<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا خدائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezakhodaei7373</link>
        <description>مجنون تبریزی که قلمش با کاغذ شعر میخواند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 03:29:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4400458/avatar/Evy99b.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا خدائی</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خواهر</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1-wdroym3zvciu</link>
                <description>من که رویم نشود از تو بخوانم چیزی رویِ تو بسته به من واژه‌ی اشعار مرا تو همیشه شاکی از پیِ اشعارِ منی که چرا باز نسرایم غزلی یا چیزی روحِ تو در هر آن‌چه که می‌اندیشم ریخته در دلِ این فکر و خیالات مرا سر و سامانِ وجودم تویی ای باراندر دلم هستی گنج یا شبیه چیزی تا به اکنون ننوشتم ترکیب‌بندی رویِ تو باز کرده‌ست همه اوصاف مرامجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 11:33:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم دل</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%AF%D9%84-uthg7dhhmjnj</link>
                <description>نبودنت یک غم است و نداشتنت هزاران‌ها بیا ببین که چه کرده‌ای میان طوفان‌ها تو مثلِ آرامشِ پیش از هجومِ طوفانی تو رفتی و من ماندم میانِ باران‌ها به چشمِ دل زدم از رویِ این جهان پرده روان شدم به کویت، شبیهِ دریاها در این مسیرِ حسرت، به تار خواهم زد چو تک‌نوازیِ زخمی، میانِ دوران‌ها تمام می‌شوم آخر، خیالِ تو راحت نگاهی افکن اگر بر دلِ این خیابان‌ها ستاره‌ها همه جمع‌اند در آسمانِ شبم تو ماه باش، بتاب اندرونِ بیابان‌هامجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 11:30:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاصله</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-car8f8y2qtgm</link>
                <description>چشمِ من از دوریِ تو گِله دارد، ای دوست دستِ من از دستِ تو فاصله دارد، ای دوست تو اگر یک نظر از لطف به دل می‌کردی می‌شد آسان گذرم در این وادی، ای دوستتو برفتی و همه دار و ندارم برفت خود نمی‌دانی چه آوردی سرِ ما، ای دوست با دلِ ما دوست بودی، به حقیقت دشمن از تو خوردیم زمین، از آسمان‌ها، ای دوست رفتی و رفتنِ تو ما را به بندِ خود کشید آن زمان کی برسد آزاد باشیم، ای دوست تو خودت همچو منی، لیک دلت رنگِ دگر رنگ‌بندی‌ست دلت در نظرِ ما، ای دوست آخر این قصه‌ی ما بر سرِ عطفش برسید تو شدی آواره و من هم قرینت، ای دوستمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 11:27:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشمان سیاه</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-fzcqys23lkzc</link>
                <description>در انتظارِ چشمانِ سیاهت نشسته‌ام آری، من آن کشتیِ بر گِل، به راهت نشسته‌ام  شب را به نورِ چشمِ سیاهت سحر کنم کز شوقِ آن نگاه، به راحت نشسته‌ام  سال‌هاست در پیِ تو بوده‌ام و این زمانرو‌در‌روی تو باز، به راهت نشسته‌ام  ندانم از کجا و کی به دنیایم آمدی اما من از ازل، به انتظارت نشسته‌اممجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 11:24:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نهال عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%84-%D8%B9%D8%B4%D9%82-n9hfb1jwyzy3</link>
                <description>این که حالم هم خوب است و بد اینکه نگاهی مرا باز زنده کرد دست خود سر را به بادش دادم این نهال را پر و بالش دادم این درختی که الان زرد شده آن نهالی است که با عشق غذایش دادم و اگر بینی که سایه ای ندارد آن نهال خون دل بر سر برگ ریزانش دادم آن درخت دیگر به تیغ تبری تن نمی دهد تبر آن بود که تیغش به قلبم دادممجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 10:03:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوکِ ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%DA%A9%D9%88%DA%A9%D9%90-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-dp78sqgo2m9f</link>
