<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های amir mirzazadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amir.mirzazadeh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:50:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/190356/avatar/boLx7w.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>amir mirzazadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@amir.mirzazadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حال به عنوان سرباز</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.mirzazadeh/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2-qp5h4tfc6q71</link>
                <description>قسمت شود خاطرات بنویسم سربازی اولویت اول است.بگذریم حال اما دیگر نه تنها حال من که حتی حال ما نیز خوش نیست؛ خموش.سرمایه های انسانی ام به پایان رسیده تنها بقا پیش‌روی من است. گرچه هیچ گاه فرصت نوشتن نیست اما به هر حال می‌بایست برون‌ریز این ذهن ساده‌لوح در جایی تخلیه شود.در نقطه‌ای از زندگی قرار گرفته‌ام که هیچ راه پس و پیشی نیست و من بیشترین عزم خود را جزم کرده‌ام تا جان سالم به در ببرم. زخم‌های روانی بماند که دیگران به زیاده سخن گفته‌اند از آغاز به فی الحال، زخم‌های جسمانی اعصاب نگذاشته‌اند.صبح‌ها بدخلق و هنگام ظهر پس از خوردن نپجا کرک( لفظی مازنی به معنای:مرغ نپخته) با روی خوش به خودخوری ادامه می‌دهم. دوستان جدید دیگر مثل دوران نوجوانی قابل اعتماد نیستند و این باعث محافظه‌کاری من بی خیال شده.در مرداب حتی ماهی قرمز هم قابل تشخیص نیست و خرده انسان‌های واقعا انسان نیز در این محیط‌ آلوده کاری از دستشان بر نمی‌آید به جز دلداری، وای که چقدر دلداری خوب است و چه محبوب تر که از بالا به پایین و از قوی به ضعیف این فهم حال و اوضاع اتفاق می‌افتد.خوب نوشته ام.خوشحالم.</description>
                <category>amir mirzazadeh</category>
                <author>amir mirzazadeh</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 22:13:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ آخرین تبر یا اولین نهال؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.mirzazadeh/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%84-alczel3q82lx</link>
                <description>نمیدانم در فضای مه‌آلود این‌روزها چه باید بکنم؟از ۱۰ روز باقی‌مانده تا زمان اعزامم به خدمت مقدس، تقریبا مقدس سربازی تا جنگی که سرتاسر کشور را فرا گرفته.با این حال سوال مهم در ذهنم نه در مورد آینده ام است نه قضاوت مزایا و معایب جنگ.گویی از غم جنگ آزرده و از یک‌دل شدن جامعه خوشنودم.تنها نمیدانم در لحظه پایان جنگ ما یک موج سازندگی در همه‌ی سطوح و در میان تمام اقشار جامعه را شاهد خواهیم بود یا بالعکس دچار جدال سرزنش و سرکوب خواهیم شد؟!باورکردنی است اگر این اتحاد و یکدستی به یکباره تبدیل به نفاق و چند دستگی شود؛ آخر میدانید این مردم گرچه سرمایه های تاریخی-فرهنگی بسیاری دارند اما درد‌های زیادی نیز با خود به دوش می‌کشند.قائده بقا به خودی خود نمی‌تواند التیام‌بخش زخم‌هایمان باشد و باید فکری برای آن اندیشید.حال سوال بنده نااهل بی سواد این است:هر کدام ما به صورت فردی و همچنین در تعامل با دیگری تا چه میزان تغییرات را پذیرا هستیم.شاید لازم به انفاق اموال و دارایی نباشد البته برای آن که دستش می‌رسد واجب اما آیا می‌تواینم موقعیت های اجتماعی خود را به خطر بیاندازیم؟آیا موازنه میان توانمندان و مستمندان برقرار خواهد شد؟آیا به وقتش سکوت و به وقتش خواهان حق خویش خواهیم شد؟آیا میتوانیم اعتماد به دیگری را نهادینه کنیم؟آیا میتوانیم تفکیک چپ و راست را بشکنیم و به جای دعوا بر سر برحق بودن به راه چاره بی‌اندیشیم؟آیا آزادی اندیشه راه خود را به کلاس های درس پیدا خواهد کرد؟این نقطه ورود ما به دوره ای جدید است که در هر سو از این نقطه نظرها هزاران اندیشه انتظار به چالش کشیدن مارا می‌کشند.</description>
                <category>amir mirzazadeh</category>
                <author>amir mirzazadeh</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jun 2025 02:50:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معیار رشد</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.mirzazadeh/%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-wgycnuqd1hye</link>
