<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امین صفا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aminsafa</link>
        <description>دنیای چهارفصل روستای ما تحت تاثیر یک واکمن و یک رادیو بود تا اینکه کامپیوتر و اینترنت از راه رسیدن...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:43:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/29376/avatar/8VECVy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امین صفا</title>
            <link>https://virgool.io/@aminsafa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابزار سئو ایرانی برای افزایش درآمد سایت</title>
                <link>https://virgool.io/@aminsafa/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A6%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-gyfq3cj3ru2r</link>
                <description>آدمی میتواند خواسته هایش را عملی کند ولی سرنوشت است که آن خواسته ها را انتخاب میکند.  آرتور شوپنهاورچندی پیش بنده خدایی با کشتن اصول مقدس بالاخره قهرمان فوتبال بین باشگاهی اروپا شد - هزینه ها و کلاس بازیکن ها و... را کنار بگذاریم، اما خود همیشگی اش نبود و برای همین بالاخره پذیرفت که نباید کامل خودی که میپندارد باشد و با همین رویکرد توانست تغییری ایجاد کند هم در سبک بازی هم در نتایجی که از راه می رسند - جاهای دیگر هم همینطور است مثلا ایپ من، اگر فیلم ایپ من را ببینید یا دیده باشید متوجه نکته ای شاید پنهان شده اید اینکه هرچقدر به مبارزات سخت تر در هر قسمت از ابتدا تا انتهای فیلم و حتی از فیلم اول تا فیلم چهارم، میرسیم ایپ من بیشتر تغییر میکند در واقع هر چه مبارزه سخت تر میشود ایپ من از ایپ من بودن دورتر میشود تا به ایپ من حقیقی برسد - ایپ من میخواست با کمترین اصطکاک مبارزه را ببرد و به حریف، خود حریف را بنمایاند اما وقتی مبارزات سخت تر و رقبا چالشی تر میشوند این ایپ من است که باید انعطاف داشته باشد تا بتواند برنده مبارزه باشد.یکی از بهترین امکانات سگمنتو که توسعه آن بسیار دشوار بوده!آونگ حالتهر جا انعطاف یا آونگ حالت (آونگ حالت یا مدل کانبان) حاکم شود نتایج از راه می رسند - حالا چه شد که ما تصور کردیم جای آونگ حالت در مارکتینگ درون گرا خالیست؟ ما تصمیم گرفتیم چیزهایی را کشف کنیم که امروز بتوانیم این مقاله را بنویسم و شما بخوانید. کارمان با یک ایده ساده شروع شد برای محک زدن همه چیزی که ناشدنی بود.اما هر طور بود شروع کردیم، زمان زیادی گذشت تا اینکه به چند و چون کار و تغییرات آن پی ببریم شامل تغییرات در منابع انسانی، روحیه خلاقانه، وسع مالی برای تحقیقات و شرایطی که در کشور هر بار به هر نادلیلی رقم خورد، تبدیل ایده قدیمی به ایده ای جدید را دشوار می ساخت که این دشواری هم ابعادی به وسعت مشکلات تخصص در طراحی و توسعه، استفاده از زیرساخت خارجی برای توسعه نرم افزار همگام با کاربری داخلی، صرفه جویی در زمان و رسیدن به زمان بندی، تغییرات کارکرد سرویس های شخص ثالث مثل ابر گوگل و وبمسترزِ بینگِ مایکروسافت و حتی کلاریفایِ وِی،  که البته مانع نشدند - همانطور که هزاران چیز دیگری که سر راه بودند هر کاری کردند نتوانستند توقفی در کار ایجاد کنند - هر طور که شده روزهایی که میگذشت کار ما هم پیشرفت میکرد تا سیر تحول از یک ایده ساده (در حقیقت یک MVP ساده ولی خودشاخ‌پندارانه عالی که از نگاه امروزمان اشغال بود و الان مشخص است خوب کرده ایم که منتشرش نموده ایم) به یک ایده جذاب تبدیل شده است - امروز از یک ابزار به سمت وب اپلیکیشنی که روز به روز توسعه پیدا میکند می رسیم که نام آن از سگمنتیشن Segmentation آمده و بشما کمک میکند سگمنت خودتان را از بازار بربایید به سمت محصولات تان - با نام سگمنتو SEGMENTOسگمنتو با مدل بیزنس SAAS به سمتی حرکت میکند که کمک کند هرآنکس خواهان رساندن مخاطب هدف به وب سایتش است بتواند اینکار را ممکن کند - از کلمه کلیدی هدفمند تا سرمایه گذاری هدفمند روی تک تک محتوای صفحات وب سایت.اصل مشکل را بازگو کنیم ظرف هیجان تان پر شود و انرژی بگیرید:اصل مشکلنه آن اصل مشکل نیست بلکه اینست: شما (وقتی مالک یک وبسایت هستید) نمیدانید هر کلمه کلیدی در مسیر فعالیت تان چقدر سرمایه گذاری نیاز دارد تا ترافیکی را بسازد که برایتان سودآور و یا حداقل لیدساز (کارخانه سرنخ فروش / معامله و...) باشد (در حقیقت صفحه ای که روی جستجویِ آن کلمه کلیدی، در گوگل رتبه کسب کرده). حال وقتش رسیده مسیری که یک کلمه کلیدی طی میکند را بررسی کنیم تا ببینیم چطور میتوانیم درامد آن را ارزیابی کنیمموضوع فعالیت سایت تبدیل میشود به یک مسیر حرکتی که ما میخواهیم در بازار آن فعالیت کنیم - کلمه کلیدی معادل نحوه تقاضای مردم برای آن موضوع هستند که باید به بازار عرضه شود - مثلا اگر مردم بخواهند عسل بخرند چه چیزهایی جستجو می‌کنند؟ احتمالا با خرید عسل شروع میشود اما پارامترهایی هستند که این جستجو را جهت دار میکنند مثل:* لوکیشن* نوع محصول* جنس و رنگ و تنوع هایی که مربوط به عسل هست* و متعلقات عسل که شامل کندو و ابزارهای تکثیر زنبور و برداشت عسل و...هم میشودکسب رتبه یک همیشه شدنی نیست (یا حداقل اینطور بگیم که مستقیما نمیشه برای کسب رتبه 1 در یک کلمه تلاش کرد) و باید نشون داد که شما پیرامون نیازهای یک جامعه دست به تولید محتوا زده اید و در وبسایت خودتون نیاز اونهارو برطرف میکنیدترافیکی که از کلمه کلیدی خرید عسل وارد سایت میشه آیا با خرید عسل کردستان یکی هست؟ ممکن است که نباشد.ساده ترین مثال اینست: 3 سایت را با هم مقایسه کنید - سایت فروش الماس / طلا و نقرهروزانه هر کدام یک قیراط یا مثقال سفارش میگیرند و باید به مشتری تحویل دهند - دوست دارید صاحب کدام سایت باشید؟خب میدانیم سفارشی که برای یک کیلو الماس بگیرید چندهزار برابر یک کیلو نقره یا طلاست! خبکلمات کلیدی سایت شما هم همین هستند - فهرستی از فلزهای گران بها تا ارزان را لیست کنم برایتان، چند فلز گران قیمت تا کم ارزش به ترتیب قیمت:رودیم (حدود 20000 دلار در هر اونس)پالادیوم (حدود 2700 دلار در هر اونس)طلا (حدود 1800 دلار در هر اونس)پلاتین (حدود 1000 دلار در هر اونس)نقره (حدود 25 دلار در هر اونس)مس (حدود 0.80 دلار در هر اونس)آلومینیوم (حدود 0.25 دلار در هر اونس)روی (حدود 0.20 دلار در هر اونس)سرب (حدود 0.10 دلار در هر اونس)تا تاریخ 1 مهر 1402 - زمان بروزرسانی این مطلب.آیا سایت شما هم چنین کلماتی دارد؟ قطعا بله و بی شک.حالاین کلمات همیشه مفید نیستند / همگی شان مفید نیستند - بنابراین شما باید دسته بندی های مهم تان را انجام دهید و کلمات کلیدی پرسود / پرتجارت / مفید / دارای نرخ تبدیل / شانس تبدیل کاربر به مشتری - را داشته باشند. وظیفه شماست که کلمات را پیدا کرده و آن ها را تفکیک کنید.این کاریست که چالش زیادی را برای شما درست یکند ولی سگمنتو کنار شماست تا کمک تان کند.سگمنتو در این مسیر به صاحب وب سایت کمک میکند بتواند پرترافیک ترین صفحات را شناسایی و آن هایی که برای شما پول تولید میکنند را بیشتر حمایت کنید! - اتفاقی که قبلا آنچان که باید رخ نداده - اما اینبار این مسئله اتومیشن هم شده و با اتصال سایت / سرچ کنسول سایت / گوگل آنالیتیکس سایت به سگمنتو - اطلاعات همه یکجا جمع شده و برای شما بهترین کارایی را ارائه خواهد کرد.به سگمنتو سر بزنید و از اشتراک رایگان آن استفاده کنید - همینطور با کد تخفیف &quot;ویرگول&quot; میتوانید یک تخفیف دلچسب 60 درصدی روی پلن های 3 ماهه و طولانی تر تجربه کنید (:به قلم امین صفا - در سگمنتو https://segmento.ir/محصولی از شرکت معمار زانکو نویان</description>
                <category>امین صفا</category>
                <author>امین صفا</author>
                <pubDate>Mon, 25 Sep 2023 03:19:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مافیا، تست AB و بازی تاج و تخت</title>
                <link>https://virgool.io/cafegame/%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-ab-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-dvyieu4zy7ng</link>
                <description>میدانم عنوان کمی گنگ است اما غافلگیری در بطن همین چندخط مقاله پنهان شده تا ببینید در مورد چه چیزی سرافکنده هستیم و میخواهیم تغییری ببینیم. کجا؟ در جامعه!! بله ههبازی مافیا؟ تست تقسیم AB چیست؟ و چه ربطی به تاج و تخت پایتختی دارد؟قبل از هر چیزی بگذارید بگویم مدت زیادی نیست که با بازی مافیا و شکل و کار آن آشنا شده ام اما خیلی زود توانستم تشابهات آن با شرایط موجود را ببینم.قبل از اینکه سراغ موضوع بروم بگذارید یک خاطره برایتان بگویم. چندی پیش برای یک کارگاه سئو به مشهد رفته بودیم خدمت گروه آغازینو، یک کارگاه دیجیتال مارکتینگ بزرگ داشتن که اتفاقا سهی برایمان کنار گذاشتند تا ساعاتی را به انتقال تجربه و دانش بپردازیم و از حضور دوستان هم فیض ببریم. بعد از کارگاه های زیادی که برگزار کردیم به رسم حس و حال خداحافظی یک برنامه تو دل برو با بچه های مجموعه از طرف روسای مجموعه و بدنه تشکیل شد و قرار شد برایمان یک تدارک جذاب داشته باشند.بیرون رفتیم، از چند ماشین استفاده کردیم و گنگ خودمان را هم پیدا کرده بودیم، اهنگ های انگلیسی و دنس و ترنس هیپ هاپی هم اتفاقا روی نوار گذاشته بودیم و حس و حال گنگستری مان کامل شده بود، به اصرارمان البته یک اهنگ کردی را هم از نت گرفتیم و با بلوتوث تاخیری روی سیستم پخش کردیم تا دوستان حال کنند.به میعادگاه رسیدیم و وقت شلوغ کاری شده بود، بعد از کمی صحبت و دورهمی جنجالی مان به شکل و شمایل عجیبی دنبال خندان همدیگر بودیم با اینکه چیزی برای رفع هوشیاری به کلمه مان نخورده بود.نوبت به بازی مافیا رسید. نفرات زیادی بودیم و بازی را تقریبا همه بلد بودند جز مرتضی که بنده خدا در هر نوبت سکوتش را با یک جمله اختیار می کرد: من چون هنوز در جریان بازی نیستم پس فعلا چیزی نمیگم!کنار من علی، سینا و علیرضا نشسته بودند که هرسه یشان حرفه ای بودند، سمت راستم هم لیلا و هما و محدثه.خواص بازی همان مافیا هستند و مابقی را شهروندان تشکیل میدهند. مافیا یک رئیس دارد به اسم گادفاذر و شهروندان هم گاهی اوقات بی پدر مادر و گاهی هم تک و تنها (که هردو یکی است) در بازی ظاهر می شوند.روایت این دستان درگیری مافیا با شهروندان را یک راوی یا قاضی که خدا، داور، شهردار یا ناظر و ... نامیده میشود بعهده دارد!علی راوی داستان بود، مافیا هم تعداد کمی بین 15 نفرمان بودند و کارشان همیشه در این داستان اینست که نقشه کشتن شهروندان را طوری طراحی کنند که شهروندان برای حذف همدیگر از داستان، رای گیری کنند! یا در اصل ماجرا، اقدام به کشتن همدیگر کنند!حتما کمی برایتان این بازی آشناست! نه؟ اینطور نیست؟ اگر نیست خب یعنی اهل سیاست نیستید! اگر هم آشناست یعنی با من هم عقیده اید تا حدودیداستان یک روال خاصی دارد! روی یک کاغذ نقش هایی تعریف میشوند به اندازه تمام نفرات شرکت کننده!هر کدام یک کاغذ بر میدارد، نقشی پیدا میکند و کاغذ را باطل میکند! هیچ کس از نقش دیگری خبر ندارد تا اینکه وقتی نقش ها تقسیم شدند و راوی داستان دستور شروع میدهد. ابتدا بازی با یک خاموشی شروع میشود و مافیا در داستان بیدار میشوند! (این خاموشی با بستن چشم ها یا گذاشتن دستمال و ... نمیایه پیدا میکند و بیداری هم با برداشتن آن) مافیا که همزمان بیدار میشوند تا فعالیتشان را در شب استارت بزنند، همدیگر را میبینند تا بدانند که شهروندان کدام اند و خودشان کدام!مافیا یک رئیس هم دارد و البته شهروندان هم یک کارآگاه و دکتر و نقش های دیگری که در ویکی پدیا میتوانید در موردشان بیشتر بدانید.خاموشی مافیا هم با شروع بیداری یا روز داستان تمام می شود و راوی داستان از یک نفر میخواهد اغاز کننده صحبت ها در مورد شخصیت ها باشد! ان یک نفر میتواند مثلا با گفتن اینکه سر و صدا از کجا آمد و ... بقیه را متقاعد کند که هنگام رای گیری برای حذف یک شخصیت از داستان (نقش وی فقط برای مافیا مشخص است) بقیه با وی همنظر باشند تا همان نفر از داستان حذف شود. کسی که بقیه را متقاعد میکند اگر مافیا نباشد فقط نقش خودش را میداند! پس علیه هر کسی میتواند صحبت کند و موضع بگیرد و شاید اشتباه هم بکند!در این گیر و دار که شهروندان برای شناسایی مافیا باید همدیگر را متقاعد کنند، مافیا با زرنگی تمام سعی در فریب شهروندان دارند تا علیه همدیگر رای دهند. چون تقریبا به ازای هر مافیا 4 شهروند در داستان وجود دارد! پس مافیا باید سعی کنند شهروندان را به خود شهروندان به عنوان افراد فاسد داستان یعنی مافیا معرفی کنند تا با رای موافق خودشان علیه خودشان، بتوانند آنها را از داستان خارج کنند!این یک بازی زیباست ولی نسخه واقعی آن را فقط برای یک لحظه تصور کنید!یک سناریوی ساختگی!پدر به خانه برمیگردد و مادر هم مافیای دوم است، فکرش را بکنید چطور از کودکان خودشان برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند و سعی میکنند انها را در راستای خدمت به اهداف خودشان متقاعد کنندگاهی اوقات روانشاسان یا روانپزشکان میگویند یک بردگی های اخلاقی وجود دارد و طی آن کسی که میفهمد دوستش داریم از ما به نفع خودش و عقایدش (چیزهایی که فکر میکند درست هستند یا فقط خودش از آنها خبر دارد=عقیده در اینجا) استفاده میکند. این بردگی اخلاقی چیزی کثیف است چون یک نفر به عشق ما کارهایی برایمان میکند تا عشق متقابل را دریافت کند اما این کار از طرف ما انجام نمیشود! به اصطلاح عامیانه طرف همیشه در کف میماند و ما هم به کف کردنش شاید خنده ای زدیم.به هرحال، بین دوستانتان هستید و سناریوی جدیدی را میتوانید تجربه کنید!دو یا سه نفر از دوستانتان همیشه میخواهند شما در معرض خطرات باشید، مسئولیت ها را بعهده بگیرید و کاری کنید که جمع همیشه سرپا باشد اما انها همیشه از دور در حال نظاره این موضوع هستند!سناریوی بعدی میتواند یکی از ماها باشد! ما میتوانیم ظاهرسازی کنیم و همه را فریب دهیم!در خدمت یک دوستی داشتیم به تمام معنا در تمام جهات به اندازه لازم کم داشت! در محیط بیابانی خانقین مرز عراق لعنتی در اب و هوای منفور کرمانشاه دنبال گیاهان دارویی بود، گیاهانی که در موردشان فقط در یک پیج فیسبوکی ازشان یاد شده بود و خودش هم برای گرفتن اینترنت روی سیم کارت ایرانسلی دو هزارتمنی اش در مرکز شهر فقیر قصرالدشت، دو روز خودش را به مریضی زد تا مرخصی شهری برود و ان نوکیا ساده رنگی دو سیم کارته رم خورش را پر از اهنگ کند و برگردد و اینترنت داشته باشد! کانکت شدن به فیسبوک در آن بیایان! خدایی عجب شانسی عجب شاهکاری پسر! کسی این را درک نمیکند مگر اینکه هم خدمتی هایمان که اینها را دیده اند این چندخط را بخوانند!بالاخره بدون هیچ کار اضافه ای، بدور از هیاهوی اذیت های ارتشی های پادگان و انتظامات و قوانین بی جا و خسته کننده، بدون حتی یک شب نگهبانی روز اخر تمام امضاهایش را جمع کرد و رفت، اسمش حین این نبشته به یادمان نیست ولی وقتی رسید و عکسهایش را در تلگرام بچه ها دیدیم، بهمان برخورد که چطور یک ادم پولدار که خودش را از تمام زوایا به اسکلی و مونگلی زده است نشناختیم.یک سناریوی دیگر مثلا مدرسه، مدیونید اگر فکر کنید منظورم مبصر و ناظم و .. استبله دوستان، مدیریت از درون کیف ها خبر داشت! میدانست چه کسی بعد از زنگ دوم زنگ سوم را هم میپیچاند تا دوست دخترش را پشت مدرسه ببیند و کمی جوانی کند! اصلا شماره پلاک موتوری که با ان دور دور میکردیم و جاهایی که روزهای نیامده میرفتیم را هم مدیر از وزارت اموزش پرورش و انها هم از انتظامات جامعه دریافت میکردند و ما بین خودمان انتن نداشتیم! عجیب بود کمی. اما بالاخره وقتی یک روز مدرسه تمام میشد انتن کلاس هم مشخص بود. عین دماغ پینوکیو نه بخدا بهتر از آن، عین برج میلادی که از زیر لباس بزند بیرون! مگر میشد همچین چیزی یادمان برود!اما بگذارید به شما فیلم یک سناریوی واقعی بدهم! چیزی که شاید ان را دیده اید ولی اصلا بفکرتان نرسیده است که مافیا بازی باشد! بخدا من هم نیمدانستم تا کیوان رفیق فیلم بازم که کمتر از خودم فیلم دیده در موردش گفت و با صدای بلند گفت مگر نمیدانی هشت نفرت انگیز تارانتینو هم مافیا بازیست؟