<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا عزیزپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alirezazizpour</link>
        <description>کنشگر فرهنگی | شاعرِ فلسفه‌دوست | دغدغه‌مندِ تربیت و ارزش‌آفرینی | مدیر فرایند مؤسسه آموزشی و شتابدهی رُكاد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 21:46:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/189742/avatar/4rIw5E.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا عزیزپور</title>
            <link>https://virgool.io/@alirezazizpour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این، تصویر ماست!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qnrrlkvwi7rn</link>
                <description>زمستاناین عکس را تصور کنید!یک روز برفی در «زمستانی سخت». زمین، «لغزنده و ناهموار» شده و همین کافی است تا یک «ترافیک ملال‌آور»، سرِ «پیچ» خیابان اصلی ایجاد شود. «برف»، روی همه چیز را پوشانده و خیلی چیزها دیده نمی‌شوند. چیزی که زیاد در ترافیک به چشم می‌خورد، «پراید» است؛ البته «ماشین‌های داخلیِ بهتر» و تعدادی «ماشین مدل بالای خارجی» هم هستند. در افق، «ساختمانِ مرتفع اما نیمه‌کاره‌ای» را می‌بینید که نیمهٔ بالایش را «مِه غلیظ» پوشانده. ماشین‌ها منتظر کوچکترین حرکت «جلویی‌ها» هستند تا لاک‌پشت‌وار به حرکت‌شان ادامه دهند...این عکس، توصیفی از وضعیت امروز جامعهٔ ماست!در فصلی سخت از تاریخ این مرز و بوم قرار داریم؛ بر سر یک پیچِ تاریخی. مسیر، لغزنده و ناهموار است و همین، حرکت‌مان را کند کرده است. از آسمان این دوران، حرف‌هایی بی‌پایه و آبکی با ظاهری سفید و درخشان می‌بارد و مثل برف، روی زمین افکار ما تلنبار می‌شود و روی حقایق را می‌پوشاند. بیشتر مسافران این مسیر عوام‌اند؛ همان‌هایی که ظاهراً به سوی مقصد در حرکتند اما با کوچکترین ضربه‌ای چپ می‌کنند! البته همهٔ مسافران، عوام نیستند؛ خواصِ اهل تفکر و متحول‌شده‌ای که از دل عوام برخاسته‌اند و همچنین عده‌ای بالانشین که اصلاً یادشان رفته روزی از همین عوام بوده‌اند هم هستند. در افق پیش رو، بنای نمادینِ جامعه و حاکمیت را می‌توان دید؛ یک آسمان‌خراشِ مدرن که البته نیمه‌کاره است و سر و تهش را نمی‌توان یافت!از اینها که بگذریم، همه، چشم به حرکت آنهایی دوخته‌اند که جلوی جمعیت قرار دارند؛ امید جامعه به آنهاست که البته اگر آنها حرکت کنند اما هر یک از اعضای جامعه به سهم خودش پیش نرود، همچنان در این گردنهٔ تاریخی باقی خواهیم ماند...پ.ن:مفصل‌اند زمستان‌هاو برف نسخهٔ خوبی نیستبرای سرفهٔ گلدان‌ها!گلی نمانده، خودت گل باشتو را بکار و شکوفا شوتو را بچین و تو را بو کن!</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Sun, 06 Feb 2022 10:55:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتن یا ماندن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-usijjub7wg2r</link>
                <description>واژهٔ مهاجرت، از واژه‌های پرتکرار این روزهای ماست. مهاجرت، گره خورده‌ به دوگانهٔ همیشگیِ «رفتن یا ماندن» که یک دوقطبی غلط و رهزن را در جامعه به وجود آورده است. در این بین، مدافعینِ ماندن و طرفدارانِ رفتن، هر دو دچار انگاره‌های نادرستی هستند. مهم‌ترین انگارهٔ نادرستی که هر دو طرف با آن درگیرند، خوب یا بد دانستن ماندن و رفتن است؛ مدافعینِ ماندن فکر می‌کنند ماندن در هر حالتی خوب و رفتن تحت هر شرایطی بد است و طرفدارانِ رفتن هم برعکس همین را می‌گویند.مدافعینِ ماندن، دوگانهٔ رفتن یا ماندن را تبدیل کرده‌اند به دوگانهٔ «بودن یا نبودن»! یعنی فقط در صورتی می‌توانید ادعا کنید ایرانی هستید که در ایران باشید و در صورتی که بروید، به ایران خیانت کرده‌اید! همچنین، شما فقط به خاطر منافع شخصی مهاجرت کرده‌اید و در خارج از ایران نمی‌توانید به ایران خدمتی بکنید.از طرف دیگر، طرفدارانِ رفتن، دوگانهٔ رفتن یا ماندن را تبدیل کرده‌اند به دوگانهٔ «موافقت یا مخالفت» با حاکمیت! یعنی فقط در صورتی می‌توانید ادعا کنید نخبه/مخالف وضع موجود هستید که از ایران بروید وگرنه شما هم پخمه‌ای از جنس خودشانید! همچنین، هیچ روزنهٔ امیدی برای اصلاح در کشور وجود ندارد و در داخل ایران نمی‌توانید به ایران خدمتی بکنید.اما واقعیت این است که ماندن و رفتن، فی نفسه خوب یا بد نیستند؛ آنچه می‌تواند خوب یا بد باشد، «چراییِ» ماندن یا رفتن است! مثلاً آنهایی که تمام چرایی رفتن‌شان خلاصه شده در «امکانات رفاهی بیشتر و بهتر»، چندان برای من قابل احترام نیستند. کسی هم که بدون یافتن چرایی، ماندن یا رفتن را انتخاب می‌کند که اصلاً ول‌معطل است! اساساً به همین خاطر است که نمی‌توان گفت الزاماً هر کسی مانده، وطن‌پرست است و هر کسی رفته، خائن! و یا هر کسی مانده پخمه است و هر کسی رفته، نخبه!همه این دیالوگ معروف را شنیده‌ایم: «رفتن که دلیل نمی‌خواد، موندن دلیل می‌خواد!»؛ قانون اول نیوتن البته برعکس همین را می‌گوید: «اجسام تمایل به حفظ وضعیت موجود دارند، مگر اینکه نیرویی به آنها وارد شود.»؛ به عبارت دیگر: «موندن که دلیل نمی‌خواد، رفتن دلیل می‌خواد!». اما من می‌گویم ترکیب این دو؛ یعنی هم ماندن و هم رفتن دلیل می‌خواهد. دلیلی که برای هر کسی متفاوت است چراکه «‌پر‌وژهٔ زندگی» هر فرد با دیگری فرق می‌کند.رفقا!پروژهٔ زندگی خودتان را پیدا کنید و بعد، اگر دیدید با ماندن‌تان می‌توانید به خودتان و جامعه خدمت بیشتری بکنید، رفتن خیانت است و اگر فکر کردید رفتن‌تان برای خودتان و جامعه، مفیدتر است، ماندن می‌تواند خیانت باشد...</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jan 2022 20:26:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر عقیده‌ای محترم نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D9%87%D8%B1-%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kzoxyg6yonoe</link>
                <description>اکثر کسانی که من را می‌شناسند یا صفحه من را دنبال می‌کنند، می‌دانند که مهم‌ترین دغدغهٔ اجتماعی من، مسئلهٔ گفت‌وگو و تضارب آراست. یکی از جملاتی که به عنوان اظهارنظری روشنفکرانه در گفت‌و‌گوهای ما جا افتاده، همین جمله است که می‌گوییم: «عقیدهٔ هر کسی محترم است.»این جمله با وجود اینکه ظاهر قشنگ و متمدنانه‌ای دارد، اما در حقیقت غلط است! ریشهٔ این جمله را می‌توان در اعتقاد به «نسبیت محض» پیدا کرد؛ یعنی باور به اینکه هیچ حقیقت قطعی‌ای وجود ندارد و همه چیز نسبی است. نمی‌خواهم اینجا در خصوص رد نظریه نسبیت محض صحبت کنم، بلکه می‌خواهم استدلال کنم چرا محترم شمردن «همهٔ» عقاید، منطقی نیست.مهم‌ترین آسیب حرمت قائل شدن برای هر عقیده‌ای، بی‌معنا کردن نقد است. وقتی نظر نامحترم طرف مقابل را محترم می‌شماری، یعنی از این لحظه به بعد، من هر استدلال مبتنی بر حقیقتی هم که برایت آوردم، می‌توانی اصلاً آن را نپذیری!حال سؤال اینجاست که چه عقایدی محترم نیست؟ پاسخ بر می‌گردد به همان حقیقت؛ یعنی هر چیزی که مبتنی بر حقایق و اصول قطعی و جهان‌شمول بود، صحیح و محترم است و هر چیزی که با مفاهیم حقیقی این جهان در تضاد بود، می‌شود غلط و نامحترم! بدیهی است هر عقیده‌ای که به حقیقت خدشه‌ای وارد نکند، می‌تواند محترم شمرده‌ شود. به عنوان مثال، سلایق هنری و زیبایی‌شناسانه افراد می‌تواند با هم تفاوت‌های بسیاری داشته باشد. طبیعتاً در این موارد نظر غلطی وجود ندارد و همه عقاید را می‌توان محترم دانست.ممکن است بگویید این موضع تو، اتفاقاً ضد گفت‌وگوست! در جواب، توجه شما را به یک نکتهٔ مهم جلب می‌کنم: «به رسمیت شناختن» یک عقیده با «محترم شمردن» آن عقیده یکی نیست؛ یعنی شما برای اینکه وجود یک عقیدهٔ خاص را بپذیری، لازم نیست حتماً آن را محترم بدانی! مثلاً ما باید وجود تفکرات افراطی در جهان -مثل داعش- را به رسمیت بشناسیم اما قرار نیست به عقاید ضد انسانی‌شان احترام هم بگذاریم! آنچه ما برای شروع گفت‌وگو نیاز داریم، به رسمیت شناختن عقاید است، نه احترام به آن‌ها. آنچه همواره در گفت‌وگو حرمت دارد دو چیز است:۱- وجود انسان یا همان شخصیت او؛ یعنی محترم دانستن ساحت انسان به عنوان موجودی دارای شعور و عقل.۲- تفکر انسان؛ یعنی محترم دانستن فرایندی که انسان با کند و کاو ذهنی تلاش کرده است تا به حقیقتی دست پیدا کند.</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Mon, 06 Dec 2021 20:58:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مخاطب این مرگ‌ها کیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-yavpnsqyw54j</link>
