<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی سلیمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alisoleymani</link>
        <description>اینجا وبلاگ یه دانشجو روانشناسیه که دوست داره اثر گذار باشه و تغییرآفرین.                                                          آدرس پیج اینستاگرام:alisoleymani</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 09:49:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1722825/avatar/6Pv3gf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی سلیمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@alisoleymani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرخه انگیزه/در بابِ اهمیت شروع کردن!</title>
                <link>https://virgool.io/@alisoleymani/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-tdheqlimxfoa</link>
                <description>میدونی چرخه انگیزه چی میگه؟خیلی دوست دارم کتاب مورد علاقه م رو بخونم ولی انگیزه ندارم!خیلی دوست دارم دوباره ورزش رو شروع کنم اما حس ش نیست!مدتها منتظر یک فرصت هستم تا زبان خوندن رو آغاز کنم ولی انگار نمیشه که نمیشه!جملات بالا جملاتی هستند که شاید بارها در زندگی به خودمون گفتیم، شاید بار ها منتظر حس و حال و انگیزه بودیم، شاید بارها منتظر بودیم تا روزی آن شنبه موعود فرا برسد و بتوانیم کارهایی که مدام عقب شان می انداختیم را انجام دهیم.و واقعا یک سوالی که همیشه مطرح می شود این است که به راستی چرا ما کارهایی را که واقعا درست می دانیم و می دانیم که بخشی از مسیر رشد ما هستند را انجام نمی دهیم؟به راستی چرا کارهای درست را نمی توانیم انجام دهیم؟بگذارید قبل از پاسخ به سوال های بالا اندکی پیرامون چرخه انگیزش صحبت کنیم، مفهومی که درک کردن و به کاربستن ش کمک به سزایی در کاهش اهمالکاری ها و تنبلی ها به ما می کند.ما در مفاهیم مربوط به انگیزش، چرخه ای داریم به نام چرخه انگیزش در چرخه انگیزش تمام حرف ما این است که: نباید منتظر انگیزه بود تا شروع به اقدام کرد بلکه باید شروع کرد تا انگیزه هم بیاید،این چرخه می گوید توقع داشتن انگیزه قبل از شروع انجام کار توقعی ست عبث و نادرست. و باید شروع به آن کار درستی که مدام عقب ش می انداختیم بکنیم تا انگیزه خودش بیاید.انگار ما یک عمر مسیر را اشتباه رفته ایم و مدام در طلب یک انگیزه بودیم، مدام در طلب حس و حال بودیم، مدام منتظر بودیم تا آن صبح پرنشاطی که منتظرش هستیم بیاید و ما از آن روز شروع به انجام کارهای مهم زندگی مان کنیم، بودیم.در واقع لَنگ انگیزه بودن برای شروع نتیجه ای جز شروع کردن ندارد.و آنچه ما لازم داریم انگیزه نیست بلکه شروع کردن است. ما باید اقدام کنیم تا بعد انگیزه اش هم بیاید.به عکس بالا نگاه کنید همانطور که می بینید در چرخه معیوب انگیزه، فرد چون انگیزه ای ندارد، اقدامی نمی کند و چون اقدامی نکرده نتیجه ای نمی بیند و چون نتیجه ای ندیده میل و رغبتی برای اقدام ندارد این چرخه بارها و بارها تکرار می شود و نتیجه ای جز دور شدن از اهداف و به تعویق انداختن کارهای اساسی زندگی مان ندارد و باید دانست که تنها راه خروج از این چرخه شروع کردن است.به این دو مثال برای شفاف تر شدن داستان توجه کنید:مثال اول: فرض کنید دو برادر دو قلو قرار است مسافتی صد متری را با هم مسابقه دو بدهند به نظرتان آن برادری که 90 متر از مسیر را پیموده انگیزه بیشتری برای رسیدن به خط پایان دارد یا آن برادری که تازه شروع کرده و در ابتدای مسیر است و صرفا ده متر را رفته؟