<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر بحرینی فرد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amir_bahreyni</link>
        <description>یک معلم|پندار نیک،گفتار نیک، کردار نیک?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:41:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/992042/avatar/ZnWH1l.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر بحرینی فرد</title>
            <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فُرمالیته‌های بی‌دلیل!</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%D9%81%D9%8F%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-zzm8dkcjepgr</link>
                <description>از ابتدای متن بگویم؛ این مسئله اهمیت چندانی ندارد، نه رفعِ آن موجبِ گشایش است و نه وجودِ آن عاملِ خلل.بارها و بارها دیده‌ایم که در ابتدای مراسم‌های فرهنگی، هنری، ادبی، ورزشی و… از یکی-دو نفر مسئول سیاسی دعوت می‌شود که سخنرانی کنند. بماند که آن مسئول محترم نه مدرکی متناسب با موضوع برنامه دارد، نه می‌تواند مرتبط با آن جلسه صحبت مفیدی ارائه کند، و نه مردم حوصله‌ی شنیدن سخنان او را دارند. به شخصه همیشه برایم سؤال بوده، چه اصراری است که در ابتدای یک مراسم ورزشی، ادبی یا هنری، مسئولین سیاسی باید چندین دقیقه صحبت کنند؟ آن هم صحبتی بی ارتباط با موضوع.«در ابتدای برنامه از بخشدار محترم دعوت به عمل می‌آید جهت سخنرانی در مراسم نمایش کودکان تشریف بیاورند»، «از امام جمعه محبوب شهر دعوت می‌کنیم در اختتامیه‌ی مسابقات فوتبال سخنرانی کنند»، «از شهردار محترم خواهشمندیم جهت ایراد سخنرانی در مراسم شبی با شاعران به ایراد سخنان خود بپردازند» و… همه‌ی شما کم و بیش با این جملات در مراسم‌های متعددی مواجه شده‌اید. البته بعضی مسئولان از سخنرانی در مراسماتی که در آن حرفی برای گفتن ندارند، امتناع می‌کنند و از تعارفات غیرملزوم و تشریفات غیرضروری بیزارند. برخی هم برعکس، بسیار خوش اشتها هستند و تا آخرین قطره‌ی برقِ باتریِ میکرفون صحبت می‌کنند، بی آنکه کسی مشتاق شنیدن سخنان‌شان باشد.علاوه بر این، زیاد دیده‌ایم که فلان مدیر به مناسبت فلان عیدِ ملّی یا مذهبی، پیام تبریک صادر می‌کند و مسرت خود را ابراز می‌دارد. اخیراً نیز باب شده که بهمان مسئول به دلیلِ درگذشتِ یکی از همشهریان، پیامِ تسلیتِ بلندبالایی می‌نویسد و آن را برای صدور به روابط عمومیِ تحت امرش می‌دهد. می‌دانم که مردم علاقه‌ای به خواندن این پیام‌ها ندارند و با نگاهی کلّی از کنار این سخنرانی‌ها و پیام‌ها می‌گذرند، اما ظاهراً مسئولین عزیزمان این را نمی‌دانند. مسئولین محترم، واقعاً فکر می‌کنید برای مردم پیام تبریک یا تسلیت شما مهم است؟ واقعاً گمان می‌کنید اگر پیام تبریک یا تسلیت عمومی منتشر نکنید، وظیفه‌ی خود را انجام نداده‌اید؟پیام تبریک بخشدار به مناسبت عید مبعث، پیام تبریک شهردار به مناسبت عید قربان، پیام تبریک رئیس شورای شهر به مناسبت عید غدیر، پیام تبریک رئیس فلان اداره به مناسبت ولادت امام رضا، پیام تبریک سرپرست فلان دانشگاه به مناسبت جشن نیمه‌ی شعبان! و … از اینکه درصد بالایی از این پیام‌ها را خودِ مسئولی که نامش زیر پیام درج شده نمی‌نویسند و این وظیفه را به روابط عمومی اداراه‌اش واگذار می‌کند و گاهی حتی خودش نیز آن را نمی‌خواند که بگذریم، هرچه فکر می‌کنم نمی‌دانم صدورِ این همه پیام توسطِ مسئولانِ اداراتِ شهر و روستا چه ارتباط و تناسبی به وظایف ایشان و چه اهمیتی برای مردم دارد؟!وجود یا عدم وجود این پیام‌ها و سخنرانی‌ها، نه گره‌ای از کار مردم می‌گشاید و نه خللی در کارشان ایجاد می‌کند؛ اما این همه کارهای به اصطلاح صوری و فُرمالیته و تعارفاتِ غیرضروری توسط بعضی از مسئولین برایم غیرقابل هضم بوده و جای سؤال دارد. لطفاً اگر کسی دلیلی برای این تعارفات می‌شناسد، بیان کند!</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jul 2022 15:38:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معضلِ «دولتِ قبل!»</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%90-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%D9%90-%D9%82%D8%A8%D9%84-vta8xb8pib4f</link>
                <description>یادم میاد یکی-دو سالِ اولِ دولتِ روحانی، دوستانِ اصولگرا از وضع معیشتی انتقاد میکردن. بهشون گفتم این قیمتا و گرونیا، دستاورد دولت موردحمایت خودتونه! آمار هشت سال اخیر رو ببینید تا بدونید قیمت‌ها تو دورهٔ دکتر احمدی‌نژاد چقدر بالا رفته. اقتصادی که چهار سال خراب شده رو نمیشه یک شبه درمان کرد. مثال میزدم که پلاسکو تو چند ساعت فرو ریخت اما آواربرداریش یک هفته طول داد و ساختنش که بماند. اما برخی دوستان گفتن نه، اینها همه توجیه الکی هست و ناتوانیِ روحانی رو گردنِ «دولتِ قبل» نندازین.حالا همون قضیه داره تکرار میشه، اما از این ورِ بوم! دوستانِ اصلاح‌طلب بیشترین انتقاد رو به قیمت ارز و کالا دارن و بیشترین ایراد رو از رئیسی میگیرن. دوستان عزیز، شما هم یه نگاه به آمار ارز و تورم تو دولت دوم روحانی بندازین تا بدونین مسبّب این اوضاع کدوم دولته. &quot;بعضی&quot; از شما دوستان تو اوج افزایش قیمت دلار و بالا رفتنِ قیمت‌ها یک بار به دولت روحانی انتقاد نکردین اما الان... برا شما هم مثال بزنم؟ متروپل. تو چند دقیقه خراب شد ولی ساختنش چقدر طول میکشه.البته دوستانِ انقلابی اینم بگم، اینکه الآن مخالفای دولت رئیسی در حالی که هنوز یک سال هم از دولتِ جدید نگذشته همه چی رو از چشم رئیسی میبینن و بهتون میگن ایقدر «دولتِ قبل دولتِ قبل» نکنید، نتیجهٔ رفتار &quot;بعضی&quot; از شما تو یک‌سالگیِ دولتِ روحانیه. یادتونه بعضی از شما عزیزان چطور اون موقع با مشکلات اقتصادی به شکل جناحی برخورد میکردین و بی‌توجه به آمارهای منفیِ دولت احمدی‌نژاد همه چی رو از چشم روحانی میدیدین؟ خب اینم ادامهٔ همون رفتار و طرز نگاه هستش، فقط جای راست و چپ عوض شده!من نه به روحانی رأی دادم نه به رئیسی، منتقد هردو هم هستم، همونطور که قدردان خدمات هر دو هستیم. اما همون طور که یک سال اول از روحانی بخاطر کاهش نرخ تورم و افزایش رشد اقتصادی حمایت کردم و گفتم دولت برای بهبود اوضاع اقتصادی به زمان نیاز داره؛ چهار سال دوم بخاطر جهش صعودی قیمت ارز و تورم بالا، از دولت انتقاد کردیم. الان هم همونطور که معتقدم دولت فعلی برای حل مشکلات به زمان نیاز داره و بسیاری از مشکلات جامونده از دولت قبله، اگه چند سال دیگه کارنامهٔ دولت در زمینهٔ اقتصادی قابل قبول نبود، صراحتاً از رئیسی هم انتقاد می‌کنیم.اما مسئله اینه تو انتقاد کردن باید انصاف رو رعایت کرد، فارغ از جناح‌بندی های سیاسی. واسه ریشه‌یابیِ مشکلات معیشتی یا دستاوردهای اقتصادی سعی کنیم حب و بغض سیاسی رو کنار بذاریم، چون عرصهٔ اقتصاد عرصهٔ واقع‌بینی و ارائه‌ی راهکارهای علمی هست نه جای تعصّبات حزبی. درسته که اصطلاحِ «دولتِ قبل» میتونه راهی واسه فرافکنی و فرار از پاسخگویی باشه، اما اشاره به این مسئله همیشه هم بیهوده و بی‌دلیل نیست. هر دولتی -چه راست و چه چپ- برای حلِ مسائلِ اقتصادیِ جامونده از دولت‌های قبلی به زمان و حمایت نیاز داره، و البته نباید این واقعیت بهانه‌ای واسه فرافکنی و عدم پاسخگویی نسبت به عملکردش باشه.</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jun 2022 08:50:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک دلنوشتهٔ سیاسی...</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%D9%94-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%90-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-dhlonpwcrkst</link>
