<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا بهلول</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezabohlol7</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:29:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1769425/avatar/5LovMr.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا بهلول</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezabohlol7</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طبیعت و اخلاق</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezabohlol7/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-hu4ecfunlo0z</link>
                <description>تمام ما از این قبیل بحث ها ، در مقاطع مختلف زندگی با افراد مختلف کرده ایم ، با شخصی که مذهبی است یا مذهبی نیست . بحث های مانند این که ، اگر انسان ها به نیروی برتر یا مذهبی معتقد نباشند (بهشت یا جهنم ) دست به کار های غیر اخلاقی می زنند . مخلص کلام برخی ها معتقدند که &quot;اخلاق از دین می آید .&quot; اما برخی دیگر بر عکس این را یعنی &quot;دین از اخلاق می آید .&quot;فرانس دووال زیست شناس شناخته شده در کتاب &quot;The Bonobo and the Atheist&quot; می گوید : &quot;اخلاق از دین نمی آید ، دین از اخلاق می آید .&quot; در امتداد حرف و ادعای دووال تحقیقات زیادی انجام شده . تحقیقات آقای داکر کِلتنِر(DacherKeltner) استاد و روان شناس در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی و یکی از روانشناسان مجموعه انیمیشنی &quot;پیکسار&quot; است ، نشون میده که &quot;غریزه شَفَقَت یا مهربانی&quot; در قدیمی ترین و غریزی ترین عصب ما قرار دارد عصبی به نام &quot;واگ&quot; که مخصوص حیاتی ترین فعالیت های ما است . مثل گوارش ، تنفس، تولیدمثل ، تحقیقات آقای کلتنر نشون میده زمانی که ما تحت تاثیر تصاویر یا شرایطی قرار می گیرم که انسانی در حال رنج بردن است عصب واگ ما فعال می شود . کلتنر می گوید برخی انسان ها عصب واگ شان قدرتمندتر است (خودش به آن ها سوپراستار واگی می گوید ) و می گوید این افراد معمولا همکاری بیشتری با مردم می کنند و دوستی های عمیق تری دارند .اما داروین قبل از کلنتر درباره این موضوع حرف زده بود در کتاب &quot;تبار انسان&quot; و این موضوع را مرتبط به نگهداری فرزند و مسائل اجتماعی انسان کرده بوده . یکی از دلایل آن نیاز کودک انسان به نگهداری شدید بعد از به دنیا آمدن است ، به گفته برخی محققان مغز کودک نمی تواند در رحم مادر بیشتر از یک اندازه رشد کند ، و ادامه آن بیرون از رحم رشد می کند در کتاب &quot;تلخ و شیرین&quot; نوشته سوزان کِین در فصل اول نگاهی به این موضوع دارد (البته که موضوع اصلی کتاب این نیست).اما روی این کره خاکی ما تنها پستاندارانی نیستیم که این غریزه را داریم . موجوداتی دیگری هم هستند که این غریزه را دارند مثل نهنگ ها ، زمانی که نهنگ مادر فرزندش را از دست می دهد نهنگ های دیگر دور مادر حلقه می زنند و می چرخند یا فیل های با مالیدن خرطوم خود به فیل های دیگر آن ها را آرام می کنند .البته به گفته سوزان کِین کلتنر تنها کسی نیست که &quot;غم و همبستگی&quot; را نشان می دهد . راستی این را نگفتم که کلنتر در یکی از پروژه های پیکسار و در نقش مشاور روانشناس پروژه ای به نام &quot;Inside Out&quot; که به احتمال دیده باشید بوده . آنجا پرسشی مطرح می شود که در این فیلمنامه هر حس انسان کاربردی دارد &quot;ترس &quot; مسئول امنیت است ، خشم نمی گذارد از آدم استفاده بی مورد بشود ،غم ... غم چه کار می کند ؟ موسیقیدان نیک کِیو غم را نیروی وحدت بخش جهان شمول می خواند ، اما در کتاب تلخ و شیرین نوشته شده اندوه و اشک یکی از قوی ترین سازگاری های پیوندزننده ای هستند که در اختیار داریم . در آخر جیمز ریلینگ و گرگروی برنز ، دانشمندان علوم اعصاب داشگاه اِموری ، فهمیدند که کمک به افراد نیازمند دقیقا همان قسمتی از مغز را فعال می کند که زمان بردن یک جایزه یا خوردن غذایی خوشمزه فعال می شود .البته این را هم ضمیمه کنم که داروین آن چنان خام اندیش نبود و از برخی کار های غیر اخلاقی گونه ها خبر داشت مثل عضوی که ضعیف بود و او را یا از گروه حذف می کردن یا او را می کشتند میدانست شفقت درون خانواده ها بیشتر و با گروه های غیر خودی کمتر، میدانست انسان های سخت میتوانند گونه های دیگر را موجوداتی هم نوع و سزاوار همدلی بدانند.</description>
