<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Alisina Kazemi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alisinakazemi</link>
        <description>برنامه‌نویس از عقب💻‌ معلم انگلیسی 👨‍🏫
تشنه ریاضیات و هر چیز دانستنی! عاشق تکنولوژی🖥</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:55:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/945455/avatar/KVNoCI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Alisina Kazemi</title>
            <link>https://virgool.io/@alisinakazemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هوش مصنوعی؛ یک محصول یا یک ویژگی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@alisinakazemi/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-iodlsqaycfup</link>
                <description>هوش مصنوعی یا AI-فرقی نمیکند که شما یک کاربر معمولی باشید و یا خوره تکنولوژی، در هر صورت زمزمه هوش مصنوعی به گوشتان خورده است. شایعه یا واقعیت هایی که از دوسال پیش با شرکت پرآوازه OpenAI  رنگ واقعی به خود گرفت و با ارائه نخستین محصولشان یعنی ChatGPT و تنگ کردن عرصه رقابتی بر شرکت هایی بزرگ به ویژه آلفابت؛ مادر شرگت گوگل و متا که از غافله هوش مصنوعی عقب مانده بودند، رنگ و لعاب تازه ای به دنیای تکنولوژی و سلیکون ولی نشینان داد.اکنون دو سال و چندی است که به صورت رسمی از ارائه این چت بات ها و استفاده گسترده و آگاهانه مردم از این ابزار ها میگذرد و رقبا چه بزرگ و چه  کوچک در حال ربودن گوی سبقت از یکدیگر هستند تا بلکه بتوانند موقعیت خود را در بازار حفظ کرده و ارتقا دهند و به سرنوشت نوکیا در دهه نخست قرن بیست و یک دچار نشوند.نوکیا برندی که سال های سال در بازار های تلفن همراه بی رقیب پیشتازی میکرد، با اتخاذ سیاست های غلط  مدیران عامل این شرکت مبنا بر عدم ورود به بازار نوپا و اینده دار تلفن های هوشمند، بین سال های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲ تا مرز ورشکستگی پیشرفت.اولین غول تکنولوژی که به صورت خیلی جدی و غیر قابل انتظار به مصاف این عرصه جدید رفت مایکروسافت بود.سیاست های محتاطانه این شرکت در سال های گذشته با این اتفاق همخوانی نداشت ولی دیر یا زود اولین خبرها، حاکی از بسته شدن قرار داد های رسمی بین OpenAI و این غول ردموندی و همکاری مشترکشان بود.مایکروسافت با سرعت هر چه تمام از موتور جستجوی شان بینگ گرفته تا تمام محصولات آفیس و همچنین ویندوز را با هوش مصنوعی درآمیخت و شرکت های رقیب را انگشت به دهان گذاشت. گوگل و اپل بسیار دیر تر از مایکروسافت، حداقل به صورت علنی و رسمی، به این حوزه ورود پیدا کردند ولی دیری نپایید که گوگل هوش مصنوعی خودش را به عنوان بارد و سپس اصلاح آن به جیمینی عرضه نمود. همچنین متا و دیگر رقبا هم دست روی دست نگذاشته و به نحوی به این عرصه نوپا ورود نمودند.با اینکه اپل از همه دیرتر به این جریان ملحق شد اما باز هم مثل همیشه این شعار «دیر آید درست آید» را ثابت کرد.اپل در چند دهه گذشته محصولاتی را ارائه کرده که بعضا صنعت و نحوه تعامل ما با دنیا را تغییر داده است.نمونه بزرگش تلفن های هوشمند با معرفی استیو جابز در سال ۲۰۰۷ بود که صنعت موبایل را دستخوش تغییر بزرگی کرد.