<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر باقری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirbaghery</link>
        <description>گاها با خودم بلندبلند حرف میزنم و بخاطر آرامش ذهن خودم 4 کلمه مطلب انتقادی مینویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:01:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/331611/avatar/YpXpbn.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر باقری</title>
            <link>https://virgool.io/@amirbaghery</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تغییر رشته دادن یا ندادن، مساله این است....</title>
                <link>https://virgool.io/@amirbaghery/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gzqkezdxfok0</link>
                <description>تغییر رشته دادن، یا ندادن، مساله این استچند روز پیش مصوبه‌ای جنجالی با این موضوع که دانشجویان فقط در رشته های مرتبط با مقطع کارشناسیشان میتوانند تحصیل کنند منتشر شد که جنجال های فراوانی را با خود به همره داشت. خیلی از افراد اعتراضات گسترده ای داشتند و در این بین هم تعداد زیادی از اساتید دانشگاهی و افراد تحصیل کرده داخلی و خارجی در کانال های ارتباطی خودشان با مخاطبان و مصاحبه های مختلفی که انجام میدادند اعتراض خود را نسبت به این موضوع اعلام میکردند. من نیز بر خود واجب دیدم که از دید یک فرد خنثی و به صورت کلان به این قضیه نگاه کنم و آن را مورد بررسی قرار دهم.در کشور ما هزینه تحصیل در دانشگاه در دوره روزانه رایگان و در دوره شبانه نیز شامل هزینه اندکی بابت پرداخت شهریه میشود ولی امکاناتی که دانشجویان از آن استفاده میکنند یکسان است. سالانه دولت هزینه های بسیاری را برای امکانات رفاهی و تحصیلی این دانشجویان انجام میدهد. از 40-50 سال پیش تا کنون قرار بر این بوده است که دانشجویان تجربی پس از کنکور و مشخص شدن رتبه و نتیجه عملکردشان، در هنگام انتخاب رشته ابتدا رشته های پزشکی دندانپزشکی و داروسازی را انتخاب کنند سپس به سراغ رشته های پرستاری و دامپزشکی و سپس به سراغ رشته های پیراپزشکی و سایر رشته ها بروند. در رشته ریاضی فیزیک هم قرار بر این بوده است که ابتدا رشته های مهندسی به ترتیب برق ، مکانیک، عمران، صنایع و ..... و پس از پر شدن رشته های مهندسی به تحصیل در سایر علوم بپردازند.طبق این قرارداد نانوشته افراد باهوش و زرنگ در رشته های بالاتر که در بالا به تعدادی از آن ها اشاره شد تحصیل میکنند و هرچه که از این رشته ها فاصله بگیریم میزان هوش و استعداد افراد کمتر میشود، و افراد با رشته تحصیلی خود میزان هوش و استعداد خود را به رخ میکشند. طبق مشاهدات میدانی بنده نیز در این رشته دیگری هم به نام علوم انسانی مغفول مانده است و نظر عمومی بر این است که هرکسی که توانایی ریاضی-فیزیک و تجربی را نداشته باشد به این رشته ها میروند و د رنهایت هم افرادی که توانایی این رشته را هم نداشته باشند به سراغ رشته های فنی حرفه ای و هنرستان ها میروند!این قراردادهای نانوشته باعث ایجاد تقاضای بسیار بالا در بعضی از رشته ها و تقاضای کمتر در بعضی دیگر از رشته ها میشوند که عملا شاهد آن هستیم که عرضه صندلی بعضی از رشته ها در بعضی از دانشگاه ها از میزان تقاضا برایشان بیشتر است! در لایحه بودجه سال 1400 برای وزارتین علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و سازمان‌ها، دانشگاه‌ها و مؤسسه‌های آموزش‌ عالی و پژوهشی وابسته آنها، به‌‌ترتیب حدود 27 هزار و 300 میلیارد تومان و 20 هزار و 300 میلیارد تومان برآورد شده که بالغ بر 58 هزار و 700 میلیارد تومان است.