<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ali Mesri</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezamesri284</link>
        <description>خداوندا . معبود من  . آرزویم بزرگ اما دلم  کوچک . و عمرم کوتاه  است. معبودا در پستی و بلندی زندگی . در جزر ومد دریا در تلاطم ها  میخواهم با خدا باشم. تا اینکه  اعتماد به نا خدا  کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:19:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/128977/avatar/ExDRB3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ali Mesri</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezamesri284</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سه چهره حاکم بر مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%B3%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-xetofuwsxee0</link>
                <description>       سه چهره حاکم بر مردم:استبداد.استثمار و استحمار.یکی سر خلق را به بند می کشد.رفیقش جیب او را خالی می کندوشریک سومشان,در گوشش آهسته و مهربان و از زبان خدا زمزمهمی کند که :صبر کن,برادر!اندرون از طعام خالی دارگرسنگی ات را سرمایه ی بخشش گناهانت کنسر و کار اینها همه به قیامتدر عوض این ها آخرتشان خراب استعلی شریعتی</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 19:44:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح ساختار اداری  ضرورت توسعه و پیشرفت کشور</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-dwr3etmfyjhd</link>
                <description>بدون شک مقابله با فساد و ارتقای سلامت نظام اداری برای رشد و توسعه کشور امری  لازم و ضروری استبرای مقابله با فساد و ارتقای سلامت نظام اداری کار های مثبتی در طول این سال ها انجام گرفته است. ولی  این اقدامات فقط می تواند مقدمه ای برای اصلاح واقعی ساختار نظام اداری باشد.از جمله کار هایی که برای اصلاح ساختار انجام گرفت کوچک کردن دولت بود. ولی متاسفانه این واگذاری ها  با نظارت ناکافی منجر به خسارات زیادی شد.برای سلامت نظام اداری  عوامل مختلفی من جمله   1) شفافیت 2) حاکمیت قانون 3)انضباط اداری ومالی 4)حاکمیت فرهنگ دینی و اخلاقی5) شایسته سالاری   6) توسعه دولت الکترونیک 7) سیستم پاداش برای افشا کنندگان فساد 8) استفاده از ظرفیت دکترین حقوقی برای تنقیح و اصلاح قوانین 9)  انتقاد پذیری مسئولان در عمل 10) عدم تمرکز اداری  دخیل هستند.دولت اگر در نقش یک ناظر عمل کند  و دخالت دولت  در  امور حاکمیتی بالاخص در عرصه های آموزشی _ امنیتی  سیاست خارجی و   پروژه های عمرانی که بخش خصوصی قادر به تامین منابع مالی آن نیست . محدود شود می تواند بهتر بر عملکرد خود نظارت کند   . و نظارت مناسب منجر به کاهش میزان فساد و در نتیجه توسعه و رشد اقتصادی می گردفعالیت سازمان های مردم نهاد و رسانه ها هم در کاهش میزان فساد در ساختار اداری امر حائز اهمیتی استشفافیت هم باید درمورد پاداش ها به مدیران و مسئولان به عمل آید و هم در ارائه گزارش جامع از عملکرد  ظرف مدت معین به مردم تا مشخص شود این مقام و مسئول دولتی چه باری را از دوش شهروندان برای برخورداری آن ها از زندگی توام با کیفیت برداشته است .چند درصد از تصمیمات و اقدامات  آن  اشتباه بوده است .شاخص اثر بخشی و کارایی اداره به چه اندازه ای است . بر  میزان بودجه تخصیص یافته و نحوه مصرف  آن نظارت شود  و این آمار در اختیار رسانه ها قرار گیرد بیشترین میزان فساد در بانک ها و گمرک صورت می گیرد. و  دستگاه های نظارتی باید با ذره بین فعالیت های این دو نهاد را رصد کنند .گمرک باید میزان دخالت عوامل انسانی بر  میزان واردات و صادرات کاهش یابد و این امر با استفاده از فناوری اطلاعات و سامانه امور گمرکی امکان پذیر شده است    امکان انتخاب تصادفی ارزیاب  و کارشناس  هم میتواند بر کاهش ساخت و پاخت و زد وبند پنهانی بین ارزیاب و وارد کننده کمک قابل توجهی کنددرمورد بانک ها  هم اغلب فساد های اقتصادی از مسیر بانک عبور میکنند. بانک ها گلوگاه فساد در کشور هستند . امروزه بانک ها بیشتر به بنگاه داری مشغول هستند   وجریان نقدیندگی در کشور بیشتر به سمت فعالیت های سوداگرانه است تا تولید میزان نقدیندگی در کشور بیشتر به سمت ارز  سکه  و مسکن سرازیر شده است و این خود  به عامل اساسی  برای افزایش بی رویه قیمت ها تبدیل شده است.متاسفانه بانک ها بیشتر به کار بنگاه داری و کارفرمایی مشغول هستند. و در ساختن مراکز تجاری هم دستی بر آتش دارند .مورد دیگری که می خواهم مطرح کنم این است که توزیع قدرت بین مقامات سازمان و کنترل درون سازمانی  هم میتواند به کاهش فساد و افزایش میزان کارایی سازمان کمک شایانی بکند. البته این کنترل و نظارت نباید به صورت کشمکش و عناد ورزی در بیاید . چون در یک سیستم همکاری شرط لازم است و در یک  چارچوب مشخصی باید  کنترل و نقد درون سازمانی انجام گیرد .سیستم متمرکز اداری هم باعث تجمیع امکانات در پایتخت و مراکز استان ها می شود . و هم تصمیمات مرکز نشینان اغلب مواقع با شرایط محلی و موقعیت  مناطق دیگر هم خوانی ندارد.در فرصت مناسب مطالب ارائه شده جمع بندی خواهد شد امیدوارم که مطالب نوشته شده که حاصل مطالعه چندین مقاله پیرامون اصلاح ساختار اداری است مفید واقع گرددنظرات و پیشنهادات شما  باعث غنی تر شدن مطالب  نوشته شده می گرددنظرات و پیشنهادات خود را از ما دریغ نفرمایید</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 13:22:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزندان هدیه های آسمانی اند</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF-eupovyiyvwzi</link>
                <description>بسمه تعالیپنج نکته مهم در تربیت موثر فرزندانفرزندان هدیه های آسمانی اند . بیشک والدین باید در تربیت  آن ها نهایت تلاش خود را به کار ببرند. و اطلاعات لازم را برای این کار به دست آورند. 1)اشکال ندارد که فرزندان متفاوت از بقیه باشند. متفاوت بودن ویژگی های فرزندان امری طبیعی است.و فرزندان از لحاظ رشد و شخصیت با هم تفاوت هایی دارند و در نتیجه نیاز های آن ها هم متفاوت است.والدین باید این تفاوت هارا بشناسند.2) هر فردی ممکن است در طول زندگی کار اشتباهی انجام دهد .مهم این است که با کمک نمودن به فرزند دلبند مان او را متوجه اشتباه خود کنیم. و نحوه انتخاب صحیح را به او بیاموزیم.3) هیچ اشکالی ندارد که وقتی فرزند مان احساس بدی داشته باشد و آن را  مطرح کند . اگر فرزندمان با ما رودر بایستی داشته باشد . به افراد دیگری مطرح میکند و آن ها هم شاید از این نکته ضعف سو استفاده کنند.4) اشکال ندارد فرزندمان در زندگی بیشتر بخواهد. ولی بایدبه آن هاخاطر نشان کنیم .به هر درخواست آن ها پاسخ مثبتی داده نخواهد شداگر این اجازه را به کودک مان دهیم که خواسته خود را مطرح کنند و از آن مهم تر با نظارت غیر مستقیم والدین برای رسیدن به خواسته تلاش بکنند . بزرگ ترین خدمت را در حق کودک خود کردید و او در آینده مستقل به بار خواهد آمد.و توانایی بیشتری برای ادمه زندگی خواهد داشت5)اشکال ندارد فرزندان به والدین خود نه بگویند و با آن ها مخالفت کنند ولی باید بدانند والدین رییس آن ها هستند.و آن ها تصمیم نهایی را میگیرند.بدون کوچک ترین شکی میگویمامروزه مشکل کودکان آزادی نیست.اگر کنترل اوضاع دست والدین باشد. دادن آزادی به کودکان بسیار مفید است. و الا دادن آزادی و امکانات بیشتر به کودکان گاها برای خلاص شدن از کودک . و گاها به علت نا آگاهی و به نوعی دوستی خاله خرسه با آن ها .باعث ضربات جبران ناپذیری به شخصیت کودکان میشود . اگر میگوییم کودکان هم گاها نظرات خودشان را مطرح کنند . و ابراز مخالفت کنند . نه باید اراده کودک را تضعیف کنیم. و با این کار فرصت سو استفاده افراد زورگو را از آن ها فراهم کنیم. و نه باید آزادی بی حد و اندازه به کودکان . کودکان لوس و مستبد به بار آوریم.توجه داشته باشید در شیوه تربیتی که ما به دنبال آن هستیم هدف تربیت فرزند مطیع نیست . هدف تربیت فرزند یک دنده هم نیست . بلکه هدفمان تربیت فرزندی است که با والدین خود همکاری کنداجازه دادن نظر و انتقاد ندادن به کودک منجر به سرکشی کودک در نوجوانی و جوانی میشود. استقلال فرزند از والدین باید تدریجی باشد . این کار منجر به  رشد صحیح شخصیت کودک میشوید.فرزندان امروز به امکانات بیشتر نیاز ندارند. آن ها تنها به شیوه هایی رفتاری و تربیتی متفاوتی نیاز دارند.امیدوارم مطلبی که نوشتم. مفید واقع شده باشد</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 18:17:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رانت و راهکار های جلوگیری از آن</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-qovhorfzaiau</link>
                <description>وجود فساد  در هر جامعه ای امری غیر قابل انکار است.یکی از شاخصه های فساد در جوامع  رانت و رانت خواری است. در کشور ما که بر پایه جمهوریت و اسلامیت پایه گذاری شده است. باتوجه به مذموم بودن رانت در اسلام. 1رفع تبعیض ناروا . 2محو انحصار طلبی.و 3ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمام زمینه های مادی و معنوی در اصل سوم قانون اساسی به وضوح بیان شده است.با وجود  اینکه قانون اساسی  منشور و میثاق بین دولت  وملت است و بر سایر قوانین برتری دارد. اما در عمل آن چنان که میبایست با مظاهر فساد از جمله رانت برخورد صورت نگرفته است. بیشک برای جلوگیری از این  امر  نا مبارک اول باید یک تعریف جامعی از آن ارائه کردبه نظر بنده رانت یک نوع فرایندی است که فرد . نهاد . و یا گروهی صاحب اطلاعات .فرصت ها و منابع مالی میشود که دیگر شهروندان به آن دسترسی ندارند. و به بیان دیگر خونشان رنگی تر از دیگران است.البته باید بین رانت مثبت و رانت حمایتی   با  رانت منفی  تفاوت قائل شد. نگارنده  با این دیدگاه که  فساد را  موقع برنامه های توسعه ای و عمرانی کشور لازم میدانند به شدت مخالف هستم. و به شدت به وجود توازن بین عدالت . و توسعه اعتقاد دارم.  و آن را لازمه رشد و پیشرفت واقعی کشور میدانم.ما باید در حوزه های تقنینی . اجرایی . و قضایی با رانت مقابله کنیم. البته  پیشگیری از رانت . به کمک تصویب قوانین ضد فساد . و ضد رانت  در مجلس . و نظارت مستمر بر اجرای قانون توسط حوزه اجرایی را بهترین راه حل میدانم. البته باید دستگاه نظارتی واحدی داشته باشیم.که این دستگاه نظارتی فعالیت های خود را هر چند ماه یک بار به اطلاع مردم برساند . یکی از مواردی که امکان فساد در آن وجود دارد و مستعد فساد است پنهان کاری در زمینه  بودجه  است .فساد منجر به کسری بودجه میشود . و کسری بودجه هم منجر به تورم زیاد  وکاهش رشد اقتصادی  میشود که بیشترین ضرر متوجه مردم به ویژه  دهک های پایین  جامعه میشود . و اگر این رویه ادمه یابد این چرخه شوم باز هم تکرار میشود.البته نباید از برخورد قوه قضائیه هم غافل شد . چون نوعی ارعاب در مفسدین ایجاد میکند . و میتواند منجر به نگاه مثبت  و امید وارانه  مردم  به حاکمیت باشد . برخورد با فساد اقتصادی در قوه قضائیه باید به دور از نگاه سیاسی  باشد  تا مردم به عزم واقعی این قوه ایمان داشته باشند برخورد قوه قضائیه برای کاهش رانت و فساد کافی نیست .و نباید مسئولیت را فقط به گردن این قوه انداخت نقش رسانه ها  و  نهاد های مدنی را هم نباید انکار کرد . رسانه ها باید آزادی عمل بیشتری در معرفی مفسدین داشته باشند. و باید مورد تشویق حکومت قرار گیرند . البته باید خاطر نشان کنم که رسانه ها و نهاد های مدنی که وابستگی به کشور های دیگر  نداشته باشند.  نقد منصفانه بکنند.  راه کار ارائه دهند  وپایبند به قانون اساسی باشند.ما اگر رانت را تقسیم بندی کنیمبه  1) رانت اقتصادی 2) رانت سیاسی 3) رانت اطلاعاتی 4) رانت آموزشی  تقسیم میشودرانت اقتصادی: ایجاد یک سری محدودیت ها در بازار از سوی تصمیم گیرندگان است . این محدودیت امتیازات  را برای گروه های خاص به ارمغان می آورد. به درآمد حاصل از این امتیازات رانت میگوییم2)رانت سیاسی:کسب هر سطح ازقدرت سیاسی بدون داشتن توانایی لازم. و شایستگی 3) رانت قضایی : مطابق اصول19 و 20 قانون اساسی . همه افراد ملت در برابر قانون برابر هستند. وقتی یک نهاد و شخص .یا گروهی در برابر عموم ملت از امتیاز های بیشتری برخوردار باشند. و احتمال پیروزی در دعوا با استفاده از اعمال فشار به هر نحوی   توسط یکی از طرفین دعوا  بیشتر باشد. 4) رانت اطلاعاتی: دست یابی به یک سری اطلاعاتی که اشخاص عادی توانایی دست یابی به آن ندارند. و منجر به کسب درآمد های هنگفت میشود5)رانت آموزشی : این نوع رانت بیشترین ضرر را به آینده کشور میزند . رانت آموزشی هم در تبعیض در میزان حقوق معلمان و اساتید و عضویت در هیئت علمی وجود دارد.و هم در پذیرش دانشجو . و تولیدات علمی   میتواند باشد.مثلا بسیاری از اساتید دانشجو را موظف به نوشتن مقاله و معرفی خود به عنوان استاد راهنما میکنند . تا از مزایای آن بهره مند شوند. ویا بر عکس دانشجو پولی هم میدهد . تا با مطرح شدن نام استاد در مقاله  برای اینکه  حمایت آنان  را جلب کنند.اعطای معرفی نامه به دانشجو فاقد صلاحیت برای تحصیل در خارج  استثمار دانشجو با پرداخت مبلغ ناچیز در قبال طرح پذیرشیتعامل فاسد بین دانشگاه و برخی مسئولین و سازمان ها &quot;  دانشگاه ها  در قبال ارائه گواهی و مدرک فروشی  امتیاز های مادی را   از سازمان اخذ میکند. در رانت آموزشی هم فرد  یا گروه نزدیک به منابع قدرت و ثروت امتیازاتی را که دیگر اشخاص برای به دست آوردنش باید زمان طولانی را سپری کنند.  از استعداد ویژه ای برخوردار باشند . و تلاش و کوشش بسیاری را متحمل شوند . در کوتاه ترین زمان  و کم ترین تلاش به دست می آورند. در کل نهاد علم هم از فساد مصون نیست. و میتواند مورد سو استفاده برخی ژن های خوب قرار گیرند. و باید تلاش مضاعفی داشته باشیم که  علاوه بر اینکه در عرصه آموزش از فساد خبری نباشد. خود کمک شایانی بکند برای جلوگیری از فساد در دیگر عرصه ها . با اینکه میزان فساد در این حوزه کمتر از سایر حوزه ها ست. ولی این مقدار هم  منجر به ضرر و زیان هایی شده است .منابع ((راه کار های جلوگیری از فسادhttp://vrgl.ir/UZTVB  علی مصری)) (( فساد اداری سید محمود عباس زادگان)) (( فساد اداری عوامل موثر و روش مبارزه نادر حبیبی)) (( فساد دانشگاهی داوود حسینی هاشم زاده ))</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 00:05:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی دانایی و توانایی است.</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-p4p9f9sqmxy9</link>
