<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های amirabedifard</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirabedifard</link>
        <description>یک دهه هشتادی افسار گسیخته عاشق تولید محتوا یادگیری و یاددادن?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:31:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/283362/avatar/69H3w3.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>amirabedifard</title>
            <link>https://virgool.io/@amirabedifard</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خجولیگری مارو خنگ میکنه!!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirabedifard/%D8%AE%D8%AC%D9%88%D9%84%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D8%AE%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-dw9cbmmxtxov</link>
                <description>شاید در اولین نگاه با خودتون بگین پیتزا با گل شقایق که به هم ربطی نداره ولی قراره توی این مقالک چیزایی رو به هم ربط بدم که در نگاه اول شاید هیچ نقطه اشتراکی نداشته باشن ولی اگه تا آخر مقالک با من باشین ربطشو  متوجه میشین پس حواستونو بدین به من و باهام همراه شین?من داشتم کتاب کارعمیق نوشته کال نیوپورت رو می خوندم کتابی در باره اینکه چجوری بهتر تمرکز کنیم ( کتاب جالبیه اگه وقت کردین حتما بهش سر بزنین!?)توی این کتاب به این نکته اشاره میکنه که ما یک اراده ذهنی محدودی داریم که کارهای روزمرمون رو بر اساس اون انجام میدیم مثلا تمرکز کردن ، حل کردن مسئله و کلا هر کار ذهنی  و همونطور که اشاره کردم این توان ذهنی محدوده و بالاخره تموم میشه وقتی که تموم میشه همون حالتی برامون پیش میاد که میگیم : حوصلم نمیشه! نمیتونم تمرکز کنم! خیلی به نظرم پیچیده میاد باشه!یکی دیگه از چیزایی که قدرت اراده ذهنی ما رو تخلیه میکنه تصمیم گیریه، تصمیم گیری بخش جدانشدنی از زندکی رومره ما آدم هاست و ما چه آگاه باشیم چه آگاه نباشیم روزانه هزاران هزار تصمیم میگیریم ، از تصمیم های مهم زندگیون گرفته مثالا چه رشته ای انتخاب کنم؟  کودوم دانشکاه برم؟ اصن سراغ درس برم؟ این رشته ای که من میخوام بخونم بازار کار داره اصن؟ و ...اینا سوالا و تصمیم هایی که میتونه مسیر زندگی ما رو عوض کنه و همینطور تصمیم های خیلی کوچیکی که حتی تصمیم اصن حسابش نکنیم مثلا :گوشیمو برم چک کنم یا ادامه این مقالک رو بخونم؟ امروز از کودوم راه برم سر کار؟ کی نهار بخورم؟ برای تولد سعید چی بخرم؟ وقتش شده گوشیمو عوضش کنم یا نه و...اینا تصمیم هایی که اهمیتش به اندازه گروه اول نیست اما هر چی باشه تصمیم هایی که ما خود آگاه یا ناخود آگاه میگیریم و اون توان ذهنی ما رو مصرف میکنه شاید اندک ولی باعث میشه تصمیم دون ما خالی بشه حالا ممکنه از خودتون بپرسیم این چه ربطی به خجولی گری و خنگ شدن داره؟دلتو بده به من تا بهت بگم??آدم های خجول انرژی ذهنیشون رو خیلی صرف تصمیم گیری های کوچیک میکنند و این باعث میشه انرژِ ذهنیشون برای چیزای کم ارزش هدر بره مثلا با خودشون کلی چکو چونه میزنن یه جایی نظرشونو بگن یا نه؟ یا اینکه یه جاهایی مردد میشن با خودشون کلی کلنجار میرند که چجوری به در خواست یه نفر بگند نه و آخرش خیلی جاها هم نمیتونند بگند نه و برخلاف میل ذاتیشون عمل میکنند و بعد کلی توی  دلشون به خودشون لعن و نفرین میفستند که چرا حرف دلم رو نزدم (فک کنم تا اینجا گرفتین اوضاع از چه قراره!?)تمام این فکر ها و تصمیم های به ظاهر کوچیک و کم ارزش باعث تخلیه شدن تصمیمدونشون میشه  بعدشم این فکرا که یکی دوتا نیستند ، آدم های خجالتی د طول روز ها با انبوهی از این فکر ها درگیر هستند در نتیجه وقتی نوبت تصمیم گیری در باره بخش های مهم زندگیشون میشه چیزی از اون تصمیم دون بیچاره نمیمونه همش خرج شده رفته در نتیجه خیلی وقتا تصمیم های حساب نشده میگیرند و چون ذهن خسته شده میزان آینده نگریشون خیلی کم میشه و به قول خودشون بدشانسی پشت بدشانسی میارن?واسه همینه که آدم ها وقتی تکلیف خودشونو با خجالت مشخض میکنند و از عادت های جدید ارتباطی به جای رفتار خجولیگیری استفاده میکنند میبینند بازدهیشون توی بیشتر حوزه های زندگیشون بالا تر رفته چون دیگه توان ذهنیشون رو برای چیز های بیمورد خرج نمیکنن و باخودشون و اطرافیانشون و زندگیشون شفاف هستند اینجاست اون جمله معروف میاد همه چیز به هم ربط داره این مقالک رو نوشتم تا بهتون این موضوع رو یاد آوری کنم حالا برای اینکه از این خجالت لعنتی خلاص شیم چیمار باید بکنیم؟اول حتما توصیه میکنم مقالک قبلیمو بخونین اونجا درباره چند راهکار صحبت کردم و توی مقالک های بعدی هم در مورد راهکار های دیگه با هم گپ میزنیم https://vrgl.ir/2P09qامید دارم از خوندن این مقالک لذت برده باشین و واز زمانی که گذاشتین راضی باشین ختما نظراتتون رو برام کامنت کنید چون برام خیلی مهمهدوستدار شما امیر عابدی فرد</description>
                <category>amirabedifard</category>