گفت فیلم را دیده ای؟ گفتم در سه دستگاه مختلف با سیستم های صوتی متفاوت دیده ام و همین الان هم موسیقی متن برنده اسکارش از خالق چی مای Chi Mai لئون حرفه ای یعنی موریکونه را هم دارم! گفت این داستان یک داستان مافیایی است!الان که به فیلم نگاه میکنم میبینم بهترین بازی مافیای عمرم را دیده ام! اما اصلا شبیه بازی نیست.فیلم هایی که میبینیم را کافیست تصور کنیم که کمی واقعی باشند یا اصلا تنها داستان واقعی روی زمین باشند اینبار دیگر برگی نمیماند که نریخته باشیم.داستان هشت نفرت انگیز تارانتینو خیلی ساده شروع می شود. یک جایزه بگیر پررو، خوش صحبت و بددهن که کمی عصبانی هم جلوه میکند یک کالسکه چی را کرایه کرده تا وی و دختر مکاره و بدطینت همراهش که قاتل چند مرد با شرافت بوده را بعنوان قاتل یا مجرم به صخره سرخ ببرند، تحویل کلانتر بدهند و جایزه بستانند!بین راه زیر برفی که هی دارد شدیدتر میشود سر پیچی که خیلی تند است به یک سوارنظام ارتشی می رسند که روی جنازه اسبش خوابیده و درخواست میکند سوارش کنند تا به یک مسافرخانه بین راهی برسد! چیزی که جایزه بگیر از آن خبر ندارد!داستان پیش میرود، این دو با هم گرم میگیرند و یک نفر دیگر هم سر راه با یک فانوس را میبینند که ادعا میکند شریف یا کلانتر جدید صخره سرخ است و اگر میخواهند جایزه هم بگیرند باید وی را از سرما نجات داده باهم به صخره سرخ برسند، دختر را اعدام و جایزه را اهدا کنند.سه نفر و کالسکه چیشان به مسافرخانه می رسند، یک نظامی قدیمی با همان لباس های تقریبا پوسیده اما زیبا انجاست و سه نفر دیگر هم در مسافرخانه هستند!داستان یک فلش بک می خورد و در حالی که 4 نفر ابتدایی داستان از سه نفر دیگر و ان نظامی چیزی نیمدانند ما میدانیم که ان سه نفر به مسافرخانه رسیده و نفرات دیگر را کشته اند بجز نظامی قدیمی.داستان با روال عادی پیش میرود تا اینکه جایزه بگیر که هیچ کدام از نفرات همراه و مسافرخانه را نمی شناسد سعی میکند اسلحه همه را جمع اوری کرده تا احساسات مربوط به خطرش کمی فروکش کنند! وقتی ارتشی کاربلد در مورد مهمانداران و صاحبان سردخانه میپرسد و انها چیزی در این مورد برای گفتن ندارند ولی غذایی که روی میز میل میکنند همان غذایی است که ارتشی ان را دست پخت دختر مسافرخانه میداند، جایزه بگیر و ارتشی همراهش که قبلا در کالسکه قول مراقبت از یکدیگر را داده بودند به نفرات ناشناس مشکوک میشوند و پرسش و پاسخ اغاز میشود تا داستان هم اغاز شود. این همان شروع فیلم تارانتینو است.کمی اسپویل کردم اما باقی را خودتان ببینید و تصور کنید یک همچین چیزی فقط یکبار در اطراف شما رخ دهد.وقتی ما در بازی گروه خودمان از طرف مافیا بعنوان یک شهروند دون پایه برای حذف اعلام شدیم اما دوستان سعی در حفظ ما داشتند، رئیس مافیا شب هنگام دستور قتل مان را صادر کرد و پزشک هم کاری از دستش بر نیامد.ما از بازی خارج شدیم و هنگامی که دوباره دستور خاموشی را از علی یعنی راوی داستان شنیدیم. سپس منتظر ماندیم تا مافیا را که سرشان را بلند میکنند تا در مورد گروه تصمیم بگیرند دیدیم.برایمان ان لحظه غیر قابل تصور بود، به حدی رکب خورده بودیم که روی پایمان زدیم و کمی فاک و لعنت فرستادیم تا اینکه دلمان کمی خنک شد. اما کسانی مافیا بودند و نقش مرموزشان را خوب بازی میکردند که اصلا فکرش را هم نمیکردیم. مهدی تقریبا بچه کوچک و دهه هشتادی جمع بود که زیر نظر رئیس یعنی ابوالفضل کار میکرد! انها به حدی غرق نقش بودند و مظلوم نمایی کردند که اصلا بفکرمان نرسید چرا نباید به حذفشان رای بدهیم اما علیرضای مظلوم را که پس از جابجایی سینا و رفتن به جای حافظ کنارم بود حذف کردیم و هرچند که سعی در دادخواهی داشت و کمک میخواست اما شکاک به حرف هایش برای حذفش رای دادیم! تا اینکه فهمیدیم علیرضا اصلا دروغ بلد نیست!این بازی مافیا بود و نفرات دیگری هم الناز و مینا و سحر در جمعمان بودند! حتی خانم مسعودی با نقش پزشک!از این بازی مافیا چیزی به ذهنمان رسید که اینجا برایتان نوشته ایم.واقعا بازی مافیا شبیه یک بازی تاج و تخت است. منظورم به هیچ وجه گات نیست! اما گاتی که امروز در مرزهای داخل این کشور در حال اجرا شدن است را کنیم؟اصلا ما نتوانستیم بی خیال این موضوع بشویم ولی چکار کنیم. کاری نمیشود کرد!قبل از پرداختن به بازی تاج و تخت که احتمالا منظورم را هم فهمیده اید، بگذارید یا بیایید گذری بزنیم به تست یا آزمایش A/B. به این ازمون صحیح و خطا یا تست تقسیم هم میگویند ولی شدیدا دوست دارم آن را تست مقایسه صدا بزنم.زمانی پیش می اید که بخواهید به دوستان اسمس بزنید! فکرش را بکنید میدانستید که در چه ساعتی زودتر جواب میدهد و در چه ساعتی دیرتر!جالب است؟ نیست؟ برای ما وبمستران که شدیدا جالب و جذاب است!مثلا در یک سایت میخواهید یک بنر بگذارید یا در یک سایتی تبلیغات کنید، ابزارهای لازم برای اینکه در کدام جایگاه بگذارید بازدید بیشتری کسب میکنید وجود دارند و این با تجربه همین ابزارهاست که تست تقسیم یا مقایسه خودشان را نشان میدهند.مثلا تست مقایسه میتواند بما نشان دهد راه رفتن با چکمه سرعت بهتری دارد یا دمپایی! یا اصلا سوار شدن بر اسب وحشی لذت بخش تر است یا اسب اهلی!اینها مثال های فانتزی داستان ماست اما تست مقایسه واقعا چیست؟ تست مقایسه کمک میکند برای انجام یک کار، حالت های متنوع انجام ان را با هم مقایسه کنیم تا بتوانیم بهترین فرایند کار را پیدا کنیم!