<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا اسعدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezaneypad</link>
        <description>یک دانشجوی مدیریت تکنولوژی و علاقه‌مند به نوشتن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:50:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/58530/avatar/UndkpV.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا اسعدی</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezaneypad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بالانس</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%B3-sm9fh3lfarsa</link>
                <description>سلام الان که دارم این متن را می‌نویسم ساعت 3:40 است و رادیو روشن است. حالا یکی از دلایل روشن بودن رادیو این است که آدم احساس تنهایی نکند و احساس می‌کند که تنها نیست. خب یکی از اهدافم در 1402 این است که برای خودم یک کانال شخصی داشته باشم و چه محتوا‌های تولیدی و چه محتوای‌های به اصطلاح فورواردی را تو کانالم بگذارم.خب اولین پست کانال در 1402 در موضوع تفکر سیستمی خواهد بود که از سایت متمم یادگیری آن را شروع کرده ام و برای شروع از یک کلیپ که گویا یکی از کلیپ‌های معروف برای آموزش تفکر سیستمی است شروع می‌کنم. توضیحات هم عینا از سایت متمم کپی خواهد شد (چون خدایی حالا ندارم نصف شبی متن بنویسم)کلیپ ویدئویی بالانس، جدید نیست و در سال ۱۹۸۹ یعنی حدود سه دهه‌ی قبل توسط دو برادر آلمانی به نام‌های ولفگانگ و کریستوف لائن اشتین (Lauenstein) تولید شده است.بنابراین طبیعی است که شما به احتمال بسیار زیاد، آن را پیش از این دیده باشید.با این‌ حال هنوز هم این کلیپ، نقطه‌ی آغاز بسیاری از دوره‌های آموزش تفکر سیستمی است.فیلم پنج نفر را نمایش می‌دهد که جز شماره‌ای که بر لباس‌شان است، تفاوتی با یکدیگر ندارند.در این کلیپ نه از کلام استفاده شده و نه از موسیقی.جز جیرجیر صفحه‌ای که هر لحظه زیر پای آن پنج نفر تکان می‌خورد و البته صدای موسیقی ضعیفی که از یک جعبه‌ی کوچک چوبی برمی‌خیزد، صدایی نمی‌شنوید.کلیپ بالانس، بسیاری از مفاهیم تفکر سیستمی را به سادگی به ما نشان می‌دهد.از جمله این‌که وقتی هر یک از اجزای سیستم، فقط به منافع خود فکر کند و بخواهد منافع خود را بهینه کند، الزاماً منافع سیستم بهینه نخواهد شد.نکته‌ی دیگری که در فیلم به خوبی می‌بینیم و می‌آموزیم، اهمیت رابطه‌ی بین اجزاء یا Inter-relation است. این رابطه به شکلی است که هرگز نمی‌توانید به صورت مطلق، درباره‌ی درست یا نادرست بودن جابجایی یک فرد نظر بدهید و قضاوت کنید.وضعیت کل مجموعه، موقعیت تمام اجزاء و حرکت‌های هر یک از چهار نفر دیگر در هر لحظه، معیاری برای درستی و نادرستی حرکت نفر پنجم محسوب می‌شود.1401/01/203:50</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Apr 2023 04:01:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیانیه هدف من</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D9%85%D9%86-bcfxwozk3lkt</link>
                <description>باسمه‌ تعالیسلام، من علیرضا اسعدی متولد دی ماه 1375 در نیشابور هستم. اول از همه باید اشاره کنم که تا حال بیانیه هدف ننوشتم و این اولین بیانیه هدف من است. از این رو یک احساس هیجان‌انگیزی دارم. خب همانطور که گفتم من تا حالا بیانیه هدف ننوشتم برای همین مجبور شدم؛ ابتدا متن راهنمایی را که برای من فرستاده شده بود را یکی دو بار بخونم تا دستگیرم بشود که اصلاً این بیانیه هدف چی هست؟ در ادامه برای تکمیل شناختم از این موجود عجیب به سراغ علامه گوگل رفتم و سه نتیجه اول را باز کردم و اون ها را مورد مطالعه قرار دادم. تا حالا که این جور فهمیدم این بیانیه هدف یک جور مقاله‌ای است که برای پذیرش در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی مورد نیاز است. برای این که شناختم کامل‌تر شود یک سری به سایت ویرگول[1]زدم و یک مقاله که در این باره بود را خواندم. دست آخر دوباره یک بار متن راهنما را خواندم و شروع کردم به نوشتن این بیانیه هدف.خب قبل از اینکه بریم سراغ اولین نقطه عطف زندگیم؛ می‌توانم درباره دوران کودکیم بگویم در کل بچه آروم و ساکتی بودم ولی زیر پوستی شیطنت‌های خودم را هم داشتم. مطلبی که درباره کودکیم به نظرم می‌تواند مهم باشد این است که من عاشق کتاب و کتابخانه بودم. یادم می آید که دوران ابتدایی در سال دوم، معلممان یک کتابخانه نقلی تو کلاس درست کرده بود و من خیلی خوشحال شدم از این اتفاق. یکی دیگر از نشانه‌های علاقه من به خواندن البته بیشتر از جنس داستان و رمان، این بود که من داستان و رمان‌های کتاب‌های ادبیات مدرسه‌‌ام را چندبار می‌خواندم و لذت می‌بردم. یادم می‌آید یک داستان بود درباره هوشنگ‌ مرادی کرمانی که ماجرا‌های خودش را درباره جرقه علاقه‌مند شدن به کتاب و کتابخوان شدن و مرارت‌های که کشیده بود را توصیف کرده بود، من خودم را جای ایشان گذاشته بودم و واقعا لذت می‌بردم.به خاطر همین بود که چه در دوره دانش‌آموزی و چه دوره دانشجویی، کتاب و کتابخوانی برایم خیلی مهم بوده و این خودش را به انحا مختلف نشان داده. مثلاً من یادم می‌آید چه قدر از داستان و راستان شهید مطهری خوشم می‌آمد یا آن زمان که رمان هری‌پاتر آمده بود، اشتیاق وصف ناپذیری برای خواندنش داشتم. یا یکی دیگر از کارهایی که می‌کردم این بود که معمولاً سنم به مطالعه مطالب کتاب‌های شهید مطهری نمی‌رسید اما من ورق می‌زدم تا به یک روایت یا داستانی برسم و آن را بخوانم. تا این مقطع علاقه من در ادبیات به کتاب‌های رمان و داستان به ویژه با درون مایه‌های طنز بود.به نوعی می‌شود گفت اولین نقطه عطف زندگیم قبول شدن در دانشگاه علم و صنعت در سال 1394 بود. حالا ماجرای اینکه چرا من مهندسی‌ ماشین‌های ریلی خوندم؛ این بود که من از قطار خوش می‌آمد (به نظرتان کافی نیست!) و هم‌چنین دوست داشتم در دانشگاه‌های تهران درس بخوانم. فلذا تا پسر عمه ام گفت فلانی اگر دوست داشتی رشته‌های دانشکده مهندسی راه‌آهن دانشگاه علم و صنعت را انتخاب کن. من به سرعت اجابت کردم و در رشته فوق الذکر قبول شدم.البته این سال کنکور من هم قصه و حرف و حدیث کم نداشت. من به شخصه دوست داشتم که علوم انسانی بخوانم و احساس می‌کردم در این رشته موفق ترم ولی چه کنیم که مدرسه شهید بهشتی نیشابور یا سمپاد خودمان این رشته را نداشت و ما ناچاراً ریاضی خواندیم. البته من برای فرار از خواندن کنکور به خانواده میگفتم که من می‌خواهم بروم حوزه طلبه بشوم و این جوری هم خانواده را قانع می‌کردم و هم عذاب وجدان نخواندن خودم را فرو می نشاندم. البته دوباره این بحث حوزه رفتن در سال 1398 که من از مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شدم پیش آمد و من ثبت نام کردم و مصاحبه هایش را رفتم و قبول شدم و تقریبا دوره‌های آشنایی شان (میثاق طلبگی گفته می‌شود) را هم رفتم ولی در نهایت تصمیم گرفتم که دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت تکنولوژی با سهمیه استعداد‌های درخشان باشم تا طلبه حوزه علمیه معصومیه قم یا مشکات تهران.علت این که من تصمیم گرفتم رشته ارشدم را عوض کنم، همانطور که اشاره کردم پیش‌زمینه قبلی داشت و هم اینکه من با مجموعه‌هایی مثل مرکز مطالعات اقتصادی بسیج علم و صنعت، اندیشکده ایتان، اندیشکده اقتصاد مقاومتی، اندیشکده حکمرانی شریف آشنا شدم. می‌توانم بگویم اولین جرقه علاقه‌مندی من به سیاست‌گذاری و حکمرانی و کار اندیشکده‌ای از فعالیت‌های تشکیلاتی داخل تشکل‌های مختلف و در ادامه دوره یادداشت‌نویسی سال 1397 مرکز گام ایتان شروع شد. من در دوره یادداشت نویسی برگزیده شدم و قرار شد در حوزه مسکن بنویسم که متاسفانه این گروه منحل شد و شدم یادداشت نویس اقتصادی که این نوشتن و آشنا شدن با کار اندیشکده‌ای تجربه خوبی برایم داشت.دومین جرقه وقتی خورد که دوره FDM ایتان را در موضوع خانواده و جمعیت شرکت کردم و بعدش هم دوره ره‌نشان سیاست‌گذاری اندیشکده حکمرانی شریف در سال 1398 که باز در حوزه مسکن فعالیت کردم. خب این روند ادامه داشت تا دی ماه 1398 که همکاری‌ام را با یکی از دوستان اندیشکده ایتان در حوزه موتور جستجو‌های بومی شروع کردم. تجربه 9 ماه‌‌ای که مواجه واقعی من با یک مسئله سیاستی را رقم زد.نقطه عطف بعدی شاید کرونا بود و این که من دیگه خوابگاه نداشتم و مجبور شدم برم یکی جایی کار کنم که جای خواب به من بدهند و اینجا معاونت پژوهش و فناوری سازمان بسیج دانشجویی را پیدا کردم و همکاری‌ام را از مهرماه 1399 به مدت یکسال شروع کردم و دو تا کتاب و چندتا جزوه در حوزه مسئله‌شناسی و شبکه‌های همکاری و مسائل کلان نوشتم که واقعا برام تجربه بی نظیری بود. بعد به خاطر مشکلات مالی و اینکه من متاهل شده بودم، مجبور شدم اون جمع را ترک کنم و بروم همکاری با یک جمع خوب که در حوزه نقشه راه یک فناوری فعالیت می‌کردند. من در آن‌جا با چندتا دانشجوی دکتری مدیریت تکنولوژی و چند نفر عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی فعالیتم را در شهریور 1400 به مدت شش ماه شروع کردم. تجربه خوبی بود و چیزهای زیادی یادگرفتم که مربوط به رشته‌ام می‌شد و هم‌چنین مهارت‌های گزارش نویسی‌ام تقویت شد.در نهایت من از اواخر بهمن ماه به خونه آمدم تا کار پایان نامه ام را انجام بدم و کمی هم برای دکتری بخونم که وقت نکردم بخونم.(دیگه دیدم مطالب زیاد شده به خاطر همین این قدر فرود سریعی داشتم!)با توجه به مطالب پیش‌تر گفته شد به نظرم می‌توانم فرد مناسبی برای کار پژوهشی و اندیشکده‌ای باشم و در این راه سعی‌کردم خودم را به مهارت‌های مختلف مجهز کرده باشم البته که هنوز راه زیادی دارم و هیچ‌وقت یادگیری برای من متوقف نمی‌شود. امیداوارم این متن سرتان را به درد نیاورده باشد و هدف غایی شما را محقق کرده باشد.با تشکرعلیرضا اسعدی[1] https://virgool.io/</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Apr 2022 00:46:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تندتر از عقربه ها حرکت کن</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%82%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D9%86-d3txaomw3iy4</link>
