<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسین بدخشان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@am.badakhshan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:13:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/589219/avatar/GttTRe.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسین بدخشان</title>
            <link>https://virgool.io/@am.badakhshan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سوگیری شناختی در طراحی محصول و رابط کاربری</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%D8%B3%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-ilsa5yogz8mh</link>
                <description>اگه در حوزه محصول یا تجربه کاربری (UX) کار می‌کنید، قطعا بدون اینکه متوجه باشید دچار سوگیری یا تعصب شناختی هستید. حتی ممکنه که این تعصبات رو به صورت ناخواسته در طرح‌ها و تحقیقاتتون هم دخیل کنید. در این مقاله می‌خوام در خصوص انواع متداول سوگیری شناختی و راه‌های مقابله با اون در تحلیل محصول و طراحی تجربه کاربری صحبت کنم.سوگیری‌ شناختی چیه؟به طور خلاصه، سوگیری شناختی درواقع یکی از هزاران حقه و کلکی هست که مغزمون سوار می‌کنه تا از زیر بار کاری در بره و برای ساختن سریع صفحات و تصمیم‌گیری راحت، میانبر بزنه! البته این قابلیت مغز درواقع یک اتفاق خوبه چون بهمون اجازه می‌ده که با سرعت زیادی داده‌های مختلف رو بررسی کنیم، اما خب از اونجایی که سرعت و دقت باهم رابطه عکس دارن ممکنه باعث بشه که در دام محاسبات اشتباه بیوفتیم که در نهایت منجر به فرضیات غلط، تعصب و ایجاد نقاط کور در حقیقت بشه.این قضیه فقط به طراحی محصول و رابط کاربری محدود نمی‌شه و مغز ما در تمام جنبه‌های زندگیمون داره این کارو باهامون می‌کنه و فقط ما یا نمی‌فهمیم یا خیلی کم متوجهش می‌شیم. یکی از چالش‌های اصلی مقابله با سوگیری شناختی هم همینه که گاهی اینقدر در وجودمون ریشه کردن و عمیق شدن که دیگه متوجه نیستیم که دچارش هستیم یا بر اساس تعصب عمل می‌کنیم.یکی از رایج‌ترین موارد در این زمینه، سوگیری تاییده که در اثر این سوگیری افراد اغلب فقط به اطلاعاتی که اعتقاداتشون رو تایید می‌کنه یا با مفروضاتشون مطابقت داره توجه می‌کنن و اون اطلاعات رو به اشتراک می‌ذارن و به راحتی هر نگرش یا اطلاعاتی که با عقایدشون در تضاد هست رو نادیده می‌گیرن. سوگیری‌های شناختی ریشه در ناخودآگاه و اعتقادات ما داره اما همونقدر که می‌تونه توی زندگی عادی‌مون تاثیر‌گذار باشه، می‌تونه تاثیر زیادی بر نحوه تحقیق، طراحی و ساخت محصولمون هم داشته باشه.منشاء سوگیری شناختیآموس تورسکی و دانیل کانمن (Amos Tversky &amp; Daniel Kahneman) اولین روانشناس‌هایی بودن که سوگیری شناختی رو معرفی کردن و اون رو اینطور تعریف کردن: «الگوها یا پاسخ‌های سیستماتیک اما به ظاهر معیوب افراد در قضاوت و تصمیم‌گیری». اونها تشریح کردن که از اونجایی که ما روزانه در معرض حجم عظیمی از محرک‌های ادراکی، اطلاعات و تصمیمات هستیم، مغز ما برای اینکه بتونه تمام این داده‌ها رو پردازش کنه، شروع می‌کنه به ساختن قالب‌ها و الگوها و هر اتفاق و اطلاعاتی رو سریع با یکی از قالب‌های پیش‌ساخته‌ش تطابق می‌ده و چون اون قالب رو از قبل می‌شناسه دیگه نیازی نداره که انرژی زیادی صرف شناخت موضوعات جدید کنه. که البته این روش همیشه هم دقیق نیست.چرا سوگیری شناختی در تحقیقات محصول و تجربه‌کاربری اهمیت‌داره؟به عنوان محقق و خالقان محصول بسیار مهمه که بتونید با چشمان کاملا باز تحقیقات محصول و تجربه‌کاربری رو پیش ببرید. هدف کلیدی شما باید این باشه که رفتار کاربر رو درک کنید، ایده‌ها رو ارزیابی کنید، فرضیات رو به چالش بکشید و همیشه به دنبال حقیقت باشید. برای داشتن یک طرز فکر عینی، لازمه که سوگیری‌های شناختی خودتون رو بشناسید و حتی حواستون باشه که افراد تیم‌تون هم دچار سوگیری شناختی نشن. در غیر اینصورت ممکنه محصول نهایی به شدت تحت تاثیر این سوگیری‌ها قرار بگیره و بر اساس همین فرضیات و مرزبندی‌ها طراحی بشه و خروجی کار نامطلوب، غیرجذاب و ناهمخوان با نیازهای مشتری باشه. به همین دلیل و برای جلوگیری از سوگیری شناختی، ما اغلب به سراغ تحقیقات کاربر (user research) می‌ریم و پیشنهادات و راه‌حل‌هامون رو بر اساس دیتای واقعی صحت سنجی می‌کنیم، نه مفروضات خودمون. اگه در هر جایی از مسیر توسعه محصول دچار سوگیری شناختی بشیم، به صورت دومینو وار تا پایان طراحی محصول دچار اشتباهات و تصمیم‌گیری‌های نادرست می‌شیم.سوگیری شناختی حتی می‌تونه باعث این بشه که شما در استخدام افراد هم اشتباه کنید. فرض کنید قصد استخدام شخصی رو به عنوان طراح رابط کاربری دارید که در جلسه مصاحبه بدون ارائه هیچ سند و مدرکی اعلام می‌کنه که معتقده که مشتریان یک مارکت مشخص یک سلیقه و رفتار مشخص دارند. و شما بدون هیچ سند و مدرکی با این فرضیه مخالفید. هردوی شما دچار سوگیری شناختی هستید و شاید همین تفاوت در سوگیری شناختی بین شما باعث بشه تا شما شانس استفاده از نیرویی توانمند رو از دست بدید و اون فرد هم شانس کار کردن در شرکت شما رو از دست بده.تاثیر سوگیری شناختی در تحقیقات کاربری چیه؟سوگیری شناختی در طراحی تجربه کاربری می‌تونه باعث بشه که تیم‌‌ مسیر اشتباهی رو بره و عملا تولیدات اشتباهی داشته باشه که در نهایت باعث نارضایتی کاربران، کاهش استفاده از محصول، افزایش ریزش مشتریان و در بدترین حالت، کاهش درآمد شرکت بشه. پس بیاین این سوگیری‌ها رو بهتر بشناسیم و این چرخه معیوب رو متوقف کنیم.اولویت دادن به مشکلات اشتباهاز ابتدای پروژه، درک صحیح از مشکلی که قراره حل کنید داشته باشید. برای اینکه درک صحیحی از مشکل پیدا کنید می‌تونید با ذینفعان صحبت کنید تا به صورت دقیق بدونید که چه اطلاعاتی دارید و چه داده‌ها و اطلاعاتی رو باید کشف کنید.احتمالا در این مسیر با روایت‌های شفاهی از ذینفعان مواجه می‌شید که می‌تونن به عنوان داده‌های کیفی موثر باشن، اما اینجا دقیقا همون‌جایی هست که باید احتیاط کنید! این قضیه می‌تونه یکی از اولین مواردی باشه که باعث می‌شه در تله‌ی خطای شناختی بیوفتید. سعی کنید چهارچوب مشخصی برای منطق ذینفعان در بیان یک روایت پیدا کنید، ازشون بخواید که توضیح بدن که از چه طریقی به این روایت رسیدن و برای تاییدشون به دنبال اطلاعات و مستندات باشید. اگر نتونن ادعای خودشون رو ثابت کنن و مستندات کافی ارائه بدن، باید شک نکنید که احتمالا دچار سوگیری شناختی شدن.ممکنه ذینفعان یا حتی خود شما، اخیرا گزارشی خونده باشید یا در خصوص موضوع خاصی با شخصی گفتگو داشتید که موضوع اون گزارش یا گفتگو در ذهن‌تون اولویت بالایی گرفته و باعث شده تا در اولویت‌بندی کارها دچار مشکل بشید و فکر کنید که اولویت موضوعی که اخیرا در خصوصش صحبت شده از بقیه کارها بیشتره. این یه اشتباه رایج هست که افراد معمولا به جای تمرکز بر یک تصویر بزرگ، به چیزی که اخیرا ذهنشون رو درگیر کرده متمرکز میشن.برای اینکه از این تله جون سالم به در ببرید و دچار اشتباه در اولویت‌بندی کارها نشید، همیشه سعی کنید که یک استراتژی و چشم‌انداز کلی برای تحقیقات و اهداف داشته باشید که به صورت منظم به اون رجوع کنید. به کمک این چشم‌انداز می‌تونید هر چیزی که ذهنتون رو درگیر کرده و فکر می‌کنید انجامش اولویت بالایی داره رو به درستی اولویت‌بندی کنید.یک راه دیگه برای اولویت‌بندی صحیح کارها اینه که سعی کنید تخمین بزنید که تمرکز روی یک مشکل مشخص یا یک فیچر جدید، مشکل چند نفر از مشتریان شما رو حل می‌کنه. می‌تونید برای این کار از دیتا آنالیست تیمتون کمک بگیرید یا با رجوع به سوابق مشکلات مشابه، تخمین بزنید که مشکل مورد نظرتون ممکنه روی چه افرادی تاثیر بذاره.یادتون باشه اگر نتونید کارهای تیم رو درست اولویت بندی کنید، ممکنه مشکلاتی رو حل کنید که از نظر مشتری‌هاتون اصلا مشکل مهمی نبودن، یا فیچرهایی رو عرضه کنید که هیچ ارزش خاصی برای اونها ایجاد نمی‌کنن.یک نکته مهم در خصوص تعامل با افرادی که حس می‌کنیم دچار سوگیری شناختی شدن: حقیقت اینه که همه ما یه سری تعصبات ناخودآگاه داریم و هیچ کس از این قاعده مستثنی نیست. پس موقعی که می‌‌خواید در خصوص این مساله با کسی صحبت کنید، احترام و صراحت کلام رو فراموش نکنید. هدف اینه که موانع رو شناسایی کنیم و اونها رو رفع کنیم نه اینکه کسی رو سرزنش کنیم و باعث شرمساریش بشیم.برنامه‌ریزی نادرست برای تحقیقاتیکی از تاثیرات بالقوه سوگیری شناختی اینه که باعث می‌شه برنامه ریزی نادرستی برای تحقیقات و پیشبرد کارها داشته باشید. اگر به خاطر سوگیری شناختی، سوالات اشتباه از کاربران بپرسید یا جامعه هدف اشتباهی رو انتخاب کنید و در نتیجه برنامه‌ریزی نادرست داشته باشید، ممکنه فیچر‌هایی رو پیاده‌سازی کنید یا به مشکلاتی رسیدگی کنید که نیاز حقیقی کاربر رو برآورده نمی‌کنن و در نتیجه زمان، پول و منابعی که در اختیارتون هست و می‌تونستید در جای بهتری هزینه کنید رو هدر می‌دید.در تحقیقات بازار، معمولا بر موارد زیر تمرکز میشه:اهدافمتدولوژیمفروضات یا فرضیه‌هاسوالات تحقیقانتخاب مشارکت‌کنندگان (نمایندگان جامعه هدف)گزارش نویسیروش تحقیقمعیارهای موفقیتدر این مرحله اگر تحت تاثیر سوگیری شناختی قرار بگیرید (مثلا جامعه هدف نادرستی رو انتخاب کنید یا روش نادرستی برای انتخاب مشارکت‌کنندگان رو پیش ببرید) می‌تونه تاثیر مستقیمی روی نتیجه تحقیقاتتون بذاره و نتایج‌ تحقیق رو منحرف کنه. به این صورت که باعث می‌شه تا گروه خاصی از مشتریانی که نسبت به اون‌ها سوگیری دارید رو از تحقیقات کنار بگذارید و در نتیجه، ملاحضات و نیازهاشون در توسعه محصول رو هم نادیده بگیرید.به علاوه در روند برنامه ریزی و تحقیق بازار، باید بدونید که چه سوالاتی لازمه پرسیده بشن و اینکه چطور قراره اون‌ها رو بپرسیم. پرسیدن سوال صحیح واقعا به هنر و ظرافت خاصی نیاز داره. چرا که اگر دچار سوگیری شناختی باشید، ممکنه سوالاتی بپرسید که باعث ایجاد سوگیری در ذهن پاسخ‌دهنده بشه. مثلا فرض کنید که خودتون از طراحی صفحه اصلی محصول‌تون راضی نیستید و یا احتمالا یکی از ذینفعان عدم رضایت خودش رو بهتون اعلام کرده. حالا تصمیم گرفتید که ببینید نظر مشتری‌هاتون در این خصوص چیه و می‌خواید یه نظرسنجی راه بندازید. می‌تونید این سوال رو بپرسید «آیا طراحی صفحه اول محصول از نظر شما نامناسب است؟» یا اینکه سوال خودتون رو اینطوری بپرسید: «طراحی صفحه اول محصول از نظر شما چگونه است؟». پر واضح است که در سوال اول سوگیری شناختی خودتون رو هم دخیل کردید و طبیعیه اگه اکثر مشتری‌هاتون به نامناسب بودن طراحی سایت رای مثبت بدن، چون خودتون با جمله‌بندی نامناسب در ذهنشون سوگیری ایجاد کرده‌اید. برخی دیگر از انواع سوگیری شناختی که در سوالات نظرسنجی خودشون رو نشون میدن عبارتند از: اثر کادربندی، سوگیری تایید و سوگیری لنگر انداختن که سعی می‌کنم در یک مقاله جداگانه به تفصیل بهشون بپردازم.نتیجه‌گیری‌های نادرستاینکه تیم‌های محصول چطور دیدگاه‌های خودشون رو مطرح می‌کنن می‌تونه بر نحوه دریافت و تفسیر این دیدگاه‌ها موثر باشه. اگر اطلاعاتی که ارائه می‌کنید ضعیف باشند، می‌تونن منجر به تفسیر‌های نادرست، استنباط غیردقیق در خصوص سلامت محصول و غیره بشن. البته هرچقدر هم که شما در ارائه گزارش‌هاتون تلاش کنید باز هم ممکنه که تفسیر‌های اشتباهی از این گزارش‌ها صورت بگیره، اما به هر صورت باید همیشه مراقب سوگیری‌های شناختی افراد و اعضای تیم باشید و سعی کنید تا جای ممکن در نحوه ارائه نظراتتون دقت کنید. این نکته رو هم فراموش نکنید که اگر در وهله اول تمرکزتون روی مشکلات اشتباهی باشه، حتی بهترین گزارش‌ها هم دارای نقص خواهد بود. سوگیری‌های رایجی که در هنگام ارائه گزارش‌ها و نتایج رخ میده معمولا عبارتند از:سوگیری تایید: معمولا زمانی اتفاق میوفته که بعضی از نتایج و نظرات در حین ارائه نتایج نادیده گرفته می‌شن. دلیلش هم اینه که این نظرات و نتایج با انتظارات و روایات فرضی محقق‌ها هم‌خوانی ندارن.اثر قاب‌بندی: معمولا خودش رو در هنگام دسته‌بندی یا فهرست‌بندی نتایج و یافته‌ها نشون میده. مثلا ممکنه در یک نتیجه‌گیری بگین «۴۰٪ از کاربران هنگام ورود به صفحه اصلی ما نمی‌تونن چیزی که دنبالش هستن رو پیدا کنن» در نگاه اول ۴۰٪ ممکنه آمار وحشتناکی به نظر برسه و بر اساس این نتایج شما تصمیم بگیرید که لازمه حتما صفحه اصلی‌تون مجددا طراحی بشه. اما اگه همین نتیجه رو اینطوری بیان کنید که «۶۰٪ از کاربران هنگام ورود به صفحه اصلی ما بدون هیچ مشکلی می‌تونن چیزی که دنبالش هستن رو پیدا کنن» در این حالت احتمالا همه در شرکت جشن بگیرن که بیشتر از نصف کاربرانمون با طراحی صفحه اصلی راحتن.زبان و لحنی که در بیان گزارشات استفاده می‌کنید و نحوه ساخت روایت‌ها می‌تونه به طور چشمگیری در نحوه تفسیر داده‌ها تاثیر بذاره. پس سعی کنید همیشه آگاهانه و با دقت تمام عبارات و گزاره‌های گزارش‌هاتون رو آماده کنید چون هر کلمه‌ای که استفاده می‌کنید می‌تونه تاثیر متفاوتی بر نحوه خوندن گزارش‌هاتون داشته باشه.جمع بندیطبق آخرین گزارشات تخمین زده شده که احتمالا بیش از ۱۸۰ گونه مختلف سوگیری شناختی وجود داره که بسته به اینکه کجای دنیا هستید، با چه کسانی کار می‌کنید و اینکه محصول شما چیه می‌تونه متفاوت باشه. اما وقتی در خصوص طراحی و کار روی محصول و تجربه کاربری صحبت می‌کنیم معمولا سوگیری‌های شناختی می‌تونن در گروه‌های زیر خلاصه بشن:سوگیری توافق اشتباه: این سوگیری یعنی اینکه شما فکر می‌کنید که افراد زیادی با نظرات و رفتارهای شما موافقن و تخمینی که از این توافق عمومی می‌زنین معمولا بسیار بسیار غیرواقعیه. این سوگیری معمولا زمان‌هایی اتفاق میوفته که خودتون مشتری و کاربر محصولی هستید که دارید روش کار می‌کنید. در این حالت معمولا شما دچار این سوگیری می‌شید که احتمالا مشکلات اکثر کاربرها با محصول، مشابه با مشکلات شماست. در صورتی که ممکنه واقعا اینطور نباشه. یکی از زمان‌هایی که خودم دچار این سوگیری شده بودم، روزهای اول کاریم در یکی از شرکت‌های مالی بود. به نظرم میومد که محصولی که بهم محول شده بود واقعا غیرقابل استفاده هست و احتمالا افراد زیادی ازش ناراضی هستن چون واقعا نمی‌تونست نیازهای من رو برآورده کنه. به جای برنامه‌ریزی بر اساس این طرز فکر، تصمیم گرفتم که از کاربرها یه نظرسنجی کنم و نتیجه باورنکردنی بود. ۸۳٪ از کاربرها از محصول موجود راضی و بسیار راضی بودن.اثر موقعیت سریالی: این سوگیری در واقع یک پدیده روانشناختیه که به این دلیل رخ میده که ما معمولا اطلاعاتی که در ابتدا یا انتهای یک تجربه ارائه می‌شن رو به یاد میاریم. این مورد در تجزیه و تحلیل نتایج یک جلسه یا ملاقات بسیار مشهوده چون ما اکثرا اتفاقات ابتدا و انتهای جلسه رو به خاطر میاریم.سوگیری تکرار: به طور خلاصه سوگیری تکرار به این معنی هست که شما فکر می‌کنید یک اتفاق یا یک موضوع خاص بسیار رایجه در صورتی که واقعا اینطور نیست. معمولا وقتی اخیر متوجه موضوعی شده باشید یا به تازگی بهش توجه کرده باشید دچار این سوگیری می‌شید. یکی از موقعیت‌هایی که خطر بروز این سوگیری خیلی زیاده، در ارائه استراتژی‌ها و اهداف شرکت رخ می‌ده. در این جلسات چون معمولا مشکلات مطرح میشه و شما نسبت به گذشته بهشون آگاه‌تر می‌شید، به صورت ناخودآگاه این مشکلات رو بزرگتر از چیزی که واقعا هستن به حساب میارید.سوگیری مطلوبیت اجتماعی: به طور خلاصه یعنی تمایل به رفتار یا طرز بیانی که فکر می‌کنید برای اشخاص دیگر یا افراد اجتماع مطلوبه. این مشکل معمولا در حین تحقیقات و مصاحبه با مشتریان و کاربران برای دریافت بازخورد نسبت به رابط کاربری محصول اتفاق میوفته. افراد پاسخ‌دهنده در نظرسنجی‌ها ممکنه به گونه‌ای پاسخ بدن که احساس کنن به واسطه پاسخ‌شون در نگاه شما دوست‌داشتنی‌تر به نظر می‌رسن. این قضیه معمولا باعث میشه تا داده‌های نظرسنجی شما غیردقیق بشن و فیدبک‌های مثبت اغراق‌آمیزی در خصوص محصولتون بگیرید.قانون اوج-پایان: معمولا افراد در هنگام بازگو کردن یک واقعه، به جای اینکه کل واقعه رو بازگو کنن، فقط اوج و پایان اون رو بیان می‌کنن. این سوگیری معمولا هنگامی که در حال مصاحبه با کاربران هستید یا در حین ارائه یک مساله رخ میده و باعث میشه به جای اینکه کل واقعه رو تعریف کنید، روی جزئیات اوج داستان و پایان اون تمرکز می‌کنید و اکثر اتفاقات و وقایع رو نادیده‌ می‌گیرید.سوگیری قاب‌بندی: اثری که در اون، پاسخ‌ها بر اساس لحن یا جمله‌بندی مثبت یا منفی سوال می‌تونن جهت‌دار یا مغرضانه بشن. این تاثیر به خصوص در هنگام پرسیدن سوالات در در مصاحبه با مشتریان می‌تونه پررنگ بشه.سوگیری تایید: این سوگیری زمانی پررنگ می‌شه که به دنبال این هستید که اطلاعاتی رو پیدا کنید که باورهای از پیش تعیین شده شما رو تایید می‌کنه. هنگامی که یک تحقیق رو می‌خونید، ممکنه به صورت ناخودآگاه فقط اون قسمت‌هایی‌ش رو گلچین کنید که باورهاتون رو تایید می‌کنن و قسمت‌هایی که باهاش هم عقیده نیستید رو حذف کنید.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 15:54:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرویس‌های مالی و نیازهای مشتریان</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-gqro9w95rnkw</link>
