<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezajahed</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:46:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22808/avatar/NrOdYy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezajahed</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نظر من راجع به کتاب خرمگس لیلیان وینیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezajahed/kharmagas-c6wxtrwcdy1j</link>
                <description>اسم نویسنده اش سخت است؛ طوری که همین الان برای نوشتنش هم یکی دوبار به کتاب نگاه می کنم تا یک وقت اشتباه نکرده باشم. اون موقع که فقط بحث کتاب بود و آن دوست در صحبت هایمان بهش ارجاع می زد همیشه با مگس های سارتر اشتباه می گرفتمش. به نظرم اگر اسم نویسنده را در گوگل سرچ کنیم این کتاب به عنوان شاخص ترین اثرش معرفی بشه. اما با این حال به یک کتاب بی نظیر و ماندگار طرف هستیم. روایت این داستان خاص، جذاب و روان هست که به راحتی از پس ارائه مفاهیم عمیق و احساسی برآمده است.داستان درباره یک کشیش است که پسر دار شده است. این پسر در جوانی بدون آنکه پدر خود را بشناسد در پیش او شاگردی می کند و پس از اینکه هویت پدرش برایش آشکار می شود قصد رها کردن تمام دوست و آشنا را می کند. از این رو طی یک مرگ ساختگی از آن شهر بیرون می آید. در فصل بعدی که چندین سال از آن مرگ ساختگی جوان گذشته است شاهد آن هستیم که کشیش مقام و منصبی گرفته و پر نفوذ شده است. ایتالیا درگیر مبارزاتی جهت یکپارچه سازی است و این بار بر دوش گروه های مبارز است. جوان در اینجا با هویت یک طنزپرداز مبارز به شهر و داستان باز می گردد. طنزپردازی که حسابی می تواند موی دماغ شود. خرمگس هر معرکه. اما طی اتفاقاتی دستگیر و هویتش آشکار می شود. اوج داستان جایی است که در بالای برج زندانی است و کشیش به ملاقاتش می آید و پس از چند مکالمه طوفانی به او می گوید که من از گوشت و تن تو هستم و با این حال من رو به خدا و عیسی ترجیح دادی. این لحظه برای من و مطمئنم برای خیلی های دیگه آشناست. لحظه ای که شاید بشه گفت از عزیزترین افراد زندگیت زده می شی. افکار و البته خودشون رو پشتیبان خودت نمی بینی.همیشه در نظرهایم راجع به کتاب دوست دارم اشاره کنم که آیا کتاب ارزش خواندن دارد؟ به عبارتی دیگر آن را به کسی پیشنهاد می دم؟ این کتاب رو بله. مسلما هر کسی بنا به تجربه و دانشش با هر اثری به صورت متفاوت ارتباط برقرار می کنند. ولی همون طور که قبل تر گفتم مفهوم و احساسی که پشت این داستان هست باعث درگیر شدن هر مخاطبی می شه.</description>
                <category>علیرضا</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Fri, 24 Oct 2025 01:27:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظر من راجع به کتاب نبرد من آدولف هیتلر</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezajahed/nabardeman-o93axu6fh7hy</link>
                <description>شاید شما هم وقتی از کنار کتاب فروش های دست فروش (اسم جالبی شد :) و بساطی که پهن کرده اند گذشته باشید این کتاب توجه شما رو جلب کرده باشه. کتابی ممنوعه از کسی که دنیا یه جورایی الان تردش کرده هر چند که اون همه جذبه، قدرت و اقتدار و به طور کلی ماجرایی که درست کرده همیشه برامون جالب هست. خیلی ها می گن هم وطن هاش هر چند که در اون ترد جهانی هستند ولی ته دلشون بهش افتخار می کنن. اگر هم نکنن باید بکنن. اون کسی بوده که آلمان رو از انزوای بعد از جنگ جهانی اول در می آره و دوباره غرور و افتخار رو بهشون هدیه می ده. هر چند هم که شنیدم از کسایی که از این دید حماسی فاصله می گیرن و با نگاه دقیق تر در جغرافیا و تاریخ اون رو بازیگری می بینن در نقشی که کارگردان تقدیر و سرنوشت (یا همون جغرافیا و تاریخ) برای این دنیا در نظر گرفته بوده است. اونها می گن نسبت دادن رویداد ها و اتفاق های تاریخی به یک فرد کار کوته بینانه ای و غیر علمی است که ما رو درگیر همون داستان سرایی های حماسی و شاعرانه می کنه و نهایتا درسی که رهنمود ما در آینده بشه رو نداره. رویدادها بر اساس جریان هایی اتفاق می افتند. مثلا در اینجا جغرافیا می گه آلمان به علت شرایطی که در حیطه جغرافیای سیاسی برسی می شه، هر اتفاقی براش بی افته تا وقتی که مرز ها و جغرافیاش آلمان کنونی هست دوباره به نقطه غرور و افتخار بر می گرده، پس اعتبارش رو نباید به شخص داد. به هر حال، هر دیدی که داشته باشید نمی تونید از اسم آدلفر هیتلر گذر کنید و اون رو نبینید.کتاب نبرد من دو تیکه است. نمی دونم از اولش اینطوری بوده یا نه؛ و با توجه به فاصله زمانیش احتمال می دم که در دو جلد مجزا فروخته می شده. کتاب اول زندگی نامه خودنوشته آدولف هست. مثل اینکه زمانی که در زندان بوده این کار رو انجام داده. و خب من در حوالی بیست سالگی نمی دانستم که آدولف در زمان جنگ جهانی اول سربازی بوده در خط مقدم می جنگیده و به علت شیمایی شدن در یکی از حملات مجبور می شه که در آینده سیبیلش رو هیتلری بزنه. اون جنگ جهانی اول هم خیلی با حال بوده، از این نظر که وقتی می بینی آتاتورک و چرچیل هم اون موقع در جبه بودند. این تیکه دوم رو به لطف علی بندری متوجه شدم. و خب تا الان که جا داره بگم که هیتلر پس از مرگ آتاتورک اون رو به ستاره ای درخشان در تاریخ تشبیه می کنه. بگذار همینجا که جاش هست یه تیکه خرده اطلاعات دیگه هم بدم. هیتلر قبل از شروع جنگ جهانی اول در جهت بهبود روابط خودش با کشورهایی که استراتژیک می دیده شروع به ماشین هدیه دادن به اون کشورها می کنه. و خب ماشینی که نصیب ایران و رضا شاه می شه الان توی موزه خودرو های تاریخی ایران هست.ماشین اهدایی آدولف هیتلر به رضا شاه جهت توسعه روابط دیپلماتیک با ایران پیش از جنگ جهانی دوم - 1ماشین اهدایی آدولف هیتلر به رضا شاه جهت توسعه روابط دیپلماتیک با ایران پیش از جنگ جهانی دوم - 2جا دار بودنش رو مطمئن نیستم، ولی ماشین زیبایی است. سندی است بر اینکه هیتلر واقعا خوش سلیقه و هنرمند بوده و البته آگاه به جغرافیا و دانش سیاسی. زیرا در طی این چهارچوب است که ایران قدرتی استراتژیک معرفی می شود و همین امر باعث می شود علی رقم اعلام بی طرفی رضا شاه (یا به اعتقاد برخی حتی طرفداری معنوی و دلی او) وقتی که آلمان به روسیه حمله کرد، متفقین برای جلوگیری از کمک لجستیک ایران به آلمان اقدام به اشغال و نفوذ به ایران کردند.