                <description>خود زندگی غیر از شرایط زندگی استآیا زندگی یعنی نفس كشیدن و هوا را فرو بردن و بیرون دادن؟ نه، این معنی زندگی نیست، اینها برای ما شرایط زندگی است نه خود زندگی. خود زندگی بینایی (به معنی دانایی) و توانایی است. ما از آن جهت به خدا حیّ مطلق می گوییم كه دانا و توانای مطلق است، از آن جهت به خداوند تبارك و تعالی حیّ می گوییم كه آثار حیات بر وجود مقدس او بار می شود. رأفت و رحمت است، رحیم و رحمن است.مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 450پس زندگی یعنی دانایی و توانایی؛ و برنامه ی اسلام برنامه ی دانایی و توانایی است، همان برنامه ای كه قرنها اسلام آن را در عمل پیاده كرد. پس آن طرز تفكری كه نتیجه اش دانایی یا توانایی نباشد و نیز طرز تفكری كه نتیجه اش سكون و عدم تحرّك و بی خبری و بی اطلاعی باشد، از اسلام نیست.اسلام دین حیات است. دین حیات با بی خبری و با ناتوانی و عجز ناسازگار است.اسلام به خاطر اینکه دانایی و علم توانایی می آورد . آن را ستون ایمان به حساب آورده است. اسلام بدون دانش نمیتواند سرزنده باشد. و اگر سرزنده نباشد. نه زندگی بخش  . و نه اثر بخش است.مسلمانان آن موقع که گوشه عزلت گزیدند. و تنبلی و شکم بارگی را پیشه خود ساختند . و به انواع مفاسد اخلاقی روی آوردند. و خود را از مسئولیت هایی که بر دوششان بود .کنار کشیدند . و به گوشه ای خزیدند . پیام مصلحان  اجتماع را نشنیدند. قدرت و توانایی را از دست دادند . بدکاران جامعه بر آن ها مسلط شدند . درست است که در اسلام خود قدرت  هدف نیست . ولی اگر نادیده اش بگیری . وسیله ای میشود در دست فرصت طلبان برای ظلم و تعدی و اجحاف در حق مردم . عده ای ناآگاه  به اسلام  و مکتب تشیع  آن را مکتب توکل و دعای صرف معرفی میکنند. و دلیل ادعای شان را   دوران  حکومت صفوی و  سرنگونی اصفهان به دست افغان ها  میدانند.آن ها فرهنگ انتظار را هم موجب ضعف میدانند . حال آنکه این فرهنگ   انتظار را همراه  با عملکرد مثبت و تلاش برای فراهم کردن عوامل  ظهور  توصیه میکند حال اگر اسلام حقیقی را بشناسند. و با دیده انصاف دست به قلم نقد ببرند میبینند تمام عموامل سقوط سلسله صفوی ناشی از کنار گذاشتن اسلام حقیقی . و تفسیر اسلام توسط آن ها مطابق منافع شان بود .اینکه تخصص و تعهد کوچک ترین نقشی در سپردن مناصب  نداشت . یکی از عوامل سقوط این سلسله بود . و عامل دیگر هم بهره برداری نکردن از فرصت های پیش آمده  بود که میتوانستند دست به اصلاح بزنند.دانایی و توانایی هم در عرصه فردی و هم عرصه اجتماعی باید جزو مهم ترین اهداف ما  باشد . در عرصه اجتماعی نیز مطالعه تاریخ میتواند کمک موثری را به ما کند .کتاب قرآن به عنوان معجزه پیامبر اکرم . حاوی درس های مهم تاریخی . و تجارب تاریخی عبرت آور است .تاریخ میتواند سبب ترغیب انسان به کار های نیک شود  . هم برای افراد و هم برای حکومت ها  یک منبع خوبی برای آینده نگری شان است. نه عمر بشر و نه حتی عمر حاکمیت ها میتواند کافی  باشد برای اینکه با حذف تاریخ . درصدد تجربه کردن  به درازای چندین قرن  باشند. البته تجربه کرد ن از گذشته باید همراه با نگاه به آینده. و تجزیه و تحلیل حال هم باشد . تا نتیجه ای مثبت گرفته شود. و مهم ترین مانع هم در راه رسیدن به پیشرفت  خود کم بینی . و از خود بیگانگی است. این است که به جای گام برداشتن . همواره نحوه قدم برداشتن دیگران را با آه و تاب  فراوان تعریف کنیم. و اعتماد به نفس را در خود ذبح کنیم.برخی روشنفکران طریقی را برگزیده اند که  در حال نابودی فرهنگ .سنت . و هویت  است.و به جای هرس کردن . در حال  آتش زدن درخت . برای کاشتن  نهال جدید که هیچ چیزی و شرایطی برای رشد ش فراهم نیست.نه تاریخی دارد. ونه هویت . ونه فرهنگی . همه  ابزارش ترجمه ای ناقص و به به و چه چه کردن از فرهنگ بیگانه . و تمام اتفاقات و زمین و زمان را به هم دوختن برای  انتقاد از فرهنگ خود  است.</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Fri, 06 Mar 2020 16:00:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصول چهار گانه فرهنگ از منظر علامه محمد تقی جعفری</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AA%D9%82%DB%8C-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C-caz1cxpxumyx</link>
                <description>بسمه تعالیاِنَّ النّاسَ اِلى صالِحِ الاَدَبِ اَحْوَجُ مِنْهُمْ اِلَى الْفِضَّةِ وَ الذَّهَبِ؛مردم، به ادب (فرهنگ و تربيتِ) درست ، نيازمندترند، تا به طلا و نقره.تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص247 ، ح5080فرهنگ در زبان عرب به معنی پیروزی و تیز هوشی در فارسی به معنی کاشتن . و در لاتین به معنی بارور کردن در جهت حاصل خیزی است.مکاتب و ادیان مختلف تعریف  واحدی از فرهنگ ندارند. ولی عده ای از محققان با بررسی تعاریف مختلف از فرهنگ حدود ۱۶۴ تعریف را جمع آوری کرده اند . تعریفی که  علامه جعفری پس از بررسی تعاریف گوناگون  ارائه کرده است در ذیل آمده استفرهنگ: کیفیت یا شیوه بایسته و یا شایسته برای آن دسته از فعالیت های حیات مادی و معنوی انسان ها که مستند به طرز تعقل و احساسات تصعیده شده آنان در حیات تکاملی باشد.در تعریفی که علامه از فرهنگ ارائه کرده است. باید اصول چهار گانه مورد لحاظ قرار گیرد. 1)بایستی و شایستگی مستند به تعقل سلیم و احساسات تصعید شده مردم.یعنی هر یک از عناصر فرهنگی باید مبتنی بر عقل سلیم و احساسات عالی انسانی باشد.وموجبات رشد و کمال افراد را فراهم آورد و اگر اموری که در جامعه به نام فرهنگ نامیده می شوند، در مسیر رشد و تعالی انسان ها نباشد و احساسات عالی آن ها را تحریک نکند، عنصر ضد فرهنگی خواهد بود. فرهنگ واژه ای است که حامل ارزش ها می باشد. نمودها و پدیده هایی نظیر شهرت پرستیژ يا قدرت طلبی، خودخواهی و لذت گرایی را نباید از امور فرهنگی تلقی کرد2) حیات انسانی بدون فرهنگ به معنای فوق، شایسته بقا نیست  .    زیرا زندگی بدون فرهنگ بی معنا و بی مفهوم و عاری از عقل و احساسات عالی انسانی است.3)هر اندازه که فرهنگ جامعه ای بیش تر بر اصول ثابته معقول و دریافت های عالی انسانی مبتنی باشد، فرهنگ آن جامعه از بقای بیش تری برخوردار خواهد بود.4) فرهنگ دارای دو بعد است: بعد نسبی و بعد مطلق مراد از بعد مطلق، بعد فراگیر و کلی فرهنگ است، مانند فرهنگ توجه به زیبایی ها، احترام به انسان ها،حق شناسی، علم جویی که همه جوامع بشری را در بر می گیرد.بعد نسبی فرهنگ نیز ناشی از طرز تفکر و احساسات و رفتارهای خاص هر جامعه ای است.دو قسم فرهنگ(( فرهنگ پیرو. فرهنگ پیشرو)) فرهنگ پیرو: آن نوع کیفیت و شیوه زندگی است که تابع هیچ اصل و قانون اثبات شده ای نیست، بلکه ملاک درستی و نادرستی آن، تمایلات و خواسته های مردم است. این قسم فرهنگ، از هوی و هوس ها و تمایلات طبیعی انسان . این نوع فرهنگ، شامل زیبایی ها و پدیده های خوشایند و تجملات غیر حیاتی می شود، نه خواسته های جدی مردم. در واقع، نمودهای مبتذل و ضد اخلاقی، فرهنگ نام می گیرد. فرهنگ عصر و زمان ما، فرهنگ پیروست نه فرهنگ پیشرو. از همین جاست که یک سلسله اصول عالیه فرهنگی پایمال شده است. برخی اصول پایمال  این نوع فرهنگ عبارت است از:1- فرهنگ محبت اصیل برای هم نوعان2- اصالت پیدا کردن وجدان اخلاقی3- فرهنگ هدف اعلای زندگی4- فرهنگ صداقت و وفا به تعهدات5- فرهنگ آزادی مسوولانه و اندیشه و کردار عادلانه6- فرهنگ قداست علم و معرفت7- فرهنگ تعاون و همکاری8- فرهنگ رواج هنرهای سازنده و پیشرو9- فرهنگ حاکمیت حقیقت بر رسانه ها و پرهیز از حذف واقعیات و تفسیر و توجیه های نادرست آن10- فرهنگ اقتصاد عالی و برخوردار ساختن همه مردم از حق معیشت عادلانه فرهنگ پیرو را می توان به سه قسم تقسیم کرد: الف- فرهنگ رسوبی: اگر عناصر فرهنگ یک جامعه را، سنت های نژادی و روانی و شرایط جغرافیایی و خصلت های باقی مانده از گذشته تشکیل دهد، فرهنگ آن جامعه رسوبی خواهد بود. در این نوع فرهنگ، یک سلسله رگه های ثابت تاریخی و محیطی در جامعه رسوخ پیدا کرده، که در مقابل تحولات اجتماعی مقاومت می ورزند. ب- فرهنگ مایه و بی رنگ: این نوع فرهنگ، بر هیچ مبنای روانی و اصل ثابتی پایدار نیست و همواره در حال دگرگونی است ج- فرهنگ خود محوری: در این نوع فرهنگ، خود- نمودها و فعالیت های فرهنگی هدف تلقی می شوند، نه آن که در حکم وسایلی جهت نیل به اهداف والاتر مطرح شوند. این خود هدفی، مختص فرهنگ علمی و تکنولوژی و اقتصادی اکثر جوامع در دو قرن نوزدهم و بیستم بوده است. این خود هدفی، طبیعی اصلی فرهنگ را که خلاقیت و گسترش آرمان های زندگی در ابعاد من انسانی است، راکد نموده است. کار دیگری که خود هدفی فرهنگ انجام داده و خطرش از مختل ساختن طبیعت اساسی فرهنگ کم تر نیست، این است که به جای آن که بشر به عنوان به وجود آورنده دانش و تکنولوژی، اداره کننده و توجیه کننده آن دو باشد،خود جزیی غیر مسوول از جریانات جبری آن دو پدیده شده است. فرهنگ پیشرو یا هدفدار و پویا: این نوع فرهنگ از اصول ثابته حیات تکاملی انسان ریشه می گیرد. عامل محرک این فرهنگ، ابعاد اصیل انسانی است و هدف آن عبارت است از آرمان هایی که آدمی را در جاذبه هدف اعلای حیات به تکاپو در می آورد. این نوع فرهنگ می تواند تمدن انسانی اصیل را برای بشریت به ارمغان آورد و بشریت را از چنگال خودخواهان رها سازد. فعالیت های فرهنگی نیز در مسیر ارزش های متعالی انسانی قرار داد. اگر فرهنگی خلاق و هدفدار و پیشرو باشد، دچار سقوط و زوال نخواهد شد. فرهنگ پیشرو از دو عامل اولی و ثانوی ریشه می گیرد عامل اولی این فرهنگ، آن عنصر فعال روانی است که می خواهد جهان هستی را به کمک ابعاد سازنده انسانی به صورت آشیانه ای آرمانی در آورد. ریشه ثانویه فرهنگ پویا نیز عوامل درونی و بیرونی خاص بر قوم و ملتی است که شئون مختلف زندگی را رنگ آمیزی و توجیه می کند. برای آن که فرهنگ پیشرو در جوامع انسانی حاکم شود، باید انسان ها هدف اعلای زندگی را به عنوان یکی از عناصر اساسی فرهنگ خود تلقی کنند. فرهنگ پیشرو دارای اصول کلی و ثابت زیر است:1- اصل کمال جویی و اشتیاق به آن. حقیقت فرهنگ، ظرفی است زایل نشدنی، اگرچه مصادیق و افراد آن متنوع و همواره در معرض تغییر باشد.2- اصل احترام، که در فرهنگ عام نسانی با عناوینی مانند نوع دوستی، علاقه به انسان و محبت از آن یاد شده است.3- اشتیاق شدید بشر به داشتن حیات شایسته4- تصحیح و تنظیم ارتباط چهارگانه: الف- ارتباط انسان با خویشتن ب- ارتباط انسان با خدا ج- ارتباط انسان با جهان هستی د- ارتباط انسان با هم نوع خود دو بعد فرهنگ هر فرهنگی می تواند دارای دو بعد باشد:1- بعد محسوس و ملموس، عبارت است از اندیشه ها و آرمان های انسانی که در یک واقعیت عینی تجسم پیدا می کند، مانند آثار هنری تجسم یافته که قابل مشاهده می باشند.2- بعد شفاف فرهنگ، عبارت است از آرمان ها و عواطف و اخلاق و هدف هایی که برای حیات انتخاب می شوند و آگاهانه یا ناآگاهانه، زندگی آدمی را چه در حالت فردی و چه در قلمرو اجتماعی توجیه می نمایند. تعبیر شفاف برای این گونه ابعاد فرهنگی، مانند آن است که برای دیدن اجسام به فضای روشن و عینک مخصوص نیاز باشد و بدون وجود این ها، اجسام یک نمود عینی محسوس و ملموس نداشته باشند. ابعاد شفاف و ناملموس فرهنگ که توجیه کننده ابعاد ملموس آن است و دارای انواع مختلفی است که برخی از آنها عبارتند از:1- خودخواهی و قدرت طلبی2- نژاد پرستی و وطن پرستی غیر معقول3- آرمان ها و ایده های کلی که در طول تاریخ مورد توجه انسان ها بوده است، نظیر علم و هنر و بهزیستی برخی از ابعاد شفاف فرهنگ، انسان ها را چهره ای ایده آل و مطلوب، جذب خود می کند. راه اصلاح این ابعاد شفاف فرهنگ نیز رجوع انسان ها به سوی خویشتن است. چون انسان های دوران ما، خیلی از خود دور شده اند، از فرهنگ اصیل هدفدار و پیشرو کناره گرفته اند. می دانیم که ابعاد شفاف فرهنگ، تفسیر زندگی بشر را در همه شئون خود بر عهده دارد. اگر بشر به خود باز گردد و هدف اعلای زندگی خود را دریابد، می تواند ابعاد شفاف فرهنگ را اصلاح نماید. پدید آورنده فرهنگ پیشرو، هدف اعلای حیات است. هدف اعلای حیات با پاسخ گویی به سوال های چهارگانه من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ برای چه آمده ام؟ به کجا می روم؟ می تواند موقعیت خود را در جهان هستی توجیه کرده، از فرهنگ اصیل برخوردار شود. تنوع فرهنگ ها آیا یک جامعه می تواند فرهنگ های متنوع داشته باشد؟ آیا با تنوع فرهنگ ها، می تواند به بقای خود ادامه دهد یا نه؟ در پاسخ به این سوال ها باید بررسی کرد که تنوع فرهنگ ها چگونه است؟در این جا چند نوع فرهنگ را ذکر می کنیم:1- فرهنگ هایی که به جهت داشتن مشترکات اصیل، با یکدیگر هماهنگی دارند، نظیر فرهنگ های ادیان آسمانی اسلام، یهودیت، مسیحیت، زرتشت و صابئین (پیروان حضرت یحیی) این فرهنگ ها به جهت اشتراک در اصول زیر، می توانند با یکدیگر هماهنگ باشند: الف- اعتقاد به مبدا هستی ب- اعتقاد به حکمت و مشیت خداوندی ج- اعتقاد به معاد د- اعتقاد به شرافت و کرامت انسان ه- اعتقاد به لزوم برخورداری انسان از حیات شایسته2- فرهنگ هایی که در اصول اولیه حیات طبیعی و جهان بینی با یکدیگر اشتراک دارند. فرهنگ هایی که درباره حیات مطلوب عقلانی وحدت نظر داشته باشند هرچند رنگ دینی نداشته باشند می توانند با یکدیگر هماهنگ باشند.3- فرهنگ هایی که در تفسیر جهان هستی و هدف اعلای حیات با یکدیگر اختلاف دارند. ممکن است که این گونه فرهنگ ها مدت زمانی محدود با یکدیگر همزیستی داشته باشند، تزاحم و تضاد میان آنها، هماهنگی ثمر بخشی نخواهد داشت. اگر فرهنگ های مختلف در امور مفید به زندگانی مادی و معنوی بشر دارای اشتراک باشند، با یکدیگر هماهنگی خواهند داشت. فرهنگ پذیری با توجه به تنوع فرهنگ ها، افراد و جوامع مختلف در معرض فرهنگ پذیری و نقل و انتقال آن هستند. در بحث از فرهنگ پذیری نیز باید به این نکته توجه داشت که آیا فرهنگ پذیری به طور مطلق صحیح است یا نه؟ آیا باید فرهنگ پذیری را به طور مطلق اثبات یا نفی کرد و به بررسی فرهنگی پرداخت که می خواهیم آن را بپذیریم؟ اگر فرهنگ مورد نظر ما، فرهنگ پیشرو باشد، قطعا باید آن را پذیرفت و در راه انتقال آن تلاش کرد، زیرا استعداد کمال جویی انسان ایجاب می کند که چنین فرهنگی، مطلوب انسان ها و جوامع واقع شود. علاوه بر این، هیچ فرهنگی را بدون تحقیق و تصفیه و صرفا از روی تقلید نباید پذیرفت. ابعاد و عناصر هر فرهنگی را باید در بوته نقد و بررسی قرار داد تا عناصر ناشایست از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر انتقال پیدا نکند، زیرا انتقال فرهنگ ها همواره صحیح نیست. در واقع، فقط آن فرهنگ هایی که برمبنای ارزش های انسانی شکل گرفته باشند، باید انتقال پیدا کنند. عناصر چنین فرهنگ هایی، مانند علوم وصنایع، هنرهای پیشرو و اخلاقیات والای انسانی می توانند در جوامع بشری تحولات شگرفی را ایجاد کنند و همان گونه که وقتی فرهنگ اسلامی وارد ایران و یا سایر کشور ها شد، آثار مهمی را بر جای نهاد. گاهی نیز به عنوان انتقال فرهنگ، عوامل فساد و تباهی روح انسان ها گسترش پیدا می کند با انتقال چنین فرهنگ هایی، حیات بشری پوچ جلوه می کند و بی اعتنایی به مسائل اجتماعی و اهمیت ندادن به توده های مردم اشاعه پیدا می کند. عوامل ثبات فرهنگ ها برخی از فرهنگ ها دارای ثبات و استمرار هستند. یعنی در طول زمان در جوامع مختلف باقی می مانند. عوامل ثبات و پایداری فرهنگ ها را می توان امور زیر دانست: اول- رابطه مثبت یک فرهنگ با بعضی از اجزاء ضروری یک جامعه. برای مثال: فرهنگ خاصی که مردم هند نسبت به حیوانات دارند، از ضرورت های محیطی یا برخی اصول اعتقادی آنها ریشه می گیرد، در حالی که جوامع دیگر، نه چنین اعتقاداتی را دارند و نه چنین ضرورت هایی را. دوم- عنصر زمان. یعنی عناصر فرهنگی یک جامعه، در طول زمان تثبیت می شود و به مرور به جاذبیت آن افزوده می گردد. البته استمرار یک عنصر فرهنگی، نشانه درستی و جاذبیت آن نیست. به طور مثال: پدیده خودخواهی در طول تاریخ بشری رواج بسیار داشته است، به گونه ای که انسان ها کم تر توفیق آن را داشته اند که به ارزیابی خویشتن بپردازند و خودخواهی های خود را کنترل کنند. آیا صرف استمرار پدیده خودخواهی، دلیل بر صحت و استحکام آن می باشد؟ مسلما نه، زیرا دوام و پایداری یک پدیده در شوون مختلف حیات بشری، نشانه حق بودن آن نیست. سوم- آداب و رسوم و عقاید و سنت های یک ملت. آداب و رسوم و سنت ها که از عناصر فرهنگی به شمار می روند، بر افراد و گروه های مختلف تاثیر می گذارند و موجب پیدایش هویتی خاص برای یک جامعه می شوند که همین هویت خاص به نوبه خود موجبات استمرار فرهنگ جامعه را فراهم می آورد. چهارم- تطابق فرهنگ ها با واقعیات. هر فرهنگی که با اصول ثابته حیات بشری هماهنگی داشته باشد، از اثبات و استمرار بیش تری برخوردار خواهد بودمنبع (( فرهنگ پیرو .فرهنگ پیشرو )) علامه محمد تقی جعفری</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 20:06:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عوامل موثر در تربیت فرزندان</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-vfzffhrttwen</link>
