<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسن موسوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@am.mousavy</link>
        <description>دکترای فلسفه علم و تکنولوژی-پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی-متخصص ارتباطات و روابط عمومی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:31:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/75199/avatar/lUlGtO.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسن موسوی</title>
            <link>https://virgool.io/@am.mousavy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روایت درس‌آموخته‌هایی از بحران‌های دیجی‌کالا و اکوسیستم استارت‌آپی ایران -گفت‌وگو با ماهنامه «مدیریت اتباطات»</title>
                <link>https://virgool.io/@am.mousavy/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-twq2f7zeckws</link>
                <description>۶ سالی که در دیجی‌کالا بودم برایم مملو  بود از درس‌آموخته؛ مصاحبه اخیر با مجله «مدیریت ارتباطات» فرصتی بود تا تجارب خود را در حوزه مدیریت بحران به اشتراک بگذارم و از موفقیت‌ها و شکست‌ها و نقاط قوت و ضعف ارتباطاتی دیجی‌کالا در زمان مسئولیت خودم بگویم. همینطور تحلیلی از زاویه نگاه خودم از  وضعیت اقتصادی-سیاسی استارت‌آپ‌ها ارائه دادم و تلاش کردم پاسخی به این پرسش بدهم: چطور می‌شود که استارت‌آپ‌ها از دو سمت رادیکال طیف سیاسی به طور همزمان تحت فشار و اتهام هستند؟ چطور می‌شود کار که به دیجی‌کالا و اسنپ و دیوار و ابرآروان و باقی استارت‌آپ‌ها می‌رسد از کیهان تا ایران اینترنشنال هم‌صدا می‌شوند؟اگر قصد دارید از منظر جامعه‌شناختی، ارتباطات و رسانه در اتفاقات سال گذشتهتأمل کنید شماره‌ی جدید (۱۶۳) مجله «مدیریت ارتباطات» را از دست ندهید.در کنار سایر بزرگانی که در این شماره نوشته‌اند من هم فرصتی پیدا کردم تا بگویم؛ از اتفاقی که برای استارت‌آپ‌ها و دیجی‌کالا رخ داد، از ریشه‌های آن در گذشته و با نگاهی از درون. از درونی که شاید تا امروز روایت نشده باشد. از نقاط قوت و ضعف‌مان حرف زدم. از اینکه کجاها خطا کردیم. از شب‌نامه و بحران ماسک تا اتفاقات پسامهسا. این یک تحلیل است از پس ۶ سال حضور و مشاهده مستقیم و درگیری از نزدیک در مهم‌ترین بحران‌هایی که در آن گرفتار شدیم. این‌ها را حالا می‌توانستم بگویم. حالا که مسئولیتی ندارم و پای کلی ملاحظه در میان نیست.این گفت‌وگو را در ادامه می خوانید:مسعود شاه‌حسینی/عضو هیئت تحریریهدر جریان اعتراضات پارسال یکی دیگر از برندهای معروفی که مورد هجمه قرار گرفت، دیجی‌کالا بود. در سلسله گزارش‌هایی در شبکه‌های فارسی لندن ادعا شد که دیجی‌کالا به نهادهای حاکمیتی و نظامی وابسته است و سهام این شرکت را آنها در اختیار دارند. متعاقب این گزارش‌ها کمپینی در شبکه‌های اجتماعی، به‌خصوص توییتر برای تحریم دیجی‌کالا شکل گرفت. البته این تنها بحران این برند نبود و سلسله بحران‌هایی از سوی جریان‌های مختلف برای این بزرگ‌ترین سایت خرده‌فروشی آنلاین ایجاد شد. امیرحسن موسوی در آن زمان مدیر ارشد ارتباطات سازمانی دیجی کالا بود؛ در زمانی که یکی از بزرگ‌ترین بحران‌ها و کمپین‌های تاریخ کسب‌وکار کشور شکل گرفته بود. با او درباره این تجربه در روزگار سخت، علت بحران‌ها، نقش واحد روابط عمومی در این موارد و بیشتر صحبت کرده‌ایم. بازخوانی این اتفاقات بعد از یک سال از این منظر می‌تواند نکات زیادی در پی داشته باشد. او معتقد است اگرچه ابزارهای ارتباطات و روابط عمومی، به‌خصوص در دنیای امروز که دنیای روایت‌هاست، بسیار قدرتمند و حیاتی است، اما نباید تمام مسائل را هم به آن فروبکاهیم؛ از منظر او ارتباطات بخش مهمی از راه‌حل است، اما همه راه‌حل نیست. در ادامه می‌توانید این گفت‌وگو را بخوانید: یکی از اتفاقات همراه با اعتراضات پاییز ۱۴۰۱، شکل‌گیری بحرانی سیاسی- اجتماعی برای برخی از کسب‌وکارهای اکوسیستم استارتاپی ایران بود. بحرانی که از جمله برای ابرآروان و دیجی‌کالا هم شکل گرفت. با توجه به حضور شما از مرداد ۹۶ تا مرداد ۱۴۰۲ در سمت مدیر ارتباطات و روابط‌عمومی دیجی‌کالا، می‌خواهم که آسیب‌شناسی از بحران‌هایِ این چنینی که برای اکوسیستم استارتاپی بوجود آمده داشته باشیم البته که به میانجی تجربه دیجی‌کالا. با بحران‌های سیاسی- اجتماعی مشابهی که در سال‌های قبل‌تر پشت سر گذاشته بودید شروع کنیم تا بتوانیم ابعاد و اندازه و تفاوت‌های بحران اخیر را بهتر ببینیم.هنگامی که من از مرداد ۱۳۹۶ به دیجی‌کالا پیوستم اولین صورت‌مسئله PR که به تازگی مورد توجه قرار گرفته بود، بحران شکل گرفته در ارتباط با ماجراهای «شب‌نامه» بود. دیجی‌کالا هم مانند بسیاری از دیگر کسب‌کارها در پی بحران بود که به اهمیت PR پی برده بود. شما وقتی در بحران به سر می‌برید نمی‌توانید کاری را آن‌چنان که باید پیش ببرید. مثل آن است که زلزله‌ای در شهر آمده اما شما پیش از این نه نیرویی برای پیدا کردن مجروحین آموزش داده‌اید، نه بیمارستان و آتش‌نشانی دارید پس در آن لحظه هم نمی‌توانید کاری آن‌چنانی انجام دهید. بحران‌های پیش‌آمده برای PR هم به همین‌گونه است و تیم‌های ارتباطی و روابط‌عمومی باید اقداماتی پیشینی انجام داده باشند و تنها در این صورت است که شاید بتوانند از بحران، عبوری موفقیت‌آمیز داشته باشند. بحران سال ۱۳۹۶ دیجی‌کالا، بحرانی بود که با مستندی به نام «شب‌نامه» و  به اصطلاح افشاگری‌‌های کانال تلگرامی به همین نام پیش آمد. این بحران از سال‌های ۹۴، ۹۵ آغاز شده بود اما در سال ۹۶ به اوج خود رسید و علت بروزش در قالب مستند «شبنامه»، بدبینی بخشی از بدنه امنیتی کشور به استارتاپ‌ها بود. به گونه‌ای که استارت‌آپ‌ها را عوامل نفوذی غرب در ایران می‌دانستند. نکته جالب توجه این که آن‌چه در این مستند و کانال تلگرامی گفته شد بعدها و در جریان اعتراضات اخیر، به بخش بزرگی از منابع شبکه تلویزیونی ایران‌اینترنشنال و رسانه‌هایی تبدیل شد که برنامه‌یشان حمله به استارتاپ‌ها بود. درواقع آن‌چه این رسانه‌ها در طول حوادث پاییز ۱۴۰۱ در مورد برخی از استارتاپ‌های ایرانی می‌گفتند مشابه همان چیزهایی بود که تندروترین رسانه‌های داخلی دست راستی از جمله مشرق، کیهان، فارس و کانال تلگرامیِ شب‌نامه در سال‌های 95 و 96در این مورد می‌گفتند. این شباهت نه فقط در این ماجرا که در مجموع برای من باعث تعجب و شکل‌گرفتن این سوال می‌شود که پدیده‌های این‌چنینی از چه ویژگی‌هایی برخوردارند که هر دوسوی ماجرا در دو مقطع زمانی متفاوت برای تخریب آن‌ها با یکدیگر هم‌صدا می‌شوند؟تحلیل شما از این بحران چه بود و به نظرتان چه چیزی باعث شده بود که بخشی از جریان رسانه‌ای تندروی داخلی به کانالی برای برون‌ریز بدبینی بدنه امنیتی به فضای استارتاپی ایران تبدیل شود. این بدبینی چه‌طور شکل گرفته بود؟تحلیلم از این اتفاق را با مثالی بیان می‌کنم. در اوایل دهه ۹۰ شمسی که در ایران موج اول استارت‌آپ‌ها و از جمله دیجی‌کالا شکل گرفتند، در منطقه ما هنوز چنین شرکت‌هایی را نداشتیم، یعنی نه ترندیول (Trendyol) و گتیر (Getir) در ترکیه و نه نون (Noon) و کریم (Careem) در امارات، نه تابی (Tabby) عربستان و نه پیکس‌آرت (Picsart) در ارمنستان هیچ‌کدام هنوز تأسیس نشده بودند. اکنون منطقه ما پر از استارتاپ ‌‌یونیکورن -استارتاپ‌هایی با ارزش تجاری بیش از یک میلیارد دلار- است اصلا در آن زمان قابل تصور نبود. با وجود اینکه استارت‌آپ‌ها و تکنولوژی‌های مبتنی بر پلتفرم در ایران از همه کشورهای منطقه زودتر پدیدار شدند، ما در ایران حتی یک یونیکورن هنوز نداریم. این در حالی است که ترکیه چند دکاکورن دارد‌ (استارت‌آپ‌هایی با ارزش بیشتر از 10 میلیارد دلار). می‌دانیم که اقتصاد دیجیتال می‌تواند موتور محرک باقی شاخه‌های اقتصادی باشد و آن‌ها را به حرکت درآورد و چنان‌چه می‌بینید شرکت‌های اقتصاد دیجیتال از جمله فیسبوک، آمازون، گوگل، علی‌بابای چین و... تبدیل به بزرگ‌ترین و ارزش‌مندترین کمپانی‌های جهان شده‌‌اند و از ۱۰ شرکت اول با ارزش بورس نزدک (Nasdaq)، ۷ عنوان در اختیار همین ابرشرکت‌های تکنولوژی است که زمانی استارت‌آپ بودند. در حالی که زمانی شرکت‌های نفت و پتروشیمی و... چنین بودند. پس اگر تئوری توطئه را باور داشته باشیم زمینه‌اش برایمان فراهم است که تصور کنیم در اتاق فکری، به این که چه‌طور می‌توان جلوی رشد اقتصاد دیجیتال ایران را گرفت فکر شده بود. یعنی اگر عده‌ای در خارج از ایران تصمیم گرفته بودند برای کوچک نگه داشتن اقتصاد دیجیتال ما، پروژه‌ای طراحی کنند خروجی کارشان چیزی شبیه پروژه «شب‌نامه» می‌شد. پروژه‌ای که تلاش کرد حاکمیت را مجاب کند تا به جای دشمن، خودش جلوی رشد اقتصاد دیجیتال را بگیرد. من با وجود آن که کمتر پیش می‌آید درگیر تئوری توطئه شوم اما این سناریو را سناریوی محتملی می‌بینم.نتیجه‌اش هم شد این که در حالی که در منطقه از جمله در ترکیه، عربستان، امارات و حتی ارمنستان بیش از ۱۰ یونیکورن به وجود آمده است در ایران حتی یک مورد هم به وجود نیامده و این در حالی است که ما کارمان را سال‌ها پیش از دیگر کشورهای منطقه شروع کرده بودیم. درنتیجه پروژه «شب‌نامه» از نظر من یک پروژه بسیار موفقی بود و اگر هدفش این بود که اقتصاد دیجیتال را در ایران کوچک نگه دارد به هدفش رسید.  با این حساب بحران سال ۱۳۹۶ را شاید بتوان اولین بحران سیاسی استارتاپ‌های ایرانی و از جمله دیجی‌کالا دانست. اتهامات هم عموما عناوینی تکرارشونده بود. از جمله غرب‌زدگی، نفوذ، انتقال اطلاعات به غرب و تغییر سبک زندگی مردم. بماند که من هیچ‌وقت متوجه نشدم که مطرح‌کنندگان این اتهام چه‌طور به ذهن‌شان رسیده بود که بگویند اطلاعات مربوط به خریدهای روزانه ما، برای نهادهای امنیتی خارجی حائز اهمیت است. من در چنین شرایطی به دیجی‌کالا ملحق شدم.هرچه جلوتر رفتیم بحران‌های اکوسیستم پیچیده‌تر شد. منظورم بحران‌های خارج از برنامه‌ریزی‌ها و پیش‌بینی‌های معمول یک کسب‌وکار است. مثلا سال 98 و بحران‌هایی که در جامعه و به تبع آن برای بعضی کسب‌وکارها شکل گرفت.آقای خاتمی می‌گفت برای دولت اصلاحات هر 9 روز یک بحران درست می‌کردند. دیجی‌کالا هم واقعا چنین وضعیتی داشت و واقعا روزهای بدون بحران کم داشتیم. یکی از بحران‌های بعدی دیجی‌کالا با اعتراضات آبان ۹۸ با افزایش قیمت بنزین شکل گرفت به خصوص این که مرکز پردازش دانش در همان منطقه‌ای قرار داشت که اعتراضات جریان داشت. مرکز پردازش دانش در شهرک دانش است و شهرک دانش در شهرستان قدس است که یکی از کانون‌های اعتراضات سال ۱۳۹۸ بود. جایی که می‌شد به احتمال زیاد ذن حمله به آن را از هر سو داد. در اواخر همان سال یکی دیگر از بزرگترین بحران های دیجی‌کالا شکل گرفت؛ اسفند ۹۸ در اوج شیوع کرونا و کمبود ماسک، زمانی که کادر درمان به دلیل نداشتن ماسک جانشان را از دست می‌دادند، دیجی‌کالا به احتکار ۵ میلیون ماسک متهم شد و بحران ماسک گریبان‌مان را گرفت. بحرانی حیثیتی و اتهامی بزرگ در میان بحرانی دیگر که کرونا بود. بحرانی که تصور می‌کنم گذر از آن با مجموعه اقداماتی که انجام شد یکی از بهترین Best Practiceهای ارتباطات بحران دیجی‌کالا را شکل داد. اقداماتی که اگرچه ذکر جزئیات آن در این‌جا نمی‌گنجد نه تنها اعتبارمان را به ما برگرداند بلکه زمینه‌ساز اعتماد بیشتر هم شد. ما توانستیم به افکار عمومی ثابت کنیم که این اتهام دروغ است. این بحران از یکی از شبکه‌های گمنام تلویزیون، به نام ایران‌کالا شروع شد و برخلاف تمام طول تاریخ فعالیت تلویزیون در ایران، چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، علیه یک برند بدون حکم دادگاه اتهاماتی از تلویزیون با ذکر نام آن مطرح می‌شد. شما می‌دانید که حتی اگر برای برندی حکمی صادر شده باشد آوردن نامش در صداوسیما خود نیازمند اجازه دیگری است از دادگاه. اما این بار خبرنگار شبکه تلویزیونی ایران کالا به همراه نماینده سازمان تعزیرات حکومتی وارد مرکز پردازش دانش شدند و بدون دادگاهی و اثبات اتهامی خبر از کشف ۵ میلیون ماسک توسط دیجی‌کالا را دادند.وقتی بحرانی در این سطح ایجاد می‌شود و ۳۴ هزار عدد ماسک فروخته‌شده به مشتریان دیجی‌کالا که در حال آماده‌سازی و ارسال بوده است به عنوان ۵ میلیون ماسک احتکاری معرفی می‌شود خیلی بعید است که همه چیز اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی باشد. خبر ایران‌کالا همان شب در همه شبکه‌های تلویزیونی داخلی پخش شد و فردا صبح تیتر بسیاری از روزنامه‌ها بود و آن طرف هم که منوتو و ایران‌اینترنشنال و... به خبر می‌پرداختند طوری که «احتکار ماسک توسط دیجی‌کالا» طرف ۴۸ ساعت ۲۵ میلیون بار دیده شد. پس ماجرای بزرگی بود که ابعادی حیثیتی و اعتباری داشت و اگر مجموعه‌ای از اقدامات صورت نمی‌گرفت می‌توانست برند را نابود کند.تا این زمان بحران‌هایتان در سطح عمومی بیشتر از سمت بخش‌های وابسته به حاکمیت بود؟بله اما بحران بعدی ارتباط چندانی به حاکمیت نداشت و از طرف جامعه متوجه ما شده بود. اتهام آزار جنسی علیه یکی از مدیران سابق دیجی‌کالا با روایتی مشابه آن‌چه در می‌توی ایرانی در مورد دیگر متهمان شنیده می‌شد. ابعاد این بحران در شهریور ۹۹ به اندازه ابعاد بحران ماسک نبود اما تفاوتی که داشت آن بود که این بار حاکمیت نه ایجادکننده‌اش بود و نه تقویت‌کننده‌اش و نه موضعی در موردش داشت و اتفاقا بیشتر دغدغه قشر روشنفکر بود. بحران دیگر بعدی اتفاقی بود که امکان نداشت در طرح ارتباط بحران‌مان (Crisis Communications Plan) به عنوان آخرین مورد هم ذکر شود ولی بر ما تاثیر گذاشت. حمله روسیه به اوکراین در اسفند ۱۴۰۰ که از طریق سرمایه‌گذاری انجام‌شده توسط صندوق اروپایی تریپل آی‌سی (IIIC) در دیجی‌کالا، که برای‌مان ایجاد بحران کرد. برای آن که بدانید ما چه میزان تاثیرگذاری چنین اتفاقی را، حمله یک کشور به کشوری دیگر را، بر کسب‌وکارمان دور از ذهن می‌دانستیم باید اشاره کنم که ما اواخر سال ۹۹ با آماده کردن یک طرح ارتباطات بحران،  فصلی را به بحران‌های احتمالی در آینده اختصاص دادیم. به بررسی این موضوع پرداختیم که بحران‌ها و بلایای گوناگون از آتش‌سوزی تا اعتصابات و افزایش قیمت دلار و بنزین، هر کدام چه اثری بر کسب‌وکارمان می‌گذارند و سناریوهای احتمالی را بررسی کردیم که می‌گفت احتمال وقوع هر کدام چه میزان است و اگر به وقوع بپوندد چه آسیب‌هایی ایجاد می‌کند. اگر احتمال وقوع یک بحران بالا باشد و آسیب زیادی هم ایجاد کند تبدیل به بحرانی می‌شود که باید برایش آماده بود. برای این قبیل بحران‌ها، پیشاپیش بیانیه مطبوعاتی آماده می‌شود و مسئولیت هر کدام از کارکنان کسب‌وکار در وضعیت بحرانی مشخص می‌شود و همچنین این که سخنگو کیست. درمجموع برای آن بحران‌هایی که در سند ارتباطات بحران ذکر شده‌اند تمهیدات بسیاری اندیشیده می‌شود و ما در سند، لیستی بزرگی از بحران‌ها داشتیم جز حمله روسیه به اوکراین! اما حمله روسیه به اوکراین چه‌طور به دیجی‌کالا ربط پیدا کرد؟ اشاره کردم که صندوق اروپایی تریپل آی‌سی که متشکل از چهار شرکت سرمایه‌گذاری اروپایی بود در سال ۱۳۹۵، در کل ۲۰۰ میلیون دلار بر روی اکوسیستم استارتاپ ایران و ۱۰۰ میلیون دلار بر روی دیجی‌کالا سرمایه‌گذاری کرد و سرمایه‌گذاری‌اش همان زمان یکی از بهانه‌های بحران «شب‌نامه»را شکل داد. یکی از شرکت‌های حاضر در این صندوق، شرکت سوئدی پامگرانت‌ بود. پامگرانت سهامی عام و سهام آن تحت نظارت سازمان بورس سوئد بود در نتیجه هر شرکت یا فردی می‌توانست سهام آن را خریداری کند (با بررسی صلاحیت سرمایه‌گذاران یا مشمول نبودن آن‌ها در تحریم)  و روسیه هم هنوز به خاطر حمله به اوکراین مشمول تحریم نشده بود. یکی از شرکت‌های سرمایه‌گذار روسی به نام «ولادیمیر آلِگوویچ پوتانین» در بازار سرمایه سوئد چند درصد از سهام پامگرانت را می‌خرد، مثل هر خریداری در هر بورس دیگری. سهم خردی که شرکت ولادیمیر پوتانین از پامگرانت می‌خرد و از پامگرانت به صندوق اروپایی تریپل آی‌سی متصل شده است و از آن‌جا به سرآوا و از سرآوا هم به دیجی‌کالا، در ایران تبدیل به «سرمایه‌گذاری پوتین در دیجی‌کالا!» می‌شود و می‌گویند بله چون پوتین در دیجی‌کالا سرمایه‌گذاری کرده است باید در حمایت از اوکراین تحریمش کنیم!اما نکته‌‌ عجیب برای من، تلاش افراد و گروهایی است که در هر بحرانی تلاش می‌کنند هر جور شده اکوسیستم استارت‌آپی کشور را میان جریان‌های سیاسی داخلی و‌ خارجی بکشند؛ از بحران کرونا‌ و توزیع ماسک تا حمله روسیه به اوکراین! چرا؟ و به چه هدفی؟ درواقع میس‌اینفورمیشن مرزهای جدیدی را طی می‌کند. بعد هم ویکی‌پدیای فارسی‌مان مرتب تغییر می‌کرد و با توجه به این که این خبر را یکی از خبرگزاری‌های خارجی هم کار کرده بود در ویکی‌پدیای‌ دیجی‌کالا به استناد آن می‌نویسند پوتین یکی از سرمایه‌گذارن دیجی‌کالا است! اصلاح ویکی‌پدیا هم خودش به یکی از پروژه‌های PRمان تبدیل شد و آن هم داستان مفصلی دارد. ایران‌اینترنشنال در بحران سال ۱۴۰۱ به گونه دیگری از این سرمایه‌گذاری استفاده کرد و آن‌جا درواقع همان حرفی را که در «شبنامه» زده شده بود به گونه‌ای دیگر مطرح کرد. آن‌زمان در «شبنامه» گفته می‌شد اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها از طریق دیجی‌کالا به ایران پول آورده‌اند و آن را دلیل علاقه تاریک‌خانه آمریکایی‌ها به استارت‌آپ‌ها در ایران تفسیر کردند! این بار ایران‌اینترنشنال می‌گفت حاکمیت از طریق دیجی‌کالا پولشویی کرده است و در گزارشی با سطحی نازل و عوام‌فریبانه، سوار بر موج احساسات، از این می‌گفت که ۲۰۰ میلیون دلار به اندازه ۷۴ بویینگ کارکرده ارزش دارد. با این حساب پس از پشت گذاشتن پنج بحران بزرگ و چند ده بحران کوچک‌تر از سال ۱۳۹۶ به این سو، به اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ رسیدیم و در بحرانی قرار گرفتیم که پیش‌تر در این سطح تجربه‌اش نکرده بودیم.پیش از پرداختن به آن بحران که اتفاقا با ذکر نمونه‌هایی که از بحران‌های پیشین آوردید، تفاوت ابعاد و اندازه‌ و اهدافش بیشتر مشخص می‌شود می‌خواهم بدانم تحلیل شما از عامل شکل‌دهنده این بحران‌ها، مشخصا «شبنامه» و «ماسک»، چیست؟ یا چرا دست کم بخش‌هایی از قدرت در ایران هیچ‌وقت با اکوسیستم استارتاپی همدل نبوده است؟من در این مورد به تحلیلی شخصی رسیده‌ام که اکنون چون سمتی در دیجی‌کالا ندارم می‌توانم مطرحش کنم و بگویم که پاسخ را در ساختار قتصادی-سیاسی می‌بینم؛ ساخت سیاسی رانتی که تصمیم‌گیری در مورد توزیع و پخش منابع قدرت اقتصادی را در طول ۶۰، ۷۰ سال اخیر در ایران در اختیار داشته است و از سوی دیگر این ساخت سیاسی می‌خواهد که بر تمام حوزه‌ها حکمرانی داشته باشد و همه زیر چتر باشند.این نوع ساختار اگر نتواند برتری خود را بر جایی اعمال کنند و دستی در آن داشته باشد، به چشم مشکل می‌بیندش و هرچه‌قدر آن‌ «جا» بزرگ‌تر شود ماجرا برای آن‌ها دشوارتر می‌شود و می‌کوشند نظم پیشین را به گونه‌ای برقرار کنند. برای همین به نظرم استارتاپ‌ها هم برای حکومت‌هایی که ۶۰، ۷۰ سال به این مدل حکمرانی خو کرده‌اند پدیده‌های عجیبی بودند و هم برای مردم. برای مردم هم غیرقابل باور بود که استارت‌آپ‌ها وابسته نباشند چون فقط همین مدل را دیده‌ بودند. آن‌ها در 70 سال گذشته که اقتصاد نفتی و رانتی بود هیچ‌وقت ندیده‌اند یک سازمان مثلا ۱۰ هزار نفری با سالانه چند ده هزار میلیارد تومان گردش مالی، نه متصل به بخشی از حاکمیت باشد و نه از رانت استفاده کرده باشد. به مرور و با بیشتر شنیدن خود کلمه استارتاپ در اواسط دهه ۹۰، بعضی در داخل ساخت سیاسی-اقتصادی احساس کردند حواسشان نبوده و این‌ها زیادی بزرگ شده‌اند. خود بزرگ شدن بطور مستقل غیرمعمول بود و اشکال محسوب می‌شد. چون تا قبل از این قدرت سیاسی تصمیم می‌گرفت که چه کسی بزرگ شود و چه کسی بزرگ نشود و این کار را با اموری از قبیل، اعطای امتیاز، توزیع رانت، تخصیص ارز ارزان، سوبسید انرژی، افزایش یا کاهش تعرفه، وضع یک قانون تازه یا لغو یک قانون کهنه انجام می‌داد. مثلا می‌توانست با قانون ممنوعیت واردات خودرو، گردش مالی صنعت خودروسازی را بالا ببرد. در چنین وضعی استارت‌آپ‌ها بدون هیچ کدام این‌ها و مستقل رشد کرده بودند. همین‌جا اشاره کنم که به نظرم، مشکل بخشی از قدرت با شبکه‌های اجتماعی هم از همین جنس است. چون شبکه‌های اجتماعی هم جایی است که قدرت و بیان تفسیرها، ماهیتا نمی‌تواند متمرکز باشد و در نتیجه کنترل شده هم نمی‌تواند باشد و این خودش از منظر ساخت‌ سیاسی اقتدارگرا مشکل است.با این اوصاف، با جدی شدن کار استارتاپ‌ها در ایران بخشی از ساخت سیاسی احساس کرد نقطه استراتژیکی شکل گرفته است که نتوانسته دستی در آن داشته باشد. مردم هم طبق تجربه می پنداشتند هر اتفاق بزرگی و هر کسب‌وکار موفقی در این کشور به حاکمیت وصل است. این روایتی است که فقط تجربه ثابتش نکرده است و اخبار رسمی هم آن را تایید می‌کند. به گونه‌ای که تصویری که از رسانه‌های رسمی کشور مخابره می‌شود هم موید این است که هر ابرپروژه‌ای در اختیار بخشی از حاکمیت است. درنتیجه من به مردمی که به این کسب‌وکارها اتهام وابستگی می‌زنند حق می‌دهم چون هم تصویری که از رسانه‌های رسمی دریافت می‌کنند و هم تجربه‌شان چنین چیزی را نشان می‌دهد به گونه‌ای که من ماجرای شکل‌گیری استارتاپ‌ها را در کشور بدون این وابستگی یک استثنا در تاریخ اقتصاد ایران می‌دانم. هرچند اکنون برای زیر سیطره گرفتن آن هم تلاش‌هایی در جریان است اما این که چه‌قدر موفقیت‌آمیز خواهد بود را باید دید.به بحران پاییز ۱۴۰۱ دیجی‌کالا برسیم. برای آن که بگویم می‌خواهم در مورد چه چیزی سوال کنم، مثالی از ابرآروان می‌زنم. در بحرانی که سال ۱۳۹۸ برای ابرآروان به وجود آمد بخش بزرگی از اکوسیستم استارتاپ‌ها می‌دانستند که ماجرا آن‌طور که گفته می‌شود نیست و آن‌چه رخ داده تبدیل شبه‌مسئله به مسئله است اما سکوت کردند. اتفاقی که در سال ۱۴۰۱ برای دیجی‌کالا رخ داد و آن را درگیر بحران مشابهی کرد. این بار سکوت دیگر اعضای اکوسیستم استارتاپی ایران دیگر چندان تعجب‌برانگیز نبود و می‌شد ادامه‌اش را حدس زد که این اعضا با دفاع نکردن از یک عضو دیگر و دفاع نکردن از حیثیت بستری که در آن کار می‌کنند احتمالا یک روزی خودشان هم گرفتار این موج خواهند شد. می‌خواهم بگویم انگار آن همکاری صنفی به هیچ عنوان وجود ندارد.به نظر من این نقدی وارد است و جوان بودن اکوسیستم را یکی از دلایل این مسئله می‌دانم. ما می‌دانیم که از یک سو، خصولتی‌ها به دلیل وابستگی‌شان به نهاد قدرت هیچ‌وقت نیاز چندانی به فعالیت‌های صنفی احساس نمی‌کنند و از سوی دیگر بخش‌های بزرگی از اقتصاد خصوصی‌مان، درواقع بخش‌های غیردیجیتال و سنتی‌تر اقتصادی‌مان، فعالیت صنفی بلدند و برخی‌شان ده‌ها سال و نسل اندر نسل است که مشغول کسب‌وکارند و نهادهای صنفی قدرتمندی شکل داده‌اند ولی ما اوسیستم اقتصاد دیجیتال در این زمینه بسیار ضعیفیم. نمونه‌اش، وضعیت اتحادیه کسب‌وکار اینترنتی‌مان و وضعیت اختلافات نظام صنفی با برخی از بازیگران اکوسیستم‌مان. ما صنف و اتحادیه قدرتمندی نداریم چون کل اکوسیستم بسیار جوان است و میانگین سنی کسب‌وکارها، به عنوان اعضای‌ آن، شاید بیش از ۱۰ سال نیست. ۱۰ سال برای شکل‌گیری و قدرت گرفتن اصناف و اتحادیه‌ها سن بسیار کمی است. آن هم در شرایطی که شاهدیم حتی به اتحادیه‌ها و نهادهایی صنفی نظیر اتاق بازرگانی هم که ۵۰ سال، ۷۰ سال، ۱۰۰ سال از عمرشان می‌گذرد هم به سختی اجازه حفظ استقلال‌‌شان را می‌دهند. مسئله دیگر هم، مسئله فردگرایی در سطح شرکتی است که آن هم از عدم پختگی می‌آید و مسئله‌اش این است که بهتر است حواس‌مان به خودمان باشد و روح جمعی ندارد.مصاحبه با مجله مدیریت ارتباطات-امیرحسن موسویشاید هم کمی به نبود هوش هیجانی برمی‌گردد. می‌دانید چرا این را می‌گویم؟ برای این که به عنوان مثال وقتی یک سلبریتی مورد هجمه قرار می‌گیرد دیگر سلبریتی‌ها از او دفاع می‌کنند چرا که به شکلی شهودی درک می‌کنند این را که بزنند بعدش مرا می‌زنند.قبول دارم. بعضی از کسب‌وکارها وضعیت‌شان از این جهت بهتر بود ولی وضع دیجی‌کالا خوب نبود. ما بعد از این بحران، پژوهشی اجتماعی انجام دادیم. پژوهشی با حضور تیمی از متخصصین علوم اجتماعی و جامعه‌شناسان در همکاری با ایسپا که گزارش بخشی از آن هم در گزارش سال 1401 دیجی‌کالا  منتشر شد. یکی از سوالات‌ ما این بود که چرا وقتی آن اتهامات در مورد دیجی‌کالا مطرح شد، آدم‌هایی که می‌شناختندش و از نزدیک با آن کار می‌کردند، ذی‌نفعان، چه مثلا یکی از آن ۳۰۰ هزار فروشنده‌ و کسب‌وکاری که شریک تجاری دیجی‌کالا هستند، چه مشتریان، چه اعضای اکوسیستم استارتاپی ایران و چه بیشتر افراد اثرگذار، همگی سکوت کردند؟ یکی از دلایلی که ما به آن رسیدیم، عدم توجه خودمان به دیگری در مواقع بحرانی بود. بعد از این بود که از خودمان پرسیدیم ما خودمان در کدام بزنگاه از چه کسی حمایت کردیم که حالا انتظار حمایت داریم؟ برای همین پروژه‌ای راه‌‌اندازی کردیم که چه‌طور می‌توانیم اطرافیان‌مان را حمایت کنیم. این حمایت برای هر کدام از ذی‌نفعان‌مان بسته به نیاز و انتظارات آن‌ها متفاوت است ولی ما عملا تا آن لحظه هیچ پروژه‌‌ی منسجمی مبنی بر حمایت کردن از ذی‌نفعان‌مان نداشتیم و نه تنها وظایف و مسئولیت‌های‌ اخلاقی‌مان در قبال آن‌ها برایمان روشن نبود که حتی صورت‌مسئله‌اش هم روی میزمان قرار نداشت و در بزنگاه بحران ضربه‌اش را خوردیم.ضربه همان چیزی را که شما نبود هوش هیجانی می‌‌نامیدش. درواقع بیزینس درون‌گرایی بودیم و سرمان به کار خودمان بود. تصورمان هم این بود که قرار نیست کاری به کار بقیه داشته باشیم. در حالی که در یک اجتماع نمی‌توان چنین رویکردی داشت. این‌ها مسائل اجتماعی هر کسب‌وکاری است که در مورد دیجی‌کالا چندان به آن فکر نشده بود. چون چه در دیجی‌کالا و چه در بسیاری از کسب‌وکارها بیشتر به مسائلی فکر می‌شود که علی‌الاصول مسائل مهندسی، بازاریابی یا فروش هستند. اما مواردی که به آن‌ها اشاره شد مسائل اجتماعی بیزینس‌ها هستند که با بزرگ شدن‌شان مهم می‌شوند. این‌جاست که کسب‌وکار به پیوستی اجتماعی نیازمند می‌شود و باید مسائل اجتماعی‌اش را احصاء کند و بداند بر چه مسائلی، خارج از بیزینسش و موضوعات مالی و مسائل مربوط به مارکتینگ و فروش، اثر می‌گذارد و از چه مسائلی اثر می‌گیرد. این‌جاست که نقش تیم‌هایی مانند ارتباطات شرکتی (Corporate Communications) مطرح می‌شود و موضوعات ارتباطاتی شما با جامعه دیگر فقط به فروش و پروموشن و تبلیغات محدود نمی‌ماند. موضوعات دیگری هم مطرح می‌شود. این‌جاست که در شرکت‌های بزرگ دنیا دپارتمان ارتباطات‌های سازمانی یا ارتباطات شرکتی شکل می‌گیرد و نقش تیم‌های مسئولیت اجتماعی پررنگ می‌شود.من اگرچه در پاسخ به این سوالتان که چرا اعضای اکوسیستم استارتاپی ایران، دیگر کسب‌وکارها، در سال ۱۳۹۸، علی‌رغم آگاهی از این که آن‌چه گفته می‌شود صحیح نیست از ابرآروان حمایت نکردند، به کم‌کاری‌های خودمان اشاره کردم اما این را هم باید بگویم که کسب‌وکارها هم ماهیتا محافظه‌کار هستند و راضی کردن مدیران هر کسب‌وکاری به این که درمورد اتفاقی که در آن لحظه ارتباطی به آن‌ها ندارد، صرفا به خاطر مسئولیت اجتماعی یا اخلاقی‌شان موضع بگیرند کار دشواری است چون نگرانند آن اتفاق دامن خودشان را هم بگیرد. درواقع همان‌طور که اشاره کردم جایگاه این قبیل حمایت‌ها، در اتحادیه و صنف است وگرنه بعید است که از دل یک شرکت به تنهایی چنین تصمیمی بیرون بیاید.به نظر می‌رسد بعد از سال ۱۳۹۸ با اتفاقی که برای ابرآروان رخ داد باید برای‌تان قابل پیش‌بینی می‌شد که کسب‌و کارهای بزرگ چه‌گونه می‌توانند صرفا براساس انتشار میس‌اینفورمیشن‌ها دچار بحران عظیمی از سمت جامعه شوند اما ظاهرا در پاییز ۱۴۰۱ غافلگیر شدید و از دو سمت تحت فشاری عجیب‌وغریب قرار گرفتید.من این بحران را چندان مربوط به کم‌کاری دیجی‌کالا یا اساسا اکوسیستم استارتاپی ایران نمی‌دانم. هرچند شاید اگر کارهایی انجام می‌دانیم می‌توانستیم ابعادش را کاهش دهیم. مثلا در مورد دیجی‌کالا اگر شفاف‌سازی انجام‌شده در مورد سهامداران را از دو سال پیش از شکل‌گیری این بحران شروع می‌کردیم شاید با این شدت با بحران مواجه نمی‌شدیم. و این کم‌کاری ما بود که چنین کاری را انجام ندادیم. در حین بحران هم که اساسا پیام شما به طرف روبه‌رو نمی‌رسد و هرچه بگوییددر صدای بلند بحران گم می‌شود. برای همین اوج بحران، جای اعلام ترکیب سهامداری نیست. این ترکیب را باید قبل‌تر اعلام می‌کردیم و اگر در موردش کار رسانه‌ای انجام نشده بود و به گوش مخاطبان‌مان نرسیده بود به خاطر ضعف PR و ضعف ما بود.اما باید توجه کنیم آن‌چه با اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ در ایران ایجاد شد خیلی به کم‌کاری PR کسب‌وکارها ارتباط نداشت. فضایی کاملا دوقطبی بود که هر کسی باید خود را در یکی از دو قطب آن جا می‌داد وگرنه از هر دو طرف می‌خورد. در این میان به نظر من انتظار موضع‌گیری از یک کسب‌وکار، یک نهاد بخش خصوصی که اساسا هدف سیاسی ندارد، انتظار غیرمعقولی بود. این انتظار با فشاری عجیب‌وغریب از طرف حاکمیت به این شکل وارد می‌شد که چرا از ارزش‌های نظامی که بر سر سفره‌اش نشسته‌اید دفاع نمی‌کنید؟ و از طرف مردم، دست‌کم از سوی معترضان، به این شکل که چرا موضع‌گیری نمی‌کنید؟ درواقع هر دو سوی ماجرا از یک نهاد بخش خصوصی، از یک کسب‌وکار، انتظار موضع‌گیری سیاسی- اجتماعی داشتند. اشتباهی که به نظرم سال ۱۳۵۷ هم دچار آن شدیم و از شرکت‌های بخش خصوصی‌مان انتظار داشتیم همراه انقلاب شوند و آن‌هایی را که نشدند تادیب کردیم. درواقع به نظرم همان طرز تفکر انقلابی 57‌ای در اعتراضات سال ۱۴۰۱ هم دیده می‌شد.می‌خواهم از حجم میس‌‌اینفورمیشن‌هایی که در این فضای دو قطبی منتشر می‌شد برای‌تان مثالی بزنم. شما احتمالا می‌دانید که GRمخفف Government Relations است و در هر تیم ارتباطات سازمانی دپارتمانی جداگانه به شمار می‌آید.یکی از وظایف هر کسب‌وکاری به خصوص اگر توسعه پیدا کند و به ابعاد ملی و بین‌المللی دست یابد این است که در ارتباط با حاکمیت به عنوان یکی از ذی‌نفعان کلیدی خود کارهایی انجام دهد: حاکمیت را با کسب‌وکار خود آشنا کند و تلاش کند تا در روند قانون‌گذاری، منافع سازمانی و صنفی‌ او هم در نظر گرفته شود. من یکبار چند سال قبل در جلسه‌ای عمومی ذیل مبحث GR نکاتی مطرح می‌کردم و از دپارتمانی به نام دپارتمان Government Relations در تیم‌های ارتباطاتی شرکت‌های تکنولوژی دنیا می‌گفتم. فیلم این گفته‌های من را با این عنوان در توئیتر پخش کرده بودند که: «نگفتیم این‌ها وصلند؟ این هم سندش! خودشان می‌گویند ما دپارتمان Government Relationsداریم.»!