به هر حال برگردیم به کتاب اول، زندگی نامه خود نوشته آدولف هیتلر. یادمه اون وقت ها وقتی این کتاب رو خونده بودم دانشجوی کارشناسی بودم. سال 1395 بود (یه سال عقب یا جلو بودنش رو به حافظه ام ببخشید). اون موقع در گروه کتابخونی دانشگاهمون یک متن منتسب به هیلتر فرستاده شده بود که دلیل نفرت او از یهود به خاطره ای از کودکیش ارجاع داده شده. می گفت هیلتر مادرش مریض بوده و وقتی به پیش دکترهای یهودی برای درمان برده اونها به علت بی پولی هیتلر از درمانش سر باز زدند. و خب من که کتاب رو خونده بودم خیلی دقیق با ارجاعات مشخص گفتم که این متن اشتباه است. هیلتر در این کتاب می گه که از دوران کودکی از دو چیز متنفر بودم. اولیش رو یادم نیست (همچنان به حافظه ام ببخشید :) و دومیش یهودی ها بوده.جلد دوم مربوط به زمان زمامداری ایشون هست و رسما می شه گفت این کتاب دکترین حزب نازی است. نمی دونم  اینکه طی یک کتاب تمام عقاید و باورهای یک حزب به صورت رسمی مستند و منتشر بشه چقدر مرسوم بوده یا هست ولی خب با در این جلد شما کاملا به منش و خط فکری این حزب آشنا می شوید. و چقدر خوب می شه اگه قبلش با تفکر انتقادی و مغلطه ها آشنا باشید. چون بعضی دیدگاه هاشون و توجیهاتشون در عین سادگی بسیار گمراه کننده است. مثلا در جایی از این جلد در توجیه نژاد پرستی مثال انواع مختلف حیوانات رو می زنه و می گه تا حالا دیدید که فلان حیون با فلان حیون نشست و برخواست کنه؟ نه، پس سفید و سیاه هم پیش هم نمی تونن باشن! یه جمله دیگه هم یادم هست و فکر کنم در توجیه جنگ بود. می گفت &quot;فرشته صلح در زیر سایه خدای جنگ خوابیده است&quot; که البته تا حدودی اینجا باهاش موافقم :)به طور کلی بخوام جمع بندی کنم و یا پیشنهاد خوندش رو بخوام بدم، باید بگم که کتاب جالبی هست. به نظرم برای یکبار خوندن جزو کتاب هایی است که در اولویت دوم و سوم قرار می گیره مگر برای کسی که سیر مطالعاتی داره. یعنی به تاریخ آلمان اون موقع علاقه داره و از چندین منبع درباره اون موقع اطلاع کسب می کنه. برای این آدم می تونه کتاب خواندنی تری باشه. من علی رقم خوندن کتاب زنان بر صلیب شکسته (چند سال بعد از نبرد من) سیر مطالعاتی پیدا نکردم و خب خیلی راحت با این کتاب خداحافظی خواهم کرد. خیلی دوست داشتم ببینم باغ کتاب فردوس از من قبولش می کنه، چون کتاب یه جورایی ممنوعه است. حیف که بسته شد. فکر کنم اهدا کتاب و روشن کردن این ابهام رو باید به نهاد عمومی تر مرکز مبادله کتاب بسپرم :) و فقط به عنوان آخرین پیشنهاد بگم که چون کتاب توسط انتشاراتی درست و حسابی چاپ نشده، پس انتظارش رو داشته باشید که صحافیش بعد از مدتی تحمل آن همه صفحه از هم بپاشه و مثل کتاب من نیازمند سیمی شدن بشه.خوش باشید و خرم ؛)</description>
                <category>علیرضا</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 17:49:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظر من راجع به کتاب دو قرن سکوت عبدالحسین زرین کوب</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezajahed/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%A8-eu4jp1a3ybxb</link>
                <description>وقتی که تموم شد گفتم بالاخره تموم شد. دستم رو به نشونه افتخار و قدرت مشت و منقبض کردم و نیز خودم و علی بندری رو تشویق و تحسین کردم. خودم که معلومه چرا. از اینکه وقت گذاشتم و دل دادم به کار و از شور و انگیزه حاصل شده استفاده کردم. اما علی بندری چرا؟ خب ایشون بودن که شور و انگیزه رو با دو ویدیو زیبای خودشون ایجاد کردن. ویدیوهایی که در کانال یوتوب چنل بی پلاس هست. اولی امویان و دومی عباسیان. الان که دارم این نوشته رو می نویسم ویدیو های مربوط به اون دوره و این موضوع بیشتر شده. مثلا تاریخ عربستان رو ادامه داده و دوتا ویدیو براش ساخته. صوت این ویدیو ها در کانال پادکست ایشون هم موجود است. به نظرم اگر کسی به موضوع علاقه مند هست واقعا اون ویدیو ها حق مطلب رو ادا می کنن و کامل و جامع نیز هستند به طوری که نیازی به خوندن کتاب یا منبع دیگه ای نیست. این رو از منی داشته باشید که اون دوتا ویدیو رو دیده و کتاب دو قرن سکوت رو هم خونده.اما نقطه ضعف این کتاب چیه؟ دوست ندارم انقدر سریع کتاب ها رو بذارم کنار ولی باید اعتراف کنم که کاری که بعضی از فیلم ها و عکس ها می کنن صدها صفحه کتاب نمی تونن بکنن. اینجا هم چنین است و این کتاب جامع و مرجع به محتوای تازه نفس تر از خودش قافیه رو می بازه. حتی دوست دارم حکایت یادگیری و کتاب رو به حکایت دود و کنده تشبیه کنم و بگم این کتاب است که یادگیری رو تثبیت می کنه ولی واقعا در برابر پرسش صادقانه اینکه آیا کتاب چیزی رو بهت اضافه کرد، می مونم و پاسخی ندارم. البته بی انصافی است که داستان های گفته شده نظیر بابک خرمدین و مستنداتی که برای آن ارائه می کند را نادیده بگیریم؛ ولی همچنان این داستان ها در دنیای پر محتوای امروز برامون غریبه نیستن و پیش خور شده اند. نکته بعدی که شاید تنها نقطه ضعف کتاب به شمار بیاید، ارجاعات مستقیم به منابع قدیمی هستند که در اواسط کتاب زیاد می شوند. خیلی بهتر بود نویسنده که واقف بر متن و محتوای آن ارجاعات است از زبان خود آنها را می نوشت تا کتاب با نثر امروزی خواندنی تر و جذاب تر شود.خب حالا این کتاب دو قرن سکوت درباره چیست؟ خب پس از خلفای راشدین اسلام دیگه فقط محدود به عربستان نیست. اسلام چندین کشور رو در زیر بیرق عربستان و حکومت اسلامی برده. با به قدرت رسیدن امویان ما در تاریخ با اصطلاح امپراتوری اسلامی مواجه می شیم که حالا چرا بهشون می گیم امپراتوری و اساسا امپراتوری چه ویژگی داره یه بحث دیگه است که من الان اطلاعی راجع بهش ندارم. به هر صورت تاریخ اسلام و عرب بعد از راشدین به دست امویان می افته و اونها صد سال رو دارن. این می شه قرن اول. قرن دوم می شه صد سال اول حکومت عباسیان. عباسیان طی صد سال اول در اوج اقتدار و مقبولیت هستند ولی بعد از اون رفته رفته از مرجعیتشون کم می شه و ما شاهد ظهور قدرت های ایرانی با ادیان مختلف هستیم. بزرگانی چون رادمان پور ماهک یا همون یعقوب لیث صفاری و بابک خرمدین از همین قدرت های ایرانی هستند. از این روی به درستی می شه گفت ایران و ایرانی در این دویست سال به گوشه صحنه تاریخ رانده شده بود. البته همین گذاره محل بحث بسیاری هست. همون طور که وقتی کتاب عبدالحسین زرین کوب نوشته شد، مرتضی مطهری به نقد اون پرداخت. ایشان معتقد بود که ایران و ایرانی در اون دو سال کاملا در بطن قدرت ها بوده اند و اصلا تمدن اسلامی بر پایه تمدن ایرانی شکل گرفته است. از این رو در همان وقت مجموعه سخنرانی هایی تحت رو ایراد می کنن که تحت عنوان خدمات متقابل ایران و اسلام گردآوری و تبدیل به کتاب می شه. نهایتا هم زرین کوب بعد از چند سال، که البته دلیلش رو نمی دونم و برام جالبه، شروع به اصلاح دیدگاه خود می کنه به طوری که علاوه بر چاپ کتاب های دیگر با عنوان بامداد اسلام و کارنامه اسلام، کتاب دو قرن سکوت رو بازنگری می کند و پیشگفتار آن را با نقل قولی از عماد کاتب شروع می کند و می نویسد: &quot;چنان دیدم که هیچ کس کتابی نمی نویسد الا که چون روز دیگر در آن بنگرد گوید اگر فلان سخن چنان بودی بهتر گشتی و اگر فلان کلمه بر آن افزود شدی نیک تر آمدی.