<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا حاتمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezahatami</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:45:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/14990/avatar/h6p1B4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا حاتمی</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezahatami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیگر دیر است؛ آخرین فرمانده هم رفت</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA-a8ep4jhlaonj</link>
                <description>دیگر چیز بیشتری وجود ندارد. حتی اگر صدها موشک برای زدن پایگاه‌های نظامی اسراییل بلند شوند، هیچ چیز تغییر نمی‌کند. در کمتر از یک ماه همه پایگاه‌ها بازسازی شده و آنچه از دست رفته، شهادت آخرین سردار مقاومت است که یک قرن ظهور و بروز آن طول کشیده بود.اسراییل ابایی از جنگ و تخریب ندارد. فرهنگ آن‌ها از عذاب الهی تا فقر مطلق را تجربه کرده. هیچ چیز صهیونیست‌ها را متوقف نمی‌کند.به شخصه مغزم درد می‌کند. چرا ایران اینقدر تعلل کرد؟ چرا اینقدر دیر شد؟ دلیل این همه تاخیر در تمام اتفاقاتی که در ایران می‌افتد چیست؟ زمانی تنها موضوعی که قابل دفاع بود،‌ ابعاد نظامی ایران بود. دکترینی که باید بدون فکر فقط دنبال می‌شد. اما حالا... متاسفانه چیزی برای دفاع دیگر نیست. هنیه را در وسط تهران می‌زنند، حماس و حزب‌الله نیمه جانند و خبرگزاری‌ها پر شده از کلماتی از محکومیت تا وعده تنبیه و حماقت صهیونیست‌ها که دیگر حتی معانی آن را درک نمی‌کنم. آن‌‌ها کار را تمام کردند و ما هنوز فقط محکوم می‌کنیم.ایران می‌گوید با تمام قوا در کنار لبنان است و باید با تمام قدرت در کنار حزب‌الله ایستاد! کدام قوا؟ کدام ایستادگی؟ کدام حزب‌الله؟ چه چیزی دیگر مانده. نه سردار سلیمانی هست که شبانه خود را برساند و نه ابومهدی که عراق را بسیج کند و نه سیدی که معادلات را تغییر دهد. نمی‌فهمم چرا شیعه هرگز نتوانست. چرا مالک اشتر از چادر معاویه برگشت؟ چرا علی(ع) چشمهایش را نبست و شمشیرش را بزند؟ چرا حسین(ع) کمک را قبول نکرد؟ چرا امامان ما باید در زندان می‌بودند. یک چیزی را در این میان درک نمی‌کنم...</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2024 16:32:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بمب‌های اسراییل در ایران فرود خواهند آمد؛ این ناگزیر است</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%A8%D9%85%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gpirkzhhwk4t</link>
                <description>اسراییل به عنوان مظهر هر چه قابل تصور است نمی‌تواند با ایران کنار بیاید. این بخشی از یک تفکر سیاسی نیست که دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی بتواند راه حل آن در نظر گرفته شود. موضوع اسراییل با ایران در حیطه مذهبی آن‌هاست و برای ظهور ماشیح، اسراییل باید با ایران وارد جنگی ویرانگر شوند.پس تفکرات ساده‌لوحانه سیاسیون ایران، همانطور که نتوانست جلوی تفکرات داعش را بگیرد، اینجا نیز به یقین کارآمد نخواهد بود. متاسفانه حلقه سیاسی ایران بیش از اندازه بر روی تک بعد اقتصاد و برخی ابعاد کوچک اجتماعی مانند ریجستری آیفون‌ها و موتورسواری بانوان گیر افتاده‌اند و چرخه پیش‌پاافتاده‌ای از مدیریت کشور را طی می‌کنند. حال آنکه اغلب اندیشکده‌هایی که به عنوان اعضای میزهای تحریمی ایران فعالند، جنسی ارتباطی و نظامی دارند نه اقتصادی.ایران نشان داده است که آنچه به عنوان یک صبر استراتژیک در نظر گرفته دیگر کارآمد نیست و اقداماتی واقعی‌تر نیاز است. صهیونیست‌ها یک قشر کوته‌بین و احمق نیستند. آن‌ها باهوش و در هر موضوعی پیش‌قدم می‌شوند و با پول‌هایی هنگفت خودشان را بازسازی می‌کنند. برای آن‌ها جنگ یک سرنوشت است و ترسی از آن نیز ندارند.آمریکا و همپیمانان او می‌دانند که ایران حریف قدرتمندی برای نابودی اسراییل است و بنابراین با سرگرم کردن ایران به موضوعات پیش‌پا افتاده، سعی در خرید زمان و ایجاد سطح بالاتر بازدارندگی برای آن دارند. چیزی که ایران به راحتی در دام آن‌ها می‌افتد.به نظر من اتفاقا دام، جنگ نیست، پرهیز از جنگ است. ایران در تله «پرهیز از جنگ» افتاده. ارزش تفکر و عملیاتی سردار سلیمانی به موشک‌هایی در یک پایگاه نظامی ختم شد در صورتی که آمریکا و متعهدانش بارها هشدار داده بودند،‌ترور این شخصیت برجسته،‌مانند انفجار بمب اتم است. ترور فخری زاده، عدم پاسخ به ترور هنیه و حال ترور سید مقاومت (امیدوارم این خبر صحت نداشته باشد) همیشه ضعیف، ناچیز و ناکافی بوده. اسراییل فهمیده است که اقداماتش بهایی ندارد. در مقابل کشتن چندین هزار نفر، چند پایگاه نظامی زده خواهد شد. صهیونیست‌ها استاتید کشف الگوها و کنترل آن‌ها هستند. فکر کنید هر بار با کشتن چندهزار نفر، می‌دانید چند پایگاه نظامی زده خواهد شد. پس اقدامات پس از آن هم می‌توانید تخمین زده و کنترل کنید.پرهیز از جنگ در ایران موضوعی نیست که با سخنرانی‌های سازمان ملل و محکومیت‌های شعاری حل شود. اسراییل مصمم حتی به قیمت نابودی خودش، مسیر را طی می‌کند. به قول امیرالمومنین، آن قدر که آن‌ها در کفر خودشان، مصمم هستند، شما در حق نیستید. آن‌ها می‌دانند چه می‌خواهند و تک‌تک افراد استراتژیکی که به اندازه تعداد انگشتان دست هم نیستند، به هر قیمت حذف می‌کنند. (البته اگر دیگر کسی مانده باشد)به زودی نوبت ایران است. سیاسیون این روزهای ما مانند زلسنکی بیشتر شبیه شومن‌ها هستند. حرف‌هایی تکراری که در طول نزدیک به ۵۰ سال گذشته هیچ تغییری حتی در واژه‌ها نداشته است. من مطمئم به محض برخورد اولین بمب یا موشک به ایران (که در خصوص هنیه اتفاق افتاده و می‌توانست برای هر مقام دیگری در ایران نیز رخ دهد) سیاسیون مثل روزهای پیشتر، حرف‌هایی تکراری خواهند زد. از محکومیت تا گرفتن انتقام و مطمئنم اسراییلی‌ها و متحدانش فقط می‌خندند!من به زمامدارن ایران توصیه می‌کنم دست از این ترس و احتیاط به واقع کودکانه بردارید و شجاعانه‌تر برخورد کنید. اسراییل جنگ نمی‌خواهد، بلکه پرهیز از جنگ را تحمیل می‌کند. شما به او جنگ را بدهید. بمب‌های اتمی را بسازید، عملیات‌های را روزهای قبل و قبلترش اطلاع‌رسانی نکنید و اصل غافلگیری را مانند خودشان انجام دهید. به جای برداشتن مرزها میان کشورهای مسلمان، اتحادی نظامی میان محور مقاومت شکل دهید و یک بار برای همیشه تکلیف خودتان را با سازمان مسخره انرژی اتمی و گروسی به عنوان یک مترسک مشخص کنید. روز مغز مردم برای چیزهایی پیش‌پاافتاده راه نروید و شجاع باشید.آنچه مشخص است زمانی طلایی را از دست دادید. حماس، حزب‌الله لبنان و عراق، یمن و ایران می‌‌توانستند سپری دفاعی و یکپارچه را نشان دهند اما زمان از دست رفت و به نظر می‌رسد کار حماس و حزب‌الله لبنان اگر هم به پایان نرسیده، حداقل برای زمان زیادی، اسراییل را آرامتر خواهد کرد تا روی ایران تمرکز بیشتری داشته باشد.باید یادآوری کنم در اسراییل هیچ غیرنظامی زندگی نمی‌کند و همگی به آموزه‌های تلمود، اعتقادی راسخ دارند. آموزه‌ای که برای کشتن و زجر دادن، طراحی شده است.اگر هم نمی‌توانید، ایرادی ندارد. آن‌ها اربابان جنگ هستند و جان انسان‌ها برایشان اهمیتی ندارد. حداقل ادبیاتی نداشته باشید که دیگران را با بی عملی‌ها و بی‌تدبیری‌هایتان، ناامید کنید.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2024 12:46:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران و اسراییل؛ چرا و به کجا.</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-pvpwlwwx17nu</link>
                <description>در حال حاضر، سال‌هاست تحلیل‌های زیادی در خصوص توان نظامی، نوع عملیات‌ها و شیوه و مکان‌های رویارویی ایران و اسراییل و متحدین هر دو طرف وجود دارد. موضوعاتی که اغلب با دقت در آن‌ها، عدم دقت را خواهید دید. حمله مستقیم ایران به اسراییل، عدم توان پاسخگویی نظامی به لبنان توسط این رژیم، حمله به یمن توسط اسراییل و شهادت هنیه در ایران، نشان دادن معادلاتی که سال‌ها از ان صحبت می‌شود صرفا در دیدگاه صاحب‌نظرانی است که در بیرون گود این معرکه، نشسته‌اند و حرف‌هایی تکراری می‌زنند.به نظر می‌رسد اسراییل که خود را مظهر تفکری جدید می‌داند، از قدرت تفکر خارج شده و هیچ استراتژی خاصی ندارد. صرفا ایجاد وحشت و ترور تا آبی روی آتش انتقام باشد؛ دقیقا ماهیتی که آموزه‌های تلمود نیز دارد. عقده‌ای ترکیب شده از حقارت و جسارت. شاید این نظر برای کسانی که اخبار را دنبال می‌کنند کمی گیج کننده باشد و قطعا دنبال مسیری استراتژیک برای کشف هستید. اما اگر به سابقه ترور‌ها، تخریب افکار عمومی، اخبار متضاد و مشکلات درون این رژیم نگاهی بیاندازید و آن‌ها را با توصیه‌های بنیانگذار این رژیم و کتاب شطرنج بزرگ، مقایسه کنید یک جمله بیشتر خود را نشان نمی‌دهد: دیوانگی تا حد از بین رفتن.این رژیم دیوانه شده است. توان حفاظت از مرزها، افکار عمومی جهانی و حتی داخلی خود را ندارد و افراطی‌های این رژیم افراطی، صرفا به دنبال ارضای عقده‌های شخصی هستند. عقده‌هایی که خود را به صورت ترور‌هایی به ظاهر هدفمند نشان می‌دهد. اما این ترورها نشان داده که هرگز باعث بهبود اوضاع نشده است و چه بسا آن را بدتر کرده. با این حال به وسیله تروریسم، این رژیم در انفعالی شدید، ظاهری تهاجمی را حفظ کرده.قوم‌هایی نظیر اسراییلی بسیار ترسو و محتاط‌اند. این را نیز در آموزه‌های جعلی تلمود می‌توانید پیدا کنید. باید گفت در پشت تمام هیاهوها، اسراییل قدرت واقعی خود را از رسانه‌ها می‌گیرد و اساسا موجودیت و ماهیت خود را مدیون آن است. به همین دلیل بزرگترین نظریه‌پردازان جهان، اسراییلی هستند. قدرتی که هزینه‌ای برای صاحبانش، ندارد و سازمان‌های وابسته به آن مانند منافقین و داعش نیز، قدرت زیادی را برای روی رسانه متمرکز کرده بودند. حتی هنوز باقیمانده آن‌ها را می‌توان در کامنت‌های سایت‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی دید.قدرت دوم، بازیگری تهاجمی به نام آمریکاست که تقریبا توان اسلحه گرفتن به سمت هر کشور یا جامعه‌ای در جهان را دارد و اسراییل در اصل از نظر امنیت و اقتصاد به طور کامل به آن وابسته است.اما به لطف شبکه‌های اجتماعی، قدرت اول، کارایی محض خود را از دست داده و قدرت دوم نیز با درگیر بودن در تمام سال‌های تاسیس خود، حوصله و‌ هزینه‌ای برای چالشی غیرضروری را ندارد. کار به جایی رسیده که حتی حمایت‌های نمایشی از اسراییل در آمریکا نیز، تغییری محسوس داشته. با درک این دیوانگی، اغلب صاحبنظران سیاسی، مداوم این موضوع را پمپاژ می‌کنند که اسراییل به دنبال ایجاد بهانه برای کشاندن ایران به جنگی تمام عیار است و این صرفا یک تله است. اما این خط نیز به نظر من جعلی است. بیایید داستان را جور دیگری تعریف کنیم. «یک نفر می‌خواهد شما را به قتل برساند و اگر نمردید، قصد داشته شما را وادار کنید کاری کنی تا شما را به قتل برساند». موضوع همینقدر خنده‌دار است! برای روبرویی با این دیوانگی، عقلانیتی در کار نباید باشد. ایران نباید از هیچ پاسخی فروگذار کند. هر اتفاقی باید با سرعت و با سطحی بالاتر واکنش داده شود. نباید فراموش کرد که «ترس، برادر مرگ است». در حالی که ترس از پاسخ و یک جنگ، منجر به اتفاقاتی عمیق در صحنه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شده است، احتیاط درست نیست. به عنوان مثال در حالی که ترور سردار سلمانی از نظر امریکایی‌ها، انفجاری اتمی محسوب می‌شد، به واکنشی صرفا استراتژیک انجامید. هزینه‌ای ناچیز برای یک دیوانه!! ترور فخری‌زاده و افراد مهم دیگری که به نظر من هرگز، پاسخی درخور دریافت نشده است. ایران باید درک کند که این هزینه، ناگزیر است و فرار از آن، صرفا موضوع را بدتر می‌کند. استراتژی «مرگ با هزاران ضربه چاقو» و «لانه زنبور» هنوز زنده است. تا دیر نشده باید پاسخی جنون‌آمیز دریافت کنند و از تبعات آن نگران نبود. چون آنچه به عنوان «تبعات» از آن می‌گریزیم، دیر یا زود، به عنوان یک کنش دیگر، تحمیل می‌شود. </description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2024 22:33:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت شلیکایی در روابط عمومی / هست، اما نه برای هدف</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%84%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D9%81-a8ugigmgrxon</link>
