<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کیانا علیزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@alizadehkeyana</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 23:20:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>کیانا علیزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@alizadehkeyana</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد فیلم در جستجوی خوشبختی</title>
                <link>https://virgool.io/@alizadehkeyana/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-rp5xbjuzmcpf</link>
                <description>در جستجوی خوشبختی ...فیلمی که بارها بارها دیدم و هر بار که نگاه میکنم یه درس جدید ازش یاد میگیرم...فیلمی که باهر بار دیدنش اراده قوی کریس گاردنر تحسین میکنم ...خب بریم سراغ داستانش کریس دستگاه های اسکنر پزشکی  می‌سازد و به صورت خرده فروشی آنها را به پزشکان میفروشد اما بعد از مدت کوتاهی برنامه ها آنطور که پیش بینی شده بود پیش نمیرود و دستگاه های فروش نرفته زیادی در اتاق خانه کریس می‌ماند و وضعیت کریس هر روز بدتر از دیروز می‌شود. و در این یمان همسرش لیندا به خاطر وضعیت بد مالی کریس اورا ترک می‌کند و کریس می‌ماند و پسر خردسالش ....کریس در حین تلاش برای فروش اسکنرهایش، با جی توئیسل، مدیر ارشد و از شرکای شرکت دین ویتر رینولدز ملاقات می کند و با حل مکعب روبیکس در تاکسی، او را تحت تاثیر قرار می دهد و آن ها با یکدیگر آشنا می شوند.روز قبل از مصاحبه، کریس بر خلاف میلش توسط صاحب خانه مجبور می شود برای عقب انداختن اجاره خانه، دیوارهای خانه را رنگ کند. حین رنگ زدن خانه، توسط دو مامور پلیس دستگیر می شود و به خاطر روی هم انباشته شدن جریمه هایش به اداره پلیس می رود.به خاطر بی پولی، مجبور می شود شب را در بازداشتگاه سپری کند و این امر، قرار مصاحبه روز بعدش را با مشکل مواجه می کند. اما هر طور شده، تمام تلاشش را می کند تا خودش را سر وقت به مصاحبه برساند؛ البته با همان لباس های کار رنگی و کهنه!علیرغم ظاهر نامناسبش موفق میشود مصاحبه کنندگان را تحت تاثیر قرار دهد و برای کارآموزی بدون حقوق که به مدت 6 ماه بود پذیرفته می‌شودhttps://youtube.com/shorts/Yw4Zs_lKXhc?si=gOjQLf4LeSUQZ41Mبعد از مدتی، حساب بانکی کریس به خاطر عدم پرداخت مالیات مسدود می شود، و صاحبخانه نیز، آن ها را بیرون می اندازد. سرانجام او با تنها 22 دلار در جیبش، به همراه پسرش بی خانمان می شوند و مجبور می شوند شب ها را در دستشویی یک ایستگاه بی آر تی سپری کنند.آن ها روزها و شب های خود را در پناهگاه بی خانمان ها، ایستگاه های بی آر تی و در صورت به دست آوردن پول کافی، در هتل ها سپری می کنند.داستان از جایی هیجان انگیز می شود که کریس خیلی اتفاقی، آخرین اسکنر خود را که مدتی قبل در ایستگاه بی آر تی جا گذاشته بود را پیدا می کند و پس از تعمیر آن، موفق می شود که آن را به یک پزشک بفروشد.کریس همچنین برای آزمون کارگزاری بورس، شروع به درس خواندن می کند و خودش را برای آزمون آماده می کند تا آینده شغلی خود را به عنوان یک کارگزار حرفه ای تضمین کند.در آخرین روز کارآموزی خود در دین ویتر رینولدز، به جلسه ای از سوی شرکا احضار می شود. یکی از شرکا به پیراهن جدید گاردنر اشاره می کند و گاردنر توضیح می دهد که چون آخرین روز کارآموزی اوست، ترجیح داده لباس مناسبی بپوشد.در این هنگام، مدیر عامل به او لبخندی می زند و از او می خواهد که برای فردا، لباس دیگری بپوشد چون او برای شغل تمام وقت کارگزاری بیمه پذیرفته شده است! او همچنین آن 5 دلاری که بابت کرایه تاکسی از کریس قرض گرفته بود را به او بر می گردانددیالوگ های کریسکریس گاردنر: هی، هیچ وقت نزار کسی بهت بگه نمی تونی کاری رو انجام بدی. حتی من! باشه؟