                <description>آموزش در فضای حال حاضر، معنای آنچنانی ندارد. برای زمانه‌ای که در آن هستیم؛ همه چیز در قالب دسته هنجارهایی است که ما هرچه بر خلاف آن عمل کنیم؛ از اجتماعات طرد خواهیم شد.برای مثال، در خصوص سبک زندگی، هر آنچه برازنده‌ی به اصطلاح، انسانی موفق است همچون میخی محکم در سرمان فرو رفته و در تلاشیم تا خود و آمالمان را بدان نزدیک کنیم. ساختارهایی مشابه، برگرفته از نوعی تفکر زرد که تفاوت‌های فاحش را نیز منکر می‌شود. حال آنکه آموزش، تنها زمانی معنا دارد که به نسبت خصوصیات هر فرد و برای تکامل او، پیشنهادهایی مفید و منحصر به فرد در نظر گرفته شود.امروزه موجی از اطلاعات پراکنده، هرچند تار و مبهم تنها معیار ما برای سنجش اخلاق و درستی است. اجتماع از فضاهای اجتماعی پر کشید و در میان محفلی ساده از انسان‌های نظری جاخوش کرد. افرادی که تنها در دنیای مفاهیم، لابه‌لای ورق های کتاب، در پی بقای نسل خویشند.در دانشگاه دانشجویی نیست و هرچه بیشتر فاجعه را بررسی کنیم راهکارها از ما دورتر می‌شوند. بحران دیگر معنا ندارد زیرا هر بحران را آغاز، بازه و پایانی است اما این صعب را نه پایانی که انگار آغازی نیست؛ از ازل تا یه ابد بوده و هست. افسردگی به نوعی بخشی از فرهنگ و دریافت های اولیه کودکان است که خانواده موظف به انتقال درست آن شده و چه وظیفه شناس است کانون گرم خانواده.در همین حین دوستانی هم هستند که مسیر خود را پی گرفته، جای خود را یافتند. که شاید تنها تسکین این درد دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس خاطراتشان باشد؛ که چگونه پازل زندگیشان را به درستی حل کردند. نمیدانم آینده روشن است یا تیره که ای کاش اساس اساطیر همچنان برپا بود که به کورسوی امیدی زنده باشیم، اما تنها خودمانیم من برای تو و تو برای ما.در نهایت فرهنگ درست کمک کردن و کمک خواستن تنها معیاری است که در این زمانه میتوان رشد را با آن سنجید.</description>
                <category>amir mirzazadeh</category>
                <author>amir mirzazadeh</author>
                <pubDate>Fri, 10 May 2024 22:47:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ختم یک رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.mirzazadeh/%D8%AE%D8%AA%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-v9h5olsuucbq</link>
                <description>تو فکر و خیال ما جوونای امروزی بیشترین تراکنش مربوط میشه به تغییر.از تغییر زندگی خودمون تا هنجارهای ریز و درشت جامعه؛ ما خلاقیت‌ رو به تصویر میکشیم اما نمیتونیم اونو به دیگران ارائه کنیم. رویای من هم تغییر بود، ی انقلاب فکری برای نوزیستی.خب از اولش شروع کنم تو دوره ما رویا فروشان سر برآوردند، کسب‌وکارهایی بر این اساس شکل گرفتن که سود های آنچنانی ساختن: شبکه های اجتماعی، نشر اکاذیب، تکرار مکررات و هر فرمولی که بتونه ذهن رو دچار دوپامین کاذب کنه. ما شروع کردیم رویا ساختیم، بهش پرداختیم، باختیم و دوباره. شاید جاش نبود ما جولان بدیم اما این نوع بلوغ واقعا برای این نسل سخته نمیدونم اسمشو بزارم درک همزمان مدرنیته و نوستالژی؟ ی جورایی هم تو گذشته زندگی میکنیم هم تو آینده و تنها قربانی این داستان خاله خرسه حالمونه. یکی از هزاران تعریف کلمه اجتماع که البته بس زیباست چنین بیان میدارد: اجتماع محل تلاقی بازخوردهاستفیدبک‌ها ارتباط میسازند. داخل سازمانت با فیدبک‌ها میتونی رشد ایجاد کنی داخل خانواده با فیدبک‌ها دلخوری از بین میره حتی با ی فیدبک ساده ممکنه همسر آینده‌تو پیدا کنی.حالا شما فکر کن که ما جوونای امروزی ذوق خودمونو برای دادن بازخورد یا گرفتنش از دست دادیم؛ سیل افسردگی و ترس قلبمونو شسته. حالا بین این مسیر شاید ی اتفاقایی هم افتاد اما حقیقتا یک کور سوی امید نمیتونه باعث شه پایان شب سیه سپید شه.</description>
                <category>amir mirzazadeh</category>
                <author>amir mirzazadeh</author>
                <pubDate>Thu, 15 Feb 2024 16:58:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختار ذهنی: نفهم باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.mirzazadeh/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%81%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-em6dnnhqhfsn</link>
