<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Alireza Motamedi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezamotamedi3641</link>
        <description>من زاییده‌ی شکم آبستن کلمه‌ها بودم، و لابه‌لای کتاب‌ها به‌دنیا آمدم، تا خوردم، ورقم زدند و سر از جزیره‌ای دور درآوردم.
#دیجیتال_مارکتینگ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-27 10:21:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1230708/avatar/jOhsT4.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Alireza Motamedi</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر به اشتراک نذاشتن!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-w9qeffi4z1yj</link>
                <description>یه شنبه‌ی خیلی معمولی از خواب بیدار می‌شی و و گوشیت و برمی‌داری و خیلی یهویی غرق دنیای بی‌انتهای اسکرول (scrolling) و بالا زدن صفحه‌ی موبایلت می‌شی.عمه‌ت قرمه‌سبزی پخته، دختر‌خاله‌ت عقد کرده، پسر داییت داشته با رفیقاش نوشیدنی می‌زده، خواهرزاده‌ت شکست عشقی خورده، و عموت هم تمام خبر‌های روز رو برات فوروارد کرده توی دایرکت و کلی اطلاعات دیگه.و قبل از تمام این‌ها خودت یه استوری از صبح غم‌انگیز و پر از افسردگی شنبت استوری کردی و تمام احساساتی که داره اذیتت می‌کنه و رو با یه آهنگ از هایده سعی می‌کنی انتقال بدی و ... .بدون اینکه حتی متوجه‌ش بشی، تو تقریبا اکثر اطلاعات و احساسات شخصیت رو با کلی آدم که حتی خیلی‌هاشون رو نمی‌شناسی توی تقریبا چند دقیقه و حتی قبل از قهوه‌ی صبحت، به اشتراک گذاشتی، شاید این اطلاعات بیشتر از تمام چیزهایی باشه که مادربزرگت توی یک ماه به اطرافیانش می‌تونست بگه.اکثرشون متاسفانه، غم‌انگیز هم هستن و در مواقع خیلی خیلی محدودی مفید. این مقدار ورود و خروج اطلاعات، این درجه از به‌اشتراک‌گذاری از زندگی شخصیمون انقدر عادی شده که دیگه انگار حتی متوجه کاری که داریم می‌کنیم هم نیستیم. به‌نظر هم خیلی رفتار بی‌ضرری میاد، اما تازه اول مسیرِ درک پیامدهای روانی، اجتماعی، و احساساتی این روند هستیم.از نقاشی‌های روی غارها گرفته تا داستان‌های شفاهی اجداد خودمون، ما همیشه درحال پیدا کردد یه راه و روشی برای بیان تجربه‌های خودمون به بقیه بودیم. اما سوشال‌مدیا این ضرورت رو به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش داده. طوری که فقط با چندتا کلیک ساده روی صفحه موبایلمون، می‌شه اطلاعات و افکار خودمون رو در صدم ثانیه با صدها و بعضا هزاران آدم دیگه به‌اشتراک بذاریم. این موضوع چیزیه که عملی شدنش تا همین چند دهه‌ی قبل، حتی به مخیلات انسان هم نمی‌رسید.همونطور که میگن، قدرت زیاد مسئولیت زیادم میاره. و اگه بخوایم رک بگیم — خیلیامون آماده‌ی این مسئولیت نیستیم. خودمونو از هم می‌پاشیم، تو افکار منفی می‌چرخیم — و بعدش هم دوباره تو همین چرخش می‌افتیم. نمی‌دونیم چطوری یا کِی باید متوقف بشیم.توی دنیای قبل از تکنولوژی، حریم خصوصی اهمیت خیلی خیلی ویژه‌ای داشت، جدای از اون، برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات هم باید زحمت زیادی می‌کشیدی، یا کتاب می‌نوشتی، یا نامه، یا می‌رفتی حضوری توی یه‌جای عمومی حرف می‌زدی. حقیقتا، ما باید به‌طور جدی تصمیم به به‌اشتراک نذاشتن بگیریم، به خاموش کردن آتیش تند پست گذاشتن، به نگه داشتن این تجربیات و افکار برای خودمون.البته که این بازگشت و رنسانس عملی پیامدهای خودش هم داره. وقتی اشتراک‌گذاری به عنوان اصل و یک کنش غریضی شناخته شده، طبعا ما هم بدون هیچ فکری انجامش می‌دیم، ارتباطاتمون رو با جریان پیوسته‌ای از داده‌های شخصی پر می‌کنیم، و اگرچه که خیلی‌هاشون هم ضرری نداره، اما بیاید قبول کنیم که بخش زیادیش قسمت‌های تاریکی از ذهن و زندگیمونه، از ترس‌هامون و افکار پریشونمون.روابط عاطفی بخاطر یه استوری اینستاگرام و یه ریپلای توئیت سست می‌شه یا کلا به هم می‌خوره، آبروی آدم سر یسری آپدیت‌های مریض‌گونه‌ی شخصی از دست می‌ره. و اینا هیچ‌کدومش سناریو‌های فرضی نیستا، کلی آدم هستن که بخاطر بیش‌ از حد انتشار دادن زندگی شخصیشون دارن ترد می‌شن، متهم می‌شن و زندگیاشونو از دست می‌دن.و ریسک این کار همیشه هم معطوف به‌غیر نیست، وقتی همیشه داریم برای یه جمعیت نمایش بازی می‌کنیم و تجربیاتمونو برای نمایش عمومی می‌چینیم، درواقع کم کم داریم از خودمون دور می‌شیم.درباره‌ی آخرین باری که به‌صورت معناداری یک چیزی رو تجربه کردید فکر کنید! حتی شده برای چند لحظه که فقط یادتون بیاد... ولش کن اصلا، آخرین آتیش‌بازی چهارشنبه‌سوری رو در نظر بگیر، همون موقع گوشیتو برنداشتی که یه عکس ازش پست یا استوری کنی؟؟ و اون کار گذاشت که از خود آتیش و خود اون روز لذت ببری؟ یا همه‌ش دنبال یه آهنگ خوب و یه کپشن مناسب و دو بیت شعر از خیام براش بودی؟؟این چیدمان پیوسته‌ای که ما داریم از ویترین زندگیمون در اختیار عموم مردم می‌ذاریم، نتیجه‌ی خطرناک و بدون بازگشتی داره. ما دیگه تجربیات رو به خاطر ارزش واقعی‌شون نمی‌سنجیم — فقط به خاطر این که تا چه حد قابل اشتراک گذاشتن هستن براشون ارزش تعیین می‌کنیم. زندگی‌مونو بر اساس این که از نگاه بقیه چطوریه قضاوت می‌کنیم، نه بر اساس احساسی که خودمون نسبت بهش داریم.و راه حل تمام این‌ها خیلی ساده‌تر از چیزیه که فکرشو می‌کنید: شروع کنید به خاطره نویسی. عجیب به نظر میاد؟خاطره‌نویسی قطعا کار جدیدی نیست، مردم سال‌ها و قرن‌هاست که دارن خاطره‌نویسی می‌کنن. اما توی عصر اشتراک‌گذاری‌های به‌نهایت و تموم‌نشدنی، خاطره‌نویسی به خودی خودش اتفاقا می‌تونه در جهت حفظ حریم شخصی و یه انتخاب درست برای نگه‌داشتن افکارمون برای خودمون، یه حرکت رادیکال هم باشه.می‌شه به دفترچه خاطرات به عنوان یه سوشال‌مدیا شخصی نگاه کرد، جایی که فقط خود شما دنبال‌کننده‌ش هستید. دقیقا مثل اپ‌های مختلف جایی که بشه افکارمون رو بازنشر کنیم، با این تفاوت که دیگه خبری از قضاوت شدن و تلاشی برای تظاهر کردن یا ریسکی برای به‌خطر افتادن نیست.من خودم، خاطراتمو حدود دوسال هست (خودم هم دیر شروع کردم) که توی یه فایل وورد، می‌نویسم، هر روز (بعضی اوقات یه گپی هم می‌افته) حدود ۲۰۰ کلمه، بعضی اوقات هم حرف برای گفتن با خودم بیشتر دارم و چند صفحه می‌نویسم.توی همچین حالتی، من کاملا خود خود خود خودم هستم، بدون ترس از کسی، درمورد هرچی که بخوام می‌نویسم، از کارم و دردسرهاش و آدما، از نگرانی‌هام، از ترس‌هام و خاطره‌هایی که تعریف کردنی نیستن، از تعریفم نیبت به دنیای اطراف و عقایدم. خیلی اوقات چیزای بامزه‌ای می‌شه، خیلی اوقات ناراحت کننده، اکثر اوقات هم خیلی جدی.این آزادی برای اصیل و واقعی بودن به‌شدت آزادی بخش و روشن کننده‌ست. من می‌تونم روند تجربیاتم رو بسنجم، افکارم رو عمیق‌تر درک کنم و احساساتم رو بفهمم، بدون اینکه بخوام ابائی از نگاه جامعه نسبت بهشون داشته باشم. این شرایط به من اجازه می‌ده که راحت‌تر زیست کنم، رشد کنم و از اشتباهاتم درس بگیرم، و همه‌ی این‌ها به دور از افکار و انتقادات مردمه.خاطره‌نویسی به من این فرصت رو می‌ده که دپامین مزخرف چرخه‌ی ناتموم سوشال‌مدیا رو آزاد کنم. وقتی یه پستی توی مدیا می‌ذارم، همه‌ش باید نگران کامنت و لایک مردم باشم و ارزشیابیم رو طبق اون انجام بدم. این دقیقا مثل یه حباب برای دپامین می‌مونه و که توی یه چرخه گیر کرده، بعد پست کردن یه عکس یا ویدیو مدام باید بری ببینی مردم چی می‌گن، چندتا لایک خورده، چند نفر دیدنش، کمتر شده یا بیشتر، و این چرخه تمومی نداره و اون حس آزادی و رضایت به شما دست نخواهد داد.