                <description>وضعیت شلیکایی در روابط عمومی: تیرهایتان را هدر ندهید.تیراندازها در زمان جنگ ایران و عراق، پدافند هوایی ایران، وضعیت بغرنجی پیدا کرده بود: فاکس‌بت‌ها (میگ 25) ارتش عراق، به عنوان سریعترین هواپیمای جنگنده آن زمان جهان، آنقدر سریع و در ارتفاع بالا پرواز می‌کردند که موشک‌ها و گلوله‌های پدافندی ایران به آن‌ها نمی‌رسید و فقط تامکت‌ها (اف 14) ایران با سختی می‌توانستند آن‌ها را رهگیری کنند. با توجه به مهمات پر ارزش و محدود تامکت‌ها و احتمال بالای خطا، تامکت‌ها ترجیح می‌دادند تا حد ممکن درگیر نشوند، اگرچه در چند مورد به صورت موفق فاکس‌بت‌ها را هدف قرار دادند. در نتیجه فاکس بت‌ها در آسمان شهرهای ایران، به ویژه اصفهان هر غلطی می‌خواستند، می‌کردند و تا زمانی که ایران از چین، سامانه اس 75 دوینا (اچ کیو 2) را نخرید، وضعیت به همین منوال بود.اما نمی‌شد هیچکاری هم نکرد. در نتیجه فرماندهان پدافند هوایی دستور داده بودند زمانی که فاکس بت‌ها به آسمان شهرها رسیدند، شلیکاها یا همان توپ‌های ضد هوایی شلیک کنند که هم هواپیما به راحتی کارش را در ارتفاع پایین انجام ندهد، هم شهروندان احساس کنند بالاخره دارد کاری انجام می‌شود. این کار هزینه بردار بود، اما به شهروندان آرامش می‌داد. آن‌ها با شنیدن صدای گوش‌خراش شلیکا و خط نور گلوله‌ها، احساس می‌کردند از آن‌ها دفاع می‌شود. اما خدمه توپ‌ها می‌دانستند این کار بی‌فایده است.گاهی بخش‌های روابط عمومی در سازمان‌ها نیز دچار وضعیتی می‌شوند که اسم آن را می‌شود وضعیت شلیکایی نامید: آنان می‌دانند که تبلیغات، رپورتاژ‌ها یا اقداماتی که انجام می‌دهند، کاملاً بی‌فایده است؛ اما این اطمینان خاطر را به سازمان یا مدیران می‌دهند که بالاخره کاری دارد انجام می‌شود، هرچند مسئله‌ای را حل نمی‌کند.واقعیت این است که مسئله حمله فاکس‌بت‌ها تا زمان خرید سامانه جدید ضد هوایی ابتدا از لیبی (که در عمل به دلیل کارشکنی اپراتورهای لیبیایی به دستور قذافی بی‌نتیجه ماند) و سپس از چین و تست چندباره آن، حل نشد. ابزار جدید یا اقدام جدید مشکل را با موفقیت حل کرد و با اولین سقوط فاکس‌بت در اصفهان به دست پدافند، رژیم بعث ناچار شد هواپیماهای ارزشمند خودش را از محدوده خطر دور کند و دست به ریسک نزند. در نتیجه از آن روز زمستانی در سال 64، آسمان اصفهان امن شد. وضعیت شلیکایی، یعنی سر و صدا و اقدامات بی‌هدف و نمایشی با علم بخش روابط عمومی به بی‌فایدگی آن و صرفا برای پوشاندن سر و صداها و انتقادها از اینکه دست روی دست گذاشته‌اید. این اقدامات اگرچه ممکن است در کوتاه مدت، نشان دهد که داریم کاری انجام می‌دهیم، اما در نهایت بی‌فایده است و اتفاقا این امیدهای واهی و توهم اینکه کاری در حال انجام است، باعث می‌شود تا مدیران سازمان و مسئولان روابط عمومی زمانی به هوش بیایند که بحران کل سازمان را فرا گرفته است. پانوشت 1: قصه مفصل فاکس‌بت و حکایت شلیک نهایی با اس 75 خواندنی است و با کمی تفاوت در روایت می‌توانید در رسانه‌ها کلیت قصه را بخوانید. اگرچه به قول بیهقی من اصل روایت را با دو گوش خود از افسر شلیک کننده شنیدم پانوشت 2: در شرایط جنگی آن زمان، اقدام پدافند برای آتشباری شلیکاها کاملاً عقلانی و درست بود و به محض پیدا شدن امکان خرید آشتبار اس 75 در شرایط سخت تحریم، ایران این کار را انجام داد. شرح این ماجرا فقط مثالی قابل فهم برای طرح یک مسئله در سازمان‌ها است.ممنونم از بهروز اشرف سمنانی عزیز بابت اشتراک‌گذاری این مطلب.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 14:00:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه کارمندانی که می‌توانستند دیگر نمی‌توانند</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-yaertbl8wgmp</link>
                <description>در حالی که اشتیاق و پتانسیل بالایی دارند، اغلب دچار چندگانگی میان رفتن و ماندن می‌شوند. فضایی منفی و سرشار از فداکاری. مجموعه‌ای که از هر طرف به آن نگاه کنی، تناقضاتی اساسی در آن‌ها دیده می‌شود. سردرگم به دنبال ارتقا فعالیت‌ها در دامنه‌ای غیرقابل باور هستند اما هر آنچه تلاش می‌کنند، کوششی غم انگیز در ابتدای شکستی بزرگ است. شکستی که در یک مجموعه بزرگ به ظاهر با قطعه ای جدید، ترمیم می شود. در نهایت آن‌ها نمی‌دانند چرا این قطعه کارآیی خود را از دست داده و سیستم نیز درکی از چرایی موضوع ندارد.هزار دلیل پیدا می شود اما اغلب در هیچ کدام واقعیت نیست...این واقعیت بسیاری از سازمان‌ها بویژه سازمان‌هایی با عمق بسیار زیاد است. اغلب نیروهای توانمند (واقعی) با دیدگاهی بزرگ سعی در تغییر وضعیت سیستم دارند تا بتوانند ورودی را به خروجی بهینه‌تری تبدیل کنند. واقعیت هم آن است که این نیروها اغلب برای همین موضوع استخدام شده‌اند و دیدگاه‌شان برای ورود، تایید شده است.در شروع، سیستم شروع به بارگزاری کردن عملیاتی های فکری، میدانی، مدیریتی و ... می کند. برخی این موارد فراتر از ظرفیت فرد در آن مقطع (نه پتانسیل) است که درخواستی غیرمنطقی است و به مرور نیز تعدیل می‌شود. اما اغلب این موارد دستخوش یک پدیده غیرقابل درک می‌شوند.سیستم شروع به بارگزاری عملیات هایی کمتر از حد تحمل فرد می‌کند؛ حتی کمتر از آستانه تسلیم یا «این از عهده من بر نمی آید»؛ اما مستمر و غیر قابل درک کامل از سمت پذیرنده و با این روند، خود را همواره در مقام طلبکار قرار داده است. کاری کمتر از آستانه استحکام و تسلیم.در میان سیستم یک موضوع مهم را فراموش کرده است؛ «خستگی»نیرو تحت تنش های تکراری و متناوب (زیر آستانه استحکام و تسلیم) شروع به تخریب شدن می کند. تخریب از اجزای خود. نه کلی که می توانسته استحکام خود را حفظ کرده و تسلیم نشود. با شروع فرآیند تخریب، تقریبا هیچ چیز جلوی آن را نمی گیرد. فضای ناامیدانه فرد، اولین اخطارها را به سیستم وارد می کند. سیستم تلاش می‌کند موقعیت‌های جدیدی فراهم کند. با این حال همچنان فضای خستگی نادیده گرفته می‌شود. به مرور، تنش‌ها به فروپاشی فکری و تعهدی در سیستم شده و دو حالت رخ می‌دهد. یا سیستم مجبور به تغییر قطعه می شود و سیستم با پذیرفتن معیوب، کمی خود را معیوب کرده و ادامه خواهد داد.به شکست ماده در اثر اعمال نیروهای متناوب کمتر از استحکام نهایی و (اغلب) کمتر از حد تسلیم، خستگی گفته می‌شود. خستگی مواد وقتی اتفاق می‌افتد که ماده تحت تنش‌های تکراری یا نوسانی قرار گیرد که منجر به شکست ناگهانی قطعه می‌گردد. دلیل اصلی خطرناک بودن شکست خستگی این است که بدون آگاهی قبلی و قابل رویت بودن اتفاق می‌افتد. خستگی علت شکست زودهنگام بیشتر قطعه‌های صنعتی است. خستگی به‌طور معمول همراه با جوانه‌زنی ترک در سطح قطعه یا نواحی تمرکز تنش و اشاعهٔ آن در ناحیهٔ تحت تنش بیشینه است.فکری به حال خستگی نیروهایتان کنید.پ.ن: ممنونم از هدایت عزیز برای این مفهوم که به من یاد داد.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Dec 2021 22:12:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه باید در مورد اسنوا بدانید / کمی دور کمی نزدیک</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-rkqqmfnz1amw</link>
                <description>اسنوا از شناخته‌شده‌ترین برندهای ایرانی است که در سال 1384 متولد و در سال 1394 با بازآفرینی برند، تحولی اساسی در سازمان و محصولات خود شکل داد. نام آن از سرواژه «ارکان ساختار نوین ایرانیان» گرفته شده و در انگلیسی آن Snowa و به صورت «اِسنُوا» تلفظ می‌شود. در هویت اولیه، رنگ نشانه آن قرمز و بعد از بازآفرینی برند، همراه با تغییر تایپوگرافی آن و ایجاد حرکتی دایره مانند به آبی و سبز تغییر کرد که مطابق گفته طراح آن به زندگی سالم برای مشتری و تحولی دائمی و رو به پیشرفت در هویت اصلی کسب و کار اشاره دارد و با شعار «روی ما حساب کنید» به انگلیسی «count on us» معرفی شد.این شرکت سبد محصولی خود را بر مبنای لوازم اصلی (Major Appliances) قرار داده و در سبد خود تولید محدودی مانند لوازم خانگی کوچکی مانند مایکروویو، هود و جاروبرقی هایی حتی رباتیک را عرضه کرده است اما به طور کل، تمرکز آن بر روی همان لوازم اصلی مانند یخچال-فریزرهای کومبی TMF(یخچال فریزر مدل فریزر بالا) و BMF(یخچال فریزر مدل فریزر پایین) ، دوقلو، ساید-بای-ساید ، اجاق گازها، ماشین لباسشویی و ماشین ظرفشویی به همراه تلویزیون های هوشمند و غیرهوشمند بوده است.در حقیقت اسنوا در «انتخاب الکترونیک»که یک مجتمع تولیدکننده لوازم خانگی ایرانی با سرمایه‌گذاری بخش کاملا خصوصی است، تولید می‌شود. این مجموعه که در حال حاضر بیش از 11 هزار پرسنل دارد، سومین مجموعه بزرگ صنعتی اصفهان و از مجموعه‌های عظیم صنعتی ایران محسوب می‌شود. انتخاب الکترونیک، مالک و تولیدکننده برندهای متعددی در این بخش می‌باشد. اما ظرفیت‌های متفاوتی برای تحقیق و توسعه، طراحی، تولید، کنترل کیفیت و لجستیک دارد که به هر برند، متناسب با مسیر توسعه محصولاتش، اختصاص می‌دهد. بنابراین هر برند با استانداردها و تکنولوژی‌های خاص خود تولید می‌شود که مبنی بر انتظاراتی است که در خط همان برند در نظر گرفته شده است. خود اسنوا نیز در حال حاضر 2500 پرسنل دارد و اغلب در قالب شبکه فروشگاه‌های زنجیره ای آن فعالیت می‌کنند. این شبکه، دارای 1250 نقطه فروش در سراسر کشور است.به عبارت دیگر، این مجموعه مبتنی بر استانداردها و استراتژی‌های محصولی، وظیفه تحقیق و توسعه تکنولوژی‌ها، توسعه خطوط، تولید و خدمات آزمایشگاهی نظیر شیمی، الکترومغناطیس، IoT، صوت، موتور، فرآیندهایی نظیر لجستیک و حتی خدمات پس از فروش را با شماره واحد «1699» بر عهده دارد.بنابراین، سرمایه اصلی برندهایی مانند اسنوا، نه صرفا خط تولیدشان بلکه دانش طراحی و بازاریابی آن‌هاست که پیشران فعالیت‌هایشان محسوب می‌شود که مطابق آن بخش‌های مختلفی از تولید تا عرضه را با شیوه‌هایی خاص به کارگیری می‌کنند؛ البته «اسنوا» به عنوان برند اصلی این هلدینگ با هویت بصری انتخاب الکترونیک، آمیختگی زیادی دارد.باید اذعان کرد که اسنوا، رشد خود را مدیون سرمایه شکل گرفته بر بستر دانشی است که به واسطه فعالیت‌هایی با مطالعات عمیق در صنعت لوازم خانگی و رفتار و نیاز مصرف‌کنندگان بدست آورده و توانسته با شکل دادن شبکه‌ها و بخش‌های علمی-پژوهشی مانند SnowaTEC آن را در طراز جهانی نگه دارد. به گونه ای که Coway، کمپانی شماره 1 جهان در تصویه آب و هوا، حاضر به یک همکاری برندی با آن در سال 2018 با نام Snowa-Coway شد.این برند موفق شد در سال 2021، از برندگان جایزه Red-dot باشد. جایزه‌ای که برای طراحی ماشین ظرفشویی جدیدش، به آن اهدا شد و در حال حاضر نیز از پیشرفته‌ترین آزمایشگاه‌های IoT و صوت ایران را در اختیار دارد. سطح پیشرفت‌های فنی اسنوا که متکی بر مادر خود، انتخاب الکترونیک است، به حدی است که می‌توان به جرئت گفت، مقایسه اسنوا با سایر برندهای ایرانی و به اصطلاح ایرانی، حداقل در این مقطع قابل مقایسه نیست.اما آنچه باید در خصوص این برند درک باید کرد آن است، این نیست که چه محصولی را با چه سطحی عرضه می‌کند. باید گفت اسنوا چیزی فراتر از یک صنعت، محصول و یا حتی برند است که فقط می‌توان از داخل آن را درک کرد. اسنوا یک چشم انداز بلندپروازانه‌ای دارد که البته نشان داده که می‌تواند به آن دست یابد. اما چالش‌های بیشماری نیز در آن وجود خواهد داشت. چالش‌هایی که تحمل آن فراتر از فهرست تخصص‌ها و تفکراتی است که حتی فکر می‌کنیم به‌روز است. چرا که سرعت رشد و توانمندهایش، آن را در لبه بسیاری از علوم قرار داده است.اما ضعف آن، در قسمتی حیاتی بیشتر خود را نشان می‌دهد که فضای منفی دامنه‌داری برای آن ایجاد کرده است. توان و تخصص فضای آموزشی و تجربی منابع انسانی قابل جذب، در هر بخشی بسیار کمتر از نیاز واقعی آن شده است. به روزماندن در چنین فضایی برای منابع انسانی آن، سخت و طاقت فرسا شده و با وجود بودجه‌های سنگین آموزشی، ناکارآمدی آموزش‌های رسمی نیروهای کار جامعه، قابل جبران نیست. هرچند اسنوا در حال حاضر با برنامه‌هایی نظیر «گیمون» یا پشتیبانی از برخی رویدادها از مدارس تا دانشجویان به دنبال استعدادهای جدید است و حتی برنامه‌هایی برای تعمیق برند کارفرمایی خود دارد اما مسیری طولانی را پیش رو دارد.موضوع دیگر نیز فشاری‌ست که فضای سیاسی بر آن اعمال کرده است. خلاء بازار می‌تواند یک شبه اتفاق بیافتد اما توسعه خطوط تولید و تامین بازار نمی تواند با چنین سرعتی رخ دهد و در ترکیب با ضعف شدید «ژئوبرند ایرانی بودن»، یک تنه ماندن، برای آنان که می‌دانند، بیشتر شبیه داستان‌های علمی-تخیلی است. می‌توانم بگویم، اسنوا بیشتر شبیه یک جهش بلند در فضای صنعتی ایران است که در حال ساختن جهانی جدید است. این دقیقا موضوعی است که برای بسیاری باورنکردنی می‌آید.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 13:00:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارمندان شرکت های بزرگ بخوانند / چرا بزرگترها کمتر بهتر می شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-ep0wzsjwsmo9</link>
