<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا مجیری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezamojiri99</link>
        <description>Founder @Platfo</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:46:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/125809/avatar/XX1iRw.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا مجیری</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezamojiri99</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از مدل DHM تا استراتژی محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamojiri99/dhm-to-strategy-hubyurnmuew7</link>
                <description>خب الان شما ایده‌هایی برای خوشحال کردن مشتری‌هاتون، ایجاد مزیت‌هایی برای سخت کپی شوندگی و سوالاتی برای آزمایش مدل کسب و کار خودتون دارید. حالا چی؟sگام بعدی اینه که فرضیه‌های سطح بالا، که ترکیبی از لذت، سخت کپی شوندگی! و حاشیه سود هستند رو بدست بیاریم. دستیابی به دو یا سه مورد از این هدف‌ها با یه استراتژی واحد، فقط در قلب یه استراتژی محصول بدردبخور ممکن هست. در ادامه، دهها نظریه سطح بالایی که نتفلیکس در طول پانزده سال بررسی کرده رو همراه با توضیح مختصری درباره هر کدومشون بیان می کنیم. نیمی از این استراتژی ها شکست خوردند. اما خیلیاشون هم برنده شدند و تونستن لذت، سخت کپی شوندگی! و افزایش حاشیه سود رو با هم ترکیب کنند.- شخصی سازی: امروزه، شخصی‌سازی نتفلیکس مشتری ها رو به روش‌هایی که سخت کپی شوندگی و حاشیه سود رو افزایش میدند، خوشحال می‌کنه. در طی دو دهه، درصد توصیه‌هایی که مشتریان انتخاب می‌کنند از 2 درصد به 80 درصد افزایش یافته و پیدا کردن فیلم‌هایی که دوست دارند برای مشتری‌ها خیلی آسون‌تر شده.- آسان بودن: نتفلیکس زمان راه اندازی ساده نبود اما با گذشت زمان ساده تر شد. نتفلیکس یاد گرفت که ویژگی هایی رو اضافه کنه که مشتری‌ها براشون ارزش قائل‌ند و اون‌هایی که ارزش ندارند حذف کنه.یه مثال شگفت انگیز در سال 2018: تصمیم برای حذف نقدهای فیلم‌ها. حالا که کاربران می‌تونند در هر زمان به سرعت «پخش» یا «خروج» رو بزنند، دیگه نیازی به بررسی ندارند.- اجتماعی: نتفلیکس شش سال با کانسپت جدید «دوستان»، استراتژی جدید رو روی کاربر‌ها آزمایش کرد. فرضیه این بود که دوستاتون فیلم‌هایی که دوست دارند رو پیشنهاد می‌کنند که هم لذت‌بخشه هم سودآوره (افزایش کاربر‌ها) و میتونه یه اثر شبکه‌ای ایجاد کنه که باعث افزایش مزیت سخت کپی شوندگی میشه. با این حال، این تلاش تنها 6 درصد از اعضا رو درگیر کرد، بنابراین نتفلیکس اون رو در سال 2010 حذف کرد.- ابزارهای منحصربفرد برای یافتن فیلم: در سال 2005، چشم‌انداز این بود که پیش‌نمایش‌ فیلم‌‌های منتخب هر فرد (شخصی‌سازی‌شده) در صفحه اصلی برای هر کاربر پخش میشه و لذت رو به همراه داره. با این حال، این تلاش شکست خورد. مشتری‌ها پیش‌نمایش‌ها رو آزاردهنده می‌دونستند.- قیمت‌ها و برنامه‌ها: با توجه به نیاز به آزمایش های مداوم مدل کسب و کار، همیشه تست و آزمایش قیمت و برنامه وجود داره. امروزه قیمت ها از نه تا شانزده دلار (ایالات متحده آمریکا) متغیره.- تبلیغات/فروش دی وی دی دست دوم: در سال 2006، نتفلیکس دو مدل کسب و کار جایگزین رو بررسی کر:تبلیغات و فروش دی وی دی دست دوم.هر دو کسب و کار سود تولید کردند اما در سال 2008 زمانی که نتفلیکس شروع به گرفتن سود بیشتر از طریق کسب و کار اصلی اجاره دی وی دی کرد، از بین رفتند.- تحویل دی وی دی روز بعد، منبع خوشحالی اعضا: دی وی دی ها روز بعد از طریق پست رسید. نتفلیکس از طریق شبکه ای از مراکز حمل و نقل خودکار به این امر دست پیدا کرده بود. البته سالها طول کشید تا این قابلیت تکرار بشه.- سرویس Streaming: امروز یه پیروزی آشکاره، اما مشخص نبود که نتفلیکس چه زمانی باید سرویس پخش خودش رو راه اندازی کنه و چگونه محتوا را به دست بیاره. امروزه، کپی کردن مزیت فناوری‌ای که نتفلیکس برای رمزگذاری و ارائه ویدیو استفاده می‌کنه، دشواره. مشتری‌ها عاشق تماشای فوری فیلم‌اند، توی هر زمان و هر مکان.- ویژگی Open API: در سال 2006، زمانی که فیس‌بوک، لینکدین و دیگران رابط‌های برنامه‌نویسی کاربردی خودشون رو باز کردند تا شرکا رو قادر به نوآوری در پلتفرم‌های خودشون کنند، نتفلیکس هم از همین روش پیروی کرد. هدف این بود که کاری کنه که هزارتا گل شکوفا بشه اما اون نتیجه‌ای که می‌خواست بدست نیومد. با این حال، بعدها، APIها پایه و اساس اکوسیستم دستگاه نتفلیکس شدند.- اکوسیستم دستگاه نتفلیکس: در ژانویه سال 2007 پخش Streaming رو روی PC راه اندازی کرد. Mac به زودی این موضوع رو دنبال کرد، اما اعضا می‌خواستند فیلم‌ها رو توی تلویزیون‌های خودشون پخش کنند، که نیاز به مشارکت با تولیدکننده‌های سخت‌افزار داشت. در اواخر سال 2008 نتفلیکس روی ایکس باکس راه اندازی شد. بعدها، پلی استیشن، Wii، Roku، سامسونگ و تقریباً تمام تولیدکنندگان DVD و Blu-ray دنبال کردند.محتوای اختصاصی DVD: در دوران DVD، نتفلیکس محتوای انحصاری رو از طریق «Red Envelope Studios» آزمایش می‌کرد، اما عدم صرفه‌جویی توی مقیاس امروزی Netflix، این تلاش هم شکست خورد.- محتوای اصلی: نتفلیکس اولین سریال تلویزیونی اپیزودیک خودش رو با اسم &quot;Lilyhammer&quot; توی سال 2012 راه اندازی کرد. در سال 2013، سرمایه گذاری 100 میلیون دلاری روی &quot;House of Cards&quot; بشدت موفقیت آمیز بود.داستان های تعاملی: در سال 2019، نتفلیکس پس از آزمایش ویدیوهای «ماجراجویی خودت رو انتخاب کن» که برای رده سنی کودک‌ ساخته بود، یه فیلم داستانی برای بزرگسال‌ها راه اندازی کرد: «Bandersnatch» از Black Mirror. خب روزهای اولیه این آزمایشه، بنابراین ارزیابی اثربخشی اون دشواره.