                <author>amirabedifard</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jul 2021 10:01:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من از خجالتی بودن خسته شدم!!!!!!!!!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirabedifard/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%85-xejhkyukgxcz</link>
                <description>یه سوال فنی ،فرض کنید که توی یه مهمونی با دوستاتون هستین  همتون مشغول بگو بخند هستین که یهو یک شخصی وارد مهمونی میشه که شما هم قبلا این آدم رو ندیدین، این آدم به محض اینکه وارد مهمونی شد  سرشو میندازه پایین یه گوشه ایمیشینه و شروع به بازی با گوشیش میکنهحالا بیایین یه صحنه دیگه ای رو با هم تصور کنیم ،شما مشغول بگو و بخند با دوستاتون هستین که یهو یه آدمی وارد میشه که شما قبلا ندیدنش،کمی منتظر میمونه تا شرایط رو بررسی کنه و بعدش با اعتماد به نفس کامل میاد سراغ شما،سینه رو سپر کرده و با نگاه مصمم سراغتون میاد و بحث رو با یه سوال آغاز میکنهشما باکدوم یکی از این آدم ها رغبت میکنید ارتباط برقرار کنید؟ من خودم آدم دومی رو بیشتر میپسندم ولی آخه چرا؟راستش در نگاه اول خیلی ها فکر میکنند که خجالتی بودن یا نبودن یه رفتار ذاتی هستش بعضی ها دارند بعضی ها هم ندارن اما حقیقت اینه که این یه رفتاره که ما از محیط پیرامونمون یاد گرفتیم و با تمرین میتونیم یک رفتار بهتری رو انتخاب کنیم اما قبلش بیایین با ویژگی های آدم خجالتی آشنا بشیم و ببینیم جز اون ها هستیم یا نه؟از موقعیت های جدید فراری هستندتوی نه گفتن مشکل دارندبه صورت دقیق حقوقشون رو نمیدوننداحساساتشون رو بروز نمیدنددیکران در اولویت هستند تا خودشونخودشون رو آدم محترمی نمیدونندقبل از اینکه ادامه مقالک رو بخونید به این ویژگی ها فکر کنید ،آیا فکر می کنید ممکنه که یکی یا چند تا از این ویژگی ها رو داشته باشین؟حواسمون باید باشه آگاهی اولین قدم برای رفع این هاستاما خب من فهمیدم که یکی یا چند تا ازاین ویژگی هارو دارم حالا چجور میتونم از شرش خلاص بشم؟خب بیایید شروع کنیم? 1)چرا از موقعیت های جدید فراری هستیم؟مهم ترین دلیلش ترسه ، خیلی از افراد میترسند خودشونو توی شرایط جدید بندازند چون میترسند سوتی بدند و مورد تمسخر بقیه قرار بگیرند پس بهترین کار اجتناب و دوری کردن ازش هستاما باید حواسمون باشه مسکن دارو نیست! این امر اجتناب ناپذیریه که توی کار جدید سوتی بدیم و باید بپذیریمش چون این بخشیش از مسیر هستش تنها کاری که ما میتونیم بکنیم اینه که یادبگیریم چجوری میتونیم باهاش کنار بیاییم! و حالا نوبته راه حله??دوست دارم توی این موقعیت دوتا سوال خوب از خودمون بپرسیم  و جواب دادن به این دوتا سوال خیلی میتونه کمکمون کنه که از توی این مرداب پلید خودمونو بیرون بکشیم1) چجوری میتونم از سوتی های خودم درس بگیرم؟2)با مشکل نه گفتن چیکار کنم؟در اولین قدم باید بدونیم که ما مثل بقیه حق نه گفتن داریم و بقیه هم حق درخواست کردن دارن همونطوری که  ما هم حق درخواست کردن داریم و بقیه حق نه گفتن(البته درخواست های معقولا حواستون ک هست مگه نه ؟)میدونید مغزما وقتی که نه میشنوه احساس میکنه دنیا به آخر رسیده و به شدت روش حساسه بهترین کاری که ما میتونیم برای خودمون بکنیم چالش نه شنیدن هستش مثلا دفعه بعدی که رفتین فست فود به فروشنده بگین که میشه آیا ظرف سیب زمینی سرخ شده من رو به رایگان پر کنید؟این خیلی میتونه کمکتون کنه که ترس ار نه شنیدن رو توی ذهنتون بشکنید فقط حواستون باشه چالش های نه شنیدنتون نباید جوری باشه که آبروتون و آیندتون رو به فنا بده مثلا به معلمتون بگین میشه من به جای شما درس بدم؟? پس بپایین!3)به صورت دقیق حقشون رو نمیدونندما یکسری حقوق انسانی داریم که هر انسانی در هر گوشه  کنار دنیا حق داشتنشو داره مثلا ما حق داریم به عنوان یک انسان،مورد احترام قرار بگیریم و همینطور وظیفه داریم به بقیه احترام بگذاریمما حق داریم تجربه کنیم البته مسئولیت هایش هم خواهیم پذیرفت و همینطور وظیفه داریم بگذاریم بقیه تجربه بکنند به شرطی که مسئولیتش را بپذیرند و همینطور با توجه به شغلی که داریم یکسری حقوق هم داریم اما خیلی از ما ها نه تنها از حقوق انسانی خودمون آگاه نیستیم بلکه نمیدونیم توی کارمون هم چه حقوقی داریم پس وقتی نمیدونیم چه حقوقی داریم چجوری میتونیم ازش دفاع کنیم؟4)احساساتشون رو بروز نمیدندخیلی وقتا یکی از بزرگترین حسرت های آدم های خجالتی اینه که نتونستند به اون کسی که دوستش داشتند بگند من دوستت دارم یا ممکنه از کسی خوششون اومده باشه ولی این جرئت رو به خودشون نمیدند که پا جلو بگذارنذ و اقدامی به خرج بدند حالا راه حل چیه؟خب راستش من خودمو توی جایگاهی نمیدونم که بخوام درباره این موضوع راهکاری بدم و پیشنهاد میکنم اگه توی این قسمت به چالش برخوردین حتما به روانشناس مراخعه کنید چون خیلی بهتر میتونه بهتون کمک کنه  من فقط وظیفه خودم میدونستم که این موضوع رو بهتون معرفی کنم بقیش دست خودتون رو میبوسه?5)دیگران در اولویت هستند تا خودشون!