                <description>سازمان‌های بزرگ، چالش‌های پیچیده‌ای دارند که نمی‌توان فرمولی برای حل آن به صورت مقطعی داد. این پیچیدگی منشعب از قدرتی است که وسعت سازمان در منابع هوشمند مورد استفاده، بدست داده است. به عبارت دیگر واضح است که حضور نیروهای هوشمند در قالب یک ارتباط منسجم، سیستمی هوشمند شکل می‌دهد که نگرش‌ها و تفکراتش، برآیندی نرمالایز شده از تمامی اجزای خود است. ترکیبی که شبیه همه اجزاست اما با آن تفاوتی اساسی دارد و پس از مدتی، حافظه شکل گرفته درسیستم، شروع به انتشار خود در اجزا می‌کند.می‌خواهم بگویم، اجزا آن را ساخته‌اند اما پس از قدرت گرفتن، آن کل شروع به بازسازی اجزا و روابط بین آن‌ها می‌کند. نمونه‌ای که در فیلم‌های sci-fi می‌بینیم یا نمونه واضح‌تر آن در Matrix قابل مشاهده است.حالا فرض کنید که نیاز به بهبود در سازمان به هر دلیلی ایجاد می‌شود. انگیزه و منابع کافی نسبی نیز در اختیار قرار دارد. مسیر صرفا از یک نقطه شروع قابل تعریف است. بهبود اجزا؛ این در حالی است که یک کل بهبود نیافته بر اجزا حکمرانی می‌کند که قابلیت تغییر را تقریبا ندارد و هر بهبودی را با هر درجه انحراف از خود، خنثی می‌کند.هر چند تغییر این کل راه حل‌هایی دارد اما می‌توان به جرات گفت که تغییر از درون تقریبا نشدنی است. در این میان برنامه‌های تحول و تغییر با رویکرد اجزا و حتی ساختارها صرفا هزینه‌های بیشتری تحمیل می‌کند و به اعتبار «کل تغییر نیافته»، کمک بیشتری می‌کند. به عبارت دیگر هزینه می‌شود که نشان دهیم سیستم قبلی کارآمدتر بوده است!این موضوع در سازمان‌های کوچک واضح قابل دیدن نیست، هرچند مصداق دارد. برآیندها ضعیف و اجزا سهم زیادی از یک کل دارند. مثلا یک مجموعه 20 نفره، یک بیستم کل است. بخصوص مجموعه‌های نوپا. اما در یک سازمان چند هزار نفره و قدمتی چند ده ساله، احتمالا تاثیر یک جز شاید به یک ده هزارم هم نرسد.چالش از این پس، واضح‌تر است.مجموعه سعی می‌کند قواعد را تغییر دهد تا سهم یک ده هزارم را به قسمت‌های بزرگ‌تری مانند یک هزارم یا یک صدم به وسیله دربرگیری بیشتر اجزا، افزایش دهد. قواعد جدید نیازمند حضور تفکرات جدید است. پس سازمان به دنبال افرادی می‌گردد که بتواند با تکیه بر آن‌ها «تغییر» را «فعال‌سازی» کند.قواعد بیش از اندازه بزرگی که برای تغییر انتخاب شده‌اند، مانند یک سیاه‌چاله همه چیز را می‌بلعد. حتی افراد به اصطلاح نخبه‌ای که برای این قاعده جدید، وارد سازمان می‌شوند. چرا که با به هم ریختن بخش بزرگی از یک کل، کل اصالت خود را از دست نمی‌دهد، صرفا اجزا جابجا شده‌اند. با یک مثال سعی می‌کنم موضوع را واضح‌تر بیان کنم.یک خانه دارید که در آن قطعا وسایل متعددی دارید. برای اینکه احساس رضایت کاملی ندارید، شروع به تغییر وسایل می‌کنید. حتی ممکن است بخشی از خانه را نیز تغییر دهید اما داستان مشخص است. این همان خانه است و قرار نیست با جابجایی کاناپه‌ها، خانه دیگری تلقی شود.موضوع در سازمان هم همین است. اجزا شروع به جابجای می‌کنند اما کل همان است و قواعد را تعیین می‌کند. به اصطلاح نخبگان نیز در این کل گرفتار می‌شوند. آن ها نیز در یک سهم کوچک یک ده هزارم یا کمی بیشتر و کمتر، قرار می‌گیرند و البته اجزا بهبود نسبی شاید پیدا کنند اما در چهارچوب یک سهم ثابت از کل و در همان مسیر.بنابراین در سازمان‌های بزرگ باید به فرهنگ، به عنوان یک «کل»، به دید یک موضوع حیاتی نگریسته شود. متاسفانه کلمات در ایران بازیچه هستند و حتی مفاهیم خود را یدک هم نمی‌کشند. فرهنگ در ایران شکلی مذهبی فقط دارد اما من به عنوان یک مفهوم دقیق از آن نام بردم و انتظار دارم خواننده نیز روی همین خط، به آن نگاه کند.بهبود بر روی اجزا باید منشعب از کل آن باشد نه بخشی یا واحدی؛ چرا که کل دوباره آن را به صورت اول باز می‌گرداند. باید دقت کرد که سیستم دارای حافظه است. چه آن را بخواهیم یا نه، وجود دارد. البته این همان چیزی است که مفهوم اصلی شکل‌گیری سیستم و قدرت کارکردی آن است. پس الزاما بد نیست اما اگر به آن چیزی تزریق شده باشد، همواره در حال بازیابی باقی می‌ماند.همچنین سیستم، منفعل نیست. قدرت دارد. قدرتی 100 درصد که از ترکیبی اجزای خود دریافت کرده است. شما یک ده هزارم قدرت دارید اما سیستم می‌تواند از 999999.99999 جز دیگر خود، اعمال قدرت کند.تجربه و مطالعات من می‌گوید، نباید از درون سازمان، سازمان را بازطراحی کرد. یک کل دیگر نیاز است تا تغییر با جابجایی معنی شود. فقط پس از کوچ کردن از یک کل به کل دیگر است که می‌توان با کاستن از اجزای کل قبلی، یک کل قابل تغییر را در دسترس داشت. امروزه مفاهیم متعددی بخش‌هایی از آنچه گفته شد را دنبال می‌کنند اما مهم آن است که کسانی که رهبری تغییر در چنین سازمانی‌هایی را بدست می‌گیرند، درک درستی از چیستی و چرایی «کل» داشته باشند.مطمئن باشید چنین مسیری نیز در هیچ کتاب و مقاله‌ای نیست. رهبری چنین تغییری نیاز به بینشی عمیق دارد که منشعب از چندگانه‌های تخصصی‌ست اما باید گفت افرادی که چنین قابلیت‌هایی دارند به مرور در حال کم شدن هستند. به این خاطر که فرسودگی این مسیر، به ارزش آن در کارمند بودنش نمی‌ارزد؛ نگاه پروژه محور به آن نیز صرفا به روکشی زیبا منجر می‌شود نه تغییر سیستم.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 00:47:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیچیدگی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C-vtl0zwyfsxnv</link>
                <description>تعریف درست مسئله بیش از نیمه یک راه حل است. تعریف درست مسئله، راه حل ها را تعریف و نمایان می کند و این انتظاری است که حداقل در ذهن ما قرار دارد. راه حل رسیدن به نقطه ای مطلوب به نفع انجام دهنده آن باید باشد و اساسا در پایان چنین نتیجه ای مشخص خواهد شد. اما تشخیص درست یک مسئله الزاما به راه حل هایی درست نخواهد رسید.در تمامی اشکال یک مسئله در بستر ارتباطاتی از موجوداتی زنده، تعریف مسئله در هر مقطع کوتاه زمانی هویتی  یکتا خواهد شد و راه حل های آن نیز مبتنی بر همان فضا روشن خواهند شد. چرا که ارتباطات موجودات زنده با هم و پیرامونشان، محیطی سیال از تفکرات را شکل می دهد که رفتارها و نگرش ها از آن متاثر خواهند بود و این تاثیر غیرقابل توقف است. بر فرض آنکه بتوان محیط را کنترل شده در نظر گرفت، در فرموله کردن یک راه حل، به محض اجرای اولین بخش فرمول، در گام دوم، دیگر فضای قبلی چه در ظاهر تغییر کرده یا نکرده باشد، تغییر کرده است. به عبارت دیگر ما با مکانیک پیچیده دیالکتیکی طرف هستیم که هم زمانی غیرقابل اجتنابی را نیز در خود دارد. در این میان همواره سوال این است که برای ایجاد یک راه حل در مسائل ارتباطی باید چه کرد؟به نظر من ابتدا باید کلمات این متن را کمی تغییر داد. مسئله و راه حلی وجود ندارد. اینگونه تعریف کنیم که تضادی با منافع من وجود دارد و نیاز به کاهش این تضاد یا تغییر جهت آن است. حال با این تعریف می توانیم بگوییم نباید راه حلی را جستجو کرد بلکه تاثیری برای افزایش یا کاهش یا تغییر جهت تاثیرهای در حال حاضر باید اضافه کرد. این تاثیر خود آشفتگی را به پیچیدگی اضافه خواهد کرد. چرا که تاثیر پیش بینی شده در تمام اجزای شکل دهنده تاثیرات قبلی نیز باید موثر واقع شود و می تواند باعث تغییر شدت گسستگی پس رو در فرآیندها شود و حتی موجب شکل گرفتن برخی اجزای جدید مستقل شود که مسیر تاثیرات را تغییر دهد.تجربه نشان داده است که هرچه پیچیدگی را ادامه دهیم، قدرت و شدت آن به همراه آشفتگی افزایش می یابد. اما در چنین وضعیت هایی، پایه های نتیجه ساز همواره بسیار ساده است و اساسا بر مسیر تکامل ذهنی بشر استوار است.پس می توان برای رهایی از چنین وضعیتی، اجزای سازنده پیچیدگی را به صورت ساده دنبال کرد. یعنی نباید در پیچیدگی دست برد اما می توان با تاثیرگذاری بر اجزای ساده، مبنای شکل گیری تمامی پیچیدگی را تغییر داد و در نهایت پیچیدگی همچنان حفظ شده اما می توان در نتیجه مطلوبتری حادث شود.اما مشکل دیگر اینجاست که این اجزا بر مبنای غرایز اولیه استوار است و تاثیرگذاری بر نتیجه اصولا در مسیر جنبه های اخلاقی دقیق نخواهد بود. اما ابعاد دیگری نیز برای تاثیرگذاری با پیچیدگی کم نیز وجود دارد که امیال و آرزوهای انسانی را شکل می دهد. شاید تاثیرگذاری بر چنین سطحی نیز بتواند پیچیدگی را در شکلی دیگر معنا کند.به هر صورت، ارتباطات با موجودات زنده آن هم در شرایطی که جمعی از آن ها به صورت همزمان و در ارتباطات با هم فعالیت می کنند بسیار سخت است و نباید در پالسی کوچک به دنبال تاثیر بود. باید اجازه داد پیچیدگی ها به اجزای پایه شکسته شده و از آنچه شکسته است، پیچیدگی را بار دیگر شکل داد. به عبارت دیگر بر نتیجه پیچیدگی اثر باید گذاشت نه آنکه آن را حل و یا حتی سعی در کنترل آن داشت.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 00:29:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید برای خود یک متخصص ارتباطات شخصی داشته باشید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-jpuqvg0loq72</link>
                <description>برای پاسخ به این سوال ابتدا باید ارتباطات را تعریف کرد. ارتباطات معنای وسیعی دارد و نمی توان آن را محدود به بخشی خاص کرد. این حیطه از ارتباطات ماشین به ماشین تا انسان به انسان و یا ترکیبی از آن ها قابل دسترس است. در این میان برخی عناصر ارتباطی نیز وجود دارند که بسیار پیچیده تر خواهند شد. به عنوان مثال سازمان ها چه برای شما باشد یا نه، به عنوان یک کل و دارای اجزای متفاوت می توانند به عنوان یک نقطه ارتباطی بسیار پیچیده، تلقی شوند.بنابراین اگر مدیریت را در معنای ترکیب گر منابع متفاوت برای دسترسی به یه هدف تعریف کنیم، هیچ مدیری در هیچ فرآیندی نمی‌تواند از ارتباطات در تمامی اشکال، خود را دور نگاه دارد. بخصوص آنکه اغلب مدیران با تکیه بر هدف و فشرده شدن ناگزیر زمان‌های عملیاتی در جهان فعلی، از استفاده بهینه طولانی مدت به دلیل مستهلک کردن منابع محروم می‌شوند.باید بگویم منظور من در اینجا از کلمه «مدیر» اشاره به جایگاهی سازمانی فقط نیست. بلکه اشاره به مدیریت یک فرآیند است که اجزای متفاوتی را برای درگیر شدن، دربر می گیرد.با این درک، بسیاری از مدیران، تلاش می کنند با رضد و مطالعه بخشی از دانش ضروری ارتباطات را بیاموزند و یا در بخش های سازمان یافته مدیران روابط عمومی، بازاریابی و یا تبلیغات را به عنوان نمایندگان خود در ارتباطات تعریف کنند. اما همین اجزا نیز در بسیار مواقع نیاز به تصمیم گیری در سطح شما خواهند داشت که البته شما «وقت ندارید!»چرا که از کوچکترین اجزای متصل به شما مانند نحوه حرف زدن، راه رفتن و ... تا فضایی که در آن حضور پیدا می کنید، نحوه تصمیم گیری، ورودی های اطلاعات و خروجی های آن همگی حیطه ای ترکیبی از ارتباطات متفاوت است.اما به واقع متخصص ارتباطات کیست؟متخصص ارتباطات فردی با چند زبان متخلف است. ارتباطات اطراف شما ترکیبی از دانش های متفاوت است که با کلماتی واحد بیان می شوند و در حقیقت همین موضوع «واحد بودن کلمات» است که می تواند افراد غیرمتخصص را دچار سردرگمی کند. چرا که هر زبانی ویژگی هایی منحصر به فرد دارد. زبان بخش IT، زبان بخش کسب و کار، زبان بخش منابع انسانی و ...اجازه بدهید اول با مثالی موضوع را شفاف تر کنم...در یک هم نوازی مانند کنسرت، سازها و نواهای بسیاری وجود دارد. هر نوازنده به تنهایی می تواند در حیطه خود استاد باشد. اما هم نوازی اساتید با هم بدون وجود یک رهبر یا یک محور می تواند برای شنونده، جذاب باشد؟ از سوی دیگر آیا رهبر یک هم نوازی الزاما در نواختن سازها تسلطی چون اساتید ذکر شده دارد؟بنابراین متخصصین ارتباطات ترکیبی پیچیده از ارتباطات روز جهان خود دارند و هرچه این ترکیب ناشی از عناصری عمیق تر باشد، ترکیبی پیچیده‌تری نیز خواهد داشت. اما فرای تمام پیچیدگی ها، مانند رهبر یک ارکستر، پایه هایی ساده وجود دارد که جز با درک پیچیدگی ذکر شده، دستیابی به آن ممکن نیست. به عنوان مثال، گوش نواز بودن تقریبا تمامی اصل موسیقی است. در ارتباطات نیز چنین جزئی وجود دارد که می توان آن ها «رضایت از انتظارها» دانست.حال چرا شما باید یک متخصص شخصی برای خود داشته باشید؟جواب در این موضوع است که احتمال زیاد، شما درگیر هدف هستید و بهتر است زمان خود را برای درک پیچیدگی اطرافتان صرف نکنید؛ فشردگی زمان در جهان ما بیش از آنچه فکر می کنید همه چیز را متلاطم کرده است. اطرافیان نیز شاید مشاوران خوبی باشند اما اطلاعات آن ها اغلب ناکافی و راه حل ها مقطعی خواهد بود. بنابراین  یک متخصص ارتباطات مانند یک وکیل، می تواند اجزای اطراف شما را که بر آن ها تاثیر می گذارید و بالطبع از آن ها تاثیر نیز می‌گیرید را در یک محور مشخص و به صورت مستمر در ذهن شما، هماهنگ کرده و فقط تصمیم گیری را در نقطه ای نهایی به شما بسپارد.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Oct 2020 11:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 دلیل برای اینکه چرا استراتژی‌ها کار نمی‌کنند / موانع استراتژی‌ها با نگاهی از درون سازمان به آن</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/6-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-rgzlxwkhnuxe</link>