                <description>بندِ دل همچو طنابِ تهِ چاه، پاره شده دلِ من باز زِ یادت همه آواره شده دلِ من، دل نَبُود بعدِ تو، ای جانِ عزیز تو ببین، این دلِ مجروح، چه بیچاره شده دلِ من همچو زنِ خیره‌سَری سرکش و تند تا به کویِ تو رسد، گویی بدکاره شده سیلِ عشق تو اگر سد نگردد چه کند؟ غم و اشکم پسِ این سد دوچندباره شده دیگر این‌بار زِ دستِ تو، نه کاری برسد کوکِ سازم دگر با دل بیگانه شده بس عظیم است غم هجر و وصالت ای یار بندِ دل همچو طنابِ تهِ چاه پاره شدهمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 09:50:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DB%8C-mtilyrgghye7</link>
                <description>باز هم شب شد و روزم به سیاهی آمد باز هم این دل من رو به تباهی آمد باز هم مشغله و فکر و خیالم کم شد باز هم یادِ تو ای دوست به راهم آمد پُر شد از وهم و خیالت اتاقم این بار باز هم چهرهٔ ماهت به نگاهَم آمد آسمان دلِ من از نور تو روشن گردید باز هم فکر و خیالت به سراغم آمد باز هم گریه و اشک و غمِ پیش از خوابم باز هم یادِ تو بود که به جانم آمد در خیالم شده بودم برایت، مجنون این چه شیرین محالی‌ست که به ذهنم آمد آخر قصه رسید و دل من می‌لرزد باز هم شب شد و روزم به سیاهی آمدمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 09:46:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویای شیرین</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-alpwlznm3xlq</link>
                <description>باز هم شب شد و روزم غرقِ ظلمت می‌رسد باز این دل، بی‌تو ای یارم به حسرت می‌رسد فکر و مشغولیت از من رفت و تنها ماندمت باز نامت در دل و جانم به شدت می‌رسد وهمِ رویت پر کند این خانهٔ خالی مرا ماهِ رخسارت به جانم چون اجابت می‌رسد آسمانِ سینه از یادت دوباره روشن است باز هم تصویر تو بر من به رفعت می‌رسد گریه‌های نیمه‌شب، سوزِ غمِ قبلِ سحر باز هم یاد توام تا حدِ غربت می‌رسد در خیالم گشته بودم تا ابد مجنون تو آه! این رؤیای شیرینم به ندرت می‌رسد آخرِ این قصه دل‌لرزان و تن بی‌طاقتی‌ست باز شب شد، باز روزم سوی ظلمت می‌رسدمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 09:42:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنده ناخلف</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%84%D9%81-rppdfygwpstw</link>
                <description>بندهٔ ناخلفم، مهرِ شما را عشق است جانِ من بسته به تو،نورِ شما را عشق است با تنِ آلودۀ غفلت، به شما رو کردم ای امیدِ دلِ آلوده، دعا را عشق است چه کسی دیده چنین رحم و عطایی ز شما؟ پر زِ لطفت شده این سینه، صفا را عشق است مِهرِ تو حل شده در جانِ منِ غرقِ خطا معجزه این‌که مرا برده به پا را عشق است منِ آشفته به درگاهِ شما برگشتم که خطاکار به سوی تو، فنا را عشق است ما همه دور شدیم از تو و راه گم کردیم رحمتت بود که این راه به ما را عشق است باز می‌دانم و می‌فهمم و باور دارم بندهٔ ناخلف و مهرِ شما را عشق استمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 09:15:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوشه ای دنج</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%D8%AC-wk7buflwvd9k</link>
                <description>بس چه سخت است بدونِ تو مرا تابیدن در همه روز و شبم از غمِ تو نالیدن چه غمی بر سرِ کویِ دلِ من سایه زده تو کجا، من کجا… سهمِ من است باریدن بارشِ این بغضِ پنهان جگرم را خون کرد کی‌ست آن‌کس که شود خسته زِ پُرباریدن؟ همه‌جا، هرکه‌بود، چهرهٔ ماهِ تو ربود منِ بیچاره نماندم، فقط باریدم گوشه‌ای دنج به یادت شده‌ام آواره تو کجایی؟که مرا سخت بُوَد تابیدن دگر این‌بار به سوی تو سفر خواهم کرد بس نکو باشد از آن یار شب و روز نالیدن آخرِ قصهٔ ما را همگان می‌دانند بس چه سخت است بدونِ تو مرا تابیدن!مجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 08:40:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف رفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-i9m9mfhvohuh</link>