یکی از بدی های خجالتی بودن اینه که آدم خیلی اوقات به خودش اون احترامی که شایستش هست رو به خودش نمیگذاره و در اولیت بودن بقیه یعنی اینکه اون آدم خجالتی  خیلی وقتا از تفریح و وقت آزاد خودش میگذره برای اینکه خواسته های های دیگران رو عملی کنهخطر: این که ما به بقیه کمک کنیم کار خیلی خوبیه و خیلی از ما ها از انجام این کار لذت میبریم و احساس آدم مفید بودن میکنیم اما چیزی که برای افراد خجول اتفاق میفته از روی دلسوزی یا علاقه به کمک به بقیه نیست بلکه بیشتر از روی ترسه که کبادا اگر به خواستشون جواب مثبت ندم من رو ترد کنند6)خودشون رو آدم محترمی نمیدونند عدم پرزنت کردن توانایی های خود، عدم توانایی در ابراز وجود و گرفتن حق طبیعی ، عدم توانایی ابراز احساسات ،نه گفتن و.... از چیزایی هستند که میتونند احساس ارزشمندی مارو خدشه دارکنه و ما با خودمون بگیم : عجب آدم به درد نخوری هستم ? ،چرا نمیتونم از پس این کارها بربیام؟! ، چرا اونجا حقمو نگرفتم ؟!  و  کلی چرا های دیگه .......حالا راه حل?: اولین قدم پذیرشه یعنی ما باید قبول کنیم که یه جاهایی خجولی گری کردیم و این مهم تریم قدمهخ چون ما تا اون رو نپذیریم نمیتونیم تغیری ایجاد کنیم ،میدونم شاید نوشتنش راحت تر از انجام دادنش باشه اما شدنیه قطعا شدنیه شاید یکمی سخت باشه ولی میشه بعدش حتما به راهکار هایی که توی موضوعات و تیتر های قبلی گفتم فکر کنید و مهم تر از اون عملیش کنید وقتی کم کم ببینید قدرت این رو پیدا کردنی که ابراز وجود کنید همین منبا انگیزتون میشه و کمک میکنه که رابطتون با خودتون بهتر بشه و دوباره احساس ارزشمندیتون رو به دست بیارینبرای کلام آخر بگم خجالتی بودن یا نبودن بخشی ار ژن ما نیست که بگیم کاریش نمیشه کرد بلکه یه سبک برقراری ارتباط هستنش اکه دارین این مقالک رو میخونید یعنی اون روش کارساز نبوده و نتونستسته پاسخگوی نیاز های شما باشه پس حالا وقتشه که یک روش بهتر برای برقراری ارتباط پیدا کنید مثل لامپ ها که اولین لامپ ها بیشتر انرژی الکتریکی رو تبدیل به گرما میکردند اما هرچی رفت رانمان لامپ ها بالا تر رفت و سازندگان راه بهتریرو برای استفاده از انرژی الکتریکی پیدا کردند ما هم همین داستان رو داریم فقط وقتی میتونیم به خودمون کمک کنیم که از اون ته ته ته ته وجودمون بخواییم که تبدیل به یه ادم جدید بشیم خلاص?.دوستدار شما امیرعابدی فرد</description>
                <category>amirabedifard</category>
                <author>amirabedifard</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jul 2021 00:52:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا خنگــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان رو میشناسی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirabedifard/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%86%DA%AF%D9%80%D9%80%DB%8C%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ywwx8yescb9l</link>
                <description>امروز دوست دارم درباره خطری صحبت کنم که فرقی نمیکنه کوچیک باشین یا بزرگ پیر باشین یا جوون زن باشین یا مرد، انسان  یا حتی یه موجود فضایی به هر حال همه ما در خطر موجودی خطر ناک و بس نابه کاری هستیم به نام خنگیان که بسیاری از ضربه هایی که توی زندگیمون خوردیم به خاطر توصیه های نابه جا خنگیان هست با من همراه باشین تا شماره با خنگیان آشنا کنم تا از گزند خنگیان به دور باشین....به طور کلی گزند های خنگیان رو میتونیم به سه دسته اصلی تقسیم بندی کنیم که حالا دونه دونه دربارش گپ میزنیم (:1) من همه چیز رو میدونم مرسی اَه فرض کن مجبوری به خاطر کارت مجبوری امتحان آیلس یا تافل بدی ،آیا ممکنه که با خودت بگی : زبان که چیز خاصی نیست ،خودم بلدم کتاب متاب که نمیخواد هر چه بادا بادیک انسان سالم محاله همچین کاری رو کنه مخصوصا وقتی میدونه انجام این کار میتونه بهش ضرر های مالی و باعث اتلاف وقتش بشهحالا چرا این مثال رو زدم؟ چون خیلی وقتا ماها به خاطر توصیه نابخردانه خنگیان خودمون رو دانای کل میدونیم و این موضوع رو در نظر نمیگیریم که شاید دید و نظر ما کامل نباشه مخصوصا ماهایی که مهارت های ضروری مثل حل مسئله ،تصمیم گیری ،تفکر نقاد و کلی چیزای ضروری دیگه رو توی مدرسه یاد نگرفتیم...مثلا کجا یادگرفتیم چجوری میتونیم پول دربیاریم؟چجوری میتونیم با افراد خانواده ،دوستامون ، همسر یا نامزدمون یا کلا با آدم ها ارتباط بهتری بر قرار کنیم ؟مایی که این همه برای یادگیری زبان خودمون رو  تحت فشار قرار میدیم که امتحان خوبی بدیم چرا به اون اندازه برای امتحان زندگیمون و خودمون ارزش قائل نیستیم و خودمون رو به راحتی میسپاریم توی درست های خبیثانه خنگیان؟سوال طلایی برای مبارزه با گزند خنگیان : آیا این  تنها راه حل موجوده ؟ چجوری میتونم جور دیگه ای به این موضو نگاه کنم؟