&quot; و در ادامه می نویسد &quot;اما من ترتیب و شیوه کتاب اول را برهم زدم و کاری دیگر پیش گرفتم.&quot; همونطوری هم که گفتم از سر شیطنت، وسواس و کنجکاوی ریز به این حاشیه علاقه مندم که بدونم این &quot;ترتیب و شیوه کتاب اول&quot; به چه صورت بوده و چه گفته هایی حذف یا اضافه شده است. به هر حال این حاشیه ای برای این اثر می باشد و جان کلام آن اشاره به دو قرن از تاریخ ابتدا تمدن اسلام دارد که رد پای هیچ حکومت ایرانی در آن پیدا نمی شود.در انتها ضمن یادآوری ویدیو های علی بندری در کانال چنل بی پلاس برای دوستداران تاریخ، می خوام این کتاب رو پیشنهاد ندم به بچه های دوم راهنمایی. کاری که معلم تاریخ دوم راهنمایی خودم کرده بود. مطمئنا خودش کتاب رو نخونده بود و الا می دونست برای یک بچه دوم راهنمایی که سابقه مطالعاتی ندارد کتاب سنگین و خسته کننده ای است. کتاب دو قرن سکوت، کتاب مرجعی بوده است در رابطه با دو قرن ابتدایی تاریخ اسلام که با توجه به فراخور زمانه با نقد قوی مرتضی مطهری روبرو شده است و منجر به تشکیل دیالوگ در قالب کتاب های  خدمات متقابل ایران و اسلام از ایشان و کتاب بامداد اسلام و کارنامه اسلام عبدالحسین زرین کوب می شود. از این روی سیر مطالعاتی برای علاقه مندان این بحث باز می کند.</description>
                <category>علیرضا</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 13:40:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظر من راجع به کتاب 1984 جورج ارول</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezajahed/1984-iw5cbabh0vme</link>
                <description>اولین کتابی که در کتابخانه می بینم همین است. عاریه ای است. یکی از فامیل ها به خواهرم داده است که فکر کنم خواهرم هنوز نخونده. فکر کنم برای من هم اولین کتابی بود که پی دی اف می خوندم، شاید هم دارم اشتباه می کنم. آری، مزرعه حیوانات اولین بود. کتاب های ارول برای خیلی ها اولین است. کتاب هایی که باعث می شوند پرت بشی وسط کتاب های تحلیلی، مفهومی و عمیق. بعدتر چندتا کتاب دیگر از ارول خواندم. آس و پاس ها از لندن تا پاریس و دختر کشیش. شاید هم یکی دوتای دیگر که اسمشان الان در خاطرم نیست ولی فرقی نمی کند؛ شاهکار همان دوتایی که اول بهشان اشاره شد هستند. ارول این دو کتاب رو در اواخر عمر کاریش که متاسفانه مصادف با پایان عمر خودش می شه می نویسه (به عبارت دیگه زندگی ادبی ارول با فوتش تموم می شه). می گن بینش و جهان بینی که باعث می شه کتاب هایی مثل 1984 یا آثار ژول ورن ایجاد بشن بحث آینده پژوهی هست و تا جایی که من شنیدم در حد یک رشته دانشگاهی روش مطالعه می شه. مثلا شما اگه به تکنولوژی علاقه مند باشید قطعا تصاویری رو می بینید که به صورت کارتونی در روزنامه های خیلی خیلی قدیمی منتشر می شن.تصویر بالا نمونه ای از اون چیزی که گفتم و مطمعنا شما هم قبلا خودش و نمونه هاش رو دیدید. مثل اینکه این عکس تو سال 1900، 1950 کشیده شده. تو اون سال ها اونقدر عجیب نبوده که بخوان راجع به پدیده ای مثل تلفن خیال پردازی کنن. مثل این می مونه که الان بخواییم راجع به هوش مصنوعی و جایگاه اون تو 100 سال آینده تصویر سازی کنیم؛ که اتفاقا کلی از این کارها تو داستان ها و فیلم ها و بازی ها کردیم. فقط حیف که 100 سال آینده نیستیم تا ببینیم تصویرمون از واقعیات چقدر فرق می کنه. قطعا مثل عکس بالا بامزه است و اگر چه خال سیل رو نزده ولی خب داخل چهارچوب بوده.این آینده پژوهی مختص دنیای تکنولوژی نیست. آینده پژوهی که در 1984 باهاش مواجه می شیم از دل جغرافیای سیاسی بر میاد. جغرافیای سیاسی یا همون ژئوپولیتیکس به روابط کشورها (دست بالاتر و پایین تر) در  چهارچوب جغرافیا می پردازه. وقتی صحبت از جغرافیا می شه همه مون می دونیم راجع به چی داریم صحبت می کنیم. آگهی پیدا کردن نسبت به دشت ها و کوه ها. اگر تعریف دقیق تر می خوایید یا می خوایید که مطلب براتون جا بی افته ویدیو میلاد محمدی با عنوان &quot;دانش جغرافیا چه کمکی به ما می کند&quot; رو از دست ندید (https://www.aparat.com/v/z8458ir). امیدوارم که لینکی که گذاشتم کار کنه. اگر هم نکرد با سرچ &quot;نظر میلاد محمدی راجع به جغرافیا&quot; در گوگل احتمالا به لینک جدیدش می رسید :)برگردیم سر جغرافیای سیاسی. جایی که با شناخت اولیه مون راجع به دشت ها و کوه ها می خواییم ببینیم روابط بین کشورها به چه صورت می شه. از اون جایی که این دشت ها و کوه ها منابع غذایی و یا معدنی رو ارائه می کنند و از اون جایی که ثابت هستند، پس اولین کسایی که در این زمینه مطالعه داشتند گفتند که کشورها برای بقای خودشون باید پیوسته در حال جنگ باشن. هر کی منابع بیشتری رو بتونه با لشکر کشی تصاحب کنه برنده است و خوشبختی رو می تونه برای خودش و شاید در قدم های بعدی مردمش فراهم کنه. در مطالعات بعدی این دیدگاه تغییر می کنه. کشورها به خاطر همون جغرافیا و محیطی که دارن انگار شخصیت های متفاوتی می گیرن. شخصیتی که این جنگ کردن ها شاید اونقدر تاثیری تو اون نداشته باشه. شاید هم امکان جنگ به صورت دائمی نیست. شاید هم رشد و توسعه در کنار جنگ دائمی بی معنی می شه. هر علتی که داشت در مطالعات بعدی کشورها به دو شخصیت تمدن دریایی یا خشکی تقسیم شدند. تا قبل از حفر کانال سوئز در 1859 (165 سال قبل) مطالعه گران جغرافیای سیاسی می گفتن تمدن خشکی سرور جهان خواهد شد و برای اون (یا جلوگیری از اون) راهکار می دادند و بعد از حفر کانال سوئز ورق برگشت و سمت مربوطه به کشورهای تمدن دریایی رسید. بحث