                <description>حرف رفتن را زدی آقا، دلِ ما آب شد، این غمِ حرفِ تو به دل‌هامان سراسر قاب شد.  تا که دیدی همچو مولایت، علی تنها شدی، عزم رفتن کرده‌ای، دنیا پر از آوار شد.  کس ندانست که در سر چه  می‌پنداری، آن خود تاریخ بود که باز هم تکرار شد.  با وجود آن همه سختی در این دنیای ما، رهبر شیعه دوباره حیدر کرار شد.  اسم او هم نام و هم اسمِ امیر ما شده، بس چه نامش ذکر لب‌های  لب آقا شد.  ما که می‌دانیم علم را دستِ صاحب می‌دهی، این چنین بوده که ایران مامنِ زهرا شد.مجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 11:01:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نِی نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D9%86%D9%90%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-bsgabwdz7fuq</link>
                <description>مرغ از قفس پرید و دلم زیر و رو شده آوازه خوان این غم تو در صبو شده بیچاره دل، حراسان از این غمِ شماست بازا که بنگری دنیا زیرو رو شده رفتند عاشقان همگی از خیال ما عاشق کشان اینک همچون عدو شده من نیز با غمِ تو و دوری ز رویِ تو ناظر به آسمان، پر از جست‌وجو شده آخر دلِ شکسته‌ی من در مسیرِ توست نی نامه ی منم ز قفس ها شروع شدهمجنون تبریزی </description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 10:42:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگت دلت</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%AA-%D8%AF%D9%84%D8%AA-phpoflqr2kns</link>
                <description>سایه افکنده به روی دلِ من برگِ دلت، بس که آرام نبود این دلِ من قبلِ دلت.  تا به یاد تو نیفتادم، دلم آرام بود، تو بگو باز چه کرده با دلم برگِ دلت؟  بعدِ رفتن، دلِ من چون درختی زرد شد، برگ‌ریزانِ دلم آغاز شد بعدِ دلت.  روی دیوارِ دلم را به حضورت رنگ زد رنگِ آبی ‌کران تا بی کران مهرِ دلت.  من که دیگر نشدم سبز و پر از آزادی ، این پرنده نرسد باز به پروازِ دلت.مجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 10:12:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گلِ سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%DA%AF%D9%84%D9%90-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-qw4bf6slgfog</link>
                <description>آن گلِ سرخی که آوردی برایم خشک شد، در دلم صد آرزو بوده در این‌جا خشک شد.  با هزاران شوق و خواهش سویِ کویت آمدم، چشمه‌ی چشمم پس از رفتن زِ غوغا خشک شد.  هرچه دیدم جز سرابی پر فریب چیزی نبود، تا که نزدیک آمدم —آن نقش زیبا خشک شد.  بعدِ تو دیوارهای غم به‌سرم آوار شد، چشمه‌ی عشقَم در این وادی به ناگاه خشک شد.مجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 09:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر خم</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%85-ql6rudwkzb43</link>
                <description>روزی که برده شد دستت سوی آسمان، آسمان به دستِ صاحب دنیا سپرده شد.  فرمود احمد به خلقِ غدیرِ خم ، کارِ قیامت، به امامتِ سپرده شد.  هرکس ندید، دید به چشمِ و حضورِ دل، دینِ خدا به دستِ ولیّ‌اش سپرده شد.  سال‌هاست روزِ عیدِ غدیر گریه‌میکنیم، رزقِ محرّمت به گدایَت سپرده شد.  آخر غمِ حسین مرا میکشد ‌بدان، خونم به پایِ روضه‌ی عطشان سپرده شد.  دارم امید که درصف محشر، تو میشوی، آری، جزا به دستِ کریمت سپرده شد.مجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 09:31:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شور شوریده</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-gkqzyumn0pnn</link>
