<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های amin bagheri</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aminbagheri185</link>
        <description>نوشتن تنها راه حل است !</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:09:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1657236/avatar/Wkdu8T.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>amin bagheri</title>
            <link>https://virgool.io/@aminbagheri185</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلوزیون آینه ی عبرت VOD !</title>
                <link>https://virgool.io/@aminbagheri185/%D8%AA%D9%84%D9%88%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%B1%D8%AA-vod-pnncapbwmglx</link>
                <description>پدر سالار ، در چشم باد، یوسف پیامبر، مختارنامه، سه در چهار، پایتخت، پاورچین و چندین و چند سریال دیگر یادآور روزهای نیمه موفق تلوزیون هستند؛ سریال‌هایی که هرچند نمی‌توان به عنوان  سریال‌هایی تمام عیار به تک تک شان نگاه کرد اما باز هم نسبت به محصولات این روزهای رسانه اصلی ، قله‌ای  بی‌همتا قلمداد می‌شوند.از نظر بسیاری از اهالی فن سریال‌سازی در کشور ما اشتباه و در واقع کج بنا شده. همچنین هرچه جلوتر می‌رویم این اشتباهات مرتب تکرار می‌شوند و از طرفی این اشتباهات از عادات ما ایرانی ها نشات می‌گیرند که یکی از این عادات غلط اما میهن پرستانه، ایرانیزه کردن یک صنعت ، باور ، یک ایده یا محصول است.شما فرض کنید صنعت سریال‌سازی در آمریکا که مهد سینمای جهان است، سالهاست از یک سیستم موفق، واحد و همیشگی بهره می‌برد و غیر از ورود یکباره و جهانی وی او دی ها به هنر هفتم تغییر دیگری نداشته! اما عزیزان ما در داخل کشور همیشه سعی داشته‌اند بجای پیروی از سازندگان و بوجود آورندگان یک ایده،  آن ایده را تغییر  داده یا مدل ایرانی‌اش را بسازند! برگردیم به ابتدای متن؛ جایی که به کیفیت نصفه و نیمه ی قله ی موفقیت سریال سازی که مربوط به تلوزیون بود، اشاره کردم .                                                                                                         دو ایراد اساسی که همیشه به تلوزیون وارد بود آبکی بودن پیرنگ‌ها و پرگویی در مبحث دیالوگ بوده، اما من ایراد جدیدی به  نود و نه درصد محصولات تلوزیون می‌گیرم که به همراه شمار زیادی از مشکلات به VOD ها هم انتقال یافته‌اند، آن هم نداشتن فرم است.                                              منظور از فرم ساختار کلی و بدنه سریال‌هاست. بگذارید با یک سوال شروع کنم؛ شما در ذهنتان غیر از کتگوری مینی سریال ها و سریال های شکست خورده، چند محصول سریال خارجی را به یاد دارید که در یک فصل تمام شده باشد؟                                                                                              قطعا هیچ !                                                                                                                          همینجا می توانم صحبتم را قطع کنم و این واقعیت را به عنوان دلیلی ذکر کنم که ثابت کننده ی کج بودن این بناس . در تاریخ سریال سازی کشور مدت ها است هیچ فکر حرفه ای وجود ندارد ! مگر می شود داستانی که قدرت و توان سراییدن حداقل سه فصل را دارد به بدترین شکل ممکن در 20 یا 18 قسمت تمام کرد؟ کدام سریال آنور آبی را سراغ دارید که سازنندگانش برای فصول دوم ، سوم یا بعدتر بینندگانش را معطل نکنند ؟ می دانید این معطلی برای بیننده چقدر شیرین و برای عوامل و فیلمسازان چقدر پولساز است ؟