این مثال را زدم تا بگویم ما هم اگرچه کم‌کاری‌هایی کرده بودیم اما فکر می‌کنم در آن موقعیت هر نهادی که به نفع یکی از دو قطب ایجادشده، یکی از طرفین ماجرا، موضع نمی‌گرفت از هر دو طرف می‌خورد. این اتفاق جدا از بحث کسب‌وکارها برای بسیاری از اشخاص حقیقی هم رخ داد. بسیاری از بازیگران یا در حوزه سیاست مثلا احمد زیدآبادی. حتی اگر بپذیریم که ما خودمان هم کم‌کاری‌هایی کرده بودیم اما مثلا این فرد چه کم‌کاری‌ای برای ساخت پرسنال برندینگش کرده بود که باید آن طور مورد حمله قرار می‌گرفت و آن همه توهین می‌شنید. چرا؟ چون می‌گفتند «وسط‌باز» است و در پاییز ۱۴۰۱ وسط‌بازی جرمی مهم به شمار می‌آمد و چون کسب‌وکارها ماهیتا وسط‌بازند به نظرم هر دو طرف ماجرا با اصرار به ما برای موضع‌گیری، انتظار اشتباهی از ما داشتند.آن‌زمان گزارش‌هایی را که شبکه‌های خارجی مثل ایران‌اینترنشنال علیه دیجی‌کالا چه‌طور می‌دیدید؟ ضمن اشاره به این که معتقدم ایران‌اینترنشنال آن زمان اتاق جنگی نه الزاما علیه حاکمیت که اتفاقا علیه ایران بر پا کرده بود. می‌خواهم بدانم آن گزارش‌ها را تلاشی در راستای گرم نگه داشتن تنور اعتراضات در ایران می‌دیدید یا حرکاتی سازمان‌دهی شده با دلایلی فراتر از اعتراضی اجتماعی- سیاسی؟من فکر می‌کنم مورد دوم بود. درواقع فکرمی‌کنم در هفت، هشت سال اخیر یک جریان بزرگ رسانه‌ای شکل گرفته است که اوج کار آن را در سال ۱۴۰۱ دیدیم و هدفش خاموش کردن هر صدای خوش و داستان موفقیتی است که از ایران بیاید. این جریان می‌خواهد صدای هر داستان منجر به موفقیتی را بگیرد و من این خواست را از سمت هر دو طرف ماجرا می‌بینم. مثل دو تیغه یک قیچی، یک طرف تندروهای داخلی و طرف دیگر تندرو‌های خارجی که سمبلش می‌شود ایران‌اینترنشنال. برای این برداشتم هم دلایلی دارم. کافی است نگاه کنید تا متوجه شوید چه‌طور هر چیزی که می‌تواند نمادی از زیبایی ایران باشد یا از این سوی ماجرا می‌خورد یا از آن سو فرقی نمی‌کند اصغر فرهادی باشد یا عادل فردوسی‌پور یا گروهی بزرگ از نمادهای فرهنگی و هنری، اقتصادی و... یا مثلا تیم ملی فوتبال. هر چیزی که...هر چیزی که بوی زندگی بدهد.دقیقا. هر چیزی که بوی زندگی بدهد باید از بین برود چون تصویری که متبادر شود باید از این بگوید که این‌جا یک مخروبه است و هر چیزی که این تصویر را بر هم بزند در جهت خلاف سیاست‌های رسانه‌ای‌ دو قطب ایجادشده قرار می گیرد و یکی از طرفین می‌زنندش. متاسفانه این را در بعضی از سیاست‌گذاری‌های داخلی هم می‌شود دید. مثلا عادل فردوسی‌پور را از تلویزیون بیرون می‌اندازند و مجری شبکه افق می‌گوید هر کس این شرایط را نمی‌خواهد پاسپورتش را بگیرد و برود. خاطرم هست هفته پیش مصاحبه‌ای از سیاوش صفاریان‌پور، مجری و برنامه‌ساز حوره علم، می‌خواندم و او می‌گفت در شبکه چهار دیگر حتی یک برنامه علمی هم وجود ندارد. می‌بینید؟ این اتفاقی است که در عرصه‌های مختلف رخ داده است و انگار اراده‌ای بر این است که دیگر فردی، برنامه اثربخشی، کسب‌وکار موفقی در ایران نماند و همه بروند. از آن طرف هم ایران‌اینترنشنال. برای دیجی‌کالا، برای ابرآروان، برای تیم ملی... برای همه این‌ها ماجرایی به پا می‌کند. پس هر چیزی که بویی از زندگی و موفقیت بدهد توسط این دو-تندروهای داخلی و تندروهای خارجی-مثل دو لبه قیچی بریده می‌شود. من هم با تو هم عقیده‌ام که هدف ایران است و هدف این است که دو تکه شود و بخش تلخ ماجرا این‌جاست که ما بعضی وقت‌ها چنان در داخل به ایران‌اینترنشنال که گفته می‌شود دشمن‌مان است پاس گل می‌دهیم و او هم گل می‌زند که انگار هم‌دستش هستیم.سوال آخرم بحثی است که احتمالا خودتان هم درگیرش بوده‌اید. بحثی که بیشتر رنگ‌وروی بحث‌های تخصصی درون اکوسیستم استارتاپ‌ها را دارد. به نظر شما یکی از دلایل اتفاقی که برای ابرآروان و بعد هم برای دیجی‌کالا رخ داد over PR نبود؟ و آیا همین نبود که باعث شد بیش از حد در معرض توجه‌ای منفی قرار بگیرد؟من از دو منظر به این سوال پاسخ می‌دهم. من می‌پذیرم که با توجه به فضای سیاسی- اجتماعی ایران، می‌شود گاهی آن‌چه را در ویترین برخی از کسب‌وکارها مشاهده می‌کنیم over PR بدانیم. ضمن این که فارغ از ایران، اصلی کلی در جهان ارتباطات وجود دارد که می‌گوید شما باید همه چیز سازمان‌تان در تناسب با یکدیگر باشند. PR هم باید اندازه سازمانش باشد، نه بزرگتر و نه کوچکتر. هم بیشتر از قد و اندازه خود PR کردن مخرب است و هم کمتر. به خصوص همان‌طور که اشاره کردید در سازمان‌های B2B. برای کسب‌وکارهای B2C به دلیل مخاطب گسترده‌شان گاهی لازم است که پیامی را در وسعتی چند ده میلیون نفری منتشر کنند اما کسب‌وکاری که B2B است و می‌داند که نهایتا به عنوان مثال با ۴۰ شرکت به عنوان مشتری روبه‌روست و مشتریانش در نهایت ممکن است مثلا به ۱۰۰ شرکت برسند وضعیت متفاوت است. ایونت چنین کسب‌وکاری نباید یک ایونت چند هزار نفره باشد یا عکس مدیرعاملش با وزیر وقت ارتباطات در حالی که به یکدیگر بزن قدش (High Five) می‌دهند نباید منتشر شود یا سخنگویش نباید با شبکه‌های تلویزیونی خارجی که از سمت حاکمیت مورد غضب است، مصاحبه کند. بخصوص این‌ها اگر توسط PR کسب‌وکاری B2B انجام شود که اتفاقا به دلیل سرویس‌های زیرساختی‌اش باید محتاط‌تر هم باشد، شاید به نظر Over PR برسد. اما ماجرا یک سمت دیگر هم دارد؛ زمانی که شما هدف‌تان خلق یک برند ملی باشد، حتی اگر کسب‌وکاری B2B باشید ولی بخواهید چنان اعتبار و خوشنامی در میان مردم کشورتان کسب کنید که مردم برند شما را میراث کشور خود بدانند و نوجوانان کشورتان آرزویشان این باشد که در کسب‌وکار شما کار کنند (شبیه وضعیت زیمنس در آلمان یا سامسونگ در کره جنوبی) آنوقت است که PR درست در کنار محصول و خدمت درست، یکی از راه‌های رسیدن به چنین اهدافی است. هرچند شاید در ایران این‌طور نباشد. صحبتم را با مثالی تمام می‌کنم. خاطرم هست که با به یکی بزرگان صنعت FMCG ایران-کالاهای پرمصرف تندگردش- صحبت می‌کردم و مشغول توضیح در مورد نقش PR و تیم‌های برند و ارتباطات در جهان مدرن بودم که گفت شما فکر می‌کنید من این‌ها را نمی‌دانم؟ گفتم چه بگویم؟ گفت در ایران باید آسه بیایی و آسه بروی، سروصدا هم نکنی، باید کارهایت را در سکوت انجام دهی و بروی. این رویکرد، ممکن است در کوتاه‌مدت و میان‌مدت جواب دهد اما به نظر من قطعا رویکرد خلق یک برند ملی که اهداف بلند مدت دارد، نیست. این رویکرد منجر به ایجاد وضعیتی می‌شود که همین اکنون در ایران می‌بینیم. این که بزرگترین بخش‌های اقتصادی کشورمان نه PR دارند و نه ما نامشان راشنیده‌ایم و در امنیتی نسبی هم به سر می‌برند. یعنی نه حاکمیت کاری به آن‌ها دارد و نه در اعتراضات مردم نامشان را می‌گویند و نه از آن‌ها تقاضای موضع‌گیری می‌کنند اما مطمئنم در کشوری توسعه‌یافته حتما یک PR قدرتمند است که می‌تواند سامسونگ و زیمنس بسازد.چقدر فکر می‌کنید برای این بحران‌ها، PR می توانست کاری بکند؟سوال بسیار جالب و مهمی است. ببینید اگرچه ابزارهای ارتباطات و روابط عمومی بخصوص در دنیای امروز که دنیای روایت‌هاست، بسیار قدرتمند و حیاتی است اما نباید تمام مسائل را هم به آن فروبکاهیم. ارتباطات بخش مهمی از راه حل است اما همه راه حل نیست. مثلا تصور کنیم فارغ از اینکه در جهان واقعیت‌ها چه اتفاقی در جریان است، قدرت‌های رسانه‌ای و تیم‌های روابط عمومی می‌توانند هر روایتی که بخواهند را در افکار عمومی شکل دهند. برعکس، الان خیلی‌ها در متون متاخر اکادمیک رسانه می‌گویند که این رسانه‌های بزرگ هستند که متاثر از افکار عمومی می‌شوند و نه برعکس. ببینید شما نمی‌توانید بطور بلند مدت مسئله تورم 60درصدی را که با پی‌آر حل کنید! آن موضوع باید در جای دیگری حل شود. البته ارتباطات و ساخت اعتماد متقابل می تواند کمک کند.با یک مثال به این سوال شما در مورد نقش روابط عمومی کسب‌وکارها پاسخ بدهم. اگر یک کسب‌وکار در ماجرای ناخواسته‌ای قرار بگیرد که یک شکاف بین گروه بزرگی از مردم و حاکمیت تلقی می‌شود چه کاری از روابط عمومی کسب‌وکار بر می‌آید؟ فارغ از اینکه موضع خودش چیست، سمت معترضین بایستد کسب‌وکارش تعطیل می‌شود و سمت حاکمیت بایستد ممکن است توسط معترضین تحریم شود. این‌ها موقعیت‌های بسیار پیچیده‌ای است که به راحتی نمی‌شود از بیرون گود قضاوت و تحلیل کرد. یا در جامعه‌ای که سطح اعتماد نهادی در پایین‌ترین سطح تاریخی قرار دارد، کار ارتباطات که ساخت اعتماد است، بسیار دشوار است؛ مردم، حاکمیت، کسب‌وکارها، رسانه‌ها، نهادها و ... وقتی همه به هم خیلی کم اعتماد داشته باشند، PR چطور قرار است از طریق فهم مشترک، اعتماد ایجاد کند؟ به گمانم در جامعه‌ای که سرمایه‌های اجتماعی رو به افول است و این میزان سطح اعتماد نهادی کم است، PR کار بسیار دشواری دارد.چرا مشابه اتفاقی که برای دیجی‌کالا و ابرآروان رخ داد برای شرکت یا شرکت‌هایی که در اصل همان خدماتی را ارائه می‌دهند که ابرآروان به ارائه آن خدمات متهم شده بود، یا سهام‌داران اصلیشان همان‌ نهادهایی هستند که میگفتند دیجی‌کالا به آن‌ها وصل است، رخ نداد، به این فکر کرده‌اید؟به نظرم آن شرکت‌ها زیر چتری قرار داشت که در ابتدای صحبت‌مان اشاره کردم. تو اگر زیر چتر باشی مواهبی هم دارد و مواهبش این طور وقت‌ها خودش را نشان می‌دهد.</description>
                <category>امیرحسن موسوی</category>
                <author>امیرحسن موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 22:09:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای حمید و سعید محمدی، بنیان‌گذاران دیجی‌کالا</title>
                <link>https://virgool.io/@am.mousavy/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-v1huojcmabln</link>
                <description>گذاشته بودم این متن را بعد از دیجی‌کالا بنویسم. به دلایلی قابل حدس باید بعد از دیجی‌کالا منتشر می‌شد. ولی خوب فعلا هستم و شاید ماندنم طولانی‌تر از آنچه فکر می‌کردم شود. پس نمی‌شود انتشارش را به آینده‌ای نامعلوم موکول کرد. در کنار فرهاد میثمی، مرتضی مردیها، مصطفی ملکیان و محمود سریع‌القلم که اثرگذارترین آدم‌های زندگی من بوده‌اند و هستند، چندسالی است که حمید و سعید هم قرار گرفته‌اند اما با یک فرق بزرگ. ما در ایران آدم اثرگذار کم نداریم اما آدم‌های «نهادساز» خیلی کم. و چه کسی است که نداند این مملکت بیش از آدم خوب به نهاد خوب نیاز دارد و چقدر کم نهاد باکیفیت دارد. شاید کمتر از انگشتان دست مملکت ما  آدم نهادساز دارد و حمید و سعید  جزو معدود نهادسازهای ایرانند: نهاد دیجی‌کالاکسب‌وکاری خودساخته که عین قصه‌ها دو جوان بیست و چندساله با فروش پراید و پولی که برای جشن عروسی کنار گذاشته بودند، تاسیس می‌کنند. و حالا بعد از ۱۵ سال سازمانی است که آدم و «رهبر» تولید می‌کند. تیم می‌سازد، محصول خلق می‌کند. به صدها هزار آدم این کشور نان می‌دهد و آن هم نان باعزت و حاصل دسترنج، حاصل تولید، حاصل کسب‌وکار و نه از سر صدقه. تکنولوژی خلق می‌کند و دانش و تجربه جهانی را به کشور می‌آورد. مدیر و متخصص پرورش می‌دهد. از دانشگاه‌های کشور در آموزش جوانان موفق‌تر است. خطا می‌کند و خطاهایش را اصلاح می‌کند.می‌داند که خطاپذیر است اما تلاش مستمر برای بهتر شدن دارد. زندگی چند ده میلیون نفر را با تکنولوژی ساده‌تر می‌کند. امید تولید می‌کند و در تاریک‌ترین روزهای تاریخ این کشور از روشنایی و راه‌حل می‌گوید. حمید و سعید خودشان همه این کارها را نمی‌کنند. اصلا شدنی نیست آدم تنهایی ازین کارها بکند. نهاد و قصه‌های جمعی می‌توانند دست به کارهای بزرگ بزنند. و ما همیشه بیشتر آدم بزرگ داشته‌ایم با قصه‌های تک‌نفره بزرگ. و نه نهاد تنومند. چند قصه در این مملکت داریم که همه، انقلابی و ضدانقلاب، توده‌ای و مجاهد، مسلمان و نامسلمان، دهه شصتی یا هفتادی، چپ و راست، روشنفکر و مردم عادی، همه در ساختنش شریک باشیم و داستان موفقیت «همه ما» باشد؟ من چیزی به یادم نمی‌آید و احتمالا برای همین هم کارهای بزرگ زیادی نکرده‌ایم. حمید و سعید قلم خوب و مقالات درخشان ندارند، استاد مبرزی نیستند که شاگردان از کلاسشان حظ کنند. آنقدری خوش‌سخن نیستند و گیرا حرف نمی‌زنند که آدم از ۵ ساعت حرف زدنشان خسته نشود. فیلسوف، روشنفکر، مبارز و رهبر سیاسی و اجتماعی یا معنوی هم نیستند. شبیه توران میرهادی هستند، شبیه خیامی‌ها، شبیه همایون صنعتی‌زاده هستند. می‌بینید چه اسم‌های کمتر آشنایی؟ حمید و سعید آدم‌های خیلی معمولی قصه ما، رهبرانی هستند تیزفکر، فروتن، الهام‌بخش، محترم، یادگیرنده و یاددهنده و کاملا انسان با همه خطاها و ضعف‌هایی که همه انواع مختلفش را کم و بیش داریم. آنها بلدند نهاد بسازند، نهادی که حتی اگر خودشان هم نباشند، باشد و ارزش خلق کند. نهادی که محدود به توان، قوت و ضعف دوتا آدم نباشد. نهادی که می‌تواند از توان صدها هزار آدم بهره ببرد و توان این را دارد که قصه موفقیت همه باشد. برای همه ایران. رویای برند ملی دارند و می‌خواهند ایران هم مثل کره، سامسونگ و ال‌جی داشته باشد. مثل آلمان زیمنس و بنز. برندهایی که میراث کشور باشند و کار کردن در آنجا رویای بچه‌های کشور. حمید و سعید، آدم‌های خیلی معمولی قصه ما به جای پرخاش و شعار کاری می‌کنند و به جای لعنت بر تاریکی شمعی روشن می‌کنند. آنهم شمعی جمعی.امیرحسن موسوی، از تیم دیجی‌کالا</description>
                <category>امیرحسن موسوی</category>
                <author>امیرحسن موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 01:07:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ اشتباهِ رایج درباره علم</title>
                <link>https://virgool.io/@am.mousavy/%DB%B1%DB%B0-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%90-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-wkiz8lqg6k61</link>