به گزارش اقتصاد آنلاین:مدیرطرح ملی توسعه کسب و کار و اشتغال پایدارکار با اشاره به اینکه در بررسی های انجام شده بیش از ۷۰ درصد از شاغلان در رشته های غیرمرتبط با تحصیل اشتغال دارند گفت: بسیاری از جوانان با تغییر الگوی زندگی خود، « دانشگاه» را به « انتخاب شغل» ترجیح دادند. مدیر طرح ملی توسعه کسب و کار اشتغال پایدار (تکاپو) افزود: مطابق با تحقیق مفصلی که در قالب طرح تکاپو در 5 استان کشور انجام شده است، میزان تطابق رشته های تحصیلی آموزش عالی و فنی حرفه ای با شغل افراد نشان می دهد در رشته های مرتبط با صنعت، فعالیت 66 درصد از شاغلان با رشته تحصیلی آنها هیچ تطابقی ندارد. همچنین در رشته های مرتبط با خدمات فعالیت شغلی 58 درصد از شاغلان با رشته تحصیلی آنها ارتباطی ندارد.تازیکی با بیان اینکه در مشاغل مرتبط با کشاورزی 86درصد از شاغلان در رشته ای غیرمرتبط با کشاورزی تحصیل کرده اند گفت: در کسب و کارهای فنی نیز موضوع فعالیت 70 درصد شاغلان با رشته تحصیلی آنها تطابق ندارد.وی با تاکید بر اینکه در 5 استان مورد مطالعه، با تخفیف و نگاه خوشبینانه 30درصد از شاغلین که عمدتا در حِرَف پزشکی و بهداشتی و امنیتی و نظامی بوده اند در شغل مرتبط با تحصیلات خود فعالیت دارند ادامه داد: به عبارتی به طور میانگین در پنج استان مورد مطالعه بیش از 70 درصد از شاغلان در این مناطق در مشاغل غیر مرتبط با تحصیل خود مشغول به کار هستند.با توجه به این آمار و میزان بودجه ای که برای وزارتین اعلام شده است، با یک حساب سر انگشتی میتوان فهمید که سالانه از میزان بودجه ی اختصاصی، چیزی در حدود 41 هزار میلیارد تومان در سطل آشغال ریخته میشود که خودش مبلغ بسیار بزرگی است! این مبلغی است که به دانشجویان روزانه و شبانه اختصاص داده میشود و بدون این که عایدی برای دولت و کشور داشته باشد اتلاف میشود. این در حالی است که دانشجویان پردیس که شهریه های سنگینی را هم میپردازند از امکانت رفاهی و تسهیلاتی که دانشجویان روزانه و شبانه استفاده میکنند ، بهره ای نمیرند و تمامی هزینه ها بر عهده خودشان است.در گذشته دو مکتب اقتصادی مهم وجود داشه است. مکتب اول اعتقاد به بازار آزاد داشتند به این منظور که بازار خودش عرضه و تقاضا را هماهگ میکند و بر اساس آن قیمت را هم تعیین میکند و مکتب دوم هم به سیستم برنامه ریزی مرکزی مارکسیستی اعتقاد داشت که کشر های کمونیستی از آن استفاده میکردند که در آخر هم شکست خورد و باعث فروپاشی شوروی سابق شد. چیزی که مشاهده میشد این بود که بازار در بعضی از مواقع نمیتواند درست عمل کند که موجب شکست بازار میشود. به عنوان مثال کارخانه ها سیمان که آلایندگی بالایی هم دارند به مساله محیط زیست توجه ندارند که باعث میشود مردم مناطقی که در نزدیکی این کارخانه ها حضور دارند دچار انواع بیماری ها شوند. درست است که این جا شرکت کار خود را انجام میدهد و اقتصاد بازار آزاد بر اساس عرضه و تقاضا کار خود را انجام میدهند و از کار خود هم سود میبرند ولی در این میان به افراد دیگری که منتفع وضع موجود نیستند آسیب وارد میکنند و باعث شکست بازار میشوند. در این حالت دولت با ورود به مساله و قانون گذاری میتوانند به مساله کمک کنند.این نمونه کوچکی از بحث شکست بازار است. یکی از پیش فرض های اصلی علم اقتصاد این است که مردم به صورت عقلایی رفتار میکنند و رفتار مردم بر اساس عقلانیت و منطق است که در سالیان اخیر با ظهور اقتصاد رفتاری در بسیاری از مواقع مشاهده گر این مساله بوده ایم که مردم رفتار های عقلانی را از خود نشان نمیدهند. با توجه به مطالب مطرح شده میتوان نتیجه گیری کرد که در مساله انتخاب رشته و تحصیل در دانشگاه هم مساله شکست بازار به وقوع پیوسته است و نیازمند مداخله دولت در این موضوع است تا با قانون گذاری و ایجاد محدودیت به کارایی بازار کمک کند.