<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امین زمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aminz</link>
        <description>توسعه‌دهنده نرم‌افزار | سینما | داستان | علاقمند به هوش مصنوعی و طبیعی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 20:09:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4047/avatar/FLGzTu.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امین زمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@aminz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۱- چهار ضلع برگزاری رویداد: مقدمه</title>
                <link>https://virgool.io/@aminz/%DB%B1-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B6%D9%84%D8%B9-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-et5up1b6zanq</link>
                <description>کاری که یک بار به خوبی انجام شود. برای همیشه انجام شده است.- هنری دیوید ثوروهنوز هشت سال از عمرم نگذشته بود که برای اولین‌بار چیزی را بسیار فراتر از خودم احساس کردم. در آن حضور داشتم اما فقط بخشی از آن بودم. خوش‌آیند بود و با این حال من بسیار تعجب‌زده بودم. داستان از این قرار بود:با پدر بزرگم برای گردش رفته بودیم؛ در چهارباغ قدم می‌زدیم و من بستنی‌ام را لیس می‌زدم. ناگهان ایستادیم. پدربزرگ چیزی خرید و ما وارد شدیم. از پله‌ها بالا رفتیم. به جایی وارد شدیم. همه‌جا تاریک و جسمی نورانی، بسیار بزرگ، همه‌جا را گرفته بود. من خیره به رو به رو، با راهنمایی مرد بزرگ‌تر، نشستیم. حیرت زده بودم. آدم‌های زیادی هم‌زمان به صفحهٔ غول‌پیکر نگاه می‌کردند. جایی اشک ریختند و صدای خنده‌شان هم بلند شد. در آن بین چیزهایی هم می‌خوردند.من برای اولین‌بار سر از سینما درآورده بودم.رویداد هفتم صبح خلاق؛ عکاس: ارشیا جعفریصبح خلاق؛ همه خلاق‌اند، ورود برای همه آزاد است.صبح‌خلاق، یک رویداد آزاد و رایگان است که در بیش از ۲۵۰ شهر دنیا برگزار می‌شود؛ در هر ماه یک موضوع به پیشنهاد یکی از شهرهای عضو شبکه انتخاب می‌شود؛ بعد سخنرانانی در تمام شهرها، حول موضوع صحبت می‌کنند. قبل از سخنرانی، یک صبحانه رایگان و گفت‌وگو و شبکه‌سازی‌ست. هدف هم، ایجاد یک شبکه از آدم‌های خلاق شهر است؛ شبکه‌ای که به یک سخنرانی الهام‌بخش ۲۰ دقیقه‌ای گوش می‌کند و ۲۰ دقیقه پرسش و پاسخ هم در پایان وجود دارد. بعد هم ارائه‌های سی‌ثانیه و عکس دست‌جمعی.صبح خلاق در آذر ماه ۹۷ شروع شد؛ رویداد بین‌المللی که پایش به اصفهان باز شده بود. سومین شهر در ایران بودیم. قبل از ما تبریز اولین بود، تهران دومین شهر. شهر کتاب اردی‌بهشت اولین مکان بود؛ فرید شکریه اولین سخنران. بلیت‌های رویداد در یک ساعت به اتمام رسیده بود. ۶۰ نفر حضور داشتند. یک سال بعد، جشن تولد یک‌سالگی را در اتاق بازرگانی اصفهان برگزار کردیم؛ ۵۰۰ صندلی رویداد در کمتر از ۳ دقیقه به پایان رسیده بود. ۴۰۰ نفر در لیست انتظار بودند. صبح خلاق تبدیل به یکی از پر مخاطب‌ترین رویدادهای کشور شده بود.