<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های alireza pourali</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alireza_pourali</link>
        <description>من پویه‌ی شبم، که از خشمِ کوچکِ خود، پلی به سویِ هندسه‌یِ خورشید می‌سازد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:21:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1811444/avatar/8Ka62t.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>alireza pourali</title>
            <link>https://virgool.io/@alireza_pourali</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_pourali/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-omqu8siaw8jt</link>
                <description>از شوق زیستنتا اختراع زندگیو قرن‌ها زیتا اکتشاف ارتباطیمیان شکوه و بیچارگیجبر تعلیق تعریفدر لزوم پیش نیازیاز ترکیب جبر و نیازو راز بر مرز سجودراکعانه رکوع‌قلبی تنجیدهبر بُردار افقتا مطلع گره‌در مرز سیم‌خاردارمی‌تپدتا واپاشیِ ابرهای گرویدهدر اتم‌های مشاطگیقاموس مرزنامهواژگان مرز نشینو انقیاد معناهای چندسویهاز جاده‌ی یک‌سویه‌ی مسامقدح قبح اصواتناسزالوده و بی‌ردهدر راه دوسویه‌ی دهانآغشته به دغدغه‌ی روندگیمرزبندی ثغوربه دست حدودو حدود نمادیاز نهاد مصدر وحدتو معنای همبستگیابداع سیاستو تکوین خلق سیاسیدر دستگاه هاضمه‌ی مرزتا حقیقتی موازیدر تدوین سیاست گوارش زندگیپوچی موازاتبه استناد حقیقتی آماسیدهبر ابعاد کوانتومیو تورم‌های نا‌هم‌رسدر تاول حقیقت دنیاهای موازیبرهم‌نهی و برهم‌کنش همدوسدر تجسم ریسمان و غشاءتا تکانه‌های زاویه‌ایِ ترکیدگیخیش معادله بستهبه الگووارگی معماردر مرز انحلالِ معنای فرزانهو کشت مدرکدر دلتای ادراکو استنباط سوختهدر بازیافت معماو وفور چراییو چگونگیابعاد تقلبدر ماتریس معناییو نکص مقلد خوشه‌ی انگوربه خوشه‌ی فضای دو بعدیدُرد چندمعناییدر کردار و رفتارو وساطت واسطه‌ی طاووسئِ‌ـْآ‌ـْـِـْـٖمیان گفتار و برازندگی...</description>
                <category>alireza pourali</category>
                <author>alireza pourali</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 02:00:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامِ اَمنْ</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_pourali/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%90-%D8%A7%D9%8E%D9%85%D9%86%D9%92-uum5ouxry30l</link>
                <description>نَمای ِنامِء ِاَمنوَ نان و هِندوانه‌ی شام‌ میهمانو مَهرِآبِ و نَمازمانو امن‌ْکُنامیامن‌نما را امرنما_بی خبر ازهشت دقیقه‌ی زیادتنهاییِ نورهر چه بود نهشتمو کاشتم بوارق تیز هور تا هاشور کشتم و نَمانُماواداروار آمده‌اندمکه نام امن شود_رفتنی بودند امن‌نام‌ان‌ امنِمانعمن نامانِ امنِ ع‌یمانِمانبه ناچار و به چاره‌ای که بیچاره و همراه‌درخانه‌واره همآویزان ازخانه و کاشانه‌ی نون‌‌در میمِ‌ ادغام کنندگانتابِ دانجا کهعَمونیان عمان و ناامنِی نِسبتاً باز اما امن‌ِمانهوای آمدن تو نیز ما را هم‌نوش و گوارا و خوشگوارسوگند به جان‌ِ اَمن‌توو قسم به نان و نمکُ نَوَندِ امنِ ماهکه خورشیدعور و هور به زورِ ضَرب و زوردر نورکم و نور ماه‌ماننامشان را نهشتندتا آییده‌ر گاه_من‌ پدیدار تجربه‌ی خطاییدر قمقمه‌‌یِ‌ زشت قناتمکه در فرگشت جنگلبه دام رشد یاخته‌هایشقایق‌پیچ افتاده‌ام_تند و تیزفهم و مرکوب‌سوارنان و چای و قندمان رادر آشتی‌ام با قهرمان همراه با قندماندر قروچه‌ای دندان‌پسند و زبان‌شناسکه می‌شد دَنیَّت را بر درد بی درمانمانترجیح دهد عقلمان را دردیزی پختبه جای آندر دوره‌ی پیشا‌نهالیو ابتداییِ کشتمانغوطه‌ور در منویات کمالِ پرتقالی خونی و خستخستوانه‌ای بودیم برای درک عجزیاتتان ای مردمانِ زالوسازِ نفرین‌پرستِ فَرهیختهتاتیز و تا ناکجا اینچُن‌همان‌و‌همینی بُوَدوَ نَبوَد که هست؟مطلع‌تری از خبربَری که در خبر آوری و خبرگیرینام‌آوازه‌ استاما به دَر َرفتگیِ مدام در دال و الفِ ر و یا و واودچارداداردردودودور‌داردروادیدارادایی‌درآوَرددرددارددور رفته‌اید ؟