جالب نیست؟ خدایی که جالب است، خیلی هم جذاب است اتفاقابازی مافیا یک تست AB درون خودش دارد! مافیای بازی برای سنجش نظر مثبت، منفی یا سونظر شهروندان به یکدیگر راه های زیادی امتحان میکنند مثلا بیشتر اوقات علیه خودشان هم رای میدهند یا حتی یک از بازی بصورت نمایشی حذف میشود. گاهی اوقات یک مافیای دهن لق که توانایی دفاع قدرتمندی از خودش ندارد هم از بازی حذف میشود بصورت خودجوش یا توسط رئیس مافیا و ...این بازی از این نظر برای من اشناست که روسای حکومت هم در حال اجرای آن هستند! یکی رئیس مجلس یکی رئیس ملت و دیگری رئیس توالت های شهرداری شده است! اصلا رئیس بازیهایشان تمامی ندارد.یک ادم فاسدی از یک وزارت گندیده ای به شکل تحقیرامیزانه ای لگد میخورد و اخراج میشود اما با استقبال فراموش نشدنی و منت کشی زیاد از حد و افتخارات و دستاوردهای ناگفته ای در یک وزارت پلید دیگر دوباره در همان بدنه دستگاه فاسد بکار و جیره خوری گمارده میشود.چون مافیای بازی همیشه باید در بازی بمانند! تازمانی که تعداد شهروندان از مافیا کمتر شود و اینگونه برنده داستان شده اند. اگر جیره خوار حکومتی که میتواند یک لیدل مافیا یا مافیای ریزه میزه باشد در بین همین شهروندان یا مردم باشد دیگر داستان به نفع مافیاست چون در اندازه بزرگ و کوچک، در هر مقیاسی که بخواهیم و بگوییم از شهروندان پیشی گرفته اند.البته رسانه ها کمی شفاف سازی کرده اند، کمی از رسانه میلی که فاصله بگیریم میبینیم مافیای واقعی کیست؟ همین چند روز پیش گرانی بنزین بین خود مافیا پاسکاری شد، ان هم نه پاسکاری طولانی و دیویدبکامی، بلکه یک تیکی تاکای حرفه ای بود که هر ننه قمری میتوانست یک ساعتی مسئولش باشد و سپس گردن دیگری بیاندازد.همینجا که مردم خواستند بازی را بهم بریزند کلک مافیا را بکنند و رفقای خوبی برای هم باشند یک ازمون AB وارد بازی شد. یک تست ساده ولی ازموده شده بنام قحطی اینترنت! بله اینترنت تا حدی قحط شده بود که اتصال برای برخی در دسترس بود پس قطع نشده بود فقط قطحی اینترنت امده بود. امده بود تا صدای شهروندان ساکت شود! چه روش زیرکانه و با کلاسی.اکنون صحبت های زیادی را میخوانیم که میگویند اینترنت ملی یا اینترانت می اوریم و ما عده چند نفرمان میخواهیم نیازی که برای شهروندان شناسایی کرده ایم را یکبار برای همیشه با قطع اینترنت خارجی حل کنیم و عوض اب و برق، اینترنت ملی را مجانی میکنیم.این وسط ها هم یک مارمولک هایی برای خودنمایی دست به سوپرایز شهروندان می زنند و یک برگه ازمون جلویشان میگذارند تا از بین گزینه هایی که خیلی میتواند سوپرایز کننده باشد تا انها که اصلا برای مردم مهم نیستند مثل سب کالا، را انتخاب کنند بلکه خودشان فکر کنند بله اگر در اینستا یک پست خوبی کار کنند انگیجمنت و تعامل فن ها بیشتر از سلبریدی های کشوری خواهد شد.این گونه است که شخصیت های زیادی که میتوانستم نام ببرم و سرم را در این سرما از سر سنگینی به تبردار دربار و شکوفه بدهم را نام نبردم اما بخودم قول دادم که نترسم، شما هم این را میخوانید و میدانید اینهایی که فکر میکنند مافیای خوبی هستند و یک بازی تاج و تخت حسابی راه انداخته اند نمیدانند مایکبار بازی تاج و تخت را از زبان پدرانمان و یکبار هم از طرف HBO و جان و دنریس و سرسی دیدیم، و ما دیگر گول نخواهیم خورد.این روزها چیزی نمیچسبد جز اینکه بشنویم حال تمام کسانی که میشناسیم خوب است و همه انها سلامت و زنده هستند.هم برای خودمان هم برای خوانندگان این داستانا ارزوی سلامتی داریم، با لبی خندان و جیبی پر از پول که خیلی مهم است.فرشید امین‌زاده، اخر اذر 98 و وسطای دسامبر 19</description>
                <category>امین صفا</category>
                <author>امین صفا</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 21:39:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویژگی لینک‌های جدید گوگل و تاثیر آن بر سئو + راه نجات ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/mimosir/nofollow-sponsored-ugc-tlitiabbvvps</link>
                <description>این یک یادداشت سئو از طرف فرشید امین زاده (آموزش های سئو در سگمنتو رو دنبال کنید) در مورد لینک های جدید ویرگول برای تمام سئوکارها، لینک‌سازها، محتوا-نویس‌ها، فریلنسر‌ها، مبلغین عقیده و فرهنگ و کار، آزادی خواهان، اصول‌گراها، اصلاح‌طلبان، دموکرات‌ها، جمهوری‌خواهان، جبهه مقاوت، جنبش بنفش و سبز و زرد و ملی‌گراها و حزب کارگر و ... است!و همینطور برای بچه های توسعه دهنده ویرگول ?ویرگول میگه هر چی دوست داری بنویس.گوگل میگه هر چی بخوام نشون میدم!ما هم بین این تناقض‌ها گیر کردیم. نه میشه دل به چیزی بست که موندگار باشه. نه میشه دل از چیزی کند که خودمون ساختیم.وسط ماجرای بزرگی بنام استراتژی سئو برای آینده کسب و کارمون هستیم که هر روز گوگل دست به تغییرات میزنه. خب آخرین تغییری که ایجاد کرده جوامع سئو رو به کلی به جنگ انداخته و البته خیلی از تیم ها و سایت های بزرگ حوزه سئو که مشغول توسعه نرم افزار و اپلیکیشن و سرویس های دیگه هستن دست به ازمایش زدن تا فیدبک این تغییرات رو بسنجن. چه تغییراتی؟ بذارین بگمگوگل - انحصار و طمع و سردرگمی و کلی خسیس بازی و دورویی و تزویرالان یه دسته از دوستان میگن نتاز به گوگل (: . البته که با تاختن ما تکون نمیخوره. همونطور که چیزای الانی که میخوایم از دستشون خلاص شیم تکون نمیخوره !!!