همانطور که قبل تر اشاره شد افراد باهوش و نخبه به ترتیب در رشته هایی که از بالا به پایین جدای از علاقه و میل شخصی تحصیل میکنند که باعث میشود در ادامه تغییر رشته دهند.این حرکت توده وار و به اصطلاح گله‌ای که به آن Herd bias نیز گفته میشود در این جا و در انتخاب رشته کارشناسی تمام نمیشود و تجربه نشان داده که در مقطع بعدی نیز این حرکت گله ای وجود دارد و افراد به سمت یک رشته خاص گرایش می یابند مثلا در رشته های مهندسی بعد از اتمام رشته کارشناسی در مقطع ارشد اکثریت تغییر رشته ها به سمت رشته های مدریت که در راس آن مدیریت کسب و کار یا همان رشته MBA متمایل میشوند. در مقطع بعدی نیز به سمت سایر رشته ها مانند اقتصاد یا مدیریت مالی یا بعضا در موارد نادر بازگشت به رشته کارشناسی!همانطور که مشاهده میشود غالبا در مقطع کارشناسی ارشد نیز افراد بر اساس علاقه خود به دنبال تغییر رشته نیستند. در دکترا وضعیت کمی بهتر است ولی تغییر رشته در مقطع دکترا بسیار سخت تر است زیرا هم سن و سال افراد زیاد میشود و هم افراد باید چندین سال به صورت شخصی مطالعه داشته باشند که کار بسیار سختی است.تا اینجا اینگونه میتوان نتیجه گیری نمود که مردم بر اساس یک سری قوانین نانوشته در دبیرستان انتخاب رشته میکنند سپس بر اساس قواعد نانوشته دیگری بر اساس رتبه کنکور انتخاب رشته میکنند و سپس در مقطع بعدی بر اساس حرکت دسته جمعی که به سمت گرایشی خاص یا تغییر رشته به سمت رشته ای خاص وجود دارد اقدام میکنند.نتایج این عمل گله ای و توده وار در نگاه اول میتوان به هدر رفت و اتلاف منابع عمومی و بیت المال اشاره کرد که هیچ آورده ای را برای کشور به ارمغان نمی آورد، مساله بعدی این است که اگر افراد به سمت علایق خود بروند و دو رشته های مورد علاقه تحصیل کنند توزیع افراد نخبه و باهوش کشور در رشته های مختلف دانشگاهی به صورت نرمال و طبیعی خواهد بود که نتیجه آن پیدایش اساتید و فارغ التحصیلان پرعلم این رشته ها و میشود که باعث ارتقا تمامی رشته های تحیلی و به دنبال آن هم پیشرفت در تمامی زمینه ها و رفاه را برای کشور به همراه خواهد داشت. ولی در حالت فعلی افراد به صورت غیر نرمال و غیر طبیعی در میان انواع مختلف رشته ها تحصیلی و با تمرکز بر چند رشته خاص پراکنده میشوند که باعث پیشرفت در چند رشته خاص و عقب ماندگی در بسیاری از رشته های دیگر خواهد شد که برای کشور بسیار خطرناک و مثل سم است.دکتر قدوسی عزیز در نوشته ای در کانال تلگرامی خود مطلب زیر را منتشر کرده اند:ظاهرا شایعات مربوط به محدود کردن انتخاب رشته ارشد به رشته کارشناسی، واقعیت داشته و دیدم که واکنش‌های منفی گسترده‌ای هم ایجاد کرده است. ولی اجازه بدهید کمی به عمق موضوع برویم: چنین مصوب‌های عجیب و غریب و محدودکننده‌ای از کجا ریشه می‌گیرند؟ یک پاسخ این است: از سلطه یک نظام بوروکراتیک و دولتی بر استانداردهای و فرآیندهای آموزش عالی! این نظام بوروکراتیک اجازه می‌دهد که چند نفر مدیر و کارشناس دولتی در یک جلسه بسته برای انتخاب‌ها و سرنوشت تحصیلی و تعامل هزاران فرد عاقل و بالغ و درس‌خوانده، استادان آن‌ها و نهایتا بازار کار متقاضی آن‌ها تصمیم بگیرند و بگویند که افراد حق دارند در چه چیزی تحصیل کنند و نکنند.می‌گویید تحصیلات تکمیلی نیاز به پیش‌نیاز آموزشی دارد؟ در مورد این موضوع باید خود فرد، دانش‌کده‌ای که او را پذیرش می‌کند، کارفرمایی که او را استخدام می‌کند و جامعه‌ای که او را به عنوان متخصص می‌پذیرند تصمیم بگیرند. شاید فرد متقاضی حاضر است زحمت مضاعفی بکشد و پیش‌نیازها را کسب کند، شاید دانش‌کده‌ای که او را پذیرش می‌کند تدبیری برای رفع این مشکل پیدا می‌کند و شاید کارفرمای و جامعه مخاطب فرد اساسا مشکلی با این موضوع ندارد و این پیش‌نیازها را لازم نمی‌داند!