<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی شامی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alishami</link>
        <description>کارشناس ادبیات انگلیسی و ارشد حقوق تجارت بین الملل. علاقمند به نوشتن و پیادهروی و موسیقی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:58:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2196556/avatar/MKoDUj.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی شامی</title>
            <link>https://virgool.io/@alishami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تهران دوست نداشتنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@alishami/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-ld6suxcx1rkp</link>
                <description>نگارنده: علی شامیبا ورود به ایستگاه ترمزی می زند و می ایستد. بدنه ای رنگ‌آمیزی شده سرمه ای رنگ با نوشته درشت برجسته ای بر روی آن که فریاد می زند از اتوبوس های جدید تهران است و نوشته برجسته دیگری در گوشه های بدنه که تهران دوست داشتنی را به رخ می کشد تو گویی که تهران به یمن این آکواریوم آهنین دوست داشتنی شده است. از شیشه سرتاسری جلو چهره راننده و مسافرینی که در تنگنای فضای باریک ما بین صندلی ها دست به میله ها گره زده اند در پیش چشم به نمایش در می آید. فشردگی مسافرین به اندازه ایست که کسانی در ورودی درب انتهای اتوبوس چسبیده به شیشه ایستاده اند. با پایان صدای همهمه سوار شدن های زوری درب ها بسته می شوند و اتوبوس با تکانی از ایستگاه جدا می شود و در مسیر حرکت می کند و در دیواره پشتی اتوبوس  تهران دوست داشتنی با فونت درشت برجسته در پیش چشم رژه می رود و تلاش دارد وصف دوست داشتنی را به ذهن تحمیل کند.با دور شدن اتوبوس از ایستگاه دوباره ساختمان نیمه کاره و متروک خیابان ولیعصر روبروی پارک ملت که چند دهه ای از عمر آن  میگذرد تمام دید چشم را اشغال می کند ، ساختمانی تاریک با دیوارهایی از آجرهای پوسیده و آهن های زنگ زده نبش کوچه ای کم عرض که ویرانه ای دوست داشتنی! از تهران را به نمایش می گذارد در زمانی که در انتظار عبور اتوبوس های جدید تهران دوست داشتنی ایستاده ای تا شاید اتوبوسی قدیمی و کمی جادارتر احتمالا چینی به ایستگاه برسد و در کنجی از آن با تکیه بر میله ای آهنی و ساییدن  اجباری به مسافرین کناری مسیر پارک ملت تا تئاتر شهر را طی کنی. پس از عبور سه اتوبوس باریک و جدید که تهران دوست داشتنی را به رخ می کشیدند زمان رسیدن آن اتوبوس قدیمی تر و کمی جادارتر فرا می رسد و با ایستادن در جای کوچک و تنگ سفر آغاز می شود. سفری که وصف سریع السیر را یدک می کشد اما در فاصله های کوتاه نرده های طرح توقیف ساعتی موتورسیکلت و چند افسری که راه بسته اند و به متوقف کردن موتور سیکلت ها مشغول اند باعث ترمزهای پیاپی اتوبوس می شوند و گهگاه کشمکش های موتورسواری با افسران توقیف کننده حکایت جدال بقا و زنده ماندن در زمانه فقر و بی عدالتی را به گوش می رساند. در زمانه ای که به چنگ آوردن لقمه نان زنده ماندن و نه زندگی کردن! در هجوم بی امان تهی شدن و بی چیز شدن بس دشوار می نماید و معنای تهران دوست داشتنی را به سخره می گیرد و  شهری بی رنگ با درختان کهنه فرتوت و خمیده و دیوارهای کهنه و فرسوده و خورشیدی که در پس آلودگی و ریزگرد خاکی رنگ شده است و مسافرینی که در لباس های تیره سرمه ای و خاکستری و سیاه در فشار سنگین غم و اندوه چهره در هم کشیده اند واقعیت هر روزه شهر شده است اما اتوبوس هایی اصرار دارند که دوست داشتنی بودن تهران را به تو بقبولانند تا شاید پرده ای بر ناملایمات و گرفتاری هایی که در رو و زیر پوست شهر موج می زند ، بکشند و وانمود کنند که همه چیز روبراه است و کسی را ملالی نیست!!!!!۱۴۰۳/۱۱/۱۲</description>
                <category>علی شامی</category>
                <author>علی شامی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2025 11:52:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر کس با اندیشه ای به سوی مرگ می رود!</title>