                <description>#کتاب_تند‌تر_از_عقربه‌ها_حرکت_کن به روایت نوید نجات‌بخش و به کوشش بهزاد دانشگر است که توسط نشر معارف منتشر شده است.این کتاب ماجرای کارآفرین شدن یک دانشجوی معمولی روایت می‌کند. روایتی که از ایده ساختن برانکارد معمولی بیمارستانی شروع می‌شود و تا پایان این کتاب به ساخت ساختمان و اتاق مخصوص پرتو‌نگاری، شتابدهنده خطی و دستگاه X-Ray می‌رسد.در این کتاب دو مسیر منفعت‌گرایی شخصی و منفعت‌گرایی عمومی و همگانی مطرح‌شده و در بخش‌های مختلف کتاب، این فرد در مقابل این دوگانه قرار گرفته و سعی‌کرده منافع ملی را بر منافع خودش ترجیح دهد.این کتاب به نظرم برای کسانی که دوست‌دارند شرکت دانش‌بنیان داشته باشند، بسیار مناسب است زیرا چشم‌هایشان را به این کار باز می‌کند.دسته‌دیگری که این کتاب برایشان سودمند است به نظرم دانشجویان رشته‌کارآفرینی و مدیریت تکنولوژی است. در این کتاب به دست آوردن فناوری‌های های‌تک و به نوعی انتقال تکنولوژی پرداخته است.در پایان این کتاب را برای همه اعم از مسئولان دانشگاه، وزارتخانه‌ها تا دانشجویان که دوست‌دارند بدانند در مسیر تحقق شعار سال 1401# که #تولید_دانش‌بنیان_اشتغال‌آفرین نام‌گذاری شده است، چه نقشی می‌توانند ایفا کنند، مفید می‌دانم.#تند‌تر_از_عقربه‌ها_حرکت_کن#تولید_دانش‌بنیان_اشتغال‌آفرین#1401تندتر از عقربه ها حرکت کن#کتاب_تند‌تر_از_عقربه‌ها_حرکت_کن به روایت نوید نجات‌بخش و به کوشش بهزاد دانشگر است که توسط نشر معارف منتشر شده است.این کتاب ماجرای کارآفرین شدن یک دانشجوی معمولی روایت می‌کند. روایتی که از ایده ساختن برانکارد معمولی بیمارستانی شروع می‌شود و تا پایان این کتاب به ساخت ساختمان و اتاق مخصوص پرتو‌نگاری، شتابدهنده خطی و دستگاه X-Ray می‌رسد.در این کتاب دو مسیر منفعت‌گرایی شخصی و منفعت‌گرایی عمومی و همگانی مطرح‌شده و در بخش‌های مختلف کتاب، این فرد در مقابل این دوگانه قرار گرفته و سعی‌کرده منافع ملی را بر منافع خودش ترجیح دهد.این کتاب به نظرم برای کسانی که دوست‌دارند شرکت دانش‌بنیان داشته باشند، بسیار مناسب است زیرا چشم‌هایشان را به این کار باز می‌کند.دسته‌دیگری که این کتاب برایشان سودمند است به نظرم دانشجویان رشته‌کارآفرینی و مدیریت تکنولوژی است. در این کتاب به دست آوردن فناوری‌های های‌تک و به نوعی انتقال تکنولوژی پرداخته است.در پایان این کتاب را برای همه اعم از مسئولان دانشگاه، وزارتخانه‌ها تا دانشجویان که دوست‌دارند بدانند در مسیر تحقق شعار سال 1401# که #تولید_دانش‌بنیان_اشتغال‌آفرین نام‌گذاری شده است، چه نقشی می‌توانند ایفا کنند، مفید می‌دانم.#تند‌تر_از_عقربه‌ها_حرکت_کن#تولید_دانش‌بنیان_اشتغال‌آفرین#1401#دومین‌_کتاب</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Apr 2022 00:35:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>‍  برداشتی از کتاب رها و ناهشیار می‌نویسم</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%E2%80%8D--%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-wjz2v4bjk2xw</link>
                <description>به نظرم نقطه قوت این کتاب این بود که با مخاطب رو راست بود و گفته بود فلانی: «من بهت میگم نوشته خوب، حاصل استعداد و تمرینه؛ پس اگر احساس می‌کنی نوشتن را دوست داری ولی خیلی استعداد نداری؛ اشکال نداره؛ پاشو بیا، من دستتو می‌گیرم و قدم قدم با خودم میبرم و اگر هم استعداد داری بازهم نیازمند تمرین کردن هستی و من بهت کمک می‌کنم». به عبارت دیگر سعی کرده بود ما را برا نوشتن رها کند که بتوانیم توی آسمان نویسندگی پرواز کنیم و اوج بگیریم.بخش اول این کتاب، طفل را برای نوشتن متقاعد می‌کند و آدم را تشویق می‌کند به آمدن پای درس ادرلارا و مهم‌تر از همه اینکه می‌توان نوشتن را از موضوعات شخصی شروع کرد که جستار نامیده می‌شود.بخش دوم کتاب، این طفل گریز‌پا را پای درس می‌نشاند و الفبای پرواز در آسمان نویسندگی را نشانش می‌دهد و او را برای یادگیری نوشتن جستار آماده می کند.بخش سوم کتاب به نظرم هسته اصلی کتاب را نشان این طفل می‌دهد و سعی می‌کند با تمرین‌های مختلف و متنوع او را آماده پرواز کند و هرکدام از این تمرین‌ها به پرواز آزمایشی شبیه می‌ماند.بخش چهارم کتاب، به حرفه‌ای شدن این طفل در آسمان نویسندگی می‌پردازد و اورا برای پرواز در آسمان‌های بلندتر و طولانی‌تر به‌نام خاطره نویسی آماده می‌کند.بخش پنجم این کتاب به فارغ‌التحصیلی از این مکتب و ورود به آسمان آزاد نویسندگی می‌پردازد و راه‌هایی برای تعامل با سایر پرندگان این عرصه به این طفل می‌نمایاند و نکاتی می‌گوید که شاید مستقیم به درد پرواز در آسمان نویسندگی ایران نخورد ولیکن بیهود نخواهد بود.در پایان به نظرم نقطه قوت این کتاب رو راست بودن با مخاطب و مثال زدن نویسنده از فرازهای و نشیب خودش و دیگران در این مسیر بوده است که سبب می‌شود آدمی به ادامه این راه امیدوار گشته و دلسرد نگردد. لکن خوب بود بعضی از مثال‌ها توسط مترجم با توجه به فرهنگ ایران مثال جایگزینی کریسمس با عید نوروز یا هالووین با چهارشنبه‌سوری صورت می‌گرفت.علیرضا اسعدی</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Mar 2022 21:29:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت‌هایم از کتاب چرا ادبیات؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-hkw9ec6jyun1</link>
                <description>برداشت‌هایم از کتاب چرا ادبیاتکتاب چرا ادبیات؟ را می‌توانم به سطل آب یخی تشبیه کنیم که یهو روی من ریخته شد. به نظرم این کتاب تلنگری جدی‌ای بود برای اینکه چرا ادبیات یا به نوعی داستان و رمان مهم است. مسئله‌ای که شاید زیاد از این زوایه نگاهش نکرده بودم.کتاب چرا ادبیات در بخش اول خود به این سوال اساسی پرداخته بود، چرا ادبیات مهم است؟ در این بخش این مسئله به طور کامل واشکافی شده بود و مخاطب به نظرم در مقابل این استدلال‌ها نمی‌توانست تردیدی به دل راه دهد. در این بخش کتاب اشاره شده بود زوجی که آثار فلان نویسنده را خوانده است؛ قدر لذت را بیشتر از کسی که پای سریال‌های تلویزیونی نشسته است می‌برد و این نکته برایم روح‌انگیز بود.بخش بعدی درباره فرهنگ آزادی بود که تا به حال از این زاویه نگاهش نکرده بودم و البته می‌توانم بگم در پایان من را نیز کامل اقناع نکرد ولی بخشی خواندنی بود.بخش سوم درباره آمریکای لاتین و ادبیات که این دو چه تاثیراتی بر روی یکدیگر گذاشته اند، بحث کرده است. البته باید بگم این بخش یکم برام گنگ بود و دلیلیش احتمالا ناآشنایی من با آمریکای لاتین و ادبیاتش بود.بخش آخر یک مصاحبه‌ای بود که از او سوالات مختلفی پرسیده شده بود. در این بخش نوع نگاهش به نویسندگی و هم‌چنین تغییر دیدگاه از دیدگاه سوسیالیستی کمونیستی به دموکراسی برایم جالب بود که شاید بازهم در این بخش باهمه صحبت هایش موافق نباشم.در کل به نظرم این کتاب ترجمه خوب و روانی داشت و آقای عبدالله کوثری واقعاً زحمت کشیده بودند و موضوع کتاب برایم بسیار جالب و قشنگ بود ولی ای کاش در پاورقی‌ها توضیحات بیشتری درباره اسامی گنگ داده می‌شد. چون شاید خیلی‌ها هم مثل من با آمریکای لاتین و ادبیاتش آشنایی کاملی نداشته باشند.علیرضا اسعدی</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Mar 2022 21:21:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داشتم با خودم فکر می‌کردم واقعاً سرماخوردگی در زندگیم نقش پر رنگی داشته یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7%D9%8B-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%BE%D8%B1-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-yugdpdxtekr6</link>
                <description>وقتی داشتم به سلول‌های حافظه‌ام فشار می‌آوردم که ببینم نزدیک‌ترین خاطره به دوران طفولیتم که مربوط به سرماخوردگی باشه چیه؟ بیشتر این ها به ذهنم آمد. برای هر کدام از این‌ها، شرح ما وقع کوتاهی نوشته‌ام: آمپول پنی‌سیلین: خب از آنجایی که من متاسفانه زیاد سرما می‌خوردم، سر و کارم با این آمپول زیاد بود و آنقدر به نظرم این مقدار زیاد بودکه مثالی که همیشه می‌زدم این بود که من به تعداد موهای سرم آمپول پنی‌سیلین زده‌ام. طبیعتاً مواجه من و این آمپول خیلی دوستانه نبود. هنگامی که آقا یا خانم دکتر، علی‌رغم دعا‌های کودکانه‌ای که می‌کردم من را از آمپول پنی‌سیلین معاف نمی‌کرد و مرا به خدمت مقدس و اجباری آمپول پنی‌سیلین مجبور می‌کرد. پدر و مادر کشان کشان مرا به سمت میدان تیر می‌برند و پنبه‌ی حاوی بی حسی به مانند آبی برای ذبح کردن تلقی می‌شد و سپس پرستار مربوطه با گفتن «شل کن، شل کن چیزی نیست درد نداره» به من تیر پنی‌سیلین را شلیک می‌کرد و من از رد این تیر می‌سوختم  و واقعاً وقتی از روی تخت بلند می‌شدم مثل تیرخورده‌ها راه می‌رفتم و حس می‌کردم بدنم سوراخ سوراخ شده است. تقریباً یک 10 سالی است که پنی‌سیلین در زندگی من نقشی ندارد شاید علتش آن باشد که من سهمیه پنی‌سیلین خود را دریافت کرده‌ام و قدری از آن برای میان‌سالی یا کهن‌سالیم مانده باشد، الله اعلم. ویکس: قوطی پلاستیکی سبزرنگی که تقریباً نصف اندازه قوطی استوانه‌ای اسمارتیز آن دوران بود و دربش سرمه‌ای رنگ بود و مایع لزج سفید رنگی داخلش بود. طریقه‌ استفاده اش اینگونه بود که باید به ورودی بینی خود می‌مالیدی و بعد حس یک آتش‌گرفتی و تند خاصی می‌کردی و همین امر سبب می‌شد که راه مجاری تنفسی باز شود و آدم بتواند نفس بکشد و در ادامه بتواند بخوابد چون به حدی بینی‌هایم کیپ می‌شد که توانایی نفس کشیدن را از من می‌گرفت و نفسم به شمار می‌افتد و طبیعتاً نمی‌توانستم بخوابم و روی تشک می‌نشستم و گریه می‌کردم.