نوشتن یه مدل دیگه‌ای از رضایت رو به‌همراه داره. خبری از فیدبک‌های سریع و ارزش‌گذاری‌های خارجی نیست. به جاش پاداش کار از خود نوشتن میاد، از شفافیت و روراستی‌ای که موقع نوشتن به‌دست میاریم، از بازخورد و مواجه‌ی خودمون با خودمون.این یه نوع رضایت آروم‌تر و ظریف‌تره. و همین خیلی اهمیت داره.خارج شدن از لوپ سوشال‌مدیا و اشتراک‌گذاری و وارد شدن به دنیای خاطره‌نویسی شخصی کار آسونی نیست، مخصوصا که ما یجواریی به رضایت آنی مدیا و فیدبک‌های همیشگی‌ش عادت کردیم. برای هم اوایلش ممکنه نوشتن برای خودتون یکمی حس تنهایی بهتون بده، مثل داد زدن توی خلاء.این تنهایی هدف اصلی این کاره. توی اقیانوسی از روابط، حواس‌پرتی‌های تموم نشدنی، ما به این تنهایی و فردیت نیاز داریم، به اینکه به افکار خودمون گوش بدیم، به صدای درونمون، بدون هیچ حواسپرتی و لایک و کامنتی.البته حواستون هست که من راجع‌به کنارگذاشتن سوشال‌مدیا صحبت نمی‌کنم، شغل خود من وابستگی شدیدی به این اپ‌ها داره. همینطور خیلی از شماها، اتفاقا می‌تونه جایی برای روابط خوب باشه. چرا که نه، خیلی هم خوبه.منظور من اینه که نباید تبدیل به بهونه‌ای برای ابراز تمام افکار و احساسات شخصیمون باشه، بالاخره ما باید یه قسمتی از خودمون رو برای خودمون هم نگه داریم دیگه.یا به‌عبارت دیگه، همونقدر که به سوشال‌مدیا سر می‌زنید، همونقدر هم وقت برای دفتر خاطرات‌تون بذارید.به‌جای اینکه همیشه درمورد یه روز کاری ت**ی پست بذارید، همونو تبدیل به یه خاطره توی دفترتون کنید. یا به‌جای اینکه دقیقه به دقیقه‌ی تعطیلاتتون توی شمال و کیش و استانبول رو چپ‌و‌راست بذارید توی اینستاگرام و توئیتر، وقت بذارید راجع‌به احساساتتون و جنبه‌های مختلف مسافرت بنویسید. باورتون نمی‌شه که چقدر قراره بعد از هر نوشته حس خوبی داشته باشید. به‌شکل عجیبی اینکار به درک عمیق‌تر و معنادار بودن تجربه‌های زندگی‌تون کمک می‌کنه. لازمم نیست ثانیه به ثانیه زندگیتون رو با جزئیات بنویسید، قراره یه روزنویس ساده باشه، که تنها مخاطب و فالوورش خود شمایید.توی دنیایی که دیده شدن رو به حریم شخصی ترجیح می‌ده، انتخاب اینکه زندگی خودمون رو برای خودمون نگه داریم یه حس مبارزه به آدم می‌ده، توی این فضا، خاطره‌نویسی می‌تونه یه پانچ محکم به‌صورت ابتذال مدرنیته‌ باشه. یچی تو مایه‌های بازپسگیری آگاهانه‌ی حقوق شخصی، حق برای خودمون فکر کردن، برای خودمون تجربه کردن و برای خودمون زندگی کردن.مطمئن باشید کار ارزشمندیه، حتی اگر نتیجه زودرس نداشته باشه.</description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2024 22:40:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضرورت نگارش Business plan (طرح کسب‌و‌کار) و تاثیر مثبتش</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641/%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-business-plan-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA%D8%B4-lrvwn6mwbqpt</link>
                <description>خیلی جالبه که وقتی مصاحبه‌ی یکسری از کارآفرین‌ها رو نگاه کردم، یا چندتاییشون رو که از نزدیک دیدم، متوجه شدم که خیلی‌هاشون business plan (BP) ندارن و اونایی هم که دارن خیلی قدیمی و معمولا نوشته شده روی یک تمپلیت آماده هستش. بعضی‌ها ممکنه فکر کنن که BP فقط واسه کسب‌وکارهایی خوبه که سرمایه‌گذار دارن و پول کلانی توشون ریخته شده، درحالی که BP خیلی بیشتر از یک طرحیه که فقط کارش جذب سرمایه‌گذاره. درواقع، BP یک ابزاریه برای برنامه‌ریزی، رسیدگی، بررسی مرحله به مرحله و نقشه‌ی دقیقی روند پیشرفت ایده‌تون.برعکس تصور خیلی‌ها BP صرفا برای شروع کسب‌وکار نیست، چه اول شروع استارت‌آپتون باشه، چه سال‌ها از راه‌اندازی شرکتتون گذشته باشه، برای نگارش طرح کسب‌وکارتون دیر نیست، حتی برای بازبینی و تجدید نگارشش هم دیر نشده. BP یه طرح زنده و همیشگیه که روند پیشرفت و تغییرات شرکت شمارو دربرمی‌گیره. بیزینس پلن؛ به‌عنوان یک نقشه‌ی دقیق اقدامات و اهداف شرکت برای 3 الی 5 سال آینده باید طراحی بشه و شامل این هفت مورد باشه:1- چکیده‌ی بطرح اجراییبا نگارش خلاصه‌ای از کل طرحتون شروع کنید. اگرچه که معمولا این نوشته، باید بعد از نهایی‌سازی BP نوشته بشه، اما پیشنهاد می‌کنم توی یک الی دو صفحه هدف بیزینس، اقدامات کلیدی، و نحوه‌ی به ثمر رسوندن اهدافتون رو روی کاغذ بیارید. این می‌تونه شامل اعضای اصلی شرکت و وضایف هرکدوم از اعضای تیمتون هم باشه.2- شرح کامل کمپانیتوی این قسمت باید به تفصیل راجع‌به ابعاد مختلف شرکت (یا استارت-آپتون) صحبت کنید. چه کار قراره انجام بدید؟ محصول یا خدمات پیشنهادیتون چیه؟ جامعه هدف شرکت کیا هستن؟ و چه چیزی شمارو از رُقباتون متمایز (و حتی بهتر) می‌کنه؟ کامل توضیح بدید که وظیفه‌ی شرکت شما چیه، و کدوم نیاز بازار رو قراره (یا داره) برطرف می‌کنه و دقیقا نیاز چه افرادی رو دربرمی‌گیره؟ همینطور تموم مزیت‌های رقابتی‌ای که شمارو موفق می‌کنه یا در مسیر موفقیت قرار می‌ده، جزء به جزء باید روی کاغذ بیاد.3- بررسی بازار هدف یا همون Market Analysisبعد از نگارش طرح کلی شرکت، وقتشه که در جزئی‌ترین موارد ریز بشید و نقطه‌ی اصلی جامعه هدفتون رو مشخص کنید. این مرحلهمی‌تونه شامل این موارد باشه:اندازه جامعه هدفنرخ رشد (قبلی) و پیش‌بینی شدهجمعیت‌شناسی (جنسیت، سن، و محل زندگی مشتری‌های احتمالیتون)نیازهانحوه و روند خریدو ... و در نهایت سهم خودتون رو از بازار هدف مشخص کنید.4- تجزیه و تحلیل رُقبااینجاست که می‌تونید بفهمید کجای مارکت ایستادید یا قراره بایستید. با تحلیل دقیق رقباتون می‌تونید بفهمید که نقاط قوت و ضعفشون کجاست، دنبال چه چیزی هستن و قراره به چه هدفی برسن، چجوری بیزینسشون رو بازاریابی کردن و سهم خودشون رو از بازار درآوردن، و نهایتن؛ چه موانعی هست که شما باید ازشون گذر کنید تا بتونید وارد زمین بازی بشید و از فرصت‌های این Game بزرگ و جدی استفاده کنید؟ از این فضاها برای جدی گرفته شدن استفاده کنید تا بتونید بیرون از شلوغی‌های بی‌نتیجه‌ی بازار که معمولا با یک سود جزئی و قرار گرفتن توی لوپ درجا زدن همراهه، قرار بگیرید.5- مدیریت و عملکردیک فایل تر و تمیز از نحوه عملکرد کمپانی درست کنید، این فایل باید شامل: ساختمان سازمانیاطلاعات سهامداراناعضای هیئت مدیرهتعداد کارمندان باشه.حتی در کمپانی‌های خیلی‌خیلی کوچیک (2 یا 3 نفره) با مالکیت انحصاری بهتره که بدونید که قراره کی، چی‌کار کنه و یک اطلاعات کلی از گذشته‌ی اعضای تیم (رزومه) داشته باشید.6- بازاریابی و فروشبا چیدن استراتژی بازاریابی و فروش شرکتتون، مشخص کنید که از چه طریقی قراره مشتری پیدا و ایجاد کنید. برای مارکتینگ، با تعیین کردن زبان و روش تولید محتوا در کنار چگونگی و مکان (سوشال مدیا، فضای وب، فضای شهری و ...) پیاده‌سازی استراتژی بازاریابیتون شروع کنید و برای فروش هم؛ چه از اعضای تیم خودتون قراره استفاده کنید، و چه قراره برون‌سپاری کنید و از شرکت‌های سوم شخص کمک بگیرید، نقشه‌ی دقیقی از تکنیک‌هایی که برای شناسایی، جذب و فروش توی ذهنتون دارید، طراحی کنید. 7- امور مالی و جذب سرمایهبیزینس‌پلن خودتون رو با شرح موقعیت مالی شرکت، هزینه‌های آینده، درآمد و سود خالص (پیش‌بینی شده) تموم کنید. این می‌تونه برپایه یک برآورد احتمالی باشه، اگرچه که بهتره روی نوار واقعیت حرکت کنید و از خوشبینی و حتی بدبینی فاصله بگیرید. اگر هم جذب سرمایه داشتید یا قراره داشته باشید این قسمت BP رو خیلی‌خیلی جدی بگیرید، چون تاثیر بسزایی در روند صعود و (زبونم لال) نزول شرکتتون خواهد داشت.