2)  مجبورت میکنه خودتو بازنده اعلام کنی که آسیب کمتری ببینی این به جرئت میتونم بگم یکی از خطر ناک ترین گزند های خنگیانه که اگه باهاش آشنا نباشیم به راحتی میتونه مارو به فنا بدهبذارین با یه مثال توضیح بدم:یادم هست که یکی از دوستای خانوادگیمون که روانشناس هستش تعریف میکرد که یه روز یه خانومی اومده بود پیشش و میگفت که من حدود چهار ماهی میشد که با نامزدم آشنا شده بودم و احساس کردم بعد از چهار ماه ارتباطمون سرد شده پس من تصمیم گرفتم که برم ??این یکی از داستان های خرافی و ساخته ذهن افسار گسیخته من نیست واقعا اتفاق افتاده ...یه لحظه میتونید حال اون آدم  رو تصور کنید که با خودش میگه :چی شد؟! آخه چرا ؟ مگه من چیکارش داشتم؟!اون خانوم با گزند شماره دو خنگیان آشنا نبود مگرنه محال بود که این کار رو بکنه ، وقتی که ما درگیر یه پروژه نسبتا چالش زا هستیم مثلا امتحان های زبان ،کنکور، یه قرار داد بیزینسی یا هر چیزی که قراره توانایی های مارو به چالش بکشه خنگیان میاد سراغ ما و میخواد که ما قبل از مسابقه اصلی خودمونو بازنده اعلام کنیم تا اگر باختیم احساس بدی نداشته باشیم و با خودمون بگیم من که میدونستم نمیتونم....راه مقابله با این گزند خنگیان: ازش باید تشکر کنیم و بدونیم یه فکری که مغز افسار گسیختمون برامون ساختهخطر: اگر با خنگیان شروع به جنگ کنید نه تنها برنده نمیشین بلکه خنگیان رو قوی تر میکنید و باعث میشه ضربه های بد تر و بسی مهلک نصیبتون کنه!3) شش یار خنگیان وقتی که ما تازه کارمون رو شروع کردیم شش یار خنگان به کمکش میاد و دسته جمعی به شما حمله میکنن شش یار خنگیان عبارتند از: بهونه ، ناامیدی، اضطراب،استرس ، فکر های ترسناک،ترسملن چرا خنگیان و یاران بهمون حمله میکنن؟ چون اون ها فک میکنن خیر سرشون دارن بهمون کمک میکنن اونا نمی خواند ما احساس بد تجربه کنیم امه یه نکته ظریفی وجود داره اونم اینه که احساس بد لزوما به معنای چیز بد نیست همه ما وقتی کاری رو شروع میکنیم یه احساس اسکل بودن  پیدا میکنیم ?اما این فقط یه فکره ما نیاز داریم تا به این خودباوری برسیم که اقدام کنیم و بعدش با این احساس ها کنار بیاییم هیچ کلید و رمزی وجود نداره که بریم توی setting خودمون و گذینه  deactivate bad feelings رو فعال کنیم این ها همه بخشی از ساختار های افسار گسیخته ذهنمون هست که باید باش کنار بیاییمراه مقابله با این گزند خنگیان: ازخودمون بپرسیم با وجود این صدا ها من چجوری میتونم اقدام متفاوتی از خودم نشون بدم??امید وارم تونسته باشم توی این چند خط شما رو با این موجود پلید آشنا کنم و امید وارم هممون بتونیم کم کم به این آگاهی برسیم که با خنگیان مقابله کنیم و بازیجه اون نشیم من امیر عابدی فرد دوست و همراه شما هستملطفا نظراتتون رو برام کامنت کنید از خودندشون لذت میربم?</description>
                <category>amirabedifard</category>
                <author>amirabedifard</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jul 2021 20:15:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یا or وَ مسئله این است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirabedifard/%DB%8C%D8%A7-or-%D9%88%D9%8E-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gr9xxr9vhprl</link>
                <description>من یا میرم سراغ رشته روانشناسی یا بازاریابی من یا توی کنکور قبول میشم یا زندگیم برای همیشه از بین میرهسروش به عنوان یک حسابدار خیلی حرف میزنه! یا باید دهنشو ببندهو یا اخراج بشهیا کاری میکنم که همیشه حالم خوبه یا همیشه بی انگیزه و بی انرژی میشم!حتما براتون سواله که چرا ابتدای نوشتمو با این جملات شروع کردم! جملاتی که ظاهرا هیچ کودومشون هیچ ربطی به هم ندارند!خب درست فکر میکنید ولی لازمه یکمی بیشتر به ساختر جمله ها دقت کنید تا نقطه مشترکشون رو پیدا کنید! یه نگاه بندازید! دیدید؟ درسته همشون توی (یــــــــــــــــــا) مشترک هستن حالا این یعنی چی؟ همراه من باشین(:واسه اینکه این موضوع خوب برامون جابیفته بیایین یه سری بزنیم به دستور زبان فارسی (:یا یکی از حروف اضافست که کارش وصل کردن دوتا جملست ممکنه تا حالا به این فکر نکرده باشین ولی هممون میذونیم کجا ازش استفاده کنیم. اما همین حرف اضافه ساده ریشه خیلی از مشکلامونه! درسته!همین کلمه دو حرفی خیلی وقتا برامون مشکل ساز میشه (: بگذارید با یکی از مثال هایی که اول نوشتمو باش شروع کردم توضیح بدم:من یا میرم روانشناسی یا بازاریابی مشکلی هست؟ چیزی که توی ذهنمون تداعی میشه دو تا راه جداو مجزا هستن  که به ظاهر هیچ ارتباطی به هم ندارن . حالا فکر کنید من می خوام بین این دوتا مسیر یکیشو انتخاب کنم و از هر دوتاش هم یه یک میزان خوشم میاد و پتانسیلشو دارم خیلی از آدم ها وقتی به این مرحله میرسن پریشون و عصبی میشن و آخرشم ناچار یکیشو انتخاب میکنند و وسط راه میگن ای کاش سراغ اون راه میرفتم ....اما اما اما .... خانم ها و آقایون من امیر عابدی فرد مفتخرم که راهگشای این مسئله رو نشون بدم!محصولی که دنیا رو متحول کرده و راهگشای همه این عصبانیت و پریشونیه!