<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر آرانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirarani</link>
        <description>دانشجوی مهندسی کامپیپوتر... علاقه مند به کتاب، تاریخ، پایتون، لینوکس و عکاسی. معرفی کتاب هایی که میخونم رو با عنوان &quot;پالپ&quot; اینجا منتشر میکنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 13:45:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/26338/avatar/lerSV7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر آرانی</title>
            <link>https://virgool.io/@amirarani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تولد، کم‌حرفی و شمشیرِ سامورایی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%DA%A9%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-bt4njsukcrvi</link>
                <description>سلام. قبل از هر چیزی باید بگم من نه روانشناسم نه دنبال ثابت کردن چیزی. اینا فقط چیزایی که من دیدم از جایی که ایستادم.این متن رو هم ننوشتم که شما بخونید... اینو روز تولدم نوشتم. اون موقع فقط دوست داشتم بنویسم ولی بعدا گفتم بد نیست اگه اینجا هم بذارمش. کلا نوشتم که نوشته باشم.واسه خیلیا روز تولد، روز مهمی نیست. حتی اگه بهشون نزدیک هم باشی تا نپرسی هیچ‌وقت نمیفهمی تولدشون کی هست. البته ممکنه اگه بپرسی هم بهت نگن. کلا این روز واسشون مهم نیست.اما من اینطور نیستم. نه که ذاتا روز مهمی باشه اما دوست دارم به همین بهونه همه خوشحال باشن. همینطور برعکس خیلیا که معمولا شروع سال واسه خودشون اهداف و رزلوشن مشخص میکنن من این کارو روز تولدم انجام میدم و در مورد کارهایی که کردم فکر میکنم و از این صحبتا.ترکیب این فکر کردن‌ها +‌ Birthday Blues + خاطرات سال‌های قبل اصلا چیز جالبی نمیشه. حتما تجربش رو دارید. اینجا میخوام یه کم در مورد یکی چیزهایی که بهش فکر میکردم بنویسم و الان هیچ ایده‌ای ندارم آخر مطلب به کجا میرسه. فقط امیدوارم که ذهنم آزاد بشه.توی ۲۱ سالگی ۳ نفر از کسایی که نسبتا شناخت خوبی ازم داشتن بهم گفتن ((کم حرفی)). شاید یه نوع رکورد محسوب بشه واسه من که تا ۱۰ سالگی روزی ۳۰ بار بهم میگفتن بسه دیگه‌ چقدر حرف میزنی :) چیزی نیست که انکارش کنم و میدونم ممکنه بقیه رو آزار بده اما خب به نظرم اوکیه. حتی وقتی یه مسافت طولانی رو رفتم واسه دیدن یه دوست اما خب مثل بز فقط نگاه میکردم و زیاد حرفی نمیزدم هم اوکی بود. ولی بازم گفتم شاید این هم مثل بیشعوریه که خود بیشعور نمیفهمه بده. بذار یه کم بهش فکر کنم ببینم چرا ترجیح میدم بعضی وقتا لال بشم.چون شروع سخت بود سعی کردم از بقیه فیدبک هایی که گرفتم یه سرنخ پیدا کنم که به این ربط داشته باشه و رسیدم به کمال‌گرایی (میدونم الان از هر کی بپرسی میگه من کمال‌گرام اما خب اینو بقیه به من گفتن :)) ) که خب توی ۲۲ سالگی امیدوارم از شرش خلاص بشم، هرچند زیاد نیست. این کمال‌گرایی منو رسوند به بقیه ماجرا. کلید یا فرار. بقیه متن دیگه یه گوشه‌ای از افکارمه که دوست داشتم روی کاغذ بنویسمش شاید خلاص بشم.معمولا به ما گفتن کمال‌گرایی بده. ساده‌تر؟ وسواس بده. قطعا همینطوره بهش هم فکر کنیم به همین نتیجه‌ها میرسیم. اما واقعا کمال‌گرایی اینقدر بده که اگه حال نداشتیم تغییرش بدیم ازش استفاده کنیم و لذت ببریم؟نه واقعا اینقدرا هم که میگن چیز بدی نیست. منم تصمیم ندارم فعلا از بذارمش کنار. میدونم بالاتر یه چی دیگه گفتم. الان هم اونو پاک نمیکنم اما منطقی فکر کن. اگه بتونی با معایبش کنار بیایی یا به موقع دست از کار بکشی واقعا چیز خوبیه. خروجی کار یه آدم کمالگرا (اگه به خروجی رسید) با ضریب خوبی از آدمی که کمالگرا نیست بهتره. شاید کار رو کندتر انجام بده یا اصلا بیخیالش بشه اما مثلا شما رفتی صندلی بخری... واست مهمه که این صندلی کیفیت داره یا اینکه چند ساعت طول کشیده تا ساخته بشه؟ شمشیر سامورایی رو کلی آدم توی بیشتر از ۳ ماه میسازن اما چاقوی آشپزخونه رو نهایتا چند ساعت. استادای ژاپنی خسته نمیشن؟ اعصابشون به هم نمیریزه؟ ولی نتیجه کارشون بی رقیبه.خلاصه من اگه بالقوه بتونم یه کاری رو ۱۰ از ۱۰ انجام بدم و بالفعل ۷ از ۱۰ انجامش بدم خوبه؟ نه، خوب نیست و منم انجامش نمیدم.حالا که با کمال‌گرایی کنار اومدیم بریم سراغ کم حرفیتا حالا سعی کردید سیب رو با قاشق پوست بگیرید؟ یا مهره رو با پیچ‌گوشتی باز کردید؟ منطقا اگه از لحاظ عقلی سالم باشید جوابتون منفیه :) چرا؟ چون قاشق و پیچ‌گوشتی ابزار این کارهایی که گفتم نیستند. حالا یه مثال دیگه. فکر کنید دوتا کاغذ دارید با دوتا سایز متفاوت. مثلا یکیش A4 و یکیش A5. شما کاغذ A4 رو که روی A5 بذارید اونو کامل کاور میکنه. بزرگتره. ولی اگه نمیتونید کاغذA4 رو با A5 کاور کنید. اگه مجبور هم بشید نهایتا کاغذ بزرگتر رو مجبورید یا تا کنید یا مچاله. که دیگه به درد نمیخوره منظور من از این دوتا مثال مسخره همین تیکه آخر بود که بولدش کردم... بابا حرف زدن خیلی وقتا ابزار درستی واسه ارتباط نیست... این ابزار ناقصه چرا توقع دارید همه جا ازش استفاده بشه؟ خیلی از چیزا رو اگه سعی کنی با کلمات بگی دیگه به درد نمیخوره. (امیدوارم الان متوجه شده باشید چرا از کمالگرایی شروع کردم)خب شاید بگید ابزار درست چیه؟ میگی با دود حرفامون رو بزنیم؟ :)اولین چیزی که نوشتم اینجا همین بود که کل این متن برداشت شخصی منه. پس این نسخه فقط به درد من میخوره. شاید واسه شما بهترین راه همین باشه. واسه من نیست. من فکر میکنم یک ثانیه نگاه میتونه به اندازه دو ساعت فک زدن معنی داشته باشه. جدا از اینکه دروغ گفتن با چشم‌ها خیلی سخت‌تر از دروغ گفتن با زبونه. من فکر میکنم ارزش کسی که با کاراش داره یه چیزی رو ثابت میکنه خیلی بیشتر از کسیه که همون چیز رو داره با حرف زدن بهت میفهمونه.من فک میکنم به حرف نیست. بعد فهمیدم این به مزاق خیلیا خوش نمیاد... نمیدونم چرا ولی به تخم پسرم</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2020 20:57:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش عکاسی نجومی! هر چیزی که برای شروع احتیاج دارید - بخش سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/nightscape3-djzkziuetyhc</link>
                <description>آسمان شبسلام. من امیر آرانی هستم و قصد دارم اینجا در مورد عکاسی نجومی از صفر بنویسم. اگر چیزی از مبانی نوردهی نمیدونید یا تا حالا نتونستید یه عکس خوب از آسمون شب بگیرید این پست حتما بهت کمک میکنه.این آموزش از سه بخش تشکیل شده و کلا ۹ قسمت هست. در بخش اول و دوم آموزش با اصطلاحات و مفاهیم اولیه و انواع عکاسی نجومی و همینطور نوردهی آشنا شدیم. بخش‌ سوم که آخرین بخش هم هست به وایت‌بالانس، فوکوس، انتخاب لنز و نکات تکمیلی مرتبط با عکاسی نجومی اختصاص داره. اگه بخش‌های قبل رو نخوندی حتما اول اونها رو بخون چون به چیزایی که اونجا گفتم اینجا احتیاج داریم. https://vrgl.ir/2QUhx ۴. ترازِ سفیدی یا وایت بالانسترازِ سفیدیدقت کردید که بعضی از لامپ‌های سفید نور سردتر و بعضیا نور گرم‌تری دارن ولی هر کدوم از این لامپ‌ها روشن باشه چشم ما فقط موقع ورود به اتاق گرم یا سرد بودن نور رو تشخیص میده و بعد از اون اصطلاحا چشم عادت میکنه. ولی خب حسگر دوربین دیجیتال عادت نمیکنه و اگر با تنظیمات یکسان و این دو نوع لامپ از اتاق عکس بگیرید یکی از عکس ها آبی‌تر میشه. بیشتر دوربین ها به صورت خودکار تراز سفیدی رو تنظیم میکنن اما اگه توی عکاسی نجومی به تنظیمات خودکار اکتفا کنید نتیجه عکستون خوب نمیشه. مثلا این عکس که با وایت بالانس اتوماتیک گرفته شده: https://www.instagram.com/p/BrnDMnmA8ok/ نکته مهم اینه که در طبیعت تراز سفیدی رو با عامل ایجاد رنگ‌های طبیعی یعنی نور خورشید تنظیم میکنن و مقدارش هم برابر با ۵۵۰۰ کلوین هست. اگر وایت بالانس رو درست تنظیم کردید نتیجه یه عکس میشه با رنگ‌های واقعی مثل این عکس: https://www.instagram.com/p/BppjuvTAogn/ دقت کنید که هر دوتا عکس با یه دوربین و یه لنز گرفته شده ولی رنگ‌ها چقدر تفاوت داره. برای اینکه در مورد تراز سفیدی اطلاعات کامل و دقیق داشته باشید میتونید مقاله رنگ در عکاسی شبرو در سایت آقای ابوالفتح بخونید که منبع خودم هم بوده.۵. فوکوسفوکوستوی عکاسی شب به خاطر نور کم مثل بقیه چیزهایی که گفتیم، امکان فوکوس اتوماتیک هم نیست و باید دستی انجام بدید. روش فوکوس کردن اینطوریه که اول دوربین رو روی سه­‌پایه محکم میکنیم و بعد در حالت فوکوس دستی قرار میدیم و به سمت یه جسم نورانی که خیلی دور هست تنظیم میکینم. میتونه ماه یا یه ستاره پر نور باشه. بعد زوم دیجیتال رو کم کم زیاد میکنیم و هربار که زوم کردیم اون جسم نورانی رو سعی میکنیم بیاریم وسط تصویر که وقتی خیلی زوم کردیم گم نشه توی تصویر. به همین ترتیب تا حد امکان زوم دیجیتال رو بیشتر میکنیم تا به حداکثر زوم دیجیتال برسیم. اون موقع فوکوس دستی رو انجام میدیم. وقتی مطمئن شدیم دوربین فوکوس هست میتونیم از زوم خارج بشیم. فقط مراقب باشید که منظور از زوم،‌ زوم اپتیکال نیست.۶. انتخاب لنزلنزاحتمالا تا اینجای کار خودتون متوجه شدید به چه نوع لنزی احتیاج هست. به لنزهایی با حداکثر گشودگی لنز زیاد (کمتر از f/3.0) و فاصله کانونی کم مثلا زیر ۵۰ میلیمتر (لنز های واید). اما این لنز برای یک نوع عکاسی نجومی که تا اینجا توضیح دادیم یعنی عکاسی منظره شب یا Night Scape مناسب هست. برای سایر ژانر های عکاسی نجومی تجهیزات متفاوتی لازم هست.از طرفی تنها پارامتر های مهم در خرید لنز مشخصات عددی اون نیست و المان هایی مثل کیفیت ساخت یا شارپنس تصویر هم خیلی مهم هستن. به عنوان پیشنهاد دو لنز زیر رو در نظر بگیریدSigma Art series - 14mm f/1.8 - 20mm f/1.4۷. مشکلات متداول و تجربه‌هااولین توصیه مهم اینه که از مطالعه نجوم و شناخت آسمونِ شب غافل نشید. در واقع برای اینکه عکس­‌های خوبی ثبت کنید باید بدونید از چی دارید عکاسی میکنید، حرکت ستاره‌های ناحیه‌ای از آسمون که برای عکاسی انتخاب کردید به کدوم سمت هست و...دومین توصیه مهم داشتن سه‌پایه مناسب هست. طی زمانی که دارید یه عکس رو میگیرید (مثلا ۳۰ ثانیه) دوربین نباید اصلا تکون بخوره. برای همین بهتره یه سه‌پایه استاندارد که زیاد سبک نباشه انتخاب کنید.بهتره که فصل‌های سرد رو برای عکاسی انتخاب کنید. هرچند شرایط محیطی برای گذروندن شب سخت‌تره اما عکس‌های بهتری میتونید بگیرید. چرا؟ چون توی شب‌های سرد اختلاف دمای لایه‌های مختلف جو زمین کمتر از شب‌های گرم هست و این یعنی اعوجاج کمترِ هوا و شفافیت بیشتر آسمون در عکاسی. نکته بعدی در مورد نویز هست. معمولا در عکاسی شب تایم نوردهی نسبتا بالایی داریم و این باعث گرم شدن سنسور و در نتیجه به وجود اومدن نویز میشه. هر چی هوا سردتر باشه سنسور دوربین کمتر گرم میشه و عکس‌هاتون نویز کمتری داره.