<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد امین هاشم پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amin_hashempour</link>
        <description>نرم افزار خوانده. مشتاق سر و کله زدن با پروداکت‌ها. علاقمند به استارتاپ و  کسب و کار های مدرن و عاشق ویدیوگیم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 16:20:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/229219/avatar/3JfvWp.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد امین هاشم پور</title>
            <link>https://virgool.io/@amin_hashempour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مدیریت محصول از دیدگاه هرمنوتیک هایدگری</title>
                <link>https://virgool.io/@amin_hashempour/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%85%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%B1%DB%8C-ja5ncwesc2ey</link>
                <description>هرمنوتیک هایدگری در یک نگاه:هایدگر به ما می‌گوید که «فهمیدن» یک فرآیند خنثی و بی طرفانه نیست. ما هیچ‌وقت با ذهنی خالی به سراغ یک پدیده نمی‌رویم. همیشه «پیش‌فهمی» داریم؛ یعنی مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها، تجربه‌ها و انتظاراتی که قبل از مواجهه با چیز جدید داریم.فهمیدن یعنی «چیزی را به مثابه چیزی دیدن». یعنی زمینه و موقعیت، تعیین می‌کند که یک شیء یا مسئله برای ما چه معنایی دارد.مثل چکشی که در دست نجار، معنایش «ابزار کوبیدن میخ» است، اما در دست یک فیزیک‌دان، معنایش «جرمی با جرم مشخص» است و در دیوار یک موزه، معنایش «اثر هنری». چکش یک چیز است، اما فهم ما از آن بسته به زمینه و پیش‌دانسته‌هایمان تغییر می‌کند.مدیریت محصول از نگاه هرمنوتیک هایدگریاگر این نگاه را به مدیریت محصول بیاوریم، چند نتیجه عمیق به دست می‌آید:۱. «نیاز کاربر» چیزی نیست که کشفش کنی؛ چیزی است که آن را به مثابه «نیاز» تفسیر می‌کنیمدیر محصول محصول را با پیش‌فهمی از «کاربر»، «بازار» و «کسب‌وکار» بررسی می‌کند. هیچ‌وقت به داده‌ها نگاه خنثی ندارد. همیشه بر اساس پیش‌دانسته‌هایش، بعضی داده‌ها را مهم و بعضی را بی‌ربط می‌بیند.این به این معنا نیست که مدیر محصول مغرض است. بلکه به این معناست که فهمیدن نیاز کاربر، یک کنش تفسیری است، نه یک کنش اندازه‌گیری ساده.هر کاربر هنگام صحبت از «درد» یا «نیاز» خود، آن را در چارچوب فهم خودش بیان می‌کند. مدیر محصول باید این بیان را به مثابه چیزی تفسیر کند. مثلاً کاربر می‌گوید «دکمه خیلی کوچک است». او این را به مثابه «مشکل طراحی» بیان کرده، اما شاید مسئله اصلی «موقعیت قرارگیری دکمه در جریان کاری» باشد.۲. محصول، حامل فهم شما از جهان استاز نگاه هایدگر، هر ابزاری که می‌سازیم، فهم ما از «بودن در جهان» را در خود دارد. یک محصول نرم‌افزاری، به کاربر می‌گوید که «ما فکر می‌کنیم کار تو باید این شکلی انجام شود».وقتی شما یک جریان ورود به سامانه طراحی می‌کنید، در واقع داری به کاربر می‌گویی: «ما فکر می‌کنیم هویت تو مهم است» یا «ما فکر می‌کنیم سرعت مهم‌تر از امنیت است» یا برعکس.مدیر محصول خوب کسی است که از این پیش‌فرض‌هایی که در محصولش می‌سازد، آگاه باشد. نه اینکه فکر کند محصولش خنثی و بی‌معناست.