<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alisalehi_4</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:01:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/130740/avatar/meZom3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی</title>
            <link>https://virgool.io/@alisalehi_4</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مارتینگل یک روش ساده برای کمتر ضرر کردن و زودتر سود کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-wd23ajlzz7w1</link>
                <description>همیشه دغدغه قماربازهای قدیم این بوده است که چگونه بتوانند بدون ریسک، سود تضمین شده از کار خود ببرند. قماربازان قدیم بسیار به این فکر کرده‌اند و حاصل نتایجی بوده که در سرمایه گذاری این روزها در بورس از آن استفاده می کنند. یکی از این روش‌های شرط‌بندی که جای خود را در تجارت و سرمایه گذاری بخصوص در بازارهای سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی نیز باز کرده است، روش مارتینگل است.روش مارتینگل چیست؟مارتینگل روشی است که توسط یک آمریکایی ابداع شد و بعد از آن توسط معامله‌گران مختلفی با روش‌های گوناگون اجرا شد. طبق این روش شما سرمایه اولیه خود را به قسمت‌های نامساوی (از توان‌های عدد 2) تقسیم می‌کنید و خرید خود را در قیمت‌های مختلف بر مبنای این ضرایب انجام می‌دهید.فرض کنید شما 1 عدد سهم را با قیمت 100 تومان خریداری می‌کنید و انتظار رشد آن را دارید. ولی برخلاف انتظار قیمت آن 5% افت کرده و به 95 تومان می‌رسد. بر اساس روش مارتینگل شما باید در این قیمت 2 عدد سهم جدید خریداری نمایید. با این کار میانگین قیمت کل خرید شما به 96.7 تومان کاهش می‌یابد و در صورت رشد قیمت به بالای 96.7 تومان کل خرید شما سودآور می‌شود، درحالی‌که قیمت هنوز به 100 تومان اولیه نرسیده است. حال اگر قیمت سهم به‌جای رشد مجدداً 5% دیگر افت نماید و به 90.25 تومان برسد، طبق روش مارتینگل این بار شما باید 2 برابر خرید قبلی یعنی 4 سهم را در این قیمت خریداری کنید. با این کار میانگین قیمت تمام‌شده هر سهم شما به 93 تومان کاهش می‌یابد و درحالی‌که قیمت فعلی سهم در حال حاضر 10% نسبت به قیمت خرید اولیه شما کاهش داشته است، اگر فقط 3.5% رشد نماید کل خرید شما سودآور خواهد شد.مزیت روش مارتینگل چیست ؟مزیت روش مارتینگل این است که هنگامی‌ که قیمت سهم از قیمت خرید اولیه ما فاصله می‌گیرد و منفی می‌شود، می‌توان با اجرای آن قبل از رسیدن قیمت سهم به قیمت خرید اولیه وارد سود شد، نه اینکه صبر کرد تا قیمت به قیمت خرید اولیه برسد و ما تازه از زیان خارج شویم. چه‌بسا در بسیاری از موارد ممکن است که قیمت سهم پس از افت به‌راحتی به قیمت‌های قبلی برنگردد و ما مجبور شویم از معامله‌ای که می‌توانست برای ما سود ده باشد، نهایتاً با زیان خارج شویم.عیب روش مارتینگل چیست؟این روش توسط معامله‌گران بزرگی اجراشده است و هرکدام از آن‌ها با توجه به سیستم‌های معاملاتی خود و حد سود و حد ضررهای خود این روش را بومی‌سازی کرده‌اند. طبق این روش ما می‌توانیم دفعات متعددی این کار را انجام دهیم و هرچه قیمت افت نماید میانگین قیمت خرید خود را به آن نزدیک کنیم.