معمولا محیط‌های رصدی (مثل کویر، کوه و...) در شب سردتر از شهرها هستن همچنین در طول فرآیند عکاسی شما تحرک زیادی ندارید که بدنتون بتونه خودش رو گرم کنه و این یعنی باید حواستون به لباس گرم باشه. همچنین باید غذای مناسب و کافی همراه خودتون داشته باشید تا شرایط رو بتونید خوب تحمل کنید.همیشه ثبت‌هاتون رو با فرمت RAW انجام بدید. در واقع فایل با این فرمت، خروجیِ خام سنسور دوربیتون هست و فشرده‌سازی ها و پردازش‌هایی که فرمت‌هایی مثل JPG انجام میدن رو نداره. حجم این عکس‌ها چون هیچ فشرده‌سازی روشون انجام نشده، چند برابر بیشتر از عکس‌های پردازش شده هست پس باید حواستون باشه کارت حافظه مناسب داشته باشید. بعدا توی پس­‌پردازش برای ادیت رنگ‌­ها و کاهش نویزها میتونید خروجی باکیفیت تری بگیرید.چون توی عکاسیِ شب نسبت به روز، دوربین برای گرفتن یک عکس انرژی بیشتری مصرف میکنه احتمال اینکه باتری دوربینتون چند برابر زودتر قبل تموم بشه هم هست. اگه امکانش هست باتری اضافه هم همراهتون باشه.بهتره توی تنظیمات دوربینتون قابلیت Noise Reduction رو فعال کنید. با فعال کردن این گزینه دوربین بعد از ثبت عکس یه کم اونو پردازش میکنه و تا حدی نویزها رو کم میکنه.۸. نکات تکمیلی۸.۱ ضرایب fگفتیم که ضرایب f ترتیب اینطوری دارندf/0.7 - f/1.0 - f/1.4 - f/2 - f/2.8 - f/4 - f/5.6 ...اما اینا از کجا اومدن؟ چرا مثل ISO و یا زمان باز بودن شاتر دوبرابر کردن نوردهی با دوبرابر کرد اعداد نیست و ۱ دوبرابر ۰.۷ حساب میشه اینجا؟اینجا داستان فرق داره یه کم و این اعداد یک تصاعد هندسی با قدرنسبت رادیکال۲ هستندیه کم دقیق‌تر رابطه بین مقدار دیافراگم (AV) و ضریب f با این فرمول به دست میاد:F = √(2^AV )پس اگه مقادیر دیافراگم زیر رو داشته باشم ضرایب f اینطوری به دست میان:AV:      ( -1)  -  0  -  1  -  2  -  3  -  4  -  5  -  6  -  7  -  8  -  9  -  10 F/No:  0.7  -   1.0  -  1.4  -  2  -  2.8  -  4  -  5.6  -  8  -  11  -  16  -  22  -  32نکته مهم دیگه اینه که این فاصله این اعداد یک پله کامل هست و توی دوربین شما احتمالا با یک پله افزایش f نوردهیتون دو برابر نمیشه. احتمالا ۱/۳ بیشتر یا کمتر میشه چون تعداد زیادی از دوربین‌ها برای کنترل بیشتر اجازه میدن با مقیاس دیگه‌ای پله ها رو طی کنید. مثلا با مقیاس یک سوم، ضرایب f اینطوری میشه:F/No:  0.7  -  (0.8  -  0.9)  -  1.0  -  (1.1  -  1.2)  -  1.4  -  (1.6  -  1.8)  -  2   ...در واقع اینطوری فاصله بین هر پله رو تقسیم بر سه کردیم و میتونیم نوردهی رو دقیق‌تر تنظیم کنیم۸.۲ نحوه فشار دادن دکمه شاتر برای شروع ثبتخب گفته بودیم که دوربین حین ثبت عکس اصلا نباید تکون بخوره. یعنی حتی لرزشی که موقع فشار دادن دکمه شاتر هم ایجاد میشه میتونه عکس شما رو خراب کنه. چاره چیه؟ دو راه داریم. راه اول استفاده از ریموت‌ها که به جز اینکه از راه دور میتونید شروع و پایان ثبت عکس رو انجام بدید قابلیت برنامه ریزی هم داره و میتونید ازش توی زمینه­‌های دیگه (مثل ثبت تایم‌­لپس) استفاده کنید.ریموت دوربینراه دوم هم اینه که تایمر خود دوربین رو فعال کنید. مثلا 3 ثانیه بعد از فشار دادن دکمه شاتر عکاسی شروع بشه. اما اگر نوردهی بیشتر از زمانی که دوربینتون داره لازم بود و خواستید از حالت Bulb استفاده کنید باید برای پایان نورگیری یه بار دیگه دکمه شاتر رو فشار بدید و بهتره این بار خیلی با احتیاط این کار رو بکنید.البته توی خیلی از دوربین های جدید دو راه دیگه هم اضافه شده که نسبتا کار رو آسون کرده. اول استفاده از موبایل به عنوان ریموت و دوم قابلیت برنامه ریزی خود دوربین برای گرفتن یه تعداد مشخص عکس توی یه بازه زمانی مشخص.۹. معرفی منابع مفیدمنابع خیلی زیادی واسه یاد گرفتن عکاسی نجومی هست. اما باید دقت کرد که از لحاظ علمی دقیق و درست باشن چون اگه مشکلی داشته باشن باعث میشه روند یادگیری شما درست پیش نره. یادتون باشه که در کنار مطالعه در مورد عکاسی نجومی باید عکس خوب هم دید. برای همین من در کنار سایت هایی که به درد خودم خوردن، پیج اینستاگرام چندتا عکاس خوب رو هم به اینجا اضافه میکنم.وبسایت آقای ابوالفتحوبسایت آقای شاهچراغیانسایت لنزک https://www.instagram.com/babaktafreshi/  https://www.instagram.com/majid.ghohroodi/  https://www.instagram.com/amir.ho.abolfath/  https://www.instagram.com/tahaghouchkanlu/  https://www.instagram.com/amirrezakamkar/  https://www.instagram.com/safatajphoto/ اگه به نظرتون جایی از آموزش ایراد داره بهم بگید و اگه سوالی یا مشکلی داشتید خوشحال میشم کمکتون کنم.پایان</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 10:04:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی نجومی! هر چیزی که برای شروع احتیاج دارید - بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/nightscape2-attns3etga3z</link>
                <description>Night Scapeسلام. من امیر آرانی هستم و قصد دارم اینجا در مورد عکاسی نجومی از صفر بنویسم. اگر چیزی از مبانی نوردهی نمیدونید یا تا حالا نتونستید یه عکس خوب از آسمون شب بگیرید این پست حتما بهت کمک میکنه.این آموزش از سه بخش تشکیل شده و کلا ۹ قسمت هست. در بخش اول آموزش با اصطلاحات و مفاهیم اولیه و انواع عکاسی نجومی آشنا شدیم. و توی بخش‌ دوم،‌ قسمت سوم یعنی نوردهی مورد نیاز عکاسی رو با هم یاد میگیریم. اگه بخش اول رو نخونی حتما اول اون رو بخون چون به چیزایی که اونجا گفتم اینجا احتیاج داریم. https://vrgl.ir/SSNJY خب توی قسمت یک گفتیم چرا مجبوریم خودمون دوربین رو تنظیم کنیم برای عکاسی در شب و قرار شد دوربین رو روی حالت M بذارید و بقیه آموزش رو دنبال کنید. این هم از بقیه آموزش :)*منبع عکس بنر۳- نوردهیاگه یه عکس خوب رو مثل یه موجود زنده در نظر بگیریم، نوردهی شبیه به قلب اون موجود هستش. نمیشه گفت که نوردهی مهم‌ترین بخش عکاسی هست یا از این‌طور حرفا چون در نهایت عکسی خوبه که همه بخش‌هاش خوب باشه.به طور خیلی خلاصه نوردهی یعنی کنترل نور ورودی به سنسور که سه‌تا مولفه داره:‌۱. دیافراگم (Aperture) / ۲. سرعت شاتر (Shutter Speed) / ۳. حساسیت (ISO)سه پارامتر به همدیگه وابسته هستن و همیشه توی هر عکسی باید تعادل بینشون برقرار باشه. مثلا اگر حساسیت رو میارید پایین باید کمبود نور رو با دوتا مولفه‌ی دیگه جبران کنید.مثلث نوردهیحالا برای اینکه با این سه تا پارامتر بتونیم بهتر آشنا بشیم و بتونیم نوردهی رو کنترل کنیم لازمه یه کم ساختار دوربین رو بشناسیم و بدونیم نور چه مسیری رو توی دوربین طی میکنه تا به حسگر برسه.ساختار دوربیناین شماتیک خیلی خوب و خلاصه مسیر نور رو توی دوربین های DSLR نشون میده. تمام این بخش ها واسه ما مهم نیستن (البته فقط توی این آموزش) و ما فقط با دیافراگم (Aperture)، شاتر و سنسور کار داریم. همونطور که میبیند دیافراگم به همراه چندتا عدسی که ترکیب خاصی دارند داخل لنز هستن و شاتر هم داخل بدنه دوربین دقیقا مقابل حسگر قرار گرفته.سوال اول:  چقدر از نور محیط لازمه به حسگر برسه؟۳.۱ دیافراگمدیافراگم و روزنهدقت کردید وقتی وارد یه اتاق تاریک میشیم بعد از چند لحظه چشممون عادت میکنه و یه چیزایی که اول نمیدیدیم رو توی تاریکی میبینیم؟ حالا اگه توی اون اتاق آینه باشه به چشم های خودتون نگاه کنید و توی همون حالت چراغ‌ها رو روشن کنید متوجه میشید که مردمک چشمتون سریع بسته میشه... چرا؟ چون حجم نوی توی اتاق زیاد شده و شما برای دیدن به کل اون نور نیاز ندارید. برعکس تاریکی که به هر مقدار نور نیاز بود و مردمک چشمتون کامل باز شده بود تا از نور موجود کامل استفاده کنه.دیافراگم کارش دقیقا شبیه به مردمک چشم ما هست. اگه دیافراگم رو باز کنید نور بیشتری رو نسبت به وقتی که بسته هست به سنسور راه دادید و عکس روشن‌تر میشه و اگر دیافراگم رو ببندید نور کمتری به سنسور راه دادید و عکستون تیره‌تر میشه. تاثیر دیگه‌ای که باز شدن دیافراگم داره اینه که عمق میدان رو کاهش میده. کاهش عمق میدان یعنی اینکه اشیایی که فوکوس نیستند مات‌تر بشن. به این عکس دقت کنید:Aperture and DOFبرای اینکه متوجه بشید کوچیک شدن یه دریچه جلوی لنز چرا باعث افزایش عمق میدان میشه به عکس زیر دقت کنیدرابطه دیافراگم و عمق میدانتوی دوربین دیافراگم رو با تغییر ضریب f کنترل میکنیم. ضرایب f یک سری عدد مثل زیر هستن:f/0.7  -   f/1.0  -  f/1.4  -  f/2  -  f/2.8  -  f/4  -  f/5.6  ...معنی این اعداد چیه؟ این اعداد به ما میگن مثلا اگر از f/1.0 یک پله بریم بالاتر یعنی f/1.4 میزان نور ورودی به دوربین نصف میشه. همینطور مثلا از f/4 به f/2.8 میزان نور ورودی به دوربین دوبرابر میشه. در واقع هر پله حرکت روی این اعداد میزان نور ورودی رو دوبرابر یا نصف میکنه. پس دیدیم که با افزایش ضریب f میزان نور ورودی به دوربین کم میشه.ضریب f کوچیکتر  -&gt;    دیافراگم باز تر   -&gt;  نور بیشتر ، عمق میدان کمتر   ضریب f بزرگتر   -&gt;  دیافراگم بسته تر  -&gt;  نور کمتر ، عمق میدان بیشترالبته ممکنه بعضی اعداد بین این‌ها هم باشه که بستگی به مقیاس مورد استفاده داره که فعلا لازم نیست چیزی در موردش بدونیم. در مورد اینکه این اعداد چطور به دست اومدن هم توی آخرین بخش صحبت میکنیم.من چندجا جلوی دیافراگم نوشتم Aperture اما خوبه که بدونید از لحاظ فنی این دوتا باهم فرق دارن. اساسا دیافراگم یا Diaphragm به پره‌هایی میگن که توی عکس بالا می‌بینید و Aperture یا روزنه به درچه‌ای گفته میشه که توسط پره‌ها ایجاد شده. ولی خب معمولا کسی سخت نمیگیره و هرجا گفتیم دیافراگم یا Aperture منظورمون یه چیزه :)سوال دوم: چه مدت این نور به حسگر برسه؟۳.۲ شاتر https://www.aparat.com/v/yJb9t# عملکرد شاتر به خوبی توی فیلم بالا معلومه. برای ثبت یه عکس (توی دوربین های DSLR!) اول آینه میره بالا و بعد پرده شاتر حرکت میکنه و بعد آینه برمی‌گرده سرِ جاش. در واقع با شاتر مدت زمانی که نور باید به حسگر برسه رو کنترل می‌کنیم. توی فیلم بالا این تایم یک هزارم ثانیه هست. علت اینکه توی این تایم نمی‌تونید از چشمی دوربین چیزی ببینید هم به این خاطره که آینه که نور رو به ویزور منتقل میکنه باید از جای اصلیش حرکت کنه تا نور به سنسور برسه و توی این تایم ما از طریق چشمی نمیتونیم چیزی ببینیم.سرعت شاتر رو برحسب کسری از ثانیه مینویسن. مثلا اگه روی دوربینتون نوشته باشه ۱۰۰ یعنی ۱/۱۰۰ ثانیه. خب واضحه که هرچی سرعت شاتر بیشتر باشه،‌ پرده‌ها با سرعت بالاتری باز و بسته میشن و در نتیجه هم نور کمتری به سنسور میرسه(از نظر مقدار) و هم صحنه‌های کمتری رو ثبت میکنه(از نظر زمان).عدد شاتر کوچک‌تر(۵۰)  -&gt;     کسر بزرگ‌تر(۱/۵۰)    -&gt;  زمان نوردهی بیشتر   عدد شاتر بزرگتر (۱۰۰۰)   -&gt;  کسر کوچک‌تر (۱/۱۰۰۰)  -&gt;  زمان نوردهی کمترمیتونید توی عکس زیر تفاوت سرعت شاتر ۱/۱۲۰ و ۴ ثانیه‌ای رو ببینید. درواقع توی عکس سمت راست تمام اتفاقاتی که طی ۴ ثانیه افتاده رو در غالب یک عکس ثبت کرده.