                <description>چند روز پیش رفته‌بودم دانشگاه. کارم که در دانشکده تمام شد، گوشی‌به‌دست از در آمدم بیرون. ناگهان نوشته‌های روی دیواری که همیشه از کنارش رد می‌شدم، توجهم را به خود جلب کرد. بلافاصله عکس گرفتم. در مسیر می‌خواستم عکس را استوری کنم اما گفتم حیف است بر این عکس، مکثی نکنم و متنی درباره‌اش ننویسم...نمی‌دانم کسی که این شعارها را روی دیوار نوشته، به عمق معنای آن هم واقف بوده یا مثل اکثر کسانی که این شعارها را می‌خوانند، برداشتی سطحی از این عبارات داشته‌است. احتمالاً بپرسید مگر برداشت عمیقی هم وجود دارد؟! داریم برای یک عده که دشمن می‌پنداریم‌شان، آرزوی مرگ می‌کنیم دیگر! همینطور است؛ اما می‌خواهم توجه شما را به مصداق و مفهوم این دشمن جلب کنم؛ منظور از اسرائیل و آمریکا چیست؟! همین اسرائیل و آمریکایی که ما می‌شناسیم؟ یعنی مردم‌شان؟ یا دولت‌شان؟ یا هر دو؟ یا ...؟واقعیتش را بخواهید سال‌هاست این شعارها را اشتباه برای ما معنا کرده‌اند یا اصلاً معنا نکرده‌اند! اول از همه، اگر کسی گفت مرگ بر آمریکا و اسرائیل فقط خطاب به این دو حکومت و سردمداران‌شان است، از طرف من یک کشیده بخوابانید زیر گوشِ تفکراتش تا بیشتر بیندیشد! به نظرم رضا امیرخانی حق مطلب را ادا کرده، آنجا که گفته:«شیطان بزرگ وقتی می‏‌گویی، یعنی سلطه‏‌ی میل‏‌های شخصی؛ یعنی مکانیزمی که یادمان بدهد دنبال میل‏‌های شخصی باشیم... مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم... آمریکا مصداق نیست؛ مفهوم است...»و از همه مهم‌تر،«وقتی می‏‎‌گویی مرگ بر آمریکا ستون‏‌های ادارات تهران هم شروع می‏‌کند به لرزیدن!»اصل حرفم را گرفتید؟ خلاصه‌اش این است:برای من، آمریکا یک نماد است و مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر تمامی ساختارها و فرایندهایی که در آن‌ها، امیال شخصی یک عده بر منافع جمعی همگان ترجیح دارد؛ فرقی هم نمی‌کند کجا باشد، واشنگتن یا تهران...اسرائیل یک نماد است و مرگ بر اسرائیل یعنی مرگ بر تمامی ساختارها و فرایندهای انحصارطلب و ضد آزادی که در آن‌ها به حقوق آدم‌ها تجاوز می‌شود؛ فرقی هم نمی‌کند کجا باشد، تل‌آویو یا تهران...و می‌دانید اشتباه ما در این سال‌ها چه بوده؟اینکه فکر کردیم با حلوا حلوا کردن دهن شیرین می‌شود! قرار نیست با مرگ مرگ گفتن، تفکر منفعت‌طلب آمریکایی و انحصارطلب اسرائیلی از بین برود. در این سال‌ها نه تنها این تفکرات در خارج از مرزهای ما از بین نرفته، بلکه امروز در لابه‌لای ساختارها و فرایندهای خودمان هم آمریکای درون و اسرائیل درون شکل گرفته و قدرتمندتر شده‌اند؛ و این بزرگ‌ترین خطر پیش روی ماست...| علیرضا عزیزپور |</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Wed, 24 Nov 2021 21:02:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دربارهٔ خوب بودن...</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%94-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-zscnoc8ejvso</link>
                <description>برای اینکه «خوب» باشی، باید «بد» را بشناسی!به نظر جمله‌ی ساده‌ای می‌آید!اما اگر کمی عمیق‌تر شویم به یک پارادوکس می‌رسیم...چیزهای بد معمولاً با لذت‌ها و منافع ظاهری گره خورده‌اند و شناخت بدی‌ها به تو این امکان را می‌دهد که به آن لذت‌ها و منافع گذرا دست پیدا کنی؛ به عبارتی، تو در لحظه شناخت، مخیّری که از بین چیزهای بد اما به ظاهر راحت و سودآور و چیزهای خوب اما به ظاهر سخت و نه‌چندان سودمند، یک کدام را انتخاب کنی!انصافاً انتخاب دشواری است:لذتِ در دسترس یا حقیقتی تاریک؛ یا سختی دردآور با حقیقتی روشن!بگذارید یک مثال بزنم؛فروشنده‌ای که می‌خواهد پاکدست باشد، باید راه‌های کلاهبرداری و کلاه‌گذاری در کسب و کارش را بداند؛ اما در همان لحظه‌ای که او به این راه‌ها شناخت پیدا می‌کند، ظرفیت این را دارد که از آن‌ها در جهت منفعت ظاهری خودش استفاده کند!و نقطه بحرانی دقیقاً همینجاست؛ جایی که نبرد درونی خیر و شر آغاز می‌شود. ظرفیت شرارتی که در وجود همه ما کم و بیش موجود است، علیه حاکمیتِ «خیر» طغیان می‌کند. در این شرایط، اگر فقط به ظاهر پدیده‌ها توجه کنی و از باطن آن‌ها «آگاهی» نداشته‌باشی، «شر» پیروز این نبرد می‌شود و منافع بلندمدت، فدای لذت‌های کوتاه‌مدت خواهدشد.با این توصیف، بیراه نیست اگر بگوییم ریشه‌ی تمام کارهای غلط انسان‌ها در طول تاریخ، شناخت بدی‌ها بوده؛ اما چه چیزی مانع از آن کارهای غلط شده و خوبی‌ها را پدید آورده است؟!«آگاهی» نسبت به حقیقتِ بدی‌ها!آگاهی اینجا معنایی فراتر از شناخت دارد؛ آگاهی به معنای تسلط است. اگر حقیقت در اتاقی تاریک پنهان شده‌باشد، شناخت، همان حسی است که به تو می‌گوید در یک اتاق تاریک قرار داری و آگاهی، آن حسی است که پس از روشن شدن چراغ به تو دست می‌دهد.خلاصه، شناختن چیزهای بد، نه تنها عیب نیست، بلکه یک مزیت است؛ چراکه اگر بدی را نشناسی، هر لحظه ممکن است در دوراهی‌ها، مسیر غلط را انتخاب کنی؛ این شناخت، برای خوب بودن لازم است اما کافی نیست!شرط کافی برای خوب بودن، آگاهی و تسلط بر بدی‌هاست...✍️ علیرضا عزیزپور</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jun 2021 21:13:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علامات / قسمت چهارم: آزادراه!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%87-afd1tgjgdl8g</link>
                <description>در قسمت سوم، به سراغ علامت «دوربرگردان» رفتیم و ضمن اشاره به خطر فاصله گرفتن جمهوری اسلامی از مسیر آرمان‌های انقلاب ۵٧، بر لزوم بازگشت به آن مسیر تأکید کردیم.در قسمت چهارم، می‌خواهم دربارهٔ علامت «آزادراه» بنویسم. حتماً می‌دانید آزادراه یا اتوبان، گونه‌ای راه بزرگ و با پهنای زیاد است که بین شهرها ساخته می‌شود.آزادراههمواره شنیده‌ایم که انتخابات، مظهر آزادی سیاسی یک ملت و بستری برای کنش‌گری و نقش‌آفرینی آزادانهٔ آنان در تعیین سرنوشت‌شان است. خوب است به بهانهٔ این روزها، بیشتر درباره مفهوم «سیاست» بیاندیشیم.سیاست واژه‌ای عربی است که ریشهٔ آن به معنی «رام کردن اسب» است. بیراه نیست اگر از این معنا استفاده کرده و بین این رام کردن مَرکب در بیابان‌های جهان قدیم با راندن اتومبیل در آزادراه‌های جهان مدرن ارتباطی برقرار کنیم!سیاست، عرصه تاخت و تاز آزادانهٔ افراد، گروه‌ها و جریان‌هاست که می‌تواند از جهات مختلفی با آزادراه تناسب داشته باشد؛ در اینجا به تعدادی از این تناسبات می‌پردازم: » در آزادراه، خطوط رفت و برگشت از یکدیگر جداست و هیچ امکان بازگشتی در میانه مسیر وجود ندارد؛در سیاست نیز راه رفته را نمی‌توان برگشت و هیچ کنشی در این حوزه برگشت‌پذیر نیست!» آزادراه هیچگونه تقاطع هم‌سطحی ندارد؛سیاست هم تنها یک تقاطع غیرهم‌سطح دارد: تقابل منافع صاحبان قدرت با زندگی مردمان عادی!» ورود و خروج از آزادراه، محدود و معمولاً همراه با پرداخت عوارض است؛پا گذاشتن به عرصه سیاست هم هزینه‌های خودش را دارد که هر سیاستمداری باید آن را بپردازد!» در آزادراه، هم حداقل سرعت مجاز دارد، هم حداکثر؛ برای توقف هم باید به شانهٔ خاکی بزنی؛در سیاست نیز نه می‌توان چنان منفعل بود که امکان ترقی از دست برود، نه می‌توان چنان بدمستی کرد که حوادث خسارت‌آور به بار بیاید؛ هرگونه توقف و سکون در سیاست هم مساوی است با کنار کشیدن!» عامل اصلی نظارت بر آزادراه، دوربین است؛ اگر پلیسی هم باشد عمدتاً نامحسوس است؛در سیاست هم حاکمیت فقط باید نقش همان دوربین یا حداکثر پلیس نامحسوس را بازی کند تا بتواند قانون را عادلانه اجرا کند.» در کنار هر آزادراه، مسیر جایگزین دیگری برای کسانی که نمی‌خواهند از آزادراه استفاده کنند وجود دارد؛این تنها تفاوت سیاست و آزادراه است؛ آزادراه -هرچند سخت- بالاخره راه جایگزین دارد؛ اما از سیاست هیچ گزیر و گریزی نیست!و بدانید و آگاه باشید که:پیشرفت پرسرعت یک کشور تنها از طریق آزادراه سیاست امکان‌پذیر است ولاغیر!| علیرضا عزیزپور |</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 20:51:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علامات / قسمت سوم: دوربرگردان!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-pl3swdcsivtz</link>