                <description>با وجود انبوهِ آموزش‌هایی که دانش‌آموزان و دانشجویان‌مان در حوزه‌های مختلف علوم در طول دوره‌ی تحصیلی خود می‌بینند، اما بسیاری از آن‌ها پس از پایان تحصیلات حتی دانشگاهی، به درستی نمی‌دانند چه چیزی علم و چگونه فعالیتی است، چطور کار می‌کند و پیش می‌رود.در سیاهه‌ی پیش رو، قصد دارم برخی از رایج‌ترین تصورات غلطی را که درباره‌ی علم در جامعه‌ی ما (و حتی گاهی وقت‌ها در جامعه‌ی آکادمیک ما) رایج است، به اختصار شرح دهم.۱. علم از بر بودن اطلاعات و واقعیت‌های علمی است از آنجایی که کتاب‌های درسی ما مملو است از اطلاعات و واقعیت‌های تجربی، ممکن است این تصویر غلط ایجاد شود که علم همین اطلاعات علمی است. مثلا بدانید 13.8 میلیارد سال پیش در جهان انفجاری مهیب رخ داد، گرمای نهان ویژه و یا ضریب گذردهی خلا چیست و یا حتی بتوانید انتگرال دوگانه بگیرید، بدانید تکثیر مولکولی چطور صورت می‌گیرد و یا دایناسورها در چه زمانی می‌زیسته‌اند و اطلاعات و مهارت‌هایی ازین دست. اگر در زمانه‌ای با دانستن انبوهی ازین اطلاعات دایره‌المعارفی می‌شد ادعای عالم بودن داشت، حالا دیگر در عصری که همه با یک کلیک ساده به همه‌ی این اطلاعات دسترسی دارند به سختی می‌توان علم را برابر‌نهاده‌ی چنین اطلاعاتی قلمداد کرد. حتی درباره‌ی مهارت‌های ریاضی نیز امروز دیگر نرم افزارهایی نظیر مت‌لب و متمتیکا سخت‌ترین انتگرال‌ها و معادلات دیفرانسیلی را برایتان به طرفةالعینی حل می‌کنند.متاسفانه هنوز بخش بزرگی از نظام آموزشی ما علم را معادل با محفوظات می‌دانند. آن‌هم در عصری که دسترسی به محفوظات و اطلاعات علمی چنین آسان شده‌است. در سال 2019، 4 میلیارد نفر از ساکنان زمین به اینترنت دسترسی داشتند. این یعنی همین مقدار از آدم‌های زمین به اطلاعات علمی و واقعیت‌های تجربی دسترسی دارند. اگر علم معادل چنین محفوظاتی بود ما حالا باید نزدیک به 4 میلیارد دانشمند بالقوه در جهان می‌داشتیم!فراگیری اطلاعات صرف، بدون آموختن روش تجزیه و تحلیل در جهان واقعی، نحوه‌ی استخراج و تحلیل اطلاعات و مشاهدات، نحوه‌ی مواجه با طبیعت و آموختن از آن و استفاده از اطلاعات و واقعیت‌ها در حل مسائل عینی دنیای پیرامون و از همه مهم‌تر نیاموختن نگرش علمی، روش‌شناسی علمی و تفکر نقادانه، تقریبا به هیچ کاری نمی‌آید.۲. علم مجموعه‌ای کامل است که به تمام پرسش‌ها پاسخ نهایی داده و یا خواهد داد و راهکارها، تبیین‌ها و راه‌حل‌هایی ارائه می‌دهد که یقینا درست است خیر! تاریخ علم به ما می‌آموزد که علم یک پروسه‌ی پیش‌رونده است که با گذر زمان کامل‌تر شده و تقریبا هیچ‌گاه جواب نهایی و حرف آخری در کار نیست. علم هیچ ابایی از پذیرش خطاها و اصلاح تدریجی اشتباهات خود ندارد. علم هیچ ترسی ندارد که اعتراف کند یقینی در گزاره‌هایی که صادر می‌کند در کار نیست. تمامی شکوه علم در پذیرش محدودیت دستگاه شناخت نوع بشر است و اوج زیبایی و عظمت آن در همین نکته است که با پذیرش همین محدودیت‌ها به چنین پیشرفت‌های عظیمی دست یافته‌است. علم یک جست‌وجوی مداوم و دائمی است که شاید هرگز برای آن نتوان پایانی تصور کرد. دانشمندان به طور مداوم، روش‌های استخراج اطلاعات و آزمایش‌ها را بهبود، ایده‌ها را بسط و توسعه و گاهی وقت‌ها تفسیرهایشان را دقیق‌تر و کامل‌تر می‌کنند و بر مبنای این تغیرات جدید، منظرگاه‌های جدیدی می‌گشایند و پاسخ های دقیق‌تر و کامل‌تری به پرسش‌ها می‌دهند و یا راه‌حل‌های کارآمدتری می یابند.بسیاری از نظریات ما حالا دیگر نظریات خوب‌ جا افتاده‌ی علمی(Well-Established Theories) هستند و ما با مشاهدات و شواهد بسیار درباره‌ی درستی آن‌ها تقریبا مطمئنیم. مثلا ما تقریبا مطمئنیم که زمین کروی شکل است و یا اکسیژن عنصر اصلی در فرآیند سوختن است، جهان با انفجاری بزرگ (مهبانگ) آغاز شده و موجودات زنده در روندی تطوری بر کره‌ی زمین گسترش یافته‌اند. اما این‌ها تنها حکایت بخشی از ماجرای علم است. کتاب‌های درسی عمدتا گزارش همین بخش خوب جاافتاده‌ی علم هستند. وضعیت در بخش وسیعی از علم که در مرزهای آن قرار دارد (cutting edge of scientific research) اصلا بدین صورت نیست و مملو است از حدس‌ها و شکیات فراوان.اساسا یک راه‌کار دم دستی و ساده برای ارزیابی میزان علمی بودن یک متن و یا حتی یک شخصیت این است که ببینید که نرخ و فرکانس استفاده از کلماتی مانند احتمالا، تقریبا، محتملا درست، من فکر می‌کنم و ... در ادبیات او به چه میزان است.با وجود تمام پیشرفت‌هایی که داشته‌ایم هنوز حجم نادانسته‌هایمان از حجم دانسته‌ها بسی بیشتر است و هنوز پاسخ بسیاری از بنیادی‌ترین پرسش‌ها را نمی‌دانیم. و احتمالا این پرسش‌ها نهایتی هم ندارند. در واقع هر کشف بزرگی که انجام می‌گیرد خود منشأ ده‌ها پرسش جدید برای تحقیقات بیشتر است. گویی هر پنجره‌ای را که می‌گشایید، از درون منظرگاه جدیدی که گشوده‌اید، ده‌ها پنجره‌ی بسته‌ی دیگر می‌بینید که باید تلاش کنید آن‌ها را نیز بگشایید. موتور محرک این تلاش مستمر تاریخی، عشق و شوق انسان به دانستن، و حیرت‌زدگی او در مقابل زیبایی‌های هولناک طبیعت است.۳. علم اثبات کرده است که ...در بسیاری از رسانه‌ها و حتی گاهی وقت‌ها از بعضی دانشمندان می‌شنویم: در علم اثبات شده است که ...شاید این جمله برایتان عجیب باشد که علوم تجربی هیچ چیزی را اثبات مطلق (اثبات به معنای ریاضیاتی آن) نمی‌کنند! اساسا یکی از پیش‌فرض‌های مهم علوم تجربی این است که هر نظریه‌، ایده و باوری در علم –بدون توجه به درجه‌ی پذیرش کنونی آن در میان دانشمندان- در آینده ممکن است به کنار نهاده شود اگر مشاهدات و شواهد جدید کنار نهادن آن را ایجاب کنند. علم همواره می‌تواند نظریاتی را تایید (Accept) و یا به کنار بگذارد. (Reject) هیچ‌گاه نمی‌تواند چیزی را اثبات کند. به بیان دقیق‌تر هر مشاهده‌ی له یا علیه (Evidence) می‌تواند درجه‌ی تاییدِ نظریه‌ای را افزایش و یا کاهش دهد. مثلا فرض کنید تاکنون هر کلاغی که دیده‌اید سیاه بوده‌است. آیا این مشاهده مطلقا اثبات می‌کند که همه‌ی کلاغ‌های عالم سیاه است؟!۴. روش علمی یک راه مشخص و ثابت است که همه‌ی دانشمندان از آن پیروی می‌کنند اغلب تصور می‌شود آنچه که به آن روش ‌علمی (Scientific Method) می‌گویند، روشی خاص و یکتا است که با این روش دانشمندان و پژوهشگران حوزه‌های مختلف، از علوم اجتماعی تا فیزیک و زیست‌شناسی اطلاعات خود را استخراج و تحلیل می‌کنند، آن‌ها را سازمان‌دهی می‌کنند و یا بر مبنای یک روش خاص تحقیقات‌شان را به انجام می‌رسانند و نتایجش را منتشر می‌کنند. اما این نگاه یک ساده‌سازی بیش از اندازه و مضر است. پروسه‌هایی که در علوم گوناگون وجود دارد گاها بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن را در غالب یک روش مشخص گنجاند. افراد مختلف در حوزه‌های مختلف دانش از روش‌های بسیار گوناگون و متفاوتی برای بنای ساختمان دانش استفاده می‌کنند.۵. علوم تجربی علمی‌تر و دقیق‌تر از علوم انسانی است در دوره‌ای بعضی از فیلسوفان علم و دانشمندان تحت تاثیر نگاه‌های پوزتویستی اوایل قرن بیستم تلاش داشتند خط‌کشی‌ای بین آنچه که علوم سخت (Hard Science) از قبیل فیزیک و شیمی و ... و علوم نرم (Soft Science) از قبیل روانشناسی و علوم اجتماعی و ... می‌نامیدند، انجام دهند و اولی را از آنجایی که قابلیت کمی و ریاضیاتی شدن دارد و بنیان‌ها و روش‌های آن‌هم متقن‌تر است و کم‌تر قابل‌مناقشه، دقیق‌تر و علمی‌تر از گروه دوم بدانند. اما امروز می‌دانیم قضیه پیچیده‌تر از این حرف‌هاست که بتوان چنین گزاره‌ای صادر کرد و همه‌ی علوم تجربی و همه‌ی علوم انسانی را با یک چوب راند. از طرفی، دیگر آن بنیان‌های سفت و سختی که زمانی تصور می‌شد علوم تجربی بر مبنای آن‌ها بنا شده‌اند در بسیاری از حوزه‌های این علوم در کار نیست. مثلا کافی است سری به یکی از حوزه‌های فیزیک بنیادی بزنید و ببینید اختلافات بر سر بنیادها و اصول چقدر جدی است. گاهی حرف‌ها و اعتقادات علمی دو دانشمند طراز اول و نوبلیست در حوزه‌ای مثل نظریه‌ی ریسمان‌ها در فیزیک نه‌تنها متفاوت بلکه متضاد است. از طرف دیگر در حوزه‌هایی مانند روان‌شناسی تجربی که علوم انسانی محسوب می‌شوند، بسیاری از نظریات بر مبنای آزمایش‌های دقیق کنترل‌شده و دوسوکور (Double Blind Experiment)، تعداد زیادی نمونه و مشاهده‌ی تجربی و روش‌های دقیق آماری است. در نتیجه امروز بیش از آن‌که میزان دقت و علمی بودن گزاره‌ها و نظریات علمی، به رشته‌ و حوزه‌ی کاری پژوهشگر مرتبط باشد، به روش تحقیقات او و تیمش وابسته است. (می‌توان آزمایش دوسوکور را در باکسی توضیح داد.)۶. علوم تجربی بر مبنای مشاهدات صِرف است مشاهده و آزمایش نقشی کلیدی در علوم تجربی ایفا می‌کند. اما اینگونه نیست که بدون نظریه و پیش‌فرض بتوان به سراغ مشاهدات رفت. علاوه بر نظریه‌بار بودن مشاهدات استنباط‌های دانشمندان هم در تفسیر نتایج آزمایش‌ها و مشاهدات نقش مهمی دارد. این تفسیر دانشمندان است که به مشاهدات معنا می‌دهد و نوع تفسیر دانشمندان را نیز عوامل فراوانی شکل می‌دهند. مشاهدات صِرف بدون تفسیر مشتی رقم و عدد بی‌معناست. علاوه بر این، بسیاری از مواقع دیده‌می‌شود که از مجموعه‌ای ثابت از مشاهدات و نتایج آزمایش‌ها، نظریه‌ها و تبین‌های کاملا متفاوت و گاهی متضاد با یکدیگر ارائه می‌شود. در این مواقع معیارهای دیگری نظیر سادگی و زیبایی تبین‌ها در پیروزی یک نظریه بر نظریه‌های رقیب نقش ایفا می‌کنند. اگر قرار بود صرفا مشاهدات نقش تعین‌کننده ایفا کنند، اساسا اختلاف نظری در جهان علم وجود نمی‌داشت!۷. فرضیه‌ صرفا یک حدس و گمان علمی است که ابتدا مطرح و پس از تاییدهای مشاهداتی و آزمایشگاهی به نظریهو پس از مسلم شدن درستی آن، به قانون علمی تبدیل می‌شوداین یکی از آن تلقی‌های بسیار رایج است که گاها در کتاب های درسی نیز ردپاهای آن دیده‌ می‌شود. اینکه فرضیه حدسی علمی است که هنوز درباره‌ی آن مطمئن نیستیم و وقتی درباره‌ی درستی آن‌ مطمئن شدیم تبدیل به نظریه می‌شود. واقعیت این است که فرضیه، نظریه و قانون بیشتر از اینکه شبیه سیب خام، سیب تازه‌رسیده و سیب کاملا پخته باشند، شبیه سیب و گیلاس و زردآلواند! یعنی سه چیز کاملا متفاوت‌اند و هیچ وقت به یکدیگر تبدیل نمی‌شوند. یعنی اینطور نیست که این‌ها سه مرحله باشند که شدت و قوت درستی هریک از قبلی بیشتر باشد. فرضیه، نظریه و قانون سه توضیح یا تبیین علمی متفاوت از یکدیگرند که در عرض یکدیگر قرار دارند و تفاوت آن‌ها در شدت درستی هریک نیست. فرضیه تبینی است که فقط بخش کوچکی از طبیعت را توضیح می‌دهد و می‌تواند چند پدیده‌ی خاص را تبین کند. قانون معمولا در مواردی بکار می‌رود که می‌خواهیم ارتباط مجموعه‌‌ای از پدیده‌های مشاهداتی طبیعت را با یکدیگر مشخص سازیم. به عبارت دیگر قوانین درباره‌ی رابطه‌ها هستند. و نظریه نیز توضیحات بنیادینی است که درباره‌ی مجموعه‌ی وسیعی از پدیده‌ها و ارتباط آن‌ها با یکدیگر سخن می‌گوید و معمولا شامل تعداد زیادی از فرضیه‌ها و قوانین است.واقعیت این است که حکایت فرضیه، نظریه و قانون به همین سرراستی‌ها که در اینجا آوردم نیست و بحث درباره‌ی چیستی آن‌ها و حدود و ثغورشان همین حالا هم یکی از بحث‌های داغ در بین فیلسوفان‌علم است و اساسا شاید نتوان مرز مشخصی بین آن‌ها قائل شد. اما مسلما تفاوت آن‌ها در میزان قوت آن‌ها نیست و هرسه بر پایه مشاهدات و استدلات منطقی و درست هستند. پس از این به بعد نگوییم: این صرفا یک فرضیه است!۸. تحقیقاتی که به نتایجی قطعی نرسیده باشند بی‌فایده و غیرقابل اعتماد استاساسا نهاد علم بر مبنای شک سازمان‌یافته است. علم بر مبنای انتقاد، شکاکیت و حتی گاهی وقت‌ها حمله های تند و تیز به نظریات پیش می‌رود. تاکنون به واژه‌ی دفاع از پایان‌نامه فکر کرده‌اید؟ این یعنی از اساس قرار است افرادی به نظریات و کار شما حمله کنند و شما در مقام پاسخ‌گویی به انتقادات آن‌ها بر‌آیید.در چاپ مقالات علمی هم داستان کم‌وبیش به همین صورت است. واقعیت این است که عمده‌ی مقالات علمی فاقد نتیجه‌ی قطعی و حرف آخرند و خود نویسندگان نیز کم‌تر پیش می‌آید که ادعاهای اینچنینی کنند. برعکس اکثر مقالات علمی با توضیح محدودیت‌هایی که در کارشان داشتند مقاله را پایان می‌دهند و حتی خیلی وقت‌ها خودشان فرضیات و نظریات رقیب را برای توضیح نتایج‌شان پیشنهاد می‌دهند. این شکاکیت، طبیعت کار علمی و موتور پیش‌برنده‌ی آن است. از دل همین حمله‌ها و دفاع‌ها، ظرفیت‌های یک نظریه به منصه‌ی ظهور می‌رسد و خیلی وقت‌ها ایده‌ها و خلاقیت‌های جدیدی مجال بروز می‌یابد. وقتی یک نظریه به عنوان نظریه‌ی تایید شده‌ی اکثریت یک جامعه‌ی علمی مطرح می‌شود –مثلا نظریه‌ی تکامل یا مهبانگ- یعنی بخش‌ها و ابعاد گوناگون این نظریه، سال‌ها و حتی دهه‌ها در غالب هزاران پایان‌نامه و مقاله‌ی علمی‌-پژوهشی مطرح، بررسی و مورد مداقه قرارگرفته و نسبت به همه‌ی نظریات رقیب، در پاسخ به ایرادات و تبیین پدیده‌ها فعلا موفق‌تر بوده‌است. خلاصه اینکه اگر قائل به این باشیم که نتایج غیر قطعی، غیر مفیدند، بعدش هم باید بگوییم که علم عمدتاً غیر مفید است!۹. نتایج علمی کاملا بی‌طرفانه، عینی و خالی از پیش‌فرض‌های اولیه است به یک دلیل ساده اینطور نیست: علم محصول کار عده‌ای دانشمند است و دانشمندان نیز انسان‌اند! هر انسانی دارای مجموعه‌ای از باورها، تمایلات و احساسات و محصول فضای تربیتی خاصی است که بر نحوه‌ی نگرشش بر جهان پیرامون تاثیر می‌گذراد. هرکدام از دانشمندان عقاید و اهداف شخصی خود را دارند که از یکدیگر متفاوت و این تفاوت‌ها ممکن است منجر به این شود که هریک به وجوه خاصی از یک پدیده توجه کنند. اساسا سوءگیری تایید (Confirmation Bias) یکی از ویژگی‌های شناختی ذهن آدمی است. سوء‌گیری تایید تمایلی است برای جست‌وجو، تفسیر و یا جمع‌آوری اطلاعات به نحوی که فرضیه و باور اولیه‌ی خود فرد را تایید کند. یعنی ما تا حدودی به‌طور غیرارادی روابط و اطلاعاتی را می‌یابیم و مشاهده می‌کنیم که نظریات خودمان را تایید می‌کند. تقریبا غیرممکن است که یک دانشمند به‌طور فردی از چنین محدودیت‌های شناختی‌ای رها شود. اما باید به دو نکته توجه شود. اول اینکه جامعه‌ی علمی تلاش می‌کند با مداقه‌کردن در کارهای علمی هر فرد و روش‌های فراوان دیگر، چنین تمایلات شخصی‌ای را تا حد امکان مهار کرده و مجموعه‌ی محصولات نهاد علم، بدین طریق تعدیل می‌شود. نکته‌ی مهم دیگری که از آن فراوان سواستفاده می‌شود این است به دلیل آن‌که کار علمی هیچ دانشمندی خالی از پیش‌فرض‌ها، باورها و تمایلات اولیه نیست، پس می‌توان با ایدئولوژی و فرض‌های اولیه‌ی خاصی وارد عرصه‌ی تولید علم شد. این واضحا یک استدلال نادرست است. بدان جهت که خالی نبودن از پیش‌فرض‌ها یک حرف است و از عمد با پیش‌فرض‌های مشخصی وارد عرصه‌شدن سخنی دیگر. اگرچه دانشمندان در نهایت نمی‌توانند بدون پیش‌فرض‌ها و باورهای اولیه وارد کار علمی شوند، اما تا حد امکان سعی می‌کنند که پیش‌فرض‌هایشان را کنترل و از اثرگذاری آن‌ها در جهت‌گیری‌های خود جلوگیری به عمل نمایند و هرجا که متوجه شدند که نتایج حاصله تحت تاثیر باور خاصی از آن‌هاست بی‌درنگ آن را اصلاح می‌کنند.۱۰. نتایج علمی همیشه غیریقینی و دارای عدم قطعیت است و با گذر زمان ممکن است نتایج تغییر کند، به همین دلیل علم چندان هم قابل اعتماد نیستچنین زمزمه‌ها و باورهایی بخصوص در حوزه‌های سلامت و پزشکی بسیار به گوش می‌خورد. تصویری که رسانه‌ها از متخصین پزشکی و سلامت ساخته‌اند آدم‌هایی هستند که مدام افکار و عقایدشان تغییر می‌کند! یک روز رسانه‌ها به شما هشدار می‌دهند که متخصصان گفته‌اند از شکلات‌هایی که با چربی و قند اشباع شده‌اند دوری کنید و روز دیگر گزارشی می‌خوانید از نقش مفید آنتی‌اکسیدان ‌شکلات‌ها در سلامتی! ماجرای اعتماد به علم و جامعه‌ی علمی حدیث مفصلی است و ابعاد گوناگونی دارد و پرداختن به آن فرصتی دیگر می‌طلبد. درباره‌ی ماجراهایی ازین دست توجه به چند نکته حائز اهمیت است. اول اینکه اکثر رسانه‌ها مایل‌اند توجه‌ها را به اختلاف‌نظرهای دانشمندان جلب کنند و یا نظریاتی که با نظریات پیش از خود در تضاد هستند را بزرگنمایی کنند. به این دلیل که اخباری ازاین دست برای عموم جذاب‌تر است و مخاطب را افزایش می‌دهد. ثانیا همانطور که در شماره‌ی 2 اشاره شد، بخشی از دانش را مرزهای آن تشکیل می‌دهند که در این بخش‌ها حدس و گمان فراوان است و معمولا اخباری از این دست گزارش تحقیقات مرزی دانش است. اما واقعیت این است که بخش دیگری از دانش، از جمله بخش وسیعی از دانش پزشکی، نظریاتی است که با شواهد زیادی درستی آن‌ها سال‌هاست تایید شده‌اند‌ و همین اطمینان بسیاری از بیماری‌ها را درمان پذیر کرده، از بسیاری خطرها جلوگیری به عمل آمده و بسیاری از بیماران بهبود یافته‌اند. این بخش از حوزه‌ی سلامت معمولا جذابیت رسانه‌ای برای رسانه‌های عمومی ندارد و اخبار آن چندان پوشش داده نمی‌شود. مثلا شما در رسانه‌ها نمی‌شنوید که امروز به مدد همین دانش پزشکی غیرقطعی دیگر خبری از بیماری‌هایی مانند فلج اطفال، سل و طاعون در بخش وسیعی از جهان نیست و یا از افزایش کم‌سابقه‌ی مرگ‌ومیر کودکان، از دسترسی بی‌سابقه مردمان کره‌ی زمین به آب آشامیدنی سالم، نمی‌شنوید.