                <description>تقریباً هر سازمانی با چالشهای استراتژیک بزرگی مواجه است ، اغلب با نیاز به تصور مجدد هدف ، هویت ، استراتژی ، مدل تجاری و ساختار آن که باعث می شود استراتژی های پیشین به چالش کشیده شوند و نیاز به تحول در آن ها احساس شود. اما بیشتر این تلاش ها برای دگرگونی شکست خواهد خورد؛ در بیشتر موارد شکست اتفاق می افتد نه به این دلیل که استراتژی جدید ناقص است، بلکه به این دلیل است که سازمان اساسا نمی تواند استراتژی ها را اجرا کند.تجربه نویسنده و خودم هم نشان داده است که چند دلیل وابسته به هم باعث عدم امکان اجرای هر نوع استراتژی کلان و خرد در مجموعه ها خواهد شد که می توان آن ها را موانعی پنهان نامید. رهبران سازمانی اغلب تمایلی به دانستن این موانع پنهانی ندارند و افراد پایین در هرم سازمان نیز درگیر موانع خودشان هستند. بنابراین تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان نمی توانند در نقطه ای متمرکز از اجرای استراتژی به تفاهم برسند.رهبران سازمانی باید واقعیت های محیط رقابتی خود و موانع پنهانی سازمان خود را که سازمانشان را ناکارآمد می کنند را بشناسند و با آن مقابله کنند.سد پنهان شماره 1: مقادیر نامشخص و اولویت‌های متناقضاغلب ، مشکل اساسی، این یا آن استراتژی نیست ، بلکه فرایندی است که استراتژی با آن شکل گرفته است - یا عدم وجود چنین فرآیندی؛ در این موارد ، استراتژی اغلب توسط رهبر به همراه استراتژیست اصلی یا مدیر بازاریابی تدوین می شود و تنها پس از آن برای بحث به بقیه تیم ارشد ابلاغ می شود. اگر کل تیم درگیر این فرآیند نباشد وضوح شاخص ها و تعهد به اجرای آن ها ممکن نیست. در این مانع معمولا همه چیز در اولویت قرار خواهد گرفت.سد پنهان شماره 2: تیمی ارشد ناکارآمدناکارآمدی تیم ارشد تقریبا در تمام سازمانهایی که مورد مطالعه قرار گرفتیم ، توسط سطح پایین تر گزارش شده است. بیشتر اوقات، این ناکارآمدی از تیم ارشد به این دلیل ناشی شده است که با صدای مشترک در مورد استراتژی و ارزش های آن صحبت نمی کنند. پیامدهای گسترده سازمان از این دست ، اعتماد به نفس پایین ، پایبندی کم به تصمیمات استراتژیک و درک متفاوت و گاه متناقض از آنچه حتی استراتژی بوده است. در تمام این موارد ، رهبران و تیم های ارشد آنها مشکلی اساسی را حل نکرده اند؛ به عبارت دیگر تیم ارشد، موضوع را برای همه در اتاق حل نکرده است.در این حالت بیشترین وقت در جلسات صرف شده است تا برای مقابله و حل مسائل سخت استراتژیک و سازمانی. یعنی زمان اساسا برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات و به روزرسانی در مورد جزئیات عملیاتی کوتاه مدت - که گاهی به عنوان &quot;مرگ توسط پاورپوینت&quot; شناخته می شود فقط صرف شده است. همچنین تعارض سازنده کمی در جلسات وجود داشته و تصمیمات واقعی در خارج از اتاق گرفته می شود و اعضای تیم ارشد در مورد استراتژی و اولویت ها با صدای مشترک صحبت نمی کنند.سد پنهان شماره 3: سبک های رهبری ناکارآمدوقتی صحبت از رهبری فردی می شود ، دو سبک ناکارآمد وجود دارد: یک رویکرد از بالا به پایین که به اندازه کافی اعضای تیم را درگیر نمی کند و یک سبک مبتنی بر عرف و غیرقابل جنگ مبتنی بر رسمی بودن سمت رهبری. کارکنان می توانند هردو سبک را به بی اعتنایی شخصی رهبر نسبت به تعارضات یا عدم وجود یک روند واضح تعریف شده برای آغاز یک بحث سازنده و انتقال آن به یک تصمیم (به عبارت دیگر ، یک فرآیند تصمیم گیری) نسبت دهند. در نتیجه، رهبران در مورد اینکه اعضای تیم ارشد یا سطوح پایین تر واقعاً چرا کار نمی کنند و یا اصلا چگونه فکر می کنند را درک نکرده و از آن چیزی یاد نمی گیرند.بنابراین رهبراند در این وضعیت تمایل دارد که در جزئیات عملیاتی گم شود و &quot;حتی در یک سطح پایین تر از میزان دستمزد آنها&quot; کار کنند. همچنین هویت رهبر قابل رویت نیست. آنها زمان نسبتاً کمی برای برقراری ارتباط استراتژیک و حل و فصل مناقشات مستقیم سازمان دارند و تمرکز خود را بر بیرون سازمان قرار داده اند.سد پنهان شماره 4: هماهنگی ضعیفهماهنگی بین بلوک های تصمیم ساز - کارکردها و واحدهای تجاری یا مناطق جغرافیایی در سطح سازمانی که برای اجرای مؤثر استراتژی بسیار مهم است - همواره یک چالش است. تیم های ارشد ناکارآمد که اعضای آن که صرفا از وفاداری خود دفاع می کنند، قادر به توافق در مورد چگونگی سازماندهی مجدد و تغییر شکل فرهنگی برای غلبه بر موانع طبیعی و تعارضات سازمانی نیستند. اگر اصطکاک وجود داشته باشد ، ساختار مرزی برای ادغام فعالیت های ایجاد ارزش یا وجود ندارد و یا نقص دارد و نبود مکالمات صادقانه، جمعی و عمومی مانع از شناسایی دقیق مشکلات سازمان و اصلاح این نقص ها در سازمان می شود.در این سد، اجرای برنامه های کاربردی متقابل ، تجاری یا جغرافیایی ، حتی با وجود روابط خوب شخصی، بسیار دشوار است و کار در تیم های مرزی افقی برای رسیدن به اهداف واحدی، ثانویه به نظر می رسد. همچنین نقش ها ، مسئولیت ها و حقوق تصمیم‌گیری در عملکردها نامشخص است.مانع پنهان شماره 5: توسعه نامناسب رهبریتحقیقات نشان داده است که رهبران معمولاً نه از طریق آموزش بلکه با انجام تکالیف جدید به چالش کشیده می شوند. این امر مستلزم این است که مدیران با رها کردن رهبران بالقوه خود در بخش های دیگر سازمان برای توسعه خود، منافع بزرگتر را قربانی کنند. هنگامی که این اتفاق به طور طبیعی و منظم رخ ندهد ، به سه مانع پنهان که قبلاً مورد بحث قرار گرفت گره خورده است: یک تیم ارشد ناکارآمد (شماره 2) در یک سازمان خاموش با (شماره 4) که چشم انداز یا توانایی تعریف همکاری را ندارد (شماره 1) ، و نه طراحی یک سیستم مدیریت استعدادی که بتواند تکالیف توسعه مرزی را که برای توسعه توانایی مدیریت عمومی لازم است ، ایجاد کند.این مانع را وقتی می توانید بیابید که می توانید ببینید که وقتی کار مهمی باید انجام شود، به دلایل بسیار معمولی انجام نمی شود. لذا فرصت های بسیار کمی برای مدیریت و توسعه مدیریت فراهم شده است و تیم ارشد، خطوط رهبری را مرتباً مرور نمی کند و یا مسیرهای شغلی را که امکان توسعه قابلیت های مدیریت عمومی را فراهم می کند، ارائه نمی دهد.سد پنهان شماره 6: ارتباط عمودی ناکافیارتباط عمودی ناکافی صحیح مانند یک ارتباط بد تلفنی است (اشاره به نامناسب بودن انتن دهی و قطع و وصلی مکرر آن). در این وضعیت اطلاعات لازم در مورد جهت و استراتژی سازمان از تیم ارشد به سطوح پایین منتقل نمی شود و اطلاعات لازم در مورد موانع موجود نیز در همان جهت و همان مقادیر از سطوح پایین به تیم ارشد، بازگردانده نمی شود. بنابراین به جای گفتگوی مولد، افزایش سردرگمی وجود دارد.گروه های معدود و محدودی برای ارتباطات رو به بالا وجود دارد که در آن مدیران و همکاران می توانند به صورت علنی با مدیریت ارشد در یک محیط کم خطر ارتباط برقرار کنند و بحث علنی و عمومی درباره موضوعات در حیطه مخالفت قرار خواهد گرفت چرا که رهبران ارشد به ندرت اگر از سطوح پایین تر می خواهند درباره مشکلات مربوط به کارایی شرکت یا چگونگی بهبود این مشکلات با آنها صحبت کنند.بنابراین با یک ارزیابی حتی شهودی شروع کنید. اگر سازمان خود را در هر یا بیشتر از شش موانع پنهان که در بالا توضیح داده شد ، تشخیص دادید ، احتمالاً سازمان شما با دشواری روبرو است تا زمانی که خود را به روشی اثر بخش و بنیادین تغییر دهد. اگر حتی یک سد خاصی هم فقط وجود دارد یقینا آن سد خاص نقش مهمی در تضعیف اثربخشی و چابکی سازمان شما دارد.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 19:24:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی منصفانه به ارتباط جمهوری اسلامی با مردم / اشک مردم را در نیاورید</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF-eoubuph4pxr9</link>
                <description>اگر فرآیندهای سیاسی و اقتصادی را کنار بگذاریم و دعوای غرب و شرق و همچنین کمونیسم و امپریالیسم را کنار بزنیم، عملکرد های حاکمیت برای مردم همچنان قابلیت نقد جدی دارد. این در حالی است که مردم هر آنچه داشته‌اند برای پا گرفتن این حکومت انجام داده‌اند. راضی یا ناراضی با کشورشان مانده‌اند و فرصت‌های بیشماری برای شکل‌گیری این حکومت در اختیار افرادی که حتی نمی‌شناخته اند قرار دادند.باید گفت این نقد در مختصاتی است که رضایت مردم از عملکردها را با درک محدودیت‌ها می‌سنجد. در این میان آنقدر ادبیات حمکرانی را به صورت شلخته و بدون ملاحظه پیاده‌سازی کرده اند که اکنون کشمکشی سیاسی عمیقی بر سر مردم (آنها) و مردم (ما) رسیده و به جای حرکت در مسیری شکوفایی، در عقبگردی قرار داریم که فعلا امیدی برای خروج از چنین بن‌بستی وجود ندارد.بگذاریم موضوع شفاف‌تر شود.اول آنکه آیا رای مردم نشان رضایت از عملکرد حاکمیت به صورت عمومی (از شهرداری ها و خدمات شهری تا ریاست های قوا) است؟ به یقین این سوالی اشتباه است. رای مردم هیچ ارتباطی با این موضوع ندارد و کار به قرار گیری آن در «فریضه ای دینی» کشیده شده است. چرا به این نقطه رسیده ایم؟ هیچ دلیلی وجود نداشته و قابل یافتن هم نیست!دوم آنکه حاکمیت هرچند چهارچوب های حکمرانی را می بایست رعایت کند اما آیا به واقع رییس مردم است یا وکیل او. اگر رییس است که بحثی در آن نیست. اما اگر به واسطه آنچه معمار انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) تعریف کرده است، حاکمیت (نه فقط دولت) وکیل مردم است، این وکیل برای افزایش سطح رضایت مردم چه کرده است؟ اگر با دستگاه‌ها و سازمان‌های کشور بویژه (قضایی و انتظامی) طرف شده باشید می‌دانید که همواره «فحش دادن به خود و این کشور» نتیجه‌ای مشخص از این تعامل است. چرا که حاکمیت به مردم به عنوان افرادی ناآگاه و سودجود نگاه کرده و مردم نیز در مقابل نگاهی افسوس زده و یا نگران در مقابل عملکردهای آن‌ها دارند.چرا که حاکمیت با نگاهی به روندها نگاه می‌کند که مردم بازیچه دست غرب شده و نمی‌توان از آن ها انتظار تشخیص صلاح خودشان را داشت. مردم نیز تقریبا مطمئن شده‌اند که طرف دیگر به واقع برنامه‌ای برای افزایش رضایت آن‌ها ندارد. می‌توان گفت تنها موضوعی که این دو را همچنان کنار هم نگه داشته، هزینه سنگین جنگ تحمیلی و محور اعتقادی به فضای انقلاب است که در لایه‌های زیرین اجتماع نیز ریشه دارد و در اخلاق و عرف مردم جا باز کرده. همچنین حضور مردانی چون سردار شهید سلیمانی است که بدنه ای اعتقادی را همچنان حفظ می کنند.اما به طور کلی باید پرسید حاکمیت با تمام شلوغ بازی ها و فعالیت های کرده و نکرده‌اش برای رضایت مردم چه کرده و یا اصلا برایش موضوعات سمت مردم (نه صرفا سمت حکمرانی) تا چه حد اهمیت دارد.اگر واقعیت را بخواهیم بپذیریم، برای مردم واقعا برجام، قرارداد با روسیه و چین و ... واقعا موضوعاتی بی اهمیت هستند و این رسانه ها (داخلی و خارجی) هستند که به آن پر و بال داده تا اهدافی سیاسی را دنبال کنند و فضایی برای نان خوری عده ای دیگر را در صندلی قدرت فراهم کنند.برای مردم موضوعات دیگری در اولویت است و جالب آنکه در این بخش هیچ پایگاهی برای دستیابی به اطلاعات صحیح وجود ندارد و انچه در این بخش متولد می شد به عنوان «سمباده فکری و روحی» مطرح است.  سمباده هایی نظیر «افزایش قیمت بنزین»، «طرح ترافیک»، «پیامک بد حجابی»، «بستن شبکه‌های اجتماعی» و «صحبت‌های پیش افتاده و تکراری مداوم مسئولین» که با نگرش‌هایی عجیب توجیه می شوند. از گره زدن فسادهایی عجیب برای توجیه تداوم «اقتدار پلیس» در ارسال پیامک‌های بدحجابی تا دعواهای طولانی طرح ترافیک در اوج روزهای کرونایی بین مسئولین بهداشت و شوراهای شهری.باید مسئولین بفهمند که مردم با روزانه‌هایشان درگیرند و بعد از آن به موضوعات دیگری توجه می‌کنند. روزانه مردم توسعه علمی دراز مدت نیست. هرچند مباحث اقتصادی به عنوان «ابر سمباده» بر تمامی موارد دیگر اولویت یافته اما این خود تشدید کننده موارد دیگر است. (به دلیل کاهش امید به آینده هر فرد در بازه حیات)باید گفت سطوح توسعه علمی (نانو، نظامی، پزشکی و ...) بدون توسعه سطوح اجتماعی نتیجه‌ای قابل دفاع برای یک حاکمیت ندارد. همچنین توسعه سطوح علمی منجر به توسعه سطوح اقتصادی نیز دردی دوا نمی‌کند. رضایت مردم در بطن توجه و بهبود مداوم، دقیقا در همان حیطه اجتماعی است. حاکمیت باید یاد بگیرد با ذهن مردم بازی نکند و بازی خطرناکی که شکل گرفته (مردم دین‌دار، مردم بی‌دین، حاکم اسلامی و مسئولین سیاست‌زده) را به نحوی بشکند.همچنین عدم توازن فرهنگی و فکری در تهران و سایر شهرها نیز تشدید کننده است. یعنی آنچه در تهران فرآیند بهبود تلقی می شود گاها در شهرستان‌ها به دلیل نبود فرهنگ و سواد پشتیبان، به عنوان یک موضوع غیر قابل بحث، مطرح است.حالا چگونه باید از این چرخه خارج شد؟ جواب سوال ساده است. دست از افراط در کلیات بردارید و به جزییات اهمیت بدهید.پ.ن: دوست داشتم این متن برسد به دست آقای رییسی، رئیس قوه قضاییهپ.ن2: کامنت های توهین آمیز را پاک می کنم.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 14:53:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوید 19 و نگاهی به فرصت های کارآفرینی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%AF-10-%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-v8ock73igcot</link>