حالا به این سناریوی متضاد فکر کنیم که دانش‌گاه‌های ایران هم مثل خیلی کشورهای دنیا اجازه داشتند خودشان هر رشته‌ای دوست دارند، با هر اسمی و عنوان و هر ساختار درسی و هر نوع امتحان ورودی و هر پیش‌نیازی و هر نوع هیات‌علمی و ... را عرضه کنند و متقضایان و بازار کار تصمیم بگیرند که چه ارزشی به این مدرک متنوع بدهند. چه پیش می‌آمد؟ دنیای زیبا و البته شلوغی از دوره‌های تحصیلی مختلف: شش‌ماهه/یک ساله/دو ساله/...، حضوری/آن‌لاین، کمی/کیفی، با یا بدون کارآموزی اجباری، با یا بدون پیش‌نیاز ... که هر کدام در خدمت بخشی از یک بازار کار پویا و متنوع و جمعیت دانش‌جویی ناهمگن و با علایق و توانایی مختلف بودند.در مورد کیفیت و اعتبار این مدارک چه کسی تصمیم می‌گرفت؟ «بازار کار و واقعیت‌های دنیای بیرون!» چه بسا بازار کار و نیازهای عملی جامعه، خروجی‌های یک دوره کاربردی و سنگین و بروز یک‌ساله و بدون کنکور را به یک دوره مشابه دو ساله با کنکور سخت ولی با محتوای غیرمفید را ترجیح بدهد. کسی چه می‌داند؟البته معمولا هر وقت چنین پیش‌نهاد مطرح می‌شود، یک واکنش رایج این است که «این طوری دل‌به‌خواهی که نمی‌شود! یک حساب و کتاب و نظارتی لازم است! نمی‌شود هر کسی هر جوری دلش خواست یک دوره آموزشی را ارائه کند!». واقعیت این است که اتفاقا بهتر است حساب و کتاب و نظم و اعتبار این نوع ماجراها را واقعیت‌‌ها و نیازهای جامعه و رقابت تعیین کند تا بوروکراسی.در کشور آمریکا و بسیاری از کشور های دیگر هزینه تحصیلات دانشگاهی رایگان نیست و افراد مانند دانشجویان شهریه پرداز و پردیس خودشان باید شهریه دانشگاه و خورد و خوراک و مسکن و .... را تامین کنند، همین نکته که چون مردم باید از جیب خودشان پول خرج کنند باعث میشود که مردم در انتخاب های خود علاقه را مد نظر قرار دهند زیرا که والدین سال ها پس انداز میکنند تا فرزند خود را به دانشگاه بفرستند تا تحصیل کند بنابراین تمامی شرایط را در نظر میگیرند. البته این نمیتواند تنها دلیل باشد ولی یکی از دلایل اصلی عقلایی رفتار کردن است. در این بین هم حتی با وجود عقلانیتی که در تصمیمات وجود دارد باز هم تغییر رشته رخ میدهد ولی این تغییر رشته به میزانی که در ایران رخ میدهد نیست و حرکت گله ای در آن دیده نمیشود! اگر هم باشد هزینه اش به پای خود مردم است.نکته دیگری که وجود دارد این است که افراد بعد از 18 سالگی و ورد به دانشگاه و تحصیل در رشته ای تخصصی بعد از 4 سال دید همان رشته را خواهند داشت و این نوع نگاه به مسایل تقریبا در همه جنبه ها زندگیشان سایه خواهد انداخت و در تصمیماتشان جلوه خواهد یافت. به عنوان مثال در رشته هایی که ریاضی به عنوان یکی از مهمترین درس ها است ما می آموزیم که همیشه جمع 2 عدد برابر با مقداری یکسان است ولی در علوم انسانی اینگونه نیست! ما همیشه شاهد انواع مناقشات و مناظرات بین اقتصاد دانان فلسفه دانان سیاست گذاران و .... بوده ایم. اگر درست به مساله نگاه کنیم متوجه میشویم که در مورد مسایل انسانی یک راه حل جمع و کامل وجود ندارد و این راه حل هم میتواند در طی سال ها تغییر کند یا از بین برود و راه حل دیگری که دقیقا نقطه مقابل راه حل اول بوده است به عنوان جواب مساله انتخاب شود. وقتی که فردی از رشته ای دیگر که چنین چیزی در آن وجود ندارد و به نظر بی معنی است وارد چنین رشته هایی میشود عموما سوگیری تک جوابی به مسایل در وی وجود خواهد داشت، و نگاه به مسایل متفاوت تر از نگاه دانشمندان آن رشته خوهد بود. این تفاوت دیدگاهی در بعضی از موارد و در بعضی از افراد میتواند مفید باشد مثلا طبق یادداشت تلگرامی آقای قدوسی ، مهندسانی که اقتصاد خوانده اند میتوانند در رشته هایی مانند اقتصاد توسعه بهتر از اقتصاد دانان باشند زیرا دید مهندسی باعث تمایز آن ها با اقتصاد دانان صرف میشود، ولی نمیتوان این را به همه افراد جامعه تعمیم داد، همانطور که افراد کمی هم از این افراد میتوانند موفق شوند و مابقی شانسی برای موفقیت نخواهند داشت.