<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا اربابی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezaarbabi</link>
        <description>حرفه ام فناوری اطلاعات، دوست دارم با خواندن یاد بگیرم. عاشق خواندن و خوانده شدن هستم، از این که مرا میخوانید ممنونم. www.alirezaarbabi.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 20:09:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/159760/avatar/JIPYvz.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا اربابی</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezaarbabi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر ضخیم خوش خیالی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaarbabi/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B6%D8%AE%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-wyzzo1kdmu7g</link>
                <description>عکس ها را جواد گرفته، قرار بود در اسلاید اول دوربین را نگاه نکنم. از آنعکسها که مثلا حواسمان نیست. ولی مگر میشود آدم حواسش باشد کهحواسش نباشد؟یادم هست آقای سعادتیان معلم پرورشی مان سر صف نماز میگفت: &quot;باید حواستان باشد که سر نماز به چیزی جز خدا فکرنکنی و گرنه نمازتان کیفیت ندارد و احتمالا عواقبی  دارد!&quot; اوه اوه حالا بیا و درستش کن، ما که اینجوری نبودیم، فکرمان کجا ها که نمیرفت! خدایا توبه توبه!:) آخر مگر میشود آدم هشیار حس نکند؟ معلومه که نه! پس آقای سعادتیان از کجا فهمیده بود یکی از بچه هانمازش را اشتباه خوانده بود؟!فکر میکنم احساس خوب یا بد همانطور که آمدنشان دست ما نیست، هیچ کدامشان هم ماندنی نیستند، مهم واکنشی که آن لحظه نشانمیدهیم، شاید تعریف هوش هیجانی همین باشد. ورودی خوب یا بد، با تمرین می شود خروجی متعادل داشت. حتما اسم کتاب هنرظریف بی خیالی را شنیدید برای آنجا که افکار بد سراغتان می آید، حالا من هم اضافه میکنم آنجا که لازم شد باید از هنر ضخیم خوشخیالی استفاده کنیم، به دوربین نگاه کنیم اتفاقا تمرکز کنیم و لبخند بزنیم( اسلاید دوم) فقط باید یادمان باشد که هیچ کدامشان ماندنی نیست!</description>
                <category>علیرضا اربابی</category>
                <author>علیرضا اربابی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 19:21:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اَبَرانسان</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaarbabi/%D8%A7%D9%8E%D8%A8%D9%8E%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-tqikrdao5lju</link>
                <description>گاهی به آدمهایی که انتظار زندگی نزیسته شان را می کشند، حسودی می کنم. چرا که فکر می کنم شاید قرار هست چند بار زندگی کنند. شغل بهتر، آدمهای بهتر، وزن مناسب تر، رابطه بهتر، ثروت بیشتر ... زندگی که هیچ نقضی وجود ندارد. نمیدانم درباره اَبَرانسان نیچه یا uber mensch  شنیده اید؟ ابرانسان موجودی که از آینده می آید و تکامل یافته انسان هست و هیچ نقضی ندارد و به عنوان هدف کمال گرایی ما تعریف می شود. شاید نتیجه تکامل داروینی، اَبَرانسان که احتمال فرصت زندگی بارها و بارها به او پیش کش می شود و هیچ وقت هم گند نمیزند و هر دفعه بهتر از قبل زندگی می کند. من فکر میکنم این اَبَرانسان دقیقا همان تصویر که روانشانسی زرد  با فیلتر اصرار دارند به ما نشان دهند. یه جوری که احساس کنیم منفعل هستیم یک اضطراب دائمی! من فکر میکنم بر خلاف احساس بد که ممکنه علت بیرونی داشته باشد. هیچ مسکن یا عامل بیرونی نمی تواند عامل حال خوبمان شود و صلح و آرامش واقعی از درون نشات می گیرد. شاید وحشتاک به نظر برسد ولی برخلاف ابرانسان فرصت زندگی بدون نقض را نخواهیم داشت و از آن وحشتناک تر این در این فرصت لحظه ای فقط می توانیم روی خودت یعنی همان تصویری که در آینه میبینی حساب کنی، هر انتظاری برای آینده و یا از دیگران ضعف می آورد، پس چشم از پنجره بردار! انسان مدرن اجتماعی امروز کسی هست که بر خودش تسلط و آگاهی دارد قبل از دیگران، داستان زندگی خودت خواندنی تر است تا اَبَرانسان... داستان زندگی نباید تکراری باشد</description>
                <category>علیرضا اربابی</category>
                <author>علیرضا اربابی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 19:17:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من معمولی ام...</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaarbabi/%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%85-qgjc5j70awvf</link>
                <description>من معمولی هستم، ساده بودن انتخاب من است.  به قول ابتهاج آدمهای ساده شناختشان هم ساده است پس دنبال نکته ای خاص نگرد چرا که من به خودم نزدیک ترم. واقعی ام، ضعف هایم را میپذیرم اما دایره شایستگی هایم را نیز به خوبی می شناسم. نسبت به آنچه که هستم آگاهم پس مطمئن هستم که تا اینجا همه زندگی را زندگی کردم. اطمینان، تردید، شجاعت، ترس، آرامش، ترس، شادی، غم، برد،شکست، اراده، ضعف... دروغ چرا؟همه شان را بی نهایت تجربه کرده ام. در جهان مدرن پیچیده، من معمولی با چیزهای کوچک خوشحال می شوم مثلا با همین نوشابه های روی میز لبخند‌ می زنم(البته این را به دایی ام رفته ام) و شاید به بهانه های کوچک ناراحت. با انتخاب کلمات حرف میزنم هیچ نکته خاصی وجود ندارد، با وجود نقاط ضعفم در قبال دیگران متعهد زندگی را پیش می برم پس تاثیر میگذارم و تاثیر می پذیرم. میخوانم یا می نویسم و یاد میگیرم، مثل همین الان و تکرار این موضوع کیفیت زندگی واقعی من را تعیین میکند.</description>