آیا آماده هستین؟(:این شما و این (وَ)  درست خوندید وَدرک میکنم شاید یکمی گیجتون کرده باشم ولی لازمه که بهم اعتماد کنید....بیایید اون جمله بالا رو با حرف وَ بنویسیم (البته بایکمی تغییر کوچوله که جمله درست معنا بده)...من هم میرم روانشناسی و هم بازاریابیچی شد؟ چجوری ؟ یعنی دوتا رشته با هم می خونی ؟اینم یه مدلشه ولی لازمه یک موضوعی رو توضیح بدمخیلی وقتا هست که ما توی زندگیمون از یا استفاده میکنیم اما اگه گاهی ترجیح بدیم از وَ استفاده کنیم  داستان متفاوت میشه. خیلی وقتا همین وَ کوچولو می تونه بهمون کمک کنه تا انتخاب بهتری بگیریم مثلا توی زمینه تحصیلی امروزه خیلی موضوعات بین رشته ای محبوب شده مثل روانشناسی فروش، روانپزشکی، بیو تکنولوژی یا خیلی رشته های دیگههمش به خاطر اینکه یک نفر جرئت کرده یا بین روانشناسی و فروش رو برداره  وبینش(وَ) بگذارهچرا ما انقدر خودمونو محدود میکنیم؟لازمه که یکمی به خودمون این جرئت رو بدیم که بلند پروا تر باشیم این یک مهارته که نیاز به تمرین داره برای دو دلیل :1) در زمان مورد نیاز ازش استفاده کنم2) زمان مناسبش رو تشخیص بدیم چون خیلی وقتا این روش نه تنها کمکمون نمیکنه بلکه ما رو توی مردابی از مشکلات می انداره پس لازمه که ما بدونیم کجا خوبه ازش استفاده کنیم و کجا نهحالا چجوری میتونیم تشخیص بدیم کجا ازش استفاده کنیم و کجا نه؟1) الــــــگو برداری کردن:خیلی وقتا ما با الگو برداری کردن از بقیه میتونیم به این تشخیص برسیم حالا این الگو برداری کردن میتونه یکی از اطرافیانمون باشه ، خوندن کتاب باشه ،پادکست گوش کردن و یا هر چیزی باشه 2) شرایط خودمم هست:کاملا اینو قبول دارم .که ما هر کودوم شرایط خاص خودمونو داریم و اگه نخواییم این عامل رو در نظر بگیریم مثل اینه که با ماشین بدون ترمز بریم سمت دره!البته  لازمه توی این مرحله گرفتار افکار محدود کنندمون نشیم چون خیلی وقتا ما میاییم شرایط خودمونو فاجعه عظیم قرن وصل میکنیم یا شرایط رویایی هر دوتاش بد و مضره ممکنه با خودتون فکر کنید که چجوری این دوتارو از هم تشخیص بدیم و از من انتظار داشته باشین توی پاراگراف بعد توضیحش بدم ولی متاسفانه قرار نیست این کار رو بکنم نه برای اینکه تو کفش بمونید بلکه این خوش یک موضیع مفصل و جداگانست و حس میکنم باعث بشه ما رو از موضوع اصلی این نوشته دور کنه ولی نگران نباشین توی یک نوشته دیگه به طور کامل رد موردش صحبت میکنمتا اون موقع این رو بگذارید گوشه ذهنتون که وقتی سراغ بحث کردن در باره اون موضوع شد بتونید راحت تر باهاش ارتباط برقرار کنید.خب وقته یک نتیجه گیری توپه:ما توی این نوشته یاد گرفتیم که گاهی ما بین موضوعات مختلف از ( یا) استفاده میکنیم گاهی به سود ماست و گاهی هم مارو به مشکل می اندازه پس چه خوبه آگاه باشیم از این موضوع و وقتی که نیازه از (وَ) استفاده کنیم خب من که راستش از هم صحبتی با شما لذت بردم امیدوارم شما هم استفاده کرده باشیندوستدار شما: امیر عابدی فرد</description>
                <category>amirabedifard</category>
                <author>amirabedifard</author>
                <pubDate>Fri, 04 Dec 2020 22:53:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولـــــــــدم مبــــــــــــــــــــارک</title>
                <link>https://virgool.io/@amirabedifard/%D8%AA%D9%88%D9%84%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%A8%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7%D8%B1%DA%A9-twib1ppkoqyj</link>
                <description>امسال من هجده ساله شدم ، یکمی عجیبه واقعا باورم نمیشه که انقدر زود گذشت احتمالا سال دیگه این موقع ها دانشگاه باشم حتی همین حالا هم که دارم این متن رو برای شما مینویسم داره خندم میگیره ولی باید بهش عادت کنم چه میشه گفت!راستش امسال موقعیتی پیش اومد که چیزی به شکل تولد نبود یعنی کلا شرایطش جور نبود توی اون روز بشه توی اون روز تدارکاتی براش دید و راستش من یکمی جا خوردم چون با خودم فکر می کردم فقط همون روز روز مخصوص منه ولی یکمی که گذشت فرصت شد بیشتر بهش فکر کنم واقعا این روز مگه فرقش با بقیه روز ها چیه؟ حالا که به دنیا اومدم توی این روز خب که چی؟! ولی چی باعث میشه این روز خاص بشه؟ جوابش بودن با دوستاتو کسایی که دوستشون داریه  و اینکه اون لحظه اوقات خوبی رو داشته باشی چه بیست روز اینور تر باشه چه اون ور تر ، تو اگه روز تولدت یک سالن خیلی بزرگ با یک کیک بزرگ داشته باشی و کادو ولی کسی نباشه که اون لحظه خوشحالی تو باهاش قسمت کنی چه فایده؟ اصن حالش به همون استفاده از اون لحظست....راستش اینو مقدمه کردم تا بگم بعضی وقتا ما آدم ها برای خودمون قوانین سخت و غیر قابل انعطافی میگذاریم که زندگی برامون تبدیل به شکنجه میکنه و میگیم: آخه چرا؟1 چرا من اینقدر تحت فشارم؟ چرا من انقدر بدبختم؟شاید لازم باشه بعضی وقتا به خودمون بگیم کی گفته؟ کی گفته اکه فلان امتحان رو خراب کنم زندگیم تباه میشه؟ کی گفته اگه خارج از کشور برم نمیتونم روی پای خودم وایسم؟ کی گفته که حتما باید مدرک بگیرم تا بتونم پول دربیارم؟همین سوال ساده میتونه به ما تلنگر کوچیکی بزنه و ما یهو به خودمون بیاییم و بگیم وااااااااااااای ، یا خدا !چقدر طرز فکرم مسخره بوده! دلیلش چیه که بعد از پرسیدن این سوال ما یهو به خودمون میاییم؟سادست چون اون لحظه متوجه میشیم فکرمون بیانگر واقعیت نبوده ، ما لازمه مدام به خودمون یادآوری کنیم چیزایی که توی سرمون میگذره  واقعیت نیست فقط پیش بینی های خودمون  از شرایطه که جالب اونجاست خیلی وقتا ناکار آمده!برای همینه که ما نیاز داریم یادگیری داشته باشیم، برای همینه که ما لازم داریم با آدم های دارای صلاحیت مشفرت کنیم، برای  همینه که مانیاز داریم هر از چند گاهی افکار و طرز فکرمونو محک بزنیم که نکنه گرفتار یک تعصب فکری کور کننده شدیم و داریم زندگی رو برای خودمون و دیگران به جهنم تبدیل میکنیم!پس درآخر بگم همه ما داستانی شبیه ماجرا تولد من داریم فقط یکمی فرق میکنه ، باید یادمون بمونه شرایط همیشه اونجوری که ما می خواییم نیست و این لزوما به این معنا نیست که بده و حواسمون باشه افکار ذهنی ما فقط پیش بینی هستند نه خود خود واقعیت ، بایبد حواسمون رو خیلی جمع کنیم چون خودمکون بیشتر از هر کس دیگه ای داریم خودمونو گول میزنیم!</description>
                <category>amirabedifard</category>
                <author>amirabedifard</author>
                <pubDate>Fri, 06 Nov 2020 23:59:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی کردن درست یا غلط</title>
                <link>https://virgool.io/@amirabedifard/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%B7-q6jjw97s1qin</link>
                <description>حامد بهداد یک مصاحبه جالبی داشت که میگفت من اون لحظه رو زندگی کردم چه به درست و چه غلظ ، اصلا کی تایین میکنه درست و غلط چیه؟ خیلی وقتا توی زندگیمون هست که ما سرخورده و گیج میشیم و نمیدونیم چیکار باید بکنیم؟ تاحالا گرفتار این حس و حال شدین؟ میدونین آدم چیکار باید بکنه و قتی گرفتار این حس و حال میشه؟من دیروز روز خوبی نداشتم احساس ناامیدی و بی انگیزگی میکردم، احساس میکردم هیچ چیز درست پیش نمیره و یک احساس بی کفایتی داشتم و از دست خودم عصبانی بودماهمال کاری میکردمهر کاری میکردم تا حواس خودمو پرت کنم تا دیگه به همچین چیزی فکز نکنم البته تا حدی هم موفق بودم ولی نه کاملا یجورایی اون کار ها فقط حکم مسکن رو داشت و می دونید که مسکن دارو نیست!داشتم با خودم میگفتم خب که چی ؟برم دانشگاه که چی بشه؟! آخه چرا باید درس بخونم و یجورایی کلافه شده بودم شاید اگه اون موقع تصمیم به نوشتن میکردم حالم بهتر میشد آخرش واسه اینکه یکمی حال خودمو خوب کنم تصمیم گرفتم یکمی ادبیات بخونم(ادبیات درس مورد علاقمه!) که ناگهان چشمم به این بیت خورد:جهنمی که در آن سوختم فــروزان باد          که شعله اش به نسیم بهشت می ارزدو یهو به خودم اومدم و گفتم نکنه فقط خسته شدم؟ شاید فقط نیاز به استراحت دارم! میدونید ما آدم ها خیلی وقتا خودمونو با ربات ها اشتباه میگریم و انتظارات ربات گونه از خودمون داریم: هیچ وقت خسته نشیم ، هیچ وقت ناامید نشیم، هیچ وقت انگیزه خودمونو از دست ندیم ،یک کار رو بی نقص انجام بدیم ،هیچ اشتباهی نکنیم....و میدونید هیچ یک از این ارزش های سرسختانه و غیر قابل انعطاف به حقیقت نمی پیوندد چون هرچی باشه ما آدمیم ، ماربات ها رو ساختیم تا از ما بهتر باشند ، کار ها رو سریع تر ،دقیق تر ،منظم تر و گسترده تر انجام بدند اگه خودمون همچین ویژگی هایی رو داشتیم اصلا ربات مگه می ساختیم؟ واین ادامه دارد من که خودم اینو دارم مینویسم هم دیروز اصلا حواسم به این نکته نبود داشتم خودمو با بی نقص گرایی (یا همون کامل گرایی ترجمه های کلمه پرفکشنیزم  خیلی زیادند)شکنجه میدادمو جالبه بدونید ما آدم ها خیلی از کار هایی که در انجام اون به مهارت رسیدیم رو با همون ؛آزمون و خطا و تجربه  به دست اوردیم ما تبدیل به موجودات خشک شدیم و این باعث میشه زمدگی خودمونو با این معیار ها از بین ببریم!ما باید بپذیریم که گاهی اوقات نمیتونیم شرایط رو پیش بینی کنیم و فقط لازمه ایمان داشته باشیم با اینکه سخته عدم قطعیت رو بپذیریم از کجا معلوم شاید در راهی که داریم پیش میریم تونستیم یک نشونهش و یک راهی پیدا کنیم که بتونه جرقه ای بزنه برای یافتن رســــالـــــت  و معنای زندگیمون فقط لازمش اینه که تلاش کنیم و سعی کنیم یکمی منعطف تر باشیم و از هر چیزی یادبگیریم!مطمئنم شما هم داستان اون پیر مرده و اسب رو شنیدیدمیگند در یکی از روستا های چین پیر مردی بوده که یک روز اسبش فرار میکنه ، مردم شهر بهش میگند ] اتفاق بدی!پیرمرد میگه شاید کسی چه میدونه.....فرداش اون اسب برمیگرده وهفت  تا اسب وحشی  دیگه هم همراهش میاره! دوباره سر و کله مردم پیدامیشود و به او می گویند ایول پیرمرد چه اتفاق خوبی!دوباره پیرمرد میگه :شاید.... کسی چه میدونه؟