حالا از منظور خاصم بگذرم. گوگل لینک های جدیدی معرفی کرده که بکلی اعصاب سئوکارهارو داره بهم میریزه. گوگل هی میگیه کیفیت سایت و خدمات کاربردی. سئوکارها هی میگن نه! ببین بقیه بما لینک دادن. بکشون مارو بالا.خلاصه از این لحن خودمانی که بگذرم، باید بگم که گوگل حسابی دست به تغییرات زده، کم مانده دم در خانه سگی ارسال کند تا ببیند روزانه چه میخواهیم برایمان تهیه کند بلکه ما بگوییم لانگ لیو ذِ گوگل. هل یِه.نخیر، من هیچ دوست ندارم گوگل تغییرات را روز به روز به نفع خودش کند. این شرکت ادعا دارد که موتوری کاربر محور است و نیازها را برطرف میکند ولی ما میدانیم که هم اکنون نصف ترافیکی که از سمت این موتور جسجتجو تولید میشود، در سایت های همین موتور لعنتی باقی میماند (پیستون و قطعات و ... هم بکنار)بله، گوگل در حال دزدی عادلانه ای است که روزی حتی در خیال هم نمی گنجید نصف ترافیک یک وب سایت در انحصار خود وب سایت بماند. حال بگذریم. قضیه چیست؟ قضیه لینک‌های جدیدیست که گوگل معرفی کرده.سال 2005 تصمیم تیم گوگل این بوده قابلیت جدیدی برای لینک ها تعریف کنند. لینک هایی که ما دوست نداریم با آنها امتیازی به بقیه بدهیم ولی در اختیار کاربران قرارش دهیم. مثلا من به سایت یکی از دوستانم که قهرم لینک میدهم اما دوست ندارم امتیازی به وی بدهم! پس لینک را نوفالو rel=nofollow میکنم. بعد از آشتی شاید آن را فالو rel=follow کردم دوباره (:لینک سازی در عهد پیدایش گوگلتا سال 2005 اوضاع خوب بود ولی گوگل خواب سئوکارهارو به کابوس تبدیل کرده بود و لینک جدیدی معرفی کرد که میگفت این لینک خوبه ولی اون یکی نه! با اینکه حتی از یک دوست هدیه شده بودند!لینک سازی در سال 2005خب این ویژگی باعث شد استراتژی های سئوکارها تغییر کنه. اکنون در سال 2019 هستیم و گوگل گفته، ما فقط دو لینک نداریم. بلکه 4 لینک داریم و الان اینطوری شده:فالو = Followنوفالو = NoFollwoتولیدیِ کاربر = User Generated Contentحمایت‌شده = Sponsoredکه داستان از این قرار میشه:لینک بیلدینگ در سال 2019حالا چکار کنیم؟ خب گوگل گفته:وضعیت انواع لینک ها در لینک سازیراهکاری برای نجات ویرگول، طرفداری، نی‌نی سایت و فروم‌ها و ...قبلا در مورد اینکه ویرگول در حال تبدیل شدن به یک &amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;quot;مگامزرعه لینک‌سازی&amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;quot; است صحبت کردم و راهکاری برای خراب نکردن ویرگول ارائه کردم. الان که میبینم بسیاری از دوستان با گفته هام موافقت کرده بودند و تلاشی که برای لینک سازی با ویرگول داشتند تا حدی کم شد!حداقل یه حرکت مثبت دیدیم، از این طرف، خود ویرگولی‌ها سعی کردن لینک های خروجی رو بگیرن از دم نوفالو کنن تا خیال کاربران راحت بشه که دیگه جایی برای راهزنی لینک از این پست و اون پست نیست!بعد دوستان شروع کردن به کامنت گذاری و.. تا لینک سازی رو بهترش کنن و لینک های داخلی ویرگول رو بهتر کنن از  جمله خودمحالا وقتش رسیده تیم ویرگول بیان و یبار برای همیشه جامعه ای که دنبال استفاده بد از این پلتفرم هستند رو به جهات بهتری برای استفاده ازش هدایت کنند!ویژگی ugc پیشنهادی بجای nofollow در لینک‌های سایت ویرگول وقتش رسیده که ویرگول لینک های نوفالو رو به ugc تغییر بده تا دیگه مشکلی واسه محتواش پیش نیاد و ما هم درگیر لینک سازی افراطی با ویرگول نشیم. (از عمد این مقاله رو پر لینک کردم (: )برسد به دست مدیر فنی ویرگول</description>
                <category>امین صفا</category>
                <author>امین صفا</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2019 00:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لینک سازی در ویرگول؟ چطور ویرگول را هم خراب نکنیم!!</title>
                <link>https://virgool.io/@aminsafa/link-building-ly4jik4yhqvm</link>
                <description>  تشابه چرخه لینک سازی با چرخه ماه گرفتگیاول از اینکه چنین سیستمی چنین پلتفرمی فراهم شده تا دوستان زیادی در این جامعه آنلاین بهم متصل شوند ابراز خوشحالی میکنم و از دوستان حرفه ای پشت این سایت دوست داشتنی تشکر میکنم (شاید این جملات را دیده و دریابند که ما متشکر از آنها هستیم.) دوم اینکه میخواهم بگویم هدفی که دوستان شاید با پلتفرم ویرگول دنبال می کنند (منظورم کاربران است) برای خودشان هم واضح نباشد.به هر حال طبق چیزی که میبینیم دوستان زیادی هستند که صرفا برای پروموشن و تبلیغ خودشان یا کسب و کارشان از اینجا استفاده می کنند (ایرادی هم نیست) کار شبکه هایی که جامعه ای از کاربران را بهم متصل می کند دور از این نیست، ولی چطور با این پروموشن ها ویرگول از جای خوبی که الان هست تبدیل به جای بدی نمی شود را کسی نمی تواند تضمین دهد (یا شاید هم انکار کند.)یکی از ویژگی های بارز ویرگول اینست که انواع و اقسام کاربر مختلف در اینجا حضور دارند. هر کدام که با نوشتن راحت هستند میتوانند اینجا بنویسند و دوستانی که بیشتر خواندن را ترجیح میدهند هم مطالب زیادی را برای خواندن پیش روی خود دارند.در همین راستا که ویرگول نوشتن را بخوبی برای دوستان ساده کرده و اتفاقا اجازه میدهد در محتوا تصویر و لینک قرار داد، طبیعتا جمع زیادی هستند که از این ویژگی صرفا برای لینک سازی استفاده می کنند آنهم بشکلی نادرست!