چقدر حسرت می خوریم ! چقدر ! در جهانی که همه جوانب یک معامله سود می کنند و همگی هم راضی هستند ما در کشورمان طوری معامله می کنیم که هیچ کدام از طرفین نیازی به راضی بودن ندارند ؛ به حداقل ها راضی هستند و بهره وری برایمان معنا ندارد .اولا به عنوان یک سینمادوست در وحله اول ، شرمم می آید محصولات پرطرفدار این سالهای کشورمان را دوباره تماشا کنم ! دوما نگاه کنید ، مثلا محمد حسین مهدویان که استراحتگاهش هم محل فیلمبرداری شده و ذره ای عقب نمی کشد ! به افتضاح ترین شکل ممکن در زخم کاری داستان گفت و پایان کار را هم آبکی بست و فکر کرد یک شاهکار ساخته ! جای جالبش اینجاست که چندی پیش پستی گذاشته که در آن عکسی از اخرین پلان زخم کاری است جایی که مالک برروی صندلی نشسته و زیر عکس هم نوشته : ( بلند شو مالک ) ! مگر می شود ؟ چطور مالک را می خواهی زنده کنید ؟ زنده کنی که یک سناریوی آبکی دیگر سرهم کنید ؟ یا برگردید به گذشته ای که تمامش را  از طریق دیالوگ و چند گریز به گذشته در فصل اول برایمان اسپویل کردید ؟!یا یاغی را بگویید ! چطور در 20 قسمت که آن هم به عقیده شماری انبوه ، دست کم پنج یا شش قسمتش اضافی بوده ، شما توانستید حکایت از فرش به عرش بگویید ؟ کمی مهربانتر می رویم سراغ یکی از معدود اثار درخور احترام ! می خواهم زنده بمانم بوی پیشرفت می داد ! سریالی که ما را در تاریکی رها کرد و پویا سعیدی زیر گوشمان کفت : الآن می آیم ! ما همچنان در معطلی شیرینی هستیم که عوامل مخصوصا پویا سعیدی بعنوان نویسنده فیلمنامه ما را درش قرار داده اند . هرچند که بروز ترین خبر درباره ی فصل دوم این سریال نوید از ادامه نمی دهد و گویا عزیزان دل نگران اینبار نگران ایجاد یک موفقیت جدی شده اند و گفته اند فصل دوم سرش گرد است !در کل پیشنهادم به اهالی سینما و تلوزیون و VOD ، آنهایی که سرشان به تنشان می ارزد این است که ایده بکر را کنار بگذارید ! بگذارید پیرنگ بوجود بیاید ، وقت بدهید به فیلمنامه نویسان تا آثاری حرفه ای ، درخور توجه و به یاد ماندنی ماحصل کارتان باشد .کلام آخرم با  بیننده ها ! به نگاه خود ارزش قائل شوید ، هنر هفتم بمانند یک فروشگاه هم محصول با کیفیت دارد هم بی کیفت ! شما با کیفیت را ببینید و طلب کنید ! تا برای شما با کیفیت ها را بسازنند ، تا فیلمسازان کمی بفکر پیشرفت بیوفتند .پایان ، امین باقری                                                                                                      1401/07/23</description>
                <category>amin bagheri</category>
                <author>amin bagheri</author>
                <pubDate>Sat, 15 Oct 2022 15:17:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Breaking Bad</title>
                <link>https://virgool.io/@aminbagheri185/breaking-bad-cdunexkm9cfl</link>
                <description>مرتبه اول که دیدنش را شروع کردم مطلقا از اهنگ اش خوش ام نیامد . سه سال بعد انگار ضرب آهنگ زندگی ام با دیدن برکینگ بد همسان شده بود و دیگر به اصطلاح آنور آبی ها ریتم اش آزارم نمی داد .البته نا گفته نماند که مجموعا اوایل سریال بسیار کند است و عملا چیزی جز بد کردن حال مخاطب در سریال نمی گذرد ، اما رفته رفته احوال ما را در دست می گیرد و خشنودمان می کند .والتر وایتاین مطلب مختصر و مفید است اما به جد می گویم ، نمی شود راجع به آقای معلم کم نوشت .برکینگ بد برای من نظیر یک قرمه سبزی جا افتاده با لوبیای قرمز است که همه چیزش اندازه است .