آیفون اولین گوشی هوشمند تاریخ نبود و قطعا اپل همیشه اولین نیست اما وقتی ورود پیدا میکند متفاوت ترین انهاست.از نمونه های دیگر آن میتوان به پوشیدنی ترین گجت دنیا یعنی اپل واچ و ترند شدن هدفون های بیسیم به صورتی که ما امروز آنرا میشناسیم اشاره کرد و ده ها محصول خورد و کلانِ اینگونه، که تاثیرات آن بر زندگی امروز ما غیر قابل انکار است.اپل مثل همیشه با برند سازی و درگیر نکردن مخاطب عام با حواشی و اصطلاحات تخصصی، با اینکه سالهاست به صورت غیر مستقیم از هوش مصنوعی در درجات مختلفی در سیستم عامل هایش بهره میگرفت، اما WWDC2024  نخستین باری بود که  کلمه AI  را بکار برد، آن هم نه مخفف Artificial Intelligence  بلکه مخفف و برند شده Apple Intelligence.   اپل تا پیش از این هرگز به صورت مستقیم از کلمه AI  و تکنولوژی های       پشت برنامه هایش استفاده نمیکرد. حال سوال اینجاست که ایا هوش مصنوعی را باید به چشم یک محصول مانند رایانه های قابل حمل یا تلفن های همراه دید یا به عنوان تنها یک ویژگی از محصولات بزرگتر؟ تعریفی که اپل به آن معنای تازه ای بخشید.تا پیش از این چندین برند سعی در ارائه محصولات بر پایه هوش مصنوعی داشته اند که تا کنون موفقیت چشمگیری نصیبشان نشده است.ربیت R1  و رویایی که سرانجامی جز شکست نداشت.   و AI Pinهایپ و هیجان اولیه اش بسیار زیاد بود و نتیجه بعد از چند مدت بسیار نا امید کننده بود. این محصولات هیچ کدام نه به علت مشکل فنی  بلکه چیزی فراتر از آن و درواقع در تعریف خود هوش مصنوعی بود. اینکه آیا بازار واقعا نیاز به محصولی بر پایه هوش مصنوعی دارد یا میتوان آنرا در محصولات دیگر با هزینه کمتر و به صورت بهتر اجرا و پیاده کرد؟به هر حال این این اپل بود که هوش مصنوعی را به صورت هماهنگ میان تمام اکو سیستم خود به عنوان یک ویژگی یکپارچه درآمیخته با برنامه های اصلی و نه یک محصول فرعی و جداگانه و چت بات معرفی کرد.اپل؛ که بر خلاف مایکروسافت که همیشه اولین کمپانی در ورود به تکنولوژی های جدید است و زودتر از همه از آن خارج میشود، قصد ندارد به این زودی های از این رقابت کنار گیری کند. در واقع هوش مصنوعی برای اپل و کمپانی های دیگر امروز به عنوان یک نبض تپنده عمل میکند، به گونه ای که کمترین کوتاهی میتواند خسارتی چندین و چند میلیون و یا حتی میلیارد دلاری داشته باشد.</description>
                <category>Alisina Kazemi</category>
                <author>Alisina Kazemi</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2024 00:02:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوری</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-lwr3c9yjmd2m</link>
                <description>خیلی تصادفی با این کتاب آشنا شدم،فروشنده ای دوره‌گرد به دنبال مشتری و من هم از آن بدتر مشتاق کتاب های فیزیکی در این دنیای مجازی؛دلتنگ آن بویی که لای ورق های کتاب که تازه باز میکنی،اگر هرچقدر هم میگفت میخریدمش. البته فکر کنم شاید تابحال شما هم این حس را داشته اید که هر از چند گاهی در مترو،بازار یا محل کارتان وقتی بساط چنین کتاب هایی را میبینیم،حسی روشنفکرانه در درون مان موج میزند تا برویم و کتابی بخریم و کمی احساس ارزشمند بودن و دانا بودن کنیم با این وجود سرنوشت آن کتاب که اکثر پرفروش هایشان هم جزو دسته روانشناسی زرد هستند و به اصطلاح میگویند فکر کنید تا ثروتمند شوید و ….  