<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر فراهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirSF01</link>
        <description>یه برنامه نویس ساده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 23:28:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1655431/avatar/Yx2Agt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر فراهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@amirSF01</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جان در تیر، عزت در کمان: آرش، اسطوره ای بر عرش ایران</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-hgz1z4rnsmfl</link>
                <description>آخرین فرمان، آخرین تحقیر...مرز را پرواز تیری می دهد سامان!گر به نزدیکی فرود آید،خانه هامان تنگ،آرزومان کورور بپرد دور،تا کجا؟ تا چند؟آه! کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ی ایمان؟شاعر: سیاوش کسراییکجاست این پهلوان؟کجاست...انسانی با آرمان آزادی، با اندیشه و ایمان؟رشیدی با رخ رخشان، روشنی‌بخش دل ایران؟شیرمردی شهید، با شکوهی شایسته‌ی شاهان؟او همینجاست! کسی نیست جز آرش کمانگیر، پهلوانی با عشق به ایران. کسی که تصمیمش را گرفته بود!آرش نه فقط یک نام؛ یک تیر، یک جان، یک مرز بی‌پایان.تصمیم پرتاب تیری برای گستراندن مرز وطن! این آخرین تیر ترکش تقدیر بود که میتوانست ابرهای تیره‌ی پیکار را بشکافد و نور خورشید پیروزی را بر این سرزمین بتاباند.دماوند نفس هایش را در سینه حبس کرده بود. سنگینی گام های آهنین آرش، لرزه بر صخره‌ها انداخته بود. پا پس نگذاشت، گویی با هر قدمش صفحه ای از تاریخ را ورق میزد، زمین و زمان در برابر اراده‌اش سر فرود آورده بودند تا بر بلندای عرش ایران ایستاد.نفسی کشید. کمان مقدسش را با پنجه‌ی فولادینش فشرد. به تیر یکتایش نگریست و آن را نه یک تیر، بلکه عصاره‌ی تمام امید و آرزوی یک ملت دید. پس آن را در چله کمان نهاد، در آن لحظه تیر و جانش در چله کمان یکی شد.با بند بند وجودش زه کمان را کشید و آن را به رشته های روح خود گره زد. چشمانش می‌درخشید اما هدف را نه با چشم تن، که با چشم دل می‌دید. سرنوشت را به سمت آینده نشانه گرفت نه به قصد کشتن دشمن، که به قصد آفرینش حماسه‌ای عظیم.در آن لحظه مقدس، جهان غرق در سکوت شد. آرش تیر را همراه با جانش به سمت هدف رها کرد و روحش مانند پرنده ای که از قفس رها می‌شود به آسمان پر کشید.</description>
                <category>امیر فراهانی</category>
                <author>امیر فراهانی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jun 2025 23:39:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه‌ای در خاک و خون، ساقه‌ای تا آسمون</title>
                <link>https://virgool.io/@amirSF01/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D9%88%D9%86-fpokkppxsfe7</link>
                <description>بگو چه دیدی در صحرای کربلا؟چه ها کشیدی در گرمای سوزان نینوا؟چرا جانت را بر کف گرفتی و رفتی؟مگر گرداب خون را نمیدیدی که رفتی؟با هفتاد و دو پروانه عاشق حول شمع خدا چه میجستی؟دانی که در آن صحرای محشر، خون خدا با خاک در هم آمیخت؟دانی که پروانه هایت سوختند و از دل خاکسترشان، دانه‌ی دین دوباره رویید؟دانی که نور شمع، دوباره بر ساقه اش تابید، باران بر سرش بارید، ریشه اش در آن خاک و خون آرمید و برگ هایش سر به آسمان کشید؟حسین جانم! آری، تو رفتی تا اسلام بماند. رفتی تا دانه دین دوباره ریشه بگیرد و درختی تنومند شود.رفتی تا در قلب ما جا خوش کنی و بمانی!کاش ما نیز لایق بودیم تا در گوشه ای از قلبت بمانیم...</description>
                <category>امیر فراهانی</category>
                <author>امیر فراهانی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jun 2025 01:53:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست‌هایم خالی‌ست، اما رو به توست</title>
                <link>https://virgool.io/@amirSF01/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%AA-f74ggohw0nsy</link>
                <description>خدای من!ای که نامت آغاز هر کلام، صبرت بی‌پایان، لطفت بی‌کران، حضورت در دل پیدا و در دنیا نهان، گوشه علمت بیشتر از تمام دانش انسان و عدالتت مایه خشنودی مظلوم و پریشانی ظالمان است!ماییم خواهان بودنت در کنارمان!در تک تک مراحل زندگی دوستان، آشنایان، خویشان و تمام بندگان:)بدون تو، ما کیستیم جز بی پناهان؟گناهکاریم و سرگردان و در جست و جوی فرصتی برای جبران!</description>
                <category>امیر فراهانی</category>
                <author>امیر فراهانی</author>
                <pubDate>Thu, 29 May 2025 00:19:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>