سرنگ خالی (برای چکاندن آب و نمک در مجاری دوگانه بینی): وسیله شکنجه طفولیت که گاهی اوقات همراه با آب نمک کمی آبلیمو هم به آن اضافه شده بود و این امر باعث می‌شد که این وسیله کشنده‌تر هم بشه. طریقه استفاده به این نحو بود که من بیچاره باید دراز می‌کشیدم کف زمین و اجازه می‌دادم مادر با این سلاح شلیک کند و وقتی این شلیک صورت می‌گرفت من این درد را تا جمجمه خودم حس می‌کردم و یک حالت سوزش بدی بهم دست می‌داد و دوان دوان برای تخلیه این آب و نمک و سایر خلط‌ها به سمت دستشویی فرارمیکردم. بخاردادن شلغم: برای استفاده از بخار شلغم اول باید چادر سر می‌کردم و فراموش می‌کردم یک پسرم و در این حال شعر پسرا شیران مثل شمشیرن و دخترا موشن مثل خرگوشون برام تداعی می‌شد و خفت و خاری اش برایم دو چندان می‌شد. علت استفاده از چادر گل گلی مامان این بود که بخارات شلغم خدایی نکرده هدر نرفته و من حداکثر استفاده را انجام دهم و من در حالی که زیر چادر مامان بودم سعی می‌کردم این بخارات را تا اینکه تبخیر شوند ببلعم و مکش کنم به سمت مجرای تنفسی تا از شر ویروس‌های منحوس سرماخوردگی راحت شدم. البته مادرم هم برای اینکه از زیر کار درنروم با من زیر چادر بود و گاهی اوقات سرم را به زور به سنت قابلمه شلغم می‌برد.حالا که بحث نشانه‌ها و ابزارآلاتی که با آن‌ها زمستون سر می‌کنم ببخشید اشتباه شد منظورم سرماخوردگی را سرمی‌کردم تموم شد باید برسم به بحث اصلی که این بود چرا سرماخوردگی در زندگی من نقشی جدی داشت. یکی از مهم‌ترین نقش‌هایی که داشت باعث شده بود که من نتونم دوست‌پیدا کنم وتنها بمونم. شاید بپرسید چرا؟ بدیهی است کسی که از بینی‌هاش آب روان است چون آبشار نیکاراگوئه و چون تعداد دستمال‌هایی که با خود به همراه آورده است، کفاف آبریزش بینی‌اش را نمی‌ده مجبوره اولاً از لباس خودش و احیاناً رفیقش برای تمیز کردن استفاده کنه و خود این امر از آدم تصویر چندش و یک بی‌عرضه می‌سازه. حالا تا یادم نرفته بگم که من حتی بعضی از اوقات مجبور میشدم برگه از دفترم بکنم و با اون دماغم پاک کنم. یا یک خاطره دیگه مربوط میشه به زمانی که بچه صاف و ساده‌ای بودم و به جای اینکه بهانه‌های معلم پسندی چون دستشویی و آب‌خوردن را بهانه کنم به معلم زبان‌انگلیسیم در سوم راهنمایی در حالی که به شدت مستاصل شده بودم گفتم: «آقا اجااااازه مااااااا بریم فیش (فین) کنیم؟» و جواب شنیدم نه بترمرررگ سرجات. خلاصه که این موضوع نه تنها در مدرسه که در جمع فامیل هم ما را گوش گیر و به اصطلاح بچه‌ننه و بچه فیش فیشو کرده بود که اونجا هم کمتر کسی حاضر می‌شد هم‌بازی من بشه و من تا یک مدت مدیدی از هرگونه مهمانی بدم می‌آمد البته دلایل دیگه‌ای هم داشت اما در این مجال نمی‌گنجه. القصه این هم من و ماجرای سرماخوردگیم.علیرضا اسعدیداشتم با خودم فکر می‌کردم واقعاً سرماخوردگی در زندگیم نقش پر رنگی داشته یا نه؟ وقتی داشتم به سلول‌های حافظه‌ام فشار می‌آوردم که ببینم نزدیک‌ترین خاطره به دوران طفولیتم که مربوط به سرماخوردگی باشه چیه؟ بیشتر این ها به ذهنم آمد. برای هر کدام از این‌ها، شرح ما وقع کوتاهی نوشته‌ام: آمپول پنی‌سیلین: خب از آنجایی که من متاسفانه زیاد سرما می‌خوردم، سر و کارم با این آمپول زیاد بود و آنقدر به نظرم این مقدار زیاد بودکه مثالی که همیشه می‌زدم این بود که من به تعداد موهای سرم آمپول پنی‌سیلین زده‌ام. طبیعتاً مواجه من و این آمپول خیلی دوستانه نبود. هنگامی که آقا یا خانم دکتر، علی‌رغم دعا‌های کودکانه‌ای که می‌کردم من را از آمپول پنی‌سیلین معاف نمی‌کرد و مرا به خدمت مقدس و اجباری آمپول پنی‌سیلین مجبور می‌کرد. پدر و مادر کشان کشان مرا به سمت میدان تیر می‌برند و پنبه‌ی حاوی بی حسی به مانند آبی برای ذبح کردن تلقی می‌شد و سپس پرستار مربوطه با گفتن «شل کن، شل کن چیزی نیست درد نداره» به من تیر پنی‌سیلین را شلیک می‌کرد و من از رد این تیر می‌سوختم  و واقعاً وقتی از روی تخت بلند می‌شدم مثل تیرخورده‌ها راه می‌رفتم و حس می‌کردم بدنم سوراخ سوراخ شده است. تقریباً یک 10 سالی است که پنی‌سیلین در زندگی من نقشی ندارد شاید علتش آن باشد که من سهمیه پنی‌سیلین خود را دریافت کرده‌ام و قدری از آن برای میان‌سالی یا کهن‌سالیم مانده باشد، الله اعلم. ویکس: قوطی پلاستیکی سبزرنگی که تقریباً نصف اندازه قوطی استوانه‌ای اسمارتیز آن دوران بود و دربش سرمه‌ای رنگ بود و مایع لزج سفید رنگی داخلش بود. طریقه‌ استفاده اش اینگونه بود که باید به ورودی بینی خود می‌مالیدی و بعد حس یک آتش‌گرفتی و تند خاصی می‌کردی و همین امر سبب می‌شد که راه مجاری تنفسی باز شود و آدم بتواند نفس بکشد و در ادامه بتواند بخوابد چون به حدی بینی‌هایم کیپ می‌شد که توانایی نفس کشیدن را از من می‌گرفت و نفسم به شمار می‌افتد و طبیعتاً نمی‌توانستم بخوابم و روی تشک می‌نشستم و گریه می‌کردم.سرنگ خالی (برای چکاندن آب و نمک در مجاری دوگانه بینی): وسیله شکنجه طفولیت که گاهی اوقات همراه با آب نمک کمی آبلیمو هم به آن اضافه شده بود و این امر باعث می‌شد که این وسیله کشنده‌تر هم بشه. طریقه استفاده به این نحو بود که من بیچاره باید دراز می‌کشیدم کف زمین و اجازه می‌دادم مادر با این سلاح شلیک کند و وقتی این شلیک صورت می‌گرفت من این درد را تا جمجمه خودم حس می‌کردم و یک حالت سوزش بدی بهم دست می‌داد و دوان دوان برای تخلیه این آب و نمک و سایر خلط‌ها به سمت دستشویی فرارمیکردم. بخاردادن شلغم: برای استفاده از بخار شلغم اول باید چادر سر می‌کردم و فراموش می‌کردم یک پسرم و در این حال شعر پسرا شیران مثل شمشیرن و دخترا موشن مثل خرگوشون برام تداعی می‌شد و خفت و خاری اش برایم دو چندان می‌شد. علت استفاده از چادر گل گلی مامان این بود که بخارات شلغم خدایی نکرده هدر نرفته و من حداکثر استفاده را انجام دهم و من در حالی که زیر چادر مامان بودم سعی می‌کردم این بخارات را تا اینکه تبخیر شوند ببلعم و مکش کنم به سمت مجرای تنفسی تا از شر ویروس‌های منحوس سرماخوردگی راحت شدم. البته مادرم هم برای اینکه از زیر کار درنروم با من زیر چادر بود و گاهی اوقات سرم را به زور به سنت قابلمه شلغم می‌برد.حالا که بحث نشانه‌ها و ابزارآلاتی که با آن‌ها زمستون سر می‌کنم ببخشید اشتباه شد منظورم سرماخوردگی را سرمی‌کردم تموم شد باید برسم به بحث اصلی که این بود چرا سرماخوردگی در زندگی من نقشی جدی داشت. یکی از مهم‌ترین نقش‌هایی که داشت باعث شده بود که من نتونم دوست‌پیدا کنم وتنها بمونم. شاید بپرسید چرا؟ بدیهی است کسی که از بینی‌هاش آب روان است چون آبشار نیکاراگوئه و چون تعداد دستمال‌هایی که با خود به همراه آورده است، کفاف آبریزش بینی‌اش را نمی‌ده مجبوره اولاً از لباس خودش و احیاناً رفیقش برای تمیز کردن استفاده کنه و خود این امر از آدم تصویر چندش و یک بی‌عرضه می‌سازه. حالا تا یادم نرفته بگم که من حتی بعضی از اوقات مجبور میشدم برگه از دفترم بکنم و با اون دماغم پاک کنم. یا یک خاطره دیگه مربوط میشه به زمانی که بچه صاف و ساده‌ای بودم و به جای اینکه بهانه‌های معلم پسندی چون دستشویی و آب‌خوردن را بهانه کنم به معلم زبان‌انگلیسیم در سوم راهنمایی در حالی که به شدت مستاصل شده بودم گفتم: «آقا اجااااازه مااااااا بریم فیش (فین) کنیم؟» و جواب شنیدم نه بترمرررگ سرجات. خلاصه که این موضوع نه تنها در مدرسه که در جمع فامیل هم ما را گوش گیر و به اصطلاح بچه‌ننه و بچه فیش فیشو کرده بود که اونجا هم کمتر کسی حاضر می‌شد هم‌بازی من بشه و من تا یک مدت مدیدی از هرگونه مهمانی بدم می‌آمد البته دلایل دیگه‌ای هم داشت اما در این مجال نمی‌گنجه. القصه این هم من و ماجرای سرماخوردگیم.علیرضا اسعدی</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Mar 2022 13:06:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*کرونا و دانشجویی*</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-llzdsvg6jmc5</link>
                <description>*کرونا و دانشجویی*من یک دانشجو هستم، دانشجوی کارشناسی ارشد، اونم از نوع خوابگاهیش. ماجرایی که می‌خواهم تعریف کنم مربوط به مواجه من با کرونا و تاثیرات آن در زیست دانشجویم هست. خب قبل از انتخابات 98 مجلس، زمزمه‌هایی درباره کرونا در کشور وجود داشت و گمانه‌زنی‌هایی مبنی بر این‌که در قم یک بیمار کرونایی یافته شده و کلیپ‌هاش داشت وایرال می‌شد و مثل همیشه مسئولین همیشه در صحنه ما تکذیب می‌کردند.من اون زمان در یک اندیشکده در حوالی بیمارستان قلب شریعتی کار می‌کردم. خب قرار بود که من یک گزارشی را در یک موضوع تخصصی تحویل بدهم و اونو پیگیری کنم. وقتی من داشتم شبکه‌های اجتماعی را نگاه می‌کردم دیدم امورخوابگاه‌های دانشگاه اطلاعیه زده که خوابگاه تا تاریخ فلان بیشتر باز نیست و ما ها مجبور شدیم بار و بندیل ببندیم و بریم به سوی خونه و من واقعا و عمیقا ناراحت بودم از ترک تهران و فکر نمی‌کردم این بیماری این قدر جدی باشه!با رفتن من به شهرستان کلاس‌های ترم 2 مون مجازی شد و تقریبا داشتم کاری که با اندیشکده جلو می بردم سرعتش خیلی آروم شد. خب کلاس‌ها مجازی شده بود و من چون رشته‌ام مدیریت بود خیلی تاثیر خاصی نداشت و وای به حال بچه‌های مهندسی که کلاس‌هاشون مجازی شده بود و این باعث کاهش بهره‌وری درسی شون شد. میشه گفت من بعد از 4 ماه دوباره برگشتم تهران برای پیگیری کار‌های پروژه‌ی اندیشکده مون که جای خواب مون یک کلاس بود و واقعا وضع عجیب غریبی داشت. مثلا برای اینکه بری غذا درست کنی باید حدود 10 و 15 تا پله را میرفتی پایین یا برای اینکه موتور خونه را روشن کنی باید میرفتی یک جای مخوف و اون را روشن می‌کردی.حدود دو ماه بعد که گذشت، حراست اون جایی که ما می‌خوابیدم به بهانه امنیتی ما را انداخت بیرون و من این‌بار رفتم و در یکی از اتحادیه‌های دانشجویی ساکن شدم. فقط قبلش بگم تو اون دوره‌ای که ما تو کلاس می‌خوابیدم با چندنفر رفیق شدم که واقعا رفیق‌های خوبی بودن و هنوزم باهشون در ارتباطم ولی من چون کوچکترین عضوشون بودم، کمی به من زور می‌گفتند که حالا اگر وقتش شد درباره اون صحبت می‌کنیم.</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Mar 2022 13:01:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات واقعی یا نمایشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C-fafdlsj6mrhq</link>