                <description>در قسمت دوم، به سراغ دو علامت «سبقت ممنوع» و «خطر ریزش کوه» رفتیم و ضمن تأکید بر وضعیت پرخطر کنونی، از لزوم حفظ توازن و جلوگیری از سبقت مفاهیم از یکدیگر در دل دوگانه‌سازی‌های باطل گفتیم.در قسمت سوم، می‌خواهم دربارهٔ علامت «دوربرگردان» بنویسم. این علامت، نشان‌دهندهٔ فرصتی دوباره برای بازگشت از مسیر غلط به مسیر درست است.دوربرگردان!آغاز مسیر تمامی نهضت‌ها و انقلاب‌ها همیشه همراه با شعارهایی آرمانگرایانه است. آرمان‌هایی که موتور پیشران حرکت انقلاب‌ها هستند و شعارهایی که سوخت این موتور محرک به حساب می‌آیند. هنر یک انقلاب این است که آرمان‌ها را در محل تلاقی عقلانیت و عواطف تعریف کند و با تشریح و تبیین منطق پشت آنها، «شعار انقلابی» را تبدیل به «شعور انقلابی» کند.به نظر می‌آید در انقلاب ۵۷، این فرآیند تا حدود زیادی به درستی صورت پذیرفت و با ایجاد یک انقلاب فرهنگی، زمینهٔ شکل‌گیری یک انقلاب سیاسی فراهم شد؛ یک شروع خوب که نوید آینده‌ای درخشان را می‌داد اما بعد از مدتی، همه چیز آن‌طور که پیش‌بینی می‌شد، پیش نرفت...اینکه چرا این اتفاق افتاد، دلایل خرد و کلان بسیاری دارد که در بعضی موارد محل اختلاف نیز هست، اما آنچه مورد اتفاق بسیاری از ماست، اصل وقوع این پدیده است؛ یعنی دور شدن جمهوری اسلامی از آرمان های انقلاب!وجود ناهمواری‌ها و دست‌اندازها در هر مسیری کاملاً طبیعی است اما باید پذیرفت که انحراف از مسیر اصلی و زدن به جاده خاکی، قطعاً پذیرفتنی نیست. به همین دلیل، من و شمای مسافر حق داریم از راننده بپرسیم که دارد ما را به کجا می‌برد؟!همانطور که گفتم، چرایی این اتفاق محل بحث من نیست اما به نظرم تنها راه حل نجات از این شرایط، «بازگشت» است؛ بازگشت با آرمان‌های اصیل انقلاب ۵۷...برخی‌ها بازگشت را مترادف با عقبگرد، عقب‌نشینی، عقب‌ماندگی یا ارتجاع می‌دانند اما به عقیدهٔ من، بازگشت نه تنها مفهوم بدی نیست که گاهی اوقات - مثل همین امروز ما - یک ضرورت است! ما امروز پیش و بیش از هر چیز دیگری به یک «دوربرگردان» نیاز داریم؛ دوربرگردانی که نه تنها ما را به عقب نمی‌برد بلکه میانبری است برای رسیدن هرچه سریعتر به مقصد...خلاصه، بیایید نگاهی دوباره به نقشه راه‌مان در تاریخ بیندازیم و با مرور اشتباهات‌مان در این مسیر، فرمان را به دست گرفته و از اولین دوربرگردان به سوی سرچشمهٔ آرمان‌ها پیش برویم!| علیرضا عزیزپور |</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Mon, 12 Apr 2021 20:49:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسش</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-wt13jbm0webc</link>
                <description>می‌شنیدم کسی چنین می‌گفتکه: «مبادا به عقل شک بکنید!عاشقی کافی است، لازم نیست-عشق را بیش از این بَزَک بکنید!»در خیالات خود فرو رفتمنیمی از من به عشق بدبین بود نیمی از من که اختیار نداشتنیمی از من که سخت و سنگین بودنیم دیگر ولی پر از هیجانبه جهانِ شهود باور داشتعشق را با تمام سختی‌هاش با تمام وجود باور داشتبیشتر در خودم فرو رفتمزخم‌های نهفته سر وا کردسفرهٔ دل دوباره باز شد وحرف‌های نگفته سر وا کرد...عمر طی شد پی جوابی کهاز سؤالش هنوز بی‌خبرمگم شدم در میان پاسخ‌هاباید این درد را کجا ببرم؟آه، ای کاش از همان اولدر تکاپوی شورشی بودمجای یک عمر جستجوی جوابکاش دنبال پرسشی بودمپرسشی که درون آینه‌هابازتابش فقط خودم باشمپرسشی شاعرانه از هستیکه جوابش فقط خودم باشم!می‌سرایم وَ عقل می‌خنددبه من و جنس شاعرانگی‌امداده‌ام از کف اختیارش راخالی از منطق است زندگی‌امدر جهانی که پر شده از هیچدر میان هجوم بی‌خبریعقل باید وسیله‌ای باشدتا به جادوی عشق پی ببری!عشق این کیمیای هستی‌بخشمعجزاتش خیال‌بافی نیستهمه ایمان بیاورید به عشقعشق هم لازم است، هم کافی‌ست!✍️ علیرضا عزیزپور? فروردین ۱۴۰۰</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 18:53:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علامات / قسمت دوم: سبقت ممنوع! خطر ریزش کوه!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B3%D8%A8%D9%82%D8%AA-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%B4-%DA%A9%D9%88%D9%87-avk5uydxja0t</link>
                <description>در قسمت اول، از علامت «به چپ برانید» گفتیم و با بازخوانی مفهوم چپ و راست سیاسی به لزوم چپ‌گرایی ضمن پایبندی به آرمان‌های انقلاب برای ایجاد تحول اشاره کردیم.در قسمت دوم به سراغ دو علامت «سبقت ممنوع» و «خطر ریزش کوه» می‌رویم. همه‌ی ما خوب می‌دانیم در محلی که خطر ریزش کوه وجود دارد، سبقت گرفتن ممنوع است!سبقت ممنوع! خطر ریزش کوه!سرزمین ما، ایران، در طول تاریخ، فراز و فرودهای فراوانی به خود دیده و پیچ‌های تاریخی زیادی را پشت سر گذاشته‌است. بدون شک، یکی از مهم‌ترین پیچ‌های تاریخی کشور از بهمن ۵۷ شروع شد و تا امروز هم ادامه دارد. ملت ایران با رقم زدن انقلاب اسلامی پا در یک جاده‌ی صعب‌العبور کوهستانی گذاشت که در هر لحظه‌اش خطر ریزش کوه و سقوط در دره وجود داشت! اما از آنجا که هدف، از همان اول، رسیدن به قله‌ی آرمان‌ها بوده، چیزی نتوانسته‌است مانع این حرکت شود؛ هرچند تلفات بسیار بوده و گاهی هم حرکت کند شده‌است.امروز و پس از گذشت بیش از ۴۰ سال از روزهای آغاز این نهضت، فکر می‌کنم به پیچیده‌ترین پیچ این جاده رسیده‌ایم! جایی که بیش از همیشه، خطر ریزش کوه ما را تهدید می‌کند!در چنین شرایطی، آنچه خطر را دوچندان می‌کند، «سبقت گرفتن» است! سبقت در اینجا یعنی: پیشی گرفتن و عدول مفاهیم از یکدیگر و بی‌اهمیت شدن یکی به واسطه‌ی دیگری. سبقتی که در دل دوگانه‌سازی‌های باطل اتفاق می‌افتد. در ادامه به چند مورد از این سبقت‌ها و عواقب آن‌ها اشاره می‌کنم:» اگر آزادی‌خواهی و عدالت‌خواهی از استقلال‌طلبی سبقت بگیرد، امنیت به خطر می‌افتد و اگر مصلحت‌اندیشی از عدالت‌خواهی و آزادی‌خواهی سبقت بگیرد، بقای نظام به خطر می‌افتد.» اگر مبارزه با دشمن خارجی از مبارزه با فساد داخلی سبقت بگیرد، شکست جامعه حتمی است و اگر آرمان‌گرایی از واقع‌نگری سبقت بگیرد، جامعه نسبت به آرمان‌ها بی‌تفاوت می‌شود.» اگر سنت از مدرنیته سبقت بگیرد، مانع ترقی و توسعه می‌شود و اگر مدرنیته از سنت سبقت بگیرد، جامعه از درون تهی خواهد شد.» اگر دین از علم سبقت بگیرد، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و اگر علم از دین سبقت بگیرد، سرش به سنگ می‌خورد.» اگر عشق از عقل سبقت بگیرد، پشیمانی به بار می‌آورد و اگر عقل از عشق سبقت بگیرد، انگیزه‌ای برای حرکت باقی نمی‌ماند.» و صدها اگر دیگر...یک کلام؛تنها راه گذر از این پیچ تاریخی و در امان ماندن از ریزش کوه، رعایت قانون «سبقت ممنوع» و حفظ «توازن» است!علیرضا عزیزپور</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 20:28:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علامات / قسمت اول: به چپ برانید!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%BE-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-nlkxgikqjtdd</link>