                <description>بسمه تعالیدر این مقاله به عوامل موثر در تربیت فرزندان میپردازیم در تربیت فرزندان عوامل وراثتی و محیطی نقش دارد نگارنده به نقش بیشتر محیط معتقد است . منظور ما از عوامل محیطی کلیه عواملی است که پس از تولد کودک او را تحت تاثیر قرار داده و در شکل گیری او موثرند و شامل خانواده، دوستان، همسایگان و انجمن ها و تشکّل ها و مانند آن ها که از بیرون در فرد تاثیر می گذارد، می شود .  در این نوشته به نقش والدین پرداخته شده است.و همچنین برخی  مسئولیت های آن ها در قبال فرزندان نام برده شده است.والدین به عنوان یک الگو برای فرزند خود هستند. رفتار و گفتار و نحوه تربیت آنان  در خلقیات و ویژگی های روحی و روانی کودکان تاثیر میگذارد.اگر کودک یک کار زشت و یا سخن ناشایست از زبان آن ها بشنود . آن را تا پایان عمرش فراموش نمیکند.والدین باید محیط خانه را برای رشد و پرورش فرزند مساعد کنندمال حلال و حرام هم بر شخصیت فرزند تاثیر داردهمین طور باید والدین اقدامات اشتباه خود را با هزاران دلیل توجیه نکنند. چون اثر بدی روی کودک میگذارد. و شخصیت حق بجانب در او شکل میگیرد.و پاسخ گوی اعمال خود نمیباشد. و زمین و زمان را مقصر میداند.وظایف والدین در قبال فرزندان۱) انتخاب نام نیکواولین مسئله ای که در تربیت فرزند تاثیر دارد انتخاب نام شایسته برای کودک است.نام گذاری نیک حق مسلم بر گردن پدر و مادر است. امام کاظم میفرماید((نخستین کار نیکی که شخص برای فرزندش انجام میدهد این است که نام نیکو برای او بگذارد . ۲) محبت به فرزندانتربیت سالم کودک مستلزم پرورش عواطف کودک است. و محبت زمینه ساز رشد عواطف کودک است. البته باید تعادل را رعایت نمود.  و محبت افراطی  خاصیت تخریب کننده ای دارد . و شخصیت کودک بی نظم و اغلب ناراضی به بار می آید . که دائما باید به او امتیاز بدهید .والدین باید در عین محبت . قاطعیت را هم از خود نشان دهند.امام باقر ع (( بد ترین پدران کسی است که در نیکی از حد اعتدال خارج شود و به زیاده روی بگراید. بدترین فرزندان فرزندی است که در اثر کوتاهی به عاق والدین دچار شود ))۳)احترام به کودکان و نوجوانانشخصیت قائل شدن برای کودک و نوجوان خیلی مهم است. و باید کودک و نوجوان در خور شان و منزلت او رفتار نمود. و گاهی با نظارت بر  او حق انتخاب برایش قائل شد. و مسئولیت پذیر بارآورد.و حتی نقل است که رسول گرامی اسلام پیش از کودکان به آنان سلام میداد.۴)بازی با کودکان  بچه ها شیفته بازی اند . با هر وسیله ای خود را سرگرم میکنند. باید ابزار و وسایل بازی را فراهم کرد برای کودکان که قوه تخیل کودک پرورش یابد . و بازی نیاز اولیه و ضروری کودک است.دنیای بدون بازی برای کودکان زندانی بیش نیست.و سلامتی کودک را هم در معرض خطر می اندازد.۵) رعایت عدالت و تساوی بین فرزندانوالدین باید بین فرزندان خود تبعیض قائل نشوند. محبت . و بخشش خود را بین فرزندان به تساوی تقسیم کنند.۶)شناخت ویژگی ها و استعداد های کودکپدر و مادر باید ویژگی های روحی و روانی کودک را بشناسند. و به استعداد های او پی ببرند.  فراهم کردن زمینه مناسب برای رشد  و ترقی کودک را فراهم آورند۷)ازدواج فرزندانیکی از مهم ترین نیاز های انسان نیاز به همسر است. با توجه به حساسیت دوره جوانی و مستعد بودن جوان به انحراف و کج روی  میتوان به اهمیت  این امر پی بردوجود غریزه ها در انسان را نمیتوان انکار کرد . از طرف دیگر هم نمیتوان به جای رفع این نیاز از راه معقول و مشروع  به  روابط آزاد و افسار گسیخته جوان دامن زد. و فساد های اجتماعی جامعه را فراهم آورددر صورتی که امکان ازدواج در جامعه فراهم نشود انحرافات زیادی از جمله انحرافات جنسی جامعه را فرا میگیرد.و برای اینکه این روابط توام با حس مسئولیت باشد. ازدواج بهترین گزینه است. البته در ازدواج علاوه بر بلوغ جنسی . بلوغ عقلی . عقل معاش هم لازم است.تلاش خانواده و دولت باید این باشد .که سن بلوغ زود رسی که شاهدش هستم. افزایش یابداز طرفی هم شرایط لازم را برای ازدواج جوان فراهم کنند. و عادت های غلطی که این روزها رواج یافته .مثل  مهریه را تضمینی برای ازدواج دانستن. یا تجمل گرایی و...  را هم ترویج نکنند. و هم از میان بردارند .نگارنده معتقد است. موانع فرهنگی بیشتر از موانع اقتصادی در کاهش آمار ازدواج موثر است.برای تصحیح و تکمیل مطلب نیازمند کمک دوستان هستممنابعخانواده فرزانه حکیم زادهخانواده در اسلام  بستان نجفیجامعه شناسی خانواده ساروخانی</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Fri, 28 Feb 2020 01:04:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانش آموزان قربانی تعارض منافع</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6-%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B9-pecb37mfdjfp</link>
                <description>دانش آموزان قربانی تعارض منافعگلوگاه‌های تعارض منافع در آموزش و پرورشدر شمارۀ ۸۱ فصلنامۀ گفتگو (مهرماه ۱۳۹۸) با موضوع تعارض منافع، مقاله‌ای منتشر شده تحت عنوان «گلوگاه‌های تعارض منافع در آموزش و پرورش ایران». در این مقاله، ضمن دسته‌بندی انواع تعارض‌های این حوزه و ذی‌نفعان مختلف، گفتگوهایی با برخی معلمان، مشاوران آموزشی، همکاران ناشران کتاب‌های کمک‌درسی، یکی از اعضای پیشین شورای عالی آموزش و پرورش، و یکی از وزرای پیشین آموزش و پرورش انجام شده است. برخی از روایت‌هایی که در مقاله نقل شده، در ذیل آمده است.معلم به‌مثابه بازاریاببرخی معلم‌ها کتاب‌های ناشران آموزشی را در مدارس دولتی معرفی می‌کنند. یکی از این موسسات در حال حاضر یک سیستم ایجاد کرده که اگر معلمی به موسسه مراجعه کند و بگوید من این تعداد کتاب برای دانش‌آموزانم می‌خواهم، درصدی هم به معلم داده می‌شود… حتی کارت‌هایی درست کرده‌اند و به معلم‌ها کدهایی داده‌اند که دانش‌آموزان می‌توانند با استفاده از آن کد از سایت خرید کنند و تخفیف بیشتری بگیرند. در اینصورت هم دانش‌آموز تخفیف بیشتری می‌گیرد و هم معلم درصد دریافت می‌کند.?مشاور آموزشی و خرید و فروش دانش‌آموزمدارس دولتی، مشاور آموزشی استخدام می‌کنند که کلاس کنکور را برایشان می‌چیند. برخی مشاور های آموزشی در حال حاضر شبیه سلبریتی‌های سینما هستند، یعنی یک سری آدم‌های خوش‌تیپ و خوش‌بیانی که بچه‌ها را به خودشان جذب می‌کنند… ۸-۷ سال است که در خردادماه کلاسی به اسم کلاس جذب به‌وجود آمده است؛ فرآیند جذب بچه‌ها برای ثبت‌نام در آموزشگاه‌های آزاد و مدارس غیرانتفاعی.?تعارض منافع در واگذاری‌هادر منطقۀ سه تهران سالانه ۲ الی ۳ مدرسۀ دولتی به بهانۀ اینکه دانش‌آموز ندارند منحل می‌شوند. طرح فروش مدارس، به نظر بیشتر یک بهانه است و اصرار هم بر این است که این کار باید با توافق رئیس اداره انجام شود. رئیس اداره مدارس را به چه کسانی می‌دهد؟ مثلاً مدیر مدرسۀ […] چه کسی می‌تواند باشد؟ مدیر مدرسۀ […] را زودتر از موعد بازنشسته می‌کنند، مدرسه را به او می‌دهند و بعد مدرسۀ […] را کنار متروی شریعتی با مساحت بیش از هزار متر با چنان موقعیت خوبی به او اجاره می‌دهند.?واگذاری فضاهای آموزشی و کمک‌آموزشیدر دولت یازدهم علناً این موضوع اجاره‌داری و فروش شروع شد. در حال حاضر گزارشی که ما داریم این است که عملاً در همۀ شهرستان‌های استان تهران این اجاره‌داری انجام می‌شود. در پاکدشت، فضای مدرسه را به بازار روز اجاره داده بودند و با فشار معلم‌ها مجبور به اجاره‌دادن به کتابفروشی شدند. حیاط تنها فضای ورزشی بچه‌هاست. تقریباً صد درصد فضاهای ورزشی مدارس را اجارۀ سالانه داده‌اند، من اطلاع کامل دارم که در منطقۀ ۱۲ تمام استخرها و سالن‌های ورزشی اجاره داده شده است. دو مدرسه در اکباتان هست که سالن ورزشی، سالن کنفرانس، و سالن غذاخوری دارد، این سالن‌ها در طول دو سالی که من آنجا بودم اجاره داده شده بود و امکان استفاده وجود نداشت. آموزش و پرورش در ایران ۷۰۰ استخر دارد که اصلاً ما تا زمان دولت دهم نمی‌دانستیم وجود دارد. نه دانش‌آموز از آن استفاده می‌کند و نه معلم. اردوگاه‌های آموزش و پرورش هم به همین شکل، بخش کمی برای دانش‌آموزان استفاده می‌شود و الباقی یا اجاره یا واگذار می‌شوند.?فساد در تغییرات مداوم کتب درسیناشرین آموزشی به‌صورت مستقیم با دفتر تألیف کتب درسی ارتباط ندارند. این‌ها کتاب‌ها را از کارمندان ردۀ پایین می‌گیرند مثلاً از تایپیست یا از چاپخانه. یعنی چاپخانه‌ای که کتاب‌های درسی را چاپ می‌کند، کتاب‌های برخی ناشران کمک‌آموزشی را هم چاپ می‌کند. مسئول چاپی که به چاپخانه می‌رود تا سی‌دی کتاب فیزیک را برای چاپ تحویل دهد، یک نسخه را به ناشرین می‌فروشد. تایپیست‌های دفتر تألیف هم مبالغ زیادی دریافت می‌کنند… علاوه بر تایپیست‌ها، مؤلفین کتب درسی هم پول دریافت می‌کنند. دریافت این مبلغ به خاطر این است که وقتی کتاب درسی به بازار می‌آید، یک هفته بعد از آن کتاب کمک‌درسی هم در بازار باشد… همین مسئله یکبار باعث شد که این مؤسسه بسیار به دردسر بیفتد و آن هم زمانی بود که یکی از کتاب‌هایش زودتر از کتاب درسی در بازار بود!این مطلب را دوست عزیزمان آقای عباسی نوشته است. و به خاطر اینکه واقعا یک معضل . مشکل اساسی را مطرح کرده است. به اشتراک گذاشتم .این نوع نگاه صرفا منافع کوتاه مدت را .آن هم برای عده ای خاص در نظر میگیرد.در این نوع نگاه چیزی که اهمیت ندارد . آینده ایران . و ایرانی است. آموزش و پرورش نیاز به اصلاح دارد .و این اصلاح رویه توسط کارشناسان - معلمان دلسوز- اولیای دانش آموزان - فعالان فرهنگی و رسانه ای باید مطرح شود . و تبدیل به مطالبه عمومی شود.امیدوارم نمایندگان منتخب مردم هم در راستای حل این مشکل گام های مثبتی بردارند .هر چند باید به فکر بهبود وضع معیشتی معلمان هم بود . که معلم عمده تمرکز ش را برای تعلیم و تربیت دانش آموز بگذارد . و دنبال شغل دوم و سوم نرود . تا کیفیت آموزش در مدارس بهبود یابد .و هم مدارس در سراسر کشور باید از امکانات مناسب برخوردار شوند . تا عدالت آموزشی تحقق یابدولی متاسفانه آموزش و پرورش در این موضوعات هم آن چنان که میبایست . موفق نبوده است .البته سایر نهاد ها هم در این امور می توانند کمک حال آموزش و پرورش باشند .خصوصی سازی آموزش . و بهداشت . منجر به افزایش تبعیض و نابرابری در جامعه می شود .نگاه ابزاری به عرصه آموزش حتی در آن ور آب هم منتقدان فراوانی دارد .ما نمی توانیم آینده دانش آموز . سلامت شهروندان را در معرض دست اندازی . عده ای سودجو قرار دهیمآموزش و پرورش که پایه اصلی توسعه کشور است را باید از نگاه تاجر مآبانه برخی ها مصون داشت . و نگاه بلند مدتی در این زمینه داشت .اگر این روند ادامه داشته باشد . زیان های غیر قابل جبرانی را متحمل خواهیم شدکه حتی خام فروشی نفت هم در مقابلش به چشم نمی آید.این انتقادات را هم میتوان از زبان وزرای فعلی و سابق آموزش و پرورش شنیدو هم رئیس فراکسیون فرهنگیان .ولی معلوم نیست که برای حل این مشکل چه کار هایی صورت گرفته است. و خواهد گرفتو آیا تدابیری اندیشیده شده است. یا خیراین طرز نگاه یک روزه شکل نگرفته است . و قطعا یک شبه نیز حل نخواهد شدو عزم جهادی میطلبد .?اصل 30 قانون اساسيدولت موظف است وسایل آموزش وپرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم آورد و وسايل تحصيلات عالي را تا سرحد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش دهد.صرفا برای اطلاع مسئولان</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Thu, 27 Feb 2020 02:12:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصول سیاست خارجی در قانون اساسی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ey3kqrviialv</link>
                <description>چکیده:نوشتار حاضر پژوهشی است مختصر پیرامون اصول سیاست خارجی در قانون اساسی. نگارنده با تکیه بر آیات، روایات و سیره عملی پیامبر و معصومین اصولی همچون نفی سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری و حفظ استقلال همه جانبه کشور و چگونگی تعامل با دول غیر محارب را در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مورد کنکاش و بررسی قرار داده است.مقدمهبرخی از اصول قانون اساسی، خطوط کلی سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی را ترسیم کرده است که از آن جمله است:اصل 152: «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هر گونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است.»اصل 153: «هر گونه قرار داد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شؤون کشور گردد ممنوع است.»اصل 154: «جمهوری اسلامی ایران، سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می‌داند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم می‌شناسد، بنابراین در عین خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملّت‌های دیگر، از مبارزه حق‌طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می‌کند.»اصل 155: «دولت جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به کسانی که پناهندگی سیاسی بخواهند پناه دهد مگر این که بر طبق قوانین ایران، خائن و تبهکار شناخته شوند.»اصل 9: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌ای وارد کند....»اصل 11: «به حکم آیه کریمه «ان هذه امّتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون» همه مسلمانان یک امّتند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است، سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پی‌گیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.» طبق اصول مزبور، خطوط کلی سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران می‌توان استفاده کرد که به قرار زیر است: 1ـ نفی سلطه‌جویی 2ـ نفی سلطه‌پذیری 3ـ حفظ استقلال همه جانبه 4ـ ممنوع بودن قراردادهایی که باعث سلطه بیگانه بر کشور می‌گردد. 5ـ آرمان خود دانستن سعادت انسان در کل جامعه بشری 6ـ به رسمیت شناختن استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل به عنوان حقوق همه مردم جهان 7ـ خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملل دیگر 8ـ حمایت از مبارزات حق‌طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در همه جهان 9ـ قبول پناهندگی سیاسی 10ـ تفکیک‌ناپذیری آزادی، استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور 11ـ دفاع از حقوق همه مسلمانان جهان 12ـ عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر 13ـ روابط صلح‌آمیز و حسنه متقابل با دُوَل غیر محارب 14ـ احترام به قراردادها و معاهدات بین المللی 15ـ حل اختلافات بین‌المللی از طریق مسالمت‌آمیز و پذیرش حَکَمیت بر اساس حق و عدل 16ـ تعاون و مشارکت و نقش فعال داشتن در امور بین المللی 17ـ مقابله به مثل در موارد لازم 18ـ تقدیم و ترجیح روابط با کشورهای اسلامی بر کشورهای غیراسلامی 19ـ رعایت عزت، حکمت و مصلحت در سیاست خارجی.این اصول، علاوه بر این که با آموزه‌های دینی ما کاملاً سازگاری دارد با مبانی و اصول عقلی نیز همخوان است. به تعبیر دیگر، ما التقای عقل و شرع را در اصول سیاست خارجی، مانند همه مسائل دیگر مشاهده می‌کنیم. بدین ترتیب می‌توان عقل را بنیاد حقوق بین الملل اسلامی دانست؛ یعنی قواعد حقوق بین‌الملل اسلام، اصولی است مبتنی بر عقل و برخاسته از معادلات عقلانی بشر. البته باید به این نکته توجه داشت که اسلام به حکم این که دین خاتم است، معمولاً اصول و امّهات موضوعات را بیان می‌کند امّا هماهنگی و همسازی این اصول با مقتضیات زمان و مکان، وظیفه سیاست مداران و اندیشه ورزان اسلامی است. همان‌گونه که اصول کلی از اهمیت خاصی برخوردارند، نحوه عرضه آن در جامعه و بهره‌گیری از آن در جایگاه مناسب نیز، اهمیت بالایی دارد. بسا ممکن است که یک اصل حیاتی با عرصه نادرست و بهره‌گیری نابه‌جا، جایگاه شایسته در ذهنیت جامعه پیدا نکند و حتی ممکن است یک اصل غیر کارآمد تلقی شود. با عنایت به این که بررسی همه اصول پیشین از حوصله نوشتار ما خارج است، چند عنوان را به اختصار مورد تحقیق قرار می‌دهیم:1- روابط حسنه و صلح‌آمیز متقابل با دُول غیر محاربصلح و همزیستی مسالمت‌آمیز از مقدس‌ترین آرمان‌های بشری است. صلح در روابط بین‌الملل به معنای وجود حالت آرامش در روابط عادی میان کشورها و فقدان جنگ و تهدید و ناامنی است. روابط صلح‌آمیز در صورتی است که حق حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و استقلال و آزادی و برابری حقوقی یک کشور از جانب کشورهای دیگر مورد تهدید قرار نگیرد. اسلام از همان آغاز، اصول صلح را پی‌ریزی نموده و از این طریق راه را برای رسیدن به صلح جهانی هموار ساخته است. صلح و صفا روح اسلام است و واژه اسلام از ماده «سلم» گرفته شده است که متضمن معنای سلامت و امنیت و صلح و صفاست. قرآن کریم به پیروان خود دستور می‌دهد که همگی در حوزه سلم و صلح وارد شوند: «یا ایها الذین آمنوا ادخلو فی السّلم کافةً»[1] آن چنان که برخی از مفسرین گفته‌اند «سِلم» خیلی عمیق‌تر و عالی‌تر از صلح است؛ زیرا متضمن معنای سلامت و امنیت است که فراتر از صلح موقت ظاهری است. خداوند به پیامبراکرم(ص) دستور می‌دهد که اگر دشمنان تو، از در مسالمت و آشتی با تو وارد شدند تو نیز از فرصت استفاده کن و به این درخواست پاسخ مثبت بده: «اگر دشمنان تو به جانب صلح گراییدند تو نیز نسبت به صلح اظهار تمایل نما و بر خداوند توکل کن(نگران خیانت آنها نباش) و اگر قصد خدعه با تو را کردند خداوند برای تو کافی است.»[2] و در جایی دیگر می‌فرماید: «ای پیامبر! اگر این‌ها(دشمنان) از جنگ با شما کناره‌گیری نموده و اظهار صلح کردند، خداوند به شما اجازه جنگ با آنها را نمی‌دهد.»[3] آیه اخیر نه تنها پیامبر را به صلح با دشمنان دعوت می‌کند بلکه با دلداری و یاری خدا، از او رفع نگرانی می‌کند.قرآن به مسلمانان دستور می‌دهد که اگر دو گروه از مسلمانان با هم درگیری پیدا کردند باید بکوشند که میان آنان صلح و سازش برقرار کنند و در صورت عدم تمکین یک گروه بر صلح عادلانه، با او بجنگند تا به صلح عادلانه تن دهد.