<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های amin zamani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aminzamani</link>
        <description>من امین زمانی هستم. لیسانس، برق خوندم، از برق فرار کردم، پناه آوردم به mba و شعر.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:48:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/131674/avatar/hpVy4I.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>amin zamani</title>
            <link>https://virgool.io/@aminzamani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۷ کتاب فوق‌العاده مهمی که امسال خواندم</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/7books-uygg3g0b0jyg</link>
                <description>7 کتابی که می‌خوام تو این پست معرفی کنم، تم سیاسی- اجتماعی دارند و به شدت آگاهی‌بخش و تاثیرگذارند.به نظر من تا آگاهی‌ سیاسی-اجتماعی جمعی‌مون بالا نره، قطعا هیچ تغییر {مثبتی} در جامعه صورت نمی‌گیره. به همین خاطر دوست دارم شما هم این کتاب‌ها رو بخونید و به بقیه معرفی‌شون کنید.کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند چرا ملت‌ها شکست می‌خورنددارون عجم‌اوغلو من این کتاب رو انقدر دوست دارم که اگه می‌تونستم، به جای کتاب‌های چرند عمومی، خوندنش رو اجباری می‌کردم‌.					 کتاب در مورد دلایل موفقیت و شکست کشورها صحبت‌ ‌می‌کنه‌ و به عنوان مثال، توضیح می‌ده که چرا کره‌ی جنوبی و شمالی تا این حد تفاوت دارن با این که جغرافیا، فرهنگ و تاریخ یکسانی دارن.	کتاب زندانیان جغرافیا اثر تیم مارشالزندانیان جغرافیاتیم مارشال چرا اوکراین برای روسیه، تایوان برای چین، ایران برای غرب و روسیه مهمه؟ ژئوپلتیک چیه؟ چه تاثیری در سیاست‌های ابرقدرت‌ها داره؟ اگه این مسائل برات مهمه، حتما این کتاب رو بخون.کتاب ۱۹۸۴ اثر جورج اورول کتاب ۱۹۸۴جورج اورول اگه هنوز کتاب ۱۹۸۴ رو نخوندی، حتما همین الان بذارش تو لیست «کتاب‌هایی که قبل از مرگ باید بخونم!»این کتاب، داستان مردی به نام وینستون اسمیته که تو یه کشور کاملا بسته زندگی می‌کنه. خفقان تا حدیه که حتی تو خونه‌ها هم دوربین نصبه. مردم هم خودجوش برادر بزرگ (رهبر حزب) رو دوست دارن و حتی براش سرود &quot;سلام برادر بزرگ&quot; می‌خونن!	کتاب ما چگونه ما شدیم صادق زیباکلام ما چگونه ما شدیمصادق زیباکلاممن قبلا این کتاب رو معرفی کردم و بخاطر نویسنده‌ش کلی فحش شنیدم. اما هم‌چنان معتقدم که کتاب خوبیه و باید خونده بشه. زیباکلام سعی کرده از ابتدای تاریخ ایران دلایل شکست‌ها و ترقی‌های ایران رو توضیح بده‌. (هر چند نقدهای زیادی به‌ کتاب وارده، ولی به نظرم خوندنش ارزش داره.)کتاب قلعه حیوانات جورج اورول قلعه حیواناتجورج اورولکم‌تر کسی هست که این کتاب رو نخونده باشه، اما معرفی می‌کنم که مطمئن بشم همه خوندنش! یه جمله طلایی داره این کتاب: «همه‌ی حیوانات با هم برابرند، اما بعضی‌ها برابرترند!»همین جمله کافیه که کتاب رو بخونید! داستان کتاب در مورد حیوانات مزرعه‌ایه که انسان‌ها رو فراری می‌دن‌ و خوک‌ها حاکم مزرعه می‌شن.کتاب قدرت بی‌قدرتان واستلاف هاول قدرت بی‌قدرتانواستلاف هاولیه سبزی‌فروش چجوری در نفی یا تایید دیکتاتوری نقش داره؟ ما مردم، چجوری می‌تونیم در برابر ساختارهای قدرتمند دیکتاتوری قد علم کنیم؟ قبل از هر چیزی باید یاد بگیریم تو زمین دیکتاتور بازی نکنیم! کتاب در مورد موضوعات فوقه.کتاب کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم کمونیست رفت و ما ماندیم و حتی خندیدیماسلاونکا دراکولیچاین کتاب، اروپای شرقی بعد از رفتن کمونیست‌ها رو به تصویر می‌کشه و با مثال‌های زیاد توضیح می‌ده که تو دوران پساانقلاب همه چی گل و بلبل نمی‌شه. دراکولیچ‌ می‌گه: کمونیسم‌ بیش از این که یه ایدئولوژی سیاسی باشه، یک موقعیت ذهنیه!...تو هم کتاب‌های خوبی که خوندی رو اینجا معرفی کن  (ترجیحا با اندکی توضیح) تا بقیه هم استفاده کنن.	</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Sat, 11 Mar 2023 11:40:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه مردم را خر کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-pzoz8p8bdr0j</link>
                <description>دقیقا چه بگوییم که مردم خر شوند! خلاصه کتاب «دقیقا چه بگوییم» از فیل ام جونز بر اساس آمار، در طول روز هر انسان بالغ حدودا ۸۴ مرتبه در موقعیت متقاعدسازی قرار می‌گیره که یا در حال قانع‌کردن یا در حال قانع‌شدنه. (البته که این آمار ساخته ذهن خودمه!)در واقع از صبح علی‌الطلوع که می‌خوایم سوار آسانسور شیم و به همسایه‌مون تعارف می‌زنیم «نه این چه حرفیه، شما اول بفرمایید!» تا پاسی از شب که به محبوب‌مون می‌گیم «اول تو‌ قطع کن، دفعه قبلی من زودتر قطع کردم!» مشغولیم به متقاعدسازی.اهمیت متقاعدسازی انقدر بالاست که «فیل جونز» می‌گه همه‌ی تعریف‌هایی که از مارکتر رو‌ شنیدید، کنار بذارید. مارکتر در اصل «کارآزموده در متقاعدکردن مردمه».کتاب «دقیقا چه بگوییم» سعی می‌کنه به ما یاد بده تو موقعیت‌های مختلف دقیقا چی بگیم که طرف مقابل‌مون قانع بشه (البته خیلی مختصر، حدود ۲۳ تا تکنیک). حالا این «طرف مقابل» گاهی رییس، گاهی همسر، گاهی مخاطب اینستاگرام‌ و گاهی مشتری محصولات‌مونه. فیل جونز می‌گه یکی از مهم‌ترین دلایل شکست هر مذاکره‌‌ای، تردید طرف مقابله‌ و تنکیک‌هایی رو آموزش می‌ده که به کمک‌شون تردید مخاطب زودتر رفع بشه.این تکنیک‌ها جادو نمی‌کنن، اما تاثیرگذاری صحبت‌ها و به ویژه متن‌های ما رو بر روی مخاطب‌مون بیشتر می‌کنه. این کتاب (یا حداقل این خلاصه) رو به همه‌ی انسان‌های بالغ به‌ ویژه مارکترها، کپی‌رایترها، تولیدکنندگان محتوا، نویسندگان، نیروهای فروش توصیه می‌کنم. بریم سراغ تکانیک (جمع مکسر تکنیک)پ.ن: من سعی کردم‌ نکات مهم کتاب رو خیلی خیلی خلاصه توضیح بدم و تو توضیح تکنیک‌ها کمی تا قسمتی دخل و تصرف کردم! تکنیک ۱ «مطمئن نیستم این مناسب شما باشد اما»اگه ایده‌ای داری و می‌ترسی به مدیرت پیشنهاد بدی، یا اگه محصولی داری و شک داری مشتری قبولش کنه، اصلا نترس، این تکنیک درد نداره! وقتی به مخاطبت می‌گی «مطمئن نیستم این محصول خیلی برات مناسب باشه اما...»، ناخودآگاه تو ذهنش شکل می‌گیره که هیچ اجباری در کار نیست و قرار نیست محصول رو‌ تا پاچه‌ش فرو کنی! نمونه:مطمئن نیستم این مناسب شما باشه اما اگه یه نگاهی به ویژگی‌هاش بندازی احتمالا بهش علاقمند بشی! تکنیک ۲ذهن باز و بی‌تعصب همه آدم‌های دنیا فکر می‌کنن متعصب نیستن و ذهن‌شون کاملا بازه، در حد قوس برج آزادی. هیچ کس دوست نداره متعصب باشه پس این ایده‌ی جدیدت رو این جوری معرفی کن:«مطمئنم انقدر فکرتون بازه که این تکنولوژی خلاقانه رو امتحان می‌کنید!»، مطمئن باش فکرش بازه و حتما امتحانش می‌کنه! تکنیک ۳«چه می‌دانید؟»خیلی از آدم‌ها فکر می‌کنن خودشون بیشتر از بقیه بلدن و قانع کردن‌شون کار سختیه.قرار نیست باهاشون جدل کنی، باید مسالمت‌‌آمیز (و ملایمت‌آمیز) ماجرا ختم به خیر شه. فقط کافیه دانش طرف مقابل رو به پرسش بگیری (حواست باشه با زیر سوال بردن متفاوته) خیلی محترمانه بهش بگو، «در این مورد چی می‌دونی؟» جوری که فکر کنه می‌خوای بهش مشورت بدی‌. نمونه:درباره مزایای محصول چه می‌دونید؟ پ.ن: به نظرم ۹۰ درصد مواقع تو ایران این تکینک شکست می‌خوره، چون طرف مقابل عمرا کم بیاره! تکنیک ۴:«چه احساسی دارید، اگه»هر تصمیمی قبل از این که با عقل جور در بیاد، باید {حسِ} درست‌بودن بده. یعنی؛ اول باید احساس قانع بشه، بعد منطق! سعی کن چیزی بگی که احساسش رو درگیر کنی‌ و قلبش جریحه‌دار بشه! نمونه:چه احساسی داری اگه رقیبت ازت جلو بزنه؟ چه احساسی داری اگه این تصمیم موجب پیشرفتت بشه؟تکنیک ۵: «فقط تصور کنید»هر تصمیم، حداقل دوبار گرفته می‌شه، یه بار در عالم واقع، یه بار در ذهن! اگه نتونی خودت رو در حال انجام کاری ببینی، احتمالا نمی‌تونی انجامش بدی. اگه نتونی تصور کنی داری مثل بلبل انگلیسی صحبت می‌کنی، هیچ وقت احتمالا نتونی! پس به قول شاعر: «تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته»خلق تصویر (ایجاد تصور در ذهن) با داستان‌گویی انجام می‌شه. وقتی به مخاطب می‌گی: «فقط تصور کن که ...» دکمه‌ی تلویزیون ذهنش روشن می‌شه و شروع می‌کنه به رویاپردازی!نمونه:اگه رژیم می‌فروشی، سعی کن، ذهنش رو هول بدی به زمانی که لاغر شده! بهش بگو: «تصور کن که ۳ ماه بعد لاغر شدی، کدپم لباست رو می‌پوشی؟ چه لباسی می‌خری برای خودت؟»تکنیک ۶«چه زمانی برایتان مناسب است؟»می‌خوای ایده‌ت رو بهش بگی اما می‌گه وقت ندارم (ادای وقت‌تنگا!)، بهش بگو «چه زمانی برات‌ مناسبه که ...».این باعث میشه، فکر کنه، حتما یه زمان مناسب وجود داره و احتمال جواب منفی خیلی کم می‌شه‌.تکنیک ۷: «حدس می‌زنم که هنوز فرصت نکردید»یه کاری رو سپردی که یه نفر برات انجام بده اما حدس می‌زنی انجام نداده، صاف بهش نگو: «اینو انجام دادی یا نه»، بذار آبروی بنده خدا حفظ شه! خیلی ملایم‌تره بهش بگی« «حدس می‌زنم هنوز فرصت نکردی که ...». این جوری هم طرف گارد نمی‌گیره، هم حس نمی‌کنه طلبکاری‌ ازش.