<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امین کریمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aminkarimi</link>
        <description>آی تی و ام بی ای خوندم (امیرکبیر و تهران)، در حوزه گردشگری فعالم (سایت تیست ایران و پادکست پادنا) و اینجا در مورد نوروسایکولوژی و رشد فردی می نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:55:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/175577/avatar/1P9fcy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امین کریمی</title>
            <link>https://virgool.io/@aminkarimi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روباه تا خارپشت، از خوب به عالی!</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-r2guxsuuumqm</link>
                <description>روباه همه چیز را می‌داند اما خارپشت یک چیز خیلی مهم را می‌داند.کتاب “خوب به عالی” یکی از اثرگذارترین کتاب‌های حوزه مدیریت است. جیمز کالینز و تیم تحقیقاتی ۲۱ نفره اش طی ۵ سال شرکت های متعددی را بررسی کردند تا بفهمند شرکت‌های معمولی چگونه اوج می‌گیرند و به شرکت‌های عالی تبدیل می‌شوند. مفهوم حرکت خارپشتی یکی از مفاهیم جذاب و اساسی این کتاب است که علاوه بر مسائل سازمانی و حرفه‌ای، حتی در زندگی شخصی و برنامه‌ریزی برای رشد و توسعه فردی نیز قابل به‌کارگیری است. این یادداشت کوتاه، برداشت آزادی از چارچوب سه محور فکری یا بحث تمرکز در مفهوم خارپشتی از همین کتاب است که به ویژه برای رشد و توسعه فردی هرکدام از ما قابل استفاده است.مفهوم تمرکز در چارچوب سه محور فکری در کار و زندگیبه تفاوت روباه و خارپشت توجه کنید. روباه همه چیز را می‌داند اما خارپشت یک چیز خیلی مهم را می‌داند. صرف انرژی و وقت روی چیزهای مختلف ممکن است شما را به موقعیت “خوب” برساند، ولی از شما یک “عالی” نمی سازد! برای اینکه ببینید در مسیر دستیابی به “عالی” باید چه رویکردی داشته باشید و روی چه چیزی تمرکز کنید، محل تلاقی سه محور زیر را در نظر بگیرید.مفهوم خارپشتی۱- در چه زمینه‌ای می‌توانید بهترین باشید؟ممکن است در زمینه‌ای مهارت داشته باشید ولی نتوانید در آن به بالاترین سطح برسید؛ یا مهارت لازم را نداشته باشید ولی بتوانید در آن به بهترین شکل بدرخشید. در چه زمینه‌ای می‌توانید بهترین عملکرد را داشته باشید؟۲- عامل حرکت موتور اقتصادی شما چیست؟به دنبال مسیری باشید که از لحاظ آورده (برای مثال: سود مالی در موسسات انتفاعی و یا تاثیرات اجتماعی در موسسات غیر انتفاعی) بیشترین فایده را داشته باشد.۳- شما به چه کاری علاقه فراوانی دارید؟رهسپارهای تعالی اهداف و استراتژی‌های خود را بر پایه درک واقعی از علایق خود بنا می‌کنند و معمولی‌ها اهداف و استراتژی خود را بر مبنای اعتماد به نفس کاذب یا صرفا گزینه‌ها و موقعیت‌های در دسترس پایه‌ریزی می‌کنند.</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 18:13:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هایی که قبل از پدر/مادر شدن باید خواند</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-dgsuecycy3ha</link>
                <description>از وقتی فهمیدم دارم پدر میشم به شکل‌های مختلف مختلف چند کتاب فرزندپروری در مسیرم قرار گرفت که هم به شدت برام مفید و کاربردی بود و هم به فضای پدربودن نزدیک‌ترم کرد. چون فردی به خیلی از پدر مادرها یا کسانی که با بچه‌ها سر و کار دارند توصیه شون کردم، این پست رو نوشتم تا خیلی کوتاه ازشون بگم و اینجا هم ثبت بشه.کتاب علیه تربیت فرزندبرای بچه‌هامون باغبان هستیم یا نجار؟والد نجار دنبال اینه که از فرزندش چیزی که میخواد رو شکل بده و بسازه و در نهایت، هم به هدفش نمیرسه و هم این وسط خیلی چیزها از ریشه و برای همیشه خراب میشه. در مقابل والد باغبان بستر رشد رو برای فرزندش فراهم میکنه و دنبال این نیست که ازش چیزی که میخواد رو بسازه. مثل باغبان یک گل که براش آب و خاک و نور کافی رو مهیا میکنه و این خود گُله که بنا به شرایط در این مسیر چه رنگی میشه، چقدری میشه و در چه جهتی رشد می کنه. این کتاب رویکردی مقابل والدگری مرسوم (مراقبتی و کنترلی) داره و رویکردهای جایگزینش رو هم میگه.کتاب یادگیری آزادچقدر بچه هامون رو برای کنجکاوی و بازیگوشی آزاد میگذاریم؟