<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امین رضا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aminreza62</link>
        <description>آخر صبر دنیا هم برای کم کاری های من، آستانه ای دارد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:49:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17135/avatar/w7qWnm.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امین رضا</title>
            <link>https://virgool.io/@aminreza62</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ما به این قهرمانی نیاز داریم</title>
                <link>https://virgool.io/@aminreza62/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-a5m0wbz0onyu</link>
                <description>کیروش برای من نماد مبارزه  است. مبارزه با تمامی کاستی ها و محدودیت ها. او همواره این کاستی ها را نردبان موفقیت خود کرده و نظام ارزشی خود را بر پایه ی تسلیم ناپذیری بنا کرده است. اصولا برای کیروش، تسلیم شدن، آنچنان وقیح و نکوهیده می نماید که در نظر او از هر گونه خفت و حقارتی پست تر است.شاید این توجیه به ذهن برسد که  این مبارزه گریِ او به این خاطر است که پول خوبی می گیرد. بله. درست است که او دستمزد بالایی می گیرد اما مگر ما برای بی کفایتی خود مخصوصا در مقوله فوتبال کم هزینه کرده ایم؟ استیل آذین را با آن همه ریخت و پاش یادمان نرفته. و همینطور بودجه ی دولتی تیم های صنعتی حاضر در لیگ برتر که حاصل زحمت کارگران آن صنعت هاست.از منظری دیگر، مگر هنرمندان و بازیگران سینمایی کشور کم متمول هستند؟ پس چرا از این قشر هر روزه  به حاضرانِ در لیست گرین کارت داران آمریکا و کانادا افزوده می شود؟ چرا این قشر متمولی که مال اندوزی خود را مدیون مردم و طرفدارانِ وطنیِ خود هستند، به گونه ای معنا دار به آن ها پشت می کنند و به جای زندگی در میان همین مردم در همین روزهای سخت معیشتی، زندگی در آمریکا و کانادا را برای خود و خانواده خود بر می گزینند؟ (به امثال ایرج طهماسب، شهاب حسینی ، سام درخشانی و ... کافی است بنگریم.)پس بهتر آن نیست که دست از این توجیه برداریم و هزینه ها را  به جایی بریم که بروندادش، خوشحالی ملی و افتخارآفرینی در عرصه بین المللی باشد؟از ته دل آرزو میکنم که تیم ملی مان به رهبری کیروش قهرمان شود. که اینگونه اگر شود، مفهوم تعامل با دنیا برایمان بهتر درک می شود. برای مدیران و مسئولان دگم و انحصارطلب کنونی، که از هرگونه تعامل با دنیا منافع خود را در خطر می بینند، هیچ چیز ترسناک تر از موفقیت یک اجنبیِ کار بلد که به خاطر سومدیریت کم خونِ دل نخورده نیست. کافی است فقط عکسهای کیروش را در این 8 سال، کنار هم بچینیم و روند شکسته شدن چهره ی این بزرگمردِ مبارزه طلب و تسلیم ناپذیر را به خوبی دریابیم.من از ته دل آرزو می کنم که تیم تحت رهبری کیروش قهرمان این جام شود. با شکوه و غرورمندانه. برای من این قهرمانی، درس سختکوشی در کنار تخصص را می دهد و روح تلاشگری، جدیت و مبارزه گری را به پیکر جامعه ی ناامید مان می دمد. ما برای ساختن جامعه ایرانی، بیش از هر چه،نیازمند این نوع نگاه و نگرش هستیم: تخصص در کنار مبارزه طلبی و تسلیم ناپذیری. تابدین گونه، چهره های توانمند و متخصصِ وطنی،دیگر به فرار از کشور نیاندیشند. همانگونه که کیروش ایستاد و مبارزه کرد. امیدوارم که نتیجه ی این مبارزه چیزی جز قهرمانی برای کیروش و تیمش نباشد. چنین باد.</description>