خطم‌الکلومهمونطور که در ابتدا این مطلب بهش اشاره کردم، طرح کسب و کار یا همون Business Plan نقش یک ابزار کارآمد رو براتون بازی می‌کنه و از گمراه شدن و درجا زدن بیزینس شما جلوگیری می‌کنه. یه مثال ساده بزنم براتون، اگر از شما مواد تشکیل دهنده‌ی قرمه‌سبزی رو بپرسن (فرض بر اینه که پختنش رو بلد نیستید)، شما احتما خیلی زیاد بتونید 99% ش رو بگید، اما دلیل بر این نمی‌شه که بتونید بپزیدش، حتی اگر تمام مواد تشکیل‌دهنده‌ش هم براتون تهیه کنن، قطعا یه چندبار اول، تا بفهمید اول باید پیاز رو تفت بدید یا سبزی رو، لوبیارو باید بذارید تو آب یا نه؟ گوشت کی اضافه باید بشه و ... نتیجه‌ی خوبی ازش نگیرید. اما اگر بدونید که قدم به قدم قراره چیکار کنید، حتی اگر نتونید مثل یه آشپز باتجربه درستش کنید، قطعا یه قرمه‌سبزی قابل خوردن جلوی خودتون می‌ذارید.تنبلی نکنید و اگر هنوز BP ننوشتید یا اگر یدونه قدیمی‌ش رو دارید و سال‌هاست که آپدیتش نکردید، 4/5 ساعتی رو توی هفته‌های آینده برای خودتون بذارید کنار و هرچی زودتر نگارشش کنید.مخ‌لصعلیرضا  </description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2024 19:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر SEO تموم شده؟ تاثیر هوش مصنوعی(Ai) روی مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-seo-%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8Cai-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-ozskhoaxwzcm</link>
                <description>سال‌ها بود که SEO یا بهینه‌سازی موتورهای جستوجو(که نمی‌دونم چقدر می‌تونه اسم درستی باشه!) حرف اول رو توی دیجیتال‌مارکتینگ می‌زد و شاید هنوز هم بشه گفت که می‌زنه. اگر تاثیر پررنگ اینفلوئنسرها رو برای جذب مشتری فاکتور بگیریم، بیشترین عامل کشوندن ترافیک آنلاین به وبسایت‌ها همچنان متعلق به SEO هست. اما به‌قول خیام بزرگوار: این قافله‌ی عمر حجب می‌گذرد. با ورود قدرتمند Ai به‌عرصه‌ی تِکنولوژی و فناوری تقریبا بازی برای تمام زیرشاخه‌های تِک عوض شد، این وسط مارکتینگ هم دستخوش تغییرات بنیادین و زیادی شد.تنها 46% از نتایج جستوجوی موتورهای هوش مصنوعی از 10 وبسایت اول نتیجه گوگل هستند.حالا چرا می‌گم عمر SEO ممکنه به پایان رسیده باشه؟ علت این ادعا این هست که کاربرهای اینترنتی کم‌کم دارن قدم به‌سوی جستوجو از طریق موتورهای جستوجوی Ai می‌ذارن که نتیجه‌هاش رو در قالب یک متن ترکیبی از نتایج چند منبع، به‌علاوه‌ی عکس و فیلم ارائه می‌ده، و چیزی که کاربر دنبالش هست با همون جستوجوی اولیه به‌دست میاد و نیاز کمتری به کلیک کردن روی لینک و وارد شدن توی یک وبسایت احساس می‌شه.نتیجه جستوجوی از پلتفرم Perplexity.aiالگوریتم جدید گوگلگوگل تصمیم گرفته که با استفاده از هوش مصنوعی خودش یعنی Gemini نتیجه‌ی جستوجوی شمارو با یک محتوای ساخته شده توسط هوش مصنوعی (Ai generated) باتوجه به منابع آنلاین ارائه بده که بالاتر از نتایج جستوجوی اصلی گوگل یعنی وبسایت‌های که سابقا نشون داده می‌شدن، قرار می‌گیره، حتی شنیده‌ها براین اساس هست که ممکنه این محتوای ساخته شده بالاتر از Google ad ها یا همون اسپانسرهای گوگل قرار بگیرن. با این تفاسیر احتمال اینکه کسی رو لینک مربوط به وبسایت‌ها کلیک بکنه تا حد خیلی زیادی پایین میاد. اسم این قابلیت جدید هم SGE یا Search Generative Experience یا همون تجربه تولیدی جستجو هست.این روند طبق تحقیقاتی که انجام شده، می‌تونه تا سال 2026 مقدار ارگانیک سرچ (جستوجوهای ارگانیک گوگل) رو تا 25% کاهش بده. همینطور طبق مشاهدات و داده‌های پلتفرم‌های Ai به‌نظر می‌رسه که مدل جستوجوی کاربرهای اینترنت از تک‌واژه‌ها و جستوجوهای کوتاه به جمله‌های بلند و گزاره‌های طولانی تغییر کرده، که این موضوع خودش نشون‌دهنده‌ی تغییر الگوریتم جستوجوی گوگل هست.افزایش انتظارات گوگل از تولید کننده‌های محتواExperience, Expertise, Authoritativeness, and Trust (EEAT) has become Google’s mantra and permeates everything they do.تجربه، تخصص، اصالت و اطمینان تبدیل به شعار گوگل شده که گویا برای نشون داده شدن در نتایج جستوجو (SERP) باید رعایتش کنید. برخلاف جایگاه فعلی SEO، بالا بودن ترافیک ارگانیک وبسایت شما دیگه نمی‌تونه تضمینی برای استفاده از وبسایت برای جستوجوهای Ai باشه. طبق داده‌های اخیر تنها 46% از نتایج جستوجوی موتورهای هوش مصنوعی از 10 وبسایت اول نتیجه گوگل هستند. این نشون می‌ده که به عنوان مارکتر باید دیدگاه و رویه‌مون رو نسبت به SEO عوض بکنیم. حالا چجوری؟1- تمرکز رو بذار روی زمینه‌ی متنباتوجه به احاطه‌ای که هوش‌ مصنوعی روی زبان‌های مختلف داره، درک متن شما براش کار آسونی خواهد بود، و با توجه به تغییر رویه‌ی کاربرها برای جستوجوهاشون که روزبه روز داره پیچیده‌تر می‌شه، دیگه تمرکز روی کلمه‌های کلیدی کافی نیست و حالا باید به موضوع، کلیت متن، خوانا بودن و کارایی داشتن متن فکر کرد. بنابراین صفحات وبسایت شما باید به‌نوعی شبیه به یک ویکی‌پدیا باشه که ترکیبی از دانش، اطلاعات و مشخصات کلی هست.2- اولویت محتواتون رو بذارید روی قیف خرید (Purchase Funnel)با نوشتن محتواهای طولانی‌تر و ترکیب اون با عکس، ویدیو، قیمت و اطلاعات تمام و کمال راجع‌به محصول، شانستون رو برای مرور شدن توسط Ai بالا ببرید. در کنار این حتما در آخر صفحه‌های محصولتون نظر کاربران رو اضافه کنید و سعی کنید قسمت‌هایی رو اختصاص به سوال‌های مربوط به محصولتون و ... بدید.3- همه جا و همه جوره حضور داشته باشید!با تغییر الگوریتم گوگل و کنار رفتن نتایج جستوجوی سنتی، بهتره که به‌جای تمرکز روی نفر اول نتیجه گوگل بودن، حضور توی تمامی مدیا‌ها و پلتفرم‌های مختلف رو مدنظر قرار بدید. سعی کنید هرجا که صدایی شنیده خواهد شد، صدایی داشته باشید.علاوه بر این، باید سعی کرد که از تمام پتانسیل موجود مدیا استفاده بشه، مثلا صرفا محتوای متنی، یا صرفا محتوای ویدیویی کافی نخواهد بود، باید همه‌ش رو با هم داشت تا توسط موتورهای هوش‌مصنوعی پیدا شد، مثلا برای صفحه فروش محصول خودتون، هم عکس بذارید، هم ویدیو، هم متن، و حتی نسخه صوتی محتوای صفحه‌تون هم بسازید و قرارش بدید.4- از وبسایت خودتون یک برند بسازید مهم نیست که صرفا یه وبسایت خبری هستید یا آموزشی، محصول می‌فروشید یا خدمات ارائه می‌دید، هرچی که هستید و هرکاری که می‌کنید باید اسم پلتفرم خودتون رو تبدیل به یک برند کنید، و همونطور که می‌دونید برندسازی نیاز به جلب اعتماد کاربرها و سوق دادنشون به‌سمتی داره که شما رو یک منبع خوب برای کاری که می‌کنید، بدونن. این باعث می‌شه که براتون کامنت بذارن، به کاربرهای دیگه پیشنهاد بدنتون، براتون مطلب بنویسن، کلی بک‌لینک بگیرید و شناخته بشید.جدا از این خودتون هم می‌تونید یکسری کارها در جهت برندسازی انجام بدید؛ مثلا: شخصی‌سازی وبسایت، داشتن پلت رنگی، لوگو، صفحه ویکی‌پدیا، حضور موثر در سوشال‌مدیا، اسپانسرشیپ، پادکست، چنل یوتیوب و ... قدرت تولید محتوای فارسی GPT 4o با نگارش صحیح دستور زبان فارسیوقتشه از SEO به‌سوی SXO حرکت کنیم!با زمزمه‌های تغییر SERP گوگل یا همون صفحه نتایج جستوجو، و با توجه به اینکه قراره کاربرها از این پس نتیجه جستوجوی خودشون رو به‌صورت مستقیم از گوگل (بدون واسطه‌گری وبسایت‌ها به عنوان منبع اصلی محتوا) دریافت کنن، باید کم‌کم به کلیک کمتر و ترافیک کمتر عادت کنیم.اگرچه کاربرها زمان بیشتری رو توی گوگل می‌گذرونن، اما کلیک کردن روی لینک وب‌سایت‌ برای ترافیک و Conversion rate خیلی مهمه. بنابراین تمرکز باید بره روی بهینه‌سازی تجربه جستجو (SXO): جایی که SEO، طراحی UX و CRO با هم ترکیب می‌شن.