از همه‌ی این‌ها که بگذریم، علم با تمام عدم‌قطعیت آن، همچنان قابل اعتمادترین و عقلانی‌ترین دستگاه معرفتی است که بشر، پس از تجارب انباشتی هزاران ساله و آزمون روش‌های گوناگونِ شناخت، بدان دست‌یافته است. اگر کسی ادعا کند علم یقینی نیست پس نباید بدان اعتماد نمود می‌توان از او پرسید کدامین دستگاه معرفتی بشر یقینی است و می‌توان در زندگی واقعی و کاربردهای عینی بدان اعتمادِ مطلق نمود؟ شما ابزار بهتری سراغ دارید؟ رمالی و طالع‌بینی و کف‌بینی؟!!با همین علم غیرقطعی و ناتمام ما توانسته‌ایم مریخ‌نوردهایمان را بر مریخ بنشانیم و خاک آن را تجزیه و تحلیل کنیم و برقطب‌های آن یخ بیابیم، بسیاری از بیماری‌ها را درمان کنیم و با اعتماد به قوانین شاره‌ها در فیزیک، به هواپیما بنشینیم و مسافرت کنیم. در حوزه‌ی علوم انسانی، چین توانسته است با اعتماد به مبانی علم اقتصاد و توسعه، 500 میلیون نفر را ظرف 30 سال گذشته، از زیر خط فقر مطلق، به طبقه‌ی متوسط جابجا کند. مضحک است اگر با ماشین جابجا شویم، ازگوشی‌های هوشمند و اینترنت استفاده کنیم. تلویزیون تماشا کنیم و هنگام مریضی نزد پزشک برویم و آزمایش خون بدهیم و بعد بگوییم علم قابل اعتماد نیست. تازه این فقط جنبه‌های تکنولوژیک و کاربردی علم است. محصولاتی که علم در حوزه‌ی شناخت و نحوه‌ی کارکرد جهان، از مغز و ژن‌های خودمان تا کهکشان‌های دوردست در اختیار ما قرار داده، با هیچ دستگاه معرفتی دیگری تا کنون حاصل نشده و قابل قیاس نیست.منابع:1. Niiniluoto, Ilkka, &quot;Scientific Progress&quot;, The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Summer 2011 Edition), Edward N. Zalta (ed.), URL = &lt;http://plato.stanford.edu/archives/sum2011/entries/scientific-progress/&gt;.2. Hansson, Sven Ove, &quot;Science and Pseudo-Science&quot;, The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Spring 2015 Edition), Edward N. Zalta (ed.), URL = &lt;http://plato.stanford.edu/archives/spr2015/entries/pseudo-science/&gt;.3. Misconceptions about science: http://undsci.berkeley.edu/teaching/misconceptions.php#b1</description>
                <category>امیرحسن موسوی</category>
                <author>امیرحسن موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2020 01:47:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر نقادانه چیست؟ به چه کار زندگی می‌آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@am.mousavy/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF-jml6sxwjvq07</link>
                <description>بسیاری از ما فکر می‌کنیم که تفکر نقادانه (Critical Thinking) یعنی به عالم و آدم گیر بدهیم و از همه چیز و همه کس انتقاد کنیم. این تصوری نادرست است. آن مهارتی که به آن «تفکر نقادانه» یا «سنجش‌گرانه اندیشیدن» می‌گویند، بیش از همه سویه‌اش به سمت خود ماست. مهارتی نرم که فقدان آن در نظام آموزشی ما به شدت احساس می‌شود و سازمان‌‌ها و شرکت‌ها بیش و پیش از هرچیزی به توسعه این مهارت در کارکنان خود نیاز دارند و در حل تعارضات و ارتباطات سازنده آدم‌های  یک سازمان، ضروری‌ترین ابزار است. در متن زیر به این سوال می پردازم که تفکر نقادانه چیست؟ چرا در زندگی روزمره مبتنی بر عقلانیت، به آن اینقدر زیاد نیاز داریم و در آخر هم چند منبع فارسی.فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی ایران، عوارض و اثر آن بر کسب‌وکارهادر فضای کسب‌وکار ایران اکثر کارفرمایان و مدیران از این شکایت دارند که دانشگاه‌های ایران فارغ‌التحصیلانی که توانایی حل مسائل جاری شرکت‌ها و صنایع را داشته باشند و بتوانند نقاط کلیدی امور پیچیده را تشخیص دهند، تولید نمی‌کنند. در عین حال که کشور ما با بحران نیروی تحصیل کرده‌ی بیکار مواجه است اما عجیب آن‌که اکثر سازمان‌ها از کمبود نیروی انسانی کاربلد گله‌مندند. البته این مشکل ابعاد گوناگونی دارد اما قطعا یکی از مهم‌ترین دلایل این ناکارآمدی فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی کشورمان است.امروزه، میزان گسترش مهارت تفکر نقادانه در میان شهروندان، از معیارهای توسعه‌یافتگی کشورها محسوب می‌شود و در کشورهای توسعه‌یافته این مهارت به‌طور سیستماتیک در نظام آموزشی تدریس و تمرین می‌شود. به عنوان نمونه می‌توان به امتحان GRE در کشور آمریکا اشاره کرد. GRE آزمونی عمومی است که متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری) در آمریکا و کانادا و بعضی از دانشگاه‌های اروپایی باید در آن شرکت کنند و نمره‌ای خاص را کسب کنند. یکی از مهارت‌های اصلی‌ای که در این آزمون مورد ارزیابی قرار می‌گیرد مهارت تفکر نقادانه است. به عنوان مثالی دیگر می‌توان به شرایط و پیش‌نیازهای استخدام در شرکت‌های بزرگ و معتبر جهان نگاهی انداخت کرد. معمولا یکی از مهارت‌های (Skils) ثابتی که سازمان‌ها انتظار دارند فرد متقاضی از آن بهره‌مند باشد، در بسیاری از موقعیت‌های شغلی، از میکروب شناس آزمایشگاه بگیرید تا مدیر IT و محقق و نویسنده و مدرس، مهارت تفکر نقادانه است.برای مثال در فنلاند درسی هست که در تمام مقاطع تحصیلی با عنوانی ثابت وجود دارد: مهارت‌های زندگی (Life Skills)  از مقطع ابتدایی در مدرسه تا مقطع ارشد در دانشگاه. در این درس با بچه‌ها مهارت‌هایی مثل ارتباطات، همدلی، تفکر نقادانه، تفکر سیستمی، سواد رسانه و ... تمرین می‌شه. اینجا درباره این برنامه درسی بخوانید.تعریف اجمالی«تفکر نقادانه میلی است شدید به جست‌وجوگری، کنار آمدن با عدم قطعیت، انس گرفتن به اندیشیدن، احتیاط و آهستگی در اظهار نظر و ادعا، آمادگی همیشگی برای تأمل کردن و مواجه شدن با اندیشه‌های جدید، احتیاط در تعمیم دادن و نظمِ ساختگی برقرار کردن میان پدیده‌ها و دوری جستن و تنفر از هرگونه فریب خود و یا دیگران در اندیشیدن.»عبارت بالا منتسب به فرانسیس بیکن (1561-1625) است. دانشمند و فیلسوف قرن هفدهم میلادی که او را یکی از بنیانگذاران علم مدرن می‌دانند.واقعیت این است که متن پیش‌رو نه درباره‌ی فلسفه است و نه قرار است مهارت تفکر نقادانه (Critical Thinking) را آموزش دهد. هدف معرفی جنبه‌ای کاربردی و عملی از فلسفه است که در این جا منظور تفکر نقادانه است. اگرچه مهارت‌داشتن در تفکر نقادانه، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ها و پیش‌نیازها در روش علمی است اما کاربرد آن بسیار وسیع‌تر از علم است. ما به این مهارت نه فقط در علم، بلکه در سرتاسر زندگی خود، نیاز داریم.یک رفع ابهام ضروریشاید در وهله‌ی نخست وقتی با عبارت تفکر نقادانه مواجه می‌شویم معنای واژه‌ی نقد و انتقاد کردن به ذهن‌مان خطور می‌کند که معنای منفی آن عیب‌جویی کردن و معنای مثبت آن جدا کردن سره از ناسره (خوب از بد) است. اما تفکر نقادانه ربط چندانی به معناهای مذکور ندارد. تعریف خیلی مختصر آن این است که تفکر نقادانه مهارتی است برای اندیشیدن به شیوه‌ای شفاف و عاقلانه به منظور انجام عملی یا بررسی عقیده‌ای و یا اتخاذ تصمیمی. واقعیت این است که فکر کردن مهارتی است آموختنی و نیاز به تمرین دارد. تفکر نقادانه ابزاری است برای درست فکرکردن. در واقع تفکر نقادانه با تاکید بر استدلال‌گرایی به دنبال بالابردن سطح عقلانیت در جامعه است. کسی که مهارت تفکر نقادانه را آموخته و تمرین کرده است، در امور زیر تواناست:با ساختار استدلال آشناست و می‌تواند اجزای مختلف استدلال اعم از پیش‌فرض یا مقدمه و نتایج را تشخیص دهدمی تواند نقاط قوت و ضعف یک استدلال را ارزیابی کندخطاهای استدلال و مغالطات را می‌شناسدبا مسائل به‌طور سازمان یافته مواجه می‌شود و توانایی حل آن‌ها را داردمی‌تواند بخش‌های اصلی،کلیدی و مرتبط نظر، ادعا و یا باوری را تشخیص دهد.می‌تواند باورها، ارزش‌ها و تصمیمات خود را داوری کند.از نگاه‌های سیاه و سفید و یا صفر و یکی رهایی می‌یابد و می‌تواند نقاط ضعف و قوت دیدگاهی و یا بخش‌های درست و نادرست نظر و یا باوری را از هم تفکیک کندبرای مسائل پاسخ‌های متفاوتی از منظرگاه‌های متفاوت می‌تواند ارائه دهدتفاوت بین امور واقع (Fact)، تحلیل و توضیح، دلیل، تعریف و پیش فرض را تشخیص می‌دهدخطاهای شناختی ذهن انسان را می‌شناسد و تلاش می‌کند با این آشنایی، خطاهای شناختی ذهن خود را کمینه کندبه طور خلاصه، تقکر نقادانه به مجموعه‌ای از نگرش‌ها و مهارت‌های فکری اطلاق می‌شود که برای ارزیابی و محک زدن ادعاها و استدلال‌ها به کار می‌آیند. در تفکر نقادانه سعی بر این است که هر ادعا یا استدلالی پیش از پذیرفته شدن با استفاده از معیارهای معینی محک زده شود تا بتوان درباره‌ی عقلانی بودن یا نبودنش داوری کرد.تفکر نقادانه یک مهارت استباید توجه کرد که تفکر نقادانه یک مهارت است. مهارت امری است که برای یادگیری آن نیاز به تمرین است. مثلا مهارت رانندگی را در نظر بگیرید. کسی با خواندن کتاب آیین‌نامه‌ی رانندگی و یا حتی خواندن ۱۰۰ کتاب و مقاله درباره‌ی رانندگی، راننده نمی‌شود. برای راننده شدن اگرچه باید اطلاعاتی از طریق کتاب و یا معلمی کسب کرد اما اصلِ کار، نشستن پشت فرمان و تمرین کردن است. مهارت‌ها هم معمولا همین‌طورند که با تمرین بیشتر در آن ورزیده‌تر می‌شویم.نقادانه اندیشیدن پس از آموزش‌های اولیه از طریق کتاب، معلم و کارگاه، نیاز به تمرین و ممارست دارد. چه بسا فردی ده‌ها کتاب در حوزه ی تفکر نقادانه خوانده باشد و یا حتی آموزگار این مهارت باشد و در این عرصه بنویسد و با جزییات نظری آن آشنا باشد اما نتواند این شیوه از اندیشیدن را در زندگی خود عملی کند. تفکر‌نقادانه یک فرآیند است که برای بهبود در آن به تمرینی مستدام نیاز است. شاید برای بهره‌مند شدن از این مهارت باید در سراسر طول عمر خود آن را تمرین کنیم و سعی کنیم مدام خود را در آن بهبود دهیم.تفکر نقادانه، به چه کار می‌آید؟واقعیت این است که در دنیای امروزی ما حجم بسیار زیادی از اطلاعات و پیام از طرق مختلف دریافت می‌کنیم. شبکه‌های مختلف تلوزیونی، پیام‌های تبلیغاتی، روزنامه ها و مجله‌ها، شبکه‌های اجتماعی، تلگرام و ... در حوزه‌های مختلف تخصصی به ما در حال پیام‌رسانی هستند. انبوهی از اطلاعات که فقط شاید بخش کوچکی از آن‌ها مرتبط با حوزه‌ی تخصصی ما باشد و ما در آن ها نظر تخصصی داشته باشیم. بسیاری از آن‌ها با مقاصد گوناگون، استدلال‌های غلط ارائه می دهند، آمار فریبنده عرضه می‌کنند، دلایل بی‌ربط می‌آورند و اطلاعات را تحریف می‌کنند. بخشی از آن‌ها شایعه و یا شبه‌علم است و در واقع همین اطلاعات دارد به باورهای ما شکل می‌دهد و در خیلی از مواقع ما بر اساس آن‌ها تصمیم‌ می‌گیریم (مثلا خرید ابزای خاص برای لاغری، دارویی برای ترک اعتیاد و یا یادگیری زبانی خارجی در 72 ساعت)شرایط وقتی پیچیده‌تر می‌شود که در میان انبوهی از مغالطات و شبه‌علم و شایعات، اطلاعات درست و واقعی، اخبار واقعا علمی و استدلال‌های معتبر و صحیح هم وجود دارد و ما باید آن‌ها را هم تشخیص دهیم، بدانیم‌شان و بعضی وقت‌ها بر اساس آن‌ها عمل کنیم و یا تصمیمی بگیریم.تفکر نقادانه مهارت درست استدلال کردن، خلاقانه اندیشیدن، برقرای ارتباط بهتر و موثرتر با دیگران و در نهایت تصمیم‌سازی بهتر در ما را تقویت کرده و چنین مهارت‌هایی تشخیص سره از ناسره را برای ما در مواجه با انبوه اطلاعات آسان‌تر می‌کند.تفکر نقادانه و توسعه نیافتگیبسیاری از عادات غلط فرهنگی که سد راه توسعه‌یافتگی کشور است را می‌توان در ارتباط با فقدان مهارت در نقادانه و سنجشگرانه اندیشیدن در جامعه دانست. اگر بخواهیم به آن‌ها تیتروار اشاره کنیم این عادات عبارت‌اند ۱. ذهن‌خوانی و عدم پرسش‌گری: بدین معنا که اگر منظور فردی را دقیق متوجه نشدیم و یا ناقص متوجه شدیم بجای سوال کردن خودمان شروع به ذهن‌خوانی‌اش می‌کنیم، ۲. لذت بردن از تخریب یکدیگر و نداشتن حد و مرز در مجازات و تخریب دیگران۳. فرافکنی گسترده و همه‌جانبه و توهم دائمی توطئه۴. واکنش‌های سریع و قضاوت های عجولانه در مورد رفتار و اندیشه‌ی دیگران۵. تمایل به تغییر اصول فکری به تناسب امکانات و فرصت‌ها و همرنگی با جماعت: ضرب‌المثل عجیب «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» زاییده‌ی همین نگاه است.۶. داشتن نگاه دو قطبی، مانند سیاه و سفید دیدن انسان‌ها، عقاید و ...۷. قهرمان‌پروری و تعریف کردن اغراق‌آمیز۸. تمایل شدید به وارونه جلوه دادن واقعیت‌ها به تناسب منافع و فرصت‌ها و حقیقت‌گریزی و خیال‌اندیشی۹. تندمزاجی و واکنش‌های شدید در برابر نظر مخالف۱۰. همه‌چیز دانی و اظهار نظر درباره همه چیز عالم، از ویروس‌ها تا کهکشان‌ها، از سیاست تا اقتصاد۱۱. سختی فراوان در دستیابی به اجماع فکری و کار تیمی۱۲. تقریبا تعطیلی کامل خودانتقادی و فکر و عقیده‌ی خود را کامل و بی‌نقص انگاشتنتفکر نقادانه و فضیلت‌های فکری و اخلاقیتقویت مهارت تفکر نقادانه علاوه بر اثرات بی‌شمار مثبت اجتماعی‌ای که دارد منجر به بعضی فضیلت‌های شخصی و فکری هم می‌شمارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند ازفروتنی و تواضع فکری بدین معنا که بدانیم و آگاه باشیم و اعتراف کنیم (و به این اعتراف پایبند باشیم) که دانستنی‌های زیادی هستند که ما آنها را نمی‌دانیم. تواضع یا فروتنی فکری یعنی اینکه از محدودیت‌های دانش و شناخت خودمان آگاه باشیم.شجاعت فکری بدین معنا که یعنی آگاهی از لزومِ مواجهه‌ با انگاره‌ها، باورها، یا دیدگاه‌هایی که به آنها عواطف منفیِ قوی داریم و هیچ‌گاه به طور جدی به آنها گوش نسپرده‌ایم. بسیارند اندیشه‌هایی که ما آنها را خطرناک یا پوچ می‌دانیم و از مواجهه با آنها می‌ترسیم، امّا به لحاظ عقلانی  موجه‌اند؛ از سوی دیگر، بسیاری از نتیجه‌گیری‌ها یا باورهایی که ملکه‌ی ذهن ما شده‌اند کاذب یا گمراه‌کننده‌اند. فهم این دو نکته ما را به شهامت فکری نزدیک می‌کندنگاه همدلانه‌تر داشتن با دیدگاه های مختلفبدین معنا که با استفاده از نیروی تخیلمان، خودمان را جای دیگران بگذاریم تا بتوانیم آنها را واقعاً بفهمیم؛ البته فهمیدنِ دیگران لزوماً به معنای پذیرفتنِ نظر آنها نیست. برای نگاه همدلانه داشتن، باید از این گرایش خودمحورانه که در ما وجود دارد آگاه باشیم: ما معمولاً مایلیم که دریافتِ خودمان از باورها و اندیشه‌های خودمان را عین حقیقت بدانیم.استقلال فکری بدین معنا که با عقلمان، کنترلِ باور‌ها، ارزش‌ها، و استنتاج‌های خودمان را در دست بگیریم. یکی از اهداف مهم تفکر نقادانه این است که افراد یاد بگیرند خودشان به جای خودشان بیندیشند و زمام فرایندهای فکری‌شان را در دست بگیرند.پشتکار فکری بدین معنا که دستیابی به فهم یا بینش عمیق مستلزم دست و پنجه نرم کردن با پرسش‌ها و ابهام‌هایی است که شاید هیچ کس پاسخ نهایی برایشان نداشته باشد. فضیلت پشتکار فکری مستلزم این است که از دست و پنجه نرم کردن با این پرسش‌ها و ابهام‌ها و دشواری‌ها نگریزیم و برای مواجهه با آنها وقت و انرژی بگذاریم.