برگزاری رویداد شبیه به ساخت یک فیلم سینمایی است؛ قبل از همه‌چیز یک فیلم‌نامهٔ خوب نیاز دارید. بعد بهترین آدم‌هایی که می‌توانید را پیدا می‌کنید. کسی فیلم می‌گیرد و کسی بازی می‌کند. کسی حواسش هست که همه‌چیز سر جایش باشد. اگر خوش‌شانس باشید، یک تهیه‌کنندهٔ خوب هم پیدا می‌کنید. آن وقت در آخرین مرحله، فیلم می‌رود روی پرده. یک فیلم خوب آدم‌ها را به وجد می‌آورد. فراموشش نمی‌کنند. در نهایت دست می‌زنند یا کلاه از سر بر می‌دارند. اگر هیچ‌کدام از این کارها را نکردند، دست‌کم شما به احترام مردم تلاش کرده‌اید، کلاه از سر برداشته‌اید.ما هنوز زنده‌ایم؟چند ماه پیش، دومین سال تاسیس صبح خلاق در اصفهان گذشت. همه‌گیری کرونا همه‌چیز را تغییر داده بود؛ خبری از رویداد حضوری نبود؛ تیم دچار بحران شده بود. بحران غم و انگیزه. رویدادها خوب از آب در نمی‌آمدند. به جای ۶۰۰ نفر، ۶۰ نفر شرکت‌کننده داشتیم. اعضایی از تیم می‌رفتند. همه‌چیز تغییر کرده بود؛ ما درحال فروپاشی بودیم. یک سال هیجان‌انگیز و بعد این؛ بحرانی که می‌توانست ما را از پا در بیاورد. عکس دست‌جمعی پانزدهمین رویداد صبح خلاقبه مرور فکر می‌کنیم داریم دوباره خودمان را پیدا می‌کنیم. آخرین رویداد حدود ۱۰۰ شرکت‌کننده داشتیم. آدم‌هایی که با هم صحبت می‌کردند، خوش‌حال بودند و رویداد را تاثیرگذارتر از همیشه توصیف می‌کردند. با نوشتن و صحبت است که می‌توانیم جلو برویم. به همین خاطر قصد داریم در سری نوشته‌هایی، هر آن‌چه در این دو سال تجربه کردیم را بنویسیم. شروع کردیم، عالی شدیم. سقوط کردیم. ضعیف شدیم. خوب شدیم. ثبت این‌ها برای درس گرفتن است، برای جشن گرفتن هم هست. برای بقیه هم هست. رویدادهای خوب، با هدف عالی که می‌توانند اشتباهات ما را تکرار نکنند. چیزهایی هم هست برای کل زندگی. از جنگ‌ها و سورپرایزها.صبح خلاق بهترین رویداد ایران نیست. اولین هم نیست. اما تغییری‌ست که ابتدا در تیم برگزاری، سخنرانان و حامیان شروع شد و در شهر ادامه یافت.چهار ضلع برگزاری این رویداد، هدف، تیم، شرکا و مخاطبین است. در هر فصل، راجع به یکی از این‌ها می‌گوییم. همهٔ آن‌چه در این دو سال تجربه کردیم.تجربه حضور در رویداد دارید؟ چه زمانی به وجد آمده‌اید و خودتان را بخشی از چیزی بزرگ‌تر احساس کرده‌اید؟</description>
                <category>امین زمانی</category>
                <author>امین زمانی</author>
                <pubDate>Wed, 26 May 2021 23:20:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش الواح شیشه‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@aminz/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AD-%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-umwztih2nf4m</link>