هدف SXO اینه که وب‌سایت‌هایی ایجاد کنه که از یکسو منتهی به رتبه بالاتر در SERP بشه، و از سویی، طوری طراحی بشن که هم برای ربات‌های موتور جستجو و هم برای کاربرها جذاب باشن.SEO: Search Engine OptimisationSXO: Search Experience Optimisationکلوم آخراگرچه که همه‌مون به فراگیر شدن هوش‌مصنوعی (Ai) واقف هستیم و بدیهی می‌دونیم که به‌زودی دنیای تِک یک تغییر اساسی بکنه(همین الانش هم کرده) اما باید منتظر تاثیر بلند مدت جستوجوی Ai محور باشیم و ببینیم که گوگل و موتورهای جستوجوی دیگه چه تصمیمی برای الگوریتم‌های سرچ می‌گیرن. آیا قراره انقلابی پر سر و صدا با کلی اعتراض از سوی وبسایت‌ها شکل بگیره؟ آیا قراره زمین بازی عوض بشه و مدل فروش و ارائه خدمات به‌طور کلی تغییر کنه؟ آیا امکان داره سال 2024 هم مثل سال 1971 که اولین ایمیل ارسال شد و سال 1989 که WORLD Wide Web توسط Tim Berners Lee اختراع شد؛ سالی تعیین کننده در تاریخ بشر باشه؟ البته اگر نگیم که همین الانش هم بوده.مُخ‌لِصعلیرضا معتمدی</description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Tue, 06 Aug 2024 19:13:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکل مهاجرت دلتنگی و دوری نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-beldtos9otmx</link>
                <description>اگر با رفیقتون یا یکی از اعضای خانواده‌‌تون که تازه مهاجرت کرده صحبت کنید و بپرسید چه‌خبر؟ محتمل‌ترین جوابی که بهتون می‌ده اینه که: هیچی، همه چی خوبه. فقط دلتنگتونیم.فقط دلتنگی، فقط دلتنگی. من هم اوایل فکر می‌کردم موضوع همینقدر ساده‌ست، یعنی دور می‌شیم و از جای خالی دوستامون و خانواده‌مون احساس غم بهمون دست می‌ده و فکر می‌کنیم که &quot;دلتنگیم&quot;. که خب البته، معلومه که هستیم. اما مشکل مهاجرت دلتنگی نیست؛ مسئله اساسی ما بعد از مهاجرت و هرآنچه که تلنبار می‌شه روی سینه‌مون، یا گلوله می‌شه توی گلومون و حتی شبنم می‌شه روی گونه‌مون؛ مشکل &quot;زبانی&quot; و &quot;اشتراک‌های فرهنگیه&quot;.منظور از &quot;زبان&quot; هزاران سال تاریخ و فرهنگهوقتی می‌گم مشکل اساسی زبانه، منظورم این نیست که چون &quot;زبان انگلیسی&quot;مون(یا زبان هر کشوری که توش هستیم) خوب نیست به مشکل می‌خوریم. نه، موضوع خیلی عمیق‌تر از این حرف‌هاست. ما درحال حاضر داریم با استفاده از زبان فارسی‌ای که هزاران سال فرهنگ و تاریخ خاص خودش پشتشه با هم ارتباط می‌گیریم و همگام‌سازی یک زبان خارجی با پس زمینه فرهنگی فارسی شدنی نیست(و بالعکس). حالا این یعنی چی؟ ببینید الان بدون اینکه نیاز باشه من توضیحی بدم شما با خوندن جمله‌ی پیش رو صدتا مطلب و تصویر و اخبار و ویدیو میاد جلوی چشماتون. اینو بخونید:&quot;جدّی می‌فرماییییییید؟!! پس ما اینارو از کجامون درآوردیم؟!!! پپپپپپپه.&quot; حتی ریتم خوانشتون هم ممکنه تغییر داده باشید. ما به ساده‌ترین شکل خودش وقتی از زبان حرف می‌زنیم با همچین معقوله‌ی پیچیده‌ای طرفیم. و این موضوع فراتر هم می‌ره، در ادبیات غنی می‌شه، در خیابون‌ها دست‌خوش تغییرات محیطی و فرهنگی می‌شه. در جغرافیای مختلف لهجه و گویش می‌گیره و حتی در اصناف هم به شکل دیگه‌ای نمود پیدا می‌کنه. مثلا، بازاری‌ها زبان خودشون رو دارن، پزشک‌ها الفاظ خودشون، استارت‌آپی‌ها به نوع دیگه‌ای. و تمام این‌ها در موازات هم، و گاهی درگیر با همدیگه، زبان فارسی رو می‌سازه. البته این هم بگم که من متخصص زبان و زبان‌شناسی نیستم، و این‌هایی که می‌گم حاصل مطالعه‌ی مختصر و استدلال‌های شخصیمه. اما حقیقتا باید بپذیریم که دلتنگی عضو کوچکی از غمبار مهاجرته. و اصل اساسی این رنج مدام، عدم شکل‌گیری ارتباط‌های زبانی با مردمی هست که وارد کشورشون شدیم. برای همینم هست که بچه‌هایی که زود تصمیم به رفتن می‌گیرن با این موضوع راحت‌تر کنار میان. ولی کار برای کسایی که بعد از 25 سالگی(حدودی می‌گم) کوله‌بار سفر رو می‌بندن یکم سخته. اگرچه تمام این‌ها می‌تونه شخص به شخص فرق کنه، و البته که با تلاش و سعی در یکی شدن با جغرافیای جدید، حل شدنی هم هست.تضادهای فرهنگی و شکل نگرفتن طنزاگر از من بپرسید راحت‌ترین راه شروع گفتوگو، رفیق شدن و به طور کلی گپ زدن چیه؟ قطعا می‌گم: خنده، خنده و خنده. نیازمندی خندوندن و خندیدن هم شوخی و طنزه، و طنز به شکل باورنکردنی‌ای در دل فرهنگ و زبان جامعه جا گرفته. و چنان رابطه عمیقی با اقلیم و سیاست‌ها و تاریخ و ادبیات و هنر و شعر و مِثَل و اخبار و کلمه‌ها و آدم‌ها ایجاد کرده که مثل ما آدم‌ها نمی‌تونه مهاجرت کنه. مثلا شما جمله‌ی &quot;بده بزنیم!&quot; رو به هیچ وجه نمی‌تونید ترجمه کنید و باعث بشید کسی با یک زبان دیگه به شما بخنده. حتی اگر تمام کارهای آقا طهماسب رو از کلاه قرمزی و پسرخاله گرفته تا آخرین اپیزود &quot;مهمونی&quot; براش ترجمه کنید و توضیح بدید، باز احتمال خنده گرفتن ازش کمه. برای همینه که انیمیشن‌هایی که دوبله می‌شن با اختلاف از زبان اصلیشون برای ما بامزه‌ترن. چون &quot;فارسیلیزه&quot; شدن. هر کشوری که برید پر از این شوخی‌هاست و منو و تو نمی‌فهمیمش. یهو بین همکاراتی و می‌بینی که یه‌چی می‌گن و می‌زنن زیر خنده و تو مجبوری -دور از جونت- مثل بُز بهشون نگاه کنی. برای همین به نظر من مهمترین عامل این تضادهای فرهنگی عدم کارایی طنز و شوخی از زبانی(منظورم زبان ذهن و فرهنگی ماست) به زبان دیگه‌ست. برای همین هم اکثر مکالمه‌هایی که ما با دوست‌های غیرفارسی زبانمون ایجاد می‌کنیم، گفتوگوهای جدی و بدون چاشنی طنز هست.از این موضوع هم که بگذریم، به خاطر عدم تعلقمون به کشوری که توش زندگی می‌کنیم، معمولا توی برقراری ارتباط‌های سیاسی و تاریخی هم ناموفق می‌مونیم. بعد از یک مدتی هم تعریف کردن از فرهنگ کشورمون و تاریخمون و مابقی داستان‌ها خسته‌مون می‌کنه و نهایتن تنها موضوع‌های باقی‌مونده می‌شه صحبت‌های کاری، ورزشی، درسی و این‌ها. البته که گفتم، اگر تلاش کنیم که بیشتر خودمون را با محیطی که واردش شدیم درگیر کنیم، تمام این مسائل حل شدنیه. اما حداقل اوایلش به این شکله.چرا دلتنگی مشکل نیست؟ من معتقدم که اگر ما می‌تونستیم وقت بیشتری رو با آدم‌های جدیدی که می‌شناسیم(خارجی) بگذرونیم و مشکل ارتباط &quot;زبانی&quot; نداشتیم، کم‌کم یه سایه‌ای روی &quot;دلتنگی&quot; می‌افتاد و همه چیز عادی می‌شد. اگرچه که خانواده رو نمی‌شه جایگزین کرد، با این حال خیلی از مشکلاتمون حل می‌شد. البته اینم بگم که سر و کله زدن ما با مفهوم و معنی &quot;مهاجرت&quot; حالاحالاها ادامه داره. من با خیلی از بچه‌هایی که از کشورهای مختلف اومدن بریتانیا حرف زدم، و به نظر میاد که جنس مهاجرت هیچکدومشون شبیه ما نیست. و این شبیه نبودن از اون شبیه نبودن‌هایی نیست که بگیم ما خیلی خاص و خفنیم، نه از اوناست که ناشی از یک خلاء فرهنگی می‌شه که خب صحبت ازش در این مقال نمی‌گنجه.و در آخر اینکه به احتمال زیاد بیشتر بخوام راجع‌به این موضوع بنویسم، هم برای اینکه این مسئله برای خودم شفاف‌تر بشه(از خوبی‌های نوشتن) و هم اینکه شاید به کار کسی هم بیاد. همین.مخ‌لصعلیرضا</description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2024 22:30:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حل مشکل گم کردن وبسایت‌ها و صفحه‌های به‌دردبخور</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641/%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%88%D8%A8%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1-fl0djlysmv3r</link>