                <description>آیا انقلابی بودن با منتقد بودن منافات دارد؟چند روز پیش یکی از دانش آموزام بهم گفت: تعجّب کردم که رفتی تو مراسم همخوانی سرودِ &quot;سلام فرمانده!&quot; پرسیدم چرا؟ گفت چون متن‌های سیاسی شما رو می‌خونم و همیشه باصراحت انتقاد میکنی. حتی -نیم‌شوخی نیم‌جدی- گفت: اگه اون برادران ارزشی که مسئول مراسم بودن می‌فهمیدن تو سایتا چی می‌نویسی، راهت نمی‌دادن! لبخند زدم و جواب خاصی ندادم. اما بهونه‌ای شد برا نوشتن این متن و بیان مسئله ای که نیاز به بازنگری داره...به طور کلی، این چیزیه که من بهش معتقدم: اعتقاد به اصول انقلاب و ارزش‌های انقلابی مثل استقلال، آزادی، ظلم‌ستیزی و دموکراسی، منافاتی با نقد عملکرد ضعیف مسئولین نداره. متاسفانه این مسئله هم برای برخی انقلابی‌ها و هم بعضی از دوستان مخالف هنوز جا نیفتاده که دفاع از آزادی، مردم سالاری و حق بیان با ارزش‌های اصیل انقلاب در تضاد نیست. اتّفاقاً به نظرم مهم‌ترین شعار و ارزشی که مردم سال 57 مطالبه می‌کردن، «آزادی و جمهوریت» بود و این نه تنها برخلاف ایدئولوژی انقلاب نیست بلکه مهم‌ترین مطالبهٔ انقلابه. به بسیاری از مسائل اقتصادی و سیاسی نقد داریم، اما عملکرد بد مسئولین یا کج‌فهمی‌ها از انقلاب رو به پای انقلابیون اصیلی مثل مطهری، شریعتی، طالقانی و بهشتی که برای انقلاب و آزادی خون‌دل‌ها خوردن ننویسین. امثال این افراد برای رسیدن به اصلاح و آزادی سختی کشیدن و بها دادن.نکته اینه که متاسفانه فضای سیاسی جامعه دوقطبی شده، و در این بین شما یا باید این‌طرف بوم باشی یا اون‌طرف بوم. به توئیتر و اینستاگرام نگاه کنید: معمولاً رفتارها پرخاشگرانه، لحن‌ها خشن، و تفکّرات متعصّبانه هست. فضای دوقطبیِ جامعه افراد رو وادار می‌کنه که رادیکال فکر کنن، یا ضدانقلاب باشن یا انقلابی. و هرچی این دوقطبی شدت بگیره، دور شدن مردم از همدیگه هم شدت میگیره و لحن‌ها شدیدتر میشه. تو چنین شرایطی، راه برا کسایی که میخوان نگرش واقع‌بینانه داشته باشن و نقطه ضعف‌های هردو گروه رو بیان و نقد کنن سخت میشه، چون هم از طرف گروه اول و هم از طرف گروه دوم قضاوت میشن و شرایط دوقطبی اونها رو به حاشیه میرونه.دوستان عزیز! نه اعتقاد به ارزش‌ها نشونهٔ وصل بودن به قدرته، نه انتقاد درست از عملکرد نهادهای نظام نشونهٔ ضدانقلاب بودن. سعی کنیم به جای برچسب زدن‌های یکطرفه، با آرامش مخالف‌مون رو بپذیریم و به نظرات متفاوت بقیه منطقی نگاه کنیم. نظر هر شخصی محترمه. من به ارزش‌های انقلاب معتقدم و این هیچ منافاتی با دفاع از آزادی، جمهوریت، دموکراسی، مطبوعات آزاد و بیان حق مردم نداره؛ اتّفاقاً از نظر من اینها در مسیر شعارهای اصیل انقلابی تعریف میشه و در مقابل، ایجاد فضای تک‌قطبی، رواج رفتارهای توتالیتاریستی و بی‌توجهی به مطالبات مردمی در تضاد مستقیم با اندیشه‌های انقلابیِ امثال شهید مطهری و طالقانی قرار میگیره که نتیجهٔ عدم درک درست و کامل انگیزه‌های انقلاب 57 هست.من «انقلابی»ام؛ به این معنا که ارزش‌هایی چون «استقلال، آزادی، جمهوریت، اسلامیت و حاکمیت قانون» رو باور دارم، اما هرجا اشتباهی ببینم با عقل ناقص خود می‌سنجم و نقد می‌کنم و در این نقد کاری ندارم که طرف مقابل کیه، از یک عضو شورای شهر گرفته تا رئیس جمهور. حتی گاهی در جمع دوستان انقلابی و ارزشی دیدگاهی ابراز کردم که متفاوت با نظر نهادهای انتصابی یا دیدگاه رهبری بوده، و این هیچ اشکالی نداره. مهم اینه بپذیریم که هرکسی یه طرز فکری داره و آزاده که متفاوت فکر و رفتار کنه. (البته تا جایی که رفتارش آزادی و حیثیت بقیه رو خدشه‌دار نکنه.) شاید بخاطر همینه که هم دوستانِ ارزشیِ موافق نظام و هم افرادی که نظرشون با دیدگاه‌های نظام مخالفه باهام راحتن و رفیقن و همیشه حرفای سیاسی شون رو باهام درمیون میذارن، چه بخوان از کسی دفاع کنن چه نقد کنن. و این راحتی و رفاقت نه به این دلیله که مثل اونها فکر می‌کنم، بلکه به این دلیله که اونها رو با هر تفکری که دارن می‌پذیرم. احترام به همفکر رو همه بلدن، اما احترام به مخالف هست که نشون دهندهٔ سطح فرهنگ گفتگو و اعتقاد به آزادی بیانه. و این چیزیه که همهٔ ما تو شعار بهش پایبندیم، اما تو فضای مجازی که میایم...با هم دوست باشیم. مطمئنم اونی که طرفدار استکبارستیزی و مقاومته روحیهٔ ظلم‌ستیزی و عدالت‌طلبی داره و این یعنی نیّتش پاکه، و اونی که مسئولین رو نقد میکنه هم دلش میخواد اوضاع کشورش بهتر بشه. (راه اینا رو از کسایی که برا منافع شخصی‌شون حرف میزنن و با هر بادی که میوزه یه پرچم جدید بلند میکنن جدا کنید.) حالا تو بین این همه بحث و نظر و گفتگو، نظرات متفاوته و همهٔ ما ممکنه تو بحث‌ها و اظهارنظرهامون گاهی درست بگیم و گاهی هم اشتباه کنیم. ولی مهم اینه تا جایی که می‌تونیم متعصّب نباشیم و منطقی و منصفانه بنویسیم. ما با هر تفکر سیاسی که زندگی کنیم، آخرش دلمون برا ایران می‌تپه!</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jun 2022 14:54:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ در جنگل</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-epjkwtc1iskh</link>
                <description>ضمن محکوم کردنِ حمله‌ی روسیه به اوکراین و نفی هرگونه جنگ افروزی در عرصه‌ی بین المللی، دو مسئله را نباید از نظر دور داشت:1-لحن و برخورد اروپایی‌ها و رسانه‌های غربی در جریان جنگ اخیر، نشان از نژادپرستی و نگاهِ بالا به پایینِ برخی از آنها نسبت به کشورهای آفریقایی و خاورمیانه (بهتر بگویم: جنوب غرب آسیا) دارد. شاید جملهٔ دیوید ساکوارلیدز -سیاستمدار سابق اوکراین- در مصاحبه با BBC را بارها خوانده باشید: «کشته شدن اروپایی‌های چشم آبی با موهای بلوند برای من بسیار سخت است.» و یا گزارشگر NBC که گفت: «اینها پناه‌جویان سوریه نیستند، اوکراینی هستند. آنها مسیحی، سفید پوست و شبیه هم هستند.» جملاتی از این دست در این روزها زیاد به گوش می‌خورد. درواقع مشاهده‌ی ویرانیِ «اروپایی‌هایی سفیدِ چشم‌آبی» برای برخی‌ها از مشاهده‌ی فرارِ «عرب‌های سیَه‌چرده و آفریقایی‌های سیاه‌پوست» سخت‌تر است؛ چراکه نزد آنان انسان و انسانیّت بر اساس ملّیت و رنگ پوست ارزش‌گذاری می‌شود. این نوع برخورد، نشان از نگاهِ بالا به پایینِ بخشی ازمردم اروپا نسبت به مردم آسیای جنوب غربی و آفریقا دارد، درحالی که اروپاییان باید عواملِ عقب‌ماندگی و عدم توسعه‌ی برخی از این کشورها را در سیاست‌های ملل خود در گذشته جستجو کنند. هنوز خاطره‌ی استعمار از ذهن مردم آفریقا پاک نشده است و با بررسی آن می‌توان به ارزش &quot;حقوق بشر&quot; در نزد مدعیانِ امروز آن پی برد. اروپایی‌ها دیرزمانی است که ادّعای مدنیّت دارند و به برخی از ظواهر آن نیز دست یافته‌اند، اما متأسفانه نژادپرستی به هیچ وجه نشانِ انسان‌های متمدّن نیست!2-همانطور که در کشور خودمان شاهد «استانداردهای دوگانه» در برخورد با مسائل سیاسی و اجتماعی هستیم، در عرصه‌ی بین‌المللی نیز شاهد موضع‌گیری های یک بام و دو هوا از سوی مجامع و سازمان های مهم و تأثیرگذار بوده‌ایم. این مسئله شاید نیاز به توضیح چندانی نداشته باشد، زیرا موارد آن متعدّدند. از این مشکل معمولاً با عنوان «قانون جنگل» یاد می‌شود، قانونی نانوشته که اساس آن بر زور استوار است. به طور مثال، ایالات متحدهٔ آمریکا با سابقه‌ی هولناک استفاده از بمب اتم علیه غیرنظامیان ژاپن در جنگ جهانی دوم، یا اسرائیل با آن همه کشتار در فلسطین، می‌توانند سلاح اتمی داشته یا به سمتِ داشتنِ آن حرکت کنند، اما ایران که هیچگاه هیچ جنگی را شروع نکرده قادر به استفاده‌ی صلح آمیز از انرژی هسته‌ای نیست. این درحالی است که ایران معاهده‌ی منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) را پذیرفته اما اسرائیل هیچگاه این پیمان‌نامه را قبول نکرده است.