                <description>امروزه جهان با پدیده جدیدی روبرو شده است که تا کنون مشاهده نشده است. شیوع بیماری کوید 19 باعث افزایش حداکثری فواصل فیزیکی بشر شده و از این حیث هر آنچه مرتبط با چنین ارتباطی بوده دستخوش تغییراتی اساسی خواهد شد. به خصوص آنکه پس از گذشت 6 ماه، همچنان واکسنی برای آن یافت نشده است و گمانه زنی های جدید نیز این احتمال را مردود نمی دادند که هرگز هم این واکسن کشف نشود. از سوی دیگر قدرت این پاندمیک در حدی است که با کشف واکسن، سال های زیادی برای تولید آن به مقدار تمامی افراد کره زمین نیاز است و متاسفانه واکسن آن نیز به دلیل ساختار خانواده ویروس های کوید، اثری مقطعی برای یک فرد دارد.بنابراین از این به بعد چهره زمین تغییر خواهد کرد. رعایت حداکثری فواصل فیزیکی روی اصلی ترین نیاز بشر یعنی ارتباطات باعث خواهد شد شکل جدیدی از ارتباط بوجود آمده و معنایی متفاوت به ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی انسان ها بدهد. این موضوع به معنای بوجود آمدن فرصت هایی جدید برای کارآفرینی ست زیرا ناخودآگاه جهان در چرخه تخریب روال های سابق خود قرار گرفته است.در حال حاضر برخی کارآفرینان متولد شده در طول همه گیری، مشاغل خود را بر روی استراتژی انطباق با اهداف جدید تنظیم کرده اند و  و دانش ، مهارت ها ، افراد و شبکه های موجود را به سمت نیازهای جدیدی سوق داده اند. از مبتدیان و افرادی که ماسک و سپرهای صورت را به جوامع محلی خود عرضه می کنند تا سیستم حمل و نقل که تحویل مواد غذایی را آغاز کرده اند. به هر حال ماهیت نوآوری غالبا افزایشی است اما در حال حاضر برای بقا و سازگاری ضروری است که با یک «عادی جدید» روبرو باشیم.این عادی جدید باعث جهت گیری جدیدی در آنچه هست به آنچه می تواند باشد می شود و خود سطح جدیدی به فرصت های کارآفرینی می‌افزاید که باعث پدیدار شدن اقیانوس های ارامتری در تجارت خواهد شد.موضوع دیگری که بسیار حائز اهمیت است، پایین آمدن «آستانه کارآفرینی» است. در سال های اخیر، کارآفرینی بیشتر بر فناوری های پیشرفته و یا در مناطق خاصی با دسترسی به منابع فکری، دانشی و آموزشی متمرکز بوده است.بنابراین «عادی جدید» کمک خواهد کرد پتانسیل دموکراتیک کردن کارآفرینی و ایجاد مدل های جدید برای نقشهای کارآفرینی آزاد شده و عموم مردم راحت تر بتوانند با آن ها ارتباط برقرار کنند. این در نهایت می تواند آستانه کارآفرینی را برای بسیاری پایین بیاورد و افراد را برای شروع مشاغل شخصی خود تحریک کند.فرصت های کارآفرینی محوری که بر کوید 19 می تواند استوار شود، توجه به فاصله اجتماعی و کاهش حداکثری آن در فیزیک و افزایش حداکثری آن در فضای مجازی یا امن خواهد بود. در ایران نیز این فرصت در ترکیب با تحریم های شدید اقتصادی می تواند به طرز مطلوبی مورد بهره برداری قرار بگیرد و سه گانه  محیط، جامعه و حاکمیت را در نتایج خود همگرا کند و نتایج مثبی را در تمام ابعاد به دنبال داشته باشد.فرصت های اصلی کارآفرینی در این خصوص را می تواند در حیطه های زیر طبقه بندی نمود:1. پیشگیری و مراقبت در حوزه سلامتی شامل خدمات و محصولات عمومی و تخصصیدر این محور، بخش های مختلفی درگیر موضوع خواهند شد. فرآیند های پیشگیری روزانه مانند شوینده ها که خود شامل بخش ها مستقیم ارتباط با بدن، مرتبط با پوشش و همچنین مرتبط با اشیا و اقلام است. در این بخش فرصت های بسیاری وجود خواهد داشت که باعث شکل گیری بازارهای دیگری در بطن آن خواهد شد.اصلی ترین محورهای این بخش شامل:· ضدعفونی کننده ها· بهبود دهندگان اثرات منفی ناشی از ضدعفونی کننده ها· مشاوره در خصوص استفاده و کاهش اثرات منفی· درمان اثرات منفی ناشی از استفاده مواد ضدعفونی کنندهباید توجه داشت که ضدعفونی کننده ها در هر شکل و هر نوعی اعم از محلول و یا تابشی، به دلیل ماهیت خود باعث نفوذ به سطوح خواهند شد که عملا ویژگی کلیدی آن هاست. اما مسئله این است که آنچه تا کنون بشر تولید کرده عملا برای چنین نفوذی آمادگی ندارد.ضدعفونی برای انسان ها باعث خشکی، ایجاد و یا تشدید حساسیت ها و همچنین واکنش های مختلفی در بخش های مختلف بدن خواهد شد. بنابراین دستیابی به ماده هایی که با تاثیر بالا عملا باعث بروز چنین واکنش هایی نشده و یا در سطحی حداقلی باشد خود فرصتی برای تولید مواد شوینده برای دست ها، صورت، مو، بدن و ... است. همچنین مواد بهبود دهنده اثرات منفی ناشی از استفاده مکرر از این مواد و به طبع آن نیاز به مشاوره های عمومی و تخصصی و سیستم درمانی مبتنی بر آن است.دومین موضوع، شوینده های البسه و یا موارد مرتبط با لوازم خانگی است. ترکیب این موارد در خانه ها بسیار متنوع است. لباس ها خود دارای انواع مختلفی بوده، چرم، چوب، فلزات و ... همگی حساسیت های متفاوتی نسبت به ضدعفونی کنند ها نشان می دهند. به عنوان مثال لوازم چرمی پس از ضدعفونی شدن توسط چنین موادی به شدت خشک شده و نیاز به نگهداری کردن توسط موادی دیگر دارد.سومین موضوع برخورد مواد ضدعفونی کننده با اشیای الکتریکی است. هر چند استانداردهایی برای عدم نفوذ این مواد به داخل دستگاه ها استفاده می شود اما این مواد قدرت زیادی در تخریب این اشیاء خواهد داشت. بنابراین تولید مواد یا دستگاه هایی برای ضدعفونی دستگاه های الکتریکی که به دلیل بحران های اقتصادی و شیوع بیماری قیمتی افزایشی دارند، بسیار پرطرفدار خواهند شد.بنابراین با توجه به چنین محدودیت هایی بازارهای پیشگیری و یا ضدعفونی کننده بدون تماس در آینده پتانسیل خود برای رشد را نشان خواهند داد و در کنار آن ها بازارهای جانبی دیگری نیز رشد خواهند کرد. این بازارهای عبارتند از:· پوشش های محافظتیاین پوشش ها شامل ماسک ها، دستکش، شیلدها و حتی لباس های ویژه حتی برای قدم زدن در محیط عادی تقاضایی بسیار زیاد خواهند داشت که بازاری جدید محسوب می شود. زیرا طیف وسیعی از افراد با نگرش ها و مرتبه های اجتماعی و همچنین قدرت خرید های متفاوت را در بر خواهد گرفت. این پوشش ها به مرور جنبه تکنولوژیک (مگاترند تولیدی در حال حاضر جهان) گرفته و قطعا به سمت Smart Wear ها سوق داده خواهد شد که علاوه بر آن فضایی گسترده برای صنعت مد و فش باز خواهد کرد.· پوشش های نانو برای سطوحبرای عدم نیاز به ضدعفونی های مداوم، تکنولوژی که در دسترس است پوشش های نانو است که اجازه چسبندگی کمتری به ویروس ها داده و و یا با خواص انتی‌باکتریال بیشتری باعث تضعیف آن ها شوند و یا حداقل مانع از نفوذ مواد ضدعفونی به درون وسایل الکتریکی را بدهند. همچنین این پوشش های می توانند پوشش های محافظتی مانند ماسک ها و همچنین البسه را در مقابل ضدعفونی کننده ها بیشتر مقاوم کنند.· لوازم خانگی ضدعفونی کنندهصنعت لوازم خانگی که در حال حاضر به سطحی غیرقابل پیشرفت رسیده بود، حالا این بیماری فضایی برای بزرگتری شدن سبد کالایی تولید پیدا کرده است. از آنجا که هرآنچه از بیرون ممکن است آلوده به بیماری باشد و باعث ایجاد هزینه هایی در داخل خانه شود (اثرات زمانی، مالی و ریسک های ناشی از ضدعفونی کننده ها) باید هر آنچه وارد می شود ضدعفونی شود. بخصوص در خانه ها در خصوص کفش، لباس و اجناس خرید شده مانند خوراکی ها به صورت روزانه باید مراقبت شوند. از این حیث مجموعه هایی نظیر اسنوا در ایران طراحی دستگاه هایی را به این منظور در دستور کارخود قرار داده اند. Disinfector مانند کمدی برای لباس ها و کفش ها و اقلام غیرخوراکی که می توانند با کمک تکنولوژی تششع آبی (نوعی تابش فرابنفش کنترل شده) در کمتر از 10 دقیقه به سطح پاکسازی 99.99% دست پیدا کننده و O2 که بوسیله یک مینی ژنراتور ازن مواد خوراکی را ضدعفونی می کند.· بیمه ها و تعهدات آنآینده به آنچه بیمه ها دنبال می کنند تعهداتی در خصوص این بیماری اضافه خواهد شد. در حال حاضر این موضوع به عنوان مهمترین جنبه فکری انسان ها تبدیل شده است.همچنین با توجه به تقابل دو نقطه تخریب (توسط مواد ضدعفونی کننده) و محافظتی، چرخه مصرف وسایل سرعت بیشتری خواهد گرفت و با توجه به ورود این بخش های از سطوحی غیراجتماعی(یکنواختی و طراحی تخصصی) به سطحی عمومی، دیدگاه های طراحی های صنعتی، گرافیکی و مد و فشن نیز روی آن ها فعال خواهد شد.2. آموزش های آنلایندر حال حاضر والدین، دانشجوها و مدرسان از حضور در کلاس های درس امتناع می کنند. چرا که ساعت های طولانی و تعدد افراد و وسایل می تواند بسیار خطرناک باشد. از سوی دیگر بستر ساخته پیش از این در خصوص تماس های تصویری و صوتی، فرصتی برای چنین روندی پس از 8000 سال تمدن جهان از حضور در کلاس ها بی نیاز ساخته است. البته ابزارهای فعالی دارای نواقص و کاستی هایی هستند که نیازهای امروزه، انگیزه شرکت های نرم افزاری را برای دستیابی به فرصت های این بخش را به شدت افزایش خواهد داد. البته در این بین آنچه مهم است، آموزش های آنلاین کاملا تعاملی و زنده است و آموزش های آنلاین غیر زنده رشدی متفاوت را تجربه نخواهند کرد.3. دورکاری و مدیریت فرآیندهای کاری به صورت آنلایندورکاری چالشی متفاوت را تجربه کرده است. بارها چنین روندی آزموده شده بود اما هرگز به چنین قدرتی انجام نشده بود. مورد اول عدم اطمینان کارفرمایان از انجام درست کار توسط کارمندان و مورد دوم نیاز کارمندان به قرارگرفتن در محیطی کاری برای دستیابی به نقطه ای انگیزشی در کار بوده است. اما امروزه ریسک ناشی از پاندمیک کوید 19 باعث اعتماد اجباری طرفین به یکدیگر شده است. ساخت و توسعه ابزارهای دورکاری باعث شکل گیری فرصت های زیادی برای تهیه کنندگان و پشتیبانی کننده از چنین ساختارهایی نظیر متخصصان اینترنت، شبکه، برنامه نویسی باز شده و البته تغییر زمینه برای نسل جوانی که فرهنگ حضور اجباری را نمی پذیرد، آسانتر خواهد شد و درب جدیدی از اندیشه ها به سوی سازمان ها باز خواهد شد.4. حداکثر سازی نیاز به کاهش حضور فیزیکی خدماتجامعه با شیوع بیماری به دنبال حداقل حضور برای روندهای غیر لازم است. این روندها که به صورت ساده و فاقد پتانسیل شدت بخشی به احساسات (مانند خرید لباس) وجود دارند باعث بروز فرصت هایی در این بخش خواهد شد. این فرصت های در دو دسته قابلیت ظهور و بروز دارند:· بخش حاکمیتی دولتی و عمومیدر این بخش که طیف وسیعی از خدمات دستگاه ها و نهادها را در بر خواهد گرفت می توانند به طور کامل آنلاین شوند. تا کنون نیز این بخش به واسطه هزینه های غیرضروری وارد چنین فضایی نشده بود اما شیوع کوید 19 می تواند بخش قابل توجهی از آن را غیرحضوری کرده و به این واسطه بخش های نرم افزاری، سخت افزارهای مورد نیاز اجرای نرم افزارها، نگهداری و همچنین فرآیند تحویل در آن ها تبدیل به فرصت های جدید خواهند شد.· بخش اجتماعیبخش اجتماعی تر جامعه مانند خرید از سوپرمارکت ها یا فروشگاه هایی که دارای موارد خرید فاقد نیاز به درگیر شدن حس هایی مانند لامسه خواهند شد می توانند به طور کامل آنلاین شده و به واسطه حمل و نقل هایی که خود دارای ابعاد عمومی و تخصصی (ضدعفونی شده و امن) تبدیل به فرصتی گسترده تر شود. از فروشگاه های محلی یا ملی همگی امکان بهره برداری از چنین فرصتی را خواهند داشت.5. سرگرمی ها و نشاط اجتماعیهمانطور که این بیماری باعث تجربیاتی موفق در فروش فیلم «خروج» و یا کنسرت «همایون شجریان» شده، عموم مردم و هنرمندان و بسترهای سرگرمی حالا در یک صعود شارپی قرار دارند. نیاز به ماندن ساعات طولانی تر در خانه باعث چنین صعودی شده است و درگیر شدن بیشتر مخاطبان با آن را به سمت پرداخت هزینه های جانبی آن سوق خواهد داد. به این واسطه بازارهای زیر تحت الشعاع این صعود قرار خواهند گرفت:· نوشتن، چاپ و انتشار کتاب· کنسول های بازی و خدمات آنلاین مرتبط· بازی های گوشی های همراه· سرویس های توزیع و فروش کالاهای صوتی و تصویریالبته موضوع به اینجا ختم نخواهد شد. فرصت های بیشماری در جهان جدید وجود خواهد داشت؛ و مهمتر اینکه بیماری هایی با قابلیت های پاندمیک در حال تقویت هستند. از سال 2000 به بعد ظهور بیماری ها در حال تسریع شدن است. بنابراین شکل جهان ما قطعا تغییر خواهد کرد و اینترنت سنگ بنای بسیاری از این فرصت های خواهد بود.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 13:41:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظریه چشم‌انداز و تأثیر قوانین ورشکستگی در آرمان‌های کارآفرینی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-bqoymk0cau8v</link>
