<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی وحدانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alivahdani</link>
        <description>شاعر ِ شما</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:46:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/40469/avatar/lqbXzy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی وحدانی</title>
            <link>https://virgool.io/@alivahdani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چند سفرنامه در باغ</title>
                <link>https://virgool.io/@alivahdani/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%BA-llix955co43d</link>
                <description>«زیبایی ِ گل مدیون پژمردگی‌ش است»«در قفس تنها آزادی پر می‌زند» «بعد از باران برگ ها سبزتر شده‌اند»«من عاشق آخرین نفری هستم که اکنون می‌خندد»دست به دعا سپیدار های دشت، در حسرت گنجشکهای دوباره</description>
                <category>علی وحدانی</category>
                <author>علی وحدانی</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 17:30:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غلبه بر ترس با یک یادآوری</title>
                <link>https://virgool.io/@alivahdani/%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-i1uncsndo77r-i1uncsndo77r</link>
                <description>عکس ظهر فروردین بعد از خواندن آخرین نامه ات ورای آنچه که انسان از آن میترسد و فارغ از علمِ روانشناسی که همه روانشناسان بدون تجربه زیسته اجازه دخالت و شفا بخود می‌دهند، گاه باید یادآور شد که چرا انسان آنچه ازش میترسد را با عاملی قویتر و بزرگتر عوض نکند؟ اساسن چرا به طرز فجیعی انسان نباید بی واهمه از مرگ به سراغ ترساننده برود و نابودش کند؟ آنچه ما را در دوراهی مرگ و زندگی به دومی سوق بدهد، زیستی شرمانه است و ارزش زندگی ندارد. تنها در صورتی شجاعت در هر قدم ما می‌درخشد که بسراغ ترس بزرگتر رفته و حماسه ای رقم بزنیم که ترس‌های دیگر جرات کوچ به سرزمین ذهن ما را نداشته باشند. این قلمروی شجاعان سرشار از نور و باغی‌ست که آزاد است بی آنکه تعریفِ آزادی باشد</description>
                <category>علی وحدانی</category>
                <author>علی وحدانی</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 17:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیانت کن به من ، تا مال من باشی</title>
                <link>https://virgool.io/@alivahdani/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-r8oje73pnox2</link>
                <description> مرا باید بلد باشیبلد باشیکه بد باشیفراتر از حدود هرچه حد باشیهرچقد باشینباید خوبِ مناینگونه بد باشینمی خواهد به فکر حال من باشیبرو از خود کمی بیرون ، خدا باشبرو با هر که می خواهی مرا باشبرو از من کمی بیرونخودت باشبرو با هرکه میخواهی مرا باشنمی خواهد به فکر حال من باشیکمی دوری کن از من تا که تنهایی کنم با توخیانت کن به من ، تا مال من باشی&quot;ازین بد تر که باشیمیتوانم عاشقت باشم&quot;</description>
                <category>علی وحدانی</category>
                <author>علی وحدانی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Apr 2019 12:44:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من عاشق بهتری بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@alivahdani/%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-tj34sw21g3tp</link>
                <description> سینه ی خیلی ها استخر است، استخری که در آن عشق را چون دلفینی پرورش می دهند تا به نمایش بگذارند، اینها همه نمایشگاهند نه عاشق! آنکه نمی تواند برایت به میدان برود، یا به زندان برود، آنکه نمی داند بزرگترین شجاعت از دست دادن است عاشق نیست. از دست دادن تو پی در پی بود، تو حتا همان اولین روز که آمده بودی، رفته بودی! از همان لحظه ای که احساسم با بوسه های تک و طولانی ت جراحی شد و لبهات چون پانسمانی زخم هام را لطیف کرد رفته بودی! وقتی هم که رفتی یاد گرفتم دیگر نداشته باشم، و با اینکه خیلی ها را داشتم هرگز و هرگز غیر از تو نداشتم. دوست داشتن فن از دست دادن است و من یاد گرفتم هر مرز و مانعی بین آن دو نفر که می خواهند با هم باشند کذایی است.​ </description>
                <category>علی وحدانی</category>
                <author>علی وحدانی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Apr 2019 09:33:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو از همان روز اول که آمدی ، رفته بودی</title>
                <link>https://virgool.io/@alivahdani/%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-p25jxcmjrtxo</link>
                <description>( شانه هایت مجابم می کنند ) بی تو یک سمت جهان همیشه غایب بود! بی تو نمیدانستم چرا خدا که می گویند هنوز هست همیشه باید غایب باشد، بعد از تو دیگر فرشته ناممکن نبود، تو مجموعه ی تمام زنانی و آمده ای که بمانی، فقط با من نمی مانی تا از دست دادن ربطی به باختن نداشته باشد ، تو کازینوی تمام قمار های منی، تمام شعرهام، نام های تازه ی توست، تنها تویی که عشق را به روسپی خانه می فرستی، تنها تویی که می دانی شاعر نماندنی است، با من بمان! صدایم بزن که اینجا دیگر جای نماندن است...​ </description>
                <category>علی وحدانی</category>
                <author>علی وحدانی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2019 23:39:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>