با توجه به دلایل و مسایل ذکر شده به نظر میرسد که این دخالت در کوتاه مدت با تلنگری که به جامعه میزند میتواند نگرش ها را تغییر دهد ولی نحوه اجرای ان نباید به صورت خلق الساعه باشد. طبق مقاله دکتر کاتوزیان ایران جامعه کوتاه مذت است و یکی از دلایل عدم پیشرفت و عقب ماندگی کشور هم همین مساله است! برنامه اجرایی این مصوبه به نظر بنده میتواند اینگونه باشد که از الان درسی با نام معرفی رشته های دانشگاهی در مدارس به وجود بیاید و در آن در طی سال های دبیرستان به معرفی انواع رشته ها و شناسایی استعداد افراد شکل بگیرد و این مصوبه بعد از 5-6 سال از به وجود آمدن این درس و آگاهی سازی عمومی اجرایی شود. از طرفی چون مردم میدانند که مثلا از سال 1410 این قانون اجرایی خواهد شد خود به خود ، دست به انتخاب های بر اساس علاقه میزنند و میزان تغییر رشته ها و حیف و میل شدن منابع کشور کاهش و یک گام به سمت توزیع نرمال افراد بین رشته های داشگاهی حرکت خواهیم کرد.البته با این تفاسیر و مدت دار کردن آن خواهیم دید که میزان تاثیر علاقه در انتخاب رشته بسیار پررنگ تر شده است و توزیع از این حالت فاصله گرفته و نیازی به اجرای مصوبه هم نخوهد بود!پیشنهادی که بنده میتوانم برای این موضوع داتشه باشم این است که جریمه ای برای افرادی که تغییر رشته میدهند در نظر گرفته شود! البته این جریمه صرفا برای دانشجویان دوره های روزانه و شبانه باید باشد که یا هزینه ای برای تحصیل پرداخت نمیکنند یا هزینه بسیار پایینی را پرداخت میکنند. این میتواند به عنوان مشوقی برای انتخاب های درست تبدیل شود که اگر فرد انتخاب درست را انجام داده باشد میتواند از امکانات دولتی استفاده کند و اگر فرد تصمیم نادرست و اشتباهی را گرفته باشد باید هزینه این تصمیم و استفاده از منابع دولتی را بدهد .متوسط هزینه یک دانشجوی پردیس در سال میتواند معیار خوبی برای در نظر گرفتن این جریمه باشد که عموما بر اساس شهریه و هزینه زندگی و ..... و بر اساس دانشگاه و شهر مختلف و متفاوت خواهد بود.و اما سخن اخر اینکه بنده نیز با بسیاری از افراد معترض هم عقیده و هم صدا هستم که دولت نباید در این کار دخالت کند و مردم خودشان باید رشته مورد علاقه خود را انتخاب کنند و راه برای تغییر رشته و یا رشته های میان رشته ای باز باشد ولی به نظر می رسد که در کوتاه مدت میتواند راهکار خوبی ( البته با در نظر گرفتن فرجه 6 ساله  ) باشد ولی در بلند مدت میتوان با جهت دهی به تصمیمات و جریمه افراد بابت انتخاب های نادرستشان و در نهایت با آزاد کردن دانشگاه ها همانطور که دکتر قدوسی هم فرمودند به راهکار درستی رسید. ولی این که این ها چگونه و با چه ساز و کاری اجرایی شوند محل بحث و مناقشه است که باید کارهای کارشناسی زیادی رویش انجام شود.</description>
                <category>امیر باقری</category>
                <author>امیر باقری</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jul 2021 18:38:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنده انتخابات ریاست جمهوری 1400 کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirbaghery/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-1400-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-wixgykg1yzor</link>