ویدئو و صدای با کیفیت بالا: یکی از اولین درس‌های نتفلیکس، اهمیت تمرکز بر بهبود محصول اصلی بود. تلاش مداوم نتفلیکس برای بهبود کیفیت ویدیو و صدا مثال خوبیه و فناوری مورد نیاز برای انجام این کار هم خیلی خفنه و پیاده‌سازی اون دشواره. و امروز، نتفلیکس از طریق طرح Ultra HD با قیمت بالاتر، سود بیشتری ایجاد می کنه.تمام تلاش‌های بالا با انگیزه بهبود تجربه مشتری‌ها به روش‌هایی انجام میشه که مزیت سخت کپی شوندگی رو ایجاد می‌کند و باعث افزایش حاشیه سود میشه. در اینجا خلاصه‌ای سریع از آنچه کار می‌کرد و چه چیزی نبود، همراه با تجزیه و تحلیل در برابر مدل DHM آمده است. به استراتژی‌هایی توجه کنید که در برابر ترکیبی از لذت، مزیت غیرقابل کپی کردن و حاشیه سود ارائه میشند، اینها ایده‌هایی هستند که ارزش بلندمدت قابل توجهی برای نتفلیکس ایجاد می‌کنند.نتفلیکس همه ایده های بالا را به صورت موازی آزمایش نکرد. هر سال نتفلیکس حدود 4 تا 6 استراتژی محصول را در پیش گرفت. در اینجا تلاش های قابل توجهی در سال 2005 وجود داشت:- شخصی- آسان/ساده- اجتماعی- افزایش حاشیه سود- ابزارهای منحصربفرد برای یافتن فیلم- تحویل دی وی دی روز بعدهر یک از این تلاش‌ها یک «غلاف» اختصاصی داشت که از مهندسان، طراحان، مدیران محصول و رهبران داده تشکیل شده بود.تمرین استراتژی محصولبا توجه به «خوشحال‌کننده‌های» بالقوه محصول شما، مزیت‌های «سخت کپی شوندگی» و کاوش‌های مدل کسب‌وکار، کدام یک از چهار تا شش فرضیه را می‌خواهید در یکی دو سال آینده آزمایش کنید؟مقاله بعدی: استراتژی / متریک / تاکتیکفهرست- مقدمه : چطور استراتژی محصول خودمون رو تعریف کنیم؟ https://vrgl.ir/FM325 - استراتژی محصول چیه؟ https://vrgl.ir/BOb4z ۱- مدل DHM (مقاله قبلی) https://virgool.io/@alirezamojiri99/dhm-wbbpu5agxznz ۲- رسیدن از DHM به استراتژی محصول (شما در حال خواندن این مقاله بودید) https://vrgl.ir/xfkif ۳- استراتژی / متریک / تاکتیک (مقاله بعدی)۴- Proxy Metrics۵- Working Bottom-up۶- استراتژی محصول برای هر شناگر!۷- نقشه راه محصول۸- مدل GLEe۹- مدل GEM۱۰- چگونه یک جلسه سه ماهه استراتژی محصول رو برگزار کنیم۱۱- مطالعه موردی: نتفلیکس 2020۱۲- مطالعه موردی استارتاپ: Chegg۱۳- خلاصه‌ای از چارچوب‌های استراتژی محصول</description>
                <category>علیرضا مجیری</category>
                <author>علیرضا مجیری</author>
                <pubDate>Wed, 13 Apr 2022 12:48:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدل DHM</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamojiri99/dhm-wbbpu5agxznz</link>
                <description>- محصول شما چگونه مشتری‌ها رو خوشحال میکنه؟- چه ویژگی‌هایی کپی کردن محصول رو سخت میکنه؟-ارزیابی‌های مختلف مدل کسب‌وکار شما، برای ایجاد یه کسب‌و‌کار سودآور چیه؟پاسخ به این سوال‌ها فرضیه‌های سطح بالایی رو برای استراتژی محصولتون ارائه میده.مشتری‌ها رو خوشحال کنیدبه این فکر کنید که محصولتون چطور مشتری‌ها رو خوشحال میکنه، چه در حال حاضر و چه در آینده. به عنوان مثال، به این فکر کنید که چطور نتفلیکس امروز شما را خوشحال میکنه. چطور میتونه لذت بیشتری رو در آینده ارائه بده؟در ادامه لیستی از ایده هایی که نتفلیکس در گذشته بررسی کرده، به همراه آزمایش های احتمالی آینده آورده شده:- تحویل دی وی دی- تحویل فوری از طریق streaming- مجموعه ای بزرگ از فیلم ها و برنامه های تلویزیونی- یافتن و تماشای آسون ویدئوها - تجربه وب سایت سرگرم کننده- ابزارهای منحصربفرد برای پیداکردن فیلم- پیشنهاد فیلم از دوستان- محتوای اورجینال- تماشای اپیزودیک تلویزیون- کیفیت ویدئو 4K با صدای فراگیر- در همه دستگاه‌ها، «هر زمان، هر مکان» موجوده- انتخاب های شخصی برای هر یک از اعضای خانواده برای سلایق مختلف- بارگیری ویدیوها برای پخش آتی- امکان پخش سریعتر/آهسته تر فیلم ها- ورزش زنده- اخبار و رویدادهای جارینتفلیکس بیشتر این ایده ها را بررسی کرده است. برخی مشتریان را خوشحال کردند، برخی دیگر خیر. لیست «دلخوش کننده ها» برای محصول شما چیست؟ایجاد مزیت سخت کپی شوندگی! (Hard to copy)چه چیزی رقابت شرکت ها با نتفلیکس رو سخت می کنه؟ کتاب همیلتون هلمر، «7 قدرت»، هفت مزیتی رو که به سختی قابل کپی کردن هست، بیان می کنه. در ادامه هر یک از این هفت قدرت و نحوه اعمال اونها توی نتفلیکس رو شرح میدیم:برند: ایجاد اعتماد برای مشتری‌ها سال‌ها طول می‌کشه. امروزه بیش از 185 میلیون عضو، به نتفلیکس اعتماد دارند. برند نتفلیکس مزیت قابل توجهی برای کپی کردن فراهم کرده.اثر شبکه‌ای: از سال 2008 با Xbox، نتفلیکس یک اکوسیستم روی دستگاه‌ها ایجاد کرد. امروزه تقریباً همه‌ی تلویزیون‌ها، پخش‌کننده‌های DVD/Blu-Ray، سیستم‌های بازی، ست‌اپ باکس‌ها و دستگاه‌های تلفن همراه برای پخش استریم Netflix از قبل برنامه‌ریزی شدند.اقتصاد مقیاس: کاربران نتفلیکس از محتوای اورجینال لذت می برند که با صرفه جویی در مقیاس شرکت بدست اومده. از اونجایی که نتفلیکس می تونه هزینه محتوا رو برای 185 میلیون عضو کاهش بده، می تونه به طور قابل توجهی بیشتر از رقبای کوچکتر سرمایه گذاری کنه.موقعیت یابی متقابل(Counter-positioning): قدرت ارائه پیشنهادهایی به مشتری‌ها که برای رقبا غیرممکنه. با این حال، توی سال 2004، نتفلیکس «بدون هزینه تاخیر» رو تبلیغ کرد. شرکت Blockbuster نتونست پاسخ بده و در این ویژگی رقابت کنه، چون هزینه های دیرکرد تقریباً تمام سود اون‌ها رو می ساخت. در واقع اونها توان پرداخت، برای ارائه همون پیشنهاد رو نداشتند.تکنولوژی منحصر به فرد: کتاب «۷ قدرت» هلمر این ویژگی رو نیاورده، اما به نظرم مهم و ضروریه.مثال: فناوری شخصی سازی نتفلیکس. از اونجایی که نتفلیکس سلیقه فیلم 185 میلیون کاربر رو میدونه، می‌تونه پیش‌بینی دقیقی از ساعت‌های پخش برای هر عنوان احتمالی ایجاد کنه و بر اساس اون هزینه کنه.