<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ali Reza</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezasr135</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:58:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/689194/avatar/SIdfB1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ali Reza</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezasr135</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مستند زن چیست نگاهی به راه رفته غرب در آزادی جنسی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezasr135/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-k7lzldro8epm</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمبرای تبیین معضلات و مشکلات اجتماعی روش‌‌های مختلفی وجود دارد. ولی یکی از بهترین روش‌ها بیان آن معضل توسط خود آن جامعه است. اگر در ایران یا هر کشور دیگری بهترین و باکیفیت‌ترین مستندها درباره بحران جنسیتی در غرب ساخته می‌شد باز هم به‌اندازه مستندی که در خود غرب ساخته شود تأثیر نداشت. مستند «زن چیست؟» در سال 2022 توسط یک نشریه آمریکایی به نام «دیلی وایر» و به کارگردانی «جاستین فولک» ساخته شده است. چیزی که معمولاً از یک مستند انتظار داریم مجموعه‌ای از تصاویر واقعی و بایگانی شده و یک صدای زیبا برای یک روایت جدی است؛ اما مستند زن چیست دارای داستان‌پردازی، آرایه‌های سینمایی و درون‌مایه طنز است که آن رابه عنوان یک مستند، جذاب‌تر می‌کند. درعین حال این ویژگی‌ها لطمه‎‌ای به قالب کلی یعنی «مستند» وارد نکرده است. مستند با طرح یک سؤال در فضای برابری جنسیتی غرب شروع می‌شود. اجرای مستند برعهده متیو والش نویسنده نشریه دیلی وایر است که به‌عنوان یک محقق و نویسنده و البته پدر یک خانواده به دنبال جواب این سؤال می‌گردد که «زن چیست؟»؛ گرچه در همان ابتدای مستند، کسانی که قائل به برابری جنسیتی هستند را احمق می‌خواند که به جنبه طنز کار برمی‌گردد. این مستند به‌خوبی به تصویر می‌کشد که نظریه برابری جنسیتی در غرب بیشتر یک بحران جنسیتی است. بحرانی که امروز دگرباشان جنسی و همجنس‌بازان پرچم‌دار آن هستند. این بحران مجموعه‌ای از نظریات است که از فمینیست و برابری جنسیتی شروع می‌شود و به همجنس‌بازی و دگرباشی ختم می‌شود. طرفداران این تفکر می‌گویند هر انسانی می‌تواند هرآن چیزی باشد که خودش فکر می‌کند؛ نه‌تنها در جنسیت حتی در هویت. این امر واقعیت همان فرد است و سایر افراد جامعه نیز باید به آن احترام بگذارند. مثلاً وقتی یک انسان سبیل‌کلفت فکر می‌کند که یک زن است همه باید به این فکر او احترام بگذارند. یا یک خانم حق ندارد به او بگوید تو مردی و نمی‌توانی وارد رخت‌کن یا دستشویی زنانه بشوی. مخالفت با چنین فردی برابر است با ترنس‌هراسی و در بعضی موارد جرم تلقی می‌شود.اما آن چیزی که در این مستند به‌خوبی به تصویر کشیده شده است، بی‌جوابی سردمداران این جریان اعم از سیاستمداران، پزشکان، حامیان و... در برابر سؤالاتی است که درباره آن مطرح می‌شود. مثلاً اینکه چرا باید هر چیزی که افراد می‌گویند را قبول کنیم؟ از کجا معلوم دروغ یا اشتباه نباشد؟ چرا بقیه هم مجبورند به این انتخاب احترام بگذارند؟ پس واقعیت چه می‌شود؟ یعنی تصور هزاران ساله بشر مبنی بر دوگانه و ثابت بودن جنسیت از بدو تولد اشتباه بوده است؟ و اصلاً زن چیست؟کم‌کم کار از پیداکردن پاسخ برای یک سؤال ساده به سؤالات چالش‌برانگیزتر می‌رسد. مثلاً اینکه چرا این تفکر منحط باید در مدارس به کودکان تعلیم داده شود؟ چرا باید کودکان و نوجوانان که هنوز از قدرت تصمیم‌گیری مطلوبی برخوردار نیستند در مورد این مسئله تصمیم بگیرند که دوست دارند دختر باشند یا پسر؟ چرا یک کودک در این سن باید به این فکر کند که عمل تغییر جنسیت انجام بدهد یا نه؟سؤال بعدی که دریچه جدیدی را برای بیننده می‌گشاید این است که اصلاً این تفکرات از کجا شروع شده است؟ یک گذشته تاریک و مخفی شده و مجموعه‌ای از تحقیقات تقلبی و مردود که عده‌ای نخواستند نادرست بودن آن‌ها فاش شود. همان دست‌های پشت پرده‌ای که ردشان در همه معضلات و انحرافات غرب دیده می‌شود. دست‌هایی که منفعتشان در این است که انسان، انسان نباشد.