                <category>علیرضا بهلول</category>
                <author>علیرضا بهلول</author>
                <pubDate>Tue, 21 Oct 2025 16:48:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیز های کوچک و ساده زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezabohlol7/%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-iugm5ggz1rtr</link>
                <description>پی نوشت : این متن نوشته ای علمی نیست ، و مطالبی است که در کتاب &quot;از کتاب&quot; نوشته &quot;محمدرضا شعبانعلی &quot; خوانده ام و برخی از تجربه های خودم.مدتی بود به این فکر می کردم &quot;ذهن زیبا چیست؟&quot; چه کسانی داری ذهن زیباست. برای من مصداق ذهن زیبا &quot;سهراب سپهری&quot; یا &quot;عباس کیارستمی&quot; بود و بشدت مشتاق بودم زندگی را از دیدگاه این عزیزان ببینم . اما از سمتی که تلاشم بر این است که الگو و مدل ذهنی اشخاص مورد علاقه زندگی ام را دریافت کنم نه صرفا کارهایشان را ، این کار همیشه ساده نیست و غالب اوقات دشوار است. اما زمانی که کمی ریز بین تر می شویم در این بزرگان چه در آثارشان و چه در شخصیت شان ، متوجه اشتراک یک مدل ذهنی می شویم : &quot;توجه کردن به جزئیات زندگی ، چیز های که ما از کنار آن ها به راحتی عبور می کنیم &quot; مواردی که در زندگی برای ما دیده نمی شوند ، اما زندگی بدون آنها رنگ و لعاب ندارد چیز های که ساده اند اما زیبا اند مثل شعمدانی های دور حوزچه مثل خوابیدن بالای پشت بام و پتو کشیدن رویمان مثل چایی که دوست میخوریم مثل صدای یاکریم .این جستوجوگری آغاز یک سفر طول دراز است ، سفری زیبا و گاها دردناک،التبه برایتان توضیح میدهم چرا دردناک. زندگی بیشتر اوقات معمولی است و اتفاق بزرگ و خاص بسیار کم رخ می دهد یا اصلا بعضا شاید رخ ندهد . از طرف دیگر در این ایام معمولی بودن خود اتفاق بزرگی است . اگر ما نتوانیم از چیز های ساده و کوچک لذت ببیرم چه اتفاقی رخ می دهد ؟ یا برعکس اگر از چیز های کوچک زندگی لذت ببیرم چه می شود؟ دو مورد است که قصد دارم با شما در میان بگذارم که فک میکنم تکمیل کننده صحبت های من است و منظورم را بهتر انتقال می دهد. موضوع اول &quot;دوستان&quot; : چندی پیش با دوستانی در کافه ای نشسته بودیم ، که طبق روال معمول از موضوعات مختلف و نامرتبط حرف می زدیم . ناگهان من متوجه موضوعی شدم ، دیدم این دوستان من آرام و قرار ندارن و هنوز قهوه خوردن مان تمام نشده فکر کاری دیگر هستن که لذت بخش باشد. من توجه این موضوع شدم که آنها از خودن قهوه لذت به تنهای لذت نمی برند آن طور که باید . انگار برای آنها کافی نیست و همه چی به سرعت برایشان خسته کننده می شود ، همه چیز برایشتان سرعت بالایی دارد . در حال که بودن ما کنارهم در یک زمان خاص خودش زیباس ، گلدان انجا زیباس و نور غروب و تمام اینها . اما انها انگار به دنبال چیز فراتر بودن که حالشان خوب شود و نمیدانم چی بود اما میدانم که از آن هم خسته می شدند ، منطق انها این بود که مگر می شود بدون سیگار ، مشروبات الکی و هزار مورد دیگه به طبیعت رفت . این مدل فکری فقط مختص این ها نیست و بسازی از جوانان همین ذهنیت را دارن ، میخواستم جمله ای را بگویم که آقای حسین پنهای نقل قول کرد از عارف قزوینی که میگه : &quot;در طبیعت چیز های است که اگر درک شان کنی و در عمقشون بروی نشئگی های دارد که در هیچی نمی توانی پیداکنی &quot; که واقعا جایش نبود ، و تنها این را گفتم که بدون مصرف افون خاص اگر توانستی از طبیعت لذت ببری هنر است و گرنه که هر کس میتواند با مصرف مواد خاصی لذت موقت ببرد.