تکنیک ۸ «۲ دسته آدم»به طور کلی آدم‌ها دو دسته‌ن، یا دارن این متن رو می‌خونن و یا دارن این متن رو نمی‌خونن! وقتی با جمله‌‌های «۲ دسته‌ آدم»دار! مواجه می‌شی، فورا دوست داری، بفهمی که خودت جزو کدوم دسته‌ای و مرزبندی خودت رو مشخص کنی. هر چی گزینه‌ها جنجالی‌تر، رغبت مخاطب برای پاسخ بیشتر. نمونه: «آدم‌ها ۲ دسته‌‌اند یا کارمند می‌شوند و رویای کارفرمای‌شان را محقق می‌کنند یا مسئولیت را خودشان به عهده می‌گیرند و رویای خودشان را می‌سازند» و پکیج موفقیت مالی ماهان تیموری را خیلی آرام فرو می‌کند :) خلاصه که تکنیک «فرو»ش‌کنندگی‌ خوبیه! تکنیک ۹ «شرط می‌بندم کمی شبیه من هستید»اگه می‌خوای یخ صحبت با مخاطبت رو بشکنی، این تکنیک خوبیه که بگی «شرط می‌بندم شما هم مثل من ...» سعی کن عبارتی رو بگی که عام باشه و غیرمنطقی نباشه. مثلا نگی: «شرط می‌بندم تو هم مثل من عاشق هاکی رو یخ تو کویر لوتی»اگه طرف با حرفت موافقت کنه،باز هم احتمال داره که باهات موافقت کنه. الله اعلم! تکنیک ۱۰«اگر ... آن وقت»این‌ تکنیک رو همه با پوست و گوشت و استخون چشیدیم. وقتی بچه بودیم به‌مون می‌گفتن: «اگه داروت رو نخوری، اون وقت از تلویزیون خبری نیست!» این جور جملات شرطی رو مخاطب خوب باور می‌کنه. (چون این ساختار در نظام درونی باورهاش نهادینه شده)نمونه: اگه الان این عطر رو بخری، اون وقت مطمئنم که همه تو آسانسور ازت می‌پرسن اسم عطرت چیه!تکنیک ۱۱«نگران نباشید»وقتی حس می‌کنی مخاطبت تنش داره، مثلا مطمئن نیست محصول به دردش می‌خوره، بهش بگو: «نگران نباش»، به همین سادگی استرسش کم می‌شه. نمونه: «نگران نباشید من هم همین احساس شما رو داشتم»تکنیک ۱۲ «اکثر افراد»در مورد اکثر افراد هنگام تصمیم‌گیری ۲ نکته حائز اهمیت صدق می‌کنه:۱. دوست دارن بدونن آدم‌های مثل خودشون تو‌ موقعیت‌های مشابه چه کاری انجام دادن، این اعتماد به نفس‌شون رو بالا می‌بره. ۲. دوست دارن یکی به‌شون بگه چی کار کنن اما ممکنه ابراز نکنن. تنکیک «اکثر افراد» این ۲ نکته رو پوشش می‌ده. وقتی می‌گی، اکثر افراد این کار رو می‌کنن، هم بهش آموزش می‌دی، هم بهش اطمینان می‌دی که خیالت راحت باشه این راهیه که خیلی‌ها رفتن. سریع تو مغزش یه چراغ روشن می‌شه که من هم مثل بقیه باید همین کار رو انجام بدم! نمونه:اکثر افراد تو این شرایط این روش رو انتخاب می‌کنن و مشکل‌شون حل می‌شه.خبر خوببرای تو که تا این جا اومدی یه خبر خوب دارم، ته این پاراگراف بهت می‌گم خبر خوبم. می‌بینی چقدر حس خوب داشتی، موقع خوندنش! (اگه نداشتی به روانپزشک مراجعه کن!) این تکنیک باعث می‌شه مخاطب با حس مثبت متن رو بخونه، حتی اگه فضای مکالمه منفیه. نمونه:ببین می‌دونم الان خیلی اضافه وزن داری و دوست داری خیلی زود لاغر شی، اما خبر خوب اینه که خیلی‌ها مثل تو بودن و تونستن سه ماهه به وزن اید‌آل‌شون برسن. نگران نباش اصلا! (۳ تا تکنیک رو تو یه عبارت استفاده کردم، جلل خالق!)تکنیک ۱۴: «چه‌ چیزی باعث می‌شود، این حرف را بزنید؟» تو مذاکره حتما پیش میاد که طرف مقابل به یه چیزی اعتراض می‌کنه، مثلا‌ می‌گه محصولت گرونه. اعتراض باعث می‌شه کنترل مذاکره از دست تو خارج بشه. چی‌کار باید کرد: اول این نکته‌ رو به خاطر بسپر:{موفقیت در مذاکره منوط به در دست داشتن کنترل مذاکره است و کنترل مذاکره دست کسیه که سوال می‌پرسه.}دوم حواست باشه که اگه باهاش مخالفت کنی، وارد بحث و جدل می‌شی، نگو: «نه گرون نیست». سوم، ازش سوال بپرس تا دوباره کنترل مذاکره دست تو بیفته، مثلا‌ ازش بپرس: «چرا این طوری فکر می‌کنی؟» اعتراضش رو با سوال‌پرسیدن مهار کن. تکنیک ۱۵: «اگر من بتوانم شما هم می‌توانید؟»گاهی مخالفت طرف مقابل خیلی جدی نیست، صرفا دوست داره یه قدم بری جلو، اون هم بیاد جلو. «اگه من قیمت رو کم کنم، شما هم می‌تونی تا امروز سفارشت رو ثبت کنی؟»مرسی که تا اینجا اومدی و متن رو خوندی. ممنون می‌شم یه لطف کوچیک در حقم بکنی و این پست رو برای بقیه بفرستی.گول خوردی! این تکنیک شونزدهمه، تکنیک لطف کوچک! (البته در هر صورت این پست رو بفرست برای دوستات)وقتی یه نفر ازت تشکر می‌کنه، خودش رو انگار مدیونت می‌دونه و حاضره برات جبران کنه. این لحظه، بهترین زمان برای طرح درخواسته‌.تامام! اگه فکر می‌کنی این پست مفیده، حتما هم‌رسان باش (همون به‌اشتراک‌گذارنده)اینستاگرام: instagram.com/aminzamani___خلاصه کتاب دقیقا چه بگوییم </description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Mon, 06 Feb 2023 13:03:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایرانی‌ها؛ احمق‌ترین مردم دنیا!</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-e255d5t3dfzo</link>
                <description>«چرا تا یه چیزی گرون می‌شه، ما برای خریدش صف می‌کشیم؟ ما ایرانی‌ها به خاطر حماقت‌مون به این وضعیت دچاریم؟»این روزها زیاد با این جملات مواجه می‌شیم. یا با عباراتی مثل: «اگه فقیر به دنیا بیایی تقصیر تو نیست، اما اگه فقیر بمیری قطعا مقصری»اما چقدر این حرف‌ها درستن؟کتاب فقر احمق میکندبرای این که ببینیم این عبارات درستن یا نه، بد نیست به کتاب کمبود رجوع کنیم. «سندهیل مولانینتین» تو کتاب «کمبود» در مورد اثرات فقر صحبت کرده و احتمالا بدون این که اسمی از ایران شنیده باشه به این سوال‌ها جواب داده. من سعی می‌کنم برای بررسی موضوع، قسمت‌هایی از این کتاب رو نقل کنم.ارتباط آی‌کیو و فقردر تحقیقی از کشاورزهای هندی در ٢ بازه‌ی زمانی مختلف تست هوش می‌گیرن؛ زمانی که تازه محصول‌شون رو فروختن و پول دارن و زمانی که پس‌اندازشون ته کشیده و بی‌پولن.نتیجه‌ی آزمایش این بود: در حالت بی‌پولی، کشاورزها ١٠ واحد آی‌کیوی کم‌تری داشتن!در یه مطالعه‌ دیگه، به افراد فقیر می‌گن فکر کنید برای تعمیر ماشین فرضی‌تون به ۱۰۰۰ پوند پول نیاز دارید. همین قرض فرضی، ضریب هوشی‌شون رو حدود ۱۴ واحد پایین میاره! فقر، فقر میارهکتاب، کشاورزایی رو مثال می‌زنه که به محصولات‌شون کود نمی‌دن با این که می‌دونن ٣٠ درصد سودشون رو بیشتر می‌کنه. اما چرا؟ چون کشاورزها سعی می‌کنن، هزینه‌های اضافی‌شون حذف شه.هزینه‌ی اضافی چیه؟ از دید یه آدم فقیر هر هزینه‌ای که بشه بدون اون زنده موند، هزینه اضافیه! کسی تا حالا از نخریدن کود مرده؟ نه!بنابراین کشاورزها کاری می‌کنن که منجر به فقر بیشترشون می‌شه.تاب‌آوریدر تحقیقی به تعدادی آدم می‌گن می‌خوایم به‌تون شوک برقی بدیم!به یه گروه از این افراد دکمه‌ی توقف آزمایش می‌دن، به گروه دیگه نمی‌دن. گروهی که دکمه‌ی توقف داشتن، به شکل قابل توجهی درد بیشتری رو تحمل کردن. چون تو ذهن‌شون باور داشتن که هر وقت اراده کنن، می‌تونن شوک رو قطع کنن. اما گروهی که دکمه‌ی توقف شوک نداشتن، خیلی زودتر تاب‌آوری‌شون می‌شکنه.انسان فقیر، کنترلی روی شرایطش نداره {در واقع دکمه توقف مصیبت نداره} و زودتر از درون می‌پاشه.خودکنترلیچرا آدم‌های بی‌پول، تصمیم‌های غلط انفجاری می‌گیرن؟ مثلا یهو پس‌اندازشون رو به باد فنا می‌دن؟کتاب توضیح می‌ده که مغز، قابلیت خودکنترلی داره تا بتونه جلوی تصمیم‌های غلط رو بگیره.آدم‌های بی‌پول هر لحظه مراقبن که اشتباه خرج نکنن، پول‌شون از بین نره، {حتی تو خرید مایحتاج اولیه زندگی‌شون هم همیشه تردید دارن}. یعنی قوه‌ی خودکنترلی مغزشون دائم فعاله!از یه جا به بعد مغز خسته می‌شه، قابلیت خودکنترلیش رو از دست می‌ده و باعث می‌شه فرد، تصمیم‌های احمقانه بگیره.درماندگی آموخته‌شدهاز دانش‌آموزای طبقه متوسط و طبقه محروم می‌پرسن که اگه معلم کتک‌تون بزنه چی کار می‌کنید؟ ٩٣ درصد بچه‌های طبقه متوسط می‌گن که این کار، غیرمنصفانه است، اما ۶٩ درصد بچه‌های طبقه محروم می‌گن که حتما حق‌مون بوده! این درماندگی آموخته‌‌شده است. فقر مثل دیوار نامرئیه که فرد رو محدود می‌کنه و امکان رویاپردازی رو ازش می‌گیره! فقر، احمق می‌کندنیمه پر لیوان اینه که هر کسی در جهان می‌تونه سرنوشت خودش رو تغییر بده. در طول تاریخ هم افراد فقیر زیادی بودن که به موفقیت‌های فراوانی دست یافتن و حتی به ثروت‌های هنگفتی رسیدن.نیمه‌ی خالی لیوان چیه؟ افراد فقیر به خاطر قرارگرفتن در شرایط دشوار، اغلب نمی‌تونن تصمیم‌های درستی بگیرن. در واقع آدم‌ها به این خاطر که تصمیمات احمقانه‌ای می‌گیرن، فقیر نیستن، فقر باعث می‌شه که انسان‌ها تصمیم‌های احمقانه بگیرن. در واقع آدم‌ها به این خاطر که تصمیمات احمقانه می‌گیرن، فقیر نیستن. فقر باعث می‌شه که انسان‌ها تصمیم‌های احمقانه بگیرن. زندگی با فقر، هزینه‌های روانی زیادی رو به انسان‌ها تحمیل می‌کنه، قابلیت‌های ذهن را کاهش می‌ده و باعث می‌شه آدم‌ها در شرایط سخت تصمیمات کاملا نادرستی بگیرن. می‌شه گفت مردم سوییس و آمریکا هم اگه در شرایط مردم ایران قرار بگیرن، احتمالا رفتارهای شبیه به ما خواهند داشت. نمونه این رفتارها رو تو خالی‌کردن فروشگاه‌ها زمان قرنطینه‌ شاهد بودیم!امین زمانی: اینستاگرام من</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Wed, 25 May 2022 19:36:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوا مه‌آلود است، با احتیاط بنِگارید! معرفی کتاب حرکت در مه</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%87%D9%88%D8%A7-%D9%85%D9%87-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%90%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87-y1sdp3dfgfp4</link>
