<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا طاعتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezataati</link>
        <description>یه خبرنگار خسته که عاشق نوشتنه!
مشغول در جایی که امید هنر انقلابه!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:51:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1149874/avatar/xRA7ON.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا طاعتی</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezataati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرقومه ای به ناز خاتون دربار (5)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezataati/%D9%85%D8%B1%D9%82%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1-5-jowiop2wrylr</link>
                <description>خاتون زیبای من سلام،در این مجال اندکی که در میان دغدغه‌های هر روزه‌ام پیدا کردم، تصمیم بر آن داشتم تا با نگارش این مرقومه شما را از احوالاتم با خبر سازم..ابتدا باید بگویم که دلمان برای شما به شدت تنگ شده و هر روز بی قراری می کند. امروز به ناگاه سوار بر مرکب که عازم دیار دیگری بودم، دلم یاد شما افتاد و مانند کودکی که مادرش را گم کرده در فراقتان گریستم..عزیزِدل عطا،تو چه کردی با دلِ من که اینگونه بی تاب دیدن روی ماهتان هستم.با تمام اعضا و جوارحم می توانم حس کنم که بنده ی حقیر عاشق شما گشته ام و این دوری سبب خواهد شد که جان از بدن بیرون کنم..نورالعین من،دیگر تابِ دوری از شما را ندارم و با خودم عهد کرده ام که اگر از این سفر باز گردم، تو را در برابرم قرار دهم و به اندازه تمام روزهایی که نبوده ام به چشمانتان خیره گردم و مانند اکنون که اشک هایم مرا امان نمیدهد، برایتان چند بیت شعر بخوانم و در مقابلتان اشک بریزم..تصدقت گردم،تلخیِ هر روز و شبم که در فراق شما برایم وجود دارد فقط با یک چیز شیرین می شود و آن هم، شیرینی وصال است. دل در دل ندارم که روز این فاصله بنده ناچیز و شما پایان یابد. از شدت تلخی این روزها خواب و خوراکم مقداری بهم ریخته. تعداد روزهایی را که با یاد خنده هایت به خواب می روم از دستم خارج شده است. .فدایت شوم،این غلام پیوسته در شکر است که دلبرکی چون شما در طالعش هستید و از این رو میتوجه میشوم که تا چه حد شامل توجهات ملوکانه شما بودم.  مع الاسف وقت ضیق است و این چاکر و بنده ناچیز باید همراه با دیگر کاروانی ها همراه شوم تا به دیاری دیگر برسم...عمرم روی عمرت عزیزِ دل،در پایان این مهم را نیز یادآور می شوم.برای مردمانِ سرزمینمان این حس غریب است که مردی با هیبت، برای دلبرک خود مرقومه‌ای بنویسد و از دلتنگی هایش بگوید. پس حتما برای خودتان اسپندی دود کنید و به امامزاده بروید تا شمعی روشن کنید و از خداوندگار عالم که الرحمان و کریم است بخواهید که چشمان حسودان کور و بلاها  دفع شوند.«آمنت بالله و صلی الله علی محمد و آله»..تصدقتان عطاپنجم اَمرداد سال یک هزار و چهارصد و یک هجری شمسی</description>
                <category>علیرضا طاعتی</category>
                <author>علیرضا طاعتی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 22:07:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرقومه‌ای به نازخاتون دربار(4)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezataati/%D9%85%D8%B1%D9%82%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B14-qfjukjddtqau</link>