موضوع دوم : شاید توقع داریم که بیرون از ما اتفاقی رخ بدهد که تمام رنج ها و درد های ما را التیام بدهد . شاید شما هم این جلمه ای که باب (ترند) شده بود شنیده اید که میگی گفتن : &quot;یار خوب تمام ماجرا است.&quot; از این ذهنیت نشات می گرفت که اتفاق یا چیزی بیرون من رخ بدهد که تمام مسائل درونی من را حل کند یا التیام ببخشد . که بعد مشاهده کردیدم که تراپیست ها و روان درمانگرانی آمدند و توضح دادند که نه این طوری نیست و نمی تواند یار خوب تمام ماجرا باشد وقتی که شما دورونی مشکلات متعدد داری و بیشتر انها را باید به روش درست حل یا درمان کنی .علت دیگری که سبب این شده که متوجه چیز های کوچیک زندگی نشویم و فرصت فکر کردن و درک کردن آن ها را نداشته باشیم ، فضای انلاین و دیجیتال است . نمیدانم شما چیزی درباره کند زیستی (Slow Living) یا جنبش آهستگی چیزی به گوشتان خورده یا نه . اگر بخواهم توضیحی کوتاه در این باره بدهم باید نگاه مختصر به انقلاب صنعتی داشته باشیم . شعار اصلی انقلاب صنعتی &quot;بهره برداری&quot; بود ، و هرچه سریع تر ، بزرگ تر و بیشتر بهتر . این ذهنیت بهره برداری و شتاب زدگی باعث شد در حوزه های دیگری هم نفوذ کند . بعنوان مثال &quot;تند خوانی &quot; نتیجه همان تفکر است سریع تر خواندن و بیشتر خواندن . در تقریبا مقابل این تفکر ، کند زیستی و آهستگی قرار می گیرد . این جنبش قدمتی طولانی دارد و تازه نیست . آقای کارول اونوره در کتاب &quot;در ستایش آهستگی &quot; آغاز این جنش را از سال 1886 می داند که از ایتالیتا شروع می شود زمانی که قرار است شعبه جدید مک دونالد در رم افتتاح شود. رم و مردمانش معروف اند به لذت بردن از خوراکی ها و وقت گذراندن در رستوان ها ، و فست فود مخالف این تفکر است . آن ها معتقد بودند که کل طول هفته را کار می کنیم و میخواهیم روز یا ساعاتی را در رستوران و خوردن غذا صرف کنیم ، اما فست فود برعکس می کرد . عده ای با رهبری کارلو پترینی در مقابل این موضوع ایستادگی کردند و نام این جنبش را طرفداران کند خوری گذاشتن .اما مدتی نگذشت که آهستگی به غذا و ایتالیا محدود نشد . و به ملت های دیگر و حوزه های دیگر پاگذاشت ، و هرکس در حوزه خود نگاه می کرد که در کدام بخش شتابزدگی دارد و سعی می کرد که آهسته تر کند . که بعد از آن نویسندگانی مثل کارل اونوره یا توماس اریکسن کتاب &quot;فشار لحظه&quot; ها را نوشت. به مرور مطالبی مثل اهسته سفر کردن ، اهسته گردش گری کردن و ... ساخته شد . اما به تعبیر &quot;از کتاب&quot; مبلغان آهستگی نمی خواهند از ما لاک پشت یا حلزون بسازند ، آن ها حرف شان این است که هر کاری سرعت مناسب خود را دارد یا اینکه نباید اجازه دهیم وضعیت محیط سرعت فعایت ما را تعیین کند . اما خودتان فکر کنید ما در آهسته زیستن بهتر زندگی را میتوانیم لمس کنیم و درک کنیم یا در شتاب زدگی؟ پس یکی از چیز های واقعا میتواند به ما کمک کند که کمی فرصت فکر کردن و درک کردن محیط اطرافمان باشیم همین دوری و اجتناب کردن از شتاب زدگی است .این مطلب ادامه دارد ...</description>
                <category>علیرضا بهلول</category>
                <author>علیرضا بهلول</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 23:17:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد مثبت</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezabohlol7/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-dxn8t9qjhsty</link>