                <description>کاهش کنش سیاسی مردم در حد انتخابات و راهپیمایی‌های مناسبتیپس از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از اصلی‌ترین سازوکارهای شرکت مردم در سرنوشت خویش، برگزاری انتخابات بوده است. جمهوری اسلامی ایران در زمینه تعداد مراجعه به آرای عمومی در بالاترین سطح کشورهای جهان قرار می‌گیرد. دلیل اصلی این امر را می‌توان جایگاه حق انتخاب مردم بنا بر اصل ششم قانون اساسی دانست. به‌موجب این اصل:«در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکای آرای عمومی اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رئیس‌جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضا شوراها و نظایر این‌ها، یا از راه همه‌پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می‌گردد.»همانطور که اشاره شد تقلیل مشارکت مردم به انتخابات‌ها و راهپیمایی‌ها، فرصت‌سوزی و جفای بزرگی در حق ملت ایران هست و باید سازوکارهایی جهت مشارکت مردم اندیشیده شود که یکی از لوازم اساسی آن قانونمند ساختن و نظام‌مند شدن تشکل‌ها و گروه‌های مردمی است که جلوتر اشاره خواهد شد، اما در این قسمت به مسئله آسیب‌شناسی انتخابات پرداخته خواهد شد.در حال حاضر مسائل و موانعی در برگزاری انتخابات رقابتی در تراز جمهوری اسلامی ایران وجود دارد. در این باره می‌توان به شرایط نامزدها و شیوه تعیین صلاحیت آن‌ها، ثبت‌نام رأی دهندگان، سنتی بودن رأی‌گیری عدم تعیین منابع و هزینه‌های مالی احزاب و نامزدهای انتخاباتی اشاره کرد که در ادامه اجمالاً توضیح داده شده‌اند.شرایط نامزدها و شیوه تعیین صلاحیت آن‌هایکی از مسائل بحث برانگیز در قوانین انتخاباتی جمهوری اسلامی ایران، برخی شروط تعیین شده برای نامزدهای انتخابات و نحوه تعیین صلاحیت است. شرایط مبهم انتخاب‌پذیری و شفاف نبودن ضوابط مربوط به رفتار نهادهای مدیریت کننده انتخابات می‌تواند موجب بی‌اعتمادی افکارعمومی به نتیجه انتخابات و در نهایت کاهش درصد مشارکت مردم شود. شرایط انتخاب‌پذیری باید عینی و قابل احراز باشند. به‌کارگیری اصطلاحات مبهم در موضوع انتخاب‌پذیری با این ایراد اساسی مواجه است که برای شهروندان این امکان وجود نخواهد داشت که وضعیت خود را از لحاظ انتخاب‌پذیری رأساً مورد ارزیابی قرار دهند. راه‌حل اصولی و مناسب برای چنین مشکلی این است که تاحدامکان شرایط و معیارهای صلاحیت به‌صورت عینی، روشن و قابل احراز و اثبات تعیین شوند تا فضای همگرایی و انسجام تقویت شود.سنتی بودن رأی‌گیریدر ایران غالب فرایند انتخابات به‌ویژه مرحله رأی‌گیری و شمارش آرا به‌صورت دستی صورت می‌گیرد. تجربه انتخابات نشان داده به‌کارگیری ابزارهای سنتی بدون ایراد و اشکال نمی‌تواند باشد. رأی‌گیری سنتی علاوه بر اینکه هزینه‌ها و مخارج زیادی (مثلاً چاپ برگه‌های رأی و یا به‌کارگیری نیروی انسانی زیاد برای مدیریت انتخابات) برای دولت دارد، زمان اخذ رأی در آن نیز طولانی بوده و مشارکت مردم در انتخابات را هم کاهش می‌دهد. هم چنین امکان و احتمال وقوع تخلف در فرایند انتخابات و اعمال‌نفوذ و انحراف آرای مردم را افزایش می‌دهد. تجربه جدید در استفاده از فناوری اطلاعات می‌تواند بسیاری از ایرادها و اشکالات ناشی از رأی‌گیری سنتی را کاهش داده و میزان مردمی بودن انتخابات را افزایش دهد. افزایش اعتماد مردم به رأی‌گیری، کاهش زمان اخذ رأی، افزایش مشارکت رأی دهندگان، کاهش هزینه‌ها و سهولت دسترسی به داده‌های انتخاباتی، ارمغان جدیدی است که از تلازم و توافق «فناوری اطلاعات» با «انتخابات» عاید نظام‌های مردم سالار شده است. ازاین‌رو در سیاست‌های کلی انتخابات مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام دربند «26»، بر «ایجاد امکانات لازم برای بهره گیری از فناوری‌های نوین و توسعه بانک‌های اطلاعاتی مربوطه، در جهت ارتقای شفافیت، سرعت و سلامت در اخذ، شمارش و اعلام نتایج حداکثر ظرف سه سال پس از ابلاغ سیاست»، تأکید شده است.عدم تعیین منابع و هزینه‌های مالی احزاب و نامزدهایکی از آسیب‌های جدی نهاد انتخابات در ایران، نامحدود بودن هزینه‌های تبلیغاتی نامزدها و عدم کنترل بر منابع و هزینه‌های انجام شده است. در قوانین انتخاباتی ایران اعم از ریاست‌جمهوری، مجلس و سایر آن‌ها، نه محدودیتی برای هزینه‌های انتخاباتی نامزدها پیش بینی شده و نه سازوکار نظارتی در این زمینه تعبیه شده است که این امر با اهداف و اصول عدالت‌خواهانه نظام جمهوری اسلامی ایران تناسب ندارد. در حالی که امروزه توجه فزاینده اکثر قریب به‌اتفاق نظام‌های حقوقی به هزینه‌های انتخاباتی، منجر به‌پیش بینی منابع تأمین مالی و محدودیت و شفافیت مخارج انتخاباتی شده است. لازم به ذکر است درعین‌حال که وجود پول حتی برای انجام یک رقابت سیاسی حداقلی لازم و ضروری است، اما نفوذ بی‌رویه آن در رقابت‌های سیاسی، انتخابات را که باید مجرای موثق انتقال قدرت سیاسی در حکومت مردم سالار باشد، به ورطه فساد کشانده و ضمن حیف و میل مبالغ هنگفت، به‌سلامت آن نیز خدشه وارد می‌کند. به نظر می‌رسد تعیین سقف برای هزینه‌های انتخاباتی به تفکیک ریاست‌جمهوری و مجلس می‌تواند به برخی زیاد روی‌ها در امر تبلیغات خاتمه دهد. ازاین‌رو دربند «6» سیاست‌های کلی انتخابات مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام بر «تعیین حدود و نوع هزینه‌ها و منابع مجاز و غیرمجاز انتخاباتی، شفاف سازی منابع و هزینه‌های انتخاباتی داوطلبان و تشکل‌های سیاسی و اعلام به مراجع ذی‌صلاح و اعمال نظارت دقیق بر آن و تعیین شیوه چگونگی برخورد با تخلفات مالی» تأکید شده است.</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Wed, 19 May 2021 17:16:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمان زندگی من در سال 1399</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1399-xkmgogwuzzt5</link>
                <description>به نام خداوندگار خالق رمانبه عقیده نویسندگان و رمان نویسان، خداوند رمان نویس و نویسنده توانا و زبردست کتاب زندگی است و ما هم شخصیت های مختلف و متفاوت رمان زندگی هستیم و طبیعتاً در بخش های مختلف کتاب زندگی، وضعیت های مختلف و گونه گونی را تجربه می کنیم.سال 1399، سالی عجیب و غریب و مثل بقیه سال ها پر از فراز و نشیب بود ولی شاید برای من و بقیه مردم یکم نشیبش زیاد بود و هم چنین به عنوان دعای اول سال جدید مسببینش به عقوبت کارشان هر چه سریعتر ملحق شوند ولی داشتم می گفتم و من به عنوان یک کاراکتر با کاراکتر ها و صحنه های مختلف کتاب زندگی رو به رو شدم، سال 1399 به همراه یک شوک ناشی از مهمان ناخوانده ای که خودش، خودش را دعوت کرده بود و به خانه ها و اجتماعات ما راه پیدا کرده بود، شروع شد و به عنوان دعای دوم ، دعا می کنم سال جدید دیگر این مهمان در هیچ کجای دنیا، مهمان مان نباشد.اولین چیزی که تحت تاثیر قرار گرفت به عنوان یک دانشجو و پژوهشگر، سلب شدن نعمت مسکن و خوراک بود، خودمونی ترش بگم این سال یک نوعی آوراگی و خانه به دوشی را تجربه کردم و باعث شد که ظرفیت وجودیم وسعت و گشایش پیدا کند و درد مردم را با گوش و پوست خودم لمس کنم، متاسفانه نقدی که به جامعه علمی وارد است و مجال دیگری می طلبد، دور بودن و عدم درک درد مردم است و دعای سوم هم حل مشکل مسکن و معیشت تمام مردم ایران زمین هست.حال بریم سراغ فراز ها و شیرینی ها، اولین ثمره امسال، تمام شدن کتابی بود که به سفارش یک مجموعه در حال نگارشش بودم و فهمیدم واقعا نوشتن و خواندن آرامم می کند و مسئله بعدی که در 6 ماهه دوم پر رنگ تر شد، پیگیری ازدواجم بود که از یکی دو ماه پیش با یک عزیزی از دیار مشهد هم مسیر شدم، امیدوارم اگر صلاح است، انشاءالله هر چه سریعتر با هم همراه شویم و به ادامه نقش پردازی خود در کتاب زندگی با همدیگر بپردازیم و هم چنین از ایشان در این جا برای تحمل سختی ها و مرارت ها تا بدین جا پوزش می طلبم، اگر انشاءالله وصال یار محقق شد، به تفصیل درباره این ماجرا خواهم نوشت و دعای چهارم سفید بخت شدن، تمام دختران و پسران سرزمینم هست.در خاتمه از آقا جانم امام رضا(ع)، امام رئوف تشکر ویژه می کنم و از آقاجانمان حضرت صاحب الامر(عج) می خواهم برای من که بنده خوبی نبودم ولیکن ایشان در درگاه احدیت واسطه شوند و برای حقیر طلب غفران نمایند و انشاءالله بتوانیم برای تحقق ظهور ایشان که از مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی می گذرد، تلاش کنیم. دعای پنجم و مهم ترین دعا، اللهم عجل الولیک الفرج.</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 13:18:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسئله نشناسی فرهنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-gih21wafudlv</link>
                <description>اهمیت مسئله محوریبدیهی است اولین سوالی که به ذهن ما می آید،این است که چرا مسئله شناسی مهم است،در این نوشتار اول به چرایی و اهمیت مسئله محوری پرداخته می شود.به نظرتان چرا مسئله‌شناسی مهم است؟! برای درک آن، به روایت زیر که برای همه مان آشنا هست و با گوش و پوست خونمان لمس کرده‌ایم، توجه کنید.در جمع دوستان نزدیک و دور، من هرکسی سرگرم کاری است. یکی در مسجد محل به دوخت ماسک و گرفتن آب میوه مشغول هست، آن دیگری در مؤسسه خیریه به فقرا در قالب مواسات کمک می‌کند، آن‌یکی در امت واحده به فکر جهان اسلام است. یکی ترجمه می‌کند و آن‌یکی در حال تولید مستند و فیلم و موسیقی است. هرکسی کار خود را انجام می‌دهد و هرکسی علایق کودکی خود را با پول سپاه، دولت، پدرش یا دسترنج خود دنبال می‌کند.در همین حین، مقامات کشور و در رأس آنها ولی‌فقیه که گفته‌هایش برای همه این فعالان فرهنگی حجت است، نسبت به مسئله ناتوی فرهنگی و تهاجم فرهنگی هشدار می‌دهد و بر ضرورت توجه به آن تأکید می‌کنند. مدتی بعد مسئله جنبش نرم‌افزاری را مطرح می‌کنندو بعد پیوست فرهنگی را به دنبال آن مسئله الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و سبک زندگی و جمعیت و اقتصاد مقاومتی را.و هم‌زمان با همه این فعالیت‌ها و درحالی‌که به‌صورت طبیعی باید صدای موفقیت و یا بیشتر از آن فتح الفتوح این فعالیت‌ها به گوش برسد، نشانه‌های شکست و فروپاشی یکی پس از دیگری از زبان مسئول و غیرمسئول اعلام می‌شود. سازمان آمار اعلام می‌کند که رشد جمعیت به شدت در حال کاهش است و به زیرسطح جانشینی رسیده است و نرخ باوری نیز به زیر عدد ۱.5 درصد رسیده است. این یعنی در صورت تداوم این وضع جمعیت پیری خواهیم داشت و ایران از بین خواهد رفت. در کنار او، مدیرکل ثبت‌احوال اعلام می‌کند میانگین سن ازدواج به ۲۷ سال برای پسران و ۲۳ سال برای دختران رسیده است. تعداد ازدواج‌ها از یک میلیون پانصد هزار به هفتصد هشتاد هزار رسیده و آمار طلاق‌ها از ۲۵ هزار نفر به ۱۶۴ هزار نفر رسیده است،به عنوان مشتی از نمونه خروار،ماجرای پسر 14 ساله با شاخ اینستاگرامی را شاهد مثال می آورم. فقر، بیکاری، روابط جنسی و خیانت به‌عنوان مسائلی مهم کماکان در جامعه وجود دارد.