                <description>در یک صبح سرد زمستانی، همهٔ دستگاه‌های دیجیتال به پایان عمر خود رسیدند. در جلوی چشم صاحبان‌شان خرابْ و برای همیشه منهدم شدند. این آزمون جدید انسان‌ها برای تاب‌آوری در برابر ویروسِ همه‌گیر بود. بیدار شدن از خواب مثل همیشه نیست! برای سال‌ها به شبکه متصل بوده‌ایم و حالا در بی‌خبری فرو رفته‌ایم. در سکوتی وحشت‌ناک. صداهای بسیاری خفه شده‌اند. دنیا شبیه به استادیومی خالی شده. واکنش اولیهْ رفتن به میان خیابان است. در چهره‌های هم خیره می‌شویم. فکر می‌کنیم مشکل به‌زودی تمام می‌شود. همه‌چیز شبیه به خوابی درهم است؛ اما کم‌کم می‌فهمیم که دنیا شکل جدیدی پیدا کرده. بُهت جایش را به غم می‌دهد؛ یک چیزی در ما گم شده.به‌مان خبر می‌دهند که باید برگردیم به خانه‌ها، در خانه‌ها بمانیم. چون برای بشریت دشمنی جدی پا به میدان گذاشته. کرونا، هم جان‌مان را می‌گیرد و هم بسیاری از چیزهایی که ما انسان‌ها را سر پا نگه می‌دارد؛ گفت‌وگو و بوسه و دوستان‌مان. حالا یکی از متحدان‌مان هم از پا افتاده.کسب و کارها مجبورند انتخاب کنند. یکی از آن انتخاب‌هایی که از هر طرف نگاه کنی، می‌بازی. کارمندان‌شان برگردند پشت میزها تا یکی‌یکی بمیرند، یا آن‌که ورشکستگی را بپذیرند. خیلی‌ها پذیرفته‌اند. آدم‌هایی بی‌کار شده‌اند و  می‌دانیم وضعیت وخیم‌تر خواهد شد.بعضی‌های‌مان شانس بیشتری داشته‌اند. آن‌قدر پول ذخیره کرده‌اند که احتمالا دوام بیشتری دارند. بی‌خبری مترادف است با میان زمین و آسمان ماندن. حتی آن‌ها هم از این ماجرا جدا نیستند. تراپیست‌ها و روان‌پزشکان، بیش از همیشه مشغول کارند.تعداد زیادی هم مانده‌اند با میلِ بی‌انتهاشان برای دیده شدن. میلی که به خطرناک‌ترین شکل به بروز می‌رسد. ما آدم‌ها باید دیده شویم. اگر خوب دیده نشویم، ناگزیر می‌خواهیم بد دیده شویم. داریم به دنیا نگاه می‌کنیم و یکی از آن فیلم‌های آخرالزمانی جلوی چشم‌مان می‌آید.ترسناک‌ترین بخش قصه، آن است که بر سر فرهنگ ما می‌آید؛ بشریت شکننده شده؛ موسیقی نمی‌شنویم. منفصل شده‌ایم. چه عکس‌هایی که دیگر هرگز ثبت نمی‌شوند و بدتر از آن، عکس‌هایی که فقط بین عکاس و دوستانش در گردش است. نوشته‌هایی که خواننده‌شان فقط خودمانیم و کم‌کم دیگر نخواهیم نوشت. سینما نفس‌های آخر را می‌کشد و حالا ما آدم‌هایی هستیم که امکان اندکی برای یاد گرفتن داریم. آموزش قربانی اصلی‌ست. بیایید خیال را به پرواز در بیاوریم. تکلیف هیجانی که دنیای دیجیتال به ما می‌داد چه می‌شود؟ رئیس پلیس گزارش داده میزان جرم و جنایت افزایش پیدا کرده. مردم در برابر در خانه ماندن امتناع می‌کنند؛ کرونا بیش از همیشه جان می‌گیرد. جنگل‌ها می‌سوزند، آدم‌ها اعدام می‌شوند، کسی بر طبل جنگ می‌کوبد و ما بی‌خبریم. بی‌خبریم و بی‌صدا. دست سیاسیون بازتر از چند دههٔ گذشته است.به این فکر می‌کنیم که چطور رسیدیم به این‌جا؟ جوابی نداریم. حقیقتی که کم‌کم با آن مواجه می‌شویم این است که ضعیف‌تر شده‌ایم. بعضی‌های‌مان تصمیم می‌گیرند به عصرِ قبل از تکنولوژی برگردند، با انتظارات متناسب. بعضی‌هامان برای‌مان چنین چیزهایی اهمیت ندارد. به این فکر می‌کنیم که حالا فاصله داشتن از عزیزان‌مان بیش از پیش غم‌ناک است. دیگر تصویرشان را نخواهیم دید. فکر می‌کنیم به راه‌حل. اما هیچ‌کس نمی‌داند که در بقیه دنیا، مردم چه راه‌حلی ابداء کرده‌اند. هر کسی چرخ را خودش می‌سازد. دانشمندان از این می‌گویند که هنوز شکل جدید دنیا را نفهمیده‌اند. بعضی‌ها از این می‌گویند که قبلا پیش‌بینی چنین وضعی را کرده‌اند. یک روز صبح، گویندهٔ رادیو از نایابی کاغذ می‌گوید. به پایان رسیدن کرونا تبدیل به رویایی مبهم شده و ما در خودمان حبس شده‌ایم. بی‌راه فرار. چه باید کرد؟کم‌کم وسعت آسیب را بهتر می‌فهمیم. بخش اعظمی از خاطرات گونهٔ ما ناپدید شده. عکس‌ها و صداها و حتی نام‌ها. «دلم برای عکس‌هایت تنگ شده.»، «کاش می‌شد چهره‌ات را به یاد می‌سپردم.»حاضریم چه چیز را فدا کنیم تا دوباره برگردیم به گذشته؟ کسی می‌گوید: «مثل این است که بپرسی حاضری چه چیزی بدهی تا بتوانی زندگی‌ات را کنی؟ دوستانت و عزیزانت را ببینی و خودت را حفظ کنی.»جهانِ ما بدون این الواح شیشه‌ای، موبایل‌ها، ساعت‌های هوشمند و همهٔ چیزهایی که خدای دیجیتال خلق کرده این‌گونه است. آن صبح بُهت‌انگیز را تصور کنید؛ آن سکوت غیرقابلِ تحمل؛ بی‌خبری و حبس در خانه را؛ برای ما انسان‌های همیشه در حال دریافت، این سخت‌ترین آزمون در زندگی‌مان خواهد بود.دربارهٔ آسیب‌های دنیای دیجیتال شنیده‌ایم. حس‌شان هم کرده‌ایمْ اما در اعماق می‌دانیم که گوشی‌های هوشمندمان بزرگ‌ترین یاور بشر برای تاب‌آوری در این همه‌گیری بوده‌اند. برای هوای هم را داشتن؛ در برابر قدرت‌های بزرگ‌تر یا آزمون‌های دشوار زندگی. برای ثبت تصاویری که ما را توضیح می‌دهند یا شنیدن موسیقی کسی که هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر نواخته و باز دارد وضعیت روحی ما را توضیح می‌دهد.دنیای دیجیتال خواه ناخواه بخشی از فرگشت گونۀ ماست. اغراق نیست اگر بگوییم جان بعضی از ما را هم نجات داده. روان ما را سرپا نگه داشته و در خانه ماندن را قابل تحمل کرده.مثل همهٔ چیزهای تنیده در زندگی‌مان، این الواح نورانی هم وجودی مرموز دارند. رازی که ما هنوز نمی‌‌دانیم چطور با آن مواجه شویم؛ گاهی رنج‌مان می‌دهند و گاهی هم نجات‌دهنده‌مان هستند. اما خوب می‌دانیم که از دست دادن‌شان، احتمالا ما را وارد دنیای تاریکی خواهد کرد.خوش‌بختانه صبحی که تصور کردیم، هنوز سراغ‌مان نیامده؛ ما فرصت داریم که از موهبت‌هایش بهره‌مند باشیم و رنج‌های برخاسته‌اش را هم کاهش دهیم. در این همه‌گیریْ آدم‌های بسیاری از این نوشته‌اند که چطور توانسته‌اند بهترین راه‌‌هایشان برای استفادهٔ بهتر از آن را پیدا کنند. خوش‌بختانه موبایل‌های‌مان امکان دست‌یابی به این راه‌حل‌ها را هم به راحتی برای‌مان میسر کرده‌اند.فردا صبح که بر می‌خیزیم، این یاوران دیجیتال را، متفاوت‌تر از روزهای گذشته، احساس خواهیم کرد. چنان مشتاقانه در آن‌ها خیره خواهیم شد که به قهرمان‌های‌مان.</description>
