<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های amin.nabakhteh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amin.nabakhteh</link>
        <description>معلم ریاضی و تولید کننده محتوای آموزشی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:18:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>amin.nabakhteh</title>
            <link>https://virgool.io/@amin.nabakhteh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا باید کتاب بخوانیم (2)</title>
                <link>https://virgool.io/Chibekhoonamofficial/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-2-sglqbxwyu4sk</link>
                <description>از وقتی نوشته قبلی را درباره کتاب نوشتم که کاملا دل نوشته بود و یکهویی به ذهنم رسید و شروع به نوشتن کردم، خیلی بیشتر درگیر این موضوع هستم که واقعا چرا باید کتاب بخوانیم؟هر از چند گاهی به اثراتی که خواندن کتاب و به طور کلی مطالعه روی انسان ها میگذارد را به شکل تجربیاتی که برای خودم پیش می آید احساس می کنم. چند روز پیش داشتم به این موضوع فکر می کردم که انسانی که مطالعه منظم دارد ناخودآگاه در قامت قضاوت و داوری بین تفکرات نویسنده و خودش قرار می گیرد. گاهی آن را قبول می کند و گاهی آن را رد می کند و بعضا به این نتیجه می رسد که انسان های بزرگ هم می توانند به راه اشتباه کشیده شده باشند و بعضی از تفکرات آنها از سر تعصب، نفرت یا ... باشد.این ها را گفتم که بگویم یک کتاب خوان الگو پذیر نیست. یعنی خیلی زود به این نتیجه می رسد که کامل مطلق وجود ندارد و باید از هر کسی یا چیزی، نکات مثبتش را انتخاب کند و در خود پرورش دهد. پس کتاب خوان دنبال این نیست که الگویی برای خود دست و پا کند. بازیگر و فوتبالیست و موسیقی دان و ... که سهل است، حتی انسان های بزرگی چون نیچه و تولستوی و داستایوسکی و ... هم نمی توانند برای او نقش الگوی مطلق را بازی کنند. کتاب خوان:دنبال شبیه شدن به کسی نیست...ادای کسی را در نمی آورد...اصلا ادا در نمی آورد...خودِ خودش است...دنبال این است که خودش را پیدا کند و او را در آغوش بکشد...راستی بزودی کتاب های عمومی رو در چی بخونم خواهید دید...</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 17:23:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید کتاب بخونیم؟!.</title>
                <link>https://virgool.io/Chibekhoonamofficial/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%85-vpkyhz5qzwrq</link>
                <description>من از دوران راهنمایی با کتاب و کتاب خوانی آشنا شدم و در دبیرستان هم جز دوره ای که برای کنکور مجبور بودم بیشتر درس بخونم کج دار و مریز تعداد زیادی کتاب خوندم که یک خط فکری مشخص نداشتند و بیشتر براساس اینکه چی گیرم بیاد میخوندم. کتاب دست دوم فروشی های (یا همان کهنه فروشی) انقلاب رو بعضا سر میزدم و احساس میکردم دارم بین عتیقه ها چرخ میزنم و یه حس عجیبی داشتم. حس می کردم فروشنده نمی دونه داره چه عتیقه ای رو به من با قیمت پایین میفروشه و من دارم پر سود ترین معامله تاریخ رو انجام میدم. بگذریم...در طول دوره دانشجویی هم ادامه پیدا کرد و کم کم مسیر خاصی پیدا کرد انتخاب هام.اما راجع به کتاب خوانی میخواستم صحبت کنم نه خودم!بنظرم همه باید کتاب بخونن. نه فقط کسی که اهل علمه و یا دانشجوئه، یا درس میخونه یا هر چیز دیگه ای...همه [تاکید می کنم؛ همه] باید کتاب بخونن. حالا چرا؟!بنظرم دلیلی که خیلی از ماها برای کتاب خوندن میاریم نشون میده خیلی کتاب نمی خونیم.با‌سواد شدن و بزرگ شدن دایره لغات و ... اولیه ترین مواردی است که یک کتاب خون حرفه ای از اون ها عبور می کنه و بهش میرسه و دیگه هیجانی در او ایجاد نمیکنه...اما مسئله مهم و اصلی قدرت تحلیل و تفکره.کتاب شما را به تفکر وا می دارد. حتی اگر اوایل سرسری بخوانید، حتی اگر فکر کنید رمان این کار را با شما نمی کند. (که خیلی غلط است)درگیر شخصیت ها می شوید. جای آنها فکر می کنید و تصمیم می گیرید. از آینده کتاب پیش بینی می کنید. حتی گاهی جای نویسنده فکر می کنید و دوست دارید کتاب به روش دیگری ادامه دهید.اتفاقات داخل کتاب را با اتفاقاتی که اطراف شما می افتد مقایسه می کنید. و کم کم به تحلیل می رسید. حس می کنید که تدریجا چگونه نسبت به همه چیز ارزیابی مختصری دارید که مستمرا عمیق تر می شود.نشانه هایی از این تحلیل در وجود شما بزودی نمایان خواهد شد. چون دوست دارید همه چیز را به دقت بررسی کنید و نظر سطحی درباره موضوعی ندهید، کمتر صحبت می کنید. پس کم حرفی شاید از اولین نشانه های مطالعه باشد.خط فکری و مسیری هم بزودی برای مطالعات آینده خود انتخاب خواهید کرد. من خود رمان هایی که با اتفاقات واقعی درگیرند را خیلی دوست دارم. مثل قصه هایی که در زمان انقلاب های کارگری فرانسه و روسیه رخ داده اند. در این راستا ویکتور هوگو، امیل زولا، تولستوی، داستایوسکی و ... پیشتازند. البته از نظر من.