چند روز بعد وقتی پسر پیرمرد داشت سوار یکی از اون اسب ها میشد ،رَم میکنه و پای پسر رو میشکونه 1 دو.باره مردم بیکار میاند و مینم پیرمرد چه تفاق بدی!و دوباره همون جواب قبلی:شاید... کسی چه میدونه؟فردا ی اون روز ماموران به روستا میآیند تا جوانان را به جنگ ببرند ، پسر پیر مرد  به خاطر پای شکسه خود معاف میشود  -این و آن:چه خوب!- پیرمرد:شاید و زندگی ما پر است از این شاید ها کسی چه میدونه، گاهی لازمه با وجود ترسی عظیم که ور مجودمونه به راهی که به اون ایمان داریم ادامه بدیم و به یاد داشته باشیم که همیشه راه بهتری هم هست فقط لازمه چشم ها را شست و جور دیگر دید و در آخر خواستم بیتی از مولانا رو براتون بنویسم هر از چند گاهی با خودتون تکرارش کنید ،مطمئن باشید که بهتون آرامش خاطر عجیبی میده:تو پای در راه بنه و هیچ مپرس          خود راه بگویدت چون باید کرد دوستدار شما: امیر عابدی فرد</description>
                <category>amirabedifard</category>
                <author>amirabedifard</author>
                <pubDate>Sat, 31 Oct 2020 08:24:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از بتمن تا خودباوری</title>
                <link>https://virgool.io/@amirabedifard/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AA%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-lm4rnvghnyda</link>
                <description>مطمئنم شما شوالیه تاریکی رو میشناسید (یعنی زشته اگه نشناسیداااااا!!!) ولی خوب من یک یادآوری هم میکنمبتمن یا بهتر بگم بروس وین یک میلیاردره که توی بچگی پدر و مادرش کشته میشند و با خدمتکارش توی عمارت وین در شهر گاتام بزرگ میشه و بعد وقت خودشو به یادگیری انواع مهارت های رزمی و تقویت بدنش میگذرونهاون به خاطرزخمی که توی کودکیش از جرم و جنایت شهر گاتام خوده بود تصمیم میگیره خودش دست به کار بشه پس با الهام از ازبزرگ ترین ترس خودش یعنی خفاش، لباسی میسازه با اسباب بازی های خفنش به سوی مبارزه با جرم و جنایت می تازهیکی از ویژگی هایی که بتمن رو از بقیه ابرقهرمان ها متمایز کرده اینه که با وجود اینکه هیچ نیرو خارق العده و فوق بشری نداره با جرم و جایت میجنگه و همین اونو تبدیل به یکی از معروف ترین ابر قهرمان های کل دنیا کرده!مهم تر از همه بتمن خودشو از درون باور داره که میتونه دست به این کارها بزنه(:حالا فرض کنید بتمن خودشو باور نداشت ! به نظرتون چجور ابر قهرمانی میشد؟درسته اصلا ابر قهرمان نمیشد!هر کودوم از ما هم چنین داستانی داریم یعنی چی؟ما هر کودوممون توی وجودمون یک بتمن کوچولو داریم(: بتمن کوچولوای که به ما بستگی داره که تقویتش کنیم و تقویت به سوپر بتمن بشه یا همونجا بمونه و ضعیف تر و ضعیف تر بشهیکی از ویژگی هایی که میتونه بتمن کوچولوی ما رو تقویت کنه داشتن خود باوریهخودباوری از جنس حقیقت نه خیال بافی یعنی من از خودم انتظارات درست و منطقی بر اساس شرایطی که توش هستم داشته باشم !حالا چجوری میشه به این خودباوری رسید؟اول من باید مشخص کنم که توی کودوم یکی از بخش های زندگیم از خودم انتظارات غیر واقعی داشتم این انتظارات میتونه توی درس ،تمرین موسیقی ،کشش بدنی برای ورزش یا هر چیز دیگه ای باشهبعد از شناختن این انتظارات غیر واقعی ،نوبت میرسه به پذیرفتن،پذیرفتنی که ممکنه برامون خیلی خوشایند نباشه ولی خیلی خیلی لازمه و لازمه اشاره کنم پذیرفتن به این معنا نیست که من فکر کنم همینم و نمیتونم بهتر بشم بلکه برعکس ،من قبول میکنم که توی اون حیطه ی مورد نظرم خیلی خوب نبودم پس دنبال راه حل میرم که چجوری بتونم توی اون کار بهتر بشم نه اینکه خودمو گول بزنم !گول زدن خودمون ممکنه بهمون احساس خوبی بده ولی به هیچ عموان باعث رشد پیشرفت ما نمیشه! چرا؟به خاطر اینکه هر کسی که توی کاری حرفی برای گفتن داره اولش که اونجوری نبوده انقدر جون کنده تا تبدیل شده به یک حرفه ای!بعد از مشخص کردن و پذیرفتن وقت میرسه به راه اولویت بندی که آیا اصلا لازمه که من توی اون کار بهتر بشم یا نه و این برمیگرده به هدف ما از انجام اون کار اگه جواب بله بود ،یعنی اون کار توی آینده من میتونه تاثیر گذار باشه میرم سراغ مرحله بعدی یعنی توسعهفقط قبلش بگم ما لازم نیست توی هر کاری عالی باشیم و اگه من بخوام توی هر کاری عالی عالی باشم من به بی نقص گرایی  یا کامل گرایی مبتلا هستم که در آینده درموردش صحبت میکنم(:اما باید بتونیم درانجام کاری که در راستای اهداف و رسالت ماست به مهارت خوبی برسیم تا حرفی برای گفتن داشته باشیمتوی این مرحله(یعنی توسعه)من میتونم برم دنبال مطالعه کردن یا پرسیدن از شخصی که صلاحیت اظهار نظر داره و راهنمایی بخوام و در طول این فرایند من باید به بهتر شدن خودم ایمان داشته باشم و قطعا براش تلاش کنم و کار هایی رو بکنم که شاید خیلی ها نکنند و نکته مهم دیگه که خیلی توی تقویت خودباوریم اثر داره اندازه گیری پیشرفتمه که بدونم کجا ها عملکرد خوبی دارم و لازمه کجا تلاش بیشتری بکنمو همه این عوامل درکنار هم باعث میشه که من بتونم بتمن کوچولوی درونم رو پیدا کنم و اونو تبدیل به بهترین خودش بکنمامید وارم تونسته باشم توی اینمقاله یک دید خوبی به شما درباره خودباوری بدم و علاقتونو بهش بیشتر کنمدوستدارشما: امیر عابدی فرد</description>