                <description>طبق آمارهای جهانی، در سال گذشته حدود ۲۵٪ از مشتریان بانکهاشون رو تغییر دادن و حدود یک‌سوم مشتریان بیمه‌ هم سرویس‌دهنده بیمه‌‌شون رو تغییر دادن. وقتی که ازشون علت این تغییر رو پرسیدن، در اولین مورد از لیست دلایلشون، تجربه کاربری دیجیتال بهتر رو به عنوان مهم‌ترین عامل عنوان کردن.در نتیجه در این رقابت اونهایی برنده میشن که بتونن تجربه کاربری بهتری رو ارائه بدن. اما بهبود تجربه کاربری صرفا با یک دیزاین مجدد و کنار کشیدن حاصل نمی‌شه. برای بهبود تجربه کاربرهاتون باید یادگیری مستمر رو سرلوحه کارتون قرار بدید و همواره در حال رصد مسیر مالی مشتری(customer financial journey)، انگیزه‌ها و نگرانی‌هاشون باشید و دائما خودتون رو با تغییر نیازمندی‌هاشون تطابق بدید.در این مقاله می‌خوام در خصوص نیازمندی‌های کاربر و تغییراتی که از گذشته تا امروز داشتن و درباره اینکه چطور می‌تونیم در محصولات مرتبط با بازارهای مالی روابط طولانی‌تر و دلچسب‌تری با مشتریانمون بسازیم صحبت کنم.چرا تجربه‌کاربری در سرویس‌های مالی مهمه؟بازارهای مالی سنتی سعی‌ می‌کردن که خودشون رو با تنوع محصولات و سرویس‌هایی که به مشتری می‌دن از رقبا متمایز کنن. اما در بازار داینامیک و سریعی که امروزه شاهدش هستیم، ارائه سرویس‌ها و محصولات جدید فقط می‌تونه برای مدت کوتاهی شما رو از رقبا متمایز کنه چرا که اونها به زودی پیشنهادات مشابه شما رو به مشتریان ارائه می‌کنن و خیلی زود سهم از بازارتون رو دوباره از دست می‌دین. اما «تجربه کاربری» پدیده‌ای هست که می‌تونه برای متمایز کردن شما در بازارهای مالی نقش اساسی بازی می‌کنه.امروزه کاربرها دنبال چیزی فراتر از تنوع سرویس‌های شما هستن. اونها به دنبال‌ سرویس‌دهنده‌ای می‌گردن که بتونه یک تجربه هیجان‌انگیز هستن که مو لای درزش نره و احساس کنن که دقیقا نیازها و دغدغه‌هاشون در اون محصول درک و دیده شده. از مراحل ثبت‌نام و آنبورد شدن بگیر تا انجام اولین تراکنش و تجربه پشتیبانی مشتریان در محصول. در حقیقت وقتی شما تجربه مشتریانتون رو در اولویت قرار می‌دین، مثل این می‌مونه که راه خاکی درک و تامین نیازها، خواسته‌ها و اهداف مشتریانتون رو هموار و سنگفرش می‌کنین و رسیدن بهش رو راحت‌تر. چندوقت پیش آمار جالبی رو می‌دیدم که توضیح داده بود که، بانک‌های جهانی، با ساختن یک ارتباط معنادار با مشتریان و ایجاد تجربه کاربری بهتر، تونستن از مشتری‌های فعلیشون، تا ۲۰٪ درآمد بیشتر کسب کنن.به طور کلی، تجربه‌کاربری دلچسب می‌تونه در موارد زیر به شما کمک کنه:ساختن اعتماد: به کمک شفافیت در ساختار‌ هزینه‌ها و کارمزدها، اطلاعات دقیق و تراکنش‌های امن.بهبود بازگشت مشتریان به محصول (Retention): به کمک نظرسنجی منظم از مشتریان، رسیدگی سریع به مشکلات و اطمینان از در دسترس بودن سرویس‌ها و خدمات.ایجاد تمایز از رقبا: با خلق تجربه‌های منحصر به فرد، ایجاد کانال‌های ارتباطی متعدد، و پیشنهادات خلاقانه در محصول.افزایش بهره‌وری عملیاتی: با تکنولوژی‌های هوش مصنوعی جدید، چت‌بات‌ها یا اپ‌های موبایلی مدیریت مالی که باعث بهبود بهره‌وری و کاهش هزینه‌ها میشه.افزایش رشد و درآمد: مشتریان راضی به احتمال زیاد از محصول شما بیشتر استفاده می‌کنن، برای استفاده از بخش‌های پولی محصول شما هزینه می‌کنن و با پیشنهاد محصول شما به اطرافیانشان فرصت‌های درآمدی شما رو افزایش می‌دن.ارتقای شهرت برند: با کمک نظرات مثبت و امتیازدهی کاربران، می‌تونید مشتریان بیشتری رو برای استفاده از محصولتون ترغیب کنید که برای موفقیت بلندمدت و پایداری محصول شما بسیار حیاتیه.مشتریان چه انتظاری از تجربه کاربری در سرویس‌های مالی دارند؟تحولات دنیای دیجیتال و وارد شدن بازیگران جدید به بازارهای مالی، مثل شرکت‌های فین‌تک یا نئو‌بانک‌ها باعث شده تا خدمات مالی سنتی با چالش‌های جدی مواجه بشن. اونها ورژن‌های کاربرپسند‌تری نسبت به سرویس‌های مالی سنتی ارائه کردن و سطح انتظارات کاربرها رو به طور چشم‌گیری افزایش دادن.امروزه کاربرها انتظار دارن که تمام‌ کارهای مالیشون (از صدور کارت بانکی و بازکردن حساب پس‌انداز گرفته تا درخواست وام و غیره) با کمترین اصطکاک و لذت‌بخش‌ترین تجربه انجام بشه. جالب اینجاست که طبق آخرین تحقیقاتی که دیدم، فقط حدود ۲۱٪ از مشتریان بازارهای مالی و ۲۷٪ از مشتریان ابزارهای مدیریت ثروت عقیده دارن که خدمات دیجیتال لذت‌بخشی دریافت می‌کنن و درصد نارضایتی در این بازار همچان بسیار بالاست.بر اساس تحقیقاتی که تحت عنوان «گزارش آینده فایننس» منتشر شده برخی از ترند‌های کلیدی که کاربرها از سرویس‌های مالی انتظار دارن رو به اختصار در این مقاله اوردم:٪۸۸ از مشتریان ترجیح دادن که به صورت آنلاین از سرویس‌های مالی استفاده کنن. چه از طریق اپلیکیشن موبایل (۵۹٪) و چه از طریق اپلیکیشن‌ دسکتاپ (29٪)انقلاب دیجیتال در سرویس‌های مالی نه‌تنها باعث شده تا روش‌های تعامل مشتریان با موسسات مالی تغییر کنه، بلکه باعث افزایش سطح انتظارات اونها هم شده.مشتریان نسبت به گذشته آگاه‌تر شدن و بیشتر اهل تکنولوژی هستن. اونها انتظار دارن که این پلتفرم‌ها قابل درک، ساده و کاربردی باشن.٪۹۳ از مشتریان گفتن که انتظار دارن نهاد مالی‌، «اونها و نیازهاشون رو به خوبی بشناسه» و همینطور ۸۹٪ از اونها گفتن که انتظار دارن جایی که ازش سرویس می‌گیرن بهشون پیشنهادات مالی به‌درد‌بخور بده.امروزه مشتری‌ها نیاز دارن که ارائه‌دهندگان خدمات مالی راهکارهای اختصاصی بهشون ارائه بدن، نیازهاشون رو بشناسن و اونها رو راهنمایی و کمک کنن.٪۵۶ از مشتریان حاضرن برای تجربه‌کاربری و خدمات بهتر، اطلاعات خودشون رو در اختیار نهادهای مالی بگذارن.دستیابی به داده‌های مشتریان برای خلق تجربه‌های منحصر به فرد آنها بسیار حیاتی است. با این حال، افزایش اطلاع عمومی از لزوم حفظ امنیت اطلاعات باعث شده تا اونها نیاز به اعتماد بیشتری به محصول مالی داشته باشن تا حاضر بشن اطلاعاتشون رو در اختیارش بذارن. به عبارت دیگه اون‌ها می‌خوان که به صورت کاملا شفاف بدونن که چه‌ اطلاعاتی ازشون نگهداری میشه، چه کسانی بهش دسترسی دارن و این اطلاعات چگونه و در چه مسیری استفاده میشه؟چالش‌های تجربه‌کاربری در بازارهای مالیتا اینجا در خصوص نیازهای مشتریان از ابزارهای مالی صحبت کردم. حالا وقتش هست که کمی هم در خصوص چالش‌های منحصر به فرد خلق تجربه‌کاربری مطلوب در این بازارها باهم صحبت کنیم.۱. ارائه تجربه کاربری مطلوب در تمام کانال‌های ارتباطیمشتریان، فارغ از اینکه از چه طریقی با سازمان شما در ارتباط هستن، انتظار تجربه کاربری دلچسب دارن. اونها نیاز دارن که چه به صورت آنلاین و چه به صورت حضوری به صورت مداوم با شما در ارتباط باشن. با این حال مطابق با آخرین آماری که منتشر شده، حدود ۵۱٪ از مشتریان از کیفیت خدمات مالی خوشحال نیستن.مشتریان باید بتونن در فضای دلخواهشون و با دستگاه دلخواهشون تمام خدمات مورد نیازشون رو دریافت کنن. در خصوص مشتریانتون تحقیق کنید، اطلاعاتشون رو تحلیل کنین و راه‌حل‌هایی بسازید که اونها بتونن در زمان و مکان دلخواشون به خدمات مورد نیازشون دسترسی داشته باشن.۲. حفاظت از اطلاعات مشتریانمشتریان شما بهتون اعتماد کردن که اطلاعات حساسشون مثل اطلاعات مالی، تراکنش‌ها و اطلاعات هویتی‌شون رو باهاتون به اشتراک گذاشتن. اگرچه اتوماتیک‌کردن فرایند‌ها مثل هوش مصنوعی یا چت‌بات‌ها می‌تونه در خدمت‌رسانی بهتر به کاربران و بازدهی بیشتر موثر باشه اما با خودش احتمال حمله سایبری رو هم به همراه داره.حدود ۴۲٪ از سازمان‌ها اعلام کردن که بزرگ‌ترین چالش‌شون در تعامل با مشتریان اینه که یه نقطه تعادلی بین تامین امنیت و خلق تجربه کاربری مطلوب پیدا کنن. هر گپ کوچیکی در امنیت داده‌های مشتریان می‌تونه باعث آسیب جدی به شهرت سازمان، زیان مالی، و مشکلات حقوقی بشه. در صنعت مالی که به شدت تحت‌نظارت و کنترل هست، برقراری تعادل بین تجربه مشتری و مسائل امنیتی از نون شب واجب‌تره و مبنای اصلی ایجاد اعتماده.۳. از اینکه دیوارهای ضخیم درون سازمان رو بردارید نترسیدمعمولا سرویس‌های مالی شامل محصولات، سرویس‌ها و دپارتمان‌های مختلفی هستن. یکی از اشتباهات این سازمان‌ها اینه که دیوارهای ضخیمی بین هر دپارتمان می‌کشن و اجازه اشتراک‌گذاری دیتا بین دپارتمان‌های مختلف رو نمی‌دن. اونها فکر می‌کنن که با این کار امنیت سازمان رو تضمین می‌کنن. اما از طرف دیگه، ریسک وجود این پارتیشن‌ها اینه که امکان همکاری و انتقال تجربه بین دپارتمان‌ها از بین میره و باعث میشه تا اونها تصمیماتی بگیرن که یکپارچگی سیستم رو از بین می‌بره و تجربه کاربری نامتوازن و منقطعی رو به کاربر منتقل می‌کنه. برداشتن این مرز‌ها برای تجربه‌کاربری دیجیتال یکپارچه ضروری به نظر می‌رسه.یادمون باشه که معمولا این فرایند‌های داخلی معیوب هستن که مانع تحول و نوآوری می‌شن. معمولا با بزرگتر شدن سازمان‌ها ناخودآگاه هماهنگی و شفافیت بین دپارتمان‌های مختلف کمتر میشه. وقتی این محدودیت‌های سفت و سخت رو در ذهنتون داشته باشید، چطور انتظار دارید که تجربه کاربری یکپارچه و یک‌دستی رو برای کاربرهاتون رقم بزنید؟شش راه برای بهبود تجربه کاربری در سرویس‌های مالیبرای بهبود تجربه کاربری باید در تمام ویژگی‌های محصولمون شیرجه بزنیم و اونها رو از عمیق‌ترین قسمت‌ها بررسی کنیم و در نهایت هر بخش‌ رو متناسب با نیازهای مشتریانمون بازسازی کنیم. در ادامه می‌خوام شش روش برای بهبود تجربه کاربری در محصولات مالی رو معرفی کنم که احتمالا به دردتون می‌خوره.۱. مشتری‌هاتون رو بشناسیداین یه جمله کلیدیه که «تغییرات دیجیتال باید با مشتری شروع بشن و با مشتری تموم بشن». شناخت مشتری‌هاتون برای بهبود تجربه کاربری حیاتیه. توسعه محصول در تمام صنایع (علی‌الخصوص صنعت مالی) نباید بر اساس چیزی باشه که شما فکر می‌کنید که مشتری می‌خواد. بلکه باید به طور دائمی در خصوص انگیزه و اهداف مشتری، نقاط دردناک محصول و انتظارات آنها تحقیق کنید. این کمک می‌کنه که دقیقا به مواردی که باید تغییر بدید برسید و مدارک و مستندات مورد نیازتون برای اینکه با اعتماد به نفس کامل جلو برید رو پیدا کنید.۲. سر تا ته سفر کاربر (user journey) در محصولتون رو ترسیم و تجسم کنیدتک‌تک تاچ‌پوینت‌هایی که مشتریانتون باهاش مواجه می‌شن رو رصد کنید. از لحظه‌ای که با پلتفرم شما آشنا می‌شن، تا لحظه‌ای که تصمیم می‌گیرن اولین تراکنش رو انجام بدن یا شما رو ترک کنن. با نقشه‌برداری و مستند کردن سفر کاربر، می‌تونید یک چشم‌انداز کلی از تجربه کاربر در مواجهه با محصول یا سرویستون به دست بیارید که به شما در بهبود محصول کمک می‌کنه. این کارها رو باید دائما انجام بدید، چون محصول شما دائما به بهبود نیاز خواهد داشت. می‌تونید در این مسیر از نکاتی که میگم استفاده کنید:تاچ‌پوینت‌های مشتری رو پیدا کنید: می‌تونه شامل وبسایت، موبایل، مراکز تماس، شعبه‌های سازمان و غیره باشه.بازخوردها رو جمع‌آوری کنید: می‌تونید از نظرسنجی، شبکه‌های اجتماعی یا مصاحبه رو‌در‌رو یا تلفنی استفاده کنید تا متوجه بشید که مشتری‌ها واقعا از تعامل با کسب‌و‌کار شما چه حسی دارن.از ابزارهای تحلیلی استفاده کنید: از این ابزارها می‌تونید برای تشخیص نقاط رها‌کردن مشتری یا جایی که با مشکل مواجه می‌شن استفاده کنید.پرسونای مشتریانتون رو بسازید: مخاطب‌ها رو بر اساس رفتار، الگوها، اهداف و نگرش‌شون دسته‌بندی کنید.به طور پیوسته تعامل و فیدبک‌های مشتری‌ها رو رصد کنید: این به شما کمک می‌کنه که تا نیازها و دغدغه‌هاشون رو بشناسید و با تغییراتشون هم‌سو بشید.۳. فرهنگ مشتری‌محور در سازمان‌تون ایجاد کنیدنگاه مشتری محور، در حقیقت مشتری رو در قلب هر تصمیم، استراتژی و اقدامی قرار میده. درگیر کردن مشتریان در تمام فرایند توسعه محصول می‌تونه منجر به توسعه محصولی بشه که تجربه کاربری بهبود‌یافته‌تری داشته باشه و با خواسته‌ها، نیازها و اهداف موردنظر مشتریان همسو باشه. تحقیقات تجربه‌کاربری منجر به راه‌حل‌های بهتر میشه، راه‌حل‌های بهتر منجر به موفقیت بیشتر میشه و موفقیت بیشتر باعث همدلی و همبستگی بیشتر در تیم میشه. به علاوه، فکر نکنید که رویکرد مشتری‌محور فقط باعث خلق تجربه‌کاربری بهتر میشه. تحقیقاتی که در سال ۲۰۲۳ انجام شده (که احتمالا در مقاله‌ای جداگانه مفصل بهش می‌پردازم) نشون می‌ده که شرکت‌هایی که تحقیقات مشتری رو با جدیت بیشتری دنبال کردن حدود ۲/۳ برابر خروجی کسب و کارشون نسبت به بقیه بیشتر بوده. این خروجی شامل ۴/۳ برابر time-to-market سریع‌تر، ۴/۲ برابر افزایش درآمد بیشتر، و ۳ برابر محبوبیت برند بیشتر میشه. چندتا از بهترین روش‌ها برای خلق فرهنگ مشتری‌محوری رو باهم مرور کنیم:به ذینفعان کلیدی آموزش بدید و اون‌ها رو در این راه درگیر کنید: در خصوص اهمیت رویکرد مشتری‌محور براشون توضیح بدید و مثال‌هایی رو بهشون ارائه کنید که نشون بده که چطور میشه همزمان رضایت مشتری و موفقیت کسب‌و‌کار رو بهبود داد.تحقیقات تجربه کاربری رو تبدیل به جزء‌ لاینفک فرایند‌هاتون کنید: برای اطمینان از برآورده‌شدن مستمر نیازهای مشتری، تحقیقات و ارزیابی‌های مربوط به تجربه‌کاربری رو در طول چرخه حیات محصولتون ادامه بدید.بر اساس مستندات و شواهد تصمیم‌گیری کنید: می‌تونید یک مرکز مدیریت دانش برای همه گزارش‌ها و مستندات تحقیقاتی بسازید تا مطمئن بشید که تمام‌ تیم‌ها بر اساس بازخورد و داده‌های مشتری تصمیم‌گیری می‌کنن.۴. یک تجربه بسیار شخصی ارائه دهیدبرای اینکه مشتری‌ها‌تون رو به استفاده از خدمات آنلاین‌تون تشویق کنید باید رویکرد مناسبی جهت خلق تجربه شخصی برای فرایند‌های مالی و پرداخت اتخاذ کنید تا باعث ایجاد اعتماد شده، رضایتمندی رو افزایش بده و روابط بلند‌مدت رو تقویت کنه. مثلا:پیشنهادات منحصر به هر مشتری: از بانک‌داده‌ی خود، الگوریتم‌ها و تجزیه‌وتحلیل اطلاعات استفاده کنید تا بتونید پیشنهادات یا اقدامات منحصر به فرد انجام بدید. مثلا به هر مشتری بر اساس اهداف مالی، ریسک‌پذیری و وضعیت اقتصادی موجود پیشنهادات سرمایه‌گذاری کاملا شخصی‌سازی شده بدید.پیام‌های شخصی سریع: برای هر مشتری بر اساس تعاملش با برند شما و به منظور ایجاد ارتباط، پیام‌ها و محتواهای شخصی‌سازی‌شده بفرستید.شخصی‌سازی هوشمند: بسیاری از الگوریتم‌ها می‌تونن دیتاست‌های بزرگ و پیچیده رو تحلیل کنن و ترند‌های بازار رو پیدا کنن. این به شما کمک می‌کنه تا بتونید بر اساس رفتار هر کاربر تصمیم‌های اتوماتیک بگیرید.۵. از فناوری‌های نوظهور استفاده کنیددر شرایطی که تکنولوژی و فضای دیجیتال به سرعت در حال تغییره، باید همواره خودتون رو به روز نگه‌ دارید تا بتونید همگام با آخرین تکنولوژی‌ها و ترند‌های تجربه مشتری جلو برید. در گزارش Gartner که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، اعلام شده که ۲۱٪ از کسب‌و‌کارهای سازمانی که در صنعت بانکداری و سرمایه‌گذاری فعالیت می‌کنن، بهبود تجربه‌کاربری رو در بالاترین درجه اهمیت قرار دادن و بودجه‌ای که برای افزایش کیفیت تجربه کاربران و مشتریان در نظر گرفتن از ۳۵٪ به ۴۲٪ افزایش داشته.۶. تحقیقات مستمر برای بهبود تجربیات رو تشویق کنیدتحقیقات مستمر باعث میشه تا دیدگاه ارزشمندی در خصوص رفتار مشتری و انتظاراتشون در تمامی مراحل سفر مشتری به دست بیاریم. این داده‌ها می‌تونه به تدریج برای بهبود فرایند‌های آنبردینگ مشتری، ساده‌سازی تراکنش‌ها و افزایش معرفی‌ به دوستان تاثیر مهمی داشته باشه. چند نکته برای اینکه بتونید طرز تفکر تحقیقات مستمر رو جا‌بندازید:استراتژی کشف محصول رو اجرا کنید تا بتونید خواسته‌ها و نیازهای مشتری‌ها رو کشف کنید تا در نهایت ایده‌های تیم رو تایید یا رد کنید و نسبت به استراتژی محصول آگاه‌تر بشید.از طریق نظرسنجی یا مصاحبه به طور مستمر نگرش مشتریان‌ نسبت به محصول رو جمع‌آوری کنید و برنامه ریزی دقیقی برای تحقیق و توسعه داشته باشید.از ابزارهای تحلیلی برای تشخیص نحوه تعامل کاربر با محصول، مثل نقاط دردناک یا حوزه‌های قابل بهبود استفاده کنیداز روش‌های تحقیقاتی ارزیابی محصول مثل تست usability، تست درختی، تست A/B و غیره استفاده کنید تا نحوه تعامل کاربران با محصولتون رو کشف کنید.تیم‌های بازاریابی، فروش، پشتیبانی مشتریان و توسعه محصول رو تشویق به همکاری کنید تا دانسته‌ها و دیدگاه‌های خودشون رو باهم به اشتراک بگذارن.جمع‌بندی:با وجود اینکه فراگیری خدمات آنلاین مالی در ایران تقریبا دیرتر از بقیه تکنولوژی‌ها اتفاق افتاد، اما مورد استقبال شدید کاربران قرار گرفت به طوری که امروزه شاهد رقابت بانک‌ها در نئوبانک‌ها، ظهور شرکت‌های جدید نرم‌افزاری معاملات برخط بورس و رقابت تنگاتنگ صرافی‌های دیجیتال هستیم. چیزی که محصولات و خدمات مالی رو از سایر محصولات جدا می‌کنه حساسیت شدید توسعه‌دهندگان و نهاد‌های نظارتی روی امنیت اطلاعات کاربران هست به طوری که گاهی اوقات تجربه‌کاربری در اونها فدای امنیت میشه. چیزی که اهمیت داره اینه که اگر در این اکوسیستم کار می‌کنیم حتما و حتما سعی کنیم کاربرانمون رو بشناسیم و توسعه محصول رو مطابق با نیازمندی اونها انجام بدیم. نه اینکه تمام تلاشی که برای توسعه محصولمون انجام میشه برای پاس کردن مقررات رگولاتوری و دستورالعمل‌های نهاد‌های نظارتی باشه. در گذشته، هزینه جابجایی بین پلتفرم‌های معاملاتی یا بانک‌ها یا حتی صرافی‌ها برای مشتری‌ها زیاد بود. اونها باید زمان می‌گذاشتن تا به شعبه بانک مورد نظرشون برن و حساب باز کنن، یا به شعبه کارگزاری برن و قرارداد امضا کنن یا با متدهای سنتی صرافی‌های دیجیتال از خودشون عکس بگیرن و منتظر فرایند زمان‌بر احراز هویت باشن. اما امروزه با ظهور نئوبانک‌ها، ثبت‌نام آنلاین و احراز‌هویت‌های چند دقیقه‌ای، هزینه جابجایی بین محصولات مختلف برای کاربران به شدت کاهش پیدا کرده و تنها پارامتری که می‌تونه اون‌ها رو کنار شما نگه داره، خدمات بهتر و خلق تجربه‌کاربری لذت‌بخش‌تره. پس از درک مشتری و نیازهاش و ارائه تجربه لذت‌بخش به مشتری غافل نشید.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:57:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور ذهن کاربرها رو بخونیم</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%85-dyh6lkflohp5</link>