                <description>چند وقتی میشه وارد حوزه کسب و کار شدم به عنوان فروشنده و بازاریاب، داستان از اونجایی شروع شد که فهمیدم ساختارهای ذهنی من محکم‌تر از تمام ایده‌های اثبات شده یا نشده دنیا است؛ من به تنهایی خودم رو محور قرار می دادم به سمت بزرگ ترین انتقاد های تاریخ از ابتدایی ترین افکار بشر و درک پارادوکس های طلایی ذهن که سالیان سال ذهن این جنبنده را درگیر کرده می‌رفتم.اما در این بین شاید نیازی به درک نیست؛ شاید نباید همه چیز را درک کرد؛ دنیای امروز ما غرق در پارادوکس است؛ گاهی نفهمیدن بهتر است از عقب ماندن، آره عقب موندن میدونید دلیلش چیه؟چون شما هیچ وقت نمیتونید یک تناقض رو تمام و کمال حل کنید. پس حرکت نمیکنید و وقتتون رو در پی یک ناجی، یک علم بی نهایت، یک تفکر سیستمی، یک شاه راه ابریشم، یک...آره یک فکر بی نقض ما به دنبال این هستیم. برای رهایی باید رها کرد.  خنده حضار از کلیشه‌ای بودن جملهی لحظه واستین فقط به ایده های تو سرتون دقت کنید هیچ کدومشون رو اجرا نمی‌کنید که رواشناسا میگن دلیلش عدم امنیته به نظرم این دروغه وگرنه خیلی ها در شرایط عدم امنیت با ایمان کامل کارهایی رو انجام میدن که میدونن ممکنه اون ها رو از بین ببره.دلیلش پارادوکس حل نشده است.</description>
                <category>amir mirzazadeh</category>
                <author>amir mirzazadeh</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 15:49:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقاضا یا نیاز تحمیل شده</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.mirzazadeh/%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B6%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AD%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%87-xrhhwxtcxqqj</link>
                <description>داشتم با خودم نسبت به ایجاد یک محصول جدید برای شروع یک کسب و کار فکر میکردم در کمال ناامیدی به این نتیجه عجیب رسیدم که عرضه به ماورای تقاضا رسیده و عملا به دنبال براورده کردن نیازهای جامعه نیست درعوض بیشتر به دنبال ایجاد نیازهای جدید در ذهن افراد است.یک مثال برای توضیح بهتر: فرض اول اینکه شما نیاز به یک جلد کتاب در حوزه تولید محتوا برای فعالیت در سایت ویرگول دارید و با همین نقطه نظر وارد کتاب فروشی و به سمت قفسه کتاب های خودآموز و مهارت محور میرید. در بین همین گشت و گذار چشمتون به کتاب تازه منتشر شده ماه که حداقل 100 جلد از اون در محدوده دید شماست میخوره، حال آنکه تنها چند ثانیه برای جادوگری به اسم تبلیغات نیاز است. بله شما مجذوب شدید در کمال ناباوری بدون نیاز به اون کتاب احساس میکنید باید اون رو در ردیف خاک‌خورنده های کتابخانه قرار بدید.فرض دوم (سخت تر اما ملموس تر) اینکه شما در طول سال برای صبحانه از مواد غذایی مشخصی استفاده می‌کنید که احتمالا آب پرتقال جزوشون نیست، با این حال به هنگام سفر در سلف سرویس صبحانه هتل 2 لیوان آب پرتقال میخورید و احتمالا مشکلات سوء‌هاضمه رو در تغییر آب و هوا تعبیر می‌کنید.دقت و باز هم دقت که چرا روتین 1 ساله شکسته میشود، در کنار هزاران دلیل روانشناختانه این یک نیاز تحمیل شده است.احتمالا کلمه ای به اسم kpi را شنیده اید به هر حال تعریف: یک شاخص قابل اندازه‌گیری برای نشان دادن سطح عملکرد سازمان که معمولا با میزان فروش و سطح درآمدی ارتباط مستقیم دارد.این شاخص فروشنده هارو مجاب میکنه تا در فروش تقاضا را در نظر نگیرند و ورای هر نیاز موجودی یک نیاز جدید برای هر فرد ایجاد کنند. یک سیستم پر از نبوغ برای خلق نیاز در عین داشتن ادعای رفع نیاز از افراد به طوری که نه فروشنده و نه خریدار نتوانند در آن دخیل شوند. ساید فروش در بالاترین حد ظرفیت خود برای برآورده‌سازی kpi و خریدار در حال موج  سواری در امواج نیازهای تحمیل شده.در نهایت میتونم بگم وظیفه متخصص های این حوزه است یک دستی به روی سیستم های فروش و شاخص های اندازه‌گیری اون بندازن و مدیرهای کسب و کار به جای تحمیل نیاز، محصولاتی رو طراحی کنند که نیاز های قبلی رو راحت تر برطرف کنند.</description>
                <category>amir mirzazadeh</category>
                <author>amir mirzazadeh</author>
                <pubDate>Thu, 27 Apr 2023 02:59:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>