در ایرانی ها هم، نویسندگان معاصر که قصه هایی درگیر با فضای ظلم و اختناق را نوشته اند خیلی آثار جذابی دارند. بزرگ علوی، صادق هدایت و جلال آل احمد و... خیلی خوبند.خلاصه باید هر چه زودتر شروع کرد. هیچ وقت دیر نیست. ممکن است مسیر مطالعاتی شما به سمت و سوی شغل شما منحرف شود و از مسیر رمان و ... خارج شوید. فرقی نمی کند؛ مهم تفکر است.درباره تفکر یک موضوع دیگری را هم بگویم که با تجربه شخصی ام مخلوط است. بنظرم مطالعه به تفکر و تفکر به تصمیم های درست می انجامد؛ حتی در کوچکترین تصمیم های شخصی. من فکر می کنم انسانهای با مطالعه، معمولا انسان های بهتری می شوند.یک سری هم به چی بخونم بزنید که پر از کتاب است و کتاب های عمومی هم تو راهن...</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jan 2021 18:46:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعریف یا تجربه در ریاضی</title>
                <link>https://virgool.io/Chibekhoonamofficial/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C-abnmpiwxozhf</link>
                <description>اصولا آموزش مطالب در ریاضی با تعاریف آغاز می شوند. تعاریفی که شاید کاملا انتزاعی به نظر برسند و رابطه ای با تجربه های خارجی تعریف کننده نداشته باشند. همه ما داستان نیوتن و جاذبه و سیب را شنیده ایم. و بسیاری تجربه های مشابه دیگر برای پیشروهای عرصه فیزیک. این نشان می دهد جرقه های ورود به هر مطلبی تجربه های شخصی بوده اند. حال برای بسط آن تجربه و توجیه حالت های دیگر نیاز به تعاریفی داریم. مثلا نیوتن بعد از این اتفاق قوانین سه گانه خود را به مرور ارائه کرده است. قانون دوم به رابطه F=ma اشاره دارد که در واقع مبنای تعریف جرم قرار می گیرد. (نسبت نیرو به شتابی که یک جسم می گیرد) یعنی تعاریف از تجربه ها ساخته می شوند. اما گویی تجربه ها بر مبنای تعاریف در حال اتفاق افتادن هستند که قبلا توسط خالق دیگری ارائه شده اند.در ریاضی هم از این دست مثال ها کم نداریم. شکی نیست که علاقه به دانستن شیب خط مماس بر تابع منجر به تعریف مشتق توسط نیوتن و لایب نیتز شده است. البته که در مورد نیوتن این موضوع احتمالا از علاقه او به فیزیک نشأت گرفته است. یک مثال دیگر تعریف نقطه بحرانی در موضوع کاربرد مشتق است که کاملا کاربرد اختصار کردن دارد. ریاضیدان ها حوصله نداشته اند بگویند [نقاطی که مشتق در آنها صفر است یا مشتق ناپذیرند] و کلمه بحرانی (فرنگی اش critical) را ساخته اند و به جای آن استفاده می کنند. تعاریف شگفت آوراما بعضی تعاریف انسان را به شگفتی در می آورند! مثل سری فوریه که انسان در می ماند که این تعریف حاصل کدام تجربه بوده است؟ یا بهتر بگویم حاصل چقدر موانست و معاشرت با ریاضی می شود این تعریف؟!بعضی تعاریف هم هر چقدر بگردیم معادل تجربی در عالم برایش نمی یابیم و در می مانیم که چگونه و با چه درک و فکری تعریف شده اند. مثل اعداد مختلط که انگار در عالم دیگری شامل بر عالم ما موجودند و کسی با عروج از عالم ما به آن عالم، آن را کشف و شهود کرده و حالا برگشته و فهمیده ایم که این اعداد حقیقی که با آنها سرگرمیم زیرمجموعه ای از مجموعه بزرگتری است و اتفاقا سیر و سلوک در اعداد مختلط در نهایت منجر به حل مسائل حل نشده ای در عالم ما می شود. مثل انتگرال هایی در اعداد حقیقی که با قوانینی که بر انتگرال مختلط حل می شوند. قضیه مانده ها در انتگرال مختلط را می گویم که بعضی انتگرال های حقیقی را حل می کند. بگذریم...تعاریف زشتهربار که آموزش موضوعی را با تعریف آن آغاز می کنم با این جمله دانش آموزان مواجه می شوم که کجا بدردمان می خورد این ریاضی لعنتی! (هر چند که هر جوری که شروع کنم این جمله را خواهم شنید!)مثلا مشتق را با تعریف مشتق می کنم؛ این که سهل است، حد را با تعریف شروع می کردیم در کتاب درسی نظام قبلی! آخ که چه بلبشویی می شد در کلاس، که آقا شما دیگه کی هستی که به این چیزا علاقه داری و ...می دانید من حس می کنم شروع یک موضوع با تعریف مثل این است که بخواهید یک مسیحی را مسلمان کنید و برای ایجاد انگیزه در او، از مسائل اعتقادی سنگین شروع کنید. باید قبول کنیم که تجربیات یک معتقد واقعی و عالم، در طول زندگی و مطابقت هر روز آن ها با اعتقاداتی که دارد منجر به تثبیت آنها شده و حالا او می تواند اعتقادات خود را براساس تعاریفی پایه گذاری کند. چقدر سختش کردم! اصلا مگر می شود بیاییم برای دانش آموز سوم دبستان (مثلا!) n ضلعی منتظم را تعریف کنیم و حالا بیاییم بگوییم اگر n مقدار ۳ داشته باشد می شود مثلث متساوی الاضلاع. نمی شود خب... باید بارها و سال ها با مثلث متساوی الاضلاع و مربع و پنج ضلعی منتظم کلنجار رفت و بعد تعریف آن را هضم کرد. خلاصه که شروع با تعریف چقدر زشت است... انگار با ماشین رفته ایم شمال و در طول مسیر تماما خواب بوده ایم. حظی می بریم از آن، ولی آن کسی که مستمر از پنجره ماشین مناظر را دیده کجا و کسی که در مقصد بیدار شده کجا؟!... اصلا تغییرات آرام فضا و تماشای آن، خود لذت بخش است.یک سری هم به چی بخونم بزنید ببینید چه خبره!!!!</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jan 2021 12:44:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه های من و آموزش مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/Chibekhoonamofficial/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ids8942gxghz</link>