لایو پسر 14 ساله با شاخ اینستاگرامیآن کارها و این نشانه‌ها چه ربطی به هم دارند؟ و یا به عبارت درست‌تر آن کارها به این نشانه‌ها چرا ارتباط ندارند؟ چگونه می‌شود آن‌همه کار انجام شود و این‌همه بحران پیش بیایید؟ مهم‌تر از همه اینکه چگونه این وضعیت ایجاد شد؟ آیا اساساً وضعیت دیگری می‌توان تصور کرد؟خب این‌همه بودجه چرا دارد(کافی است نگاهی به بخش بودجه موسسات فرهنگی در سال 1400 بیاندازید!) در کشور هرز می‌رود، یکی از دلایل آن قطعاً این هست که این فعالیت ها مسئله محور نیست،هرکسی فقط یک کاری انجام می‌دهد که یک کاری کرده باشد نه اینکه کاری انجام دهد که گره کار مردم و جامعه وا شود.تعریف مسئله محوریمنظور از مسئله محوری، نفی رویکردها و اقدامات کلیشه ای است که بدون در نظر داشتن هدف روشن و مشخص، صرفا به دلیل این که قبلا در تشکل وجود داشته است، تکرار می شود. مسئله محوری به معنای آن است که تشکل در هر زمان باید مشخصا بداند کدام موضوع را در دستور کار قرار داده و موفقیت یا عدم موفقیت خویش را در نسبت با حل یا عدم حل مسئله مذکور ارزیابی کند. افراد مسئله محور، موضوعات مختلف نظیر اقتصاد یا فرهنگ را به مسائل عینی و مشخص می شکنند و از کلی گویی، کارهای انتزاعی و شعاری اجتناب می کنند.فرض کنید یک تشکل دانشجویی بعد از اینکه مشاهده می کند که کارگران کارخانه هایی مثل هپکو و هفت تپه،دچار مشکل شده اند و به خیابان آمده اند،این موضوع را مسئله محوری خود در تشکل قرار می دهد و با مطالعه و مصاحبه به نتیجه برسد که باید این قانون اصلاح شود و یا اینکه در این زمینه شورای نگهبان وظیفه خود را انجام نداده است و باید مطالبه شود که این قانون متوقف شود و راهکار پیشنهادی خود را به حاکمیت برساند و تا به نتیجه رسیدن آن دست از تلاش نکشد،این تشکل این مسئله را مسئله محوری خود داده است و مسئله محور عمل کرده است.یکی از ویژگی‌های مهم مسئله محوری، همانطور که در بالا اشاره شد، هدف محوری است که این امر باعث می‌شود که با توجه به میزان تحقق هدف (که همان حل مسئله هست) موفقیت یا عدم موفقیت مجموعه و راهکار مورد استفاده سنجیده شود.خب با توجه به نکات گفته شده،خود بخوان حدیث مجمل از بودجه های کلان سازمان های فرهنگی و بازدهی منفی آن ها در حل مسائل و مشکلات فرهنگی جامعه و آسیب های اجتماعی که یکی از علل ریشه ای آن نداشتن مسئله محوری در مجموعه هست.</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Dec 2020 23:10:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیر تحول صنعت تلفن همراه هوشمند مبتنی بر مدل چرخه عمر نوآوری</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-qymvyditbah7</link>
                <description>مرحله سیال :اولین تلفن های هوشمند در سال 1992 توسط شرکت IBM اختراع شد و برای فروش در سال 1994 روانه بازار شد،که  Simon Personal Communicator )SPC) نام داشت،خیلی جمع و جور نبود و ظاهر براقی نداشت ولی فناوری های به کار رفته در آن در نسل های بعدی تلفن همراه هوشمند استفاده شد.در این مرحله هنوز مشتری های آن کاملا مشخص نبود و تعداد کمی می توانستند از آن استفاده کنند و به علت اینکه خط تولید بهینه نشده بود،قیمت زیادی داشت و هم چنین قابلیت های آن هنوز به ثبات نرسیده بود و بعدا ها تغییرات زیادی می کرد.مرحله انتقال: در سال 2001 ،تلفن های هوشمند به شبکه 3G متصل شدند،به عبارت دیگر ارتباطات سیار ساخته شد تا به دستگاه های قابل حمل اینترنت به صورت بی سیم ارائه کند و قابلیت های دیگری مثل کنفرانس های ویدیوی و ارسال ایمیل که بخش مهمی از ارتباطات بود از طریق تلفن هوشمند میسر شد،به علت اینکه شرکت های بیشتری در این حوزه ورود کرده بودند،شاهد بودیم قیمت به 300-700 دلار کاهش پیدا کرد و خط تولید هم تقریبا تثبیت شده بود.یکی از سال های تأثیرگذار برای تکامل گوشی های هوشمند سال 2007 بود. در آن سال استیو جابز و تیم Macworld اولین آیفون را عرضه کردند. این دستگاه نه تنها زیبا ترین دستگاه صفحه لمسی بود که وارد بازار شد ، بلکه اولین دستگاهی بود که نسخه کامل همراه با اینترنت را ارائه می داد و نسل قبلی که تلفن های با صحفه کلید بودند که سرآمد آن ها شرکت نوکیا بود،تبدیل شد به تلفن های هوشمند آیفون که طراحی چشم نوازی داشتند و نوآوری دفعی رخ داده بود و صحفه کلید از بین رفته بود،هم چنین قیمت هم پایین تر آمده بود و بین 500-600 دلار بود و تحول و نوآوری بعدی در زمان آماده کار بودن با 8 ساعت زمان مکالمه (با رقیب گوشی های هوشمند 1992 با 1 ساعت) و همچنین 250 ساعت با حالت آماده به کار،که یک تحول کاملا جدی بود به علت اینکه آیفون یک اکوسیستم شکل داده بود و فرایند تولید نزدیک مرحله تثبیت بود و مشتری آن هم مردم بودند.مرحله تثبیت: 2019- جهانی در نوک انگشتان مادر بعد از 2010 شرکت گوگل هم با ارائه سیستم عامل اندروید و رقابت بین آی او اس و اندروید شکل گرفت و مایکروسافت هم با ویندوز فون ورود کرد که شکست خورد و هم اتفاق برای شرکت بلک بری هم تکرار شد و تقریبا 2010 به بعد بیشتر نوآوری در فرآیند را شاهد بودیم تا نوآوری در محصول و فرایند تولید به حدی گسترده شده بود که شرکت های زیادی هم در چین شروع به تولید تلفن ارزان قیمت کرده اند و بازار تقریبا اشباع هست و رقابت خیلی سخت شده است.تغییرات که شاهد آن بودیم:1-پاسخ گوگل به اپل با سیستم عامل اندروید2-تعداد اپلیکیشن های موبایلی افزایش زیادی پیدا کرد و آن به در آمد زایی می شد رسید و از انحصار خارج شده بود و شخصی سازی می شد،انجام داد.3-نوع جدیدی از هنرمندان که به عنوان عکاس سیار شناخته می شود،ظهور کردند.4-ارسال پیام کوتاه و پیام رسانی از طریق اتصالات بی سیم (شبکه های اجتماعی) گسترش پیدا کرد.</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Oct 2020 15:08:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنی با سران سه قوا</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87-%D9%82%D9%88%D8%A7-cme0esjeiwlj</link>
                <description>همان‌طور که مستحضر هستید، اگر هم مستحضر نیستید که اساساً صلاحیت سکان‌داری یکی از قوای سه‌گانه جمهوری اسلامی ایران را نخواهید داشت، این سطور در حالی دارد نگاشته می‌شود که دیری از بازگشت پیکر مطهر هفت شهید خانطومان نگذشته است و این مملکت بیش از این‌ها لاله پرپر تقدیم راه اسلام کرده است، آیا اساساً چیزی از وضعیت اسف‌بار قیمت‌ها درک کرده‌اید؟ آیا چیزی به نام خط فقر به گوشتان خورده است، البته از کسی که رنگ ریشش از همه چیز برایش مهم‌تر باشد، بیش از این توقع نمی‌رود و حتی برای نمایش ریشش از ماسکی استفاده کند که بنده شرم دارم اشاره کنم به چه چیزی شباهت دارد، آیا چیزی جز تحریف تاریخ اسلام و درس گرفتن از صلح امام حسن (ع) یا حادثه عاشورا کار دیگری در این هفت سال کرده‌اید؟ (حالا بنده کاری به مراجع عظام اسلام ندارم که نمی‌دانم چه‌طور به رگ غیرتشان برنمی‌خورد، امیدوارم مصداق خطبه منا سیدالشهدا (ع) در عرفه نباشند که فرمود تا یک مطلبی بر علیه شما گفته می‌شود، برافروخته می‌شوید ولی وقتی بر علیه اسلام صحبت می‌شود، ککتان هم نمی‌گزد)آقای روحانی، نمی‌دانم چرا شما مرا یاد سوره مبارکه جمعه می‌اندازید که قرآن کریم می‌فرماید، اگر ادعای این دارید که از نورچشمی‌های خدا هستید، آرزوی مرگ کنید که هرگز این‌چنین نمی‌کنید، آقای روحانی واقعاً جور کار میدانی شما را باید رئیس مجلس و رئیس قوه قضاییه بکشند، حداقل کاش مثل سابق در طی ماشین‌سواری‌هایی که داشتید و می‌گفتید من از پنجره ماشین می‌بینیم مردم راضی هستند، کاش حداقل با ماشین یک خودنمایی می‌کردید، نه اینکه جلسه شورای‌عالی قوا را لغو کنید، آقای رئیس‌جمهور، شما توجه دارید، شهید رجایی هم روزی رئیس‌جمهور این مملکت بوده‌اند و جانشان را فدا کرده‌اند، البته شهید رجایی شهید جمهور بودند، نه شما که شهید نورچشمی‌ها هستید و مبلغ هنگفتی که باید جهت کرونا به وزارت بهداشت داده می‌شده است را به دانشکده‌ای که دخترتان در آن کاملاً رانتی هیئت‌علمی شده‌اند داده اید، گویا مدارک دانشگاهی همراه با تقلب چه از برادر بزرگوارتان و چه دخترتان مورثی هست!ای‌کاش در این سال آخرتان، حداقل یکم به این جمله پناه می‌برم از بستن دهان منتقدان عمل می‌کردید، نه اینکه میلاد گودرزی‌ای که صرفاً چند عکس از ساخت‌وساز غیرقانونی‌تان گرفت را به شش ماه حبس محکوم کنید و شهردار تهران را به جلسات راه ندهید، آقای رئیس‌جمهور در این واپسین روزها حداقل کمی به وعده‌هایی که داده‌اید، عمل می‌کردید، فکر کنم یکی از کارهایی که در آن موفق بوده‌اید، ساختن واژه‌های با بار منفی چون تدبیر، امید، گشایش باشد و چیز دیگری در کارنامه سیاهتان نباشد،نرود میخ آهنین در سنگ،ولیکن با این حال با شما هم اگر نیازی باشد،همکاری می کنیم و پیشنهاداتی داریم.از شما که خیلی وقت هست قطع امید کرده‌ایم آقای پرزیدنت، نگاه ما به مجلس انقلابی هست که حضرت آقا (حفظه الله) اشاره فرمودند، امیدوارم نیاز نباشد چندی دیگر نامه‌ای با این لحن برای بهارستانی‌ها بنویسیم، امیدوارم به شعارهایی که دادید عمل می‌کردید، از طرح شفافیت چه خبر؟ نکند دوباره رفته در بایگانی و دارد خاک می‌خورد و قصد ورود به صحن مجلس را ندارد؟ از طرح معیشت مجلس چه خبر؟ از مالیات بر خانه‌های خالی چه خبر؟ امیدواریم مجلس دوباره به رأس امور بازگردد نه رأس اخبار با اخبار تبعیض‌ها و رانت‌هایی چون دنا پلاس، به‌عنوان جریان دانشجویی آماده هرگونه همکاری با خانه ملت هستیم.سخنی با رئیس قوه قضاییه کشور که الحق و انصاف تمام تلاش خود را بسیج کرده‌اند برای حل مشکلات مردم، بابت هفت‌تپه و دشت مغان ممنون، ولی ماجرای شکایت از میلاد گودرزی نشان داد که قوه عدلیه نیاز به تحول ساختاری دارد و این ساختار معیوب نمی‌تواند بار امانت بکشد و نیاز جدی به تحول در ساختار قضایی داریم که ما به‌عنوان جریان دانشجویی آماده هرگونه همکاری با مجموعه قوه قضاییه هستیم.در پایان به سران سه قوا، پیشنهاد اکید می‌کنیم با مردم صحبت کنید، مگر آنها ولی نعمتانتان نیستند، بیایید به صداوسیما و گزارشی از نوش دارویتان بر استخوان‌های شکسته مردم در زیر این بار فشار اقتصادی بگویید، نکند صدای شکستن استخوان‌هایشان را نشنیده‌اید؟!به امید ظهور عدالت‌گستر گیتی</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Oct 2020 21:59:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسدود شدن کارت بانکی مهاجران نشان از زخم قدیمی می دهد.</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D9%85%D8%B3%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-al3e3vetbkl5</link>