مقایسه سرعت شاترفقط حواستون باشه برای ثبت هایی با سرعت شاتر بیشتر از یک ثانیه حتما باید از سه‌پایه استفاده کرد چون اگه حین ثبت دست تکون بخوره نتیجه عکس یه چی شبیه به این عکس میشه :)long exposure without treepodسوال سوم: از این مقدار نور که به حسگر رسید، حسگر چقدر رو قبول کنه؟۳.۳ حساسیت یا ISOتاثیر حساسیت ISO روی نوردهیخب رسیدیم به مورد آخر یا ISO. هر سنسوری در حالت طبیعی یه مقدار خاص نور رو ثبت میکنه. حالا ممکنه برحسب نیاز عکاس اون مقدار خاص تقویت بشه یا کاهش پیدا کنه. به این حساسیت پایه Native ISO میگن و برای هر دوربین فرق دارهدقت کردید وقتی دارید با یه اسپیکر نه چندان عالی آهنگ گوش میکنید و صداشو تا ته زیاد میکنید صدا خش‌خش میکنه و کیفیت صدا میاد پایین؟ دقیقا همین حالت رو توی دوربین هم داریم و ISO بالا باعث میشه سیگنال­‌های ورودی حسگر تقویت بشن و خب همزمان نویزها هم تقویت میشن و با زیاد شدن نویزهای تصویر کیفیت و شفافیت اون میاد پایین.حساسیت و نویزتاثیر بعدی که افزایش ISO روی عکس ها داره کاهش کنتراست تصویره. توی عکس پایین این تاثیر خیلی خوب نشون داده شده. توی عکسی که نویز زیادی داره تفاوت رنگ مشکی پس‌زمینه با نقاط سفید کمتره و تعداد نقاط سفید کمتری معلوم هست.نویز و کنتراستحالا اگه نقاط سفید رو ستاره‌های آسمون شب در نظر بگیریم معلومه که نیاز داریم ستاره‌ها با وضوح بیشتری معلوم باشه. پس عکاسی شب از اونجاهایی هست که به کنتراست بالا نیاز داریم.به دلایلی که بالا یاد گرفتیم معمولا باید سعی کرد حساسیت ISO رو توی کمترین حد نگه داشت و نوردهی رو با بقیه پارامترها کنترل کرد. اما این پایین‌ترین حد توی عکاسی شب ممکنه نسبتا زیاد باشهحساسیت کمتر   -&gt;    نوردهی کندتر    -&gt;  نویز بیشتر   -&gt;   کنتراست بیشتر حساسیت بیشتر  -&gt;  نوردهی سریع‌تر  -&gt;   نویز بیشتر   -&gt;   کنتراست کمتر۳.۴ نوردهی در عکاسی نجومیالان که میدونیم هر کدوم از پارامترهای نوردهی چه تاثیری روی خروجی عکس ما داره ببینیم چطور میتونیم توی شب عکس بگیریم.۱. اول از دیافراگم شروع میکنیم. خب راحت‌ترین بخش همینه. نه تنها باید دیافراگم رو تا جایی که میشه باز بذارید، حتی بهتره لنزی که تهیه میکنید هم حداکثر گشودگی دیافراگمش بالا باشه. مثلا زیر f/3.0 میتونه مناسب باشه.۲. دومین مورد شاتر بود. این بستگی به نوع عکسی که قصد دارید ثبت کنید داره ولی اینجا ساده‌ترین نوع (یعنی ثبت ستاره‌ها به صورت نقطه‌ای) رو یاد میگیریم باهم. اول باید با دوتا چیز آشنا بشیم: ۱. حرکت وضعی زمین۲. قانون ۵۰۰حرکت وضعی زمین رو باهاش آشنا هستید قطعا. حرکت زمین به دور خودش که باعث به وجود اومدن روز و شب میشه. ستاره‌ها که توی فضا (نسبتا) ثابت هستن ولی همینطور که زمین داره حرکت میکنه از دید ما ستاره‌ها هم حرکت میکنن. از طرفی گفتیم وقتی که شاتر باز هست تمام حرکات روی سنسور ثبت میشه. پس باید به عددی انتخاب کنیم که اینقدر زیاد باشه که نور بیشتری دریافت کنیم و اونقدر کم باشه که حرکت ستاره‌ها ثبت نشه. اینجا میرسیم به دومین موردی که باید باهاش آشنا بشیم یعنی قانون ۵۰۰. زمان شاتر برای ثبت نقطه‌ای ستاره‌ها بستگی به فاصه کانونی لنز شما داره (خیلی خلاصه). قانون ۵۰۰ واسه دوربین‌های فول‌فریم:Exposure Time = 500 / Focal Lengthمثلا اگه شما یه لنز ۱۸ میلی­متر دارید میتونید ۲۷ ثانیه (۵۰۰/۱۸) نوردهی کنید بدون اینکه رد ستاره‌ها ثبت بشه. اگر دوربین شما کراپ هست در نهایت این عدد در رو تقسیم بر ۱.۵ کنید که میشه ۱۸ ثانیه تقریبا. یکی از دلایل بهتر بودن دوربین‌های فول فریم برای عکاسی نجومی همین مورده. اگر بیشتر از این زمان نوردهی کنید، حرکت ستاره توی عکستون ثبت میشه و دیگه ستاره‌ها رو نقطه ای ندارید و یه کم کشیده شده ثبت میشن که خب خوب نیست. اگر کمتر از این عدد نوردهی کنید خب از دستتون رفته :) چون مجبورید کمبود نور رو با زیاد کردن ISO جبران کنید و این هم یعنی نویز بیشتر. دیافراگم رو هم که از قبل تا حدی که میشد باز کردیم.معمولا دوربین­های دیجیتال تا 30 ثانیه امکان نوردهی به شما میدن و برای بیشتر از اون باید از حالت Bulb استفاده کنید. اینجا یک نکته مهم رو در مورد نحوه فشار دادن دکمه شاتر باید بدونید که در بخش نکات تکمیلی بهتون میگم.۳. خب رسیدیم به مورد آخر یعنی حساسیت یا ISO که قرار بود تا حد امکان پایین نگهش داریم. این رو نمیشه دقیق گفت چون بسته به نوع سنسور دوربین شما این عدد ممکنه بالاتر یا پایین‌تر باشه. اما آزمون و خطا که هزینه‌ای نداره پیشنهاد میکنم با ۵۰۰۰ شروع کنید و اگر عکس کم نور بود یا نویز زیادی داشت تغییرش بدید تا بهترین نتیجه رو بگیرید.خودتون رو محدود نکنید به چیزایی که بالا گفتم و سعی کنید همیشه خلاقیت به خرج بدید. مثلا اگه مفاهیم بالا رو درست متوجه شده باشید باید بتونید همچین عکسی بگیریدنوردهی طولانیتوی قسمت سوم در مورد وایت بالانس، فوکوس توی عکاسی نجومی‌ و همینطور چندتا نکته تکمیلی با هم یاد میگیرم https://vrgl.ir/4piTL اگه به نظرتون جایی از آموزش ایراد داره بهم بگید و یا اگه سوالی یا مشکلی داشتید خوشحال میشم کمکتون کنم.پایان بخش دوم</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 17:11:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی نجومی از صفر! هر چیزی که برای شروع احتیاج دارید - بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/nightscape1-k8g9o1ila8hu</link>
                <description>سلام. من امیر آرانی هستم و قصد دارم اینجا در مورد عکاسی نجومی از صفر بنویسم. اگر چیزی از مبانی نوردهی نمیدونید یا تا حالا نتونستید یه عکس خوب از آسمون شب بگیرید این پست حتما بهت کمک میکنه.این آموزش از سه بخش تشکیل شده و کلا ۹ قسمت هست. این بخش اول آموزش هست و قراره قسمت‌های یک، یعنی آشنایی با اصطلاحات و مفاهیم اولیه و همینطور قسمت دو، یعنی آشنایی با انواع عکاسی نجومی رو یاد بگیریم. توی بخش‌های بعدی آموزش در مورد نوردهی مورد نیاز عکاسی نجومی، نحوه فوکوس در شب، وایت بالانس،‌ نکات و یه سری تجربه که به دردتون میخوره صحبت خواهیم کرد.خب بریم بخش اول رو شروع کنیم :)عکس از اینجا.در عکاسی نجومی،‌ مثل هر ژانر عکاسی دیگه‌ای احتیاج به یاد گرفتن یه سری تکنیک‌ها و هنر هست. اما این‌ها به تنهایی کافی نیست و برای گرفتن عکس‌های خوب احتیاج به داشتن خلاقیت دارید. توی این آموزش تکنیک‌ها رو تا حدی که بشه توضیح میدم و با استفاده از اون‌ها،‌ مطالعه، دیدن عکس­‌های خوب و سعی و خطا می‌تونید خلاقیتتون رو هم افزایش بدید.قبل از شروع بگم من عکس‌های آموزشی مثل شماتیک‌ها و مقایسه‌ها رو یا از لنزک گرفتم یا از ویکی‌پدیا.۱- اصطلاحات و مفاهیم اولیهقبل از شروع آموزش لازمه با یه سری از واژه‌ها بیشتر آشنا بشیم. توی قسمت‌های بعدی به اطلاعات این بخش زیاد نیاز داریم. پس خوب اینا رو بخونید و اگه مشکلی بود توی کامنت‌ها ازم بپرسید.۱.۱ انواع دوربین‌های عکاسیانواع دوربین عکاسی دیجیتالتو عکس بالا انواع دوربین های دیجیتال رو میبینید که از دوربین گوشی‌ها شروع میشه و تا دوربین های دیجیتال بازتابی تک لنزی (DSLR) ادامه داره. توی عکاسی فقط عدد مگاپیکسل بیشتر به معنی بهتر بودن دوربین نیست و یه DSLR با حسگر ۱۲ مگاپیکسلی میتونه از یه گوشی با حسگر ۲۴ مگاپیکسلی عکسای بهتری بگیره. بیشتر کیفیت حسگر و اندازه‌ی اون مهمه. سنسور بزرگتر بهتر از سنسور متراکم تصاویر رو ثبت میکنه.ولی خبر خوب اینکه لازم نیست واسه عکاسی نجومی یه DSLR یا بدون آینه گرون قیمت داشته باشید که بتونید عکس نجومی بندازید. حتی با گوشی هم میتونید تلاشتون رو بکنید. مثلا عکس‌های این توییت بابک تفرشی رو ببینید که با گوگل پیکسل‌۴ گرفته شده. اگه عکسا رو مشاهده نمیکیند با فیلترشکن صفحه رو رفرش کنید https://twitter.com/BabakTafreshi/status/1200561100028350464?s=20 البته یه سری نکات برای افزایش کیفیت این عکس‌ها هست مثلا ترکیب کردن چندتا عکس از یه صحنه برای افزایش کیفیت (Stacking) که میتونید وقتی آماده عکاسی شدید در موردش سرچ کنید و یاد بگیریدش.۱.۲ حالت های عکاسی دوربینCamera Mode Dialروی  تقریبا تمام دوربین‌های عکاسی یه همچین چرخونه‌ای هست. شاید هم نرم‌افزاری باشه و مثلا از توی یه منو گزینه‌ها رو انتخاب کنید. بیشتر ما معمولا روی حالت Auto عکاسی میکنیم واسه همین تا حالا درگیر چیزایی مثل نوردهی یا ترازِ سفیدی نشدیم. اما اینجا باید این چرخونه رو بچرخونید روی حرف M یا Manual تا کنترل تمام تنظیمات دست خودمون باشه و بتونیم اونطوری که دلمون میخاد عکس بگیریم نه اونطوری که دوربین تصمیم میگیره. اینکه بقیه حالت ها چیه و چیکار میکنه رو لازم نداریم بدونیم فعلا. اگه دوست داشتید میتونید در مورد حالت‌های عکاسی دوربین خودتون سرچ کنید.۱.۳ نوردهی یا Exposureنوردهی یا Exposureتوی عکاسی نور مهم‌ترین چیز هستش و باید اونو کنترل کنیم و وقتی دوربین رو روی حالت Manual گذاشتید میتونید این کارو بکنید. شاید دوست داشته باشیم عکسمون تاریک باشه. شاید بخواهیم عکسی بگیریم که سوژه های اصلیش تاریک شدن و در عوض پس‌زمینه روشنی داره و یا شاید برعکس لازم باشه عکسی بگیریم که همه چی توش روشن باشه و سایه های کمی داشته باشیم. همه اینا رو با نوردهی کنترل میکنیم.برای تنظیم نوردهی سه تا سوال رو باید جواب بدیم:۱. چقدر از نور محیط لازمه به حسگر برسه؟ ۲. از این مقدار حسگر چقدر رو قبول کنه؟۳. چه مدت این نور به حسگر برسه؟بعدا توی قسمت ۳ آموزش دوباره این سوال ها رو میبینیم و دونه دونه بهشون جواب میدیم.۱.۴ فوکوس و عمق میدان Depth of Field یا DoFفوکوس و عمق میدانتوی عکس بالا اون خط که از همه واضح‌تر ثبت شده رو میگیم فوکوس شده. یعنی تمرکز روی خط وسط هستش. در واقع پرتوهای نوری که از این ناحیه از عکس به سمت دوربین میرن بعد از گذشتن از عدسی‌های لنز روی حسگر متمرکز میشن. ولی پرتوهای نور از ناحیه‌هایی که فوکوس نیستند قبل یا بعد حسگر متمرکز میشن.توی عکس بالا فقط خط وسط خوب فوکوس شده. در واقع عمق میدانش به اندازه یه خط هست. اما اگه دوربین رو طوری تنظیم میکردیم که هر سه تا خط وسط کامل فوکوس بودن اون موقع ما عمق میدان رو زیاد کرده بودیم. منظور از میدان ناحیه‌ای هست که توی فوکوس قرار داره و هرچی میدان عمیق‌تر باشه فضایی که همزمان میتونه توی فوکوس باشه بیشتر میشه. توی عکاسی طبیعت یا منظره اغلب دوست داریم عمق میدان زیادی داشته باشیم تا کل عکس واضح باشه. اما مثلا توی عکاسی پرتره چون باید تمرکز روی سوژه اصلی باشه عمق میدان رو کم میکنیم که هر چیزی که پشت‌سر یا جلوی سوژمون هست مات بشه.در قسمت ۳.۱ بیشتر در مورد عمق میدان یاد میگیریم.۱.۵ تضاد یا کنتراست تصویرکنتراستاین مورد چیزیه که خیلی جاها ممکنه اسمش رو شنیده باشیم. از مشخصات مانیتور جلومون تا مقالات مربوط به مد و انتخاب لباس. در کل کنتراست یعنی اخلاف بین بالاترین سطح و پایین ترین سطح. توی عکس ها فاصله بین رنگ‌های غالب عکس رو میگن کنتراست. بسته به نیازمون بعضی جاها باید عکسمون کنتراست بالایی داشته باشه و بعضی جاها مثلا وقتی نور خورشید شدیده باید کنتراست پایین باشه.