                <description>قصه از اون جا شروع شد که به سرم زد و تو یه کلاس داستان‌نویسی ثبت‌نام کردم. همه چی خوب بود، فقط یه مشکل کوچیک داشتم! این که «تسلط به اصول داستان‌نویسی» جزو شرایط حضور در کلاس بود و من فرق «رمان» رو از «روبان» نمی‌تونستم تشخیص بدم! ‌کتاب حرکت در مهتا شروع کلاس فقط ٢ هفته وقت داشتم! تصمیم گرفتم تو این فرصت کم یه کتاب آموزش نویسندگی‌ بخونم تا بلکه فرجی حاصل شه. سوال مهم این بود: چه کتابی بخرم؟ با چند نفر مشورت کردم اما اطلاعات دندون‌گیری بدست نیاوردم. یکی از دوستام دوره‌ی «مسترکلاس درام‌نویسی دیوید مِمِت» (همون مَمَدّ خودمون) رو معرفی کرد که چون تمرکزش بیشتر روی فیلم‌نامه بود، آن چنان به دردم نخورد.  خلاصه خودم دست به کار شدم و سرچ کردم: بهترین «کتاب‌های آموزش نویسندگی». تعداد زیادی از کتاب‌ها کلا ناموجود بودن، اون‌هایی هم که موجود بودن باز نمی‌دونستم خوبن یا نه! شروع کردم به خوندن نظرات کاربرای دیجی‌کالا و در نهایت {به صورت فله‌ای} چندتا کتاب خریدم!یکی از کتاب‌ها ٧٠٠ صفحه بود! یکی‌شون دو تا جلد ١٩٠ صفحه‌ای، یکی دیگه هم حدود ۵٠٠ صفحه‌!‌از اون جایی که با ضیق وقت و فراخی مبسوط اعضا مواجه بودم، به خودم گفتم: این کتابه که ۲۰۰ صفحه است خیلی خوبه، جلدشم نارنجیه، قشنگه، همینو بخون! ٢ روزه تمومش کردم. ولی خب چنگی به دل نزد. {اسم کتابش این بود: «حرفه: داستان‌نویس»}‌یه کم دو دو تا چهارتا کردم، دیدم شروع کتاب ۷۰۰ صفحه‌ای تو این فرصت کم همت تنگی رو می‌طلبه و کار من نیست! (تازه چارپنج روز هم سوخت داده بودم!)اما یاد کامنت یکی از کاربرای دیجیکالا افتادم که نوشته بود:«به جای این که چندین کتاب بخونید، این کتاب رو چندین بار بخونید!» و همانا ابعاد همتم رو تنگ کردم و کتاب «حرکت در مه» شروع کردم. ‌این همه مقدمه گفتم تا برسم به اینجا! (پرچونگی از ویژگی‌های بارز وی بود) طبعا متوجه شدید که کتاب «حرکت در مه» در مورد اصول داستان‌نویسیه! محمدحسن شهسواری؛ نویسنده‌ی کتاب؛ خیلی روان و گام به گام همه‌چیز رو توضیح داده و برای منی که با این موضوع آشنا نبودم کتاب کاربردیکالی! بود. هر چی با کتاب پیش می‌رفتم، بیشتر می‌فهمیدم «داستان» از چه قراره!کتاب پر از مثاله تا موضوع کاملا جا بیفته. از همه خفن‌تر این که از اول تا آخر کتاب برای این که موضوعات رو شفاف‌تر توضیح بده، قدم به قدم یه داستان رو می‌نویسه و میاد جلو! در نهایت یه خلاصه‌ی داستان ٣ هزار کلمه‌ای تحویل می‌ده. چی از این بهتر؟«حرکت در مه» کمک می‌کنه تا مثل یه نویسنده فکر کنیم. علاوه بر اصول داستان‌نویسی درمورد مسائل روانشناسی، داستان‌های عشق، کهن‌الگوها و ... صحبت می‌کنه و سر نخ‌های خوبی می‌ده تا به این مباحث علاقه‌مند بشیم.خلاصه، اگه به نویسندگی داستان، رمان، فیلم‌نامه و ... علاقه‌مندید، پیشنهاد من اینه که ‌حتما کتاب «حرکت در مه» رو بخونید، برای شروع عالیه! این کتاب رو نشر چشمه چاپ کرده و هفت بار تا حالا  تجدید چاپ شده.پ.ن: انقدر خوب بود که انگار کتاب دوستم رو معرفی می‌کنم، با این همه شوق و ذوق!پ‌.ن: من این کتاب رو از سی‌بوک خریدم، چون ارزون‌تر بود ?اینستاگرام من: اینجاست #محمد_حسن_شهسواری#نشر_چشمه#امین_زمانی#آموزش_نویسندگی‌</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Mon, 02 May 2022 21:57:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکست، آری یا خیر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-xiobg2txfuly</link>
                <description>من اصلا پادکست‌گوش‌کن نبودم. هر کی هم می‌گفت بیا این پادکست رو گوش کن، کلی فلسفه می‌بافتم که بابا من آدم شنیداری نیستم، نمی تونم تمرکز کنم و .. ... تا این که یه روز دیدم یکی از دوستام داره پادکست گوش می‌ده. در موردش ازش پرسیدم، انقدر جذاب تعریف کرد، ترغیب شدم حداقل یه بار تن به این ذلت بدم!اولین پادکست زندگیم، درد نداشت! خلاصه اولین پادکست رو گوش دادم و فهمیدم انقدری هم درد نداره! تصمیم گرفتم وقتایی که کار سنگین نمی کنم، پادکست گوش بدم. تو این مدت چندتا اپیزود از چند تا پادکست خیلی خوب گوش دادم و دوست دارم معرفی‌شون کنم.پادکست بی پلاس! (Bplus pod)این پادکست رو علی بندری تولید کرده. تو بی پلاس علی بندری کتابهای خیلی خوبی رو خلاصه می‌کنه! بعد از گوش دادن هر اپیزودش اطلاعات خیلی خوبی در مورد اون کتاب بدست میاری و متوجه می‌شی که به دردت میخوره یا نه!رادیو کار نکن! (Karnakon)این جا قراره کار نکنی! ولی قرار نیست بیکار باشی! رادیو کارنکن داستان آدمهاییه که کار نمی‌کنن، با کارشون عشق می‌کنن! قصه‌ی آدمهای پر تلاشی که تو کارشون موفقن! از کارآفرین موفق بگیر تا یه هنرمند یا کارمند موفق! قصه‌ی فراز و فرود زندگی این آدم‌ها و تصمیم‌هایی که گرفتن، شنیدن داره. امین آرامش، رادیو کار نکن رو به دنیا آوردهپادکست پریسکوپ (persicope pod)چرا روسیه به اوکراین حمله کرد؟ چرا ایران برای آمریکا مهمه؟ رابطه چین و آمریکا به کجا می رسه بالاخره؟ آرمین منتظری مترجم کتاب «گفتگوهای پشت پرده» سعی کرده تو پادکست پریسکوپ در مورد روابط بین کشورها، مسائل ژئوپلیتیک صحبت کنه تا در مورد سوالات بالا دید بهتری داشته باشیم! اگه به این موضوعات علاقه دارید، پریسکوپ رو از دست ندید!‌پادکست داکس (dox pod)این پادکست در مورد بهترین و جذاب‌ترین مستندهای دنیا است. برای ماهایی که وقت نداریم همه‌ی مستندها رو ببینیم، فرصت خوبیه تا حداقل به صورت خلاصه گوش‌شون بدیم. موضوعات مستندها متفاوتن و حوزه های مختلفی رو پوشش می‌دن!شما هم حتما پادکست‌های خوبی که گوش دادید، معرفی کنید، تا بقیه هم استفاده کنن!</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Tue, 12 Apr 2022 18:40:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندانیان ابدی؛ معرفی کتاب «زندانیان جغرافیا»</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-grvtnscyyv76</link>
                <description>«تیم مارشال» در کتاب «زندانیان جغرافیا» در مورد جبر حاکم بر جغرافیا و تغییرات ژئوپلیتیکی جهان صحبت می‌کند. این کتاب با طرح پرسش‌های سخت نشان می‌دهد که علاوه بر تاریخ، جغرافیا نیز بر سرنوشت دنیا تاثیر داشته است!معرفی کتاب زندانیان جغرافیاکتاب زندانیان جغرافیا، به سوالات مهمی در مورد اتفاقات سیاسی دنیا پاسخ می‌دهد، سوالاتی از این دست:چه چیزی بر اقدام روسیه در اوکراین تأثیر گذاشت؟ چرا تصرف اوکراین برای روسیه انقدر حیاتی است؟ مسکو تا کجا می‌تواند پیش برود؟ آیا چین می‌تواند درون مرزهای سرزمینش، هم‌چنان احساس امنیت کند؟ نزاع بین پاکستان و هند بر سر چه چیزی است؟آیا آمریکا حضور خود در خاورمیانه را کاهش می‌دهد؟چین پا به خاورمیانه می‌گذارد؟به طور کلی تیم مارشال تلاش می‌کند با ذکر مثال‌های کلیدی، اهمیت ژئوپلیتیک را به مخاطب گوش‌زد کند.ژئوپولتیک به دنبال راهی است که بتوان مسائل بین‌المللی را از طریق عوامل جغرافیایی درک کرد؛ نه فقط از طریق چشم انداز فیزیکی (مثل کوه‌ها و رودخانه‌ها)، بلکه هم‌چنین از طریق اقلیم، جمعیت‌شناسی، مناطق فرهنگی و دسترسی به منابع طبیعی! «زندانیان جفرافیا» به خوبی توضیح می‌دهد که عوامل ژئوپلتیکی چگونه بر بسیاری از جنبه‌های گوناگون تمدن‌های مختلف، از راهبردهای سیاسی و نظامی گرفته تا توسعه اجتماعی-انسانی اثرگذار بوده‌اند.کتاب زندانیان جغرافیا نوشته تیم مارشالفهرست فصل‌های کتاب: 1. روسیه2. چین3. آمریکا4. اروپای غربی 5. افریقا6. خاورمیانه7. هند و پاکستان8. کره و ژاپن9. آمریکای لاتین10. شمالگان11. نتیجه‌گیریقسمتی از کتاب (اقتباس)اروپا شدیدا به گاز روسیه وابسته است اما نمی‌خواهد در برابر سیاست خارجی روسیه ضعیف به نظر برسد و به دنبال راه چاره می‌گردد؟ چاره چیست؟ آمریکایی‌ها معتقدند، رونق گسترده‌ی تولید گاز «شیل» در ایالات متحده، نه تنها این کشور را قادر می‌سازد که در انرژی خودکفا شود، بلکه می‌تواند مازاد آن را به یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی، یعنی اروپا بفروشد! برای انجام این کار، گاز باید به مایع تبدیل و از طریق اقیانوس اطلس حمل شود. واشینگتن مجوز تأسیسات صادراتی را تصویب کرده و  هم‌اکنون لهستان، لیتوانی، جمهوری چک در حال انجام یک پروژه‌ی بلندمدت برای ساخت پایانه‌های گاز مایع هستند. روس‌ها با در نظر گرفتن این خطر درازمدت، اشاره می‌کنند که گاز انتقالی از طریق لوله ارزان‌تر از نوع مایع آن است! بعید به نظر می‌رسد که گاز مایع طبیعی جایگزین کاملی برای گاز روسیه شود، اما سبب تقویت حداقلی اروپایی‌ها، هم در چانه‌زنی بر سر قیمت و هم سیاست خارجی‌شان خواهد شد. با توجه به کاهش احتمالی در آمد، روسیه هم در حال برنامه‌ریزی برای احداث خط لوله به ســـمت جنوب شرقی است و امید دارد که صادرات گاز خود را به چین افزایش دهد!این یک نبرد اقتصادی بر پایه‌ی جغرافیا است!جمع‌بندی:در حال حاضر حدود ۱۱۰۰ ماهواره فعال و دست کم دو هزار ماهواره غیر فعال در فضا وجود دارد. در پایین این ماهواره‌ها ایستگاه‌های فضایی قرار دارند که برای نخستین بار مردم در آنجا به شکل نیمه‌دائم در خارج از محدوده گرانشی زمین، زندگی و کار می‌کنند.  اما گرچه ما از قید و بند جاذبه رسته‌ایم، ولی تا به امروز هنوز هم زندانی افکار خود هستیم، اسیر بدگمانی نسبت به «دیگری». رقابت اصلی ما برای منابع است!امین زمانیاینستاگرام من رو فالو کن!</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Tue, 12 Apr 2022 18:31:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال 1400 در چند پرده!</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D8%B3%D8%A7%D9%84-1400-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-mtrnggiccgf4</link>