                <category>amirabedifard</category>
                <author>amirabedifard</author>
                <pubDate>Thu, 01 Oct 2020 00:35:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگــی یا توهم مسئله این است!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirabedifard/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%80%D9%80%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-becwx0owasd6</link>
                <description>ما وقتی میخواییم یک گوشی موبایل بخریم اول کل سایت های موبایل رو زیر و رو میکنیم از کسایی که داشتند سوال میکنمی و مشخصاتشو بررسی میکنیم و بعد از خریدی و دنبال یادگیری برای بهترین استفاده از اون هستیم . مگه نه؟ما برای گوشی خریدن این همه وسواس به خرج میدیم اما ما چقدر اینجوری برای زندگیمون وسواس به خرج میدیم؟کجا یادگرفتیم چجوری باید از زندگی استفاده کنیم؟ کی بهمون یادداده؟توی این نوشته میخوام به این سوال ها پاسخ بدم !دوست دارم بحث رو با یک داشتان شروع کنم پس با من همراه باشید!می دونید داستان تخته نرد چیه؟ میگند روزی که هندی ها به دربار انوشیروان آمده بودند تا بازی شطرنج رو به اونها معرفی کنند و اون رو به عنوان بازی زندگی معرفی کرده بودند که برای موفقیت در اون باید استراتژی داشته باشی نقشه بکشی و حل مسئله کنی.بزرگمهر تمام شب رو به دستور انوشیروان بیدار موند تا اون هم بازی مثل زندگی بسازه و اونجا بود که تخته نرد متولد شد، بازی که علاوه بر استراتژی بازی شانس هم مهمه ممکنه کسی که تاس خوبی داره و بازی بدی ببره و حتی ممکنه کسی بازی خیلی خوبی داشته باشه  اما شانس یار اون نباشه و ببازه! همه این ها مهمه اما بیایید ذهنمون رو با استثنا ها خسته نکنیم برای اینکه بازی خوبی داشته باشیم باید یک تعادل بین هر دو بخش ایجاد کنیم حالا این چه ربطی به زندگی داره؟توی زندگی یکسری اتفاقات هست که ما براشون برنامه ریزی میکنیم ،هدف میگذاریم و پیش بینی میکنیم تا اتفاق بیفته اما یکسری اتفاقات هست که از کنترل ما خارج هست!ما عملا هیچ کاری نسبت به اون نمی تونیم بکنیم ناگهان رخ میده و ممکنه نقشه های مارو نقشه برآب کنه و مارو بزنه زمین این همون جلوه زندگی هست غیر قابل پیش بینی بودن حالا یک سوال آیا این اتفاقات غیر قابل پیش بینی و نا گهانی به ضررمونه؟ بیشتر به بازیکنش ربط داره که چجوری از اون اتفاق استفاده کنه !نمیخوام کلیشه ای صحبت کنم که ما حتما باید از تمامی اتفاقات به نفع خود استفاده کنیم انگیزه خود را حفظ کنیم و به هدف خود پایبند بمانیم!!!!!از اون طرف هم نمیخوام بگم که این طرز فکر ناکارآمده  فقط اینجا دوست دارم یک سوال بپرسم سوالی که منو از جایی که هستم میبرتم به جایی که دوست دارم باشم اون سوال اینه :چرا من باید از این شرایط استفاده کنم؟خیلی ها ممکنه بگن خب تا پیشرفت کنیم دیگه!!!!!!!!!!!میپرسم چرا میخوای پیشرفت کنی؟میگن خب تا زندگی خوبی داشته باشیمو بعد من میپرسم چرا؟ درست مثل وقتی که بچه های کوچیک سر یک موضوع به ظاهر ساده سوال پیچمون میکنند ، به همین خاطر به این تکنیک میگند تکنیک کودک سه ساله و هدفش اینه من بتونم دلیل اصلی انتخابمو پیدا کنم نه اینکه یک جواب تکراری رو تکرار کنممن گاهی ممکنه بترسم از پیشرفت کردن و دارم سر خودمو با کار های به ظاهر مهم شلوغ میکنم تا به اون فکر نیفتم و هر کی بهم بگه چرا پیشرفت نمیکنی دلیل مناسبی براش داشته باشم .این کار مثل مسکن میمونه و حواستون باشه که مسکن دارو نیست  فقط دردو برای یک مدت کوتاه خواموش میکنه و ما به ظاهر ممکنه فکر کنیم خوب شدیم اما بیماری بی سرو صدا داره درونمون رشد میکنه و قوی تر بشه میخوام به چی برسم ؟ می خوام بگم که ما ادم ها مهارت ویژه ای توی گول زدن خودمون داریم و باید سعی کنیم که با خودمون صادق باشیم میدونم ممکنه کاره لذت بخشی نباشه ولی بهم کمک خواهد کرد تادلیل اتفاقاتی که توی زندگیم میفته رو بفهمم و راحت تر خودمو بشناسم این شناختن چه کمکی بهم میکنه؟ این باعث میشه توی عصری که مردم دارند خودشونو با کار های به ظاهر مهم گول  می زنند من اولویت هامو بشناسم من مثل بقیه واکنشی نیستم بلکه نسبت به خودم آگاهی دارم پس رفتارم رو میتونم حساب شده انتخاب کنم رفتار حساب شده به من کمک میکنه بتونم تصمیم های هوشندانه تر بگیرم و تصمیم هوشمندانه خودم و زندگیمو میسازه و این سفر میسر نمیشه مگر اینکه من با خودم روراست باشم و خودمو بشناسم تا بتونم با خودم به صلح برسم و زندگیمو بسازم</description>
                <category>amirabedifard</category>
                <author>amirabedifard</author>
                <pubDate>Sun, 27 Sep 2020 00:04:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>