<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Amir Shahrokhi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amir.shahrokhi</link>
        <description>Embedded Software Specialist and MBA Student</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:32:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/656466/avatar/ovhWYK.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Amir Shahrokhi</title>
            <link>https://virgool.io/@amir.shahrokhi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیری و حسرت</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.shahrokhi/aging-and-regret-tcfeepblrdfj</link>
                <description>انسان‌های مختلف در سنین مختلف و با تعابیر مختلف احساس پیری می‌کنند. و البته در بسیاری موارد این احساس، ارتباط چندانی با سن و شرایط جسمی فرد ندارد. شاید برای هر یک از ما تجربه آشنایی باشد که کسی را می‌شناسیم که سی و چند سال سن دارد و در کار یا زندگی شکستی را تجربه کرده و وقتی از او می‌پرسی «چرا از نو شروع نمی‌کنی؟» می‌گوید «از من گذشته است» یا «دیگر توان و فرصت شروع دوباره ندارم». گویی در پایان عمرش به سر می‌برد و به زودی با زندگی وداع خواهد کرد، در حالی که احتمالا حداقل سی سال مفید دیگر را پیش رو دارد.اما در مقابل این احساس پیری زودهنگام در بسیاری از انسان‌ها، برخی دیگر آن چنان در سن بالای شصت و هفتاد پر نشاط و سرشار از زندگی هستند و برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند که تداعی کننده این گفته جان باریمور هستند که:«یک انسان  وقتی پیر شده است که حسرت‌ها جای رویاهایش را بگیرد.»بله. بسیاری از ما به اشتباه باور کرده‌ایم که به خاطر پیری - چه در سی و چند سالگی و چه در شصت و چند سالگی - دیگر رویایی و آرزو و انگیزه‌ای نداریم و رشد نمی‌کنیم، غافل از این که چون - به انتخاب خود - رویاها و آرزوها را کنار گذاشته‌ایم و رشد کردن را فراموش کرده‌ایم، احساس پیری می‌کنیم. اگر باور ندارید، نگاهی به زندگی بانو توران میرهادی، استاد ایرج افشار، بانو مه‌لقا ملاح، حاج اسماعیل دولابی و ... بیندازید و البته بسیارند از این دست.</description>
                <category>Amir Shahrokhi</category>
                <author>Amir Shahrokhi</author>
                <pubDate>Thu, 15 Apr 2021 21:11:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتن، ماندن، تغییر، تطبیق</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.shahrokhi/immigration-adaptation-change-ylx55gqdttjl</link>
                <description>چند سال پیش با فکر مهاجرت و رفتن از ایران دوره آمادگی IELTS را گذراندم و در آزمون شرکت کردم و نمره ۷.۰ کسب کردم که که نه تنها کافی که بیشتر از حد مورد نیاز بود. با این حال چند روز قبل از آزمون، قوانین مهاجرت تغییر کرد و دیگر شامل حال من نمی‌شد. با این حال کوتاه نیامدم و شروع به کار تخصصی در شرکتی کردم که امیدوار بودم کمک کند تا پس از دو سه سال به عنوان نیروی متخصص بتوانم اقدام به مهاجرت کنم. از آن زمان نزدیک ۱۰ سال می‌گذرد و من چند سالی است که فکر مهاجرت را - حداقل بطور موقت - از سر خارج کرده‌ام. دلیلش بماند که خود بحث دیگری است.همه اینها را گفتم تا تاکید کنم که امروز من - حداقل فعلا - نه به مهاجرت فکر نمی‌کنم و نه مایلم مهاجرت را به دیگران توصیه کنم. اما ماندن هم شروط و قواعد خود را دارد:از نظر من آن که در این کشور می‌ماند در قدم اول باید خود را با شرایط موجود تطبیق دهد. و البته که وقتی صحبت از تطبیق می‌کنم منظورم تطبیق بدون قربانی کردن ارزش‌ها و عبور از خط قرمزها است. تشخیص اینکه این ارزش‌ها و خط قرمزها چه هستند بر عهده خود افراد است.