این مسئله درعرصه‌ی ورزش جهانی نیز قابل مشاهده است. از سال 2015، عربستان سعودی به یمن حمله کرد و با دعوت از برخی کشورهای عربی آنان را نیز وارد جنگ و منطقه را ناامن نمود. سال‌ها بعد، میزبانی مرحله‌ی یک‌چهارم نهایی و نیمه‌نهایی مسابقات لیگ قهرمانان آسیا در سال 2021 به عربستان داده شد. اما یک سال بعد با حمله‌ی روسیه به اوکراین، فیفا پخش سرود ملی و اهتزاز پرچم روسیه در بازی‌های بین‌المللی را ممنوع و تاکید کرد که هیچ مسابقه‌ای در روسیه برگزار نخواهد شد. در همین حین و هنگام نوشتن این متن، کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) اعلام کرد بازی‌های مرحله‌ی گروهی لیگ قهرمانان آسیا 2022 در منطقه غرب به میزبانی عربستان برگزار خواهد شد. این در حالی است که آتشِ جنگی که عربستان در جنوب شبه جزیره شروع کرده هنوز خاموش نشده است.به نظر می‌رسد نظم جهانی بیش از آنکه مبتنی بر حقوق بشر و حقوق بین‌الملل باشد، مبتنی بر نظر و سلیقه‌ی قدرت‌های بانفوذ در نهادهای مهمی مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد است. در واقع گاهی به جای قوانین انسانی، همان قانون جنگل بر روابط بین‌المللی سایه می‌اندازد و تا زمانی که در جنگل دنیا قانونِ زور حاکم است، جنگ حتمی ست.</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Thu, 03 Mar 2022 22:00:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام اسلامی و آرای عمومی</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-iwuigzaielbf</link>
                <description>آیا می‌توان به بهانهٔ رأی مردم از حکومتِ دینی عبور کرد؟به عنوان کسی که همواره از &quot;جمهوریّت و اسلامیّت&quot; دفاع کرده و علیرغم همه‌ی نقدهایم به مشکلات، مدلِ &quot;جمهوری اسلامی&quot; را بهترین شکل حکومت برای نظام سیاسی در یک جامعه‌ی مسلمان می‌دانم و شاید بواسطه ی آن گاهی قضاوت هم شده باشم، در بحث شیوه‌ی اتّکای حکومت اسلامی بر مردم با بخش قابل توجهی از موافقان و مدافعان این نوع حکومت تفاوت نظر داشته و دارم. مسئله‌ی &quot;حفظ نظام&quot; یکی از مباحثی است که از ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی همواره مورد توجه حامیان نظام بوده و دامنه‌ی این بحث به مسائل دیگری نیز کشیده شد که محل بحث نیستند. اما باید گفت که اگر بحث &quot;حفظ نظام&quot; را به شکل ریشه‌ای بررسی کنیم، شاید به همان مباحثی برسیم که در ابتدای شکل‌گیری دموکراسی پیرامون رابطه‌ی دین و مردم‌سالاری به وجود آمد. با پدید آمدن این نوع حکومت در جوامع دینی، دو دیدگاهِ کلّی مقابل هم قرار گرفتند: 1-تضاد دین و دموکراسی 2-همخوانی نظام دموکراتیک با دین. درواقع رابطه‌ی این دو مسئله در این پرسش نهفته است که «آیا رأی مردم آنقَدَر ارزشمند است که بشود به واسطه‌ی آن از حکومتِ دینی عبور کرد؟»تعرفهٔ رفراندوم تغییر رژیم، فروردین 1358.پس از انتشار متن تحلیلی «رفراندوم؛ آری یا خیر؟» در سایت &quot;انصاف نیوز&quot; یکی از دوستان از من پرسید: شما که تاییدِ نظام سیاسی را به تأییدِ مردم مشروط می‌کنید، اگر مردم حکومتی غیر از حکومت اسلامی را خواستند، آیا باید چنین اجازه‌ای به آنان بدهیم؟ گفتم: بله، مردم حق دارند اگر حکومتی را نخواستند، از آن عبور کنند و به حکومتی که می‌خواهند برسند. پرسید: پس اسلام چه می‌شود؟ ارزش سخن خدا کمتر از ارزش نظر مردم است؟ گفتم: نظامی که بخواهد برخلاف نظر مردم دوام بیاورد اساساً اسلامی نیست؛ چراکه اگر حکومتی بخواهد برخلاف رأی و نظر مردم حاکم باشد، پس حکومتِ زور است؛ حکومتِ زور نیز ظالم است؛ و حکومتِ ظالم، به هیچ وجه اسلامی نیست!اما به نظرم این دیدگاه که &quot;ما باید به هر نحوی که شده اسلام و حکومت اسلامی را حفظ کنیم حتی اگر مردم کشورمان نخواهند&quot; در ظاهر تلاش و دلسوزی برای اسلام و در واقع نوعی نقضِ غرض است؛ زیرا وقتی شما اسلام را بر مردمی که آن را نمی‌خواهند تحمیل کنید، مجبورید از قوه‌ی قهریه و عنصرِ زور استفاده کنید و ظالمانه سیاست بورزید، درحالی که چنین سیاستی اسلامی نیست. پس حفظ نظام اسلامی به هر وسیله، خود نقض اسلام و آموزه‌های سیاسی دین است.اسلام شیعی به ما نشان داده که در تاریخ سیاسی‌اش، هیچگاه برخلاف رأی و نظر مردم حکومتی را تحمیل نکرده است. شکل‌گیری نخستین حکومت اسلامی به دعوت مردم یثرب صورت گرفت و مقبولیت پیامبر چنان بود که از آن پس یثرب را «مدینة النّبی» نامیدند. همچنین امام علی (ع) علیرغم برخورداری از ولایت الهی -در اعتقاد شیعی- 25 سال سکوت کرد و خلاف نظر مردم جامعه حکومت را به دست نگرفت -که اگر گرفته بود شاید اکنون به عنوان یک کودتاچی مطرح بود نه امیرالمؤمنین- و آنقدر صبر کرد تا مردم خود به درِ خانه‌اش رفتند و او را بر مسندِ خلافت نشاندند. آخرین نمونه، انقلاب اسلامی ایران است. پس از سقوط نظام شاهنشاهی، رهبر انقلاب علیرغم اینکه در میان کارگزاران از قدرت سیاسی برخوردار بود و در بین مردم دارای کاریزمای مذهبی بود، و نیز علیرغم اینکه مردم طی تظاهرات ضدپهلوی در شعارهایشان &quot;جمهوری اسلامی&quot; را مطالبه می‌کردند، اما شخص اول انقلاب با فرمان مستقیم نظام سیاسی مورد نظرش را بر جامعه حاکم نکرد؛ بلکه آن را به «رفراندوم» گذاشت و گفت: «ما تابع آراى ملت هستیم. ملت ما هر طور رأى داد ما هم از آنها تبعیت می‌کنیم. خداى تبارک و تعالى [و] پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملت مان یک چیزى را تحمیل بکنیم‏.»تظاهرات مردم در میدان آزادی. «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» از مهم‌ترین شعارهای انقلابیون در بهمن 57 بود.یکی از اشکالاتی که مخالفان این دیدگاه در فهمِ مسئله دارند، این است که گمان می‌کنند کنار گذاشتن نظام اسلامی با رأی مردم، نشان دهنده‌ی آن است که رأی مردم را بر حکم الهی ارجح دانسته‌ایم. درحالی که این انگاره، سوءبرداشتی است که منتقدان عمدتاً به طور سهوی دچار آن می‌شوند. درواقع سخن از رأی مردم به معنای کنار گذاشتن حکم الهی نیست، بلکه در راستای تحقّق آموزه‌های دینی است. شاید تعجب کنید و بپرسید چگونه؟