                <description>حسْبِ‌ &quot;بی‌حال&quot; نویسی ‌آخرین سال قرن هم طی شد، قدری سخت‌تر، قدری تلخ‌تر! تلخ و شیرین‌هاش رو در چند پرده‌ی مختصر برای خودم خلاصه کردم تا بعدها تو خاطرم بمونه که چه‌ها بر من «رفت»! ‌پرده‌ی صفر: این من بی‌آرزو!خیلی ببار ابر! که دائم/ از تربتم درخت بروید/ این آرزوی اول من بوداز آرزو به بعد چه بودم؟/ کبریت نیم‌سوخته‌ای که/ در حسرت درخت‌شدن بود‌سال که شروع شد، میون زمین و هوا بودم (همون لنگ در هوای خودمون)، کاملا بی‌آرزو، کاملا بی‌هدف! ارشدم تموم شده بود، از شغلم استعفا کرده بودم و نمی‌دونستم مقصد بعدی کجاست! یا چیزی نمی‌خواستم یا نمی‌دونستم چی می‌خوام! ‌پرده‌ی یکم:سالی که نکوست از بهارش پیداست! ‌نوروز برای من با یک دعوای عجیب شروع شد و این نویدبخش سالی بس نیک بود! (برای اطلاع از جزئیات دعوا، اکانت پریمیوم تهیه کنید!)‌پرده‌ی دوم:اگه دستم به جدایی برسه/ اونو از خاطره‌ها خط می‌زنم!‌اگه بخوام برای سال 1400، اسم انتخاب کنم، قطعا اسمش رو می‌ذارم &quot;جدایی&quot; متاسفانه شاهد به‌هم‌خوردن رابطه‌های زیادی بودم! ‌پرده‌ی سوم:گر مرد رهی میان خون باید رفت/ از پای فتاده، سرنگون باید رفت‌لابلای همه‌ی این بلاتکلیفی‌ها، یه دغدغه‌ی دیگه هم داشتم: خدمت «مزخرف» سربازی! اواسط اردیبهشت، یکی از دوستام آگهی «استخدام نیروی امریه» برام فرستاد، رفتم مصاحبه و اکی شد. خلاصه قرار شد برم امریه (زوریه)! ‌پرده‌ی چهارم:هر جا هوا مطابق میلت نشد، برو/ فرق تو با درخت، همین پای رفتن است«عامو کی میره امریه؟ امریه واسه چیته؟»این سوال، جزو «سوالات متداول» ذهن من بود! چون جواب درستی براش پیدا نکردم، بر آن شدم که در جستجوی شغل جدید باشم!‌پرده‌ی پنجم:یه وقتایی یه جاهایی آدم چیزی نمی‌دونه/ همیشه لحظه‌ی آخر یکی راهو نشون می‌دهشغل جدید، نقطه‌ی عطفی برام بود، تا حدی منو از بلاتکلیفی در آورد و با دوستای جدید آشنام کرد.‌‌پرده‌ی ششم: صد حیف که این آمد و صد شکر که آن رفتبعد از حدود ١٣۴ سال دوره‌ی ریاست‌جمهوری حسن جان تموم شد. روحانی رفت، «روحانی» آمد.‌‌پرده‌ی هفتم: دو سال می‌گذرد من هنوز سربازم/ وظیفه‌ی شب و روزم ندیده‌بانی توست!‌‌تو این مقطع حساس دکترا قبول شدم! (دانشگاه روم‌به‌دیوار) رفتم واسه ثبت‌نام، بهم گفتن شما سربازی، نمی‌تونی درس بخونی! هر چی می‌گفتم اشتباه می‌کنید، قبول نمی‌کردن. از من اصرار از اونا فشار!خلاصه بعد از تحمل فشارهای عمیق، این مشکل با تدبیر مسئولین حل شد و خطر سربازی از بیخ گوشم رد شد!‌پرده‌ی هشتم: ای عمر ناآرام من! رفتی کجا؟/ ای آرزوی خام من! رفتی کجا؟‌به قول رادیو چهرازی «چرا همه رفته‌بودناشونو می‌ذارن واسه پاییز؟» پاییز امسال نارنجی بود، کبود شد! ‌پرده‌ی نهم:جوان ز حادثه‌ای پیر می‌شود گاهی!کم‌کم باید با موهای سفید روی سرم دوست بشم!‌پرده‌ی دهم:عمر کردم صرف او، فعلی عبث کردم، عبث!‌بعد از شرکت در کلاس‌های دکترا، در این برهه‌ی حساس‌تر کنونی دچار یأس فلسفی شدم! «چرا باید دکترا بخونم؟ چرا باید وقتم رو تلف کنم برای چیزی که دوسش ندارم؟» انصراف، گزینه‌ی بدی نیست!‌پرده‌ی یازدهم: پیوسته آرزو کنمت بلکه آرزو/ از شرم ناتوانی خود جان به سر شود!ابتدای ١۴٠٠ بی‌آرزو بودم! اما الان بیشتر از قبل می‌دونم چی می‌خوام. می‌دونم سال‌ ١۴٠١ باید برای رسیدن به آرزوهام خیلی بیشتر تلاش کنم!‌پرده‌ی دوازدهم:و به جز چند اخم پرسنلی/ چیزی از زندگی به یادم نیست!‌ ١۴٠٠ سال خیلی سختی بود! ١۴٠١ هم قرار نیست همه چی گل و بلبل بشه! اتفاقات سخت‌تری در پیشه، باید پذیرای سختی‌هاش باشم!  ‌‌‌‌#چهرازی #رادیو_چهرازی #پادکست #سال_نو #سال_جدید #عید_نوروز #تبریک_عید #حسین_صفا #سالار_عقیلی #محسن_چاوشی #چاوشی #دانشگاه #عکس_دانشجویی #سرباز #سربازی #امریه #روحانی #انتخابات #رئیسی #کلیپ_طنز #کلیپ_خنده‌دار #زندگی_دانشجویی #دکترا #یاسر_قنبرلو #احسان_خواجه_امیری #ترانه #آهنگ_نوستالژی #سعید_صاحب_علم#حسب_حال</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Mon, 21 Mar 2022 02:02:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما چرا عقب‌مانده‌ایم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%85%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-kmgfy12ymw86</link>
                <description>‌معرفی کتاب «ما چگونه ما شدیم؟» نوشته‌ی صادق زیباکلام. کتاب «ما چگونه ما شدیم؟» نوشته‌ی صادق زیباکلام. 
 کتاب «ما چگونه ما شدیم» به ریشه‌یابی علل عقب‌ماندگی در ایران می‌پردازد و توضیح می‌دهد چه عواملی در طول تاریخ باعث شدند که ایران به کشوری عقب‌مانده تبدیل بشود.کتاب با مقدمه‌ای فوق‌العاده شروع می‌شود، با سوال تاریخی عباس‌میرزا از موسیو ژوبر فرانسوی (فرستاده ویژه‌ی ناپلئون)؛ در خلال جنگ ایران و امپراتوری روسیه.بعد از این که تبریز به تصرف روسیه در آمد، ناپلئون به منظور کمک نظامی به ایران فرستاده‌ای را روانه‌ی تبریز کرد تا با عباس‌میرزا دیدار کند.در اثنای دیدار، حضار منتظر بودند تا عباس‌میرزا در مورد احتیاجات نظامی‌‌ و هر آن چه نیاز دارد صحبت کند، اما نایب‌السلطنه از موسیو ژوبر سوالی پرسید که همه را حیرت‌زده کرد.بخشی از صحبت‌های عباس‌میرزا:«... تمام قوای مرا یک مشت اروپایی سرگرم داشته، مانع پیشرفت کار من می‌شوند ... نمی‌دانم این قدرتی که شما اروپایی‌ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشـون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال آن که ما در جهل غوطه‌ور و به ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصل‌خیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد، تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مَراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته‌ی شما را بر ما برتری می‌دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟» در ‌واقع تلاش کتاب، پاسخ‌دادن به سوال ٢٠٠ سال پیش عباس‌میرزا است، زیرا تا زمانی که علت عقب‌ماندگی مشخص نباشد، نمی‌توان برای آن علاجی جست.طبعاً پیش از زیباکلام عده‌ای به این سوال که «چرا ایران، کشوری عقب‌مانده است؟» پاسخ داده‌اند، عمده‌ی این پاسخ‌ها در ٢ دسته‌ جای می‌گیرند:یک: عقب‌ماندگی ایران پیامد سال‌ها استعمار و دسیسه‌ی دولت‌های غربی بوده است. (این دیدگاه با ورود عقاید مارکسیستی به ایران رواج بیشتری پیدا کرد)دوم: عده‌ای دیگر اسلام را به عنوان تنها دلیل توسعه‌نیافتگی وعقب‌ماندگی ایران معرفی می‌کنند و معتقدند پس از ظهور اسلام ‌و حمله‌ی اعراب بوده است که ایران، پا به ورطه‌ی اضمحلال گذاشته. زیباکلام بیان می‌کند، طرفداران این دیدگاه‌ها، فقط عوامل بیرونی را به عقب‌ماندگی ایران نسبت می‌دهند و برای عوامل درونی نقشی در نظر نمی‌گیرند. او در این باره سوال مهمی را مطرح می‌کند «اصلا چه شد که غربیان توانستند ایران را به استعمار خود درآورند؟ چرا ایران یارای مقابله با استعمارگران را نداشت؟»به زعم زیباکلام استعمار ایران به دست کشورهای غربی، علت عقب‌ماندگی ایران نیست، بلکه این خود، معلول عقب‌ماندگی و توسعه‌نیافتگی ایران در طول تاریخ بوده است.«عقب‌ماندگی همان‌قدر که ممکن است متأثر از عملکرد استعمار باشد به همان میزان نیز می‌تواند مولود فقدان اصلاحات و سیاست‌های صحیح سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از ناحیه‌ی رژیم‌های حاکم بر کشورهای عقب‌مانده باشد.»کتاب سعی می‌کند پاسخ سوال «ما چگونه ما شدیم؟» را در دل وقایع تاریخی جستجو  کند و جوابی حتی‌المقدور جامع‌تر از آن چه تاکنون شنیده‌ایم، به مخاطبانش بدهد.پ.ن: حتما نقدهای ضمیمه‌شده‌ی آخر کتاب رو بخوانید، بعضی از نقدها به کتاب وارده (به ویژه نقد آقای سیف) به برخی از نقدها هم به خوبی جواب داده (کلا این سوال و جواب‌ها به درک بهتر مطلب کمک می‌کنن)پ.ن: در کنار این کتاب، حتما کتاب «ملت‌ها چگونه شکست می‌خورند» نوشته‌ی عجم‌اوغلو رو بخونید! خیلی دید بهتری پیدا می‌کنید نسبت به مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی!اینستاگرام من: اینجاست!</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Sun, 06 Mar 2022 22:30:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون بد بهتر از بی‌قانونی است</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-tc4yciauprrl</link>
                <description>پرده‌ی اول:چندماه قبل با یکی از دوستای ارزشی‌م، تلفنی صبحت می‌کردم و بحث‌مون به طرح صیانت کشیده شد.دوستم گفت که با محدودشدن اینترنت مخالفه اما این وضع آشفته‌ی شبکه‌های اجتماعی نیاز به قانون داره تا سر و سامان بگیره.پرده‌ی دوم:حدود ١ ماه پیش با یکی از همکارام در مورد گشت‌ارشاد و حجاب اجباری صحبت می‌کردیم، یهو یکی دیگه از همکارا اومد وسط بحث‌مون و در دفاع از گشت‌ارشاد گفت:تو مملکت ما داشتن حجاب، یک قانونه که باید رعایت بشه، از قدیم گفتن:«یه قانون بد بهتر از بی‌قانونیه»پرده‌ی سوم:سوم اسفند ١۴٠٠ طرح صیانت (ظاهرا) تصویب شد و احتمالا در آینده‌ی نزدیک تبدیل بشه به طرحی لازم‌الاجرا!پشت پرده:اما واقعا یک قانون بد، بهتر از بی‌قانونیه؟جواب من یک &quot;نه&quot; بزرگه! اما چرا؟1.قانون بد، هرج‌ومرج‌آفرینه!طرفداران «قانون بد، بهتر از بی‌قانونیه» معتقدن که نبود قانون در یک جامعه، باعث بروز آشوب می‌شه. درست می‌گن، اما:این رو نادیده می‌گیرن که قانون بد هم هرج‌ومرج‌‌آفرینه!مثال:مائو (رهبر چین) در سال ١٩۵٨ تشخیص داد که گنجشک‌ها، چون غلات مزارع رو حیف‌ومیل می‌کنن، باید از بین برن!حدود ٢ میلیارد گنجشک رو کشتن! اما غافل از این که از نابودی گنجشک‌ها، باعث رشد چندین برابری حشرات و آفات می‌شه!به خاطر سیاست‌ها و قوانین غلط مائو، حدود ٣٠-۴٠ میلیون نفر در چین مردن!2.شکستن قبح قانون‌شکنی!در مطلب «هر کس در انتخابات شرکت نکند، مسلمان نیست»، در مورد این موضوع نوشتم و ممنوع‌شدن فروش، واردات و صادرات نوشیدنی‌های الکلی تو آمریکا رو مثال زدم.بعد از تصویب این قانون در سال ١٩١٩، نه تنها خرید و فروش الکلی‌جات کم نشد، بلکه به سومین صنعت پردرآمد آمریکا تبدیل شد!نکته‌ی بدتر ماجرا این بود که:میلیون‌ها نفر قانون‌شکن شدن و فهمیدن که: شکستن قانون آن‌قدرها کار ناپسندی نیست!3.بی‌قانون‌پنداری!گاهی قانون وجود داره، اما {عمدا} دیده نمی‌شه! آیا نبود قانون حجاب اجباری معادلِ بی‌قانونیه؟این که بین رَجُل بودن یا نبودن شخص رییس‌جمهور تفاوتی قائل نباشیم، مساویه با بی‌قانونی؟اگه قانونی برای ممنوعیت نگهداری حیوانات خانگی وجود نداشته باشه، یعنی جامعه دچار بی‌قانونیه؟4.قانون بد، بد است!یک علامت سوال بزرگ؟وقتی به غلط‌بودن یک قانون واقفیم، چرا اصلاحش نمی‌کنیم؟گزاره‌ی «قانون بد بهتر از بی‌قانونیه» فریاد می‌زنه که عقل قانون‌گزار از این بیشتر قد نمی‌ده و عزمی هم برای تغییر قانون وجود نداره!یادمون باشه که:قانون بد، بهتر از بی‌قانونی نیست، اصلاح قانون بد، بهتر از بی‌قانونیه!</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Fri, 25 Feb 2022 13:18:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوا را از من بگیر، انتگرال را نه!</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%87%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%87-ighvdfea98hd</link>