                <description>بدون شک شلوغ‌ترین و به‌هم ریخته‌ترین قسمت بروزر کروم(Chrome) اکثر ما همون قسمت Bookmarks هستش که نه هیچ‌وقت تونستیم سامان‌دهیش کنیم، نه تونستیم فولدربندیش کنیم و نه حتی تونستیم چیزی که بوک‌مارک کردیم رو پیدا کنیم. این موضوع برای 90 درصد بچه‌هایی که صفحه‌های زیادی رو ذخیره می‌کنن برای مطالعه در آینده یا استفاده از یه وبسایت توی چندروز بعد پیش میاد. مخصوصا که این قسمت Bookmarks کروم یه صفحه درست و درمونم نیست که آدم بفهمه فلان بلاگی که ذخیره کرده راجع‌به چیه، چون نه توضیحات(Description) رو می‌تونی بخونی، نه لوگو درست و حسابی دیده می‌شه. خلاصه که چیز مزخرفیه.سو وات؟ SO Whatمن چندوقت پیش با پلتفرم Pocket یا همون جیب آشنا شدم که اتفاقا یه اکستنشن خیلی باحال و ساده هم داره که راحت می‌تونید نصبش کنید. حالا کارش چیه؟ شما هر بلاگ باحالی که خوندید یا هر وبسایت کارآمدی که پیدا کردید و به هردلیلی همون موقع نتونستید چکش کنید یا بخونیدش، می‌تونید از طریق اکستنش Pocket ذخیره‌ش کنید. حالا فرقش با Bookmarks خود گوگل چیه؟ اول اینو بگم که شما باید یه اکانت توی پلتفرم Pocket بسازید که زیر 5 ثانیه زمان می‌بره چون هیچ اطلاعات خاصی ازتون نمی‌گیره، بعد می‌تونید کلی لیست درست کنید با موضوع‌های مختلف که هرچیزی که خواستید ذخیره کنید توی زیرمجموعه‌ی لیست خودش بذارید، و اینکه به‌راحتی می‌تونید بین همه‌ی چیزایی که ذخیره کردید جستوجو(Search) کنید و دقیقا چیزی که دنبالش بودید رو پیدا کنید. جاست دَت؟ Just Thatفقطم هم همین نیست، شما به هرصفحه‌ای که ذخیره می‌کنید می‌تونید تگ(Tag) اضافه کنید و اگر خیلی فایل‌های ذخیره‌تون زیاد شد، از طریق این تگ‌ها به‌راحتی چیزی که می‌خواید رو پیدا کنید. این پلتفرم یه رابطه کاربری خیلی خوب هم داره که همه‌چی خیلی واضح و شفاف جلو چشتونه و لازم نیست برای استفاده از آپشن‌هاش دنبال جای خاصی بگردید. یه چیز دیگه که Pocket رو خیلی باحال‌تر می‌کنه اینه که باتوجه به موضوع‌های مورد علاقه شما، یکسری بلاگ بهتون پیشنهاد می‌ده که بخونید، و باحالترش اینه‌ که این بلاگ‌ها از صفحه‌های ذخیره شده‌ی کاربرای دیگه‌ست، خب این موضوع اهمیت بیشتری هم پیدا می‌کنه مخصوصا اگر اهل SEO و این داستان‌ها باشید، قطعا می‌دونید که خوراک Bookmarking هست و می‌تونید برای بالا آوردن وبسایت‌ها ازش استفاده کنید. کارکردش هم این شکلیه که اگر از Pocket زیاد استفاده کنید، کلی مطلب ذخیره کنید و کلی از مطلاب پیشنهادیش رو بخونید، کم‌کم وبسایت‌ها و صفحه‌های ذخیره شده شما هم به بقیه کاربرا نشون می‌ده.لَست ووردز - Last Wordsختم‌الکلام هم این که Pocket یه نسخه پرمیوم هم داره که اگر بخریدش، که من می‌گم نخریدش! می‌تونید صفحه‌هایی که ذخیره کردید رو بدون تبلیغات بخونید و توی متن به‌راحتی Search کنید و مطالبی که خواستید رو بکشید بیرون. غیر اینا، گویا نسخه رایگانش یک تعداد محدودی لیست و تگ به‌شما می‌ده، برای همین اگر کارتون مرتبطه با این داستاناست، شاید شاید شاید، نسخه پرمیومش به‌دردتون بخوره.نهایتن هم این که نمی‌دونم چرا عنوان این بلاگ‌ها این شکلی شد. علی ایحال؛ اگر پلتفرم مشابهی می‌شناختید زیر این پست کامنت کنید شاید به‌درد بقیه خورد.مخ‌لصعلیرضا</description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Wed, 21 Feb 2024 20:58:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوشال مدیا مارکتینگ در بریتانیا</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641/%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7-akas2rgx4crb</link>
                <description>من چندسال پیش، قبل از مهاجرتم به انگلیس یه بوتیک لباس زدم و یادم میاد که 7/8 ماه قبل از راه‌اندازی خود مغازه کلی رو #اینستاگرام کار کردم، از ساخت لوگو براش بگیر تا آماده کردن یه تمپلیت خاص برای استوری‌ها، عکاسی از مراحل آماده شدن دکور مغازه و تیزر برای تبلیغات و هرچی که بگی. حالا کلا بوتیک با شیروونی جلوی مغازه 15 متر هم نمی‌شد. خلاصه با زور و هزینه تعداد فالوورهای بوتیک رو قبل از افتتاحیه رسوندم به 1700 نفر. یکی از فک‌وفامیلامونم هست که دندونپزشکه و چندسالی هست که مشغول به کاره، یادمه اون موقع که من برای مغازه‌م تبلیغات می‌دادم اونم درگیر جذب فالوور برای کلینیکش بود، الان صفحه‌شو دیدم که 33 هزار نفر فالوور داره، حالا به نظرتون یکی از خفنترین دندون‌پزشکی‌های لندن چندتا فالوور داره؟ فقط 1900 تا. حالا نه که بخوام به معنای سحرآمیزش پیشگویی کنم، اما احتمال می‌دم مارکت ایران هم به همین سمت بره؛ عدم تاثیرگذاری سوشال‌مدیا، جون گرفتن وبسایت‌ها.و این موضوع محدود به سوشال مدیای صنف پزشکی UK نمی‌شه، تقریبا به جز برندهای کامرشیال و زنجیره‌ای، مابقی بیزینس‌ها در تمام اصناف وضعیتشون همینه. حتی بعضی از برندهای معروف و زنجیره‌ای مثل Wendy&amp;#x27;s که توی صنعت فست‌فود فعالیت می‌کنه، هم اوضاعشون یکسانه، صفحه اینستاگرام مخصوص به بریتانیا این مجموعه فقط 25 هزار نفر فالوور داره که در قیاس با یه رستوران معمولی در شهرستان‌های ایران(و نه حتی کلان‌شهرها) عدد چشمگیری هم نیست.صفحه اینستاگرام یکی از معروفترین دندون‌پزشکی‌های لندناونورِ سکّهاما بریم سراغ طرف دیگه‌ی سکّه؛ کلینیک دندون Wimpole St در لندن شاید کمتر از 2 هزارتا فالوور اینستاگرام داشته باشه اما به‌طور میانگین وبسایت این درمونگاه، ماهیانه 36 هزار نفر بازدید کننده داره (منبع SImilarWeb). و این موضوع در مورد همه‌ی این بیزینس‌ها صدق می‌کنه، مثلا همون رستوران Wendy&#x27;s که گفتم؛ در ماه بیش از 190 هزار بازدیدکننده داره، اونم فقط در بریتانیا(منبع Semrush). من خیلی به این حجمِ موجود از تفاوت فکر کردم و راستش به چندتا نتیجه رسیدم که از این قراره:قدرت خرید در این کشوره خیلی بالاتر از ایرانه و طبعا ترجیح کاربرها خرید مستقیم یا رزرو مستقیم از طریق وبسایت هست تا چک کردن مداوم سوشال‌مدیای اون بیزینس.مردم اینجا سال‌هاست به نوع دیگه‌ای تمام این محتواهارو توی تلوزیونشون دیدن و دیگه از اینجور چیزا اشباع شدن. اینا مثل ما فقط 6 تا کانال نداشتن و خیلی وقته از دیدن محتواهای ویدیویی مربوط به بیزینس‌ها بیزارن.خیلی آدم‌های فضولی نیستن. شاید گفتنش به دور از ادب باشه کمی، ولی باید قبول کنیم ما آدم‌های پیگیری هستیم، دوست داریم از کار همه سردربیاریم.حقیقتا اندازه ما خلاق نیستن، اینو بعد از کار کردن با چندتا بیزینس می‌گم بهتون. کاری به کمپانی‌های خفنشون ندارم، اما در سایز کوچیک که بخوایم بررسی کنیم خلاق نیستن اصلا، علتش هم اینه که نیازی به دیده شدن ندارن و همینجوریش هم مشتری دارن هم درآمد.پیشگوییحالا نه که بخوام به معنای سحرآمیزش پیشگویی کنم، اما احتمال می‌دم مارکت ایران هم به همین سمت بره؛ عدم تاثیرگذاری سوشال‌مدیا، جون گرفتن وبسایت‌ها. دیگه فودبلاگرها تمام رستوران‌های تهران و شهرهای بزرگ و کوچیک ایران رو گشتن، تمام آرایشگاه‌ها با یکی دوتا اینفلوئسنر همکاری کردن، همه‌ی بوتیک‌هارو می‌شناسیم، هتل‌ها، سوپرمارکت‌ها و غیره و غیره، همه دیگه لوس شدن برامون. اگرم دقت کرده باشید، الان اکثرشون دست‌آویز محتوای طنز شدن، محتوایی که توش از قصد سوتی بدن و ایمپرشن(Impression) بگیرن، و عملا دیگه محصول یا خدماتی که ارائه می‌دن مطرح نیست. ما صفحه‌ی فیلان فست‌فود رو دنبال می‌کنیم چون با مسخره‌بازی و سروصدا کردن و به‌ آب و آتیش زدن داره غذا درست می‌کنه و از چیزی که قراره یک آدم رو سیر کنه، چیزی می‌سازه که فیل هم مجبور بشه باهاش نوشابه بخوره که مبادا توی گلوش گیر کنه. یا بیسار کلینیک زیبایی‌ای رو دنبال می‌کنیم چون از مو طاووس درست می‌کنه و از صورت بوم نقاشی. دیگه نه دنبال خدماتیم نه دنبال محصول، ما برای سرگرم شدن این عزیزان رو فالو کردیم و نگاه می‌کنیم.با این تفاسیر، من حدس می‌زنم الان بهترین فرصته که با هزینه‌های خُردخُرد، با سر صبر هر بیزینسی به فکر ساخت وبسایت خودش باشه، تولید محتوا روی محصول و خدماتش رو با کلمه‌های کلیدی مرتبط زیاد کنه، چون دیگه بعیده کسی برای پیدا کردن یه رستوران بخواد صفحه‌های فیلان فودبلاگر رو چک کنه که 17942 تا پست داره. همین.مخ‌لصعلیرضا</description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Sat, 17 Feb 2024 16:17:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه ارشد دیجیتال مارکتینگ در انگلستان</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-scfmk6hmttxw</link>
