<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی صادقی کیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alisadeghikia</link>
        <description>رنج از پی رنج آید ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:55:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2370937/avatar/RiGZjN.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی صادقی کیا</title>
            <link>https://virgool.io/@alisadeghikia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عمارت سوخته!</title>
                <link>https://virgool.io/@alisadeghikia/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-bsbb4jtp7bnd</link>
                <description>  اندکی در باب ژانر وحشتخیلی وقت بود که کلا به ژانر وحشت علاقه ای نشان نداده بودم. چه فیلم و سریال و چه کتاب. اصلا این ژانر برایم مفهوم وجودی خاصی نداشت و بیهوده تلقی می شد. چرا باید یک نفر خودخواسته و با میل شخصی خود چیزی را بخواند و یا ببیند که می داند قرار است او را در وحشت غرق کند؟ شاید پاسخ دهید آدرنالین! اما این صرفا یک اعتیاد بی پشتوانه و البته بی‌باکانه است. چرا که غایت آن، در اصل لذت جویی است. لذت ناشی از ترس! نوعی مازوخیسم فکری! ولی شاید دلیل دیگری نیز داشته باشد.علی ایحال به سبب چالش کتابخوانی طاقچه برای خرداد ماه (و البته ناچارا و علی رغم میل شخصی!) مجبور به گشت و گذار لابه‌لای انبوهی از کتاب های این ژانر شدم. اول کمی آزاردهنده می نمود اما کمی که گذشت، تصمیم گرفتم حداقل برای کشف پاسخی نیم بند به پرسش بالا، نگاهی به برخی از آنها بیندازم. به همین منظور عامدانه سراغ کتاب های نسبتا کوتاه تر رفتم و چندتایی را ورق زدم. در این پست و پست های بعدی برخی از آنها را معرفی خواهم نمود. عمارت سوخته!کتاب اول که عمارت سوخته نام داشت، اثر مرضیه کاظمی از انتشارات طلایه بود که در سال 1399 منتشر گردید. از این رو که حجم نسبتا اندکی دارد، برای آنهایی که مثل من قلبشان ضعیف است (!!!) مناسب است. گرچه داستان بیشتر مناسب نوجوانان است ولی از این رو که نیم نگاهی به برخی از آداب و رسوم اقوام ایرانی و مقوله ترس و وحشت در آنها دارد، میتواند برای عموم جذاب باشد.داستان در مورد جوانی 19 ساله است که به سبب مراقبت از مادربزرگش و مطالعه برای کنکور در مکانی آرام (که بعداً متوجه می‌شویم تهران به مراتب آرام تر از آنجاست!) راهی روستایی در غرب کشور میگردد. در آنجا با داستانی قدیمی و عمارتی متروک آشنا می شود، و از آنجایی که همیشه در این‌جور کتاب ها و فیلم ها، تن قهرمان داستان می‌خارد و سرش درد می کند برای دردسر، وارد این ماجرا می شود.همانطور که گفتم این کتاب، رمانی نسبتا کوتاه و تقریبا 190 صفحه ای است. البته از حق نگذریم داستان آن‌قدر کشش دارد که شما را وادار به ادامه مطالعه کند و اگر خوره کتاب باشید شاید یک روزه تمامش کنید. گرچه یکی دو جا نویسنده سوتی های کوچکی داده، اما در مجموع داستان از ساختار قابل قبولی برخوردار است. یکی از ضعف های کتاب این است که داستان در ابتدا ریتم بسیار کندی دارد و احساس می کنید که با رمانی 3 جلدی طرف هستید ولی به مرور ریتم تندتر میشود و در آخر، داستان با یک صفحه به پایان میرسد!!!در مجموع اگر از آن دست افراد لذت طلبی هستید که با ترس و وحشت، خود را ارضا می کنید، آن هم این گونه ترس ها که هر چه خرافاتی تر، بهتر، این کتاب و سیل عظیمی از این دست کتاب ها را به شما معرفی میکنم. باشد که رستگار شوید!این نوید را به آن دسته دیگر که ترس های منطقی تر را دوست دارند می دهم که در پست های بعدی سراغ چند مورد از این کتاب ها خواهم رفت و انصافا یکی از خوب های این عرصه را معرفی خواهم نمود.</description>
                <category>علی صادقی کیا</category>