توی قسمت ۳.۳ با یکی از راه‌های کنترل کنتراست آشنا میشیم۱.۶ نویزنویزحسگر‌های دوربین‌های دیجیتال توی بعضی شرایط موقع دریافت و ثبت سیگنال‌های نور یه مقدار خطا دارن. ما به این خطا‌ها میگیم نویز. مثلا توی عکس بالا نویز به صورت نقاط رنگی که بیشتر قرمز و آبی و سبز هستن خودشو نشون داده. نویز برحسب علت به وجود اومدنش انواع مختلفی داره اما ما اینجا فقط با نویز های رنگی کار داریم.توی قسمت ۳.۳ بیشتر با نویز و تاثیرش روی عکس آشنا میشیم.۱.۷ حسگر فول فریماندازه سنسور دوربینحسگرِ دوربین های دیجیتال بر اساس اندازشون به چند دسته تقسیم میشن. بزرگترین اونا Full-Frame هست با اندازه ۳۶×۲۴ میلی‌متر و کوچیکترین اونا رو هم میتونید توی گوشی‌هاتون پیدا کنید که حداکثر چند میلی‌متر هستن. دسته های دیگه‌ای هم مثل ASP-C وجود دارن که بین این دوتا قرار میگیرن. دوربین‌های فول‌فریم مزیت‌های زیادی نسبت به بقیه دوربین‌ها دارن.۱.۸ کادربندی و ترکیب بندیترکیب بندیدر عکاسی بسته به سوژه‌ای که داریم و شرایط باید از کادر مناسب استفاده کنیم. انواع کادرها به عمودی، افقی یا مربعی تقسیم میشن.اما در ترکیب بندی ما تصمیم میگیریم که هر کدوم از عناصر تشکیل دهنده تصویر کجای تصویر باشن و سعی میکنیم بین اونا تعادل برقرار کنیم. البته ترکیب بندی مربوط به رنگ‌ها و چیزهای دیگه‌ای مثل بافت عناصر هم میشه. توی شکل بالا چند نمونه از ترکیب بندی ها رو میبینید.یکی از مسائلی که تفاوت بین عکاس‌های حرفه‌ای و آماتور رو مشخص میکنه نحوه انتخاب کادر و ترکیب بندی هر عکس هست. توی این آموزش بیشتر از همین توضیحات چیزی در موردشون نمیگیم اما شما ازش غافل نشید و حتما در موردش مطالعه کنید.در مورد بقیه مفاهیم مثل سرعت شاتر، حساسیت و یا دیافراگم به طور کامل‌تر در بخش دوم آموزش صحبت خواهیم کرد.۲- انواع عکاسی نجومیبه طور کلی دو نوع عکاسی نجومی داریم. هنری و علمی. اما اشتباه نکنید. این تقسیم‌بندی نباید باعث این بشه که عکس‌هایی گرفته بشه که تحت عنوان هنری فاقد ارزش علمی باشند. در واقع عکس‌های هنری نباید برای زیباتر شدن دستکاری بشن و بیشتر به علت زیبایی اون صحنه گرفته شدن. اما عکس‌های علمی دارای نکته­‌های خاصی مثل مقارنه‌ها یا سایر پدیده‌های نجومی هستند.پس از همین اول قانون اول رو حفظ کنید :)ادیت توی عکاسی نجومی فقط تا حدی که به ارزش علمی عکس لطمه‌ای وارد نشه مجاز هست.عکاسی نجومی رو اگه بر اساس سوژه عکس بررسی کنیم شامل انواع مختلفی مثل عکاسی از ستارگان،‌ عکاسی از رد ستارگان یا star-trail، عکاسی از ماه یا خورشید، عکاسی از کهکشان راه‌شیری، عکاسی از عمق آسمان و یا عکاسی از رویدادهای نجومی مثل کسوف،‌ خسوف، بارش شهابی و... میشه.در این آموزش عکاسی منظره شب یا Night Scape رو بررسی میکنیم چون پیچیدگی کمتری نسبت به بقیه ژانرها داره.برای گرفتن هر عکسی باید یه سری تنظیمات انجام بدید که بسته به شرایط یا هدفتون اونا رو تنظیم میکنید. مثلا نوردهی، وایت‌بالانس، فکوس کردن و حتی ترکیب‌بندی(که اینجا درموردش حرفی نمیزنیم) که خب ممکنه خیلیا انتخاب اونا رو به خود دوربین واگذار کنن. اگر شما با تنظیم کردن این موارد آشنا هستید که خب احتیاجی بخش دوم ندارید اما اگر از اون‌هایی هستید که تا الان از حالت‌های خودکار دوربین استفاده می‌کردید اینجا لازمه که دستی این کارها رو انجام بدید چون شرایط نوری در عکاسیِ شب با حالت‌های عادی فرق داره و دوربین نمیتونه عکس خوبی بگیره توی اون شرایط نوری. در بخش دوم این موارد رو اول به طور کلی توضیح میدم و بعد تنظیمات مخصوص عکاسی نجومی رو میگم. پس دوربینتون رو روی حالت Manual بذارید و بقیه آموزش رو دنبال کنید.قسمت دوم رو میتونید از اینجا بخونید https://vrgl.ir/2QUhx اگه به نظرتون جایی از آموزش ایراد داره بهم بگید و یا اگه سوالی یا مشکلی داشتید خوشحال میشم کمکتون کنم.پایان بخش اول</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 20:24:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پالپ شش - کتاب پدر پولدار، پدر بی‌پول</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D9%BE%D8%A7%D9%84%D9%BE-%D8%B4%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D9%BE%D9%88%D9%84-pnkweg0pagde</link>
                <description>سلام. من امیر آرانی هستم. اسم این پست هم پالپِ چون قرار نیست خلاصه کنم کتاب رو... قصد دارم داستان های بیرون از کتاب رو بگم و تیکه هاییش رو براتون به اشتراک بذارم تا قبل از اینکه بخریدش بدونید با چه کتابی طرف هستید. نوشتارم هم عامیانست به بزرگی خودتون ببخشید.توی پالپ ها از هر چیزی به مقدار کم داریم تا حوصلتون سر نره. هم توضیحات کمه هم نقل قول ها :)فهرست پالپ های قبلی رو می‌تونید از اینجا ببینید و بخونید. https://vrgl.ir/pFzJC خب بریم سراغ کتاب...پدر پولدار، پدر فقیرکتاب من از انتشارات طاهریان هست از سال ۹۲ ترجمه خانم هنگامه خدابنده. من کتاب رو با طاقچه خوندم. بقیه ترجمه‌ها رو نتونستم مقایسه کنم اما از این ترجمه راضی بودم. امتیازِ goodreads این کتاب ۴ هست و من هم بهش 2 دادم. بقیه انتشارات ها این کتاب رو با ترکیب پولدار، ثروتمند / فقیر، بی پول منتشر کردن.داستانِ این کتاب به گفته نویسنده برگرفته از مقایسه رفتارهای مالیِ پدر خودش که یه فردِ تحصیل‌کرده و دانشگاهی هست با درآمد بالا اما نه‌چندان ثروتمند (پدرِ بی‌پول) و یکی از دوستان پدرش که وضع مالی خیلی خوبی داره که اون رو به عنوان پدرِ پولدار معرفی میکنه. کتاب با مقایسه رفتارهای دو پدر و توصیه‌های پدر پولدار شروع میشه.این کتاب هم مثل هر کتاب دیگه‌ای نکات مثبت و منفی خودش رو داره اما من نسبت به این کتاب خیلی فراستی ام :)‌. تبلیغات پشت این کتاب فراتر از چیزی هست که باید باشه. متاسفانه این کتاب (البته من معتقدم هیچ کتابی) توانایی معجزه کردن و پولدار کردن شما رو نداره. البته توی کتاب نکته‌هایی هست که من فکر میکردم هر آدمی که به بلوغ‌فکری رسیده باید بدونه اما بعدا کسایی رو دیدم که کیلومترها فاصله داشتند با چیزی که فکر میکردم. خلاصه اگه پول توی دستتون نمی‌مونه و اون رو خرج چیزایی می‌کنید که نباید شاید این کتاب بهتون کمک کنه بهتر پولتون رو مدیریت کنید اما باهاش پولدار نمی‌شید.اول در مورد نکات مثبت کتاب میگم. بعد از خوندن این کتاب تفاوت دارایی، بدهی و سرمایه رو متوجه میشید و چرخه پول رو باهاش آشنا میشید. توی کتاب یه بازی هم معرفی میشه به اسم CashFlow که میتونید اینجا آنلاین بازی کنید. یه سری نکات در مورد مدیریت پول یاد می‌گیرید که به نظر بدیهی میرسه اما بد نیست یه بار دیگه اونا رو مرور کنید. مثلا: برای پول کار نکنید، کاری کنید که پول برای شما کار کنه.میتونم بگم کل نکته مثبت این کتاب رو میشه توی یه جمله خلاصه کرد. پولدار شدن حاصل شانس،‌ کارهای مافوق‌بشری یا توهم نیست. بلکه حاصل یه سری تصمیم های منطقی هست که می‌تونید اونا رو یاد بگیرید.یک سری نکاتِ مثبت در مورد صرف پول برای امور خیریه یا خریدِ‌ خانه در اول زندگی هم هست که انصافا بسیار خوبه و نیاز هست همه بدونن اونا رو. کل نقل‌قول ها از کتاب هم به نکات مثبت اختصاص داره و چیزی از نکات منفی نمیارم تا شاید همینجا به دردتون بخوره.رابرت کیوساکیحالا نکات منفی :). حجم زیادی از کتاب عملا برای ما بی‌استفاده هست. چرا؟ چون این کتاب توی آمریکا نوشته شده و قوانینی که توی کتاب به اونا استناد شده اصلا اینجا از زمین تا آسمون فرق داره. قوانینی که میگم بیشتر در مورد خرید خانه، مالیات، سود بانکی و... هست.نکته دوم که مهم‌ترین عیب این کتاب هست اینه که این کتاب رسماً تبلیغاتِ سمینارهای جناب کیوساکی و بقیه کتاب های سری rich dad بوده. شاید فکر کنید مگه سمینار ها چقدر درآمد داشته برای ایشون. باید بگم قیمت بلیط این سمینارها که از چند ساعت تا سه‌روز طول میکشن از 12000$ تا 50000$ برای هر نفر هست. یا بهتر بگم از ۱۴۰ میلیون تا ۶۰۰ میلیون. و خب این طنزِ ماجرا اینجا تموم نمیشه :). شرکتی که پشت این کتاب و سمینار ها بوده (Rich Global LLC)‌ سال ۲۰۱۲ ورشکست میشه :)خلاصه که از این طور کتابا توقع معجزه نداشته باشید واسه پولدار شدن به چیزهای دیگه ای احتیاج دارید که توی کتاب ها یاد نمیدن. اگر قرار بود این اتفاق بیوفته لازم نبود نویسنده ۱۳تا کتاب در مورد پولدار شدن منتشر کنه :)بریم سراغ تیکه های کتاب که غم ورشکستگی رو بشوره ببره بچه ها اگر تسلیم بشوید آن‌وقت فقیرید. مهمترین چیز این است که شما ها اقلاً دست به کار شدید. خیلی‌ها هستند که فقط حرف پولدار شدن می‌زنند و رویای آن‌را در خواب می‌بینندبه خیلی‌ها اگر پول بیشتری بدهی فقط بدهی هایشان را بالاتر می‌برند.حقیقت غم‌انگیزی که وجوددارد این است که داشتن استعداد عالی برای موفقیت کافی نیستدر بلندمدت ارزش آموزش از پول بیشتر خواهد بودلذتی که پول به همراه به همراه می‌آورد کوتاه‌مدت است و خیلی زود پیش می‌آید که افراد برای لذت بیشتر خوشی و امنیت و راحتی بیشتر دنبال پول بیشتر بروند. بنابراین آنها همچنان به کارکردن ادامه می‌دهند و فکر می‌کنند پول می‌تواند مرهمی باشد برای روحی که از حرص و ترس در عذاب است اما پول چاره آنها نیست.شغل واقعا راه حلی کوتاه‌مدت برای درمان مشکلی طولانی مدت استدلیل اصلی و اولیه فقر یا مشکلات مالی، ترس و جهالت است نه وضع اقتصادی یا دولت یا ثروتمندان یک جامعه. ترس و جهالت خود ساخته است که افراد را در دام نگه میدارد.یاد بگیر از احساسات در هنگام فکر کردن کمک بگیری اما با آنها تصمیم نگیرییک تفاوت مهم میان پولدارها با فقرا و طبقه‌متوسط این است که پولدارها بر خلاف دو گروه دیگر وسایل تجملاتی را آخر همه می‌خرند. دو گروه دیگر غالبا چیز های لوکسی مانند خانه های بزرگ، الماس، خز، جواهر یا قایق را اول می‌خرند چون می‌خواهند ظاهرشان شبیه پولدارها باشد اما در واقع دارند بدهکارتر می‌شوندپی‌نوشت۱: اگر نظری در مورد خود کتاب، نوشتن من یا هرچیز دیگه ای دارید خوشحال میشم همین‌جا کامنتش کنید.پی‌نوشت۲: لطفا اگر کسی رو می‌شناسید که فکر می‌کنید این کتاب به دردش میخوره لینک این پالپ رو براش بفرستیدسپاس</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2019 00:32:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پالپ پنج - کتاب تابوت های دست ساز از ترومن کاپوتی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D9%BE%D8%A7%D9%84%D9%BE-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C-q5fc0ebzxntx</link>