                <category>امین رضا</category>
                <author>امین رضا</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jan 2019 14:04:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی پاسخ گذاشتن تماس های تلفنی و مسئولیت گریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@aminreza62/%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-hhrursikex5f</link>
                <description>بارها و بارها برایم پیش آمده که چون کاری را به موقع به پایان نرسانده ام و تحویل آن دیر شده، تماس های تلفنی فرد صاحبِ کار -که برای پیگیری کار خود، با بنده تماس گرفته است- را بی پاسخ گذاشته ام. در واقع می توانم بگویم که از روبرو شدن با فردی که نسبت به او بدقولی کرده ام ترس و واهمه دارم. حال برای چیرگی بر این ترس، با خود پیمانی بسته ام که در یک بازه زمانی مشخص (چهل روز)، هیچ تماسی تلفنی را بی پاسخ نگذارم. اما در چرایی این پیمان و اینکه چه شد که به صرافت انجامِ چنین رفتاری افتادم می توانم برای خود نکات زیر را برشمارم و در نظرشان داشته باشم.من همواره باید در نظر داشته باشم که اگر به هر دلیلی -حتی تنبلی و اهمالکاری- وظیفه ای را انجام نداده ام و تحویل آن دیر شده، پاسخگو نبودن به تماس های مخاطب، نه تنها کمکی به بهتر شدنِ شرایط نمی کند که آن را بدتر می­کند. در روزگاری که دسترسی به دوستان و اطرافیان، آسان تر شده و این آسانیِ دسترسی، آهنگ پرشتابی به خود گرفته، چه از نگاه حرفه ای و چه از نگاه اخلاقی، باید بی پاسخ گذاشتن تماس های تلفنی را کاری زشت و ناپسند و به گونه ای همپای مسئولیت گریزی دانست. بسان شیر سر بالا ایستادن و پذیرفتن اشتباه بسیار می ارزد به مانند موش پنهان و گریزان شدن از مسئولیت.راستش را بخواهید در همین یکی دو روزی که این تمرین را انجام می دهم، حس خوبی دستگیرم شده. احساس می کنم که با این شیوه پیش رفتن، اندکی آرام تر و سبک تر هستم. بنابراین متقاعد شده ام که به این شیوه ادامه دهم و آن را رها نکنم. کوتاه سخن اینکه تا هنگامه ای که ذهن انسان رفتاری را زشت و ناشایست نپندارد و در نگرش او میزان زشتی و ناپسندبودن آن رفتار به آستانه ی مشخصی نرسد، خود را بایسته ی رهایی از آن رفتار نمی بیند. اگر چه که من-همانگونه که اشاره شد- از سرِ ترس و واهمه ی رو به رو شدن با مخاطبم به خاطر دیرکردِ تحویل کار، از پاسخگویی به تماس وی سرباز می زنم، اما به خوبی دریافته ام که هرگاه به تماس تلفنی مخاطبم پاسخی نمی دهم، مرتکب رفتاری زشت و ناپسند شده ام از آن جهت که گویی با بی پاسخ گذاشتن تماسش، او را نادیده انگاشته ام و احساس می کند که نسبت به او بی اهمیت و بی تفاوت هستم.</description>
                <category>امین رضا</category>
                <author>امین رضا</author>
                <pubDate>Tue, 18 Sep 2018 09:28:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سبک زندگی یعنی تکرار</title>
                <link>https://virgool.io/@aminreza62/%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-dvxlcbmpnb79</link>