اما اگر کسی توان تطبیق ندارد و یا تطبیق بدون  قربانی کردن ارزش‌ها و عبور از خط قرمزها امکان‌پذیر نیست، قدم بعدی تلاش برای تغییر در جهت بهبود و رفع موانع است. با این حال این تلاش به معنای قدم نهادن در راه دشواری است که هر کسی را توان آن نیست و حتی اگر کسی توان آن را داشته باشد، معلوم نیست که تمایلی به روبرو شدن با چنین چالشی داشته باشد. به علاوه می‌توان متصور شد که تلاش برای تغییر همیشه امکان  شکست را با خود به همراه دارد که بسته به نوع تغییر ممکن است نیازمند بردباری و اراده فراوان باشد.اما به نظر می‌رسد که خیلی‌ها نه در اولی چندان موفق هستند و نه در دومی. از سوی دیگر ممکن است نارضایتی از شرایط + عدم توانایی در تطبیق یا تغییر به مرور سبب دلسردی، بی‌انگیزگی و ناامیدی شود. تا جایی که یک نفر نه تنها وجودش کمکی به بهبود شرایط نمی‌کند که حتی توان بهبود شرایط خود هم را ندارد و بجای رشد و بالندگی در حال افت و تضعیف و پسرفت است.در چنین شرایطی شاید مهاجرت و رفتن گزینه‌ای قابل تأمل باشد. هر انسان در یک کشور سرمایه آن کشور است و از دست دادن او از دست دادن یک سرمایه است. ولی به باور من اولین اولویت، وجود انسانی انسان‌ها است که اگر با ماندن به خطر افتاده و با مهاجرت قابل محافظت است، رفتن گزینه‌ای منطقی است.</description>
                <category>Amir Shahrokhi</category>
                <author>Amir Shahrokhi</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 22:26:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی ايران و استراليا و چالش‌های امروز ما</title>
                <link>https://virgool.io/@amir.shahrokhi/iran-australia-match-and-challenges-jsnfiy5ptna6</link>
                <description>منبع تصوير: سایت www.55online.newsاین روزها که اغلب ما هر یک به نوعی شرایط خاصی را تجربه می‌كنیم، بازی برگشت ایران مقابل استرالیا در جام جهانی 1998 را به خاطر می‌آورم. یه تیم كاملا آماتور مقابل یک تیم كاملا حرفه‌ای. نه اهل فوتبال هستم و نه حتی دیگر علاقه‌ای به تماشای فوتبال دارم. با این همه، حال هوای آن روزها متفاوت بود و حال و هوای آن بازی متفاوت‌تر.به خاطر دارم دو گل عقب بودیم و تمام حملات روی دروازه ما بود. بازیکن‌ها دستپاچه  بودند و نه تنها روحیه‌ای برای جبران نداشتند که آماده دریافت گل‌های بیشتر هم بودند. با این‌حال احمدرضا عابدزاده‌ای که دروازه‌بان بود و با دو گل خورده و حملات پی‌در‌پی باید از همه مضطرب‌تر می‌بود، توپ‌ها را تك‌دستی می‌گرفت و می‌خندید و شوخی می‌کرد و به یک تیم روحیه می‌داد. آخر سر با دو حمله، تیم ایران در کمال ناباوری به دو گل دست پیدا کرد و صعودی خاطره‌انگیز را رقم زد که به زعم خیلی‌ها اتفاقی بود.ولی از نظر من این پیروزی چندان هم اتفاقی نبود! در بطن این پیروزی رهبری خلاق بود که یک تیم غیرحرفه‌ای را سازماندهی کرد، به آنها روحیه و امید داد و در آنها این باور را ایجاد كرد که حتی در شرایط نابرابر هم توانایی پیروزی را دارند. در واقع کاری که عابدزاده آن روز در آن بازی نفس‌گیر انجام داد، از توپ گرفتن‌های تك‌دستی گرفته تا شوخی‌های روحیه دهنده تا خطای زیرکانه‌ای که از هری کیول - البته به روشی غیراخلاقی - گرفت، ضمانت پیروزی نبود ولی فراهم‌كننده شرایطی بود که اگر کوچکترین فرصتی برای پیروزی وجود داشته باشد از دست نرود.این روزها که مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زیادی مردم ایران را به چالش كشیده است، آن بازی را به یاد می‌آورم و معتقدم امروز در تمام زمینه‌ها به كسانی احتیاج داریم که عابدزاده‌وار دیگران را هدایت كنند و کوچکترین فرصتی را در غلبه بر مشکلات از دست ندهند و این مسیر پر پیچ و خم را با موفقیت پشت سر بگذرانند.</description>
                <category>Amir Shahrokhi</category>
                <author>Amir Shahrokhi</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 13:28:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>