                <description>اگر مدیر یا مالک محصول هستید مطمئنم که حداقل یک بار آرزو کردید که «کاش یک چوب جادویی داشتید که می‌تونستید باهاش ذهن کاربرهاتون رو بخونید و متوجه بشید که کدوم یکی از نسخه‌های محصولتون براشون ایده‌ئال‌تره». آرزوی معقولی به‌نظر می‌رسه اما مشکلی که وجود داره اینه که تیم‌های محصول هنوز موفق به جذب دانشجویان هاگوارتز نشدن. اما آیا باید از این آرزو دست بکشیم و ناامید بشیم؟در این مقاله می‌خوام در خصوص یک راه حل جایگزین به اسم «تست‌ ترجیح» یا preference Test توضیح بدم که به شما کمک می‌کنه تا زمانی که درهای هاگوارتز به روی دنیامون باز بشه، ذهن کاربرها رو بخونید. به عبارت دیگه، تست ترجیح به شما کمک می‌کنه که تصمیماتی بگیرید که مبتنی بر اطلاعات دقیقی در خصوص ذائقه کاربرها باشن. اتفاق خوب اینه که فرقی نداره این تصمیم در خصوص طراحی لوگو هست، صفحات لندینگه یا برای طراحی یک تجربه کاربری پیچیده هست.تست ترجیح چی هست؟تست ترجیح بهمون توضیح میده که کاربران ما چه چیزی رو در ارتباط با اهداف و برندمون ترجیح میدن. اولین‌ راهی که برای انجامش به ذهن می‌رسه اینه که مثلا یک دسته مخاطب هدف از بین مشتریان انتخاب کنیم و طرح‌هامون رو جلوشون بذاریم تا نظرشون در مورد هر کدوم رو بهمون بگن. اما واقعا تست ترجیح اینطوری نیست! کلیت‌ تست ترجیح این هست که از کاربرانمون بخوایم کانسپت‌های طراحی مورد نظرمون رو رتبه‌بندی کنن و توضیحاتی در خصوص علت رتبه‌بندیشون بهمون ارائه بدن. برای اینکه این مفهوم رو بهتر متوجه بشیم، باهم یک مثال رو مرور کنیم:فرض کنید که شما مدیر محصول وبسایت یک هتل هستید و کاربرانتون می‌تونن در مورد هتل‌ اطلاعات کسب کنن و در صورت تمایل اتاق رزرو کنن. حالا فرض کنید که شما و تیم‌تون تصمیم‌ گرفتین که وبسایت شما این حس رو به کاربرها القا کنه که این هتل قراره مثل خونه‌شون راحت باشه و پرسنلش هم بسیار خوش‌برخورد هستن. به علاوه در هنگام ثبت رزرو هم حس اعتماد به کاربرها منتقل بشه.در این شرایط، تست ترجیح شما می‌تونه این سناریو رو داشته باشه. دو کانسپت از صفحه اصلی و صفحه رزرو خودتون طراحی کنید و هر کدوم رو برای گروه‌های مختلفی از کاربرانتون نمایش بدید. درون محصول، به ازای هر کانسپت از کاربرانتون بخواید تا به این موارد امتیاز بدن: چقدر احساس کردن که هتل شما حس خونه بهشون میده؟ چقدر به هتل شما اعتماد دارن؟ علاوه بر ثبت امتیاز می‌تونید از کاربرانتون بخواید که در چند عبارت کوتاه دلیل امتیازی که دادن رو هم بنویسن.بسته به اینکه چطور تست‌تون رو هدایت کنید و چند نفر از کاربران در تست شما شرکت کنن، آمار دقیق‌تری به دست میارید که کدوم یکی از کانسپت‌های سایت در انتقال حس مورد نظرتون به کاربرها موفق‌تر عمل کرده.تفاوت تست ترجیح با A/B تست:تست ترجیح ممکنه که از جهات بسیاری شبیه به تست A/B به نظر برسه، اما تفاوت‌هایی باهم دارن.هدف تست A/B اینه که دو ورژن از یک چیز رو در اختیار کاربرها بذاره تا بتونیم اندازه بگیریم که کدوم یکی از این ورژن‌ها موفقیت بیشتری در به دست اوردن KPIهامون کسب می‌کنه. اما تمرکز تست ترجیح اینه که «چرا» کاربرهامون یکی از ورژن‌ها رو به دیگری ترجیح دادن.چرا باید تست ترجیح رو جدی بگیریم؟همه ما قطعیت تست A/B در خصوص داده‌های رفتاری رو دوست داریم. اما حقیقت‌ اینه که مواردی وجود داره که معیار‌های معمولی ما نمی‌تونه اونها رو اندازه‌گیری کنه و در عین‌ حال در فرایند طراحی اندازه‌گیریشون هم برامون مهمه. فرقی هم نداره که داریم روی یک وبسایت یا برنامه موبایلی کار می‌کنیم یا محصولمون SaaS هست.اگه برامون مهمه که مطمئن بشیم برندمون احساس اعتماد و سطح‌بالا بودن رو به مشتری القا می‌کنه و به دنبال اندازه‌گیریش هستیم، اطمینان می‌دم که هیچ معیاری برای رفتارشناسی کاربر بهتر از تست ترجیح نمی‌تونه ما رو به هدفمون برسونه.تست ترجیح، در خصوص اینکه کدوم یکی از طراحی‌ها خدمت بهتری به اهدافمون می‌کنه بهمون ایده‌های بسیار بسیار بهتری میده. زمانی که داریم A/B تست انجام میدیم، تمرکزمون بیشتر بر این هست که کدوم یکی از ورژن‌ها نرخ تبدیل بالاتر و ریزش کمتری داره، اما نسبت به اینکه کاربرهامون چه احساسی نسبت به برندمون دارن ما رو آگاه نمی‌کنه.به کمک تست ترجیح می‌تونیم کاملا درک کنیم که آپشن‌های سایت‌ما حقیقتا چگونه با کاربر ارتباط برقرار می‌کنن و چه حسی بهش میدن.چطور یک تست ترجیح درست کنیم؟قدم اول: اهداف و سوالات تحقیق‌تون رو مشخص کنیدشاید بگید قدم اول که خیلی بدیهیه. اما فراموش نکنید اکثر آدما ممکنه فرایند تعیین سناریوی تست ترجیح رو شروع کنن، بدون اینکه با قطعیت بدونن که به دنبال کسب چه بازخوردی از مشتری هستن. پس این مرحله رو جدی بگیرید و تا زمانی که در خصوص چیزی که قراره از کاربران یاد بگیرید احساس مبهمی دارید وارد فاز بعد نشید. هرچه در این مورد دقیق‌تر باشید، احتمال اینکه به دیدگاه‌های مورد نیازتون برسید بیشتر خواهد بود.برای مشخص شدن دقیق اهداف و سوالات، انجام این کارها پیشنهاد میشه:با تمام ذینفعان صحبت کنید: دیزاینر‌ها، مدیران محصول و مدیران ارشد. سعی کنید بفهمید که اونها برای انتخاب‌ طرح‌های بالقوه چه بحث‌ها و تفاوت‌نظرهایی دارند؟ چه چیزی اونها رو از حرکت رو به جلو بازداشته؟ این سوالات، چه در مراحل اولیه طراحی باشید چه در مراحل پایانی اون، بسیار بسیار مهم هستن.طرح‌های انتخابی‌تون محدود کنید: فقط طرح‌هایی رو انتخاب کنید که خودتون بهش باور بیشتری دارید.طرح‌هایی رو برای نمایش به کاربران انتخاب کنید که باهم تفاوت معناداری داشته باشن: اگر به دنبال تفاوت در سایه‌ها و پالت رنگی استفاده شده در سایت هستید و می‌خواید تفاوت بین اونها رو از کاربرانتون بپرسید به احتمال قوی تست ترجیح شما شکست می‌خوره. باید سعی کنید گزینه‌هایی رو جلوی کاربر بذارید که از نظر مفهومی باهم تفاهم دارن.بعد از اینکه اهدافتون رو مشخص کردید، باید شروع به نوشتن سوالاتی کنید که در ذهنتون شکل گرفته. این سوالات باید شفاف و قابل درک باشن. مثلاکدوم یکی از طراحی‌ها احساس اعتماد بیشتری رو به کاربر القا می‌کنه؟کدوم یکی از طراحی‌ها حس لوکس بودن بیشتری رو به کاربر القا می‌کنه؟تاثیرگذاری کدوم طراحی بر کاربران بیشتره و تا چه اندازه با پیام‌های برند ما همخوانی داره؟حالا که سوالاتمون رو پیدا کردیم وقتشه که یه قدم جلوتر بگذاریمقدم دوم: شروع به نوشتن تست کنید:اگر قدم اول رو درست برداشته باشید، نوشتن تست کار راحتی خواهد بود. ساختار اصلی آزمون شما اینه که طرح‌های مختلف رو به کاربران نشون بدید و ازشون بخواید تا به سوالات مرتبط با هر طرح پاسخ مناسب بدن. برای نوشتن سوالات تست ترجیح می‌تونید این نکات رو گوشه ذهن داشته باشید:جمله‌بندی ساده، مستقیم و خلاصه داشته باشید. کاربرها نباید مجبور بشن که منظور شما رو حدس بزنن.سوالات جهت‌دار نپرسید و به اشاره به موضوع خاصی نکنید که کاربران متوجه شوند شما به دنبال یک پاسخ خاص هستید. مثلا «آیا طراحی A به شما این احساس را می‌دهد که این برند یک برند رده‌بالاست؟» به جاش اینطوری سوال کنید: «کدوم طراحی به شما این احساس رو میده که این یک برند رده بالاست؟ چرا؟» سوالات باز به کاربر این امکان رو میده که آپشن‌های مورد نظر رو بررسی کنه و به شما جواب هوشمندانه‌تری بده»همیشه بپرسید «چرا؟»: درسته که سوالات تستی جذاب‌تر هستن، اما پاسخ تشریحی که کاربران به سوال «چرا؟» می‌دن اغلب مفید‌ترین و الهام‌بخش‌ترین قسمت در هنگام مقایسه طراحی‌هاست.بعد از اینکه سوالاتتون رو نوشتین، خوبه که اونها رو به یکی از همکارانتون بدین تا بررسی کنه که حتما قابل درک و در راستای اهداف باشن. الان دیگه‌ آماده‌اید که قدم سوم رو برداریدقدم سوم: تصمیم بگیرید که تست شما کمّی است یا کیفی؟تست ترجیح هم می‌تونه کمی باشه و هم کیفی. قبل از اینکه شروع کنید باید این قضیه رو مشخص کنید. چرا که بر اساس تصمیم شما، بسیاری از پارامتر‌ها ممکنه تغییر کنه‌، مثل اندازه جامعه نمونه. موارد زیر می‌تونه برای تصمیم‌گیری بهتر شما کمک کننده باشه:تست ترجیح کمّی (Quantitative Preference Test): این نوع آزمون از حجم نمونه بزرگتری استفاده می‌کنه تا بتونه به نتایج آماری معنادارتری برسه. مزیت تست کمّی اینه که در پایان کار شما نتایج قابل اتکا‌تری خواهید داشت.نقطه قوت: اگر یک آزمایش آماری معنادار با جامعه هدف بزرگ انجام داده باشید، چیزی بیشتر از یک «حس» گیرتون میاد و به داده‌های معنادارتری می‌رسید و می‌تونید از نتایج آزمایشتون به عنوان یک نقطه اتکای جدی در هنگام تصمیم‌گیری در خصوص طراحی استفاده کنید.نقطه ضعف: نقطه ضعف آزمایش کمی اینه که به زمان و پول بیشتری نیاز داره. اما صادقانه بگم، اگه می‌تونید از پس مخارج و زمان مورد نیازش بربیاید، شک نکنید که بهترین تست، کمّی هست.تست ترجیح کیفی (Qualitative Preference Test): اگه بودجه یا زمان کافی برای انجام یک آزمایش آماری قابل قبول رو هم نداشته باشید، بازهم تست ترجیح با نمونه کوچکتری از جامعه کاربران می‌تونه به شما کمک کنه.نقطه قوت: شما می‌تونید نسبت به اینکه «چرا» کاربران پاسخ‌های خاص خودشون رو دادن یک بینش کیفی مناسب پیدا کنید که می‌تونه برای انتخاب طراحی مناسب راهگشا باشهنقطه ضعف: با جامعه آماری کوچک‌تر داده‌های شما قطعا به اندازه تست کمی قابل اتکا نیستن و باعث محدودیت در کیفیت نتایج میشن.با توجه به زمان و بودجه‌تون با تیم مشورت کنین و به این نتیجه برسید که می‌خواید تست کمی انجام بدین یا تست کیفی. بعد از نتیجه گیری آماده میشید که قدم چهارم رو بردارید.قدم چهارم: اندازه جامعه هدف رو تعیین کنید.اگر تست کمّی رو انتخاب کردید، نیازمند این هستید که با یک نفر از تیم دیتا مشورت کنید و در خصوص جزئیات آزمون براش توضیح بدید و ازش بخواید که بهتون کمک کنه تا حداقل تعداد افراد شرکت کننده برای اینکه بتونید به نتایج محکم و قابل اتکا برسید رو براتون حساب کنه. امیدوارم بتونم در خصوص اهمیت آماری برای تحقیقات در یک مقاله جدا صحبت کنم.اگر هم تست کیفی رو انتخاب کردید، جامعه آماریتون می‌تونه انعطاف‌پذیرتر باشه. اگرچه هرچه جامعه آماری بزرگتر باشه به نتایج بهتری می‌رسید، اما پیشنهاد می‌کنم که جامعه‌ای رو انتخاب کنید که توانایی تحلیل داده‌های اونها رو هم داشته باشید.چهار قدم رو پرقدرت برداشتید. بریم برای قدم پنجمقدم پنجم: روش و ابزارهاتون رو مشخص کنید.از نظر روش‌شناسی باید انتخاب کنید که قصد دارید تست ترجیح رو به صورت تعدیل شده انجام بدید یا تعدیل نشده؟ این دوتا اصطلاح یعنی چی؟ الان توضیح میدم. تست تعدیل شده یا moderated یعنی اینکه شما تصمیم می‌گیرید به صورت مستقیم یا حضوری با کاربرها ارتباط برقرار کنید و سوالاتتون رو بپرسید. دقیقا در جهت مخالف، تست تعدیل نشده یا unmoderated یعنی که شما از یک ابزار برای انجام آزمون استفاده می‌کنید و پس از آزمون نتایج رو تجزیه و تحلیل می‌کنید.اگر تست کمّی رو انتخاب کردید، شک نکنید که بهترین روش برای شما روش تعدیل‌نشده هست. چرا که جامعه آماریتون بسیار بسیار بزرگه و اصلا منطقی نیست که بخواید دونه دونه بهشون زنگ بزنید یا به مصاحبه حضوری دعوتشون کنید. مگه نه؟ در تست‌های کمی می‌تونید از ابزارهای تست و نظرسنجی مثل پرسلاین یا ابزارهای مشابه استفاده کنید.اما اگر تست کیفی رو انتخاب کرده باشید، روش تعدیل‌شده راه‌گشا، سریع و کم‌هزینه تر خواهد بود چرا که تعداد افراد شرکت کننده هم به همون نسبت کم هستن. به علاوه اینکه در مصاحبه‌های حضوری یا تلفنی می‌تونید ارتباط صمیمی‌تر و نزدیک‌تری با کاربرها برقرار کنید.قدم ششم: تست رو اجرا کنیدحالا وقتشه که تست رو آپلود کنید و منتظر باشید تا کاربرها مشارکت کنن، یا اینکه جلسات تلفنی، حضوری یا آنلاین رو باهاشون برگزار کنین و نظراتشون رو ثبت کنید. پیشنهادم اینه که حتما در این مرحله ذینفعان رو مطلع کنید و بهشون تخمینی بدین که فرایند جمع آوری داده از کاربرها چقدر زمان می‌بره و بعد از اون فرایند تحلیل‌ داده‌ها چقدر از وقت شما رو می‌گیره.قدم هفتم: تجزیه و تحلیل نتایج آزمون و استخراج نتایج و دست‌آوردهااگه نظر من رو بخواید، از اینجا به بعد تازه قسمت جذاب کار شروع میشه. تقریبا به یک قدمی کسب یک نگرش ارزشمند از کاربرهامون رسیدیم که می‌تونه ما رو حسابی در ادامه مسیر راهنمایی کنه. اصول تحلیل برای هر شخص و هر سازمانی می‌تونه متفاوت باشه. در این بخش من فقط به قواعدی اشاره می‌کنم که می‌تونه برای استخراج دیتای قابل اتکا بهتون کمک کنه.با خودتون صادق باشید. اگر تست کیفی انجام دادین، سراغ تحلیل آماری نرید. واقعا با نتایج به دست اومده از پنج یا شش کاربر نمی‌تونید به دیتای آماری معنی‌داری برسید. پس الکی خودتون رو گول نزنید. گوهر تست‌های کیفی در جزئیاتشونه. شما می‌تونید روی این تمرکز کنید که چه کسی (کدوم یکی از پرسوناهاتون) چی رو انتخاب کرده و چرا انتخابش کرده؟اگر آزمون کمّی هم برگزار کردید فقط به نتایج آماری اتکا نکنید. حتی اگه داده‌های آماری با اطمینان می‌گن که یکی از طرح‌های شما برنده قطعیه بهتره به این جواب راضی نشید و سراغ این برید که «چرا» کاربرها این طرح رو انتخاب کردن؟ پاسخی که کاربرها به این چراها دادن برای شما و تیم‌تون حکم یه دوره آموزشی خوب رو داره. مثلا شما و تیم‌تون نه‌تنها متوجه می‌شید که کدوم طرح حس اعتماد بیشتری رو در کاربر‌ها ایجاد کرده، بلکه با خوندن پاسخشون به «چرا»ها می‌تونید دید وسیع‌تری پیدا کنید و طرح‌های مشابه دیگه‌ای هم بر همین اساس تولید کنید.از تحلیل غافل نشید. اغلب اوقات، مخصوصا زمانی که فرصت کمی در اختیار دارید، ممکنه وسوسه شید که از تحلیل دقیق آماری گذر کنید و فقط به پاسخی که در اولین نگاه به داده‌ها دریافت کردید اتکا کنید. این اشتباهیه که باعث می‌شه سوگیری‌های خودتون رو هم در تحلیل دخیل کنید و خطر نتیجه‌گیری نامعتبر به شدت افزایش پیدا می‌کنه.حالا که داده‌ها رو تجزیه و تحلیل کردید و به نتایج قابل اتکا رسیدید، وقتشه از خودتون بپرسید: «خب که چی؟»از الان به بعد باید به دنبال انجام کارهایی باشید که محصول شما رو در راستای نتایج به دست اومده بهبود بده. یا اینکه حتی ممکنه به این نتیجه برسید که تست شما کارآمد نبوده و نیاز هست که یه تست دومی هم برگزار بشه. حتی اگه به این نتیجه رسیدید که تست شما پاسخ کافی به سوالاتتون نداده نگران نشید، در کمال آرامش با تیم و ذینفعان درمیون بگذارید و تست دیگری رو انجام بدید.می‌تونید نتایج تست رو در قالب داکیومنت‌های استانداردی که دارید با اعضای تیم و ذینفعان به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:55:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقشه راه و افسانه‌های آن!</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-gqdhb464ok9j</link>