                <author>علی صادقی کیا</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 10:25:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرامش به سبک ژاپنی ها!</title>
                <link>https://virgool.io/@alisadeghikia/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-t0ytytfv2zvr</link>
                <description>شونمیو ماسونو،نویسنده کتاب هنر زندگی آسودهمی خواهم در مورد آرامش صحبت کنم. بدیهی است که همه می خواهند آرامش داشته باشند. لااقل اکثرا اینگونه فکر می کنند. اما بگذار کمی سختش کنیم. اصلا آرامش چیست؟ آیا آرامش همان راحتی است؟ همان خوشحال بودن است؟ آیا همه ی افراد خوشحال، آرام اند؟ یا بالعکس؟ اصلا ارتباطی بین این احساسات هست؟ آیا مفهوم آرامش را درست متوجه شده ایم؟ اگر نه، آیا ممکن است در توهمِ آرامش به سر ببریم؟ یا حتی توهمِ ناآرام بودن؟نه دیگر، خیلی سخت شد! من که شخصاً کتابی پیدا نکردم که به این سوالاتِ کم و بیش فلسفی و یا روانشناسانه پاسخ دهد. اگر می شناسید به من هم معرفی کنید.اما علی ایحال، کتابی ساده، روان، تا حدی شیرین، و مقداری &quot;آرامش بخش&quot; پیدا کردم که پیشنهاد می کنم مطالعه کنید. همینجا بگویم که این کتاب اصلا حال و هوای فلسفی ندارد و صرفا دستورالعمل ها یا توصیه هایی است از یک راهب ذن. اما لا به لای آنها سرنخ هایی از پاسخ به سوالات فوق دیده می شود. ابتدا کمی در مورد کتاب و نویسنده می گویم و سپس به این سرنخ ها خواهم پرداخت.کتاب هنر زندگی آسوده، نوشته شونیو ماسونو، یکی از راهبان اعظم معبد سوتو در ژاپن است که از معابد آیین ذن به شمار می آید. این کتاب در بر دارنده ۹۹ توصیه و تمرین است که به افراد کمک می کند زندگی ای شادتر، زیباتر و البته &quot;با آرامش تر&quot; داشته باشند. اگر اشتباه نکنم، بیش از نیمی از این توصیه ها را همه ما بارها شنیده ایم و در ظاهر چیز تازه ای ندارند. بعضی دیگرشان نیز به ظاهر اصلا ربطی به موضوع ندارند. اما اگر منصف باشیم و کمی ظریف تر نگاه کنیم، در عمق صحبت های نویسنده، صداقتی حس می شود که از تاثیر این آموزه ها بر زندگی خود او خبر می دهد‌. برای مثال کیست که از اهمیت نیکی و احترام به پدر و مادر مطلع نباشد؟ آیا این موضوع نیازی به گفتن مجدد دارد؟ یا اصلا به آرامش و شادی ما ربطی دارد؟ کمی تامل کافی است که ارتباط و اهمیت ذکر این موضوع را متوجه شویم. شاید در کتاب از این دست موضوعات تکراری زیاد ببینید اما مطمئن باشید در آنها نکاتی است که برای درکشان دقت و تفکر بیشتری می طلبند.نویسنده در طول کتاب، ما را با تفکرات و آموزه های مذهب ذن و بودیسم نیز آشنا می کند. علاوه بر آن می کوشد با ذکر مثال هایی تاریخی و خاطراتی شیرین از بزرگان و علما، فرهنگ اصیل مردم ژاپن، که شباهت های عجیبی با فرهنگ ما دارد، را به ما نشان دهد.تضمین می کنم که از توصیفات نویسنده به خصوص توصیفات باغ ها و طبیعتِ معابد، لذت خواهید برد. این توصیفات، به جز ایجاد حس آرامش در ما، به چیزی دیگر اشاره دارد، یکی از همان سر نخ هایی که گفته بودم، طبیعت. طبیعت، یکی از حلقه های مفقوده آرامش ماست!سر نخ دیگری که در کتاب دیده می شود، راهکارهایی است که برای کاهش &quot;نگرانی&quot; و &quot;اضطراب&quot; ارائه می دهد. به راستی آیا آرامش، زمانی به دست نمی آید که نگران نیستیم یا اضطراب نداریم؟ پس لزوما آدمی که شاد نیست، ناآرام نیست. می توان غرقِ غم بود، اما آرامش داشت. کمی به این موضوع فکر کنید. موقعیت هایی اینچنینی برای همه ما رخ داده است.در ادامه بریده هایی از این کتاب را که می خوانید که اگر کمی روی هر جمله تامل کنید، مطمئنا سرنخ ها را خواهید یافت.هر وقت درباره چگونگی زندگی گیج شدید، به مرگ فکر کنید.زندگی جزء دارایی های ما نیست، بلکه هدیه ای ارزشمند است که باید از آن مراقبت کنیم.ارزش زندگی به طول عمر و مدت زنده ماندن نیست. این که چطور از فرصت زندگی استفاده می کنیم، مهم است.وقتی مضطرب می شوید، خوب فکر کنید ببینید در لایه پنهان پشت این نگرانی چه چیزی وجود دارد؟ در پشت استرس و اضطراب، کمبود اعتماد به نفس به چشم می خورد.</description>