اما نکته بسیار مهمی که وجود دارد این است که، سرمایه ما نامحدود نیست و نمی‌توانیم تا ابد بر روی خرید قبلی خود 2برابر خرید جدید انجام دهیم و با گذشتن چند مرحله از این کار،حجم خرید و سرمایه موردنیاز برای آن به‌شدت افزایش پیدا می‌کند.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 13:09:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصت شغلی در دوران قرنطینه</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-vaewvvsy2lfk</link>
                <description>فرصت شغلیبا به وجود آمدن ویروس کرونا اکثر مشاغل با رکود عجیبی روبرو شده‌اند ولی بعضی از کسب و کارها نه تنها اُفت نکرده‌اند بلکه شکوفاتر شدند. کسب و کار دیجیتال با این شرایط همه گیرتر شده و علاوه بر آن مردم به آن نیازمندتر شدند و کسب و کارهای سنتی روزبه‌روز بیشتر به سمت بستر دیجیتال حرکت می‌کنند.این شرایط کمک کرد تا افرادی که به دنبال کسب تجربه در زمینه‌های دیجیتال مارکتینگ بودند، وارد بازار کار شوند و قسمتی از این بازار را از آن خود کنند. و همینظور فرصت مناسبی است برای افراد تازه وارد که با ماندن در خانه به افزایش مهارت در آن زمینه و رشته مورد نظر خودشان بپردازند.شاید برای خیلی از ما پیش آمده که همیشه علاقه‌مند به موضوعی بودیم ولی فرصت یادگیری آن را نداشتیم و از این زمان استفاده کردیم تا آن مهارت را بطور کامل بیاموزیم. و همچنین با افراد جدیدی در آن حوزه کاری مرتبط بیشتر آشنا شدیم.وقتی یک موجی راه میافتد باید در زمان مناسب از این موج نترسید و سوار بر این موج شد تا بتوان به بهترین شکل از آن استفاده کرد. جمعیت زیادی در طلب استفاده از این قدرت موج هستند ولی تنها افرادی که مهارت کنترل این موج را دارند در آن موقعیت موفق می‌شوند. تاریخ ثابت کرده است که در جامعه ما وقتی یک عده از طریقی به درآمد خوبی می‌رسند باقی افراد هم به دنبال آنان حتی بدون دانش کافی وارد آن حوزه کاری می‌شوند و به دنبال پر کردن بازار و کسب سود برای خودشان می‌گردند.اما مسئله اینجاست که در این موقعیت مهارت و تجربه به کمک شما می‌آید و می‌تواند رتبه کاری و درجه کیفیت کاری شما را بالا ببرد و بتوانید به بهترین روش از این موقعیت استفاده کنید.سخن آخرامید داریم که این روزها زودتر تمام شوند و دیگر هیچ وقت باز نگردند ولی باید در هر زمان بتوانیم از هر موقعیتی بهترین و سالم‌ترین سود را بدست آوریم.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Apr 2020 12:45:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه های کاری من : قسمت دوم پخش مجله(بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-rgaisglpf5vl</link>
                <description>پخش مجلهاین داستانی که مینویسم در مورد تجربه کاری من هست و اگر نوشته قبلی رو نخوندید حتما بخونید که در جریان کامل داستان قرار بگیرید داستان قبلی در مورد دست‌فروشی بود که شاید خوندنش براتون جالب باشه.