                <description>سخت ترین تصمیم گیری قرن در ابتدای قرنانتخابات 1400 بسیار مهم است. 43 سال از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد و هنوز به وعده های اولیه انقلاب نرسیده ایم و نه تنها در رسیدن به آن ها موفق نبوده ایم بلکه روز به روز و به ویژه در این چند سال اخیر با سرعت فزاینده ای در حال دور شدن از آن ها هستیم.در چند سال گذشته با شدت گرفتن تحریم ها و فشار حداکثری آمریکا و چند کشور دیگر ، کشور لای منگنه قرار گرفته و تحت فشار زیادی بوده است. مطمئنا این فشار را مردم با کوچک شدن سفره شان و با عقب گرد رفتن درآمدشان و افزایش هزینه هایشان  که بسیاری از مردم را به ستوه درآورده است، تحمل میکنند.این بار بحث اقتصاد بسیار داغ شده است و کاندید های ریاست جمهوری به شدت درحال تلاش برای نشان دادن برنامه و تدبیر برای وضعیت اقتصاد و معیشت مردم هستند و همانطور که در 3 دوره مناظرات انتخاباتی هم مشاهده کردیم تمامی بحث ها به اقتصاد ختم میشود. در باب اهمیت اقتصاد همین قدر میتوان گفت که پایه های رشد و شکوفایی سایر بخش ها، اقتصاد است. همانطور که مازلو در هرم معروف خود ذکر میکند که قاعده هرم، نیازهای فیزیولوژیک اعم از خوراک پوشاک مسکن و … هستند. ابتدا باید این ها حل شوند و دغدغه ای در این باره وجود نداشته باشد سپس به سمت نیازهای درجه بالاتر برویم. کشور به مرحله ای رسیده است که این فشار های اقتصادی به قدری افزایش یافته اند که در بسیاری از مناطق محروم مردم حتی به نان شب هم محتاج هستند.با این اوصاف بدیهی است که کاندید های محترم دائما درباره اقتصاد و برنامه های معیشتی حرف بزنند و با توجه به اتفاقاتی که در بورس هم رخ داد ،آن را هم ابزار خود قرار داده و هرگونه صحبتی را در جهت عوام فریبی و بدون توجه به جنبه های کارشناسی آن انجام دهند.در بین کاندید های این دوره نام یک اقتصاد دان برجسته نیز که تا چندی پیش رییس کل بانک مرکزی بوده است نیز به چشم میخورد.سوالی که اینجا مطرح میشود این است که آیا یک اقتصاددان میتواند شرایط کشور را از منظر اقتصادی بهبود دهد و باعث بهبودی وضعیت معیشت مردم شود؟برای پاسخ به این سوال ابتدا باید ریشه مشکلات اقتصادی را بیابیم سپس در جهت حل آن اقدام کنیم.از ابتدای انقلاب اسلامی سعی مان بر این شد تا با تهدید و ارعاب صاحبان صنایع و ثروتمندان، آن ها را از کشور خارج کرده تا ثروت و منافع آن ها به نفع نظام ضبط و ثبت کنیم.نخبگان را از کشور فراری دادیم و گفتیم که خودمان با روحیه ای انقلابی و جهادی میتوانیم که کار کشورداری و حکومتداری را با توجه به سنت و شیوه پیامبر انجام دهیم. هرکسی را هم که مخالف ما و افکار ما بود با انواع و اقسام روش ها از میدان به در کردیم تا یک حکومت یک دست بدون تجربه و بدون علم را تنها با تکیه بر ایمان و اعتقاد اسلامی اداره کنیم.کشورداری با سبک مدرن و امروزی با چالش های بسیاری مواجه است و متغیر های بسیار زیادی روی آن اثر گذار هستند که نمیتوان آن ها را نادیده گرفت.از ابتدای انقلاب مسئولان همه این هارا نادیده گرفتند و بر اساس آزمون و خطا پیش رفتیم تا به جایی که الان هستیم برسیم.جایی که همانطور که در مناظرات نیز مشاهده کردیم و در سخنان آیت الله خامنه‌ای نیز مشهود است وضعیت اقتصادی به نقطه بحرانی رسیده است و توجه به این بخش (اقتصاد) بسیار بسیار مهم شده است.با توجه به تحلیل هایی که انجام میشود اگر وضع موجود به همین منوال تداوم یابد در آینده ای نه چندان دور و در سال های آتی و در ایده آل ترین حالت تا سال 1420 دچار فروپاشی اقتصادی خواهیم شد و چه بسا که درگیری هاو انقلاب دیگری را شاهد باشیم چرا که مردم بین دوراهی مرگ بر اثر گرسنگی و مرگ بر اثر سرکوب انتخاب دیگری ندارند. پس شاید عده ای از افراد که به فروپاشی نظام علاقه مند هستند با پول پاشی و تطمیع این گرسنگان آن ها را به سمت خود هدایت کنند و زمینه ساز جنگی بزرگ و انقلابی دیگر باشند که مطمئنا هزینه های زیادی را بر ملت ایران تحمیل خواهد کرد. بدون استثنا تمامی کاندید های محترم اولویت اصلی خود را اقتصاد و معیشت مردم قرار داده اند. با توجه به این مسائل میتوان دریافت که نظام جمهوری اسلامی خطر را درک کرده است و سعی در تصحیح این اشتباهات 43 ساله بسیاری از صاحب قدرتان گرفته است. البته اگر که این ها را قبول کنند.