                <description>در مجموعه یادداشت‌های «علامات» می‌خواهم به علائمی که هر روز با آنها مواجه می‌شویم، نگاهی نو داشته‌باشم و با عینکی متفاوت معنایی اجتماعی-سیاسی برایشان بیافرینم، چراکه فکر می‌کنم باید از همه چیزِ پیرامونمان درس بگیریم.در قسمت اول به سراغ علامت «به چپ برانید» می‌رویم؛ این علامت معمولاً زمانی که مانعی بر سر راه وجود دارد استفاده می‌شود تا شما را به مسیر درست هدایت کند.به چپ برانید!همانطور که می‌دانید مفهوم «چپ و راست» از یک جای تاریخ به بعد، معنای سیاسی به خود گرفت. راست‌ها با دیدگاه محافظه‌کارانه، حامیان مذهب رسمی بودند و سرمایه‌داری و اختلاف طبقاتی را تئوریزه می‌کردند؛ اما چپ‌ها با رویکرد جامعه‌گرایانه در پی تغییر در جهت ایجاد برابری در توزیع ثروت و قدرت بودند؛ آنها ضمن انتقاد به مذهب رسمی، دیدگاهی ضد استعماری و ضد سرمایه‌داری داشتند.البته این تعاریف کلاسیک از چپ و راست در جوامع و شرایط مختلف دچار تغییراتی شده اما این دو دسته همواره یک ویژگی ثابت داشته‌اند:راست‌گرایان در پی حفظ وضع موجود و خدمت به آن بوده‌اند و چپ‌گرایان در پی تغییر، تحول و اصلاح تدریجی.آنچه مسلم است لزوم وجود هر دو گروه برای ایجاد تعادل و توازن در جامعه است اما کفه چپ و راست در این ترازو همواره نباید در یک راستا قرار بگیرند؛ گاهی لازم است یکی از کفه‌ها سنگین‌تر از دیگری شود.اینها را گفتم تا به تحلیل وضع موجود خودمان بپردازم؛ ما امروز بیش و پیش از هر چیز دیگری نیاز به تحول داریم و برای تحول لازم است که به چپ برانیم!اما مسئلۀ مهمتر این است: کدام چپ؟!قطعاً منظور من از چپ، جریان پارادوکسیکال اصلاح‌طلب نیست؛ جریانی که از چپ بودن فقط لاف آزادی را فهمیده و طرفدار لیبرال سرمایه‌داری است؛ مدعیان استبدادستیزی که عاشق چشم و ابروی استعمارگرانند!چپ مدنظر من تفکری است که پایبند به آرمان‌های اصیل انقلاب بوده و فارغ از مصلحت‌سنجی‌های ساده‌اندیشانه، در خدمت وضع موجود درنیامده است. باز هم اشتباه نکنید! منظورم این به اصطلاح انقلابی‌های متعصب و متحجر نیست که نه آرمان‌های انقلاب را فهمیده‌اند و نه چیزی از اداره دولت مدرن می‌دانند؛ بلکه مطلوب من جریانی است که مطالبه‌اش «عدالت» است و تلاش می‌کند تا با بهره‌گیری از ظرفیت گفتگو و تضارب آرا، زمینۀ تغییر و تحول به حکومت قسط را فراهم آورَد. هرچند نهال نوپای این تفکر، درگیر آفت‌هایی است اما به عقیدۀ من راه علاج مشکلات امروز کشور تقویت این گفتمان و بازگشت به آرمان‌های اصیل انقلاب ۵۷ است.پس به چپ برانیم تا با سرعت به آرمان‌ها نزدیک شویم!علیرضا عزیزپور</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jan 2021 20:13:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشجو «چیست» یا «کیست»؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zisprsxptndk</link>
                <description>تا دلتان بخواهد در پاسخ به سؤالاتی از این دست، جواب‌های جدی و طنز داده شده‌است؛اما مشکل من با خود این سؤال است!به عقیده‌ی من اگر دانشجو، چگونگی و چرایی بودنش را نفهمد، چیستی‌اش به کلی زیر سؤال می‌رود.بگذارید صریح و شفاف بگویم؛اکثریت جامعه‌ی دانشجویی امروز کشور ما، صرفاً یک وسیله و ابزار است در دست آدم‌ها و تفکرات مختلف و به عبارت دیگر، از خود عاملیتی ندارد. اینجاست که اصلاً درباره‌ی این موجود مفعولِ منفعل، پرسش «کیست» معنا پیدا نمی‌کند؛ چون هنوز برای خودش و جامعه‌اش «کسی» نشده!سؤال درباره‌ی این‌گونه دانشجوها با «چیست» بهتر معنا پیدا می‌کند؛ چراکه مثل باقی اشیاء، صرفاً بازیچه و وسیله‌ای برای تحقق اهداف و خواسته‌های دیگران‌اند!این گروه در باطن، حرکتی نمی‌کنند و مانند مرداب راکد‌ند، اما معمولاً ادعایشان گوش جهان را کَر کرده!تعصب و جزم‌اندیشی مؤلفه‌ی اصلی این پدیده است...اما شاید بپرسید دانشجو چگونه برای خودش و جامعه‌اش «کسی» می‌شود؟!پاسخ در همان «عاملیت» است!دانشجویی می‌تواند ادعا کند شأنِ جایگاه و نقش خود در جامعه را حفظ کرده که:«از آنچه رنگ تعلق پذیرد، آزاد باشد»!دانشجویی که اگر حرف اشتباهی از استاد شنید، بیاندیشد و عاقلانه و شجاعانه در برابر آن حرف بایستد!دانشجویی که اگر عمل غلطی در جامعه دید، بیاندیشد و عالمانه و مدبرانه در پی اصلاح آن باشد!دانشجویی که راه‌حل مشکلات را در اندیشه‌ورزی و گفت‌وگو می‌بیند، نه در هوچی‌گری و داد و بیداد بی‌هدف!دانشجویی که به جای مناظرات استادیومی دنبال گفت‌وگوهای عمیق تمدنی است و به جای سوت و کف‌ زدن‌های بی‌منطق برای خنک شدن دل خودش، دنبال راه چاره‌ای برای گرم شدن دل جامعه‌ است!امروز به ندرت می‌توان از این قبیل دانشجویان پیدا کرد، چون ظاهراً فراموش کرده‌ایم که «دانشگاه، مبدأ همۀ تحولات است»!متأسفانه رنگ و بوی این حرف‌ها را در تشکلات دانشجویی هم کمتر می‌بینیم تا چه رسد به دیگران...اما به هر حال، باز هم هستند دانشجویانی که با پندار و گفتار و رفتارشان به این عنوان اعتبار می‌بخشند...خلاصه، مسئله این است:دانشجو «چیست» یا «کیست»؟!</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Mon, 07 Dec 2020 20:39:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمریکازَدِگی</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B2%D9%8E%D8%AF%D9%90%DA%AF%DB%8C-ndnvq4mnfpeh</link>
                <description>«روشنفکران ما از بعد از شهریور ۱۳۲۰، روز‌به‌روز در این اندیشه راسخ‌تر می‌شوند که ایرانی خود هرگز به صلاح وضع خویشتن قادر نیست و باید، مثل مهره‌ی‌ شطرنجی منتظر بماند تا دست بازیگری از بازیگران، بر رقعه‌ی شطرنج جهانی و منطقه‌ای درباره‌اش تصمیم بگیرد... این اندیشه مثل موریانه حیثیتِ تاریخی ما را از درون تباه کرده است؛ ولی اقرار نکردن به وجود این بیماری روانی اجتماعی، مسلماً به بهبود آن نخواهد انجامید. تمام قضایا از همین‌‌جا شروع می‌شود.» (شفیعی کدکنی، با چراغ و آینه)آمریکازدگی؛ بررسی انحطاط فرهنگی-اجتماعی جامعه ایران در تقابل با آمریکادر دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی، جنبش اسلام‌گرایان به رهبری نخبگانی همچون شهید مطهری، امام خمینی، دکتر شریعتی، آیت‌الله خامنه‌‌ای و... شکل گرفت که با تکیه بر آموزه‌های تشیع در پی بازسازی عاملیت ازدست‌رفته‌ی جامعه‌ی ایران از طریق نفی استبداد داخلی و استعمار خارجی بود و در نهایت با پشتوانه‌ی مردمی، موفق به رقم زدن انقلاب اسلامی شد.مسئله‌ی استکبارستیزی و نفی سلطه از دال‌های مرکزی گفتمان اسلام‌گرایان بود و با دشمنی‌های آشکار آمریکایی‌ها در اوایل انقلاب، این مسئله پررنگ‌تر هم شد. اما واقعه‌ی تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان موسوم به پیرو خط امام، سبب شد تا در دعوای مهم تمدنی میان ایران و امپریالیسم جهانی که آمریکا آن را نمایندگی می‌کرد، هیجانات و احساسات غالب شود. با گذشت زمان، دو اتفاق اساسی در حال رخ دادن بود؛ اول اینکه با توجه به کاهش نفوذ اسلام‌گرایان اصیل به دلیل شهادت یا فوت بسیاری از آنها، مبانی فکری آنان نیز در حال کمرنگ شدن بود و به علت وجود ضعف‌های الهیاتی و همچنین فضای جنگ‌زده در جامعه، مسئله استکبارستیزی نیز در حد شعارهای هیجان‌محور تقلیل یافته‌بود. دوم اینکه مناسبات سرمایه‌داری در جامعه در حال شکل‌گیری بود به‌گونه‌ای که زمینه ایجاد یک نظام طبقاتی را فراهم می‌كرد. در این بین امام خمینی با تأکید بر مفهومی تحت عنوان «اسلام آمریکایی» سعی در آگاه‌سازی جامعه نسبت به این پدیده خطرناک داشت. با امتداد این دو اتفاق در طی سال‌ها، جامعه امروز ما در تقابل با آمریکا دچار یک انحطاط فرهنگی-اجتماعی شده‌است؛ از یک سو از سمت حاکمیت دعوت به سر دادن شعار علیه آمریکا می‌شود اما از سوی دیگر به صورت زیرپوستی و با هدایت الیگارشی نیمه‌پنهان، در حال ایجاد برساختی از آمریکا در داخل است.دیدگاه خوش‌بینانه/ساده‌انگارانه این است که بگوییم همه‌ی این اتفاقات ناشی از تلاش و برنامه‌ریزی نظام سلطه برای تغییر مردم ایران پس از انقلاب است. اما دیدگاه بدبینانه/واقع‌بینانه می‌شود اینکه در کنار تلاش‌های خارجی، عده‌ای در داخل، در نقطه تلاقی اقتصاد، سیاست و مذهب نشسته‌اند و از شرایط کنونی نفع می‌برند؛ شاهدِ این حرف، پرونده‌های قطور اقتصادی است که جنبه‌های سیاسی، فرهنگی و مذهبی هم دارند.اگر بخواهیم تقسیم‌بندی دقیق‌تری داشته‌باشیم، در جامعه ما طیفی از آدم‌ها وجود دارند که دچار آمریکازدگی شده‌اند و کنش‌های‌شان خواه ناخواه باعث تضعیف آرمان‌های تمدنی ایران اسلامی است. در یک سوی این طیف، الیگارشیِ شکل‌گرفته در سایه‌ی مذهب قرار دارد که از تمکن اقتصادی و رانت سیاسی برخوردار است و در سوی دیگر، معاندان هدفمندی که کمر به تضعیف آرمان‌های انقلاب بسته‌اند. این دو گروه به ظاهر تفاوت‌هایی با هم دارند اما همانطور که گفتم باطن عمل‌شان در نهایت، یک رخداد را سامان می‌دهد و آن هم نابودی آرمان‌های تمدنی انقلاب اسلامی ایران است.