                <description>از چالش ها، مصائب و موارد نوی آموزش مجازی هر چی بگم کم گفتم... امسال که کرونا آمد، معلم ها بیشتر از دانش آموزان نگران شدند. موارد مختلفی باعث این نگرانی می شد که راجع بهشون صحبت می کنم...انتقال اطلاعاتاولین معظل آموزش مجازی برای منو خیلی از معلم ها انتقال اطلاعات بوده و هست. دقت کنید که نگفتم انتقال مطلب؛ گفتم انتقال اطلاعات. یعنی منظور من این نیست که نگران نفهمیدن بچه ها و آموزش عمیق مطالب هستم. دغدغه من ماقبل اینه. انتقال اطلاعات ... مثلا من قبلا سر کلاس یه نمودار می کشیدم و می گفتم بچه ها ببینید، اینجای نمودار داره میره بالا! حالا از پشت کامپیوتر و ... چجوری باید اونجای نمودار رو نشون بدم؟!یا مثلا یه مثلث می کشیدم و می گفتم بچه ها معلومه که این ضلع از این ضلع بزرگتره، حالا از پشت این کامپیوتر چجوری باید بگم منظورم از این ضلع کدوم ضلعه؟؟ حتما الان به خودتون میگید که خب کاری نداره اضلاع مثلث رو نامگذاری کن و اسامی شون رو بگو. بله این قطعا به ذهن همه معلم ها رسیده ولی مسئله اینجاست که یک معلم بعد از سال ها تدریس باید “ادبیات” تدریس خودش رو عوض کنه. فکر نکنید کار آسونیه، واقعا سخته! حالا دو تا نکته بگم: یکی اینکه این مشکلات در دروسی مثل ریاضی و فیزیک و ... بیشتر نیاز به نوشتن دارن بزرگترن. مثلا معلم دینی که بیشتر با متن کتاب سر و کار داره میتونه روی متن کتاب درسی که به اشتراک گذاشته توضیحات لازم رو بده...نکته دوم اینکه تو همه این سالهایی که ما با تکنولوژی قهر بودیم یا بهش بی تفاوت بودیم، تکنولوژی آموزشی داشت با سرعت رشد می کرد و ما بی خبر بودیم. تو همون روزهای اول من چند تا نرم افزار مهم اشتراک گذاری اطلاعات (آموزش مجازی) رو شناختم و دیدم امکانات بعضی از اونا از امکانات من سر کلاس بیشتره! حالا تو یه مطلب دیگه مفصل راجع به این نرم افزار ها حرف می زنم ولی یکی از امکانات باحال نرم افزار ادوبی کانکت رو بگم که شما می تونید یه تست بنویسید و مثل یک نظرسنجی بچه ها شرکت کنن. اینکه هر کسی کدوم گزینه رو زده و درصد هر گزینه و ... ببینید و اگر مایل بودید با بچه ها این اطلاعات رو به اشتراک بگذارید. حالا این چرا امکان خیلی خوبیه. چون تو کلاس شاید یک دانش آموز ضعیف از ترس اینکه جوابش غلط باشه گزینه خودش رو اعلام نکنه ولی اینجا کسی از جواب بقیه خبردار نیست.از این امکانات نرم افزارهای آموزش مجازی که بگذریم، اگر یک قلم نوری یا تبلت قلم دار داشته باشیم میتونیم کیفیت انتقال اطلاعات رو در حد کلاس درس بالا ببریم...تازه تصور کنید آخر کلاس فایل نوشته های من و حتی فایل فیلم ضبط شده کلاس هم در اختیار بچه هاست و هر کسی که غایب بوده یا بخشی از درس براش جا نیفتاده میتونه ازش استفاده کنه.فهمیدی یا نه؟!من خودم وقتی تو کلاس داشتم یه مسئله یا تست رو حل می کردم هر لحظه از حل اگر جاییش مبهم بود بچه دستش رو بالا می گرفت و ابهام اون بخش برطرف می شد. حالا توی این نرم افزارهای آموزش مجازی، امکان وصل کردن میکروفون برای بچه ها وجود داره ولی عموما بچه ها از امکان چت (نوشتن پیام) استفاده می کنن. اینجوری من یک مثال رو کامل حل کردم و یهو پیام میاد: آقا میشه دوباره توضیح بدید. [معمولا دقیق اشاره نمی کنن که کجارو نفهمیدن] جدای اینکه مثل آب سردی معلم رو با خاک یکسان می کنه، شما نمی دونید دقیقا کجای مطلب مبهم مونده و مجبورید تمام راه حل رو دوباره توضیح بدید. این موضوع هم برای معلم اذیت کننده ست هم برای بچه هایی که کامل فهمیدن و مجبورن به بحث تکراری گوش بدن. البته گاهی به شخصه احساس می کنم این جمله [آقا ما نفهمیدیم] از سر شیطنت گفته میشه...در مطالب بعدی از قصه های آموزش مجازی و شگفتانه هاش بازم میگم، فعلا!یه سری به چی بخونم بزنید و از مقاله ها لذت ببرید...</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Thu, 17 Dec 2020 12:39:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقابت؛ مفید یا مضر، فرصت یا تهدید؟...</title>
                <link>https://virgool.io/Chibekhoonamofficial/%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B6%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-cccytgppz7jo</link>