                <description>برای بسیاری از مدیران محصول، برنامه‌ریزی و نگارش نقشه‌راه از سخت‌ترین و ترسناک‌ترین قسمت‌های فرایند توسعه محصوله. بدون شک در حین تدوین نقشه‌راه حداقل یک بار ملغمه‌ای از احساس مسئولیت، تعهد و ترس را تجربه کرده‌اید، علی‌الخصوص اگر تازه کار باشید. از اونجایی که احساس می‌کنید برای تدوین نقشه راه باید قدرت پیش‌بینی آینده، مثل نوسانات قیمت ارز، ظهور یکباره AI و بر هم زدن همه معاملات و غیره رو پیش‌بینی کنید، بار مسئولیت سنگینی روی شونه‌هاتون حس می‌کنید. با تکرار دائم این جمله که «اگه نشه همه فکر می‌کنن من نمی‌تونم درست برنامه ریزی کنم!» احساس می‌کنید تعهد داره خفه‌تون می‌کنه و مادر تمام حس‌های بد، یعنی ترس، خیلی وقت‌ها مغزتون رو از کار می‌اندازه و نمی‌ذاره ادامه بدید. برای همین تدوین نقشه‌راه معمولا یه غول بی‌شاخ و دمه که افسانه‌های زیادی در مورد بلعیدن مدیران محصول ازش شنیدیم!اما آیا واقعا نقشه‌راه انقدر ترسناکه؟ آیا این افسانه‌ها واقعین؟ آیا این احساس سنگین مسئولیت و تعهد در هنگام نوشتن نقشه راه طبیعیه؟ در این مقاله می‌خوام تک تک این افسانه‌ها رو باهم مرور کنیم و توضیح بدم که هیچ‌کدومشون واقعی نیستن و ترس ما از نقشه راه اونقدرا هم که فکر می‌کنیم درست و منطقی نیست. پس بیاید هشت تا از معروف‌ترین افسانه‌ها رو باهم مرور کنیم:افسانه اول: نقشه راه الزام آوره:یکی از اشتباهاتی که نقشه‌های راه رو ترسناک می‌کنه اینه که فکر می‌کنیم وقتی تدوین شد، انگار که روی سنگ حک شده و مثل ده فرمان موسی باید کلمه به کلمه اجرا بشه و نافرمانی از اون هم گناهی نابخشودنیه! اما حقیقت اینه که نقشه‌های راه مستنداتی انعطاف پذیر و دینامیک هستن و باید هم همینطور باشن. اونها باید با توجه به شرایط بازار، تغییرات استراتژی سازمان و محصول و غیره، تکامل پیدا کنن. نقشه‌های راه قراره راهنمای ما باشن، نه قرارداد!افسانه دوم: نقشه‌راه با جزئیات بیشتر، بهتره:اشتباه بعدی اینه که فکر می‌کنیم هرچی نقشه راه رو با جزئیات بیشتری بنویسیم، بهتره و باعث میشه که به سمبل هوش، ذکاوت و تیز‌بینی تبدیل بشیم. اصرار برای پیش‌بینی تمام احتمالات، تخمین تایم‌فریم‌ها در دقیق‌ترین حالت ممکن و مشخص کردن تک تک قدم‌ها غول افسانه‌ای ما رو ترسناک‌تر می‌کنه!اما حقیقت‌ اینه که درسته که جزئیات خوبه، اما حد مشخصی از جزئیات، اون هم صرفا برای راهنمایی و اطلاع ذینفعان از مسیر توسعه محصول لازمه و نه بیشتر! جالبه بدونید نقشه‌راهی که بیش از حد لازم جزئیات داشته باشه از دو جهت بهتون آسیب می‌زنه. اول دست و بالتون رو می‌بنده و حسابی محدودتون می‌کنه. دوم ممکنه احساس کاذب قطعیت نسبت به فیچر‌ها و تایم‌فریم‌ها در مخاطبین شما ایجاد کنه و این همون تعهد کاذبیه که ازش می‌ترسیدین! بهتره نقشه راهتون سطح بالا و تمرکزش روی اهداف و زمینه‌ها باشه.افسانه سوم: یک نقشه راه و تمام:خیلی‌ها فکر می‌کنن باید نقشه راهشون اصطلاحا جامع‌الاطراف باشه و تمام مخاطبینشون از خوندنش بهره و فیض ببرن و دقیقا همینجاست که توی تله میوفتن! مخاطبین شما نیازهای کاملا متفاوتی دارن. چطور میشه نقشه راهی بنویسید که نیاز تیم تولید، فروش، مشتری و بقیه ذینفعان رو برطرف کنه؟ درستش اینه که شما برای مخاطبین مختلف نقشه‌راه‌های مختلف و با داده‌های متفاوت ارائه بدید. چرا که مخاطبین شما به سطح‌های متفاوتی از تمرکز و جزئیات نیاز دارن. ساختن نقشه‌راه‌های مختلف برای مخاطبین مختلف می‌تونه به برقراری ارتباط بهتر و در نتیجه فروش بیشتر منجر بشه.افسانه چهارم: تاریخ‌ها باید در نقشه راه دقیق باشن:بله بله شما درست می‌گین. اصن ما نقشه راه می‌نویسیم برای اینکه بتونیم به تاریخ انتشارها برسیم و هدف تیم مشخص باشه. درسته که تایم‌فریم‌ها در نقشه‌راه مهم هستن، اما تعریف تاریخ‌های دقیق باعث میشه انتظارات غیرواقعی در مخاطبین ایجاد کنین و نتیجه‌ش چیزی نیست جز فشار مضاعف روی تیم‌تون! پیشنهاد می‌کنم از تایم‌فریم‌های بسیط‌تر (یا همون حدودی) استفاده کنید یا از فرمت‌هایی مثل فرمت معروف الان-بعد-بعداً (Now-Next-Later) علی‌الخصوص برای برنامه‌ریزی بلند‌مدت استفاده کنید.افسانه پنجم: نقشه‌راه مختص برنامه‌ریزی فیچر‌هاست:اکثر نقشه‌راه ها رو که نگاه می‌کنم متوجه می‌شم که تعریف بسیاری از آدم‌ها از توسعه در «اضافه‌کردن فیچر جدید» خلاصه می‌شه و از نظرشون نقشه‌راه مترقی اونیه که برنامه توسعه فیچر‌های جدید و رنگارنگ رو به مخاطب‌ها وعده بده. اما مگه توسعه محصول فقط به معنی اضافه‌کردن فیچره که نقشه‌راه هم فقط مختص فیچر باشه؟ نقشه راه می‌تونه و باید شامل تمام المان‌های توسعه محصول مثل بدهی‌های فنی، بهبود تجربه کاربری (UX)، تحقیقات، اهداف بازار و غیره باشه. اگر شما بازو‌های دیگه‌ی توسعه محصول (به جز فیچر جدید) رو در نقشه‌راه نبینید، یا با احتمال خیلی زیاد نقشه‌راهتون شکست می‌خوره، یا اگه به زمان‌بندی‌ها برسید قطعا محصول نامتقارن و نامتوازنی خواهید داشت.افسانه ششم: مسئول نوشتن نقشه راه مدیر محصول است و بس:درسته که معمولا وظیفه مدیر محصوله که فرایند حرکت در مسیر نقشه راه رو رهبری کنه، اما قرار نیست به تنهایی برنامه توسعه رو هم تعیین کنه. حقیقت اینه که بهترین نقشه‌راه با اعمال‌نظر طیف متنوعی از ذینفعان شامل توسعه‌دهندگان، طراحان، تیم بازاریابی، تیم فروش، پشتیبانی مشتری و حتی خود مشتری نوشته میشه. وگرنه تک‌صدایی حتی در نگارش نقشه راه هم باعث ظهور دیکتاتوری میشه و کیه که از یه محصول دیکتاتور خوشش بیاد؟ مشارکت تمام ذینفعان در نگارش نقشه راه کمک می‌کنه تا این اطمینان رو حاصل کنیم که نقشه راه با اهداف کسب و کار و نیازهای مشتری همسو هست.افسانه هفتم: نقشه راه باعث مرگ خلاقیت میشه:این گلایه رو بارها و بارها از افراد مختلف شنیدم. از مدیرهایی که به دنبال میکرومنیجمنت هستن و دائما اولویت‌ها رو عوض می‌کنن (و اسم‌ این‌کارشون رو می‌ذارن نوآوری و پویایی)، تا اعضای تیم که احساس می‌کنن نقشه راه یعنی تا اطلاع ثانوی هیچ‌کس حق نداره نظر بده و مسیر توسعه محصول مشخصه و تیم هم محکومه که مثل قطار، از این ریل تبعیت کنه! اما حقیقت اینه که نقشه‌راهی که خوب ساخته شده باشه بیشتر باعث تمرکز و هدایت استراتژیک تیم میشه و اتفاقا در عین روشن کردن مسیر، فضای کافی برای نوآوری و تطابق رو در صورت لزوم فراهم می‌کنه.افسانه هشتم: نقشه راه یک مستند ثابت (استاتیک) است:خیلیا فکر می‌کنن که نقشه راه رو باید یک بار در ابتدای یک بازه (مثلا سه ماهه) بنویسیم، قابش کنیم و به دیوار نصب کنیم تا هادی و روشنگر باشه. اما این کاملا اشتباهه! نقشه راه باید پویا باشه، یا اگه بخوام بهتر توضیح بدم باید یک داکیومنت زنده باشه که همواره درک مشترکی از وضعیت فعلی محصول رو منعکس کنه. اگر به هر دلیلی فرضیات تغییر کنن، اطلاعات جدیدی به دست بیاد یا اهداف کسب و کار متحول بشه، نقشه راه هم باید متناسب با اون به طور مداوم و پیوسته به روز رسانی و باز بینی بشه. نقشه‌راهی که دائما بازبینی نشه، نه تنها هادی نیست بلکه گمراه کننده هم میشه.جمع بندیمتاسفانه کم نیستن شرکت‌هایی که کاملا با نقشه‌راه بیگانه هستن و هیچ تخمینی از آینده نزدیک هم ندارن و با هر وزش بادی جهت عوض می‌کنن. ماحصل این شرکت‌ها پشته‌ای از فیچرهای ناتمام، ناهمخوانی‌ها، باگ‌های دیده نشده و رابط کاربری نامتقارنه. یکی از مهم‌ترین دلیل‌های این اتفاق هم اینه که معمولا نقشه راه رو خیلی سخت‌تر از اونی که واقعا هست می‌بینن و با این استدلال که «آدم توی این وضعیت اقتصادی از فرداش هم خبر نداره» همچنان به مقاومتشون ادامه میدن. اما واقعیت اینه که داشتن نقشه‌راه مزایای زیادی داره. مثلا تکلیف تیم ارتباط مشتری تا حدودی مشخصه و می‌تونه با وعده وعید، مشتری‌ها رو راضی و منتظر نگه داره. تیم مارکتینگ می‌تونه برای آینده محصول پلن‌هاش رو بچینه، تیم توسعه مسیر رو می‌بینه و می‌تونه با چابکی بیشتری به سمتش حرکت کنه، شرکای توسعه می‌تونن نیازهای شما رو پیش‌بینی کنن و اونها رو برطرف کنن و هزاران هزار اتفاق خوب دیگه. اگر نوشتن نقشه راه رو سخت نکنیم و به خودمون سخت نگیریم قول میدم که وجودش لذت‌بخش تر از نبودشه.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:54:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت تیم تست در موفقیت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-ge8mcurumigs</link>
                <description>بسیاری از شرکت‌های کوچک و متوسط ممکن است برای کاهش هزینه‌ها یا دلایل دیگر، از تشکیل تیم تست خودداری کنند و مسئولیت تست محصول را به عهده مدیر/مالک محصول قرار دهند. یا با تکیه بر تست‌های موجود در لایه کد بخواهند عملکرد محصول را تضمین کنند. اما آیا واقعا این راه‌حل‌های جایگزین می‌تواند عملکرد محصول را تضمین کرده و باعث افزایش رضایت مشتری از محصول شود؟حقیقت این است تیم تست نقش تاثیر گذار و غیرقابل انکاری در کیفیت محصول داشته و جایگزین‌کردن آن با روش‌های دیگر ممکن است تاثیر مخربی روی کیفیت محصولات شرکت و رضایت مصرف‌کنندگان بگذارد. اگر در شرکت خود تیم یا نیروی مشخصی جهت تست محصول ندارید، منتظر رخ دادن حداقل یکی از اتفاقات زیر باشید:افزایش باگ‌ها و خطاهای محصول:بدون نیروی تست متخصص، احتمال باقیماندن باگ‌ها و خطاها در محصول افزایش می‌یابد. این مشکلات می‌تواند به ایجاد تجربه کاربری ضعیف و لطمه وارد شدن به اعتبار شرکت منجر شود.افزایش هزینه نگهداری:رفع کردن مشکلات محصول پس از لانچ آن هزینه بیشتری نسبت به پیشگیری از بروز مشکلات دارد. در صورتی که نیروی تست به طور دقیق سیستم را پیش از لانچ تست نکرده باشد، هزینه‌های نگهداری و پشتیبانی محصول به طور قابل توجهی افزایش می‌یابداز دست دادن زمان و تاخیر در لانچ محصول در زمان مقرر:در صورتی که باگ‌های محصول در پروسه تولید کشف و برطرف نشوند، ممکن است در زمان تحویل پروژه خود را نشان داده و عملا باعث تاخیر در تحویل محصول و عدم رضایت مشتری و مصرف‌کنندگان شوند. همچنین در برخی شرایط، تاخیر در تحویل محصول ممکن است باعث ایجاد هزینه‌های جانبی اعم از جریمه دیرکرد و نقض قرارداد شود.عدم رضایت مشتریان:سیستمی که به طور صحیح و اصولی تست نشده باشد ممکن است باعث ناامید شدن و دلزدگی مشتری شود. عدم رضایت مشتری تاثیر مستقیم و غیر قابل انکاری در نرخ ریزش، نظرات منفی و زیان کسب و کار می‌گذارد.آسیب رسیدن به اعتبار و ارزش سازمان:در صورتی که محصولات با مشکلات قابل توجهی مواجه شوند، شرکت ممکن است حتی در رده‌های بالا و سهامداری نیز دچار مشکل شود. در صورتی که سازمان‌ها در بازار به ناکارآمدی شهرت پیدا کنند، اعتماد بازار به آنها کاهش پیدا کرده و اعتبار سازمان خدشه‌دار می‌شود.افزایش بار پشتیبانی سازماناگر محصول سازمان به کمک نیروهای متخصص تضمین کیفیت تست‌شوند، بار پشتیبانی سازمان کاهش پیدا می‌کند. در غیر این صورت ممکن است سازمان نیازمند هزینه بیشتر در بخش پشتیبانی برای پاسخگویی به شکایات مشتریان شود.شکست در رقابت بازار:محصولاتی که مشکلات متعددی دارند، در رقابت با محصولات مشابه شکست خورده و مصرف‌کنندگان به سمت محصولاتی با پایداری بیشتر مهاجرت می‌کنند.خطرات قانونی و انطباق محصول:در سازمان‌هایی که تحت نظارت ارگان‌های ناظر هستند، یا محصولات حساسی مانند محصولات مالی تولید می‌کنند، عدم وجود تیم تست ممکن است به صورت بالقوه منجر به جریمه سازمان و اقدامات قانونی شود.فرض کنید در یک محصول حسابداری، یک اشتباه کوچک در محاسبه تراز چه تبعاتی برای سازمان و مصرف‌کنندگان خواهد‌داشت.هدر رفت توان نیرو‌های توسعه محصول:در صورتی که سناریو‌های باگ توسط نیروی تست محصول کشف و مستند نشود، زمانی زیادی از تیم توسعه صرف کشف ریشه باگ‌ها شده و دیباگ‌ کردن محصول بسیار زمان‌بر خواهد شد. در نتیجه زمانی که توسعه دهندگان می‌توانستند صرف تولید فیچر‌ها و امکانات جدید کنند، برای رفع مشکلات تلف می‌شود.نتیجه گیری:اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت اینطور به نظر برسد که حذف نیروی تست باعث کاهش هزینه‌های شرکت می‌شود، اما در بلند مدت وجود نیروی تست به کاهش هزینه‌های شرکت منجر خواهد شد و عدم وجود آن علاوه‌بر افزایش هزینه‌های شرکت در دراز مدت، باعث کاهش کیفیت محصول، عدم رضایت مشتریان، آسیب‌دیدن برند، بروز خطرات قانونی، نرسیدن به تاریخ‌های تحویل، افزایش بار پشتیبانی و هدر رفتن زمان تیم توسعه برای کشف و رفع مشکلات به جای توسعه محصول خواهد شد.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:52:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگزاری جلسات بهتر با دو پیتزا</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B2%D8%A7-gvlbbnx1ia8e</link>
                <description>یکی از معضلات مهم در شرکت‌ها و یکی از مواردی که اکثر افراد روی اون اتفاق نظر دارن اینه که جلسات معمولا خسته‌کننده هستن و باعث هدر رفتن زمان اعضای تیم می‌شن. در صورتی که برای جلساتمون قواعد درستی وضع نکنیم، نه تنها برای سازمان و اعضای تیم مفید نیستن، بلکه به ناکارآمدی دامن می‌زنن. به طور خلاصه می‌تونم مهم‌ترین دلایل ناکارآمدی جلسات رو اینطور لیست کنم:دستور جلسه شفافی نداشته باشیمبیش از اندازه صحبت کنیم و زمان زیادی رو برای جلسه هدر بدیمآدم‌هایی که مدام ناله می‌کنن و می‌تونن با یه جمله کل جلسه رو خراب کننجلسات بدون حضور مدیری که بتونه تصمیم نهایی رو بگیره یا تصمیمات جلسه رو تایید کنهتعداد نامناسب (زیاد از حد یا ناکافی) اعضای حاضر در جلسهقانون دو پیتزا برای مدیریت بهتر جلساتهمونطور که در بالا گفتم، یکی از عواملی که باعث میشه جلسات ناکارآمد بشن تعداد نامناسب افراد حاضر در جلسه هست. برای اینکه جلسات بهتر و کارآمدتری داشته باشیم، جف بزوس (Jeff Besos)، مالک آمازون یک قانون جالب و بسیار کاربردی با اسم «دو پیتزا»‌ رو معرفی کرده. به طور خلاصه این قانون میگه که «تعداد افراد حاضر در جلسه باید به اندازه‌ای باشه که همه اونها رو بتونیم با دوتا پیتزا سیر کنیم». یه پیتزای متوسط حدود هشت تکه داره و احتمالا بتونه بین سه تا چهار نفر رو سیر کنه. در نتیجه طبق قانون جف بزوس، تعداد افراد حاضر در جلسه باید بین شش تا هشت نفر باشه. طبق تحقیقات انجام شده در دانشگاه استنفورد خروجی جلسات پیتزایی کارآمدتر و بهتر هستند.طبق این تحقیقات، جلساتی که افراد حاضر در اون بیشتر از ۹ نفر باشند، ناکارآمد هستن، به این دلیل که با افزایش تعداد افراد – به همون نسبت – اصطکاک هم افزایش پیدا می‌کنه. به علاوه در جلساتی که تعداد افراد زیاد هستن، ممکنه جرات اعضا برای بیان نظر کمتر بشه. فرض کنید در یک جلسه می‌دونید که تصمیم اشتباهی داره گرفته می‌شه اما چون تعداد زیادی از اعضای حاضر در جلسه روی اون تصمیم اشتباه توافق نظر دارن، جسارت بیان نظر مخالفتون رو نداشته باشید. به علاوه مدیریت همچین جلساتی خیلی مشکله و ممکنه خطر کشیده‌شدن به سمت بحث‌های حاشیه‌ای و کند شدن تصمیم‌گیری رو به همراه داشته باشه.یه وقت پیتزا زیاد نیاد!در صورتی که جلسات با تعداد افراد کمتری برگزار بشه، امکان حاکم شدن جو صمیمی در جلسه بیشتر می‌شه و این صمیمیت کمک می‌کنه که بتونیم جسورانه‌تر و صریح‌تر صحبت کنیم. به علاوه، زمان کافی برای شنیده‌شدن نظرات همه افراد و بررسی موضوع از زاویه‌دید‌ همه وجود خواهد داشت که باعث می‌شه افراد تیم احساس کنن که شنیده می‌شن و به نظراتشون احترام گذاشته می‌شه و حضور سازنده‌تری در جلسه خواهند داشت. به علاوه این جلسات چابک‌تر هستند و تصمیم‌گیری با سرعت بیشتری انجام می‌شه.اما در جلساتی که تعداد افراد حاضر در اون کمتر از ۵ نفر باشن هم ممکنه تمام زوایای موضوع به درستی بررسی نشه و این خطر وجود داشته باشه که نتونیم تصمیم جامع و صحیحی بگیریم. به علاوه این خطر وجود داره که افراد تاثیرگذار حاضر در جلسه، قدرت بیشتری برای تحمیل نظر خودشون پیدا کنن.یه وقت پیتزا کم نیاد!اگر افراد حاضر در جلسه بیشتر از تعداد بهینه باشه، این خطرات وجود داره:تعداد زیاد افراد می‌تونه بار ذهنی زیادی رو به اعضای حاضر در جلسه تحمیل کنهاعضای حاضر در جلسه باید زمان زیادتری را برای برنامه‌ریزی و هماهنگی صرف کنن. در نتیجه برای انجام کارهای خودشون زمان کمتری خواهند داشت.