والتر وایت حکم گوشت این قرمه سبزی است ، گوشتی که نه سفت است نه بو می دهد نه ...... .بیایید گوشت خورشتمان را از چند جهت برسی کنیم .در قدم اول باید اذعان کنم والتر وایت فقط تظاهر می کند ، مثل اکثر ماها ! اون نه بخاطر خانواده اش نه بخاطر دخترش که تازه بدنیا آمده پول می سازد نه حتی بخاطر زندگی سخت گذشته . از سمتی دیگر هایزنبرگ نه انسان خطرناکی است نه آدم حرمت نگه داری ، او فقط یک شخص منفعت طلب است .آقای معلم یا آقای تولید کننده ، هیچ خط قرمزی در زندگی اش ندارد ، همه از او ناراضی هستند ، همه ی انسان های نزدیکش او را از خود دور می کنند ؛ پسرش دوست ندارد با او صبحانه بخورد ، همسرش یا می خواهد از او طلاق بگیرد یا قصد دارد او را بکشد یا شریکش که او را می فروشد و حتی باجناق مانند براددرش که دستگیرش می کند .می دانید چرا هیچکس یرای والت هیچ امتیاز خاصی قائل نیست ؟ چون خود او هم برای کسی ارزش خاصی قائل نیست .یک مقدار دقیق تر ؟ بروی چشم !از شما می پرسم ؛ چه کسی رئیس کارتل را کشت ؟ خب ؛ حالا چه کسی قاتل رئیس کارتل را کشت ؟ .... !دید ما به این مسئله اینگونه می شود که ولتروایت طبق گفته خودش مورد خطر نیست بلکه خود خطر است ، اما در وهله اول وقتی خودتان تماشاگر برکینگ بد بوده باشید می دانید که همه ی قتل های هایزنبرگ از روی دست کم گرفتن او بوده ؛ در این صورت حتما می دانید که کسی که خود خطر است هایزنبرگ نیست بلکه فردی مثل گاس است . حالا در وهله دوم و کمی دقیق تر بر میگردیم سراغ دید خودمان ؛ چگونه هایزنبرگ خود خطر است ؟انسان های بدون چهارچوب که همیشه زندگی سالم داشته و بدون حاشیه زندگی کرده اند یک روز از خودشان ، زندگی شان ، همسرشان ، کار و هر چیزی که دارند خسته می شوند و برای سروسامان دادن اوضاع &quot; افسار گریخته &quot; می شوند .از دید نگارنده بدتر از آن افرادی که فکر کردن بهشان هم ترس را به ما منتقل می کند ، آنهایی هستند که هیچ وقت برای ترس سراغ ذهن ما نمی آیند . پس می توانیم بگوییم بله هایزنبرگ درست می گفت : او در خطر نیست بلکه خود خطر است .جسی پینکمنتنش ، رکن اصلی مهم ترین صحنه هایی است که جسی پینکمن داشته . جسی احساسی ، کله شق و مشکل ساز است . البته که همة ما می دانیم که او یک شریک عالی برای والت و یک عاشق بینظیر برای دو دختر مورد علاقه اش بوده .اما چه چیزی کار او را خراب کرد ؟یک پسر کله شق که بخاطر همین موضوع از خانواده طرد شده ، مواد مصرف می کند و البته درلرحم است که این خصوصیت در راس مشکل ساز ترین خصوصیات او قرار می گیرد ؛ از این جهت که او انسان قوی ای نیست و در همه ی مصاف های شخصیتی سریال در موضع ضعف قرار می گیرد و در نتیجه یا مردم به او رحم می کنند یا او را کتک می زنند ، افسار زندگی اش هم دست خود او نیست .به گواه همه ی صحنه های احساسی جسی مقابل معم شیمی سابقش او تکیه خاصی به او دارد .جسی برخلاف هایزنبرگ خط قرمز دارد اما بخاطر سرشت احساسی اش توانایی حفاظت از ارزش های زندگی اش را ندارد .علاقه دارم در اینجای عریضه از منفور بودن جسی میان تماشاگران ابراز تعجب کنم . از دید نگارنده او بی ایراد نبود اما همیشه برای احساسات و خط قرمز هایش جنگید ، ولو اینکه اوقاتی هم شکست خورد و نتوانست اما قابل احترام بود و نهایتا تنها شریکی بود که گوی زنده ماندن را ربود و توانست دوباره از نو زندگی اش را بسازد .نا گفته نماند جسی در سریال پمپاژ احساسات بود ؛ برای مثال صحنه گریه اش در آغوش هایزنبرگ را بیاد آورید یا صحنه ای که در بیمارستان بعد از کتک خوردن از هنک پیش هایزنبرگ از خود او شکایت می کرد و حتی آن صحنه فروزنده در مرکز ترک اعتیاد که آن صحبت های تامل برانگیز را زد .