                <description>«بله، آقای محمدی! بنویسید، ریاضی. شازده‌ی ما دوست داره مهندس بشه». داستان زندگی من، درست با همین دیالوگ شروع شد. من دوست داشتم برای ادامه تحصیل برم هنرستان، اما متاسفانه نظر بابام به نظر بنده نزدیک نبود! به زعم پدر گرامی، من در اون سن و سال، ناقص‌العقل بودم، اما با این وجود به شدت تاکید داشت ازم یک بچه‌مهندسِ نخبه تحویل جامعه بده (البته که بابام بعد از سال‌ها به اشتباهش اقرار کرد).به هر تقدیر، دانش‌آموز رشته‌ی ریاضی شدم و از همون دوران دبیرستان، بابام من رو مهندس صدا می‌زد! من هم با این که برای پاس‌کردن ریاضی، هندسه، جبر، آمار، حسابان و سایر وابستگان، مشقت‌های فراوانی رو تحمل می‌کردم، با این مهندس‌‌شنیدن‌ها، حسابی قند تو دلم آب می‌شد! اما به هر ضرب و زوری، با پاس‌کردن ناپلئون‌وارانه‌ی درس‌ها، داشتم مدارج ترقی رو یکی پس از دیگری طی می‌کردم، تا این که رسیدم به حسابان! حسابان اصلا شوخی‌بردار نبود، رسما غول مرحله‌ی آخر بود، ساده‌ترین درسش رو هم نمی‌فهمیدم، حد و مشتق که دیگه هیچ! در اون برهه‌ی حساس کنونی، کاری از دستم بر نمی‌اومد، جز این که اقوام پدریم رو یاد کنم، البته به نیکی (بعدها فهمیدم که زندگی من همیشه در برهه‌ی حساس کنونی به سر می‌برده و من همیشه به یاد اقوام پدریم بودم).هنوز با حد و مشتق کنار نیومده بودم که یه روز معلم حسابان اومد سر کلاس، یه علامت عجیب و غریب روی تخته‌سیاه کشید و پرسید: «کسی می‌دونه این چیه؟» از وسط‌های کلاس داد زدم: «ماره!» معلم‌مون که خیلی زودرنج بود، گچ رو پرت کرد سمتم و گفت: «نه، عنتر! این انتگراله». بزرگوار «الف» انتگرال رو به حدی غلیظ تلفظ ‌کرد که تا همین لحظه: نیست بر لوح دلم جز الف قامت انتگرال!انتگرال، افیون توده‌ها!منی که بیشتر از یک ماه طول کشیده بود تا بتونم نماد کج و معوج انتگرال رو روی دفترم نقاشی کنم، کنکور دادم و به لطف شیر مادر و نان حلال پدر، مهندسی قبول شدم، اون هم مهندسی برق! (عجیبه اما واقعی) بابام با دمش گردو می‌شکوند و من هم کم‌کم آماده می‌شدم برای ادیسون‌شدن! درسته ریاضی رو دوست نداشتم، اما از حق نگذریم، خیلی خوشحال بودم که قراره واقعا مهندس بشم و دیگه خبری هم از انتگرال و اعوان و انصارش نبود.هنوز عرق جشن قبولی‌مون خشک نشده بود که جلسه‌ی اول، استاد اومد سر کلاس و سلام‌نکرده روی تخته نوشت: «کاربرد انتگرال». بزرگوار «الف» انتگرال رو چنان غلیظ روی تخته نوشت که من از ته کلاس با تمام وجود حسش کردم و همون لحظه سردر دانشگاه رو سرم خراب شد (البته دانشگاه‌مون سردر نداشت، عوضش دم در ورودی یه تابلو داشت که با خط خوش روش نوشته بودن: ورود با لاک ممنوع!).گذشت و گذشت، اما این رنج مدام، این انتگرال لعنتی رهامون نکرد. تازه ریاضی 2، اوضاع وخیم‌تر هم شد. خودش کم بود، رفت دوستاشم آورد: یگانه، دوگانه، سه‌گانه، ناسره، نامعین، جز به جز، صلیبی و هزار کوفت و زهرمار دیگه! (بابا انتگرال یکی، 2 تا، چه خبرتونه؟ چه خبرتونه؟) با این وجود، امتحان ریاضی 2، نقطه‌ی عطف زندگی من بود. استاد که برگه‌های امتحان رو پخش کرد، دیدیم همه‌ی سوال‌ها از انتگراله، حقیقتا ما هیچ ما نگاه! ما که می‌گم، یعنی؛ تک‌تک اعضای کلاس بدون استثنا! اون روز فهمیدم که من تنها نیستم و در مبارزه با انتگرال، جماعتی رو در کنارم دارم. متوهرانه (می‌خواستم بنویسم چه‌گوآراوارانه، دیدم یه مقدار سخت می‌شه!) روی برگه نوشتم: «استاد! من حاضرم از یک تابع هزاران بار مشتق بگیرم، اما حتی یک بار هم تن به انتگرال ندم» و سریع، فوری و انقلابی ریاضی 2 رو افتادم!بهار بود و فصل مزدگیری!من که دچار افسردگی پس از امتحان شده بودم، باید بالاخره مزد زحمتام تو دانشگاه رو می‌گرفتم. این همه راه اومده بودم، نمی‌شد دست خالی برگردم! یه روز تو لابی دانشکده نشسته بودم (البته دانشکده‌ی ما اصلا لابی نداشت، رو چمن نشسته بودم)، به خودم گفتم: «امین! اصلا مشکلت با انتگرال چیه؟ شاید این بیچاره واقعا مهمه. سعی کن، شاید بتونی دوسش داشته باشی!» خیلی سعی کردم، خیلی زور زدم تا بالاخره عاشقش شدم، اما عاشق انتگرال نه، عاشق دختری که روبروم نشسته بود و داشت با رفیقش تمرین ریاضی 1 کُپ می‌زد. اون روزا تازه تنظیم خانواده رو پاس کرده بودم و بدم نمی‌اومد آموخته‌هام رو در مسیر درست، استعمال کنم!رفتم جلوتر، دیدم دارن انتگرال حل می‌کنن. اولش چندشم شد، اما به خودم گفتم: «امین! الان وقتشه، باید تهدید رو به فرصت تبدیل کنی». گفتم بذارید، کمک‌تون کنم. یکی‌شون گفت: واقعا بلدی؟ گفتم: «هر چی باشه، من چند تا انتگرال بیشتر از شما پاره کردم!» خلاصه با کلی دروغ و دغل تونستم کیس مورد نظر رو راضی کنم و فرداش تو لابی (چمن کنار دانشکده) انتگرال یادش بدم! من؟ انتگرال؟ تدریس؟ الله اکبر از قدرت عشق!خیلی زود دیر شد و فردا از راه رسید! کلی استرس داشتم، اما چاره‌ای نبود باید پای عشقم می‌موندم! جلسه‌ی تدریس شروع شد، بهش گفتم، «می‌دونی انتگرال چیه؟» گفت: نه! گفتم: «عیب نداره، انتگرال، برعکس مشتقه»، خیلی ملیح خندید، گفت: «ببخشید، اما مشتق چیه؟» گفتم: «حد می‌دونی چیه؟» گفت: « آره بابا، مرز، حد و حدود و این چیزا!» این دفعه من لبخند ملیحی زدم، گفتم: «آره! اما می‌خوای برای این که پایه‌ت محکم شه از قضیه‌ی فیثاغورث شروع کنیم؟» گفت: «قضیه چیه شیطون؟» هر جور حساب کردم، دیدم به صلاح نیست که ما با هم باشیم، چون نسل‌‌مون به تنهایی می‌تونست میانگین آی‌کیوی آریایی‌ها رو حداقل 10 نمره پایین بیاره. عشق، اولین کاربرد انتگرال برای من بود، هر چند نافرجام!کاربرد انتگرال؛ دعوا با شیشه‌برخداروشکر من هیچ وقت پول و پله نداشتم، به همین دلیل تو زندگیم ریاضیات و حساب و کتاب خیلی کاربرد نداشته، انتگرال که دیگه هیچ! اما دست بر قضا یه بار بابام می‌خواست برای یه میز دایره‌ای شکل، شیشه بخره و با شیشه‌بر، سر هزینه بحث داشت. ماجرا از این قرار بود که شیشه‌بر محترم نمی‌تونست حساب کنه برای ساخت میز، چقدر شیشه نیاز داره. بابام و شیشه‌بره داشتن بحث می‌کردن که یهو زد به سرم، بپرم وسط حرف‌شون (لعنت بر دهانی که بی‌موقع باز شه) و گفتم: «من مهندسیم! بذارید براتون حساب کنم». بابام از شدت خوشحالی حسابی چشاش برق زد!با استفاده از عدد پی و با کمک انتگرال‌های متعدد، محیط و مساحت دایره رو (تا چندین رقم اعشار) حساب کردم و گفتم، فلان قدر شیشه نیاز می‌شه و هزینه‌ش هم فلان عدد می‌شه. کلی سعی کردم به شیشه‌بر حالی کنم که چی به چیه، اما قاعدتا چیزی رو قبول نکرد. جالب‌تر این که بابام هم حق رو داد به شیشه‌بره! این جا همون جایی بود که بابام به اشتباهش اقرار کرد و گفت: «من نباید تو رو ریاضی ثبت‌نام می‌کردم، آخه احمق! تو رو چه به مهندسی؟!»مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی!به هر شکل، بعد از گذشت ١٣ ترم ناقابل، نایل به دریافت مدرک مهندسی شدم. چی از این بهتر؟ اما حقیقتا دیگه ذوقی نداشتم، خیلی خسته بودم و با خودم عهد کردم که بیشتر از این آبروی ادیسون رو خدشه‌دار نکنم! فی‌الواقع از برق فرار کردم و عطایش را به لقایش بخشیدم. بی‌خیال مهندسی شدم، گفتم من باید مدیر شم. این مملکت از غیبت مدیران لایقی مثل من رنج می‌بره!مرحله‌ی بعدی شروع شد؛ کنکور ارشد! از اون جا که بنده دریا هم برم، باید یه فروند آفتابه همراهم باشه، از شانسم کنکور مدیریت کلا 3 تا درس داشت که یکیش ریاضی بود! ریاضیش هم سرشار از انتگرال بود، از انتگرال ساده بگیر تا ویژه با قارچ و پنیر! عرصه بر من حسابی تنگ شده بود و از هر طرف که رفتم جز انتگرال نیافزود! فهمیدم که باید برم، قفس وطن برای پرواز بال‌های من تنگ بود. با چند نفر در مورد مهاجرت مشورت کردم، گفتن: «بهترین راه برای رفتن، ویزای تحصیلیه». فکر کن! بشینی یه عمر درس بخونی، بعد بری اون ور آب، باز بشینی یه عمر درس بخونی! بابا من از پس انتگرال‌های چشم و ابرو مشکی ایرانی بر نیومدم، انتگرال‌های بور و زبون‌نفهم خارجی رو کجای دلم بذارم! نه، مهاجرت هم دردی از من دوا نمی‌کرد.واسه یه سامورائی، همه جا ژاپنه!باید می‌موندم و وطن رو از نو می‌ساختم، اگر چه با استخوان خویش! دربه‌در دنبال شغلی بودم که برازنده‌م باشه. تو همین گیرودار، یه روز که رفته بودم بانک تا وام بگیرم، دیدم پسر جوونی وارد بانک شد و همه‌ی کارمندا تا کمر که چه عرض کنم، تا کف زمین به احترامش خم شدن! کنجکاو شدم ببینم، طرف چه ورقیه! «عه؟! این که اکبر زپرتیه!» اکبر، هم‌کلاسی دبیرستانم بود. انقدر دست‌وپاچلفتی بود، بچه‌ها و حتی معلم‌ها، زپرتی صداش می‌کردن (البته تو بانک بهش می‌گفتن، مهندس) و دیپلم‌نگرفته ترک تحصیل کرد، رفت پیش باباش تو بازار.از فضولی داشتم می‌مردم، رفتم جلو، خودی نشون دادم تا شاید مهندس اکبر زپرتی، ما رو به خاطر شریفش بیاره. خداروشکر به جا آورد. فهمیدم، رفته تو کار واردات ابزار از چین و برای خودش کیابیایی داره! اکبر، مهندسی بود که تو زندگیش حتی یه دونه انتگرال هم حل نکرده بود! اون لحظه، فقط انتگرال‌های بی‌همه‌چیزی که تو این سال‌ها حل کرده بودم از جلو چشمم رژه می‌رفتن. اکبر ازم پرسید: «از خودت بگو، تو چی کار می‌کنی؟» من هم با صداقت مثال‌زدنی‌م گفتم: «هیچی، دنبال کارم!» اکبر زپرتی هم لطف کرد و پیشنهاد کار بهم داد!یه سوزن به خودت بزن، یه جوال‎دوز به انتگرال!شاید باورتون نشه، اما من هنوز هم که هنوزه، تو سن 37 سالگی دارم با انتگرال سر و کله می‌زنم. در ازای چندرغاز پول، امتحان ریاضی 1 و 2 دانشجوها رو حل می‌کنم و در مسیر شکوفایی علمی وطن قدم برمی‌دارم! بعضی‌وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم اصلا چرا با انتگرال انقدر عناد داشتم؟ درسته که انتگرال تو زندگیم کاربرد زیادی نداشت، اما خب مگه شوهرعمه‌م کاربرد داشت؟ تازه الان به نظرم انتگرال خیلی هم گوگولیه، سبیل قیطونی هم نداره و جوک‌های بی‌مزه هم تعریف نمی‌کنه!یه انتگرال سخت، بهتر از یه سختی بی‌انتگراله!ما نسلی بودیم که خیلی خوب یاد گرفتیم از سخت‌ترین تابع‌ها، حد بگیریم، اما هیچ‌کس یادمون نداد که چطور حد و حدود خودمون رو بشناسیم. به ما یاد دادن مشکل‌ترین انتگرال‌ها رو حل کنیم، اما به ما یاد ندادن که چطوری مشکلات‌مون رو حل کنیم. به ما گقتن، ریاضی رو دوست داشته باشید، اما کسی یک بار هم نگفت، عاشق خودتون باشید. تو مدرسه از ما اپراتورهایی ساختن که تابع تحویل بگیره و جواب پس بده! اما هیچ‌کس به ما جواب پس نداد که لابلای این انتگرال‌ها و مشتق‌ها خودمون رو چجوری پیدا کنیم! ما یادمون رفت که بین این حساب‌و‌کتاب‌ها باید زندگی کنیم!امین زمانیاینستاگرام من دی ماه 1400</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 21:25:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «خون‌خورده» نوشته «مهدی یزدانی‌خرم»</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D9%85-ciwlkgvzzwlz</link>