اولاً، اسلام شیعی -در سیرهٔ پیامبر و ائمه- هیچگاه نخواسته با زور خود را بر جامعه حاکم کند و مصداق عبارت «لا اکراه فی الدّین» بوده است. بنابراین، یکی از شاخصه‌های نظام اسلامی این است که با خواست مردم بر دستگاه سیاسی مسلّط می‌شود، نه با زور و اجبار. ثانیاً، همانطور که در ابتدای متن اشاره شد، حکومتی که علیرغم دیدگاه عموم مردم و برخلاف نظر آنان حاکم شود، حکومت زور و ظلم خواهد بود و حکومت ظالم هیچگاه اسلامی نیست، چرا که جمعِ نقیضین محال است. ثالثاً، حاکمیت نظام اسلامی برخلاف رأی مردم، نه تنها به نفع اسلام نیست بلکه دو پیامد منفی نیز برای دین دارد: یکی اینکه نظامِ سیاسیِ برآمده از اسلام را به عنوان یک نظام توتالیتر به مردم معرفی می‌کند، و دوم آنکه با تحمیلِ اجباریِ اسلام بر مردم، آنان را از مذهب و عقاید دینی متنفّر می‌سازد. بنابر این دلایل، &quot;حفظ نظام اسلامی علیرغم رأی عمومی&quot; خود سخنی مخالف آموزه‌های اسلامی و نوعی نقض غرض به شمار می‌رود.از استدلال که بگذریم، گمان می‌کنم آن دسته از دوستانی که با ما در دفاع از مدل &quot;جمهوری اسلامی&quot; موافق‌اند اما به بهانه‌ی دفاع از حکومت اسلامی، مردم‌سالاری را کم‌اهمیت می‌دانند یا گاهی پا را فراتر نهاده و دموکراسی را از اساس غلط و تلاشی از سوی غرب برای حذف خدا از جامعه می‌خوانند، باید قبل از وارد شدن به بحث، ابتدا تکلیف خود را با پیشوایان سیاسی-مذهبی و انقلابی‌شان نظیر رهبران پیشین و فعلی جمهوری اسلامی و انقلابیونی نظیر شهید مطهری و آیت‌الله طالقانی معلوم کنند که از شروع انقلاب در ابتدای دههٔ 40 تا پایانِ آن در اواخر دههٔ 50 همواره از مردم‌سالاری دفاع کرده و در نهایت نظام سیاسی کشور را مطابق رأی مردم پایه‌گذاری نمودند و حتی از دیگر آموزه‌های سیاسی غرب -نظیر تفکیک قوا- نیز در تدوین قانون اساسی استفاده کردند. در اینجا به نمونه‌هایی از سخنان بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران اشاره می‌کنم:«یکی از بنیادهای اسلام آزادی است و ملّت مسلمان فطرتاً آزاد زاده شده است.»«بر هیچکس و هیچ جا اسلام تحمیل نمی‌شود. اسلام با تحمیل مخالف است. اسلام مکتب تحمیل نیست. اسلام آزادی را به تمام ابعادش ترویج کرده است. ما فقط اسلام را ارائه می‌کنیم. هرکس خواست می‌پذیرد و هر کس نخواست نمی‌پذیرد.»«حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است. شكل حكومت ما جمهوری است، به معنای اینكه متّكی به آرای اكثریّت است و ولایت با جمهور مردم است.»«رأی ملّت متّبع است، ولو به ضرر خودشان باشد.»«دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند؛ رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود.»رهبر انقلاب  اسلامی ایران، آزادی را بنیاد اسلام و حکومت اسلامی را مبتنی بر عدل و دموکراسی می‌دانست.شاید با توجه به پرسش‌های فراوان افکار عمومی پیرامون حدود دین و سیاست و گسترش دامنه‌ی این موضوع به سطوح مختلف حکمرانی و سیاست‌ورزی، اکنون بیش از پیش نیازمند تجدیدنظر در رابطه‌ی میان دین و دموکراسی و نیز بازگشت به گفتمان انقلاب و توجه به خواست عمومی و مطالبات مردمی مطابق آن گفتمان هستیم؛ امری که باید توسط فقهای دینی و نخبگان سیاسی در فضایی علمی و منطقی به دور فشارهای سیاسی و تعصّبات ایدئولوژیک صورت گیرد.</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 15:59:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگِ اعتراضِ فرهنگیان!</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%90-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D9%90-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-vbe25kh0tdrp</link>
                <description>مطالبات اقتصادی قشر فرهنگی از مطالبات به حق و دور و درازی است که هزینه‌های زیادی داشته است؛ نه هزینه‌ی اقتصادی برای دولت، بلکه هزینه‌ی سیاسی و اجتماعی برای کسانی که در این سال‌ها طلایه‌دار حرکت‌های اعتراضی و مطالبه‌گرایانه بوده‌اند. اما ما اعتراضی نسبت به حقوق نداریم، بلکه با &quot;تبعیض&quot; مخالفیم.این روزها در گروه‌های مرتبط با معلمان فیلمی از تجمّع اعتراضی فرهنگیان در یکی از استان‌های لرنشین دست‌به‌دست می‌شود که در قسمتی از آن سخنرانِ جمع پس از تذکّرِ صحیح -و شاید بدموقعِ- یکی از همکارانش به او پس‌گردنی می‌زند. این رفتار کسی که است که میخواهد سخنگوی همکارانش باشد! تماشای این فیلم و حرکتی که موجب کسر شأن معلم بود ابتدا ناراحتم کرد که چرا باید یک فرد با رفتاری پوچ و مملو از  بی‌فرهنگی سخنگوی فرهنگیان -هرچند به مدت یک ساعت در یک استان- باشد و سپس بهانه‌ای شد برای بیان مسئله‌ای که مدت‌هاست اذیتم می‌کند: انحراف در بیان مطالبات معلمان، به نحوی که این مطالبه‌گری و اعتراض با شأن و منزلت فرهنگیان متناسب نیست.مطالبات اقتصادی قشر فرهنگی از مطالبات به حق و دور و درازی است که هزینه‌های زیادی داشته است؛ نه هزینه‌ی اقتصادی برای دولت، بلکه هزینه‌ی سیاسی و اجتماعی برای کسانی که در این سال‌ها طلایه‌دار حرکت‌های اعتراضی و مطالبه‌گرایانه بوده‌اند. متاسفانه وضعیت اقتصادی و تبعیضی که بین سازمان های مختلف دولتی وجود دارد، زمینه‌ساز چنین اعتراضاتی است. اما روی سخنم در این نوشتار با مسئولان دولتی، نمایندگان مجلس یا کمیسیون برنامه و بودجه نیست، بلکه با معلمان عزیزی است که گاهی مطالبات‌شان را به زعم من با روش نادرست دنبال کرده‌اند.تا یکی-دو دهه پیش، معلمان به عنوان قشری مطرح بودند که جامعه برای آنها کمال احترام را قائل می‌شد و از آنها در امور اخلاقی و اجتماعی حساب می‌بُرد. اما در سال‌های اخیر، ارج و قرب اجتماعی فرهنگیان علیرغم حفظ احترام بالای آنها مانند گذشته نبوده و دیگر صرفاً معلم بودن ارزش و حرمت نمی‌آوَرَد. من پیش از آنکه جامعه یا دولت را دلیل این اتفاق بدانم، با کمال تأسف معتقدم ضربه‌ای که قشر فرهنگی در این سال‌ها به عزّت اجتماعی خود وارد ساخته، هیچ صنفی به حیثیت خود نزده است. البته همه‌ی معلمان را عرض نمی‌کنم، ولی به طور کلی چنین مسئله‌ای قابل لمس است.اما مشخصّاً نقد ما به چیست؟ انتقاد اصلی به مفاهیمی است که بعضی از همکاران عزیز در سخنان اعتراضی‌شان مطرح می‌کنند. عمده‌ی اعتراضاتی که از معلمان می‌شنویم، به &quot;حقوق دریافتی&quot; اشاره دارد. البته این مطالبه به حق بوده و هر شخصی می‌تواند با مقایسه‌ی حقوق دریافتی یک معلم با دیگر پرسنل دولت به آن پی ببرد. اما معلمان با این شکل اعتراض نه تنها به آنچه که می‌خواهند دست نیافته‌اند، بلکه به شأن معلمی خود نیز آسیب زده‌اند؛ چراکه تکیه‌ی آنها صرفاً بر &quot;حقوق&quot; بوده و هر بار سخن از افزایش حقوق به میان می‌آورند. این نوع اعتراض موجب می‌شود که رفته‌رفته دیدگاه جامعه درمورد شغل معلمی و قشر فرهنگی تغییر کند و شأن معلم در بحبوحه‌ی اعتراضاتِ مبتنی بر &quot;کمبود حقوق&quot; گم شود.شاید این حرف برای بعضی از همکارانم گران بیاید، اما توصیه می‌کنم میان مردم رفته و نظرشان را درمورد معلمان بپرسند. پیشتر، معلم به عنوان یک شغل مهم، یک شخصیت والا و یک قشر با احترام بالا مطرح بود که بر تربیت نسل آینده، آموزش علم و دانش و مسائلی سیاسی و اجتماعی تمرکز دارد؛ اما اکنون در بعضی از جمع‌ها که می‌نشینم چنین صحبتی را می‌شنوم: &quot;معلما تو دفتر مدرسه میشینن و درمورد کم بودن حقوق‌شون حرف میزنن و همش گله و شکایت دارن...