مثال دوم: به این فکر کنید که نَوَد صفحه از یک کتاب صد صفحه ای را خوانده اید به نظرتان اکنون که صفحه 90 اٌم هستید انگیزه بیشتری برای پایان دارید یا زمانی که تازه کتاب را از کتاب فروشی خریده بودید؟پس انگیزه معلول اقدام های ماست نه علت آنها!و ما باید بعد از اقدام منتظر پیدا شدن سر و کله انگیزه باشیم نه قبل از اقدام!تمام حرف من در این مقاله این بود که اگر می خواهیم پیش خودمان بیش از این شرمنده نشویم و کارهای عقب افتاده را انجام دهیم باید دست از سرِ کچلِ این انگیزهِ بی نوا برداریم و شروع به اقدام کردن کنیم باید با تمام سختی اش شروع به اقدام کردن کنیم تا بعد از اقدام یواش یواش سر و کله انگیزه هم پیدا شود.در نهایت پیشنهاد من این است که همین حالا یکی از کاهایی که مدام عقب ش می انداختی را انتخاب کنی و فارغ از اینکه انگیزه داری یا نداری انجامش بدهی، من تضمین می کنم بعد از شروع و بعد از اقدام کردن، یواش یواش سر و کله انگیزه هم پیدا می شود.(البته سعی کن اون کار، کار خیلی بزرگی هم نباشد و از سخت شروع نکن!)پنج.چهار.سه.دو.یک  الان وقتشه که بلند شی و شروع کنی آن کاری رو که مدام عقب می انداختی، انجام بدی.آخرش اینم بگم که من علی ام، علی سلیمانی دانشجوی روانشناسی، که در پیجم در تلاش برای ارتقا سلامت روان آدما هستم،تلاشی که حاصل اون در گام نخست تغییر خودم بود نه دیگران.خلاصه که اگه دوست داری کلی محتوای علمی و کاربردی بخونی وارد پیجم شو:(@alisoleymanii__)</description>
                <category>علی سلیمانی</category>
                <author>علی سلیمانی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 16:35:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسطوره ای در حلبی آباد!!</title>
                <link>https://virgool.io/@alisoleymani/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-ofvydywnimgb</link>
                <description>فیلم شادروان برای من تداعی کننده لحظات بسیار تلخی بود لحظاتی که خود را جای کارکتر های مختلف داستان می گذاشتم و سعی می کردم به جای آن ها فکر کنم یا به جای آنها تصمیم بگیرم که الان با شرایط موجود واقعا چه باید کرد و تصمیم درست چیست؟. با وجود اینکه این فیلم یک کمدی اجتماعی بود ولی حتی لحظه ای نتوانستم با آن بخندم.فیلم شادروان بیانگر داستان خانواده ای ست 5 نفره که از لحاظ مالی شرایط خوبی را تجربه نمی کنند و در این شرایط بد اقتصادی پدر خانواده هم به خاطر مرض قند از بین شان می رود و خب مصیبت ها دو چندان می شود، حال گرفتن مراسم کفن و دفن برای مرحوم از دست رفته و همچنین سیر کردن قوم مرده خوار هم داستانی دارد که آن سوی ش ناپیداست.اما در چند سطر پیش رو تحلیل کل شخصیت ها و کاراکتر های این داستان را از من نخواهید شنید بلکه من در اینجا فقط از نادر فیلم شادروان می گویم که سینا مهرداد با بازی درخشان ش به خوبی نقش او را در این فیلم ایفا کرده است.نادر داستان ما جوانی ست که مشکل خانواده را مشکل خویش می پندارد و تمام تلاشش را برای حل آن می کند شب را به روز پیوند می زند تا بتواند پول مراسم کفن و دفن را جور کند و این قوم تارو و مار کننده را به منزل شان بفرستد و نگذارد بی پولی شان در فامیل هویدا شود. اما نادر داستان ما علاوه بر تمام این مصیبت ها و مسائل این روز ها عاشق نیز شده است.جوان عاشقی که برای عشق ش هر کاری که از دست ش بر بیاید می کند جوانی که طعم عشق را چشیده است، جوانی که واقعا عشق را فهمیده است ، واقعا فهمیده است که دوست داشتن چیست و چه معنایی دارد. گویا او فهمیده است که گیر کردن گلو پیش کسی چه حسی دارد.