                <description>در حال حاضر محققین تلاش می‌کنند تا توضیح دهند که چگونه قوانین ورشکستگی شخصی و شرکتی بر درک میزان ریسک ورود توسط کارآفرینان و ریسک‌هایی که منجر به ماندن در بازار خواهد شد، تاثیر می‌گذارد. چرا که اهمیت نهادهای رسمی در شکل دادن به مشوق‌ها و رفتارهای کارآفرینانه بسیار پررنگ است و از آن مهمتر ترتیبات قانونی ورشکستگی برای کارآفرینی است چرا که «قوانین بازی آخر» را تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر محققان در حال حاضر به دنبال این هستند که چگونه قوانین در ابعاد مختلف با رویکردهای دوستانه و اعتباردهی می‌تواند کارآفرینان را مجاب به پذیرش ریسک کسب و کارها کند.در ادبیات قبلی، محققان این نظریه را متصور بودند که كشورهایی كه قوانین ورشكستگی دوستانه‌تری در قبال بدهكاری دارند، یعنی نسبت به بدهكاران در دادرسی مربوط به امور ورشكستگی انعطاف بیشتری نشان می‌دهند، احتمالا كارآفرینان بیشتری را شاهد خواهند بود. این امر به این دلیل مهم است که کارآفرینی با ایجاد ریسک در نوآوری‌، سرمایه‌گذاری و راه اندازی سرمایه‌گذاری‌های جدید، بر نقش کارآفرینان در ایجاد ارزش تأکید دارد. لذا همواره به نظر می‌رسد که رژیم‌های دوستانه در این خصوص، خطرات نزولی ناشی از شکست را کاهش می‌دهد و بنابراین ورود کارآفرینان را به حیطه های کسب و کار جذاب‌تر می‌کند. با این حال، مطالعات نشان داده است که تأثیر کلی چنین رژیم‌هایی بر کارآفرینی همچنان مبهم است. زیرا رژیم‌های ورشکستگی دوستانه با بدهکار، باعث تخریب بخشی از حقوق طلبکاران خواهد شد که خود به چرخه کلی کسب و کار آسیب خواهد زد که می تواند بخشی دیگر از سرمایه‌گذاری‌های کارآفرینانه بوده باشد.بنابراین تحقیق‌های صورت گرفته نشان دهد که تنها برخی از عناصر قانون ورشکستگی که سازگار با شرایط کسب و کار محاط بر بدهکار باشد، با نرخ ورود شرکت‌های جدید رابطه مثبت دارد. با این حال، مطالعات، توضیحی در مورد اینکه چرا برخی از عناصر قانون ورشکستگی باعث تشویق کارآفرینی نمی‌شوند، ارائه نمی‌دهند که این سوال مطالعه پیش رو است.لذا در ادامه سعی می‌گردد مواردی جدید به ادبیات موجود در این بخش اضافه شود. ارائه یک آزمایش عقلانی مبتنی بر تئوری و آزمایش تجربی، تجزیه و تحلیل تجربی از اثرات هر دو قانون ورشکستگی شخصی و شرکت و در نهایت تمایز بین کارآفرینان با رشد بالا و آن دسته از کارآفرینانی که آرزوی ایجاد شغل برای خود یا خانواده‌هایشان را دارند.همانطور که ادبیات پیشین نیز نشان می‌دهد، اشکال جاه‌طلبانه‌تری از فعالیت‌های کارآفرینی که برای نوآوری ، رشد و توسعه اساسی است ، با شاخص‌های عمومی خود اشتغالی یا ایجاد بنگاه‌های جدید سنجیده نمی‌شود. بنابراین تمایز بین سطح آرزو حائز اهمیت است. همانطور که مطالعات اخیر نشان می‌دهد، امیدها و آرزوهای رشد مهمترین عوامل موفقیت تجاری هستند. ادبیات قبلی در مورد تأثیر مقررات ورشکستگی، تفاوت های بین سطح آرزو را نادیده گرفته است. اما به واقع این تمایز مهم است زیرا تأثیر مراحل ورشکستگی بر کارآفرینان با توجه به آرزوهای رشد متفاوت خواهد بود.ما فرضیه‌هایی را براساس تئوری آینده‌نگرانه به دست می‌آوریم که چگونه عناصر تنظیم شده در مقررات خاص یک کشور در مورد قانون ورشکستگی شخصی و شرکت‌ها بر احتمال ابتکار افراد برای شروع یک سرمایه‌گذاری جدید تأثیر می‌گذارند.در حالیکه قانون ورشکستگی شخصی بر طیف گسترده‌ای از کارآفرینان تأثیر می‌گذارد، قانون ورشکستگی شرکت‌ها بر کارآفرینان بلندپرواز تأثیر بیشتری می‌گذارد. لذا استدلال می‌شود که تئوری آینده‌نگر به توضیح اینکه کدام عناصر قانون ورشکستگی در شیوع کارآفرینی تأثیر خواهد گذاشت ، کمک خواهد کرد و این امکان را به ما می‌دهد که توصیه‌های مهمی در مورد طراحی بهینه قانون ورشکستگی ارائه دهیم. از آنجا که طلبکاران و کارآفرینان به عناصر مختلف قانون ورشکستگی اهمیت متفاوتی می‌دهند ، دامنه برای بهبود، در چارچوب قانونی باقی مانده است.تئوری سود، روش استاندارد برای تصمیم‌گیری تحت عدم اطمینان است. در تئوری سود مورد انتظار، گزینه‌های جایگزین با توجه به مجموع بازده، تحت نتایج مختلف، ارزیابی می‌شوند که هر یک با احتمال وقوع آن نتیجه در نظر گرفته می‌شود. با این حال، این دیدگاه در تصمیم‌گیری تحت عدم اطمینان ، نحوه تاثیرگذاری افراد تحت تأثیر انواع سوگیری‌های شناختی را شامل نمی‌شود. به عنوان مثال، در تئوری ابزار مورد انتظار، سود حاصل از به دست آوردن 100 میلیون تومان معادل ضرر سود از دست دادن 100 میلیون تومان است که در آزمایشات‌، این پیش‌بینی پشتیبانی نمی‌شود.بنابراین محققان یک تئوری جایگزین را توسعه داده‌اند که بیشتر بر اساس رفتار مشاهده شده است. سه گزاره اساسی از تئوری چشم‌انداز وجود دارد که در کنار هم چارچوبی را فراهم می‌کنند که می‌تواند برای بهبود درک ما در مورد تصمیم‌گیری کارآفرینان تحت عدم اطمینان به کار رود که اولین گزاره، سود یا ضرر نسبت به یک نقطه مرجع است. چرا که افراد نسبت به بزرگی مطلق نسبت به ارزیابی تغییرات عادت دارند. نقطه مرجع معمولاً با وضع موجود مطابقت دارد. این در تضاد با تئوری برنامه مورد انتظار است، جایی که نتیجه بدون در نظر گرفتن نقطه شروع فرد ارزیابی می‌شود.دومین گزاره اساسی نظریه چشم‌انداز این است که زیان بزرگتر از سود است. به نظر می‌رسد شدت این که شخص به دلیل از دست دادن مبلغی پول نگران باشد، بیشتر از لذت ناشی از به دست آوردن همین مقدار است. این دلالت بر این دارد که موقعیت اولیه حائز اهمیت است، زیرا سود و ضرر با توجه به آن ارزیابی می‌شود. پدیده‌ای که تالر آنرا &quot;اثر موقوفه&quot; نامید.سومین عنصر اصلی نظریه چشم‌انداز این است که ارزش نتایج با وزن تصمیم‌گیری ارزیابی می‌شود تا احتمالات مورد استفاده در تئوری سود مورد انتظار. وزن تصمیم‌گیری با احتمالات متفاوت است؛ زیرا آنها این واقعیت را در نظر می‌گیرند که انسان در تخمین احتمالات بسیار بد عمل می‌کند. در طی فرایندهای تصمیم‌گیری ، افراد تمایل دارند که احتمال در دامنه میانی کم وزن باشند و از هر دو نتیجه که تقریباً خاص یا بعید به نظر می‌رسند بیش از حد سنگین شوند. این بدان معناست که تغییر در شرایطی که حتی با وجود احتمال بسیار اندک، ضرر قابل توجهی جایگزین شود‌، ممکن است تأثیر بسزایی در ارزیابی ذهنی و وزن آن چشم انداز داشته باشد.اگرچه تاکنون نظریه چشم‌انداز برای نظریه کارآفرینی مورد استفاده قرار نگرفته است اما از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است زیرا چارچوبی تجربی را برای تجزیه و تحلیل نحوه تصمیم‌گیری افراد در موقعیت‌های نامشخص و پرخطر فراهم می‌کند. با استفاده از تئوری چشم‌انداز در مورد کارآفرینی که سرمایه‌گذاری جدیدی را آغاز می‌کند، ما معتقدیم که نقطه مرجع، مطابق با موقعیت کارآفرین در زمان ایجاد سرمایه‌گذاری است. شواهد تجربی نشان می‌دهد كه كارآفرینان هنگام تصمیم‌گیری در مورد شروع كار ، به نكات مرجع توجه می‌كنند زیرا آن‌ها به جای آنکه مواردی كه بالاترین بازده مورد انتظار را دارند ، دنبال كنند، به این موضوع توجه می‌کنند که آیا می‌توانند ضرر و زیان متحمل شده در صورت عدم موفقیت پروژه را تحمل كنند یا خیر. همانطور که توسط تئوری سود مورد انتظار پیش‌بینی می شود علاوه بر این، استدلال می‌شود که ضرر نه تنها با ضرر مالی تعریف می‌شود بلکه با محدودیت هایی در مورد انتخاب که برای یک کارآفرین با از دست دادن حقوق تصمیم‌گیری در مورد سرمایه‌گذاری خود اتفاق می‌افتد نیز تعریف می شود: همانطور که در تئوری هزینه فرصت مطرح است، هرگونه محدودیت در انتخاب آینده معادل است با هزینه اضافی.این ایده که ضررها از اهمیت بیشتری نسبت به دستاوردهایی که تحت عدم قطعیت باشند برخوردارند، نیز در چارچوب انتخاب کارآفرینی مرتبط است. هنگامی که یک کارآفرین در حال ارزیابی بازده خود است، هزینه‌های بالقوه ای که در صورت عدم موفقیت می‌تواند به آن تعلق بگیرد، وزن بیشتری نسبت به سودهای صعودی موفقیت خواهد داشت. این برخلاف چارچوب سود مورد انتظار است که در آن سود و ضرر برابر است. تحقیقات اثربخشی ، اصل ضرر مقرون به صرفه را به عنوان یک اکتشافی برجسته نشان می‌دهد که کارآفرینان موفق هنگام شروع سرمایه‌گذاری‌های جدید از آن استفاده می کنند. علاوه بر این، ضررهای احتمالی آینده، احتمالاً عامل برجسته در تصمیم‌گیری در مورد شروع است تا صعود آینده بالقوه؛ زیرا ممکن است زودتر بیایند و محاسبه آن آسان‌تر باشد. برآورد سودهای بالقوه نیاز به ارزیابی درآمدهای آینده مانند هزینه‌ها و ریسک‌ها که جنبه‌های خارج از کنترل کارآفرین است، دارد و احتمالا برای سرمایه‌گذاری‌های جدید و به ویژه برای سرمایه‌های جدید بسیار نامشخص است. از سوی دیگر، محاسبه ضررها آسانتر است زیرا آنها بر اساس وضعیت مالی فعلی فرد و تعهد به سرمایه‌گذاری بالقوه انجام می شوند. در راستای این ، تحقیقات تجربی نشان می‌دهد که از دست دادن دارایی‌های شخصی عامل اصلی در زمان ارزیابی میزان ریسک در زمان تصمیم ورود به کارآفرینی است. این خطرات بویژه با احتمال از دست دادن مالکیت خانه ارتباط دارد که می تواند برای کشورهایی مانند ایران که با نوسانات شدیدی روبرو بوده و هزینه ای اضافه در آینده را مضربی از زمان محاسبه آن قرار می هد بسیار معنا دارد خواهد بود.نظریه چشم‌انداز دارای پیامدهای مهمی در درک اثرات قانون ورشکستگی در کارآفرینی است زیرا ارزیابی سود و زیان احتمالی آینده منوط به ترتیبات نهادی کشوری است که کارآفرین در آن فعالیت می‌کند. ترتیبات حقوقی ورشکستگی نمونه مهمی از موسساتی است که تعادل سود و زیان کارآفرینی را تغییر می‌دهد. از این رو ، درک بهتر نگرش به ریسک، که توسط نظریه چشم انداز ارائه شده است ، برای ارزیابی اینکه کدام یک از عناصر قانون ورشکستگی احتمالا در تصمیم‌گیری برای کارآفرینی و به ویژه کارآفرینان با آرزوهای سطح بالا برجسته‌تر باشند‌، بسیار مهم است.باید گفت که ورشکستگی توسط بدهی رسوب می‌شود. بنگاهی که هرگز وام نگرفته است نمی تواند ورشکسته شود ، مگر اینکه تحت تأثیر بدهی‌های غیر ارادی مانند قضاوت تحت فشار در بازار یا محیط قرار گرفته باشد. کد ورشکستگی، فرایندهایی را که بدهکار و طلبکاران در صورت ورشکستگی بدهکار دنبال می‌کنند ، تعیین می‌کند. این یک چارچوب جمعی فراهم می‌کند تا توزیع دارایی های بدهکار در بین ذینفعان مربوطه: طلبکاران ، مقامات مالیاتی ، کارمندان ، و در ورشکستگی شرکت ها ، سهامداران فراهم شود و بنابراین تأثیر اساسی در چگونگی ارزیابی كارآفرینان برای ارزیابی از خطرات در نقطه ورود دارد.کارآفرینان ممکن است تحت دو حوزه قضایی مجزا با ورشکستگی روبرو شوند: قانون ورشکستگی شخصی و قانون ورشکستگی شرکت‌ها. تحت ورشکستگی شخصی ، کارآفرین به عنوان یک شخص، مسئولیت کلیه بدهی‌های شرکت بجز معافیت‌هایی که قانون ورشکستگی شخصی تعیین می‌کند را بر عهده دارد. این امر در مورد مالکیت مشارکت‌ها و هنگامی که ضمانت‌های شخصی به وام گره خورده باشد، اتفاق می‌افتد. اما اگر یک کارآفرین شغل خود را با بدهی‌ها درگیر کرده باشد، ورشکستگی تحت قانون ورشکستگی شرکت‌ها صورت می‌گیرد و کلیه دارایی‌های شخصی که به بنگاه مربوط نمی‌شوند با مسئولیت محدود در مقابل طلبکاران محافظت می‌شوند. در حقیقت، حمایت از مسئولیت محدود دلیل اصلی کارآفرینان برای تصمیم به ادغام شرکت‌های خود است. با این حال، طلبکاران، اغلب خواستار ارائه تضمین‌هایی شخصی هستند که معادل «عقد قرارداد» از حمایت با مسئولیت محدود است. بنابراین ، کارآفرینان ورشکسته که صاحب شرکت‌های عضو هستند، غالباً با ورشکستگی شخصی و شرکتی روبرو خواهند شد. بنابراین ، توجه به تأثیرات هر دو نوع قانون ورشکستگی در کارآفرینی بسیار مهم است. علاوه بر این، آنها به احتمال زیاد تأثیرات متفاوتی بر انواع مختلف کارآفرینان خواهند گذاشت. بنابراین می توان استدلال کرد که با وجودی که احتمال دارد قانون ورشکستگی شخصی گسترده‌تر شود، ورشکستگی شرکت تأثیر بیشتری بر کارآفرینان بلندپروازتر می‌گذارد.روی هم رفته، ابهام در مورد جهت تأثیر قانون ورشکستگی در ورود به کارآفرینی با آرمانهای بالا با استفاده از تئوری آینده‌نگری قابل توضیح است. نظریه چشم انداز توضیح می‌دهد که چرا برخی از عناصر قانون ورشکستگی نسبت به سایر قوانین برای کارآفرینان، برجسته‌تر است. بنابراین به جای دیدن همه عناصر قانون ورشکستگی که به بدهکاران به عنوان روندی دوستانه بخشیده می‌شود، طراحی بهینه قانون ورشکستگی باید این نکته را در نظر بگیرد که طلبکاران نسبت به کارآفرینان به عناصر دیگری در فرآیند ورشکستگی اهمیت می‌دهند.تأثیر رژیم های ورشکستگی تنها یکی از عناصر خطر است که کارآفرین با آن روبرو هستند و بر این اساس نظریه آینده‌نگر می‌تواند پیامدهای گسترده‌تری برای تحقیقات کارآفرینی داشته باشد.نکته دیگر اینکه، قانون ورشکستگی شرکتی یا شخصی احتمالاً تأثیر کمتری در رفتار کارآفرینی در کشورهای در حال توسعه دارد که بخش عمده ورود شرکتهای جدید در بخش غیر رسمی است و ثبت نشده است.سرانجام ، آنچه بدهی خواهد بود این است که این مهم منحصرا بر نهادهای رسمی متمرکز است و باید در نظر داشت که چنین روندی فرهنگ را کنترل نمی‌کند. بر خلاف مقررات ورشکستگی که در برخی از کشورها در یک بازه زمانی تغییر می‌کند ، فرهنگ، یک بعد آهسته است. بنابراین، تعداد کمی از کشورها هستند که در تخمین‌ها به یک مشکل جدی تبدیل می‌شوند. چرا که بواسطه اثراتی که در بعد فرهنگی پدیدار می‌شوند، تغییرات در قوانین تابع مقطع است و نه بعد زمانی. به عنوان مثال، فردگرایی در مقابل جمع‌گرایی می‌تواند از کنترل‌های فرهنگی مرتبط باشد و روی نگرش‌های کارآفرینانه و مفاهیم مسئولیت ذاتی قانون ورشکستگی تأثیر بگذارد.در نهایت باید گفت که شواهد نشان می‌دهد که برخی از عناصر رژیم سخت ورشکستگی باعث می‌شود برخی از افراد از کارآفرینی و به ویژه کارآفرینی بلندپروازانه که اساس شکل‌گیری ارزش‌های جدید است، عقب گرد کنند. در حالی که قانون ورشکستگی شرکت‌ها روی کارآفرینان کم اشتیاق تأثیر نمی‌گذارد (چرا که دامنه محدودی از ضرر را تحمل خواهند کرد)، سیاست‌گذارانی که مایل به ترغیب کارآفرینان با آرزوی بالا هستند باید به آن توجه زیادی کنند.همچنین در حالی که بسیاری از جنبه‌های بدهکار و دوستانه قانون ورشکستگی، کارآفرینی آرزو بالا را تشویق می‌کنند ، این نتیجه گیری نمی‌تواند در مورد همه عناصر قانون ورشکستگی اعمال شود - در بعضی موارد حمایت از طلبکاران و نه بدهکاران سیاست بهتری است.این خلاصه ای از یادداشت زیر استProspect theory and the effects of bankruptcy laws on entrepreneurial aspirations</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 20:08:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رومینا تا آسیه / آنچه گفته نمی‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/romina/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-dcrsey0qcojk</link>