بعد از اینکه کار قبلی تموم شد شدیدا دنبال کار بودم چون دیگه پولی برای شهریه دانشگاه و حتی رفت و آمد نداشتم. اون موقع ها سایت‌های کاریابی مثل الان نبودند و باید از روزنامه همشهری استفاده میکردم، منم روزهایی که دانشگاه نبودم میرفتم از یک دکه روزنامه‌فروشی یک روزنامه همشهری همراه با آگهی‌های آن را میخریدم و دنبال کار میگشتم. تجربه‌کاری آنچنانی که نداشتم،تخصص هم نداشتم پس دنبال کاری بودم که زود بتونم یک درآمدی به دست بیارم، یک آگهی استخدام پیدا کردم که پخش کننده تراکت میخواستند، تماس گرفتم و گفتند که فردا ظهر بیا شرکت فرم پر کن، فردای اون روز رفتم شرکت که سمت انقلاب بود وارد که شدم تعجب کردم از شلوغی و کثیفی شرکت،رفتم داخل با خانومی صحبت کردم که راهنماییم کرد و یک فرم به من داد که پر کنم و بعد از تکمیل فرم به همراهش مدارک کامل تحویلش بدهم. فرم رو گرفتم و به سمت میزی که اونجا بود حرکت کردم؛صداهایی میشنیدم که آروم آروم داشت به فریاد تبدیل میشد و یک دفعه دیدم که دو نفر رفتند داخل یکی از اتاق‌ها و یک نفر رو به بدترین شکل ممکن از شرکت انداختند بیرون .در میان حرفاشون یه چیزهایی شنیدم و متوجه چیزی شدم، آقایی که اینا انداختند بیرون قبلا جز پرسنلشون بوده که برای حقوقش اعتراض میکرد ولی متاسفانه پرسنل شرکت اون رو به طرز خیلی بدی انداختند بیرون .نمیدونم چی شد که یک دفعه یه حسی بهم گفت که اونجا نمونم و بعد از اینکه این تصمیم را گفتم بلافاصله فرم رو به خانومی که بهم تحویل داده بود پس دادم و از شرکت اومدم بیرون و همش با خودم میگفتم اگه بعد یه مدت با من اینطور رفتار بشه چیکار کنم؟همین اتفاق‌ها باعث شد که دیگه به فکر اون شرکت نباشم برگشتم خونه و دوباره شروع کردم به جستجو در آگهی های روزنامه که یک دفعه آگهی پخش مجله با حقوق خوب رو پیدا کردم. بعد از اینکه دوبار تماس گرفتم جواب دادن و گفتن فردا صبح شرکت باش، آدرس رو گرفتم در حالی که برای فردا استرس داشتم ولی امیدوارم بودم که این یکی خوب باشه و بتونم زودتر مشغول بشم. اون روز گذشت و فردا صبح آماده شدم برای رفتن به شرکت آدرس رو دنبال کردم و به یک واحد ساختمان رسیدم که وقتی وارد شدم با اینکه شرکت 5 یا 6 نفر پرسنل داشت در سکوت کامل بود. یکی از اونها من رو به داخل دفتر رئیس راهنمایی کرد و رئیس شرکت هم بعد از خوش‌آمد گویی چند تا سوال پرسید که یکی از آنها بلد بودن مسیرها بود که متاسفانه بلد نبودم ولی گفتم تلاشم رو میکنم و چون تازه تهران مپ اومده بود گفتم که شب‌ها مسیرهای مشخص شده فردا رو در نقشه نگاه میکنم و تلاش میکنم که مسیرها را به خوبی پیدا کنم. همین باعث شد که برای مدیر جذاب باشه و با توجه به اینکه من هیچ تجربه کاری نداشتم و اینکه جرات نداشتم که بگم قبلا دست‌فروشی کردم ولی در هر حالت استخدام شدم. این بود داستان استخدام شدن من به عنوان پخش کننده مجله. با من همراه باشید تا در قسمت بعدی تمام اتفاقات و حوادثی که برای من پیش آمد را براتون بنویسم.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 02:32:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعمیرات نگهداری در نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D8%AA%D8%B9%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-acgcohdmb45o</link>