جسی یک شخصیت چند بعدی – همسو با سایر شخصیت ها – و نیمه کامل در کنج تاریک سریال بود .هنکمی دانید بهترین ویژگی ای که از یک پلیس سر می زند چیست ؟ می گویم ! درست خلاف والتر وایت یک چهارچوب و خط قرمزهای سخت و محکمی داشته باشد ؛ این بهترین دلیل برای ساخت و پرداخت شخصیتی به نام هنک بود .او از همه چیز برای گرفتن مخوف ترین تولید کننده مواد مخدر جهان می زند . به یاد بیاورید صحنه ای را که درگیر دو حرف W.W پشت کتاب شیمیدان مرید والتر وایت بود را ! اینقدر مصمم بود که اگر همان لحظه مطمئن می شد مضمون آن W.W  والتر وایت - Walter White- است باجناقش را دستگیر می کرد ؛ در واقع کمی جلوتر زمانی که واقعیت دستگیرش شد تعجبی نکردیم که به هایزنبرگ دستبند بزند چون دیگر هم هنک را می شناختیم هم جنس روابطی که والت یا دیگران رقم می زد .هنک در یک جمله می شود همان آدم سالم و خدمتگذار واقعی که به درستی در سریال گنجانده شده .کمی به ته نزدیک شدیمدید کلی نگارنده به این سریال شخصیت پردازی فوق العاده اش است و این سریال به خوبی تصدیقی بود بر این مسئله که اگر شخصیت پردازی درست و مجهز باشد ، بست های داستان هم بخوبی گلیم خود را از آب بیرون می کشند .از همین رو سعی بر این بود که سه کاراکتر مهم و کاملا تاثیرگذار را برسی کنم هرچند جزئی ؛ هرچند که این اثر فاخر شخصیت های ژرف دگر هم داشت مانند اسکایلر ، گاس فرینگ محبوب ، مایک یا حتی ساول گودمن خودمان اما این سه عزیز متفاوت ترین و پر اثر ترین نقش های کار بودند .چند خط راجع به خود برکینگ بدبرکینگ بد خطوط داستانی متعدد و متعهد زیبایی داشت . همه ی ارکان سریال به یکدیگر ارتباط و عاطفه داشتند و هیچکس بیشتر از دیگری کار نکرد – منظور صدا بردار ، تدوینگر و .... - . قضیه همان قرمه سبزی ابتدای متن است .برکینگ بد - Breaking Bad – در نقطه ای از کشور آمریکا اصطلاحی است که به منظور وصف افراد و یا شرایط افسار گریخته استفاده می کنند . آنهایی که شاید از همین لحظه تا ثانیه آخر زندگی شان دگر به سیم آخر زدند .برکینگ بد سایه ی روی زمین یا دیوار آقای معلم شیمی است ، به قدری با او متحد است که زندگی کسل کننده والتر وایت سریال را هم خواب آور کرده بود در ابتدا و به همین منوال زندگی پر تلاطم هایزنبرگ بزرگ لحظه ای پلک زدن را هم از ما می دزدید و در اخر مرگ هایزنبرگ و پایان سریال دلگیرکننده است انگار که میان زباله ها قرار گرفته ایم -- I feel down in the Dumps -- .پایانبی گمان این تمام محتوایی که می توانستم راجع به برکینگ بد سریال و اثر هنری محبوبم تولید کنم ، نبود . یک روز بیشتر و بیشتر از آن برای شما می گویم .و در آخر توصیه ای دارم و آن هم این است که  برکینگ بد را یکبار بیشتر نبینید .</description>
                <category>amin bagheri</category>
                <author>amin bagheri</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 02:56:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چای ماسالا بخور ، خوشحال باش</title>
                <link>https://virgool.io/@aminbagheri185/%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-wmmoknurpqjw</link>