جغرافیایی سیاسی خیلی گسترده تر از این حرفاست. من این مطالب رو از ایمان فانی و علی خرسند در یوتوب شنیدم. شما هم اگر به این موضوع علاقه مند شدید این دوتا رو بهتون پیشنهاد می کنم و خب البته که فقط این دوتا مطلب نیست و گوگل احتمالا (که نه، قطعا) پیشنهادهای دیگه ای هم می تونه بهتون بده :)قصه رو تموم کنم. ارول با قلم بی نظیر خود و دید حاصل از جغرافیای سیاسی اثری شاهکاری رو خلق کرده که در اون جهان دست 3 قدرت قرار داره. هر از چند گاهی قدرت 1 و 2 باهم متحد می شن و قدرت 3 گوشت قربونی می شه. بعد از مدتی هم کشور 1 با 3 که دشمن خونی بوده، برادر جون جونی می شه و نوبته 2 می شه. و دست آخر نوبت 1 هست که توون بده. اینطور موازنه قدرت ها برقرار می شه. موازنه های که باعث شده ویرانشهر برای مردم و به طور کلی انسان رقم بخوره. ارول که قلم منتقدانه ای داره، شخصیت خودش رو بین سالن غذاخوری محل کار، خونه و خیابون های اون ویرانشهر می گردونه تا فرصتی ایجاد کنه برای نقد کردن جامعه ساخته شده. جامعه ای که بنا به نوید جغرافیای سیاسی اونقدر ها از ما دور نیست و می شه گفت داریم زندگیش می کنیم؛ نه دقیقا عین اونی که ارول گفته بلکه در چهارچوبش. این چیزی که باعث می شه هر خوانده ای باهاش ارتباط برقرار کنه، جذبش بشه و فراموشش نکنه.اگر شما هم خوندن این کتاب رو تجربه کرده باشید می دونید که چی می گم و خوشحال می شم نظرات شما رو هم بخونم. اگر هم که نه خوندید، یک درصد تو خوندش شک نکنید. راستی 1984 فیلم هم داره، که البته دوزار نمی ارزه. فیلم خواسته به کتاب وفادار بمانه و همین باعث عدم جذابیت اون شده.</description>
                <category>علیرضا</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Fri, 04 Apr 2025 19:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسر خوب بودن بسه! (فصل اول: سندروم پسر خوب بودن - بخش دوم: شخصیت شناسی پسران خوب - 12)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezajahed/nomoremrniceguy12-bgk37lvdmn4s</link>
                <description>سلام :)این قسمت سوم فصل اول کتاب no more mr.nice guy هستش. دو قسمت قبلی رو اگر نخوندید پیشنهاد می کنم که به ترتیب از اول شروع کنید و بیاید جلو، ولی خب به هر دلیل اگر نمی تونید با یه خلاصه سعی می کنیم به این قسمت برسید. توی دو قسمت قبلی سعی کردیم ویژگی های شخصیتی پسران خوب رو با مثال بشناسیم و در این قسمت لیست می شن و درباره شون صحبت می شه. عمده ترین ویژگی تلاش برای تایید گرفتن از دیگران به ویژه خانم ها، دوری جستن از تضاد و کشمش هست. این شما و قسمت سوم فصل اول کتاب پسر خوب بودن بسه! https://virgool.io/@arj654/nomoremrniceguy11-gb96dvyuvuro این آقایون واقعا کی هستن؟هرچند که همه این آقایون منحصر به فرد هستند، همه شون یه دستور العمل مشترک دارند. اونها باور دارند که اگر &quot;خوب&quot; باشند و همه چیز رو &quot;صحیح&quot; انجام بدهند؛ دوست داشته خواهند شد، نیازهاشون برآورده می شه و یک زندگی بدون مشکل و بی دغدغه خواهند داشت. این تلاش برای خوب بودن معمولا شامل تلاش برای حذف یا مخفی نگه داشتن چیزهای قطعی درباره خودشون می شه (چیزهایی مثل اشتباهاتشون، خواسته هاشون، هیجاناتشون) و تبدیل به چیزی می شن که به نظرشون دیگرون ازشون می خوان که بشن (مثل کمک کننده بودن، صلح آمیز بودن و غیره).من به این آقایون می گم پسر خوبتا الان ما به نایس گای زیاد توجه نکردیم ولی همه جا هست.اون فامیلمون هست که می ذاره زنش زندگی رو کنترل کنه.اون رفیقمون هست که هر کاری رو برای همه کس انجام می ده، اما زندگی خودش به نظر شیرتوشیر.اونی که زنش یا دوست دخترش رو کلافه و درمونده کرده به خاطر اینکه اونقدر از تضاد و کشمکش می ترسه که هیچ چیز رو نمی تونن حل و فصل کنن.اون رئیسی هست که به یکی چیزی رو می گه که دوست داره ولی حرفش رو پس می گیره که یکی دیگه رو راضی کنه.اون کسی که اجازه می ده مردم از روش رد بشن چون که نمی خواد آرامش در وضعیت موجود رو بهم بزنه.اون مرد وابسته ای که در کلوپ یا کلیسا که نمی تونه هیچ وقت نه بگه، صداش هم در نمیاد اگر چیزی بهشون تحمیل بشه.اون مردی که به نظر می اد که زندگیش تحت کنترل هست؛ تا یک انفجار. بوم. یک روز اون یه کاری می کنه که همه چیز رو نابود بشه.ویژگی های شخصیتی پسران خوبهر پسر خوبی منحصر به فرد است، اما همه شون یک مجموعه ویژگی های مشترک دارند. این ویژگی ها نتیجه یک دستور العمل، که معمولا در کودکیشون شکل گرفته، هست و اونها رو طی زندگیشون هدایت می کنه. شاید بقیه آقایون یکی یا دو تا از این ویژگی ها رو داشته باشن ولی به نظر می اد پسر خوب تعداد زیاد و قابل توجه ایش رو تصاحب کرده باشه.نایس گای ها دست دهنده دارند: نایس گای ها مکرر اذعان می کنند که کمک دادن به دیگران حس خوبی بهشون می ده. این آقایون باور دارند که دست و دلبازیشون نشون دهنده اینکه چقدر خوبن و باعث می شه دیگران دوست شون داشته باشن و بهشون احترام بذارن.نایس گای ها تعمیر و مراقبت می کنند: اگه یکی مشکلی، نیازی داشته باشه یا عصبانی، افسرده یا ناراحت باشه؛ نایس گای ها معمولا تلاش می کنند که شرایط رو حل کنند یا درست کنند (معمولا بدون اینکه ازشون درخواست شده باشه).نایس گای ها دنبال تایید دیگران هستند: یک ویژگی جهانی برای سندروم پسر خوب بودن تایید طلبی اونها از دیگران است. هر کاری که نایس گای می کنه یا هر چیزی که می گه محاسبه شده که تایید دیگران رو بدست بیاره یا از مخالفت شون دوری کنه. این موضوع به ویژه در روابطشون با خانم ها صدق می کنه.نایس گای ها از تضاد و کشمکش دوری می کنند: پسران خوب تلاش می کنند که جهانشون رو صاف و صیقلی نگه دارند. برای این کار، از انجام کارهایی که منجر به برهم زدن آرامش وضعیت موجود یا ناراحت کردن دیگه می شه خود داری می کنند.نایس گای ها باور دارند که باید خطاها (ی کوچک و خودپنداشته خود را) و اشتباهاتشون رو مخفی کنند: این آقایون می ترسن که اگه برخی اشتباهات و نقص ها آشکار بشه دیگرون ازش عصبانی می شن، از بودنش احساس شرم می کنن و ترکشون می کنن.نایس گای ها دنبال راه &quot;درست&quot; برای انجام کارها هستن: پسران خوب باور دارند که کلیدی برای یک زندگی شاد و بی دغدغه هست. اونها متقاعد شدند که اگر فقط بتونن بفهمن که چطور کارها رو درست انجام بدن، هیچ چیز اشتباهی نباید رخ بده.