پس از اندکی خواندن و ارضای نیاز در قفسه و کمدی میرود که کتاب های دیگری هم آنجا خاک میخورند و هنوز منتظرند تا صاحابشان از خریدن انها تکلیف آنها را روشن کند.حداقل کاغذی که روزی موجود زنده بوده هم اگر در قید حیات بود از اینهمه بی مصرفی به وجد می آمد. بگذریم٬ خیلی وقت ها هم هست که خلاف این داستان پیش میاید. این‌بار با خودم قول دادم کتابی را که میخرم تا آخر تمام کنم یا حداقل اینکه کتاب های خودیاری که خواندن و به اتمام رساندنشان برایم اندکی دشوار است نگیرم. جواب میدهد و غیر از آن به سرنوشت کتاب های قفسه «بعداً خواهم خواند» نمیرود و احساس بدی نسبت به خودم پیدا نمیکنم.یا شاید هم حداقل برای من اینطور است. این رمان جنسش با بقیه فرق داشت .نوعی زندگی را در ذهن خواننده خلق میکرد که اولش معمولی،میانه اش تلخ و تاریک و آخرش هم….فکر میکنم بر علاوه نوع نوشتن و شیوه نگارش نویسنده،محتوای داستان آن،تلخ گونگی و تراژدیک  گونه بودنش آن را خاص میکند.از خود داستان که بگویم ماجرای بیماری واگیر داریست که ما شبیه اش را شاهد بودیم.پاندمی ای  همسان کرونا ولی مرضی به شدت بدتر از آن که خوشحال میشوید از این که درد ما فقط کرونا بوده.آقای ژوزه ساراماگو نویسنده ای که آن را در سال 1995 منتشر میکند؛و جایزه نوبل ادبیات را نیز بدست می آورد، راوی سرزمینیست که انسانهایش از ویروس کوری و هاله سفید رنگی که بعد از کور شدن افراد جلوی چشمانشان قرار میگیرد رنج میبرند.او به نوعی ناتوان بودن انسان را با تصور اینکه عضوی که حیاتی نیست ولی برای زندگی لازم است از آنها بگیرد،و جامعه و پیشرفت انسانها را در طول این همه سالها،در زمانی که انسانها به خود افتخار میکنند و  متصورند که در بالاترین نقطه و در اوج تمدن و انسانیت به سر میبرند را به سخره میگیرد.وای که چه تلخ است سرزمین این کوران، چه چیز های بی ارزشی که با ارزش میشوند و چه چیز های باارزشی که یک شبه از عرش به فرش میرسند.وضعیت انسان ها،اینکه اخلاقیات دیگر معنایی ندارند و چطور این موجودات همه رده حیواناتی میشوند و چه بسا بدتر که به غیر از خوردن غذا و رفع قضای حاجت هیچ ارزش دیگری ندارند.ولی سر انجام……قصد اسپویل کردن داستان را ندارم و هدف من هم صرفا تشویق شما برای خواندن این داستان جذاب است و اگر خوانده اید خوشحال میشوم نظرتان را به اشتراگ بگذارید.بیشتر از این درباره داستان نمینویسم چون که مطمئن نیستم این نوشته ام چه ارزشی ایجاد خواهد کرد که بخواهم ریسک کنم و وقتی زیادی رویش بگذارم. لایک هایتان باعث دلگرمی خواهد گشت.کوری«کوری» رمانی از «ژوزه ساراماگو» است که نخستین بار در سال ۱۹۹۵ منتشر شد و در سال ۱۹۹۸ جایزه نوبل ادبیات را به دست آورد. در این رمان از کوری آدمها سخن گفته و هاله ای سفیدرنگی که بعد از کور شدن افراد مقابل چشمانشان ظاهر می شود. ک کوری، هم از نظر محتوا و هم تکنیکهای نگارش، ویژگیهای شایان ذکر بسیاری دارد. ساراماگو در این رمان از تلمیح استفاده کرده و با اشاره به نوشته های قدیمی، اثرش را زیباتر و تأثیرگذارتر کرده است.  