                <description> «اولش خون بود ...». داستان «خون‌خورده» با یه جنازه وسط خیابون شروع می‌شه و از همون اول، تکلیف رو روشن می‌کنه که قراره با یه داستان پرحادثه مواجه شیم!کاراکتر ابتدایی قصه، یه جوان دانشجویه که با قرآن‌خوندن برای مرده‌ها ارتزاق می‌کنه و  چند وقتیه که باید هر شنبه تو بهشت زهرا سر قبر پنج تا برادر قرآن بخونه.فصل‌های بعدی «خون‌خورده»، زندگی و چگونگی مرگ هر یک از این برادرها رو روایت می‌کنه، برادرهایی که هر کدوم دنیای خودشون رو دارن، یکی تو جبهه است، یکی دنبال زیرخاکیه، یکی عاشق‌پیشه است و ... . از دزدی در کلیسا تا جنگ در خرمشهر .در واقع در «خون‌خورده»، هر گور یه داستانی داره و هر داستان گوشه‌ای از تاریخ رو روایت می‌کنه.به همین خاطر با یک کتاب چندژانره طرفیم، هم درامه، هم تاریخیه، هم جنایی_معماییه، هم جنگیه که انصافا مهدی یزدانی خرم از پس روایت همه‌ی این‌ها استادانه براومده. (هرچند فصل‌های آخر به قوت فصل‌های قبل‌شون نیستن) ‌وسط این همه ماجرا به صورت موازی با دو تا روح هم سر و کار داریم که داستان‌های خودشون رو دارن و فضای کتاب رو یه مقدار سورئال کردن. یکی از این روح‌ها در جنگ‌های صلیبی در لشگر صلاح‌الدین ایوبی در برابر مسیحیان و یهودیان جنگیده و قصه‌ی این روح، ما رو می‌بره به چند قرن قبل.نکته جالب اینه که تقابل و تعامل ویژه‌ای بین مسلمان‌ها و مسیحی‌ها در کتاب وجود داره و قصه‌هاشون به هم گره خورده.‌با خوندن کتاب «خون‌خورده» به احتمال زیاد علاقمند می‌شید که که کتاب‌های دیگه‌ مهدی یزدانی خرم رو هم بخونید‌. #خون_خورده#مهدی_یزدانی_خرم#امین_زمانی</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Fri, 29 Oct 2021 00:11:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب یک روش برای خلق هزاران ایده از جیمز وب یانگ</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D9%88%D8%A8-%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF-fyuyhc9lncw2</link>
                <description>کتاب یک روش برای خلق هزاران ایدهکتاب &quot;یک روش برای خلق هزاران ایده&quot; توسط جیمز وب یانگ؛ استاد دانشگاه کسب و کار شیکاگو و از چهره‌های مهم تبلیغات دنیا نوشته شده است.وب یانگ در این کتاب در مورد این موضوع‌ صحبت می‌کند: &quot;ایده‌ها از کجا می‌آیند&quot; و &quot;چگونه می‌توان ایده‌های تازه خلق کرد&quot;.کتاب &quot;یک روش برای خلق هزاران ایده&quot; در ایران توسط &quot;علیرضا قائدیان&quot; ترجمه و توسط نشر &quot;سیته&quot; منتشر شده است. این کتاب 39 صفحه در قطع رقعی دارد و با خواندن این خلاصه، از خواندن آن بی‌نیاز می‌شود.تربیت ذهندر خلاقیت، باید ذهن در راهی تربیت شود که به دنبال روش و اصول ایجاد خلاقیت باشد، نه به دنبال ایده‌های خاص!2 اصل مهم در خلاقیت1. یک ایده، چیزی بیش از ترکیب عناصر قدیمی نیست.2. ظرفیت درآمیختن عناصر قدیمی در یک مجموعه‌‌ی جدید به درک روابط بستگی دارد.برای ترکیب اجزای قدیمی و خلق ایده جدید، باید از روابط بین اجزا به خوبی آگاه باشید. این درست، همان جایی است که ذهن‌ها در هنگام خلق ایده از یکدیگر فاصله می‌گیرند.در واقع هر واقعیت را باید متشکل از زنجیره‌ای از اطلاعات دانست که با هم ارتباط دارند و ذهنی که به دنبال روابط بین واقعیت‌ها باشد، به خلق ایده‌های بسیاری منجر خواهد شد.5 مرحله برای خلق ایده:1. مرحله‌ی اول، جمع‌آوری اطلاعات خام: که آن قدرها هم ساده نیست! معمولا به جای جمع‌آوری اطلاعات منتظر می‌مانیم از آسمان، ایده نازل شود.انواع اطلاعات: 1. خاص 2. عاماطلاعات خاص در تبلیغات به طور خاص با محصول و مصرف‌کننده مرتبط است. کسب این اطلاعات به آن راحتی هم نیست.دوموپاسان (نویسنده‌ی فرانسوی) بیان در مورد کسب اطلاعات توضیح می‌دهد که: &quot;به خیابان برو، یک راننده تاکسی را پیدا کن، احتمالا در نظرت شبیه همه‌ی راننده‌های دیگر است. اما سعی کن آن قدر او را بشناسی تا بتوانی او را توصیف کنی. آن وقت می‌بینی دیگر او شبیه هیچ کدام از راننده‌های دنیا نیست!&quot;پدیده‌ها ممکن است در ظاهر شباهت‌های بسیاری داشته باشند، اما به سمت عمق پیش می‌رویم، تفاوت‌های بیشتری را درک خواهیم کرد که ما را به ایده سوق می‌دهند.2 خصلت مهم یک تبلیغات‌چی:1. هیچ موضوعی در دنیا نیست که برای او جالب نباشد.2. کاوشگر هر نوع اطلاعاتی است. تبلیغات‌چی مانند یک گاو است؛ چَرا نباشد، شیری هم نیست.بنابراین جمع‌آوری اطلاعات عام مهم است، چون ایده با ترکیب اطلاعات خاص محصول و مصرف‌کننده با اطلاعات عام خلق می‌شود.نکته مهم: حتما ایده‌ها، موضوعات جالب، متن‌های زیبا و اتفاقات جذاب زندگی‌تان را در دفترچه‌ای یادداشت کنید.2. مرحله‌ی دوم، جویدن فکر (تفکر عمیق):در این مرحله، باید عمیقا روی مساله فکر و از زوایای مختلف به مساله نگاه کرد و تکه‌های مختلف را در کنار هم قرار داد. (سنتز چیزهایی که با هم در ارتباط هستند)نکته قابل توجه: وقتی عناصر را به وضوح استفاده نکنید، خود را بهتر نشان می‌دهند. مثلا در یک تصویر اگر فقط بال یک پرنده باشد، پرنده بیشتر خودش را نشان می‌دهد، تا زمانی که خود پرنده در تصویر باشد.اولا تمامی افکارتان را بر روی کاغذ بنویسید حتی افکار احمقانه را!دوما دست از تلاش نکشید! دنبال غریزه‌تان حرکت کنید! کار را تا زمانی که ناامید شوید ادامه دهید.3. مرحله‌ی سوم، هضم فکر:در این مرحله، موضوع را کاملا رها کنید، تا حد ممکن به آن فکر نکنید. در این مرحله، مطالب باید از خودآگاه خارج و در ناخودآگاه ذهن‌تان به چرخش درآیند.بروید بخوابید، موسیقی گوش کنید، حمام کنید، راه بروید، فیلم ببینید، سوار اتوبوس شوید، سیگار بکشید و ...به این مرحله انکوباسیون (نهفتگی، کشف) می‌گویند که شما اجازه می‌دهید ناخودآگاه‌تان کار خود را انجام دهد.4. مرحله‌ی چهارم، تولد ایده:ایده این گونه به سراغ‌تان می‌آید: وقتی جستجو برای یافتنش را رها کردید، آن را به زمان محول کردید و وارد مرحه تمدد اعصاب شدید، ایده متولد می‌شود!وقتی از نیوتون پرسیدند که چطور توانستی؟ گفت: با تفکر مداوم به آن.اما ایده وقتی به ذهنش رسید که زیر درخت استراحت می‌کرد.5. مرحله‌ی آخر، فرم‌دهی ایده:با صبر و حوصله بر روی ایده‌تان کار کنید. ایده قطعا به زیبایی لحظه تولدش نیست اما از آن دلزده نشوید. سعی کنید آن را بهتر و بهتر کنید!2 نکته مهم:· از توجه و دقت به کارهای خلاقانه که خلاقیت از اعمال آنان فوران می کند، غافل نشوید.· نباید یادمان برود که کلمات نیز خود ایده‌های شایان توجهی هستند که ما اغلب فراموششان می‌کنیم. اگر آن‌ها را در جای مناسب به کار بگیریم، جان می‌گیرند و ایده‌های ما را زنده می‌کنند.نکته نهایی:وب یانگ در مورد روشی که در این کتاب برای خلق هزاران ایده ارائه می‌کند، 2 نکته را بیان می‌کند:1. این روش آن قدر ساده است که تعداد کمی آن را باور می‌کنند.2. این موضوع ساده است، اما به کار گرفتن آن نیاز به تلاش‌های هوشمندانه دارد. به همین دلیل تعداد کمی از آن استفاده می‌کنند.</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 23:14:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب &quot;چکش بصری&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%DA%A9%D8%B4-%D8%A8%D8%B5%D8%B1%DB%8C-b2apgsuinwo0</link>
                <description>کتاب چکش بصریلورا ریس در کتاب «چکش بصری» در مورد اهمیت جنبه‌ی بصری برند تاکید می‌کند و برندهای مختلفی را مثال می‌زند که با تکیه بر جنبه‌ی بصری، به موفقیت‌های چشم‌گیری دست یافته‌اند. هم‌چنین از برندهایی می‌گوید که به خاظر استفاده‌ی نادرست از عنصر تصویر، شسکت خورده‌اند و از یادها رفته‌اند. لورا ریس در کتاب چکش بصری، محتوای پیام بازاریابی را به عنوان میخی معرفی می‌کند که برای جا افتادن در ذهن مخاطب، به یک چکش نیاز دارد. این چکش، همان جنبه بصری برند است.به عقیده ریس: (متن‌ها برگرفته از کتاب چکش بصری است)یک نویسنده هر اندازه که مهارت داشته باشد، هر اندازه که نوشته‌اش شسته‌ رفته باشد، باز هم به کمک واژه‌ها نمی‌تواند تاثیر احساسی یک عکس ساده را منتقل کند.نه این که اهمیت واژه‌ها کم باشد، واژه‌ها مهم هستند، اما بدون کمک نیروی پیش‌برنده‌ی تصاویر، به سختی به ذهن مخاطب راه پیدا می‌کنند. یک عنصر تصویری، تاثیر بیشتری نسبت به گفتار دارد.با این حال، به رغم قدرت چکش، میخ از اهمیت بیشتری برخوردار است. در نهایت این میخ است که هدف کمپین بازاریابی است. چکش، تنها ابزاری است برای تسهیل ورود میخ. هدف برنامه بازاریابی «مالکیت واژه‌ای است که در ذهن دارید». چکش بصری تاثیری احساسی بر نیمه‌ی راست ذهن مصرف‌کننده می‌گذارد که نیمه چپ را تشویق می‌کند این تصاویر را به گفتار، تبدیل و سپس آن‌ها را ذخیره کند. کتاب چکش بصری نوشته لورا ریسمطالعه‌ی کتاب چکش بصری به کپی‌رایترها، طراحان، صاحبان کسب‌ و کار و افرادی که به حوزه تبلیغات علاقمندند، به شدت توصیه می‌شود نقطه! ترجیحا ترجمه انتشارات سیته را تهیه کنید. امین زمانی</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Thu, 05 Aug 2021 21:20:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به &quot;کافه اروپا&quot; به پیشنهاد محمدرضا شعبانعلی!</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C-otfkbrjqd8na</link>