نایس گای ها احساساتشون رو سرکوب می کنن: پسران خوب تمایل دارند که تجزیه و تحلیل کنند تا اینکه حس کنند. اونها احساسات رو به عنوان وقت و انرژی تلف کردن می بینن.نایس گای ها معمولا تلاش می کنن متفاوت از پدراشون باشن: بیشتر پسران خوب گزارش دادن که پدری غیر قابل دسترس یا غایب یا منفعل، عصبانی، خانم باز یا الکلی داشتند. برای این افراد عجیب نیست که یک جایی در زندگی شون تصمیم بگیرن که سعی کنن 180 درجه از پدراشون متفاوت باشن.نایس گای ها معمولا راحت ترند که با خانم ها در ارتباط باشن تا آقایون: به خاطر شرایط کودکی شون، نایس گای ها دوست مذکر کمی دارند. پسران خوب مکرر در جست و جوی تایید خانم ها هستند و خودشون رو متقاعد کردن که از سایر آقایون متفاوت هستند. اونها باور دارند که خودخواه، عصبانی یا سواستفاده گر نیستند - ویژگی هایی که به سایر مردان نسبت می دهند.نایس گای ها در اولیت قرار دادن خواسته هاشون دشواری دارند: این افراد اول قرار دادن خواسته هاشون رو خودخواهی می دونن. اونها باور دارند که اولویت قرار دادن نیازهای دیگران یک فضیلت اخلاقی است.نایس گای ها معمولا پارتنرشون رو در مرکز احساساتشون قرار می دهند: بیشتر پسران خوب گزارش دادن که اونها فقط وقتی که پارتنرشون خوشحال باشه، خوشحال اند. بنابراین اونها انرژی عظیمی صرف روابط صمیمی خود می کنند.</description>
                <category>علیرضا</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2025 15:36:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسر خوب بودن بسه! (فصل اول: سندروم پسر خوب بودن - بخش اول: ملاقات با چندتا نایس گای - 11)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezajahed/nomoremrniceguy11-gb96dvyuvuro</link>
                <description>سلام :)قبل از اینکه این پست رو شروع کنم باید بگم که این پست در ادامه بخش قبلی خودش هست. لینکش رو گذاشتم. اگر نخوندید پیشنهاد می کنم که اون رو اول بخونید و بعد بیایید اینجا؛ ولی خب اگه به هر دلیلی یه کله می خوایید از اینجا شروع کنید باید به طور خلاصه بگم که توی اون پست و البته همین پست داره ویژگی های پسر خوب (نایس گای) طی مثال هایی گفته می شه (تا نایس گای رو بشناسیم و بتونیم تعریف کنیم.) ویژگی هایی مثل اینکه همیشه دست بده داره و اونقدری که می ده، نمی گیره. از تضاد و کشمکش دوری می کنه. تلاش می کنه دیگرون رو راضی و خوشحال کنه. همیشه فکر می کنه یه راه درست هستش. سعی می کنه رفتار هایی داشته باشه که با بقیه آقایون تفاوت داشته باشه. هیچ وقت احترام و دوست داشتن رو تجربه نمی کنه و غیره که تو پست ها تشریح شدند. پس بریم که نایس گای ها رو بهتر بشناسیم. https://virgool.io/@arj654/nomoremrniceguy10-swmnlp7ytaml چندتا نایس گای که تو زندگیتون می تونید ببینیدبه طور شگفت انگیزی آقایونی مثل جیسون با بیسی (پایه ای) مشترک زیاد به دفتر میان. با وجود اینکه این افراد در همه سایز و اندازه ای هستند، همه شون جهانبینی یکسانی دارند. بذارید چندتاشون رو بهتون معرفی کنم:عمرهدف اول عمر در زندگی راضی نگه داشتن دوست دخترش هست. با این حال، دوست دخترش شاکیه که اون هیچ وقت برای احساساتش حاضر و پاسخگو نیست. در واقع، همه دوست دختر های قبلیش همین گله رو ازش داشتن. از اونجایی که عمر خودش رو (با توجه به هدفی که برای خودش گذاشته) دست بده می بینه، نمی تونه این اتهامت رو درک کنه. عمر می گه بزرگترین لذتش در زندگی خوشحال کردن دیگرانه. اون حتی یک پیجر با خودش داره که اگر دوستاش چیزی لازم داشتن باهاش در ارتباط باشن.تادتاد به خودش افتخار می کنه که با خانم ها با احترام و صداقت رفتار می کنه. اون باور داره که این خصوصیات اون رو از سایر آقایون جدا می کنه و خانم ها رو به خودش جذب کنه. هرچند اون دوست های مونث بسیاری داره، اما کم به کم قرار (دیت) می ره. خانم هایی که می شناسه بهش می گن که عجب گوش شنوایی داره و معمولا برای درمیون گذاشتن مشکلاتشون صداش می کنن. اون حس مورد نیاز دیگران بودن رو دوست داره. این دوست های مونث دائما بهش می گن که خوش به حال خانمی که تو مردش باشی. با وجود همه این رفتارهایی که با خانم ها داره، نمی تونه بفهمه که چرا اونها به جای انتخاب پسر خوبی مثل خودش از پسرهای عوضی و لاشی خوششون میاد.بیلبرای کسایی که کار دارند بیل هستش. کلمه &quot;نه&quot; تو دایره واژگانش نیست. برای خانم ها ماشین هاشون رو تعمیر می کنه. اون مربی تیم بیسبال پسرش هست. دوستاش وقتی اثاث کشی دارند بهش زنگ می زنن.  اون عصر هر روز بعد از کارش از مادر بیوه خودش مراقبت می کنه. با اینکه حص خوبی می گیره از اینکه به دیگرون کمک می کنه و می بخشه، اما به نظر اونقدری که می ده نمی گیره.گریخانمش یه چیزی داره که در طی آن به طور کلامی تحقیرش می کنه. از اونجایی که از تضاد و ناسازگاری دوری می کنه و نمی خواد آرامش رو بهم بزنه، گری از باز کردن موضوعاتی که ممکنه زنش رو عصبانی کنه خوداری می کنه. بعد از دعوا، همیشه اولین نفری که عذر خواهی می کنه. یه بار هم یادش نیست که خانمش بابت رفتار هایی که داشته عذرخواهی کرده باشه. با وجود تضاد و ناسازگاری همیشگی، گری می گه که خانمش رو دوست داره و هر کاری می کنه که راضی نگهش داره.ریکریک با یک الکی در رابطه متعهدانه است. ریک برای مشکل الکل پارتنرش مشورت می خواست. ریک از اینکه حس می کرد همه چیز برای اینکه میزون باشه به وجود و حضور اون بستگی داره گله می کرد. امیدوار بود که اگر به پارتنرش کمک کنه ترک الکل کنه، اون نهایتا به رابطه ای که همیشه می خواسته برسه.لایللایل تلاش می کنه که همه چیز رو درست انجام بده. اون در کلیسا فعالیت داره. با این وجود، از نوجوانیش با اعتیادش به محتوای بزرگسالان مثبت هیجده درگیر هست. لایل به صورت افراطی، معمولا سه تا چهاربار در روز، خود ارضایی می کنه. اون هر روز ساعت ها پای سایت های جنسی وقت می ذاره. اون می ترسه که اگه کسی از بی اختیاری جنسیش بویی ببره، زندگیش نابود می شه. اون تلاش کرده مشکلش رو با دعا کردن و مداقه در انجیل کنترل بکند، هر چند که هیچکدوم از این روش ها اونقدرها خوب عمل نکرده است.خوزهخوزه، یک مشاور کسب و کار که در اواخر سی سالگی است، پنج سال گذشته اش رو با یک خانمی در ارتباط بوده که خوزه اون رو وابسته و محتاج می دیده. از روزی که این خانم اومد پیش خوزه زندگی کنه، خوزه به فکر بهم زدن افتاد. خوزه می ترسه که اگه ترکش کنه، اون خانم نتونه از پس زندگیش بر بیاد. هر چند که چندتا تلاش برای بهم زدن داشته، دوست دخترش هر دفعه چنان احساسی بازی درآورده که خوزه دوباره برگشته. اون هر لحظه به دنبال راهی برای خروج از این رابطه است بدون اینکه صدمه ای به دوست دخترش زده باشه یا تصویر عوضی و لاشی از خودش باقی بذاره.</description>