او در این رمان، برای شخصیتها اسم انتخاب نکرده و این بی نام بودن شخصیتها، با فضای نابینایی حاکم بر داستان، همخوانی دارد. وقتی چشمهایت را به روی جهان میبندی، رفتارها و ویژگیها، بیشتر از نامها بر ذهنت اثر می گذارند. با این وجود، و پیچیدگی در رمان ایجاد نشده و خواننده به راحتی می تواند با شخصیتهای رمان ارتباط ذهنی برقرار کند. ویژگی دیگر این رمان در بازگشتهای زمانی به گذشته آینده در خیال شخصیتهای رمان است که به زیبایی و جذابیت آن افزوده است. «تنها وضعیت وحشتناک تر از کوری، این است که تنها فرد بینای جمع باشی». این صرفاً یکی از جملههای زیبا و عمیق کتاب کوری است. جملاتی از کتاب:تنها وضعیت وحشتناک‌تر از کوری، این است که تنها فردِ بینای جمع باشی.آن قدر از مرگ می ترسیم که همیشه سعی می کنیم از تقصیرات اموات بگذریم، انگار پیشاپیش می خواهیم وقتی نوبت خودمان شد از تقصیرات ما هم بگذرند!با خودمان می گوییم، عادت می کنیم و با صراحت زیادی، این جمله را تکرار می کنیم. آن چیزی که هیچ کس نمی‌پرسد، این است که: &quot;به چه قیمتی عادت می کنیم؟&quot;من عمرم را با نگاه کردن در چشم مردمگذرانده ام، چشم تنها جای بدن است کهشاید هنوز روحی در آن باقی باشد!نمی‌توانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه!من که اینجا ملکه نیستم، نه، فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمده‌ام.شما حسش می‌کنید ولی من هم حس می‌کنم و هم می‌بینم...این جواب «خوبم» را معمولاً وقتی نمی‌خواهیم تمارض کنیم، به عنوان عادت می‌گوییم. حتی اگر از شدت ضعف رو به موت هم باشیم، وقتی حالمان را می‌پرسند می‌گوییم خوبیم. به این کار معمولاً می‌گویند آبروداری و فقط در نسل بشر مشاهده شده است!وقتی متولد میشویم، گویی قراردادی را برای تمام زندگی امضا میکنیم، اما روزی فرا میرسد که از خود میپرسید چه کسی آن را به جای ما امضا کرده است؟!لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/21910 </description>
                <category>Alisina Kazemi</category>
                <author>Alisina Kazemi</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 23:28:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمیدانم!</title>
                <link>https://virgool.io/@alisinakazemi/%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-kgpibyqyorwq</link>
                <description>دیگر به خودم قول دادم ننویسم،این دومین باریست که تمام خاطرات خود را نوشته بودم و به دلایل غیر عقلانی به فنا رفت. حداقل قبلا اگر مینوشتم کمی آرام میشدم با اینکه هیچ کس نمیخواند ولی نوشتنش برایم حس بسیار پر آرامشی را به ارمغان میاورد.این پست نالیدن نیست؛نه، ولی احساس واقعی من در لحظه ایست که این را مینویسم.شاید گذرا باشد، حتما این طور خواهد بود.درمانده و خسته شب جمعه ایست که به سمت خانه میروم.وضع روحی ام چنان خوب نیست و فکر میکنم که چرا این طور است؟ چی شد که اینطور شد؟میدانم کتاب،فیلم،پادکست،مقاله و…همه در همه این ها خواندم،شنیدم یا دیدم که زندگی معمایی نیست که خواسته باشی دنبال راه حل باشی، زندگی همین الان هست با تمام رنج، لذت، سختی ، خوشبختی، مشکلات و …. همین است.در داستان ها خوانده ام سرگذشت و پستی و بلندی های زندگی ادم های زیادی را، داستان موفقیت و شکست های ادم های موفق بسیاری را. انگار در لحظه کمکم میکردند؛ اما وقتی خودم در دام همان مشکلات می افتادم همه چیز یادم میرفت. انگار نه انگار، این همه نسخه میپیچیدیم برای زندگی برای فلان طور زندگی کردن و بهمان طور نکردن! چی شد ؟ اگر قرار باشد که در مواقعی از  زندگی که این ها به کارمان بیاید ،این ها به دردمان نخورد پس چه فرقی بین دانستن و نداستنش است؟ از کجا معلوم با دانستنش وضعمان وخیم تر نشود؟ اصلا یک جمله ای بود که میگفت در جهان اگر خیلی چیز ها را ندانی آسوده تری! شاید راست میگفت! نمیدانم!به نظرم این که نمیتوان چیزی گفت ذات زندگی است.اینگونه‌طوربودن این زندگیست که آنرا زندگی کرده است. همین غیر قابل پیشبینی بودنش! اینکه نمیتوانیم و نمیدانیم از این پیچ وخم! شاید  زندگی  خیلی بی انصاف باشد! چه کسی  گفته اینجا عدل و عدالت برقرار است! شاید همین خود من جایی نشسته باشم و در خانه ای باشم که لیاقتم نباشد و چه بسا بدتر! و چه آنانی که در حق شان ظلم شده و در موقعیتی که باید باشند نیستند. البته این سیستم بی انصاف همین طور که باب مراد خیلی ها نیست، برای خیلی ها هم چربیده است! بیایید روراست باشیم، چه کسی رفاه و خوشبختی را دوست ندارد؟ مطمئنا پاسخ ادم سلیم واضح است.مسئله این نیست. تصور کنید شما بجای ایلان ماسک میبودید ( با همان ثروت) اگر کسی به شما میگفت که این موفقیت تان شانسی است، چه پاسخی به او میدادید؟ اگر میگفت از خوش شانسی تان است چی؟ اگر میگفت لیقاتش را ندارید چی؟ واقعیت تلخ این است که اگر شما هم بجای ایلان ماسک بدنیا می آمدید حتما همین مسیر را داشتید. این که از ابتدای زندگی انسان که شانسیست که در کدام خانواده، چه نوع خانواده، چه کشور، چه شخصیت و با چه خصوصیاتی  متولد شود خود گویای این موضوع است! مگر اینها را خود آدم ها انتخاب میکنند؟ قطعا خیر. موفقیت شان به همان اندازه که نتایج زحماتشان بوده به همان اندازه هم نتیجه شانس شان بوده است! میدانم این حرف هایم مخالفان زیادی دارد! ولی حراسی از انتقاد ندارم. احتمالا زیر این پست آدم های دستاورد سالار و شایسته سالار به من حمله کنند.مخالف این هستم که میگویند اگر تلاش کنی حتما میرسی! نه اینکه در زندگی تلاش نباید تلاش کرد  بلکه میگویم ما تا جایی که میتوانیم و تا آخرین ظرفیت خود تلاشمان را میکنیم، دیگر اگر موفق هم نشدیم، مشکل از ما نیست .چه بسا افرادی که تلاش ها کردند ولی به آن نتیجه مطلوب نرسیدند!دفعه بعد که خواستید در مورد موفقیت تان حرف بزنید یک لحظه فکر کنید اگر در این خانواده به دنیا نمی آمدید آیا باز هم همین مسیر را داشتید؟ اگر هر کس دیگری به جای شما بود نمیتوانست جای شما باشد؟ شاید نگریستن جهان از این دیدگاه درک بهتری از منصفانه نبودن جهان بدهدپ.ن:دوستان و عزیزانی که این متن را خوانده اند، اگر غلط املایی،نگارشی و… غیره در این پست بود (که حتما هست)عذر خواهم. شرحی مختصر از خودم بود و ادعای نویسندگی ندارم. </description>
                <category>Alisina Kazemi</category>
                <author>Alisina Kazemi</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jul 2022 20:41:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@alisinakazemi/%D8%B9%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ohhbhaggmdd6</link>