                <description>شاید عنوانی که نوشته ام از نظر خیلی ها عجیب باشد و در دل بگویند که این دیگر چه سوالی ست. خب معلوم است که رقابت مفید است. ولی یک بار که شده بیاییم و از منظر رقابت کننده به این موضوع نگاه کنیم. همیشه تولیدکننده رقابت از ایجاد آن سود می برد و یا حتی می توان به جرات گفت از این که آدم ها با هم رقابت می کنند لذت می برد! وقتی از خیلی از آدم ها می پرسیم که اصلا چرا باید رقابت کنیم، در جواب می گویند که رقابت منجر به پیشرفت می شود. مثلا یک معلم ممکن است در جواب بگوید که پنج دانش آموز برتر کلاس من به شدت در حال رقابت با هم هستند و برای کسب رتبه برتر کلاس باهم می جنگند. در جواب می توان گفت که آیا هیچ وقت فکر کرده ایم که رقابت چه بلایی بر سر سایر دانش آموزان یک کلاس می آورد؟ چه تعداد از آنها را ناامید و سرخورده می کند؟ چند نفر افسرده می شوند و اعتماد به نفس شان کشته می شود؟ در واقع آسیبی که رقابت به عده ی زیادی از شرکت کنندگان در آن می زند همین است که گاهی رقابت جای هدف اصلی را می گیرد و خود به هدف تبدیل می شود! یعنی ممکن است دانش آموز به جای فکر کردن به مسائل و مشکلاتی که در آنها ضعف دارد و حل آنها، فقط به این فکر کند که چگونه فاصله اش را با نفر جلویی کمتر کند و یا حتی گاهی باب مقایسه به قدری باز می شود که بدون در نظرگرفتن استعدادهای بی نظیر خودش، لب به گلایه بگشاید و می گوید که او اصلا یک بازنده خلق شده است! این مشکل (یعنی فراموش کردن هدف اصلی که شاید کسب علم، سلامتی جسمی و روحی یا هر ارزش دیگری باشد و جایگزین شدن رقابت و کسب رتبه به جای آن)، حتی برای کسانی که در رقابت در جایگاه مناسبی قرار دارند هم، می تواند پیش بیاید. اتفاقا بیشتر از جاماندگان، این چالش برای پیشتازان رقابت ممکن است رخ بدهد.حالا همه اینها را گفتیم و شما قطعا انتظار راه حل هم دارید...راستش شاید دادن راه حل برای همچنین موضوعی نیازمند مطالعه جدی و مفصل جامعه مورد نظر و نوع رقابت های خواسته و ناخواسته آنها باشد، ولی شاید بتوان چند توصیه اولیه کرد. ۱- در بسیاری از موارد ما ناچاریم با یک رقابت درگیر شویم. مثلا برای ادامه تحصیل شاید ناچار باشیم که در رقابت ورود به دانشگاه (کنکور) شرکت کنیم. در این رقابت های ناخواسته و بعضا طولانی، باید هر لحظه به خودمان هدف اصلی را یادآوری کنیم. مثلا در همین بحث کنکور، هدف باید کسب علم و پاسخگویی به نیاز دانستن باشد.۲- خودمان را درگیر رقابت های بیخودی نکنیم. مثلا می شود ورزش کرد و تنها هدف مان سلامتی باشد. لزومی ندارد حتما توقع کسب مقام و رتبه از آن داشته باشیم.۳- تولیدکننده رقابت نباشیم. به عنوان پدر، مادر، دوست، معلم و ... رقابت بین افراد تولید نکنیم. فقط تلاش کنیم اهداف و ارزش های والایی را در اطرافیان مان ایجاد کنیم و آنها را تشویق کنیم در مسیر کسب آن ارزش ها قدم بردارند.یادمان باشد، رقابت یعنی زنجیر به گردن کسی انداختن. وقتی با کسی رقابت می کنید، او زنجیر به گردن تان انداخته و هر جا بخواهد می برد...https://chibekhoonam.net</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Wed, 05 Aug 2020 21:44:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاس خالی، پر از غم...</title>
                <link>https://virgool.io/Chibekhoonamofficial/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D9%85-gttpdmarovyk</link>
                <description>چندماهی میشه که کرونا تمام مدارس رو کاملا تعطیل کرده. من هم به عنوان یه معلم که از تعطیلی بدش نمیاد اوایل از این تعطیلی به عنوان فرصتی برای استراحت و رسیدن به کارهای عقب افتاده م استقبال می کردم. اوایل خیلی خوب بود. لازم نبود صبح زود بیدار بشم و با این وجود به همه کارهام می رسیدم. کم کم حوصله م سر رفت. البته من که به کنکوری ها درس میدم به تعطیلات کلاس ها در بهار نسبتا عادت داشتم. چون اکثر مدارس اردوهای مطالعاتی و ... برگزار می کنن و از معلم ها میخوان کتاب رو تا آخر اسفند تموم بکنن. خلاصه اینکه اسفند و فروردین خوب گذشت. اردیبهشت نسبتا حوصله سربر شد. کتاب خوندن و فیلم دیدن و همه تفریح هایی که آرزوی داشتن وقت خالی برای انجام دادنشون رو داشتم تکراری شدن. بگذریم که کلاس های مجازی بخاطر سرعت اینترنت و مشکلات نرم افزارها و نداشتن ابزارهای کافی در مدارس (مثل تبلت و ...) حسابی رو مخ بود و از هر چی کلاس درسه متنفرم کرده بود. منی که هر روز صبح با عشق و علاقه خاصی به سمت مدرسه می رفتم، وقتی از چند تا از همکارام شنیدم که قرار سال تحصیلی آینده مجازی شروع بشه داشتم دیوونه می شدم و دوست داشتم سرمو بکوبم به دیوار. حتی به فکر تغییر شغل هم افتادم! اما خرداد که تموم شد به قدری دلم برای شاگردام تنگ شده بود که دوست داشتم همون به شکل مجازی هم که شده باهاشون صحبت کنم و بهشون درس بدم. تا حالا این همه دلتنگی برای شلوغی و سر و صدای مدرسه رو تجربه نکرده بودم. سر و صدایی که موقع خستگی آزار دهنده میشد.