                <category>علیرضا اربابی</category>
                <author>علیرضا اربابی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 23:43:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه شکست هایم را دوست دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaarbabi/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-qzmn0lh23exg</link>
                <description>حالا شکست خوردن را خوب بلدم! با هر تصمیمم احساس پرواز میکنم، از نقطه ای به نقطه ای دیگر، جعبه سیاه پروازم یادم میاندازد کجای کار را اشتباه کردم! پس ثبت میکنم. تا دلتان بخواهد شکست خورده ام. شکست در کسب و کار، درسی، شغلی، عاطفی، مالی، همه شان را دوست دارم. شکست تلخ است ولی به خودم قول میدهم فاصله بین دوشکست را با تمام وجود شیرین زندگی کنم.  از اعماق درد بیرون بیایم به سراغ زندگی. حالا یاد میگیرم شکست ناپذیر باشم پس هیچ وقت به عقب بر نمیگردم تا که دوباره پرواز کنم. راستی چه لذتی از این بالاتر؟--</description>
                <category>علیرضا اربابی</category>
                <author>علیرضا اربابی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Nov 2021 21:04:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تناقض</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaarbabi/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6-nho8bl0odyjd</link>
                <description>يكى از سخت ترين كارها رها كردن چيزيست كه هميشه فكر مى كرديد واقعيست!این تناقض آشکار، آدم را به آسمان میبرد و دوباره به زمین میکوبد، آخر این چه انتظاریست که از آدم دارند. رهایش کن؟!</description>
                <category>علیرضا اربابی</category>
                <author>علیرضا اربابی</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2020 17:45:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر دنیا فرصت زندگی دوباره داشت..</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaarbabi/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-hdidmgntkhd3</link>
                <description>چند وقت پیش ویدیویی دیدم، حاوی آخرین مکالمه تلفنی مسافران پرواز بوئینگ و یا کسانی در برج های دوقلو گیر افتاده بودند. این پیام ها مربوط می شد به لحظاتی قبل از اتفاق و این که همه این افراد کشته شوند. ممکن است این تماسها انتخاب شده باشند. ولی با این حال محتوای این پیام ها از ابراز علاقه بود به کسانی که دوستشان داشتند، مسافر پرواز 93 میگفت: &quot;هواپیما دزدیده شده و حامل بمبه، فقط خواستم بگم عاشقتم، دلم برات تگ میشه!&quot; پرواز 93 تنها پروازی بود که به برج ها اصابت نکرد و در نزدیکی یک دریاچه سقوط کرد(شاید به خاطر مقاومت مسافرانش از مسیر از پیش تعیین شده انتحاری خارج شده بود). با این حال همه مسافران پرواز کشته شدند. دیگری گفت: &quot; فقط خواستم بدونی چقدر دوستت دارم، ما توی ساختمون توی نیویورک گیر افتادیم&quot;. دو برج شمالی و جنوبی نیویورک به فاصله حدودا نیم ساعت از یکدیگر فروریختند و شخصی دیگر که مسافر یکی از پروازها بود: &quot;گوشی را بردار، مشکلی پیش آمده فقط خواستم بگم از همه چیز این دنیا بیشتر دوستت دارم...&quot;. همه مسافران این چهار پرواز و در مجموع حدود 3 هزار نفر کشته شدند. موضوع مشترک همه این تماس ها این بود که زمان کم هست، نه وقتی برای شکایت، نه فرصتی برای نفرت، نه دروغ، نه تهمت، نه دل شکستن، نه رنجاندن،نه کینه و نه حتی فرصتی برای کمک... فقط عشق بود و عشق.... فقط دوست داشتن بود و دلتنگی. یادمان نرود همه ما مسافران چنین پروازی هستیم. شاید باید همین الان تلفن را برداریم.</description>
                <category>علیرضا اربابی</category>
                <author>علیرضا اربابی</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 13:13:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع نوشتن...</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaarbabi/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-cjy1ibeqyxoq</link>
                <description>سلام با ویرگول به تازگی آشنا شده ام. قصد دارم بنویسم، من امروز پنج شنبه  18 اردیبهشت 99 این تصمیم را گرفتم، بر خلاف اینکه شروع عادت های خوب شنبه است من پنج شنبه را برای عادت نوشتن انتخاب کرده ام. صاحب قلم نیستم ولی از خواندن و خوانده شدن لذت می برم. از آشنایی همه شما خوشحالم.</description>
                <category>علیرضا اربابی</category>
                <author>علیرضا اربابی</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2020 19:56:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>