                <description> به گمان بنده، سبک زندگی چیزی نیست جز تکرار رفتارهایی مشخص در بازه های زمانی مشخص (روزانه، هفتگی، ماهانه یا سالانه).  مثلا اگر کسی هر 15 سال یکبار کار مشخصی را انجام داده، نمی توان آن کار را بخشی از سبک زندگی او دانست. یا اینکه مثلا اگر من در طی این 35 سال زندگی، فقط یک بار تجربه ی سفر به خارج از کشور را داشته ام، دیگر نمیتوانم ادعا کنم که رفتن به سفر خارجه بخشی از سبک زندگی من است. اما اگر همین سفر خارجه هر ماه یا هر سال انجام شود، آنگاه این رفتار را می توان بخشی از سبک زندگی من پنداشت. در واقع سبک زندگی یعنی همان عاداتی که در روزمرگی های خود انجام می دهیم و تکرارشان می کنیم:من هر روز یک لیوان شیر می خورم.من صبح ها قبل از خروج از خانه، 5 دقیقه دوش آب سرد می گیرم.من هر هفته به کوهنوردی می روم.من هر ماه خریدهای کلیِ خانه ام را از هایپراستار نزدیک خانه ام انجام می دهم.... شاید وقتی به واژه تکرار می رسیم ذهنیت مان نسبت به آن منفی باشد از آن جهت که تکرار را همپای یکنواختی و خالی بودن از تجربه های جدید قلمداد می کنیم. اما گذشته از این بارِ منفی، باید گفت که با تکرار کردن است که انسان می آموزد و مهارتی را به دست می آورد. با تکرار است که انسان رفتارهای نو را در خود نهادینه می کند و این رفتارها بخش مهمی از فعالیت های روزمره او می شود.برای تغییر رفتار، و ایجاد سبک نویی از زندگی، باید به دنبال ترفندهایی ساده و جذاب گشت و در طول روز و در شرایط گوناگون به تکرار و تمرین شان پرداخت. بنابراین در ادامه ی این سلسله نوشتارهای شخصی، بنا دارم که از رفتارهایی بنویسم که در این دوره توسعه فردی تمرین و تکرارشان می کنم و توضیحاتی پیرامون شان خواهم داد.</description>
                <category>امین رضا</category>
                <author>امین رضا</author>
                <pubDate>Mon, 17 Sep 2018 16:13:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرح حال کنونی به همراه خودافشایی خودخواسته</title>
                <link>https://virgool.io/@aminreza62/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-eevmhulif5nv</link>
                <description>نیشابوری هستم. آمار می خوانم در حوزه سلامت، پزشکی و زیست. به همین روست که گرایش بنده را آمار زیستی می گویند. دانشگاهم علوم پزشکی شهید بهشتی است و ورودی ام به سال 1395. عمر من به 35 می رسد و تازه متاهل شده ام و از ازدواج خود بسیار راضی و خشنودم.دوره ی ارشد خود را در دانشگاه علوم پزشکی مشهد سپری کردم به مدت چهار سال. بله. دوره ارشد بنده دست کم یک سال و دست بالا یک سال و نیم به درازا کشید. دلیل اصلی آن هم توسعه نیافتگی و بی نظمی شخصی ام بود. به خاطر همین طولانی شدن دوره ارشد، در زمان دفاع از پایان نامه ارشد، کم کنایه نشنیدم و کم استهزاء نشدم. شاید برای شخصی چون من که کار خود را به درستی انجام نمی دهد، این نیش و کنایه ها و دستمایه ی طنز شدن ها، کمترین بها و پیامد باشد و البته مهمترین دستاورد این پیامد، برای من به صورت قانون زیر در آمده است:اگر کار خود را به درستی انجام ندهیاگر وظایف محوله را به موقع و سر وقت به اتمام نرسانی،اگر مطابق زمان بندی مقرر شده کاری را تحویل ندهی، آنگاه رسما و غیر مستقیم اجازه هرگونه بی احترامی به شخصیت خود را برای مخاطبین خودت صادر کرده ای.با این حال به رغم تجربه تلخی که از دفاع پایان نامه ارشدم دارم، بازهم درب سبک زندگی من به همان پاشنه می چرخد و نه آشی عوض شده و نه کاسه ای. شاید به جرات بتوان گفت که مهم ترین تغییری که در سبک زندگی من اتفاق افتاده، افزایش ترشح هورمون های استرس در درونم باشد.