من امروز می خواهم چند سطری بنویسم از جوانی که برای محبوب ش ، برای عشق ش ، و برای زندگی اش هر کار که از دست ش بر می آید می کند برای داشتن ش همه تلاشش را می کند و در تکاپو آن است که به همه ثابت کند که معشوق ش واقعا خواستنی است ، به همه ثابت کند که تصمیم ش جدی است و تمام قد پای همه چیز این رابطه ایستاده است.او می خواهد به همه ثابت کند که آری من انتخاب اشتباهی نکرده ام به همه ثابت کند کهآری من دختری که یک بچه دارد را می خواهم،من دختری که باکره نیست را می خواهم،آری من دختری که افعانستانی است را می خواهم،من دختری که شناسنامه ندارد را می خواهم،من دختری که هیچ کسی را ندارد را می خواهم،بله من می خواهم و برای داشتن ش هر کاری که از دستم بر بیاید می کنم.آری این من هستم که انتخاب می کنم با زندگی ام چه کنم ،این من هستم که انتخاب می کنم با چه کسی ازدواج کنم و یا با چه کسی ازدواج نکنم،این من هستم که تصمیم می گیرم با که باشم و یا با که نباشم.ولیولی وای از آن روزی که بفهمیم همه چیز دست ما نیست و همه چیز تحت کنترل ما نیست،وای از آن روز که بفهمیم که برای رسیدن فقط عشق کافی نیست،وای از آن روز که بفهمیم من فقط بخشی از کل ماجرا هستم.وای از آن روز که مجبور باشیم به خداحافظی.وای از آن روز که باید تصمیم گرفت باید تصمیم گرفت بین ماندن و رفتن.وای از آن روز که تمام تلاشمان را برای یک رابطه کرده ایم ولی نمی شود که نمی شود.انگار رسم زندگی است که نباید رسید، نباید داشت، نباید لحظه ای حتی شده کوتاه خوش بود،انگار رسم زندگی است نرسیدن،انگار رسم زندگی است نداشتن،انگار رسم زندگی ست غم داشتن،انگار رسم زندگی ست از دست دادنو به گمانم فعل داشتن مدت هاست که از خاطر رفته است.فروید جمله ای دارد که می گوید ،عشق آدمی را آسیب پذیر می کند،و واقعا هم آدم عاشق بیشتر در معرض آسیب قرار می گیرد آدم عاشق باید هر لحظه منتظر شکست باشد او باید هر لحظه منتظر آسیب باشد همچنین منتظر تجربه افکار ، احساسات و هیجانات گوناگون باشد و خب باید برای هر چیزی آماده باشد حتی برای شکست.باری چه زیباست که آدمی خود را برای از دست دادن نزدیک ترین آدم های زندگی اش آماده کند ، چه زیبا ست که آدمی خود را برای تنهایی آماده کند ، خود را برای نداشتن آماده کند. خود را برای شکست آماده کند و اصولا در مسیر انجام کار های بزرگ یکی از ملزومات ترس از شکست است و سپس انجام اقدام مناسب.و در انتها باید بگویم آماده شدن برای بدترین موقعیت ها خود از استرس ما می کاهد زمانی که ما خود را برای بدترین مسائل و شکست ها آماده می کنیم تاب آوری مان بیشتر می شود و موانع مسیر را بیشتر می بینیم و بهتر برایشان آماده می شویم.و در نهایت توصیه پایانی من به هر کسی که در تکاپوی معنا دار کردن زندگی خویش است اینکه حتما بدترین ها هم در نظر بگیریم و برایشان آماده شویم،                                      و البته با وجود ترس هایمان اقدام های درست و سودمند انجام دهیم.اگه از مقاله خوشت اومد و دوست داری با من بیشتر آشنا شی و از محتوا های ویدیویی و متنی من استفاده کنی من فالو کردن پیج اینستاگرامم رو بهت توصیه می کنم.    ( _alisoleymani_ ) </description>
                <category>علی سلیمانی</category>