میزان پاس‌کاری وظایف بین اعضای حاضر در جلسه بیشتر می‌شه و باعث خطا و سوءتفاهم میشه.از اونجایی که هر فرد حاضر در جلسه باید به تعداد بیشتری از افراد توجه کنه، تمرکز و انسجام گروه کمتر میشه و در بلندمدت ممکنه تاثیر منفی بر تصمیم‌گیری و همکاری سازنده داشته باشه.در نتیجه این موارد، احترام افراد نسبت به جلسه کاهش پیدا می‌کنه. اونها برای آماده کردن خودشون پیش از جلسه احساس نیاز کمتری می‌کنن و حتی ممکنه در جلسات رفتار منفعلانه داشته باشن یا حتی از حضور مستمر در جلسه خودداری کنن. هرچه تعداد افراد حاضر در جلسه بیشتر باشه، امید به شنیده شدن و مورد توجه گرفتن در ذهنشون کاهش پیدا می‌کنه و این دقیقا نقطه شروع یک سقوط آزاد به سمت جلسات ناکارآمد و غیر مولده.در عمل چطوری با دوتا پیتزا همه رو سیر کنیم؟اگه تا الان جلساتتون پر از آدم‌های مرتبط و بی‌ربط بوده و حسابی شلوغش کرده‌ بودین، می‌تونین با این روش‌ها تعداد افراد حاضر در جلسه رو به روشی متمدنانه و محترمانه کاهش بدین:جلوتر به افرادی که در جلسات حضور ثابت داشتن اعلام کنید که قصد دارید تغییراتی رو اعمال کنید و توضیح بدین که چرا این تغییرات الزامی هستن. این کمک می‌کنه که اگه متوجه شدن که به جلسه بعدی دعوت نشدن ناراحت یا سورپرایز نشنقبل از اینکه کسی رو دعوت کنید، بهش فکر کنید! حضور چه کسانی واقعا ضروریه؟ چه کسانی در جلسات فقط با گوشیشون بازی می‌کنن یا توی دفترچه‌شون نقاشی می‌کشن؟ چه کسانی واقعا دیدگاه منحصر به فرد دارن؟ چه کسانی تا الان هیچ پیشنهاد یا نظری نداشته‌اند؟مسئولیت‌ها رو مشخص کنید. برای کسانی که به جلسه دعوت می‌کنید شفاف کنید که برای چه دعوت شدند و ازشون چه انتظاری میره. همچنین مسئولیت انتقال نتایج جلسه به افرادی که دعوت نشدن رو براشون شفاف کنید.و در نهایت با رعایت این موارد شما می‌تونید اعضای تیم حاضر در جلسه رو به خوبی انتخاب و جلسه رو در چابک‌ترین و در عین حال پر بازده ترین حالت ممکن برگزار کنید. یادتون باشه که بهترین زمان برای برگزاری جلسه‌ها حدود ۱۰ صبح و قبل از ناهاره تا بتونید در پایان جلسه دوتا پیتزای خوشمزه‌ هم نوش‌جان کنید. در این خصوص در مقاله‌ی دیگه‌ای به تفصیل صحبت می‌کنم.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:38:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک مدیر محصول رو ذله کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B1%D9%88-%D8%B0%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-swkcwx4ybgxk</link>
                <description>دبستانی بودم و تازه با کتاب‌خوندن انس گرفته بودم که در یکی از نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب، عنوان کتابی از نشر هرمس توجه من رو به خودش جلب کرد: «۱۰۱ راه برای ذله کردن پدر و مادرها!» نوشته «لی‌وارد‌لاو». عنوان کتاب مجذوبم کرد و به خانواده اصرار کردم که برام بخرن. قطعا واکنش منفیشون هم قابل حدس بود چون عملا با دست خودشون داشتن به ضرر خودشون کار می‌کردن. اما بالاخره اون کتاب رو خریدم و از همون عصر شروع کردم به خوندنش. درسته که کتاب ظاهرا داشت روش‌های ذله کردن رو معرفی می‌کرد اما در پس پرده، داشت خواننده رو برای خلاف اون رفتار‌ها تشویق می‌کرد.در این مقاله سعی کردم به همون سبک و سیاق روش‌های ذله کردن مدیران محصول رو بهتون معرفی کنم. اگر از مدیران رده بالا، صاحب کسب و کار یا ذینفع هستید این مقاله رو بخونید ولی خواهشا به اون عمل نکنید. سعی کنید در پس پرده به خلاف انجام این رفتارها تشویق بشید. اما چطور می‌شه یک مدیر محصول رو ذله کرد:به کل فریم‌ورک اسکرام گند بزنید:اولین راه برای ذله کردن مالک محصول اینه که فریم‌ورک اسکرام رو به طور کلی ناکارآمد جلوه بدید و یا تغییراتی رو درخواست کنید که کاملا برخلاف اصول اولیه اسکرام باشن. به عنوان مثال:۱- استقلال مالک محصول رو کاملا نادیده بگیرید۲- مالک محصول رو کنار بگذارید و مستقیما با توسعه‌دهندگان صحبت کنید۳- مالک محصول رو مجبور کنید تا نقش اسکرام‌مستر رو هم به عهده بگیره.۴- انجام روش‌های قدیمی مدیریت پروژه رو به مدیر محصول تحمیل کنید.۵- روش‌های قدیمی مدیریت پروژه مثل waterfall رو با فریم‌ورک اسکرام مخلوط کنید. مثلا مدیرمحصول رو مجبور کنید برای کوچکترین تغییرات از شما تاییدیه بگیره.۶- با به کارگیری فرایند‌های ارتباطی سنتی در سازمان، ارتباط تیم‌های چابک با بقیه سازمان رو مشکل کنید.۷- جلسات مهم با ذینفعان رو دقیقا در روزهای جلسه بازبینی اسپرینت برگزار کنید.۸- اطمینان حاصل کنید که ذینفعان مهم و حیاتی هیچ‌وقت در دسترس مدیر محصول نباشن.۹- اهداف دشوار رو به مدیر محصول تحمیل کنید۱۰- اصرار کنید که تمام پروژه‌ها باید با یک بودجه، ظرفیت تیمی و بازه زمانی ثابت تکمیل شوند.جزئیات رو مدیریت کنید و تیم‌های اسکرام رو هدف بگیریداگر ۱۰ روش مستقیم که در بالا گفتیم جواب نداد، بهتره از در پشتی وارد بشید و کاری کنید که تیم‌های اسکرام بدترین عملکرد ممکن رو داشته باشن. این موارد برای آسیب زدن به مدیر محصول و تیم اسکرام پیشنهاد میشه:۱۱- اجازه مدیریت درون تیمی رو به تیم‌های اسکرام ندید و مستقیما خودتون رو وارد کنید و روی تک تک تسک‌ها میکرو‌منیجمنت داشته باشید.۱۲- به تیم توسعه تسک‌های مختلف از پروژه های مختلف محول کنید تا حسابی شلوغ و ناکارآمد بشن. بعد می‌تونید مدیر محصول رو به خاطر ناکارآمدی تیم و کمبود خلاقیت و پیشرفت سرزنش کنید.۱۳- اعضای تیم‌های مختلف رو دائما عوض کنید یا در وسط اسپرینت افراد جدید رو به تیم معرفی کنید تا هیچ‌وقت هیچ‌کسی روی یک پروژه مسلط نشه و افراد دائما در حال آنبرد شدن باشن.۱۴- عمدا اعضای تیم اسکرام رو از افرادی انتخاب کنید که به طور واضح با اسکرام زاویه و تضاد دارن.۱۵- خارج از حوزه اختیار اعضای تیم، به اونها تسک‌های فورس و ad-hoc محول کنید تا حسابی اذیت بشن.۱۶- همیشه تیم توسعه رو تحت فشار قرار بدید. مستقیما و بدون پرده به اونها بگین که خیلی کند هستند و اصلا از بیزینس سر در نمیارن!۱۷- انگیز‌های متضاد با کار تیمی رو بین افراد تشویق کنید تا در تیم اسکرام رقابت داخلی ایجاد بشه.۱۸- هرروز اولویت‌ها رو عوض کنید و همچنان مدیر محصول رو مسئول مستقیم نرسیدن به اهداف بدونید.۱۹- مطمئن بشین که دسترسی به ابزارها و منابع لازم برای تیم اسکرام رو به حد کافی محدود کردید.از خراب‌کاری در جریان شفاف اطلاعات غافل نشیدتا اینجای کار حسابی تیم اسکرام رو مورد عنایت قرار دادین و فرهنگشون رو داغون کردید. حالا وقت اینه که چندتا مانع جذاب هم جلوی مسیرشون بذارید تا حسابی به دردسر بیوفتن.۲۰- اصلا و ابدا به هیچ کسی و هیچ تیمی فیدبک ندید!۲۱- با فاصله زمانی زیاد و به ندرت به سوالات مدیر محصول پاسخ بدید و اگه خیلی تابلو نبود اصلا به سوالاتش پاسخ ندید.۲۲- به هیچ وجه چشم‌انداز بازار و اطلاعاتی که دارید رو با مدیر محصول به اشتراک نگذارید، علی‌الخصوص در جلسات باز‌بینی اسپرینت سکوت مطلق اختیار کنید. بعد می‌تونید مدیر محصول رو سرزنش کنید که چرا این اطلاعات رو نداشته.۲۳- به ندرت و بسیار نامنظم در جلسات بازبینی اسپرینت شرکت کنید. اگر هم شرکت کردید حتما دیر به جلسه برسید.۲۴- به هیچ وجه درخواست جلسات مدیر محصول رو قبول نکنید.۲۵- دسترسی تیم اسکرام به مشتریان رو به طور کامل محدود کنید. اصلا چه معنایی داره که تیم محصول دغدغه‌های مشتری رو بدونه!۲۶- مطمئن بشید که بازخوردهای مشتری به طور محرمانه نزد تیم فروش نگهداری شده و به هیچ‌وجه در اختیار هیچ تیمی قرار نمی‌گیره.۲۷- هیچ‌وقت در خصوص تغییرات سازمانی که ممکنه در عملکرد تیم اسکرام تاثیر بگذاره صحبت نکنید. وقتی تغییرات رخ دادن، خودشون متوجه می‌شن!از معیارهای اندازه‌گیری و گزارش‌ها غافل نشیدیکی دیگه از راه‌های ذله کردن مدیران محصول استفاده از اهرم معیارهای اندازه‌گیری و گزارش‌دهی هست. فقط کافیه تمام اعضای تیم اسکرام رو تبدیل به کارمندانی کنید که صبح تا شب وظیفه دارن به شما گزارش‌های عجیب و غریب و چالش بر‌انگیز بدن. چندتا از بهترین روش‌ها در این خصوص:۲۸- با درخواست گزارش‌های غیرضروری، مستندسازی و وظایف اداری حسابی سر تیم‌ را شلوغ کنید.29- معیارهای من‌درآوردی خودتان را با متریک‌های استاندارد تیم اسکرام جایگزین کنید۳۰- از مدیر محصول شواهد پیشرفت پروژه رو طلب کنید. در عین حال تمام معیارهای اندازه گیری ارائه شده توسط تیم اسکرام رو به درد نخور جلوه بدید.۳۱- جزئیات اینکه دقیقا چه کاری در چه زمانی تمام می‌شود را دائما طلب کنید. اصرار کنید که برنامه توسعه باید با تاریخ و ساعت دقیق تحویل هر بخش ارائه شود و عینا مطابق با آن انجام شود. نه یک دقیقه جلوتر نه یک‌دقیقه عقب‌تر!از اهرم‌های چشم‌انداز محصول و مدیریت بک‌لاگ برای ضربه زدن به مدیر محصول غافل نشید!یکی از جذاب‌ترین روش‌های ذله کردن مدیر محصول فریب‌کاریه. بنابراین سعی کنید تا جای ممکن اهداف استراتژیک و مسیر رسیدن به اون رو برای مدیر محصول و تیم اسکرام مبهم کنید.۳۲- به طور منظم اولویت‌ها و تمرکز سازمان رو تغییر بدین!۳۳- یک چشم‌انداز نامشخص تبیین کنید و دائما اون رو هم تغییر بدید.۳۴- چشم‌انداز رو به نیازمندی‌های مبهم تفکیک کنید و از شفاف‌سازی اون برای مدیر محصول اجتناب کنید. هر زمان که مدیر محصول درخواست شفاف‌سازی داشت، با لحن حق به جانب بگین که همه چیز شفافه و چیز مبهمی مشاهده نمی‌کنید.۳۵- مدیر محصول رو با جریان پایان ناپذیر نیازمندی‌ها و درخواست‌ها غرق کنید و خلاص!۳۶- نیازمندی‌هایی خارج از توان تیم رو از اونها طلب کنید. اگه برای منابع جدید اعلام نیاز کردن بی‌درنگ درخواستشون رو رد کنید. اما با این حال مدیر محصول رو مسئول عواقب شکست پروژه بدونید!۳۷- به مدیر محصول یادآوری کنید که رتبه شما از اون بالاتره و تمام تصمیماتش رو رد کنید.۳۸- چندین پروژه مختلف رو به طور همزمان به مدیر محصول محول کنید، سپس شکایت کنید که مدیر‌محصولتون به اندازه کافی روی جزئیات تمرکز نداره.۳۹- هر وقت خواستید، هرچیزی که خواستید رو شخصا به بک‌لاگ محصول اضافه کنید.40- روی بک‌لاگ محصول و بهبود‌های آن میکرومنیجمنت داشته باشید. برای مثال، اصرار کنید که حتما در جلسات بک‌لاگ حاضر باشید، اما تعهدی برای حاضر شدن نداشته باشید.۴۱- اصرار داشته باشید که برای تک تک آیتم‌های بک‌لاگ جزئیات دقیق به شما ارائه بشه.در اسپرینت، توسعه و یا برنامه انتشار خراب‌کاری کنید.مالک محصول شما هنوز تیم رو برای توسعه و انتشارها رهبری می‌کنه و هنوز از پا نیوفتاده؟ وقتشه که محافظه‌کار بشین و چندین مرحله تاییدیه قبل از انتشار و تاییدیه‌های امنیتی رو الزامی کنید. البته همه می‌دونن که این کار رو فقط و فقط به خاطر مشتریان‌تون انجام میدین!! از انجام اینکارها غافل نشید:۴۲- برنامه‌های توسعه رو رد کنید و این بهانه رو بیارید که الزامات رو رعایت نکردن. می‌تونین به خاطر این قضیه مدیر محصولتون رو هم حسابی سرزنش کنید.۴۳- تسک‌هایی رو مستقیما برای تیم توسعه تعیین کنید که با اهداف اسپرینت هم‌سو نیستند.۴۴- برای بهترینِ بهترین‌ها تلاش کنید و تا به آن نرسیدید، اجازه انتشار ندید!۴۵- دستور بدید که یک فرایند تایید چند مرحله‌ای و مجزا در خارج از تیم، برای هر انتشار الزامی بشه.۴۶- یک هیئت نظارت مجزا برای تایید کیفیت محصول و مشکلات امنیتی ایجاد کنید.۴۷- پرتکل‌های امنیتی جدیدی رو به تیم اسکرام تحمیل کنید. می‌تونید برای متقاعد کردنشون این بهونه رو بیارید که اینها الزامات قانونی هستن!سیاست‌مدار باشید:برای منافع خود، به سراغ هم‌رده‌هاتون برید. منظورم افرادی هستن که سالهای سال برای ایجاد نتورک باهاشون تلاش کردید. اگر هنوز مالک محصولتون زنده‌ست و ذله یا دیوانه نشده، شاید وقتش باشه که از کسی کمک بگیرید. لینک‌های شما می‌تونن اینطوری کمک‌تون کنن:۴۸- به طور مستمر در بین‌ سلسله‌مراتب سازمان در خصوص قابلیت‌های مدیر محصول بذر شک و ناامیدی بپاشید.۴۹- دائما در خصوص قابلیت‌های اسکرام چالش ایجاد کنید. برای اینکار می‌تونید از شکست‌های اسکرام در بقیه سازمان‌ها مثال‌های متعدد بیارید.۵۰- برای هر شکستی مدیر محصولتون رو به شدت سرزنش کنید و موفقیت‌های تیم اسکرام رو به خودتون نسبت بدید.یادتون نره که پول دست شماست. از قدرت بودجه سازمان به نحو احسن استفاده کنیداگه همه چیز شکست بخوره، مطمئن باشید که هیچ‌کس سراغ خوندن اصول اسکرام نمی‌ره! از فرایند‌های بودجه بندی برای پیشبرد اهدافتون استفاده کنید. مثلا می‌تونید۵۱- بودجه رو نصف کنید، اما حجم کار رو ثابت نگه دارید.۵۲- بودجه رو ثابت نگه دارید ولی حجم کار رو زیاد کنید.۵۳- فرایند تخصیص بودجه رو بسیار سخت‌تر و طاقت‌فرسا کنید اما فرایند اضافه کردن نیازمندی‌های مسخره رو تسهیل کنید. مثلا می‌تونید با یه تلفن یه نیازمندی رو به تیم تحمیل کنید، اما برای دریافت بودجه کلی کاغذ‌بازی راه بندازید.جمع بندی:این مقاله در حقیقت ترجمه یک مقاله مشابه با نام how to sabotage a product owner نوشته شده توسط stefan wolpers هست. در ترجمه مقاله‌ی آقای ولپرز با بسیاری از بندهای اون خندیدم و بسیاری از بندهاش برام خاطرات تلخی رو زنده کرد که با گوشت و پوستم تجربه کردم. مدیران ناآگاه و بعضا نالایق باعث رقم خوردن این اتفاقات تلخ برای سازمان می‌شن و در نهایت هم اکثر کاسه کوزه‌ها سر مدیر محصول می‌شکنه. بسیاری از مدیران از این مثال نخ‌نما برای افزایش همدلی استفاده می‌کنن و می‌گن که «همه‌مون توی یه کشتی هستیم» اما عملکردشون چیز دیگری رو نشون میده و این شک رو به تیم می‌ده که احتمالا اونا یه جایی از کشتی یه قایق موتوری لوکس برای خودشون قایم کردن. بارها گفتم و بازهم تاکید می‌کنم که اجایل صرفا یک فریم‌ورک نیست. اجایل یک فرهنگ سازمانیه که باید از بالاترین رده تا پایین‌ترین رده به اون پایبند باشن.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:36:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در مواجهه با ذینفعان دیوانه نشویم!</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B0%DB%8C%D9%86%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-dkdupyrzto0v</link>