پیش‌بینی میشه که مستند صعود به اورست، 1 میلیون بازدید داشته باشه، بنابراین اونها 5 میلیون دلار سرمایه‌گذاری می‌کنند. پیش بینی میشه «چیزهای عجیب» 100 میلیون بازدید داشته باشد، بنابراین اونها 500 میلیون دلار خرج می کنند.هزینه‌های سوئیچینگ: این مزیت «سخت کپی شو!» زمانی وجود داره که یک مشتری اونقدر روی محصول سرمایه گذاری می کنه که تغییر اون به محصول دیگه خیلی دشوار میشه. تا حدی، مشتری‌های نتفلیکس به آمازون یا Hulu نمیرند، چون تجربه مجدد، یادگیری و عادت کردن به نمایه‌ها و رابطه کاربری جدید سخته و زمانبره.قدرت فرآیند: نتفلیکس فرایندهای زیاد، منحصر به فرد و «سخت کپی شو!» داره.مثال: نتفلیکس هر سال ده ها هزار عنوان رو در رده های مختلف برای هزاران دستگاه سخت افزاری متفاوت رمزگذاری می کنه.منابع انحصاری: بارزترین نمونه این قدرت، ثبت اختراعه. همین‌طور گروه سه‌ نفره استارت‌آپ نتفلیکس کا شامل رید هستینگز، نیل هانت و پتی مک‌کورد هست، همگی توی یه استارت‌آپ قبلی با هم کار می‌کردند که این هم نمونه‌ای از یک منبع تسخیر شده است.چطور محصول شما مزیت «سخت کپی شوندگی!» ایجاد میکنه؟افزایش سودمحصولتون چطور سود تولید خواهد کرد؟ شما برای سرمایه گذاری روی ساختن محصولی بهتر در آینده به سود نیاز دارید.در ادامه، تعدادی از آزمایش‌های تجاری که Netflix اجرا کرده رو اشاره میکنیم:- در سال 1998، نتفلیکس یک سایت DVD راه اندازی کرد که توی اون مشتری ها میتونستند دی وی دی خریداری یا اجاره کنند. حدود 90٪ دی وی دی خریدند و 10٪ اجاره کردند. نتفلیکس فروش دی وی دی رو متوقف کرد چون به درستی پیش بینی می کرد که آمازون در بازار فروش دی وی دی آنلاین تسلط داشته باشه.- مدل اولیه، دادن پول اجاره 4 دلار، برای هر دیسک بود، اما این سرویس مشتری‌های کمی رو جذب کرد.- در سال 1999، نتفلیکس شرکت رو روی اشتراک اجاره ای DVD از طریق پست با سه دیسک در یک زمان، شرط بندی کرد که حدود 25 دلار در ماه هزینه داشت و جالبه موفق هم شد.- در سال 2004، نتفلیکس شروع به ارائه طرح هایی با قیمت پایین تر کرد، 10 دلار برای یک DVD در یک زمان، 17 دلار برای دو دیسک در یک زمان، و 23 دلار برای سه DVD در یک زمان. با گذشت زمان، نتفلیکس قیمت های خودش رو کاهش داد، بر اساس توانایی شرکت برای کاهش هزینه ها از طریق هاب های تحویل DVD خودکار و صرفه جویی در مقیاس انبوه.- در سال 2005، نتفلیکس تبلیغات رو، هم توی وبسایت و هم توی پاکت DVD خودش آزمایش کرد. هر دوی این تلاش‌ها سود ایجاد کردند، اما نتفلیکس در سال 2008 هر دو رو حذف کرد چون سرویس اصلی DVD-by-mail که تازه پیاده کرده بود، شروع به ایجاد سود بیشتر کرد.- زمانیکه که استریمینگ برای اولین بار در ژانویه 2007 راه اندازی شد، نتفلیکس برای ساعات پخش ماهانه سقفی متناسب با قیمت طرح یک عضو قرار داد. اعضای دارای سرویس 23 دلاری و سه دی وی دی در یک زمان می تونستند 23 ساعت در ماه از این برنامه استفاده کنند.- فاجعه Qwikster (زمانی که نتفلیکس تلاش کرد دی‌وی‌دی و سرویس‌های استریم خودش رو جدا کنه) تلاشی برای ایجاد قیمت بالاتر برای سرویس استریمینگ بود. نتفلیکس هرگز این طرح رو اجرا نکرد، اما در عوض، اجازه داد برنامه DVD-by-mail از طریق منسوخ شدن طبیعی بمیره.- نتفلیکس به تست و بررسی، هم روی قیمت و هم روی طرح ادامه میده. امروزه قیمت ها از 8.99 تا 15.99 دلار متغیره. پلن های با قیمت بالاتر دارای کیفیت ویدیویی بالاتر و امکان تماشای بیشتر به طور همزمان هستند. امروز، نتفلیکس در حال آزمایش طرح‌های ارزان‌تر فقط برای موبایل توی بازارهای بین‌المللیه.برای ارزیابی قیمت‌ها و مدل‌های تجاری مختلف در طول عمر محصول خودمون باید آزمایش کنیم. البته که این کار برای ما هرگز &quot;Done&quot; نخواهد شد!.تمرینات استراتژی محصولتمرین اول: لحظه ای وقت بذارید و یادداشت کنید که چطور محصولتون امروز مشتری‌ها را خوشحال می کنه، در ادامه چند ایده در مورد اینکه چطور میتونید در آینده اونها را بیشتر خوشحال کنید اضافه کنید.تمرین دوم: با استفاده از هشت قدرت کپی کردن سخت بالا به عنوان سکوی پرش، راه هایی رو فهرست کنید که محصول شما ممکنه در آینده مزیتی برای «سخت کپی شو» بودن ایجاد کنه.تمرین سوم: برای محصولتون، چند تست قیمت و مدل کسب‌وکار رو که ممکنه طی ۱ تا ۳ سال آینده بررسی کنید، فهرست کنید.در این مرحله، شما باید فهرستی از فرضیه‌ها داشته باشید تا مشتری‌های خودتون رو به وجد بیارید، مزیت‌هایی که به سختی قابل کپی کردن هستند ایجاد کنید، و با ترکیب قیمت، طرح و مدل‌های تجاری آزمایش کنید. ما این سه مؤلفه رو برای بیان استراتژی محصول در مقاله بعدی استفاده می‌کنیم.مقاله بعدی: از مدل DHM تا استراتژی محصول https://vrgl.ir/xfkif فهرست- مقدمه : چطور استراتژی محصول خودمون رو تعریف کنیم؟ https://vrgl.ir/FM325 - استراتژی محصول چیه؟ (مقاله قبلی) https://vrgl.ir/BOb4z ۱- مدل DHM (شما در حال خواندن این مقاله بودید) https://virgool.io/@alirezamojiri99/dhm-wbbpu5agxznz ۲- رسیدن از DHM به استراتژی محصول (مقاله بعدی) https://vrgl.ir/xfkif ۳- استراتژی / متریک / تاکتیک۴- Proxy Metrics۵- Working Bottom-up۶- استراتژی محصول برای هر شناگر!۷- نقشه راه محصول۸- مدل GLEe۹- مدل GEM۱۰- چگونه یک جلسه سه ماهه استراتژی محصول رو برگزار کنیم۱۱- مطالعه موردی: نتفلیکس 2020۱۲- مطالعه موردی استارتاپ: Chegg۱۳- خلاصه‌ای از چارچوب‌های استراتژی محصول</description>
                <category>علیرضا مجیری</category>
                <author>علیرضا مجیری</author>
                <pubDate>Sat, 09 Apr 2022 23:58:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور استراتژی محصول خودمون رو تعریف کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamojiri99/product-strategy-0-hr4x0e0fthw1</link>