                <description>یکی را به اسم غیرت می‌کشیم، یکی را به اسم قانون. کشتن‌ها بهانه‌هایی متفاوتی دارد اما نتیجه یکی است. اما یادمان نباید برود که هر انسان به تنهایی ارزشمند است. او یک خبر نیست. یک استوری برای عقده‌گشایی ما از چیزهای دیگر هم نیست. او یک انسان است. یکتا و با اهمیت.باید آنچه باعث از بین رفتن چنین ارزشی می شود را پیدا کرد. یک پدر که سعی می‌کند از خانواده‌اش محافظت کند، تعدادی مامور شهردای که قطعا خود خانواده دارند و آدمیزادن. با همان عواطف و مهربانی‌ها. اما چرا باید به چنین پایان‌هایی برسیم.شاید مقصر آن‌ها نیستند. ابعاد پنهان دیگری را باید جستجو کرد.داستان اول: رومینا به دادگاه گفته است که او را به خانه برنگردانند چرا که پدرش او را خواهد کشت. عموهای رومینا پدر را مرتب تحریک می کنند. پدر فرهنگ پایینی دارد. پدر سر دختر 14 ساله خود را می‌برد.داستان دوم: زنی مسن، از گرانی خانه و بی‌کاری، چهاردیواری ساخته بدون حتی سرویس بهداشتی در زمین‌های حاشیه ی شهر. به او اخطار می‌دهیم برود. آخرین روز ماه رمضان، نمی‌رود. ماموران را عصبی می‌کند. عصبیش می‌کنیم. میزنیم و می‌بریم و آسیه می‌میرد.به واقع ما ضعف‌های اساسی در قانون‌های اجتماعی خود داریم. اگر سروکارتان با قانون افتاده باشد متوجه می شوید آنقدر در بعضی موارد ضعف و خلا قانونی وجود دارد که اینقدر بی‌توجهی قانون‌گذار به موضوع مایع شگفتی است. البته که وجود چنین مشکلاتی ترکیبی از ساختار فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقصادی است. اما اگر بخواهم کوتاه بگویم باید گفت «ما گوش نمی‌کنیم»تقریبا در هیچ زمینه‌ای ما یاد نگرفته‌ایم گوش کنیم. نمی‌شد قاضی واقعا به رومینا گوش می‌کرد. چند روز او را نگاه می داشت و پدر را به یک مشاوره معرفی می‌کرد؟ نمی‌شد از دختر دلیل ارتباط با پسر را فهمید؟ بعد مرگش باید متوجه شوند که دختری 14 ساله که هنوز خوب و بد دنیا را تجربه نکرده اسیر یک ویدئو شده است؟ حالا که پدر کشته؛ عموهایش که داد می زدند «بکشش» کجا هستند؟!نمی‌شد صدای خرد شدن مردم زیر بار اجاره و رهن را شنید و واقعا فکری کرد؟ برفرض آسیه، زنی پرخاشگر و عصبی بوده است. فرض کنیم غیرمنطقی بوده. اما از کسی که چیزی ندارد چه انتظاری دارید؟ از این بگذرد کجا برود؟ معلوم است به اندازه جانش می‌جنگد. چون همه آنچه دارد همان است.مردم می‌فهمند. همه آنچه رخ داده تقصیر قاضی، ماموران شهرداری یا پدر رومینا نیست. شماهایی که می‌توانید کاری کنید هم لطفا خوب گوش کنید. پیش از آنکه مجبور به توجیه نشنیدنتان شوید...پ.ن: از داخل ماشین بهش گفتم عمو بیا دستات رو ضدعفونی کن. خیلی واقعی گفت بزارم بمیریم راحت شیم.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2020 12:27:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای عبور از «چرا نمی‌شود» کمی دیوانه باشید - این یک متن انگیزشی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-o841zswnydt2</link>
                <description>این سوال به اندازه کافی واضح است. واقعا چرا نمی‌شود؟ این سوالی است که از سطح شخصی خودتان تا سطح سازمانی بزرگ قابل پرسش است. یعنی با دلایلی منطقی کار باید انجام می‌شده اما به دلایلی نامعلوم نتیجه مطلوبیت کافی برای «شدن» ندارد.اجازه دهید ابتدا فرآیند رسیدن به «اتفاق» را بررسی کنیم. فرآیند به صورت دریافتی از یک مشکل و هدفی برای غلبه بر آن آغاز می شود و در این مسیر نیز چشم انداز (هرچند مبهم) وجود دارد. این مشکل می تواند به صورت انتزاعی بوده و یا مشکلی واقعی و قابل درک باشد. پس فرآیند آن قابل تصور است. مشکل را شناسایی کنید، راه حل هایی برای آن بیابید، بهترین راه حل را انتخاب کنید و بر چالش‌های آن غلبه کنید.اما اغلب چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد. این موضوع در مراحل مختلف به شرح زیر است:مشکل تعریفی واحد ندارد و در ابعاد متفاوتی از دیدگاه ها و انبوهی از تجربیات متفاوت، معانی مختلفی پیدا می‌کند. به دلیل نوع متفاوت تعریف مشکل، راه حل ها نیز متفاوت خواهند شد.بهترینی وجود نخواهد داشت. به دلیل فضای سیال که ناشی از نقص نسبی ما در زمان است، «بهترین»، دیدگاه غالب خواهد بود که یا مورد توافق نسبی جمع یا توافق اجباری در آن است.غلبه بر چالش نیز خود موضوعی است که در مقام «هزینه» تجزیه و تحلیل به آن ورود خواهد شد.این موضوع به این دلیل است که یک مشکل، واقعه یا موضوع هرچند در مقطعی از زمان با نام «الان» معنی می‌شود اما صرفا نقطه‌ای پررنگ شده در امتداد زمانی نامعلومی از گذشته تا آینده است. بنابراین هر مشکل، واقعه یا موضوع در هنگام واکاوی، درگیر تعداد نامتنهای از دیگر مشکلات، واقعه‌ها یا موضوعات خواهد شد.لذا هرچه شخص یا سازمان دارای ابعاد کارشناسی (عقلانی) بیشتری باشد، مشکلات لاینحل‌تر به نظر خواهند رسید. به عبارت دیگر گاهی طرح یک مشکل صرفا در مقام «طرح» باقی مانده و در ادامه نیز توجیهاتی قوی برای حل نشدن مشکلات دیگر خواهند شد. این توجهیات نیز بعد از مدت زمانی خود به یک مدل منفی تبدل شده و فرد یا سازمان را مجبور خواهد کرد به کل در پی تغییری اساسی باشند. در صورتی که در ابتدا شاید با مشکلی بسیار عادی طرف بودیم.بنابراین سوال «چرا نمی‌شود» شاید ساده پرسیده شود اما پاسخ به آن بسیار دشوار است و نباید به صورت تک بعدی با آن روبرو شد.این‌ها را گفتم که اگر به دنبال حل مشکلی هستید، «کمی حس دیوانگی» داشته باشید. با مسیری کاملا عقلانی، بسیاری از مشکلات، روی دستتان باقی خواهد ماند.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2020 23:21:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سامسونگ و ال‌جی 1 سال پیش رفته‌اند / اگر پول رسانه بدهید؛ نرفته‌اند / بیشتر پول بدهید، دارند می‌آیند!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B3%D9%88%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D8%AC%DB%8C-1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%9B-%D9%86%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-nj5nisibq47d</link>
                <description>در حالی که 2 سال پیش و با خروج از برجام شرکت های بزرگ بین المللی از ایران خارج شده اند، واردکنندگان آن ها همچنان اصرار به نگهداشت بازار از دست رفته دارند. در این میان واردکنندگان لوازم خانگی سامسونگ و و ال‌جی مسیری متفاوت از آنچه دیگران در پیش گرفته‌اند را می‌روند. اما این رویدادی غیرمنتظره نبوده است، فقط کسی هشدارهای قبلی متخصصین را جدی نمی گیرد و واقعیت این است که هیچ کس حتی خودمان صنایع خودمان را جدی نمی گیریم. بگذریم؛ مطلب را دنبال کنید...مطالب مرتبط - سامسونگ را با افتخار بزنید ساخت ایران!!همانطور که می دانید از جذابیت ها نسبت به یک برند، ایجاد اعتماد به نام و نشانی قابل تشخیص است. مثلا سامسونگ تا جایی به دنبال تاکید بر این موضوع رفته است که حتی پتروشیمی‌ها و صنایع مربوط به خودروی خود (Samsung Motor) را نیز با نام سامسونگ معرفی کرده است و حالا وارد کنندگان (قبلی) آن اصرار دارند که «سام» همان سامسونگ و G+ همان «ال‌جی» است! و در این خصوص هم دست به شانتاژهای خبری می زنند.مطالب مرتبط - روابط عمومی سامسونگ: سامسونگ نرفته استمطالب مرتبط - روابط عمومی سامسونگ: رفتیم اما رسمی نرفتیممطالب مرتبط - سامسونگ و ال‌جی از ایران رفتندباید گفت آبروی برندها را نباید به بازی گرفت. ممکن است آنها روزی به بازار ایران بازگردند و این حق مصرف کننده است که بداند آنچه می خرد برخواسته از کدام سطح فکری و اجرای است. نمی توان محصولات مونتاژ چینی و یا تولید شده در کارگاه های دست چندم ایران را با همان اعتبار فروخت.حتی یکی از مدیران این شرکت ها مدعی شده که قطع همکاری سامسونگ و ال‌جی برای ما مشکلی ایجاد نمی‌کند و تا امروز این دو شرکت قطعات خود را از شرکت های چینی می گرفته و به ما می دادند و ما امروز خودمان آنها را از چین می خریم! --واقعا با فکر شما خواننده محترم این مطلب جور درمی آیند؟ --و در ادامه همان مدیران خواستار حمایت از کالای ایرانی شدند: {فلانی} در ادامه خواستار اعتماد مردم به برندهای ایرانی شد و از جایگزینی برندهای سام و جی‌پلاس با سامسونگ و ال‌جی خبر داد؛ و باید اشاره کنم {فلانی} خود از جریان‌سازان تخریب برندهای ایرانی در دهه‌های گذشته بوده است که اگر بازار را بشناسید متوجه خواهید شد که برند ایرانی آن ها، همان کره ای های در حال حاضر چینی هستند!متاسفانه مافیای لوازم خانگی نمی خواهد چشم مردم به واقعیات این صنعت باز شود. از «ریمارک کردن محصولات ایرانی در نقاط مرزی و بازارهای بزرگ داخلی» تا «ورود قاچاق با گارانتی» و در نهایت «فروختن یک مارک بی نام و نشان با اعتبار برندی دیگر» همه از مواردی است که دولت در خصوص واقعیت آن شفاف سازی کند. در این بازار هیچ بهانه‌ای برای «امنیت ملی» نیست و صرفا کلاه گشادی است که بر سر مصرف‌کننده می‌رود.مطلب مرتبط - ساخت شوش با نشان آلمانبه هر حال واقعیت آنقدر عیان است که می توان از کف بازار آن را پیدا کرد. اما آنچه در قدم بعدی جالب توجه است، تمرکز برخی از جریان‌های دارای تریبون در حمایت از آنها و یا نادیده انگاری عمدی سایر پتانسیل‌هاست. چرا پس از خروج دو برند مطرح کره ای که در رده رهبران بازار جهان فعال هستند باید برندهای چینی و یا برندهای اروپایی جایگزین شوند؟ بله ما نمی توانیم در صنایعی مانند گوشی همراه فعلا پیشتاز باشیم و یا نمی توانیم قطعات الکترونیک کوچک را تولید کنیم اما آیا درست کردن اجاق گاز، یخچال، ماشین لباس شویی و ... تکنولوژی عجیبی دارد؟ هزاران هزار میلیارد صرف توسعه خطوط تولید در ایران شده و این صنعت با تمام آنچه می گویند قابل رقابت است و حقیقت فرای آنچه است که با نام و ب‌نام گاهی در فضای مجازی می‌چرخد.مطالب مرتبط - لوازم خانگی ایران چینی می شودالبته من شخصا نقدهای جدی به صنعت لوازم خانگی ایرانی دارم. تقریبا تمامی آن ها محصول می فروشند و نتوانستند برای مشتری و خودشان ارزشی فرای قیمت آن تعریف کنند. به عبارت دیگر از انبار خود به انبار مشتری چیزی را منتقل کرده اند. این نبود ارزش باعث شده است تا مشتری هرچه که محصول خوب باشد را هم، مشتاقانه به آغوش نکشد اما این نباید باعث شود چشممان به حقیقت باز نباشد. امروز محصولات ایرانی در بسیاری از جهات عالی هستند و نباید به استناد محصولات قدیمی و یا برخی از مدل‌ها همه را در یک دسته جا داد.حال در حالی که تقریبا 2 روز است خبر ترک این برندها در بازار مطرح شد هاست، باید بدانید که این برندها بیشتر از 1 سال پیش رفته اند. اما بازهم همین را به فال نیک می گیریم و امیدوارم {فلانی} ها به این باور رسیده باشند که می شود روی صنایع ایرانی سرمایه‌گذاری کرد (نه تشریفاتی) و تولید‌کننده‌ای واقعی شوند و محصولاتشان واقعا ایرانی شود.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 10:29:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما هم جز رد صلاحیت‌شدگانید / البته هنوز خبر ندارید!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AC%D8%B2-%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%AA%D8%B4%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AA%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jxtyztnhk1se</link>
                <description>شاید ماده قانونی 28 که بسیاری از افراد با آن رد صلاحیت می شوند مهمترین بخشی باشد که نامزدهای انتخاباتی با آن روبرو هستند. هرچند حفاظت از دایره تصمیم گیرندگان کشور امری مرسوم و متداول و ضروری است اما آیا انتخاب کنندگان با نگرشی صحیح به مفاد قانون نگاه می کنند؟ ما با سازوکاری انسانی طرف هستیم که عاری از اشتباه نیست و نخواهد بود.مثلا عدم التزام به اسلام، عدم التزام به جمهوری اسلامی و عدم التزام به قانون اساسی و ولایت فقیه که می توان به جرئت گفت بیش از 90 درصد ما با نگرش فعلی شامل این موضوع خواهیم بود. دلیل این مدعا، عوض نشدن سیاستمداران کهنه است زیرا جایگزینی برای آن ها وجود ندارد. بخصوص در مجلس! اما چگونه احراز برای ورود به مجلس صورت می گیرد؟ استعلام از مراجع چهارگانه وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی، دادگستری و ثبت احوال مهمترین منبع است اما تنها منابع نیستند. گزارش‌های نهادهای مردمی و مراکز امنیتی ورای وزارت اطلاعات هم بررسی می‌شود.حال کافی است یه موضوع توسط یه نهاد که معمولا توسط یک شخص گزارش می شود نادرست بوده و یا خط و ربطی اشتباه داده و یا غرضی در کار باشد که به صورت طبیعی در بدنه گزارشات بعدی نفوذ و رسوخ کند. این بدیهی است که انسان ها با دیدگاه خودشان (ناشی از عقاید، تجربیات، دانش، پیش زمینه ذهنی و ...) به موضوعات نگاه کرده و آنرا تفسیر کنند؟ حتی حافظه نیز در این موضوع بسیار دخیل است. اگر اشتباهی رخ داده باشد چه؟سوالات زیادی وجود دارد. وقتی اتومبیل شما در جایی که نبوده جریمه شده یا برای مردی پیامک بدحجابی خانم ارسال شده می توان باور کرد که صحت تمامی گزارش ها مورد تایید است؟متاسفانه حفظ شرایط شکلی قانونی، مقدم بر رد صلاحیت افراد گاها توانمندی قرار گرفته است که ناخواسته از این فیلتر عبور نمی کنند و این مورد توافق همه است که گاهی تر و خشک با هم می سوزند و سازوکارهای قانونی نیز در این خصوص دستخوش مشتی کلمات درهم و بی معنی است که نه برای ما، که برای خودش هم کاری نمی کند؛ و از شوربختی انسان دوپا از بدو حیاتش، کلماتی برای توجیه، همواره یافت می‌شود...لطفا برای این پست کامنت موافق و یا مخالف نگذارید. من فقط دیدگاه خودم را مطرح کردم که می تواند درست و یا غلط و یا چیزی بین این دو باشد و از طرفی چون بحث‌های سیاسی همواره غیرقابل کنترل است، کامنت‌ها را برای این نوشته، پاک می‌کنم!!</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 21:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمریکا؛ آنچه هست و آنچه دنبال می کند</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%9B-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-hx4jncr7gvkj</link>