خلاصه لحظه شماری برای کلاس مجازی تموم شد و اولین کلاس های آنلاینم برای کنکوری های ۱۴۰۰ رو این هفته تجربه کردم. مثل هر سال شب قبل از اولین روز از کلاس هام هیجان داشتم. جمعه شب رو میگم. خلاصه این که لوازم مورد نیاز مثل لپ تاپ و تبلت و ... رو شب آماده کردم و با کلی فکر و نگرانی که چقدر میتونم مطلب رو با وجود این فاصله به بچه ها برسونم خوابیدم. البته چون همیشه جزوه های نسبتا مرتب و تمیزی داشتم کار برای من خیلی سخت نبود، ولی بازم ترسناک بود.صبح شنبه وقتی ۸ صبح کلاسم شروع شد، میکروفونم رو روشن کردم و گفتم سلام! توی بخش گفت و گوی نرم افزاری که باهاش کلاس رو برگزار می کنیم، کلی “سلام” نوشته شد. با دیدن این همه سلام خیلی ذوق کردم ولی به سرعت دلم گرفت. دوست داشتم صدای بچه هامو میشنیدم. دوست داشتم با نگاهم بهشون میفهموندم که چقدر برام عزیز و محترم هستن. ولی نشد! عادت داشتم تو هر کلاس همون اول سال چند نفری رو پیدا کنم که باهاشون شوخی کنم و یکم سر به سرشون بذارم و کلاس رو از خشکی در بیارم. ولی هر چقدر فکر کردم نمی تونستم از پشت لپ تاپ و ... باهاشون شوخی کنم.روز اول که تموم شد بیش از احساس خستگی، احساس افسردگی داشتم. داشتم فکر می کردم که من به عنوان یک معلم چقدر به شما بچه هام احتیاج دارم. خیلی موقع ها سر کلاس میگم که شما ها بچه های منید. بچه ها باور نمی کنن! فکر می کنن تعارفه. شنبه فهمیدم که تا الان خودم هم باور نکرده بودم. فکر کنم تازه باورش کردم ... الان وسطای بهمن شده و من دارم این مطلب رو بروز می کنم. خیلی خستم. از اینکه نمی تونم بچه هامو (منظورم بچه های مدرسه س که مثل بچه هام می مونن) ببینم خیلی اعصابم خورده. بنظرم آموزش مجازی اوایلش خیلی خوب بود و بدلیل استفاده از تکنولوژی های جدید منو سر ذوق آورده بود ولی الان خیلی صحبت کردن با کامپیوتر برام تکراری و خسته کننده شده. بخصوص اینکه توی فضای مدرسه هم نیستم و خیلی وقته مجبور شدیم از خونه کلاس هارو ادامه بدیم.نمی دونم چمه ولی یه چیزی م کمه! حرف زدن با بچه ها، با همکارا و ... خیلی لذت بخش بود و هر روز با کلی حرف و حدیث جدید همراه بود و دل مون به همینا خوش بود. اصلا مجازی سر صحبت باز نمی شه. خدا کنه هر چه زودتر تموم بشه... https://chibekhoonam.net/ </description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 13:59:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معلم</title>
                <link>https://virgool.io/@amin.nabakhteh/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-csj4q562jph2</link>
                <description>به نام اولین معلمزنگ خورد! بچه ها تو سر و کله هم میزدن که نفر اول از کلاس خارج بشن... معلم میخواست قبل از همه خارج بشه. اونور شهر کلاس خصوصی داشت و فقط ۱۵ دقیقه وقت داشت که برسه. دقیقا زمانی که داشت وارد راه پله خروجی مدرسه می شد، یکی از دانش آموزا خیلی آروم و خجالتی صدا زد: آقا ببخشید. معلم که خیلی عجله داشت، با لحن نسبتا بدی گفت: بله. همون لحظه از لحن جوابش احساس بدی کرد و یک بار دیگه با لحن بهتری گفت بله عزیزم...دانش آموز که حسابی خجالتی بود خیلی آروم و جوری که دور و وریا نشنون گفت، میشه چند لحظه وقت تون رو بگیرم؟معلم که از لحن قبلیش پشیمون بود گفت حتما. از مکث دانش آموز فهمید که دوست نداره توی جمع و توی شلوغی صحبت بکنه.بلافاصله گفت: میخوای بریم تو همین کلاس و به کلاس طبقه پایین اشاره کرد. تا به کلاس برسن نگاه های نسبتا متعجب بقیه بچه ها که از مدرسه خارج میشدن حسابی دانش آموز خجالتی رو اذیت می کرد. دوتا از بچه ها که دست دور گردن هم انداخته بودن، با دیدن این صحنه پچ پچ کردن و آروم خندیدن.معلم تا به کلاس رسید یه نگاهی به ساعتش انداخت و بلافاصله از این کارش هم احساس بدی کرد. برای جبران و اینکه به دانش آموز حس آرامش رو القا کنه روی یکی از نیمکت ها نشست و به دانش آموز هم گفت: بشین!دانش آموز آروم گفت: چشم! معلم دوست نداشت شروع کننده صحبت باشه تا دانش آموز حس نکنه که عجله داره. چند ثانیه ای سکوت برقرار شد. انگار دانش آموز خجالتی میخواست تمرکز کنه تا جمله بندی شو درست و حسابی کنه.تو این لحظات معلم فقط داشت به این فکر می کرد که برای دیر رسیدن به کلاس خصوصی ش چه بهونه ای بیاره. دانش آموز جوری انگار که یهو منفجر شده باشه گفت: آقا ما هر چی میخونیم نمیشه! همش نمره هامون بدتر میشه! بخدا جزوه تون رو هم خوب خوندیم. جمله آخر حسابی با بغض قاطی شد و معلم و دانش آموز هر دو از گریه احتمالی می ترسیدند. دانش آموز بخاطر غرورش و معلم هم بخاطر اینکه دیرش شده بود و حال و حوصله تحمل گریه و زاری رو نداشت.معلم گفت: اگر میخوای گریه کنی من برم! همون لحظه از گفته ش خجالت کشید... دانش آموز که سرشو پایین انداخته بود آروم با دستش اشکش رو از گوشه چشم راستش پاک کرد و دماغش رو بالا کشید و گفت: ببخشید آقا.معلم با لحن مهربون تری گفت: دقیق تر توضیح بده مشکلت چیه؟