                <description>یکی از فرآیندهای مهم در کارخانه تعمیرات نگهداری خط تولیده که شما حتما در زمان مشخص باید به اون توجه کنین که این فرآیند شامل فعالیتهای زیادیه که برای پیشگیری از خطرات احتمالی و بهینه کردن تجهیزات و بهتر شدن محصول مهمه.چه ارتباطی بین تعمیرات نگهداری و نویسندگی وجود داره؟بطور مستقیم ارتباط داره چون نویسندگی هم یک کار تولیدیه، منتها کالای فیزکی تولید نمی‌کنین یک سری متن تولید میکنین که هرکدوم شرایط و ساختار متفاوتی داره و شما باید تابع اون شرایط باشین پس هر چیزی که تولید میکنین علاوه بر دستورالعمل تولید، فرآیندهایی هم بعد باید انجام بدین که چیزی که تولید میکنین به مرور زمان آسیب نبینه و بسیار ارزشمند باشه و بتونه به شما در تولید بعدی کمک کنه.این فرآیند چطور پیش میره؟اول اینکه شما باید بدونین ساختار نوشتن چیه؟ و اصلا چرا میخواین بنویسین؟ اگه نخوایم بطور تخصصی وارد این بحث بشیم فقط یه نویسنده ساده بشیم و ابتدای مسیر رو برای خودمون سخت نکنیم باید خیلی ساده به این موضوع نگاه کنیم. به قول کتاب بنویسید تا اتفاق بیافتد اثر هنریت کلاوسر&quot;شروع کنیم به نوشتن و مسیر رو ادامه بدیم&quot;.وقتی شروع کنی تازه خط تولید خودت رو راه انداختی و میتونی هر روز با رسیدگی به خط تولیدت محصول بهتری تولید کنی بیشتر مطالعه کنی از منابع مختلف استفاده کنی و از تولید کننده های راهنمایی بگیری تا بتونی توام جز بهترین‌ها بشی و با بطور مداوم به نوشته‌هات سر بزنی و اشکالاتت رو برطرف کنی و خودت رو سیقل بدی تا روز به روز بتونی محصول بهتری تولید کنی. همه ما تلاش میکنیم تا در کاری که مورد علاقمونه پیشرفت کنیم و این پیشرفت در ادامه مسیر باعث کسب انگیزه است و مسلما این پیشرفت یک تلاشی قبل از اون بوده که ما تونستیم پیشرفت کنیم وسختی های زیادی کشیدیم که به روزهای خوب رسیدیم و یه حقیقتیه که شما وقتی چیزی رو با سختی بدست میارین به سادگی از دستش نمیدین و این از دست ندادن همون کارهایی است که برای بهتر شدن روز به روز خودتون انجام میدین.مراحل تعیرات نگهداریبرای شروع کار همیشه قلم و کاغذ همراهتون باشه چون هر جایی که تونستین میتونین بنویسین و قلمتون رو زمین نگذارین و هر چیزی که تو ذهنت هست رو روی کاغذ بیارین و این نوشتن کمک میکنه تا بهتر بشین.مرحله اول : اینه که از نوشتن نترسین که ترس نه تنها آفت نویسندگیه بلکه آفت هرچیزیه،چون وقتی بترسین ذهنتون خالی میشه و همون چیزی که تا الان بهش فکر میکردین هم الان دیگه نمیتونین در موردش حرف بزنین چه برسه به نوشتن. پس شروع کنین به نوشتن و این ترس رو کنار بگذارین تا ببینین چه دنیای عجیبیه بعد از اینکه ترستون کنار رفت و شروع کردین به نوشتن.مرحله دوم : اینکه بخونین،بخونین،بخونین،... هر چقدر هم بخونین کمه چون خوندن مطالب دیگه میتونه کلی به شما ایده بده و علاوه بر ایده حتی میتونه ساختار نوشتن دیگران رو به شما یاد بده.مرحله سوم : در فضاهایی قرار بگیرین که میتونه بهتون ایده بده مثله محیط‌های شلوغ و پر تردد و نگاه کردن به مردم و گاهی هم گوش دادن به حرفاشون،طبیعت و مسافرت هم جز بهترین شرایطی هستن که میتونه بهتون کمک میکنه و حتی شاید باورتون نشه آب خوردن هم برای نوشتن خیلی مفیده و خیلی عوامل دیگه هست که حتما کمک میکنه که بتونین برای نوشتن ازش ایده بگیرین که هر کدوم در جایگاه خودش مهمه.