کریستوفر(پسرش): باشهکریس گاردنر: تو یه رویا داری که باید حفظش کنی، مردم خودشون نمی تونن کاری رو انجام بدن و می خوان به تو هم بگن که نمی تونی از پسش بر بیای. اگه چیزی رو می خوای باید بری و به دستش بیاریکریس گاردنر: می تونم یه چیزی بگم؟ من از اون دسته آدم ها هستم که اگه سوالی از من بپرسید و من جوابش رو ندونم،بهتون میگم نمی دونم اما شرط می بندم که می دونم چطور جوابش رو پیدا کنم و پیداش هم میکنمزمان‌هایی را که کریس شکست می‌خورد را به یاد آورید. وقتی نتوانست دستگاه را بفروشد، وقتی همسرش از او جدا شد، وقتی صاحب‌خانه جوابش کرد، وقتی مجبور شد با آن سر و وضع به مصاحبه‌ی کاری برود، وقتی جا برای خوابیدن به همراه پسرش نداشت و … در همه‌ی این موقعیت‌ها کریس می‌توانست تسلیم شود. اما او کار ارزشمند‌تر و صد البته سخت‌تر را انجام داد. این جاست که بهتر به حرف فردریش نیچه (یکی از شخصیت‌های اصلی اگزیستانسیالیسم در تاریخ فلسفه) پی می‌بریم که گفت: آنچه مرا نکشد، نیرومندترم می‌سازدبنابراین کریس گاردنر یک شخصیت معمولی ندارد و برای موفق‌شدن هم شخصیت معمولی داشتن کافی نیست. نکته‌ی دیگری که در فیلم قابل بررسی است، برخورد لیندا (همسر کریس) با او است. لیندا به جای این که در این شرایط سخت، در کنار همسرش قرار گیرد و به او آرامش و اطمینان‌خاطر بدهد، دائم در حال جدل است. تحقیر می‌کند، زخم زبان می‌زند، سرزنش می‌کند و در نهایت هم از او جدا می‌شود. شاید اگر صبر بیشتری پیشه می‌کرد و رفتار بهتری از خود بروز می‌داد، این حجم از سختی بر کریس تحمیل نمی‌شد. اما با این حال باز هم کریس همسرش را ملامت نکرد و فقط بر هدف خودش تمرکز کرد</description>
                <category>کیانا علیزاده</category>
                <author>کیانا علیزاده</author>
                <pubDate>Mon, 18 Dec 2023 14:54:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@alizadehkeyana/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-nqopuqqd7fzh</link>
                <description>    شاهنامه کتابی است که در آن داستان­های بسیاری از اسطوره­ ها یاد شده است، ما در شاهنامه شاهد   جلوه های نیک و بد بسیاری هستیم. یکی از اسطوره­ های شاهنامه پشوتن نام دارد که پسر بزرگ گشتاسب است که رستاخیز ایران خواهد بود، از ­این شخصیت هم در شاهنامه هم در زرتشت به نیکی یاد شده است. دیگر شخصیت که جلوۀ منفی در شاهنامه دارد شغاد است که ­این شخص برادر ناتنی رستم می­باشد فردوسی با مهارت فراوان لایه­ های شخصیت­های­ این دو را بیان کرده است. پشوتن برادر اسفندیار به خوبی پشتیبان و یاور برادر خود است اما شغاد خیر خواه رستم نیست. ● بحث و بررسی ○ پشوتن  پشتون فرزند گشتاسب و برادر اسفندیار است، وی در شاهنامه پهلوانی بزرگ خوانده شده است که در جنگ همراه اسفندیار است. در تمام جنگ­ها اسفندیار پیش از نبرد انور را به برادر خود پشوتن و پسرش می­سپارد، در شاهنامه به خردمند بودن پشوتن اشاره شده است به همین دلیل همیشه یاور اسفندیار بوده است.چو از راه نزدیک منزل رسید      ز لشکر یکی نامور برگزید          پشوتن یکی مرد بیدار بود   سپه را ز دشمن نگه دار بود(فردوسی،گنجور: 51-52) همیشه برادر خود را پند می­داد و از کار­های خطرناک و زشت او را بر حذر می­داشت. پشوتن بفرمود تا رفت پیش   ورا پندها داد به اندازه بیش (فردوسی، گنجور:14 )   در هر حال پشوتن رازدار و مشاور اسفندیار بود، چون تیر رستم بر چشم اسفندیارخورد، پشوتن بر بالین برادر به زاری پرداخت و اسفندیار بار دیگر او را به فرماندهی سپاه خود برگزید تا پس از مرگ وی سپاه او را به ایران باز گرداند. پشوتن تابوت اسفندیار و سپاه او را به بلخ باز گرداند و پس از سوگواری فراوان بر مرگ اسفندیار به نزد گشتاسب رفت و او را سرزنش کرد و از زوال حکومت گشتاسبی سخن گفت و جاماسپ را ملامت گفت و رستم را در مرگ اسفندیار بیگناه دانست.  