                <description>سلام. من امیر آرانی هستم. اسم این پست هم پالپِ چون قرار نیست کتاب رو خلاصه کنم... قصد دارم داستان های بیرون از کتاب رو بگم و تیکه هاییش رو براتون به اشتراک بذارم تا قبل از اینکه بخریدش بدونید با چه کتابی طرف هستید. درگیر هیچ چهارچوب خاصی واسه نوشتن نیستم و نوشتارم هم عامیانست به بزرگی خودتون ببخشید.توی پالپ ها از هر چیزی به مقدار کم داریم تا حوصلتون سر نره. هم توضیحات کمه هم نقل قول ها :)فهرست پالپ های قبلی رو می‌تونید اینجا ببینید و بخونید. https://vrgl.ir/pFzJC بعد از ماه ها خستگی فکری بالاخره تونستم شروع کنم و یه کتاب کوچیک ولی عالی برای این پالپ انتخاب کردم. خب بریم سراغ کتاب...قبل از اینکه شروع کنیم... کتاب من از نشر چشمه بود احتمالا کتاب شما هم همینطوره چون من ندیدم نشر دیگه این کتاب رو چاپ کرده باشه. ترجمه آقای بهرنگ رجبی که فوق‌العاده بود از نظرِ من. چاپ چهارم. کتاب ۱۰۰ صفحست اما نمی‌تونید تا تمومش نکردید بذاریدش کنار :)در افسانه‌ها آمده که قیمت کتاب سال۹۱ چاپ اولش ۴۵۰۰ تومن بوده اما من ۱۲۰۰۰ خریدم. محض اطلاع جنس کاغذها هم یه کم فرق‌داشت با چیزی که انتظارش رو داشتم اما من دوستش داشته... دقیقا کاهی نیست فرق‌داره و کیفیتش خوبه ولی سفید نیست و اینطوری هم چشمم راحت‌تر بود هم کتاب سبک‌تره این کتاب جز یه مجموعه‌ی بزرگتره که کل مجموعه توی GoodReads چهار امتیاز از ۵ گرفته و من هم بهش ۴.۵ دادم...ترومن کاپوتیحسم نسبت به این کتاب در یک خط: احتمالا هیچکس مثل این نویسنده نمیتونست این داستان رو به این گیرایی بنویسه. داستان به ظاهر ساده اما کم‌کم درگیر پیچیدگی‌هاش میشی... حالا که حرف از نویسنده شد یه کم در موردش بدونیم بد نیست چون شخصیت جالبی داشتهانسانی کاملا افقی هستم! اگر دراز نکشم نمی‌توانم فکر کنم، حالا بخواهد روی تخت دراز بکشم یا روی مبل لم دهم. قهوه و سیگار باید دم دست باشد. باید در حالی باشم که دود را بیرون می‌دهم و جرعه‌ای قهوه می‌نوشم.۸ مهر ۱۳۰۳ در نیواورلئان به‌دنیا میاد و بعد از ۵۹ سال در لس انجلس فوت میکنه و در این مدت زندگی نرمالی نداشته. پنج سالش بوده که مادرش ترکش میکنه و از سن ۱۰سالگی شروع به نوشتن میکنه. اولین داستانی که در همون موقع نوشته بود به اسم میریام توی ۲۰سالگی چاپ میشه...۴ سال  -ویکی پدیای فارسی گفته ۶سال-  وقت صرف نوشتن کتاب به خونسردی میکنه که اون هم مثل این کتاب گزارش یه جنایت واقعی هست. قتل‌عام یه خانواده در کانزاس. این کتاب بهترین کتابش میشه درنهایت اما هزینه سنگینی براش داشته و به‌شدت دچار افسردگی میشه. گفته میشه زمان طولانی تحقیق درمورد اون کتاب و اعتیاد به الکل علت این افسردگی بوده. از این داستان یه فیلم سینمایی هم ساخته شده.من کتاب صبحانه در تیفانی این نویسنده رو هم خیلی دوست داشتم شاید پالپش رو هم نوشتم... بر اساس این داستان هم یه فیلم با همین اسم ساخته شده که نقش اصلی رو آدری هپبورن بازی کرده :)این بنده خدا کلا زندگی درست و درمونی نداشته و توی جمع هنرمندا هم زیاد خوش‌نام نبوده... سال‌های آخر عمرش سراغ انواع و اقسام موادمخدر رفته بوده و کلا بسیار خوش‌گذرون بوده و یه‌جورایی به هرچی که میخواسته رسیده و آخر کار بر اثر سرطان ریه فوت میکنه... احتمالا روحش شاده الانتابوت های دست سازیه کم هم از خوبی های آقا و این کتاب از زبون بقیه بشنویم:بنت میلر (کارگردان فیلم در کمال خونسردی): گزارشی واقعی از زندگی، این همان ‌چیزی است که ترومن کاپوتی برای ما به ارمغان می‌آورد، به‌ قول خودش زندگی معمولی و آرام هم بالاخره یک‌ جایی با وحشی‌گری و جنایت تلاقی پیدا می‌کند. من شیفته‌ی این مرد هستم. او آدم‌هایی را که ما قرار است نادیده بگیریم‌شان توی چشم‌مان فرو می‌کند.پل استر (گفت‌وگو با شیکاگو تریبون درباره‌ی واقعیت‌های زندگی در رمان): تلفیقی از رمان‌نویسی و گزارش‌گری بخش هول‌ناک زندگی، این هنر ترومن کاپوتی حسادت‌برانگیز بود.نیویورک‌تایمز (سپتامبر ۱۹۸۰): شانزده هفته‌ی تمام دوام آوردن تابوت‌های دست‌ساز در لیست پرفروش‌ترین‌های &quot;نیویورک‌تایمز&quot; همان چیزی است که از ترومن کاپوتی برمی‌آید.هارپر لی (نویسنده‌ی رمان کشتن مرغ مقلد): ترومن کاپوتی ادبیات را چنان با واقعیت به‌هم پیوند زد، که دیگر تا وقتی واقعیت وجود داشته باشد مطمئنم پایانی برای ادبیات نیست.یه مصاحبه فارسی هم ازش اینجا هست خیلی جالبه بخونیدشدر مورد اینکه چرا اسم کتاب تابو‌ت‌های دست‌ساز هست اصلا چیزی نمیگم ولی در مورد داستان و شروعش یه کم می‌نویسم تا بدونید با چی طرف هستیداغلب متن کتاب حول دوتا شخصیت هست. اول خود ترومن که توی کتاب به اختصار بهش ت.ک. گفته میشه و جناب جیکِ پیر. ایشون یه کارآگاهِ پیر هست که درگیر این پرونده هست و ازقضا دوست ترومن... برای همین ترومن هم درگیر این ماجرا میشه و ادامشو که میخونید...عجیب‌ترین نکته در مورد این داستان این هست که هر از چندگاهی موقع خوندنش یادتون میوفته که تمام این ماجراها واقعی بوده و این یه حس ترس عجیبی به من میدادالبته توی صفحه ویکیپدیای انگلیسی ترومن کاپوتی این پاراگراف در مورد این کتاب نوشته‌شده که من یه بخش‌هاییش رو حذف‌کردم که اسپویل نشه... قضاوت با شما اما به نظر من اگه این پاراگراف درست باشه ارزش این کار بیشتر هم میشه حتی :)Another work described by Capote as &quot;nonfiction&quot; was later reported to have been largely fabricated ...//... They found no reported series of American murders in the same town which included all of the details Capote described ...//... Instead, they found that a few of the details closely mirrored an unsolved case on which investigator Al Dewey had worked. Their conclusion was that Capote had invented the rest of the story, including his meetings with the suspected killer ...//...Truman Capoteخب بریم سراغ تیکه‌های کتاب اما فقط چندتا تیکه از کتاب رو میخوام بنویسم چون دوست ندارم به هیچ وجه داستان ذره‌ای لو بره... پس نگران این تیکه‌ها نباشید ضرر نداره و پشت‌جلد کتاب هم همین اولی نوشته شده اضطراب، همچنان که هر روان‌پزشکِ گران‌قیمتی به‌تان خواهد گفت، حاصلِ افسردگی است؛ اما افسردگی، همچنان که همان روان‌پزشک در جلسه‌ی دوم و بعد دریافت حق ویزیتِ بعدی آگاهتان خواهد کرد، حاصل اضطراب است. تمام بعدازظهر را در این چرخه‌ی پُرملال دور زدم. دمِ غروب دیگر دو خوره با هم همراه شده بودند؛ اضطراب که با افسردگی آمیخت، نشستم و زُل زدم به اختراع جنجالیِ آقای بِل، ترسان از لحظه‌ای که بالاخره باید شماره‌ی مُتل پِریری را می‌گرفتم و صدای جیک را می‌شنیدم که تأیید می‌کرد دایره از پرونده کنارش گذشته.در میان تمام موجودات آفریده، انسان نفرت انگیزترین است. در میان تمام ابنای وجود، تنها و یگانه موجودی است که بدخواهی دارد، که پست‌ترینِ تمام غرایز و امیال و رذایل است – نفرت‌آورترین‌شان. تنها موجودی است که برای تفریح، عذاب می‌دهد، با اینکه می‌داند عذاب است. همچنان که در سیاهه‌ی تمام جانداران، تنها موجودی است که ذهنی کثیف و خطرناک دارد.مادربزرگم میسن هیچ‌وقت کلمه‌ی «مرگ» به زبونش نمی‌اومد. وقتی کسی می‌مرد، به‌خصوص کسی که براش مهم بود، همیشه می‌گفت «دوباره صدا شده.» منظورش این بود که نرفته زیر خاک، برا همیشه گم‌وگور نشده؛ بلکه برعکس، آدمه «دوباره صدا شده» که برگرده به سرزمینِ کودکی خوش و خوشحالش، به دنیایی که توش همه‌چی زنده‌س.خشمِ حسابی، همچون ویسکیِ حسابی، زمان برای جاافتادن می‌خواهد.پی‌نوشت۱: اگر نظری در مورد خود کتاب، نوشتن من یا هرچیز دیگه ای دارید خوشحال میشم همین‌جا کامنتش کنید. پی‌نوشت۲: لطفا اگر کسی رو می‌شناسید که فکر می‌کنید این کتاب به دردش میخوره لینک این پالپ رو براش بفرستیدسپاس</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2019 22:58:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پالپ چهار - کتاب خودت را تباه نکن، فکر و خیال بس است به زندگی‌ات برس</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D9%BE%D8%A7%D9%84%D9%BE-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%B3-ykkz6qcahuog</link>
                <description>سلام. من امیر آرانی هستم. اسم این پست هم پالپِ چون قرار نیست خلاصه کنم کتاب رو... قصد دارم داستان های بیرون از کتاب رو بگم و تیکه هاییش رو براتون به اشتراک بذارم تا قبل از اینکه بخریدش بدونید با چه کتابی طرف هستید. نوشتارم هم عامیانست به بزرگی خودتون ببخشید.توی پالپ ها از هر چیزی به مقدار کم داریم تا حوصلتون سر نره. هم توضیحات کمه هم نقل قول ها :)فهرست پالپ های قبلی رو می‌تونید از اینجا ببینید و بخونید.و این هم پالپ قبلیه چون اگه این کتاب رو دوست داشته باشید احتمالا کتاب قبلی رو هم دوست دارید. موضوعات در ظاهر بی ربط هستن اما مکمل همدیگرن https://vrgl.ir/mlle7 این پالپ خیلی تاخیر داشت چون اغلب کتاب های این ژانر چرته و من خواستم مطمئن بشم این کتاب چه تاثیری داره :)خب بریم سراغ کتاب...شما شاید بعد از خوندن این کتاب احساس من رو نداشته باشید، ولی این کتاب به من کمک کرد. برای اینکه مطمئن بشم از تاثیرش یک ماه صبر کردم و بعد این متن رو نوشتمکتاب من از نشر میلکان بود و با طاقچه خوندمش. 130 صفحه هست کل کتاب نهایتا یه هفته طول میکشه تا بخونیدش. این کتاب رو انتشارات کوله پشتی هم چاپ کرده البته اسمش خودت را به فنا نده: کمتر فکر کن و دل به زندگی بده هست. من که مقایسه کردم ترجمه‌ی میلکان رو که مانا اسلامی انجام داده بهتر بود.امتیاز این کتاب توی سایت goodreads برابر با 3.86 و امتیاز من بهش 4 هست.خودت را تباه نکن. فکر و خیال بس است، به زندگی‌ات برس از گری جان بیشاپتصویر بالا از اینستاگرام انتشارات میلکانهمه ما احتمالا اون استندآپ جرج کالین رو در مورد کتاب های انگیزشی دیدیم. اگه ندیدید حتما از اینجا ببینید :)حرف من این نیست که ناگهان مثبت‌اندیش شوید و خودتان را بپذیرید. بارها و با شیوه هایی کم و بیش موفق، به این موضوعات پرداخته شده است. مطمئنا این، کاری نیست که در این کتاب انجام می‌دهیم.ولی خب این کتاب به نظر من زیاد هم انگیزشی نیست. فقط آینه رو میده دستت و میگه ببین اگه تا الان این کار ها رو میکردی اشتباه بوده... میتونی از این به بعد این کار ها رو بکنی. اگه انگیزه هم نداری اشکال نداره انجامش بده فقط. همون ضرب‌المثل (بمیر و بِدَم) خودمون. این ضرب‌المثل دقیقا چکیده‌ی کتاب هستش و یکی از نقطه ضعف‌های کتاب هم همین لحنِ دستوریش هست که زیاد خوش‌آیند نیست. البته توی نسخه فارسی بهتره و نسخه اصلی پر از کلمات نامناسبه... حتی اسم کتاب :) متاسفانه تمام کتاب های این نویسنده اینطوریه.این کتاب سیلی دوستانه دنیاست تا از خواب غفلت بیدار شوید و استعداد های واقعی‌تان را کشف کنید، تا خودتان را تباه نکنید و ماهرانه به زندگی‌تان برسید.این کتاب در مورد مسموم بودن اینکه (اول از یه سری چیز ها مطمئن میشیم بعد واکنش نشون میدیم)، اینکه (چرا کاملا تصادفی عمل نمی‌کنیم) و اینکه (عدم قطعیت می‌تونه به زندگی بهتر ما کمک کنه) حرف میزنه. اگه توی دام این قطعیت ها بیفتیم در واقع توی یه لوپ بی‌نهایت افتادیم. باید یه جا break کنیم این لوپ رو تا احساس های بهتری رو کشف کنیم. این هم با قدرت افکار انجام نمیشه متاسفانه باید دست به کار شد و یه کاری کرد. حتی اگه راه حل درستی نداریم از عدم قطعیت کمک می‌گیریم. حتی انجام دادن کاری که می‌دونی اشتباهه از هیچ کاری نکردن خیلی بهتره. (موافقید با این جمله؟)