اطمینان به عقل و پایبندی به دلایل بدین معنا که افراد تشویق شوند که نیروهای عقلانی‌شان را پرورش دهند و، از این طریق، خودشان در موضوعات مختلف به نتیجه برسند؛ باور راسخ به اینکه انسان‌ها، اگر به‌درستی تشویق شوند و پرورش پیدا کنند، می‌توانند یاد بگیرند که برای خودشان بیندیشند، به دیدگاه‌های عقلانی دست پیدا کنند، نتیجه‌های معقول کسب کنند، منطقی و منسجم بیندیشند، و یکدیگر را با دلیل اقناع کنند.و در نهایت فضیلت انصاف فکری بدین معنا که تلاش کنیم که با همه‌ی دیدگاه‌ها عادلانه ومنصفانه برخورد کنیم و کمتر اجازه دهیم برخوردمان با برخی دیدگاه‌ها تحت تأثیر احساسات یا منافع  خودمان (دوستانمان و گروهمان و یا قوممان) قرار گیرد.معرفی چند منبع فارسیهمانطور که در ابتدا اشاره شد، نوشته‌ی حاضر یک معرفی بسیار مقدماتی از مهارت تفکر نقادانه بود و در واقع به خود این مهارت و چگونگی کسب آن‌ نپرداخته است. خوشبختانه در سال‌های اخیر کتاب‌ها و مطالب بسیار ارزشمندی به فارسی در این حوزه ترجمه و تالیف شده‌است که در زیر به معرفی برخی از آن‌ها که خودم خوانده‌ام می‌پردازیم. اصلا نگارش این متن برای سه چهار سال پیش است و مطمئن نیستم هنوز هم این‌ها بهترین‌هاست.کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی که با ترجمه‌ی عادل فردوسی‌پور توسط نشر چشمه منتشر شده است: شاید معروف‌ترین کتاب حوزه تفکر نقادانه در ایران است. خوش‌خوان است با ۹۹ شبه داستان کوتاه. متن راحت و خواندنش لذت‌بخش است اما چیزی نیست که شما رو با اصول و بنیادهای تفکر نقادانه آشنا کند. کتاب راهنمای تفکر نقادانه؛ پرسیدن سوال‌های به‌جا نوشته‌ی‌ ام نیل بروان و استیوارت ام، کیلی، که با ترجمه‌ی کوروش کامیاب توسط انتشارات مینوی خرد منتشر شده است. معرفی و نقد این کتاب درجه یک را از استاد عزیزم مصطفی ملکیان اینجا ببینید. به نظرم بهترین کتابی است که در این حوزه به فارسی ترجمه شده است. نه به سادگی کتاب قبلی است و نه به اندازه بعدی تخصصی.توصیه اول من همین کتاب است.کتاب تفکر نقاد که توسط ریچارد پارکر و با ترجمه‌ی دکتر اکبر سلطانی توسط نشر شهرتاش منتشر شده است. اگر حوصله یک کتاب قطور و تخصصی در این حوزه را دارید توصیه می‌کنم.چند وبسایت ارزشمند فارسی نیز در این زمینه فعالیت می‌کنند که از جمله‌ی آن ها می‌توان به سنجشگرانه اندیشی با آدرس: http://sanjeshgari.blogfa.com و همچنین تیزفکری با آدرس http://smartthinking.ir/ اشاره کرد.و سخن آخر این‌که تفکر نقادانه هویتی برای ما می‌سازد که می‌توانیم بدان افتخار کنیم. تفکر نقادانه را به‌خاطر خودمان و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم به‌کار گیریم و گسترش دهیم.</description>
                <category>امیرحسن موسوی</category>
                <author>امیرحسن موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Apr 2020 20:16:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متافیزیک، علم، شبه علم؛ نسبت اینها با هم چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@am.mousavy/%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fzxcuyszkwcl</link>
                <description>محک تجربه؛ معیار تشخیص دانش از شیادیعلم با مابعدالطبیعه/متافیزیک چه نسبتی دارد؟ آیا علم مدرن درباره‌ی متافیزیک سکوت می‌کند؟ درباره‌ی شبه‌علم چطور؟ آیا میان علم و شبه‌علم نیز نسبتی برقرار است؟ برای پاسخ به پرسش‌های بالا و تبیین نسبت یا موضِع هریک از این حوزه‌ها به یکدیگر، ابتدا باید به اجمال از واژه‌‌های مابعدالطبیعه یا متافیزیک، علم و شبه‌علم تعاریفی عملیاتی ارائه دهیم. یعنی بگوییم مقصودمان از این واژه‌ها در این متن چیست و آن را در چه معنایی بکار می‌بریم. پیش از شروع باید یادآور شویم که مسائلی مانند چیستی علم و چیستی متافیزیک از مهمترین مسائل فلسفه‌ی علم به طور خاص و فلسفه به‌طور عام است که درباره‌ی آن تاکنون هزاران مقاله و کتاب نگاشته شده و همین حالا نیز در حال نگارش است. در این نوشتار تعاریف ارائه شده بسیار مختصر و دم‌دستی هستند.اول به سراغ یک اشتباه بسیار رایج می رویم. شاید بسیاری از ما گمان کنیم متافیزیک همان است که در آن به پدیده‌های ماورایی (ماوراءالطبیعه) می‌پردازند، مثلا علوم غریبه، طالع‌بینی، جادوگری و پیش‌گویی، هاله‌بینی، انرژی درمانی، همیوپاتی و... یعنی به حوزه‌هایی که علوم طبیعی و فیزیکی قادر به توضیح و شناخت آن‌ها نیستند. به عبارت دیگر چون فیزیک تاکنون از توانایی درک آن‌ها عاجز بوده، به آن‌ها متافیزیک می‌گوییم! این غلط مصطلح و کژفهمی شاید حاصل نوعی اشتراک لفظ -equivocation- است (اشتراک لفظ یعنی استفاده از کلمات و عبارات مبهم و یا دارای چند معنا در یک توضیح و یا استدلال، به‌طوری که آن عبارت مبهم، سبب گمراهی خواننده و یا شنونده شود). دست کم در فلسفه آنچه که از متافیزیک مراد می‌شود هیچ ربطی به اموری ازین دست ندارد. ۱. متافیزیکریشه‌ی کلمه‌ی متافیزیک در فلسفه به طرز تعجب‌آوری پیش پا افتاده است. ارسطو کتابی دارد که ما امروز آن را متافیزیک می‌نامیم و در آن درباره‌ی اموری سخن می‌گوید که خود، آن را جوهر اشیاء می‌نامد.  یکی از کسانی که در روزگاران قدیم آثار ارسطو را تنظیم می‌کرد، کتاب مزبور را که امروز به مابعدالطبیعهیا متافیزیک معروف است،  بعد از کتاب طبیعت یا فیزیک قرار داد و بدین جهت بعدها اسم این کتاب را متافیزیک گذاشتند! پس متافیزیک یعنی کتابِ بعد از کتابِ فیزیک. در واقع متافیزیک، شاخه‌ای مهم از فلسفه است که به بنیادی‌ترین امور هستی، یعنی پژوهش درباره‌ی چیستی و کُنهِ وجود، به ماهو وجود، می‌پردازد. یعنی مسائلی درباره‌ی اصول اساسی شکل دهنده‌ی تجربه های ما از قبیل علیّت، چیستی مکان، زمان، ماده و مسائلی مانند اراده‌ی آزاد (جبر و اختیار)، آگاهی و ذهن انسان.۲. علم علم به معنای ساینس (Scinece)  نوعی فعالیت سازمان‌یافته است که هدف آن تولید و سامان‌دهی دانش درباره‌ی جهان طبیعی و یا پدیده‌های طبیعی، بر مبنای امور تجربی و در قالب تبیین‌ها و پیش‌بینی‌های آزمون‌پذیر است. یعنی به عبارتی همان کاری است که دانشمندان در دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی و پژوهشی انجام می‌دهند. این فعالیت چند ویژگی منحصر بفرد دارند که آن را از حوزه‌های دیگر معرفت بشری متمایز می‌سازد. یکی از مهمترین ویژگی‌های نهاد علم، گشتن به دنبال اطلاعاتی است که تعیین صحت و سقم آنها برای دیگران امکان‌پذیر باشد، یعنی آن اطلاعات در چنان شرایطی به دست آمده باشد که دیگر افراد صاحب صلاحیت نیز بتوانند مشاهدات مشابهی انجام دهند و ببینند که آیا همان نتایج به دست خواهد آمد یا نه. دومین ویژگی مهم روش علمی کنترل است. یعنی به کارگیری فرآیندی خاص برای کاستن از خطا، هم در مشاهدات و هم تفسیر نتایج تحقیقات، سومین ویژگی مهم روش علمی دقت در بکارگیری زبان است. از آنجا که بسیاری از کلمات و مفاهیم رایج در زبان معمولا مبهم و یا نامفهوم هستند، در روش علمی سعی بر این است که از زبان به صورت دقیق و بدون ضدونقیض‌گویی استفاده شود. ویژگی مهم دیگر شک‌سازمان‌یافته است. در علوم تجربی تقریبا هیچ گزاره‌ی یقینی و نهایی وجود ندارد و فعالیت‌ها و محتویات علمی همیشه در پروسه‌ی اصلاح و بهبود دائم قرار دارند. همچنین در علوم تجربی آزمایش‌ها صحت یک نظریه را تایید می کنند و یا رد و هیچ وقت آن نظریه را  اثبات نمی‌کنند. در واقع هر مشاهده که موید یک نظریه باشد درجه‌ی صحت آن نظریه را افزایش می‌دهد. یکی از مهمترین ویژگی‌های دیگر گزاره‌های علمی این است که آنها همواره باید تن به محک تجربه بدهند. فرض کنید شخصی ادعا کند در تخم مرغ قورباغه‌ای وجود دارد که با اولین و کوچکترین ضربه به تخم‌مرغ تبدیل به سفیده و زرده‌ی تخم مرغ می‌شود و همچنین هرگونه فعالیت در راه شناخت محتویات درون آن، مثلا روش ایکس-ری، بازهم قورباغه را تبدیل به محتویات معمول تخم مرغ می‌کند! خوب این روش در هیچ حالتی تن به محک تجربه نمی دهد و نمی توان آن را به راستی‌آزمایی نهاد. حتی اگر چنین ادعایی درست باشد، علمی نیست. فیلسوفان علم، برای چیستی فعالیت‌های علمی و روش‌های تشخیص آن‌ها از ناعلم تعاریف و روش‌های فراوانی ارائه داده‌اند که حتی مرور مختصر آن‌ها در این نوشتار نمی‌گنجد.۳. شبه‌علمو اما شبه‌علم ادعاها و باورهایی است که خود ادعای علمی بودن دارند اما با روش های علمی فرسنگ‌ها فاصله داشته و در واقع به طور فریبنده‌ای از ادبیات و کلمات جهان علم برای بیان اموری خلاف واقع و تاییدنشده استفاده می‌کنند. شاید مهمترین ویژگی آن ها این باشد که تقریبا هیچ یک از ویژگی‌هایی که برای روش علمی ذکر شدند را ندارند! هدف شبه‌علم جذب مخاطب غیرمتخصص و سوءاستفاده از عدم اگاهی آنها و در بسیاری از موارد سوء‌استفاده‌های مالی از این ناآگاهی‌ها است. همه‌ی آنها خصوصیات تقریبا مشترکی دارند که تشخیص آن‌ها را از محتویات اصیل علمی آسان می‌سازد. شاید بخشی از آنچه را که به غلط از متافیزیک برداشت می‌شود بتوان در دسته‌ی شبه‌علم قرار داد. اموری مانند انرژی درمانی، طالع بینی، فال قهوه، احضار ارواح، پیش بینی سرنوشت و بیان ویژگی‌های شخصی براساس ماه تولد، چاکراه‌های بدن، انرژی‌های فراکیهانی! و اموری از این دست که در مواقع لزوم همه ادعای علمی بودن دارند و در مواقع نالزوم می‌گویند هنوز دانش بشری به این چیزها دست پیدا نکرده! بعضی از ویژگی‌های آن‌ها را مرور مختصری می‌کنیم. ۱.تن به محک تجربه نمی‌دهند ۲. از عبارات مبهم شبه علمی استفاده‌ می‌کنند که معنای مشخصی ندارد. مثلا وقتی می‌گویند انرژی امواج، معلوم نیست مقصودشان آیا همان انرژی حاصل از امواج الکترومغناطیسی است که همه‌ی  اشیاء بسته به دمایشان در طول موج‌های مختلف از خود گسیل می‌دهند؟! ۳. از مراجع مشکوک و نامعلوم استفاده میکنند، مثلا می‌گویند دانشمندان ژاپنی اثبات کرده‌اند که ... این روش ارجاع یکی از مشخصه‌های بارزشان است و معمولا در آخر هم معلوم می‌شود که چنین دانشمندانی وجود خارجی نداشته‌اند. ارجاع دقیق علمی یعنی به شما نام فرد، دانشگاه یا تیم تحقیقاتی و یا نام ژورنالی که نتایج پژوهش در آن منتشر شده است را ارائه دهد. ۴. توطئه اندیشی، استفاده‌ی ناشیانه از کلمات قلمبه سلمبه‌ی علمی مانند فیزیک کوانتوم، نسبیت، اشعه‌ی کیهانی و...۵. تکیه بر همهمه و شایعه بجای انتشار مدعاها و استدلالات متقن۶. تکیه بر تک‌نگاری تجربه های شخصی، طرح کردن قوانین تازه برای طبیعت ویژگی‌هایی است که معمولا در عموم آن‌ها یافت می شود.حالا با داشتن چنین تعاریفی می‌توانیم نسبت هریک از سه حوزه‌ی مطرح شده را با یکدیگر مشخص سازیم.۴. موضع علم در برابر شبه‌علم چیست؟ جواب کوتاه و ساده است. بشدت آن را رد می‌کند و در بسیاری از مواقع ادعاهای آن‌ها را به محک آزمون می‌گذارد (اگر آزمون‌پذیر باشند اساسا) و ابطال می‌کند. واقعیت این است که به دلیل حجم عظیم ادعاهای شبه‌علمی در جهان، دانشمندان و محققان فرصت کافی برای بررسی همه‌ی آن‌ها ندارند و در واقع وقت آن‌ها بسیار با ارزش‌تر از آن است که به بررسی همه‌ی این توهمات بپردازند! اما با این وجود بسیاری ازین ادعاها  با روش های علمی و توسط مراکز معتبر علمی مورد آزمون قرار گرفته‌اند. مثلا در مورد اثر داروهای هومیوپاتی تحقیقات مفصلی انجام شد و در همه‌ی آن‌ها هیچ اثر درمانی معناداری از این داروها گزارش نشد. مقالاتی که نتایج این تحقیقات را گزارش داده‌اند در سایت pubmed که یکی از مهمترین و معتبرترین منابع علمی در حوزه‌ی پزشکی و سلامت است منتشر شده و در دسترس عموم است. تحقیقات فراوان دیگری برای تایید و راستی‌آزمایی موارد فراطبیعی و ماورایی انجام شده‌است اما تاکنون هیچ مرجع معتبر علمی صحت ادعای هیچ کدام از آن‌ها را گزارش نکرده‌است. در همه جای جهان افراد زیادی وجود دارند که ادعاهای عجیبی از قبیل ارتباط با مردگان، ارسال انرژی، در اختیار داشتن نیروهای ماورایی و .... دارند. جالب است که بعضی از نهادها و مراکز علمی جایزه‌های بزرگی را در نظر گرفته‌اند برای اینکه شخصی بتواند در شرایط آزمایشگاهی و تکرارپذیر صحت ادعاهای اینچنینی را نشان دهد که تاکنون هیچ کدام ازین اشخاص موفق به اثبات صحت ادعاهای خود نشده‌اند. بنیاد جیمز رندی یکی از این نهادهاست که جایزه‌ی یک ملیون دلاری برای اثبات چنین ادعاهایی  در نظر گرفته است. جیمز رندی جادوگر، دانشمند، شامورتی‌باز و همزمان استاد بر ملا کردن چرندیات است. این تد را از او ببینید.جیمز رندی، شعبده‌باز و دانشمند۵. در مورد رابطه‌ی علم و متافیزیک چه می توان گفت؟ البته باید دوباره تاکید کنیم منظورمان از متافیزیک در اینجا همان تعبیری است که در فلسفه بکار می‌گیریم. قضیه در مورد رابطه‌ی علم با مابعدالطبیعه یا متافیزیک (و نه ماوراءالطبیعه) به همان سادگی رابطه‌ی علم با شبه‌علم نیست. در این‌باره نظرات دانشمندان و فیلسوفان علم بسیار متفاوت است. مثلا بسیاری از پوزتویست‌های منطقی مانند راسل و ویتگنشتاین که عمدتا فیلسوف-دانشمند بودند و فضای حاکم بر علم بخصوص در اوایل قرن بیستم متاثر از افکار آنان بود، گزاره‌های متافیزیکی را بی‌معنا می‌دانستند و معتقد بودند نه تنها علم مدرن کاری با متافیزیک ندارد بلکه اصولا هرگونه اظهار نظری در حوزه‌ی متافیزیک بی‌معناست. اما از اواسط قرن بیستم دیگر افراد کمی از فیلسوفان علم به چنین نظری قائل هستند. شاید در سطوحی علم با متافیزیک در ارتباط نباشد و یا به عبارتی علمِ مدرنِ متعارف، در مورد متافیزیک موضع خنثی داشته‌ باشد. اما در سطوح دیگری، علم با متافیزیک در تعامل است و یا به اعتقاد بسیاری از فیلسوفان علم، مانند کارل پوپر، حتی بنیادهای خود علم  بر متافیزیک استوار است. یعنی ما در علوم بنیادی در بدو امر باید پیش‌فرض‌هایی را بپذیریم که این پیشفرض‌ها در بسیاری از مواقع پیش فرض‌های متافیزیکی هستند. مثلا اینکه شما اعتقاد داشته باشید فیزیک در همه جای عالم یکسان است، و یا معتقد باشید گزاره‌های علمی در مورد امور واقعا حقیقی جهان سخن می گویند و مستقل از ذهن ما صادق‌اند، اینها همه پیش‌فرض‌های متافیزیکی است. یعنی نه این‌که معقول و یا درست نباشند، ازین جهت علمی نیستند که تا این زمان راهی برای آزمون‌پذیری آنها به‌طور کامل، پیشنهاد نشده ‌است. شاید بهتر است برای تبیین نوع ارتباط علم با متافیزیک، علم را نیز به دو بخش تقسیم کنیم. بخشی از علم که شاید بیشتر سروکارش با تکنولوژی و علوم کاربردی و مهندسی است  چندان سر و کاری با متافیزیک ندارد. اما در علم هرچقدر به سمت علوم نظری و بنیادی‌تر نزدیک می شویم، همزمان به متافیزیک هم نزدیک می شویم. مثلا فیزیکدانی را در نظر بگیرید که در حوزه‌ی نظریه‌ی ریسمان فعال است.خوب او در واقع در حال تحقیق و پژوهش در مورد بنیادی‌ترین امور عالم است. چنین فردی به احتمال فراوان با متافیزیک هم سر و کار دارد و هم در بسیاری از مواقع موضع متافیزیکی اوست که سمت‌گیری تحقیقاتش را جهت می‌دهد. چنین نظری درباره‌ی عصب‌پژوهی (نوروساینتیست) که در حوزه‌ی آگاهی انسان و یا بررسی افعال ارادی انسان کار می کند هم صادق است. کمااینکه مشاهده می‌کنید امروز بعضی از بنام‌ترین متافیزیک‌دانان، فیلسوفان ذهن و یا فیلسوفان علم در واقع از بنام ترین فیزیکدانان، کیهان شناسان، زیست‌شناسان و یا ریاضی‌دانان جهان هم هستند. مثال‌ها فراوان است، جورج الیس، پن روز، الیوت سوبر، جان بارو، لی اسمولین برخی از مهمترین این نامها هستند. علاوه بر این در بسیاری از دانشگاه‌های معتبر جهان کنفرانس‌های مشترک بین فیلسوفان و دانشمندان برگزار می شود و حتی رشته‌های دانشگاهی مشترک تاسیس شده است. برای نمونه می توان به رشته‌ی فلسفه‌ی کیهان‌شناسی اشاره کرد که چند سالی است با همکاری مشترک دانشگاه‌های کیمبریج و آکسفورد تاسیس شده است.۶. جمع‌بندیدر پایان می توانیم پاسخ روشن‌تری به پرسش‌های ابتدایی بدهیم. ارتباط علم با متافیزیک موضوع پیچیده‌ای است که نظرات فیلسوفان علم و دانشمندان نیز پیرامون آن متفاوت است و بسیاری از پرسش‌ها در مورد ارتباط آن‌ها همچنان مطرح است و بسیاری از مراکز معتبر علمی و فلسفی جهان همین حالا مشغول بررسی چنین پرسش‌هایی‌اند. اما در مورد ارتباط علم با شبه‌علم، قضیه روشن و بدیهی است. علم به شدت آن ها را محکوم و رد می کند. در واقع تفکر و روش علمی همان سلاح دانایی را در اختیار ما انسان‌ها قرار داده تا به کمک آن از شر جهل و خرافات و شبه‌علم رهایی یابیم.منابع:Stanford Encyclopedia of PhilosophyThe Routledge Companion to Philosophy of Scienceفلاسفه‌ی بزرگ، برایان مگی، ترجمه‌ی عزت الله فولادوندراهنمای تفکر نقادانه، ام. نیل براون، ترجمه‌ی کورش کامیاب</description>