از دو سر طیف که بگذریم، ما در جامعه با سه گروه دیگر از دل این طیف مواجهیم که نادانسته در حال خدمت به وضع موجود و مانع‌تراشی در مسیر ایجاد تحولات بنیادین در جامعه هستند:۱- بازی‌خوردگان رسانه‌های خارجی معاند که ناخودآگاهِ خود را تسلیم اراجیف آنها کرده‌اند و با عدم درک ابعاد این دعوای مهم تمدنی، به وادادگی محض رسیده و در فرهنگ سکولاریستی و مخدر غرب ذوب شده‌اند. دشمنیِ بدون منطق و استدلال با هر نوع تفکر مذهبی، ویژگی اصلی این گروه است.۲- متعصبین کوته‌فکر، هیجان‌زده و اهل شعاری که بدون داشتن آگاهی کافی نسبت به مفاهیم الهیاتی و تمدنی، بی آنکه بفهمند، در حال خدمت به الیگارشی نیمه‌پنهان هستند. تعصبات مذهبی یا سیاسی این گروه به حدی دگم است که معمولاً هیچ نظر متفاوتی را به رسمیت نمی‌شناسند. نمونه‌ی بارز این گروه، آن دسته از مذهبی‌هایی هستند که هیچ درکی از اسلام سیاسی ندارند. البته نمونه‌های این گروه، به شکلی دیگر در دل جریان‌های به ظاهر انقلابی نیز وجود دارند.۳- بخشی از متفکرین به اصطلاح حزب‌اللهی که خود را داعیه‌دار انقلاب می‌دانند اما با نظریه‌پردازی‌های‌شان به صورت غیرمستقیم در حال تئوریزه کردن مبانی جوامع لیبرال سرمایه‌داری در کانتکست اسلامی هستند. این گروه، خواسته یا ناخواسته، با تقلیل جایگاه عقل، اسلام را تبدیل به ابزاری برای فهم سوژه‌های غربی کرده و به تئوری‌های غربی عاملیت بخشیده‌اند. شاید بتوان این گروه را اصلی‌ترین مقصر در پیدایش وضع موجود دانست. اين سه گروه در عين همه تفاوت‌های‌شان، شاخصه‌ی مشتركی دارند و آن هم «ضديت با گفت‌وگو» است. در واقع، هرکدام از این گروه‌ها با برچسب‌زنی‌های مختلف در پی فرار از رویارویی با عقیده مخالف است.حال اگر بخواهیم به مهم‌ترین آفت آمریکازدگی در جامعه اشاره کنیم، قطعاً باید بگوییم تغییر سبک زندگی. آمریکازدگی از صدر تا ذیل جامعه و از کف جامعه تا نهادهای حاکمیتی را فراگرفته تا جایی که نهایت هنر تفکر حاکم بر رسانه ملی، می‌شود تولید شوهای تقلیدی. غافل از اینکه ترویج این مدل شوها به سبک غربی، دوگانه رستگاری فردی - رستگاری جمعی را به سمتی اشتباه می‌کشاند و با تمرکز بر رستگاری فردی، منافع جمعی را در خدمت منافع فردی نشان می‌دهد. در چنین شرایطی است که مذهبی‌های آیفون‌به‌دستی پدید می‌آیند که صبح تا شب در حال بلغور کردن تئوری‌های روانشناسی موفقیت غربی هستند و دنبال آیات و روایاتی می‌گردند که این تئوری‌ها را تأیید کنند! (البته دقت کنید که صرفِ آیفون داشتن و خواندن کتاب‌های روانشناسی موفقیت بد نیست؛ بلکه زمانی این‌گونه کارها نادرست جلوه می‌کند که تبدیل به ابزاری برای تخدیر جامعه و خدمت به وضع موجود شود و جامعه را از هدف غایی‌اش که رستگاری جمعی است باز دارد.)در کنار این‌ها، مسئله مهم «مصرف‌گرایی» خودنمایی می‌کند که فرهنگ، اقتصاد و سیاست ما را توأمان درگیر کرده‌است. ما درست شبیه یک جامعه کاپیتالیستی در حال مصرف بی‌رويه و بی‌هدف محصولات اقتصادی و فرهنگی هستيم و بی‌آنکه علیه مناسبات غلط بازار اقدام عملی انجام دهیم، برده‌وار به خواسته‌های ساختار سرمایه‌داری تن می‌دهیم. همین انفعال سبب می‌شود تا در حوزه سیاست هم اندیشه‌ی ما توسط الیگارشی نیمه‌پنهان حاکم مصرف شود و ما بدون انگیزه‌ای برای ایجاد تحول در خدمت وضع موجود درآییم.به این‌ها اضافه کنید معضلاتی مثل آقازاده‌های متمول خارج‌نشین، سلبریتی‌های غرب‌پرست کم‌سواد، اساتید دانشگاه ذوب‌شده در تفکرات سکولار و اومانیستی، جوانان کتاب‌نخوانِ عاشق فیلم‌های هالیوودی و رفتارهای نهیلیستی و ... را که همه و همه هیزم به دست در حال آتش زدن به یک ایده تمدنی هستند.چه باید کرد؟در وهله‌ی اول باید قبول کنیم که ما به سرعت در حال آمریکا شدنیم! و درک کنیم که امروز خطر آمریکای درون از خطر آمریکای بیرون به مراتب بیشتر است؛ به قول «رضا امیرخانی» در رمان «بیوتن»:«شیطان بزرگ وقتی می‏‌گویی، یعنی سلطه‏‌ی میل‏‌های شخصی؛ یعنی مکانیزمی که یادمان بدهد دنبال میل‏‌های شخصی باشیم... مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم... آمریکا مصداق نیست؛ مفهوم است... وقتی می‏‎گویی مرگ بر آمریکا ستون‏‌های ادارات تهران هم شروع می‏‌کند به لرزیدن!»در واقع باید بپذیریم که نظم کنونی در داخل به علت کاستی‌هایش می‌تواند به راحتی توسط امیال نظام سلطه مصرف شود. اصولاً ما به هرمقدار که از معیارهای حکومت قسط فاصله بگیریم، به همان مقدار در خدمت امپریالیسم جهانی درآمده‌ایم و این آغازی است بر پایان ایده تمدنی جمهوری اسلامی.اما راه چاره چیست؟بدون شک، راه‌حل مشکل در یک کلمه، «قوی شدن» است. مسئله‌ای که رهبر انقلاب نیز بر آن تأکید فراوان دارد و بیانیه گام دوم انقلاب را هم به عنوان نقشه‌ی همین راه ترسیم کرده‌است. اما واقعیت این است که ما در این سال‌ها، به اندازه بیانیه‌های‌مان، اقدامیه نداشته‌ایم! شاید تنها حوزه‌ای که این تناسب را به نحو قابل‌قبولی برقرار کرده، حوزه دفاعی و نظامی کشور است، حال آنکه اگر به دنبال پیشبرد پروژه تمدنی ایران اسلامی هستیم، می‌بايست با حذف اليگارشی نيمه‌پنهان و ايجاد اصلاحات ساختاری، زمینه‌ی توسعه متوازن و شکل‌گیری حکومت قسط را فراهم آوریم و با برقراری تناسب ميان رفتارهای هيجان‌مدارانه و مسئله‌مدارانه، تقابل با آمریکا را در همه حوزه‌ها عملياتی كنيم.از جمله كارهای حياتی ديگری كه بايد مدنظر قرار گيرد، مسئله ترويج گفت‌‌وگو و تضارب آراء در جامعه است كه اگر به نحو صحيح اتفاق بيفتد زمينه‌ساز ايجاد تحولات اساسی در جهت خروج از انحطاط فرهنگی كنونی و قوی شدن بنيان‌های فكری جامعه خواهد شد.***شاید بتوان گفت جان کلام این متن را «وحید یامین‌پور» در رمان «ارتداد» اینگونه نوشته‌است:«غرق شدن در مبارزه به تدریج شکل و شمایل مبارز را عوض می‌کند. گاه باید به خود بیاید و مبدأ و مقصد را مرور کند تا شبیه دشمنش نشده‌باشد.»</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Mon, 23 Nov 2020 20:44:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر و سیاست: این دعوای تمام‌ناشدنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D9%86%DB%8C-rvqyukzjtujv</link>
                <description>مسئلهٔ تقابل هنر و سیاست، یکی از مسائل حل‌نشدهٔ تاریخ است. اساساً از آنجایی که هنر و سیاست از دو جهان متفاوت می‌آیند و هرکدام منظومه‌های فکری خاص خود را دارند، هرگز نمی‌توانند از جنس هم باشند.سیاست در زبان عرب به معنای «رام کردن» است و حکومت‌ها همواره برآنند تا از طریق سیاست، جامعه را فرمان‌پذیر کنند؛ حال آنکه جنس هنر کاملاً متفاوت است. هنر در عرصهٔ خیال جولان می‌دهد و آن‌قدر سیال است که هیچگاه سیاست با زبان زور و زر نمی‌تواند بر آن مسلط شود. اصولاً هنر در هیچ چارچوب و ساختار عقل‌مدارانه‌ای نمی گنجد و همواره تمام یا قسمتی از آن بیرون از ساختار باقی می‌ماند.با این وجود، تمام حکومت‌های تاریخ به نحوی در تلاش بوده‌اند تا هنر را به خدمت خود درآورند چرا که هنر قطعاً کاربردی‌ترین ابزار برای اثرگذاری بر افکار جامعه است. از طرف دیگر، عدم تجانس هنر و سیاست به معنای بی‌تفاوتی هنر نسبت به سیاست نیست. از آنجا که هنر ذاتاً دعوت به اندیشه‌ورزی و دیگرگونه و خارج از چارچوب اندیشیدن را به همراه دارد، هرگز نسبت به سیاست بی تفاوت نبوده، بلکه اساساً یک امر سیاسی است.از این تئوری‌ها که بگذریم، آنچه امروز در جامعه شاهد آن هستیم، «سیاست‌زدگی هنر» است. وقتی که هنر -با آن ظرفیت لایتناهی‌اش- در سطح یک ابزار برای تأمین منافع افراد و جریان‌های سیاسی تقلیل پیدا می‌کند، جامعه دچار یک تناقض عمیق هویتی می‌شود که نتیجه‌اش بروز رفتارهای افراطی و جَوزده است. اگر ما رابطه تضاد و تکامل میان هنر و سیاست را درک می‌کردیم، هرگز کار به اینجا نمی‌کشید که در روز درگذشت یک شخصیت بزرگ هنری، دوگانه‌های سیاسی را پررنگ کنیم و هنرمند را از آسمان هنر به دعواهای کف خیابان خودمان بکشانیم تا وسیله عقده‌گشایی‌های ما شود.آنچه می‌تواند در چنین شرایطی راهگشا باشد، درک این دو مطلب است:۱- موضع سیاسی هنرمند و موضع هنری سیاستمدار هر دو قابل نقد هستند.۲- هنر باید به زبان خودش لب به تحسین یا تنبیه سیاست بگشاید؛ این یعنی «سیاستِ هنر».اما سیاست باید به زبان هنر وارد گفتگو با او شود تا مگر بتواند هنر را به خدمت خود در بیاورد؛ این یعنی «هنرِ سیاست».و تا زمانی که سیاستِ هنر و هنرِ سیاست به درستی شکل نگیرند، مسئلهٔ تقابل هنر و سیاست حل‌نشدنی باقی خواهد ماند.فکر می‌کنم بهترین پایان برای صحبتم این بیت باشد:غیر از هنر که تاج سر آفرینش استبنیاد هیچ منزلتی پایدار نیست...</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Mon, 12 Oct 2020 20:52:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایِ تنها...</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-m7sxntnkvkqy</link>