                <description>به راحتی به یادم هست !        شهریور ماه سال 97 برای دومین بار باز رهسپار هند شهر بمبئی ایالت مهاراشترا - به انگلیسی Maharashtra - شدیم . از لحظه ای که بمبئی در ارتفاع نمایان شد موجی از پشیمانی و نارضایتی بین مسافران پدیدار شد ؛ البته خیلی ها هم از دیدن پراکندگی اقشار متنوع در سطح شهر ذوق زده شده بودند و  خیلی ها هم مثل من بی قرار و هیجان زده با شور بی انتهایی فقط منتظر فرود هواپیما بودیم .رسیدیم     محله کولابا  - به انگلیسی COLABA - مقصد ما ، نسبت به 8 سال پیش تغییری نکرده بود ، همان زنان دست فروش ، همان فروشگاه ها ، هتل ها ، رستوران ها و حتی همان سگ های ولگرد .زندگی و گشت و گذار برای ما که اهل چسان فسان کردنیم خیلی مشکل بود ، مخصوصا آن روزهایی که باران می گرفت و کل شهر را آب برمی داشت .لپ کلام اینکه سفر به هند سلیقه و باب میل هرکس نیست و همه ی افراد نمی توانند حتی یک ساعت دوام بیاورند ؛ با این حال چه برای کسانی که طاقت گزندند و چه برای کسانی که اهل بردباری اند توصیه می کنم که با من تا انتهای این مطلب همراه ما باشید .انسان ها     نمی توانم دقیق برای شما بگویم آنها چه تیپ و چه نوع شخصیتی داشتند ولی در یک کلمه می توانم حسم را نسبت به شخصیت هندوها بکار بیاندازم ؛ حس من می گوید هندوها بغایت به قول انگلیسی ها راحت گذرند -easy going- .با موش ها زندگی می کنند ، باران های موسمی عاشق ترشان می کند ، ترکیب چای ماسالا و تعطیلی یکشنبه ها خستگی کار یک هفته شان را در می کند و یا با کوچکترین مناسبتی می کوبند ، می زنند ، می خندند و می رقصند .جامعه     بر اساس مطلب ویکیپدیا هند پرجمعیت ترین دموکراسی جهان است با یک و نیم میلیارد جمعیت در سه میلیون کیلومتر مربع مساحت ؛ نوع حکومتشان هم فدرال پارلمانی است .این ها بخشی از معرفی کلی کشور هند بود ، جایی که یک و نیم میلیارد انسان حرفشان ، عقایدشان و روحیاتشان بر هر چیزی تقدم دارد .اگر حتی یک روز هم در هند زندگی کنید غیرممکن است که عده ای را نبینید که در حال جشن و پایکوبی باشند . انگار هندوها برای شادی و بهجت خود با همدیگر تربیت شده اند . زمانی که ما آنجا بودیم یک شب موقع بازگشت به هتل ، افرادی را دیدیم که لبخندزنان دسته دسته به سمت مقصدی می رفتند . با آنها هم مسیر شدیم و متوجه شدیم که کمی جلوتر گروهی انبوه ایستاده اند و به همراه چندین طبل مخصوص منتظرند که یک نفر از میان جمعیت شان بگوید ف تا آنها بروند فرحزاد. ما همان هنگام متوجه شدیم که این دسته دقیقا پایین پنجره ی هتل ما هستند ، پس بالا رفتیم و از همان جا تماشاگر جشن شدیم .از بزرگترین عادات هندوها بعد از ساعات کاری خوردن آب نیشکر ، آب نارگیل یا آب انبه است . تمام این ها را در لیوان هایی می نوشند که با کم ترین سطح بهداشت شسته می شود ؛ چقدر غریب !.از انتهای روز کاری آنها گفتیم حالا می خواهیم ابتدای روز کاری در بمبئی را کاوش کنیم . برای ما که حتی خروس هایمان هم دیگر نای دم سحرخواندن ندارند عجیبه اما واقعیت راجب هندوها این است که شهرشان یعنی همان بمبئی راس ساعت شش صبح بیدار می شود . پیرزن ها بساطشان را پهن می کنند ، کارمندان به اداره می روند و پدران متعهد هم با موتورهایشان بچه مدرسه ای های یکدست خود را به مدرسه می رسانند ؛ هیچکس نباید هفت صبح خواب باشد .پایان      همه ی این مطلب را نوشتم تا به یادداشت چهار سال پیشم برسم : ( هند کشوری است بر پایه سنت های زیبا ، در آنجا فقر معضل جامعه نیست ، بلکه یک فرهنگ یا نظام است که مردم به ازای تحمل آن آرامش و آسایش را بدست می آورند) .البته برای تفهیم بهتر مطلب فوق باید یاداوری کنم که هر فقری ، فقر نیست .</description>
                <category>amin bagheri</category>
                <author>amin bagheri</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jun 2022 23:20:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>