                <category>امیرحسن موسوی</category>
                <author>امیرحسن موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 00:58:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جعبه ابزار تشخیص چرندیات</title>
                <link>https://virgool.io/@am.mousavy/%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%DA%86%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AA-na45yaucecen</link>
                <description>تفکر نقادانه، مهم‌ترین ابزار برای مبارزه با چرندیات استچند روش دم دستی و کلی برای تمییز واقعیت‌های علمی و استدلال‌های منطقی از شبه‌علم، خرافات و مغالطاتدر دنیای امروز که در محاصره و هجوم انواع اطلاعات، اخبار، توصیه‌ها، استدلال‌ها و گزاره‌های علمی و یا به ظاهر علمی هستیم، تشخیص واقعیات علمی از چرندیات به راستی مهارت خاصی است که یادگیری آن مستلزم آموزش، تمرین و آموختن سواد ویژه‌ای است. سواد ویژه‌ای که آموزش آن در کشورهای توسعه‌یافته‌ از سال‌های اولیه‌ی دبیرستان، در غالب برنامه‌‌ی درسی مطالعات علم و یا برنامه‌های آموزشی برای تقویت مهارت تفکر نقادانه گنجانیده شده‌است. مهارتی که امروز گسترش و فراگیری آن در میان شهروندان، یکی از شاخص‌های توسعه‌یافتگی کشورهاست.با گسترش اینترنت و نفوذ آن در ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی، فراگیری شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهای پیام‌رسان گوشی‌های هوشمند، هر روزه باحجم عظیمی از اطلاعات مواجه‌ایم. از طرف دیگر با گسترش شتابناک حوزه‌های معرفتی بشر در گستره‌های گوناگون علم، دیگر انتظار حتی اشراف نسبی بر شاخه‌های مختلف علوم بیهوده و مضحک است. در نبود چنین اشرافی برای هیچکس در دنیای امروز، پرسش اساسی اینجاست که چطور می‌توان واقعیات علمی در حوزه‌های گوناگون را از چرندیات تشخیص داد؟ این پرسش وقتی پراهمیت‌تر می‌شود که توجه کنیم بسیاری از پیام‌ها و توصیه‌ها و اخباری که دریافت می‌کنیم در سمت‌گیری و تصمیم‌گیری‌های مهم ما در کنش‌های اجتماعی و زندگی روزمره، نقشی چشم‌گیر و حیاتی ایفا می‌کنند. همه‌ی ما با پیام‌ها و یا مطالبی مواجه شده‌ایم که ما را از خرید محصولی خاص به دلایلی باز می‌دارد و یا عواقب استفاده از آن‌ها را به ما هشدار می‌دهد، یا قصد دارد ما را از واقعیتی علمی آگاه کند، یا در صدد است ما را به انجام یا منع از انجام عملی ترغیب کند و یا بازدارد و یا جمله‌ای را از بزرگی نقل می‌کند. ماجرا وقتی جدی‌تر است که امور به سلامت جسمی و یا روانی ما مرتبط می‌شوند و یا به صرف هزینه‌های مادی می‌انجامد. مثلا ممکن است دوستی به شما توصیه کند که برای درمان بیماری به درمانگران هومیوپاتی و فرادرمانی رجوع کنید و یا سراغ انرژی درمانی بروید. یا مثلا برای اتخاذ تصمیمی شما را به فال قهوه یا انرژی کائنات و جذب و کارما و طالع‌بینی حواله می‌دهند. معمولا جمله‌ی کلیدی همه‌ی مدافعان هم این است: “از لحاظ علمی اثبات شده است که ...”در این نوشتار قصد ندارم به شبه‌علم و خطرات آن بپردازم. صرفا می‌خواهم چند ابزار عمومی معرفی کنم که می‌تواند بسیاری از مواقع راهنمای ما در تشخیص چرندیات باشد. بخش بزرگی از چرندیات از شگردهای یکسانی استفاده می‌کنند.یکم: شکاک باشیممقصود آن نوع شکاکیتی که در حوزه‌ی اخلاق مذموم است، نیست. شکاکیت در حوزه‌ی فردی و اخلاقی با شکاکیت در حوزه‌ی اندیشه متفاوت است. شکاکیت در حوزه‌ی اندیشه یعنی با هر گزاره‌ی فکری و یا علمی که مواجه می‌شویم به درستی آن شک کنیم و تنها آن را با دلایل محکم و مستدل بپذیریم. درستی یک نظر و یا اندیشه به گوینده‌ی آن ربطی ندارد. شکاکیت و نگاه انتقادی به اندیشه‌ها، موتور محرک علم مدرن و از ویژگی‌های اصلی تفکر علمی است. نگاه انتقادی یعنی بتوانید انسجام منطقی ساختار استدلالی را تشخیص دهید و یا بتوانید بخش‌ راست سخنی را از بخش ناراست آن بازشناسید و تفکیک کنید. یکی از تکنیک‌های عمومی چرندیات این است که معمولا در آن‌ها سخنان خلاف واقع و یا غیرعلمی را در کنار مجموعه‌ای از جملات درست یا علمی قرار می‌دهند.دوم: موارد خیلی عجیب و یا ادعاهای بزرگ مشکوک هستنددختری 16 ساله در زیر زمین خانه انرژی هسته ای تولید کرده‌است.در پنجم شهریور ماه امسال مریخ را به اندازه‌ی ماه بدر در آسمان می‌بینید.محققان ایرانی به واکسن ایدز دست یافتند.با به‌کارگیری این توصیه‌ها یا فرستادن این متن به ده نفر یک شبه پولدار/موفق/خوشبخت می‌شوید.احتمالا شما هم دست‌کم با یکی از موارد بالا مواجه شده‌اید. ادعاهای بزرگ معمولا قصد فریب شما را دارند. باید به این نکته توجه داشت که گرچه جهان علم مملوء از عجایب، زیبایی‌ها و حتی باورنکردنی‌هاست اما توجه داشته باشید که علم معمولا زیبایی‌ها و شگفتی‌های خود را به اهلش نشان می‌دهد: آن‌هایی که شکیباترند و تحمل سختی‌های مسیر شناخت علمی را دارا هستند. نکته‌ی مهم این‌جاست که جهان علم خودش به قدری زیبایی و شگفتی دارد که برای مبهوت‌شدن نیازی به شعبده‌بازی‌های شبه‌علم و حرف‌های خلاف واقع نیست. عکس ماه بر فراز شهر ریودوژانیروی برزیل به دست شما هم رسید؟ وقتی این عکس را دریافت کردم فکر می‌کردم وقتی این همه عکس نجومی واقعی و زیباتر حتی وجود دارد چرا باید چنین عکس ساختگی‌ای دست به دست شود.سوم: به منابع توجه کنیماگرچه ذکر منبع و یا نقل قول کردن از شخص موثقی الزاما دلیلی بر درستی ادعا نیست، اما نه آنقدر وقت داریم و نه آنقدر معلومات که درباره‌ی تمام جوانب زندگی بسیار پیچیده‌ در دنیای امروز تخصص پیدا کنیم. پس باید در بسیاری از امور به نظر کارشناسان متخصص و یا منابع معتبر اعتماد کنیم. هر سایت و یا حتی کتابی الزاما منبع معتبر نیست. هر سایتی که به زبان انگلیسی هم هست همینطور. بعضی وقت‌ها در چرندیات، منابعی ذکر می‌شود که وجود خارجی ندارند! گاهی وقت‌ها هم منابع را اینطور اعلام می‌کنند: دانشمندان ژاپنی ثابت کرده‌اند که ... در هیچ متن معتبر و یا آکادمیکی منبع اینطور اعلام نمی‌شود، چرا که معرفی این‌گونه، قابلیت مراجعه ندارد، به زبان ساده اگر بخواهید اعتبار منبع را چک کنید هیچ اسم خاصی اشاره نشده که بتوانید آن را چک کنید. گاهی اوقات هم منبع ذکر شده معتبر است اما وقتی مطلب را در منبع معرفی شده می‌بینید آنی نیست که گوینده عنوان کرده‌است. استفاده از فیلم و عکس هم دلیل کافی بر اعتبار ادعایی نیست. روش‌های حقه و فریب فراوانی در ساخت فیلم و عکس وجود دارد.چهارم: گوگل کنیمگوگل کردن را به بخشی از زندگی روزانه‌ی خود اضافه کنید. شما تقریبا درباره‌ی همه چیز می‌توانید اطلاعات وسیعی در اینترنت بیابید. اگرچه پیدا کردن اطلاعات مورد نظر و مرتبط با موضوع از منابع معتبر در دنیایی از اطلاعات، مهارتی است که نیاز به آموزش و تمرین دارد، اما در بسیاری از موارد با یک سرچ ساده می‌بینید که منبع ذکر شده وجود خارجی ندارد و یا مخدوش است. به‌طور مثال در متنی به منبع اینطور اشاره می‌شود: به نقل از دکتر یوسف اسکندری رییس بیمارستان ابن سینا ... با یک سرچ ساده می‌فهمید که بیمارستان ابن سینا از بدو تاسیس چنین رئیسی با این نام به خود ندیده است!به خصوص اگر تصمیم به بازنشر پیام و یا متن خاصی را داشتیم حتما پیش از این کار یک جست وجوی ساده‌ی چند دقیقه‌ای انجام دهیم تا از صحت و سقم مطلب مطمئن شویم. با اینکار به جای تکثیر شایعات و چرندیات از گسترش‌شان جلوگیری می‌کنیم. به جست‌وجوی قبل از انتشار متعهد باشیم. اگر نه وقت این کار را داریم و نه تخصصی در موضوع متن، آن را منتشر یا بازنشر نکنیم.پنجم: کلمات قلمبه سلمبه، عبارات مبهم، غلط‌های املایی و آمارهای فریبندهباز هم یکی از نشانه‌های عمومی چرندیات استفاده از کلمات قلمبه سلمبه یا مبهم است. استفاده از کلماتی مانند فیزیک کوانتوم، انرژی کیهانی، نسبیت، انرژی افراد، اشعه‌ی مواد و ...الزاما به متن اعتبار نمی‌بخشند. اتفاقا اگر دیدید در استفاده از چنین کلماتی اغراق شده است به اعتبار متن شک کنید. خیلی از کلمات هم در این متون مبهم هستند. مثلا وقتی می‌گویند انرژی امواج، معلوم نیست مقصودشان آیا همان انرژی حاصل از امواج الکترومغناطیسی در فیزیک است که همه اشیاء بسته به دمایشان در طول موج های مختلف از خود گسیل می کنند؟!چرندیات را غالباً افراد کم‌سواد و دور از علم تولید می‌کنند، در نتیجه در بسیاری از این دست متون غلط‌‌های املایی و نگارشی فاحش وجود دارد. چنین غلط‌هایی هشدارهایی برای بی‌اعتباری متن‌هاست.آمار فریبنده نیز یکی از ابزارهای تبلیغات و یا اغراق درباره‌ی موضوعی خاص است. مثلا توجه کنید جایگاه ایران در رتبه‌ی نخست رشد علمی جهان به معنای رتبه‌ی نخست در تولید علم نیست. رشد در اینجا کلمه‌ی کلیدی است. فرض کنید کشور الف سال گشته 10 مقاله تولید کرده‌است و در سال بعد 100 مقاله. کشور ب سال گذشته 100هزار مقاله و سال بعد 150 هزار مقاله. کشور ب با تولید 50 هزار مقاله‌ی بیشتر در سال جدید رشد کمتری از کشور الف داشته است. کشور الف رشدی 1000 درصدی داشته و کشور دوم رشدی 50 درصدی.از این گذشته باید توجه کنیم که آیا صرف تعداد مقالات علمی- بدون در نظر گرفتن کیفیت مقالات، میزان ارجاع، اثرگذاری و متغیرهای دیگر- نشان‌دهنده‌ی توسعه‌ی علمی یک کشور است؟!6. حواستان به مغالطات باشددانش‌تان را درباره‌ی انواع مغالطه افزایش دهید. چرا که آن‌ها یکی از مهم‌ترین ابزار فریب در استدلال، حقه و سوءاستفاده‌هاست. مغالطه حقه‌ای در استدلال است که نویسنده یا گوینده وقتی می‌خواهد نتیجه یا ادعایی را به شما بقبولاند ممکن است از آن استفاده کند. البته در بسیاری از مواقع خودمان هم بدون اینکه آگاه باشیم ممکن است در گفت وگوهای روزمره، ابراز نظرات و یا متن‌هایی که می‌نویسیم از مغالطات استفاده کنیم. آگاهی از انواع مغالطات علاوه بر اینکه باعث می‌شود فریب چرندیات را نخوریم سبب شده خودمان هم آدم‌های معقول‌تری بشویم و عقاید و نظراتمان انسجام منطقی بیشتری داشته‌باشد.تعداد مغالطات زیاد است اما تنها به نام مهم‌ترین آن‌ها که در چرندیات بیش از همه استفاده می‌شود اشاره می‌کنم. به راحتی مطالب فراوانی می‌توانید درباره ی آن‌ها در اینترنت و کتاب‌ها بیابید. (کتاب راهنمای تفکر نقادانه/ترجمه‌ی کوروش کامیاب، یک منبع کتابی خوب و سایت گمانه با آدرس www.gomaneh.com از منابع ارشمند در این زمینه هستند.) مغالطه‌ی اشتراک‌لفظ (equivocation Fallacy)، استناد به نظر اکثریت (Ad Populum Fallacy)، استناد به مرجع مشکوک (مختصری در بند سوم بدان اشاره شد)، توسل به احساسات، آرزو اندیشی، کلی‌گویی خوش آب‌ورنگ از پرتکرارترین مغالطات در چرندیات هستند.7. در نقل قول‌ها به حوزه‌ی تخصصی افراد توجه کنیمدکتر سمیعی جراح حاذق ایرانی در حوزه‌ی مغز و اعصاب است. این امر مستلزم این نیست که ایشان در فلسفه، تاریخ، عرفان، سیاست، هنر، ادبیات و سایر حوزه‌‌های اندیشه‌ی بشری متخصص باشند و جملاتی به ایشان منتسب شود و این انتساب دلیلی بر درستی گزاره‌ها شود. انتساب متنی به ایشان در حوزه‌های تخصصی بی‌ارتباط، اثری در قدر و ارزش متن نمی‌گذارد. آنتوان چخوف، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، صادق هدایت، کوروش، حسین پناهی و دکتر علی شریعتی از دیگر ستاره‌های  ما در شبکه‌های اجتماعی و تلگرام هستند! بسیاری از این دست نقل‌قول‌‌ها اساساً هیچ ربطی به شخصیت نویسنده و بافت فکری او ندارند. در انتشار نقل قول‌ها بسیار دقت کنیم و اگر ضرورتی در انتشار اندیشه‌ای می‌بینیم از منابع دست اول استفاده کنیم.8. هشدارهای مهم و حیاتی از طریق عمو مزدک و خاله اقدس به اطلاع ما نخواهد رسیدهشدارهای مهم در حوزه‌ی سلامت و ایمنی را معمولا رسانه‌های خبری، تلوزیون و روزنامه‌های کثیرالانتشار اعلام می‌کنند. اگر داعش خرماهای آلوده به اکسالات آمونیوم تولید کرده و به ایران فرستاده باشد این امر در تلگرام از طریق عمو مزدک به گوش ما نمی‌رسد. مواردی مانند پپسی فلج کننده، برنج مسموم، سرطان‌زا بودن پوشش روی کارت شارژ و امواج سرطان‌زای موبایل و مواردی ازین دست اگر هم استثنائا از چرندیات نباشند توسط نهادهای ذی‌صلاح به طور عمومی اعلام می‌شوند.و در آخرپرداختن به دلایل روانشناختی و اجتماعی گسترش چرندیات و میل عمومی برای بازنشر آن‌ها در جامعه امری است که متخصصان علوم اجتماعی و روانشناسی باید بدان بپردازند و از حوزه‌ی تخصصی نگارنده خارج است. اما به نظر می‌رسد سرانه‌ی مطالعه‌ی ناچیز، اطلاعات بسیار اندک از چیستی علم و چگونگی کارکرد آن و فقدان برنامه‌ای برای تقویت مهارت تفکر نقادانه در مدارس و دانشگاه‌ها از دلایل عمده‌ی رشد چرندیات و همه‌گیری آن در جامعه است. در انتشار و بازنشر مطالب وسواس داشته و متوقف‌کننده‌ی چرخه‌ی شایعات و چرندیات باشیم.</description>
                <category>امیرحسن موسوی</category>
                <author>امیرحسن موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2020 19:41:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک بررسی‌ نه چندان کوتاه درباره‌ی مهاجرت</title>
                <link>https://virgool.io/@am.mousavy/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-eonnz6e2jutc</link>