                <description>خب طبعا همیشه برامون خیلی جذاب و خفن بوده که فلانی ارشدش رو از آمریکا گرفته، اون یکی لیسانسشو از بلژیک گرفته، یکی دکتراشو از لندن گرفته و فیلان و فیساد. برای خودِ منم همیشه آدمایی که از خارج مدرکشون رو می‌گرفتن خیلی ویگو بودن و حس باحالی بهم می‌دادن. پارسال که برای خوندن ارشد مارکتینگ اومدم انگلیس با شنیده‌ها و نشنیده‌هام وارد دانشگاه شدم و به مرور زمان فهمیدم که داستان اونجوری که فکر می‌کردم و می‌کردیم نیست. الان با ترند شدن مهاجرت و تعداد زیادی از بچه‌هایی که به نقاط مختلف این کره خاکی می‌رن و میلیون‌میلیون صفحه اینستاگرام و یوتیوبی که می‌زنن، به‌نظرم کم‌کم این ذهنیت هم از بین می‌ره، کما اینکه بعید نیست همین الانشم قبح این کار شکسته باشه. با این وجود گفتم بعد دوسال ننوشتن توی ویرگول که البته قبلشم خیلی فعال نبودم شاید بتونم با این بلاگ برگردم و مداوم بنویسم.یه نگاه خیلی کلی به دانشگاه‌های خارج از ایران بعد از اینکه به طور خیلی دقیق با کانسپت دانشگاه خودم و روش کارشون آشنا شدم که حالا جلوتر می‌گم، سعی کردم با رفقام که توی کشورهای مختلفی درحال تحصیل هستن یه گپی بزنم، از هلند و آلمان و ایتالیا بگیر تا کانادا و آمریکا و استرالیا. چکیده‌ی تمام این گپ و گفت‌ها از نحوه پذیرش، نوع تدریس، نحوه‌ی آزمون و فارغ‌التحصیلی این شد که: اگر شما برای دانشگاه پول دادی و اگر دانشگاه خیلی نسبت به تدریس و کلاسات حساس نیست پس متاسفانه شما وارد یه موسسه‌ای شدی که اگرچه اسم &quot;دانشگاه&quot; رو یدک می‌کشه اما درواقع یه منبع درآمدیه برای یکسری که در ازای دادن ویزا و مدرک به شما، داره ازتون پول می‌گیره. تعداد زیادی از دانشگاه‌ها هم متاسفانه از همین دسته‌ن، اینکه توی صفحه‌های موسسه‌های مهاجرتی می‌بیند که فلانی از دانشگاه فلان با معدل 12 و رشته‌ی برق، تونسته از فلان دانشگاه توی کانادا پذیرش ارشد دیتا ساینس بگیره، جریانش همینه که اصلا پذیرش و گزینشی در کار نیست! شما پول می‌دی ثبت‌نام می‌کنی. همین.تجربه من از درس خوندن توی دانشگاه چستر(CHESTER) جنبه‌های مختلفی داشت که همین موضوع هم باعث شد که به یه نتیجه‌ای برسم که شاید بتونه نزدیک‌ترین تعریف رو از دانشگاه‌های خارج از ایران و به‌صورت خاص انگلیس بکنه.دسته‌ی دوم این دانشگاه‌ها می‌شن اونایی که اگرچه ممکنه از شما پول بگیرن اما هم رنک بالایی دارن هم پوستتون رو می‌کنن، انقدر ازتون کار و پروژه می‌خوان که از درس خوندن پشیمون بشید، این دانشگاه‌ها عموما به راحتی دسته‌ی اول پذیرش نمی‌دن و معیارهایی مثل: معدل، نمره زبان و رزومه‌ی شما براشون مهمه. البته همین دانشگاه‌ها هم توی یکسری از رشته‌ها به‌قدری ظرفیت ورودی‌هاشون رو می‌برن بالا که خیلی اوقات معیارهاشون هم زیرسوال می‌ره. مثلا من با لیسانس حقوق و یکی‌دو سال سابقه توی مارکتینگ تونستم پذیرش ارشد دیجیتال مارکتینگ دانشگاه منچستر رو بگیرم که جز 100 دانشگاه برتر دنیاست. این نشون می‌ده این دانشگاه چنان ظرفیتی برای این رشته باز گذاشته که عملا ارزش‌های خودش رو زیر سوال برده. تعداد این دانشگاه‌ها خیلی‌خیلی کمتر از دسته‌ی اوله و شاید بشه گفت 300 تا دانشگاه توی کل دنیا با این شرایط هستن. شایدم کمتر. این درحالیه که آمریکا به تنهایی 4000 تا دانشگاه داره!آخرین دسته، دانشگاه‌هایی هستن که پوزیشن‌های فاند یا فول‌فاند زیادی تعریف می‌کنن، به احتمال زیاد دانشجوهایی که با فاند فارغ‌التحصیل می‌شن به‌لحاظ بار دانشی رتبه بالاتری از بقیه دارن. البته که این یک اصل نیست و همونطور که می‌دونید توی این دنیا همه‌چی نسبی هست و این موضوع هم مستثنی نیست. با این حال این رو هم باید در نظر بگیرید که اکثر بچه‌هایی که از رشته‌های ریسرچ‌بیس(برپایه‌ی تحقیق و پژوهش) فارغ‌التحصیل می‌شن؛ بیشتر از اینکه متخصص اون رشته به‌صورت عملی باشن، یک متخصص آکادمیک هستن، یعنی اگر شما ارشد مارکتینگ ریسرچ‌بیس هستید، بیشتر از اینکه بدونید کار کردن با نرم‌افزارهای SEO چطوره، احتمالا راجع‌به تعاریف و Case Study های شرکت‌های مختلف در زمینه‌ی SEO می‌دونید. با این حال، دانشگاه به معنی مطالعه، جستوجو، کشف و شناخت در این دسته بیشتر از دو مورد اول دیده می‌شه.تجربه من از دانشگاه چسترتجربه من از درس خوندن توی دانشگاه چستر(CHESTER) جنبه‌های مختلفی داشت که همین موضوع هم باعث شد که به یه نتیجه‌ای برسم که شاید بتونه نزدیک‌ترین تعریف رو از دانشگاه‌های خارج از ایران و به‌صورت خاص انگلیس بده. اول بریم سراغ جنبه‌های مختلفی که گفتم: مقدار و میزان یادگیری شما رابطه مستقیمی با استادتون داره؛ من توی دوره یکسال تحصیلم با پنج تا استاد سر و کار داشتم که می‌تونم بگم فقط یکیشون بود که یکم حالمو خوب کرد، اگر اون یه نفر هم نبود شاید واقعا از اینکه ارشد خوندم ناراضی می‌شدم. تفاوتی که بین این استاد و بقیه بود ایجاد یه فضای گفت‌وشنود و کار گروهی توی کلاس و حرف کشیدن به‌روش درستی از بچه‌ها بود که باعث شد، منی که سر کلاسم با استادای قبلی همه‌ش توی کورسرا(Coursera) بودم و دوره می‌گذروندم بیام توی اتمسفر کلاس و سعی کنم که درگیر موضوع بشم.توی نوع تدریس این دانشگاه‌ها یه‌جور آزادی عمل بیش از حد وجود داره که استفاده کردن و نکردن ازش دست خودتونه.هیچ چیزی به‌عنوان آزمون وجود نداره؛ البته این موضوع یکی دوتا مثال نقض هم داره، اما می‌تونم با اطمینان بگم که 90 درصد دانشگاه‌های انگلیس چیزی به‌عنوان آزمون ندارن و همه‌چی پروژه محور و برپایه‌ی نوشتن تحقیق هستش، به این شکل که شما اول هر ماژول(Module) یه خلاصه‌ای از کاری که باید انجام بدید می‌گیرید و توی کلاس راجع‌به منابع اون درس و تعاریفی کلی راجع‌به موضوع تحقیق صحبت میشه. شما هم حدود چهار تا شش هفته وقت دارید که اون پروژه رو که یه‌چی حدود 3 هزار تا 5 هزار کلمه‌ هست آماده کنید.نمونه پروژه‌ای از درس Digital Disruptionدانشگاه فرصت‌های خیلی زیادی رو در اختیارتون قرار می‌ده که اگر درگیرش بشید قطعا بُردید؛ یکی از مواردی که من خودم بهش دقت نکردم و بعد پشیمون شدم شرکت کردن توی ایونت‌های(Event) مربوط به رشته و دانشکده‌م بود، دانشگاه توی طول ترم بی‌نهایت فرصت براش شما تدارک می‌بینه که بهتر و بهتر بشید، از آوردن آدمای خفن کمپانی‌های بزرگ بگیرید تا تدارک دیدن تورهای یک روزه با هدف آشنایی با محیط کاری آینده‌تون توی رشته‌ای که درس می‌خونید. فکر می‌کنم اگر این موضوع رو جدی می‌گرفتم شاید از نتیجه‌ی تحصیلم خیلی‌خیلی راضی‌تر می‌شدم. چیزی که من بهش رسیدم!