                <category>امین زمانی</category>
                <author>امین زمانی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 17:58:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه‌کس و هیچ‌کس</title>
                <link>https://virgool.io/@aminz/thus-spoke-zarathustra-laj99kqfgemq</link>
                <description>منبع: صفحه‌ی کتاب در فیدیبو«چنین گفت زرتشت» قصه‌ی پیامبر کهن‌سال ایرانی‌ست که از کوه برگشته و به میان مردم می‌رود. برای چه می‌رود؟ برای توضیحِ ایده‌ی ابر انسان!فردریش نیچه اگر می‌خواست تنها با یک کتاب نام خودش را جاودانه کند، همین کتاب بود. نوشته‌های بی‌زمان و بی‌مکان؛ برای همه‌کس و هیچ‌کس.کتاب به زبانی فصیح نوشته شده که به نظرم داریوش آشوری هم به خوبی از پس ترجمه‌ی آن برآمده؛ رنگ و بوی متون سخت فلسفی را ندارد و خواننده را با حسی خوش و البته یک پتک به دنبال خودش می‌کشد. پتک برای آن‌که کتاب راجع به شکستن لوح‌های کهنه و جدید است و برانداختن نظام‌های فکری قدیم. آن‌چه نیچه عامدانه سعی می‌کند از آن دوری کند، ساختن یک نظام جدید است. فکر می‌کنم همین است که پراکندگی موعظه‌ها و گاه ضد و نقیض بودن‌شان را توضیح می‌دهد.همه این جمله‌ی معروف نیچه را شنیده‌ایم:خودت باش.و انگار که این خود بودن در هیچ چهارچوب جهان‌شمولی جای نمی‌گیرد. به همین خاطر است که نیچه با پتک راه افتاده و چنان پیامبری، بت‌ها را می‌شکند.چنین گفت زرتشت سفری است همراه با زرتشت در چهار فصل. در سه فصل نخست، موعظه‌های او را برای مردم می‌شنویم. ابتدا مردم عادی و چون متوجه می‌شویم که آن‌ها نمی‌فهمند و اهمیتی هم نمی‌دهند، زرتشت به سراغ دیگران می‌رود.در فصل چهارم اما شاهد جشن و سروریم. جست‌وجو برای یافتن ابر انسان؛ رسیدن زرتشت به آن و بعد رها کردن آن. احتمالا سخت‌ترین کار عالم نوشتن خلاصه‌ای بر چنین گفت زرتشت باشد؛ چرا که نیچه اعتقاد داشت جملات قصار است که آدم را جاودانه می‌کند. کتاب هم سراسر قصار است و رازگونه.چیزی که تو رو نکشه، قوی‌ترت می‌کنه.انسان موجودی‌ست که بر آن چیره باید گشت. انسان ذاتا فرمان‌برداره، اگر از درونت فرمان نبری، الزاما از آدم‌های دیگه فرمان می‌بری.بازگشت زرتشت از کوهنیچه حافظ این ایده‌ست:بشر رو ما باید به قله‌ها رهنمون کنیم؛ از دغدغه‌های نازل جدا شویم و بر قله‌ها سیر کنیم. بادها این‌جا شدیدتر، دردناک‌تر؛ اما ابر انسان با شادابی درونی‌ش به پیش می‌ره.اگر از کسی متنفر باشیم، رحم بیش از اندازه داشته باشیم، برده‌ی قدرت باشیم؛ این‌ها فرو افتادن در باتلاق‌هاست. در ورای کوه‌ها و قله‌هاست که ابر انسان به نسل‌های دیگر می‌اندیشد؛ به جاودانگی و استحکام.