                <description>.خاتون زیبای ما، سلام.امیدواریم حالتان نسبت به دورانی که ما درکنارتان بودیم بهتر باشد.اگر از حالِ دلداده‌تان هم می‌پرسید، باید بگوییم همه چیز خوب است الا دوری از شما.از سومین نامه‌ای که برایتان نوشتیم، چندین ماه می‌گذرد، حال گفتیم چه بهانه‌ای پیدا کنیم که یک بار دیگر دلبستگی‌هایمان را برایتان مکتوب کنیم، دیدیم هیچ بهانه ای بهتر از بازدید از دیار شما نیست..تصدقتان شوم،بعد از چندین فرسنگ به دیار نیلی شما یعنی #بوشهر، رسیدیم.حقیقتاً که خوش جایی است برای ما که از شما دوریم.شب‌ها فقط فرصت داریم تا در خیابان های #بوشهر قدم بگذاریم، از بس که در طول روز خورشید با گرمایش از ما پذیرایی می کند.در حین قدم زدن به این فکر میکنم که روزگاری قدوم مبارک شما در این راه ها حضور داشته است، برایمان بسی جای خوشحالی و باعث آرامش قلبمان میشود..شیرین بانو،دیشب در کنار خلیج فارس قدم میزدیم که ناگاه بادی وزید و عطری از میان دریا در فضا آکنده شد،بسوزد پدر دلبستگی و عاشقی که این عطر قلب مرا از جا کند و روانه طهران نمود.امروز  شیخ محمدحسین و عبدالکریم سعادت دو برادری که اصالتا اهل کازرون هستند به بوشهر آمدند و مدرسه‌ای به نام سعادت در این شهر افتتاح کردند. ما هم دستور دادیم امروز را به یاد شما و افتخار این افتتاح، #روز_ملی_بوشهر اعلام کنند. .خاتون جان،روز اولی که به بوشهر رسیدیم، میهمان منزل ابوی گرامِ‌تان بودیم. شاه اسماعیل خان و شاه صنم عزیزمان حالشان بسیار خوب است و چشم به راه برای آمدنتان.قول دادیم که در سفر بعدی نیز شما را همراه با خود بیاوریم..بیشتر از این مزاحم اوقات شریفتان نمیشویم خاتون عزیز،اوامری داشتید به درباریان امر کنید تا برایتان محیا کنند، امر کردیم که امر شما، امر همایونیِ بنده حقیر است. ..تصدقتان عطا18 اسفند سال 1400 هجری شمسی ...#روز_بوشهر #بوشهر #روز_ملی_بوشهر #مدرسه_سعادت_بوشهر #مدرسه_سعادت #bushehr #bushehr_dey #علیرضا_طاعتی #عطا</description>
                <category>علیرضا طاعتی</category>
                <author>علیرضا طاعتی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 22:05:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرقومه‌ای به ناز خاتون دربار(3)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezataati/%D9%85%D8%B1%D9%82%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B13-sog6lfuoovgq</link>
                <description>خاتون عزیزم، سلام.این سومین نامه‌ای است که از سوی بنده ای ناچیز به شما که فرمانروای زیبایی هستید، ارسال می‌شود.حال که این نامه را برای شما از صمیم قلب می نویسم، نوایی عاشقانه، از کمانچه ایرانی به گوشم می رسد که لذت نوشتن این کلمات را برایم دوچندان می کند. .بالاتر از لذتِ اینکه این کلمات را برای شما قلم میزنم، این اتفاق من را به وجد می آورد که چشمان زیبای شما به جمال کلماتم روشن می شود و حرف های نگفته این بنده حقیر را رؤیت می‌کنید..رویای زیبای من، شاید باورش برای شما سخت باشد، اما من روزهای متعددی را به شوق این روز منتظر ماندم تا بتوانم برای شما نامه ای بنویسم و چه بهانه‌ی مبارکی بالاتر از #یلدا که طولانی ترین شب در میان تمام روزهای سال است..