&quot; این یعنی افول شأن و منزلت اجتماعی؛ چراکه تا همین یک دهه پیش از منظر عموم مردم جامعه، معلمان دغدغهٔ آموزش، فرهنگ، سیاست و اجتماع داشتند اما حالا سطح بحث هایشان به حقوق دریافتی تنزّل پیدا کرده است. درست است که این نقل‌قول‌ها نوعی سیاه‌نمایی و اغراق است، اما دلیل این سیاه‌نمایی‌ها توسط بعضی از مردم چیست؟ آیا خود ما تأثیری در این اشتباه نداشته‌ایم؟سوءتفاهم نشود، من خود از منتقدان وضعیت معیشتی معلمان هستم، اما به نوع اعتراض و انتخاب واژه‌ها ایراد دارم. با قاطعیت می‌گویم صحبت از 400 تومان یا 1 میلیون افزایش حقوق توهین به شأن معلمی است. معلم نیازی ندارد از دولت یا مجلس یا هر نهاد و شخصیتی تقاضای حقوق بیشتر کند، &quot;آموزش و تربیت&quot; مفاهیمی بسیار بزرگ تر و بالاتر از آنند که با حقوق سنجیده شوند. نقدی که به قشر فرهنگی وارد است دقیقاً همینجاست؛ متأسفانه بعضی از همکاران با طرح مفاهیم سطحی ارزش کارشان را پایین می‌آورند. اهل شعار نبوده و نیستم، اما &quot;معلّم بودن&quot; پیش و بیش از آنکه شغل باشد، عشق است، هنر است، علم است و زندگیست. این را به عنوان کسی که اطرافیانش او را به تحصیل در رشته‌های پردرآمد -نظیر حقوق- ترغیب می‌کردند و با این وجود دلش می‌خواست یک معلم باشد و درنهایت هم معلمی را انتخاب کرده است می‌گویم، نه به عنوان شعاری دهان‌ْپُرکُن و کلیشه‌ای. اینها اعتقاد و باور قلبی من است. البته همه‌ی قشرها و صنف‌ها محترم باارزش و برای جامعه مهم‌اند، اما در این نوشتار صحبتم پیرامون حرفه‌ی معلمی است.بگذریم... چند سال پیش که دانش‌آموز بودیم با یکی از دبیران مدرسه درمورد اعتراضات صنفی معلمان صحبت شد. دبیر جامعه‌شناسی جمله‌ی زیبایی گفت: «ما اعتراضی نسبت به حقوق نداریم، ما با &quot;تبعیض&quot; مخالفیم.» سخنش به دلم نشست، نگاهش به اعتراض با نگاه برخی از همکارانش متفاوت بود. اعتراض در راستای رفع تبعیض، سخنی بود که هم مسیر اعتراضی قشر معلم را به خوبی ترسیم می‌کرد و هم شأن و منزلت او را حفظ می‌نمود. جامعه همواره به معلم نگاه مثبت و پرمنزلتی داشته و این قشر حتی در روزهای سختی و اعتراض هم باید به این مسئله توجه ویژه داشته باشد. &quot;اعتراض برای رفع تبعیض&quot; شاید از نظر برخی چندان تفاوتی با &quot;اعتراض برای افزایش حقوق&quot; نداشته باشد، اما از نظر ما خیلی تفاوت دارد؛ چراکه اولاً تبعیض بسیار فراتر از حقوق است و موارد متعددی چون بیمه خدمات درمانی و امتیازات معیشتی مختلف را در بر می‌گیرد، ثانیاً بعضی مفاهیم بارِ سنگینی به دوش می‌کشند و معرّفِ گوینده‌ی سخن اند، و برای معلم زیبنده تر آن است که در بیان سخن یا اعتراضش از واژه‌هایی کار بکشد که بارِ بیشتری با خود می‌بَرَند. این را معلم ما به خوبی می‌دانست و چه خوب است اکنون هم معلمان ما به همین شکل اعتراض کنند تا نوع اعتراض معلم نیز با دیگر اصناف و اقشار متفاوت و فراتر از یک اعتراضِ مالیِ صرف باشد.معلمی که برای سوختن و ساختن زاده شده و دانش‌آموزانش را مثل بچه‌های خودش دوست دارد و دبیری که تمام همّ و غمّ او یادگیری و پرورش فرزندان کشور است نیازی به حقوقِ ناچیزِ دولت ندارد، چه برسد به اینکه بخواهد برایش اعتراض کند. برای او بالاترین پاداش، علم‌آموزی و تربیت صحیح نسل آینده‌ی میهن است. اما معلم یک شخصیّت فرهنگی و اجتماعی است و انسان فرهنگی و فعّال اجتماعی &quot;تبعیض&quot; را به هیچ وجه برنمی‌تابد، چه برای خودش و چه برای دیگران. این روزها معلم -و بهتر است بگویم همه‌ی ایران- خواستار رفع تبعیض و اجرای عدالت اقتصادی است.</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 12:51:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا و تناقضات ما!</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7-auzkvmepbbdu</link>
                <description>تابستان 1400، تابستانی سیاه برای مردم ایران است؛ چراکه شیوع کرونا با سرعتی بی‌سابقه شدت گرفته و بسیاری از استان‌ها درگیر رنگ‌بندی‌های قرمز و سیاه شده‌اند.قصد صحبت درمورد اپیدمی و واکسن و مرگ‌و‌میر را ندارم، همهٔ ما این روزها از این فاجعه زیاد شنیده‌ایم و تیغِ تیزِ اخبار به اندازه‌ی کافی روح‌مان را خراشیده. اما همین &quot;ما&quot; که صبح تا شب این همه از همه‌گیری ویروس و مرگ جوانان سرزمین‌مان می‌نالیم، چه اندازه با این مسئله منطقی برخورد کرده‌ایم؟ در طول این چند ماه بیش از آنکه رفتار صحیح ببینم، تناقض دیده‌ام؛ تناقض بین گفتار و رفتارمان، تناقض در تصمیمات مسئولان‌مان و تناقض در تفکّرات مردم‌مان. البته تعمیم نمی‌دهم، رفتارهای درست و صحبت‌های منطقی هم کم نشنیده‌ایم، اما می‌خواهم نگاهی به رفتارهای متناقض بعضی از هموطنان -اعم از مردم و مسئولین- بیندازم تا به فرهنگ پارادوکسیکال جامعه‌مان بیشتر پی ببریم و -شاید- در جهت اصلاحش بکوشیم.1)ویروس‌های مجازی ویروسِ تناقض که با دیدن استورهای‌های اینستاگرام و واتس‌اپ به مغزمان هجوم می‌برد کمتر از ویروس کرونا نیست. هستند کسانی که امروز هشتگ #در_خانه_بمانیم می‌زنند و فردا در همان صفحه شمال رفتن یا مشهد رفتن‌شان را به نمایش می‌گذارند. شاید استوری بعدی هم فحش به مسئولین بخاطر بی‌کفایتی در کنترل کرونا باشد! آدم می‌ماند کدام را باور کند؛ استوری‌های کرونایی یا سفرهای زیارتی و سیاحتی؟ برخی نیز شب و روز در گروه‌های خانوادگی از خطر کرونا می‌گویند و پیام‌‌های دلهره‌آور می‌فرستند، بعد در همان گروه قرار مهمانی شبانه می‌گذارند. توجیه‌شان هم این است: &quot;ما که جایی نمیریم، فقط پیش قوم و خویش خودمونیم.&quot; بله شما که جایی نمی‌روید، فقط در یک جمع ده-بیست نفره در فضایی سربسته بدون ماسک می‌نشینید و چون جمع‌تان خانوادگی است اصلاً کرونا به مهمانی دعوت هم نشده که بخواهد بیاید!2)محرم، سفر و دوگانه‌های تکراری-به جای هیئت، پولت رو بده به فقرا.-پس تو هم به جای سفر رفتن، پولت رو بده به فقرا. در سال‌های پیش از کرونا، با فرارسیدن محرم شاهد این جملات از سوی بعضی از افراد بودیم. نمی‌دانم کی بساط این دوگانه‌های تکراری از بحث‌هایمان برچیده می‌شود، ولی می‌دانم چنین برخوردی سطح مباحث فرهنگی را بشدت پایین آورده است. چنین دیالوگی را همه‌ی ما در مناسبت‌های مذهبی شنیده‌ایم و اکنون این گفتگو رنگ و بوی کرونایی به خود گرفته است. متأسفانه دهه‌ی اول محرم با فراگیری شدید کرونا مصادف شد و در چنین شرایطی برپا کردن مراسم امری عقلانی نبود. انتظار از هیآت مذهبی که برخی از آنها در جریان کنترل کرونا پیش‌قدم بوده و به کادر درمان کمک می‌کردند -اقدامی که در جای خود مستلزم قدردانی است- آن بود که سلامتی شیعیان و عزاداران حسینی را مقدّم دانسته و از برگزاری مراسم در فضای عمومی بپرهیزند، کاری که درچند مورد هم انجام شد و بعضی از هیئت‌ها مراسم خود را لغو کردند، اما متاسّفانه برخی از آنها نسبت به شیوع کرونا بی‌توجّه بوده و مراسم عزادارای را طبق روند هرساله برگزار کردند. گروهی از آنان در پاسخ به انتقادات، به فضای عزاداری اشاره کرده و گفتند مراسم را در فضای باز برگزار کرده‌اند پس خطری ندارد؛ درحالی که ویروس جدید کرونا (دلتا) در فضای باز هم منتقل می‌شود و سرعت انتقال بالایی نیز دارد. برخی نیز رعایت پروتکل‌ها در فضای بسته را مطرح می‌کردند؛ درحالی که باید پرسید وقتی ویروس در فضای باز منتقل می‌شود، پس انتقال آن در فضای بسته‌ای که جمعیت زیادی در آن حضور دارد چگونه است؟ عجیب‌ترین پاسخ هم این بود: &quot;ما جون مون رو برا امام حسین میدیم، هرکی میترسه نیاد هیئت!&quot; ولی برادر من، مسئله فقط تو نیستی و مردم نیز فقط در مسجد نیستند. تو یک شب در هیئت سر میکنی، اما تمام روز را با خانواده‌ات، با همکارانت و با مردم شهرت همراه هستی و نمی‌توانی تضمین کنی که هیچ ویروسی در اجتماع مزدحم دیشب به تو منتقل نشده و اگر شده آن را به دیگران منتقل نمی‌کنی. البته برخی از هیئت‌ها نیز آب پاکی را روی دست کادر درمان ریختند و با جمعیت فراوان در فضای بسته بدون هیچ فاصله‌گذاری و ماسکی مراسم عزاداری را برگزار کردند.تصویری از هیئت علمدار مشهدالرضا در شب اول محرم که به انتقاد عمومی و عذرخواهی مسئول آن انجامید.در این میان، دوگانه‌های تکراری برای چندمین بار در بحث پیرامون برگزاری مراسم مذهبی سر برآوردند. تا به فلانی می‌گوییم هیئت‌ها را مجازی برگزار کنید چون وضعیت اپیدمی خطرناک است، پاسخ می‌دهد: &quot;یعنی تو عروسی و مهمونی کرونا نیست؟&quot; تا به طرف تذکر می‌دهی که مهمانی و مسافرت نرو چون اوضاع خراب است، نگاهی می‌اندازد و می‌گوید: &quot;مثلاً تو هیئت و مسجد کرونا نمیاد که به ما گیر میدین؟&quot; واقعاً آدم از حجم دوگانه‌سازی برخی دوستان درمی‌ماند! عزیزان، چه کسی گفته انتقاد از مراسم مذهبی در این شرایط به معنای تایید مراسم مهمانی و عروسی است؟ و چگونه از نقد مهمانی و مسافرت در این وضعیت، تایید برگزاری مراسم عزاداری را استنباط می‌کنید؟ تا کِی می‌خواهید جان مردم را قربانی استدلال‌های سطحی‌تان کرده و مغالطه‌های تکراری را جایگزین اصلاح اشتباهات‌تان سازید؟ شما که ادعای روشنفکری دارید، چقدر در مکتب‌تان برای جان انسان حرمت قائلید و از عروسی و مسافرت برای حفظ جان هموطنان‌تان صرف‌نظر می‌کنید؟ شما که ادعای دینداری دارید، کجای مذهب‌تان گفته جان مسلمان را فدای ظواهر دینی کنید؟ گفتند که نباید یاد امام حسین و واقعه‌ی کربلا فراموش شود؛ ما هم موافقیم، اما یاد امام فقط با برگزاری مراسم ادامه می‌یابد؟ گسترش فرهنگ عاشورا با کمک به گسترش بیماری زنده می‌ماند؟ آیا این رفتارها عقاید مذهبی شیعیان را مضحکه‌ی مجامع علمی نمی‌کند؟ اصلا اگر خود امام حسین (ع) زنده شود و این وضع را ببیند، کارتان را تایید می‌کند؟ آیا راضی است که با برگزاری مراسم به نام او، به تسریع روند مرگ و میر کمک کنیم؟ واقعاً فرهنگ حسینی که 1400 سال علیرغم تبلیغات منفی دستگاه خلافت در جامعه‌ی اسلامی و قلب شیعیان ادامه پیدا کرده، با چند سال سیاه‌پوش کردن شهر و برگزاری تلویزیونی مراسم از یاد می‌رود؟ به گمانم نیاز داریم امام بار دیگر بیاید و برای زدودن جهلِ مقدّس از امّتِ اسلام دگربار قیام کند!برگزاری مراسم شب عاشورا توسط بیت رهبری، با رعایت پروتکل های بهداشتی و بدون حضور عزاداران.دوستانِ عزیزِ مذهبی و روشنفکر و هرچه نام دارید، انتقاد ما نسبت به تجمعات‌تان ناظر بر عروسی بودن و مهمانی بودن یا عزاداری بودنش نیست، انتقاد ما صرفاً به &quot;تجمّع&quot; بودنِ آن است، تجمعی که در این شرایط نه عقلانی است و نه اخلاقی. ما هم مثل شماییم، ما هم پیش از کرونا مهمانی می‌گرفتیم، سفر می‌رفتیم، عروسی می‌گرفتیم، برای نماز به مسجد رفته یا در مراسم مذهبی شرکت می‌کردیم. این دلسوزی‌ها و انتقادات ناظر به نفیِ نفسِ این مجالس نیست، بلکه نقدِ تجّمعاتی است که در این وانفسا برگزار می‌کنید و سبب شیوع ویروس می‌شود. لطفاً یک بار برای همیشه این دوگانه‌سازی‌ها را کنار بگذارید و به جای پاک کردن صورت مسئله، رفتار اشتباه را اصلاح کنید.3)تصمیمات مسئولین مسئولان مربوطه نیز کارنامه‌ی قابل دفاعی در زمینه‌ی کنترل کرونا ندارند و بعضی از تصمیمات‌شان عجیب و مصداق نقض غرض بوده، مثل دستور منع تردّد در ساعاتی از شب. انگار کرونا در آن ساعت شب به سطح شهر می‌آید و در ساعات ابتدایی روز به مرخصی می‌رود. این تصمیم نه تنها کمکی به کاهش شیوع بیماری نمی‌کند، بلکه باعث تشدید آن نیز خواهد شد؛ چراکه مردم با آگاهی از منع تردّد در ساعات پایانی شبانه‌روز، به بازارها و مراکز مختلف هجوم می‌آورند تا پیش از پایان ساعت مقرّر کارشان را انجام دهند و این یعنی ازدحام عمومی و سهولت انتقال بیماری. علاوه بر این، صدور فرمان تعطیلی بدون اجرای قرنطینه هم از مواردی بود که نتیجه‌ای برعکس داشت و باعث شد بعضی‌ها از فرصت تعطیلی استفاده کرده، فوج‌فوج به مناطق مختلف کشور سفر کنند و موج اپیدمی را دامن بزنند.محور تهران-شمال، یکی محوری ترین مسیرهای انتقال کرونا در ایام تعطیلات است.برای رفع مشکلات و حرکت در مسیر پیشرفت، ابتدا باید‌ تناقض‌های گفتاری و رفتاری‌مان را اصلاح کنیم و با جامعه روراست باشیم. در این روزها که بعضی از مسئولان در گیرودار تغییر دولت و به قصد حفظ منصب درگیر تناقضات و محافظه‌کاری‌های رنگارنگ هستند، بیایید ما با یکدیگر یا حداقل با خودمان صریح باشیم؛ رنگ‌بندی‌های کرونایی را جدی بگیریم، برای مدتی ملزم به نوشته‌هایی باشیم که در فضای مجازی منتشر می‌کنیم و رعایت پروتکل‌های بهداشتی را بیش از پیش لازم بدانیم تا این اوضاع نابسامان نیز بگذرد و احوالِ ناخوشِ میهن اندکی رو به بهبودی نهد.</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 12:21:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غروب آفتاب اعتدال!</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84-dzikoed22sf0</link>
                <description>مروری بر طلوع و غروب شیخ دیپلمات...&quot;آفتاب اعتدال طلوع کرد.&quot; این تیتر روزنامه‌ی آرمان فردای انتخابات 92 است. روزنامه با تیتر و تصویری جذاب نتیجه‌ی انتخابات را روایت می‌کرد. همان روز آن را خریدم و تا امروز نگه داشتم. آن روزها را خوب به یاد دارم. خیلی‌ها از پیروزی قالیباف سخن می‌گفتند، من هم به سیاست علاقه داشتم و می‌گفتم یک نفر از بین جلیلی یا روحانی رئیس‌جمهور می‌شود. البته نسبت به هیچ کدام‌شان حس خوبی نداشتم، چون روحانی را بشدت محافظه‌کار و برنامه‌های جلیلی در عرصه‌ی مذاکرات را شکست خورده می‌دانستم. با اصلاح‌طلبان بحث می‌کردم و می‌گفتم اشتباه کرده‌اند که تخم‌مرغ هایشان را در سبد روحانی چیده‌اند.به هر حال روحانی با آن بیان قوی و لحن محکم و وعده‌های زیبایش پیروز انتخابات شد. آن روز را به خوبی یادم می‌آید: غمگین بودم، درحالی که حامیان روحانی جشن پیروزی گرفته بودند. بعد از انتخابات، جوّ عمومی به نفع روحانی در جریان بود. نیروهای اصلاح‌طلب، معتدل و معترض از حضور او خوشحال بودند، او نیز با لحنی زیبا و بیانی بلیغ از گشایش‌های پساانتخاباتی سخن می‌گفت و حتی صداوسیما برایش مستند ساخت و تبلیغ کرد. حس می‌کردم شخص مهم دیگری در سیاستِ ایران ظهور کرده که مثل دو رئیس جمهور پیشین توان کادرسازی و ایجاد موج اجتماعی دارد. گمان می‌کردم ستاره‌ی اقبالِ شیخِ دیپلمات چنان درخشان شده که گویی هیچگاه خاموش نخواهد شد.مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوریاما زمان گذشت و نشان داد مسیرِ سیاست‌ورزی به این آسانی‌ها هم نیست. علیرغم کنترل تورم و گشایش‌هایی که در دولت اول روحانی صورت گرفت، دولتش با عجیب‌ترین حجم تبلیغات منفی رو به رو شد. اوج بحث‌ها بر سر برجام بود که حامیانش از شادی به خیابان ریختند و دلواپسانش فریاد وامصیبتا سر دادند. علیرغم انتقادات درستی که به دولت میشد، اما به نظرم بعضی از منتقدانش مُنصف نبودند. تا کنون ندیده بودم شخصی در مسند ریاست‌جمهوری این چنین مورد هجمه قرار بگیرد. حجم توهین‌ها و برخوردها آنقدر زیاد بود که انگار جایگاه رئیس‌جمهور به عنوان شخص دوم نظام دیگر هیچ ارزش و احترامی ندارد. البته روحانی هم گاهی با بیانی عجیب به مخالفین پاسخ می‌داد، بیانی که در شأن یک رئیس‌جمهور نبود. حامیانش نیز بیکار ننشستند و به دفاع از عملکرد دولت پرداختند. هرچند در انتخابات از روحانی اصلاً خوشم نمی‌آمد، اما در دولت یازدهم مدافعش بودم، دلیلش هم آن بود که بخش زیادی از مخالفانش معمولاً دولت را تخریب می‌کردند نه نقد، و لحن‌شان بوی هجمه و عقده‌گشایی میداد نه انتقاد سازنده. حس می‌کردم صدای پای احمدی‌نژادیسم از هر زمان دیگری محکم‌تر به گوش می‌رسد و نمی‌خواستم کشورم به آن سال‌های بد برگردد. دولت یازدهم هرچه بود، داشت اشتباهات دولت دهم را رفع و رجوع میکرد.سال 94 جریان حامی روحانی (اصلاح و اعتدال) در تهران به طرز خیره کننده‌ای پیروز انتخابات شد و آن روز در مطلبی نوشتم پیروز رقابت اگر بخواهد به مطالبات مردمی بی‌توجه باشد، شاهد رویگردانی و بی اعتنایی مردم خواهد بود. انتخابات 96، پایان جنگ چهارساله‌ی مخالفان و مدافعان دولت روحانی بود. بحث بین دو گروه موافق و مخالف دولت گرم بود و البته هر دو گروه اشتباهات محاسباتی هم داشتند. بعضی از مخالفان روحانی تحلیل‌هایشان را بر مفروضاتِ اشتباه بنا کرده بودند. یادم می‌آید یکی از آنان می‌گفت صلاحیت روحانی تایید نمی‌شود، دیگری می‌گفت او توان رقابت با ابراهیم رئیسی را ندارد و آن دیگری معتقد بود روحانی اولین رئیس‌جمهورِ یک‌دوره‌ای است. در بحث‌های دوستانه همه‌ی این تفاسیر را رد می‌کردم و می‌گفتم قدرت روحانی و بدنه‌ی اجتماعی حامی او را زیادی دست کم گرفته‌اید، چراکه یکی از نقاط قوت اصلاح‌طلبان این بود: همه‌ی توان رسانه‌ای خود را در ایام انتخابات بسیج می‌کردند و معادلات انتخاباتی را به هم می‌زدند؛ این را در انتخابات مجلس 94 به خوبی دیده بودم.حسن روحانی در انتخابات 1396روحانیِ 96، به روشنی از محافظه‌کاری فاصله گرفته بود و با لحن صریح، ایجاد دوقطبی و تحریک هیجان هوادارانش توانست رقابت انتخاباتی را ببرد. علیرغم رجزخوانی‌های دو گروه برای یکدیگر و علیرغم اینکه اصولگرایان شعار «آخرهفته روحانی رفته» سر می‌دادند، همانند خیلی‌های دیگر پیروزی روحانی را حدس میزدیم و می‌گفتیم او بار دیگر بر مسند ریاست‌جمهوری تکیه خواهد زد. با وجود تبلیغات مثبت و منفی درمورد رئیس دولت، درنهایت قانع نشدم که به او رأی دهم؛ چراکه علیرغم نقاط مثبت، نقاط منفی مهمی در کارنامه‌ی دولتش وجود داشت که مهم بودند و حس می‌کردم روزی این نقاط منفی باعث نارضایتی‌های عظیم می‌شود. هرچند به رقیبش نیز رأی ندادم. بعدها بهتر پی بردم که رأی ندادنم به روحانی تصمیم درستی بود. به هر حال، شد آنچه پیش‌بینی می‌کردیم و روحانی رئیس‌جمهور ماند. البته آن روزها می‌گفتم و هنوز هم می‌گویم: جریان مخالف دولت انتخابات را به روحانی نباخت، بلکه ابتدا به شیوه‌ی سیاست‌ورزیِ چهارساله‌اش باخت؛ چراکه بخش بزرگی از مخالفان دولت در این سال‌ها بیشتر بر لحنِ تند و ادبیّاتِ دهانْ‌خُردکُن و دندان‌ْقُروچه‌ای و نیز بر فرضیاتِ اشتباه تکیه کرده بودند، نه بیانِ منطقیِ انتقادات و برنامه‌ریزی بر مبنای واقعیّاتِ اجتماعی.بار دیگر حامیان حسن روحانی خوشحال و سرمست از پیروزی به خیابان آمدند و به امید فردایی بهتر &quot;آفتابِ اعتدال&quot; را در آسمانِ &quot;آرمان&quot;شان به نظاره نشستند، اما این تازه شروع ماجرا بود. اندک‌اندک مشکلات خود را نشان داد، تحریم‌ها با ترامپ بازگشتند، نرخ تورم سرعت گرفت، قیمت ارز به طرزی عجیب بالا رفت و نارضایتی مردم به اوج رسید. حالا دیگر حضور مردم در خیابان ها برای جشن و پایکوبی نبود، بلکه برای اعتراض بود. دولت دوم روحانی چنان ضعیف عمل کرد که در فاصله‌ی هر دو سال، یک اعتراض عمومی را شاهد بودیم: دی ماه 96، آبان ماه 98 و مرداد 1400. حتی اصلاح‌طلبان هم به دلیل عملکرد ضعیف دولت و بی‌توجهی به مطالبات مردمی در انتخابات مجلس 98 شکست خوردند و اتفاقاً آنان نیز انتخابات را به عملکرد ضعیف جناح و دولت متبوع‌شان باختند.این‌روزها از آن شیخ که با اقتدار جلوی دوربین می‌آمد و با قاطعیت از رونق اقتصادی و رفع تحریم حرف میزد، جز یک سایه بر دیوار سیاست چیزی نمانده، سایه‌ای که دیر یا زود محو خواهد شد. حالا دیگر از میان آن 23 میلیون نفری که به او رای دادند، حتی 3 میلیون هوادار هم نمی‌توان یافت. حالا دیگر داخل و خارج از او ناامیدند، اصلاح طلب و اصولگرا، انقلابی و ضدانقلاب، چپ و راست، همه و همه. حالا اگر مردمی هم به خیابان می‌آیند، نه برای شادی از پیروزی اعتدال‌گرایان یا تصویب برجام، بلکه بخاطر اعتراض به وضعیت بد معیشتی است. حتی اصلاح‌طلبان هم می‌گویند که نباید تخم‌مرغ هایشان را در سبد او می‌چیدند. خورشیدی به نام اعتدال که می‌رفت در سپهرِ سیاستِ ایران‌زمین جاودانه شود، خیلی زود غروب کرد و خاموش شد. او که با شعار تدبیر و امید آمد، با بی تدبیری امید بسیاری از حامیانش را ناامید کرد. هشت سال گذشته و مدت کمی تا پایان دولت روحانی باقی مانده. باید درس گرفت؛ از همه‌ی این فراز و نشیب‌ها، از همه‌ی این اتفاقات، از تمام حوادث، پیروزی‌ها و شکست‌ها. اینکه چگونه یک فرد در اوج محبوبیت، اینگونه به حضیض می‌افتد و عامل نابسامانی‌ها معرفی می‌شود. اینکه بی‌توجهی به مطالبات مردم، بی‌اعتنایی آنان به حاکمان را در پی دارد. اینکه دنیای سیاست بی‌رحم است و به قول مردم کوچه و بازار &quot;پدر و مادر نمی‌شناسد&quot;. اینکه دنیا روزی برای ما و روزی علیه ما می‌چرخد، چنانکه مولا علی فرمود و فردوسی قرن‌ها پیش سرود: «چنین است رسمِ سرای دُرُشت/گَهی پُشت بر زین، گَهی زین به پُشت». اما ظاهراً سیاست‌مداران هربار باید این جمله را تجربه کنند، آنگاه که با بی‌توجهی به مردم در سیاست‌های‌شان شکست می‌خورند. آنچه برایم واضح‌تر از دیگر تجربه‌ها بود، این است که گاهی محافظه‌کاری هدفش راضی نگه داشتنِ همه است اما در نهایت نتیجه‌ای جز نارضایتیِ همگان نخواهد داشت.کم‌کمک آفتاب اعتدال غروب می‌کند و من هرگاه به این تیتر نگاه می‌کنم، به یاد رسم همیشگی این سرای فانی می‌افتم که &quot;دورانِ هیچ منزلتی جاودانه نیست...&quot;</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 14:00:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات؛ دموکراسیِ اکثریّت یا الیگارشیِ اقلیّت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amir_bahreyni/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%90-%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D9%91%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%84%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D9%90-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%91%D8%AA-thhjogwng59r</link>