مرحله چهارم : با هدف بنویسین و بدونین برای چی مینویسین. درسته که گفتیم اول راه فقط بنویسین ولی بعد از یه مدت با هدف نوشتن خیلی بهتون کمک می‌کنه، چون مجبورین داخل یک چهارچوب بنویسین و دقیقا روی یک موضوع تمرکز کردین و چون در مورد اون موضوع مشخص کلی تحقیق می‌کنین کلی برای نوشتن ایده پیدا می‌کنین. مرحله پنجم : یکی از نکته هایی که برای نوشتن خیلی مفیده،محیط اطرافتون هست که برای نوشتن انتخاب میکنین. یعنی اگه شلوغ و نامرتب تمیزش کنین و بعد از خلوت کردن شروع کنین به نوشتن.حتما اینو امتحان کنین و بعدش متوجه میشین که چقدر اون شلوغی اطراف به ذهنتون منتقل شده و بعد از مرتب شدن بطور ناخودآگاه ذهن شما هم مرتب شده.مرحله ششم : یکی دیگه از راه ها اینه که بعد از اینکه نوشتتون کامل شد نظر اطرافیانتون رو بپرسین تا بتونین از انتقاد و پیشنهادشون استفاده کنین تا بتونین به یک نتیجه مطلوب برسین.من در این متن تلاشمو کردم که بتونم یه سری از راه‌حل‌هایی که برای شروع کار مفید هست رو به شما بگم همه ما دوست داریم که همیشه به سمت پیشرفت حرکت کنیم،من خیلی خوشحال میشم اگه انتقاد یا پیشنهادی داشتین با من در میون بگذارین.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Mar 2020 01:07:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرین نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-d55rlljwgxbx</link>
                <description>به یاد زمانی که مدرسه میرفتیم میخوام جمله سازی کنم ولی این دفعه فقط با یه کلمه نه با جمله،شعر،...این لیست رو آماده کردم:+توانا بود هرکه دانا بود+دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده+پولوس ماشین بی‌بی مجید+گل بود به سبزه نیز آراسته شد+مک لارن+رویا تو عوض نکن، دنیاتو عوض کن+این نیز بگذرد+آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری+فقط انجامش بده+ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد+کرونا میشه نباشی+ویدئو چکوقتی برای ماشین مشکل پیش اومد فکرشم نمیکردم که &quot;پولوس ماشین بی‌بی مجید&quot;اینقدر هزینه‌اش زیاد بشه و وقتی مکانیک ازم پرسید که چیکار کنم؟! بهش گفتم &quot;فقط انجامش بده&quot; چون می‌دونستم این مشکل جدیه و همش با خودم میگفتم &quot;این نیز بگذرد&quot; چون چاره‌ای نداشتم جز اینکه با خودم کنار بیام. وقتی ماشین رو تحویل گرفتم مکانیک اومد بهم گفت که ماشینت فقط مشکلش این نیست و پر از ایراد و باید زودتر درستش کنی، فقط در جوابش تونستم بهش بگم &quot;گل بود به سبزه نیز آراسته شد&quot; و سوییچ رو گرفتم و سوار ماشین شدم و تا خونه بی‌بی این شعر رو برای ماشین میخوندم&quot;آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری&quot;واقعا چقدر حیف که این ماشین دیگه عمرشو کرده ولی چه میشه کرد که ما آرزوی ماشین &quot;مک‌لارن&quot; رو داریم ولی فقط از این آرزو یه پوستر از ماشین قسمتمون شده.بگذریم؛من رسیدم خونه بی‌بی، وقتی هزینه‌اش رو بهش گفتم در جواب فقط این شعر رو برای من خوند&quot;دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده&quot; چه شعر قشنگی ولی نمیشه همیشه با مشکلات اینطور برخورد کرد پس این شعار که میگه&quot; رویاتوعوض نکن، دنیاتوعوض کن&quot; چی میشه؟