                <description>همیشه توی تیم‌هایی که فعالیت کردم و خواستیم استارت توسعه‌ی یه محصول جدید رو بزنیم که ایده‌اش تصویب شده بود، اولین دغدغه‌ام تعریف درستِ استراتژی درست برای محصول بود.به خاطر همین اغلب مطالعات نسبتا خوبی قبل از شروع کار انجام میدم و خواستم که الان خلاصه‌ای از این مطالعات و تجربیات رو در قالب سلسله مقاله ارائه کنم. امیدوارم برای دوستانی که توی این زمینه فعالیت می‌کنند، مفید و مؤثر باشه.یه سری موضوعاتی که توی این سلسله مقاله قراره صحبت بشه:- اصن استراتژی محصول چی هست؟- رویکرد گام‌به‌گام تعریف محصول.- چرا و چطور تمرکزمون رو از جلب رضایت مشتری به ایجاد محصول لذت‌بخش برای مشتری تغییر بدیم؟ - چطور میشه محصولات سخت‌کپی‌شو!! توسعه بدیم؟- چطور بین لذت‌بخش بودن محصول برای مشتری و حاشیه سودمون تعادل برقرار کنیم؟- و ... .خب اینایی که در ادامه میاد همون مجموعه مقالاتی هست که یه رویکرد گام‌به‌گام برای تعریف استراتژی محصول بهتون ارائه میده (این بخش به مرور تکمیل میشه):- استراتژی محصول چیه؟ (مقاله بعدی) https://vrgl.ir/BOb4z ۱- مدل DHM https://vrgl.ir/USW72 ۲- رسیدن از DHM به استراتژی محصول۳- استراتژی / متریک / تاکتیک۴- Proxy Metrics۵- Working Bottom-up۶- استراتژی محصول برای هر شناگر!۷- نقشه راه محصول۸- مدل GLEe۹- مدل GEM۱۰- چگونه یک جلسه سه ماهه استراتژی محصول رو برگزار کنیم۱۱- مطالعه موردی: نتفلیکس 2020۱۲- مطالعه موردی استارتاپ: Chegg۱۳- خلاصه‌ای از چارچوب‌های استراتژی محصول</description>
                <category>علیرضا مجیری</category>
                <author>علیرضا مجیری</author>
                <pubDate>Thu, 07 Apr 2022 15:43:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی محصول چیه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamojiri99/productstrategy-1-m6t5awr4jyag</link>
                <description>نقش PM یا همون مدیر محصول ترکیبی از هنر و علمه. این علم با سخت کوشی و از درک بازار، کاربران، تیم و فناوری بدست میاد. هنر هم از شهود، تجربه و خلاقیت خودمون بوجود میاد.اما باز هم خوبه که کمی کمک بگیریم، بنابراین بیایید سعی کنیم مشکل رو حل کنیم.- استراتژی چیه:استراتژی برنامه‌ایه که دارای یسری اولویته و ما رو به تعدادی هدف مشخص میرسونه.بنابراین باتوجه به این تعریف، ما باید بتونیم جواب سه تا سوال رو بدیم:۱- اهداف و نتایجی که مدنظر داریم چیا هستند؟ (تعیین اهداف)۲- با توجه به اهدافمون، چرا این ویژگی‌ها رو توسعه میدیم و کدوم مهمتره؟ (مشخص کردن اولویت‌ها)۳- بهترین مسیر برای رسیدن به اهدافمون چیه؟ (تعیین بهترین مسیر)«توجه داشته باشید، ما بیشتر روی چرایی و چیستی تاکید داریم تا چگونگی.»خب همون جور که میبینید کلیت استراتژی محصول خیلی هم چیز عجیب و غریبی نداره. ولی خب به شخصه زیاد تجربه کردم که توی عمل و برای یه کیسِ کسب‌وکار واقعی، مشخص کردن این موارد خیلی پیچیده و سخت میشه. چون نکات و جزییات خیلی زیادی بهش اضافه میشه.حالا قبل از اینکه بریم بیشتر راجع به جزئیات صحبت کنیم و بحث رو یکم تخصصی‌تر کنیم، بیاید یه تعدادی از مشخصه‌ها و ویژگی‌های استراتژی خوب رو با هم برسی کنیم:به همه جوانب توجه دارداستراتژی محصول باید نتیجه‌ی یک همکاری هماهنگ بین تیم‌ها و بخش‌های طراحی، فناوری، تحلیل‌داده و کسب‌وکار(فروش و بازاریابی) باشه. یعنی استراتژی محصول بدون در نظر گرفتن توانمندی‌ها، ضعف‌ها و برنامه‌ی بخش‌های دیگه از سازمان که دخیل در توسعه و ارائه محصول به بازار هستند، عملا بی‌فایده یا نادرسته که میتونه تیم رو به سمت و سوی اشتباهی پیش ببره.استراتژی وجود دارد اگر افراد سازمان اون رو بدونندافراد باید استراتژی رو بدونند تا امکان پیاده‌سازی استراتژی بوجود بیاد، بنابراین تأثیر استراتژی محصول خیلی وابسته به میزان مهارت های ارتباطی PM هست.نکته‌ای که به صورت کلی برای استراتژی و برنامه وجود داره، اینه که باید مدیرای میانی شرکت یا تیمتون با شما و استراتژی که تعیین می‌کنید موافق باشند.توی تجربه‌ی قبلیم توی یکی از شرکت‌هایی که در زمینه تحلیل داده‌های ژنتیکی فعالیت داشت، این رو با عمق وجود حس کردم.وقتی با مدیرعامل چندتا از دوستای دیگه، کلی زمان برای بررسی و تحلیل موضوعات و چالش‌های شرکت می‌گذاشتیم و در نهایت که به یه استراتژی و برنامه‌ای برای بهبود یا پیشرفت توی یه مساله می‌رسیدیم، زمان پیاده‌سازی و اجرا، یا همون اول کلا متوقف میشدیم یا اگر جلو میرفت خیلی با ثبات نبود و بعد از مدتی شکست می‌خورد.مهمترین دلیل این بود که تعدادی از مدیرای میانی شرکت که بیشتر مدیر محصول بودند، با برنامه و استراتژی موافقت نمی‌کردند و خب نمیتونستیم قانعشون کنیم چون هم از نظر دانشی خیلی سطح خوبی نداشتند و هم اینکه منفعت خودشون بیشتر از منفعت سیستم اهمیت داشت.این رو زمانی که توی یکی از کتاب‌های استراتژی خوندم کامل حس کردم، اینکه برای پیاده‌سازی استراتژی، یکی از مهمترین پیش‌نیازها همراهی و موافقت مدیران میانی سازمان هست. چون اصولا مدیرای میانی دست مدیران ارشد در شرکت هستند و به کمک اون‌هاست که برنامه‌ها اجرا، پیاده‌سازی و بررسی میشه.شبیه آفتاب‌پرست بودنبراساس تغییرات مخاطب و موضوعات، استراتژی محصول باید بتونه شکل‌های زیاد و متنوعی رو به خودش بگیره.استراتژی بدون اجرا بی ارزشهاینجاست که استراتژی جون میگیره و به یه تاکتیک و وظیفه با نتایج واقعی تبدیل میشه. مطمئن بشید که اجرا بازتاب روشنی از استراتژیه، یعنی اون چیزی که داره پیاده‌سازی و اجرا میشه شباهت زیادی به همون استراتژی که تعیین کردید داشته باشه.برای یادگیری تنظیم میشهیه تیم محصول عالی با یادگیری‌های جدید در مورد کاربرها، محصول و محیط اطراف خودش هست که هدایت میشه. این رو توی جاه‌طلبی‌های آینده و مسیر پیشروتون پیاده کنید. یعنی اگه میبینید که یادگیری باعث می‌شه از استراتژی که قبلا داشتید منحرف بشید، در مورد استراتژی قبلیتون تجدید نظر کنید و به چرایی و چیستی که براش تعیین کردید برگردید.به طور سیستماتیک بازنگری میشهبه طور مداوم یادگیری‌هاتون رو ثبت کنید. معیارهاتون رو روزانه بازبینی بکنید. تاکتیک‌ها را حداقل هر هفته تنظیم کنید. عملکردها رو حداقل ماهانه بازدید و ارزیابی کنید. KPIهای جدید رو حداقل هر سه ماه یکبار تنظیم کنید. حداقل سالی یه بار یک بازنگری کامل روی کل استراتژی انجام بدید.- استراتژی محصول چیه؟ (شما درحال خواندن این مقاله بودید)۱- مدل DHM (مقاله بعدی) https://vrgl.ir/USW72 ۲- رسیدن از DHM به استراتژی محصول۳- استراتژی / متریک / تاکتیک۴- Proxy Metrics۵- Working Bottom-up۶- استراتژی محصول برای هر شناگر!۷- نقشه راه محصول۸- مدل GLEe۹- مدل GEM۱۰- چگونه یک جلسه سه ماهه استراتژی محصول رو برگزار کنیم۱۱- مطالعه موردی: نتفلیکس 2020۱۲- مطالعه موردی استارتاپ: Chegg۱۳- خلاصه‌ای از چارچوب‌های استراتژی محصول</description>