ذات بشر کنجکاو، بازیگوش و اجتماعیه و بچه‌ها هم با همین ذات متولد میشن و اگر به شکل‌های مختلف جلوشون رو نگیریم به شدت خودیادگیرنده و ماهر هستند. تصور خیلی از ماها از بچه‌ها موجوداتی ناتوان و ناآگاهه که همیشه باید مراقبشون بود، درحالیکه خیلی بیشتر از چیزی که ما فکرش رو میکنیم از پس خودشون برمیان و اگر آزاد باشند، بدون دخالت‌های ما، از طریق کنجکاوی و بازیگوشی و هم‌بازی‌هاشون مهارت‌های جدید و اتفاقا بدردبخورتری رو یاد می‌گیرند.کتاب پروژه پدریاز داستان های مگوی پدرانگی.از خوندن بعضی از تجربه‌های شخصی پدرها در این کتاب شگفت‌زده شدم، با یه سریش خندیدم و با بعضیش هم اشک ریختم. تجربه‌های نوشته شده به دست پدرانی که از رازها و احساسات مگوشون خیلی پر احساس و جذاب گفتند.کتاب پدر بودن و فلسفهپدر شدن با خودش درگیری‌های فلسفی جدید و عمیق میاره و خوندن این کتاب حس همذات‌پنداری خوبی میده. هرچند نظرات بعضی‌ از نویسنده‌های کتاب شبیه نسخه‌های تجویزی شده که با خیلی‌هاش موافق نیستم ولی با خیلی‌هاش هم ارتباط برقرار کردم و لذت بردم. و در کل، در این ژانر، کتاب وطنی برگه قبلی رو بیشتر از این نسخه خارجی پسندیدم.توضیح: دو کتاب اول اگر والد هستید یا با بچه‌ای سر و کار دارید براتون واجبه، اگر هم نیستید براتون مفیده.</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Dec 2021 13:50:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هنر جذب سرمایه برای استارتاپ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-bkaligne7gvx</link>
                <description>این یادداشت برای کتاب هنر جذب سرمایه در بهمن 98 نوشته شده است.این روزها در وضعیتی در حال بازخوانی کتاب هنر جذب سرمایه و نوشتن این پیشگفتار هستم که بیش از هر زمان دیگری در عمل به توصیه های الخاندرو کردمس احتیاج دارم. حالا که کتاب بعد از حدود دو سال از شروع ترجمه دارد به مرحله چاپ نهایی می‌رسد در دوران جذب سرمایه برای کسب و کارِ تحت سکانداری خودم تیست ایران، هستم.توصیه‌هایی که دو سال قبل من را با بازی پیچیده سرمایه گذاری آشنا کرد و سال بعد با شرکت در جلسات سرمایه‌گذاری که عضوی از آن بودم تقویت شد. آن موقع در علی بابا مدیر محصول بودم و البته یکی از اعضای جلسات تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌های نوآور گردشگری. و حالا نماینده تیم کوچک و پرانگیزه‌ای هستم که برای سرعت بخشیدن به اهداف و دغدغه هایی که دارد دنبال جذب سرمایه سری A است.‌واقعیت این است که حالا که وسط ماجرا هستم در بازخوانی ترجمه‌ام از کتاب کرمندس دریافت‌های عمیق‌تری از آموزه‌هایی دارم که پیش‌تر فکر می‌کردم بدیهی هستند.حالا بیشتر می‌فهمم در کنار رعایت دستورالعمل‌های فنی این کتاب (از اینکه فایل ارائه را چطور آماده کنید، چطور سرمایه‌گذاران را پیدا کنید، چطور با آنها تماس بگیرید، تا اینکه در جلسه در مورد چه چیزهایی گفتگو کنید و درواقع بدانید چه سوال هایی از شما می‌شود و برای آنها جواب درستی داشته باشید)، نکات ارتباطی و انسانی مهمی هم هستند که سرنوشت جلسات سرمایه‌گذاری یا حتی رقم جذب سرمایه را تغییر می دهند. صحبتم از چیزهایی ساده‌تر از هنر مذاکرات است. کرمندس به عنوان یک خبره ی جذب سرمایه از سیاه چاله ها، خط قرمز ها، بایدها و نبایدهای این ماجرا می گوید. اگر بخواهم خلاصه بگویم، دست سرمایه گذاران فرشته و شرکت های سرمایه گذاری خطرپذیر را برای شما رو می کند، و اینطور است که می‌فهمید آنها دنبال چه چیزی هستند و در مذاکره و بازی با آنها در موضع به مراتب بهتری قرار می‌گیرید.متن بالا بخشی از پیشگفتار کتاب هنر جذب سرمایه بود. این کتاب دوست‌داشتنی و البته چِقِر بَدبدن بالاخره بعد از دو سال و خرده‌ای چاپ شد و می‌تونید از این لینک در سایت انتشارات آریاناقلم آنلاین بخریدش. روزی که این کتاب رو ترجمه کردم اوضاع مملکت و کسب‌وکار خیلی بهتر از الان بود، حتی همین سه چهار ماه پیش که پیشگفتارش رو‌ نوشتم. شاید شرایط سخت‌ترِ امروز، خوندنش رو واجب‌تر کرده باشه.</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Oct 2021 10:11:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در کنار مار کبری، و درسی برای سبک زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-xgodszy84tsa</link>