                <category>علیرضا</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2025 00:01:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسر خوب بودن بسه! (فصل اول: سندروم پسر خوب بودن - بخش صفر: سلام به همه پسران خوب - 10)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezajahed/nomoremrniceguy10-swmnlp7ytaml</link>
                <description>&quot;من یک نایس گای (پسر خوب) هستم. من یکی از نایس گای ترین هام که می تونید تو کل زندگی تون ببینید.&quot;جیسون در میانه سی سالگی، اولین جلسه تراپی فردی خود را با این جمله شروع کرد. جیسون زندگی خود را به استثنا یک بخشیش بی نقص توصیف کرد؛ بخش جنسیش. از آخرین رابطه اون با همسرش چندین ماه می گذشت و به نظر می رسید که به این زودی ها هم خبری نخواهد بود.جیسون آزاد و راحت درباره ازدواجش، خانوادش و زناشویش صحبت کرد. به نظر می رسید به عنوان یک مرد مهربان، از فرصت صبحت راجع به خودش و زندگیش خوشحال است.بیش از همه چیز، جیسون دوست داشت که دوست داشته بشه. خودش رو بسیار سخاومتند، دست و دل باز می دید. اون به خاطر بالا و پایین نداشتن زیاد در زندگی و از دست ندادن کنترل اعصابش به خودش افتخار می کرد. اون اقرار کرد که از اینکه دیگران را خوشحال کند خوشحال می شود و از جر و بحث متنفر است. برای جلوگیری از طوفانی کردن دریای در مقابل همسرش (عصبانی و ناراحت کردن همسرش) تمایل داره که احساساتش رو پنهان کنه و هر کاری که &quot;درسته&quot; رو انجام بده.بعد از این معرفی، جیسون یک تیکه کاغذ از جیبش درآورد و اون رو باز کرد. وقتی داشت اینکار رو می کرد، گفت اینجا چندتا چیز نوشته که یادش نره بگه.&quot;من هیچ وقت نمی تونم کار درست رو انجام بدم.&quot; جیسون با این جمله شروع کرد و به بقیه لیستش نگاه کرد. &quot; مهم نیست چقدر تلاش می کنم، همسرم همیشه یه ایرادی پیدا می کنه. لیاقت من نیست که با من اینجوری رفتار کنه. من تلاش می کنم که همسر و پدر خوبی باشم، اما این هیچ وقت کافی نیست.&quot;اینجا مکثی کرد و به لیستش نگاه کرد.&quot;امروز صبح یه مثال خوبه&quot; ادامه داد. &quot;وقتی که همسرم داشت برای سرکارش آماده می شد، من بچه مون رو بیدار کردم، بهش صبحونه دادم، حمومش کردم. من همه کارهای اون و خودم رو کردم و آماده رفتن شدیم که همسرم اومده و قیافه برام گرفته. فهمیدم که تو دردسر افتادم.&quot;جیسون ادا زنش رو در آورد و گفت &quot;این چیه تن بچه کردی؟ ماشالا به انتخابت.&quot; &quot;من نمی دونستم که اون می خواد یه چیز دیگه تن بچه کنه. بعد از اون همه زحمتی که کشیدم، هنوز کارام یه مشکلی داشت.&quot;جیسون ادامه داد &quot;یه مثال دیگه&quot;، &quot;یه روزی بود که من آشپزخونه رو تمیز کردم و واقعا گل کاشتم. ظرفشویی رو بار زدم، به قابلمه و قوری ها صفا دادم، کف رو تی زدم. خیال می کردم زنم بابت این کمک هام قدردانی و تشکر می کنه. قبل از اینکه تموم بکنم، اومد تو و پرسید که چرا کابینت ها رو دستمال نزدم. محض رضای خدا، من هنوز کارم رو تموم نکرده بودم! اما بجای اینکه متوجه همه کارهایی که کردم بشه و ازم تشکر کنه، رو چیزی تمرکز می کنه که من هنوز تمومش نکردم.اون ادامه داد &quot;بعدش هم مثال جنسی هست&quot; &quot;ما چون جفتمون مسیحی بودیم قبل از ازدواج یکی دوتا شیطنت کوچیک داشتیم. مسائل جنسی واقعا برام مهمه. اما همسرم علاقه ای نداره. من خیال می کردم به محض اینکه ازدواج کنید، همه چیز قرار که عالی پیش بره. بعد از همه کارهایی که من برای زنم کردم، ممکنه که فکر کنید اون راضی که چیزی که من واقعا می خوام رو بهم بده.&quot;&quot;من کارهای بیشتری از بقیه انجام دادم. به نظر میاد همیشه بیشتر از چیزی که بگیرم، می دم.&quot; در حالیکه روی مبل شبیه به یک پسر کوچولو شده بود، اجز و لابه کنان درخواست کرد، &quot;تنها چیزی که می خوام اینکه دوستم بدارند و بهم احترام بذارن. این خواسته زیادیه؟&quot;</description>
                <category>علیرضا</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2025 21:28:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوت کمپ ثبت نام کنیم یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezajahed/%D8%A8%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%85%D9%BE-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-jhfmwzhyxxvn</link>
                <description>سلام و عرض ادب،من در این نوشته قصد دارم با نوشتن تجربه خودم از قبل و حین حضور دو هفته ای در بوت کمپ تحلیل داده کوئرا به سوال فوق که احتمالا سوال الان شماست پاسخ بدم. فقط اگر خیلی سریع دنبال جواب هستید و زمان خوندن تمام این نوشته رو ندارید، بهتون پیشنهاد می دم که به بخش آخر این نوشته یعنی چک لیست نهایی بروید. اون چک لیست خلاصه تمام مواردی است که در این نوشته شرح داده ام.همانطور که مستحضر هستید بوت کمپ ها یکی از عناوین جدید آموزشی هستند که هدفشان تربیت نیروی کار در یک بازه کوتاه مدت برای یک رشته خاص است. تا جایی که من دیده ام، معمولا طی یک قراردادی تضمین استخدام بعد از پایان دوره هم دارند. اصلا همین تضمین بعد از استخدام بود که باعث شده بود زودتر از اینها به سراغشان نروم چون اولین باری که باهاشون (در نمایشگاه کار) آشنا شدم، هنوز دانشجو بودم و حساب کتاب سربازی را می کردم پس گذاشتمشان برای بعد از سربازی یعنی پاییز 1401.آمار چی می گه؟قبل از تصمیم قطعی گرفتن برای ثبت نام، یکی از دوستانم آماری از یک سایت خارجی داد که تعداد بسیار کمی اعلام کرده اند که با بوت کمپ برنامه نویس شده اند. همینجا هم بود که حرف های جادی راجع به خود خوانی برایم تداعی شد. مثل اینکه جادی یکبار آمار برنامه نویس ها را گرفته است و بر اساس اون اطلاعات نشان داده شده، افرادی که حرفه ای تر هستند به جای کلاس رفتن (بوت کمپ هم یک نوع کلاسه دیگه :) بیشتر با خود خوانی چیز یاد می گیرند. کوئرا هم یک بخشی در فوتر سایتش داره با عنوان &quot;آمارهای دنیای برنامه نویسی&quot; که در اونجا گفته شده است 15% برنامه نویس ها با بوت کمپ برنامه نویس شده اند.