                <category>علیرضا مجیری</category>
                <author>علیرضا مجیری</author>
                <pubDate>Thu, 07 Apr 2022 11:30:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوگیری دسترسی | Availability Bias</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamojiri99/%D8%B3%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C-availability-bias-nqqgy12fiz8d</link>
                <description>چرا مغز ما اطلاعات اخیر رو با اطلاعات مهم اشتباه می گیره؟تا حالا این خبر رو توی اخبار محلی راجع به شخصی که توی قرعه‌کشی برنده شده تماشا کردید؟بعد از شنیدن اون چه احساسی داشتید؟ آیا احساس می‌کردید که شانس شما برای برنده‌شدن افزایش یا کاهش پیدا کرده؟اگر این حس رو پیدا کردید بدونید شما قربانی چیزی به نام سوگیری دسترسی شدید.(با عرض پوزش، از این به بعد توی نوشته از همون Availability Bias استفاده می‌کنم چون به نظرم خیلی معنی فارسی مناسب نیست.:))سوگیری دسترسی یا همون Availability Bias چیست؟خب Availability Bias (که به اون Availability Heuristic هم گفته می‌شه) میگه که مغزمون تمایل داره بر اساس دو نوع اطلاعات تصمیم گیری کنه:- خاطره اخیر (recent memory)- خاطره زنده (vivid memory)مغز ما فکر می‌کنه چیزهایی که اخیراً اتفاق افتاده یا توی ذهنمون برجسته شده‌، به احتمال زیاد دوباره تکرار میشه. به این دلیله که چیزهایی که به تازگی اتفاق افتاده توی ذهن هنوز باقی‌هست، بنابراین به سرعت و به راحتی به ذهنمون می‌رسه و اتفاقی که میوفته اینه که وقتی یادآوری یه رویداد آسون‌تر باشه، تصور تکرارش هم آسون‌تر می‌شه.به همین دلیله که بعد از انتشار اخباری در مورد حملات اخیر کوسه‌ها توی دریا و خلیج، کمتر احتمال داره که برای شنا به ساحل برید. احتمال اینکه شما توسط یه کوسه خورده نشید، وجود نداره، اما وقتی مغزتون اقیانوس رو می‌بینه، این تصویر توی ذهنتون میاد: «کوسه ها!» چون شما به تازگی در مورد حمله کوسه‌ها شنیدید.دقیقا این همون تأثیریه که وقتی به تصادفات اتومبیل، سقوط هواپیما و سایر رویدادهای فاجعه‌آمیز فکر می‌کنیم اتفاق میافته. ما به اطلاعات دقیق متکی نیستیم، فقط به اطلاعات اخیر و خاطرات زنده تکیه می‌کنیم.و اینه که منجر به تصمیم‌گیری‌های بد توسط خودمون میشه.سوگیری Availability نوعی سوگیری شناختیهسوگیری Availability، نوعی سوگیری شناختیه. یه خطای سیستماتیک در تفکر. سوگیری شناختی به عنوان یه میانبر ذهنی برای تصمیم‌گیری یا قضاوت در مورد یه موضوع توی موقعیت خاص عمل میکنه.همه افراد بدون توجه به سن، جنسیت یا پیشینه فرهنگی، مستعد سوگیری شناختی هستند. این فقط یه رفتار عجیب و غریب از رفتارهای انسانی هست.چرا سوگیری‌های شناختی وجود دارند؟مغز ما نیاز به دریافت مقدار باورنکردنی اطلاعات داره، اما از طرفی هم می‌خواد که تا حد ممکن انرژی رو ذخیره کنه. بنابراین، به کلیات یا قوانین سرانگشتی (که به اون Heuristic هم گفته میشه) تکیه و اکتفا میکنه تا بهش کمک کنه بتونه سریع تصمیمات سخت بگیره.شما میتونید یه سوگیری شناختی رو به عنوان یه فیلتر اطلاعاتی در نظر بگیرید که اطلاعات عینی از طریق اون جریان پیدا می‌کنه و با عبور از اون تغییر شکل میده. مثل ترکیب و تغییر دونه‌ها یا پودر قهوه و آب که توی دستگاه به قهوه تبدیل میشه، این خروجی از همون ترکیبات هست، اما بعد از تبدیل شدن، تجربه و شکلش یکم متفاوت میشه.زمانی که احساساتی هستیم و توی تصمیم‌گیری عجله داریم، به سوگیری‌های شناختی تکیه می‌کنیم. ولی نکته‌ای که هست، تفکر و تصمیم گیری روزمرمون هم در معرض سوگیری‌های شناختیه.نمونه هایی از Availability Bias در دنیای واقعیقبل از اینکه بریم سراغ ادامه مطلب، به نظرتون کدوم یک از موارد زیر ممکنه رخ بده؟- یه سیل عظیم در جایی توی آمریکای شمالی رخ میده- وقوع سیل عظیم به دلیل زلزله‌ای توی کالیفرنیا۱- وقتی تصور کردن آسون‌تره، به خاطر سپردنش هم آسون‌ترهبرنده جایزه نوبل دانیل کانمن و شریک تحقیقاتیش آموس تورسکی این سوال رو توی یه مطالعه بررسی کردند. از نیمی از شرکت‌کننده‌ها توی مطالعه خواسته شد تا احتمال وقوع سیل عظیم در آمریکای شمالی رو حدس بزنند. از نیمی دیگر هم خواستند تا احتمال وقوع سیل به دلیل وقوع زلزله توی کالیفرنیا حدس بزنند.اسپویل: احتمال وقوع سیل در هر نقطه از آمریکای شمالی همیشه بزرگتر از احتمال وقوع سیل در کالیفرنیا هست.اما شرکت کنند‌ه‌ها چی گفتند؟شرکت کنند‌ه‌ها پاسخ دادن که بیشترین احتمال، وقوع سیل عظیم توی کالیفرنیا به جای کل آمریکای شمالی هست. چرا؟سوگیری Availability شروع شد و شرکت‌کننده‌ها به خاطرات زنده یا اخیرشون متکی بودند.داستان ذهنی زلزله = کالیفرنیا = سیل، خاص، بالقوه، جدید و قابل تصورتر از سیل در جایی در آمریکای شمالی بود.۲- پوشش رسانه‌ای می‌تونه مشکلات را از تناسب خارج کنهدر سال 1993، راسل آیزنمن بررسی کرد که پوشش رسانه‌ای چطور بر تصورات معمول یا غیرمعمول یک جرم خاص تأثیر می‌گذاره. آیزمن از دانشجو‌های آمریکایی پرسید که آیا مصرف مواد مخدر توی این کشور رو به افزایشه یا کاهش.