خاتون عزیز،به شاه حسین خان قزوینی که صاحب ممالک قاسمیه در قزوین و گیلان است سفارش کرده ام که در دوری ما تمام اوامرتان را استجابت کند. بدون رودربایستی از ایشان بخواهید تا در امورات جاری به شما کمک دهند. شاه حسین خان قزوینی برادری است برایمان عزیز و دوست داشتنی و ایضاً مانند چشمانمان قبولشان داریم. پس نگران نباشید..شاه صنم،در چند روستای قبل با ملکه مریم بانوی تهرانی از کمالتتان سخن می گفتم. به ایشان گفتم که شما به خاطر دلبستگی به من حاضر شدید از پدر محترمان و مادر عزیزتان جدا شوید و چند صد فرسخ دورتر در آلونکی که من برایتان تهیه کردم، زندگی را ادامه دهید. ملکه مریم بانوی تهرانی علاوه بر اینکه دستور دادند سلام گرمی را به شما ابلاغ کنم، گفتند که قدر گوهری اینچنین را باید بدانم. ملکه مریم بانوی تهرانی حقیقتاً مانند خواهری دلسوز است برایمان که دعا می کنیم جانشان همیشه در پناه مولایمان علی(ع) سلامت باشد. .عمرم روی عمرتان بانو،از احوالات خود بنده را بی خبر نگذارید. ما جان حقیرمان به جان ارزشمند شما وابسته است. مبادا ذره ای آسیب به شما وارد شود، و اِلا ما قطعاً جان از کف می دهیم. باور ندارید می توانید از حسین خان قزوینی پرس و جو کنید. ایشان خوب می دانند که من چقدر به شما علاقه دارم. .خاتون عزیزم،شرمسارم که یلدایتان را بیشتر از دقایقی طولانی تر کردم،دعا کنید در این سفری که شروع کرده ایم سربلند و سلامت بیرون بیاییم،خودتان که مطلع هستید، چشمان زیادی دنبال زمین خوردمان است...تصدقت، عطا30 آذر ماه سال 1400 خورشیدی</description>
                <category>علیرضا طاعتی</category>
                <author>علیرضا طاعتی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 22:03:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرقومه‌ای به نازخاتون دربار(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezataati/%D9%85%D8%B1%D9%82%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%B2-eqwv33yjymwd</link>
                <description>.تصدقتان شوم سلام،این نامه را در یک صبح بهاری همراه با صدای مرغکان بهاری برایتان می‌نویسم،.این مرغکان بهاری چونان صدای شادی سر می‌دهند که گویی همه آن‌ها مانند من جشن گرفته اند برای این #روز_مبارک..عمرم فدای عمرتان،یک‌سال پیش در چنین روزی برایتان مرقومه‌ای فرستادیم، حال با گذشت یک‌سال باورم نمیشود که همه آنچیزی که از معبودم خواسته‌ام به واقعیت مبدل شده‌ است..خاتونِ زیبای من،بند بند وجودم در این روز غرق شادی و شکرگذاری می‌شود،شادی برای آنکه قدوم مبارکتان را روی جانِ بی‌جانِ زمین گذاشتید،و شکرگزاری برای آن‌که این خاتون زیبا اکنون دست‌هایش در دست من است....نور چشم‌های من،حقیقتش را بخواهید چند باری شده که با دستانم محکم به صورتم میزنم که مبادا این همه با شما بودن برایم خوابی #شیرین باشد..استادِ ماه،اصلا باورم نمی‌شود که این شما هستید در کنارِ من،دستانتان در دستم است و همان هوایی را تنفس می‌کنم که شما تنفس می‌کنید،در کنارتان قدم میزنم،با شما گریه می‌کنم و با شما می‌خندم.باور نکردنی‌است!!!.زیبایِ من،ای کاش می‌توانستم صدای این پرندگان را همراه با این نامه برایتان می‌فرستادم،همه امروز دور من جمع شدند و با هم برای #تولدتان آهنگ شادی سر ‌می‌دهند..چشمانمان کف پایتان،امروز گویی نفس‌هایم تازگی دارد،خون تازه‌ای در رگ‌هایم جاری شده،از خوشحالی می‌خواهم بالی داشته باشم و پرواز کنم،امروز شما افتخار حضور در زمین را به زمینیان داده‌اید..