چیزی که من نگران آن هستم سلامت محتوایی ویرگول است و لینک سازی نادرست میتواند ویرگول را با خطر سرطان مواجه کند.چه کنیم که این مشکل حل شود؟بگذارید صحبتی در مورد لینک سازی داشته باشم:جالب اینجاست که هنوز در سایت میموس در مورد لینک سازی صحبتی نکردم و اگر اینجا کلیک کنید، میبینید ما مطالب زیادی در رابطه با آموزش سئو داریم ولی لینک سازی؟ فکر میکنم فقط یک مقاله آن هم به طور محسوسی به لینک سازی اشاره دارد در وبلاگ میموس منتشر شده و هنوز هم مقالات آن در دست نگارش است اما منتشر نشده اند.اما اینجا اولین مطلب را در مورد لینک سازی نوشتم چون ویرگول اجازه میدهد لینک مستقیم استفاده کرد آن هم با هر کلمه ای که بخواهیم! این را بسیار دوست دارملینکدین هم تقریبا همین شکل است میتوان در پالس Pulse لینکدین مقاله نوشت که اتفاق گوگل هم از آن بخوبی حمایت می کند و بر خلاف گوگل پلاس یا مقاله های فیسبوک، محتوای پالس لینکدین را در نتایج نمایش میدهد.اما ویژگی دیگری که لینکدین از آن بهره می برد کوتاه کننده لینک اختصاصی است. در واقع میتوان هر کلمه ای را در لینکدین دارای لینک کرد ولی لینکدین در پشت پرده، لینک ها را کوتاه کرده و به چیزی شبیه link.in/527572 تبدیل می کند.کوتاه کننده لینک – خوب، بد و زشتخوب: کوتاه کننده های لینک امکان این را میدهند که هر لینک بلند بالایی را به راحتی تبدیل به چند حرف تبدیل کرد و آنها را برای دوستان فرستاد یا در جای مختلف استفاده کرد.مثال: اگر ما برای میموس در سطح شهر بیلبورد بزنیم (که نمی زنیم) با این مضمون که دوره دیجیتال مارکتینگ اجرا می کنیم (که نمی کنیم فعلا). آن وقت اگر یک لینک قرعه کشی هم برای دوستان قرار دهیم از یک سیستم کوتاه کننده لینک استفاده می کنیم (خودم Bit.ly رو ترجیح می دم) و یک کد می سازیم به شکل: bit.ly/mim97بد: کوتاه کننده ی لینک فقط یک لینک فعال است و چون کوتاه شده و بین چندین سرور رد و بدل می شود تا از سایت مبدا به سایت مقصد برسد، چندبار تبدیل می شود و همین یعنی یک لینک غیر مستقیم به تمام معنا. پس آنطور که فکر می کنیم ارزش زیادی برای لینک سازی ندارند ولی همچنان خالی از ارزش نیستند، چون فعال هستند و هم کرولر موتور جستجو و هم کاربر میتوانند آن را دنبال کرده و روی آن کلیک کنند تا به مقصد برسند.زشت: کوتاه کننده لینک دستی زشت نیست مثل مثالی که زدم bit.ly/mimos7 ولی کوتاه کننده لینک خودکار (مثل توئیتر یا لینکدین) زشت هستند چون عملا نمیتوان فهمید مقصود URL چیست و استنباط مفهوم از آن ساده هم نیست. این دلیل زشت بودن کوتاه کننده های لینک است. مثلا link.in/5148989 که اصلا مشخص نیست به کجا می رود یا ...ویژگی متمایز و دوست داشتنی ویرگولویرگول اجازه میدهد لینک ها را مستقیم بذاریم و آن را تنظیم کنیم. لینک های ویرگول در محتوا ارزش زیادی دارند درست مثل طرفداری، من در طرفداری در مورد مارکتینگ ورزشی می نویسم اینجا در مورد محتوا و سئو (تقریبا). تفاوت طرفداری با ویرگول اینست که لینک فالو به ما میدهد ولی طرفداری یا مدیوم این کار را نمی کنند.سایت مدیومسایت مدیوم Medium که ویرگول الهام گرفته شده از آن است برای محتوا نویس ها کاربرد دارد و شرکت های بزرگی در دنیا در آن وبلاگ خود را ساخته اند. مثل بخش طراحی مایکروسافت در مدیوم.دوستان زیادی هم هستند که در طرفداری در مورد ورزش و ... می نویسند (اگر چه محور آن تماما مربوط به ورزش است) و آنجا هم در مطالب خود لینک قرار میدهند. مثلا به وبلاگ های طرفداری تیم خودشان لینک میدهند. اما دوستان دیگری هم هستند که نه فقط ورزش بلکه دیگر موضوعات را زیر پوستی در محتوای طرفداری رد می کنند تا بک لینک کسب کنند.این شکل از کار به محتوای اصلی سایت یا هدف (شاید هم ماموریت) آن صدمه می زند.فکر کنید ما ده تا سایت داریم و در مورد هر ده تایشان اینجا بنویسیم (معمولا چه می نویسیم؟) ما خلاصه پست های سایت رو اینجا قرار میدیم و فکر میکنیم اگر لینکی اینجا قرار دهیم کاربر با عجله لینک را کلیک کرده، وارد سایتمان می شود و دچار عشق در یک نگاه (عشق به طراحی یا تجربه کاربری و ...) می شود و ما از این جریان سود می بریم (ولی نمی بریم.)هدف ویرگولنمیخواهم بگویم هدفی که ویرگول دنبال می کند چیست (چون فقط در ذهن بنیانگذارانش است) اما ماموریت آن (که آن هم باز باید در صفحه درباره مایشان باشد) بنظر می رسد اینست که امکان نوشتن در یک فضای مخصوص نویسندگی را فراهم کرده باشد تا هر کس یک تریبون برای بیان آزاد تراوشات ذهنی اش داشته باشد (اگر غیر از این است بگویید.)چرا لینک سازی را باید در ویرگول متوقف کنیمفکر میکنم در دیدگاه ها برایم بنویسند که خود من هم در این مقاله لینک داده ام. بله لینک باید در هر مقاله ای باشد، هر مقاله ای در هر سایتی در هر کجای وب. اصلا نمی شود بدون لینک مقاله منتشر کرد. یکی از رکن های اصلی هر مقاله خوب اینست که چند لینک منبع داشته باشد، چند سایت خوب یا مقاله مفید دیگر معرفی کند و به این کار ادامه دهد. بدون لینک نمی شود که نوشت و منتشر کرد.اما هدفم از بیان این جمله این بود که بگویم بیایید دست از ترویج و ترویج و ترویج صرف و محض برداریم، از تبلیغ دست بکشیم و به جای آن، بیایید محتوایی بنویسیم که اگر در سایت خودمان قابل انتشار نیست اینجا منتشر شود. محتوایی که باب میل خوانندگان ویرگولمان است. ما اینجا یک تریبون داریم، آزادانه مطالب مختلفی را بگوییم که اصلا روش نگارش و سئو و ... آن مهم نباشد. مهم نوشتن است که اینجا می شود نوشت.