                <description>بررسی‌ای نه چندان کوتاه درباره مهاجرتراهنمای گام به گام برای پاسخی عقلانی به پرسش «مهاجرت (رفتن، ماندن، برگشتن) آری یا خیر؟»ابتدا انگیزه و هدف نگارش این متن را بیان کنم و سپس در ادامه با یک مقدمه‌ی نظری موضوع را پیش می‌برم.پس از بازگشت به ایران، تاکنون به دفعات از جانب دوستان مورد این سوال واقع شده‌ام که چرا بازگشتم؟ بخشی از هدف این سیاهه پاسخِ دقیق به این پرسش است. بخش دیگر مربوط به دوستان عمدتاً دانشجوست که حالا در ایرانند و مرا طرف مشورت در مورد مهاجرت تحصیلی قرار داده‌اند. انگیزه‌ی دیگر، قراری بود که با تعدادی از دوستان مهاجرم در آلمان داشتم مبنی بر اینکه مدتی پس از بازگشت، گزارشی از حس و حال روانیم بدهم. و هدف نهایی همانگونه که از عنوان نوشته برمی‌آید، پاسخی است عمومی به این پرسش: مهاجرت ازایران/ماندن در کشورمقصد/ بازگشت به ایران درچه شرایطی و با توجه به چه ملاحظاتی عقلانی است؟با این مقدمه آغاز می‌کنم که در این نوشتار قصدی مبنی بر ارزش‌گذاری اخلاقی هیچ عملی در کار نیست.فرض هم شده است که فرد تنها قصدش این است که منافع شخصی، رشد فکری و شکوفایی درونی خود (یاخانوادهی خود) را در ساحت‌های گوناگون، بیشینه کند. توضیح لازم دیگر این است که تنها سخن عمومی وفراگیر که می‌توان در مورد مهاجرت گفت این است که تقریبا هیچ پاسخ عمومی، یعنی جوابی که در مورد همهصادق باشد، وجود ندارد. و پاسخ ها و تجربیات، فرد به فرد متفاوت و گاهی متضاد است. برای اثبات این مدعاکافی است از دوستان مهاجرتان پیرامون هر موضوعی که دوست دارید، سوال واحدی بپرسید. تقریبا به تعداددوستان مورد پرسش واقع شده، پاسخ متفاوت دریافت خواهید کرد! حتی در مورد برخی سوالات کاملا عینیو انضمامی که مثلا فلان قانون، درفلان مورد چیست، پاسخ‌ها متفاوت است چه رسد به سوالات انتزاعی‌تر مثلمیزان رضایت از وضعیت زندگی. در مقدمه باید خیلی کوتاه، موضع خود را نسبت به «احساس رضایت، کیفیتو احساس شادی در زندگی» مشخص کنم. من گمان می‌کنم هرچند که احساس رضایت‌مندی یک عامل درونیاست اما چندین متغیر مهم خارجی نیز در ایجاد این حس نقش تعیین کننده‌ای ایفا می‌کنند. در این نوشتارمی‌خواهم چند مورد از مهمترینِ این متغیرها را فهرست کنم و مَخْلَصِ کلامم این است که برای هرگونه تصمیمی مبنی بر رفتن، ماندن و یا برگشتن، هرکسی باید به چنین متغیرهایی در مورد زندگی شخصی‌اش رجوع کند و ببیند که کُنش عقلانی برای او کدام است، بعد تصمیم بگیرد و پای تصمیم و تبعاتش هم بایستد. فکر می‌کنم این روش عاقلانه‌ترین مدل تصمیم‌گیری در این باب است. و گمان می‌کنم بدترین و غیرعقلانی‌ترین نوع تصمیم گیری هم، حرکت با جو و مد موجود در جامعه، حرف‌های خاله جان و انسی خانم و به‌طور خلاصه «تصمیم‌گیری نمایشی» است. تصمیم‌گیری نمایشی یعنی خودمان، آینده و زندگی‌مان را درگیر صحنه‌ی تئاتری کنیم و تمام هدف و فکر و ذکرمان این باشد که چیدمان نمایش بهم نریزد.مقدمه‌ی دیگر توضیح درباره‌ی ترجیح یک سبک زندگی است. من ترجیح می‌دهم که از همین حالایم، لذتببرم. یعنی هیچ وقت حاضر نیستم بپذیرم حالا که ۲۸ سالم هست متحمل سختی و رنج فراوان شوم که بعد در ۴۰ سالگی خوش بگذرد. یا کم تر پیش می‌آید کاری را انجام دهم یا در موقعیتی خود را قرار دهم که همان کار یا موقعیت در همان لحظه برایم خوشایند نیست و صرفا برای آینده‌ای بهتر آن را تحمل کنم. این معنیاشخوشگذرانی همیشگی یا بی‌برنامگی نیست. بگذارید با یک مثال مقصودم را روشن‌تر کنم. من این روزها وقتزیادی را در کتابخانه‌ی ملی به سرمی‌برم. مشغول پایان‌نامه و چند ترجمه و نوشته و اندکی هم مطالعه برایکنکور دکتری، اما مشغول ترجمه و یا خواندن چیزهایی هستم که حقیقتاً برایم لذت بخش هستند. یعنی همین مسیر برایم، فارغ از هدف، لذتبخش است. اگر حتی به مقاصد هم نرسم از طی این مسیر هیچ احساس خسران و افسوس نمی‌کنم و اگر هم رسیدم که فبها. همان طور که عرض کردم این فقط یک سبک و ترجیح شخصی‌است و مانند هر سبک دیگری علاوه بر منافع، تَبَعاتی هم دارد. قصدم از توضیح اخیر نه دفاع از این نگرش خاص بود و نه حتی توصیه به آن. هدف، بیان این بود که این نوشتار، برای شخصی شاید مفید خواهد بود که نگرش‌اش در این مورد خاص نزدیک به نگرش نگارنده است.پیش از بیان متغیرها آخرین مقدمه هم این است که مهاجرت، آنقدرها که سابق موضوع بزرگ و پیچیده‌ای بود حالا دیگر نیست. مثلا تصمیمی در حد ازدواج، طلاق و یا یک مشارکت بزرگ اقتصادی نیست که شکست در آن خانمان‌سوز باشد و پیروزیش شادکامی همیشگی! فکر می‌کنم اگر وضعیت سیاسی مملکت ما هم مثل وضعیت معمول ۱۹۰ کشور دیگر دنیا بود، یعنی کشور با دنیا مراوده داشت، درهایش باز بود و مردم می‌توانستند به راحتی بروند و بیایند، اینقدر موضوع بیش از اندازه پیچیده نمی‌شد. می‌خواهم بگویم که اگر فعال تحت تعقیب سیاسی نیستید، فکر نکنید که اگر بروید راه بازگشتی نیست یا اگر حالا بمانید دیگر راه رفتنی! می‌شود تجربه کرد و آزمود. الان با ۲۵۰ یورو می توانید با بلیط پگاسوس بروید آلمان و برگردید. می‌توانید شش ماه، یک سال، سه سال بمانید و ببینید خوشحالید یا نه. خلاصه اینکه این انتخابی نهایی یا بی‌بازگشت نیست.حالا متغیرهاهمانطور که گفتم این متغیرها فرد به فرد متفاوت عمل می‌کنند. یعنی یکی از این متغیرها با رفتن برای شخصی افزایش می یابد و همان متغیر، برای شخصی دیگر، با شرایط یا نگرشی متفاوت، کاهش. بسیاری از این متغیرها صفر و یکی نیستند، یعنی آنطور نیست که یا هستند یا نیستند، بلکه اکثرا بر طیفی قرار دارند و دارای شدت و حِدَّت. هرشخصی باید ببینید که در کدام شرایط، هرکدام را به چه میزان داراست. نسبت وزنی آنها به یکدیگر نیز برای هر شخص، متفاوت است اما عنصری که ثابت به نظر می‌رسد این است که هرفردی باید این متغیرها را با هر وزنی که برایشان تعیین می‌کند، درنظر بگیرد، از آنها معدل یا برآیند بگیرد و این برآیند، رفتن، ماندن، یا بازگشتنش را تعیین کند. شماره‌ی متغیرها هم براساس اولویت نیست.۱. وضعیت اقتصادی شخص در وطن و کشور مقصد: گمان می‌کنم مقصود روشن است. اگر شما اینجابیکار و بی‌پول یا کم درآمدید و فکر می‌کنید این درآمد کم به دلیل شرایط حاکم بر ایران است و با همینتوانایی‌های حاضر می‌توانید در کشور مقصد درآمدی به مراتب بیشتر داشته باشید، دراین مورد کفه‌ی ترازوبرای شما سمت رفتن است. واضح است که این، هم به درآمد اینجایتان مرتبط می‌شود هم به درآمد آنجا. مثلایک دانشجوی دکتری را در نظر بگیرید. اگر قصدتان این باشد که یک دکترای شسته و رفته بخوانید، این یککار تمام وقت است. یعنی یا پاپا جان باید خرجتان را بدهد یا دانشگاه. برای افراد با، هوش و پشتکار متوسط وخوب، تقریبا نشدنی است که هم دکتریشان را به خوبی بخوانند و هم کار جدی کنند. اکثر دانشگاههای اوروپاو آمریکا به دانشجوی دکتری خرجی می‌دهند یا قبل از شروع تحصیل از شما ضمانت نامه‌های لازم را می‌گیرندکه استطاعت پرداخت شهریه و خرج زندگیتان را در دوره‌ی تحصیل دارید. نتیجه اینکه دکتری خواندن درایران اگر بابای پول‌دار ندارید، و یا با کار کم نمی‌توانید پول کافی در بیاورید، از این جنبه‌ی خاص صرفا، چندانمعقول به نظر نمی‌رسد.۲. وضعیت کاریتان در ایران و کشور مقصد: اگر موقعیت شغلی‌تان را در ایران دوست دارید و دخل وخرجتانهم تا حدودی بهم می خورد و از امنیت شغلی برخوردارید، سخت در رفتن تردید کنید. این روزها تقریبا درهمه جای دنیا کمتر و بیشتر معضل بیکاری حتی در میان متخصصان شایع است. اینها تصورات خام وساده‌لوحانه است که همه‌ی دنیا تشنه‌ی تخصص و مغز ایرانی است و آن‌ها منتظرند که ما برسیم! خلاصه دراینباره، زمانی رفتن عقلانی است که تقریبا از وضعیت شغلی بهتر در کشور مقصد مطمئنید.۳.وضعیت شبکه‌ی اجتماعی دوستان و روابط: یکی دیگر از آن دروغ‌های قشنگ این است که در ایران همیشه پارتی حرف اول را می‌زند و در کشورهای جهان اول، همه چیز براساس شایستگی و لیاقت توزیع میشود! همه جای دنیا تا حدودی روابط اجتماعی نقش تعیین‌کننده‌ای در میزان قدرت اجتماعی افراد ایفا می‌کند. فقط اینجا اسمش میشود پارتی بازی آنجا می‌شود سوشال نتورک! ایجاد دوباره‌ی شبکه‌ی اجتماعی گسترده، کار زمانبری است. مثلا اگر شما جزو دسته‌ای از افراد هستید که دوستان فراوان در حوزه‌های مختلف دارید، و آنقدر نفوذ اجتماعی دارید که هرکدام از آنها در مواقع لزوم کاری برایتان انجام دهند، سخت به ترک این شبکه فکر کنید. اگر تنهایید خوب در کشور مقصد هم تنهایید و اوضاع از این جهت چندان توفیری ندارد.۴.وضعیت روابط خانوادگی: اگر روابط خوبی با پدر، مادر، خواهر و برادر دارید، یعنی آنها حقیقتاً برایتان عزیزند، و در شادیها و اعیاد واقعا دلتان میخواهد کنار آنها باشید و مهاجرت اینها را از شما میسِتاندخوب کَندن از اینها کار ساده‌ای نیست و چه بسا موجب خسران های جبران‌ناپذیر شود. بخصوص اینها از آندست موهباتی است که تا داریم متوجه‌شان نیستیم. اگر چنین روابطی حاکم نیست که خوب تکلیف معلومهست.۵. وضعیت عاطفی: یعنی در یک رابطه‌ی ارزشمند عاطفی قرار دارید، حالا یا همسر یا یک دوستی بسیار عزیزکه رفتن/ماندن/بازگشتن سبب فراق می‌شود. این فراق را جدی بگیرید! بهترین شرایط محیطی را همین تکعامل می‌تواند به کلی ویران کند.۶.رشته دانشگاهی: یکی از خطرناکترین نگرشها، که بسیار شایع هم هست، رفتن به هر قیمتی است. اینکه شما قرار است آنجا چه بخوانید و چه کاری انجام دهید بسیار حیاتی است. اگر رشته‌ای که قرار هست آنجا بخوانید را دوست نداشته باشید، به شدت در رفتن تردید کنید. مهاجرت و استقرار در کشور مقصد خود بهتنهایی پروسه سختی است. اگر قرار باشد رشته‌تان را هم تحمل کنید آنوقت زندگی همش شده است تحمل!رشته‌ی مورد علاقه یعنی رشته ای که فکر می‌کنید در آن بهترین اید و آن برای شما مناسبترین انتخاب است.دوستی دارم که اینجا دانشجوی خوب برق در دانشگاه معتبری بود، در آلمان هم در دانشگاه تراز اولی ارشدبرق خواند. پس از آن هم در شرکت معتبری مشغول به کار شد با درآمدی در حدود چهارهزار یورو در همان بدوامر. خیلی شرایط جذابی به نظر می‌رسد، اما بعد از دوسال کار، تصمیم گرفت نهایتا پیِ علاقه‌اش برود. همه رارها کرد و شروع به خواندن روانشناسی از ابتدا (لیسانس) کرد.۷. شهر مقصد: علاوه برکشور، شهر مقصد را نیز به طور جدّ بررسی کنید. تصویری که ما از آمریکا می‌بینیم ومی‌شنویم معمولا تصاویر نیویورک و ال ای هست، از اروپا هم معمولا پاریس و لندن. برای کسی که درشهریمثل تهران زندگی کرده، زندگی در یکی از شهرهای کوچک واقع در بیابانهای نوادای آمریکا کار ساده‌اینیست.۸. وضعیت حالِ روحی و روانی: اگر در آن دسته‌اید که اینجا حالتان خوب نیست، یعنی شرایط مالی/شغلی/رشته‌ای مطلوب است اما به هر دلیلی خوشحال نیستید، ابتدا به ساکن این موضوع را به محل زندگیتان گره نزنید. یعنی فکر نکنید که مهاجرت الزاماً حالتان را خوش می‌کند. پیش آمده مهاجرت حال خوش کسی را بد کند اما من ندیده‌ا‌م که حال بدی را خوش کند! دیده‌ام بدتر کند.۹. وضعیت آزادیهای اجتماعی، امنیت، فرهنگ عمومی جامعه: باز از آن دست موضوعات به شدت نسبیاست. مثلا اگر خانمی هستید که فکر می‌کنید حجاب اجباری نوعی توهین به شخصیت شما و دخالت در حریمخصوصیتان است و این موضوع به شدت آزارتان میدهد خوب کفه‌ی رفتن در این مورد سنگین است، اما اگرحجاب اجباری آزارتان میدهد اما حالا نه آنقدرها هم که من شلوغش کرده‌ام! خوب موضوع فرق میکند. یااگر آقا یا خانم محترمی هستید که ماندن در ترافیک ۷ صبح همت و از آن بدتر فرهنگ مبتذل رانندگیاکثریت، ارّه‌ای است بر روانتان، فکر هم می کنید این مملکت حالا حالاها درست بشو نیست،خوب معلوم است کفّه کدام طرفی است. این موضوع خیلی بستگی به نگرش و سبک زندگی خودتان دارد. دوستی در آلمانمی‌گفت «من یکی از بزرگترین خوشحالی‌های زندگی جدیدم این است که می‌توانم بروم سر کوچه و درینک مورد نظرم را بدون دغدغه و هول و هراس انتخاب کنم و دم رودخانه‌ی شهر، نوش جان کنم. این موهبتی بزرگ است که در ایران یا نداشته‌ام یا همیشه با هول و اضطراب داشته‌ام...»همین موضوعِ نوشیدنی که برای آن دوست موهبت است، و من او را در داشتنش محق هم می‌دانم، برای منچندان موهبتی نبود چون اساسا مسئله‌ی من در ایران این نبود. می‌خواهم بگویم این موضوع چقدر نسبیاست.۱۰. وضعیت استقلال شخصیتی و آزادی در انتخاب سبک زندگی: بسیاری از ماها وقتی به سن ۲۴، ۲۵می‌رسیم، دلمان میخواهد زندگی مستقلی داشته باشیم. یعنی مثلا برای خود خانه‌ای داشته باشیم، کسانیکه دوست داریم دعوت کنیم یا جاهایی که دوست داریم برویم و آن سبکی که دوست داریم زندگی کنیم.بخصوص کثیری از ما که در جامعه‌ای در حال گذار زندگی میکنیم، پیشفرض‌های ارزشی مان با خانوادهمتفاوت است و این معنایش لزوما نداشتن عُلقه‌های خانوادگی نیست. دوست دیگری در آلمان می‌گفت «منروی دلم ماند که مادرم یکبار در اتاقم را بزند و بعد داخل شود!» واقعیت این است که بسیاری از افراد تنهامسیرشان برای رسیدن به چنین استقلالی، مهاجرت است. داشتن یا نداشتن این استقلال و مقدار اهمیت آندر منظومه‌ی فکری فرد، سهم بسزایی در ماندن یا رفتن ایفا می‌کند.۱۱. موضوع فرزند: بسیاری از افراد معتقدند که شرایط فعلی اجتماعی ایران برای تربیت درست اخلاقی وشکوفایی استعداد فرزند مناسب نیست. و بر این عقیده‌اند که اگرچه مهاجرت شرایط خودشان (والدین) راسخت و پررنج می‌کند اما به عوض، فرزندشان در یک محیطی به مراتب اخلاقی‌تر و انسانی‌تر پرورش می‌یابد. واین از خودگذشتگی را برخود لازم می‌بینند. من به دلایل فراوان، خود را در جایگاه قضاوت پیرامون این رأینمی‌بینم. این متغیر را ذکر کردم از آن جهت که نشان دهم چنین متغیرهایی هم می‌تواند در تصمیم گیری نقش ایفا کند. تنها می‌خواهم قول به مضمون و نادقیقی از استاد عزیز، مصطفی ملکیان، نقل کنم.«والدینی که به فکر شکوفایی و رشد شخصیتی خود نیستند و حاضرند از این موضوع برای شکوفایی کودکشان بگذرند، کمکی به شکوفایی کودک هم نکرده‌اند. فرزند با شخصیت توسعه‌یافته، محصول پدر و مادری با شخصیت توسعه‌یافته است.»۱۲. منزلت اجتماعی: اگر در موقعیتی هستید که در مجامع معتبر داخلی اَعَم از علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و... نسبتا شناخته شده و دارای احترام ویژه‌اید، یا مثلا امکان حضور در رسانه‌های تصویری و نوشتاری را دارید. یا در فلان همایش و کنفرانس می‌روید برای سخنرانی. یا در موقعیتی قرار دارید که با یک امضایتان صدها نفر جابجا می‌شوند. یا فعال سیاسی و اجتماعی یا مدنی هستید که دغدغه‌های اجتماعی دارید و مشغول فعالیت‌هایی هستید که گمان می‌کنید به سهم خود نقشی در التیام دردها و یا حل مشکلات بخشی از جامعهدارید و قس علی هذا، خوب دقت کنید که آیا چنین منزلت، قدرت و نقشی را در کشور میزبان دارید؟ اگرندارید بازهم سخت در رفتن تردید کنید. دیده شدن و درگیری در فعالیتهایی از این دست، احساس رضایتیبه ما می‌دهد که گاه بهترین موقعیت های دیگر زندگی به ما نمی‌دهند. اگر موقعیتتان به‌گونه‌ای است که چنین منزلتی با رفتنتان افزایش هم می‌یابد که خوب تکلیف معلوم است.در نهایت، به نکت‌هی ابتدا باز می‌گردم. تصمیم شما مبنی بر رفتن از ایران، ماندن در کشوری دیگر و یا بازگشت به ایران، هنگامی عقلانی است که معدل چنین متغیرهایی را برای هر شخص بیشینه کند و همانطور که ملاحظه کردید این متغیرها به گونه‌ای عمل می‌کنند که برای هر شخص متفاوت هستند.در انتها مایلم از دوستانی تشکر کنم که ساعتها با هم در این ارتباط سخن گفتیم و این نوشتار، اگر نکته‌یقابل ذکری هم در آن باشد، محصول بده بستان‌های فکری با آنهاست. احساس می‌کنم جو مسمومی برایمهاجرت، همه‌مان را در برگرفته است. اینجا در کتابخانه‌ی ملی ایران همه در حال تافل و آیلتس و جی‌آر‌ ایخواندنند. مهاجرت، دیدن جهان از پنجره‌ای متفاوت است و به‌قول جناب سعدی «بسیار سفر باید تا پخته شودخامی/صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی». اما مهاجرت عاقلانه و اتخاذ یک تصمیم درست موضوعی است وتابع جو و مد زمان و درگیر نمایشی عمومی شدن، موضوعی دیگر.آبان ۹۳، کتابخانه ملی ایران.</description>
                <category>امیرحسن موسوی</category>
                <author>امیرحسن موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 00:09:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>