[4] علاقه اسلام به صلح میان انسان‌ها به حدّی است که به افراد با ایمان نوید می‌دهد که شاید بر اثر نحوه رفتار مسلمانان، میان آنها و دشمنانشان پیوند دوستی پدید آید: »عَسَی اللّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللّهُ قَدِیرٌ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»[5] یعنی امید است که خداوند میان شما و کسانی که آنان را دشمن داشته‌اید پیوند دوستی قرار دهد. خداوند، توانا و خداوند آمرزنده و مهربان است. قرآن کریم با جمله «والصلح خیر.»[6] صلح را یک اقدام برتر فرا راه روابط فردی و اجتماعی بشر قرار داده است. اسلام، فکر هم‌زیستی مسالمت آمیز میان پیروان ادیان الهی را به صورت اعلامیه جهانی مطرح می‌سازد و با وجه مشترک قرار دادن «کلمه حق و اعتقاد به خدای یکتا و نفی شرک» همگان را به یک ائتلاف و اتحاد جهانی دعوت می‌نماید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ»[7] یعنی بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی(شعاری) که میان ما و شما یکسان است: جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما، بعض دیگر را - به غیر از خدا ـ به پروردگاری نگیرد. هرگاه سر باز زنند بگویید: که گواه باشید که ما مسلمانیم.سیاست مسالمت‌جویانه اسلام حتی در دعوت کفار و مشرکین به اسلام نیز نمایان است آن جا که می‌فرماید: »ای پیامبر! با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها با روشی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن ...»[8] در این آیه سه راه برای دعوت مردم به دین خدا مطرح گردیده است: برهان، موعظه نیکو و مناظره به شیوه نیکوتر. این آیه هم موعظه را با قید نیکو و هم مناظره را به قید نیکوتر بیان کرده است تا در دعوت مردم به دین خدا از شیوه‌های تند و پرخاشگرانه و غیر مسالمت‌آمیز جویانه کمک گرفته نشود. سیره عملی پیامبراسلام(ص) در انعقاد پیمان‌های صلح و عدم تعرض به همدیگر، با گروه‌های مختلف اهل کتاب و مشرکان، حکایت از صلح‌طلبی اسلام و ضرورت هم‌زیستی مسالمت‌آمیز دارد. پیمان ترک مخاصمه ده ساله پیامبراسلام(ص) با مشرکان مکه(صلح حدیبیه) و سایر پیمان‌ها، نشانه‌هایی از توجه و کوشش آیین اسلام به نزدیک سازی قلوب انسان‌ها می‌باشد.[9] قرآن به مسلمانان سفارش می‌کند تا موقعی که مشرکان به پیمان ترک مخاصمه و عدم تعرض پایبندی نشان می‌دهند، پیمان آنها محترم است.[10] برخورد پیامبراکرم(ص) با مشرکان مکه در فتح مکه، حاکی از روحیه مسالمت‌جویانه آن حضرت در برخورد با مخالفان و دشمنان خود می‌باشد. پیامبراکرم(ص) برای فتح مکه، پرچم را به دست یکی از یاران خود به نام «سعدبن عباده» داد. او هنگام ورود فاتحانه به این شهر، این شعار تند را سر داد: «الیوم یوم الملحمة، الیوم تستحلّ الحرمة، الیوم اذلّ اللّه قریشا» وقتی پیامبر اکرم(ص) از این شعار خشونت‌بار آگاه گردید، فوراً سعدبن عباده را از فرماندهی عزل کرد و پرچم را به دست فرزند او «قیس بن سعد» داد و فرمان داد که این شعار را که درست نقطه مقابل شعار پدرش می‌باشد مطرح کند: «الیوم یوم المرحمة، الیوم اعزّ اللّه قریشا» یعنی امروز روز رحمت و لطف است، امروز روزی است که خداوند قریش را عزیز و گرامی قرار داد. حضرت علی در نامه خود به مالک اشتر چنین می‌فرماید: «پیشنهاد هیچ صلحی را که خشنودی خدا در آن است رد مکن که آسایش رزمندگان و آرامش فکری تو و امنیت کشور در صلح تأمین می‌گردد...»[11] در این جا توجه به سه نکته ضروری است:1- با وجود مبنا قرار گرفتن صلح در اسلام، ضرورت‌های جنگی از دیدگاه شارع مقدس اسلام دور نمانده است. در اسلام جنگ برای مقابله با ظالمان و ستمگران و کسانی که مؤمنان را از دیار خود اخراج می‌کنند و به انحای مختلف قصد محو نام خدا و جلوگیری از بیداری افکار و هدایت دل‌ها را دارند و نیز مبارزه در راه خدا و احقاق حقوق مستضعفان و محرومان حق‌طلب و رهایی آنها از زیر ظلم و نظایر آن، به عنوان یک فریضه الهی مورد تأکید قرار گرفته است.[12]2- در نگاه اسلام روابط دوستانه و مسالمت‌جویانه با دولت‌های محارب ممنوع است. منظور از دولت‌های محارب دولت‌هایی هستند که با مسلمانان در حال جنگ‌اند و موجودیت کشور اسلامی را به رسمیت نمی‌شناسند و به اصل عدم مداخله در کشورهای دیگر اعتنایی ندارند. در اصل 14 قانون اساسی آمده است: «به حکم آیه شریفه: »لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ«[13] دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.» جالب این است که آیه مزبور و آیه بعد از آن، روابط دوستانه برقرار کردن یا سرباز زدن از آن را از نگاه اسلام مطرح می‌کنند. معنای این دو آیه چنین است: «خداوند شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی‌کند چرا که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد. شما را تنها از دوستی و رابطه با کسانی نهی می‌کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه‌هایتان بیرون راندند یا به بیرون راندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستی داشته باشد ظالم و ستمگر است.»3- از دیدگاه اسلام، مسلمانان در روابط خود با کفار و بیگانگان، حق ندارند چنان با آنها رابطه دوستی برقرار کنند که عزت اسلامی در معرض مخاطره قرار گیرد و نیز حق ندارند آنها را محرم اسرار خود قرار دهند؛ زیرا ممکن است با آگاهی از رازها و اطلاع از امور سرّی مسلمانان، راه تسلط و استعمار را بر جامعه اسلامی باز کنند. قرآن کریم در این رابطه می‌فرماید: »ای افراد باایمان، هیچ‌گاه بیگانه‌ای را محرم اسرار خود قرار ندهید و بر رازهای پنهان خود آگاه نسازید؛ زیرا آنان از هرگونه شر و فسادی درباره شما کوتاهی نمی‌کنند.آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید. نشانه‌های دشمنی با شما از دهان و کلامشان آشکار شده و آن‌چه در دل‌هایشان پنهان می‌دارند از آن بیشتر است. ما آیات را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.»[14] »آنهایی که کافران را به جای مؤمنان دوست خود انتخاب می‌کنند، آیا عزت و آبرو را نزد آنان می‌جویند! با این که همه عزّت‌ها از آنِ خداست.»[15] «ای کسانی که ایمان آوردید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید، شما نسبت به آنها اظهار دوستی و محبت می‌کنید در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده، کافر شده‌اند...»[16]2- احترام به قراردادها و معاهداتبی‌شک اصل احترام به قراردادها و پای‌بندی به تعهدات، اساس هرنوع زندگی اجتماعی است و بدون آن روابط اجتماعی، استوار نمی‌گردد. اصل وفای به عهد و پذیرش تعهدات، ریشه در عمق فطرت انسان دارد. ویل دورانت می‌گوید: «مذهب به مدد شعائر خود میثاق‌های بشری را به صورت روابط با مهابت انسان و خدا درآورد و از این راه استحکام و ثبات به وجود آورده است.»[17] در قرآن کریم مکرر از لزوم پای‌بندی به عقدها و عهدها سخن به میان آمده است: »أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً»؛[18] یعنی به پیمانها وفا کنید که به راستی از عهد و پیمان سؤال خواهد شد. »یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»؛[19] یعنی ای کسانی که ایمان آورده‌اید به قراردادها وفا کنید. »وَ الَّذِینَ هُمْ لأِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ«[20] یعنی یکی از اوصاف مؤمنین این است که امانت‌ها و پیمان‌های خویش را رعایت می‌کنند. قرآن برای ترسیم عمل زشت پیمان‌شکنان، عمل پیمان‌شکنی را همانند کار آن زنی می‌داند که بافته خود را وامی‌تابد: »وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً»؛[21] یعنی به سان آن زن ریسنده نباشید که رشته خود را پس از استحکام وامی‌تابد. در اهمیت پایبندی به پیمان، همین بس که قرآن به مسلمانان دستور می‌دهد که تا زمانی که مشرکان به عهد و پیمان خود وفا دارند وفادار باشند و آغازگر پیمان‌شکنی نباشند. »با آنان که نزد مسجدالحرام(مکه) پیمان بستید تا آنان به پیمان خود وفادارند شما نیز به پیمان خود وفادار باشید.»[22] »پیمان آنان را تا آخرین مدتش به پایان برسانید که خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.»[23] پای‌بندی به پیمان‌ها آن قدر مهم است که قرآن می‌فرماید: «اگر مسلمانان از شما یاری خواستند آنان را کمک کنید مگر در صورتی که آنان بر ضد گروهی کمک‌خواهی کنند که میان شما و آن گروه پیمان صلح برقرار است. خداوند از اعمال شما آگاه است.»[24] در سیره پیامبراکرم(ص) نمونه‌های زیادی از معاهدات با قبایل و دولت‌ها دیده می‌شود که نشان‌دهنده مشروعیت قراردادهای بین‌المللی در اسلام است. پیامبر(ص) پس از امضای قرارداد با مشرکین در حدیبیه، کاملاً به شروط آن وفادار ماند.[25]حضرت علی علیه‌السلام در نامه خود به مالک اشتر می‌فرماید: «مالک! اگر با دشمنان، پیمان بستی و آنها را امان دادی به پیمانت وفادار باش و پناه دادن خود را محترم به شمار؛ زیرا در اجتماع مردم با همه اختلافاتی که دارند، چیزی مهم‌تر و مقبول‌تر از درستی پیمان نیست. پس پیمان را هیچ‌گاه نشکن و دشمنت را هم فریب مده... خداوند همین پایبندی به عهد را، پناه‌گاهی برای آرامش خاطر مردم قرار داده است. پس نباید در آن مکر و فریب راه داشته باشد و بعد از برقراری و استوار نمودن عهد، سخنان دوپهلو مگو.»[26] هنگامی که حضرت علی(ع) در جنگ صفین در اثر فشار یاران خود، به امضای پیمان متارکه جنگ و سپردن جریان به حکمیت مجبور شد، همان گروه فشار، از کار خود پشیمان شده و به علی(ع) اصرار ورزیدند که پیمان خود را نادیده بگیرد و نبرد را آغاز کند. امام با تندی به پیشنهاد آنان پاسخ منفی دادند و فرمودند: »وای بر شما، آیا پس از بستن پیمان با رضایت طرفین، از پیمان خود برگردم؟! مگر خدا در قرآن دستور نمی‌دهد که به عهدها وفادار باشید و باز می‌گوید: به پیمان‌های الهی آنگاه که پیمان بستید وفادار باشید. و باز می‌گوید: پیمان‌های خود را پس از استوار ساختن نشکنید در حالی که خدا را بر خود ضامن قرار داده‌اید، خداوند از اعمال شما آگاه است.»[27]3- حمایت‌های انسانی در سطح بین‌المللیبر اساس ‌قانون‌ اساسی، نظام‌ جمهوری‌ اسلامی سعادت ‌و خوشبختی همه‌ افراد بشر را آرمان ‌خود دانسته و خود را موظف به حمایت از حقوق همه انسان‌ها خصوصا مسلمانان و مستضعفان جهان می‌داند.[28] حمایت از حقوق همه انسان‌ها خصوصاً مظلومان و محرومان و مستضعفان، از دیدگاه اسلام وظیفه اساسی برای همه مسلمانان است. مسلمانان نمی‌توانند نسبت به سعادت و خوشبختی و حقوق انسان‌های دیگر بی‌تفاوت باشند؛ زیرا انسان‌دوستی و حمایت از اصول و ارزش‌های انسانی و تلاش در راه تحقق بخشیدن به آرمان‌های مشترک بشری و بالأخره حمایت از عدالت و آزادی و استقلال و صلح و امنیت، از آموزه‌های روشن و بدیهی اسلام است. پیام ارسال رسل و انزال کتب از جانب خداوند، چیزی جز اراده الهی برای رساندن جامعه بشری به خوشبختی و سعادت و هدایت و عدالت و اخلاق نیست: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»؛[29] یعنی ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان)قوانین عادلانه) را نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند. این آیه به صراحت فلسفه ارسال رسل و انزال کتب را برپایی عدالت به وسیله همه مردم معرفی می‌کند.قرآن کریم پیامبر را «رحمة‌للعالمین»[30] معرفی می‌کند و شعار و پیام او را رهایی از زنجیرها و اسارت‌ها و سختی‌ها و گمراهی‌ها می‌داند.[31] بر همین اساس بسیاری از خطابات و دعوت‌های قرآن به صورت عام مانند «یا ایهاالانسان»، «یا ایهاالناس» و «یا بنی‌آدم» آمده است. بر اساس قرآن کریم حمایت از مستضعفان جهان وظیفه همه مسلمان‌هاست: «چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکان مستضعف که فریاد یاری‌خواهی سرمی‌دهند پیکار نمی‌کنید؟«[32] در روایات نیز حمایت از مظلومان یک وظیفه تردید‌ناپذیر دینی به حساب آمده است. پیامبراکرم(ص) فرمود: »من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم»؛[33] یعنی کسی که ندای ندادهنده‌ای را برای یاری‌خواهی بشنود و او را یاری ندهد مسلمان نیست. در وصیت امام علی علیه‌السلام به امام حسن و امام حسین علیه‌السلام آمده است: «کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا»؛ یعنی همواره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.[34] «ممکن است طرف با ما نخواهد بجنگد ولی مرتکب یک ظلم فاحش نسبت به یک عده افراد انسان‌ها شده است و ما قدرت داریم آن انسان‌های دیگر را که تحت تجاوز قرار گرفته‌اند نجات بدهیم، اگر نجات ندهیم درواقع به ظلم این ظالم نسبت به آن مظلوم کمک کرده‌ایم. ما در جایی که هستیم کسی به ما تجاوزی نکرده ولی یک عده از مردم دیگر که ممکن است مسلمان باشند و ممکن است مسلمان هم نباشند مثل جریان فلسطینی‌ها که اسرائیلی‌ها آنها را از خانه‌هایشان آواره کرده‌اند، اموالشان را برده‌اند، انواع ظلم‌ها نسبت به آنها مرتکب شده ـ ولی فعلاً به ما کاری ندارند -آیا برای ما جایز است که به کمک این مظلوم‌های مسلمان بشتابیم برای نجات دادن آنها؟ بله این هم جایز است بلکه واجب است. این(جهاد) هم جهاد ابتدایی نیست این هم به کمک مظلوم شتافتن است، برای نجات دادن از دست ظلم، به خصوص که آن مظلوم مسلمان باشد... آیا مظلوم اگر تقاضای کمک کرد بر ما جایز یا واجب است کمک کردن یا حتی اگر تقاضای کمک هم نکند بر ما جایز بلکه واجب است؟ نه، اینجا لزومی ندارد تقاضای کمک بکند ... بسیاری از جنگ‌هایی که در صدر اسلام واقع شد تحت همین عنوان بود...»[35]شهید مطهری در توجیه حمایت از جهاد آزادی‌بخش سخن زیبایی دارند: «اگر آزادی در جایی مورد تهاجم قرار گرفت، اما نه آزادی من و نه آزادی ملت من، بلکه در یک گوشه از گوشه‌های دنیا، آزادی که جزء حقوق عمومی همه انسان‌هاست مورد تهاجم قرار گرفت آیا دفاع کردن از این حق انسانیت به عنوان »حق انسانیت» مشروع است یا نه؟ اگر مشروع است پس منحصر به آن فردی که آزادی او مورد تهاجم قرار گرفته نیست، افراد دیگر و ملت‌های دیگر نیز می‌توانند - بلکه باید - به کمک آزادی بشتابند و به جنگ سلب آزادی و اختناق بروند. گمان نمی‌کنم کسی تردید بکند که مقدس‌ترین اقسام جهادها و مقدس‌ترین اقسام جنگ‌ها جنگی است که به عنوان دفاع از حق انسانیت صورت گرفته باشد. در مدتی که الجزایری‌ها با استعمار فرانسه می‌جنگیدند یک عده افراد حتی از اروپایی‌ها در این جنگ شرکت می‌کردند، یا به صورت سرباز یا به صورت غیرسرباز، آیا از نظر شما فقط الجزایری‌ها جنگیدنشان مشروع بود چون حقوق خودشان مورد تجاوز قرار گرفته بود؟ پس بنابراین، فردی که از اقصا بلاد اروپا آمده به نفع این ملت وارد پیکار شده، او ظالم و متجاوز است و باید به او گفت فضولی موقوف! به تو چه مربوط است؟! کسی که به حقوق تو تجاوز نکرده تو چرا اینجا شرکت می‌کنی؟ یا او باید بگوید من از حق انسانیت دفاع می‌کنم و حتی جهاد چنین شخصی از جهاد آن الجزایری مقدس‌تر است چون او جنبه دفاع از خود دارد و عمل این اخلاقی‌تر است از عمل او و مقدس‌تر است از عمل او؟ مسلماً شق دوم صحیح است. آزادی‌خواهانی که یا حقیقتاً آزادی‌خواه هستند یا تظاهر می‌کنند به آزادی‌خواهی و احترامی کسب کرده‌اند در میان عموم، احترام خودشان را در میان توده مردم، مدیون همین حالت هستند که خودشان را مدافع حقوق انسانیت می‌شمارند نه مدافع حقوق فرد خودشان، یا ملت خودشان، یا قاره خودشان و احیاناً اگر آنها از حدود زبان و قلم و نطق و خطابه و روشن کردن افکار بگذرند و بروند وارد میدان جنگ بشوند، مثلاً طرفدار حقوق فلسطینی‌ها یا ویت‌کنگ‌ها بشوند دنیا خیلی بیشتر آنها را تقدیس می‌کند نه این که دنیا آنها را مورد حمله و هجوم قرار بدهد که به تو چه این فضولی‌ها، اینها به تو چه مربوط است؟ کسی که به تو کاری ندارد!دنیا می‌گوید: جنگیدن هر وقت که به عنوان دفاع باشد مقدس است اگر دفاع از خود باشد مقدس است و اگر دفاع از ملت باشد مقدس‌تر است چون جنبه شخصی تبدیل می‌شود به جنبه ملی و گسترش پیدا می‌کند... اگر از حدود ملی به حدود انسانی برسد از آن هم یک درجه مقدس‌تر است.»[36] حمایت از همه مستضعفان جهان یک فریضه دینی است اما حمایت از مسلمانان جهان، از دیدگاه اسلام دارای اهمیت و تأکید مضاعف است؛ زیرا مسلمانان جهان مشترکات بیشتری دارند و حمایت از مسلمانان مظلوم نه تنها حمایت از حق انسانیت است بلکه حمایت از عقیده و ایدئولوژی و آیین مشترک نیز می‌باشد. به همین خاطر فارغ از هرگونه مرزبندی‌های جغرافیایی، میان همه مسلمانان جهان، همدلی و همنوایی و همدردی و علاقه و ارادت مشترک وجود دارد. پیامبراکرم(ص( در بیان این واقعیت تمثیل بسیار زیبایی دارند: «حکایت مؤمنان در دوستی و مهربانی‌شان چون اعضای یک پیکر است. وقتی یکی‌شان رنجور شود دیگران به مراقبت و حمایت از او همداستان می‌شوند.»[37] در روایتی دیگر پیامبراکرم می‌فرماید: «من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم.»