اما مسئله‌ای که به‌عنوان منشأ این معضل و بحران در این مستند به آن اشاره می‌شود بحران شناختی غرب است. اگرچه به طور مفصل به آن پرداخته نشده است ولی برای اهل‌علم به‌وضوح قابل رویت است که این بحران جنسیتی در اصل ولد نامشروعی از همان بحران شناختی در غرب است. بحرانی که فلاسفه غرب پدر آن هستند و باعث شدند که حقیقت و واقعیت در غرب بی‌معنی و سیال شود، مثل همین جنسیت‌های سیال. سازندگان مستند نیز نهایتا معتقدند که این بحران ذی‌نفعانی دارد که تمام تلاش خود را برای ترویج آن می‌کنند.</description>
                <category>Ali Reza</category>
                <author>Ali Reza</author>
                <pubDate>Thu, 20 Mar 2025 23:59:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاه گشاد آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezasr135/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%DA%AF%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-deiapo8qeah0</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمنوشته را با یک مثال شروع می‌کنم. گرچه سیل مثال‌های کلیشه‌ای و زننده در این موضوع، مخاطب را از هرمثالی بی‌زار کرده است؛ از مثال مروارید و صدف گرفته تا آبنبات بدون روکش. اما برای درک ارزش موضوع مجبورم از یک کالای گران‌قیمت به عنوان مثال استفاده کنم؛ چرا که امروزه غالبا ملاک سنجیدن ارزش، پول است.شخصی را تصور کنید که یک کالای ارزشمند دارد؛ مثلاً یک تلفن همراه گران‌قیمت. او این کالا را در معرض عموم قرار می‌دهد. همچنین اعلام می‌کند هرکس با هر هزینه‌ای که خواست یا حتی رایگان آزاد است از این تلفن همراه استفاده کند. حال اگر روزی این شخص تصمیم به فروش این کالا بگیرد، چه کسی حاضر است کالایی را که مدت‌ها به رایگان در دسترس همه بوده را به قیمت گزاف بخرد؟ این همان کلاه گشادی است که به اسم آزادی بر سر بعضی از مردم به‌خصوص زنان و دختران گذاشته‌اند. این که تا مدتی زیبایی، شرافت و شخصیت خود را به حراج بگذارند و در آخر هم منتظر باشند تا کسی آن‌ها را به قیمت گزافِ «ازدواج» بخرد. اجازه می‌دهند هرکسی که می‌خواهد با آن‌ها رابطه داشته باشد بدون اینکه هیچ مسئولیت و تعهدی را بپذیرد. حداقل هزینه‌ای که این افراد می‌پردازند، دادن وعده واهی ازدواج است. آتشی که امروز به نام آزادی برپا شده است دودش اولین نفر در چشم خود زنان خواهد رفت. زنانی که خود را به ارزان‌ترین قیمت، قربانی هوس مردان می‌کنند. این آزادی، اگر هم برای کسی آزادی باشد، آزادی مردان است. البته آزادی نه به معنای رهایی از قید و بند بلکه به این معنا که انسان در اسارت غریزه و هوس بنشیند ببیند امروز غریزه‌اش به کدام سمت متمایل می‌شود به همان سمت برود، فردا هم همین طور. با این روند در آینده از تشکیل خانواده برای آدم‌ها فقط یاد و خاطره و حسرتش می‌ماند؛ چون با این رهایی دیگر کسی شانه‌اش را زیر مسئولیت‌های تشکیل خانواده نمی‌دهد. البته اگر تا آن موقع افراد آن‌قدر در تفرعن و خودخواهی حاصل از این سبک زندگی فرو نرفته باشند که دیگر مفهوم خانواده از چشمشان افتاده باشد.اما حجاب نقطه مقابل این ول‌انگاری است. حجاب می‌گوید هرکسی حق ندارد به تو نزدیک شود، هر کسی لیاقت تو را ندارد. حجاب می‌گوید این جامعه پر از آدم‌های رنگارنگ است، از آدم‌های صالح و چشم و دل پاک تا آدم‌های هوس‌بازی که برای هوس‌هایشان هیچ محدودیتی قائل نیستند، همان گرگ‌های در لباس میش. حجاب می‌گوید چون در شلوغی جامعه نمی‌توان این‌ها را از هم تفکیک کرد، پس باید از خودت مراقبت کنی. حجاب می‌گوید اگر کسی می‌خواهد با تو رابطه داشته باشد، مفتی نمی‌شود، باید مسئولیت بپذیرد، به یک سری قوانین پایبند باشد. حجاب می‌گوید برای چشم‌چرانی هوس بازان هیچ آزادی وجود ندارد، تو هم آزاد نیستی خودت را در دل هر مردی جا بدهی.اما کاری که امروز صورت می‌گیرد ایجاد اختلال در دستگاه شناختی افراد و تحریف در مفاهیم است. عده‌ای بر ول‌انگاری نام آزادی می‌گذارند، بر هوس نام عشق می‌گذارند، بر برهنگی و خودنمایی نام آراستگی می‌گذارند و الی ماشاءالله ازاین الفاظ پرزرق و برق که به خورد مردم داده‌اند.  اما مشکل این‌جاست که ما همین چند نکته ساده را نتوانستیم به گوش جوانان و نوجوانان برسانیم. جوان ما فکر می‌کند آینده و خوشبختی او در این است که بی‌بند و بار باشد. حتی بعضا مفاهیمی وجدانی مثل حیا، غیرت، ناموس و... را هم منکر می‌شوند. یعنی ما امروز برای این مفاهیم ساده و قریب به بدیهی هم باید تعریف منطقی داشته باشیم. باید بتوانیم آن‌ها را توضیح بدهیم. خلاصه قبل از اینکه دیر بشود نسل جدید باید خبردار شود که دارند چه کلاه گشادی به نام آزادی برسرش می‌گذارند.</description>