مطمئنا من اجازه ندارم مقاله ای که اینجا نوشتم را در سایت میموس بذارم اما جای مناسب این مقاله همینجا در ویرگول است. چون مخاطبش هم اینجاست. بیایید نوع دیگری از محتوا را در پیش بگیریم که در ویرگول خواننده را جذب کند، برایش مفید باشد، منابع معرفی کنیم، به یادگیری دیگران کمک کنیم تا بیشتر یاد بگیریم چون که این راه و روش پیشرفت است، آن وقت در محتوایمان لینک هم بدهیم، چه اشکالی دارد!هر وقت برای دیگران چیزی را فراهم کردی خود بیشترین سهم را از آن خواهی برد.پس هر چقدر ما بخواهیم کیفیت ویرگول را بالا ببریم کیفیت کارمان هم بالا خواهد رفت.پس این بار به جای پروموشن پست های وبلاگمان که هدف آن صرفا تبلیغ یا کشاندن خواننده از ویرگول به سایت خودمان است دست بکشیم. اینجا چیزی را بنویسیم که نشان دهد ما که هستیم و چه میتوانیم بکنیم. آن وقت است که خود خواننده دنبالمان می آید تا در سایت هم با ما ارتباط بگیرد. فرشید امین زاده در ویرگول</description>
                <category>امین صفا</category>
                <author>امین صفا</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jan 2019 12:42:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوریژینال بودن (اورجینال) از نظر صادق هدایت در نوشتن و نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@aminsafa/hedayet-writing-skills-styles-yqn2lqk247dl</link>
                <description> تصویر جوانی صادق هدایتخود از این موضوع آگاه هستم که صادق را چقدر می شناسند، کتاب هایش را چقدر میخوانند و تاثیری که صادق روی ایران زمین و همسایه ها و حتی فرنگ گذاشته تا چه حد است.کتاب میخوانم گاهی، قبلا به این مطالب رسیده بودم اما چون به نوشتن زیاد فکر می کنم امروز دوباره این کلمات گذری در ذهنم داشتند که خواستم آن را اینجا دوباره از اصلش کپی کرده و بنویسم.هدف هر #نویسنده از نویسه ای که دارد متفاوت است، اما خب، همه آنها می نویسند و میخواهند در انتقال یک #پیغام همتی ورزیده باشند. خب اگر #نوشتن مشکل است، ببینیم #نظر #صادق_هدایت در مورد نوشتن و #کپی کردن و #تقلید در دست به قلم بودن چیست؟برگرفته از کتابچه #هدایت_کافکا که در آن از چند کلامی با صادق هدایت صحبت شده و وی به لب به پاسخ گشوده در مقابل ادعاهایی که وی را یک مقلد صرف میخواندند و غیره...&quot;تقلید؟ همه تقلید می کنند. من هم تقلید می کنم. تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت در این نیست که آدم خودش را اوریژینال جا بزند. اوریژینالیته به تنهایی حس نیست، شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدم حرفی داشته باشد که باید تو یک قالب خاص گفته بشود و این قالب پیش از او ساخته شده باشد... اگر به هوای اینکه میخواهی مقلد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی و نه بشنوی و نه چیزی یاد بگیری کارت خراب است؛ چرا که خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اوریژینال نمی کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زد زیرش] ؟[. بلد نبودن تکنیک نوشتن مانع نوشتن می شود... همین سارتر یک مقاله انتقادی برای یک نویسنده ی شوروی {روسی} نوشته و بهش ایراد میگیرد که فقط پنج هزارتا کتاب خوانده است... باید خواند و خواند و خواند... ولی آن روزی که می نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حس خودت باشد. آن وقت اصلا یادت نمی آید که داری چه تکنیکی را به کار می بری... فوت و فن ساختمان را بلدی، به کار می زنی، بی اینکه خواسته باشی دیگران را به حیرت بیندازی... من به نسبت مطلبی که دارم طرز کارم عوض می شود... اما به طور معمولی و عادی از پیش به خودم نمی گویم فلان تکنیک جویس و ویرجینیا وولف را انتخاب کنم یا فوت و فن کافکا یا داستایفسکی را. آدم یا حرف دارد یا ندارد. وقتی حرف دارد باید بهترین شکلی را که با حرفش جور است انتخاب کند، نه اینکه اول فورم را انتخاب کند و فلان تکنیک را به کار ببرد... منظورم از بهترین فرم این است که برای در آوردن جان کلام از هیچ وسیله ای نباید گذشت. نه از لغت، نه سبک، نه جمله بندی، نه اصطلاح... همه شان باید بجا باشد تا ساختمان رویش بند شود...&quot;حال که چنین است، از امروز بیشتر کتاب میخوانم، بیشتر به سبک کاری نویسندگان بزرگ دقت می کنم و سعی می کنم تا جایی که می شود از لحن و سبک شان در آنچه می نویسم چه محتوای وب سایت (میموس) باشد چه دفترچه یادداشتم در لپ تاپ بهتر استفاده می کنم.مگر نه اینکه نمی شود یک قالب اوریژینال ساخت که دیگران قبلا آن را نساخته باشند. بله نمی شود و همین بهتر که سعی کنیم از آنچه که داریم بیشتر و بهتر استفاده کنیم تا ادبیات را غنی تر کنیم. همین کلماتی که باعث می شوند از هر کرمی پروانه ای بسازیم و به دیگران عرضه کنیم. از اینکه اکنون این بستر دیجیتال فراهم شده تا منِ آن دیروز درگیرشده با کتاب های کاغذی و محدود بتوانم امروز و فردا را خوشحال باشم چرا که هر چقدر که بنویسم باز هم جا هست باز هم کسی هست آن را بخواند و حداقل چیزی یاد بگیرد.امین.صفا در باب نویسندگی</description>
                <category>امین صفا</category>
                <author>امین صفا</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jan 2019 20:15:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>