                <description>عاشورا، الهام‌بخش‌ترین سناریوی تقابل همیشگی حق و باطل است. وقتی از اهمیت تاریخی و وضعیت سرنوشت‌ساز روزهای منتهی به عاشورا آگاه شویم، معنای «کل یوم عاشورا» را درک خواهیم کرد.بیایید با هم مرور کنیم:آنجا که ولایت خیر در منزوی‌ترین حالت خود قرار دارد و گفتمان غالب جامعه، خوانشِ مطلوب ولایت شر است، چاره‌ای جز «خروج» و «قیام» علیه وضع موجود نمی‌ماند؛ حتی اگر به قیمت جان خودت و عزیزترین کسانت تمام شود.حکومت شر بیعت می‌خواست؛ به هر قیمتی که شده. او به تأیید و همراهی ولیِ خیر نیاز داشت تا مشروع شود؛ حاکم شر به هیچ عنوان تحمل وجود ولیِ خیر در جامعه را نداشت و هدفش حذف امام بود، اما برای بستن دهان مردم هم که شده به این بیعت -حتی نمایشی- نیاز داشت و از آنجایی که به عنوان حاکم، جان و مال مردم را در اختیار خویش می‌دید، آخرین راه حل مشکل را تهدید به مرگ و گرفتن جان خارج‌شدگان از بیعت می‌دانست.در آن سو اما ولیِ خیر در یک دوگانه تاریخی قرار داشت:۱- قبول بیعت و مرگ تدریجی (زندگی با ذلت)۲- خروج از بیعت و مرگ عزتمندانهاو در پی کسب قدرت و منافع شخصی نبود؛ هدف اصلی امام از خروج علیه حکومت -همانطور که خودش می‌فرماید- حفظ دین و اصلاح جامعه بود. امام در برابر خوانشی از دین می‌ایستد که آزادی و اختیار را از جامعه گرفته و آن را از راه تحریف و به وسیلهٔ مادیات به بردگی فکری کشانده است.امام ترسی از مرگ در راه عقیده‌اش ندارد، عزتمندانه پای حرفش می‌ایستد، خارج از دایرهٔ بیعت‌کنندگان می‌ماند و هزینهٔ این خروج را هم می‌پردازد؛ چرا که بیعتی عاشقانه، آزادانه و مختارانه با خدایش بسته است و حاضر نیست آن را با هیچ چیز عوض کند.فریاد امام در عاشورا «آزادگی» است.حسینی که می‌تواند تا همیشهٔ تاریخ، چراغ راه آزادگان عالم باشد، این حسین (ع) است؛ نه آن حسینی که جسمش پاره‌پاره شد و به طرز مصیبت‌باری شکست خورد؛ حسینی که برخی ساخته‌اند، نه تنها موجب حرکت و آزادگی نمی‌شود، بلکه مایهٔ یأس و افسردگی است؛ حسین (ع) مظلوم بود، اما یک مظلوم «قهرمان»!°حسینی بودن تنها به گریستن نیست؛ بلکه به عمل است!اگر ادعای حسینی بودن داریم و به «کل یوم عاشورا» معتقدیم، باید زیر بار هیچ بیعت مفسدانه و ذلتمندانه‌ای نرویم؛ باید در برابر بردگی و بی‌عدالتی بایستیم و از بازی ستمگران و انحصارطلبان خارج شویم.برای شروع هم جای دوری نروید! آزادگی و مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی از خانه‌مان، محله‌مان و جامعه‌مان شروع می‌شود...یادمان باشد اگر چیزی را تغییر ندهیم، یعنی همان را انتخاب کرده‌ایم!حسین را ز مرامش شناختن هنر است / حسین دیگری از نو نساختن هنر است!والسلام.</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Sat, 29 Aug 2020 20:11:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولایت و تقابل خیر و شر</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%D8%B1-q4eklhaylcxb</link>
                <description>هنگامی که دست علی(ع) در میان دست پیامبر(ص) بالا می‌رفت، مهم‌ترین انشقاق تاریخ بشریت، یعنی دوگانه حق و باطل، به حساس‌ترین نقطه‌ی خود رسید...غدیر، روز معرفی تمامِ خیر بود، اما در همان لحظات، تمامِ شر نیز شکل گرفت. اصلاً این سنت الهی است؛ با هر خیری، شری واجب! خیر، آنجا اثرگذار می‌شود که در تقابل با شر قرار بگیرد وگرنه در نبود این تقابل، تکاملی اتفاق نمی‌افتد.به گمانم فلسفه ولایت هم همین باشد؛ انسان مختارِ دارای آزادیِ فکر و عمل، باید در میانه‌ی دعوای خیر و شر، ولایت یکی از این دو را بپذیرد؛ نه تنها اجباری در این مسیر وجود ندارد، بلکه اصلاً ولایت خیر انسان را به استفاده از ابزار اختیار دعوت می‌کند تا خود سرنوشت خویش را انتخاب کند. در این راه هیچ عجله‌ای هم ندارد؛ از غدیر تا ظهور منتظر می‌ماند تا انسانِ ناآگاه به آگاهی برسد؛ آنقدر آزمون و خطا کند تا بالاخره به فطرت خود بازگردد و نیاز خود به خیر مطلق را درک کند.در طرف مقابل اما ولایت شر در پی ایجاد انحصار است؛ شر می‌داند که بدون شک بازنده این رقابت است، پس تمام تلاشش را به کار می بندد تا مانع ایجاد رقابت شود. او با حقه‌های فراوان، روشنی را به تاریکی تبدیل می‌کند تا ابزار اختیار را از انسان بگیرد و او را از گرایش به خیر بازدارد.اما نکته جالب‌تر اینجاست:امام (ولی) خیر، هم امام انسانهای خوب است هم امام انسانهای بد؛ او وظیفه دارد حتی پیروان ولایت شر را نیز هدایت کند. ولی معصوم امام همه انسان‌هاست. مصداق این جمله را می‌توانید در جنگ‌های امیرالمومنین(ع) و یا در عاشورا ببینید؛ ولیِ خیر، پس از جنگ برای دشمنانی که به دست خود کشته است هم اشک می‌ریزد؛ او هرگز برای از دست دادن حکومت اشک نریخته اما برای گمراهی انسان‌های پیرامونش همواره غصه‌دار است!به راستی که رابطه امت-امام بسیار فراتر از رابطه ملت-حاکم است؛ رابطه امت-امام محل تلاقی عقل و عشق است و بنیانش اختیار و آزادی در انتخاب؛ حال آنکه اصولاً در حکومت حاکم جبری نهفته است.بگذریم...امروز اگر به استناد جمله «علی مع الحق و الحق مع علی» در طرف حق ایستاده‌ایم، باید اصول زندگی در جامعه‌ی تحت ولایت خیر را بیاموزیم و درک کنیم؛باید بدانیم که در این جامعه حیاتی‌ترین اصل، رشد و تکامل انسان هاست و این رشد و تکامل حاصل نمی‌شود مگر در سایه تضاد و گفت‌وگو؛گفت‌وگو گمشده‌ی جامعه‌ی امروز ماست!پس بیاییم مانند ولی معصوم، وجود «دیگری» را به رسمیت بشناسیم و آنوقت باطن مختار و آزاد انسان‌ها را به سوی خیرِ مطلق فرابخوانیم...</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Sat, 08 Aug 2020 21:39:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بر امواج کارائیب</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A8-q5dnxoxs2q6d</link>
                <description>وقتی بچه‌ها هنگام بازی کردن، یک نفر را از جمع‌شان بیرون می‌اندازند، معمولاً اتفاق خاصی نمی‌افتد؛ اما وقتی دو نفر را بیرون می‌اندازند، اوضاع فرق می‌کند؛ آن دو نفر، درد مشترک پیدا می‌کنند و همین کافی‌ست برای شروع یک عمر رفاقت...کشتی Fortune در حال حرکت به سمت ونزوئلاحال و هوای این روزهای جهان هم شبیه همین بازی بچه‌گانه‌ است؛ یک عده قلدر که خودشان را گردانندگان دنیا می‌دانند، ایران و ونزوئلا را از بازی بیرون انداخته‌اند و حالا می‌بینیم که همین بیرون ماندن، باعث دوستی و همبستگی عمیق این دو کشور شده‌ است...جالب‌تر اینجاست که این دوستی، بازی آن گردن‌کلفت‌ها را هم بر هم زده و تمام معادلات‌شان را باخت-باخت کرده است!حالا ایران چند کنش مهم و راهبردی انجام داده:اولاً، زمین بازی را از خلیج فارس به دریای کارائیب برده تا بگوید هر دیدی، بازدیدی هم دارد! [اگر آمریکا در خاورمیانه دنبال مزیت استراتژیک است، ایران هم این مزیت را در حوزه‌ی کارائیب می‌خواهد...]دوماً، برای کمک به یک دوست در آن طرف جهان - بیخ گوش دشمن شماره یک! - امکاناتش را روانه کرده تا به سایر دوستان استراتژیکِ دور و نزدیک بفهماند که «بُعد منزل نبوَد در کمک ایرانی!».سوماً، محموله را چراغ روشن فرستاده تا نشان دهد برای اسکورت پنج نفتکش غول پیکر، نیازی به ناو و ناوچه و هلیکوپتر نیست؛ فقط با یک «پرچم» می‌شود دزدان دریایی کارائیب را دور نگه داشت!چهارماً، نام اولین کشتی را #بخت (Fortune) گذاشته تا به همه ثابت کند تنها راه خوشبختی یک ملت، حفظ استقلال و اقتدار و همبستگی با دوستان است...پنجماً، هزینه‌ی این محموله را به جای دلار، با طلا حساب کرده تا اعلام کند که أیها الناس! دوران آقایی دلار، دیگر تمام شده است!اگر بخواهم لیست کنم، ده‌ها کنش راهبردی دیگر هم در دل این اقدام بی‌نظیر و تاریخی نهفته است اما به نظرم همین پنج مورد هم کافی‌ست تا تفاوت دیپلماسی #اقتدار با دیپلماسی #التماس برای همگان روشن شود...? علیرضا عزیزپور</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 20:35:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوی‌ترین نیروی انسان را بشناسید!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D9%82%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-rierwg0fymwi</link>