در باب اشتباهات و جاه طلبی های صاحب قدرتان نظام همین را بگویم که چند روز پیش یکی از فرماندهان نظامی خارج نشین در نقدی برای آقای محسن رضایی نوشته بودند که نظامی گری سلسله مراتب دارد و بدون طی کردن این مراحل نمیشود که به درجات بالا رسید ولی شما در 19 سالگی به سرلشگری رسیده اید!!!!و عملیات های کربلای 4-5 را محکوم میکند که از رزمندگان کشور در این عملیات ها برای پاکسازی میادین مین استفاده کرده اند.مسعود ده نمکی هم در فیلم معروف خود اخراجی های یک این موضوع را به تصویر کشیده است و موضوعی نیست که بتوان آن را کتمان کرد. این ها همه از سر بی تجربگی و بی تدبیری و اعتقاد به شایستگی افراد بر اساس ایمان و اعتقاد آن هاست که باعث چنین فجایعی میشود که برای پاکسازی میدان مین از انسان استفاده شود!به قول یکی دیگر از دوستانمان اگر فردی هرچند ناوارد و ناشی وارد اداره ای شود و آن جا مشغول به کار شود، تمام ناشی گری وی در سال های اول از بین میرود و از سال 10 به بعد،فرد به یک فرد حرفه ای در سازمان تبدیل میشود که بر تمامی کارها و امور سازمان تسلط دارد . پس از 20 سال توانایی اداره سازمان و پست های مدیریتی را دارد و در 30 سالگی هم فرد حتی پس از بازنشستگی نیز میتواند به عنوان مشاور در کنار سازمان باشد تا آن را به جلو ببرد. اینکه اکنون پس از 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی بگوییم که صاحب قدرتان نمیدانند یا درکی از مسائل ندارند اشتباه است زیرا که حتی اگر در ابتدای راه هم هیچ چیز نمیدانستند ولی الان به افراد پرتجربه ای تبدیل شده اند. ولی حیف و صد افسوس که هزینه این تجربه‌ها را مردم با بدبختی و کوچک شدن سفره و معیشت خود پرداخت کرده اند!با توجه به مطالب بالا میتوان نتیجه گیری کرد که بعد از 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی افراد در حال حاضر اقرار به اشتباهاتی که رخ داده است میکنند(ولی همانطور که حدس میشود، خود را عاری از اشتباه میدانند و این ها را به گردن دیگران می اندازند) اصلاح ساختار را پیشنهاد میکنند و سعی در کنترل نقدینگی و تورم کشور دارند تا این حلقه تنگ شده بر گلوی مردم را بتوانند که کمی شل تر بکنند.مشکلات کشور را میتوان به 2 دسته عمده تقسیم بندی کرد: مشکلات داخلی و خارجی. از  نظر اینجانب مشکلات خارجی و تحریم تنها 30 درصد میتوانند که بر مشکلات اثرگذار باشند و 70 درصد و یا بیشتر مشکلات، ناشی از ضعف مدیریت داخلی و انتصابات نابه جا بر اساس اعتقادات اسلامی به جای علم و شایستگی بوده است. در این مبحث صرفا به مشکلات داخلی خواهم پرداخت.مشکل تورم افسار گسیخته در کشور که وضعیت معیشت ایرانیان را تلخ کرده است را میتوان در 3 دسته به طور کلی جای داد. اول نظام بانکی، دوم درآمدهای دولت و سوم هزینه های دولت!1-نظام بانکیحتما در چند وقت اخیر بسیار به گوشمان خورده است که نظام بانکی ما بیمار است و باعث ایجاد تورم است و خلق پول و نقدینگی میکند و …. به طور خیلی ساده اگر بگوییم بعضی از بانک های ما قوانین را رعایت نمیکنند و بانک های مرکزی پیشین هم نظارتی روی آن ها نکرده اند و تخلفات بسیار زیادی شکل گرفته است تا جایی که چند بانک ما عملا ورشکسته هستند و هزینه بسیار بالایی را بر کشور وارد میکنند ولی بازهم کسی نمیتواند که به این بانک ها دست بزند و یا آن ها را ورکشسته اعلام کند یا  آنهارا منحل کند تا به این مشکل خاتمه بدهد. این بانک های ورشکسته عموما متعلق به سازمان هایی هستند که در کشور از قدرت سیاسی بالایی برخوردار هستند که باعث میشود، بانک مرکزی نتواند اعمال قانون انجام دهد و این بانک هارا تنبیه کند.