                <description>کتاب کافه اروپاکتاب «کافه اروپا» نوشته اسلاونکا دراکولیچ رو بعد از معرفی محمدرضا شعبانعلی خوندم. این کتاب حال و هوای اروپای شرقیِ بعد از شکست کمونیست رو به تصویر می‌کشه و  با مثال‌های جالبی،در مورد تفاوت‌های شیوه زندگی، فرهنگ مردم، قوانین، عملکرد سیاستمداران در اروپای شرقی و غربی صحبت می‌کنه.موضوع کتاب کافه اروپا، نقد سیاست‌های کمونیستی و چپ‌گرایانه‌ است.قسمت ابتدایی کتاب کافه اروپا: در ابتدای کتاب، دراکولیچ توضیح میده که در شهرهای اروپای شرقی تعداد فروشگاه‌ها، کافه‌ها، رستوران‌ها و مغازه‌های با اسامی غربی به شکل قارچ‌گونه‌ای رشد کرده و در ادامه توضیح می‌ده:  ‌«در ظاهر، این حرکت مردم صرفا حیله‌ای به نظر می‌رسد برای جلب مشتری. اما این موضوع معنای عمیق‌تری دارد و نشان می‌دهد مردم در این کشورها دلشان می‌خواهد چه شکلی باشند. این روزها، در سرتاسر اروپای شرقی، انقلاب، دیگر به معنی ترویج دموکراسی یا دستیابی به اقتصاد بازار آزاد نیست، این اتفاق‌ها افتاده‌اند. امروز انقلاب را می توان در چیزهای کوچک روزمره پیدا کرد، در صداها، قيافه‌ها، و تصاویر. اسامی خارجی، اشکال موجز درخشانی هستند برای رساندن پیام این انقلاب. این اسامی حسرتی را هم برملا می‌سازند: عطشی برای تعلق پیدا کردن به یک تصور پیش ساخته از اروپای غربی.اگر از کودکی که سوار یک دسته جارو شده بپرسید چه می‌کند؟ می‌گوید: اسب‌سواری! و هنوز هیچ‌کس به این اروپای شرقی شیرخوار نگفته است که یک تکه چوب، اسب نیست.»مطالعه این کتاب را از دست ندهید. #کتاب_کافه_اروپانویسنده: #اسلاونکا_دراکولیچنشر: #نشر_گمانمترجم: #نازنین_دیهیمی</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jun 2021 16:50:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر کس در انتخابات شرکت نکند، مسلمان نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hug2fdaybicm</link>
                <description>هر کس در انتخابات رای ندهد؛ کافر است.این روزها، جملاتی مثل «هر کس در انتخابات شرکت نکند، مسلمان نیست»، «کسانی که مردم را به عدم شرکت در انتخابات دعوت می‌کنند، کافرند»را زیاد می‌شنویم. گزاره‌هایی که احتمالا با یک خنده تلخ از کنارشان می‌گذریم، اما تاثیرات مخربی بر قانون‌گریز و دین‌گریز کردن مردم خواهند داشت. اما این نوع جملات ٢ نوع تالی‌فاسدِ (پیامد ناپسند) اساسی می‌توانند برای جامعه داشته باشند، که سعی می‌کنم با ذکر دو مثال توضیح‌شان بدهم.مثال اول، تالی‌فاسد اول: مجلس سنای آمریکا در سال ۱۹۱۹ توليد، فروش و واردات و صادرات نوشیدنی‌های الکلی به منظور آشامیدن را ممنوع کرد و براساس آن، متخلفان به پرداخت صد تا هزار دلار جریمه یا ۳۰ روز تا یک سال زندان محکوم می‌شدند.جدا از این که، قیمت این محصولات چند برابر و ثروت عظیمی نصیب قاچاقچیان شد، این قانون، عرضه الکل را به سومین صنعت سودآور آمریکا تبدیل کرد!اما نکته بد ماجرا، این‌ها نبود. بدترین پیامد این داستان، شکستن قبح قانون‌شکنی بود. میلیون‌ها آدم، به خودشان که آمدند، خود را در حال قانون‌شکنی دیدند! وقتی ميليون‌ها نفر، یک قانون را نقض می‌کنند، این تفکر حاکم می‌شود که: قانون شکستنی استمی‌شود هر قانونی را شکستشکستن قانون آن قدرها هم کار ناپسندی نیست گزاره‌های بالا نیز از جنس همان قانون مجلس سنا هستند، گزاره‌هایی که میلیون‌ها نفر را در شرایط قانون‌شکنی (و بدتر از آن بی‌دینی) قرار می‌دهند و در نهایت، چه پیامدی می‌توانند برای جامعه داشته باشند؟ «برای مردمی که مخاطب این گزاره‌ها قرار می‌گیرند، قانون بی‌ارزش می‌شود و شکستن آن، آسان!»مثال دوم، تالی‌فاسد دوم: محمد کاظم کاظمی در کتاب «روزنه» توضیح می‌دهد که «معنای واژگان خیلی سریع‌تر و آشکارتر از قواعد دستور زبان تغییر می‌کند، به گونه‌ای که گاهی با یک تحول سیاسی و اجتماعی، واژه‌های بسیاری تغییر معنا می‌دهند و یا حوزه کاربردشان عوض می‌شود.»و واژه «مبتذل» را مثال می‌زند که قبل از انقلاب، در معنای «پیش‌پا افتاده» استفاده می‌شده، اما اکنون در معنای «ضداخلاقی» به کار می‌رود.هم‌چنین بیان می‌کند که ممکن است کلمه‌ای آن قدر در زبان تکرار شود که کم‌کم خاصیت القایی خود را از دست دهد. برای مثال، واژه‌ی «عشق»، در اثر تکرار بیش از حد، بار معنایی خود را از دست داده و با آن که مثلا از کلمه «دوست داشتن» بار عاطفی بیشتری دارد، تاثیرگذاری حسی آن، کم‌تر شده است. (در برخی موارد)در مورد گزاره‌های بالا نیز، همین جریان، حاکم است. وقتی در هر موقعیتی از واژه‌ها و تعبیرهای این چنینی به کرات استفاده می‌شود، بار معنایی و خاصیت خود را از دست می‌دهند، عباراتی که قرار است قدرت بازدارندگی داشته باشند، اما اکنون به مفاهیمی دم دستی تبدیل شده‌اند.</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jun 2021 13:36:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب &quot;ساخت ژاپن&quot; نوشته &quot;آکیو موریتا&quot; بنیان‌گذار سونی</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A2%DA%A9%DB%8C%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D9%86%DB%8C-m2h52nwnkqb3</link>
                <description>س«ژاپن، ٢٠٠ سال درهای کشورش رو روی خارج بست، شد ژاپن». این جمله رو زیاد شنیدیم، به خصوص از طرفداران تحریم! اما کتاب «ساخت ژاپن»، روایت متفاوتی در مورد پیشرفت ژاپن داره. آکیو موریتا نویسنده کتاب ساخت ژاپن که بنیان‌گذار شرکت سونیه، توضیح می‌ده که ژاپن حدود ١٠٠ درصد از نیازش به نفت، آلومینیوم، نیکل و ... رو از واردات تأمین می‌کنه و همین موضوع باعث شده که مردم ژاپن، نسبت به مصرف و تولید درست محصولات سخت‌گیر باشن. چند خط زیر که از کتاب انتخاب شده، طرز نگاه ژاپنی‌ها به زندگی رو به خوبی به تصویر می‌کشه:«هنگامی که از همان کودکی به آدم گفته شود که این وسیله فلزی که در دست داری از سنگ آهن معادن کشورهای دوردست به دست می‌آید، و با بهای گزاف به ژاپن حمل شده و در کوره‌های ذوب‌آهن تولید شده، کوره‌هایی که از گاز و زغال سنگی که از جاهای دور آورده شده، استفاده می‌کنند، بنابراین چنین وسایلی باارزش به نظر می‌رسند!فلسفه عمومی ما در صنایع ژاپن این است که هر کس خود یک بازرس است و کالاهایی که ساخته می‌شوند، باید از همان اول درست تولید شوند.»آکیو موریتا، در کتاب ساخت ژاپن، در مورد تاسیس شرکت سونی و مشکلاتی که پشت سر گذاشتن، صحبت می‌کنه و در کنارش، وضعیت ژاپن بعد و قبل از جنگ جهانی رو به خوبی تصویر می‌کشه و توضیح میده چه اتفاقاتی کم‌کم رخ داد که ژاپن، ژاپن شد.می‌شه گفت: علاوه بر اصلاحاتی که پس از جنگ جهانی دوم در بدنه دولت، نظام اداری و صنایع ژاپن انجام گرفت، سخت‌کوشی ژاپنی‌ها و طرز فکرشون در هنگام مواجهه با مشکلات، موجبات پیشرفت‌شون رو فراهم کردن. پس میشه برداشت کرد که اصلاح وضعیت یک کشور 2 شرط لازم و ملزوم داره: اصلاح ساختار حکومت و اصلاح ساختار فکری مردم.پیشنهاد می‌کنم اگر مدیریت یا مهندسی می‌خونید و یا مدیر کسب و کاری هستید، حتما کتاب &quot;ساخت ژاپن&quot; رو مطالعه کنید. امین زمانی</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Sun, 30 May 2021 13:48:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نذار فکر کنن بی‌سوادی! (بحران هکسره)</title>
                <link>https://virgool.io/ppparsi/%D9%86%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%DA%A9%D8%B3%D8%B1%D9%87-iavwvw9rkyr7</link>
                <description>هکسره رو یاد بگیریدیک بار برای همیشهشما بهترین شاعر یا نویسنده جهان هم که باشید، وقتی قواعد نگارشی مثل هکسره رو رعایت نمی‌کنید یا تو متن‌هاتون غلط املایی دارید، انگ بی‌سوادی رو پیشونی‌تون می‌چسبه و مخاطب برای خوندن ادامه متن‌تون سرد میشه.اصلا هکسره چیه؟خلاصه:این که کجا به جای کسره، &quot;ه&quot; بذاریم، کجا نذاریم.کتاب من یا کتابه من؟هوا سرده یا هوا سردِ؟قواعد هکسره:1. &quot;ه&quot; به جای است:هر جا خواستید به صورت عامیانه به جای &quot;است&quot; از &quot;کسره&quot; استفاده کنید: حتما &quot;ه&quot; لازم دارید.مثال: هوا سرد است.+ هوا سرده.مثال: صد قرن است که این زمین، باران نخورده.+ صد قرنه که این زمین، باران نخورده.2. قبل از صفت و مضاف‌الیه، &quot;ه&quot; نذار!مثال:درست: منِ دیوونهغلط: منه دیوونهدرست: مالِ منغلط: ماله مندرست: دامنِ ساقیِ سیمین‌ساقغلط: دامنه ساقیه سیمن‌ساق3. نشانه معرفه، &quot;ه&quot; لازم داره.یعنی چی؟! مثالا رو ببین، می‌فهمی!اون کتابه رو برام بیار.خونه‌ی مادربزرگه، هزار تا قصه داره!نمی‌گین دیوه میاد می‌خوردتون؟!دختره زد تو سرِ پسره، عاشقش شد!4. &quot;ه&quot; در انتهای کلماتی که می‌شکنیم:مثال:اگر = اگهدیگر = دیگهدارد = دارهنمی‌رود = نمی‌رهمی‌شود – می‌شهو ...&quot;ه&quot; مال خود کلمه است! بهش دست نزن!مثال:درست: دیوانهغلط: دیوانِدرست: آفتابهغلط: آفتابِدرست: دامنهغلط: دامنِبه همین راحتی، این پست رو سیو کن هر وقت شک داشتی بهش رجوع کن. </description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Tue, 27 Apr 2021 12:31:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%84%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-eeyud13y41e6</link>