یکی که در دوره های آموزش به شرط استخدام شرکت کرده چی می گه؟اما چون وعده استخدامشان آنقدر برایم جذاب بود که کور و کر شده بودم و این آمارها برایم معنی پیدا نکردند. پس در قدم بعدی (جهت کسب اطلاعات بیشتر و نهایتا تصمیم گیری) از دوست چند سال بزرگتر از خودم که حقوق خوانده است نظر خواستم. از آنجا که او حقوق خوانده است و چند سالی از من بزرگتر است، مجبور بودم براش بوت کمپ را توضیح بدهم. خیلی خلاصه گفتم آموزش به شرط استخدام و اینجا بود که سفره دلش باز شد. مشخص شد که این شیوه آموزشی جدید نیست و در رشته او هم بوده (الان که دارم فکر می کنم، تو زمان کارشناسی حتی کلاس های حسابداری با شرط استخدام دیده بودم) شرکت هم کرده ولی در پایان دوره هیچی به هیچی. به غیر از این حرف هاش دو نکته قشنگ دیگر هم داشت.اول اینکه برگزار کننده های بوت کمپ درآمدشان را بر روی هزینه آموزشی که از شما می گیرند حساب کرده اند نه اون هزینه استخدام و کاریابی.دوم اینکه باید دید واقعا در سرفصل ها و مباحث دوره نیاز به آموزش داری؟ و هزینه که می خواهی بکنی می ارزد؟ برای این موضوع هم باید کلا وعده استخدام را از سر بیرون کرد یعنی باید با این فرض تصمیم گرفت که پس از پایان دوره کار جور نمی شود و فقط من می مانم و آموزش های دوره. آیا در این حالت هزینه ای که می خوام بپردازم باز هم می ارزد یا گران است؟ بر این مورد هم خیلی تاکید داشت چون خودش در آن دوره آموزش به شرط استخدام حقوقی که شرکت کرده بود تمام سر فصل ها را بلد بود و فقط به خاطر وعده استخدام بود که فکر می کرد هزینه ای که می کند می ارزد.یکی که در دوره های آموزش به شرط استخدام شرکت نکرده چی می گه؟پس از صحبت های بالا، به خیال اینکه برآورد های لازم را انجام داده ام تصمیم به ثبت نام گرفتم. فقط مانده بود که بین بوت کمپ 10 هفته (2.5 ماه) تحلیل داده کوئرا و بوت کمپ 28 هفته (7 ماه) جنگو مکتب شریف یکی را انتخاب کنم. از آنجایی که به هر دو حوزه علاقه داشتم، مدت دوره و برگزارکننده دو فاکتورهای تصمیم گیریم شدند. عزیزی را پیدا کردم که در حوزه هوش تجاری کار می کرد ولی با شرکت در بوت کمپ به این نقطه نرسیده بود. اون فقط گفت که تعریف بوت کمپ مکتب شریف را شنیده ولی چیزی از بوت کمپ کوئرا نه (حق هم داشت بنده خدا، کوئرا تازه دومین سری بوت کمپش را برگزار می کرد) با این وجود تیم کوئرا به اندازه تیم مکتب شریف خوب و قوی است. مدت هر دو دوره به نظر زمان کافی برای یاد دادن دارند؛ در کل به اساتید دوره و سرفصل ها نگاه کن و بیشتر به علاقه خودت فکر کن.من چی می گم؟من طی مسیری که توضیح دادم در یک دو راهی واقعی بوت کمپ کوئرا را انتخاب کردم اما سر هفته دوم انصراف دادم. کجای کار را اشتباه کردم؟ من که همه ارزیابی ها را انجام داده بودم! آره، همه را انجام داده بودم ولی به چند چیز بهای کافی نداده بودم.1- روش آموزشروش آموزش یا شاید بهتر باشه بگیم روش یادگیری، اصلی ترین دلیل انصرافم بود. در هر دو دوره گفته شده بود که آموزش به صورت آنلاین است ولی برای من که این یادگاری دوران کورونا را به طور درست و حسابی تجربه نکرده بودم زیاد ملموس نبود که آموزش آنلاین چطور خواهد بود. از نظر من که اکثر تجربیات آموزشی ام حضوری بوده ، تفاوت آموزش حضوری با آموزش آنلاین مثل تفاوت غذا خوردن با دیدن فیلم غذا خوردن است. هیچی چیزی دستگیرتون نمی شه.بزرگترین نقدی که نظرم می تونه داشته باشه اینکه برخی بگویند اصل آموزش به تمرین هست و مهم اینکه خودت چقدر تمرین می کنی. من هم تنها می توانم جواب بدهم که تمرین اصل یادگیری هست، درست ولی سر کلاس باید پایه ای ساخته بشه تا بر اساس اون تمرین انجام بشه. من پس از کلاس آنلاین کلی وقت می گذارم که دوباره مباحث گفته شده را برای خودم جا بندازم و این یعنی کلاس آنلاین در ساختن پایه و جا انداختن مطالب برای من ناکارا است. من در دوران راهنمایی فقط به صرف حضور در کلاس انگلیسی (موسسه)، انگلیسی را یاد گرفتم و این اهمیت نشان حضور در جو را نشان می دهد.یک نکته دیگر در رابطه با آموزش آنلاین نحوه مدیریت سوالات و افراد هست. اگر جلسه حضوری باشد تمام سوالات در کلاس پرسیده می شوند و همه از آن استفاده می کنند؛ شاید هم بعد از کلاس. ولی مهم این است که مشکلات در جلسه حل می شوند ولی در آموزش مجازی این کار به دوش گروه های مجازی و شاید منتور ها بی افتد. سوالات در گروه های مجازی در بین چت ها گم و گور می شود. امکان سرچ کردن حتی با هشتگ زدن هم ضعیف است و به طور کلی فضا و بازده ای که کلاس در این مورد دارد اصلا ایجاد نمی شود. منتورها هم اگرچه بسیار دلگرم کننده هستند ولی از آنجا که به صورت تک به تک پاسخگو افراد خواهند بود بسیار کند عمل خواهند کرد و روش ناکارآمدی است. البته این روش پاسخگویی تک به تک منتورها چیزی بود که در کوئرا پیاده شده بود و الحق و النصاف بسیار منتورهای پاسخگو، در دسترس و تلاشگری داشتند. تنها حالت بهینه ای که در آموزش مجازی برای این موضوع می توان ایجاد شود ساخت فروم (مکتبخونه بهش می گه تالار گفت و گو :) است که سوالات و جواب ها در آن طبقه بندی خواهند شد.2- وعده کاردومین دلیل اشتباه من در نظر گرفتن وعده کار بود. این وعده آنقدر منطبق بر نیاز من شرکت کننده بود که تا ضمیر ناخودآگاهم نفوذ کرده بود. همانطور که بالاتر گفتم، من سرفصل ها را دیدم و به خیال اینکه نصیحت آن دوستم را عمل کرده ام و وعده کار را بیخیال شده ام، ثبت نام کردم ولی وقتی بوت کمپ برگزار شد و دیدم 70 نفر شرکت کننده دارد دغدغه ام شروع شد. مدام از خودم می پرسیدم چطور برای 70 نفر می خواهند کار پیدا کنند! و انقدر این دغدغه بزرگ شد که دیگر نمی توانستم دل به ماجرا بدهم در حالیکه اگر واقعا به خاطر وعده کار شرکت نکرده بودم، این موضوع نباید دلسردم می کرد.3- دوره فشرده و شرکت کننده های ناهمگنهمانطور که در ابتدا تعریف کردم، هدف بوت کمپ آموزش یک کار مشخص در یک بازه کوتاه مدت است. به عبارت دیگر دوره فشرده ویژگی ذاتی بوت کمپ است و از آن گریزی نیست. بوت کمپ کوئرایی که من شرکت کردم جلسه های 6 ساعته داشت که این جلسات در روزهای پنجشنبه و جمعه به مدت 10 هفته برگزار می شد. قبل از شرکت در بوت کمپ این زمان بندی را برای پوشش مباحث مناسب می دیدم. ولی بعد از شرکت کردن دیدم که در ساعت های آخر مغزم رد می دهد و کشش مطالب ارائه شده را ندارم. علاوه بر آن در این زمان فشرده مباحث به طور کامل نمی توانستند