با وجود اینکه داده‌های ملی میگند که مصرف مواد مخدر در حال کاهشه، دانش‌آموزها عمدتاً میگند که مصرف مواد مخدر در حال افزایشه.چرا؟آیزنمن ترکیبی از اخبار بی وقفه، همراه با سوگیری Availability رو مقصر میدونه. وقتی رسانه‌ها بدون وقفه داستان‌هایی رو درباره یه موضوع خاص منتشر می‌کنند، مانند اون چیزی که در اون زمان در مورد مصرف مواد مخدر انجام می‌دادن، در واقع می‌تونستن مردم رو به این باور برسونند که یه جرم رایج‌تر از اون چیزیه که واقعا هست.سخن پایانیمانند هر سوگیری شناختی، دانش نسبت به وجود اون کافی نیست. شما باید با تمایل ذهن خودتون برای تکیه به این نوع سوگیری‌ها مبارزه کنید. همچنین می‌تونید فرآیندی مانند شکل زیر رو دنبال کنید تا به هوشیاری خودتون در این مواقع کمک کنید:- اول اینکه از سوگیری‌های شناختی رایج آگاه باشید (شما به احتمال زیاد، این فرآیند رو با این مقاله شروع کردید).- دوم اینکه حواستون باشه فعالانه برای مبارزه با سوگیری‌های شناختی در فرآیند تصمیم‌گیری‌هاتون تلاش کنید.- در آخر اطمینان حاصل کنید که هنگام تصمیم گیری، زمانی رو برای بی‌طرفی افکارتون اختصاص بدید.</description>
                <category>علیرضا مجیری</category>
                <author>علیرضا مجیری</author>
                <pubDate>Sat, 02 Apr 2022 23:45:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر سربار انتخاب‌ها: چرا سادگی کلید کامل کردن تجربه شماست!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamojiri99/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vzncrcsbng3k</link>
                <description>&quot;هنر عاقل بودن، هنر دانستن این است که چه چیزی را نادیده بگیریم.&quot;ویلیام جیمزتا حالا فلج‌شدن توی تجزیه و تحلیل رو تجربه کردید؟ این همون احساس اضطرابیه که وقتی اطلاعات و داده‌های زیادی دارید حس می‌کنید هر عمل و کاری که انجام بدید اشتباه هست، بنابراین اصلاً هیچ عملی انجام نمی‌دید.به عنوان بازاریاب، اغلب تصور می‌کنیم که دادن اطلاعات بیشتر به مردم بهتره ولی برای مشتری‌ها، گزینه‌ها و انتخاب‌های بیشتر می‌تونه فلج‌کننده باشه.توی یه مطالعه معروف که در دانشگاه کلمبیا انجام شده، یه تیم تحقیقاتی غرفه‌ای از نمونه‌های مربا رو برای فروش راه‌اندازی می‌کنند. فقط نکته‌ای که برای تست‌کردن اجرا می‌کنند، اینه که هر چند ساعت یه‌بار، محصولاتی که برای فروش به نمایش گذاشتند رو از یه مجموعه‌ی 24تایی مربا به یک گروه 6تایی تغییر میدند. یعنی توی یک راند ۲۴ نوع مربا رو برای فروش به مشتری‌ها معرفی می‌کنند و توی راند بعدیش فقط ۶ نوع رو به مشتری‌های جدید معرفی می‌کنند و به نمایش می‌گذارند.نتیجه‌ای که از این مطالعه بدست اومده خیلی جالب هست. زمانی که 24تا مربا وجود داشت، 60 درصد مشتری‌ها برای گرفتن نمونه توقف می‌کردند ولی فقط 3 درصد از این مشتری‌ها یک شیشه از مرباها رو می‌خریدند. و اما زمانی‌که گروه ۶‌تایی مرباها به نمایش گذاشته شد، تنها 40 درصد از بازدیدکننده‌ها برای بررسی این غرفه توقف کردند و در واقع نظرشون جلب شد اما بخش جالب اینجاست که 30 درصد از این افراد مربا خریدند.بنابراین وجود گزینه‌های زیاد، مشتری‌ها رو برای مرور و دیدن محصولات جذب می‌کرده، اما وجود گزینه‌های کمتر اون‌ها رو وادار به خرید کرده.آیا با دادن حق انتخاب زیاد به مشتری فروش خودمون رو از دست می دیم؟اثرات منفیه دادن حق انتخاب‌ها یا گزینه‌های زیاد می‌تونه شدیدتر از فروش از‌دست‌رفته باشه. تحقیقات نشون میده که وقتی گزینه‌های زیادی وجود داره، مشتری‌ها احساس اضطراب می‌کنند، از تعامل خارج می‌شند و حتی ممکنه افسرده بشند.اثرات نامطلوب حق انتخاب‌های بیش از حد، یه اصل علوم رفتاریه که به عنوان «اثر انتخاب سربار» شناخته میشه. در واقع ایده اینه که وقتی برخی از انتخاب‌ها می‌تونه خوب باشه، دادن حق انتخاب بیش از حد، مشتری‌ها رو تحت فشار قرار میده. نیت خوب یک برند یعنی دادن گزینه‌های زیادی به مشتری‌ها می تونه نتیجه معکوس داشته باشه و به مانعی برای فروش تبدیل بشه.بر اساس تحقیقات اخیری که Episerver انجام داده ۴۶ درصد از مشتری‌ها به دلیل داشتن گزینه‌ها و حق انتخاب‌های زیاد موفق به خرید آنلاین نشدند.نحوه انتخاب مردم - پارادوکس انتخابشوارتز در کتاب خودش «پارادوکس انتخاب»، مراحل تصمیم‌گیری رو اینگونه تشریح میکنه:۱- مشخص کردن هدف۲- ارزیابی ارزش و اهمیت هر هدف۳- مرتب‌سازی گزینه‌های در ارتباط با اهداف۴- ارزیابی هر گزینه براساس میزان دستیابی به هدف مرتبط۵- انتخاب گزینه برندهبنابراین مشکل اینه که هرچقدر گزینه‌های بیشتری داشته باشیم، مقایسه بین محصولات سخت‌تر می‌شه. درواقع اگه بخوایم یه مورد رو به جای 3 بُعد در 50بُعد مقایسه کنیم، این خطر وجود داره که &quot;یکی&quot; رو از دست بدیم.این همون پارادوکس هست، یعنی داشتن گزینه‌های متنوع خوبه و باعث توجه مشتری میشه. اما به محض اینکه تعداد انتخاب‌ها خیلی زیاد بشه، شادی مشتری هم کاهش پیدا میکنه.نفرین حق انتخاب‌های زیاد- اضطراب حق انتخاب یا گزینه‌های زیاد باعث ناراحتی روانی برخی از افراد میشه. هرمان سیمون(اقتصاددان) این نظریه رو مطرح کرده که سبک تصمیم‌گیری افراد دو نوعه:- راضی‌کننده‌: افرادی که ترجیح میدند یه «تصمیم خوب» بگیرند تا «تصمیم عالی». در واقع این افراد مدتی رو صرف بررسی گزینه‌هاشون کردند، اما این روند رو به چالش نکشیدند، یعنی اون‌ها تمایل دارند که از انتخابی که کردند راضی باشند چون همه‌ی اطلاعات رو بررسی نکردند. بنابراین این افراد به گزینه ای که «به اندازه کافی خوب» هست رضایت میدند. گرچن روبین، نویسنده &quot;پروژه شادی&quot; اون‌ها را اینگونه توصیف کرده:این افراد زمانی تصمیم می‌گیرند و انتخاب می‌کنند که معیارهاشون برآورده بشه. وقتی هتل یا سس پاستایی رو پیدا می‌کنند که کیفیت مورد نظرشون رو داره، راضی می‌شند.»