                <description>‌مدتی که در اکولوژ افریقایی کاچیرا مشغول کار داوطلبانه بودیم، یه شب هلن سر راهش به چادر یه کبری دیده بود. کبری یکی دو روز بعد شد همسایه ما لب دریاچه موقعی که داشتیم روی هاید (کلبه مخصوص جانور و پرنده نگری) کار می‌کردیم. ‌به ایدی (صاحب اکولوژ) که براش همچین چیزی (مثل خیلی چیزهای دیگه!) عادی و طبیعی بود گفتیم خب اگر اینجا یکی رو مار بزنه چی میشه؟- مار در حالت عادی با کسی کاری نداره، تا برای قلمروش احساس خطر نکنه،- خب حالا به احتمال یک در هزار زد چی؟- سعی می کنیم برسونیمش بیمارستان- اگر شب بود، ماشین نبود و نشد چی؟خیلی خونسرد جواب داد: خب در اون صورت احتمال داره بمیره!و وقتی قیافه متعجب ما رو دید گفت: «به هر حال مار ریسک زندگی در اینجاست، هرکسی با سبک و جای زندگی که انتخاب میکنه یه سری ریسک‌ها رو میپذیره، همونطور که کسی که توی شهر زندگی میکنه ریسک کشته شدن توی تصادف با ماشین رو میپذیره»!</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Sep 2021 09:55:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان استارتاپ گردشگری ورودی تیست ایران TasteIran</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-tasteiran-hxihkwlwb7zq</link>
                <description>توضیح: این روایت از داستان تیست ایران در اسفند 97 نوشته شده است.روزهای آخر سال ۹۶ بود. همزمان با سفر نیمه‌کاری من به اروپا، هانیه به علاقه خودش و میزبانی دوست‌هامون گیله‌بوم بود و مشغول کارورزی. من از دیوار برلین می‌نوشتم و ایفل و کتابفروشی شکسپیر و شرکا، و اون از داستان‌های گیلان و نغمه‌ها و عروسک‌های محلی، من از شب‌های شانزلیزه و سِن استوری میذاشتم و اون از مراسم چهارشنبه‌سوری قاسم‌آباد.‌‌داستان از سفر کاری من برای بازدید از نمایشگاه ITB Berlin از طرف علی‌بابا شروع شد. دیدن برلین و گَرد باقی از جنگی که هنوز بر سر شهر و مردمش بود، ملاقات با جاذبه معروف بروکسل (مجسمه پسربچه در حال ادرار کردن!)، و البته پاریس که قدم به قدم بود از پر زرق و برق ترین لندمارک‌های دنیا، که وقتی جلوشون می ایستادم بیش از لذت بردن ازشون، در حیرت می‌موندم از داستان‌هایی که طی سالها براشون ساخته شده بود و همه رو از همه جای دنیا می‌کشوند سمت خودش.‌البته داستان مربوط به قبل‌تر از این حرف‌هاست. بیشتر از یک سال قبلش، که علاقه‌ام به سفر حوزه فعالیتم رو هم عوض کرد و از آریانا اومدم بیرون و رفتم علی‌بابا. حدود یک سال مدیر محصول علی‌بابا بودم و برام پر بود از کلی تجربه و رشد، چه در کار حرفه‌ای چه رشد شخصی. موقع هدف‌گذاری‌های شرکت برای سال جدید بود که گفتم می‌خوام روی دغدغه‌ای که مدت‌هاست دارم کار کنم.ولی داستان از خیلی قبل‌ترش شروع شده بود، وقتی دیگه فهمیده بودیم سفر برای ما جزء جدانشدنی و اولویت بالای زندگیمونه. کوله‌به‌دوش عاشق سفر شده‌بودیم و کشف دنیا، بیش از همه ایران، از جنوب تا شمال و شرق تا غرب. و هرچی بیشتر می‌دیدیمش بیشتر عاشقش می‌شدیم و می‌فهمیدیم این سرزمین چقدر #داستان برای گفتن داره.———–با دو تا از همکارها و شرکای چندین ساله‌ام قرار گذاشتم و براشون از ماجرا گفتم تا نظرشون رو بدونم. گفتم که تیست‌ایران از چه دغدغه‌ای میاد و فرقش با کسب و کارهای گردشگری ورودی مشابه چیه. از دغدغه چندساله‌مون در مورد معرفی ایران که اخیرا با گردشگری پایدار جوامع محلی ترکیب شده بود، و از اهمیت گردشگری تجربه‌گرا و نمونه‌های کم نظیری که در ایران وجود داره و خوب معرفی و بازاریابی نشده. توافقی که خیلی سریع روی موضوع پیدا کردیم و مصمم شدیم برای شروع کار.هنوز تیست‌ایران در حد یک ایده بود ولی دوستانی داشتیم و هرچی می‌گذشت پیدا کردیم که خیلی فراتر از تصور و انتظار ما همراهیمون می‌کردند، و واقعا گاهی از خودم می‌پرسیدم برای چیزی که هنوز وجود نداره انقدر کمک و همراهی دلیلش چیه؟ما با شوق زیاد، مصمم و جدی بودیم، و من معتقدم آدم‌های با دغدغه‌های مشترک هم رو سریع‌تر کشف می‌کنند، اصلا زمین و زمان سر راه هم سبزشون می‌کنه.‌ حالا بعد از چند ماه تلاش بی‌وقفه‌ یک تیم کوچک ولی پرانگیزه، سایت تیست‌ایران راه افتاده و بذر این گیاه جوونه‌ زده، و با آدم‌هایی که پاش وایسادن و براشون مهمه قراره به سرعت رشد کنه و بهترین باشه:https://www.tasteiran.net</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 10:27:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز درباره ویپاسانا</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%DB%8C%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%A7-gkfli5sytzad</link>