                <description>پس از جنگ جهانی دوم که آمریکا به شدت منابع اقتصادی خود در جهان را از دست می داد، به پیشنهاد برژیسنکی کمیسیونی سه جانبه برای برون رفت از چنین وضعیتی طراحی شد. این کمیسیون به آن دلیل تشکیل شد که تئوریسین های سرمایه داری آمریکا معتقد بودند، به دلیل افزایش سطح آگاهی جهانی و روند پرشتاب استقلال های فکری، به زودی آمریکا منابع بسیاری را در جهان از دست خواهد داد و قدرت نظامی آمریکا نیز توان حفاظت از آن در ندارد. بنابراین کمیسیون فوق، ماموریتی منحصر به فرد را طراحی نمود. «آمریکا باید بکوشد در مسیر روند های اجتناب ناپذیر (طبیعی) نفوذ کرده و آن را در مسیر تامین منافع خود قرار دهد».این جمله نشان می دهد که «نفوذ» اصلی جدایی ناپذیر از معادلات و معاملات آمریکا خواهد بود. به عبارت دیگر «سیاست آمریکا بر مبنای نفوذ طراحی شده و هر آنچه انجام می دهد برای تحقق آن است» و این صرفا در سطح سیاست نیست. به عنوان مثال، نیروی نظامی آمریکا ماموریت اصلی خود را به دست آوردن و حفاظت از منابع اقتصادی آمریکا در جهان تعریف کرده است و این موضوعی است که اساسا برای آن تشکیل شد.اما چه چیز باعث شده است سیاست آمریکا در چنین جهتی قرار داشته باشد؟ در سرزمینی که علوم سیاسی و اجتماعی در بلوغی قابل قبول قرار گرفته و خود را دموکراتیک نشان می دهد، این موضوعی پسندیده است؟ پاسخ سوال در الیگارشی بودن حاکمیت این کشور است.اليگارشي آمريكايي، درصدر اين كشور، تمامي قدرت ها را در اختيار داشته، دفاع از منافع طبقاتي خود را پيوسته در اولويت امور قرار مي دهد و با اتكا بر جوامع مخفي چون «اسكال اند بونز» و يا باشگاه هاي تعمق مانند «شوراي روابط خارجي»، كنترل قدرت سياسي را در سطح ملي به دست دارد. به عبارت ديگر، آمريكا يك «امپراتوري» در خدمت اليگارشي خود است كه هيچ شكل رقابتي را نمي پذيرد و به منظور حفظ منافع خود، حتي از نابودي دولت- ملت ها و حاكميت ها- كه در برابر آن قد علم مي كنند- رويگردان نيست. تا بدان جا كه، حتي انحلال ايالات متحده در بطن «اتحاد آمريكاي شمالي» را نيز مدنظر دارد. آمريكاي تحت كنترل اين اليگارشي امروز كشوري است كه در آن 5بانك كنترل 50درصد فعاليت هاي بانكي، 5جامعه مخفي كنترل غالب رسانه هاي جمعي و يك درصد ثروتمند آن از سال هاي دهه 1930 مهم ترين بخش ثروت اين كشور را در اختيار دارند و حتی دلار نیز به بخش خصوصی آمریکا «Federal Reserve»  تعلق دارد. حال، اين اربابان در سطح بين المللي نيز گروه هايي نخبه را به كار مي گيرند كه از جمله آنها گروه شناخته شده «بيلدربرگ» است. آنچه اين گروه مدنظر دارد، ادغام اليگارشي هاي ديگر كشورها در پروژه خود براي استقرار حكومتي جهاني است.برای شکل گیری الیگارشی‌ها و ورود آنها به چنین روندی برای بهره‌برداری، از بین برند نظم نظام های کشورها و قواعد ارتباطی در سطح جهانی امری ضروری خواهد بود. هرچند در این میان، مردم و تفکرات سازنده آنها به شدت مورد تهاجم قرار می گیرد اما الیگارشی آمریکا می تواند منابع خود را در بلند مدت توسعه دهد.اولین بار برای رسمیت بخشیدن به نگاهی این گروه اندک در روند اداره کشور، آمریکا منافع خود را در از بین بردن شوروی تعریف کرد که با دیدگاهی ضد کمونیسم به آن رسمیت بخشید و ایجاد کنندگان این دکترین «هری ترومن» رئیس جمهور آمریکا و همکارش سناتور مک کارتی بود که بعدها به نام مکارتیسم شهرت یافت. این دیدگاه «دیگر هراسی» به عنوان یک قانون نانوشته توسط گروه های قدرت به سطوح جامعه تزریق و بر همان اساس تمام دیدگاه های دیگر آمریکا، پالایش شد.اما پس از فروپاشی شوروی در سال 1990 میلادی آمریکا با بحران هویت در تعریف دشمن مواجه شد. در این بازه آمریکا با مطرح نمودن دکترین نظم نوین جهانی و طرح‌های توسعه‌ی اقتصادی خویش خواست خلا مربوط به فقدان دشمنی که بتوان &quot;همه‌ی کاستی‌ها و ضعف‌ها را به او نسبت داد&quot; کاملا احساس شد. سیاستمداران و کارشناسان آمریکایی به فکر طراحی دشمنی جدید افتادند که با این &quot;غیریت سازی&quot; بتوانند تسلط خود را بر جهان تثبیت نمایند. بنابراین دشمن دیگری متولد شد: اسلام و قدرتمندترین دشمن برای رویارویی با آن انتخاب شد: ایران.نکته کلیدی برای خوانندگان فارغ از علل و چرایی رفتارهای آمریکا، این است که «آمریکا» را نمی توان صرفا یک منطقه جغرافیایی نامید بلکه تفکری خطرناک بر مبنی الیگارشی است که درصدد است تمامی مردم دنیا را به روشی که خودش می‌پسندد، اداره نمایند و می تواند در هر نقطه دیگری متولد شده و رشد پیدا کند و قرار نیست با دیدگاه های دیگر به توافق رسیده و حتی نرمال سازی شود.می توان ردپای چنین تفکری را حتی در علوم انسانی و اجتماعی آمریکا نیز مشاهده کرد. پدر آمریکایی علم روابط عمومی «آدوارد برنایز» که تاثیرات شگرفی بر پیشرفت های سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی آمریکا گذاشته است، نظریاتش از همین دیدگاه نشات می گیرد.وی انسان را حیوان خطرناکی می پنداشت که باید کنترل شود. انسان هایی که هر لحظه ممکن است دست به اقدامی غیر منتظرانه بزنند. توده ای از احمق ها که باید مواظب رفتار آنها بود. انسان ها در درون خود دارای انرژی نهفته ای هستند که از بخش ناخود آگاه آنها نشئت می‌گیرد. خشم و شهوت از این نوع نیرو ها به حساب می‌آیند. او برای مدیریت این نیرو های نهفته و خطرناک که هر آن ممکن بود ثبات جوامع را برهم بزنند، روش های مخصوص به خود را داشت. یک راه این بود که باید جوری امیال درونی مردم را سامان بدهیم که با ارضای آن ها فرد خوشحال و مطیع شود. او انسان‌‌ها را ماشین های شادی می دانست، انسان باید شاد و خوشحال باشد چرا که اینها باعث می شوند که انسان فکر نکند و مطیع باشد و برده وار تابع و راضی باشد.  مردم را باید خوشحال نگه داشت و مدام مصرف کننده آن احساسی که مردم موقع خرید کالاهای مختلف به آنها دست می دهد باعث رضایت آنها شود و مردم دائما مصرف کننده و خوشحال باشند و دست به شورش نزنند. این به نوعی مهار جمعیت در دموکراسی و مدیریت دموکراسی است. او امیال مردم راتحریک می کرد و با جهت دهی آنها به سوی کالاها و در نهایت با ارضای آنها ، آنها را خوشحال می نمود و در این فرآیند فرد را دچار هیجان می کند و به اوج می رساند و دوباره تخلیه می کند تا به این وسیله انرژی او در مسیر سیاسی قرار نگیرد که موجب تخریب جامعه شود.به عبارت دیگر باید گفت كه «نظم نوين جهاني» به يك «ديكتاتوري جهاني» اطلاق مي گردد كه مي كوشد خود را بر بشريت تحميل كند. «دولت جهاني» با متمركز ساختن تمامي قدرت ها (سياسي، نظامي، پولي) مأموريت خواهد داشت، برتري و دوام مالي و صنعتي را تضمين كند.لذا مبارزه با آمریکا، مبارزه با منطقه ای جغرافیایی نیست، بلکه مبارزه با تفکر اقلبتی است که سودای حاکمیت بر جهان را دارند.منابع مورد استفاده و یا برای تحقیق بیشتر:- لوموند ديپلماتيك، آگوراوكس، ويكيپديا، اكسپرس، نوول اردر مونديال (استفاده از نوشته های مژگان نژند)- ري اوپن 911، آلترانفو، متئو پليتيك (استفاده از نوشته های مژگان نژند)- American Hegemony and the Trilateral Commission (Cambridge Studies in International Relations)- Propaganda (New York: Horace Liveright. 1928) ISBN 978-0-8046-1511-2- Speak Up for Democracy: What You Can Do—A Practical Plan of Action for Every American Citizen (New York: The Viking Press, 1940)- Crystallizing Public Opinion (New York: Boni and Liveright, 1923) OCLC 215243834- M.Stanton Evans, BLACKLISTED BY HISTORY, History The Untold Story of Senator Joe McCarthy and His Fight Against Americas Enemies, 2007</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2020 11:28:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا با زبان آدمیزاد حرف بزنید؛ چگونه بی سلیقگی ادبیاتی، رابطه حکمرانان و مردم را به هم ریخته است</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF%D8%9B-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%82%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dcesoqjiuouo</link>
                <description>اگر دولت مردان و بلندگوهای رسانه ای ما کمی به خودشان بیایند، متوجه خواهند بود که تمام آنچه بین آن‌ها و مردم قرار دارد، «کلمات» است و آنچه تکرار می‌کنند به عنوان مفهومی قابل استناد در جامعه با معانی دیگری آمیخته و منجر به شکلگیری نتیجه ای متفاوت خواهد شد. تعجب برانگیز است که افرادی که با کلمات بر ذهن و زندگی مردم حکمرانی می کنند تا این حد به آنچه می گویند بی توجه بوده و بی مسئولیت برخورد می کنند.ادبیات حکمرانی ما بیش از آنکه محصول تفکر ما باشد ناشی از یک ارثیه سوسیالیستی که در چند ریختی عربی و انگلیسی قرار گرفته است. چنین ادبیاتی بیش از اندازه پیچیده است و به دلیل درک نشدن (فارغ از خوب یا بد بودن) تقریبا هیچ چیزی را منتقل نمی‌کند.به همین دلیل در دو سوی ارتباط، دو نقطه ارسال و دریافت (کدگذاری و کدگشایی) به وجود می‌آید. آنچه می‌توان به آن «طبقه ادبیاتی» اطلاق کرد. طبقه ادبیات حکمرانی و طبقه ادبیات مردمی.این تفاوت طبقه منجر به شکل‌گیری طرز تفکر و اعمال متفاوت در طرفین خواهد شد. به عبارت دیگر آنچه حکمرانان می گویند و آنچه رسانه‌ها توزیع می کنند صرفا کاربردی در یک سوی ارتباط خواهد داشت. از سوی دیگر نمی‌شود ایرادی متوجه مردم برای عدم درک چنین ادبیاتی دانست زیرا مردم وظیفه تلاش برای درک سمت دیگر را ندارند و در حقیقت این موضوع کاملا برعکس است.طرف حکمران و رسانه نیز به دلیل نیاز به مردم برای ماندن در مشروعیت با فشار بی هدف برای ورود به ادبیات طبقه مردم ناچار به بهره‌برداری از ادبیات «پوپولیستی» (عوام‌گرایی) می‌گردد که هرچند در مدت کوتاه باعث ورود به طبقه ادبیات مردم می شود اما عملا تاثیری بر روند افزایش مطلوبیت کارها نخواهد داشت اما باعث شکل گیری انتظارت و یا تغییر شکل آن می‌گردد که به دلیل درآمیختن با اطلاعات سطحی، صرفا باعث افزایش نارضایتی خواهد شد.بنابراین حکمرانان و تصمیم گیرندگان رسانه‌ای ما دچار مشکل تصمیم گیری نیستند، آنها بلد نیستند ارتباطی صحیح برقرار کنند و متاسفانه تیم‌های رسانه‌ایی آن‌ها نیز به دلیل مجاورت بیش از اندازه با طبقه ادبیاتی حکمرانی، خود جزیی از آن شده‌اند و آنچه صرفا به دست می‌آید این است که:دغدغه آن‌ها، دغدغه من نیست.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 16:11:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسنپ فود؛ زمانی برای به دردنخوردن!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezahatami/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-%D9%81%D9%88%D8%AF%D8%9B-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-nkrjbb6uayuk</link>
                <description>زمانی همه فکر می کردیم تجارت‌های مدرن قرار است زندگی ما را در تمام ابعادش متحول کند. چرا که جوان و پیشرو بودن بخشی از هویت چنین شرکت‌هایی محسوب می‌شود. اما در ایران انگار فقط روکش‌ها تغییر می‌کنند.اگر از اسنپ فود سفارش داده باشید و کمی دقت کنید موضوعی را متوجه خواهد شد که هرگز نمی‌فهمید، دوستان در اسنپ‌فود با کدام عقل به چنین جمع بندی رسیده‌اند. مثلا:- سفارش مستقیم و تلفنیغذا: 12.000 تومانارسال رایگانمجموع: 12.000 تومان- سفارش از اسنپ فودغذا: 14.000 تومانبسته بندی: 2.000 تومانارسال: 5.000 تومانمجموع: 21.000 تومان!!!!!!!متاسفانه در زمان تخفیفات هم موضوع قیمت همچنان نوعی کلاه برداری بود. قیمت بالاتر با تخفیف که با تمام جمع و تفریق‌ها، همچنان قیمتی بالاتر از قیمت اصلی بود. البته این طبیعی است که هر تجارت واسطه، سودی منطقی را برداشت کند اما تا چه درصد و بر اساس کدام امتیازی که مشتری می‌دهد.این داستان در خصوص اسنپ‌تریپ برای رزرو هتل‌ها هم صادق است.دفعه بعد پیش از نهایی کردن سفارش خود از اسنپ فود و اسنپ تریپ، حتما تماس تلفنی بگیرید و از تخفیف بسیار زیادی که بدست می آورید، لذت ببرید.</description>
                <category>علیرضا حاتمی</category>
                <author>علیرضا حاتمی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 10:47:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>