۳. دایره هرمنوتیکی در مدیریت محصولهایدگر از «دایره هرمنوتیکی» حرف می‌زند: ما یک پدیده را بر اساس پیش‌فهمی می‌فهمیم، و بعد با رویارویی با پدیده، پیش‌فهمی‌مان را اصلاح می‌کنیم و دوباره پدیده را بهتر می‌فهمیم. این یک دور باطل نیست، یک چرخه رو به رشد است.در مدیریت محصول، این یعنی:•	تو یک فرضیه درباره نیاز کاربر داری (پیش‌فهم)•	یک قابلیت کوچک می‌سازی (رویارویی با پدیده)•	بازخورد می‌گیری و می‌بینی فرضیه‌ات اشتباه بوده•	حالا پیش‌فهمی جدیدی پیدا می‌کنی و قابلیت بهتری می‌سازیاین چرخه، همان «تکرار و بهبود» است. اما نگاه هایدگری به ما می‌گوید که این چرخه هیچ‌وقت به «حقیقت نهایی» نمی‌رسد. همیشه یک فهم بهتر، اما نه فهم کامل.۴. مدیریت محصول، مدیریت «معنا» است، نه مدیریت «ویژگی‌ها»بزرگ‌ترین تفاوتی که این نگاه ایجاد می‌کند: مدیر محصول، تصمیم نمی‌گیرد «چه ویژگی‌ای ساخته شود»؛ تصمیم می‌گیرد «محصول در زندگی کاربر چه معنایی پیدا کند».یک ویژگی مثل «تاریخچه سفارش‌ها» را در نظر بگیر. این ویژگی می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد:•	به مثابه «یادآوری خریدهای قبلی برای خرید مجدد»•	به مثابه «ابزار پیگیری هزینه‌ها»•	به مثابه «گواهی بر انجام تعهد فروشنده»کدام معنا را جلو می‌بری؟ این تصمیم، تصمیم معنایی است، نه فنی.از نگاه هرمنوتیک هایدگری، مدیر محصول کسی است که محصول را به مثابه متنی تفسیر می‌کند که در دیالوگ با کاربران نوشته می‌شود، و هرگز به تفسیر نهایی و قطعی نمی‌رسد، بلکه در چرخه فهم و اصلاح، مدام معنای بهتری می‌آفریند.</description>
                <category>محمد امین هاشم پور</category>
                <author>محمد امین هاشم پور</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 20:00:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مزیت رقابتی برای خوش‌خیالان</title>
                <link>https://virgool.io/@amin_hashempour/these-are-not-a-competitive-advantage-agm9ngnj6iyl</link>
                <description>مزیت رقابتی اون چیزیه که کاربر رو مجاب می‌کنه از محصول شما استفاده کنه و رک و پوست کنده، استارت‌آپ بدون مزیت رقابتی هیچه.این که مزیت رقابتی شامل چه چیزهایی میشه رو فعلا بهش کاری نداریم، اما یک سری چیزها به هیچ عنوان مزیت رقابتی نیستن. توی لیست زیر بعضی از این &#x27;&#x27;نامزیت‌های رقابتی&#x27;&#x27; رو می‌تونید بخونید:ما فلان فیچر رو داریم.هر کسی می‌تونه این فیچر رو از شما کپی کنه. حتی علاوه بر کپی کردن، ممکنه بررسی کنه که این فیچر چطور توی کسب‌وکار شما جواب داده و بهبودش بده.ما بیشترین فیچرها رو داریم.کاربر دنبال بیشترین فیچرها نیست بلکه به دنبال فیچر درست و به درد بخوره. در ضمن، مگه این &#x27;&#x27;بیشترین&#x27;&#x27; رو تا کجا می‌تونید ادامه بدید؟فیچرهامون (بخونید ایده‌مون، کسب‌و‌کارمون و...) حق ثبت دارن.تا حالا دیدین یه استارت‌آپی که هیچ کس اسمش رو نشنیده، بخاطر نقض حق ثبت فلان فیچر یا ایده‌ش شکایت کنه، برنده پرونده بشه و با قدرت به مسیر رشدش ادامه بده؟ فک کنم خودتون جواب رو گرفتید. ما در سئو و رسانه های اجتماعی بهتر هستیم.