دانش آموز گفت: آقا همین چیزی که جلسه پیش درس دادین ما تو خونه کلی خوندیم و حتی از روی یه کتاب کمک درسی هم خوندیم. ولی امتحان امروز رو گند زدیم. بلافاصله از بکار بردن این کلمه شرمنده شد. معلم سعی کرد جوری نشون بده که این حرف اذیتش نکرده و سریع گفت: جزوه تو بیار ببینم. خیلی زود از حرفی که زده پشیمون شد و یواشکی ساعت موبایلش رو دید و گفت: نمیخواد، جواب این سوالو بگو ببینم و یه سوال نسبتا آسون پرسید. دانش آموز با ترس جواب درست رو داد. سوال پرسیدن ها ادامه پیدا کرد. معلم فهمیده بود که دانش آموز درس رو خونده ولی خب یه جاهای کار میلنگه. گفت یه کاغذ بده! دوباره یاد کلاس خصوصی ش افتاد و گفت اجازه میدی یه پیام بدم؟دانش آموز گفت: خواهش می کنم آقا! آقا اگه عجله دارید حالا بعدا صحبت می کنیم. معلم همین طور که با موبایلش کار می کرد گفت نه بابا! و برای شاگرد خصوصی ش نوشت: سلام. من یک ساعت دیرتر می رسم. پوزش منو بپذیرید.موبایل رو گذاشت توی جیبش و انگار استرسش یهو فروکش کرد. کاغذ و خودکار رو از دانش آموز گرفت و شروع کرد چند تا مثال از نقاط مبهم درس براش حل کرد. تقریبا موضوع داشت جا می افتاد که صدای پیامک موبایلش شنیده شد. موبایلش رو از جیبش رو درآورد و دید که شاگرد خصوصی ش جواب داده: خواهش می کنم آقا مشکلی نیست.موبایلش رو دوباره توی جیبش گذاشت و به توضیحاتش ادامه داد. نیم ساعتی گذشته بود. مدرسه حسابی خلوت شده بود. ناظم مدرسه داشت از جلوی در کلاس رد می شد و یهو متوقف شد و جوری که بخواد از زحمت معلم تشکر کنه به دانش آموز گفت: مزاحم وقت استراحت آقای مرادی شدی؟! دانش آموز سرشو پایین انداخت و این جمله یکم اذیتش کرد. معلم که واکنش دانش آموز رو دید گفت: نه کاری نداشتم! ناظم گفت: خسته نباشید و رفت...معلم و دانش آموز که به احترام آقای حسینی نیم خیز شده بودند دوباره نشستند. البته تقریبا کارشون تموم شده بود. معلم چند تا توصیه دیگه هم کرد که نباید ریزه کاری های درس رو سرسری بگیره و بهش تکلیف جداگانه ای داد.دانش آموز چهره ش باز شده بود و خوشحالی از چشم هاش بیرون میریخت. موقع خداحافظی و خروج از مدرسه درحالیکه دانش آموز چند قدمی عقب تر از معلم راه میرفت برگشت و گفت: ببخشید من هنوز اسم هاتون رو یاد نگرفتم و از گفتن این حرف حس خوبی نداشت، اسمت چیه؟ دانش آموز خوشحال بود که معلم اسمش رو می پرسید. گفت: آقا شریفی هستیم آقا.معلم گفت: خب دیگه یادم میمونه، شریفی مواظب خودت باش.دانش آموز گفت: چشم آقا و دوید سمت موتوری ای که سرکوچه با کلاه کاسکت وایساده بود و ترکش نشست. داشت چیزی رو به موتور سوار توضیح میداد. معلم داشت سوار ماشینش می شد که دوباره نگاهش به موتوری افتاد و موتوری به نشانه احترام دستش رو روی سینه ش قرار داد. معلم هم متقابلا همین کار رو کرد. سوار ماشین شد و رفت...</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 16:04:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه شوم تبلیغات روی آموزش</title>
                <link>https://virgool.io/Chibekhoonamofficial/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-nv5oiumsoimy</link>
                <description>تلویزیون رو روشن می کنم. شبکه 1 داره یک برنامه آموزشی میده. برام جالب میشه و صدارو زیاد می کنم. یک آقای خوشتیپی داره ریاضی درس میده. شلوار و کت تنگی به تن داره! با چنان شور و حرارتی حرف میزنه که احساس می کنم (با وجود اینکه معلم ریاضی هستم) دارم یه چیزای جدیدی ازش یاد می گیرم. بیشتر دقت می کنم. صحبت از یک تسته. یک مجری هم کنارش ایستاده که نقش یه آدم خنگ رو بازی می کنه. چند وقت یک بار اون آقا از مجری میپرسه فهمیدی و مجری که قراره نقش یک آدم خنگ رو بازی کنه میگه آره این که کاری نداره.صحبت از یک تسته. یکی از تست های کنکور چند سال گذشته افتاده روی یک تلویزیون بزرگ و اون آقا خیلی با آب و تاب فقط دور و ور تلویزیون می چرخه، درست مثل جادوگری که قبل از اجرای شعبده ش، حسابی ادا و اصول در میاره. میگه همه می دونید فلان موضوع چقدر سخته. از اینکه نمی تونید تست های فلان موضوع رو بزنید خسته شدید؟ و خلاصه نزدن اون تست رو به تمام مشکلات زندگی تون ربط میده.در نهایت صحنه آماده میشه. اون آقا اعدادی رو که به عنوان اطلاعات سوال داده شده می نویسه و چند تا رو تو هم ضرب می کنه و آخر به یکی دیگه تقسیم می کنه و یهو میگه پس میشه گزینه 4! سکوت مرگباری بر استودیو و ایضا خونه میلیون ها دانش آموز ایرانی حکم فرما میشه. ناگهان مجری که لحظاتی نمی تونسته از فرط شعف حرفی بزنه ناخودآگاه دست می زنه و اشک شوق بر چشمانش حلقه می زنه و به سختی لب به سخن باز می کنه و میگه: همین! کم کم نطقش باز میشه؛ واقعا به همین راحتی! باورم نمیشه! چجوری تونستید؟ استاد آیا این روش مخصوص شماست؟ استاد که حالا احساس آدمی رو داره که بزرگترین قله های موفقیت رو در نوردیده، با بزرگ منشی جواب می ده: بله و من بسیاری دیگر از این روش ها بلدم که در بسته آموزشی خودم قرار دادم و با اون ها می تونید از پس سخت ترین تست های کنکور به راحتی بر بیاید.