تصدقتان شوم،حقیقتاً باید دست مریزاد گفت به اسمی که پدرمحترم و مادرعزیزتان برای شما انتخاب کردند،«طوبی» یعنی درختی در بهشت،و ریشه‌های این درخت اکنون سراسر قلبم را محصاره کردند و من عاشقتان شدم....محبوبِ من،اگر من میخواستم برایتان اسمی برگزینم ابتدا «شیرین» را پیشنهاد میدادم،گزینه بعدی هم «زیبا» بود،حتی می‌توانستند نامتان را «مهتاب» بگذارند،یا حتی می‌شد «حورا» که یعنی ملکه‌ی حوری‌های بهشت است گذاشت،«دریا» هم می‌شد، چون قلبتان به بزرگی و عمق آن است..نور چشم‌های من،اگر بخواهم شما را بهتر توصیف کنم اینگونه خواهم گفت که،برای پرندگان صدای زیبا،و برای من دلیل زنده بودن هستید..دلبر زیبایِ من،وقت شریفتان را بیش‌از این نمی‌گیریم،همه این‌ها بهانه‌ای است تا تولدتان را تبریک و عشقم را ابراز و خدا را شکر کنم بابت این اتفاقات زیبا،‌و امیدوارم سال دیگر که میخواهم نامه‌ای برایتان بنویسم مخاطب نامه‌هایم نفر سومی باشد در‌کنارتان با دستهای کوچک و لطیف، ان شاءالله.تصدقتعطا۱۵خرداد۱۴۰۰</description>
                <category>علیرضا طاعتی</category>
                <author>علیرضا طاعتی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 22:00:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرقومه‌ای باز ناز خاتون دربار(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezataati/%D9%85%D8%B1%D9%82%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%B1-do2kkwlqb2qm</link>
                <description>مرقومه‌ای به نازخاتونِ دربار..تصدقتان شوم، سلام.امروز چگونه هستید؟حالتان خوب است؟امیدوارم ایام به کامتان باشد..از حالِ منِ دل‌خسته هم اگر سوالی دارید باید بگویم، امروز حال دلم بسیار شاداب است..دلیلش را هم شما می‌دانید و مطلع بودنتان این شادابی‌ام را دوچندان می‌کند..دردتان به جانم،دیشب کُتُبِ فلسفه ومنطقم را مرور می‌کردم،اکثر فلاسفه اتفاق نظر داشتند که برای هر چیزی دلیلی وجود دارد....و #شما، دلیل لبخندهایی هستی که هفت ماه است از اعماق وجودم بر لبان بی‌جانم می‌نشیند..عمرم روی عمرتان،چه حس خوش و زیبایی دارد، زمانی که در اوج روزمرِگی‌هایم فقط ثانیه‌ای فکر به شما، #لبخند را ساعت‌ها میهمان لبانم می‌کند..نور دیدگانم،به قول آن شاعر عرب زبان که میگفت:خاورمیانه را از روی #چشمانتان آفریدند،مظلوم، غریب، آواره و زیبا....و چشمانتان من را نیز مظلوم، غریب و آواره کرده..ای کاش ذره‌ای از شاعری را نزد این شاعر تلمذ می‌کردم، تا بتوانم از کهکشان چشمانتان اندک شعری بسرایم..چشمانمان کف پایتان،شاعری را نیاموختم، اما می‌توانم بنا به ذره فلسفه‌ای که از عشقتان آموخته‌ام، این شادابی‌ام را توضیح دهم..امروز روزی است که لبخندهای من، آفریده می‌شوند.اصلا به منطقِ من، دلیل تمام اتفاقات خوب و مهم دنیا، امروز است..تصدقتان گردم،#شما پا به دنیا گذاشتید و #پانزده_خرداد قیام شد..یا اینگونه به محضر عزیزتان بگویم که، شما فصل تازه‌ای از زندگی این کره خاکی هستید و دنیا با قدوم مبارکتان جان تازه‌ای گرفت..اگر اجازه دهید میخواهم اینگونه خطابتان کنم: محبوب من!.محبوب من،اگر میشود مرحمتی کنید، همانگونه که به دنیا جان بخشیدید، با قدم‌های پُر برکتتان مانند عیسی مسیح، جان دوباره و‌ رونقی بیشتر به زندگی من بدهید..الهی قربانتان بروم،وجود نازنینتان برای هر فردی یک معنی پ مفهوم خاصی دارد،برای عکاس‌ها هنری‌ترین عکس،برای نویسنده‌ها بهترین کتاب،برای نقاش‌ها زیباترین تابلو،برای ریاضیدان‌ها سخت‌ترین مسئله،برای خواننده‌ها دلنشین‌ترین صوت،برای پزشکان راحت‌ترین جراحی،و برای ما خبرنگار‌ها داغ‌ترین سوژه هستید..همه این‌ها بهانه‌ای بود تا زادروزتان‌ را به محضر شیرینتان تبریک عرض کنم..حرف بسیار است،لیکن همین یک جمله کفایت میکند که بگویم:دلم از دوری شما پوسید و بی‌صبرانه انتظار میکشم، روزی دست تقدیر، دستهایمان را در دست هم قرار دهد.ان شاءالله.تصدقت عطا۱۵ خرداد ۱۳۹۹</description>