گری جان بیشاپایده اصلی اینه که به جای اینکه بگیم افکار ما فلان میکنه و نمیدونم بیندیشید و ثروت‌مند شوید و قانون راز و جذب و کوفت و زهر‌مار، فقط انجامش بده چون تا حرکت نکنی هیییچ وقت اون افکار توی سرت به طور واقعی کمکت نخواهند کرد.اگر که احساس می‌کنید که خسته اید یا فعلا حوصله فلان کار رو ندارید یه لحظه مغزمو خاموش کنید برید اون کار رو انجام بدید. وقتی چند بار این کار رو انجام دادید کم کم این فعالیت تبدیل به سرگرمی شما میشه و دیگه از اون احساس ها خبری نیست.  #مستقل_از_فکر_عمل_کردن کلا کتاب ۷ تا جمله رو توی ۹ فصل به شما یاد میده. ولی تاکید می‌کنه که این جمله ها هیچ تاثیری توی زندگی شما ندارن اگر شروع به عمل کردن نکنید...1- مایلم.     2- برای بنده شدن ساخته شده ام.     3- می‌توانم.     4- از عدم اطمینان استقبال می‌کنم.     5- شخصیت من را اعمالم مشخص می‌کند نه افکارم.     6- خستگی ناپذیرم.     7- هیچ توقعی ندارم و همه چیز را می‌پذیرمشاید فصل های اول یه کم خسته کننده باشه اما برید جلو و مطمئن باشیدحس بهتری خواهید داشت. البته این از این کتاب توقع اینکه زندگیتون رو از این رو به اون رو کنه نداشته باشید... ولی قطعا راحت‌تر خیلی از کارها رو انجام خواهید داد.خب بریم سراغ تیکه های کتاب...معیار اصلی شخصیت شما شرایط‌تان نیست، بلکه نحوه واکنش شما به آن موقعیت و اوضاع است.تمایل، حقیقت زیبایی است که تنها شما می‌توانید آن‌را بیافرینیددلیل موفقیت آن‌ها این نبوده است که از موفقیت خود اطمینان داشته‌اند، بلکه این بوده است که نگذاشته‌اند عدم اطمینان جلویشان را بگیرد. آنها کار خودشان را کرده‌اند. شک‌ها و تردیدهایشان را نادیده گرفته اند و با خستگی‌ناپذیری به راهشان ادامه داده‌اند. زیرا خستگی‌ناپذیری تنها چیزی بوده که نیروی کافی برای ادامه دادن را در اختیارشان گذاشته است.وقتی فکر می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم، سهواً خودمان را از ناشناخته‌ها و در نتیجه از فرصت‌های کاملاً جدید برای موفقیت دور می‌کنیم. کسی که پیش‌بینی‌ناپذیری و نامطمئن بودن دنیا را بپذیرد، چاره ای جز این ندارد که از این عدم اطمینان استقبال کند.هرچه امروز بیشتر سعی کنید راحت باشید، فردای ناآرام‌تری خواهید داشت. هیچ مقصدی وجود ندارد. تنها چیزی که وجود دارد جست‌وجو و باز هم جست‌وجوست.به یاد داشته باشید که تمام موفقیت‌ها و تجربیات و تمام چیزی که همیشه آرزویشان را داشته‌اید در قلمروی عدم اطمینان انتظار شما را می‌کشند.منتظر این نباشید که حس و حال کار را پیدا کنید. منتظر آن حس جادویی که کارتان را برایتان انجام می‌دهد نمانید.فقط عمل کنید.افکارتان را کنار بگذارید و حرکت کنید. نیازی نیست خودتان را از لحاظ روانی آماده کنید. نیازی نیست همه چیز برای کارتان آماده و مهیا باشد. فقط عمل کنید. زود باشید. نه یک دقیقه دیگر. همین حالا!تنها چیزی که جلوی شما را گرفته این است که فکر می‌کنید چیزی جلویتان را گرفته است.شرایط درونی شما هیچ اهمیتی ندارد. شما فقط به عنوان بهانه ای از آن‌ها استفاده می‌کنید تا از خطر کردن دوری کنید. اما مشکل اینجاست که خطر کردن معنای زندگی‌است! زندگی بدون خطر کردن فقط به معنای وجود داشتن است.پی‌نوشت: اگر نظری در مورد 1.خود کتاب 2.نوشتن من یا 3.هرچیز دیگه ای دارید خوشحال میشم همینجا کامنتش کنید. سپاس</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Apr 2019 05:34:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پالپ سه - کتاب کفش‌باز</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D9%BE%D8%A7%D9%84%D9%BE-%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%81%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D8%B2-dnxszeyttnxw</link>
                <description>سلام. من امیر آرانی هستم. عیدتون مبارک. امیدوارم آخر 98 مثل آخر 97 همه دلخور نباشن. اسم این پست پالپِ چون قرار نیست خلاصه کنم کتاب رو... قصد دارم داستان های پشت کتاب رو بگم و تیکه هاییش رو براتون به اشتراک بذارم تا اگه دوست داشتید بخونیدش. نوشتارم هم عامیانست. توی پالپ ها از هر چیزی به مقدار کم داریم تا حوصلتون سر نره. هم توضیحات کمه هم نقل قول ها :) فهرست پالپ های قبلی رو می‌تونید از اینجا ببینید و بخونید https://vrgl.ir/pFzJC این کتاب پالپ آماده ی دوتا کتاب دیگه رو کنار زده از بس خوب بوده. اون ها رو هم توی همین تعطیلات عید تایپ میکنم.بریم سراغ کتاب :)Phil Knight - Shoe Dogخب اول از مشخصات کتاب بگم. کتاب من از سال 96، انتشارات میلکان و ترجمه ی شورش بشیری بود. باید اعتراف کنم اصلا ترجمه خوبی نداشت و یه سری اشتباهات مبتدی داشت. متاسفانه یادداشت نکردم کجاهاش مشکل داشت که بهتون بگم. اگر خواستید این کتاب رو بخونید حتما یه مقایسه بین ترجمه ها داشته باشید.کفش باز ها کسانی بودند که خود را به طور کامل وقف تولید، فروش، خرید و یا طراحی کفش کرده بودند. ... غرق شدن در دنیای کفی های درونی و بیرونی و آستر ها و مغزی ها و رویه ها و دوخت ها، یک نوع شیدایی حاد و اختلال روانیِ شناخته شده بود، اما من درک می‌کردمکفش باز رو همه باید بخونن. این کتاب فقط یه بیوگرافی آقای فیل نایت نیست. داستان به وجود اومدن یه برند خیلی خیلی بزرگه. پشت نایک نه تنها یه گروه عظیم نبوده بلکه شرکت های غولی شبیه به آدیداس و پوما مقابلش بودن. اما الان آدیداس فروشش تقریبا کمی بیشتر از نصف فروش نایک هست. استارت کل این عظمت فقط با یک نفر زده شده. و این کتاب داستان کله شقی های اون یه نفره. البته خب توی مسیر خیلی ها باهاش هم مسیر شدن و بهش کمک کردن که وقتی کتاب رو بخونید متوجه میشید کیا بودن و چیکار کردن :)این آقای نویسنده (البته ghost writer این کتاب رو نوشته ولی ما خود جناب نایت رو نویسنده در نظر میگیریم) سال 1938 توی ایالت اورگن آمریکا (که باهاش آشنا میشید توی کتاب) به دنیا اومده. الان حدودا 81 سالشه. سال گذشته با ارزش خالص 30 میلیارد دلار، 28امین فرد ثروتمند جهان بوده. که خب البته ما واسه این کتاب رو نمی‌خونیم :)فیل نایتاگه شما هم مثل من 20 ساله زیاد به این فکر می‌کنید که (قراره واسم چه اتفاقی بیافته 20 ساله دیگه) و (آیا این فکر هایی که توی سرم دارم به جایی میرسه یا نه؟) باید این کتاب رو بخونید. این کتاب قبل از اینکه یه بیوگرافی باشه یه راهنمای کامل دنبال کردن ایده هاست. این کتاب بهت یاد میده ترس رو بذاری کنار و بری بیرون دنبال چیزی که میخای (البته اگر هدفی داشته باشی)به زنان و مردانی که در میانه بیست سالگی قرار دارند توصیه می کنم که در یک کار یا شغل یا حتی حرفه ماندگار نشوید. در جستجوی ندایی باشید که شما را فرا می خواند. حتی اگر معنی آن را نمی دانید باز هم در جستجویش باشید. اگر به دنبال ندای رسالت تان باشید تحمل خستگی ها برایتان راحت تر خواهد بود، نا امیدی ها محرک خواهند بود و بلندی ها مثل آن چیزی نخواهند بود که قبلاً تجربه کرده اید.این کتاب 2016 منتشر شده و بهترین کتاب مدیریتی سال 2016 از دید سایت آمازون بوده و خب توی همون سال توسط بیل گیتس و وارن بافت که احتمالا معرف حضورتون هستن بهترین کتاب سال انتخاب شده و کلی توصیش کردن این دو نفر این کتاب رو. خیلی جالبه که اسمشون هم توی کتاب هست. توی سینما با هم بودن که آقای نایت می‌بینتشون و یه مکالمه ای باهم دارن. بیل باورمن و فیل نایتداستان جناب شوالیه هم اینطوری شروع میشه که نمیتونه دایره المعارف بفروشه پس بلند میشه میره ژاپن. اونجا با 50دلاری که از باباش گرفته بوده نمایندگی انحصاری فروش کفش های تایگر رو توی 13 ایالت آمریکا میگیره. بعد به مشکل میخورن و نایک به دنیا میاد. با 50 دلار!!! -ـــ-البته داستان رو به طور مضحکی خلاصه کردم. باید کتاب رو بخونید تا بفهمید داستان این دو خط چی بوده.این شرکت دهه ها از نظر مالی وضعیت خوبی نداشته. چون تمام درآمدشون رو برای تولید مصرف می‌کردند. اما بالاخره مجبور میشن شرکت رو سهامی عام کنن تا بتونن پشتوانه خوبی برای خودشون ایجاد کنن. از این کار سود زیادی به آقای نایت میرسه. ایشون حسش رو اینجوری توصیف میکنه که نشون دهنده ی عمق عشقش نسبت به کارش بوده. چندساعتی خوابیدم. وقتی بیدار شدم هوا بارانی و سرد بود. کنار پنجره رفتم، از درخت ها آب می‌چکید. همه چیز مرطوب و مه گرفته بود. دنیا مثل همیشه بود. هیچ چیزی عوض نشده بود از جمله من. با این وجود، حالا من صد و هفتاد و هشتاد میلیون دلار ثروت داشتمدر کنار همه اطلاعات خوب کتاب داستان اینکه لوگو نایک یعنی سووش و اسم نایک اصلا از کجا اومده هم خیلی جالب بود برای من.وافل ساز جادویی باورمن که کمک زیادی به نایک شدن نایک کرد :)))بسه دیگه بریم سراغ تیکه هایی از کتاب ترسوها هرگز شروع نکردند. ضعیف‌ها در میان راه کم آوردند و ما باقی ماندیم.نقل قول مورد علاقم:تو خودتو توسط کسانی میسنجی که خودت سنگ محك اونايىبخواهید یا نخواهید زندگی بازی‌ست. هر کس این حقیقت را نفی کد و هر کس که نخواهد در این بازی شرکت داشته باشد، ناگزیر از دور خارج می‌شود.تاریخ، صفی طولانی از ایده های ابلهانه است که پشت سر هم ردیف شده اند.نفس سراب است، رویای هنگام تب کردن است و باور های سرسختانه ی مابه وجود آن، عمر ما را نه تنها تلف، بلکه کوتاه می‌کند. نفس دروغ بی‌شرمانه ای است که ما هر روز به خودمان می‌گوییم و رسیدن به شادمانی مستلزم آن استکه حقیقت این دروغ را ببینیم و آن‌را رد کنیمدلیل حقیقی دویدن تو آن است که جایگزین آن، یعنی ایستادن تو را تا سر حد مرگ می‌ترساند.به مردم نگو کارها را چگونه انجام دهند، تنها به آنها بگو چه کار کنند و بعد از نتیجه ی کار شگفت زده خواهی شدبه دور میز نگاه کردم و با خودم گفتم: همسرم، دشمنم و جاسوسم. زندگی این استتقلای کامل، قلب انسان ها را فتح می‌کندبا خودم فکر کردم که ترس از شکست هرگز نقطه ضعف شرکت ما نبوده است. نه این که احتمال شکست نمی‌دادیم، در واقع این احتمال برای‌مان قریب به یقین بود. اما وقتی شکست می‌خوردیم، این باور را به خودمان داشتیم که درس های لازم را می‌گیریم و خیلی زود دوباره روی پایمان می‌ایستیم.</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2019 13:58:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهرست پالپ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D9%84%D9%BE-%D9%87%D8%A7-yikbmxo2zyim</link>
