<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ali salar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alisalar90022</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:50:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1068307/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ali salar</title>
            <link>https://virgool.io/@alisalar90022</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دنده عقب پارکینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalar90022/%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-o6zam0cns5hn</link>
                <description>دنده عقب پارکینگتوخیابون داشتیم می رفتیم خانم گفت وایسا وایسا ردش کردی گفتم چی تعمیرات لوازم خانگی گفتم مشکلی نیست دنده عقب گرفتم و گفتم شما برید خند یدوگفت همون بلوارست ورفت تو این حرفا بود که یهو اون روز تو ذهنم تداعی شد کلمه&quot; دنده عقب با اتو ابزار&quot;اون روز اومد بودیم خرید یه جای خالی دیدم دنده عقب گرفتم پارک کردم بعد ازیک ساعت برگشتیم هاج واج موندیم ماشین نبود جرثغیل رودیدم دنده عقب گرفت برای ماشین یه بخت برگشته از دور داد میزد آقا نکن ماشینم رو دنده عقب تازه لنتاشو عوض کردم ولی چه فایده به من رسید منم ازش پرسیدم مگه اینجا پار ک ممنوع گفت آره متاسفانه به خاطر کنده کاری دور بلوار تابلو ها شل شدن معتادا بردنشون یهو ذهنم &quot;دنده عقب با اتو ابزار&quot; رفت پارکینگ گفتم کجاست گفت بیا با هم بریم یه تاکسی داشت سروته میکرد با دنده عقب گفتم دنده عقب پارکینگراننده خندید گفت بیایید بالا پارکینگ میرید رسیدم پارکینگ رانند ه ردش کرد در این حین دنده عقب گرفت&quot;دنده عقب با اتو ابزار&quot; پارکینگ خارج شهر بودیه ماشین عبوری به تاکسی برخورد کرد راننده عبوری پایین اومداینجا جای دورزدن نیست ببخشید یه دنده عقب گرفتم ماشین عبوری یه خراش سطحی برداشته بود وگذاشت رفت تاکسی مارو درب پارکینگ پیاده کرد ماشینم اونجا بود شخصی که همرا من بود گفت راننده جر ثغیل کجاست چراچرخ نگذاشت زیر چرخای عقب ماشینم ماشین رو دنده عقب بود &quot;دنده عقب با اتو ابزار&quot; تازه لنتا وچرخا رو عوض کردم این خسارتو کی میخواد به من بده منم رفتم سراغ ماشینم شانس اورده بودم دنده رو خلاص بودیه نیسان جرثغیل جلو ماشینم پارک کرد بود ظهر بود گفت رفت نهار یه ساعت دیگه میاد مننتظر موندیم پای کیوسک نشسته بودیم دیدم نیسان داره جابجا میشه متصدی گفت این آقا ماشینتون آورد با اشاره به شخص همرا ه من اونم رفت یغشو گرفت گفت تا خسارت منو ندیدی ولت نمی کنم تا اومد به خودش بجنبن یه چک آبدار توگوشش نواخت شد منو ومتصدی پارکینگ افتادیم وسط بهش گوشزد کردیم که بایداز چرخ برای جابجایی خودرو استفاده میکردی وباید خطا تو بپذیر ولی انگار نه انگار مرغ یه پا داشت منم دنده عقب گرفتم ماشینمو ازبین ماشینای پارکینگ در اوردم کار به جایی رسید که پلیس اومد وخطای راننده جرثغیل رو بهش گوش زده کرد وراننده جرثعیل دید اوضاع خیط دنده عقب گرفت&quot;دنده عقب با اتو ابزار&quot; گفت هرچی شما بگید در خدمتم شخصهمرا من ماشینشو روشن کرد گفت تنها به یه شرط از خواستم دنده عقب میگیرم میدونم از سهل انگاریت بود اونم این جرثغیلتو مجهز به چرخ کمکی میکنی اینکه دستم برگه استشهاد پلیسه امضا ش کرده یک هفته وقت داری وماشینشو روشن کرد ورفت منم پشت سرش رفتم بعد چند وقت بهش زنگ زدم علتش پرسیدم گفت اگه من خسارتو ازش می گرفتم خدا میدونم چندتا ماشین دیگه رو اینطور میکرد خواستم یه دنده عقب&quot;دنده عقب با اتو ابزار&quot;درزندگی براش باشه وراه غلطشو دیگه ادامه نده&quot; به گذشتش بزنه ودرسی باشه براش</description>
                <category>Ali salar</category>