[38] یعنی هر آن کس که صبح برخیزد و در اندیشه کارهای مسلمانان نباشد مسلمان نیست. و یا می‌فرماید: «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته»؛[39] یعنی همگان مسؤول همدیگرند.قرآن کریم مسلمانان را «امت واحده» معرفی می‌کند: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ»؛[40] یعنی این امت شما امت واحده است و من پروردگار شما هستم پس مرا بپرستید. در اصل 11 قانون اساسی نیز چنین آمده است: «به حکم آیه کریمه «ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون»، همه مسلمانان یک امتند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پی‌گیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.» خلاصه سخن این است که: اگر صلح و امنیت بین‌المللی، اصلی ضروری در زندگی مشترک ملت‌ها به شمار می‌رود، باید عوامل زمینه‌ساز صلح و امنیت از طرف همه ملت‌ها مورد حمایت قرار گیرد و اگر به اسارت کشیدن ملت‌ها و ستم بر آنها صلح و امنیت را به مخاطره می‌افکند، باید همه ملت‌ها در ریشه‌کن نمودن سلطه و ستم همیاری نمایند. نتیجه این دو سخن این است که مبارزات حق‌طلبانه ملت‌های ستمدیده و جنبش‌های رهایی‌بخش ملت‌های مستضعف، حقی است مسلم و غیرقابل سلب از آنها، و حمایت از ملت‌های تحت ستم و محروم در استیفای این حق، مسؤولیتی است بین‌المللی، و هدف همه این اقدامات چیزی جز پاسداری از صلح و امنیت بین‌المللی مبتنی بر عدالت نیست. با این توضیح روشن می‌شود که حمایت بین‌المللی از ملت‌های محروم و در حال مبارزه نمی‌تواند در حد یک توصیه و یا اعلامیه بشر دوستانه تلقی شود، بلکه باید آن را در سطح یک قاعده حقوقی و قانون الزام‌آور در مقیاس بین‌المللی تلقی نمود. از این رو عقل و منطق حکم می‌کند حمایت بین‌المللی از مبارزات حق‌طلبانه جنبش‌های رهایی‌بخش به عنوان یک اصل اجتناب‌ناپذیر در روابط بین‌الملل و به شکل یک قاعده حقوق بین‌المللی درآید و جزئی از حقوق اساسی ملت‌ها شمرده شود.[41] جالب این است که در حقوق بین‌المللی، نهضت‌های آزادی‌بخش به رسمیت شناخته شده و برای آنها حقوقی منظور شده است.[42] مهمترین حقوق و امتیازات نهضت‌های آزادی‌بخش را به ترتیب ذیل می‌توان خلاصه کرد:1- مشارکت در سازمان‌های بین‌المللی اولین حقی است که برای این نهضت‌ها در حقوق بین‌المللی منظور شده است. بر این اساس، گروه‌های ناظر، در کمیسیون‌ها، کنفرانس‌ها، سمینارها و سایر تشکیلاتی که به هر عنوان تحت پوشش سازمان ملل متحدند، مشارکت فعال دارند تا بدین وسیله افکار و مشروعیت انگیزه مبارزه فعالانه آنها در معرض عام قرار گیرد.2- برخورداری از معاضدت‌های مادی، مالی و دیپلماتیک و حتی تجهیزاتی و نیز حمایت‌های بشردوستانه.3- شخصیت حقوقی بین‌المللی برای «ملت» که در صورت توفیق در مبارزات خود، صالح برای تشکیل «دولت» شناخته می‌شود.[43]4- حفظ استقلال و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه.یکی از اصول بسیار مهم سیاست جمهوری اسلامی ایران، حفظ استقلال و نفی سلطه‌پذیری و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه است. این امر مهم از آرمان‌های اصلی مردم ایران در انقلاب اسلامی بود که با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلام» و «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بر آن پای فشردند. بر این اصل در قانون اساسی با تعبیرات مختلف تأکید شده است که از آن جمله است:ـ «نفی هرگونه ستمگری و ستم‌کشی و سلطه‌گری و سلطه‌پذیری» (بند ج اصل 2)- «طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب» (بند 5 اصل 5)- «قویت کامل بنیه دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور» (بند 6 اصل 5)ـ «تأمین‌خودکفایی در علوم‌وفنون‌وصنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها» (بند 12 اصل 5)ـ «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی، استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است...» (اصل 9)همچنین در اصل 26، آزادی تشکیل احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن اسلامی یا اقلیت‌های دینی، مشروط به رعایت اموری از جمله استقلال کشور دانسته شده است. در اصل 43 بر استقلال وخودکفایی اقتصادی و رهایی از وابستگی و جلوگیری از سلطه اقتصادی بیگانه بر کشور تأکید شده است. در اصل 67 در سوگندنامه نمایندگان مجلس به صورت مؤکد بر دفاع از استقلال کشور تصریح شده است. در اصل 78 هرگونه تغییر خطوط مرزی ممنوع دانسته شده است. طبق اصل 81، دادن امتیاز تشکیل شرکت‌ها و مؤسسات در امور تجارتی، صنعتی، کشاورزی، معادن و خدمات به خارجیان مطلقاً ممنوع است. در اصل 82، استخدام کارشناسان خارجی از طرف دولت ممنوع اعلام شده است. در اصل 121 در سوگندنامه رئیس‌جمهور بر تلاش پیگیر برای حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور سوگند یاد شده است. در اصل 77، بر لزوم تصویب تمام عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی از جانب مجلس شورای اسلامی تصریح شده است. در اصل 143 آمده است: «ارتش جمهوری اسلامی ایران، پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی کشور را بر عهده دارد.» در اصل 145، آمده است: «هیچ فرد خارجی به عضویت در ارتش و نیروهای انتظامی کشور پذیرفته نمی‌شود.» در اصل 146 آمده است: «استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هر چند به عنوان استفاده‌های صلح‌آمیز باشد ممنوع است.» در اصل 151، با تکیه بر آیه «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه» بر روی لزوم رسیدن به خودکفایی نظامی و رزمی تأکید شده است. در اصل 152 که مربوط به سیاست خارجی است آمده است: «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هرگونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر و روابط صلح‌آمیز با دول غیرمحارب استوار است.» در اصل 153، آمده است: «هرگونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شؤون کشور گردد ممنوع است.»در اصل176 درباره ‌فلسفه تشکیل شورای ‌عالی امنیت ملی آمده است: «به منظور تأمین منافع ملی و پاسداری از انقلاب‌اسلامی و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، شورای عالی امنیت ملی ... تشکیل گردد.» یکی از وظایفی که در این اصل برای شورای عالی امنیت ملی ترسیم شده است بهره‌گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی است. در اصول بالا، علاوه بر این که با تعبیرات گوناگون بر اصل استقلال و نفی هرگونه سلطه و وابستگی تأکید شده، راه‌کارها و اقداماتی نیز جهت تأمین این امر مهم ارائه شده است که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:1- تقویت کامل بنیه دفاعی: یکی از اقدامات تأمین‌کننده استقلال و تمامیت ارضی کشور، تقویت کامل بنیه دفاعی و نظامی کشور است. کشور ما با توجه به موقعیت حساس سیاسی و جغرافیایی، نمی‌تواند نسبت به توان نظامی و دفاعی خود بی‌توجه باشد. قرآن کریم در یک دستور راهبردی می‌فرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ...» بر اساس این اصل قرآنی، مسلمانان موظفند تا از جهت تجهیزات نظامی خود را چنان تقویت کنند که دشمن نسبت به آنها احساس هراس کند و هوس حمله به آنها را در سرنپروراند. از این گذشته حکومت باید به همه افراد کشور آموزش نظامی دهد تا بتواند در مواقع لزوم از نیروهای مردمی جهت دفاع از استقلال و تمامیت کشور استفاده کند. تشکیل نیروی بسیج بیست میلیونی با دستور امام خمینی و تقویت آن در همین راستا بوده است که ثمرات گران‌قدر و ارزشمند آن در هشت سال دفاع مقدس به خوبی مشاهده شد. در اصل 151، آمده است: «به حکم آیه کریمه «واعدو لهم....» دولت موظف است برای همه افراد کشور برنامه و امکانات آموزشی نظامی را بر طبق موازین اسلامی فراهم نماید، به طوری که همه افراد همواره توانایی دفاع مسلحانه از کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران را داشته باشند... .» از همه اینها مهمتر این‌که: نیروهای مسلح در مقام دفاع از حاکمیت ملی، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی کشور اسلامی در مقابل بیگانگان، باید از ریشه‌های عمیق اعتقادی و دینی و ملی برخوردار باشند. انجام این وظیفه لزوما مبتنی و متکی بر ایمان و عشق به اسلام و نظام جمهوری اسلامی و آب و خاک و هویت ملی است. به همین خاطر در اصل 144 قانون اساسی آمده است: «ارتش جمهوری اسلامی ایران باید ارتش اسلامی باشد که ارتشی مکتبی و مردمی است و باید افرادی شایسته را به خدمت بپذیرد که به اهداف انقلاب اسلامی مؤمن و در راه تحقق آن فداکار باشند.» و در اصل 145 آمده است: «هیچ فرد خارجی به عضویت در ارتش و نیروهای انتظامی کشور پذیرفته نمی‌شود.» در اجرای این اصل قانون ارتش جمهوری اسلامی برای کادر ثابت و پیمانی، و قانون مقررات استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای استخدام کادر ثابت، شرط تابعیت جمهوری اسلامی ایران را پیش‌بینی کرده است.[44]2- ممنوعیت استقرار پایگاه نظامی خارجی در کشور: یکی از اهرم‌های نفوذ بیگانگان، ایجاد و تأسیس پایگاه‌های نظامی در کشورهای دیگر می‌باشد. امروزه رسم بر این است که قدرت‌های بزرگ، به منظور تقویت اقتدار نظامی و سیاسی خود در نقاط مختلف جهان، مبادرت به تشکیل پایگاه‌های نظامی در کشورها می‌نمایند. با توجه به این‌که این پایگاه‌ها را می‌توان جزئی از حاکمیت نظامی یک کشور در کشور دیگر قلمداد نمود، این امر نه تنها حاکمیت ملی کشور میزبان را خدشه‌دار می‌سازد، بلکه یک نوع اشغال نظامی محسوب می‌شود. در این خصوص اصل 146 قانون اساسی مقرر می‌دارد: »استقرار هرگونه پایگاه نظامی و خارجی در کشور هر چند به عنوان استفاده صلح‌آمیز، ممنوع است.»[45]3- ممنوعیت هر نوع قرارداد استعماری: قراردادهای بین‌المللی یکی از راه‌های عمده نفوذ اجانب به یک کشور است. متأسفانه تاریخ کشور ما در دو قرن اخیر در معرض تاخت و تاز بیگانگان از راه قراردادهای استعماری بوده است. دخالت‌های برخی از کشورها، به خصوص انگلیس و روس در کشور ما لکه ننگی است که در تاریخ گذشته ما به وفور مشاهده می‌شود. کشور ما به خاطر همسایگی با امپراطوری‌های روس و عثمانی و مجاورت با هندوستان به عنوان مستعمره انگلیس، همواره در معرض رقابت‌های استعماری و مداخلات دولت‌های بزرگ بوده است. علاوه بر جدا شدن قسمت‌های مهمی از سرزمین مقدس کشور ما در دوران قاجار[46] و واگذاری آنها به روسیه، انعقاد قراددادهای واگذاری امتیاز[47] و تقسیم آن به مناطق نفوذ روس و انگلیس، کشور ما عملاً تحت سلطه بیگانگاه بوده است.[48] به هر حال قانون‌گذار به منظور پرهیز از هرگونه وابستگی در اِعمال سیاست خارجی در اصل 153 قانون اساسی مقرر می‌دارد: «هر گونه قرار داد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شؤون کشور گردد ممنوع است.» و در اصل 81 مقرر می‌دارد: «دادن امتیاز تشکیل شرکت‌ها و مؤسسات در امور تجارتی و صنعتی و کشاورزی و معادن و خدمات به خارجیان مطلقا ممنوع است.» در اصل 77 آمده است: «عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.» و طبق اصل 78 «هرگونه تغییر خطوط مرزی ممنوع است و در اصلاحات جزئی با رعایت مصالح کشور به شرط اینکه یک‌طرفه نباشد و به استقلال و تمامیت ارضی کشور لطمه نزند و به تصویب چهار پنجم مجموع نمایندگان مجلس شورای اسلامی برسد.»4ـ ممنوعیت استخدام کارشناسان و مستشاران خارجی: یکی دیگر از راه‌های نفوذ بیگانگان بر کشور، راه‌یابی مأموران خارجی به نام کارشناسان و مستشاران در مراکز مهم نظامی و اقتصادی و... است. امروزه آمریکا در برخی از کشورها از همین طریق نفوذ خود را تثبیت کرده است. نمونه روشن آن، سلطه آمریکا بر کشور ما از جهات مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی پس از کودتای 28 مرداد 1332 تا زمان انقلاب اسلامی از طریق حضور هزاران مستشار نظامی و غیر نظامی است. به همین خاطر در اصل 81 آمده است: «دادن امتیاز تشکیل شرکت‌ها و مؤسسات در امور تجارتی و صنعتی و کشاورزی و معادن و خدمات به خارجیان مطلقا ممنوع است.» و اصل 145 مقرر می‌دارد: «هیچ فرد خارجی به عضویت در ارتش و نیروهای انتظامی کشور پذیرفته نمی‌شود.»5ـ رسیدن به خودکفایی در عرصه‌های مختلف: یکی از عوامل نفوذ اجانب و سلطه بیگانگان، فقر و نیاز و ضعف یک کشور در زمینه اقتصادی و علوم و فنون و صنعت کشاورزی است. نابرابری کشورها در این زمینه‌ها، همواره رابطه سلطه‌گری و سلطه‌پذیری را به همراه داشته است. در این روند، کشورهای توسعه نیافته (جهان سوم) در مقابل کشورهای قوی و توسعه یافته، وضع شکننده و غیر مطمئنی دارند و در برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌های آنها قادر به رقابت نیستند. این شکنندگی طبعاً وابستگی را به دنبال می‌آورد. امروزه اقتصاد و علوم و فنون و صنایع و کشاورزی، نقش بسیار مهمی در زمینه استقلال یا وابستگی یک کشور بازی می‌کند؛ زیرا این امور از نیازمندی‌های روزمره جوامع بشری است. اگر جامعه‌ای در این زمینه‌ها به خودکفایی رسیده باشد، بدون وابستگی و اتکای به دیگران، می‌تواند نیاز خود را برآورده کند و گرنه برای تحصیل آنها، چاره‌ای جز وابستگی و تن دادن به سلطه بیگانه ندارد. خودکفایی و خوداتکایی فضیلتی است که قبل از هر چیز باید در باور و ذهنیت افراد یک جامعه پدیدار گردد تا در عرصه عمل و عینیّت آثار و برکات خود را نشان دهد. اسلام با تجلیل فراوان از علم و عالم و فریضه دانستن آن و برداشتن تمام قیود زمانی و مکانی در فراگیری آن[49] راه را برای خودکفایی جوامع اسلامی در عرصه علوم و فنون باز کرده است. اسلام با بیان‌های متفاوت مسلمانان را به رسیدن به عزّت و اقتدار و خوداتکایی و خودکفایی و استقلال ترغیب کرده است، نظیر: «لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُوءْمِنِینَ سَبِیلاً.»[50] یعنی خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلط، نداده است. «وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.»[51] یعنی خداوند سخن(یا آیین) کافران را پایین(مغلوب و شکست‌خورده) قرار داد و سخن خدا(یا آیین او) را بالا(پیروز و غالب) قرار داد. خداوند شکست‌ناپذیر و حکیم است. «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الأَْعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنِینَ.»[52] یعنی سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید. «الإسْلامُ یَعْلُوا ولا یُعْلی علیه»؛[53] یعنی اسلام برتری پیدا می‌کند و چیزی بر او برتری پیدا نمی‌کند. در همین راستا در اصل دوم قانون اساسی برای رسیدن به استقلال و خودکفایی در عرصه‌های گوناگون به امور زیر اشاره شده است:1ـ آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.2ـ تقویت روح بررسی و تتّبع و ابتکار در تمام زمینه‌های علمی، فنّی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محقّقان.3ـ تقویت کامل بنیه دفاع ملّی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور.4ـ تأمین خودکفایی در علوم و فنون و صنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها.  پی‌ نوشت‌ها[1] بقره/204.[2] انفال/ 62-61.[3] نساء/90.[4] حجرات/ 9.[5] ممتحنه/ 7.[6] نساء/ 128.[7] آل عمران/ 64.[8] نحل/ 125.[9] در مورد انعطاف فوق العاده پیامبر(ص) برای صلح با مشرکین مکه در صلح حدیبیه ر.ک: جعفر سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، انتشارات توحید، چاپ اوّل، 1362، ج 2، صص 599-597.[10] توبه/ 4.[11] نهج‌البلاغه، نامه 53.[12] ر.ک: حج/ 40-39؛ نساء/ 75؛ توبه 29،36؛ بقره/ 190 و مرتضی مطهری، جهاد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین.[13] ممتحنه/ 8.[14] آل عمران/ 117.[15] نساء/ 139.[16] ممتحنه/ 1.[17] درس‌های تاریخ، ص 55 به نقل از: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1369، ج2، ص 172.[18] اسراء/ 34.[19] مائده/ 1.[20] مؤمنون/ 48 و معارج/ 32.[21] نحل/ 92.[22] توبه/ 7.[23] توبه/ 4.[24] انفال/ 72.[25] وفاداری پیامبر به شرایط قرارداد حدیبیه که با مشرکان بسته شد بسیار خواندنی است در این رابطه ر.ک: جعفر سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، ج 2، صص 593ـ590.[26] نهج‌البلاغه، نامه 53.[27] جعفر سبحانی، پیشین، صص 590ـ589.[28] اصول 152، 154، 14، 11 و بند 16 اصل 3.[29] حدید/ 25.[30] انبیاء/ 107.[31] اعراف/ 157.[32] نساء/ 75.[33] حر عاملی، وسائل‌الشیعه، مکتبة الاسلامیة، چاپ سوم، 1397 ق.، ج 18، ص 590.[34] نهج‌البلاغه، نامه 47.[35] مرتضی مطهری، جهاد، صص 29-27.[36] همان، صص 42-40.[37] نهج‌الفصاحه، ترجمه و گردآوری ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، چاپ شانزدهم، 1361، ش 2712.[38] شیخ کلینی، کافی، ج 2، ص 164.[39] ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللآلی، انتشارات سید الشهدا، قم، 1405 ق.، ج 1، ص 129.[40] انبیاء/ 92 و نیز ر.ک: مؤمنون / 52.[41] ر.ک: عباسعلی عمیدزنجانی، فقه سیاسی، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، 1368، ج 3، صص 449-448.[42] البته نهضت‌های آزادی‌بخشی که برای آنها شخصیت بین‌المللی قائل شده‌اند در سه گروه قرار می‌گیرند: مبارزه برای رهایی از حاکمیت استعمار. 2ـ مبارزه برای رهایی از رژیم نژادپرست. 3ـ تلاش برای رهایی از اشغال خارجی.[43] حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج 1، صص 434-433.[44] بند ب ماده 29 قانون ارتش مصوب 7/7/1366 و ماده 12 قانون مقررات استخدام سپاه مصوب 7/7/1366.[45] حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج 1، صص 398-397.[46] مانند تمامی گرجستان و قسمت مهمی از قفقازیه(دربند، باکو، شیروان، شکّی، گنجه، قراباغ) و قسمتی از طالش و محرومیت از کشتیرانی در دریای خزر به موجب عهدنامه گلستان و بقیه قفقازیه تا رود ارس و قسمت عمده دشت مغان و بندر لنکران به موجب عهدنامه ترکمانچای.[47] قبل از انقلاب اکتبر 1917 دولت ایران مجموعا 32 موافقت نامه در مورد واگذاری امتیازات گوناگون با کشورهای بیگانه امضا کرده بود که از آن میان دوازده امتیاز سهم روسیه تزاری، چهارده امتیاز سهم انگلستان و شانزده امتیاز متعلق به دولت آلمان بود.[48] ر.ک: عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، امیرکبیر، چاپ سوم، 1364، ص372  به نقل از: حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج 1، ص 400.[49] «اُطلبُوا العِلْمَ مِن المَهْد اِلی اللَحْد» و حر عاملی، وسائل الشیعة، آل‌البیت، ج 27، ص 27: «اُطلبُوا العِلمَ ولو بالصّین.»[50] نساء/ 141.[51] توبه/ 40.[52] آل عمران/ 139.[53] شیخ صدوق، من لا یحضر الفقیه، ج 4، ص 334.</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2020 14:47:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده از دیدگاه امام موسی صدر</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%B1-rkxjczdqes0f</link>