یعنی من بدون امید پیش برم و نخوام که به آرزوم برسم از قدیم گفتن&quot;توانا بود هر که دانا بود&quot; نمیشه اینطور زندگی کرد من باید همه تلاشمو بکنم تا بتونم به آرزوم برسم. توی همین فکرا بودم که تلویزیون داشت برنامه &quot;ویدئو چک&quot; رو نشون میداد و بیشتر حرفاش در مورد ویروس کرونا بود و همش به شوخی میگفت &quot;کرونا میشه نباشی&quot; تا آخر برنامه همش از این ویروس جدید گفت. دیگه وقت شام شده بود و بی‌بی این شعر رو داشت زمزمه میکرد &quot;ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد&quot; واقعا معنی این شعر چیه؟ چرا الان بی‌بی این شعر رو خوند؟ چرا صبح من با این همه شروع شده و چرا تا الان هم ادامه داره؟</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 13:04:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه های کاری من : قسمت اول دست فروشی</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-ghzhpyenxehv</link>
                <description>شاید یکی از سخت‌ترین شغل‌هایی که داشتم همون دست فروشی بوده شاید جالب باشه براتون ولی خود شغل دست‌ فروشی سخت نیست، تحمل نیش و کنایه های مردم سخته ولی تو باید بخاطره شرایطی که داری تحمل کنی.شرایطم اصلا خوب نبود و شدیدا دنبال کار بودم چون تجربه کار نداشتم قبولم نمیکردن.نزدیکای عید بود که یکی از دوستام گفت که یه سری لباس دارم برای فروش، میتونی بفروشی؟منم بدون فکر کردن گفتم اره حتما، فقط کجا بیاد برم؟!گفت میدون آزادی میتونی بری. لباسارو تحویل گرفتم دوتا گونی بزرگ بود، فرداش با اتوبوس رفتم میدون آزادی یه پلاستیک بزرگ آماده کرده بودم و دنبال جا بودم که پلاستیک پهن کنم هر جا پیدا میکردم یکی پیدا میشد میگفت برو یه جا دیگه اینجا جای کسیه، خلاصه تا غروب یه جا پیدا کردمو میون اتوبوس‌ها که تا آخر شب شاید یکی دوتا تونستم بفروشم از بس که اونجا خلوت و تاریک بود. آخر شب وسایلمو جمع کردم و با کلی سختی تونستم خودمو به خونه برسونم چون اتوبوس هم نبود که برگردم.اونجا شنیده بودم که یه سری دست فروش قبل از نمایشگاه پارک ارم جمع میشن و جنس‌هاشون رو میفروشن. تصمیمو گرفتم که فردا برم پارک ارم چون میدون آزادی سخت میتونستم بفروشم.فردا رفتم پارک ارم تعجب کردم از این حجم زیاد آدما که چرا اونجا اینقدر شلوغ بود که به سختی میشد راه رفت. اولین جایی که پیدا کردم دوباره یکی اومد و گفت برو اینجا جای کسیه، رفتم پایین‌تر و تیکه به تیکه دنبال جا بودم و انگار همه زورشون میومد یه غریبه بیاد اونجا بفروشه. تا اومدم پایین‌ترین جای ممکن که یه جای کوچیک پیدا کردم تا اومدم پلاستیکمو پهن کنم سریع دو نفر اومدن گفتن جمع کن برو یه جای دیگه که یه خانوم مسن گفت برید اونور چیکارش دارین بگذارین همینجا بمونه، من که دیگه خومو آماده کرده بودم برای دعوا با حرف اون خانوم اون دوتا رفتنو منم با تعجب داشتم نگاه خانوم میکردم که چقدر عجیب که به همین سادگی اونا به حرفش گوش دادن گرچه بعد‌ها فهمیدم که جز قدیمی‌های اونجا بود.