ختنه سُران استیادتان باشدحتما باخودتی_ی‍غبیاورید_اما منصدای کلاغیدم صبحمکه در قلب گنجشکی ترس می‌خورد_می‌ترسم واَزوِزوِزی نامفهومو از در برِ مُرَبّع‌مُکَعَّب‌هایِ تور بودنکه داری دارَد و در دور    دور دورو تابستان را با فراغ بالقدم می‌زندم     در نور          در  ا و من و اندیشه‌امدَرِت‍‌عاملی بودیمناسازگارکه گاه‌ِ دهانهِ سیناپسی را که شکافته‌ بودتا ناگهانیِ از ترس بیدار شدن پایِ خوابمبا شتابِ مستی از خواب خویشمی‌برمی‌خیمیزی‌ده‌اَمو خود را بر لبه‌ی پرتگاهی لیزدر سفیدیِ رنگِ پنجره‌هایِ تابستانِ حیاطبه هر آن چیزی که داریمکه برای اوست راو تنهاییم هنوز نگذاری هنوزِ تنهاخواهم رساندتماموالسسلاسلاممن خوبمو شاید تو نیزبَد باشی خوخوبِ خوخوب_با‌لبداهه من دردی درشت‌تر از دردِ زخمِ داسدرانگشتانِ تکمله‌ی مرگِ پیامببری هستم_که بی‌بدیل الاکلنگش را آنجا که خورشید نامش را جا گذاشتخوشبختم محکم به سنگ می‌خورَدَماما خوشبختانه خوشبختیخوش‌لباسو خوش‌جامه و رختی  خوشخرام اَمچرا که خواهمت می‌باشیدبی‌باهماما محدود به یار بگودارَد رد در دور...</description>
                <category>alireza pourali</category>
                <author>alireza pourali</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 21:00:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلسله‌ی سعال</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_pourali/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D8%B9%D8%A7%D9%84-np300zhnmeq9</link>
                <description>از تو پرسیدمکجایی؟و در حفره‌ایمحبوس شده‌م تا حالبه لمحه‌ایپرسیدی از منکجایی؟رو به اضمحلال؟به زبانِ ریشهو رندانه پاسخ دادم_لمس کن مرا_تا شدی تجلی‌گاه اهمالغرق منتهلاجیِ پرسشت را_لمس می‌کنی مرا_گفتم به سوالو تو فرو رفتیدر ابتهالدر تضریسی فعالگل می‌دهدشانه در گیسوانت  و منبه عیادت شانه‌ام می‌رومتا نشکفد در توگجسته‌سهشِ زوالاو من استخودِ رانده شده‌اتکه در غیاب دنیاتو را می‌نوشددر زیغالمرا اطلاقبه تنهایی‌ام می‌کنیبه سوزن تکمله‌ایاز کمالغیابِ پُر نَوَردِ مادستِ چپم رادر آغوش دست راستمرأسه‌ی ظهور استو من در وصیدخود چون توپالسلسله‌ی سعالو سلسالاز غال...تا فرگشتِ روالِ؛ نصال کیالو شستگیِ نسخه‌ای منسوخاز منوال لوای عالنصال : پیکانکیال : پیمایندهلوا : پرچم، بیرقعال : برافراشتهشستگی: شستشو و تطهیرغال : شکافِ کوهسلسال : شیرین و گواراسعال : سرفهتوپال : ریزه‌های زر و سیم و مسوصید : آستانهمراسه : شب سخت و دیرپایپر نورد : پر آمد و شدزیغال : قدح سفالیتکمله : مکملگجسته : نا مبارکسهش : حس دقیقتضریس : دندانه دار شدن</description>
                <category>alireza pourali</category>
                <author>alireza pourali</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 12:40:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد ریزمقیاس</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_pourali/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D9%85%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3-yexox0ukqxht</link>
                <description>زندگیِ عبوسقطره قطره تو راپس می‌زندو مرگبا روی باز تو راذره ذره هضم می‌کند.رُزاز زیبایی رفتزماندر حافظه پوسیدآبلرزش را کشتخاکستررنگ شدو بومناسازگارملاقات در رنگدردِ ریزمقیاسملاقات در رنگ</description>
                <category>alireza pourali</category>
                <author>alireza pourali</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 12:31:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_pourali/godshand-txmvpe4jvutd</link>
                <description>از اشک با توچگونه سخن بگویم؟و به اشکاز تردیدم چه بگویم؟در تردیدبا واژه‌ها چه کنم؟و با شکچرا و چگونه کنار بیایم؟لال شوم چطور است؟و صداقتم راکجا سر ببرم؟نمی‌نویسم . .امادق مرگ شومخاکگره‌هایم راباد می‌دهد گاهی؟به گاه نسیم بهارریشه‌ام رادور می‌سازد از تباهی؟دور شدمدریغا مرهمیفاصله‌هایم زخمی‌اندباراننگاهمفهم غصه‌هایشزیر خاکدرد شکوفه دارنداز این جا که من هستمخدا به شکوفهنگاه می‌کند گاهی؟اشکیحرفیتردیدیدل او را رام می‌کند آهی؟از چه و که و کجا و چرا با توچگونه و چرا بگویم؟#عی‌عارظدپیچه کنم؟...</description>