                <author>علی سلیمانی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jul 2022 20:14:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاغی،پسری که می خواست به همه نشان دهد که حرام زاده نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@alisoleymani/%DB%8C%D8%A7%D8%BA%DB%8C%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-tv9ulrqvfg9x</link>
                <description>امروز که بعد از مدت ها به اصرار یکی از دوستان ناباب قسمت یک سریال جذاب یاغی را دیدم، بسی در فکر فرو رفتم و بسیار اندیشیدم به کلیشه هایی که مدت هاست نسبت بهشون خشم دارم ، گفتم چند سطری از این خشم بنویسم باشد که اندکی بایکدیگر یادبگیریم.در واقع این قسمت یاغی برایم برایم حاوی لحظات تلخی بود که یک جوان واقعا خودساخته در تلاش و تکاپو برای داشتن شناسنامه است ، در تلاش و تکاپو برای داشتن سه جِلی است که به او اجازه وصال به عشق را می دهد، به او مجوز حضور در تیم ملی کشتی را میدهد. به او اجازه درس خواندن را می دهد،به او اعتبار می دهد،به او فامیلی می دهد، و بهتر است بگویم به او زندگی می دهد.ولی چه ها که نمی کند این شناسنامه که هویت افراد به آن گره خورده است.چه ها که نمی کند این دفترچه جلد قرمزی که نبودنش می تواند دلیلی برای خودکشی باشد. دلیلی برای معتاد شدن باشد. یا حتی دلیلی باشد برای عدم ادامه زندگی. و البته به نظرمن واقعا دلیل قانع کننده و محکمه پسندی است برای این افعال.چه تاثیر شگرفی بر زندگی دارد این دفترچه ی جلد قرمزی که صفحه ای از آن رای های با امید بهبود انتخابات است و صفحه ی دیگر آن تعداد زنان عقدی  که شمار آن از چهار بیشتر نمی شود و صفحه آخر آن هم سالروز وفات است.واقعا هم با اهمیت است دفترچه ای که با بوته بودن یا بی بوته بودن آدمی را مشخص می کند.حال که از معجزات این دفترچه جلد قرمزی  گفتم بگذارید اندکی هم از کسی بگویم که از داشتن این معجزه بی بهره است:این بچه ها که جور اشتباهات دو نفر دیگه را میدهند یک عمر  فشار های  روانی زیادی را متحمل می شود ، بچه ای که از بچگی به او واژه حرومزاده اطلاق شده است. بچه ای که از بچگی یادگرفته که هیچ کس را ندارد و تنها حامی و تکیه گاهش در این زندگی خودش است. بچه ای که مجبور شده زود بزرگ شود ، مجبور شده بچه گی را رها و به سرعت به دامان بی مهر بزرگسالی بپیوندد ، بچه ای که مجبور شده بازی نکند، دوستی نداشته باشد و فقط کار کند و کار کند و کار کند . بچه ای که هیچ وقت رنگ بوی ماه مهر را ندیده است چون شناسنامه ای نبوده که بتواند به بوی ماه مهر فکر کند. بچه ای که در زندگی اش حتی پدر نداشته اش را هم به او نسبت نمی دهند.از این کلیشه ها و البته نگاه های غلط به این بچه ها که بگذریم خوب است به این موضوع فکر کنیم که آیا هویت و ارزش انسانی من به کشوری است که در آن متولد شده ام؟؟ یا به خانواده ای است که در آن بزرگ شده ام ؟؟ یا به شناسنامه ای است که دارم یا ندارم؟؟ نکند به مدرسه غیر انتفاعی است که با پول پدر جان رفته ام؟؟ یا به آیفون 13 پرومکسی که با افتخار مقابل آیینه می ایستم و از خودم عکس میگیرم ؟؟ به نظر من ارزش انسانی من به آنچیزی ست که خودم خلق کردم به نهالی ست که خودم کاشتم، به زندگی ست که خودم آبادش کردم نه آنچه که هیچ نقشی در وجود یا عدم وجود آن نداشته ام.چه خوب است که به چیزی ببالیم که بالیدنی باشد. به چیزی ببالیم که در وجود و پیدایش آن اندک نقشی داشته ایم.#حرامزاده #یاغی #کلیشه #شناسنامه #هویت #بی_بوته</description>
                <category>علی سلیمانی</category>
                <author>علی سلیمانی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 10:02:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>