                <description>چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟چرا بعضی کشورها فقیرند و بعضی ثروتمند؟ این ٢ سوالی است که بر سراسر کتاب سایه انداخته و نویسندگان کتاب، «دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون»، سعی می‌کنند با بررسی و واکاوی پیروزی‌ها و شکست‌های ملت‌ها و اقوام مختلف در طول تاریخ به آن‌ها پاسخ دهند.نظریه‌پردازان ٣ عامل  جغرافیا، فرهنگ و غفلت را از عوامل شکست و پیروزی ملت‌ها بیان کرده‌اند. اما‌نوسندگان کتاب با ارائه مثال‌های نقض متعدد این فرضیات را رد می‌کنند. ١. جغرافیا: به عنوان مثال (طبق ادعای نظریه‌پردازان) مردم کشورهای معتدل‌تر چون زمین‌های حاصلخیزتر و کشاورزی راحت‌تری دارند، تنبل‌ترند و خلاقیت کم‌تری دارند. مثال نقض این کتاب برای عامل جغرافیا، شهر نوگالس است. شهری مرزی در آمریکای شمالی که بخش آمریکایی آن بسیار ثروتمندتر از بخش مکزیکی آن است. (علی رغم این که در یک موقعیت جغرافیایی قرار دارند)۲. فرهنگ: به عنوان مثال ماکس وبر، عامل کلیدی ظهور جامعه مدرن در اروپا را اصلاح دینی پروتستان و اخلاقیات برخاسته از آن معرفی کرده است.اما نویسندگان این کتاب بیان می‌کنند، فرهنگ، نقش علت را بازی نمی‌کند و شکل‌گیری آن معلول شرایط است. مثال نقض جالب این موضوع، جزیره کره است که تا قبل از جنگ جهانی دوم یک ملت واحد با آداب رسوم واحد بوده‌اند، اما اکنون دو وضعیت کاملا متفاوت را تجربه می‌کنند.٣. غفلت: برخی نظریه‌پردازان، عدم آگاهی و کم‌سوادی حاکمان را علت شکست ملت‌ها معرفی می‌کنند. نویسندگان، این مورد را هم رد می‌کنند و بیان می‌کنند اگر مشکل از عدم آگاهی است، حاکمان روش درست را با آزمون و خطا می‌یافتند نه این که دائما اشتباهات‌شان را تکرار کنند. کتاب «چرا ملت ها شکست می‌خورند» پر از مثال‌هایی است از پیروزی و شکست ملت‌های مختلف مثل چین، بریتانیا، افریقا، کره شمالی، شوروی، آمریکا و ... مثال‌های بعضا عجیب از:اروزی که پول کاغذی در آرژانتین تمام شد!کار اجباری دانش‌آموزان ازبک برای برداشت پنبهبلایی که استعمارگران بر سر مستعمرات آوردند!نپذیرفتن پول‌های نقد مردم توسط بانک‌ها در کره شمالیو ...طبق نظر نویسندگان کتاب &quot;چرا ملت‌ها شکست می‌خورند&quot;، نقطه اشتراک کشورهای پیروز و ثروتمند در ٢ چیز خلاصه می‌شود: نظام سیاسی فراگیر و نهادهای اقتصادی فراگیر. یعنی نظامی که در آن تمامی افراد حق رای دارند، هیچ گروهی سرکوب نمی‌شود، حقوق مالکیت مردم تقویت می‌شود، زمین بازی برابر برای همه بوجود می‌آید، از نوآوری نمی‌هراسند و نوآوری تقویت می‌شود، آحاد ملت فرصت سرمایه‌گذاری دارند و  ...چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ برای یافتن پاسخ این سوال و تعمق بیشتر در تاریخ سیاسی و اقتصادی ملت‌ها، پیشنهاد می‌کنم حتما این کتاب را مطالعه کنید.امین زمانی</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Fri, 27 Nov 2020 18:25:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قواعد نیم ‌فاصله: در این مکان لطفا نیم فاصله شرعی را رعایت بفرمایید!</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-c0kizg5y1k5a</link>
                <description>چرا نیم‌فاصله مهم است:1. برای این که اصل هر کلمه، از پیشوندها و پسوندهایش قابل شناسایی باشد، از فواصل درون‌کلمه‌ای (نیم‌فاصله) استفاده می‌کنیم.*: استفاده از نیم‌فاصله به مخاطب می‌فهماند که با یک واحد زبانی سر و کار دارد.2. استفاده از نیم‌فاصله، جدا از این که متن را زیباتر می‌کند، باعث می‌شود مخاطبین نوشته‌مان را بهتر بخوانند.3. اگر برای‌تان پیش آمده که در word کلمه‌ای را نوشته‌اید و نصف آن به خط بعدی رفته است، بدانید و آگاه باشید که از نیم‌فاصله استفاده نکرده‌اید!توجه: شیفت + کنترل + 2: در همه جا به عنوان نیم‌فاصله عمل می‌کند: چه در ورد و پاورپوینت، چه در وردپرس و ...خب! کجاها باید نیم‌فاصله بگذاریم:1. «می» از اصل فعل با نیم‌فاصله جدا می‌شود.مثال: می‌رود، می‌میرد، می‌گه‌، می‌شهنکته: در فعلی که با «آ» شروع می‌شود: اگر می‌خواهید مخاطب «آ» را تلفظ کند، از نیم‌فاصله استفاده کنید، در غیر این صورت نیازی به استفاده از نیم‌فاصله نیست.مثال:· مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید· من از سفر میام تا با تو سر کنم2. پس از &quot;بی&quot; از نیم‌فاصله استفاده می‌کنیم:مثال: بی‌ادب، بی‌‌رحم، بی‌رنگ‌،‌ بی‌توتبصره: اگر معنای کلمه بعد از &quot;بی&quot; به صورت مستقل با معنای آن در ترکیب با &quot;بی&quot; فرق کند، بهتر است از نیم‌فاصله استفاده نکنیم.مثال: بیخود، بیراهه، بینوا3. &quot;تر&quot; و &quot;ترین&quot; با نیم‌فاصله به کلمه قبلی می‌چسبند به جز در &quot;کمتر&quot; و &quot;بهتر&quot;4. &quot;ها&quot; با نیم‌فاصله به کلمه قبلی می‌چسبد.مثال: ملوان‌ها5. &quot;هم&quot; در معنای مشترک بودن از کلمه بعدش، با نیم‌فاصله جدا می‌شود:مثال: هم‌صحبت، هم‌گناه، هم‌اسم‌، هم‌مرگتبصره 1: اگر معنای کلمه بعد از &quot;هم&quot; به صورت مستقل با معنای آن در ترکیب با &quot;هم&quot; فرق کند، بهتر است از نیم‌فاصله استفاده نکنیم.مثال: همسایه، همشیرهتبصره 2: اگر کلمه بعد از &quot;هم&quot; با &quot;آ&quot; شروع ‌می‌شود، اگر همزه در آ تلفظ نمی‌شود، از نیم‌فاصله استفاده کنید.مثال: هماهنگ، هم‌آرمانتبصره 3: اگر کلمه بعد از &quot;هم&quot; یک بخش دارد، کل ترکیب را پیوسته بنویسید. مگر این که خوانش کلمه دشوار شود.مثال: همکار، همراه،هم‌صنف6. ضمایر متصل ملکی جمع با نیم‌فاصله و ضمایر ملکی مفرد بی‌فاصله به کلمه قبل خود می‌چسبند.مثال: کتابم، کتابت، کتاب‌شان، کتاب‌تانتبصره: اگر کلمه به «ه» ختم شود، ضمیر ملکی در هر صورت با نیم‌فاصله می‌آید.مثال: ستاره‌ام، ستاره‌شون، ستاره‌ت7. اجزای کلمات مرکب با نیم‌فاصله از هم جدا می‌شوند.مثال: بهانه‌گیر، همیشه‌بهار‌‌‌، نیم‌فاصله، ترانه‌سراخب! کجاها نباید نیم‌فاصله بگذاریم:1. کلمه بعد &quot;چه&quot; از با فاصله پس از &quot;چه&quot; قرار می‌گیرد اما در &quot;چطور&quot;، &quot;چگونه&quot; و &quot;چقدر&quot; بدون فاصله! (به نیم‌فاصله ربطی نداشت ولی خب مهم بود)مثال: چه چیزی2. &quot;چه&quot; تصغیر بدون فاصله به کلمه قبل می‌چسبد:مثال: کتابچه، صندوقچه، بازیچه3. &quot;که&quot; با فاصله از کلمه قبل از خود می‌آید.مثال: این که، همین که، کسی که4. پس از اسم‌های اشاره باید از فاصله استفاده کنیم.مثال: همین گونه، این طور، این چنین5. گاف میانجی: اگر «یای» نسبت پس از کلمه‌ای بیاید که مختوم به «ه» باشد، از گاف میانجی استفاده می‌کنیم. طبق نظر فرهنگستان در این موارد بهتر است از نیم‌فاصله استفاده نکنیم. (البته بین علما اختلاف است!)مثال: پروانگی، بندگیپایانامین زمانی</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Sat, 26 Sep 2020 23:10:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ اپل و فورتنایت: جنگ فیل و فنجون؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aminzamani/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%BE%D9%84-%D9%88-%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AA%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%81%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%86-hh8silpustbo</link>
                <description>ماجرای فورتنایت و اپلپرده اول: ۱۹۸۴کتاب ۱۹۸۴ (اثر جورج اورول) داستان آدمیه که می‌خواد علیه حکومت دیکتاتوری مبارزه کنه.حکومتی که به شدت آزادی رو سلب کرده و برای این که رفتار مردم رو رصد کنه، تو همه خونه‌ها دوربین کار گذاشته‌.مردم، مجبورن همیشه بخندن تا نشانه‌های نارضایتی از حکومت تو چهر‌ه‌شون آشکار نشه و هر چی رهبرشون (برادر بزرگ) می‌گه رو باید اطاعت کنن‌.‌پرده دوم: اقتباس اپل از ۱۹۸۴ویدئوی اول، تبلیغ فوق‌العاده مکینتاش اپله که سال ۱۹۸۴ ساخته شده. تم اصلی تبلیغ از موضوع کتاب ۱۹۸۴ گرفته شده. اخر تبلیغ، یه دختری از بین جمعیت میاد یه پتک پرت می‌کنه سمت تصویر رییس حزب و به سیطره‌ش پایان می‌ده. ‌ برای دیدن تیزر اینجا رو کلیک کنید!اسلوگان (شعار) اپل هم اینه: چون ما امسال مکینتاش رو میدیم تو بازار، سال ۱۹۸۴ مثل «۱۹۸۴» نیست! پرده سوم: جنگ fortnite و اپلماجرا از این قراره که شرکت اپیک گیمز (سازنده بازی فورتنایت) واسه این که ۳۰ درصد سهم اپل از فروش درون برنامه‌ای رو بپیچونه، یه درگاه مجزا واسه کاربرا ایجاد می‌کنه که چیزی تو جیب اپل نره. اپل هم تا می‌فهمه، فورتنایت رو از اپ‌استور حذف می‌کنه و دسترسی چند میلیون کاربر رو به بازی قطع می‌کنه. حالا اپیک گیمز هم شاکی شده که رفتار اپل انحصارگرایانه است و خلاف قانونه، یه کلیپ هم علیه اپل ساخت‌. پرده چهارم: سیب کرم‌خورده اپلکلیپ دوم علیه اپل ساخته شده با اقتباس از تبلیغ سال ۱۹۸۴ مکینتاش. یه سیب کرم‌خورده نقش رهبر دیکتاتور حزب رو بازی می‌کنه و شخصیت مبارز بازی فورتنایت با پرتاب پتک به سلطه ظالمانه اپل پایان میده. .‌ برای دیدن تیزر اینجا رو کلیک کنید! امین زمانی</description>
                <category>amin zamani</category>
                <author>amin zamani</author>
                <pubDate>Tue, 18 Aug 2020 00:49:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>