- ایده‌آل‌گرا: این‌ها افرادی‌اند که می خواند بهترین تصمیم ممکن رو بگیرند. اونا تا زمانی که همه گزینه‌های ممکن رو عمیقا بررسی نکنند نمی‌تونند انتخاب کنند.اگه بخوام تشبیهی رو برای سیستم فکری این دو سبک افراد بکار ببرم، دسته اول کسایی‌اند که سیستم ذهنی و مدل تصمیم‌گیری‌شون mvpطوره (خودم کفم بریده :)). یعنی به کمینه گزینه قابل قبولشون اکتفا میکنند و سعی میکنند از همون انتخابشون راضی باشند و خیلی دیگه به اون فکر نمیکنند.اما گروه دوم مثل اون رفقای ایده‌آل‌گرایی‌اند که تا بهترین و عالی‌ترین گزینه رو پیدا نکنند ول‌کن نیستند( اگه استارت‌آپ میخواید بزنید یا اینا رو نیارید یا یه کسی که ترمزه داشته باشید تو تیم چون یچاره میکنند). البته شاید به کاربردن ایده‌آل‌گرا برای این افراد زیاد درست نباشه چون به شخصه افراد ایده‌ال‌گرای زیادی با سبک تصمیم‌گیری دسته اول دیدم که یا خودشون رو کنترل میکنند یا موضوع متفاوته، اما واژه‌ای بهتر پیدا نکردم و امیدوارم بتونه مفهوم رو برسونه و خیلی روی پوسته کلمات گیر نکنید. خیلی جاها واژه ماکسیمایزر رو برای این سبک به کار بردن که قابل استفاده هست.تحقیقات کالج Swarthmore نشون داده که رضایت کمتری از زندگی، شادی، خوش بینی و عزت نفس پایین‌تری دارند. همچنین این افراد سطوح خیلی بالاتری از پشیمانی و افسردگی رو نسبت به گروه اول تجربه کردند.- ناامیدیهر چقدر افراد گزینه‌های بیشتری داشته باشند، احتمال ناامیدی از انتخابشون بیشتر میشه. شما هرگز احساس نمی‌کنید که بهترین تصمیم رو گرفتید چون گزینه‌های زیادی برای بررسی وجود داره.همون‌طور که بری شوارتز در &quot;پارادوکس انتخاب&quot; نوشته:وجود گزینه‌های متعدد، تصور جایگزین‌هایی رو برای ما آسان می‌کنه که وجود ندارند.جایگزین‌هایی که ویژگی‌های جذاب گزینه‌هایی که الان وجود دارند رو ترکیب می‌کنند، تا حدی که تصورات خودمون رو در این راه درگیر کنیم و در نهایت حتی کمتر از جایگزینی که بالاخره انتخاب می‌کنیم، راضی هستیم. بنابراین بار دیگر، تنوع بیشتر انتخاب‌ها در واقع حال ما رو بدتر می‌کند.»به کمک این استراتژی‌ها با انتخاب بیش از حد مبارزه کنید!۱- گزینه های کمتری ارائه بدیدممکنه اینکار توی دوره‌ای که «شخصی‌سازی» ترند مزیت‌هاست، غیرقابل تصور به نظر برسه، اما گزینه‌ها و حق‌انتخاب‌ها برای به حداکثر رساندن فروش باید محدود بشند. به عنوان مثال، Procter &amp; Gamble دریافته که کاهش تعداد تنوع شامپو‌های Head &amp; Shoulders منجر به افزایش 10٪ در درآمد شده.۲- مقایسه ویژگی‌ها رو توی محصولتون آسون کنیداگه قصد دارید انتخاب بین گزینه‌های نابرابر رو برای مشتری‌ها آسون کنید، پس هر کدوم از اونها رو چارچوب‌بندی کنید. به عنوان مثال، Calendly از گزینه‌های Basic ،Premium و Pro برای کاهش تعداد انتخاب‌ها استفاده می‌کنه و در ادامه ویژگی‌های محصولات رو توی جدولی که واضحه و هضمش مشتری آسونه مقایسه می‌کنه.با این کار مشتری‌ها به جای سردرگم و مضطرب بودن از اینکه کدوم نسخه رو انتخاب کنند، می‌تونند به راحتی محصولی رو انتخاب کنند که برای ویژگی‌های مورد نیاز اون‌ها مناسبه.سخن آخر!اگه تعداد گزینه‌های موجود و حق انتخاب‌هایی که به مشتری میدید رو کاهش بدید، پیچیدگی رو هم برای مشتری کاهش دادید و در نتیجه، این کاهش پیچیدگیه که راه رو برای افزایش توجه، تعامل و فروش بیشتر هموار می‌کنه.این کار نیازه به یه بازاریاب شجاع داره که به شرکت پیشنهاد بده تا سبد محصولات خودش رو کاهش بده و این سوال رو مطرح کنه: &quot;اگه این(ارائه‌ی گزینه‌های کمتر) چیزیه که برای بسیاری از برندها به خوبی کار میکنه، آیا حداقل توی شرکت‌ ما ارزش آزمایش رو نداره؟&quot;</description>
                <category>علیرضا مجیری</category>
                <author>علیرضا مجیری</author>
                <pubDate>Fri, 01 Apr 2022 04:55:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«شفافیت»، گذر از مزیت رقابتی به الزام استراتژیک!</title>
                <link>https://virgool.io/Solidity/transparency-fecwvpkx8wzv</link>
                <description>با افزایش نگرانی‌های مردم در مورد ایمنی مواد غذایی، منابع اخلاقی، امنیت داده‌ها و تأثیرات زیست محیطی، مصرف‌کننده‌ها بیشتر از هر زمان دیگه‌ای می‌خواند در مورد محصولاتی که خریداری می کنند بدونند. هرچند تبدیل شدن به یک کسب‌وکار شفاف ممکنه کار مهم و البته سختی به نظر برسه، اما راه‌های زیادی برای نشان دادن شیوه‌های تجاری شما وجود داره تا نیاز مصرف‌کننده به شفافیت محصول و کسب‌وکار شما برآورده بشه و در عین حال به شرکت شما شهرت بده و از این نظر برندتون مورد توجه قرار بگیره.نمونه هایی از شفافیت در زندگی روزمرهبسیاری از شرکت‌های بین‌المللی در حال افزایش سطح شفافیت کسب‌و‌کار خودشون هستند، بعضی‌ها با ایجاد پلتفرم‌ و برخی هم با نشان دادن سیر تولید یا ارائه محصول. در واقع این موضوع خیلی شبیه خوردن ناهار توی یک رستوران با آشپزخانه اوپن هست برای اینکه بتونید نحوه تهیه غذا رو مشاهده کنید.بنابراین نمایش ابتکارات می تونه تاثیر زیادی در تغییر احساسات و ایجاد حسن نیت و اعتماد مصرف کننده داشته باشه.به عنوان نمونه:شرکت Heineken دائما سلامت و پایداری مواد تشکیل دهنده محصولات خودش، مانند سیب های استفاده شده در آب سیب را به نمایش می‌گذاره.شرکت Friso به کمک قابلیت Friso TrackEasy به والدین کمک می‌کنه تا ببینند شیر خشکی که از این شرکت تهیه کردند از کجا میاد. در واقع این ویژگی به این صورته که شما QR کدی که زیر بسته شیر خشک هست رو اسکن میکنید و در ادامه در سایت این شرکت مسیر و سفری که برای تولید این بطری طی شده از گاوداری تا بسته‌بندی و کنترل کیفیت نمایش داده ‌می‌شه.دغدغه شفافیت در ایران و ایجاد روند جدید در رفتار مخاطبدر ایران هم تغییر در روند رفتار مشتریان و مواردی که به اون اهمیت می‌دهند کاملا قابل مشاهده هست. در بین صنایع مختلف و محصولات گوناگون، تولیدکننده‌های مواد غذایی مانند سوسیس، کالباس، آبمیوه، لبنیات، همبرگر آماده و ... بیشترین چالش برای تضمین کیفیت مواد مورد استفاده در تولید این محصولات رو داشتند و دارند.