                <description>قوی‌ترین نیرویی که انسان به آن دست پیدا کرده چیست؟!نیروی الکتریکی؟! نیروی هسته‌ای؟! نیروی باد و آب؟! یا...من می‌گویم هیچکدام!قوی‌ترین نیرویی که در زندگی انسان‌ها می‌توان پیدا کرد، نیروی جوانی‌ست! نیرویی که توان ایجاد هرگونه تغییر در هر کجای زندگی ما را دارد...اشتباه نکنید!درباره‌ی سن و سال صحبت نمی‌کنم؛ چون جوانی به سن و سال نیست؛ همان‌گونه که میزان عقل و خیلی از فضیلت‌های دیگر آدم‌ها هم ارتباطی با سن و سال‌شان ندارد!جوانی یک روحیه است؛ روحیه‌ای که انسان را از جایش بلند می‌کند، به زندگی‌اش جهت می‌دهد و او را به حرکت وا می‌دارد...جوان بودن و جوان ماندن، آرزوی همه‌ی آدم‌هاست اما با آرزوهای دیگر فرق می‌کند؛ برای یافتن آرزوهای دیگر، باید مدت‌ها جهان اطراف‌مان را بگردیم، اما برای به دست آوردن نیروی جوانی، در هر زمان و مکانی که هستیم، کافی‌ست نگاهی به درون خود بیندازیم!البته خیلی‌ها هنوز این حقیقت را باور نکرده‌اند و برای یافتن نیروی محرکه در زندگی، گِرد جهان می‌گردند!!!راستی، این روزها درد اصلی کشورمان هم همین است؛ موتور پیشرفت ایران، شدیداً به نیروی جوانی نیاز دارد تا جانی دوباره بگیرد و با شتابی صدچندان، صفر تا صد جاده‌های ناهموارِ پیشِ رو را طی کند...گام اول این مسیر، دوران سوختن بود؛ اما گام دوم وقتِ ساختن است!</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2020 20:49:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معماریِ هویت، هویتِ معماری</title>
                <link>https://virgool.io/poldesigners/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-voj78n84xyyk</link>
                <description>هویت فرهنگی مهم‌ترین مؤلفهٔ هویتی یک جامعه به شمار می‌آید که با عناصر زیادی پیوند خورده است؛ گره‌خوردگی میان فرهنگ، دین، تمدن و هنر یک گسترهٔ هویتی برای جامعه به وجود می‌آورد و زمینه‌ساز ساخت درونمایه‌های فکری و جهت‌‌دهی به کنش‌های جامعه می‌شود.در کشور ما، پشتوانهٔ فرهنگی کم‌نظیر ملی در کنار آموزه‌های وحیانی و تمدن‌ساز دینی، منجر به پیدایش هویت اسلامی-ایرانی شده که خود، زمینه‌‌ساز شکل‌گیری پدیده‌های بسیاری در طول تاریخ بوده است؛ از جملهٔ این پدیده‌ها می‌توان به آثار هنری در زمینه‌های مختلف به خصوص در زمینهٔ هنر معماری اشاره کرد؛ هنری که به جهت ساخت هویت بصری یک جامعه، از اهمیت بالایی برخوردار است. در این بین، دانشگاه به عنوان یک عنصر هویت‌ساز و مهد پرورش خردورزی در جامعه، نقش بسزایی در ترویج و تثبیت مؤلفه‌های هویتی در اذهان مردم دارد. در این یادداشت، می‌خواهیم به بررسی هویت معماری دانشگاه تراز انقلاب اسلامی، با محوریت سند دانشگاه اسلامی، بپردازیم.سند دانشگاه اسلامی سندی بالادستی در حوزهٔ آموزش عالی کشور است که پس از بازنگری سندی قدیمی با همین عنوان، در سال ۱۳۹۲ توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید و برای اجرا به وزارتین عتف و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و در ادامه به تمامی دانشگاه‌های کشور ابلاغ شد. مطابق این سند، دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی جامعه، نماد بالاترین سطح علم و فرهنگ و مبدأ تحولات در این دو حوزه می‌باشند؛ همچنین، آموزش عالی کشور نقش پیشران و موتور محرکه را در مسیر احیای هویت تمدنی جمهوری اسلامی ایفا می‌کند. سند دانشگاه اسلامی ضمن تبیین اصول و مبانی اسلامی شدن دانشگاه و ترسیم چشم‌اندازهای فرهنگی-تربیتی، آموزشی، پژوهشی و فناوری و مدیریتی نظام آموزش عالی در افق ۱۴۰۴، به تعیین اهداف کلان و ارائهٔ راهبردها و اقدامات اجرایی برای دستیابی به چشم‌اندازها می‌پردازد. آنچه در ادامه بررسی خواهیم کرد، سیاست‌های اجرایی این سند در حوزهٔ «رعایت ویژگی‌های معماری اسلامی-ایرانی در طراحی فضای کالبدی دانشگاه» می‌باشد؛ مسئله‌ای که به عنوان راهبرد هفتم در حوزهٔ نظام برنامه‌ریزی فرهنگی به آن اشاره شده است.اولین سیاست اجرایی مطروحه در ذیل راهبرد مورد بحث، به لزوم بازشناسی و تعریف نوین از مفاهیم و ارزش‌های نهفته در فرهنگ و تمدن اسلامی-ایرانی برای الگوبرداری در ساخت و ساز فضای کالبدی دانشگاه و همچنین رعایت تناسب بین این الگوبرداری با مقتضیات زمان اشاره می‌کند. بدون شک، فرهنگ و تمدن غنی اسلام و ایران، ظرفیت خلق آثار و پدیده‌های تازهٔ بسیاری را دارند؛ همانگونه که در طول تاریخ، شاهد آثار منحصربفرد فراوانی با تکیه بر این ظرفیت‌ها بوده‌ایم. البته چندین سال است که توجه به ظرفیت‌های اسلامی-ایرانی جای خود را به تمرکز بر مدرنیته به سبک غرب داده و این مسئله به عنوان یک آسیب جدی در حوزهٔ معماری و ساخت و ساز بناها در سطح کشور شناخته می‌شود؛ حال آنکه با تمرکز بر بازشناسی و تعریف نوین از مفاهیم و ارزش‌های اسلامی-ایرانی می‌توان شاهکارهای ماندگاری در این حوزه خلق کرد که با هویت فرهنگی و تمدنی جامعه هم سنخیت داشته باشند.سیاست‌های اجرایی دوم و سوم به مسئلهٔ ایجاد الزامات قانونی و حمایت‌های مادی و معنوی از طرح‌های پیشنهادی در جهت به کارگیری ویژگی‌های اسلامی ایرانی در فضای کالبدی دانشگاه‌ها می‌پردازند. واضح است که بدون وجود قوانین و حمایت‌های لازم، شاهد تغییر محسوسی در این حوزه نخواهیم بود؛ اصولاً حرف زدن صرف دربارهٔ یک موضوع، هر چقدر هم که ضروری باشد، تا زمانی که پیوست عملی همراه آن نشود، بی‌فایده است.سیاست اجرایی چهارم به نکته‌ای بسیار حیاتی اشاره می‌کند که به عقیدهٔ من می‌تواند کلید بقای معماری اسلامی باشد:«تلاش برای ترکیب ویژگی‌ها و شیوه‌های معماری اسلامی و فناوری‌های جدید در طراحی فضاهای دانشگاهی.»ظهور فناوری‌های نو در عصر جدید، عنصری اثرگذار و غیرقابل چشم‌پوشی به شمار می‌آید؛ لذا بسیاری از مؤلفه‌های هویتی برای بقا نیاز به تعریف مجدد در چارچوب فناوری‌های جدید دارند؛ بدون شک، المان‌های هویتی در معماری هم از این قبیل مؤلفه‌ها هستند.حتی تصور هم‌نشینی معماری اسلامی-ایرانی با آن ظرافت‌ها و پیچ و تاب‌های هندسی‌اش، با مدرنیته و فناوری‌های روز جهان، آن هم در فضای دانشگاه، هیجان‌انگیز و جذاب است!اما سیاست اجرایی پنجم، مسئلهٔ مهم اولویت دادن به نام‌های دینی، تاریخی و ملی در نامگذاری دانشگاه‌ها و زیرمجموعه‌های دانشگاهی را بیان می‌کند. نام‌ها همواره نقش پررنگی در زمینهٔ هویت‌سازی و بقای المان‌های هویت فرهنگی ایفا کرده‌اند؛ چراکه این نام‌ها صرفاً کلمات یک زبان نیستند، بلکه به همراه خود یک پشتوانهٔ فکری را یدک می‌کشند؛ لذا توجه به فرهنگ، تاریخ و تمدن اسلامی-ایرانی در نامگذاری‌ها، می تواند تأثیر بسزایی در هویت‌بخشی به یک بنا داشته باشد.سیاست‌های ششم و هفتم هم به لزوم در نظر گرفتن نسبت عددی دانشجویان دختر و پسر و ویژگی‌های روحی-روانی متمایز آنها در طراحی فضاهای کالبدی دانشگاه اشاره می‌کند که مطمئناً برای اثربخشی هرچه بیشتر طراحی در زمینهٔ هویت‌سازی، بسیار ضروری به شمار می‌آید.در پایان، می‌خواهم توجه شما را به یکی از تعاریف اصیل برای طراحی معماری جلب کنم: «طراحی معماری در اصل، استفادهٔ خلاقانه از توده، فضا، بافت، نور، سایه، مصالح و برنامه و عناصر برنامه ریزی مانند هزینه، ساخت و فناوری است به منظور دستیابی به اهداف زیبایی‌شناختی، عملکردی و اغلب هنری.»با تأمل و تفکر در این تعریف، می‌توان به این نکتهٔ مهم پی برد که طرح‌ها و برنامه‌ها در حوزهٔ معماری و هویت‌بخشی و هویت‌سازی از طریق آن، زمانی به اهداف خود دست می‌یابند که عناصر هنر و مهندسی، با یک «برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح» همراه شوند؛ در غیر این صورت، نه تنها نقش معماری در هویت فرهنگی از بین می‌رود، بلکه در بعضی موارد، هویت فرهنگی، با آسیب‌ مواجه شده و تضعیف خواهد شد.</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2020 21:15:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه‌های شهر...</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-a7rf6bvwxyds</link>