                <description>«انتخابات» به عنوان نماد دموکراسی راهی است برای اجرای عدالت سیاسی بین گروه‌های مختلف جامعه و روشی است که با هدف حکومت اکثریت مردم بر سرزمین خود مورد پذیرش نظام‌های دموکراتیک قرار گرفته است. اما انتخابات همیشه به هدف خود دست می‌یابد و این پروسه‌ی سیاسی عاملِ حاکمیّتِ اکثریتِ جامعه بر نهادهای انتخابی می شود؟«رئیس‌جمهوری که روز جمعه انتخاب خواهد شد، اگر با رأی بالا انتخاب بشود، رئیس‌جمهور قوی و قدرتمندی خواهد بود و کارهای بزرگی می‌تواند انجام بدهد.» این گزاره، بخش مهمی از سخنان مقام معظّم رهبری دو روز پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری بود؛ جمله‌ای که کمتر کسی در صحّت آن شک و تردید دارد. همواره رأی بالای مردمی، پشتوانه‌ای قدرتمند و عاملی نانوشته اما مهم در تقویت قدرت رئیس‌جمهور برای پیشبرد اهداف و برنامه‌هایش به‌ویژه در عرصه‌ی خارجی به شمار می‌رود. اکثر رؤسای جمهور ایران، در انتخابات با کسب اکثریت آرای واجدین شرایط انتخاب شدند و به معنای واقعی رئیس «جمهور» بودند، اما گاهی نیز شاهد رؤسای دولتی بوده‌ایم که نتوانسته‌اند رأی اکثریت مردم را به دست بیاورند. ابتدا نگاهی کلّی به درصد آرای رؤسای جمهور تاریخ جمهوری اسلامی نسبت به میزان واجدین شرایط بیندازیم:1-ابوالحسن بنی صدر: 51 درصد2-محمدعلی رجایی: 52 درصد3-سیّد علی خامنه ای: 70 درصد4-سیّد علی خامنه ای: 47 درصد5-علی اکبر هاشمی رفسنجانی: 51 درصد6-علی اکبر هاشمی رفسنجانی: 31 درصد7-سیّد محمّد خاتمی: 55 درصد8-سیّد محمّد خاتمی: 51 درصد9-محمود احمدی نژاد: 37 درصد10-محمود احمدی نژاد: 52 درصد11-حسن روحانی: 37 درصد12-حسن روحانی: 41 درصدحسن روحانی، رئیس جمهوری که منتخب مردم ایران نبود.همانطور که مشاهده کردید، بعضی از رؤسای جمهور با رأی اقلیت مردم انتخاب شده‌اند نه اکثریت آنان. درصد استقبال آرای مردمی از آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی در دور دوم ریاست‌جمهوری‌شان روند کاهشی داشت، آرای محمد خاتمی به رغم افزایش 1 میلیونی در دور دوم با کاهش 4 درصدی مواجه شد، آرای احمدی‌نژاد در دور دوم هم به لحاظ تعداد آرا و هم از نظر درصد آرای واجدین شرایط افزایش یافت، هرچند در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش 17 میلیون رأی آورد اما حدود 18 میلیون نفر در انتخابات شرکت نکردند و در نهایت حسن روحانی نیز علیرغم اینکه در دور دوم، هم به لحاظ تعداد آرا و هم از نظر درصد آرای واجدین شرایط رأی بیشتری را کسب کرد اما می‌توان گفت او هیچگاه انتخاب «اکثریت» مردم ایران نبود و در هر دو دوره کمتر از نصف آرای واجدین شرایط را به خود اختصاص داد.البته این مسئله صرفاً مربوط به نظام سیاسی ایران نیست، بلکه در انتخابات نظام‌های ریاستی همواره این احتمال وجود دارد که «رئیسِ» جمهور «منتخبِ» جمهور نباشد و ما این را در بسیاری از کشورهای دموکراتیک مشاهده می‌کنیم. این امر در اکثر قریب به اتّفاق رقابت‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری ایالات متحدهٔ آمریکا و تقریباً نیمی از انتخابات‌های ریاست‌جمهوری ایران اتفاق افتاده است. اما مسئله وقتی حاد می‌شود که حتی &quot;میزان مشارکت&quot; نیز حائز اکثریت آراء نمی‌گردد و &quot;انتخابات&quot; رأی نمی‌آورد؛ حال چگونه پیروزِ انتخاباتِ حداقلی می‌خواهد منتخبِ مردم باشد؟ این وضعیت نوعی خلأ سیاسی در دموکراسی است؛ چراکه هدف نهایی در دموکراسی و به‌ویژه انتخابات -به عنوان نماد مردم‌سالاری- حکومتِ اکثریت است، اما گاهی همین پروسه به حکومتِ اقلیت می‌انجامد! درواقع وقتی بخش قابل توجّهی از مردم با صندوق رأی قهر می‌کنند زمینه را برای روی کار آمدن فردی با پشتوانه‌ی مردمی ضعیف آماده کرده‌اند، هرچند او حائزِ اکثریتِ قاطعِ آراء باشد؛ چراکه در خوشبینانه‌ترین حالت او منتخبِ اکثریتِ رأی‌دهندگان است، نه اکثریتِ مردم.سه رئیس جمهور اخیر ایالات متحده موفق به کسب اکثریت آراء واجدین شرایط نشده‌اند.در انتخابات 1400 نیز شاهد این مسئله بودیم، اتفاقی که به دلیل پایین بودن میزان مشارکت، به راحتی پیش‌بینی میشد. پایین بودن نرخ مشارکت -که علل آن متعددند و محل بحث نیست- موجب شد تا آرای رئیس‌جمهور منتخب نیز به نسبت تعداد واجدین شرایط پایین باشد. حجت‌الاسلام رئیسی که در دوره‌ی قبل با 16 میلیون رأی از کسب جایگاه نخست در رقابت انتخاباتی بازمانده بوده، این بار با 2 میلیون رأی بیشتر از دوره‌ی قبل، پیروز انتخابات شد و کلید پاستور را از حسن روحانی تحویل گرفت؛ دو نفری که هردو رئیس جمهورِ همه بودند اما هیچکدام منتخبِ همه نبودند. واقعیت آن است که گرچه حجت‌الاسلام رئیسی توانست به آسانی پیروز انتخابات شود، اما او تنها 30 درصد آرای مردم را به دست آورد؛ کمترین درصد رأی در بین رؤسای جمهور در نظام جمهوری اسلامی!در دو انتخابات اخیر ایران، برای اولین بار نرخ مشارکت به زیر 50 درصد سقوط می‌کند، اتفاقی که نتیجهٔ آن، شکل گیری مجلس و دولت حداقلی است. تحلیل‌گران دلایل زیادی برای این اتفاق ذکر کرده‌اند؛ از عملکرد ضعیف دولت گرفته تا ردصلاحیت‌های همیشگی شورای نگهبان، از بحران اقتصادی و وضعیت بد معیشتی تا حوادث آبان و سقوط هواپیمای اوکراین، و از عدم تأیید کاندیدای مناسب جهت نمایندگی گرایش‌های منزوی شده در جامعه تا شیوع کرونا، همه و همه مواردی هستند که به عنوان عوامل کاهش میزان مشارکت ذکر می‌شوند؛ عواملی که نمی‌توان برای همه‌ی آنها سهم یکسان قائل شد. اما در هر صورت، نتیجه‌ی این نوع انتخابات طبیعتاً ریاست‌جمهوری کسانی است که نیمی از جامعه به آنان رأی نداده‌اند، و این یعنی بحران مقبولیت و عدم پشتوانه‌ی عظیم مردمی، امری که رهبری چند روز پیش از انتخابات بر آن تأکید داشت.ابراهیم رئیسی، با 30 درصد آرای مردمی به ریاست جمهوری رسید.شاید خود ابراهیم رئیسی هم پیش‌بینی چنین اتفاقی را می‌کرد؛ آنجا که به محض اعلام نتیجه‌ی بررسی صلاحیت‌ها شروع به رایزنی کرد تا بلکه بتواند شورای نگهبان را راضی به تاییدصلاحیت افراد شاخص کند و شور و مشارکت انتخابات را افزایش دهد، تلاشی که نتیجه نداد و باعث شد او بدون زحمت به صندلی ریاست‌جمهوری برسد. البته ممکن است مدیریت، توانمندی، برنامه‌ها و تلاش او در این چهار سال چنان باشد که با عملکرد خوب و موفقیت در قوه‌ی مجریه، بتواند در انتخابات آینده با درصد آرای بیشتری به پیروزی برسد و به معنای واقعی منتخب اکثریت مردم باشد.به هر حال حجت الاسلام رئیسی خود نیز به این امر واقف است که رئیس جمهور باید رئیس همه‌ی جمهور باشد تا بتواند با اعتماد به نفس بهتر در امور داخلی و عزت نفس بیشتر در عرصه‌ی خارجی اهداف خود را دنبال کند، چنانکه در اولین بیانیه‌ی خود پس از پیروزی در انتخابات نوشت: «منتخب این انتخابات بر اساس قاعده‌ی مردم‌سالاری دینی، منتخب همه‌ی ملت و خادم همه‌ی جمهور است. چه آنانی که بنده را برگزیدند و چه عزیزانی که به نامزدهای محترم دیگر رای دادند و چه آنانی که به هر دلیلی در پای صندوق‌های رای حاضر نشدند.»</description>
                <category>امیر بحرینی فرد</category>
                <author>امیر بحرینی فرد</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jul 2021 11:59:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>