                <description>مسدود شدن کارت های بانکی مهاجران افغانستانی که باعث شد در این روز های داغ و کرونایی ،صف های طویلی در پشت بانک ها برای رفع این مشکل تشکیل شود،نشان از وجود یک زخم قدیمی می دهد که هر از گاهی سر باز می کند.علیرضا اسعدی***پدیده ای به نام پولشوییافرادی که دارای گذرنامه نبوده و مهاجر غیررسمی هستند یا تاریخ انقضای گذرنامه آنها به پایان رسیده به طور کلی از دایره خدمات بانکی حذف می‌شوند. اما اگر فرد دارای کارت آمایش (کارت خروجی مدت‌دار) باشد تنها حساب بانکی با دفترچه برای او افتتاح شده و نمی‌تواند از کارت عابر و خدمات الکترونیکی استفاده کند.بر اساس آخرین تصمیم بانک مرکزی ایران، دیگر برای مهاجرین دارای کارت آمایش در ایران، کارت بانکی یا عابر بانک صادر نمی‌شود، اما علاوه بر صادر نشدن کارت‌های بانکی، کارت‌های فعال بانکی این مهاجرین نیز مسدود شده است. بر اساس بخش‌نامه صادر شده از سوی بانک مرکزی ایران که البته در سال 1390 و راجع به مسأله &quot;پولشویی&quot; مصوب شده و حالا اجرایی شده، مهاجرین نیز در لیستی قرار گرفته‌اند که نباید برای آن‌ها &quot;عابر بانک&quot; صادر شود.محرومیت اتباع خارجی از داشتن خدمات بانکی موجب شده بود تا این افراد حقوق و دستمزد خود را به‌صورت نقدی از کارفرمایان دریافت و یا به حساب یک ایرانی یا مهاجر افغانستانی معتبر و دارای حساب بانکی واریز کنند. این موضوع سه مسئله را در پی داشت:الف- اطلاعات تراکنش‎های مالی، شبکه‌های مالی اتباع خارجی، مبدأ و مقصد جریانات مالی و سایر اطلاعات اقتصادی و پولی اتباع خارجی در ایران ثبت نمی‌شد.ب- بانک‌ها را نیز از داشتن گردش مالی بالا محروم کرده بود.ج- منجر به سخت‌تر شدن زندگی مهاجران حاضر در ایران شده بود. موضوعی که از رفتار اسلامی و انسانی به دور بود و عواقب اجتماعی مناسبی را برای حاکمیت در بر نداشت.اســـتفاده از خدمات بانکی نظیر کارت‌های الکترونیک بانکی از بدیهی‌ترین الزامات زندگی شـــهری اســـت.  اما متأسفانه بخش عمده‌ای از مهاجران در ایران، از داشـــتن کارت بانکـــی و خدمـــات اینترنتی محروم هســـتند. با شیوع ویروس کرونا و احتمال انتقال ویروس از طریق اسکناس، این مسئله اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. از سوی دیگر، این افراد از کلیه امکانات و زیرساخت‌های خرید الکترونیک محروم هستند و این مسئله زندگی آن‌ها را با چالش‌های جدی‌ای مواجه نموده است. در آبان ماه ۹۸، آیین نامه مربوطه تغییر نمود اما پس از گذشت ۶ ماه، همچنان بانک‌ها در انتظار دریافت دستورالعمل‌های اجرایی از سوی شورای عالی مبارزه با پول‌شویی هستند. این راهکار، بدون هیچ هزینه‌ای و در اسرع وقت قابل پیاده سازی است که می‌تواند زندگی حداقل ۱.۵ میلیون نفر از اتباع خارجی را تسهیل نماید و به قطع زنجیره کرونا کمک شایانی نماید.مهاجر یا شهروند مسئله این است؟مسئله مهم تری که باید به آن پرداخت این است که اساسا کسانی که چندین نسل آن ها در ایران زندگی می کنند و در ایران متولد شده اند،چرا مهاجر و اتباع خارجی خطاب می شوند که این ها حتی شاید یکبار هم به افغانستان نرفته اند،این برادران و خواهران ما از کجا به ایران مهاجرت کرده اند،که مهاجر خطاب می شوند،ما کاری به سخنان حضرت امام (ره) نداریم که اسلام مرز ندارد و ما مسلمان هستیم،به عنوان شاهد مثال به جملات زیر توجه کنیم.«آواره‌هایی که از افغانستان الان در ایران هستند و مشکلات زیادی دارند... البته ملت خیلی کمک می‌کند در همه این امور، لکن اینطور نیست که کمک ملت کافی باشد... دولت است که متکفل این امور است و مسئول این امور است... و همینطور مهمان‌هایی که داریم، خوب افغانستانی هستند، مسلمان هستند یا فرض کنید که عراقی هستند یا بیچاره‌ها را از خانه‌هایشان دور کردند، مالشان را بردند، خودشان را فرستادند این‌جا، خوب باید چه کرد با این‌ها؟ نباید این‌ها را پذیرایی کرد؟ ما مسلمانیم، آن‌ها هم مسلمانند، ما باید از آنها پذیرایی کنیم، خدمت کنیم به آنها و این دولت است که دارد این کار ها را می‌کند...» (صحیفه امام، ج‏17، ص278)فارغ از صحبت های حضرت امام (ره)،در همه کشور های دنیا یک سری قوانین در این زمینه وجود دارد،به طور مثال در کشور آلمان شما بعد از سه سال اقامت،شهروند این کشور محسوب می شوی و از خدمات آن کشور استفاده نمی کنیم و در دوران شیوع کرونا یک شبکه کارت عابر بانک شما را مسدود نمی کنند و شما را در صف های تحویل قرار نمی دهند،متاسفانه ما از مجاهدت های این برادران و خواهران غفلت می کنیم،آخرین نمونه همین شهید بزرگوار نسیم افغانی که با حکم رهبری در حرم رضوی به خاک سپرده شدند،یا تیپ فاطمیون که شهید مصطفی صدر زاده از این طریق به سوریه می رود و شهید عزیز حاج قاسم سلیمانی که می فرمودند هر وقت کار گره می خورد،بچه های دلیر تیپ فاطمیون کار را جمع می کردند.سوتفاهم ها درباره افغانستانی هامسئله مهم دیگری که باید به آن توجه بشود،دید غلط ما مردم ایران به این خواهران و برادران است،ما چند پیش فرض اشتباه داریم که من به آن اشاره می کنم که ناشی از بازتاب های رسانه ای غلط در فیلم و سریال ها یا خبرگذاری هاست.1-افغانستانی ها افراد کم سواد هستند که این دید از فیلم های که ساخته می شود،نشئت می گیرد،در حالی که در کارشناسی ارشد بعضی از رشته ها،رتبه های برتر افغانستانی هستند و حتی چندین پزشک افغانستانی در ایام کرونا برای خدمت به بیماران جان خودشان را از دست دادند.2-افغانستانی ها افراد مجرمی هستند،با توجه به مقایسه زندانی های ایرانی و افغانستانی می بینیم این آمار اشتباه است که غالبا هم به خاطر نداشتن مدرک گرفته می شوند که علت اصلی هم روند گرفتن مدرک بسیار سخت هست و حتی قانون مادرم ایرانی است،پس من ایرانی هستم که بعد از پیگیری های زیاد هنوز کامل اجرایی نشده است ،پس بیشتر حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در این قضیه مقصر است تا خود مهاجرانتشکیل جبهه جهانی مستضعفین رسالت مغفول جنبش دانشجوییالقصه به نظر می رسد،با توجه به آموزه های دینی و انسانی وظیفه شرعی و انسانی ما این است که به مشکلات این قشر به پردازیم،متاسفانه جنبش دانشجویی در این زمینه نمره قابل قبولی نمی گیرد و لزوم پرداختن به مسائل بین الملل همانطور که در پیام امام(ره) به مناسبت تشکیل بسیج دانشجو و طلبه آمده است اهمیت زیادی دارد.حوزه علمیه و دانشگاه باید چهارچوب‌های اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار تمامی اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است ، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست ، باید هسته‌های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.( 2 آذر 1367)تشکیل این جبهه واحد شدنی نیست،جز با ارتباط دانشجویان ایرانی با دانشجویان غیر ایرانی در دانشگاه های ایران و ارتباط با دانشجویان در اقصا نقاط دنیا جهت برقراری ارتباط با امت های مستضعف دنیا و ضد امپریالیسم جهانی زیر مشخص شده است که از دستگاه وزارت خارجه کشور و نهاد های تابع آن نه در نیجریه و شیخ زکزاکی آبی گرم شد،نه در جنایات بر علیه مسلمان کشیمر و میانمار،نه مردم مظلوم یمن و....والسلام علیکم و رحمته الله و برکاتهمسدود شدن کارت بانکی مهاجران نشان از زخم قدیمی می دهد.مسدود شدن کارت های بانکی مهاجران افغانستانی که باعث شد در این روز های داغ و کرونایی ،صف های طویلی در پشت بانک ها برای رفع این مشکل تشکیل شود،نشان از وجود یک زخم قدیمی می دهد که هر از گاهی سر باز می کند.علیرضا اسعدی***پدیده ای به نام پولشوییافرادی که دارای گذرنامه نبوده و مهاجر غیررسمی هستند یا تاریخ انقضای گذرنامه آنها به پایان رسیده به طور کلی از دایره خدمات بانکی حذف می‌شوند. اما اگر فرد دارای کارت آمایش (کارت خروجی مدت‌دار) باشد تنها حساب بانکی با دفترچه برای او افتتاح شده و نمی‌تواند از کارت عابر و خدمات الکترونیکی استفاده کند.بر اساس آخرین تصمیم بانک مرکزی ایران، دیگر برای مهاجرین دارای کارت آمایش در ایران، کارت بانکی یا عابر بانک صادر نمی‌شود، اما علاوه بر صادر نشدن کارت‌های بانکی، کارت‌های فعال بانکی این مهاجرین نیز مسدود شده است. بر اساس بخش‌نامه صادر شده از سوی بانک مرکزی ایران که البته در سال 1390 و راجع به مسأله &quot;پولشویی&quot; مصوب شده و حالا اجرایی شده، مهاجرین نیز در لیستی قرار گرفته‌اند که نباید برای آن‌ها &quot;عابر بانک&quot; صادر شود.محرومیت اتباع خارجی از داشتن خدمات بانکی موجب شده بود تا این افراد حقوق و دستمزد خود را به‌صورت نقدی از کارفرمایان دریافت و یا به حساب یک ایرانی یا مهاجر افغانستانی معتبر و دارای حساب بانکی واریز کنند. این موضوع سه مسئله را در پی داشت:الف- اطلاعات تراکنش‎های مالی، شبکه‌های مالی اتباع خارجی، مبدأ و مقصد جریانات مالی و سایر اطلاعات اقتصادی و پولی اتباع خارجی در ایران ثبت نمی‌شد.ب- بانک‌ها را نیز از داشتن گردش مالی بالا محروم کرده بود.ج- منجر به سخت‌تر شدن زندگی مهاجران حاضر در ایران شده بود. موضوعی که از رفتار اسلامی و انسانی به دور بود و عواقب اجتماعی مناسبی را برای حاکمیت در بر نداشت.اســـتفاده از خدمات بانکی نظیر کارت‌های الکترونیک بانکی از بدیهی‌ترین الزامات زندگی شـــهری اســـت.  