چیزهایی مثل سئو و شبکه‌های اجتماعی هر روز در حال تغییرن. وضع شما هم در این کانال‌ها در حال تغییره. وضعیت رقباتون هم در حال تغییره. پس انتظار نداشته باشید همیشه بهتر باشید.ما پرشور هستیمخیلی‌ها پرشور هستن. اصلا همه پرشور هستن! پرشور بودن نیاز کاره، اما کافی نیست. (داستان تیم‌های پرشور که با سرعت به ته چاه رفتن توی اینترنت زیاده.)ما توی تیممون دکترای MBA داریم.در یک نگاه، استارت آپ های موفق پر از افرادیه که تحصیلات تکمیلی ندارن. احتمالا خودتون بهتر می‌دونید و می‌تونید اسم افراد مهم و مشهور استارت‌آپ ها رو ردیف کنید که تحصیلات تکمیلی(حتی کارشناسی!) ندارن. حقیقت اینه مطالبی که توی تحصیلات آکادمیک یاد می‌گیرید، در عرصه عمل به کارتون نمیاد.ما سخت کار می‌کنیم.اولا که باید سخت سخت کار کرد! اما به فرض که روزی ۱۰ یا اصلا ۱۲ ساعت کار می‌کنید، بازم هستن تیم‌هایی که از شما بیشتر کار می‌کنن. یا حتی تیم‌هایی که از شما کمتر کار می‌کنن ولی با مهارت و تجربه‌شون نتیجه بیشتری از ۱۲ ساعت کار شما می‌گیرن.مهم اینه هوشمند کار کنیم.ما ارزان‌تریم.ارزان‌تر بودن بد نیست، بخصوص در دنیای تکنولوژی، اما حقیقت اینه که شما نمی‌تونید فقط بر پایه ارزان‌تر بودن رقابت کنید، زیرا تنها کاری که رقیبتون برای مقابله با شما باید بکنه، پایین آوردن قیمت خودشه.همینطور کمپانی‌های جا افتاده می‌تونن با تقبل یه مقدار هزینه، شما رو نابود کنن.( مطالعه کنید: Loss Leader Strategy )بعد از خوندن موارد بالا، چیزی که به ذهنمون می‌رسه اینه:&quot;هر چیزی که به راحتی قابل کپی برداری یا دستیابی باشه، مزیت رقابتی نیست.&quot;بنظر شما چه موارد دیگه‌ای مزیت رقابتی محسوب نمیشن؟مطالعه مقاله کامل: No, that IS NOT a competitive advantage</description>
                <category>محمد امین هاشم پور</category>
                <author>محمد امین هاشم پور</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jan 2022 11:51:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه فاصله افتاده!</title>
                <link>https://virgool.io/@amin_hashempour/gap-between-product-and-technical-ab1ngewzxmhc</link>
                <description>فاصله زیاد بین تیم محصول و تیم فنی، عامل خطرناکیه که می‌تونه یه محصول رو به گام مرگ بکشونه و کسب و کار رو مختل کنه.اگه در تیمی هستین که بخش فنی در انجام تسک‌ها به طور چشمگیری از تیم محصول عقب‌تره و تسک‌ها در سمت فنی انباشته می‌شن، یک یا چند عامل از عوامل زیر می‌تونه باعث ایجاد این مشکل باشه: اشکال در توصیف محصول و بالا بودن سطح نیازمندی‌ها:گاهی وقت‌ها نیازه تیم‌های محصول و فنی بشینن و با هم توصیف محصول رو بازبینی کنن. نیازه هر چیز اضافه‌ای در توصیف محصول و سطح نیازمندی‌ها هست حذف بشه تا تمرکز روی موارد اصلی بالاتر بره.تمرکز بر روی ایجاد فیچرهای جدید به جای بهینه سازی محصول فعلی:ممکنه به دلایلی مثل ارتباط ضعیف با مشتری، فیدبک مناسبی ازشون نداشته باشیم و دقیق ندونیم محصول چه قابلیت‌هایی رو باید برای مشتری ایجاد کنه. در این صورت ممکنه بدون توجه به نیاز، نظر و رفتار مشتری، فیچرهای متعددی رو در برنامه توسعه قرار بدیم که عملا به هیچ کاری نمیان! به این ترتیب حجم زیادی از تسک‌ها به سمت تیم فنی سرازیر می‌شه.