نتیجه‌ای که من گرفتم از این تجربه و صحبت با بچه‌های دیگه این بود که توی نوع تدریس این دانشگاه‌ها یه‌جور آزادی عمل بیش از حد وجود داره که استفاده کردن و نکردن ازش دست خودتونه، و شانس هم باید باهاتون همراه باشه که استادای خوبی گیرتون بیاد، با این حال اگر بخواید منتظر بمونید که کسی چیزی به شما یاد بده، باید بگم هیچی عایدتون نمی‌شه. اگر تصمیم به تحصیل خارج از کشور داشتید، یا تازه شروع کردید و حتی اگر وسطاش هستید و اینو می‌خونید، سعی کنید بیشتر و بیشتر خودتون رو درگیر ایونت‌ها، کورس‌های رایگان، مطالعه Case Study ها و ارتباط گرفتن با کسایی که توی رشته‌تون هستن، کنید. و در آخر اینکه لزوما کسی که مدرکی از خارج داره آدم کاربلدی نیست، درس خوندن بیرون از ایران بهتون این فرصت رو می‌ده که بافرهنگ‌های جدید آشنا بشید و دیده‌تون به زندگی بازتر بشه. همچنین، بدیهیه که همه‌ی این موارد تجربه شخصیِ من بوده، و همه‌ی چیزایی که گفتم ممکنه از نگاه یه نفر دیگه کاملا برعکس باشه. با این حال بهونه خوبی بود برای برگشتن به ویرگول.مخ‌لصعلیرضا</description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 19:20:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کتابی بخونیم که خوب بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-oszp7ymjuay6</link>
                <description>تاثیر روند مطالعه روی قلم شما.فکر می‌کنم سیزده سالم بود که شروع به خوندن کردم، و حدس بزنید با چه کتابی؟ نقدی بود به کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر اثر ژان پل سارتر. خب فاجعه برای من همین‌جا رقم خورد. از کتابی که اولا مناسب سنم نبود شروع کردم، دوما خطر زده شدن از کتاب خوندن رو به جون خریدم و سوما با سیر عظیمی از لغات پیچیده و نامفهوم برای خودم روبه‌رو شدم. اهمیت این سوال که: چه کتابی بخونیم این‌جا مطرح می‌شه. افتادن من توی منجلابی که ازش آگاهی نداشتم نتیجه‌ی عدم حضور یک راهنما –کسی که مطالعه داشته- بود. اما شما گرفتار این موضوع نشید چون اگر یکروزی بخواید دست به قلم ببرید و سنگینی ذهنتون رو به کاغذ بسپرید روند اشتباه مطالعه این کار رو نخست براتون سخت می‌کنه و در مرحله‌ی بعدی سوهان روحتون می‌شه.چه باید کرد؟در حال حاضر با پیشرفت شگفت‌انگیزی که علم و تکنولوژی داشتن تقریبا پیدا کردن یک روند مناسب برای مطالعه کار سختی نمی‌تونه باشه. این‌که چه کتابی بخونیم چندان جستوجوی سختی در موتورهای جستوجوگر نیست. اما مسئله‌ی اساسی اینه که همین تکنولوژی اگرچه کلی اطلاعات مفید دراختیار مخاطب می‌ذاره، با این‌حال به علت آزادی توی نشر محتوا ممکنه بعضا مخرب هم باشه. شما فرض کنید یک نشریه غول با هزیه گزاف میاد چند کتاب پرفروش خودش رو با تولید محتوای زیاد و کلی کار سئو و راه‌اندازی سایت درست‌ودرمون و غیره می‌رسونه به صدر جستوجوهای گوگل. حالا شما وقتی تایپ می‌کنی چه کتابی بخونیم  سایت این نشریه به شما پیشنهاد می‌شه.برای همین به‌نظر می‌رسه صرف جستوجو در گوگل یا اینستاگرام و ... کافی نباشه. یکی از دلایلش هم اینه که خیلی از این محتواها توسط یک شخص متخصص تولید نشدن. خود اون طرف هم با چند تا سرچ تو چهارتا سایت خارجی اون اطلاعات رو برای شما به فارسی برگردونده و منتشر کرده. مخصوصا در حوزه کتاب که یک سری سختگیری‌ها هم همیشه بوده، پیدا کردن روند مطالعه‌ی مناسب ممکنه بعضا گیج‌کننده باشه. چه کتابی بخونیم در عین حال که سوال ساده‌ایه می‌تونه سخت هم باشه. چون وقتی به کسایی که سال‌ها وقت گذاشتن و کتاب‌های انگیزشی و چطور پولدار شویم و رمان‌های زرد و ... خوندن نگاه می‌کنیم، ممکنه پیش خودمون بگیم: نکنه آینده این شخص هم بشه همون!در جواب این‌ سوال که چه باید کرد؟ باید بگم باز هم دست‌آویز بشید به تکنولوژی، یا اگر دوست کتاب‌خوانی –کتاب‌خوان واقعی نه کسی که پیش از تو و پس از تو و این درپیت‌ها رو خونده- دارید ازش راهنمایی بخواید. استفاده از تکنولوژی چطور می‌شه؟ با پیدا کردن صفحه‌ی نویسنده‌های معاصر و در قید حیاتمون. گشتن صفحه‌شون برای پیدا کردن کتاب‌های پیشنهادی. (نرید سراغ اینفلوئنسرها)یا چند صفحه معتبر که معلومه محتواشون به قولی بازاری نیست پیدا کنید. مثل صفحه‌ی نباید می‌خواندیم. با این کار حداقل خیالتون راحته که کسی برای فروش بیشتر کتاب و دیده شدن محتواش بهتون نگفته که چه کتابی بخونیم بهتره. خیلی از این رسانه‌هایی که در قالب سایت، صفحه اینستاگرام، تلگرام، توئیتر و ... به کتاب‌هایی که باید بخوانید اشاره می‌کنن، درواقع کتاب‌هایی هستن که نباید بخوانید. البته که منظورم همه‌ی این صفحه‌ها نیست و خیلی‌هاشون خوب دارن کار می‌کنن.راه دیگه‌ای که پیش رو دارید اطمینان کردن به یکسری نشریه‌های کارکشته و کاربلده. مثل نیلوفر، روشنگران و مطالعات زنان، چشمه و ... .خواندن برای نوشتنیکی دیگه از مسائلی که گزاره‌ی چه کتابی بخونیمرو مهم می‌کنه تاثیر اون روی نوشتنه. خیلی از ما بعد از خوندن چند کتاب و رمان تازه می‌فهمیم که مسیرمون رو پیدا کردیم و چیزی که آروممون می‌کنه و بعضا از سردرگمی نجاتمون می‌ده نوشتنه. برای همین اگر مثل من خوندن رو شروع کنید مثل من هم نوشتنتون یا به تعویق می‌افته یا به بیراهه می‌ره. برای همین مهمه که بدونیم با چه کتاب‌هایی باید شروع کرد و چه کتاب‌هایی رو نخوند.اهمیت این مسئله در مرحله نخست برمی‌گرده به احتمال زده شدن از کتاب و رمان و داستان. مثلا به‌خاطر شهرت بعضی از کتاب‌ها مثل صدسال تنهایی، بوف کور، خشم و هیاهو، سمفونی مردگان، بارهستی و ... خیلی از افرادی که می‌خوان خوندن رو شروع کنن می‌رن سراغشون، غافل از این‌که این کتاب‌ها اگرچه بسیار مهم هستن و باید خونده بشن اما آثار مناسبی برای شروع نیستن. چراکه به‌علت یکسری از پیچیدگی‌ها و انتقال معنای سخت و فرم و تکنیکی که نویسنده انتخاب کرده ممکنه مخاطب نوپا رو زده یا سردرگم کنه.موضوع بعدی که اهمیت ویژه‌ای داره برمی‌گرده به نوع زبانی که نویسنده برای داستانش انتخاب کرده. مثلا شما اگر در اولین تجربه‌های مطالعتون با صید قزل‌آلا در آمریکا از براتیگان مواجه بشید ممکنه زبان این اثر شما رو به بیراهه بکشونه. از طرفی هم به‌خاطر قدرتمندی نثر این نویسنده‌های نام‌آشنا یکجورایی شما سحر می‌شید و زبانی که برای نوشتن انتخاب می‌کنید به‌صورت ناخودآگاه از زبان این نویسنده‌ها ریشه می‌گیره. که البته تقلید در تمرین نوشتن بد نیست و حتی می‌شه گفت تمرین خوبیه، ولی باید حواسمون باشه که این درشرایطیه که ما از مخاطب عادی ادبیات تبدیل شدیم به مخاطب جدی و توانایی تفکیک این چنین مسائل رو داریم.مسئله سوم به دایره واژگانی که اثر به شما انتقال می‌ده اشاره داره. هر نویسنده باتوجه به زبان، موقعیت مکانی، شخصیت‌های داستان و ... از یک مجموعه واژگانی استفاده می‌کنه که درعین فرار بودن منسجم هستن. اما اگر دایره واژگان ما در همون ابتدا به اصطلاحات و کلمه‌های کهنه یا منسوخ شده پر بشه، بازگشت از این مسیر سخت خواهد بود. مثلا بهتره که شما نمایشنامه‌ی مرگ یزگرداز استاد بیضایی رو برای شروع مطالعه انتخاب نکنید، چون اولا داستان در دوره‌ی تاریخی دیگه‌ای اتفاق می‌افته،(اگرچه محتوا تازه و دست نخورده‌ست.) دوما نحوه چینش واژه‌ها و اجزای جمله با چیزی که ما امروز باهاش طرفیم متفاوته. سوما واژگان اثر برای شروع به نوشتن نه نیازه، نه پیشنهاد می‌شه.بهترین کتاب‌ها برای پاسخ به پرسش چه کتابی بخونیم و شروع مطالعه از نظر من(این یک حکم مطلق و آیه‌ی نازل شده نیست.) آثاری هستن که ساده، معاصر و ترجیحا به زبان اول یا مادری ما باشن.