                <description>صدیقه قاسمی، پژوهشگر و مدرس حوزه در این درس‌گفتار به بررسی نگاه امام موسی صدر به نهاد خانواده و اهمیت زن در نقش مادر در این نهاد پرداخت و گفت: «بر مبنای دیدگاه امام موسی صدر، بین خانواده و جامعه یک رابطه طولی وجود دارد و مقام مادری در خانواده، درواقع نقش مادری در اجتماع است. هر کدام از اعضای خانواده را به مثابه یک خرده نظام تعریف می‌کنند: همسری، والدینی، خواهری و برادری. اما در این تقسیم‌بندی مادر مورد توجه قرار نگرفته است. نقشی که به اهمیت آن در بحث امروز خواهیم پرداخت.»خلاصه سخنان این جلسه را در جدول زیر می‌خوانید:خانواده، یک شرکت تجاریامام   موسی صدر در تعاریفی که ارائه می‌کند، جامعه غربی را یک شرکت تجاری بزرگ معرفی   می‌کند و خانواده را یک شرکت تجاری کوچک که تحت تاثیر آن شرکت بزرگ است. ایشان   در مقاله‌ای که در سال ۱۹۷۱ نوشته، جامعه غربی را به‌گونه‌ای نقد می‌کند که خانواده، هویت و   استقلال خودش را از دست داده و تحت تاثیر این شرکت تجاری بزرگ دیگر خانواده   نیست. تعامل افراد در آن بی‌روح است و ارتباط آنها بر مبنای منافع مشترک است. در نتیجه تکیه این جامعه به طور کامل بر مادیات است و روح و معنویت   و عاطفه ندارد. خانواده کارکردهای مختلف دارد و کارکرد عاطفی آن در جایی که یک   شرکت سهامی است از بین می‌رود.تعاملات   خانوادگی برمبنای نرخ‌گذارینکته   دیگر این است که منافع و مصالح خانواده به مثابه شرکت تجاری، در برابر منافع   مشترک دیگران قرار دارد. حتی گاهی جامعه برای خانواده تعیین می‌کند که چه چیزی   به نفعش است. وقتی همه چیز بر مبنای منافع است، انتظار محبت، گذشت و فداکاری صرف   نیز وجود نخواهد داشت.خرید   حس مادریپرستارها،   دایه‌ها و … به دلایلی که مادر در خانه حضور ندارد یا نمی‌خواهد تمام وقتش را به   مراقبت از فرزندان سپری کند، به دایره خانواده وارد می‌شوند. با این اتفاق، صفت   مطلق مادری یا پدری که برای والدین هست از بین می‌رود و دیگر یک نفر، مادر نیست.تجارت   بدنزن در   چنین خانواده‌ای به جای پرداختن به علم، فضیلت‌ها، استعدادها و حس مادری بیشتر   متوجه ابعاد جسمانی‌اش می‌شود. تاثیر تجارت بدن در جامعه، این است که زن دیگران   را درگیر خود می‌کند و در نتیجه به تضعیف روابط زناشویی و تحلیل خانواده می‌انجامد. این توطئه مردان است که در جهت منافع اقتصادی و لذت‌های شخصی خود   این آزادی را برای زنان فراهم می‌کنند. زن در جایگاه انسانی‌اش تعهداتی دارد.   اما در جایی که به تجارت بدن تشویق می‌شود این جنبه انسانی‌اش را از دست می‌دهد.تابلوی   هنری شدن زنوقتی   معیار فقط زیبایی و جوانی یک زن باشد، عمر زن درواقع تقلیل یافته چون جامعه تنها   جوانی او را می‌خواهد، درنتیجه فرصت‌های او برای فکر کردن و برنامه‌ریزی و رشد   استعدادها تقلیل می‌یابد، چرا که تمام زمانش را به مراقبت از جسم و جوان نگه   داشتن آن می‌گذراند.بی‌مسئولیتی   جوانانمحرومیت   از والدین در چنین خانواده‌ای و رهایی و رشد بدون مادر به بی‌مسئولیتی جوانان   منجر می‌شود. فرزندان نسبت به والدین بی‌حرمت و بی‌احساس و بی‌تعهد هستند.احساس   نگرانی جوان معاصررنج و   محنت بی‌ایمانی که برای جوان معاصر رقم می‌خورد، به این دلیل است که مادر ایمان   به خدا و معنویت را در فرزند رشد می‌دهد، و وقتی مادر حضور نداشته باشد، اتفاق   نمی‌افتد.سواستفاده   رسانه‌ها از روابط جنسیقدرت و   تاثیر رسانه‌ای در غرب بسیار است. روح و روان و شخصیت فرزندان تحت تاثیر این   رسانه‌ها تخریب می‌شود. همین به بلوغ زودرس جوانان می‌انجامد.مفهوم   خانواده از منظر امام صدرخانواده   ماده و سلول جامعه است و جامعه از ترکیب خانواده‌ها تشکیل شده نه از افراد.   استجکام خانواده یعنی استحکام جامعه. آنچه قوام ذاتی و رکن خانواده است زن است.   امام صدر می‌گوید: «زن مقوم ذاتی خانواده است.»شکل   گرفتن خانوادهامام   صدر باور دارد که برای شکل‌گیری خانواده یک بلوغی لازم است و خانواده یعنی ساختن   یک بنای مقدس. بنابراین به ۳ دلیل نباید ازدواج کرد: خانواده شرکت سهامی نیست. ازدواج مساوی با عشق و لذت‌های جنسی نیست. ازدواج امری اجباری و شرعی نیست.خرده   نظام مادر در نظام خانوادهاهمیت   نقش اجتماعی زن و مسئولیت او عاملی است که به سمت تشکیل خانواده می‌رود. امام   صدر می‌گوید رسالت واقعی زن، تحکیم خانواده است اما در عین حال مسئولیت اجتماعی   او نفی نمی‌شود.آزادی   زن در تشکیل خانوادهاین زن   که به عنوان مسئولیت اجتماعی وارد خانواده می‌شود، آزاد است و حق انتخاب دارد.   دین زن را مجبور نمی‌کند و در عبارات خطبه عقد، این زن هست که انتخاب می‌کند و   می‌پذیرد. زن حق دارد در تجربه شخصی مرد را بشناسد و او را انتخاب کند. بنابراین   زن با این شرایط وقتی وارد خانواده می‌شود اجباری برای او وجود ندارد.چندگانگی   نقش زن در خانوادهزن،   مادر کسی است که انسان در وجود او شکل می‌گیرد و به همین سبب نقش‌های متعددی   دارد. مادر یک پزشک است و مراقبت از بچه را چه جسمی و روحی از دوران جنینی   کودک آغاز می‌کند. مادر یک معلم کسی است که به سوالات کودک جواب می‌دهد. مسئله فرهنگ و   دانستن و آموزش آن به کودک بر عهده مادر است. مادر به عنوان یک قاضی، مرجع مراجعات فرزندان و دیگران است.تقدس   فعالیت‌های زن در خانوادهزن   میان دوگانه خانه و اجتماع قرار نمی‌گیرد، اگر بداند وجود او در خانواده مقوم   اجتماع است و اگر بداند پرورش فرزند برای فردای جامعه است. بنابراین کسی که می‌خواهد   ازدواج کند و فرزند بیاورد باید شناخت درست و فهم درست از جامعه و خانواده داشته   باشد. بین خانواده و جامعه جدایی وجود ندارد و خانواده تحت تاثیر تعامل زن   و مرد قرار دارد. و آنها باید این رسالت را بفهمند و بعد ازدواج کنند. اگر این احساس را در جامعه رواچ دهیم آیا احساس یاس و ناراحتی از   ماندن زنان در خانه به وجود می‌آید؟ زن باید مشارکت اجتماعی داشته باشد اما مشروط بر اینکه زنانگی او   برای هدایت فرزندان در خانواده هزینه شود و آسیبی نبیند.نتیجهامام   صدر می‌گوید: «زن به ویژه در مقام مادر رکن اصلی نهاد خانواده است و با توجه به   کارکرد سلولی خانواده و رابطه طولی خانواده و اجتماع از یک سو و تنوع نقش‌های   مادر به عنوان مربی، قاضی، پزشک، معلم و مانند آن از سوی دیگر، ‌زن مادر اجتماع   است.»لازم میدانم که نظر دکتر شریعتی را هم در این مقوله  بیان کنم.دکتر شریعتی در اجتماع سه نوع تیپ را برای زن  در جامعه ترسیم کرده بود.یک نوع آن زن مقدس مآب و سنتی . نوع دیگر آن زن متجدد اروپایی. و زنی که در میانه این دو نوع است . و زن فاطمه وار است.که بر خلاف دو نوع دیگر زن مقلد نیست . بلکه خود را صاحب فکر میداند .نه مثل زن سنتی در مسائل به خود حق اظهار نظر نمیدهد. و نه  مثل زن متجدد تقلید کننده جریان های مدرن است.این زن خود را در مسائل اجتماعی محدود به نظر دیگران نمیکند.شریعتی در کتاب فاطمه فاطمه است. الگوی زن نوع  سوم را  حضرت فاطمه معرفی مکند بزرگی حضرت فاطمه نه به خاطر انتصابش به پیامبر و نه حتی به خاطر همسر حضرت  علی بودن است.بلکه به خاطر ویژگی هایی که دارد است . به خاطر خو داتکایی و خود سالاری اش است.این نگاه دکتر شریعتی صرفا نگاه آرمانی نیست. و ما با جست وجو در اطرفمان میتوانیم نمونه هایی از این نوع زن خود سالار را در جامعه ببینیم.این نوع زن نه آلت دست  نظام سرمایه داری و جریان های فرهنگی منفعت طلب هست .و نه  خود را فقط متعلق به خانواده میبیند . و برای خود نقش اجتماعی دیگر قائل نیست.از منظر دکتر شریعتی  نه باید به دنبال حذف سنت بود . و نه  باید  تجدد را  با وجود نکات مثبت و منفی اش . نفی  کرداز تمامی کاربران ویرگول خواهش مندم . که مرا از نظرات ارزشمند شان  محروم نکنند .و پیشنهادات و انتقادات شان را درمیان بگذارند  .</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 01:49:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دین در جوامع متکثر از منظر امام موسی صدر</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D9%85%D8%AA%DA%A9%D8%AB%D8%B1-saojdwsundf6</link>
                <description> مقاله پیش رو به قلم حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی استاد دانشگاه تهران به دیدگاه امام موسی صدر درباره دین در جامعه متکثر می پردازد؛.سلام عرض می‌کنم خدمت همه‌ی شما خانم‌ها، آقایان، اساتید و دانشجویان و علاقه‌مندان این مباحث.بسم الله الرحمن الرحیم .من بحثی را آماده کرده‌ام راجع به دیدگاه‌های جناب امام موسی صدر در خصوص سبک زندگی مسلمانی در جامعه‌ی متکثر. چرا این بحث را انتخاب کردم؟ چون امروز این بحث خیلی جدی است. اتفاقی در دنیا در حال وقوع است و آن جهانی شدن و نزدیک شدن انسان‌ها به یکدیگر بدون اینکه احتیاج به نزدیک شدن مکان است. ما به نحوی شاهد هستیم که جهان دارد کوچک می‌شود. آدم‌ها بدون اینکه احتیاج به قرابت زمانی داشته باشند به لحاظ فکری و ذهنی با هم نوعی نزدیکی پیدا می‌کنند. اگر تخیل کنیم جهان در حال تبدیل شدن به یک روستای کوچک است در واقع معنی‌اش این است که این جامعه قطعا متکثر است. ویژگی اصلی جامعه‌ی جهانی متکثر بودن آن است. یکی از دشواره‌هایی که امروز تئوریسین‌ها در خصوص زندگی در جامعه‌ی متکثر مطرح می‌کنند معضل دین است. بحث است که انسان چطور می‌تواند با یک باور فکری قطعی یقینی که فرض می‌کند دیگران باطل هستند و او حق است در یک جامعه‌ی متکثر زندگی کند؟ این یکی از معضلات است. مخصوص جوامع مسلمان هم نیست. تقریبا حدود همان سال‌های 2001 که برج‌های دوقلوی ایالت متحده را زدند سخنرانی بسیار مهمی در نروژ در اسلو برگزار شد و تنها مدعو آن هم هابرماس بود. این سمینار به مناسبت بزرگداشت خود ایشان بود. سبک این سمینار‌ها این طور است که یک دانشمند را دعوت می‌کنند و نمی‌گویند از چه چیز صحبت کن فقط می‌گویند از آن‌چه خودت فکر می‌کنی مهم است صحبت کن. اتفاقا هابرماس حرفی زد که مهم بود. عنوان آن این بود: بازگشت دین به حوزه‌ی عمومی و این که در این شرایط که ادیان دارند به حوزه‌ی عمومی باز می‌گردند چطور می‌شود جامعه را از رادیکال شدن حفظ کرد؟ جناب امام موسی صدر تقریبا در لبنان درگیر این بحث بود و یک سری ایده‌ها و راه حل‌هایی به ذهن او رسیده است. چون ظاهرا جامعه‌ی آن‌جا چند فرهنگی است. ایشان آن طور که من دیدم -همه‌ی آثار را که نخواندم که متاسفانه، خیلی افسوس می‌خورم که چرا زیاد نتوانستم بخوانم و قبلا توجه نکرده بودم- در ادبیاتش لبنان را یونیورسال می‌کند و نمونه‌ی یک جهان جهانی‌شده می‌کند. نه این که بگوید لبنان استثناست. یعنی دارد مدل درست می‌کند. فرضش این است که اگر لبنان بزرگ و جهانی شود با این تکثرها چطور می‌شود اداره‌اش کرد. این نکته‌ی متفاوتی است. نمی‌گوید این مسائل مصلحت لبنان است. فرضش لبنانیزه کردن جهان و موزائیکی کردن فرهنگ‌ها در همه جاست. تصور کنید لبنان بزرگ شده است و همین لبنان کشیده شده تا اروپا. یک بلوک مذهبی اروپایی و این طرف یک بلوک مذهبی اسلامی. یعنی تشیع کوچک لبنان را تصور کنید در یک شکل و فضای جهانی شده و به نمایندگی از کل هلال شیعی تا هند. احساس می‌کنید که ایشان قضیه را برعکس دانسته است. یعنی تئوری خودش را از یک منطقه کشانده است. انتزاع کرده و یونیورسال کرده است. دیگر مسئله این نیست که این نسخه خاص لبنان باشد. در هر صورت می‌خواهم بگویم این یک بحث بسیار مهم است و امام موسی صدر هم از جمله کسانی است که با ابتکار خاص خودش به این حوزه وارد شده است.ابتدا توضیحی می‌دهم در مورد جامعه‌ی متکثر. جامعه‌ی متکثر در بحث امروزمان چه جامعه‌ای است؟ می‌گویند منظور از جامعه‌ی متکثر یک واحد سیاسی اجتماعی خاص است که از گروه‌های قومیتی، زبانی و مذهبی متفاوت و متمایز تشکیل شده است. در واقع این جامعه یک حالت موزاییکی دارد. عبارت دوم هم این هست که درون این واحد سیاسی شکاف‌های فرهنگی و هویتی خاصی وجود دارند و خرده‌فرهنگ‌های موجود هر کدام خطوط قرمز، باور‌ها، سلائق و درخواست‌های بعضا غیر قابل جمع با یکدیگر دارند. این یعنی هر کس از حد خاصی بیش‌تر در باور‌های خودش اصرار کند لاجرم به تضاد با جامعه می‌رسد. این خصلت جامعه‌ی متکثر است. برداشتی که من در این جلسه مبنای کار خود قرار می‌دهم این است.در دانش سیاسی و علوم اجتماعی و رشته‌هایی مانند حقوق عمومی تا به حال دو تصویر رایج درباره‌ی رابطه‌ی دین و جامعه‌ی متکثر وجود داشت. تصویر رایج تا سال 2000 این بود که جامعه‌ی متکثر دو راه بیش‌تر پیش رو ندارد. یک گزینه این است که در تنور فرقه گرایی بیفتد و نتیجه‌ی آن خشونت مذهبی است. گزینه‌ی دوم هم سکولاریسم است. اگر هم سکولاریسم را بپذیرد مجبور است دین را خصوصی کند. یعنی آن را به داخل خانه‌ها برساند و فضای عمومی را از ادبیات دینی تخلیه کند. این دو راه پیشنهاد‌های اساسی تحلیل مسئله بودند. می‌گفتند جامعه‌ی متکثر نمی‌تواند از غیر از این دو راه با دین رابطه بر قرار کند. یکی رفتن به سمت فرقه‌گرایی یعنی تکیه‌ی بیش از حد عاطفی و اعتقادی بر باور‌های فرقه‌ای که معنی آن سلب فرقه‌های دیگر و طبیعتا منازعه و رابطه‌ای از جنس خشونت است یعنی در واقع رادیکالیسم. همین چیزی که در خاورمیانه می‌بینیم. بعد چون معمولا محققان و اندیشمندان رشته‌های سیاست، حقوق‌دان‌ها و جامعه‌شناسان این قسمت را خطرناک می‌دانستند سکولاریسم را توصیه می‌کردند. می‌گفتند درست است که سکولاریسم عقاید دینی را در حوزه‌ی عمومی سرکوب می‌کند و از این جهت خشونت دارد اما حداقل مذهبی‌ها یکدیگر را نمی‌کشند. یعنی سرکوب دین یا خشونت سکولاریسم کم‌تر از خشونت فرقه‌گرایی است. بنابراین بهترین بدهاست. سکولاریسم را بهترین بدها تلقی می‌کردند و بحث را پیش می‌بردند. یعنی در واقع ما نه در سکولاریسم خیلی آزادی عمل داشتیم چون حوزه‌ی مذهب سرکوب می‌شد و نه در فرقه‌گرایی. این مشکل وجود داشت. من یک مصاحبه‌ای از امام موسی صدر دیدم در گفت و گو با مجله‌ی الصیاد. جالب است ایشان هم با این معضل مواجه بوده است که آیا ما باید یکی از این دو گانه را بپذیریم یا می‌توان راه حل سومی برای آن ذکر کرد؟ مثل راه حلی که هابرماس برای دین در عرصه‌ی عمومی توصیه می‌کند؟ دوستانی که علاقه‌مند هستند اگر دین در عرصه‌ی عمومی را در گوگل جست و جو کنند سخنرانی انگلیسی هابرماس و ترجمه‌ی فارسی آن می‌آید. هابرماس هم معتقد بود که باید به راه حل سومی رسید. یعنی راهی که از دوگانه‌ی سکولاریسم و دین‌ورزی منجر به رادیکالیسم بشود فرار کرد. ایشان توصیه‌هایی دارد. من نمی‌خواهم این‌جا آنها را توضیح دهم. ایشان یک قرائت از دموکراسی ارائه می‌کند و یک قرائت از بی‌طرفی. اما نهایتا سعی می‌کند مسائل مذهبی را با تکیه بر قواعد سکولار حل کند. یعنی باز در واقع ایشان ترجیجاتش ترجیحات سکولار است. من نمی‌خواهم وارد این بحث شوم ترجمه‌ی این سخنرانی وجود دارد و می‌توانند رجوع کنند.در ادبیات اخیر یک دوگانه‌ی بدیلی ساخته شده است. به نظر می‌رسد آقای صدر هم به این طرف تمایل پیدا کرده. این دوگانه‌ی جدید در واقع می‌گوید می‌شود این و آن، سکولاریسم و فرقه‌گرایی، هر دو را به حاشیه برد و دوگانه‌ی دیگری را دنبال کرد؛ دوگانه‌ی جدیدی که در آن دین‌ورزی هست اما فرقه گرایی نیست و دموکراسی هست اما دموکراسی سکولار هم نیست. این دموکراسی‌های غیر سکولار را امروزه تحت عنوان Consensus Life  یا Consensus democracy مطرح می‌کنند. در فارسی به دموکراسی انجمنی یا دموکراسی توافقی ترجمه شده است. یعنی بحث به نحوی از اکثریت، سکولار یا رادیکال خارج شده است. در این تئوری‌ها دین‌ورزی هست اما حکومت دینی نیست. جامعه‌ی دینی هست، دین‌ورزی هست و مردم هم با دیدگاه‌های دینی در حوزه‌ی سیاست حضور دارند اما حکومت اصلا تابلوی دینی ندارد. نظام یا جامعه‌ی دموکراتیک هست اما دموکراسی اکثریتی نیست بلکه سهمیه‌ای است. دوستانی که علاقه‌مند هستند درکی از این دموکراسی داشته باشند قوی‌ترین تئوریسین دموکراسی‌های انجمنی شخصی arend lijphart است. ایشان کتابی دارد به نام paterns of democracy مدل‌های دموکراسی که در فصل سوم آن صفحه‌ی 31 تا 48 این نوع از دموکراسی را توضیح داده است. خواستم بگویم تعجب می‌کردم که جناب امام موسی صدر از کجا پل زده است به این تئوری‌ها. در هر صورت می‌خواهم بگویم ادبیات امام در این زاویه قرار دارد. یعنی گسستن از دوگانه‌ی سکولاریسم و فرقه‌گرایی، فرار از اقتدارگرایی‌ها و ماندن در دموکراسی اما به عنوان یک مسلمان! این چیزی است که الان ما به آن نیاز داریم. امام موسی صدر جمله‌ای دارد که من این جمله را عرض می‌کنم. از او می‌پرسند شما دارید مجلس اعلای شیعیان لبنان را تاسیس می‌کنید آیا این فرقه گرایی نیست؟ آیا این همان دوگانه و افتادن در فرقه‌گرایی نیست؟ خود مصاحبه‌گر هم که آدم باهوشی است می‌گوید ما تصورمان از شما یک روحانی سکولار بود. یعنی دوگانه در ذهن مصاحبه گر هست. دوستان ساختار مجلس اعلا را دیده‌اند. مسائل دینی در آن موج می‌زند. یعنی ذات این مجلس دینی است. در حالی که ما در ذهنمان این بود که شما یک روحانی سکولار هستید. این مصاحبه 69/6/5 در مجله الصیاد شماره 1270 است. آن‌جا ایشان می‌گوید نه من یک مسلمانم. عین جمله را می‌خوانم:«من در این چهار چوب اساسا به سکولاریسم اعتقاد ندارم.(مسيرة الإمام السيد موسی الصدر ط۱، ج۲، ص۱۳۲)» یعنی در چهار چوب الگوی شهروندی «اگرچه برخی تصور می‌کنند» من فکر می‌کنم این از ادبیات خاص امام است. «برخی» کمی لطافت می‌آورد به بحث. یعنی اگر چه همه اینطور تصوری دارند یا غالبا چنین تصوری دارند «اگر چه برخی تصور می‌کنند که مردود شمردن فرقه‌گرایی به معنای پذیرفتن سکولاریسم است (همان)» یعنی این دوگانه را خیلی‌ها دارند «اما چنین تصوری نادرست است چرا که می‌توان فرقه‌گرایی و سکولاریسم را یک‌جا مردود دانست. (همان)» یعنی از این دوگانه فرار می‌کند. دوستان می‌دانند در حوزه‌ی اندیشه ما تا نتوانیم پایگاه سومی را درست کنیم نمی‌توانیم از دوگانه عبور کنیم. یعنی الان ما نمی‌توانیم از هر دوپای خود استفاده نکنیم مگر اینکه دستمان را بر زمین بگذاریم تا بتوانیم دو پایمان را کمی از زمین بلند کنیم. این حرف یعنی امام باید جایی ایستاده باشد که بتواند بگوید باید هر دو تا را کنار بگذاریم «چرا که می‌توان فرقه گرایی و سکولاریسم را یک‌جا مردود دانست و در کنار آن می‌توان از رهاورد‌های دین و نتایج مثبت آن بهره گرفت بی آنکه به آثار منفی فرقه‌گرایی و فروپاشی جوامع مبتلا شد.(همان)» یعنی راه حل ایشان داخل دین است اما فرقه‌گرایانه نیست. این را بیشتر من توضیح می‌دهم. باز در همان الصیاد جایی این جمله را می‌گوید «فرقه گرایی منفی این است که فرقه‌ی خود را دیواری آهنین قرار دهیم که ما را از دیگران جدا کند. (همان)» فرقه‌گرایی چه می‌کند؟ فرقه‌گرایی برای حفظ خودش یا اعضای خود را محصور می‌کند و یا غیر از خودش را می‌کشد. یعنی نمی‌تواند با دیگران کنار بیاید. راه سومی ندارد. یعنی یا باید منزوی باشد و یا باید با دیگران بجنگد. خوب می‌بینید که معمولا فرقه‌گرایی‌ها ابتدا کمی منزوی می‌شوند و بعد با دیگران می‌جنگند. امام موسی صدر دنبال این است که شیعیان لبنان نه منزوی باشند و نه بجنگند اما در سیستم سیاسی هم حضور داشته باشند. این قسمت جالب است. می‌گوید:«فرقه‌گرایی منفی این است که فرقه‌ی خود را دیواری آهنین قرار دهیم که ما را از دیگران جدا کند. چنین کاری از سوی دین صحیح مردود است. (همان)» یعنی تصریح دارد که با این قسمت مخالف است. جالب این است که ایشان چیزهای به ظاهر متناقض را می‌پذیرد. از یک طرف تکثر را به شدت می‌پذیرد و از طرف دیگر مذهب را. یعنی اتفاقی در ذهنش رخ داده. این اتفاق یک شاهکار است. به نظر می‌آید راه حلی است که ما الان در جامعه‌ی خودمان به آن احتیاج داریم. ما با هم‌زبان‌های خودمان که فاصله‌ی مذهبی‌مان هم خیلی کم است نمی‌توانیم کنار بیاییم، می‌گوییم شیعه‌ی شهروند یک، شیعه‌ی شهروند دو، شیعه‌ی شهروند سه و… در حالی که امام دارد بحث را می‌کشاند به هم‌زیستی در سطح جهانی با فرقه‌های متفاوت. مذهب را هم نگه می‌دارد. این جمله‌ی ایشان در روزنامه‌ی العصر سال 69 را ببینید:«اگر تعدد فرق باعث جدایی یا ضعفی در جامعه گردد بی‌تردید خطری برای کشور است اما اگر این تعدد در نهایت منجر به تبادل معارف و تجارب و تمدن‌ها شود به منزله نیرویی برای کشور است. (همان، ص۲۳۴)» امام متوجه بوده است که «تنها سرمایه‌ی لبنان انسانش است.» یعنی نفت و این چیزها ندارد. «تنها سرمایه‌ی لبنان انسانش است.» و این انسان را نباید در تنور فرقه‌گرایی ذوب کنیم. این سرمایه را باید نگه داریم. این مهم است. امام از یک طرف متوجه است که دین را باید حفظ کرد. از طرف دیگر این دین نباید انسان سوز باشد باید انسان ساز باشد. حرف ایشان همین است. می‌گوید فرقه‌گرایی از این لحاظ منفی است. یعنی در این ادبیات این را دنبال می‌کند. تکثر را می‌پذیرد اما احزاب اکثریتی را نفی می‌کند. این‌ها شاهکارهای ایشان هستند. ایشان می‌گوید:«حکومت باید حکومتی آسمانی باشد نه حکومتی دینی (همان، ص۲۳۵)» این‌جا منظور از آسمانی بودن خیلی هم قدسی نیست؛ یعنی فراتر از دعواها باشد. چترش خیلی بلند باشد. حرفش این است. «حکومت باید آسمانی باشد نه حکومتی دینی. حکومت اگر نماینده‌ی اقلیت باشد ظلم آشکاری در حق اکثریت است و اگر نماینده‌ی اکثریت باشد سرنوشت اقلیت چه خواهد شد؟ (همان)» خب، حرف‌های درستی است. الآن هم دعوا سر همین است. پس دولت نباید فرقه‌ای باشد، نه اکثریتی باشد نه اقلیتی! بعد می‌گوید :«حکومت نباید نماینده‌ی منافع اکثریت یا اقلیت باشد حکومت باید نماینده‌ی منافع عموم باشد. (همان)» جالب این است که امام ناسیونالیزم را هم نفی می‌کند. نماینده‌ی عموم بودن نه یعنی ایدئولوژی جدیدی پیدا شود به نام ملی گرایی. ایشان این را هم نفی می‌کند. این‌ها جدیدترین تئوری‌هاست. تقریبا تئوری‌های قرن ۲۱ است که الآن دارد در دنیا مطرح می‌شود. خب، اگر این طوری است ظاهرا امام موسی صدر باید فهمی از دین داشته باشد که با فهم ما کمی متفاوت است. من مختصات این را می‌آورم. ایشان بحث بسیار مهمی دارند. بعضی از محققین می‌گویند درخت را باید از میوه‌اش شناخت. وقتی یک میوه تلخ است درختش هم تلخ است. ایشان می‌گوید دین درست را باید از میوه‌اش شناخت نه از استدلال‌های کلامی و… . دین درست این است که به این مردم خدمات بدهد. راه را از چاه نشان بدهد. ایشان این را به عنوان دین درست معرفی می‌کنند. مثلا وقتی دین میوه‌ای داد که انسان‌های بی‌سواد با سواد شدند، انسان‌های بی‌نظم با نظم شدند، فقر کم شد، بی‌اخلاقی کم شد، بد اخلاقی حذف شد، آن وقت می‌گوییم این جامعه دینش درست است. چون دارد آدم درست تولید می‌کند. حرف امام این است: احتیاج به استدلال نداریم. بیاییم دین را بگذاریم در خدمت جامعه ببینیم چند مرده حلاج است. بقیه‌اش را رها کنیم. با این مسائل کاری نداشته باشیم که این حق است، شما این را می‌فهمید، شما این را نمی‌فهمید. ایشان می‌گفت مهم‌ترین وجه دین وجه کلامی و… نیست بلکه خدمت اجتماعی است که انجام می‌دهد. اگر دین توانست انسجام اجتماعی درست کند این دین درست است. بعد می‌گوید «دین به مفهوم درستش پیروان خود را از دیگران منزوی نمی‌کند. (همان، ص۱۳۳)» یعنی اگر منزوی کند درست نیست. این یک. «و آنان را به رها کردن فعالیت‌های اجتماعی  و خدمات عمومی فرا نمی‌خواند.» ‌یعنی می‌گویند شما به این کارها روی بیاورید. «بلکه عکس این قضیه درست است. زیرا تقرب به خدا در منطق دین از راه خدمت به خلق است.» آن‌جا باید دین را جستجو کرد. «هدف ما ارتقاء سطح زندگی شیعیان است. تحقق آرزوهایشان، تحقق طرح‌های شکوفایی و غلبه بر عقب‌ماندگی» اگر دین ما بتواند شیعه را از این معضل خلاص بدهد پس دین است. بقیه هم نگاه می‌کنند و دنبال می‌کنند.اما کار دومی هم هست. تا این جا آدم فکر می‌کند امام موسی صدر می‌گوید من شبیه یک کشیک کاتولیک هستم. یک کشیش کاتولیک با سیاست کاری ندارد، دنبال آرام کردن جامعه است. آدم فکر می‌کند امام شاید چنین چیزی به آدم می‌گوید که مثلا فعالیت‌های اجتماعی مهم است. خبرنگار از ایشان می‌پرسد شما وارد فعالیت‌های سیاسی هم می‌شوید؟ ایشان جوابی می‌دهد که من آن را برای شما می‌خوانم:«دین مطلقا مانع فعالیت سیاسی نیست.» «مطلقا» «به شرط آن که به لحاظ اصول، راه و هدف با آن هماهنگ باشد. (همان، ص۱۳۳)» ‌یعنی سیاست فقر را از بین ببرد، بهداشت را تضمین کند یا توسعه بدهد، آموزش را افزایش بدهد. اگر سیاست این کار را می‌کند حتما هم باید یک مسلمان درگیرش شود. ایشان این طوری می‌گوید. «چرا چنین نباشد؟» یعنی اگر سیاست چنین باشد -که وظیفه‌ی سیاست امروز هم همین است- ما هم باید این کار را بکنیم «در حالی که فعالیت سیاسی سالم مشارکت در سازندگی آینده است.(همان)» بنابراین ایشان دیگر فقط نمی‌افتد در اصطلاح کاتولیک یا چریتی یعنی کارهای خیریه. یعنی در امر سیاسی درگیر است. دوستان می‌دانند ایشان علنا از کاندیداها حمایت می‌کرد وکاندیداها رأی می‌آوردند. جالب این است که بعضی اوقات حمایت‌هایش از کاندیداهای غیر مسلمان بود. از یک مسیحی آشکارا حمایت می‌کرد و او هم رأی می‌آورد. این چیز مهمی است. ایشان نگاه خاصی به دین دارد. دارد چنین درکی را فراهم می‌کند. «آیا دین پیروان خودش را از مشارکت در ساختن آینده باز داشته و کار ساختن آیند را به دیگران سپرده است؟ (همان)» چون می‌دانید در امر اجتماعی، سیاست امر پیش‌تاز است اگر آن چموش یا منحرف باشد بقیه‌ی کاروان هم به هم می‌ریزد. این استدلالی است که ایشان درباره‌ی سیاست دارد. جالب این است که این حضور در سیاست برایش به معنای برد و باخت نیست بلکه در این ادبیات به معنای تدارک یک اجماع است. در نامه‌ی سال ۱۹۶۹ ایشان به مفتی لبنان (نای و نی، صص ۳۹۰-۳۹۲) راه‌های همکاری را می‌نویسد و می‌گوید ما با اهل سنت در سه قسمت می‌توانیم همکاری کنیم و با غیر اهل سنت یعنی مسیحیان در دو قسمت. یکی از راه‌های همکاری اهداف شرعی است. ایشان -اگر اشتباه نکنم- جزء اولین کسانی است که مرحوم آیت الله خوئی و شخصیت‌های دیگر را تشویق کرد در مورد وحدت افق در عید فطر فتوا بدهند. این خیلی مهم بود. منظور از وحدت افق این بود که اگر در یک منطقه کسی ماه را رؤیت کرد دیگر همه باید آن‌جا عید اعلام کنند. در حالی که می‌دانید هنوز هم در مناطق مسئله‌ی مناسک یک مشکل است. مثلا بحث معروف طهارت کتابی را هم ایشان در بحث‌های شرعی پیش برد. به نظر می‌آید شاهکار بود. مثلا آن داستان بستنی فروش یکی از داستان‌های خیلی زیبای تاریخ زندگی امام موسی صدر است. شرع یکی از آن‌هاست. اما در دوتای بعدی با بقیه هم همکاری می‌کنند. می‌گویند بخش عمده‌ی دین اهداف اجتماعی است. مثل مبارزه با بی‌سوادی، مقابله با فقر، آوارگی و نا امنی. این‌ها کار دین است. دین باید این کارها را انجام دهد. بنابراین در این قسمت خودش را با تمام مسیحی‌ها یکی کرده بود. این مهم بود. سومی هم اهداف ملی است. ایشان معتقد بود هیچ کس حق ندارد هویت ملی لبنان را اندکی خدشه دار کند. ولی معتقد بود این تشکل مذهبی هدفش حفظ امنیت ملی است. خیلی مهم است. انسان یک تشکل مذهبی درست کند و هدف خود را حفظ امنیت ملی اعلام کند. این‌ها به ظاهر پاردوکس است. اما آدم احساس می‌کند یک نخ فکری این‌ها را با هم جمع می‌کند و دارد از درونش یک تئوری در می‌آید. می‌شود گفت این تئوری می‌تواند سوغات یا هدیه‌ی امام موسی صدر برای جوامع جدید مذهبی باشد.در فرقه‌گرایی گفت و گو نیست. یا با مایی یا علیه مایی. غیر از این گفت و گو نیست. ولی امام یک جمله‌ای دارد که خیلی جالب است. معتقد است:«گفت  وگو تنها راه ماست. راه این همبستگی گفت و گویی است که قطعا به تفاهم و نزدیکی و وحدت می‌انجامد. و گمان می‌کنم برای همبستگی راهی جز گفت و گو و تفاهم نماند.(همان، ص۱۳۲)» برای یک عالم دینی این خیلی مهم است که بیاید به این سمت. طنزی بگویم تنوعی باشد. البته طنزی که تکرار است و همه می‌دانید. می‌گویند قدیم قدیم‌ها یک بار اعلام کرده بودند که می‌خواهند بروند برای خواندن نماز باران. چون مناطق قدیمی همیشه درگیر قحطی آب هستند. می‌گویند همه رفته بودند ولی فقط یک کودک با خودش چتر برده بود. معنی‌اش این بود که از بین همه‌ی کسانی که نماز باران می‌خواندند این کودک باور داشت این نماز باران در پی خواهد داشت. به نظر می‌آید امام موسی صدر به یقین باور داشت که در گفت و گو دینش آسیب نمی‌بیند. یعنی به پتانسیل دینی خودش باوری داشت. فکر می‌کرد در هر مباهله ای پیروز است. احتیاجی نداشت که از گفت و گو بترسد. چرا؟ این چه جور دینی است که از گفت و گو آسیب نمی‌بیند بلکه گفت و گو نیروی محرکه‌اش است؟ این دین خاصی است. این درک خاصی از دین است که پیدا شده است.قبل از این که بحث‌های امام را عرض کنم دو سه جمله راجع به دموکراسی انجمنی می‌گویم. در واقع تئوری امام بسیار به دموکراسی انجمنی نزدیک است. می‌گویند در دموکراسی انجمنی چند ویژگی هست. من چهار پنج تا یادم بود که یادداشت کردم. اول: دولت روی ائتلاف بزرگ می‌ایستد. دولت دیگر حزبی نیست. دوم: سیستم انتخاباتی سهمیه‌ای است یعنی اقلیت را طرد یا سرکوب نمی‌کنند. به اقلیت سهمی می‌دهند که شما هم آن‌جا حضور داشته باشید. سوم: حکومت‌های محلی و خودمختار است. امام موسی صدر این را به جد پیش می‌برد. مثلا جالب است هیچ مداخله‌ای در مسائل داخلی جامعه‌ی سنی نداشت. البته کمک و خدمات خیریه داشت اما مداخله نداشت. یعنی به اقوام، قبایل و مذاهب خودمختاری می‌دهد. ظاهرا امام هم چنین چیزی داشت. بقیه‌اش را توضح نمی‌دهم. فقط مسئله‌ای هست که به نظرم مهم است: می‌گویند این نوع نظام‌های سیاسی روی پا نمی‌ایستند مگر این که:اول: نخبگان به همدیگر اعتماد داشته باشند، همدیگر را تحمل کنند، از حرف‌های تلخ همدیگر نرنجند و بتوانند به پیروان خود نیز اعتماد بدهند. یعنی به پیروانشان بگویند شما با ورود به این پروسه‌ی سیاسی ضرر نمی‌کنید، هر چند که ممکن است ابتدا حتی آسیب‌هایی هم ببینید اما در دراز مدت این به نفع شماست. فرض کنید مثل پیرمرد یا دانشمندی که می‌گوید وقتی من از این رودخانه گذشتم شما خودت را به آب بزن و مطمئن باش غرق نمی‌شوی. در دموکراسی‌های انجمنی باید یک چنین اتفاقی بیافتد. دوستان می‌دانند مهم‌ترین ذخیره‌ی امام صدر اعتمادی بود که به او داشتند یعنی وقتی حرف می‌زد می‌دانستند که صادقانه می‌گوید و درکش در این زمینه برای خیلی‌ها حجت می‌شد.دوم: در این دموکراسی‌ها نخبگان باید خطر ذاتی سیستم را حس کنند. یعنی بدانند اگر مذاهب با هم نباشند کشور نیست. این مهم است. هیچ کدام غره نشوند که ما با قدرت خودمان، با شهادت‌طلبی فرزندانمان می‌توانیم کشور را حفظ کنیم و بدانند این سیستم در این لایه حساس است. بنابراین دومین چیز تعهد در حفظ سیستم است؛ به هر قیمتی که شده است حتی اگر به صورت موقت از باورهای خودش کوتاه بیاید.سوم: توان تحمل شکاف‌های خرده‌فرهنگی است. لبنان این طور نبود که. آدم‌ها به همدیگر فحش هم می‌دادند. یکی از این دوستان خاطره‌ای برای من فرستاده بودند که در این چهارچوب که می‌فهمیدم برایم جالب بود. مثلا آدم‌ها به امام صدر حمله می‌کردند اما ایشان مجبور بود که به این حمله جوابی نرم بدهد. این‌هاست. در چنین سیستمی نخبگان نباید عصبانی شوند. ضمنا توان ارائه‌ی راه حل هم داشته باشند. نخبگان باید در این زمینه خیلی درک داشته باشند. چرا این‌ها را گفتم؟ تا بگویم پیش شرط‌های گفت و گو یا جامعه‌ی انجمنی یا گفت و گویی این‌ها هستند: آزادی، احترام، اعتماد و تحمل. این‌ها اساس گفت و گو هستند. گفت و گو بدون آزادی گفت و شنید است. دو طرفه نیست. احترام نباشد کسی حرف نمی‌زند. اعتماد و تحمل نباشد آدم زبان به سخن باز نمی‌کند. امام این‌ها را دارد. جمله‌اش را می‌خوانم:«شرط اساسی برای آن که بتوانیم این اندیشه‌ها، رنگ‌ها و تجارب متنوع را کنار هم جمع آوریم…» ایشان اصلا تکثر مذهبی را عیب نمی‌داند یک گلستان می‌داند. مثل این که یک جامعه‌ای فقط از یک گل باشد و جامعه‌ی دیگر از گل‌های متنوع. ایده‌های مذهبی رایج در پی دزدیدن پیروان همدیگر هستند. این خوشحال است که یک مسیحی مسلمان شده است یا ناراحت است که مسلمان مسیحی شده است و…. جالب است ایشان معتقد است که حیات دینی به تنوعش وابسته است. اصلا ایشان جمله‌ی منفی به کار نمی‌برد:«اگر بتوانیم این اندیشه‌ها و رنگ‌ها و تجارب متنوع را کنار هم جمع آوریم و از آن برای تعاون و هم‌یاری بهره ببریم همان توجه به اصل احترام متقابل در میان مردم این کشور است. (نای و نی، چ۲، ص۳۶۳)» بعد می‌گوید:«این کشور جز انسانش کسی را ندارد.» یعنی منبع، ذخیره و رانت ندارد. باید بتواند با رضایت این‌ها جامعه را حفظ کند سپس توضیح می‌دهد:«اقتدار کشور در گرو این است که من به دیگری اطمینان و اعتماد داشته باشم و او به من. (همان، ص۳۶۴)» باز هم حرف و جمله‌ای دارد راجع به مجلس اعلا می‌گوید:«مجلس اعلا تشکیلاتی برای گفت و گوست نه تشکیلاتی برای گریز از گفت و گو.(مسيرة الإمام السيد موسی الصدر ط۱، ج۲، ص۲۲)» این خیلی مهم است. ایشان معقتد است گفت و گو بدون سازمان آسیب‌پذیر است. یعنی انسان‌ها را عصبی و غیر قابل کنترل می‌کند. اما سازمان گفت و گو را روان می‌کند. این نکته‌ی درستی است در ادبیات ایشان.احساس می‌کنم ما می‌توانیم در امام موسی صدر یک نوع دین شناسی زیستن در جامعه‌ی متکثر را پیدا کنیم. یعنی یک نوع theology خاص، الهیات زیستن با دیگران. یعنی پذیرش دیگران نه نفی دیگران. این خیلی مهم است. الآن تازه در فلسفه‌های جدید شاهد فلسفه‌های مبتنی بر دیگری هستیم. ایشان به جای فلسفه، الهیات مبتنی بر دیگری را می‌پذیرد. با این مقدمه من این جمله را بخوانم:«من همه‌ی مجالس، فرقه‌ها، مذاهب و تجمع‌هایی را که به نام دین تشکیل می‌شود محترم می‌شمارم و در نظر من تدین غیر از فرقه‌گرایی است. در حال حاضر سه شعار وجود دارد: سکولاریسم، فرقه گرایی و اعتدال دینی که ما اعتدال دینی را تدین می‌نامیم. (همان، ص۳۶۸)» اعتدال دینی در ادبیات این‌گونه تعریف شده است:«تدین و ایمان به الله که خداوند همه است. آزاداندیشی و گشوده بودن در مقابل دیگران وظیفه‌ی دینی است. (همان، ص۳۶۸)» این خیلی مهم است. بعد ایشان می‌گوید هدف ما خدمت است. محبوب‌ترین مردم کسی است که بتواند به این خلق با آزادی‌هایشان کمک کند. من برای این دین‌شناسی چند تیتر درست کرده‌ام. البته حصر کامل نیست. این دین‌شناسی چند تا خصلت دارد که من پنج تاش را آورده‌ام:اول: گشودگی و تکثر دینی. اصلا این دین‌شناسی و الهیات این طوری است. الهیات باز است. اصلا الهیات بسته نیست:«ما بر این باوریم که وجود فرقه‌های سازمان‌یافته‌ی مختلف نقطه‌ی آغاز همکاری و دریچه‌های تمدن به روی دستاوردهای میلیاردها انسان در این عصر… است. (همان، ص۳۵۴)» این خیلی مهم است. این شیوه‌ی تفکر به جای این که سازمان رقیب را از هم بپاشد کمک می‌کند سازمان او هم درست باشد. این خیلی مهم است. یعنی در واقع جامعه‌ی لبنان شبیه مجسمه‌هایی است که هر کس دیگری را می‌سازد. این‌گونه شکل می‌گیرد. ایشان می‌گوید:«این فرقه‌ها این تجارب را وارد لبنان کرده‌اند. (همان)» یعنی افتخار می‌کند که لبنان متکثر است. در حالی که در خیلی از الهیات‌ها تکثر عیب است و افسوس می‌خورند که چرا لبنان متکثر است. این مدل خیلی فرق می‌کند. تکثر یکی از ویژگی‌ها و مختصات الهیات باز است.دوم: فطری بودن است. ایشان معتقد است دینی که طبع آدم آن را نپذیرد دین نیست. چون طبع آدم خالص است. دینی که طبع آدم آن را نپذیرد و نتواند با آن کنار بیاید دین نیست. احتمالا خطایی در آن صورت گرفته است و ما وظیفه داریم ببینیم انحراف‌ها کجا شروع شده.سوم: معتقد است ذات دین در صداقت است. جالب است در بسیاری از ادبیات دینی می‌گوییم قیامت که شد زبان بسته می‌شود و اعضا باز می‌شوند و دیگر نمی‌شود حرفشان را کتمان کرد. این طور نیست؟ انگشت یک حرف می‌زند، دست یک حرف می‌زند، پا یک حرف می‌زند، اعضا و چشم یک حرف می‌زنند. نمی‌شود پنهان کرد. ایشان جمله‌ای دارد. می‌گوید:«صداقت شهروندان لبنانی را باید از چشمانشان خواند.» یعنی یک شیعه چنان صداقتی در حفظ وحدت ملی داشته باشد وقتی که به چشمش نگاه کنی دو دو نزند. یعنی چشم دچار اضطراب نشود. این حرف زیبای ایشان است:«معتقدم که وحدت ملی مفهومی ژرف تر از مفهوم وحدت منافع و… است. وحدت ملی در واقع وحدت نیت‌ها، دل‌ها، اهداف و در کل وحدت همه‌ی شهروندان در هنجارهای کلی انسانی است.» «برای تحقق کامل این وحدت هم‌وطنان باید به یکدیگر احترام بگذارند.» به گونه‌ای که این احترام آن قدر صادقانه باشد که بشود از چشم‌هایشان بفهمیم نه از زبانشان. آن وقت جامعه صادق می‌شود. جامعه که صادق شد اعتماد هم می‌آید. فکر می‌کنم ایشان در نهج البلاغه زیاد غور کرده است. نمی‌دانم ایشان تفسیر یا بحثی در این باره دارد یا نه؟ امام علی (ع) اساس فروپاشی تمدن‌ها را ترک صداقت می‌داند. می‌گوید:«مردى از ما و مردى از دشمن چون دو شير نر با هم درمى افتادند يک بار ما بر دشمن پيروز مى‌شديم، و يک بار دشمن بر ما» «فَلَمّا رَأَى اللّهُ صِدْقَنا» «چون خداوند راستی ما را ديد دشمن ما را سركوب كرد، و يارى خود را بر ما فرو فرستاد (خطبه‌ی۵۹)» بعد به مردم کوفه می‌گوید آن صداقت رفته است آن پیروزی هم پریده است. این‌ها تکه‌هایی است که در ادبیات امام هست.چهارم: آزادی است. اصلا ایشان دین را محدودیت نمی‌داند. می‌گوید:«بر ماست که روشن کنیم دین چگونه آزادی می‌بخشد.» این طور نیست که بگوید آن آزادی که دین تعریف می‌کند غیر از آزادی دیگران است. بعضی وقت‌ها ما می‌گوییم دین آزادی می‌دهد اما آن آزادی که خودش تعریف می‌کند. ایشان این حرف را نمی‌زند. این جمله را گوش کنید. «در حقیقت آزادی کامل عین دین است. حقی است از جانب خدا و حدی بر آن نیست. (ادیان در خدمت انسان، چ۲، ص۲۹)» و بعد اضافه می‌کند «صیانت از آزادی ممکن نیست مگر با آزادی. آزادی بر خلاف آن چه می‌گویند هرگز محدودشدنی و پایان یافتنی نیست. (همان)» چنین دینی شاهکار است.پنجم: ایشان معتقد است تشکل یک وظیفه‌ی دینی است. امام صدر با مرحوم شهید بهشتی دوست بودند. مرحوم شهید بهشتی همیشه می‌گفتند «حزب معبد من است». من نمی‌فهمیدم که مگر می‌شود حزب معبد باشد؟ این دیدگاه در امام هم هست. حرف خاصی است. می‌گوید:«حقیقت این است که وحدت مذاهب مختلف یک دین مبتنی بر نزدیک شدن آنان به یکدیگر است.(مسيرة الإمام السيد موسی الصدر ط۱، ج۲، ص۲۲)» نزدیک شدن در گرو تفاهم است. تفاهم با صداقت است. صداقت با گفت و گو شکوفا می‌شود. شرط اساسی گفت و گو این است که میان نمایندگان طرف‌های حقیقی انجام بگیرد. «آیا وحدت، تقریب و تفاهم و گفت و گو بدون سازمان و تشکیلات امکان دارد؟ (همان، ص۱۲۵)» پیروان یک دین باید خبر داشته باشند و آموزش‌هایی ببینند تا با دیگران برخورد مثبت بکنند.همچنین در ادبیات امام صدر سیاست مسئولیت فرهنگی هم دارد. امام از این فرار نکرده است. یعنی امام سیاست را سکولار نکرده. ایشان تصورش این است که سیاست را نمی‌شود از فرهنگ جدا کرد. همچنان که دین را نمی‌شود از فرهنگ جدا کرد. اخیرا تصویری از طرف پست مدرن‌ها چاپ شد. تصویر خیلی قشنگ بود. دو نفر بودند سر نداشتند اما هر کدام داشتند با دست سر طرف مقابل را می‌تراشیدند و تکمیل می‌کردند. حرف ایشان این است که سیاست اگر بتواند این نظم گفت و گویی را ایجاد کند، گفت و گو مذهب و همچنین فرهنگ را ارتقاء می‌دهد. گفت و گو ذاتش فرهنگی است دیگر. طبق تئوری امام سیاست بسترساز گفت و گو است. بنا بر این گفت و گو نقطه‌ی اتصال دین، سیاست و فرهنگ است. یعنی آدم‌ها با گفت و گو کردن در حال ساختن خودشان و سیاست هستند. ما در ادبیات هگلی یا افلاطونی از دیالکتیک صحبت می‌کنیم اما به نظر می‌آید در ادبیات امام موسی صدر نوعی پولی‌لکتیک وجود دارد. نوعی چندوجهی بودن در آن دیده می‌شود. یعنی دین همه‌اش فرهنگ نیست، فرهنگ هم همه‌اش دین نیست، سیاست هم همه‌اش دین یا فرهنگ نیست. اما مانند دوایری سه‌گانه به همدیگر گره خورده‌اند به گونه‌ای که ضعف یکی دیگری را هم تضعیف می‌کند. یعنی اگر نظم سیاسی آسیب ببیند دینداری هم آسیب می‌بیند. فرهنگ هم همین طور. این دوایر سه گانه در عین حال که کپی هم نیستند اما از همدیگر به شدت تغذیه می‌کنند و محورش هم گفت و گو و پیش‌شرط‌های آن مثل آزادی، اعتماد و… است. این‌ها فرهنگ است. نترسیدن از آزاد بودن خودش خیلی مهم است. در جوامعی که فرهنگ آشفته می‌شود آدم‌ها از آزادی خودشان می‌ترسند. کسی که از آزادی دیگران می‌ترسد قبل از همه از آزادی خودش می‌ترسد. یعنی اگر به خودش اعتماد داشته باشد از دیگران نمی‌ترسد. این‌ها چیزهای خاصی است که در این ادبیات وجود دارد.2 تیر 1394و صل الله علی محمد و آله و سلم.</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2020 20:39:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکومت ایده آل  از منظر مکتب تشیع</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D8%B9-nsxzabtvfo9l</link>
                <description>حکومت از منظر تشیعدر این مقاله به بررسی نحوه حکومتی که مد نظر مکتب تشیع است میپردازیم. و اینکه این مکتب مدینه فاضله ای که ارائه میدهد دارای چه ویژگی هایی است. یکی از شاخصه های حکومت در این مکتب عدالت است. و این ویژگی را بدان اندازه اهمیت قائل شده اند که تلاش برای تحقق عدالت را یک تکلیف الهی میدانند. از آنجا که به این موضوع در روزگار گذشته کمتر پرداخته شده . و مورد غفلت واقع شده بود . مارکسیست ها و کمونیست ها در کشور در زمان شاه با این واژه بسیاری از جوانان را فریب دادند . و با استفاده ظاهری از این واژه سعی در منحرف کردن مردم. و پیشبرد اهداف پلید خود که به زیان جامعه بود برآمدند. البته برای این ها استقلال کشور از کوچک ترین اهمیتی برخوردار نبود . و تاریخ گواه این مدعا است.یک مسئولیتی که در مکتب تشیع برای شیعه قائل شدهاند. فعال بودن و منفعل نبودن در نبرد حق و باطل . عدل و تبعیض است. قدرت وسیله ای است برای احقاق حق . و خود قدرت از اهمیت برخوردار نیست. در این مکتب مصلحت نمیتواند حقیقت و عدالت را ذبح شرعی کند . اگر مصلحتی در واقع وجود دارد . چارچوبی که برای آن تعیین میشود .رعایت حق . و عدالت است. سکوت کردن در مقابل تبعیض و ظلم . به اندازه ظلم کردن و تبعیض قائل شدن مذموم و ناپسند است. القاب . قبیله. نژاد. ثروت عامل برتری نیست . بلکه عامل برتری تقواست. ویژگی دیگر این مکتب این است که از وسیله های باطل و نا جوانمردانه . برای رسیدن به اهداف مشروع استفاده نمیکند.یکی از وجوه  افتراقی که مکتب تشیع با مکاتب مادی دارد این است که ایمان به خدا را زیر بنا و پشت وانه رعایت عدالت وبرپایی آن میداند از منظر مکتب تشیع ایمان به ذات احدیت به منزله سلب حق حاکمیت مردم نیست . و آن ایمانی که مخالف اثر گذاری مردم است. ایمان کلیسایی است. انتقاد از منظر مکتب تشیع باید بر پایه علم ومنطق باشد و در عین انتقاد راه حلی هم پیشنهاد دهد. اینکه میگوییم حقیقت ارزشش بیشتر از رعایت مصلحت است. بدین معنا نیست .که اگر حقی از یک فرد ضایع شده . بدون درنظر گرفتن مصلحت سایرین و با اولویت دادن به منافع فردی مصلحت اجتماع را به خطر اندازد .  بلکه این است که در صورت اجحاف در حق مردم به بهانه رعایت مصلحت سکوت نکنیم و حق را باوجود عاقلانه و مشروع بودنش تنها نگذاریم . اگر از دیگر ویژگی های این مکتب بزرگ نام ببریم. این است که توجیه کننده زمان حاضر نیست. بلکه دائم در تلاش برای رفع نقص. بهبود و رسیدن به مدینه فاضله است. آزادی و عدالتی که در این مکتب از آن نام برده میشود . آزادی پر زرق و برق و بی محتوایی نیست. ویا  تقسیم  فقر و فلاکت و بدبختی بین توده نیست.بلکه آزادی و عدالت واقعی است.  در این مکتب  هم مردم و هم حکومت دارای حق و تکلیف متقابل هستند. و رابطه ای دو سویه بین حکومت و مردم شاهد هستیم. در این حکومت با استفاده از ظرفیت و زیر بنای جامعه توحیدی که آن ایمان . عدالت. آزادی است . که قابل قیمت گذاری نیستند . میشود در همین دنیا بهشت کوچکی را   داشت . و به بهشت برین که وعده خداوند متعال است . امیدوار بود.حکومت مد نظر مکتب تشیع   دربرابر برهم زنندگان آرامش . و امنیت مردم.  از نوع اقتصادی .  فرهنگی . امنیت روانی  . امنیت بهداشتی و. امنیت ملی . برخورد قاطع  و دندان شکن دارد .چون در اینجا حقوق مردم  پایمال شده است . و مجرمان شایسته  کوچک ترین گذشت . وتخفیف  نیستند .#محب علی(( این بحث ادامه دارد )) Ammar123456 (بحث) ‏۴ فوریهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۹:۴۸ (UTC) منابع نهج البلاغه سیری در نهج البلاغه استاد شهید مرتضی مطهری جاذبه و دافعه علی</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 23:35:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته ای در باب عدالت علی((ع))</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamesri284/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B9-o6xz7nehuw31</link>
                <description>به نام خداوند گستراننده عدلهر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیندمسلمان و غیر مسلمان  علی  را به عدالتش میشناسند.  علی معتقد بود بدون  وجود عدالت در جامعه  نمیتوان منتظر  معنویت در بین مردم بوداو عدالت را یک تکلیف الهی میدانست. و از پیروانش هم چنین انتظاری داشتشیعه علی نباید تماشاچی صحنه تبعیض و بی عدالتی در جای جای جهان باشدشیعه علی در نبرد عدل وتبعیض    . حق و باطل   استثمار کننده   و استثمار شونده  .منفعل  نمیتواند باشد  دست روی دست نمیگذارد که جامعه به  دو قسمت تقسیم شود  که یک طرف برخوردار و ازخود راضی  و طرف دیگر  مستضعف  و حتی درتامین نیاز های اولیه زندگی اش  باید  در مقابل قشری که  ثروت جامعه را دو قبضه کرده است.   سر تسلیم فرود آورد. مانند امیر المومنین  قدرت را برای احقاق حق میخواهد. و برای خود قدرت  هیچ ارزشی  قائل نیست.علی ع  سیاست را  در خدمت عموم امت قرارداد. او از سیاست برای تحقق عدالت  به کار برد. او حقوق  یک مسیحی از بیت المال را با حقوق  زبیر  از خزانه  یکی میدانست.  او خود را قربانی عدالت کرد. و عدالت را قربانی گسترش قلمرو خود نکرد.اومردم را به چشم برده و مملوک و خود را مالک وصاحب اختیار نمیدید. علی مردم را صاحب حق میدانست. چون منطق این را ایجاب مینماید  هر کس به نسبت وظیفه ای که در جامعه دارد باید صاحب حق هم باشد.علی مجیزه گویان و القاب بخشها و تجلیل گران را از پیش خود راند   تا بهتر بتواند سخن حق را بشنود . و اصوات آن ها مانع رسیدن  صدای خرد شدن  استخوان های مردم  در سم اسب های   اصحاب زر  زور و تزویر نشود. زیر بنای اندیشه  عدالت ورزی او  ایمان به خداوند است . وایمان به خداوند هم تضمین کننده ی   احقاق حقوق عامه است.# محب علیعلی یعنی صفا ؛ یعنی مروّت علی یعنی خدای صبر و طاقت  علی شیر خدا ؛ مرد رقابت علی با مصطفی یعنی شجاعت  علی همراه و یاور بهر احمد علی همچون برادر بر محمد  علی یعنی خروش عدل و ایمان علی یعنی امید هر مسلمان  علی و فاطمه یعنی رفاقت خدا بر عشق آن ها شد وساطت  علی یعنی سخا یعنی بزرگی علی یعنی پدر را کرده معنی  علی علم و علی حلم و علی نور علی نور بصر بر دیده ی کور  علی یعنی دلیل آفرینش علی یعنی محبت با نوازش  علی عشق و علی روح و علی جان علی رحمت بود همسان باران  علی نعمت ، علی آب و علی نان علی دل داده بر آوای ایمان  علی یعنی پدر یعنی طراوت تو را دارم به غیر تو چه حاجت  منی که مانده ام در وصف نامت کجا دانم چه باشد راه و رسمت  کمک کن تا بدانم شیعگی را و یا سیراب گردم تشنگی را  علی آورده بانویی چو زینب که زین اَب بود باشد مقرّب  علی ، جان حسن ، جان حسینت بر این #مسکین نظر کن تا قیامت#علی نجفی</description>
                <category>Ali Mesri</category>
                <author>Ali Mesri</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 16:12:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>