در همین لحظه که مشغول نگارش این واژگان هستم، موقعیت تحصیلی ام در گروه آمار زیستی شهید بهشتی، آنگونه که مطابق انتظارم باشد نیست. در مقایسه با مشهد، شهید بهشتی دانشگاهی سختگیر است. امتحانات پایان ترم در اینجا خیلی مهم هستند. با کم کاری در برگه امتحانی آخر ترم، وجهه تحصیلی ات  به شدت آسیب می بیند و مخدوش می شود و من شوربختانه به همین درد مبتلا شده ام. کم کاری های من در امتحانات آخر ترم سلسله وار ادامه پیدا کرد و نتیجه آن شد که به سطح بالایی از نارضایتی شخصی رسیده ام. انتظارات مدیر گروه مان را برآورده نکرده ام و از مواجهه شدن با او واهمه دارم.و همینجا بد نیست تجربه و آموخته ای دیگر را بیان کنم که: پیامد اهمالکاری و کم کاری چیزی جز ترس، واهمه و کم شدن میزان عزت نفس نیست.در پژوهشکده ای مشغول به کار هستم که چوب بی نظمی های شخصی من هم به تن همکاران معصومم خورده و به سیاهه قربانیان بی نظمی های شخصی من افزوده شده. در باب سیاهه قربانیان بی نظمی های شخصی ام، همینقدر بگویم که طوماری است بس بلند بالا اعم از دانشجو، استاد، پزشک، آماری، دوست، همکار و .... . به مجردی که در ذهنم این طومار را مرور می کنم، رو به سرزنش خود می آورم و بدحال میشوم.اینها بخشی از شرح حال کنونی ام هست که نوشتم تا جایی ثبت شود که من که هستم و به دنبال چه. امید زیادی دارم که به مدد تمرین و تکرار، در مسیر توسعه یافتگی و تغییر سبک زندگی خود گام هایی کوچک اما پیوسته بردارم و در نهایت نتیجه آنی باشد که باید.چنین باد.پی نوشت: همینجا از همه ی آن دوستانی که خواسته و ناخواسته رنج ناشی از توسعه نیافتگی و بی نظمی های من بر آن ها تحمیل شد و از این رنج اشکی بر چشمان شان جاری، دلجویی می کنم و امید دارم که غمهای کوچک و بزرگ صادره از من را ببخشایند.</description>
                <category>امین رضا</category>
                <author>امین رضا</author>
                <pubDate>Sun, 16 Sep 2018 13:39:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک روزگی و بی عنوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@aminreza62/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-uh0vedw6erkk</link>
                <description>در گذر از روزگارانی که به شدت برآشفته اند و عجیب، آشفتگی های درونی ام را با آشفتگی های بیرونی گره زده ام و در پیله ی کم کاری خود متوقف شده ام. زنگ هشدار این توقف و ایستایی در نواختن است و انباشتگی دلشوره های درونی ام چگال تر از همیشه.می دانم که باید بنویسم. می دانم که می توانم در گذر از مسیر نوشتن، تکانه ای بر خود وارد آورم. پس چهل روز می نویسم و دریافت های شخصی ام را در باب کمکاری، اهمالکاری، بی نظمی شخصی، فرصت سوزی و توسعه نیافتگی به نگارش در می آورم. خود افشایی میکنم و پرده دری تا که لک و پیس های ظاهری شخصیتم از پرده برون آید و برج ترسها و واهمه هایم از این بر ملا شدن فرو ریزد.باشد که در پایان این چله، به خود واقعی ام نزدیکتر شوم و انسانی توسعه یافته تر. رفتار، کردار، خلق و خوی ام با حسن درآمیزد تا که خاطر دنیا از من از این پریشانتر نشود.حسن خلقی ز خدا می طلبم خوی تو راتا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود.آمین.</description>
                <category>امین رضا</category>
                <author>امین رضا</author>
                <pubDate>Sat, 15 Sep 2018 10:37:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>