                <description>عکس مربوط به من در نپال هست، ولی تزئینی. در دوره ویپاسانا کسی حق داشتن گوشی و عکاسی نداره.در سفری که مرداد 1398 به نپال داشتیم در یک دوره ده روزه ویپاسانا شرکت کردیم. در این مطلب قصد دارم از تجریباتم از ویپاسانا بگم. اینکه اصلا ویپاسانا چی هست؟ به چه دردی میخوره؟ و چطور میشه در دوره ویپاسانا شرکت کرد؟ در آخر هم یک سری سوالات متداول در مورد دوره ویپاسانا رو جواب میدم.ویپاسانا چیه؟ذهن با ری اکشن به اتفاقات و احساسات مختلف برای خودش رنج هایی میسازه. روش مراقبه ویپاسانا بری تسلط بر ذهن و تصفیه اش از این رنج هاست. ویپاسانا و آموزه هاش هرچند از بودا میاد ولی در ذات و عمل ربطی به هیچ دین و اعتقاد و آیینی نداره.ویپاسانا ترکیبی هست از مراقبه ذهن (سامادی و پانیا) و اخلاقیات (شیلا).دوره متداول ویپاسانا ده روزه ست. در این مدت تکنیک رو یاد میگیرید و تمرین می کنید و البته برای گرفتن نتایج اصلی و مانگار لازمه بعد از دوره به صورت مداوم ادامه اش بدید.اساس رویکرد ویپاسانا تاکید بر اینه که همه چیز در حال گذره: همه چیز داره تغییر می کنه. باور به اینکه همه چیز در حال گذر و تغییره چیزی نیست که به راحتی به دست بیاد. درکش آسونه و عمل بهش سخت، خیلی سخت. از کوچک‌ترین‌هاش مثل احساس درد سطحی و گرما، تا از دست دادن یک عزیز و شکست‌های بزرگ در زندگی. همونقدر که نباید به یک حال خوش دل بست، نباید از یک حال ناخوش هم متنفر بود. حتی نباید بهش بی‌تفاوت بود. اتفاقا باید بهش آگاه شد و نظاره‌اش کرد، یک نظاره خنثی، به حسی که دقیقا همون لحظه داری، یک مشاهده خنثی، اگر حس خوشایندیه بدون دل بستن و اشتیاق بهش (craving)، و اگر حس ناخوشایندیه بدون نفرت (aversion) و نادیده گرفتنش (ignorance)، یک آگاهی بدون سو، آگاهی به اینکه هیچ چیز پایدار نیست، همه چیز همیشه در حال گذره، همه چیز هر لحظه در حال تغییره،آنیچا..آنیچا..آنیچا..ویپاسانا به درد چه کسانی میخوره؟به نظر من ویپاسانا به درد همه میخوره. هرکدوم از ما به نوعی در رنج ها و نا آرامی های ذهنی هستیم. این دوره براتون فرصت تمرین خوبیه اگر دوست دارید:یک سری از عادت ها رو ترک کنید، مثل سیگار، الکل، بدغذایی، تنبلی و ..یک سری عادت ها رو تعدیل کنید، مثل خواب، چک کردن گوشی، توجه به نوتیفیکیشن ها و ..یک سری از عادت ها رو شروع کنید، مثل گیاهخواری و ..مثلا یک نتیجه فرعیش برای من چند روز دوری از موبایل و نوتیفیکیشن های کاری که بهش وابسته ام بود.و البته نتیجه اصلی دوره رهکاره برای رهایی از رنج هایی که بابت احساسات مختلفمون می کشیم: عصبانیت، حسادت، استرس، حرص و ..قوانین و برنامه زمانی ویپاسانادر طول ده روز دوره ویپاسانا هیچ ارتباطی با دنیای بیرون ندارید، هیچ ارتباطی هم از دنیای بیرون باهاتون ندارند. با هیچ کسی از هم دوره های ها نباید صحبت کنید چه کلامی، چه فیزیکی و چه حتی ارتباط چشمی (به این نوع سکوت میگن Noble silence)نوشتن و خواندن هم ممنوع هست.در طول دوره 5 کار ممنوع هست:دزدیکشتن هر موجود زندههر نوع فعالیت جنسیگفتن دروغمصرف هرگونه مسکرات و مخدرهر روز حدود 12 ساعت مراقبه سخت و فشرده و یکی دو ساعت آموزه های اخلاقی و روانی هست.اگر امکان شرکت در دوره رو ندارید و دوست دارید این جلسات رو ببینید این عبارت رو جستجو کنید: Vipassana discourses. من نیم ساعت اول جلسه 9 و جلسه 1 و 2و و 3 رو پیشنهاد می کنم برای اینکه ماجرا بیشتر دستتون بیاد.از قوانین سفت و سخت دوره که بگذریم خود همین 12 ساعت یک جا نشستن در طول روز کلی تلفات و فراری میده در هر دوره.هزیه دوره ویپاسانابرای شرکت در دوره هزینه ای گرفته نمیشه. در انتهای دوره هر شرکت کننده به هر میزانی که تمایل داشت به عنوان دونیشن کمک می کنه. کارکنان ویپاسنا همه داوطلب هستند و کسی حقوق نمی گیره. مرکز و هزینه ها و مایحتاجش با همین دونیشن ها و کمک های خیرین اداره میشه. درواقع طبق اعتقادشون قبلا کسی هزینه شرکت شما در دوره رو پرداخته و شما هم اگر دلتون خواست می تونید شرایط حضور بعدی ها رو فراهم کنید.ویپاسانا کجاها برگزار میشه؟مراکز اصلی ویپاسانا در هند و نپاله ولی خیلی از شهرهای دیگه دنیا هم برگزار میشه که میتونید از روی سایت ببینیدمتاسفانه در حال حاضر ویپاسانا درسما در ایران برگزار نمیشهثبت نام دوره ویپاسانابرای ثبت نام باید به سایت رسمی ویپاسانا به آدرس زیر سر بزنید، لوکیشن و تاریخ مورد نظر رو انتخاب کنید و فرم ثبت نام رو پر کنید. بعد از چند روز پاسخ درخواستتون میاد که مجاز به شرکت در دوره هستید یا خیر (نمی دونم در چه حالتی کسی در این مرحله رد میشه، شاید مثلا اعتیاد).dhamma.orgسوالات متداول در مورد ویپاسانابرای دیدن سوالات متداول شرکت در دوره ویپاسنا این صفحه رو ببیند.</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 16:04:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب سختی کارهای سخت، بن هاروویتز</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B2-mjstv4dw2fm6</link>