                <author>Ali salar</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 04:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیدا کردن قطعه</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalar90022/%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-q31oxk1xu7r7</link>
                <description> خاطره یکی از دوستانو براتون نقل میکنم بعد از مدت ها وگرفتن وام وجمع کردن پس اندازه ها به ارزوی دخترم که یه ماشین شاسی که سرشو از تو سانرفش بیرون بیار تحقق بخشیدم  از بخت بد لامپ چراغ جلوش سوخت رفتم نمایند گی گفت ما چراغ خالی نداریم پکشو داریم شما حساب کنید ماشین دو میلیارد ارزش داشته باشه پکش زیرده میلیون نمیدن میخواستم خانواده رو به عنوان شرینی خرید ببرم مسافرت که  به مشکل برخوردم اگه این پولو میدادم چیزی برای مسافرت نمی موند قبلشم هر چی داشتم گذاشتم رو ماشین  وبه خانوادم قول داد بودم به محض خرید ماشین ببرمشون مسافرت چندروزی فکرم درگیر بود ناخدا گاه فکری به ذهنم خطور کرد رفتم به نیازمندی های دیوار وقطع فروشا زنگ زدم هیچ کدوم نداشتن  نامید شدم نیم ساعت بعد گوشیم زنگ خورد گفتم شما .ببخشید شما زنگ زدید من قطعه فروشم .بله میخواستم بدونم لامپ جلو ماشین چراغ بزرگ رو دارید آره داریم  خوشحال شدم که میتونم به قولم وفا کنم به میمنت سایت دیوار</description>
                <category>Ali salar</category>
                <author>Ali salar</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 04:02:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکمت گمشده</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalar90022/%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-zon5azygq23b</link>
                <description>چند وقت پیش  برا روز تولد خانم یه جفت گوشواره گرفتم ازدم طلا فروشی گذاشتمش  رو کیف پول توجیبم ورا افتادم تو نگو تورا از جیبم می افته همین که رسیدم خونه تا خواستم خانمو سوپرایز کنم یکه خوردم خانم پرسید چته ما جرا رو بهش گفتم ناگفته نمونه درد گمشدن یه طرف قسطی بودن طلا هم یه طرفه   نمی دونستم چکار کنم دختر م یهویی گفت بابا بیا بزاریمش تو اشیا ئ گم شد دیوار شاید پیدا شد یه هفته گذشت یه روز تلفن زنگ خورد شخصی ادعا می کرد یه جفت گوشواره پیدا کرده با دادن آدرس مطمئن شدم که خودش یهو دیدم از خوشحالی اشک تو چشای خانمم جمع شده دلداریش دادم ورفتیم  پی آدرس درب  خونشون توحاشیه شهر بودند معلوم بود خانواده بی بضاعتین پدرش گفته پسرم تازه نامزده کرد تو پول جهیزه مونده وبا خانواده خانمش اختلاف پیدا کرده یه پراید داشت با هاش کار میکرد اونم خراب شدو پولی نداره برا تعمیرش  ازش پرسیدم  با شوخی  چرا گوشواره ها رو نبردی بفروشی وکارتو راه بندازی گفت آقا درسته من دستم تنگ ولی حروم خور نیستم فرق حلا ل وحروم میدونم اگه صاحبشونم پیدا نمیشد اون به خیریه یا مسجد میدادم  منم ازش معذرت خواهی کردم  و بعدش باخانم مشورت کردم اونم گفت منم با خدای خودم عهد کردم مشتلقه خوبی به یابنده  بدم آخه قیمت گوشواره ها بالا بود وتوافق کردیم هزینه تعمیر  ماشینشو به عنوان مژدگانی پرداخت کنیم اونم به اصرار قبول کرد (وقتی گفتیم ما با خدای خودمونم عهد کردیم هر که مشکل ما روحل کنم ما هم تا حد ممکن مشکلشو حل کنیم قبول کرد )وبا این کار مانع فرو پاشی یه زندگی بشیم خوشحال بودیم  چند وقت بعد مطلع شدم پسره تویه کارخونه مشغول به کار شده باهاش تماس گرفتم و ضمن تبریک آرزوی موفقیت براش کردم ازاون روز هر وقت میرم تو سایت دیوار این خاطره برام تداعی میشه</description>
                <category>Ali salar</category>
                <author>Ali salar</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 00:28:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>