اما متأسفانه بخش عمده‌ای از مهاجران در ایران، از داشـــتن کارت بانکـــی و خدمـــات اینترنتی محروم هســـتند. با شیوع ویروس کرونا و احتمال انتقال ویروس از طریق اسکناس، این مسئله اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. از سوی دیگر، این افراد از کلیه امکانات و زیرساخت‌های خرید الکترونیک محروم هستند و این مسئله زندگی آن‌ها را با چالش‌های جدی‌ای مواجه نموده است. در آبان ماه ۹۸، آیین نامه مربوطه تغییر نمود اما پس از گذشت ۶ ماه، همچنان بانک‌ها در انتظار دریافت دستورالعمل‌های اجرایی از سوی شورای عالی مبارزه با پول‌شویی هستند. این راهکار، بدون هیچ هزینه‌ای و در اسرع وقت قابل پیاده سازی است که می‌تواند زندگی حداقل ۱.۵ میلیون نفر از اتباع خارجی را تسهیل نماید و به قطع زنجیره کرونا کمک شایانی نماید.مهاجر یا شهروند مسئله این است؟مسئله مهم تری که باید به آن پرداخت این است که اساسا کسانی که چندین نسل آن ها در ایران زندگی می کنند و در ایران متولد شده اند،چرا مهاجر و اتباع خارجی خطاب می شوند که این ها حتی شاید یکبار هم به افغانستان نرفته اند،این برادران و خواهران ما از کجا به ایران مهاجرت کرده اند،که مهاجر خطاب می شوند،ما کاری به سخنان حضرت امام (ره) نداریم که اسلام مرز ندارد و ما مسلمان هستیم،به عنوان شاهد مثال به جملات زیر توجه کنیم.«آواره‌هایی که از افغانستان الان در ایران هستند و مشکلات زیادی دارند... البته ملت خیلی کمک می‌کند در همه این امور، لکن اینطور نیست که کمک ملت کافی باشد... دولت است که متکفل این امور است و مسئول این امور است... و همینطور مهمان‌هایی که داریم، خوب افغانستانی هستند، مسلمان هستند یا فرض کنید که عراقی هستند یا بیچاره‌ها را از خانه‌هایشان دور کردند، مالشان را بردند، خودشان را فرستادند این‌جا، خوب باید چه کرد با این‌ها؟ نباید این‌ها را پذیرایی کرد؟ ما مسلمانیم، آن‌ها هم مسلمانند، ما باید از آنها پذیرایی کنیم، خدمت کنیم به آنها و این دولت است که دارد این کار ها را می‌کند...» (صحیفه امام، ج‏17، ص278)فارغ از صحبت های حضرت امام (ره)،در همه کشور های دنیا یک سری قوانین در این زمینه وجود دارد،به طور مثال در کشور آلمان شما بعد از سه سال اقامت،شهروند این کشور محسوب می شوی و از خدمات آن کشور استفاده نمی کنیم و در دوران شیوع کرونا یک شبکه کارت عابر بانک شما را مسدود نمی کنند و شما را در صف های تحویل قرار نمی دهند،متاسفانه ما از مجاهدت های این برادران و خواهران غفلت می کنیم،آخرین نمونه همین شهید بزرگوار نسیم افغانی که با حکم رهبری در حرم رضوی به خاک سپرده شدند،یا تیپ فاطمیون که شهید مصطفی صدر زاده از این طریق به سوریه می رود و شهید عزیز حاج قاسم سلیمانی که می فرمودند هر وقت کار گره می خورد،بچه های دلیر تیپ فاطمیون کار را جمع می کردند.سوتفاهم ها درباره افغانستانی هامسئله مهم دیگری که باید به آن توجه بشود،دید غلط ما مردم ایران به این خواهران و برادران است،ما چند پیش فرض اشتباه داریم که من به آن اشاره می کنم که ناشی از بازتاب های رسانه ای غلط در فیلم و سریال ها یا خبرگذاری هاست.1-افغانستانی ها افراد کم سواد هستند که این دید از فیلم های که ساخته می شود،نشئت می گیرد،در حالی که در کارشناسی ارشد بعضی از رشته ها،رتبه های برتر افغانستانی هستند و حتی چندین پزشک افغانستانی در ایام کرونا برای خدمت به بیماران جان خودشان را از دست دادند.2-افغانستانی ها افراد مجرمی هستند،با توجه به مقایسه زندانی های ایرانی و افغانستانی می بینیم این آمار اشتباه است که غالبا هم به خاطر نداشتن مدرک گرفته می شوند که علت اصلی هم روند گرفتن مدرک بسیار سخت هست و حتی قانون مادرم ایرانی است،پس من ایرانی هستم که بعد از پیگیری های زیاد هنوز کامل اجرایی نشده است ،پس بیشتر حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در این قضیه مقصر است تا خود مهاجرانتشکیل جبهه جهانی مستضعفین رسالت مغفول جنبش دانشجوییالقصه به نظر می رسد،با توجه به آموزه های دینی و انسانی وظیفه شرعی و انسانی ما این است که به مشکلات این قشر به پردازیم،متاسفانه جنبش دانشجویی در این زمینه نمره قابل قبولی نمی گیرد و لزوم پرداختن به مسائل بین الملل همانطور که در پیام امام(ره) به مناسبت تشکیل بسیج دانشجو و طلبه آمده است اهمیت زیادی دارد.حوزه علمیه و دانشگاه باید چهارچوب‌های اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار تمامی اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است ، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست ، باید هسته‌های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.( 2 آذر 1367)تشکیل این جبهه واحد شدنی نیست،جز با ارتباط دانشجویان ایرانی با دانشجویان غیر ایرانی در دانشگاه های ایران و ارتباط با دانشجویان در اقصا نقاط دنیا جهت برقراری ارتباط با امت های مستضعف دنیا و ضد امپریالیسم جهانی زیر مشخص شده است که از دستگاه وزارت خارجه کشور و نهاد های تابع آن نه در نیجریه و شیخ زکزاکی آبی گرم شد،نه در جنایات بر علیه مسلمان کشیمر و میانمار،نه مردم مظلوم یمن و....والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Aug 2020 11:20:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعیین مزد منطقه ای عادلانه ترین راهکار</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-jebe8jlo2cga</link>
                <description>در پایان هرسال جلسه ای برای تعیین افزایش حقوق کارگران در سال بعد با حضور دولت،نماینده کارگران،نماینده کارفرمایان تشکیل می شود و در خروجی جلسه میزان افزایش حقوق کارگران برای تمام کشور تعیین می شود که با توجه به پراکندگی خط فقر و بالا بودن نرخ فقر در کلانشهر ها دردی را دوا نمی کند.علیرضااسعدی******* این روش که هر ساله تنها ملاک برای تعیین حداقل مزد با توجه به نرخ تورم بانک مرکزی و مرکز آمار باشد، دیگر جواب نمی‌دهد. وقتی مشکل قدرت خرید نیروی کار پابرجاست، قیمت تمام شده بالا است و توانایی رقابت با بازارهای داخلی و خارجی را ندارد باید به دنبال روش‌های دیگر رفت.ناکارآمدی شیوه تعیین حداقل مزداگر هزینه کل یک خانوار (از تمامی افراد خانوار) حدود ۷۰۰ الی ۸۰۰ هزار تومان در ماه باشد، این خانواده در دهک یک قرار می گیرد و جزو ده درصد فقیرترین خانواده های جامعه است. هزینه حدود ۱ میلیون و پانصد هزار تومان، خانواده را در دهک دو قرار می دهد. هزینه ۲ میلیون تومانی دهک سه، هزینه حدود سه میلیون تومانی دهک چهار، هزینه حدود ۳میلیون و پانصد هزار تومانی دهک پنج، هزینه حدود ۴ میلیون و سیصد هزار تومانی دهک شش، هزینه حدود ۵ میلیون تومانی دهک هفت، هزینه حدود ۶ میلیون و هفتصد هزار تومانی دهک هشت، هزینه حدود ۸ میلیون تومانی دهک نه و در نهایت هزینه خانوارهایی که حدود ۱۶ میلیون تومان است دهک ده که ۱۰ درصد ثروتمندترین افراد جامعه هستند را تشکیل می دهد.در شرایطی که خط فقر بالای 4 میلیون تومان است اما حقوق کارگران یک میلیون و ۸۳۰ هزار تومان است. به اعتقاد کارشناسان اقتصادی طی یکسال اخیر شاهد رشد فقر نسبی بوده ایم که بخش قابل توجهی از آنها کارگران بوده اند.حقوق و مزایای کارگران حداقلی بگیربا وجود نرخ 41 درصدی تورم به روایت بانک مرکزی و نرخ 36.4 درصدی تورم به روایت مرکز آمار ایران، و ماده 41 قانون کار مبنی بر رشد دستمزد کارگران براساس تورم و هزینه معیشت خانوار کارگری، اما نرخ حداقل مزد از رشد 21 درصدی برخوردار شد و مقایسه آن با شرایط اقتصادی موجود نشان از عدم توازن آن می دهد.شیوه‌ای که شورای عالی کار برای افزایش دستمزد در پیش گرفته راحت‌ترین روش و برگرفته از رویه‌های گذشته بود ولی در این روش نه تنها قدرت خرید کارگران را افزایش نداد بلکه بنگاه‌های اقتصادی را به دلیل قیمت تمام شده محصولاتشان با چالش جدی مواجه کرد.شورای عالی کار می‌توانست از فرمول‌های دیگری برای افزایش دستمزد استفاده کند که هم هزینه‌های تولید را کاهش دهد و هم به افزایش قدرت خرید کارگران کمک کند که این کار را انجام نداد، یکی از اصلی‌ترین فرمول‌ها این بود که در قالب کاهش هزینه‌های مالیاتی، بیمه‌ای، انرژی و عوارض قیمت تمام شده را کاهش دهد تا هم بهبود وضع اقتصادی رخ می‌داد هم افزایش قدرت خرید خانوارها اتفاق می‌افتاد ولی اصلاً به این فرمول توجهی نشد.راهکار عادلانه، تعیین مزد منطقه اینگاهی به خط فقر محاسبه شده در سال‌های مختلف نشان می‌دهد که خط فقر در نقاط مختلف کشور دارای تفاوت زیادی با یکدیگر است. اینفوگرافی پیش رو تغییرات قدرت خانوارهای ایرانی در تابستان ۹۷ را که مرکز پژوهش های مجلس منتشر کرده، به تصویر کشیده است.نمودار اینفوگرافیک تغییرات قدرت خانوارهای ایرانی در تابستان ۹۷ طبق گزارش مرکز پژوهش های مجلس باید گام های زیر برداشته شود تا تعیین مزد عادلانه تحقق گیرد.گام اول هدفمندی سیاست های حمایتی هست ،در خصوص سیاستهای حمایتی مانند افزایش حداقل دستمزد نیز باید توجه داشت که هرچند با توجه به افزایش قابل توجه قیمت‌ها در سال ۱۳۹8 باید حداقل دستمزد در سال ۱۳۹9 افزایش یابد، اما شایان ذکر است که اولاً با توجه به پراکندگی قابل توجه خط فقر در نقاط مختلف کشور، دستمزدها نیز باید در مناطق مختلف متفاوت باشد. به طوری که افزایش قابل توجه حداقل دستمزد در مناطقی که خط فقر پایینتری دارد ممکن است به علت تحمیل هزینه اضافی به کارفرما، موجبات اخراج کارگران را فراهم کرده و فقر بیشتری را به همراه داشته باشد. ثانیاً، رفاه از دست رفته خانوار در اثر افزایش قابل توجه نرخ تورم و همچنین بالارفتن خط فقر، تنها از طریق دستمزدها قابل جبران نیست و الزام واحدهای تولیدی به افزایش شدید دستمزدها در شرایط فعلی کشور میتواند منجر به بدتر شدن وضعیت تولید و حتی تعطیلی واحدهای تولیدی شود. بنابراین دولت باید بخش قابل توجهی از این رفاه از دست رفته را از طریق سیاستهای حمایتی که بر خلاف سیاست افزایش حداقل دستمزد تنها شامل شاغلان نشده و بیکاران را نیز دربردارد، جبران کند.گام دوم، در حال حاضر اخبار متعددی از طراحی سیاستهای حمایتی توسط نهادهای مختلف شنیده می‌شود. برای مثال مجلس، سازمانهای حمایتی مانند کمیته امداد، بهزیستی و... و حتی وزارتخانه‌های مختلف دولت مانند وزارت رفاه، وزارت صنعت و... سیاست‌های مختلف حمایتی را در دستورکار خود قرار داده و از داده‌های آماری مختلفی به منظور شناسایی خانوارهای فقیر استفاده می‌کنند. موضوع مهمی که باید به آن توجه شود، یکپارچه‌سازی آمار و اطلاعات مربوط به فقر و داده‌های مربوط به درآمدها و سایر اطلاعات خانوار است. دراین راستا در مرحله اول دسترسی همه نهادهای سیاستگذار و پژوهشی به این داده‌ها باید صورت گرفته و در مرحله دوم با هماهنگی نهادهای مسئول، سیاست‌های متناسبی اتخاذ شود.</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 23:33:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهش تولید درگرو اصلاح نظام بانکی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%AC%D9%87%D8%B4-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C-eopm7xparnbd</link>