                <description>(این نقد چند سال قبل منتشر شده است)من شانس این را داشتم که به لطف دوستانم در انتشارات آریانا قلم قبل از چاپ ترجمه فارسی کتاب خوش نام سختی کارهای سخت (The Hard Thing About Hard Things) نوشته بِن هاروویتز (Ben Horowitz) از خواندن آن لذت ببرم. کتاب سختی کارهای سخت با موضوع راه اندازی و هدایت کسب و کار نوشته شده ولی نه از مراحل راه اندازی کسب و کار صحبتی می کند و نه یک نسخه بی قید و شرط موفقیت برای شما تجویز می کند. این کتاب از جنبه های مختلف از نظر من یک کتاب متمایز است که هر بنیان گذار و مدیر کسب و کاری باید آن را بخواند.اول اینکه نویسنده کتاب خودش یک بیزینس من تمام عیار است. از تجربه راه اندازی لودکلود تا فروش آن در قالب آپسویر با رقم خیره کننده و بعد از آن فعالیت به عنوان مدیر عامل و بنیانگذار در کسب و کارهای معتبر دیگر و در آخر موسس و یکی از مدیران شرکت سرمایه گذاری خطر پذیر اندریسن-هاروویتز. او یک بنیان گذار و مدیر سرد و گرم چشیده است. به قول خودش اغلب کتاب های مدیریتی را مدیران دوران صلح و موفقیت می نویسند البته اگر آن را یک مدرس یا مشاور که تا به حال یک نانوایی هم اداره نکرده است ننوشته باشد) ولی او خود را نه تنها مدیر روزهای صلح، بلکه مدیر روزهای جنگ می داند که حالا فرصت این را پیدا کرده که سختی هایی که چشیده را با دیگران در میان بگذارد و خیال شما را از یک چیز راحت کند: “بله سخت است، هیچ راه ساده هم وجود ندارد!” بن درواقع در این کتاب به نوعی به بیان تجربیات کار و زندگی خود می پردازد نه ارائه دستورالعمل های مدیریتی حاصل پژوهش ها و تحقیقات علمی.دوم و مهم ترین وجه تمایز این کتاب این است که نوعی خرق عادت است و با رویکرد به چالش کشیدن تئوری ها، بایدها و نبایدها و پندهای حکیمانه و انگیزشی مدیریت کلاسیک نوشته شده است. بِن در همان ابتدای مقدمه کتاب بر این نکته تاکید می کند که بخش های چالش برانگیز و سخت و حتی شکست های راه اندازی و مدیریت کسب و کار را هدف قرارداده و از این طریق کتاب خود را از کتاب های متداول مدیریتی یا خودیاری متمایز می کند.یکی از قسمت های مورد علاقه من بخش مربوط به چالش کشیدن تکنیک “ساندویچ کثافت” است. تکنیک ساندویچ کثافت بخشی از کتاب مشهور “مدیر یک دقیقه ای” که در آن روشی برای ارائه بازخورد به کارکنان ارائه می شود. روشی که سال ها بود خوانده بودم و بارها سعی کردم در روابط کاری ام از آن استفاده کنم، ولی در اکثر موارد یک جای کار می لنگید. جالب اینجاست مدیرانی که سعی در استفاده از این روش داشته اند به خوبی می توانند با چالش هایی که بِن مطرح می کند و این روش را زیر سوال می برد همذات پنداری کنند و از کلیدهای ارائه شده توسط او برای بازخورد به کارکنان استفاده کنند.سوم اینکه کتاب روالی رمان گونه دارد و کمتر وارد ارائه دستورالعمل و دادن راه حل شده است. علی رغم توصیه هایی که در طول این کتاب می شنوید، احتمالا در پایان هر قسمت هم عباراتی شبیه این خواهد خواند که “البته هیچ چیز قطعی نیست”، “البته راه حلی برای آن وجود ندارد و بستگی به فلان چیز دارد”، یا حتی گاهی آب پاکی را روی دستان شما می ریزد و می گوید “بله این چالش سخت است، راه حلی هم ندارد، همین است که هست و به عنوان یک بنیان گذار و مدیر عامل باید این مخمصه ها را هم بپذیرید.” کتاب در یک سوم ابتدایی خود (به خصوص در صفحات ابتدایی) با ساختار رمان گونه خود به خوبی خواننده را جذب می کند و هرچند در یک سوم میانی از جذابیت آن کم می شود و کمی وارد فاز ارائه راهکار می شود، ولی یک سوم پایانی آن دوباره خواننده را به فضای مورد نظر بِن بر می گرداند و پایانی با حس خوب را رقم می زند.</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jul 2021 12:00:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویکرد مینیمالیسم و حذف زوائد زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%88-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%A6%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-nb5bb4fvwo0p</link>