                <description>ذینفعان یک سازمان معمولا شامل مقام‌های اجرایی رده بالا یا گروه‌های عملیاتی می شوند که به دنبال موفقیت یک محصول هستند. مثل مدیران ارشد بازاریابی یا فروش یا سرمایه‌گذاران.معمولا ذینفعان با توجه به تجربه و ارتباطاتی که در طول دوران کاری خود ساخته‌اند، دیدگاه‌ها و نظرات ارزشمندی دارند که می‌تواند به پیشرفت محصول بسیار کمک کند اما مساله مهم این است که باید بسیار مراقب باشیم تا از خطرات تاثیر مستقیم نظرات آنها در تعیین مسیر محصول اجتناب کنیم. به عنوان مدیر محصول اولین و اصلی‌ترین مسئولیت ما تامین نیازها و رضایت مشتری است. به همین دلیل باید درخواست‌های ذینفعان را مدیریت کنیم و به طور معقولانه‌ای به دنبال روش ‌هایی برای اعمال نظراتشان باشیم تا به مشتری و به محصول آسیب وارد نشود.چرا ذینفعان اهمیت دارند؟بدیهیست که برای ساختن یک محصول موفق و انتشار آن به حمایت و منابع بسیاری نیاز است. ذینفعان با حمایت‌های خود در این زمینه نقش حیاتی ایفا می‌کنند و می‌توانند با تخصیص بودجه‌های قابل‌ توجه، جلب توجه مشتریان و غیره ادامه مسیر محصول را تضمین کنند.اما همانقدر که آنها برای یک سازمان مفیدند، می‌توانند مضر باشند. طبیعیست که سرمایه‌گذاران و ذینفعان انتظار دارند که نظراتشان در توسعه محصول موثر باشد اما آیا واقعا نظرات آنها راهگشاست؟ آیا نظرات متفاوت آنها (بدون توجه به نقشه راه و اهداف) باعث درهم‌تنیدگی محصول و عدم رضایت مشتری نمی‌شود؟ آیا می‌تواند نظر کسانی را که ادامه حیات شرکت به وجود آنها وابسته است نادیده گرفت؟در نتیجه مدیر محصول باید یاد بگیرد که چگونه با ذینفعان مواجه شده و معقول رفتار کند. اما پیش از هر چیز باید انواع ذینفعان و نقش هر کدام در سازمان را بهتر بشناسیم تا با تضاد منافع آنها و نظرات متفاوتشان آشنایی داشته باشیم.دسته‌بندی ذینفعان در توسعه محصولمدیران اجراییاین افراد همان‌هایی هستند که عناوین آن‌ها با “C” شروع می‌شود (مثل CTO، CPO CMO و غیره)  یا آنها را با عناوینی مثل “SVP” یا “VP” می‌شناسیم. آن‌ها افرادی هستند که به شدت به جهت پیشرفت محصول و هماهنگی با اهداف و پیش‌بینی‌های درآمد شرکت اهمیت می‌دهند.فروش و بازاریابیاین افراد مسئول فروش محصول شما هستند. بنابراین، به طور طبیعی به ماهیت آنچه که ایجاد شده است و زمان ایجاد آن اهمیت می‌دهند. آنها معمولا در خط مقدم ارتباط با مشتریان‌بالقوه و مشتریان فعلی قرار دارند.عملیات و پشتیبانیهنگامی که محصولات به بازار عرضه می‌شوند، این افراد شکایات مشتری را دریافت می‌کنند. مدیران عملیات و پشتیبانی معمولا اولین کسانی هستند که از مشکلات مشتری آگاه می‌شوند و در صدد رفع آن بر می‌‌‌آیندتوسعه محصولتوسعه‌دهندگان محصولات در حقیقت همان کسانی‌ هستند که محصول را ساخته‌اند و ذینفع آن هستند. آن‌ها معمولاً اطلاعات دقیقی درباره نقاط قوت و ضعف محصول دارند.تاکتیک‌های مدیریت بدون دردسر درخواست‌های ذینفعانبه عنوان مدیر محصول، باید تلاش کنید که هم توسط ذینفعان در گوشه رینگ گرفتار نشوید و هم یاد بگیرید که چگونه رفتاری توام با احترام داشته باشید. نکات زیر می‌تواند در بهبود این ارتباط به شما کمک کند:در برقراری ارتباط پیش‌قدم شوید و ملاقات خصوصی ترتیب دهید:باید همواره گزارشات پیشرفت محصول و آخرین به روز رسانی آن را ارائه کنید تا اطمینان حاصل کنند که نظرات آنها در چشم‌انداز و فرایند توسعه محصول دیده شده است. هرچه زودتر و در بازه‌های زمانی کوتاه‌تری این اطلاعات را به ذینفعان ارائه کنید بهتر است. این باعث برقراری یک رابطه نزدیک با ذینفعان می‌شود و امکان تبادل اطلاعات با آن‌ها در مورد آنچه انتظار دارند، را فراهم می‌کند. به خاطر داشته باشید که ذینفعان ترجیح می‌دهند در خصوص ایده‌ها در ملاقات‌های خصوصی صحبت کنند پس این موارد را حتی‌المقدور در جلسات تیمی مطرح نکنیداگر می‌خواهید درخواستی را رد کنید برای تحلیل آن زمان بگذارید:در صورتی که یک ذینفع ایده خود را در مورد عملکرد یا ویژگی خاصی در محصول با شما مطرح کرد و این ایده به نظر شما ناکارآمد بود، باید برای تحلیل آن زمان بگذارید تا مطمئن شوید که این ایده مناسب است یا نه. از پشت‌گوش انداختن نظرات ذینفعان بپرهیزید که باعث ایجاد تنش و بی‌اعتمادی می‌شود.از آنها اطلاعات بیشتر بخواهید:در بیشتر مواقع ذینفعان ایده‌ای را صرفا به این دلیل که جالب به نظر می‌رسد مطرح نمی‌کنند. آنها دائما با مشتریان، سرمایه‌گذاران، رقبا و چشم‌انداز‌ها درگیر هستند و نظراتشان برخواسته از آنهاست. پس لازم است که با آنها وارد دیالوگ شوید تا دقیقا متوجه شوید که آنها این ایده را برای چه گروهی از مشتریان و یا رفع چه نیازی پیشنهاد داده‌اند.گشاده‌رو باشید:ذینفعان لزوما در جریان جزئیات توسعه محصول نیستند و احتمالا در خصوص موارد مرتبط با پیشرفت کار سوالات زیادی دارند. سعی کنید به سوالات آنها پاسخ دهید و آنها را بی‌اهمیت جلوه ندهید چرا که ممکن است از شما عصبانی و یا نا‌امید شوند. از طرفی صرف زمان زیاد برای ارائه پاسخ‌های دقیق و جزئی به سوالاتشان ممکن است برای شما مشکلات بیشتری ایجاد کند. بنابراین پیشنهاد می‌شود که با رویی گشاده پاسخی مختصر در خصوص آنچه انجام می‌دهید و روش‌های انجام آن ارائه کنید.از دانش کسب شده استفاده کنید:به عنوان مدیر محصول، شما تنها کسی هستید که تقریبا با همه افراد سازمان در ارتباطید و به همین دلیل به اطلاعات گسترده‌ای در خصوص انواع نگرانی‌ها در مورد محصول دسترسی دارید. بنابراین گوش دادن به آنها یک چشم‌انداز بی‌نظیر برای شما فراهم می‌کند. از این اطلاعات برای توسعه محصولی که تمام نیاز‌های کاربر را برطرف می‌کند استفاده کنید.نتیجه گیریرابطه عشق و نفرت بین ذینفعان و مدیر محصول واقعا طبیعی است و تقریبا گریزی از آن نیست. به عنوان یک مدیر محصول باید به همه گوش کنید و در نهایت آن چیزی را انتخاب کنید که برای محصول شما بهتر است. تا حد ممکن برای شنیدن دیدگاه‌هایشان، درک‌ آنها و اعتبار بخشیدن به آنها زمان بگذارید. فارغ از تمام مشکلاتی که در کار کردن با ذینفعان دارید، نظراتشان برای پیشرفت محصول واقعا ارزشمند است.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:31:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختار تیم محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-tf0n4fcmq18u</link>
                <description>مدیریت محصول حقیقتا یک موقعیت شغلی جذاب و منحصر به فرد در سازمانه که مسئولیت چرخه حیات محصول رو از لحظه تولد، ایده‌پردازی و رشد تا لحظه مرگ محصول رو به عهده می‌گیره. وظایف مدیر محصول بسیار وسیعه و بر اساس جایگاهش می‌تونه یک نقش تاکتیکی برای تعریف فیچرها رو به عهده بگیره یا مسئول ارتباط با مدیران و ذینفعان برای ساختن استراتژی‌های بلند‌مدت باشه. نقش‌هایی که به مدیر محصول محول میشه نسبت مستقیمی با ارشدیت اون فرد و همچنین اندازه سازمان داره. در این مقاله سعی کردم تا حدودی ساختار مدیریت محصول در سازمان‌های چابک‌ رو مطرح کنم.طبقه‌بندی تیم‌ محصولمعمولا تیم محصول با توجه به اندازه سازمان می‌تونه یک سطحی، دو سطحی و یا سه سطحی باشه:تیم محصول در استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های کوچک:در استارت‌آپ ها و سازمان‌های کوچک، معمولا یک نفر صفر تا صد محصول رو به سرپرستی می‌گیره و اسم پوزیشن رسمی‌ش رو می‌گذاریم «سرپرست محصول» یا «مدیر محصول». در این سازمان‌ها مسئولیت تقریبا تمام کارها به عهده همون یک نفره. از صحبت‌کردن با مشتریان، ذینفعان و مدیران و ساختن نقشه راه گرفته تا نوشتن یوزر استوری، تست‌های پذیرش (Acceptance Tests)، پیگیری تسک‌ها و همکاری مستقیم با تیم توسعه. البته این نکته رو در نظر داشته باشید که وقتی از سازمان کوچیک صحبت می‌کنیم منظورمون صرفا نفرات اون سازمان نیست بلکه اندازه پروژه هم ملاک بزرگی یا کوچکی سازمان رو تعیین می‌کنه. اینکه شما محصول بزرگی داشته باشید اما سازمان رو کوچک نگه دارید هم منطقی نیست هم نباید از تیم محصول انتظار داشت که بتونه وظایفش رو تمام و کمال انجام بده.تیم محصول در شرکت‌های متوسط:در شرکت‌های با اندازه متوسط معمولا تیم محصول رو به دو لایه تقسیم می‌کنن و به افراد بر اساس تخصص و ارشدیت در هر کدوم از این دو لایه مسئولیت می‌دن. این لایه‌ها رو به «بالا دستی» و «پایین دستی» تقسیم بندی می‌کنیم. مسئولیت اصلی در لایه‌های بالا دستی رهبری محصول، کشف فرصت‌ها، برنامه‌ریزی و هماهنگیه و در لایه پایین دستی به افراد نقش‌های تاکتیکی اعطا میشه که شامل تعریف فیچر‌ها و همکاری مستقیم با تیم توسعه و مدیریت بک‌لاگ هست.در این شرکت‌ها به لایه‌های بالا دستی «سرپرست محصول» یا Head of Product و به لایه پایین دستی مدیر محصول یا Product Manager می‌گیم. معمولا شرکت‌هایی که بین چهار تا پنج مدیر محصول داشته باشند از ساختار دولایه‌ای استفاده می‌کنند و مدیران محصول وظیفه دارند به سرپرست محصول گزارش دهند.تیم محصول در شرکت‌های بزرگ و سازمان‌ها:در شرکت‌های بزرگ و سازمان‌ها با توجه به گستردگی محصولات و تعداد زیاد مدیران محصول، از مدل سه لایه‌ای استفاده می‌کنن. در این سازمان‌ها به سرپرست محصول معمولا عناوین رسمی‌تری مثل VP یا CPO (Chief Product Officer) اعطا می‌شه. در این لایه تمرکز افراد بیشتر بر هماهنگی سازمانی، تامین مالی، ساختن تیم، تخصیص منابع و هماهنگی با ذینفعان خواهد بود.در لایه دوم یک یا دو Director یا GPM (Group Product Manager) قرار می‌گیرن. وظیفه اونها عموما شامل برنامه ریزی استراتژیک محصول، تدوین نقشه راه و تضمین برای رسیدن به OKRهاست.و در لایه سوم مدیر محصول یا Product Manager قرار داره که مثل شرکت‌های متوسط وظیفه اجرایی و نقش‌های تاکتیکی دارن که شامل تعریف فیچر‌ها نوشتن user storyها و ارتباط مستقیم با تیم توسعه و مدیریت بک‌لاگ می‌شه.در این مدل، مدیران محصول باید به director گزارش‌ داده و director ها به VP گزارش می‌دن.جایگاه تیم تجربه کاربری (UX) در شرکت‌های چابک:تجربه کاربری معمولا در ساختار تیم محصول قرار می‌گیره و نه تیم توسعه! در مدل‌ تیم‌های چابک گزارش دهی تیم تجربه کاربری می‌تونه به دو صورت باشه:روش اول: می‌تونیم یک تیم مستقل UX تشکیل بدیم که مستقیم به سرپرست محصول گزارش می‌دن و به صورت اشتراکی با مدیران محصول تمام تیم‌ها همکاری می‌کنن.روش دوم: می‌تونیم تیم‌های UX متعدد درست کنیم (به صورت غیر متمرکز) که هر کدوم به director مربوط به خودشون گزارش می‌دن. در این حالت در حقیقت تیم UX رو هم‌تراز لایه سوم مدیریت محصول قرار دادیم.به نظر من با توجه به اینکه پروژه‌ها می‌تونن تنوع و گستردگی زیادی داشته باشن و ترجیح بر اینه که تیم تجربه کاربری بتونه روی یک محصول مسلط بشه، ساختار دوم بهتره.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:30:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چابکی وقتی به وجود میاد که فرهنگ سازمانی چابک داشته باشیم - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%DA%86%D8%A7%D8%A8%DA%A9%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-tc1u6isc4t8n</link>
                <description>در قسمت اول در مورد طرز تفکر چابک در اعضای تیم صحبت کردیم. اگر هنوز قسمت اول را نخوانده‌اید می‌توانید اینجا کلیک کنید.در این قسمت در خصوص ساختار سازمانی چابک صحبت می‌کنیم. ساختار سازمانی در واقع یک زیرساخت چابک‌گراست که لازمه و اساس شکل گیری تفکر و رفتار چابک در تیم‌ها را تشکیل می‌دهد. زیرساخت چابک‌گرا شامل تمام اجزای سازمان از مدیریت تا نحوه چیدمان و فضاسازی می‌شود و موضوع اصلی در سازمان‌های سیال محسوب می‌گردد.سازمان چابک را از نظر ساختار به دو بخش اصلی می‌توان تقسیم کرد. مدیریت یا مدیران ارشد و ساختار سازمانی. در این مقاله سعی کرده‌ام به اختصار این موارد را بررسی کنم.مدیریت در سازمان چابک‌گرایکی از چالش‌های جدی در سازمان‌ها نحوه مدیریت مدیر یا مدیران ارشد است. مدیران ارشد نه تنها در تعیین استراتژی‌ها ورود می‌کنند بلکه تا سطح جزئیات و نحوه انجام و اولویت‌بندی کارها نیز پیش می‌روند. ورود بیش از حد مدیران به جزئیات، باعث از بین رفتن احساس مالکیت در اعضای تیم و به تبع آن کمرنگ شدن تفکر چابک در تیم می‌شود.حقیقت امر این است که وظیفه‌ی مدیریت ارشد، ساختن استراتژی نیست! وظیفه‌ی او ایجاد سازمانی‌است که بتواند به طور مداوم مفاهیم جدید کسب و کار را ایجاد کند. به عبارت دیگر، مدیر باید به جای ایجاد محتوا، زمینه انجام کار را فراهم کند. هنگامی که زمینه یا همان فرهنگ سازمانی چابک فراهم باشد، بقیه اعضای سازمان می‌توانند فارغ از جایگاهشان مانند یک رهبر عمل کرده و هر کاری که لازم است را برای دستیابی به چابکی بازار انجام دهند.ساختار سازمانی چابک‌گرایک زیرساخت سازمانی چابک‌گرا از دو جزء اصلی تشکیل شده است. در مرکز سازمان یک هسته داخلی نسبتا پایدار وجود دارد که توسط یک قاب یا حلقه‌ی بیرونی احاطه شده است. حلقه بیرونی سازمان به نسبت هسته سازمان ناپایدار بوده و با توجه به شرایط بازار یا سازمان می‌تواند تغییر کرده و مجددا ساخته شود.هسته درونی پایدار سازمان:وظیفه اصلی هسته درونی در یک سازمان این است که با فراهم آوردن یک چهارچوب مشخص از فرهنگ چابکی سازمان محافظت کند. هسته درونی شامل مجموعه‌‌ای از اصول غیرقابل تغییر اخلاقی و آرمانی است و خط مشی اصلی سازمان را تعریف می‌کند. یک هسته درونی پایدار از سه عنصر تشکیل شده است:چشم‌انداز: چشم انداز سازمان باید به گونه‌ای تعریف شود که ارزشمند بوده و در اعضای تیم انگیزه حرکت را زنده‌ نگه دارد. همچنین چشم‌انداز باید (بر خلاف اهداف شرکت) دست‌نیافتنی و برای همیشه قابل پیگیری باشد. یکی دیگر از ویژگی‌های چشم‌انداز این است که باید بسیار فراتر از تجارت و کسب درآمد باشد. چشم‌انداز در حقیقت معرفی‌کننده آرمان سازمان است.ارزش‌های مشترک: ارزش‌های سازمانی در حقیقت زیربنای فرهنگ سازمانی هستند. این ارزش‌ها باید به‌ گونه‌ای تعریف شوند که بر ایجاد اعتماد متمرکز باشند. به عنوان مثال، در صورتی که ارزش‌هایی نظیر صراحت، صداقت، ریسک‌پذیری محتاطانه، احترام متقابل و مسئولیت‌پذیری در سازمان پرورش داده شود، فضای اعتماد بین اعضای تیم ایجاد کرده و تمرکز افراد را از حواشی به هدف اصلی متمرکز می‌کند.سنجش عملکرد: برای سنجش عملکرد تیمی از معیار‌های دقیق استفاده کنید که مستقیما برای اندازه‌گیری ماهیت چابکی بازار و چابکی سازمان طراحی شده‌اند. مثلا گذاره «پنجاه‌ درصد از چیزی که ما امروز بازاریابی می‌کنیم، شش‌ماه پیش در این شرکت وجود نداشت» همزمان نمایانگر چابکی بازار و عملکرد چابک شرکت نسبت به بازار را نمایش می‌دهد.حلقه بیرونی قابل بازسازی:حلقه بیرونی سازمان امکان تغییر بر اساس شرایط بازار و شرایط سازمان را دارد. این حلقه بیشتر بر رویه‌های انجام کار تمرکز دارد و شامل چهار عنصر می‌شود:طراحی سیال سازمان: در سازمان‌های چابک، به جای محصور شدن در ساختارها و چیدمان‌های تیمی ثابت و خشک، شرایطی را اتخاذ می‌کنیم که باعث افزایش شفافیت و همدلی در بین اعضای یک سازمان یا حتی چند سازمان شود. اصول سازماندهی سیال عبارتند از: ایجاد یک ساختار مسطح (flat) در سازمان اما دارای حداقل سلسله‌مراتب لازم، تفویض حداقل اختیارات رسمی به افراد تیم، عدم وجود مرزبندی‌های غیرقابل جابجایی، و تقسیم سلولی سازمان به واحد‌های کوچکتر و مبتنی بر تیم. طراحی سیال ساختار سازمان، انعطاف کافی برای ایجاد تیم‌های موقت (در صورت نیاز) و حذف آسان این تیم‌ها در شرایط خاص را به آسانی فراهم کرده و نیازی به اتلاف زمان برای تعریف ساختار جدید وجود ندارد.انعطاف‌پذیری فرایند‌ها: سازمان‌های چابک معمولا تمایل دارند تا از فرایند‌های کسب و کار انعطاف پذیر به جای فرایند‌های سخت استفاده کنند. آنها همچنین استفاده از قالب‌های (templates) متنوع کسب و کار را نسبت به استفاده از رویه‌های استاندارد ترجیح می‌دهند. البته ممکن است در شرایط خاص و ضروری استفاده از رویه‌های استاندارد و روتین اجتناب ناپذیر باشد اما در غیر این صورت، ترجیح این است که به عقل و درایت اعضای تیم برای تعریف فرایند‌ها اعتماد شود. در سازمان‌های چابک، از استراتژی‌های کسب و کار نوظهور استقبال می‌شود (در مقابل برنامه‌های رسمی)، تصمیم‌گیری‌ها بر مبنای تخصص افراد و گفتگوی درون‌تیمی انجام می‌شود و لزوما تصمیم‌گیرنده شخصی با اختیارات مشخص نیست. تخصیص منابع برای ایده‌ها و فرایند‌های نوین به آسانی صورت می‌گیرد و تاکید سازمان همواره بر وجود ارتباط فراگیر درون‌تیمی و بین‌تیمی برای پیشبرد اهداف است.سیستم اطلاعاتی مشترک: سازمان‌های چابک همواره سعی می‌کنند تا جریان کامل و به موقع اطلاعات را برقرار و دسترسی افراد داخل و خارج سازمان به این اطلاعات را تسهیل کنند. در یک سازمان پویا باید آنچه که عمومی‌است به راحتی در دسترس همه باشد.طراحی فیزیکی محل کار: سازمان‌های چابک نیاز به فضای کاری سازگار و بدون پیچیدگی نیاز دارند. به زبان دیگر، فضای کار در سازمان‌های چابک باید این ویژگی‌ها را داشته باشد: ساختمان‌های ماژولار، دفاتر باز (Open-Office)، ساختار‌های تیمی قابل جابجایی، وجود تکنولوژی‌های plug-and-play برای تسهیل در تغییرات ساختار‌های فیزیکی، پنل‌ها و پارتیشن‌های قابل حرکت به جای دیوار، و امکان دورکاری. در سازمان‌های چابک اندازه فضای کاری بر اساس شرایط تعیین می‌شود. تامین فضای مناسب در زمان و مکان مورد نیاز و نگهداری آن تنها تا زمانی که به آن نیاز است از مزایای سازمان چابک محسوب می‌شود.جمع بندی:در شرایط فعلی اقتصادی در ایران، ممکن است تامین تجهیزات و فضای فیزیکی مورد نیاز تا حدی دشوار باشد. اما باید در نظر داشت که شرایط فیزیکی سازمان (دفتر باز و غیره) تنها یکی از پارامتر‌های اجرای صحیح فرهنگ چابک است. در خصوص این موارد همواره بر اساس اندازه سازمان، بودجه و موارد تعیین کننده دیگر تصمیم‌گیری کنید. اما دقت‌ داشته باشید که بخش عمده ایجاد ساختار سازمانی چابک مبتنی بر اصلاح رویه‌هاست (از رویه‌های مدیریت تا اشتراک‌گذاری اطلاعات). اعتماد به تیم و فراهم آوردن فضای کافی برای عملکرد اعضای آن ممکن است با ریسک همراه باشد، اما در درازمدت قطعا به نفع سازمان خواهد بود.در بازار ایران اکثر شرکت‌ها و سازمان ها ادعای پیروی از اصول اجایل (چابک) را دارند. اما به نظر شما آیا چابکی در فرهنگ سازمانی و رویه‌های سازمان وجود دارد، یا اینکه تصور سازمان ها از چابکی تنها در استفاده نمادین از متدلوژی‌های برنامه‌ریزی چابک خلاصه می‌شود؟</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 06:27:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چابکی وقتی به وجود میاد که فرهنگ سازمانی چابک داشته باشیم - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%DA%86%D8%A7%D8%A8%DA%A9%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-hy4vrhc5unlx</link>