مجری در راستای وظیفه ای که داره میگه: استاد اگر انقدر راحته کاش منم دوباره کنکور بدم! و استاد باز با خضوعی قابل توجه میگه: چرا که نه.من از اینکه موضوعی خیلی ساده به شکل صحیح و علمی آموزش داده نمیشه و فقط از نتیجه اون استفاده میشه (به عنوان یک معلم) کمی غمگین میشم ولی این پایان کار نیست. استاد دوباره ادامه میده: مبادا از روش اصلی حل این سوال استفاده بکنید! چرا که اون روش خیلی طولانیه و بدرد کنکور نمی خوره!اینجاست که من خونم به جوش میاد، چرا که می دونم اگر تغییر کوچیکی در اطلاعات مسئله ایجاد بشه دیگه این راه حل استاد جواب نمیده و باید سوال رو به روش درست و اصولی خودش حل کرد.مجری ادامه میده: استاد، حالا اگر بخواهیم این بسته رو داشته باشیم و باهاش کنکور رو بترکونیم، چیکار باید بکنیم؟ و استاد بازهم با تواضع مثال زدنی ش میگه: کافیه عدد فلان رو به فلان شماره بفرستید تا بسته طلایی ما رو درب منزل تحویل بگیرید. بعد از اون استاد و مجری مثل آدم هایی که وظیفه شون رو نسبت به مردم ادا کردن با اون ها خداحافظی می کنن و طی کردن بقیه مسیر موفقیت رو به خود آدم ها میسپرن.اعصابم خورد میشه و هزاران سوال میاد تو ذهنم که نمی تونم جواب بدم. در تمام این سال هایی که درس دادم آیا مسیر رو اشتباه رفتم؟ قطعا نه.حالا میخوام چند سوال که برای خودم توی اون شرایط پیش اومد رو براتون بنویسم:1- فرض کنیم بشه برای تمام حالت ها و تغییراتی که میشه توی سوالات داد، از این روش ها ابداع! کرد و به خورد دانش آموزان داد. واقعا حفظ کردن تمام این حالت ها از یاد گرفتن اصولی و درست مطالب سخت تر نیست؟!2- مگر کنکور غیر از وسیله ای برای ارزیابی علمی دانش آموزان برای ورود به دانشگاه هاست؟ خیر؛ خب یعنی وسیله است و هدف نیست. مثلا فرض کنیم دانش آموزی با همین روش ها در کنکور قبول شد و رفت در دانشگاه شریف سر کلاس درس استاد نشست. آیا پیش نیاز های لازم از دوره دبیرستان رو برای فهمیدن دروس دانشگاه داره یا می خواد اونجا هم از همین روش های صد من یه غاز استفاده بکنه؟3- اصلا فرض کنیم که این دانش آموز فرضی ما که با همین روش ها در دانشگاه قبول شده، فارغ التحصیل هم بشه و بره وارد فضای کار بشه. آیا هیچ احتیاجی به مطالب علمی که در دوره دبیرستان و دانشگاه یاد گرفته نداره. مثلا مهندسی که نتونه یک سوال ساده هندسه رو حل کنه میتونه در این زمینه عملکرد موفقی داشته باشه؟4- اگر چنین کسانی که بدون پایه و سواد علمی لازم (به شکل ناشایست) رشد کردن، به آینده کشور میتونن ضربه بزنن، چرا صدا و سیما وقت خودش رو بدون هیچ نظارت علمی بر مطالب ارائه شده به این آقایون میفروشه؟لب کلام اینکه مهم ترین دشمن یک معلم سر کلاس درس در حال حاضر، تبلیغاته! اگر می خواهید موفق بشید، تلویزیون رو خاموش کنید و کتاب هاتون رو باز کنید.</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2020 18:27:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز چی بخونم و پایان چی بخونم ها</title>
                <link>https://virgool.io/@amin.nabakhteh/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%85-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%85-%D9%87%D8%A7-imajo9kem3jz</link>
                <description>بسیاری از دانش آموزان در زمینه انتخاب و خرید کتاب کمک درسی یا کمک آموزشی مشکل دارند. این مشکل را در طول سال ها تدریس، مشاوره و کار آموزشی حس کردیم و خلا یک مرجع مناسب برای تحلیل و مقایسه کتاب های کمک آموزشی را ‌درک می کردیم. همواره معرفی بهترین کتاب های کمک آموزشی و کنکور از طرف دست اندرکاران این حوزه توام با سلیقه بوده و ممکن است دارای خطای فراوانی باشد.آغاز چی بخونمسایت چی بخونم را در سال ۹۴ با همین دغدغه و به امید پوشش همین ضعف بنیان نهادیم و بسرعت مورد استقبال دانش آموزان، معلمان و مشاوران محترم قرار گرفت، طوری که هر لحظه بار بیشتری را برای ارتقای سطح اطلاعات و نقد و بررسی کتاب ها بر دوش خود احساس می کردیم. در واقع آغاز چی بخونم، پایان سوال چی بخونم از طرف دانش آموزان بود. انتخاب بهترین کتاب کمک درسی یا کمک آموزشیاولین قدم این بود که کتاب ها را بر اساس انتشارات، هدف کتاب (آموزش، تست، امتحان نهایی و ...)، درس مرتبط و ... طبقه بندی کنیم. به همین منظور فیلترهای هوشمند در صفحه فروشگاه ایجاد شدند تا با آنها کاربر براحتی کتاب های مورد نظرش را بیابد و حالا بین آنها مقایسه کند. فیلتر های فروشگاه چی بخونم را ببینید: Www.chibekhoonam.net/shop تحلیل و بررسی کتاب های کمک آموزشیتحلیل و بررسی کتاب های کمک درسی و کمک آموزشی توسط دبیران حرفه ای انجام می شود و تلاش گروه آموزشی چی بخونم این بوده است که اطلاعات همزمان با ویرایش کتاب ها اصلاح شوند. در تحلیل و بررسی کتاب ها تمامی ابعاد یک کتاب مورد بررسی قرار می گیرد و نقاط ضعف و قوت به شکل دقیق بیان می شوند و برای هر یک مثال هایی ذکر می شود. در واقع چی بخونم با این کار به یک بانک کتاب با اطلاعاتی غنی و بدرد بخور تبدیل شده که هدفش انتخاب درست کتاب و جلوگیری از هدر رفتن پول و زمان دانش آموزان است.