                <description>شاید برای شما هم پیش امده باشد که نگرانید از اینکه نگرانید یا ناراحتید از اینکه ناراحتید و با خود فکر کنید که احتمالا چقدر بدبخت یا بدشانس هستید.یا فکرهای اینچنینی که فلانی چقدر خوشحال، خوشبخت و راحت است، چرا من اینطور نیستم؟ فارغ از اینکه همه ما در شبکه های اجتماعی سعی بر آن داریم تا از بهترین لحظات ممکن شات بگیریم تا به دیگران این را القا کنیم که زندگی ما این است.انگار که زبان حال تصاویرمان این باشد که ما انسانی همیشه شاد و امیدوار و غرق در خوشحالی هستیم.آخر مگر چه کسی از  زاویه پنهان و احتمالا زشت خود لحظه ای را ثبت میکند و میگوید من این هستم؟آیا چیزی جز این شده که بسیاری از افردا، امروز پشت  لبخند های دروغین شان قایم شده اند؟ لبخندی که بدون در نظرداشت ظاهرش، میتواند تفاوتی در عمق و باطن  با آنچه که می‌نماید داشته باشد. شبکه های اجتماعی محل ترور ما شده است! هر وقت میخواهیم از خود واقعی مان فرار کنیم به انها پناه میبریم ، سعی میکنیم در نمایه خود آن ایده‌آلی که در اندیشه داریم باشیم، فارغ از اینکه چقدر با واقعیت فاصله دارد. تبلیغاتهایی که توسط ان به رگبار بسته میشویم هم چنان آش دهان سوزی نیست و کم از باتلاق شبکه های اجتماعی نمی آورد ولی این‌بار با این تفاوت که اگر شما محصولی را نداشته باشید، مثل خانواده ای که در آگهی نشان داده میشود خوشبخت نبوده و همه اعضای خانواده کنار هم شادان و خندان نیستید. هیچ چیز عالی نیست مگر اینکه فلان محصول را داشته باشید! هدفم از این حرف ها اینست که موضوع را به اینجا برسانم که جهان مدرن که اتفاقا  خیلی هم بدجنس است، خواه ناخواه ما را در مقام مقایسه نابجا قرار میدهد و سبب مقایسه باطن زندگی  با ظاهر زندگی دیگران که حتی اگر از واقعیت فرسنگ ها فاصله داشته باشد میشود و این یعنی شروعی بر بدبختی مدرنی که سعی میکنیم بروز ندهیم و طبیعی نشان اش بدهیم در حالی که از درون منفجر میشویم.اوضاع خیلی خراب است! طبق امار‌های تکان دهنده، واگیردارترین ترین بیماری قرن اخیر نه کرونا یا وبا و مثل آن  بلکه واگیر ترین بیماری قرن 21 تا به امروز به «افسردگی» تبدیل شده است. همینی که چه بسا بسیاری، آن را به رسمیت نمیشناسند.جالب تر آنکه وقتی افزایش چند صد درصدی ابتلا به این سگ سیاه را فقط در دو دهه نخست  اول قرن جدید، نسبت به قرن قبلش ببینیم بیشتر به این پی میبریم که اوضاع خیلی خراب است! و اگر دقت نکنیم چه بسا وضع وخیم تر  هم خواهد شد. با وجود پیشرفت بشر، هنوز نمیتوان تعریفی برای افسردگی یافت. برای بیان آن حتی زبان ما انسان ها هم دچار فقر کلمات است. بگذارید با مثالی واضح سازم که حساب کار دستتان بیاید.مثل این میماند که به کسی که گرسنه است، بگوییم گرسنه و به کسی که قحطی زده است هم بگوییم گرسنه! تفاوت زیادی حس میشود، در واقع افسردگی، ناراحتی نیست!صبر کنید! داستان اینجا تمام نمیشود. در واقع شروع داستان از اینجاست و مشکلی بزرگتر که ریشه اش به اینجا ختم میشود. میتوان گفت مسبب اصلی این ها  جامعه نوینی‌ست که این ها را به رسمیت نمیشناسد. طوری که اگر در زندگی امروز خود کوچکترین رنج و اندوهی را متحمل شویم، ناخود آگاه پی میبریم که زندگی ما کامل نیست و عیب دارد!