در واقع با گذشت زمان مصرف‌کننده‌ها به دلیل دسترسی بیشتر به اطلاعات و آگاهی بیشتر، نسبت به کیفیت، خلوص و ارگانیک بودن این محصول‌ها حساس‌تر شدند از طرفی در طی این چند سال به خصوص بعد از شیوع کرونا میزان دغدغه‌مندی مردم نسبت به وضعیت  سلامت بدنشون بیشتر شده.همچنین در دهه گذشته با ورود و تاسیس شرکت‌های جدید در حوزه‌ی فناوری اطلاعات، ژنتیک و ... حفاظت از داده‌های مخاطبین، دلیل گرفتن برخی از دسترسی‌ها در اپلیکیشن‌ها و فرایند ارائه خدمات مورد توجه کاربران قرار‌گرفته است که لزوم شفافیت‌سازی در این بخش‌ها رو نشون میده.ایجاد شفافیت برای کسب‌وکارها در هر اندازهمعمولاً داستان از این قراره که کسب‌و‌کار‌های کوچک تلاش زیادی برای رقابت با برندهای بزرگ می‌کنند اما در این مورد برای کسب‌وکارهای کوچک با زنجیره تامین کوتاه‌تر، فرایند‌های ساده‌تر و پیچیدگی کمتر، آسان‌تر است که در مورد نحوه تولید محصولات خود، اینکه از چه چیزی ساخته شده‌اند و چگونه در مسیر ایمن نگه داشته می‌شوند، شفافیت کامل داشته باشند.اما برای برندهای بین‌المللی با زنجیره‌های عرضه، فروش و حمل و نقل جهانی، فرآیند ردیابی هر فعالیت و هر بخش پیچیده‌تر است، اما همچنان ممکن است.گام های ساده برای افزایش شفافیت کسب و کار شماافزایش شفافیت به این معنا نیست که کل عملیات و فرآیند‌ قسمت‌های مختلف کسب‌وکار خود را در معرض دید عموم قرار دهید. در واقع در ابتدای کار هدف ما:پی‌بردن به چیز‌هایی هست که مصرف‌کنندگان می‌خواهند بدوننددرک بخش‌هایی از کسب‌وکار که می‌تونیم با آن‌ها به اشتراک بگذاریمو تعیین کردن بهترین راه برای رسوندن این اطلاعات به مصرف‌کنندگان است.گام اول: بفهمید الان کجا هستید!به زنجیره‌های تامین، عرضه، تولید و حمل‌ونقل کسب‌وکار یا محصول‌تون نگاه کنید. اینکه روند فرایند‌های و فعالیت‌های شرکت خودتون رو از ابتدا تا انتها بدونید کمک میکنه تا اطلاعات مورد نظر برای ایجاد شفافیت رو پیدا کنید. در واقع با آشنایی کامل با فرایند‌های شرکتتون متوجه میشید که چه بخش‌هایی از کسب‌وکارتون رو باید به نمایش بگذارید و چ بخش‌هایی رو نباید نمایش داد.گام دوم: مردم به چه چیزی اهمیت می دهند؟مصرف‌کننده‌ها درباره‌ی شیر خشک بچه سوالات متفاوتی نسبت به لاستیک دوچرخه می‌پرسند. اسناد مطالعات بازار، تحلیل رقبا، رفتار مخاطب در پلتفرم‌های آنلاین، تحقیقات کلمات کلیدی و گزارش‌ بخش پشتیبانی مشتری خودتون رو تجزیه و تحلیل کنید تا متوجه بشید که مشتریانتون چه سؤالاتی می‌پرسند تا بتونید بهشون پاسخ بدید.در واقع توی گام قبل از جزئیات داخل سیستم اطلاعات بدست میاریم تا بتونیم تعیین کنیم کدام بخش‌ها رو باید شفاف نمایش بدیم و کدوم بخش‌ها رو نباید، اما توی گام دوم متوجه می‌شیم کدوم بخش‌های شرکت از نظر  مصرف‌کننده، مشتری و به صورت کلی خارج سیستم نیازه و دارای اولویته که نمایش داده بشه و شفاف‌سازی صورت بگیره. گام سوم: از میوه‌های دم‌دست شروع کنید!ممکن است شفاف‌سازی در مورد زنجیره تامین یک شرکت در سطح جهانی دشوار باشه، اما شاید بتوان نگرش داخلی در مورد فروشگاه محلی که برچسب‌های شما را چاپ می‌کنه، اقدامات سازگار با محیط زیست در کارخانه‌های شما، یا آزمایش کنترل کیفیت محصولتون رو بهبود بدید. بنابراین شفاف‌سازی رو از جنبه‌ها و موضوعاتی شروع کنید که به راحتی نشان داده می‌شوند. گام چهارم: انتشار اطلاعات به روش صحیحمخاطبان مختلف اطلاعات را به شکل‌های متفاوتی دریافت می‌کنند، بنابراین شما باید بدونید که چگونه پیام خودتون رو به بهترین نحو به مصرف کننده‌ها منتقل کنید. از کمپین‌های تبلیغاتی گرفته تا ارسال پست‌ در رسانه‌های اجتماعی و موارد دیگر، راه‌های زیادی برای انتقال اطلاعات به مصرف‌کننده‌ها وجود داره.کانال‌های ارتباطی را انتخاب کنید که بیشترین تأثیر را دارند، سپس ارزیابی کنید و مطمئن بشید که کانال‌هایی که انتخاب کردید مطابق برنامه‌ریزی شما کار می‌کنند. گام پنجم: به دنبال فرصت هایی برای بهبود باشیدممکنه هنوز یک زنجیره تامین ناب نداشته باشید، اما آیا می‌توانید اون رو ایجاد کنید؟ادعا کردن اینکه شرکت شما همیشه دوستدار محیط زیست بوده بد نیست، اما گفتن اینکه در حال ایجاد تغییرات مثبت هستید، عالی‌تره. به دنبال زمینه‌هایی باشید که می‌تونید پیشرفت کنید و بعدا اون رو به دنیا اعلام کنید. هیچ وقت برای شروع کار درست دیر نیست. گام پنجم: یک استراتژی برای بهبود شفافیت داشته باشیدبا در دست داشتن تمام داده‌هایی که در گام‌های بالا گفتیم، یک استراتژی در سطح شرکت ایجاد کنید تا بهترین بخش‌های فرآیند کسب‌وکارتون (گام اول)، اطلاعاتی را که مردم به اون اهمیت می‌دهند (گام دوم) و استراتژی انتشار صحیح اون اطلاعات (گام چهارم) رو ترکیب می‌کنه. هنگامی که طرح و استراتژی شفافیت کسب‌وکار شما شروع شد، اثربخشی اون رو دنبال کنید تا بتونید بعداً اون رو با اطلاعات جدید تکرار کنید یا استراتژی فعلی خودتون رو برای افزایش تعامل تغییر بدید.با پیشرفت‌های فناوری در ردیابی، کنترل فرآیندهای کسب‌وکارتون به منظور برداشتن اولین گام در جهت افزایش شفافیت برای مصرف‌کنندگان آسان‌تر از همیشه است. از این اطلاعات به نفع خودتون استفاده کنید تا بهترین بخش‌های کسب‌وکار خودتون رو به نمایش بگذارید، و اعتماد و وفاداری رو برای مصرف کننده و مشتری خودتون ایجاد کنید که این موضوع منجر به فروش بیشتر و دریافت نتیجه بهتر میشه.عقب نمانید؛ بهترین زمان برای برداشتن اولین قدم همین الان است.برگرفته از مقاله‌ی سایت فوربس</description>
                <category>علیرضا مجیری</category>
                <author>علیرضا مجیری</author>
                <pubDate>Tue, 22 Mar 2022 01:09:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>