بعد این همه سختی بالاخره پلاستیک پهن کردمو شروع کردم به چیدن لباس‌هام. به بقیه نگاه میکردم هرکی هرچیزی که میگفت منم میگفتم تا بتونم مشتری جذب کنم. بالاخره یه خانوم پیدا شد و یه شال ازم خرید و انگار جون گرفتم که باید با قدرت‌تر ادامه بدم تا بتونم بیشتر بفروشم به خیال بچگی خودم بودم که میتونم خوب بفروشم.راستش نهار نمیتونستم بخورم برام سخت بود چون تنها بودم و جز لقمه‌هایی که مادرم برام میگذاشت چیزی تا آخر شب نداشتم. حرف زیاد میشنیدم ولی یکی از اون حرفایی که خیلی برام تحمل کردنش سخت بود این بود که یه نفر جلوی خانوادش داد زد آی پسر جنسات چندن من قیمت دادم بعد گفت لباس تنت چند بعد کل خانواش همه زدن زیر خنده و رفتن... هفته به هفته گذشت و من با همه سختی‌ها و تحقیر شدنا اون روزارو گذروندم از شال و تیشترت بگیر تا لاک ناخون همه چی فروختم و پول خوبی بدست آوردم ولی آخرش جالب این بود که کسی که من میگفتم بهش دوست تا همه پول‌هارو دادم بهش گفت از جنس‌های باقی مونده یه مقدار بردار تا بعد باقی پولتو بهت بدم و هنوز که هنوز قراره اون پول رو برای من بیار.این یکی از تجربه های من بود منتظر قسمت‌های بعدی هم باشین.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 13:46:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه های کاری من شاید به زبان متفاوت</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-gryskopwvchn</link>
                <description>منم مثل خیلی‌های دیگه از سن و سال کم شروع کردم به کار کردن و مسلما انتخاب‌های بدم داشته و بخاطره فشار مالی همه اون سختی‌ها رو تحمل کردم تا بتونم کسب درآمد کنم.من تصمیم گرفتم تجربه‌هامو بنویسم به عنوان یه داستان نه به عنوان نصیحت و یا هرچیزی که میشه اسمشو گذاشت، فقط میخوام با شما همه اون تجربه‌ها رو در میون بگذارم و اینکه خجالتی بابتش ندارم چون &quot;کار کردن عیب نیست بیکاری عیب&quot;این مطلب به عنوان مقدمه باشه و اگه دوست داشتین ادامه قسمت‌ها رو بخونین...</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 13:44:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مورد چه موضوعی بنویسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-bn7cunvgg3h1</link>
                <description>یه مسئله خیلی مهمی که شاید برای بقیه هم پیش اومده باشه اینه که اگه قراره بنویسم در مورد چه موضوعی بنویسم؟چند وقت پیش درگیر نوشتن یه مقاله‌ بودم در مورد موضوعی که اصلا برای جذاب نبود و هر روز که میرفتم که نوشتن رو ادامه بدم برام عذاب بود در حدی که ناامید شدم از نوشتن و به این نتیجه رسیدم که تو اصلا نمیتونی بنویسی و هیچ استعدادی تو نوشتن نداری.اون روزا خیلی سخت گذشت ولی آخرش من اون مقاله رو نوشتم و تحویل دادم ولی دیگه جونی برام نمونده بود و از نوشتن متنفر شده بودم.خیلی برام عجیب بود که چرا اینقدر سخت گذشت بهم مگه چی بود؟ چی شد که من اینقدر به خودم سخت گرفتم؟بعد از اون ماجرا با خودم گفتم که یه بار دیگه نوشتن رو امتحان کنم شاید شرایط فرق کرد.من وارد سایت ویرگول شدم و محو محیط جذابش شدم و با خودم گفتم اینجا که کسی از نوشتنت ایراد نمیگیره، راحت بنویس شاید برات لذت بخش بود، شاید به نوشتن علاقه‌مند شدی.