                <category>Ali Reza</category>
                <author>Ali Reza</author>
                <pubDate>Tue, 17 Oct 2023 23:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویای یک نیمه شب</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-cp2mzp93qvo5</link>
                <description>فقط این که چه کتابی بخوانیم مهم نیست. گاهی این که چه کتابی را چه موقعی بخوانیم خیلی مهم تر است. البته این مهم خیلی هم انتخابی نیست، حداقل برای من که کاملا اتفاقی بود. با این که علی رغم علاقه ای که دارم خیلی فرصت مطالعه رمان ندارم اما بعد از مدت ها یک رمان را شروع کردم.در ایامی که خودم لبالب از آه و دلتنگی بودم، «رویای نیمه شب» شروع شد. گرچه هر داستانی از همان ابتداء رویا نیست ولی این داستان خیلی زود رویایی شد یا حداقل برای من این طور بود. خیلی زود حس هم ذات پنداری پیدا کردم و هر لحظه ای که با شخصیت داستان جلو می رفتم خطاب به او می گفتم: می فهمم، حالت را می فهمم. بماند که دلیل حال من چه بود، ولی برخلاف شخصیت داستان من عاشق هم بازی بچگی هایم نبودم. اما همین احساسات مشترک باعث هم ذات پنداری و ایجاد نقطه اتصالی بین من و داستان می شد. دیگر خودم را به جای شخصیت اصلی داستان می دیدم، در همان حال و هوا. در حال و هوای بازارهای قدیمی شهر حله؛ عطاری ها، بساطی های پارچه فروش، شتر هایی که حمال های بازار بارشان را پایین می گیرند و در نهایت یک حمام عمومی حوض و گنبد دار با آجرهای قدیمی که بخشی از داستان بود. همه ی این ها هم در دوران حاکم جور و کاخ و داروغه و دارالحکومه و ... .معمولا کنار هم گذاشتن بعضی موضوعات در نگاه اول کمی در ذوق می زند ولی «مظفر سالاری» به خوبی توانسته بود یک عاشقانه را در کنار یک داستان مذهبی بنشاند بدون این که گرفتار کلیشه یا ابتذال شود. «رویای نیمه شب» داستان یک عشق پاک و بدون ابتذال است که به یک فضای معنوی آرمانی ختم می شود.احساسات هاشم، شخصیت اصلی داستان، برایم قابل درک و آشنا بود؛ پریشانی، بی تابی، در فکر چیزی فرو رفتن و به این راحتی ها بیرون نیامدن، به در و دیوار خوردن و در اصطلاح گیج زدن، نگاه غرق در افق و ذهن غرق در خاطرات، این که انگار در این دنیا نیستی و با آدم های این دنیا هیچ کاری نداری، برایم احساسات غریبی نبودند.نمی دانم چند روز بود کتاب را شروع کرده بودم فقط می دانم که خیلی نبود و خیلی از کتاب مانده بود. نیمه شبی بود که تصمیم گرفتم قبل خواب چند صفحه ای از آن را بخوانم. مطالعه کوتاه قبل خواب همانا و تمام شدن کتاب نزدیک اذان صبح همانا. کم تر پیش می آمد این طور پای یک کتاب زمین گیر شوم. حالی که آن ایام داشتم بعد از خواندن کتاب مضاعف شده بود؛ انگار در کوچه پس کوچه های سوت و کور حله سرگردان مانده بودم و دیگر هیچ خبری از آن برو بیای شخصیت های داستان نبود. دیگر بی تابی های هاشم تمام شده بود اما من هنوز در فکر هاشم قبل از پایان بودم. وقتی که تمام شد احساس کردم خودم نیاز به نوشتن دارم. اولش کمی مقاومت کردم ولی نهایتا دفترچه یادداشتم را برداشتم و شروع به نوشتن کردم . یادم نمی آید چه نوشتم فقط یادم می آید که آرامم کرد. تقریبا از همان موقع بود که گاهی اوقات احساس می کردم باید بنویسم تا آرام شوم.پ.ن: یادداشت برای چالش کتابخوانی طاقچه https://taaghche.com/book/11786 </description>
                <category>Ali Reza</category>
                <author>Ali Reza</author>
                <pubDate>Thu, 18 Aug 2022 16:38:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>