                <description>شورِ شوریدهٔ ما نیز به نَوایی برسید، این دلِ سنگ و بزرگش به جَزایی برسید.  آن‌که بنوشت و قلم عشق ترسیمش کرد، دیدی‌ ای دل، مُحَبَّت به کسایی برسید.  آن‌که پیوسته ز عشق از همه دوری می‌جَست، عجب این است که این قصه به جایی برسید.  باز این چرخِ زمانه به خرام آمد و بَس، سَرِ سودایِ جنونم به بَهایی برسید.  گرچه عشق‌انگیزی‌ام هیچ نمی‌بود نخست، تو بدیدی که دلم باز به جایی برسید.  که دگر قید همه عالم و آدم بزدم  دیدی آخر دل او به ندایی برسید   که دلش گیر بکرده در حصار یاری  شورِ شوریده‌ت‌ ای دل، به نَوایی برسید…</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 09:18:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوای کویت</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%AA-na5rqtgoyoia</link>
                <description>دوباره باز هوایم هوای کوی تو باشد  دوباره این دل تنگم به گفت و گوی تو باشد دو باره باز شده تنگت، دلم هوای تو دارد  دلی که نیست دگر اینجا هوای کوی تو باشد  در این مسیرم و راهم دوباره طولانیست  مسیر و مقصدم این بار هوای کوی تو باشد  عجب بلند کوهیست هوای کوی تو ای یار  تمام میشود عمرم که روی کوی تو باشد  در این هوای پر از غم دوباره یاد تو باشد  دو باره این دل تنگم به گفت و گوی تو باشدمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 11:10:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باد صبا</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%B5%D8%A8%D8%A7-p0zmc8f8cvej</link>
                <description>نَفَسِ باد، زِ شوقِ حَرَمت می‌آید اندر آن بزم صدای قدمت ‌می‌آید  در خِلقتِ تو همین بس که رسولِ اکرم با صدای تو علی به مَلَکوت  می‌آید  توبه‌ی آدم و حوّا به قبولش پیوست چونکه نامت ز برِ اهلِ حَرَم می‌آید  در کوچه‌ی کوفه، به طفلانِ هر شب،  نان و شیری ز برِ شیرِ خدا می‌آید  در نبرد، آن‌که نوای تو به گوشش برسید از هیبت تو  آن به سُتوه می‌آید  آن شهیدی که کنارِ حَرمت دفن شده ‌ فِردوسِ بَرین در نظرش، دم‌به‌دمش می‌آید  بر هر آدمی بهشت واجب میشود چون که نامت به لب و سینه‌ی او می‌آید  ز جمالت، هرچه گفتیم، حقیقت کم بود چَرخِش هر دو جهان از نَظَرَت  می‌آیدمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 10:42:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%B3%D9%86%DA%AF-cj7tej5gdiqe</link>
                <description>مرغ سرگشته ی بامم سنگم زده اند  تا به خاکم نشاندن رنگم زده اند  من که خود روی سفید بودم و خوش دل عجبا  این جماعت به نقش خویش رنگم زده اند  هرکسی را رنگ باشد به درون دل خویش کار با فعل ندارند بس سنگم زده اند  در میان این همه جاهل که چون علامه اند  سنگ مفت بوده و آنها سنگم زده اند  این غزل را بنوشتم بدانند مردم  مرغ سرگشته بامم سنگم زده اندمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 09:43:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طفل شش ماهه</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezakhodaei7373/%D8%B7%D9%81%D9%84-%D8%B4%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87-rkzvlzkbw1zz</link>
                <description>بالا بلند شده ای عجب آقا شده ایطفل شش ماه ی من چقدر دریا شده ایمرد میدان و سوار تیر پیکان شده ایابروی دل این پیر رجز خوان شده ایچه بلایی سر تو گل پسرم آوردندکه همانند علی اکبر لیلا شده ای یا چه رویی به سمت خیمه ها برگردمقطره باران درون دل دریا شده ای تو شدی برگه براتی بین این طوفان هابین این معرکه ها نم نم باران شده ایتو ببار ای که به خونت گرگ ها تشنه شدندبه‌مثال یوسف در پی کنعان شده ای ای رباب گل پسرت را چه کنم حیرانمطفل شش ماه ی من چقدر... آقا شده ایمجنون تبریزی</description>
                <category>علیرضا خدائی</category>
                <author>علیرضا خدائی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 08:49:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>