بعد از نوشتن اولین مطلبم خیلی برام جالب بود که پیام‌های لایک مطلبم برام میومد؛ تعدادشون زیاد نبود ولی خیلی برام جذاب بود و با خودم گفتم که تو میتونی بنویسی فقط باید موضوع درستی انتخاب کنی. فقط باید مطلبی که دوست داری رو انتخاب کنی و شروع کنی به نوشتن؛ بنظر خیلی ساده میاد ولی شاید گاهی اوقات آدم این نکته رو فراموش کنه و تمام شوق و ذوقش از بین بره و این حسی که تو وجودش هست رو نادیده بگیره.چرا تو همه مراحل زندگی یه سری از کارهایی که فکر میکنیم میتونیم از پسش بر بیایم رو انجام ندیم؟ حتی اون کارهایی که فکر میکنیم نمیتونیم انجام بدیم...بنظر من چالش خیلی خوبیه.مگه آدم چقدر عمر میکنه؟؟؟ همه جا میخونیم &quot; وقتی که پیر بشیم به فکر کارهایی میوفتیم که انجام ندادیم نه کارهایی که انجام دادیم.&quot;پس چرا زمان رو از دست بدیم و به سادگی از علایقمون دور بمونیم و دچار رزومرگی بشیم؟واقعا چی بهتر از اینکه کاری رو انجام بدی که فکرشم نمیکردی از پسش برمیای و علاوه بر اون میتونی در اون زمینه هم موفق باشی.امیدوارم که همه ما کاری رو انجام بدیم، که دوست داریم و علاوه بر اون از انجام دادن هیچ کاری ترسی نداشته باشیم.</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 12:26:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@alisalehi_4/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-licjq487iln4</link>
                <description>ترس از نوشتنمن همیشه ترس داشتم از نوشتن شایدم هنوز دارم ولی چرا؟ این ترس از کجا میاد؟ چی باعث میشه وقتی میشینی که بنویسی تا قبلش پر از ایده ای ولی وقتی شروع میکنی انگار که همه چی از یادت رفته و مغزت همه تلاششو میکنه که تورو مجاب کنه که بری و شروع نکنی؟ شاید میخواد توی تنگنا نمونه. نمیدونم، گرچه مسلما یه دلیل علمی داره که این واکنش پیش میاد و فرار کردن رو بهترین راه حل میدونه، که تو با این ترس روبرو نشی. البته این فرار کردن نشات گرفته از دلایل مختلفه، بنظر من یکیش ترس از قضاوت نشدن؛ ولی تا کی آدم فرار کنه از قضاوت نشدن اصلا این مردم اگه کاری کنی قضاوتت میکنن کاری هم نکنی بازم قضاوتت میکنن فرقی نمیکنه که تو بخاطره نظر مردم از نوشتن فرار کنی. ولی در کل فک میکنم من تنها نیستم که این مشکل رو دارم ولی این توجیهی نمیشه که به دنبال راه حل نرم؛ اولش شروع کردم به رفتن کلاس خط و تمرین کردن خط که اگه قراره شروع کنم به نوشتن اول باید خط خوشی داشته باشم تا بیشتر از نوشتن لذت ببرم و بعدش مقاله های مختلف رو خوندم که چطوری شروع کنم.وقتی شروع میکنی دیگه نباید به چیزی فکر کنی. یه قانونی وجود داره، اینکه تو باید شروع کنی تا شرایطش محیا بشه نمیشه منتظر بمونی تا شرایط به وجود بیاد و بعد شروع کنی.من شروع کردم و یکی از مهم ترین اتفاقاتی که توی این مسیر برام پیش اومد این بود که با آدم‌هایی آشنا شدم که بدون قضاوت کردن بهم یاد دادن که بنویسم و به فکر هیچی نباشم و با خیال راحت شروع کنم به نوشتن و یاد گرفتن. حالا شروع کردم نمیدونم ادامه راه چی میشه ولی فعلا میخوام بنویسم...</description>
                <category>علی</category>
                <author>علی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2020 16:31:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>