نظرات کاربران درباره کتاب های کمک آموزشییکی دیگر از منابع غنی کاربران برای انتخاب کتاب نظرات کسانی است که آن کتاب را تهیه و مطالعه کرده اند. چی بخونم با داشتن تعداد زیادی نظر (کامنت) برای هر کتاب می تواند راهنمای خوبی برای خرید کتاب باشد.خرید اینترنتی (آنلاین) کتاب کمک درسی یا کمک آموزشی و ارسال سریعدغدغه آخر هر دانش آموز بعد از انتخاب کتاب این است که کتاب مورد نظرش را به راحتی بخرد و با ارسال سریع و به موقع آن را تحویل بگیرد. این امکان نیز در چی بخونم ایجاد شده است تا ضمن سفارش اینترنتی کتاب و پرداخت اینترنتی هزینه، کتاب در سریع ترین زمان ممکن برای مشتری ارسال شود. پیگیری سفارش از طریق پشتیبانی آنلاین و تلفنی از دیگر خدماتی است که آسودگی مشتری را به دنبال دارد.تخفیف های ویژه کتاب های کمک درسی و کمک آموزشیبا افزایش قیمت کاغذ و به تبع آن کتاب، یکی از مهم ترین دغدغه های دانش آموزان خرید کتاب با بیشترین تخفیف است. چی بخونم یک فروشگاه همواره تخفیف است و علاوه بر تخفیف های دائمی در مناسبت های گوناگون با ایجاد طرح های شگفت انگیز و انتشار بن (کد) تخفیف، سعی می کند تا مشتریان نگران هزینه تهیه کتاب نباشند.</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 16:25:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما چجوری کتاب کمک درسی مناسب رو انتخاب می کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/Chibekhoonamofficial/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-vya9v6yz1x6s</link>
                <description>با تجربه چندین سال مشاوره و تدریس هیچ وقت نتونسته بودم، جواب خوبی برای این سوال پیدا کنم.اینکه یک روند مناسبی برای انتخاب و خرید کتاب های کمک آموزشی (کمک درسی) مناسب ایجاد بشه تا با خرید کتاب اشتباه زمان، انرژی و پول دانش آموزا هدر نره...هر کدوم از ما کلی کتاب داریم که هیچ وقت نخوندیم. چون برای خرید اونها با اهلش مشورت نکردیم و اطلاعات کافی نداشتیم. حتی اگر مشورت هم بکنیم اکثرا کسی که یک کتاب رو پسندیده، همون کتاب رو به همه توصیه می کنه؛ بدون اینکه از سطح آدما اطلاع داشته باشه. این که خوبه؛ بعضی موقع ها برای خرید کتاب با کتاب فروش مشورت کردیم. این دیگه خیلی فاجعه است.پس نیاز به یک راه حل جامع بود که دانش آموز رو از اطلاعات سرشار کنیم تا خودش تصمیم بگیره.برای این از سال ۹۴ دست به کار شدیم و یک تیم آموزشی و فنی راه انداختیم تا اطلاعات لازم برای خرید کتاب رو در یک وبسایت پیاده کنیم.⁃ کتاب ها رو طبقه بندی کردیم و اطلاعات دقیق و جزئی کتاب ها رو استخراج کردیم. از مولف و تعداد صفحه گرفته تا تعداد تست ها و آزمون های آزمایشی و ...⁃ به همین جا قانع نبودیم و مرحله بعدی تحلیل کتاب ها بود. کتاب ها توسط معلمان هر درس تحلیل شدند و نحوه بروزرسانی اطلاعات و تحلیل کتاب ها کار سختیه که داریم با قدرت انجامش میدیم.در نهایت بعد از چهار سال تلاش الان سایت چی بخونم به این قابلیت ها رسیده:میتونید کتاب ها رو براساس انتشارات، درس، پایه تحصیلی و یا حتی هدف کتاب (آموزش، تست و ...) فیلتر کنید.میتونید تحلیل کتاب شامل نقد و بررسی کتاب با ذکر جزییات و حتی تعداد تست ها و تمارین در هر فصل رو بخونید.میتونید پی دی اف (PDF) بخشی از کتاب رو دانلود کنید.در نهایت میتونید با آگاهی کامل کتاب کمک آموزشی مناسب تون رو اینترنتی (آنلاین) بخرید تا خیلی سریع در هر جای ایران به دست تون برسه.بعلاوه کلی مقاله بدرد بخور در زمینه آموزش، مطالعه، تست زنی و ... که نباید از دست شون بدید. مثلا: https://www.chibekhoonam.net/blog/%D8%B3%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-99/ در واقع چی بخونم یک بانک اطلاعاتی از کتاب های کمک آموزشیه که تونسته اعتماد شما رو بدست بیاره و در انتخاب و خرید کتاب های کمک آموزشی همراه شما باشه.دو تا ویژگی تازه توی چی بخونم داریم؛ یکی اینکه لوازم تحریر رو هم به چی بخونم اضافه کردیم. سعی کردیم تو این زمینه با تخفیف های همیشگی دل بچه های ایران رو بدست بیاریم. در ضمن تنوع و رنگ و لعاب کار یادمون نرفته...دومی که هیجان انگیزتره (حداقل برای من) اینه کتاب های عمومی هم بزودی به سایت اضافه میشن. در تمام زمینه ها از جمله رمان و داستان کوتاه و هنر و دانشگاهی و ...برای تولید محتوای خوب برای انتخاب کتاب های عمومی هم یه فکرایی داریم که بزودی متوجه میشید. ما عادت نداریم مشتری رو بین کلی محصول بدون پشت و پناه رها کنیم. انقدر اطلاعات بدردبخور بهتون میدیم که انتخاب رو براتون آسون بکنه...#چی_بخونم</description>
                <category>amin.nabakhteh</category>
                <author>amin.nabakhteh</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2020 13:14:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>