ضعف در کشف مشکل و طراحی راه حل متناسب با آن از سمت مدیران محصول:اگه مدیران محصول در بررسی امکانات مختلف محصول، هزینه‌های پیاده سازی، کیفیت و... کاستی داشته باشن، تحلیل‌ها به اشتباه به دست نیروی فنی می‌رسه، احتمال پیاده سازی اشتباه بالا می‌ره و در نهایت باعث می‌شه زمانی برای اصلاح پیاده سازی صرف بشه. همینطور ممکنه تیم فنی بر اثر تحلیل اشتباه سردرگم بشه و عملیات پیاده سازی زمان بیشتری ازش بگیره.وجود مشکل در تعامل میان تیم‌های فنی و محصول:جدای از بحث تحلیل پروداکتی و نقش کاری مدیران محصول، تعامل اعضا تیم‌های فنی و محصول به عنوان انسان و از منظر روانشناختی موضوع تاثیرگذاریه. اعضای هر دو تیم باید قدرت شنیدن و درک کردن داشته باشن تا در تعاملاتشون دچار سو تفاهم نشن.ضعف تیم فنی(کمی و کیفی):طبیعتا اگر تیم فنی از لحاظ تعداد افراد یا دانش فنی دچار ضعف باشه، در اجرای تسک‌های محول شده به مشکل برمی‌خوره. نبود تعادل بین تعداد نیروهای فنی و پروداکتی هم موضوع مشکل سازیه. شاید نیاز باشه تیم فنی به درستی ارزیابی بشه و اگر در تعداد نیرو یا دانش فنی کمبودی وجود داره سریعا رفع بشه.ضعف مدیران فنی در سامان دهی تیم و رفع مشکلات:اگه مدیر فنی نتونه تیمش رو به درستی مدیریت کنه، طبیعتا یه سری تسک دان نشده باقی می‌مونه، یه سری دیگه دان می‌شن ولی کیفیت لازم رو ندارن و اتفاقاتی ازین دست پیش میاد. مدیر فنی همونطور که از اسمش مشخصه در کنار فنی بودن باید توانایی مدیریت نیروهای فنی رو داشته باشه.بدهی فنی زیاد:طبیعتا بدهی فنی باید در نهایت به وسیله ریفکتورینگ از بین بره. اگه حجم بدهی فنی زیاد باشه، ریفکتورینگ زمان زیادی از تیم فنی می‌گیره و این حجم اضافی از تسک باعث ایجاد فاصله بین بخش فنی و پروداکت می‌شه.ضعف در عارضه یابی از سمت مدیران محصول:گاهی اوقات ما دقیق و سریع دنبال عارضه یابی نیستیم و در واقع شرایط موجود رو پذیرفتیم، در صورتی که به وسیله عارضه یابی دقیق، ممکنه با اعمال تغییرات کوچک، بهبودهای قابل توجهی رو مشاهده کرد.عدم توجه مدیران محصول به ظرفیت تیم فنی در تعریف استوری و تسک‌ها:قطعا مدیران محصول برای پلنینگ و تعریف تسک‌ها، باید ظرفیت تیم فنی رو در نظر بگیرن. طبیعتا اگر بیشتر از ظرفیت تیم فنی برنامه ریزی صورت بگیره یه جای کار خواهد لنگید.اسپرینت بندی نامناسببعضی وقت‌ها کوتاه کردن زمان اسپرینت(مثلا از دو هفته به یکم هفته) می‌تونه در حل مشکل تاثیرگذار باشه. درسته که فشردگی کار بالاتر می‌ره اما می‌تونه باعث استفاده بهتر تیم فنی از زمان بشه.با بررسی دقیق این موارد می‌تونید مشکل شکاف بین بخش فنی و پروداکت رو تا حد زیادی حل کنید.در آخر، خوشحال می‌شم موارد دیگه‌ای که به نظرتون می‌رسه رو اینجا بنویسید تا بیشتر در این زمینه یاد بگیرم. :)</description>
                <category>محمد امین هاشم پور</category>
                <author>محمد امین هاشم پور</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jul 2021 10:53:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلگرام، زیبای بیدار!</title>
                <link>https://virgool.io/@amin_hashempour/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-ib9udvvazs1p</link>