                <category>alireza pourali</category>
                <author>alireza pourali</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 06:20:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صیرورت</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_pourali/%D8%B5%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-g4w4qnchmslb</link>
                <description>بروی بیایی و نیز،عاقبت و انجام نبودن نیستو بودن نیزذاتِ زندگی شدنی‌ستو تا بدان روزکه نشدی شدنیکماهی دنیاتنگ و گورت نیزخاک خام رابر سر خویش و عالم نریزدنیا خود خاکی‌ستوان کس که نمک‌گیر استعالَم نیستتو به بودباشْ بودنو هست‌بود شدندعوت شده‌ایو میزبان زندگی‌ستوی نیزبه سان تودر بودباشی شدنی‌ترشدنی‌ست... </description>
                <category>alireza pourali</category>
                <author>alireza pourali</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 06:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خون خ ِ پاییزی</title>
                <link>https://virgool.io/@alireza_pourali/bloodoftheautumnskh-yix91zhrjsc4</link>
                <description>«من پویه‌ی شبم، که از خشمِ کوچکِ خود، پلی به سویِ هندسه‌یِ خورشید می‌سازد»پوستمخانه‌یِ واریته‌یِ پاییزی‌ستو در صمیمیتمتابستانبر پشتِ زمستانخندوف باری‌ست نارنجیصدایِ خرد شدنِ عمرِ عالمدر طنابِ نخاعیِ برگِ خزانزیرِ پایِ هنجِ بادِ هنجامِ پاییزکه گریزان از خَتلان خاشفی صِداعدر قامت بارانِ خزان، جاری‌ستروان بر خاطرِ رنگ پریده‌یِ بوماز برقِ صاعقه‌یِ شلاقِ عدمبه نیوشندگیِ روح نشت می‌کندروی زردمبه صبغه‌یِ اصفرِ بردباریو خموده‌امبه قاعده‌یِ درمنه‌ایدر دستِ تا آرنج، در فکرِ نانِ رفتگرخوب که سر بر خیالم بگذاریخرناس خرداد از روحم رادر خراشی خرسندبر خزه‌پوشِ خشکِ خزاناز پوسته‌یِ خیالتدر لرزشِ استخوانحس می‌کنی صدای پاییز استنشیدِ خاک خداو خور که در آن خواببیدار می‌پوسدمی‌تَرَنجَدتا رسد به تنجیدگیِ جوانهرو به خُلق و خویِ خانه‌یِ خداگرویده خانقاهرو به توخدیوقدم‌گاهتو خلسه‌‌خیشِ خاطراتِ خوبِ خزانیتو خوابِ خانه‌یِ خدایِ خوبِ خیزرانیتو خاکِ خلد و خلودِ خورشیدِ سوزانتو خالقِ خواهشِ خلوصِ خیالِ فروزانیتو خیز و خَمِ خالِ خطاط و خطِ خطابه‌ٔ خاطبیتو خمیازه‌یِ خُم‌ِ خَماهن در خَستویِ خاربیتو در منروحِ خواهشی خجسته‌پیاز خرقه‌یِ خوابِ مهرِ خجیریو آبانِ خَدَنگ‌خَند و خَزَن‌خنده  در خوشه‌یِ خوب خصالِ خزانه‌ی خشیتِ آذریو منِ پاییزیدر آذرخاشف خشم خجکی خُردآغازمکه خواستار خط و خال خیال خوب خصال خوشه‌ی خجسته‌ی خورشید است...#ئِ‌ـْآ‌ـْـِـْـٖواریته‌ی پاییر: کنایه از گوناگونی و تنوعخندوف: نشاط و شادابیهنج: کشیدنهنجام : سست‌کار، سست انجامیختلان : خدعه کردن و فریب دادنخاشف : بُرَنده نور، رونده بر نورصداع: سر درد، دردسرنیوشندگی: گوش شنوا داشتنصبغه : رنگدرمنه : جارونشید : سرود، هم صداییخَوَر : سست و ناتوان، شاخابه، زمین پستترنجیدن : در هم تنیده شدن و چین و چروکیدنتنجیدگی: دلتنگی، تنگ در آغوش کشیدنخدیو : سلطان، پادشاه خیش : گاوآهن خلد : بهشت برینخلود : جاودانگیخستو :معترفخارب : دزدخماهن : نوعی سنگ به رنگ آهنخجسته‌پی : نیک فالخجیر : خوب رو، زیباخدنگ : پیکان، تیر، سهم، ناوک، راست، مستقیمخدنگ‌خند : خنده بر لب نشستهخزن: مصدر انبار کردنخزن‌خنده : کنایه از انبار دار لبخندخشیت : بیم ، باک از آیندهخرقه : پاره، جامه، جبه، دلق، شولا، ردا، کهنهخجک : لکه، داغ، خال، نشان، نقطه</description>
                <category>alireza pourali</category>
                <author>alireza pourali</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 06:10:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>