البته که تقصیر شما نیست! متاسفانه  جامعه این چیز ها را در ذهن های ما آنطور گنجانده که یک زندگی خوب‌ و سالم،یک زندگی بی نقص است! در حالی که به طور غیر‌قابل باوری در می‌بایم که چنین تعریفی از سالم بودن زندگی درست نیست. همانطور که نیاکان ما هزاران سال با غم و شادی، بدبختی و خوشبختی، سور و عزا  باهم و درکنار هم ساخته اند و هر دو را جزئی از زندگی میدانستند.سوالی که پیش می آید اینست که چه میتوان کرد؟اینکه در قدم نخست به خود و سپس به اطرافیان و عزیزانی که انها را دوست داریم یاد بدهیم که زندگی واقعی و سالم فقط خوشبخت بودن نیست گاهی هم رنج و درد بی آنکه خودمان بخواهیم سر و کله شان پیدا میشود و نباید غافلگیر شویم چون که قبلا  امادگی مواجهه با آن را گرفتیم که حداقل شوک وارده احتمال کمتر شود. دوم اینکه افسردگی طبیعی است! همه ما در طول زندگی خود دوره های بلند و کوتاه این بیماری را میگذرانیم و نمیتوانیم تحت هیچ شرایطی از زیر بار آن در برویم یا خود را در مقابله با آن واکسینه و مصون کنیم.تنها کمکی که میتوانیم حداقل به حال خود بکنیم این است که در قدم اول آن را بپذیریم و غیر عادی نشماریم و اعتقاد داشته باشیم که همه ما به این بیماری در طول زندگی به دلایل مختلف و به روش های مختلف مبتلا میشویم و الزاما وقتی میگوییم افسرده، منظورمان فرد گوشه نشین و ماتم‌زده و گریان نیست بلکه حتی میتواند  یکی از سلبریتی ها، بازیکن ها و ادم هایی باشد که انها را الگوی خود قرار میدهیم که چه بسا از درون چقدر دچار تزلزل بوده یا هستند!نکته دیگر اینکه خود را با دیگران مقایسه نکنیم و استفاده از ابزاری که این مقایسه را مثل یک بمب خودکار در ذهن ما منفجر میکنند را تا حد امکان به حداقل برسانیم و نکته دیگر اینکه ناراحتی، نگرانی ،غم ،اندوه ،استرس و همه اینها جزئی از زندگی واقعی و حقیقی انسان ها از همان ابتدای نخستین تا به امروز بوده و بخش جدای ناپذیری از زندگی است.اینکه امروز دنیای مدرن چقدر ما را مقصر میداند یا چطور این ها را به رسمیت نمیشناسد و چطور روانشناسی زرد با القای باور نادرست اینکه همه چیز عالی و گل و بلبل است و زندگی فقط مثبت مطلق هست و … باعث افزایش بیشتر این مشکلات شده است؛ خود مبحث دیگریست.جا دارد بیتی از سعدی را به عنوان حسن ختام این نوشته بیاورم که خالی از لطف نیست.//گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند// در پایان اینکه اگر به این دست از مطالب علاقه مند هستید. این پست را لایک و نظر خودتان را در بخش کامنت بنویسید و اگر مشتاق توضیح کلی تر و جامع تری از چیزی که به طور خیلی خلاصه شرح داده شد هستید، برای ارجاع شما را با این کتاب ها اگر اشنا نیستید آشنا و اگر به گوشتان خورده حتما بخوانید یا هم اگر خوانده اید که خوشحال میشوم نظرتان را در موردشان بنویسید:1_عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست2_اینترنت با مغز ما چه میکند؟3_اوضاع خیلی خراب است!4_هنر رندانه به تخم گرفتن همچنین پادکستی که خیلی به من کمک کرد:رادیو راه با دکتر مجتبی شکوری#روانشناسی#افسردگی#موفقیت#زندگی#زندگی اجتماعی#کتاب #حال‌خوبقسمتی از متن کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست</description>
                <category>Alisina Kazemi</category>
                <author>Alisina Kazemi</author>
                <pubDate>Sat, 30 Apr 2022 12:27:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>