                <description>تلگرام، پیام رسانیست که تقریبا همه ما با آن سر و کار داریم و بخشی از شبانه روزمان را، کم یا زیاد به فعالیت در آن اختصاص می‌دهیم. تلگرام جزو چند پروداکت دلنشینی است که در مدت چند سال اخیر با آن سر و کار داشته‌ام که انگار دقیقا می داند مخاطبش از او چه می‌خواهد.یادم می‌آید حدود 7 سال پیش که تلگرام را نصب کردم، آخرین بازدید مخاطبانم غالبا در بازه بیشتر از یک هفته قبل از آن تاریخ بود، یعنی شبکه مخاطبان من عملا از تلگرام استفاده نمی‌کردند و همین باعث شد که این محصول برای من ارزشی خلق نکند. اینطور شد که بعد از مدت کوتاهی تلگرام را حذف کردم. آن روزها بیشتر از واتس اپ و بعضا پیام رسان های کار راه انداز دیگر استفاده می‌کردم. مدتی گذشت و بر حسب نیاز دوباره به سراغ تلگرام رفتم. روزهایی بود که زمزمه هایی نظیر “چه پیام رسان خوبیه!”، “شماره ت رو همه نمی‌تونن ببین” ، “میتونی پیام ها رو ریپلای کنی” را می‌شنیدم. این ها همان ویژگی هایی بود که کاربرها، بخصوص کاربران ایرانی که حریم خصوصی و تعامل گروهی برایشان اهمیت دارد را به خود جذب کرد.با وایرال شدن تلگرام و پیوستن افراد به این پیام رسان، نقش اثر شبکه ای به وضوح مشاهده شد تا جایی که تقریبا همه از واتس‌اپ به سمت تلگرام کوچ کردند.تلگرام یک کار را خیلی خوب بلد است،؛ ارائه فیچر. این فیچرها، هم خودشان کاربردی هستند، هم در زمان درستی عرضه می‌شوند. شاید همان جایی که با خودتان فکر کنید “دیگه آخرشه هر چی داشته رو کرده”، تلگرام فیچر جدید ارائه می‌دهد که نه تنها متوجه می‌شوید آخرش نیست، بلکه همان فیچر با جملاتی نظیر “آپدیت آخر تلگرام رو دیدی؟ عجب چیزیه!” بر سر زبان‌ها می‌افتد.ارائه فیچرهای متعدد و اضافه شدن تاچ‌پوینت‌های مختلف به محصول - در صورت عدم مدیریت - ذاتا خاصیت ایجاد سردرگمی برای کاربر دارد. نکته جالبی که در تلگرام مشاهده می‌کنم، تجربه کاربری روان و ساده با وجود فیچر های زیاد است. اصل مهمی که در بعضی پیام‌رسان‌های مطرح دیگر یافت نمی‌شود.احساس می‌کنم تلگرام برای جامعه ایرانی بومی سازی شده است! به طور مثال فیچرهای ادیت و حذف پیام در ایران خیلی کاربرد دارد. شاید برای یک فرد خارجی فرستادن یک استیکر یا پیام اشتباه در گروه موضوع مهمی نباشد و حتی جنبه خنده به خود بگیرد اما همین موضوع در ایران می‌تواند ایجاد مشکل کند.یا مثلا تمرکز تلگرام بر روی تعامل جمعی (گروه، سوپرگروه، کانال) با دست باز یکی دیگر از مواردیست که مورد توجه کاربران ایرانی قرار گرفت.تلگرام پس از چند سال فعالیت توانسته به نقطه Embedding یا همان ادغام با زندگی کاربر برسد، هر چند فیلترینگ از شدت این موضوع کم کرد.در یک فلوی مختصر، جرقه پیشرفت این پیام رسان از ارائه فیچرهای جذاب‌تر نسبت به دیگر پیام رسان‌‌ها زده شد. پس از آن، وایرال شدن توسط کاربرانی که از این پیام رسان استفاده کردند کمک شایانی به افزایش یوزربیس تلگرام داشت و در نهایت افزایش کاربران و استفاده روزافزون آنها از تلگرام باعث ایجاد ارزش برای هر کاربر در این شبکه شد.به نظر شما چه عوامل دیگری در رشد تگرام موثر بودند؟</description>
                <category>محمد امین هاشم پور</category>
                <author>محمد امین هاشم پور</author>
                <pubDate>Sat, 31 Oct 2020 17:30:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>