                <category>علیرضا طاعتی</category>
                <author>علیرضا طاعتی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 21:58:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میز، یک بیماری خطرناک تر از کرونا!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezataati/%D9%85%DB%8C%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-fvmv62onidj1</link>
                <description>?#میز..خیلی ها بعد از شنیدن این کلمه، یک جسم چهارگوش با رنگ قهوه‌ای در ذهنشان پدیدار می‌شود.یا اگر خیلی خلاقیت داشته باشند، یک جسم گرد با روکش شیشه‌ای در ذهنشان خواهد آمد..اما برای بعضی‌ها این کلمه -میز- یک #بیماری است.بله، بیماری!.خیلی‌ها در اطرافمان هستند که به بیماریِ میز دچارند،متاسفانه کشته‌ها و تلفات زیادی را هم داده..این میز حتی خطرناک‌تر از #کرونا است..کرونا، به مرور نفس را تنگ و بدن را سست می کند و در آخر هم، روح را به لقا الله می‌رساند.اما این میز لامذهب، به مرور #روح را تسخیر و زندگی را #بی‌رنگ می‌کند..حتی بعضی‌ها به خاطر بیماریِ‌میز دچار خود رئیس پنداری می‌شوند.بعضی‌ها هم خود ضعیف پنداری.(بله چشم قربان گو).بعضاً دردِمیز آنقدر فشار می‌آورد که علائم خطرناکی مانند ملیجک بازی و پاچه خواری را در بیماران می‌بینی.خلاصه برای هرکسی دردِ میز، یک نوع است.باید درمان را یافت!!!.راستی، یکی از مرض‌های این دردِ میز،‌ ایجاد سنگ کلیه و مشکل در دفع ادار و مدفوع است،فقط کافی است به این درد مبتلا بشوید،‌ خواهید دید که ساعت‌ها یادتان رفته نیازی به دستشویی رفتن دارید!!!.بین خودمان بماند، البته برخی هم این درد برایشان آمد داشته،به محض دچار شدن به این درد -دردِمیز- یکباره سر از مدیریت و برنامه‌ریزی اساسی در آورده‌اند..میزدار که بشوی - آخ ببخشید، منظورم دردِمیز بود- دهانتان با انواع مختلف روش‌ها، اعم از سامورایی و... مورد عنایت دوستان و آشنایان قرار می‌گیرد.کمترین دردِ آن را بخواهم بگویم، بی‌انگیزه شدن برای ادامه حیات است....انسان آفریده شده است تا تجربه کند و بیاموزد،لمس کند، بچشد، بخورد،در کل زندگی کند..اما این تَکرار هر روزه، خسته کننده است..صبح راس یک ساعت در محلی حضور داشته باشی و در آخر بیخود و بی‌جهت لفتش بدهی تا اضافه کار گیرت بیاید.اما به قول آقای خاتمی این تَکرار، سبب می‌شود که انگیزه‌تان به نزدیک صفر برسد..اینها که عنوان کردم فقط گوشه‌ای از دردِمیز است.به قول مادرم، خدا نسیب گرگ بیابان هم نکند..بگذریم،دردِ میز بد دردیست....البته، خوبی‌هایی هم مانند فرصت رشد و تجلی دارد که مجال برای توضیح نیست...علیرضا طاعتی5شهریور1400</description>
                <category>علیرضا طاعتی</category>
                <author>علیرضا طاعتی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Aug 2021 11:10:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>