نیچه تصویری از ورای مفاهیم خوب و بد می‌کشد. فردیت ما جایی ورای این دو است.چنین گفت زرتشت از آن کتاب‌هایی‌ست که بعد از آن هرگز آن انسان سابق نخواهید بود. پتکی که بر روان و وجدان ما فرود می‌آید یا ما را از پا می‌اندازد یا آزادمان می‌کند.در زیر بخشی از کتاب را می‌خوانیم:«هر که بسیار می‌آموزد، خواهش‌های تند را همه از یاد می‌برد.» امروز در همه‌ی کوچه‌های تاریک چنین زمزمه می‌کنند.«فرزانگی مایه خستگی‌ست؛ همه‌چیز را ارجی نیست؛ تو را خواهشی نباید!» این لوحِ نو را بر سر بازارها آویخته یافته‌ام.برادران، بشکنید، بشکنید، این لوحِ نو را که از جهانِ خستگان و واعظان مرگ و نیز زندان‌بانان آویخته‌اند. بدانید که این همچنین موعظه‌ی بندگی‌ست:آنان از آن‌جا که بد آموخته‌اند و بهترین چیز را نیاموخته‌اند و همه‌چیز را بسی زود و بسی شتابناک آموخته‌اند؛ آنان از آن‌جا که بد خورده‌اند، معده‌شان آشوب شده است.زیرا جان‌شان معده‌ی آشوب شده‌ای‌ست که اندرزِ مرگ می‌گوید. زیرا به راستی برادران، جان نیز معده‌ای‌ست.زندگی چشمه‌ی لذت است. اما بهرِ آن‌کس که از درون‌اش معده‌ی آشوب شده، این پدر رنج، سخن می‌گوید، چاه‌ها همه زهرآگین‌اند.دانایی مایه‌ی لذت شیر ارادگان است. اما آن‌که خسته گشته است به اراده‌ی دیگران است و بازیچه‌ی هر موج.سرنوشت مردم ناتوان همواره چنان است  که در راه خود گم می‌شوند و سرانجام خستگی‌شان می‌پرسد: «چرا می‌باید راهی در پیش گرفت؟ همه‌چیز یکسان است!»چنین موعظه‌ای در گوش ایشان خوش‌آیند است: «هیچ چیز را ارجی نیست! تو نباید بخواهی!» اما این موعظه به بندگی‌ست.برادران، زرتشت، چون بادی تازه و توفنده بر همه‌ی خستگانِ راه فرا می‌رسد و بسی بینی‌ها را به عطسه می‌اندازد!دمِ آزادم نیز از خلال دیوارها به درون زندان‌ها و جان‌های زندانی می‌وَزَد!خواستن آزادی بخش است؛ زیرا خواستن همانا آفریدن است: من چنین می‌آموزانم! و شما جز برای آفریدن نمی‌باید بیاموزید!و نخست، آموختن را از من آموزید، خوب آموختن را! آن را که گوشی هست، بشنود!کتاب چنین گفت زرتشت را با ترجمه‌ی داریوش آشوری می‌توانید از طریق لینک‌های زیر تهیه کنید.اگر به کتاب‌های صوتی علاقمند هستید، می‌توانید کتاب را با صدای مرحوم افشین یداللهی از طریق یکی از لینک‌های زیر خریداری کنید:در طاقچه، در فیدیبو، در نوارهمچنین اگر کتاب‌ها را به صورت دیجیتال می‌خوانید، می‌توانید از طریق زیر نسخه‌ی دیجیتال کتاب را تهیه کنید:در طاقچهپیشنهاد من؟ آب دستتان است زمین بگذارید و دنیای شگفت‌انگیز نویی که نیچه دیده‌است را دریابید.</description>
                <category>امین زمانی</category>
                <author>امین زمانی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 12:28:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>