ارائه شوند. شما فرض کن که 5 مبحث آمار، اسکیوئل، پایتون، Power BI و یادگیری ماشین (ML) را بخواهی در 10 هفته آموزش بدهی. چاره ای نیست که برای هر مبحث 2 هفته در نظر بگیری. پس با احتساب دو جلسه 6 ساعته در هر هفته، شما برای هر مبحث 24 ساعت وقت گذاشته اید. این در حالی هست که هر کدام از اینها یکی دو ترم دانشگاهی وقت می گیرند. نمی خواهم بگویم ترم دانشگاه بازه استانداردی است. خیر. آن هم زیادی طولانی و جامع است. یک تحلیلگر داده از مبحث آمار بیشتر با آن بخش هایی سر و کار دارد که دانش و ابزار مقایسه دو جامعه یا تحلیل یک جامعه را به او بدهد. اینجا هم این هدف درست شناسایی شده بود ولی دیگر 24 ساعت برای این مباحث بسیار کم بود. در این زمان فشرده استاد نمی تواند همه مباحثی که لازم است را جا بی اندازد و از آن طرف بازده یادگیری من هم پایین می آمد و همان مباحث نصفه و نیمه ارائه شده را نمی توانستم یاد بگیرم. بیشتر حس این را داشتم که تنها در حال نوک زدن به مباحث هستم.تنها راهکار برای حل این مشکل یک آزمون جدی است که طی آن تمام افرادی که در یک سطح از قبل موارد را یاد گرفته اند انتخاب شوند تا طی همین زمان فشرده به نقطه حرفه ای بودن برسند. کاری که رهنما کالج عالی انجام می داد. آنها یک آزمون سفت و سخت از همه مباحث مورد نیاز برگزار می کردند و با انتخاب تعداد افرادی محدود مطمئن می شدند که همه آنها در یک سطح هستند. اما در بوت کمپ کوئرا به خاطر آزمون ورودی ضعیف همه در یک سطح نبودیم. مثلا من و چندین نفر دیگر هیچی از اسکیوئل و پایگاه داده بلد نبودیم در حالیکه افراد بلد کار هم کم نبودند. این باعث می شد که کلاس اسکیوئل برای من بی ثمر باشد ولی آنها از کلاس برداشت داشته باشند و راضی باشند. می خواهم بگم که هرچه تعداد افراد شرکت کننده بیشتر باشد احتمال یک پارچگی اشاره شده کم شود و این طوری همان مباحث نصفه و نیمه ای که شما با بازده کم یاد می گیرید گاه مناسب سطح شما باشد و گاه نه.4- تمرین هایکی از ضعف های عمده بوت کمپ کوئرا در تمرین هایش بود. این موضوع را به خودشان هم اعلام کردم. سیستم کوئرا (امیدوارم که الان درست شده باشد) به این صورت بود که شما جواب را ارسال می کردید و تنها نمره ارزیابی ارسال می شد. مثلا پس از ارسال جوابتان گزارش می شد که نمره شما 80 است به این علت که در یک تست خروجی اشتباه داده است. بدون اینکه گفته شود خروجی مدنظر چه بوده است. شاید چنین سیستمی برای مسابقات که کوئرا ید طولایی در برگزاری آنها دارد جواب باشد ولی برای آموزش نیاز به بازخورد است و این کاری است که در مکتب خونه در دوره پایتون جادی به خوبی پیاده سازی کرده بود. شما کد را ارسال می کردید و سیستم آن را تست می کرد. اگر جای خروجی مد نظر سیستم نبود گزارش می شد که سیستم کد شما را با چه ورودی تست کرده است و خروجی مد نظر چه بوده است. به این صورت شما با بازخوردی که می گرفتید کد را اصلاح می کردید و یادگیری حاصل می شد. به همین راحتی :)از کوئرا متشکرمهمه آنچه که گفته شد دلیل هایم برای انصراف از دوره بودند و از کوئرا متشکرم که آنها را پذیرفت و تمام هزینه دوره را به من برگرداند! بله تمام هزینه را به من برگرداند. برای خودم هم جای تعجب داشت چون در این روزگار که متاسفانه اولویت اول همه پول شده است کوئرا نشان داد که هدف اول و اصلی آنها یادگیری بود. اینجا بود که فهمیدم آن بزرگوار که گفت تیم کوئرا خوب و قوی است بی راه نگفته است. از کسانی که دوره دوم بوت کمپ کوئرا شرکت کرده بودند اطلاعی ندارم که بگم چقدر از هدف ارتقا سطح افراد به سطح جونیور بازار کار حاصل شده است اما از آنچه که تا اینجا از کوئرا دیدم به نظرم در آینده نواقص دوره را رفع خواهند کرد و دوره هدفمندی را برگزار خواهند کرد.چک لیست نهاییاین بود تمام آنچه که من پس از ثبت نام در بوت کمپ کوئرا با آن مواجه شدم و به نظرم در نظر گرفتن این موارد می تواند به پرسش این نوشته پاسخ دهد. در ادامه موارد ذکر شده را در انتها چک لیست می کنم. فقط قبل آن از شما تشکر کنم که این نوشته را خواندید. امیدوارم با این نوشته به کسانی که الان با این سوال مواجه هستند کمک کرده باشم. شما هم اگر تجربه این چنینی داشتید می تونید نظرتون رو کامنت کنید یا جداگونه منتشر کنید تا مسیر یادگیری برنامه نویسی از طریق بوت کمپ روشن بشه و به همدیگر کمکی کرده باشیم. تنها نکته باقی مانده اینکه این نوشته تبلیغ نیست. به عبارت دیگر، تنها انگیزه من از نام بردن مثبت یا منفی افراد یا برندها صرفا انتقال تجربه است و هیچ انگیزه دیگه وسط نبوده.برای اینکه ببینیم &quot;بوت کمپ ثبت نام کنیم یا نه؟&quot; بهتر است قبل از ثبت نام:در نظر داشته باشید بوت کمپ تنها روش یادگیری نیست و هر چیز fast کیفیت لازم را ندارد؛ چه food باشه چه یک دوره آموزشی. اگر در سطح ابتدایی هستید، حتما وقت بگذارید و مطالب را آروم آروم یاد بگیرید تا حالت قشنگ جا بی افته.از افرادی که در بوت کمپ مد نظر شما یا دوره های آموزش به شرط استخدام در هر رشته ای شرکت کرده اند سوال بپرسید.از کسی که در حال انجام کاری است که شما می خواهید برای آن در بوت کمپ شرکت کنید سوال بپرسید که چطور به آن نقطه رسیده است؟ آیا کسی را می شناسد که با شرکت در بوت کمپ به آن نقطه رسیده باشد؟به نظر من بوت کمپ یا هر کلاس آموزشی دیگر باید حضوری باشد و اگر به غیر از این به درد نمی خوردتضمین کار را از ذهن خود دور کنید. فرض کنید بعد از اتمام دوره مهم نیست چند نفر شرکت کرده اند، فقط به شما کار نخواهند داد. با این فرض آیا هزینه ای که می خواهید بپردازید، می ارزد یا نه؟ حالا که هدف از شرکت در دوره صرفا یادگیری مباحث است دوره های آموزشی ارزان تری وجود ندارد؟تعداد افراد شرکت کننده را جویا شوید. هرچه تعداد کمتر، بوت کمپ بهتر است.بوت کمپ با بازه زمانی بیشتر و تعداد جلسات بیشتر بهتر است.درباره نوع، تعداد و شیوه ارزیابی تمرین ها (و هر مسئله دیگه ای که مرتبط با تمرین ها هست سوال بپرسید :) سوال بپرسید. تمرین ها هرچه بیشتر بهتر. اگر تمریناتی در قالب پروژه در نظر گرفته شده است، خوبه. از همه مهم تر شیوه ارزیابی است که بازخورد ایجاد کند.ارادتمند - علیرضا - دی 1401</description>
                <category>علیرضا</category>
                <author>علیرضا</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 23:16:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>