                <description>سلام. اگر نمیدونید پالپ چیه یکی از لینک های زیر رو باز کنید و بخونید :) پالپ یک-کتاب نبردِ من از هیتلر. احتیاجی به معرفی ندارند ایشونپالپ دو-کتاب پیامبر و دیوانه از جبران خلیل جبران. یه کتاب شعر با شعر های کوتاه عرفانی + زندگینامهپالپ سه-کفش باز از فیل نایت. زندگینامه ی آقای فیل نایت موسس کمپانی نایک. داستان نایک از خیلی دورپالپ چهار-کتاب خودت را تباه نکن، فکر و خیال بس... از گری جان بیشاپ. توضیح نمیخاد اسمش کافیهپالپ پنج-کتاب تابوت‌های دست‌ساز از ترومن کاپوتی. گزارش واقعی از یک جنایت آمریکاییپالپ شش-کتاب پدر پولدار پدر بی‌پول از رابرت کیوساکی. تفاوت تربیت بچه‌های پولدار و فقیرپالپ هفت-کتاب اختراع قوم یهود از شلومو زند. تاریخ ملت تبعیدی و سرزمین وعده داده‌شدهپالپ هشت-انسان در جستجوی معنا از ویکتور فرانکل. روایت تجربیات نویسنده به عنوان یک یهودی در آشویتس</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2019 04:22:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پالپ دو - کتاب پیامبر و دیوانه</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D9%BE%D8%A7%D9%84%D9%BE-%D8%AF%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-qdvuoatvmqzz</link>
                <description>سلام. من امیر آرانی هستم. اسم این پست هم پالپِ چون قرار نیست زیاد خلاصه کنم کتاب رو... قصد دارم داستان های کتاب رو بگم و تیکه هاییش رو براتون به اشتراک بذارم تا اگه دوست داشتید بخونیدش. نوشتارم هم عامیانست.فهرست پالپ ها رو میتونید از لینک زیر ببینید https://vrgl.ir/pFzJC پالپ شماره دو قرار بود یه قسمت بیشتر داشته باشه. در مورد شخصیت خلیل جبران اما چون طولانی میشد تصمیم گرفتم اون رو اول منتشر کنم (زندگینامه) بعد در مورد کتابش و سرانجام تیکه های کتاب (های) پیامبر و دیوانه با هم صحبت کنیم. این قسمت ها با این سه نقطه هایی که پایین میبینید از هم جدا شدن. هر کدوم رو دوست نداشتید میتونید برید سراغ قسمت بعدی. ازتون میخام  قبل از خوندن این پست اگر علاقه دارید اول زندگینامه‌ی نویسنده رو از لینک پایین بخونید بعد بیایید سراغ پالپ. https://vrgl.ir/wX69m پیامبر و دیوانه*این عکس از وبلاگ خوش فکر گرفته شدهکتاب پیامبر و دیوانه در واقع همون دوتا کتاب مشهور خلیل جبران هست که در کنار هم چاپ شده. کتاب من ترجمه ی نجف دریابندری از انتشارات کارنامه و نسخه 25ام هستش. ترجمه فوق العاده روون و خوبه. کتاب هم جمع و جور و دوست داشتنی. نمیدونم دیگه این نسخه هست توی بازار یا نه چون کتاب من 83 چاپ شده.اگر شما خواستید این کتاب رو بخرید قبل از انتخاب مترجم این نقدِ شهر کتاب رو بخونید. بهتون کمک میکنه.اول در مورد پیامبر...کشیش لوری سو، که صدها مراسم عروسی را با خواندن قطعاتی از پیامبر برگزار کرده است، می‌گوید: &quot;این کتاب برای مراحل مختلف زندگی مردم حرف‌هایی دارد، این کیفیت جادویی را دارد که هر چه بیشتر می‌خوانیدش، بیشتر به کلامش پی می‌برید&quot;. این کتاب از 26 شعر منثور تشکیل شده. هر کدوم از این شعر ها موعظه ای هست که المصطفی،‌ پیامبری که در شهر ناشناخته اُرفالِس در تبعید است به مردم آنجا میگوید. المصطفی نه محمد مصطفی است نه مسیح. شخصیت خیالیست.المصطفی بعد از 12 سال انتظار در تبعید برای رسیدن کشتی نجات است تا او را به جزیره ی زادگاهش بازگرداند، بالاخره کشتی را میبیند و تا کشتی برسد مردم شهر که شیفته ی اون هستن از از او می‌خواهند حکمتش را با آنان در میان بگذارد و از سوال‌های بزرگ زندگی بگوید: مانند عشق، خانواده، کار و مرگ.&quot;استادان غربی او را با تحقیر، و رک بگویم: مثل یک &#x27;کله‌پوک&#x27; می‌نگریستند چون برای مردم جاذبه داشت. فکر می‌کنم در غرب او را درست نفهمیده‌اند. او قطعا کله‌پوک نیست. در واقع نوشته‌های او به عربی قالب خیلی ظریف و پیچیده‌ای دارند&quot;.نوشته های جبران خلیل خبران یه جوریه که نمیتونی کتابش رو همیشه همراهت داشته باشی و بخونیش... باید کتاب رو توی تنهایی خودت نگهداری و وقتی تنها هستی و آروم نوشته هاشو مزه مزه کنی. برای خودت با صدای آهسته بخونیشون و بهشون فکر کنیکتاب نثر خیلی روونی داره انصافا ترجمه ی آقای دریابندری هم عالی و حرفه ایه.بیش از این برای پیامبر چیزی نمیگم بریم سراغ دیوانهچنین روی داد: یک روز، بسیار پیش از آنکه خدایان بسیار به دنیا بیایند، از خواب عمیقی بیدار شدم و دیدم که همه نقاب هایم را دزدیده اند. همان هفت نقابی که خودم ساخته بودم و در هفت زندگی ام بر چهره می گذاشتم. پس بی نقاب در کوچه ها دویدم و فریاد زدم”دزد، دزد”………. چنین بود که من دیوانه شدم.        *از کتاب دیوانهدیوانه اما برخلاف پیامبر، کمتر عارفانه است و بیشتر ادبیات و استعارات توی چشم میخوره. دیوانه خط داستانی که توی پیامبر دیدیم رو نداره. نوشته ها تا حدودی هم بار اخلاقی دارند توی این کتاب. در کل جملاتش خیلی تاثیر گذاره... فقط اگه به اندازه کافی دیوانه باشید، دیوانه رو میفهمید. موقع خوندن این بخش کتاب شاید فکر کنید که متن ها ساده هستن یا زیبا نیستن. ولی قول میدم بهتون اگه یه کم بهش فکر کنید متوجه زیبایی هاش میشید. زیاد از دیوانه نقل قول نمیارم چون جملاتش همینجوری تکی شاید زیاد جالب نباشن. باید کل متن رو بخونید خودتونبریم سراغ تیکه های کتاب پیامبر:مگر ترسِ از نیاز، همان نیاز نیست؟ آیا ترسِ از تشنگی هنگامی که چاه پر از آب است، چیزی جز تشنگیِ سیراب نشدنی‌ست؟مهر چیزی نمی‌دهد مگر خود را، و چیزی نمی‌گیرد مگر از خود. مهر تصرف نمی‌کند، و به تصرف در ‌نمی‌آید؛ زیرا مهر بر پایه مهر استوار است.تو بار ها می‌گویی (خواهم‌داد، اما به آن‌که سزاوار باشد.) درختانِ باغِ تو چنین نمی‌گویند، و گله های چراگاه تو نیز هم. این ها می‌دهند تا زندگی کنند، زیرا ندادن همان است و مردن همان. بی گمان آن کسی که سزاوارِ دریافتِ روزها و شب‌های خود باشد، سزاوارِ دریافتِ دهش تو نیز هستآنگاه زنی گفت با ما از اندوه و شادی سخن بگو. او پاسخ داد: شادی شما همان اندوهِ بی‌نقابِ شماست. چاهی که خنده‌های شما از آن برمی‌آید، چه بسیار که با اشک های شما پر می‌شود.ای مردمان ارفالس، شما می‌توانید دُهُل را در پلاس بپیچید و سیم های ساز را باز کنید، اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟آنگاه زاویه نشینی، که سالی یک بار به شهر می‌آمد، پیش‌آمد و گفت با ما از لذت سخن بگو. و او در پاسخ گفت: لذت ترانه‌ی آزادی‌ست، اما آزادی نیست. شکفتنِ خواهش های شماست،‌ اما میوه‌ی آنها نیست. ژرفایی‌ست که بلندا را فرا می‌خواند،‌ اما خود نه ژرف است و نه بلند. در قفس مانده‌ای‌ست که به پرواز در می‌آید،‌ اما فضای فروبسته نیست. آری به راستی لذت ترانهٔ آزادی‌ست. و من آرزو میکنم که شما آن را از ته دل بسرایید، اما نمی‌خواهم که در این سرایش دلِ خود را ببازید.بوم که چشمانِ شب‌گیرش در روز کور است از رازِ روشنایی سر در نمی‌آورد. اگر به راستی می‌خواهید روحِ مرگ را ببینید، دروازهٔ دل خود را به روی زندگی باز کنید. زیرا که زندگی و مرگ یک چیزند،‌ چنان که رودخانه و دریا هم یک چیزند.دیوانه:چنین بود که من دیوانه شدم. و از برکتِ دیوانگی هم به آزادی و هم به امنیت رسیده‌ام؛ آزادیِ تنهایی و امنیت از فهمیده شدن، زیرا کسانی که ما را می‌فهمند چیزی را در وجودِ ما به اسارت می‌گیرند. ولی مبادا از این امنیت غره شوم. حتی یک دزد هم در زندان از دزد دیگر در امان است.مال همسايه اي را با لبخند دزديدن، هديه هايي با حركت زيباي دست به كسان بخشيدن، با حزم تمجيد كردن، با احتياط متهم كردن، روحي را با كلمه اي در هم شكستن، تني را با نفسي به آتش كشيدن، و آنگاه در پايان روز دست شستن.</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Feb 2019 17:20:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگینامه جبران خلیل جبران</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-a8zt1eol8maa</link>
                <description>Khalil Gibranهمچون شما زنده‌ام و در کنار شما ایستاده‌ام، چشمان خود را ببندید و اطراف را بنگرید، مرا در برابر خود خواهید دید.          *گورنوشتهٔ جبراناین پست در واقع یه پیش زمینست برای پالپ دو. چون نویسنده ی کتاب پالپ دو زیاد شناخته شده نیست احساس میکنم لازم باشه اول بشناسیمش تا بتونیم حرفشو بفهمیم.فهرست پالپ‌ها رو میتونید اینجا ببینید https://vrgl.ir/pFzJC  جبران در 1883 (135سال پیش) در شهر بشرّی لبنان متولد شده. بشری یه شهر نسبتا کوچیک و خوش آب و هوا در شمال لبنانه که توسط کوه ها احاطه شده و معماری اسلامی-اروپایی داره.بشرّی لبنان Bsharri اکثر مردم شهر این مسیحی هستن. خانواده ی جبران هم مسیحی مارونی بودن. مارونی ها از پیروان فرقه ای از مذهب کاتولیک هستن که پس از ایجاد انشعاب در کلیسای روم شرقی (یا بیزانطیوم) توسط راهبی به اسم مارون قدیس درست شد و بیشتر در خاورمیانه گسترش پیدا کرده و اغلب مسیحیان عرب از این فرقه اند. یکی از تفاوت های مارونی ها با کاتولیک ها اینه که کشیش های مارونی حق ازدواج دارن. مادر جبران، کامله، هم دختر یکی از همین کشیش های مارونی بوده پدر جبران هم خیلی زود جبران و مادرش رو ترک میکنه و خب هیچ وقت هم ازش خبری نمیشه دیگه. ناگفته معلومه که دوران کودکی جبران در فقر گذشته و به خاطر همین فقر هم از آموزش بی بهره بوده. نهایتا پیش کشیش های کلیسای شهرشون انجیل رو یاد میگرفته. تا وقتی که در 12 سالگی به همراه مادرش به علت مشکلات اقتصادی ناشی از باز شدن کانال سوئز و شاید جنگ به آمریکا مهاجرت میکنن و در شهر بوستون از اون به بعد یه کم اوضاع بهتر میشه. ارتباط باز شدن کانال سوئز و مشکلات اقتصادی هم این بوده که با باز شدن این کانال مسیر حرکت کاروان های تجاری به اروپا تغییر کرده و زندگی مردم هم در اون منطقه ظاهرا تا حدی متکی به مراوده با این کاروان ها بوده.البته ویکی پدیا در این مورد اینطور مینویسه:جبران هشت ساله بود که پدرش به علت عدم پرداخت مالیات به زندان افتاد و حکومت عثمانی تمام اموالشان را ضبط و خانواده را آواره کرد. سرانجام مادر جبران تصمیم گرفت با خانواده‌اش به آمریکا کوچ کند.علت این تفاوت ها رو نمیدونم ولی منبع اول من، زندگی نامه ای بوده که در کتاب نوشته شده.جبرانِ جوان جبران توی جوانی در سال 1898 باز هم برای 4 سال به لبنان برمیگرده تا تحصیلاتش رو تموم کنه هرچند هنوز تحصیلات انگلیسیش به پایان نرسیده بوده و جبرانِ جوان یه شخصیت شیداگونه ی شاعرانه ای داره که موهای بلند داره و لباسای ساده میپوشه. ظاهرا در کنار پدرش در لبنان زندگی میکرده. تا سال 1923 که کتاب پیامبر منتشر میشه کلا توی فقر بوده و زندگی روی خوشی بهش نشون نمیداده. حتی خواهر کوچکش هم در سال 1902 یه ماه قبل از اینکه از لبنان برگرده آمریکا بر اثر سِل فوت میشه. جبران خیلی این خواهر کوچکتر رو دوست داشته و خیلی براش سخت بوده. توی همون سال هم، مادرش از سرطان و برادر بزرگترش پیتر از سِل فوت میشن.جبران نقاشی هم میکشیده و به اندازه ی شعر و نوشتن واسش مهم بوده. ولی این هنرش هم مثل بقیه ی هنر هاش خودآموخته بوده. حتی سال 1908 برای یادگرفتن نقاشی میره پاریس اما خیلی زود منصرف میشه چون متوجه میشه که دوره ی تعلیم دیدنش گذشته. شاید هم کلا اهل تعلیم دیدن نبوده. پس کلاس و آموزش رو بیخیال میشه و از زیبایی های پاریس در کنار دوستانش لذت میبره. 