                <description>‌چند ماه قبل فیلم مستند مینیمالیسم (Minimalism) رو دیدم که تلاش دو تا جوون برای زندگی کردن به این سبک و معرفیش به دیگرانه به عنوان راهی برای رهایی از زوائد زندگی با این شعار: کمتر، بیشتر است. اگر بخوام از نگاه خودم خلاصه کنم: «چیزهای زندگیت رو کمتر کن، ولی با کیفیت‌تر کن. وابستگی‌هات رو کمتر کن تا کمتر در موقعیت های آشفتگی، بدبختی و بی‌چارگی قرار بگیری.»مقابل مینیمالیسم که این روزها در ادبیات سبک زندگی جای خودش رو باز کرده، مفهومی داریم به نام ماکسیمالیسم: بیشتر بهتر است! و دقیقا یکی از چیزهایی که آدم رو سوق میده سمت ارزش های مزخرفی که ازشون سیرمونی نداره همین ماکسیمالیسم هست. درسته که ماکسیمالیسم بیشتر در موضوعات مصرف گرایی، هنری، ادبی و معماری اومده، ولی به موضوعات خیلی بیشتری بسط پیدا می کنه:ماکسیمالیست مالی سوق پیدا میکنه به تصمیمی که توش پول بیشتری هست: همسری که پول بیشتری داره، کاری که حقوقش بیشتره (ورای ابعاد دیگه ماجرا)ماکسیمالیست رابطه ای سوق پیدا میکنه سمت روابط بیشتر: هرچی روابطم بیشتر باشه پس آدم خفن تر و پذیرفته شده تری ام. در این مورد حتما دیدید آدم هایی که از هر فرصتی برای رابطه زدن استفاده می کنند، حتی گاهی به شدت مصنوعی (کاری و غیر کاری). یا پسرهایی که به تعداد دوست دخترها یا عدد جنسی یا مخ هایی که زندند افتخار می کنند و با هیجان ازش صحبت می کنند.ماکسیمالیست تایید و توجه میخود همیشه همه رو راضی نگه داره و محبوب همه باشه. برای همین مدام باید نقش بازی کنه و درگیر تحلیل و قضاوت بقیه باشه، و در نهایت هیچ وقت از خودش رضایت نداره.ماکسیمالیست دینی معتقده دین راه حل و پاسخ همه چیزه و هر چیزی هم راه حل و پاسخ دینی داره. نتیجه میشه این تفکر که خودش رو مرکز درستی همه چیز میدونه و راه خودش و بقیه رو به روی هر سوال و تفکر دیگری می بنده. (من این اصطلاح رو سالها قبل از دکتر سروش شنیدم و ارجاع میدم به سخنرانی های ایشون).موضوع مهم اینه که در همه اینها مغز با کانتکست ها و چارچوب هایی که براش طی عمر ساختیم (الگوها، ایدئولوژی ها، ویژگی های شخصیتی و ..) سوقمون میده سمت ارزش های مزخرف و آشفتگی. رهایی از زوائد و مزخرفات مادی و معنوی زندگی درد داره، چون باهاشون عجین بودی، بخشی از تو بوده، این درد بهای رهایی از بدبختی‌ها و آشفتگی‌هاییه که میارن.از مینیمالیسم در هنر و معماری و مصرف گرایی که بگذریم و به وفور بهش پرداخته شده، هرکدوم از ما زوائد زیادی در زندگی‌مون داریم که باهامون عجین میشه و گاهی یادمون میره اصلا چرا وجود دارند؟ شاید باید هرازگاهی با این سوالات خودمون رو به چالش بکشیم:- در روابطمون: برامون مهمه با تعداد زیادی دوست و آشنا باشیم؟ قراره همه رو راضی نگه داریم و محبوب همه باشیم؟ آیا همشون در کیفیت زندگی ما نقش مثبت و تاثیرگذار دارند؟ یا صرفا هرچی تعداد آدم های اطرافمون بیشتر باشه ارزش های مزخرف در معرض توجه و تایید بودنمون بیشتر ارضا میشه؟ اینهمه آدمی که فالو میکنیم چه ارزشی به زندگی مون اضافه می کنند؟بیایم یکم هرس کنیم این روابط رو، از واقعی تا مجازیش، از نزدیک‌ترین‌ها تا دورترین‌هاش.- در کار و تخصصمون: همه‌کاره و هیچکاره‌ایم؟ از این جلسه به اون جلسه؟ صد تا هندونه دستمونه؟در این مورد مطلب خارپشت یا روباه رو بخونید.- در مشغولیت‌ها و دغدغه‌های فکری: لازمه انقدر فکرمون درگیر همه چیز و همه کس باشه؟روی دغدغه ها و ارزش های مزخرفمون کار کنیم و به ذهنمون نظم بدیم، با هر روشی که هست، روانکاوی، کتاب خوندن، مراقبه و خلوت کردن ذهن، ورزش و ..دیگه به چه چیزهای زندگی میشه با رویکرد مینیمالیستی نگاه کرد؟پ.ن: جاهایی در فیلم مینیمالیسم هست که سازندگان برای اطلاع رسانی در مورد سبک زندگی شون، چیزی که فکر می کنند درست و خوبه، به شهرهای دور سفر می کنند و سمینار میگذراند که گاهی فقط یکی دو نفر توی اونها شرکت میکنه. این برای من اوج رهایی و زیبایی مینیمالیسمه. اگر از کاری که داری می کنی یا حرفی که میزنی لذت میبری و قبولش داری فرق نداره برای دو نفر میگی یا برای دو میلیون نفر، حتی در کیفیت ارائه ات هم فرقی نباید داشته باشه. ارزش و انگیزه از دورن میاد نه بیرون، انگیزه های بیرونی ناپایدار و مزخرف (پوچِ آراسته) هستند.‌</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 11:04:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز ما چه شکلیه و چه اجزایی داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-jnnylbdpahun</link>