                <description>سازمان‌های چابک تجسم پارادوکس هستند. از یک سمت در لبه هرج و مرج و سیالیت قرار دارند و از طرف دیگر به نظم، کنترل و پیش‌بینی پذیری نیاز دارند. در صورتی که فرهنگ سازمانی پویا و در عین حال منسجمی وجود نداشته باشد، سازمان از چابکی بازار جا می‌ماند.یکی از پارامتر‌های مهم برای چابکی سازمان، نیروی انسانی سازمان است و طرز تفکر و رفتار افراد تیم یکی از عوامل کلیدی بین چابکی بازار و چابکی سازمان. پویایی سازمان نیازمند این است که اعضای تیم در تمام سطوح: فعالانه در امور شرکت کنندبا شرایط منطبق باشندرفتار سازنده داشته باشندطرز تفکر حمایتگر داشته باشندبرای سازمان‌های پویا وظیفه اساسی استراتژی مدیریت تیم باید  پرورش ذهنیت اعضای تیم و رفتارهای مورد نیاز برای دستیابی به چابکی بازار در کنار سایر ویژگی‌های چابکی سازمانی باشد. یک طرز فکر مشترک زمانی وجود دارد که همه اعضای تیم اهداف و فرایندهای سازمانی را به طور مشترک درک کنند، در مورد آنها فکر کنند و برای آن ارزش قائل شوند.طرز فکر و رفتار چابک‌گرا در اعضای تیم:هر عضوی از تیم باید اساس و ماهیت چابکی بازار را درک کرده و برای همسو شدن با آن ویژگی‌های زیر را در خود پرورش دهد:۱) فعال بودن:آغازگر بودن: فعالانه به دنبال فرصت‌هایی برای کمک به موفقیت سازمان باشید و در پیگیری مواردی که امیدوار کننده به نظر می‌رسد پیش‌قدم شوید.بداهه بودن: برای پیگیری فرصت‌ها و مقابله با تهدید‌ها رویکردهای جدید و خلاقانه ابداع کنید۲) سازگار بودن:در نظر گرفتن نقش‌های متعدد: در قسمت‌ها، سطوح، پروژه‌ها و مرز‌های بین‌ تیمی فعال باشید. حتی گاهی نیاز هست که در چند قسمت به طور همزمان فعالیت کنیداستقرار سریع: باید توانایی جابجایی از یک نقش یا یک تیم به یک نقش یا تیم دیگر را داشته باشیدهمکاری خودکار: به آسانی و با تمرکز کامل در یک کار درگیر شوید و زمانی که دیگر نیازی به مشارکت شما نبود به همان راحتی از تعامل خارج شوید.۳) مولد بودن:فراگرفتن: به طور مستمر به دنبال دستیابی به مهارت در زمینه شایستگی‌های متعدد، اجتناب از تخصص بیش‌از حد نیاز و افزایش رضایت باشید.آموزش دادن: در به اشتراک گذاری اطلاعات و دانش با سازمان، اعضای تیم و شرکا مشارکت فعال داشته باشید.تعهدات سازمانی:زمانی که از اعضای تیم انتظار مشارکت فعال، همکاری خودکار و یا درنظر گرفتن نقش‌های متعدد را داریم، باید همواره سطح رضایت سازمانی و شغلی آنها را نیز مطابق با فشار کاری تنظیم کنیم. باید علاوه بر جبران صحیح خدمت، حامی اعضای تیم باشیم. اگر از آنها انتظار داریم که با تمرکز کامل روی پروژه کار کنند، باید کمک کنیم تا دغدغه‌های جانبی‌ آنها را کاهش دهیم و شرایط تمرکز را برای آنها فراهم کنیم.سازمان‌ها باید بتوانند در زمینه‌های زیر دغدغه افراد را برطرف کنند:جبران صحیح خدمت: پرداخت مناسب، صحیح و به موقع در ازای خدمات دریافت شده از سازمانکاهش دغدغه‌های جانبی: دغدغه‌های درمان، شرایط زندگی، بحران‌های مالی و غیره عواملی هستند که در یک اقتصاد ناپایدار می‌تواند تمرکز اعضای تیم را تا حد زیادی تحت‌الشعاع قرار دهد. سازمان می‌تواند با القای احساس امنیت در شرایط پیش‌بینی نشده به کارمندان، سطح رضایت و به تبع آن سطح تمرکز آنها را افزایش دهد. این احساس با تامین خدمات درمانی مناسب یا امکان دریافت کمک هزینه‌های متعدد (وام، کمک هزینه سفر و غیره) و مواردی از این قبیل تامین خواهد شد.تناسب سطح اختیارات افراد با مسئولیت واگذار شده: تعهد همراه با اختیار است. در صورتی که یک سازمان اختیارات را به افراد تیم خود تفویض کند، اعضای تیم در قبال انجام وظیفه و همچنین استفاده صحیح از اختیارات در برابر سازمان مسئول خواهند‌ شد. بنابراین تعهد مشتق از اختیار است. در صورتی که به اعضای تیم اختیارات کافی داده نشود و افراد دائما مجبور به گرفتن تاییدیه در تمام امور باشند، احساس سرخوردگی و حس عدم مالکیت افزایش یافته و انگیزه فعالیت کاهش پیدا می‌کند.احساس دیده‌شدن: اعضای تیم باید متوجه تاثیرگذاری و نقش خود در تیم باشند. تشویق موفقیت‌ها و دستاوردها، تقدیر و محیا کردن بستر رشد افراد در سازمان احساس تاثیر‌گذاری و دیده‌شدن به آنها می‌دهد.شفافیت: اعضای تیم باید از تصمیمات و اهداف سازمان آگاه باشند تا بتوانند در مواقع ضروری تصمیم‌گیری کرده و به صورت خلاقانه عمل کنند. عدم شفافیت و پنهان‌کاری باعث می‌شود که افراد نتوانند دیدی از تصویر کلی داشته باشند و طبیعتا توانایی آغازگر بودن، بداهه بودن، استقرار سریع و همکاری خودکار از آنها سلب می‌شود.جمع بندی:سازمان‌های پویا در بازارهای متلاطم از طریق چابکی به رقابت با بازار می‌پردازند و کسب درآمد می‌کنند. طرز تفکر و رفتار کارمندان واسط‌های کلیدی چابکی سازمان هستند و یکی از استراتژی‌های مهم در تعیین فرهنگ سازمانی و رفتار افراد، استراتژی‌های منابع انسانی است. در بازار ایران اکثر شرکت‌ها و سازمان ها ادعای پیروی از اصول اجایل (چابک) را دارند. اما به نظر شما آیا چابکی در فرهنگ سازمانی و رویه‌های سازمان وجود دارد، یا اینکه تصور سازمان ها از چابکی تنها در استفاده نمادین از متدلوژی‌های برنامه‌ریزی چابک خلاصه می‌شود؟</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Sat, 30 Sep 2023 22:18:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عملکرد سریع و کند</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D9%88-%DA%A9%D9%86%D8%AF-ims6omfa6w8r</link>
                <description>دنیای امروز با سرعت بی‌سابقه‌ای در حال حرکته. در حقیقت امروزه (بر خلاف گذشته که تعلیق، تعمق و صبر ارزشمند بودند) سرعت حرف اول رو می‌زنه. عکس‌العمل سریع، خودروها و موتورسیکلت‌های سریع،  دیوایس‌های با کمترین لگ و بالاترین سرعت. اینترنت پرسرعت، تولید تراشه مغزی برای افزایش سرعت یادگیری و هزاران هزار مورد دیگه این سیگنال رو صادر می‌کنه که در دنیای امروز سرعت یک نوع ارزش محسوب می‌شه. (۱)طبیعتا محصول ما (که می‌تونه یک وبسایت، اپلیکیشن، و یا هر نرم‌افزاری باشه) هم از این قاعده مستثنا نیست. (۲)دغدغه سرعت در برنامه‌های کامپیوتری عمری بالغ بر ۴۰ سال داره. جالبه بدونید که تا پیش از سال ۱۹۸۲ میلادی استاندارد سرعت پاسخگویی کامپیوتر ۲۰۰۰ میلی ثانیه (یا ۲ ثانیه) بود. یعنی اگر کامپیوتری زیر ۲ ثانیه به دستور (command) شما پاسخ می‌داد سریع محسوب می‌شد! اما در سال ۱۹۸۲ مقاله‌ای توسط والتر دوهرتی (Walter J. Doherty) در مجله‌ی IBM Systems منتشر شد که این استاندارد رو تا ۴۰۰ میلی‌ثانیه کاهش می‌داد. دوهرتی معتقد بود که اگر زمان پاسخگویی کامپیوتر به دستور کاربر بیشتر از ۴۰۰ میلی‌ثانیه طول بکشه اون سیستم کند محسوب می‌شه و حوصله کاربر رو سر می‌بره. نکته جالب در این مقاله این هست که از نظر دوهرتی، در صورتی که سرعت پاسخگویی از ۴۰۰ میلی‌ثانیه کمتر باشه، اون برنامه می‌تونه برای انسان اعتیاد‌آور و خطرناک باشه!! امروزه آستانه دوهرتی برای ما یک شوخی خنده‌دار محسوب می‌شه :)اما اگر سرویس یا محصول ما به هر دلیل کند بود باید چه کنیم؟طبق تحقیقات دوهرتی، اگر مدت‌زمان پاسخگویی سیستم به درخواست کاربر از ۴۰۰ میلی‌ثانیه بیشتر طول بکشه، باعث می‌شه تا توجه و تمرکز او به کاری که داره انجام میده کاهش پیدا کنه. کاهش تمرکز می‌تونه باعث عدم تمایل کاربر به ادامه‌دادن با سیستم باشه، یا ممکنه به علت مشغول شدن به موضوع دیگری، ناخود‌آگاه فرایندی که بهش مشغول بوده رو ناتمام بگذاره.راه حل چیه؟در وهله اول، سعی کنید با بهینه‌کردن فرایند‌های محصولتون سرعت پاسخگویی رو افزایش بدید. اما اگر این بهبود به هر دلیلی امکان‌پذیر نبود، می‌تونید از طراح رابط‌کاربری توانمندتون خواهش کنید تا با کمک جلوه‌های بصری جذاب کاربر رو گول بزنه و زمان انتظار رو براش قابل تحمل‌تر کنه.انیمیشن: انیمیشن‌های بارگذاری (Loading) مرسومی که امروزه به وفور در وبسایت‌ها استفاده می‌شه یکی از راه‌های جذاب‌تر شدن زمان انتظار برای کاربر محصول شماست. با وجود اینکه حتی ساده‌ترین انیمیشن‌ها باعث جلب توجه کاربر می‌شن، اما پیشنهادم اینه که سعی کنید انیمیشن Loading مخصوص خودتون رو داشته باشید. شخصی سازی انیمیشن Loading، کاربر رو کنجکاو می‌کنه تا اون رو دقیق‌تر ببینه. از طرفی بعضی از انیمیشن‌های Loading با تغییرات پیچیده هندسی نه تنها زمان انتظار رو برای کاربر قابل تحمل می‌کنه بلکه باعث میشه ذهن کاربر درگیر کشف و درک یک رابطه منطقی در تغییرات هندسی ِالمان بارگذاری بشه.نوار پیشرفت (Progress Bar): از مرسوم‌ترین روش‌ها برای قابل‌تحمل کردن زمان انتظار کاربر در هنگام نصب یک نرم افزار، استفاده از Progress Bar هست. مهم نیست که چقدر دقیق باشن، حتی اگه Progress Bar در محصول شما دقیق هم نباشه، کمک می‌کنه تا زمان انتظار برای کاربر قابل تحمل‌تر باشه.بدیع و جذاب: همیشه مسیر‌های رفته لزوما مسیر‌های صحیحی برای شما نیستن. شما همیشه می‌تونید به روش خودتون کاربر رو سرگرم کنید تا گذر زمان رو حس نکنه. یکی از روش‌های مورد علاقه من، روش شرکت Adobe در هنگام نصب محصولاتش هست. در زمانی که شما منتظر هستید تا هر کدوم از محصولات Adobe نصب بشن، تصاویر جذاب و خارق العاده‌ای که با اون محصول طراحی شدن از جلوی چشم شما رد میشه. رد شدن این تصاویر علاوه‌بر قابل تحمل کردن انتظار، در شما شوق استفاده از محصول رو هم شعله‌ور می‌کنه. به نظرم  Adobe از این حقه اونقدر بازخورد مثبت گرفته که در ورژن‌های جدیدش، در هنگام نصب، وزن به مراتب کمتری به Progress Bar داده، تا حدی که گاها به سختی دیده می‌شه. تا اینجای این مقاله در مورد مزیت‌های سرعت عکس‌العمل سیستم صحبت کردیم و گفتیم که اگه به هر دلیلی قادر به افزایش سرعت نبودید، با حقه‌های بصری حواس کاربر رو شش‌دنگ روی محصولتون نگه‌دارید. اما یه سوال مهم: آیا همیشه عکس‌العمل سریع خوبه؟ آیا سرعت کند همیشه نشونه ضعف سیستم هست و به کاربر حس نامطلوب القا می‌کنه؟ اجازه بدید به این سوال پاسخ «نه» بدم! همیشه هم عکس‌العمل سریع خوب نیست!چرا همیشه عکس‌العمل سریع مطلوب نیست؟محدودیت‌های محصولات شرکت‌های ثالث:سرعت بالای محصول شما، ممکنه به کسب و کار شرکت‌های ثالثی که ازشون سرویس می‌گیرید آسیب بزنه! به هر دلیلی ممکنه service provider های شما توان تحمل درخواست‌ها و پاسخگویی سریع رو نداشته باشن. درسته که این موضوع مستقیما ارتباطی به تجربه کاربری نداره و دلیل خوبی برای نامطلوب بودن عملکرد کند نیست، اما اگر مراعات نکنید ممکنه سرویس‌های شرکت همکارتون زیر فشار شونه‌خالی کنند و در نهایت باعث از کار افتادن بخشی از کسب و کار شما بشن. قطعا این شرایط باعث ایجاد تجربه ناخوشایند در کاربران شما هم میشه! پس بعضی اوقات مجبوریم برای زنده موندن، تعمدا سرعت پاسخگویی محصول رو پایین بیاریم. از بین رفتن اعتماد کاربربله! درست خوندید! سرعت بالای محصول شما می‌تونه باعث از بین رفتن اعتماد کاربرانتون بشه! این مساله معمولا در سیستم‌های گزارش‌گیری اتفاق میوفته. در صورتی که کاربر درخواست یک گزارش طولانی با فیلتر‌های پیچیده داشته باشه و سیستم در چند میلی‌ثانیه گزارش رو در اختیارش بگذاره، با احتمال بالایی، کاربر به صحت گزارش سیستم شما شک می‌کنه. چرا که اون در ذهن خودش تولید این گزارش رو «سخت» ارزیابی کرده و علی‌رغم هرچه تا الان گفتیم، تاخیر در نمایش پاسخ این اطمینان رو بهش می‌ده که سیستم با دقت بالا و صرف زمان کافی این گزارش رو تولید کرده. جالبه که بسیاری از سیستم‌های گزارش‌گیری به رغم سرعت پردازش بالا، نمایش اطلاعات رو تعمدا به تاخیر می‌اندازن تا احساس اطمینان در کاربرانشون از بین نره!دقت فدای سرعتگاهی اوقات سرعت بالا در عکس‌العمل یک سیستم،‌ رابطه معکوسی با دقت اون داره و باعث می‌شه سیستم شما با دیتای اشتباه تصمیم بگیره و در نتیجه به کاربران پاسخ نادرست بده! مثلا در نرم‌افزار‌های مسیریابی، کندی در عکس‌العمل رو به وضوح مشاهده می‌کنیم. فرض کنید در حال رانندگی هستید و قصد دارید با کمک یک نرم‌افزار مسیریابی از نقطه A به نقطه B برسید. در این بین به هر دلیلی خروجی مورد نظر مسیریاب رو رد می‌کنید. در این شرایط نرم افزار مسیر‌یاب، یک تاخیر - حتی - چند ثانیه‌ای در پیشنهاد مسیر جایگزین داره.  این تاخیر ممکنه واقعا به خاطر کندی در عکس العمل نباشه، بلکه نرم‌افزار نیاز داره دیتای بیشتری جمع کنه تا مطمئن بشه این تغییر مسیر واقعا اتفاق افتاده و احیانا ناشی از عدم دقت GPS یا موارد مشابه نبوده. اگر نرم‌افزار‌های مسیریاب دقت رو فدای سرعت می‌کردند و با هر تغییر جزئیِ مختصات شما یک بازخورد سریع می‌دادند، احتمالا اونقدر از تغییر مسیر‌های بی‌دلیل کلافه می‌شدید که گم شدن رو به استفاده از اون محصول ترجیح می‌دادید.جمع بندی:من بر این باورم که در توسعه محصول هیچ مرز مشخصی بین «درست» و «غلط» وجود نداره. نظرات متفاوت باید شنیده بشن، تحلیل بشن و تصمیمی گرفته بشه که برای محصول شما بهترین باشه. ممکنه همون تصمیمی‌ که از نظر همه غلطه، باعث ایجاد تجربه کاربری خوب و ترقی محصول شما باشه. فکر می‌کنم بدیهی‌تر از این گزاره نداشته باشیم که «هرچه عکس‌العمل سریع‌تری نسبت به درخواست کاربر داشته باشیم بازخورد بهتری دریافت می‌کنیم». اما به وضوح میشه دید که در دنیایی که جنگ بر سر سرعته، گاهی کند بودنه که محصولتون رو متمایز و قابل اعتماد می‌کنه. نظرات شما در این باره برام بسیار ارزشمند و گران‌بها هست. از زمانی که برای خوندن و نوشتن بازخورد برای این مقاله می‌گذارید بی‌نهایت سپاسگزارم.پی‌نوشت:(۱) نام این مقاله (عملکرد سریع و کند) از کتابی با نام «تفکر سریع‌ و کند» ، نوشته «دانیل کانمن» الهام گرفته شده. اگر این کتاب رو تا امروز نخوندید،‌ خوندنش رو شدیدا بهتون پیشنهاد می‌کنم.(۲) علی‌الخصوص وقتی داریم در مورد یک نرم افزار معاملات آنلاین صحبت می‌کنیم رسیدن به حداکثر سرعت به طور دیوانه‌کننده‌ای مهم میشه. اگر در بازار سرمایه‌ی ۱۰ سال پیش، ثانیه‌ها تعیین کننده بودند، در بازار سرمایه‌امروز هر میلی‌ثانیه می‌تونه برد یا باخت معامله‌گر رو رقم بزنه.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Mon, 28 Aug 2023 00:07:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی تجربه کاربری رو فدای امنیت کاذب می‌کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B0%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-crkztwm5xiqq</link>