                <link>https://virgool.io/@alishami/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-rjltdxy2pv3n</link>
                <description>نگارنده: علی شامیانسان و دنیایش سرشار از زشتی ها و زیبایی هاست. جنگ و صلح، کشتار و ایثار، جنایت و شجاعت، سقوط و صعود، اسارت و آزادی و بسیاری دیگر از ویژگی های این جهانی همه توسط انسان خلق می شوند. آفرینش شگفت آورترین نیکی ها و پست ترین بدی ها از دریچه ذهن انسان روی می دهد. ذهنی که در بستر پیرامون خویش بارور می شود و رشد می یابد و بر سیاق آنچه آموخته عمل می کند و البته این توان را هم دارد که از مرزهای پیرامون خود بگذرد و بر آن اثر بگذارد و آن را تغییر دهد و در سطحی بالاتر این امکان را هم دارد که بر خود نیز بشورد و آنچه هست را بر هم ریزد و هستی دیگری از خویش بیافریند و این شگفتی متمایز کننده انسان است با همه کوچکی اش در اقیانوس بیکران این جهان.همه این پیشینه را گفتم تا بدانجا برسم که در میانه همه این دوگانه های متضاد که انسان خالق آن است آنچه راه بر ما می گشاید احتمالا نگرشی نوین به هستی و چیستی آدمی است. نگرشی که در آن هیچ چیز و هیچکس مطلق نیست و هر کس در حد ممکن و مقدور خود بخشی از هستی و چیستی انسانی و نه همه آنرا  با خود دارد و از اینرو پذیرفتن، شنیدن و فهمیدن همه نگرش های انسانی و تلاش در اثرگذاری و اثرپذیری آزادانه و محترمانه اصلی است که تعامل  گروهی و اجتماعی  ژرف و سازنده را ایجاد می کند.این اصل را پیشتر کسانی بسیار گفته اند ولی  همچنان و به فوریت و ضرورت تمرین و یادگیری و بکارگیری آنرا در سطح فردی، گروهی و اجتماعی حس می کنم و می کوشم تا این رکن مهم را بیشتر و بهتر درک کنم.</description>
                <category>علی شامی</category>
                <author>علی شامی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jun 2023 09:53:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من شهروند ایران نیستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@alishami/%D9%85%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-nmilzznb7uvz</link>
                <description>نگارنده: علی شامیشهروندی وضعیت قانونی است که حقوق و تکالیف یکپارچه ای را به تمام اعضاء در حوزه سیاسی و جغرافیایی یک دولت می بخشد. شهروندی مدرن بر پایه برابری در پیشگاه قانون، آزادی از قوانین مستبدانه و کرامت انسانی  و حقوق بشر استوار است.به گمانم آنچه در فراسوی رابطه قانونی بین فرد و دولت به این رابطه جان می بخشد، احساس تعلق خاطری است که در هر فرد شکل می گیرد. من چه زمان احساس تعلق خاطر خواهم داشت؟ آن زمان که نیازهای ابتدایی زندگی ام تامین باشد، آن زمان که آرامش و امنیت داشته باشم، آن زمان که احساس ارزشمندی و خود شکوفایی کنم، آن زمان که فرصت های برابر برای فعالیت و پیشرفت برایم فراهم باشد، آن زمان که بتوانم آزادانه انتخاب کنم، آن زمان که آزادانه و بی واهمه اعتراض کنم و آن زمان که آزادانه و شاد زندگی کنم.آیا اکنون چنین شرایطی مهیا است؟ اگر من کرد باشم، اگر من بلوچ باشم، اگر من عرب باشم، اگر من آذری باشم، اگر من ترکمن باشم، اگر من سنی، یهودی، مسیحی، زرتشتی ، بهایی یا بی دین باشم چه؟ اگر من زن باشم چه؟هجوم بی امان پرسش ها و ناملایماتی که در پس پاسخ به هر یک از آنها نهفته است تنها یک نتیجه برایم دارد و آن اینکه از ایرانی بودنم تنها تعلق به خاک سرزمینم و هموطنانم برایم به جا مانده و به جز آن حس واقعی و دردناکی در من جاری است که &quot; من شهروند ایران نیستم&quot;#شهروندی - #اجتماعی - #دل_نوشته</description>
                <category>علی شامی</category>
                <author>علی شامی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jun 2023 11:49:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>