                <description>پی نوشت : این نوشته برای کسانی است که کتاب را به عنوان بستری مناسب برای یادگیری منسجم پذیرفته اند، اما هنوز کتاب خوان نشده اند. این نوشته کوتاه و خام براساس مطالعات عملی نیست جز قسمت های که مشخصا خودم اشاره می کنم .چرا کتاب نمی خوانیم ؟کتاب خواندن به این دلیل که خوب است ، ما را کتاب خوان نمی کند . شاید شنیده باشید که می گویند : یکی از نشانه های یادگیری این است که نمود بیرونی پیدا می کند . اصلا جدای آن تجربه ما تایید می کند ، زمانی که مطلبی یا چیزی را یادمیگیرم و کاربرد آن را در ، رابطه ،جامعه یا کارمان میبینم برایمان بشدت خوشایند است و اثرات مطالعه را به صورت خیلی مشهود می بینیم . از منظر سیستم پاداش هم می شود به این موضوع نگاه کرد. در کتاب : &quot;از کتاب&quot; نوشته محمدرضا شعبانعلی که کتاب مورد علاقه من است که عمده مسائلی که میدانم از این کتاب است . در فصل &quot;چرا کتاب نمی خوانیم؟&quot; که نقل قولی از آقای ویلیام گلسر شده ایشون میگن که خواندن باید به &quot;اعتیادی مثبت&quot; مبدل شود ، و ما میدانیم که ریشه اصلی اعتیاد لذت آنی است و هیج کس به کاری امروز انجام دهد و لذت آن را هفته دیگر یا ماه دیگر یا سال دیگر ببرد معتاد نمی شود . بقول آقای آذرخش مکری : &quot;دوپامین ارزون عموما خواهان بیشتری داره و همه معتادش می شوند&quot;پس یکی از روش های که می شود پی گرفت تا کتاب خواندن شویم این است که کتاب ها را بر اساس دغدغه های مان انتخاب کنیم . و هر یک از ما دغدغه متفاوتی دارد به عنوان مثال شخصی مربی ورزشی است میتواند کتاب مرتبط به حوزه و دغدغه خودش را انتخاب کند ، یا شخصی دیگر دغدغه اش ارتباط و اداب معاشرت است او هم به همین منوال میتواند به سراغ کتاب های آقای &quot;جان گاتمن&quot; برود .اما اگر اوایل کتاب خوانی هستیم باید حواسمان را بیشتر جمع کنیم و کتاب مناسب سطح خودمان را انتخاب کنیم. بگذارید کمی بیشتر درباره این موضوع صحبت کنم . کتاب مناسب کتابی است که سطح آن نه کمتر از سواد ما است که کسل کنند باشد و نه آنقدر بالاتر که فشار سنگین بر ذهن مان بیارود و در نهایت سبب تجربه ای نا مطلوب شود. کتاب مناسب سطح ما کتابی است که ما را به حالت غرقینگی ببرد . کتاب اگر از آثار هنری و ادبی بگذریم محصولی است برای خودخوانی و اگر به کتابی مواجه شدیم که برای فهمیدن مطالب آن به شخصی دیگر نیاز داشتیم باید متوجه این موضوع بشویم که کتابی پیش روی مان بالاتر از سطح و سواد ما قرار دارد ، و باید به دنبال فردی خبره باشیم که ما را راهنمای کند که قبل از خواندن این کتاب باید چه کتابی را بخواینم . شاید به قول آقای محمدرضا شعبانعلی :&quot;ما کتاب ها را جهان های مستقل میبینیم.&quot;مهارت مطالعه کردن به قول &quot;چیک سنت میهایی&quot; به چیزی فرارت از خواندن نیاز دارد و خواننده باید بتواند کلماتش را به تصویر ذهنی تبدیل کند . مهارت یادگیری هم شبیه مهارت های دیگر نیازمند یادگیر است (کی از منابع خوب برای یادگیر این مهارت وب سایت متمم است ). و ما انسان ها توهم این را داریم که بر این مهارت مسلط هستیم و فقط به علت نمایان نشدن آنی دچار توهم می شویم ، منظورم این است که مثال حرف زدن به زبان دیگری نیست که در لحظه متوجه شویم که مهارت نداریم .حتی اگر از دیدگاه کتاب عادت های اتمی هم بخواهیم به این موضوع نگاه کنیم ، همین مطلب را به شکل دیگر بیان می کند در قانون شماره 3 آن (Make It Easy) می گوید اگر میخواهید عادتی بسازید سعی کنید آن را آسان کنید ، چون اگر فعالیت نیازمند انرژی بیشتری باشد احتمال انجام نداد ان برای ما بیشرت می شود . حالا شما فکر کنید قرار گذاشته اید که کتاب خوانی را شروع کنید و در همان زمان به کتابی دشوار بر خورده اید .این مطلب ادامه دارد .......</description>
                <category>علیرضا بهلول</category>
                <author>علیرضا بهلول</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 16:35:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>