                <description>چند وقت پیش دستورالعملی دریافت کردیم که ما رو ملزم می‌کرد که حساب کاربری مشتریانمون رو بعد از تلاش ناموفق برای لاگین برای مدتی مشخص بلاک کنیم.هدف از ابلاغ این دستورالعمل جلوگیری از brute force attack یا همون حمله هکر به منظور کشف کلمه عبور کاربر با آزمون و خطا بود. در این نوع حملات، هکر برای تشخیص کلمه عبور، لیستی از کلمات عبور رندوم رو با نام کاربری مورد نظرش به سیستم میده تا بالاخره یکی از کلمات عبور با نام کاربری همخوان بشه و بتونه به سیستم لاگین کنه. (دلیل اینکه همیشه تاکید می‌کنن که از کلمات عبور غیرقابل‌حدس استفاده کنین هم همینه! - برای اینکه باورتون بشه از این لینک می‌تونین تعداد یک میلیون کلمه عبور پر استفاده که هکرها بسیار علاقمندن که روی اکانتتون تعریف‌ شده‌باشه رو مشاهده کنید)برای تصمیم‌گیری در خصوص بلاک شدن اکانت باید اول به چند سوال جواب بدیم:سوال اول: آیا هر کاربری که کلمه عبورش رو اشتباه وارد می‌کنه حتما یک هکر هست؟ قطعا نه!سوال دوم: دلایلی که ممکنه کاربر‌ کلمه عبور  رو چندین بار اشتباه وارد کنه چی هست؟عدم تجربه کافیممکنه کاربر به علت عدم تجربه کافی یا ضعف در بینایی نتونه عبارت صحیح رو به وسیله صفحه کلید کامپیتور یا موبایل تایپ کنه. همین باعث بروز خطاهای مکرر در تایپ کلمه عبور میشه. از اونجایی که سیستم‌ها بعد از ۳ تا ۵ بار تلاش ناموفق اکانت رو بلاک می‌کنن کاربر مورد نظرمون شانس کمی برای تلاش دوباره داره.فارسی بودن صفحه کلیدمشکلی که عمده ما ایرانی‌ها باهاش مواجه هستیم! بسیار بسیار محتمل هست که کاربر فراموش کنه زبان صفحه کلید کامپیوترش رو به انگلیسی تغییر بده و با صفحه کلید فارسی رمزش رو تایپ کنه. در این حالت احتمال اینکه کاربر دیر متوجه تغییر زبان کیبورد بشه خیلی زیاده. گاهی اوقات ممکنه تا ۳ بار  تلاش کنه و بعد متوجه اشتباهش بشه.رابط کاربری گنگ و نامناسبممکنه طراحی رابط کاربری اپلیکیشن نامناسب و گنگ باشه. فرض کنید هنگام کلیک روی دکمه «ورود» کاربر احساسی از اینکه روی دکمه کلیک کرده نداشته باشه. (منظورم نمایش حالت لودینگ یا ... هست) و به خاطر سرعت کم اینترنت سرویس‌ لاگین به موقع پاسخ نده. نتیجه این میشه که کاربر شک می‌کنه که درست روی دکمه ورود کلیک کرده یا نه. برای همین ممکنه چندین بار کلیک کنه و در نتیجه چندین ریکوئست لاگین با پسورد اشتباه به سمت سیستم روانه کنه.به این مشکل، عدم نمایش پیام‌های صحیح و بازدارنده رو هم اضافه کنید. خیلی از سیستم‌ها گفتگویی با کاربر ندارن و کاربر رو در بی‌خبری کامل رها می‌کنن.فراموش کردن کلمه عبورممکنه کاربر واقعا کلمه عبور حسابش رو فراموش کرده باشه و به دلیل عجله برای لاگین یا عدم حوصله کافی برای ورود به فرایند فراموشی کلمه عبور می‌خواد چند بار شانس خودش رو امتحان کنه. در این حالت هم ما با هکر طرف نیستیم و طرف حسابمون واقعا یک کاربر درمانده هست که تلاش داره وارد حسابش بشه.علاوه بر مواردی که در این مقاله گفتم، دلایل بی‌شمار دیگری هم ممکنه باعث بشه کاربر کلمه عبور خودش رو چندبار اشتباه وارد کنه. آیا در این شرایط کاربر مستحق این هست که حساب‌کاربریش بلاک بشه؟ مخصوصا در پلتفرم‌هایی که حساس هستن و تاخیر در لاگین کاربر باعث از دست رفتن یک فرصت طلایی  میشه. مثل سامانه‌های معاملات آنلاین در بورس و ... . جواب این سوال قطعا «نه» هست. اما راهکار چیه؟سوال سوم: آیا بلاک کردن اکانت راهکار مناسبی برای جلوگیری از brute force attack هست؟بلاک کردن اکانت برای جلوگیری از حمله به حساب‌های کاربری راهکار مناسبی نیست و به نظر می‌رسه فقط پاک کردن صورت مساله باشه. به خاطر داشته باشید که اکثر حملات به وبسایت‌ها گسترده هستند و محدود به یک اکانت خاص نمی‌شه. در این حالت هکر می‌تونه هنگامی که یک حساب بلاک شد از روی اون رد شده و حساب‌های دیگه رو امتحان کنه تا زمانی که اولین حسابی که به آن حمله کرده آنبلاک شود.از طرفی برای وبسایت‌هایی که نام کاربری مشتریان به راحتی قابل حدس باشه، بلاک کردن اکانت خودش یه پاشنه آشیل و نقطه آسیب محسوب میشه. فرض کنید حساب کاربری مشتریان شما به صورت پیش‌فرض کد ملی یا شماره موبایلشون باشه. این نوع نام‌های کاربری به راحتی قابل حدس هستن. هکر می‌تونه حمله‌ای ترتیب بده و برای ایجاد اختلال گسترده در وبسایت شما به همه حساب‌های کاربری حمله کنه و کل اکانت‌های مشتریان شما رو بلاک کنه. نتیجه چیزی نیست جز تعداد زیادی مشتری ناراضی که تیم پشتیبانی شما رو هدف می‌گیرن.چه کنیم که تجربه کاربری رو فدای امنیت نکنیم؟پیش‌گیری:هنگامی که کاربر در حال تغییر کلمه عبور یا ایجاد حساب کاربری جدید هست، کنترل کنید که کلمه عبور مستحکمی رو انتخاب کنه. این موارد می‌تونه مانع از انتخاب کلمه عبور ضعیف و نفوذ به اکانت کاربرانتون بشه:جلوگیری از انتخاب کلمه عبور شامل نام، نام خانوادگی، شماره موبایل، کد ملی، تاریخ تولد و ...جلوگیری از انتخاب کلمه عبور شامل کلمات موجود در دیکشنری‌های انگلیسیالزام برای انتخاب کلمات عبوری که شامل کارکترهای خاص (@#!) و عدد باشدالزام برای انتخاب کلمه عبور شامل تلفیقی از کارکتر‌های کوچک و بزرگاستفاده از کد کپچادر صورتی که کاربر X بار کلمه عبور خودش رو اشتباه وارد کنه، می‌تونید از دفعه X به بعد کاربر رو ملزم کنید تا برای ورود  به سیستم کد کپچا وارد کنه. اینطوری هم کار هکر‌ها رو سخت کردید هم اکانت کاربرتون بلاک نشده.استفاده از انواع مختلف لاگین‌های دوعاملیمی‌تونید از انواع مختلف روش‌های لاگین دو‌عاملی برای افزایش امنیت حساب‌های کاربری استفاده کنید. ارسال OTP به تلفن همراه، استفاده از نرم‌افزار‌های authenticator و ... می‌تونه امنیت حساب‌های کاربری شما رو تا حد زیادی تضمین کنه و دیگه نیازی به بلاک کردن اکانت نداشته باشیدطراحی رابط کاربری بهترمی‌تونید فرایند مشخصی تعیین کنید که در صورتی که کاربر برای X بار کلمه عبور حسابش رو اشتباه وارد کرد، فرم فراموشی کلمه عبور به طور مشخص‌تری به کاربر نمایش داده بشه یا به هر نحوی به کاربر این پیشنهاد رو بدیم که می‌تونه از فراموشی کلمه عبور استفاده کنه. در این حالت کاربرانی که واقعا کلمه‌عبورشون رو فراموش کردن به مسیر درستی هدایت می‌شن.همچنین در فرایند فراموشی کلمه عبور سعی کنید ساده‌ترین و امن‌ترین راه رو انتخاب کنید. امروزه دسترسی کاربرها به اس‌ام‌اس‌هاشون خیلی راحتتر از ایمیل و لینک فعال‌سازی هست. می‌تونید با مکانیزم ارسال OTP فرایند فراموشی کلمه عبور رو راحت‌تر کنید تا کاربرها مقاومتی برای ورود به این فرایند نداشته باشند.جمع بندیامنیت مهم‌ترین پارامتر کسب و کار شماست. وبسایتی که امنیت کاربرهاشو تامین نکنه خیلی زود منزوی و ترک میشه. اما مهم‌تر از تامین امنیت، نحوه‌ی انجام این کار هست. باید فرایند‌ها رو به نحوی بچینید که کمترین تاثیر رو در تجربه کاربری روزانه کاربر داشته باشه. مردم یک شهر انتظار دارن که امنیتشون همیشه تضمین شده باشه. اما اگه هرروز توی خیابون ایست‌بازرسی ببینن، نه تنها خوشحال نمی‌شن بلکه سطح نارضایتی‌شون به شدت افزایش پیدا می‌کنه. </description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 17:17:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کنیم که تحلیلگر محصول خوبی باشیم؟ (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@am.badakhshan/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-buxaim5a60lf</link>
                <description>من 7 - 8 سالی هست که به عنوان تحلیلگر محصول مشغول به کار هستم. باید بگم وقتی که وارد این حوزه شدم، به جز علاقمندی به حوزه IT و محصولات این حوزه هیچ ابزار دیگه ای در دست نداشتم. اگر فکر می کنید که در دانشگاه، مدیریت ، IT یا کامپیوتر خوندم و اندکی با این حوزه آشنایی پیدا کردم هم سخت در اشتباه هستید. من مهندسی مکانیک خوندم و ناگهان تصمیم گرفتم فرمون آینده شغلیم رو به سمت IT بچرخونم. اینکه چرا این تصمیم رو گرفتم رو هم شاید در مقاله دیگری به تفصیل بگم. اما چیزی که واضح هست اینه که در کلِ مسیر شغلیم تا به امروز، تجربه و مطالعه تنها چراغ راه من بوده و ریسک پذیری و خطر کردن تنها ابزارم. و صد البته وقتی قدم در راه گذاشتم، وجود انسانهای شریف و دانشمندی که سر راهم قرار گرفتن، چراغم رو پر فروغ‌تر و مسیر حرکتم رو روشن تر کرد.در این مجموعه مقاله سعی می کنم از اولین قدم برای تبدیل شدن به تحلیلگر محصول، هر آنچه که میدونم و به تجربه کسب کردم رو توضیح بدم.  فرضم این هست که دارم برای یک تازه فارغ التحصیل از یک رشته غیرمرتبط توضیح میدم. برای همین از ابتدایی ترین قدم ها شروع می کنم و به تدریج عمیق تر میشم. ممکن هست در ابتدای کار، موضوعاتی که در موردش حرف می زنیم در اولین قدم های حرکت ِ هر پوزیشن شغلی ای کاربرد داشته باشه و خیلی عمومی باشه اما گفتنش خالی از لطف نیست.اول از همه کمی در مورد محصولات IT باهم صحبت کنیم. حوزه تحلیل محصول، بسیار گسترده تر از اون چیزی هست که به نظر میرسه. با توجه به نوع محصولی که دارید ممکنه به ابزارهای متفاوتی نیاز پیدا کنید. محصول شما از نظر ماهیت و رابط کاربری می تونه یه اپلیکیشن موبایل باشه، یک صفحه وب باشه، یک اپلیکیشن exe باشه یا هیچ رابط کاربری‌ای نداشته باشه و شما صرفا یک service Provider باشید.از نظر نوع بیزینس ممکنه یک فروشگاه آنلاین باشید که کارش فروش کالا یا خدماته، سرویس مالی (بانک، بورس، حسابداری و ...) ارائه بدید یا با بیزینس هایی مثل شبکه های اجتماعی، پیامرسان ها، نرم افزار های مسیریابی، حوزه کودک و ... در ارتباط باشید. (کلا تنوع بیزینس به تعداد آدمای روی زمینه!) پس اولین و مهم ترین کار اینه که :بیزینس رو بشناسیم!یکی از پر چالش ترین کارها برای تحلیلگرهای محصول شناخت بیزینس هست. هر بیزینسی (چه کوچیک باشه چه بزرگ) پر از زیر و بم و نقاط کور و استثنا و اما و اگره! وقتی که میخواید تازه وارد یه حوزه بشید، شناخت تمام این ریزه کاری ها شاید یکی از پر چالش‌ترین بخش کاری شما باشه. (شاید به همین دلیل هست که تحلیلگرهای محصول وقتی وارد یک حوزه شدند دیگه سعی می کنن توی همون حوزه ادامه بدند. ولی به نظر من نباید از تغییر و یادگیری بیزینس های جدید ترسید! هرچه سبد ِ دانشتون متنوع تر، ایده هاتون جامع تر و بدیع تر و باحال تر!)سعی کنید هرچیزی که به اون بیزینس مربوط میشه رو یاد بگیرید و به چهارتا داکیومنتی که در اختیارتون میذارن اکتفا نکنید. وبسایت های خبری مرتبط رو پیدا کنید و اخبار مربوط به بیزینس خودتون رو بخونید. مخاطب خودتون رو بشناسید و سعی کنید متوجه بشید که با کی طرف هستید؟ (از نظر سطح سواد، سن، جنسیت، محل سکونت و ... .)همیشه یادتون باشه، گستره ی بیزینس محدود به پلتفرم و کد و UI و UX و ... نیست. وقتی میگیم بیزینس رو بشناسید یعنی باید آدمهای مهم (و متاسفانه آدمهای با امضای طلایی یا رانت) اون بیزینس رو هم بشناسید. باید سیاست های حکومت در خصوص اون بیزینس رو هم بشناسید و محدودیت های قانونیشو هم بدونید. (مثلا اگه محصولتون ارتباط تنگاتنگی با درگاه پرداخت و پول داره، بهتره که وقت بذارید و قوانین مالی، مبارزه با پولشویی و ... رو هم بخونید و یاد بگیرید) اما نترسید. این قسمت رو به تدریج یاد میگیرید ولی حواستون باشه که حتما باید یاد بگیرید چون توی تعیین سیاست ها و خط مشی‌ای که قراره در آینده با تصمیم شما انجام بشه این مسائل موثرند.رقبا رو پیدا کنید و تا جایی که می تونید توی بطن کارشون نفوذ کنید و شروع کنید به مقایسه محصول شرکت خودتون با رقبا. توی مقایسه هایی که انجام میدید، کم کم نقاط قوت و ضعف محصول خودتون و شرکت های رقیب رو متوجه میشید و یه سری چراغ بالای سرتون روشن میشه. این نقاط قوت و ضعف رو یه جا برای خودتون بنویسید. (از من به شما نصیحت: روزهای اول کاری سعی نکنید نقاط ضعفی که پیدا کردید رو به روی همکارا یا سرپرست یا مدیرتون بیارید. چون اولا شما مطمئن نیستید که اون مورد واقعا ایراد هست یا علتی پشتش بوده؟ و اینکه بقیه تو دلشون میگن &quot;ببین نیومده داره ایراد میگیره!&quot; و خب خیلی وجهه خوبی نداره! یادتون باشه تحلیلگر محصول علاوه بر تخصص باید روابط خوبی با بقیه داشته باشه)قدر نوعِ نگاه روزهای اول خودمون رو بدونیم!!روزهای اولی که دارید با یه بیزینس یا محصول آشنا می‌شید، نوع نگاهتون به اون محصول - خالصانه و مخلصانه- درست شبیه نوع نگاه مشتری یا end-user هست! هرجا براتون مبهم یا گیج کننده هست، مطمئن باشید برای مشتری اون محصول هم مبهمه! هرجا گم شدید مطمئن باشید مشتری هم گم میشه و هرجایی که نمی دونستید باید چیکار کنید دقیقا مشتری هم همونجا با صورت بهت زده منتظر امداد غیبیه!یادتون باشه یه محصول خوب اونی هست که هم برای حرفه ای ها راه‌دست و روان باشه، هم برای تازه کارا گیج کننده نباشه. روزهای اول کاریِ شما، مثل روزهای اول یه مشتری تازه کاره! برای همین تجربه کاربری روزهای اول خودتون رو فراموش نکنید و مثل یک گنج ارزشمند ازش نگهداری کنید! (بعدا با تمرین یاد میگیرید که بتونید همیشه خودتون رو جای یه کاربر تازه کار بذارید)اعتماد به نفسمون رو از دست ندیم!اگه در بدو ورودتون به شرکت فهمیدید یه developer هم همزمان با شما استخدام شده، حتما بعد از مدت کوتاهی متوجه می‌شید که developer عزیز خیلی زود شروع به کار می کنه و پروژه و تسک و ایشو میاد سمتش ولی شما همچنان دارید مستند میخونید و یاد میگیرید و دریغ از یه ایشوی خشک و خالی! خودتون رو نبازید، شما خنگ نیستید! ذات کاری شما ایجاب می کنه که تا وقتی تسلط خوبی به کل بیزینس و ماهیت اون پیدا نکردید، یه قدم جلوتر نرید! اما برای توسعه دهنده ها، تقریبا آسمون همه جا یه رنگه و کد همیشه کده و از این بیزینس به اون بیزینس خیلی فرقی نمی کنه. (مگر اینکه به تکنولوژی خاصی نیاز پیدا کنند که تا الان بلد نبودن یا نفر قبلی که کد زده خیلی کثیف کاری کرده باشه)مطمئن باشید مدیران شما هم (اگر آدمهای حرفه ای باشن) هیچ وقت سرعت یادگیری و تسلط شما رو با افراد جدید در پوزیشن های دیگه مقایسه نمی کنند. پس با خیال راحت طی طریق کنید.سوال پرسیدن، همیشه آخرین گزینه روی میز باشه!همه میگن &quot;ندانستن عیب نیست! نپرسیدن عیب است!&quot; اما من میگم نپرسیدن نه تنها عیب نیست بلکه حسن  هم هست! یک تحلیلگر محصول باید (و تاکید می کنم باید) problem-solver باشه. باید بتونه مشکل رو حل کنه! اصلا حقوق میگیره که بتونه مشکل شرکت یا مشتریها رو حل کنه! پس اولین قدم اینه که بتونه مشکل خودشو حل کنه!اگه جایی گیر کردید یا موردی براتون مبهم بود، فوری دستتون رو بالا نگیرید و سوال نپرسید! شما باید یاد بگیرید که خودتون مشکل خودتون رو حل کنید! باید هرجا گیر کردید، سعی کنید خودتون، خودتون رو نجات بدید. سرچ کنید، مستند بخونید، رقبا رو چک کنید، نمونه های خارجی رو ببینید، دست به دامن یوتیوب بشید، سرچ کنید، سرچ کنید و باز هم سرچ کنید اما از سرپرست یا مدیرتون سوال نپرسید! همیشه سوال پرسیدن از سرپرست، مدیر و بقیه همکارا باید آخرین گزینه شما برای رفع ابهامتون باشه. اینطوری توی شرکت وجهه بهتری هم پیدا می کنید و قابل اعتمادتر میشید! چون همه میدونن که خودتون می‌تونید گلیم خودتون رو از آب بیرون بکشید. (جدای از همه اینها، معمولا همکارهاتون سرشون خیلی شلوغه و بعضیاشون کسی که زیاد وسط کارشون می‌پره و سوال می‌پرسه رو به چشم موی دماغ نگاه می کنند و کلافه میشن)با ادبیات محیط کاریتون آشنا بشید.ظاهر امر اینه که شما صبح میاید سرکار، پشت سیستم خودتون می‌شینید و شروع می کنید به مستند خوندن. (بعضی وقتا هم حوصله تون سر میره و توی دیجیکالا یا لینکداین می چرخید و وقت تلف می کنید!) اما یادتون باشه، &quot;چه وقتی که دارید مستند می خونید چه وقتی که دارید لینکداین رو بالاپایین می کنید یا دیجیکالا رو چک می کنید، باید گوشهاتون همیشه تیز باشه و هرچیزی که میشنوید رو به خاطر بسپرید!&quot; باید بدون اینکه لازم باشه وارد بحث بشید، به صحبت های همکاراتون گوش بدید و اصطلاحات رو حتی اگه معنیش رو نمیدونستید بشنوید. باید از خلال حرف های بقیه، پروژه های جاری شرکت رو بشناسید، متوجه بشید تا کجا پیشرفت داشتن و ایرادایی که در موردش حرف می زنن چیه! آدمایی که روی پروژه کار می کنن رو بشناسید و نقش هر کدوم رو کشف کنید. بالاخره یه روزی شما قراره توی اون پروژه نقش بازی کنید و خب، بعد از 2-3 ماه یکم ضایع هست اگه بخواید تازه بپرسید &quot;خب! کجا بودیم؟&quot;البته با توجه به شرایط حال حاضر و دورکار شدن نیروها این کار یکم سخت تر شده. اما بهتون پیشنهاد می کنم حتی اگه مدیرتون گفت می تونید دورکار باشید، سعی کنید ماه های اول حتما پشت میزتون توی محل کار حضور داشته باشید. حتی اگه کسی هم نباشه، با محیط آشنا میشید، حراست شما رو می شناسه و کلی اتفاقای جالب و هیجان انگیز براتون میوفته.مشکلاتی که قبلا وجود داشته رو بشناسیداکثر شرکت ها انبار شلوغ و درهمی از مشکلاتی دارن که یا حل شده یا حل نشده باقی مونده. هر شرکتی با توجه به سیاست های خودش از یه سری ابزار برای مدیریت این مسائل استفاده می کنه. (معروف ترینشون JIRA یا Trello هست)یکم که از حضورتون گذشت و اعتمادها بهتون جلب شد پیگیر باشید که دسترسی به این سامانه ها رو بهتون بدهند (اگه هنوز دسترسی نداشتین) و شروع کنید به خوندن ایشوها و تسک‌هایی که قبلا ثبت شده. نحوه حل مساله رو بخونید، کامنت ها رو بخونید. آدمایی که بیشتر کامنت میذارن رو بشناسید. اونایی که بیشتر ایشو یا تسک جدید ساختن رو بشناسید. با ادبیات نحوه گزارش باگ، تعریف فیچر جدید یا درخواست اصلاح  فیچرهای موجود آشنا بشید. این به شما کمک می کنه متوجه بشید که چرخه به دنیا اومدن این ایشوها چطوری هست و چطور باید مسائل رو پیش ببرید.جمع بندی: برای اینکه سخن به درازا نکشه در این قسمت به همین چندتا نکته اکتفا می کنم. آنچه که در این قسمت سعی کردم بهش اشاره کنم، تماما حول یکی از ویژگیهای مهم یک تحلیلگر محصول - یعنی self-motivate بودن - می چرخه. راحتتر بخوام بگم، قصدم در بیان موارد بالا اینه که یک تحلیل گر محصول خوب در اولین قدم باید یاد بگیره که خودش بتونه گلیمشو از آب بکشه بیرون. باید یاد بگیره از نظر شخصیتی از همون اولین لحظات حرفه‌ای رفتار کنه و وابستگیشو برای برداشتن اولین قدم های خودش به حداقل برسونه. امیدوارم که این سلسله مقالات بتونه برای کسانی که میخوان وارد این حوزه جذاب بشن مفید باشه و کمک کنه تا تحلیلگرهای قابلی داشته باشیم. در مقاله های بعدی بیشتر باهم صحبت خواهیم کرد.</description>
                <category>امیرحسین بدخشان</category>
                <author>امیرحسین بدخشان</author>
                <pubDate>Sat, 13 Feb 2021 16:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>