                <description>اگر قرار بر نوشتن طی یک ترتیب خاص بود، احتمالا باید الان از تکامل مغز انسان و تفاوتش با نئاندرتال ها (انسان های نخستین) یا حیوانات دیگه می گفتم. ولی میخوام امروز از بخش های اصلی مغز بگم. اون موقع راحت تر میشه از روند تکامل مغز و تفاوتش با مغز اجدادمون و جانوارن دیگه بگیم. در ضمن چطور میشه ندونیم مغز کلا چیه و چه شکلیه و بریم سراغ اینکه چطور کار میکنه یا چه تاثیری توی رفتار و زندگی مون میذاره؟به نظرم قابل فهم ترین توضیح ساختار مغز فارغ از هر رویکرد علمی اینه که دو بخش مهم داره:بخش حسیبخش منطقیبیایم یکم علمی تر و دقیق تر ببینیم هرکدوم از اینها چیه.بخش احساسی یا سیستم کناره ای (Limbic system) این قسمت مسئول اعمال ناخودآگاه و بروز هیجان و احساسات و بقیه رفتارهای ماست. یادگیری و حافظه و خاطره و همه در این قسمت مغز هستند. سیستم لیمبیک مسئول اینه که ما از یه کارهایی خوشمون بیاد و انجامش بدیم. درواقع تصمیمات ناخودآگاه و پیچیده که بخش منطقی مغز از پسش برنمیاد با این بخش گرفته میشه (این غذا واسه خوردن خوبه؟ از این آدم خوشم میاد یا نه؟ موقع راه رفتن قدم بعدیم رو کجا بذارم؟).همونطور که میشه حدس زد آسیب دیدن این بخش مغز باعث بیماری هایی که با احساسات سر و کار دارند میشه، مثل جنون یا افسردگی.از طرفی هیپوکمپوس یا هیپوکام (hippocampus) هم قسمتی از همین بخشه که مرکز نگهداری حافظه کوتاه مدته. خاطرات در سلول های اینگرام یا عصبی این بخش ثبت میشن و بعد به حافظه بلند مدت در نئو کورتس میرن. اختلال این بخش موجب آلزایمر میشه.یه قسمت مهم دیگه از این بخش آمیگداله که به فارسی میشه بادامه. این قسمت نقش مهمی در یادگیری و حافظه داره و البته مهم تر از اون مسئول ترس و اضطرابه و یه جورایی موقع تصمیم گیری برعکس کار دوپامین  (در نقش ماده لذت) عمل میکنه (بعدا مفصل در مورد فرآیند تصمیم گیری صحبت می کنیم).بخش منطقی یا قشر پیش پیشانی (Prefrontal cortex)تفاوت اساسی ما با انسان های نخستین و انسان ها در همین بخشه: آگاهی. این بخش مسئول رفتارهای شناختی پیچیده و تصمیم گیری های منطقی هست. اینکه یک احساسی (که در بخش احساسی شکل گرفته) رو هم کنترل کنیم کار این بخشه. ضمنا محل ذخیره کلیت رویدادهای گذشته هم هست.یک موضوع جالب در مورد این بخش اینه که حین خواب خاموش میشه و اینطوریه که آگاهی ما از کار میفته ولی هنوز بخش های فعال مغز که بیدار هستند باعث میشن خواب و رویا ببینیم (یه پست رو در مورد خواب و رویا خواهم نوشت).پریفرانتال کورتکس، قشر پیش پیشانی یا لوب پیشانی، بخشیه که موقع تجزیه تحلیل و تفکر فعال میشه. به خصوص وقتی که مغز میخواد یک موقعیت رو با تجربه مشابه در خاطراتی که داشته مقایسه کنه و یک درک و قضاوت داشته باشه (و در ادامه برامون یه تصمیمی بگیره).با این توضیحات مشخصه که اختلالات کم توجهی، دو قطبی، اسکیزوفرنی و مواردی که حاصل اختلال در آگاهی و منطق هستند ناشی از نقص در بخش منطقی مغزه.طبیعتا اجزای مغز خیلی بیشتر و مفصل تر از این ماجراهاست و ساختار خیلی پیچیده تری داره، ولی فعلا این مقدمه ای باشه برای اینکه بریم سراغ بحث های خودمون در حوزه نوروسایکولوژی. در قسمت بعد احتمالا از تکامل مغز انسان و تفاوتش با جاندارن دیگه میگم.</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2020 20:25:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه، چی شد که شیفته نورون ها شدم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aminkarimi/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%85-a4eivnaylxuo</link>
                <description>یا به عبارت بهتر چی شد که درگیر دنیای نوروسایکولوژی شدم.در یک جمله اینکه هم دوست داشتم بدونم توی مغز چه خبره (نوروساینس)، و هم به بحث های روانشناختی و روانکاوی (سایکولوژی) علاقه داشتم. هیجان انگیزتر اینکه ته این دو میرسید به مفهومی که مدت ها بود در موردش میخوندم و نه فقط دغدغه من، که دغدغه کل بشر دوپاست: رشد فردی.خلاصه این شد که بعد از چند سال سر و کله زدن با نورون ها و تاثیراتشون توی رفتار و زندگی ما، اومدم اینجا تا از چیزهایی که یاد گرفتم و دارم یاد میگیرم بنویسم و البته یه جا هم دسته بندی شده داشته باشمشون. هدفم از اینجا مرور ادبیات نوروسایکولوژی و ارائه علمی دقیق ازش نیست، میخوایم بشینیم ببینیم حالا که همه میگن همه چیز همین ذهن آدمه، این مغز 1500 گرمی واقعا چطور کار می کنه و چطور کل رفتار و تصمیم ها و خلاصه زندگی مون رو گرفته دستش؟ و آیا راهی برای بهینه تر کردن فرآیندها یا حتی تغییرات ارادی توش هست؟ (که در نهایت منجر میشه به رشد و توسعه فردی).توضیح: تلاشم اینه برای روانخوانی متن، زیاد اصطلاحات انگلیسی یا نوشتار لاتین به کار نبرم، همونطور که سعی میکنم زیاد ماجرا رو تخصصی نکنم، اگر جایی چنین کاری کردم دیگه چاره ای نبوده ;)یونا لرر و کتاب مغز ما چطور تصمیم می گیرد؟اگر بخوام جزئی تر بگم شروع ماجرا از کتاب How We Decide نوشته Jonah Lehrer بود که زمانی که علی بابا مدیر محصول بودم مجید حسینی نژاد بهم معرفی کرد. یه روز همه فایل های صوتی کتاب رو برام فرستاد، من اولیش رو گوش دادم و یک دل نه صد دل عاشقش شدم و .. یونا لرر یه نوروساینتیست امریکاییه که برای نیویورکر می نوشت و بعد از انتشار این کتاب به اتهام سرقت ادبی از نوشته های خودش از اونجا اخراج میشه. کتابی که ازش میگم در مورد فرآیند تصمیم گیری در مغزه و حتی راهکارهایی برای بهبود این فرآیند میده. اگر خیلی خلاصه بخوام بگم لرر توی این کتاب میگه که تقریبا تمام تصمیمات روزمره شما در بخش حسی مغزتون گرفته میشه و بخش منطقی صرفا یه کامنت تایید یا رد روش میذاره (بعدا سر موضوع اینکه چطور تصمیم می گیریم خیلی مفصل تر به این کتاب هم می پردازم).بعد از این بود که افتادم توی خوندن کتاب های مرتبط با حوزه روانکاوی و عملکرد مغز، دیدن تد تاک ها و گوش دادن پادکست ها و فیلم هایی که توی این حوزه منتشر می شد.دوره لندمارک فرومجای بعدی که من رو بیشتر درگیر ماجراهای ذهن و عملکردها و تاثیراتش در رفتار ما کرد دوره های لندمارک فروم بود. تعریف های زیادی که شنیدم باعث شد توی این دوره ها در هند شرکت کنم و بیشتر بفهمم مغز چه بازی هایی داره سرمون میاره و خودمون خبر نداریم! اینکه در نهایت بفهمی تو ذهنت هستی با همه پیش فرض ها و ادراکاتی که در خودش داره، یک ماشین بی معنیِ معنی ساز.. البته که دوره های لندمارک کاری به مباحث علمی نوروساینس نداره و اصلا رویکردش هم این نیست، و هدفش راهبری فردی هست (من بتونم راهبر خودم باشم) ولی من دیگه یک عینک نوروساینسی به همه چیزها داشتم.جلسات روانکاویهمون دوران بود که داشتم بیشتر و بیشتر با خودِ درب و داغونم آشنا میشدم. حالا دیگه از امینی که توی جلسات مصاحبه میگفت نقطه ضعف؟ نقطه ضعفی ندارم، یا نهایتش چند تا نقطه قوتش رو به شکل نقطه ضعف قالب می کرد، رسیده بودم به امینی که پر از نقطه ضعف بود. به قول لندمارک راکت هایی که تا قبل از اون بهش آگاه نبودم و حالا حداقل 7-8 تاش رو میشناختم و میدونستم چطور داره باعث میشه یه جاهایی یه چیزهایی سر جاش نباشه و به قول معرفی کار نکنه. هفته ای یک بار جلسات روانکاوی می رفتم (دقت کنید روانکاوی با روانشناسی و روانپزشکی و مشاره و اینها فرق داره) و بیشتر به اعماق خودم نفوذ می کردم. نقاط تاریک ذهنم، چیزهایی که نمی دونستم و نمی دونستم که نمی دونم، داشت برام روشن تر میشد. دیگه عملکرد مغز و نورن ها با روان و رفتارم پیوند ناگسستنی خورده بود واسم. یادمه بعد از هر جلسه که میومدم خونه با هانیه می نشستیم و ساعت ها خودمون رو تحلیل می کردیم..ویپاساناباور به اینکه همه چیز در حال گذر و تغییره چیزی نیست که به راحتی به دست بیاد. درکش آسونه و عمل بهش سخت، خیلی سخت. ویپاسانا یک متد مراقبه ست که از فلسفه بودا میاد، ولی گذروندن این دوره توی نپال برای من مثل جمع بندی همه چیزهایی بود که تا اون موقع در مورد نوروسایکولوژی یاد گرفته بودم. (اگر نمیدونید ویپاسانا چیه گوگل کنید یا اینجا هایلایت ویپاسانا رو بخونید)همونقدر که نباید به یک حال خوش دل بست، نباید از یک حال ناخوش هم متنفر بود. حتی نباید بهش بی‌تفاوت بود. باید بهش آگاه شد و نظاره‌اش کرد، یک نظاره خنثی، به حسی که دقیقا همون لحظه داری، یک مشاهده خنثی، اگر حس خوشایندیه بدون دل بستن و اشتیاق بهش (craving)، و اگر حس ناخوشایندیه بدون نفرت (aversion) و نادیده گرفتنش (ignorance)، یک آگاهی بدون سو، آگاهی به اینکه هیچ چیز پایدار نیست، همه چیز همیشه در حال گذره، همه چیز هر لحظه در حال تغییره،آنیچا..آنیچا..آنیچا..</description>
                <category>امین کریمی</category>
                <author>امین کریمی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 18:29:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>