علت ساده بودن که مشخصه. علت معاصر بودن هم نوع زبان و واژگان استفاده شده در اثر هستش. اما این‌که می‌گم به زبان مادری یا همون فارسی باشه، علتش برمی‌گرده به پس‌زمینه‌ی ذهنی ما و ضمیر ناخودآگاهی که سال‌هاست از زبان و فرهنگ این مرزوبوم تغذیه کرده. قطعا همچین ذهنی با اثری که اون رو می‌فهمه بهتر ارتباط برقرار می‌کنه تا اثری که متعلق به جای دیگه‌ی کره‌ی خاکی هست. با این وجود این فقط به شروع مطالعه محدود می‌شه. یعنی بعد از مدتی با خوندن دست کم بیست یا سی اثر ضرورت مطالعه‌ی آثار جهان هم شکل می‌گیره.پیشنهادت چیه؟پیشنهاد من برای چه کتابی بخونیم نه از روی تخصص من، و نه به‌خاطر علاقه‌ی من به این آثار انتخاب شده. این کتاب‌ها می‌تونن جایگزین‌های خیلی بهتری هم داشته باشن. ولی به‌خاطر سه مورد ساده بودن، معاصر بودن و فارسی بودن اون‌ها پیشنهاد من برای شروع مطالعه این ده اثر هستش:1. داش‌آکل اثر صادق هدایت2. چشمهایش اثر بزرگ علوی3. مد و مه اثر ابراهیم گلستان4. سنگر و قمقمه‌های خالی اثر بهرام صادقی5. آتش خاموش اثر سیمین دانشور6. مدیر مدرسه اثر جلال آل احمد7. انتری که لوطی‌اش مرده بود اثر صادق چوبک8. گاواربان اثر محمود دولت‌آبادی9. یوزپلنگانی که با من دویده‌اند اثر بیژن نجدی10. بازآفرینی واقعیت به‌کوشش محمدعلی سپانلومن اگر جای شما باشم با شماره‌ی ده شروع می‌کنم یعنی بازآفرینی واقعیت. علتش هم اینه که در این آنتولوژی مجموع 27 اثر از 27 نویسنده فارسی از شروع داستان معاصر تا اوایل انقلاب جمع‌آوری شده. که شمارو از یکسو با تاریخ ادبیات داستانی و نوع قرارگیری این نویسنده‌ها آشنا می‌کنه. از طرفی هم نظر محمدعلی سپانلو پیش از هر اثر و توضیحی که راجع‌به نویسنده و نوشتش می‌ده تا حدودی ذهن شمارو با ادبیات آشنا می‌کنه.باری امیدوارم که مطلب به‌دردتون بخوره. خوشحال می‌شم اگر نظری دارید برام بنویسید. من علیرضا معتمدی هستم و یک علاقه‌مند به ادبیات -به‌ویژه ادبیات داستانی. مخلص.</description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Sat, 09 Oct 2021 21:50:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشتی کوتاه از رمان صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezamotamedi3641/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B2-lo6mulk8ybap</link>
                <description>(این برداشت از ترجمه بهمن فرزانه و انتشارات امیرکبیر به انجام رسیده.)&quot;مارکز&quot; هرجا که اسمش به گوشمون می‌خوره اولین چیزی که به ذهنمون می‌رسه دنیای پر از اسم و هیاهوی صد سال تنهایی هستش. رمانی که کمتر کسی به یکبار خوندنش راضی می‌شه. از یک طرف به‌خاطر پیچیدگی و به قول یکی از رفقام کج‌فهمی داستان، از طرف دیگه هم جذابیت فوق‌العاده بالای داستان و روایتی که زندگی خانواده‌ی بوئندیا رو در شهر ماکوندو بیان می‌کنه. رمان صد سال تنهایی جز اون دسته از کتاب‌هاست که اگر از یه شخصی که اهل مطالعه‌ست بپرسید معمولا برای شروع کتاب‌خوانی پیشنهادش نمی‌کنه. مثل خشم و هیایوی فاکنر، یا سمفونی مردگان عباس معروفی. با این حال به نظر می‌رسه کتابی باشه که جای خودش رو توی اکثر کتاب‌خونه‌های شخصی پیدا کرده. قبل از شروع بخش اصلی این نوشته ترجمه خوبی هم که بهتره تهیه‌اش کنید براتون بگم و بریم. عموما ما جهان رئالیسم جادویی مارکز رو با ترجمه بهمن فرزانه شناختیم. به‌نظر می‌آد تنها ترجمه قابل اطمینان هم باشه. با این وجود باید حواسمون باشه که کدوم نسخه رو تهیه می‌کنیم. امیرکبیر پیشتر این رمان رو با جلدی سفید و تزئین ساده‌ای به رنگ آبی درآورده بود. بعدها هم چاپ دیگه‌ای ازش بیرون آورد که همچین دل کسی رو نتونست ببره. پس اگر خواستید برید سراغ این رمان حواستون باشه: بهمن فرزانه و جلد سفید و آبی رو فراموش نکنید. بریم سراغ داستانمون.رمان صد سال تنهایی داستانیه که توش نباید منتظر جمله‌های زیبا و اتفاق‌های خاص و تاثیر آن چنان عمیقی بود. رمان به روایت چند نسل از خانواده‌ی بوئندیا می‌پردازه. خانواده‌ای که در راستای یک قتل از روستای خودشون فرار می‌کنن و توی مکان دیگه‌ای؛ که بعدها اسشمو می‌ذارن ماکوندو، مستقر می‌شن.صد سال تنهایی یک جورایی زندگی تک‌تک ما انسان‌ها رو شرح می‌ده. ابتدای رمان که خوزه آرکادیو بوئندیا به‌همراه همسر خودش اورسالا ایگوآران دهکده‌ی ماکوندو را تاسیس می‌کنن داستان با اعجاب و حیرت و زیبایی‌های مداوم همراهه. طوری که خبری از فلاکت و بدبختی نیست. مدام روستا پیشرفت می‌کنه. کولی‌ها پیوسته موجب حیرت اهالی ماکوندو می‌شن و کلی اتفاق دیگه. شاید بشه گفت که این بخش از رمان، کودکی ماست که خلاصه شده توی حیرت و زیبایی و تازگی. اما با ورق زدن صفحه‌های کتاب و خوندنشون به تدریج متوجه اتفاقی می‌شیم که مارکز استادانه اون رو رقم زده؛ بدبختی، و تکرار و تکرارش. چیزی که اورسولا قبولش نمی‌کنه، تکرار فلاکت‌ها و بیچارگی‌های خانوادشه. این زن تنومند با تمام مشکلاتش سر جنگ برمی‌داره، کوتاه نمیاد و حتی گاهی سعی می‌کنه نادیده بگیردشون. اما دریغا که تموم این اتفاق‌ها، پیشامدهای زنجیره‌ای ناگزیره. همونطور که اسم فرزندها و نوه‌ها و اجداد خانواده بوئندیا تکرار می‌شه؛ سرنوشت اون خانواده هم دوباره و دوباره از نو تکرار می‌شه. سیری که کتاب داره شبیه به زندگی ماست. سیری از خوشی و زیبایی و تازگی به‌سمت سختی و بدبختی و روزمرگی. عادی بودن اتفاق‌های عجیب برای شخصیت‌های رمان صد سال تنهایی حاکی از عادی شدن زندگی برای ماست. حقیقتا هم همینطوره. فقط کافیه یه تک نگاه به زندگیمون بندازیم. کمتر چیزی باعث حیرت و تعجبمون می‌شه، مرگ و جنگ و بدبختی برامون ضروری شده. طوری که اگر روزی اسم یکی از این سه واژه رو نشنویم خورشید غروب نمی‌کنه. توی این شرایط به کار پناه می‌بریم، به تلاش کردن و سرگرم کردن خودمون؛ اما حیف که تکرار ناگزیره و چه بسا مثل دستنوشته‌های ملکیادس زندگی ما هم از قبل پیش‌بینی شده باشه.توی رمان صد سال‌ تنهایی بدبختی خانواده بوئندیا در صورتی به پایان می‌رسه که نسل این خانواده از بین بره، چیزی که اورسولا ازش وحشت داره. اما سرانجام اتفاق می‌افته. بنابراین (از نظر من) رمان انقراض بشریت رو مساوی با انقراض بدبختی می‌دونه. حالا که بدبختی پایانی به جز مرگ انسان نداره تنها دو راه پیش رومون باقی می‌مونه، اولیش که کاملا مشخصه: مرگ. اما راه دوم قبول واقعیت زندگی و ادامه دادنشه. می‌تونیم مثل سرهنگ آئورلیانو به سی‌ودو سال جنگ بریم و بعد متوجه حقیقت بشیم یا مثل ربکا تموم عمر، خودمون رو زندانی کنیم، یا همونطور که آمارانتا خون دل می‌خورد، برای خودمون کفن بدوزیم یا خودمون رو جای آئورلیانو دوم بذاریم و مدام مشروب بخوریم و فکرمون رو به فراموشی بسپاریم یا مثل اعضای دیگه خاندان بوئندیا واقعیت رو تا پای مرگ قبول نکنیم! اما فاییده‌ای نداره. زندگی ما انسان‌ها مثل تموم حیوون‌ها یکسانه. تنها دیدگاه ما نسبت به زندگیه که کمی تفاوت ایجاد می‌کنه. اما امان از روزی که دیدگاهامون هم یکی بشه.رمان صد سال تنهایی با مرگ شروع می‌شه و با مرگ هم به پایان می‌رسه. صفحه‌های کتاب به زور به چهارصد صفحه می‌رسه، بعید می‌دونم که زندگی ما هم بیش از رمان صدسال تنهایی باشه. پس بهترین راه در این حدفاصل مرگ تا مرگ زیستنه. با تمومی شرایط پیش رو. هرچند که هنوز و همیشه گزینه‌ی دیگه‌ای هم موجوده.علیرضا معتمدی</description>
                <category>Alireza Motamedi</category>
                <author>Alireza Motamedi</author>
                <pubDate>Sat, 02 Oct 2021 18:58:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>