700تا نقاشی داشته که ظاهرا چون نقاشی ها توی لبنان هستن زیاد بهشون توجهی نمیشده و نمیشه. «نمایشگاه دنیایی از خلاقیت محض است که پرده از خویش برمی‌دارد. دنیایی قابل رؤیت که کوه‌ها، جنگل‌ها و آسمان مقدس سراسر آن را فراگرفته، دنیایی که سرشار از احساس تنهایی و خلوت است… احساسات جهان مادی هرچند از اعماق وجود برمی‌آیند، بسیار نیرومندند، اما هنوز به تکامل نرسیده‌اند و هنوز دل‌مشغول کشمکش‌های نا محدود بر سر چگونگی آفرینش هستند.»               *بخشی از مقاله‌ای درباره تابلوهای خلیل جبران در «نگارخانه مونتروس»از نقاشی های جبران خلیل جبران چیزی که در مورد جبران جالب توجه اینه که منتقد هاش دو دسته بودن. عده ای اون رو اصلا هنرمند نمیشناختن و کارهاش رو سطح پایین میدونستن و عده ای کاملا برعکس. توی زندگی جبران زنان زیادی نبودن اما چند نفری که بودن به پیشرفت جبران کمک بسیار زیادی میکنن. مخصوصا خانمی به اسم مری هسکل. وقتی کم کم در محفل های ادبی شهر بوستون اسمش سر زبون ها افتاده بوده با خانمی به اسم ژوزفین پیبادی آشنا میشه و با اینکه این خانم چند سالی از جبران بزرگتر بوده اما سخت عاشقش میشه تا جایی که در وصفش یه منظومه ی کوتاهی میگه که توصیف زندگی جبران جوان در بشری بوده. اسم این منظومه پیامبر بوده و ژوزفین همیشه از جبران به نام پیامبر من یاد میکرده.در سال 1904 هم در یکی از نمایشگاه هاش در بوستون با خانم مری هسکل آشنا میشه. این خانم خیلی به جبران  کمک میکنه که توضیحاتش در این مقال نمیگنجد :)جبران در مورد جنگ هم نوشته هایی داره البته نوشته هاش ژورنالیستی نیست بلکه مثل کتاب هاش حالت عرفانی داشته. دو تیکه از نوشته هاش رو مینویسم اینجادر خاورمیانه بیداری خواب را نهیب میزند. این بیداری پیروز خواهد شد، زیرا سردارِ آن خورشید است و لشکرش سپیده دم.آنگاه که بهار سرود خود را سر میدهد، مردگانِ زمستان برمی خیزند،  کفن را دور می اندازند و به پیش می تازند.سرانجام در سال 1931 (87سال پیش) در 48 سالگی در نیویورک بر اثر سیروز کبدی فوت میشه و جنازش رو برمیگردونن به شهرش بشری، که همیشه خودشو از اونجا میدونسته.بی بی سی فارسی در مورد جبران میگهجین جبران، همسر پسرعموی خلیل جبران و نویسنده زندگینامه او، و همسرش پروایی از نوشتن از ابعاد کمتر دلپذیر شخصیت جبران نداشته‌اند. آنان تصدیق می‌کنند او به دنبال این بود که برای خودش شهرت دست و پا کند. او حتی افسانه‌هایی درباره خودش ساخت و ادعای تباری اصیل می‌کرد. اما جین جبران می‌گوید او هیچ گاه ادعای قدیس بودن یا پیامبری نکرد. &quot;به عنوان مهاجری فقیر اما مغرور در میان روشنفکران بوستون، او نمی‌خواست دیگران از بالا به او نگاه کنند. او انسانی شکننده بود و بر ضعف‌های خود آگاهی داشت&quot;.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــپی نوشت: زندگینامه برگرفته از متن کتاب پیامبر و دیوانه که در پالپ دو کامل معرفی شده و میتونید توی لینک پایین بخونیدش.  https://vrgl.ir/0lOVp تصاویر هم از اینترنت</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Feb 2019 16:38:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پالپ یک - کتاب نبرد من</title>
                <link>https://virgool.io/@amirarani/%D9%BE%D8%A7%D9%84%D9%BE-1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%86-zv7qj7g8z8v6</link>
                <description>سلام. من امیر آرانی هستم و بعد از خوندن کتاب نبرد من تصمیم گرفتم بعضی از تیکه های کتاب رو اینجا منتشر کنم. اسم این پست رو هم گذاشتم پالپ، چون قرار نیست زیاد خلاصه کنم کتاب رو... قصد دارم داستان های کتاب رو بگم و تیکه هاییش رو براتون به اشتراک بذارم تا اگه دوست داشتید بخونیدش. نوشتارم هم عامیانست.توی پالپ ها از هر چیزی به مقدار کم داریم تا حوصلتون سر نره. هم توضیحات کمه هم نقل قول ها :)فهرست پالپ‌های قبلی رو میتونید اینجا ببینید https://vrgl.ir/pFzJC قبل از خوندن این پست حواستون باشه که این کتاب رو کی نوشته و نه تنها الزاما مطالبی که من انتخاب کردم درست نیست با بلکه یه باید عنیک بدبینی بهشون نگاه کرد چون بعضی از جملات فقط ظاهر خوبی دارند... نرمال کازینز منتقد می گوید:یکی از مؤثرترین کتاب‌ های قرن بیستم است… زیرا برای هر کلمه‌ «نبرد من» ۱۲۵ جان و برای هر صفحه ۴،۷۰۰ جان و برای هر فصل بیش از ۱،۲۰۰،۰۰۰ جان تلف شده‌اند.روال کار هم اینطوریه که اول یه مقدار از کتاب و داستان هاش میگم بعد میریم سراغ تیکه های متن کتاب.Mein Kampf  نبرد منبا حالی مصمم میگویم اگر من روزی در مقابل یهودیان به دفاع برخیزم، دفاع من نبرد بزرگ من است که خداوند آن را فرمان داده است.این کتاب یعنی نبرد من یا به آلمانی Mein Kampf نوشته آدولف هیتلر. کتاب من ترجمه ی عنایت و از انتشارات دنیای کتاب بوده.این کتاب در واقع از دوتا جلد تشکیل شده. جلد اول که اسمش هست یک تسویه حساب بیشتر حالت تاریخچه داره و جلد دوم که اسمش هست جنبش سوسیالیست ملی بیشتر اعتقادی سیاسی هست و شست و شو مغز توی این جلد اتفاق میوفته. این دو جلد با اختلاف یک سال در 1925 و 1926 منتشر شدند اما بعدا به خاطر دشوار بودن اسم های دو کتاب در یه جلد و تحت عنوان نبرد من منتشر شدند. البته توی کتاب به وضوح بخش های کتاب معلومه.هیتلر این کتاب رو وقتی به جرم خیانت به کشور در سال 1924 (در واقع قبل از ایکه هیتلر، هیتلر بشه!) توی زندان بوده با کمک دستیارش به اسم رودلف هس نوشته. هیتلر دیکته کرده و دستیار نوشته. اوایل که منتشر شده این کتاب زیاد ازش استقبال نشده ولی خب توی 1933 که هیلتر و نازی به قدرت میرسه به شدت معروف میشه و درآمد زیادی داره فروش این کتاب. تا جایی که بعد از تشکیل رایش سوم این کتاب تبدیل میشه به کتاب مقدس حکومت و به هر مناسبتی مثل ازدواج یا حتی دیپلم گرفتن این کتاب باید خونده میشده. در اون زمان بعد از انجیل دومین کتاب پرفروش آلمان بوده که نزدیک به یازده میلیون نسخه انتشار داشته. از اواسط دهه 1930 کتاب به خرج دولت به زوج‌های تازه ازدواج کرده هدیه می‌شد، فروش نسخه‌های دسته دوم کتاب ممنوع بود و تدریس آن در مدرسه‌ها به عنوان جزئی از برنامهٔ تبلیغاتی حزب بود.استقبال مردم از هیلتر در شب به قدرت رسیدنش 1933این کتاب به دلایل حقوقی تا 70 سال پس از مرگ هیتلر در سال 1945 اجازه انتشار نداشته. یعنی تا سال 2015. و این کتاب اینقدر سَمیه که حتی در 2015 تا چند ماه توی آلمان اجازه انتشار پیدا نکرد تا ژانویه 2016 که با شرایطی نسبتا عجیب برای یک کتاب منتشر شد.سبک نگارش کتاب هم فوق العاده بده. دلم به حال بچه هایی که مجبور بودن اینو توی مدرسه بخونن خیلی میسوزه. نیمه دوم کتاب هم فوق العاده رفت روی اعصاب من و سرسری تمومش کردم به همین خاطر اغلب نقل قول ها از نیمه ی اول کتاب انتخاب شده.در مورد هیتلر زیاد نمی نویسم چون خیلی طولانی میشه... اگه علاقه دارید میتونید جلد اول کتاب رو بخونید کامل باهاش آشنا میشید. نه تنها با تاریخچش آشنا میشید بلکه با افکارش هم آشنا میشید تا حدی. ویکیپدیا هم هست. فقط همینو در موردش بگم در 29 آوریل 1945 در آخرین روز های نبرد برلین و پیروزی قاطع شوروی با اوا براون ازدواج میکنه. این دو کبوتر سالهای سال عاشق و معشوق بودن و دقیقا فردای اون روز (بعد از حدود 12 - 13 سال پیشوای آلمان بودن) با همسرش خودکشی میکنن.هیتلر در مراسم کلنگ زنی اتوبان رایش از فرانکفورت به مانهایم، به منظور ریشه کنی بیکاری در مراسم کلنگ زنی اتوبان رایش از فرانکفورت به مانهایم 1933بریم سراغ تیکه های کتاباگر یهودی با ایمان دیوانه کننده ای که به مارکسیست دارد روزی در روی زمین پیروزی به دست بیاورد، تاج او روی مرگ عالم انسانی است و طولی نخواهد کشید که در روی زمین موجود زنده ای باقی نخواهد ماند.وقتی احساسات آتشین سرکوب شد، در موقع لزوم بیدار کردن این احساس کار دشواری استهر نوع عقیده ی فلسفی، چه مذهبی باشد چه سیاسی (گاهی تفکیک آنها مشکل است) مبارزه منفی با آن زیان آور است و بایستی در برابر آن یک عقیده قوی تر بوجود آورد تا بتواند پایه های آن را سست و از طرفدارانش بکاهد. زیرا اکثر آنها حالت تدافعی به خود گرفته اند پس نباید سر و صدای زیاد راه انداخت زیرا سر و صدای زیاد خود به منزله ی یک نوع تبلیغات منفی است.کسی که میخواهد زندگی کند باید مبارزه کند و کسی که دست از مبارزه بردارد آن هم در جهانی که هستی آن مربوط به مبارزه است، استحقاق زنده ماندن ندارد.سقوط هر ملت هرچه قدر عمیق و شدید باشد همیشه میزان آن وابسته به فاصله ایست که بین وضع حاضر و گذشته ی آن وجود داشته است و پر معلوم است ملتی که از پستی و ناچیزی به بزرگترین و عالیترین مقام سیاسی و اقتصادی برسد سقوط او عمیق تر و خطرناک تر خواهد شد.اگر فکری درست بود، مشکلات آن به خودی خود از بین خواهد رفتمردان بزرگ جهان از روی افکار بزرگ و بی سابقه ی خود بزرگ میشوند زیرا یک مشت حقایق را در اختیار مردم میگذارند. به همین جهت است که از پایه گذاری مذاهب و ادیان جدید استقبال میشود.اگر کسی بتواند با مهارت مخصوص، شخصیت و نژاد ملتی را در هم بکوبد موانع مهمی که بر سر راه تسلط قوی بر ضعیف قرار دارد خود به خود از بین خواهد رفتما عقیده داریم که اگر احساس مذهبی در یک قوم تقویت شود لااقل میتواند آن ملت را مافوق درجه انسانی قرار دهد. زیرا ایمان داشتن به یک چیز اساس آزادی فکر و رها ساختن او از قید اسارت است.احزابی که برای نتیجه رساندن یک برنامه درست و کامل تشکیل میشوند اگر در اساس آن ایمان و عقیده کامل (***منظور مذهبی است) وجود نداشته باشد محکوم به زوال است.مردان بی اراده کسانی هستند که به هیچ چیز ایمان ندارند.کسی که به اختلاف بین نژاد ها معتقد نیست و نمیداند کدام نژاد برتر میتواند اساس تمدن یک کشور را استوار سازد، چنین شخص در مورد شناختن لیاقت اشخاص زیاد دچار اشتباه میشود.یهود در این جهان ملتی مطرود و بی مقدار بود و در هر کشور مانند پارازیت های مسموم در ریشه های درخت عالم انسانیت رخنه کرده بود، ناگهان کارل مارکس که شیره و عصاره ای از یهود ده هزار ساله بود برای نجات قوم و قبیله ی خود این سوغات جهنمی و مسموم را چون زهره هولناک در کام آدمیان ریخت.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپی نوشت 1: منبع همه نقل قول ها از خود کتاب هست. متن ابتدایی هم همینطور. بعضی از تاریخ ها و تصاویر از ویکی پدیا گرفته شده. اگر در یک پرانتز *** گذاشته بودم یعنی این پرانتز رو خودم اضافه کردم تا منظور رو بهتر متوجه بشیدپی نوشت 2: اگر نظری در مورد 1.خود کتاب 2.نوشتن من 3.یا هرچیز دیگه ای دارید خوشحال میشم همینجا کامنتش کنید. سپاس</description>
                <category>امیر آرانی</category>
                <author>امیر آرانی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Feb 2019 22:27:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>