                <category>علی صادقی کیا</category>
                <author>علی صادقی کیا</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 19:18:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید خطرناک است!</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-h4nmismi5umh</link>
                <description>وقتی &quot;انسان در جست و جوی معنا&quot; ی ویکتور فرانکل را می خواندم، بخشی از آن بینهایت برایم آشنا بود. قسمتی که یکی از دوستان راوی از خوابی امید بخش برایش صحبت می کند. خوابی که در آن نوعی مکاشفه رخ می دهد و ندایی به او می گوید که جنگ در سی ام مارس به پایان می رسد. خوابی که بیننده اش را غرق در امید و ایمان می کند. اما هرچه به تاریخ مشخص شده نزدیک می شوند، اخبار جنگ بدتر و بدتر می شود و خبری از اتمام آن نیست. دوست او در بیست و نه مارس شدیداً بیمار می شود، در روز سی ام هذیان و تب شدیدی به سراغش می آید و نهایتا در روز سی و یکم فوت می کند.در واقع از دیدگاه دکتر فرانکل، چیزی که باعث فرو ریختن درونی دوستش شده بود، از دست دادن امید بود. او در این مورد می نویسد:&quot;آنهایی که ارتباط بین روح یک انسان، با جرئت و امید را درک می کنند و با ارتباط نزدیک آن با سلامتی و ایمنی جسمانی آشنا هستند، به خوبی می دانند که از دست دادن ناگهانی جرئت و امید پیامد های مرگباری را به همراه دارد.&quot;گویی امید، تنها دلخوشی فرد می شود، تنها دست آویز او برای زنده ماندن، تنها معنای زندگی او. و وقتی این دست آویز و سنگر آخر فرد، که اصلا از ابتدا هم بی اساس بوده، نابود می شود، زندگی از معنا تهی می گردد و فرو می ریزد.بارها برای خودم هم پیش آمده که به جای امید بستن به غایتی فی نفسه، به خودِ امید، امید داشتم. این خطرناک است. شاید مسکنی باشد بر زخم ها، شاید محرکی باشد برای بقا، اما پوچ است. به محض محو شدن این امید، تمام دستاوردهایش هم محو می شود. هر چه وابستگی به این امید بیشتر شود، فرو ریختن بعدش هم عمیق تر است.همه می گویند باید قوی بود، امید داشت، امید را حفظ کرد. بله، اما به چه چیز؟ برای چه چیز؟ و به چه قیمت؟ معناست که به امید اعتبار می بخشد. و الا امید خالی، با تعصب تفاوتی ندارد. و از سویی دیگر، کسی که معنایی برای زندگی ندارد، چگونه می تواند امید داشته باشد؟ در جایی از کتاب فرانکل می گوید:&quot;وای بر کسی که نه هدفی و نه دلیل و معنایی در زندگی داشته و دلیلی برای ادامه زندگی اش پیدا نکند. چنین کسی در پاسخ به تمام بحث های امید بخش تنها یک جواب می دهد: &quot;انتظاری از زندگی ندارم&quot;. دیگر چه نصیحتی می توان به آن ها کرد؟&quot;تکرار می کنم. آنچه به امید اعتبار می بخشد، معناست. معنا و مفهوم و هدف زندگی است. امید همچو قلابی است که از قعر چاه به بالا پرتاب می کنیم، اما به کجا؟ به کدام هدف؟ باید لبه ای در این چاه باشد که قلاب به آن گیر کند. اما کدام لبه؟ این سوالی است که از هر چیز مهم تر است.در آخر نیز به همان حرف نیچه که بسیار در کتاب خوانیدم بر می گردم، &quot; کسی که چرایی برای زندگی کردن دارد، از عهده چگونگی آن برخواهد آمد.&quot; چرایی زندگی، امید را به همراه دارد، و امید، پیشبرنده ی انسان به سوی هدفش است.کتاب انسان در جست و جوی معنا از انتشارات شمشاد با ترجمه ی بسیار روان علیرضا ارجاع را به تمامی افرادی که گرفتار امیدِ خطرناک هستند پیشنهاد میکنم.</description>
                <category>علی صادقی کیا</category>
                <author>علی صادقی کیا</author>
                <pubDate>Thu, 06 Apr 2023 04:39:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>