پس خردمند بودن پشوتن است که او را مقدس می­کند در شاهنامه نقش اسفندیار از پشوتن پر­رنگ­تر است اما به دلیل نابخردی آخر و عاقبت خوبی ندارد و این پشوتن است که به جاودانگی اسطوره­ای دست می­یابد.●شغادشغاد برادر ناتنی رستم و زواره که پدرش زال و مادر او کنیز بود و داماد شاه کابل بود هنگام به دنیا آمدن شغاد اختر شناسان طالع آن را بسیار شوم دانستند، به همین دلیل زال او را به سوی کابل فرستاد شغاد پس از این که داماد شاه کابل شد به همراه شاه کابل به فکر انتقام جویی از برادر خود افتاد، علت ازدواج دختر اون با شغاد هم انتقام جویی از تهمتن بود چون رستم هرساله از کابل مالیات می­گرفت و شاه کابل راضی به باج دادن نبود.    شغاد هم مانند شاه کابل این کار را که در راس آن­ها رستم بود نشانۀ بی مهری وتحقیرِ نسبت به خود گرفت و به شاه گفت : حال که رستم شرط برادری را به جای نمی­آورد و از ما چون دشمنان باج می­ستاند همان بهتر که او را به نیرنگ به کابل بکشانیم و از پای درآوریم. همی داشتش چون یکی تازه سیب    کز اختر نبودی بر او برنهیب                                                                                 (همان: ۲۶) زگنج نهان آن چه بد در خورش     فرستاد با نامور دخترش در اندیشه مهتر کاولی      چنان بد کزو رستم زاولی                                                                             (همان: 52-53)نگیرد زکار درم نیز یاد          از آن پس که شد داماد او شغاد                                                                                         (همان: 30)     درشاهنامه، داستان رستم وشغاد پس از داستان رستم واسفندیارآمده است. در داستان رستم واسفندیار آمده است که هر کس که اسفندیار را ازبین ببرد دودمانش درهم خواهد پیچید و خاندانش ازمیان خواهد رفت. به نظر برخی گمان براین است که این گفتۀ فردوسی برگرفته از اعتقادات دینی است و چون اسفندیار حامی دین زرتشت بوده، این نکته گفته شده است و با این تحلیل داستان رستم و شغاد مکمل داستان رستم و اسفندیار است و همچنین این داستان مکمل دوحرکت ناسازگاربا آداب پهلوانی است که رستم انجام داده است: اول کشتن فرزند خود، سهراب و دیگری کشتن اسفندیار. و این مکافات دنیوی در مقابل خون ریختن اسفندیار برای رستم رقم زده شده است.   شغاد محصول گناه یا خطایی انسانی است که در شاهنامه از آن با عنوان تقدیر و به گردن ستارگان می­اندازد. زال پادشاهی است که نمی­خواهد تا زمانی که زنده است محصول مجسم خطای خود را مقابل چشمانش ببیند.در شخصیت­های شاهنامه همیشه حس انتقام و انتقام جویی وجود دارد، شغاد هم همین گونه است به علت برتر بودن رستم و تحت حمایت خانواده بودن همیشه در پی انتقام گرفتن از رستم بود، اما حتی رستم نیز در هنگام مرگ از شغاد انتقام می­گیرد. «حس انتقام بزرگ­ترین محرک اساسی تمام جنگ­ها و عامل جنگ جویان است آنکه بد کند بد خواهد دید یک پهلوان ایرانی که رستم است انتقام خود را خویشتن گرفت و رستم است که پس از سقوط در چاه برادر خود شغاد را با تیر به درخت دوخت و باد حیات افره آن بدکار هم در حیات خویش به دود داد و آنگه جهان را بدرود گفت». منابع آدلر، آلفرد؛ شناخت طبیعت انسان از دیدگاه روانشناسی؛ طاهره جواهر ساز، تهران: انتشارات رشدمقاله پشوتن جاودانه یا میرامقاله شخصیت شناسی شغاد در شاهنامه</description>
                <category>کیانا علیزاده</category>
                <author>کیانا علیزاده</author>
                <pubDate>Mon, 18 Dec 2023 10:29:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>