                <description>اصلاح نظام بانکی و بانکداری اسلامی تقریباً به‌اندازه سن انقلاب اسلامی قدمت دارد و حرف‌وحدیث‌های زیادی در این زمینه گفته‌شده است ولیکن آنچه تا حالا دیده‌شده است اسلام مالی عقود بانکی بوده است که به‌هیچ‌وجه در خدمت رونق و جهش تولید نبوده است،علت اصلی این امر عدم شناخت صحیح کارکردهای بانک مثل خلق پول بوده است.علیرضا اسعدی***شعار سال 1399 ، سال جهش تولید که در راستای سال 1398 که سال رونق تولید بود،نام‌گذاری شده است،یکی از مهم‌ترین عامل‌های مؤثر در جهش تولید،حمایت‌های بانک‌ها از فعالیت‌های مولد و تولیدی بوده است،حالا باید ببینم این نظام بانکی که اسلامی مالی شده است می‌تواند در خدمت تولید باشد؟عدم شناخت صحیح کارکردهای بانک،راهبردی‌ترین اشتباهدو دیدگاه که «بانک واسطه مالی سپرده‌گذاران و تسهیلات گیرندگان است» و «بر اساس ضریب فزاینده به خلق نقدینگی در اقتصاد می‌پردازد» ازنظر علمی غلط است. باید بپذیریم که در نظام بانکی کنونی ایران و دیگر کشورهای جهان، بانک‌ها از «قدرت خلق پول از هیچ» برخوردارند و می‌توانند هر زمان که اراده کنند به مردم تسهیلات بدهند.در تدوین قانون بانکداری بدون ربا و دیگر اسناد بالادستی همچون برنامه‌های توسعه، به‌طور مطلق نگاه غلط دو دیدگاه اول به بانک رایج بوده است و به‌هیچ‌عنوان قدرت خلق پول بانک‌ها به رسمیت شناخته‌نشده است.به‌منظور بهبود شرایط عملکرد نظام بانکی و به‌طور خاص تدوین قوانین و ایجاد ساختار این بخش مهم از نظام اقتصادی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی، اولین گام شناخت صحیح از کارکردهای فعلی بانک‌هاست که در حال حاضر به‌درستی صورت نگرفته است.نگاه فردی به مقوله اجتماعی بانک!!!متأسفانه اغلب کسانی که از دیدگاه فقهی با مسائل بانکداری روبرو می‌شوند، تنها رفتار یک فرد را در مواجهه با بانک موردبررسی قرار می‌دهند و به تدوین احکام مربوط به آن می‌پردازند. اما بانک در حقیقت یک مقوله اجتماعی است و باید نظام بانکداری به‌عنوان یک‌نهاد کلان اجتماعی که تأمین مالی و گردش پول را در جامعه بر عهده دارد، موردبررسی قرار گیرد.نظام بانکی فعلی تناسبی با مبانی اقتصاد اسلامی نداردابتدا باید بدانیم نظام اقتصادی مطلوب اسلام چیست تا بتوانیم ویژگی‌های نهاد تأمین‌کننده اعتبار و گردش مالی را در این نظام دریابیم. مهم‌ترین مشکل نظام بانکی کنونی این است که به‌هیچ‌عنوان برای تحقق اهداف اقتصاد اسلامی طراحی نشده است.مسائل مختلفی که ازنظر نظام اقتصادی اسلام مهم است با شیوه کنونی بانک ابداً تأمین نمی‌شود. از طرفی وقتی می‌خواهیم با نظام بانکی موجود، اهداف اقتصاد اسلامی را دنبال کنیم به علت تعارض موجود میان این دو نهاد نه‌تنها بانکداری اسلامی محقق نمی‌شود بلکه کارایی نظام بانکی موجود نیز کاهش می‌یابد. ما بانک را که یک‌نهاد مالی غربی است، گرفته‌ایم و در اجزای آن دست‌کاری کرده‌ایم. همین امر باعث شده است که بانکداری ما نه کارآمدی و کارایی بانک‌های غربی را داشته و نه اهداف اقتصاد اسلامی را محقق کند.وحدت حوزه و دانشگاه راهبردی اساسی برای مدل‌سازی بانکداری اسلامیاغلب پژوهش‌هایی که در خصوص نظام بانکی از دیدگاه اسلامی صورت گرفته، بنیادین نبوده است، این پژوهش‌ها صرفاً از دیدگاه فقهی واردشده‌اند و تلاش کرده‌اند وضع موجود نظام بانکی را بابیان نقطه نظرات فقهی اسلام، با این دین منطبق نمایند.درحالی‌که لازم است مطالعه مبانی اقتصادی اسلام در باب کارکرد بانک‌ها و ماهیت پول، درنهایت به برداشت‌هایی منجر شود که ضمن تشخیص عدم مغایرت‌ها، راهکارهایی بنیادین برای اصلاح وضع موجود و رفع نیازها از روش‌های اسلامی ارائه می‌دهد و مؤلفه‌ها و پارامترهایی برای نظام تأمین مالی اسلامی ارائه می‌دهد،پژوهشگاه فقه نظام با همین هدف تأسیس‌شده است و پژوهشگران حوزوی فعال در این مجموعه در تلاش‌اند فراتر از فقهی سازی شیوه عملکرد نظام بانکی، در راستای تبیین یک نظام بانکی مبتنی بر مبانی اسلامی، گام بردارند.در مرحله‌ی بعد تبدیل این پارامترها به مدل‌های اجتماعی و نظام‌های تأمین مالی بر عهده پژوهشگران حوزه و دانشگاه هست که در این مرحله برخلاف مرحله قبل،وزن دانشگاهیان سنگین‌تر بوده و وظیفه اصلی بر دوش آن‌ها بوده است ولیکن این وحدت هیچ‌گاه گسسته نخواهد شد،تا به یک نظام تأمین مالی برسیم که همه نیازهای جامعه اسلامی را تأمین کند.</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 13:27:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبکه ملی اتفاقات(اطلاعات)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezaneypad/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-h5wolv7kylfa</link>
                <description>ناکارآمدی شبکه ملی اتفاقات(اطلاعات)شبکه ملی اطلاعات که دوباره مثل حوادث آبان ماه 1398،شاید این روز ها به نوعی اسمش سر زبان ها افتاده،قرار بود برای این جور روز ها بتواند کمک ما باشد و حداقل مردم از زندگی فلج نشوند،مثلا قرار بود دولت الکترونیک داشته باشیم،قرار بود بستر آموزش الکترونیک برای همه داشته باشیم و خیلی چیزهای دیگه......***شبکه ملی اطلاعات،شاید در هر وقت بحرانی برای اینترنت کشور به وجود می آید،اسمش شنیده می شود و صدا و سیما کارشناسان مختلف را دعوت می کند،صحبت می کنند،توپ را به زمین همدیگر می فرستیم،بعد دوباره داخل جعبه گذاشته می شود،تا دوباره ضربه بخوریم و درشو باز کنیم و دوباره بزاریم سرجاش.شبکه ملی اطلاعات چیه؟ خوردنی،پوشیدنی،نوشیدنی؟نه تنها بر اساس اسنادی که در مراجع رسمی منتشر شده است، بلکه بر اساس کلمه ملی که در آن وجود دارد، اصلی‌ترین مفهومی که «شبکه ملی اطلاعات» بر آن تمرکز دارد، یک واژه است: استقلال!اما همیشه مهم‌تر از آن که یک واژه چه معنایی دارد، باید بپردازیم به آن که چه معنایی ندارد. «شبکه ملی اطلاعات» به معنای «جایگزین اینترنت» نیست!قطعا در خصوص یک «اینترانت ملی» حرف نمی‌زنیم، در مورد اینکه «شبکه ملی اطلاعات» جایگزین اینترنت شود، حرف نمی‌زنیم! ما در مورد شبکه‌ای با بالاترین حد از استقلال ممکن سخن می‌گوییم که البته حد استقلالش بی‌نهایت نیست! اساسا در دنیای امروز که با ویژگی «پیچیدگی» و «آشوبناکی» شناخته می‌شود و از «اثر پروانه‌ای» در توصیف آن استفاده می‌کنیم، نمی‌شود کاملا بدون تاثیر از دیگران ماند. اگر پذیرفته‌ایم که بال زدن پروانه‌ای در آمریکا می‌تواند منجر به طوفانی در هند می‌شود، پس دیگر استقلال صد در صد معنایی ندارد، بلکه مهم آن است که بیش از آن که تاثیرپذیر باشیم، باید تاثیرگذار باشیم!به عبارت دیگر «شبکه ملی اطلاعات» مکمل اینترنت است. شبکه‌ای است که در عین حال که تسهیل دسترسی مردم به اینترنت را فراهم می‌آورد، در همان حال تلاش دارد تا از وابستگی به دیگران یا یک بازیگر خاص به دور باشد. اینترنت بیش از هر مفهومی یادآور جامعه‌ای شبکه‌ای است که در آن بازیگران مختلف و ذی‌نفعان متفاوت به صورت شبکه‌ای و به دور از تسلط یک یا چند بازیگر می‌توانند در منافع و ساخت آن مشارکت بورزند. به این معنا «شبکه ملی اطلاعات» مکمل اینترنت است، برای آن که هیچ بازیگری نتواند استقلال ارتباطات کلیدی را به خطر بیاندازد.وضعیت فعلی شبکه ملی اطلاعاتشبکه ملی اطلاعات که دربرنامه های پنج و ششم توسعه به عنوان مهم ترین بخش ارتباطات و فناوری اطلاعات مطرح شده بود،ماده 46 برنامه پنجم توسعه و مواد 67،68 برنامه ششم توسعه بنده به عنوان مثال بنده آخر ماده 68 را برایتان می آورم:&quot;وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات مکلف است تا پایان اجرای قانون برنامه نسبت به توسعه و تکمیل شبکه ملی اطلاعات،امن و پایدار اقدام نماید تا امکان دسترسی به سطح، یکی از سه کشور اول منطقه فراهم شود.&quot;خب احتمالا با خودتون فکر می کنید،چندین قرن تا پایان برنامه ششم توسعه مونده،زهی خیال باطل همون 1400 معروف،پایان برنامه ششم توسعه است.من نمی دونم یا مشکل از برنامه است یا مشکل از مجری برنامه است یا مشکل هردو است،طبق معمول تست های چند گزینه ای جواب همه اشو بده هستش،خب بالاخره برای اینکه یکم یادآوری خاطرات چند ماه پیش بکنم،همین آبان ماهی که گذشت،دیدم که با قطع اینترنت که علت اصلیش این بود که ما نمی توانستیم به صورت هدفمند فیلتر کنیم،مجبور شدیم کلا اینترنت بین الملل را فیلتر کنیم و دیدم شبکه های اجتماعی بومی،جستجو گر های بومی مثل آهو تو عسل موندند.چرا راه دور بریم،ما تو این ایام کرونایی دیدیم که اصلا توانایی مدیریت فضای مجازی را نداریم و مجبورشدیم هر شب تو 20:30 هی بخش تکذیب شایعات راه بندازیم ،به جای اینکه مثل همه کشور های دیگر اگر یک پیام رسانی قصد فعالیت دارد،مجبور هست پروتکل اون کشور را رعایت کند،که گویا قبلا برادر جهرمی یک سری جلسات با برادر دورف داشته اند که ایشان دست رد به شانه برادر جهرمی زده اند،حالا اصلا به شایعات هم کاری نداریم،چرا نمی توانیم خدمات دولت الکترونیک را ارائه بدهیم که خیلی زمان و بودجه گذشته و خورده اند و برده اند،چرا ما می خواهیم یکی کار کوچک انجام بدهیم باید 78 کپی کارت ملی،شناسامه،50 تا عکس 3*4 ارائه بدهیم،احسنت حالا من بهتون میگم،به خاطر احراز هویت در فضای مجازی که از مصوبات شورای عالی فضای مجازی است،جامه عمل نپوشیده و دوستان به روی مبارکشون هم نمیارند.از آموزش الکترونیک ما دانشجو ها و دانش آموز ها صحبت نکنم که دلمون خونه،اگر زنده بودیم و کرونایی نشدیم،این متن ادامه دارد....</description>
                <category>علیرضا اسعدی</category>
                <author>علیرضا اسعدی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 18:38:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>