                <description>تمام کوچه‌های شهر آن شب منتظر بودند پشت درغم تنهایی‌ات تکرار شد از کوچه‌ای تا کوچه‌ای دیگرچراغ شهر را با شعله‌های جان خود افروختی امانفاق شهر روشن بود، مثل آتشِ در زیر خاکسترتو هرگز زخم‌های کهنه‌ات را جز به دست چاه نگشودیمگر زخمی که سر وا کرد با شمشیر بر سجاده‌ات آخرتمام عمر قرآن مجسم بوده‌ای، ای سوره‌ی انسان!شکاف ژرف‌ناک فرق تو شد مرز بین مؤمن و کافرخدای روشنایی سایه‌ات را در شب قدر از زمین برداشتکه بشناسند شاید این خدا‌نشناس‌ها قدر تو را بهترتمام کوچه‌های شهر آن شب منتظر ماندند تا اینکهامید و آرزو در کاسه‌های شیر جان دادند با حیدر...? علیرضا عزیزپور</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2020 20:41:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش مجازی: یک توفیق اجباری!</title>
                <link>https://virgool.io/@alirezazizpour/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-qcilebm7rxql</link>
                <description>اوایل اسفند بود که یک مهمان ناخواندهٔ وارداتی زنگ در خانهٔ هشتاد و چند میلیون ایرانی را به صدا درآورد و تجربهٔ یک خانه‌نشینی طولانی مدت را نصیب‌مان کرد؛ در این بین، جماعت محصّلین - و به خصوص دانشجویان که شاید بیش از همه به زندگی در یک جامعهٔ بزرگ خارج از خانه نیاز داشتند - با چالش بی‌سابقه‌ای مواجه شدند؛ یعنی چالش آموزش غیرحضوری یا همان آموزش مجازی. چالشی که زمینه‌ساز آشکار شدن مشکلات و نواقص زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی‌های موجود کشور در این حوزه شد. در این یادداشت می‌خواهیم به گذشته، حال و آیندهٔ آموزش مجازی در کشور نگاهی بیندازیم و با بررسی مزایا و چالش‌ها به بیان راهکارهای بهبود وضعیت و فرصت‌های پیش روی این شیوهٔ آموزش در دوران کرونا و پساکرونا بپردازیم.آموزش مجازی پیش از کروناهمان‌طور که شاید بدانید آموزش مجازی یا الکترونیکی یکی از مهم‌ترین شیوه‌های نوین آموزش در سطح جهان به حساب می‌آید و مراکز علمی و آموزشی بزرگ دنیا مانند دانشگاه‌های سطح اول اروپایی و آمریکایی با پیشرفت تکنولوژی در سالیان اخیر، این شیوهٔ آموزشی را بسیار گسترش داده و برنامه‌های زیرساختی زیادی را در این خصوص عملیاتی کرده‌اند.در ایران هم در اوایل دههٔ ۸۰ شاهد راه‌اندازی اولین سیستم آموزش مجازی یا همان LMS در دانشگاه تهران بودیم که به مرور زمان این اتفاق در دانشگاه‌های دیگر کشور هم رقم خورد. در حال حاضر تعدادی از رشته‌های دانشگاهی در دانشگاه‌های کشور به صورت از راه دور و از طریق سامانه آموزش مجازی (LMS) ارائه می‌شوند اما به گفتهٔ مسئولین وزارت علوم حدوداً ۹۰ درصد دانشگاه‌های کشور زیرساخت‌های لازم برای فعال‌سازی سامانهٔ آموزش مجازی برای دانشجویان را ندارند.مزایای آموزش مجازیهمان‌طور که گفته شد، آموزش مجازی یکی از کارآمدترین شیوه‌های یاددهی-یادگیری محسوب می‌شود که مزایای قابل توجهی نسبت به شیوه‌های سنتی آموزش دارد؛ از جملهٔ این مزایا می‌توان به عدم نیاز فیزیکی استاد و دانشجو در محلی خاص اشاره کرد که در نهایت، منجر به کاهش هزینه‌های آموزش مانند رفت‌وآمد و همچنین صرفه‌جویی در زمان می‌شود. از دیگر مزایای آموزش مجازی، عدم وابستگی کلاس درس به زمان خاص است؛ از آنجایی که در این روش، تقریباً همهٔ محتواهای آموزشی در یک سامانهٔ خاص بارگذاری می‌شوند، دانشجو می‌تواند در هر زمان از شبانه‌روز به محتواها دسترسی داشته‌باشد و مطابق شرایط خود، آموزش‌ها را فرا بگیرد. علاوه بر این موارد، در آموزش مجازی مشکل تعداد زیاد دانشجویان در یک درس و کلاس هم مطرح نیست و محدودیت خاصی در این زمینه وجود ندارد. توجه به این مزایا و چند مزیت دیگر، آموزش مجازی و توسعهٔ آن در سطح دانشگاه‌ها را بسیار حائز اهمیت و ضروری می‌کند.چالش‌های آموزش مجازیاولین و مهم‌ترین چالش در مسیر فراگیری آموزش مجازی مسئلهٔ زیرساخت‌های شبکهٔ ارتباطی کشور و دانشگاه‌هاست که اگر این زیرساخت‌ها توسعه پیدا نکند، ایدهٔ آموزش مجازی در دانشگاه‌ها هم روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر خواهد شد؛ به عنوان مثال، در شرایط کنونی، دانشجویان و اساتید با مشکلات متعددی در زمینهٔ دسترسی به اینترنت یا سرعت آن مواجه هستند که در بعضی موارد، منجر به کند شدن فرآیند آموزش و در مواردی، حذف درس دانشجویان یا تعطیلی کلاس شده‌است. نکتهٔ مهم دیگر در این زمینه، مسئلهٔ هزینهٔ اینترنت است که از چالش‌های مهم برخی دانشجویان به حساب می‌آید؛ چند روز قبل، خبری از سوی وزارت‌های علوم و ارتباطات منتشر شد که با موافقت اپراتورهای اینترنت خانگی و همراه، مصرف اینترنت در سایت‌های آموزش مجازی اعلام‌شده از سمت دانشگاه‌ها رایگان خواهد بود و هزینه‌ای برای دانشجویان و اساتید نخواهد داشت؛ این تصمیم اگرچه کمی دیر اتخاذ شد اما تعدادی از دانشجویان که قصد حذف درس یا ترم داشتند را از این تصمیم منصرف کرد.از دیگر چالش‌های آموزش مجازی کاهش کیفیت ارتباط دانشجو با استاد و سایر دانشجویان است؛ فضای کلاس آنلاین و تماس تصویری هرچقدر هم که به واقعیت نزدیک باشد، باز هم نمی‌تواند جایگزین آن شود؛ حس و حال کلاس و حضور استاد و لذت با هم بودن در فضای دانشگاه را نمی‌توان در هیچ کجای فضای مجازی پیدا کرد!آموزش مجازی: الزامات و راهکارهاگرچه برخی از چالش‌ها و معایب آموزش مجازی قابل حل نیستند اما هیچ‌کدام نمی‌توانند مزیت‌های بی‌بدیل آن را بی‌اثر کنند؛ در عین حال، باید در جهت کاهش مشکلات و یافتن راهکارهای افزایش بهره‌وری در این شیوهٔ آموزش نیز اقداماتی صورت گیرد؛ به عنوان مثال، در مسئلهٔ کیفیت آموزشی، انتخاب شیوهٔ مناسب تدریس با توجه به نیازها و بازخوردهای دانشجویان از وظایف اساسی اساتید در آموزش مجازی می‌باشد که تأثیر زیادی بر افزایش بهره‌وری دارد. همچنین اساتید و دانشجویان می‌بایست ارتقای مهارت خود در زمینهٔ کار با ابزارهای آموزش مجازی را مدنظر قرار داده و از امکانات و توانمندی خوبی در این زمینه برخوردار باشند. علاوه بر این‌ها، دانشجویان به منظور افزایش سطح یادگیری خود می‌بایست زمان‌های خاصی را در طول شبانه‌روز به یادگیری اختصاص دهند تا از انباشته شدن محتوا و تکالیف درسی جلوگیری کرده و نتایج بهتری کسب کنند. در کنار همهٔ این موارد، مسئولین حوزهٔ آموزش مجازی در دانشگاه‌ها و همچنین دست‌اندرکاران وزارت ارتباطات باید تمام تلاش و ابزار خود را برای ارتقاء و توسعهٔ زیرساخت‌ها به‌کارگیرند تا دانشگاهیان کیفیت بهتری از آموزش مجازی را تجربه کنند.فرصت‌های پیش رو در دوران پساکروناکرونا اگرچه فشارها و معضلات متعددی را به همهٔ ما تحمیل کرد اما اگر از حق نگذریم، فرصت‌های جدیدی را هم پیش پای ما گذاشت؛ به قول آن ضرب المثل قدیمی: «عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد!». بدون شک، یکی از این فرصت‌های ایجاد شده همین توسعهٔ آموزش مجازی و توجه همگان به آن است که به عنوان یک توفیق اجباری این قابلیت را دارد که زمینه‌ساز اتفاقات مثبتی در دوران پساکرونا باشد. آموزش مجازی می‌تواند نقش بسزایی در افزایش عدالت آموزشی ایفا کرده و دانشجویان را در هر نقطه‌ای از ایران به محتواهای غنی و اساتید سطح اول کشور متصل کند. آنچه مهم است ادامه دادن این مسیر با عزمی محکم و تلاشی بیشتر از گذشته است که اگر با مطالبه‌گری دانشجویان نیز همراه شود، بدون شک در آینده‌ای نزدیک منجر به تحولی عظیم در نظام آموزشی کشور خواهد شد. ان‌شاءالله.</description>
                <category>علیرضا عزیزپور</category>
                <author>علیرضا عزیزپور</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2020 21:27:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>