در متن قانون پولی و بانکی کشور آورده شده است که سهامداران عمده  بانک ها به صورت شخص حقوقی چه به صورت مستقیم یا غیر مستقیم نمیتوانند که بیش از 10 درصد و اشخاص حقیقی هم بیش از 5 درصد سهام بانکی را داشته باشند ولی اگر نگاهی به چند بانک بیندازیم متوجه میشویم که در بسیاری از بانک ها این مساله رعایت نمیشود. به عنوان مثال بنیاد مستضعفان با بیش از 50 درصد سهامدار عمده بانک سینا،بنیاد شهید و امور ایثارگران با بیش از 50 درصد(البته نزدیک به 45 درصد آن متعلق به خانواده شهدا است که اداره آن به این سازمان سپرده شده است) سهامدار عمده بانک دی و به عنوان مثالی دیگر ستاد اجرایی فرمان امام به صورت غیر مستقیم و با تجمیع شرکت های زیرمجموعه خود سهامدار 37 درصدی بانک کارآفرین است!این تنها یک نمونه از کارشکنی هایی است که به صورت صریح در حال انجام شدن است ولی بانک مرکزی برای آن راهکاری ندارد زیرا قدرت کافی برای مقابله با آن را ندارد چون سهامداران این بانک ها و سایر بانک های دیگری که جهت اختصار در این مطلب آورده نشده اند از چنان قدرت سیاسی در کشور برخوردار هستند که دولت و بانک مرکزی توان مقابله با این گروه ها را ندارند.در باب خلق نقدینگی میتوان اینگونه گفت که بعضی از بانک های ما در طول سالیان گذشته وام های کلانی را به افراد و اشخاصی اهدا کرده اند که الان یا در کشور حضور ندارند و یا نمیخواهند که بدهی خود را پرداخت کنند و بانک هم در ابتدا اعتبار سنجی درستی را انجام نداده است و وثیقه درخوری را هم اخذ نکرده است همانطور که در جریان ابربدهکار های بانکی که چندروزی است که لیستی شامل چند اسم منتشر شده است نیز مشاهده میکنیم، فردی 540 میلیارد تومان وام را تنها با وثیقه ای 10 میلیارد تومانی اخذ کرده است!!!در این بین وقتی که بانکی وامی را بدهد و نتواند که آن را باز پس گیرد دچار کمبود منابع میشود و نمیتواند که به سپرده گذاران خود بگوید که علی رغم اینکه شما پول به حساب خود واریز کرده اید ولی بنده نمیتوانم که پولی به شما پرداخت کنم و از این بابت معذور هستم! به همین جهت این بانک ها برای رفع تعهدات خود نسبت به مردم و سپرده گذاران به اصطلاح دست در جیب بانک مرکزی میبرند و اضافه برداشت انجام میدهند.هر یک ریالی که از منابع پرقدرت بانک مرکزی برداشت شود همان تاثیر یک ریالی را بر جامعه ندارد بلکه در عددی به نام ضریب فزاینده ضرب میشود و به همان میزان تاثیر خود را بر جامعه میگذارد. برای فهم راحت تر اگر بانکی از منابع بانک مرکزی هزار تومان برداشت کند،این هزار تومان در جامعه با توجه به ضریب فزاینده 7.6 حال حاضر تاثیری در حدود 7600 تومان خواهد داشت که به معنی چاپ پول و افزایش نقدینگی در جامعه است که یکی از اثار آن تورم است.در سال 99 میزان اضافه برداشت سیستم بانکی چیزی در حدود 130 هزار میلیارد تومان بوده است که با ضرب در ضریب فزاینده به رقمی در حدود 988 هزار میلیارد تومان نقدینگی در سطح جامعه میرسیم! برای درک این رقم میتوان گفت که نزدیک به 2 برابر بودجه دولت در این سال بوده است و نزدیک به یک سوم میزان نقدینگی سطح کشور را تشکیل میدهد و عدد بسیار وحشتناکی است. در صورت نگاه خوش بینانه به قضیه نکته ای که مطرح میشود این است که چرا مردم باید تاوان اشتباه تعدادی مدیر بانکی و بانک را بدهند و روزگارشان سیاه و تباه شود و بانک مرکزی نیز ناظر جریان باشد و کاری نتواند بکند(در حالت بدبینانه نیز این افراد به عمد این پول ها با علم به این که بازگشتی ندارند داده اند)! چرا بر خلاف قانون تجارت این بانک ها اعلام ورشکستگی نمیکنند و هیچ نهادی هم بر آن ها این فشار را نمی آورد تا مردم با تورم و کوچک شدن سفره خود تاوان عدم ورشکستگی و برچیدگی این غده های سرطانی را پرداخت نکنند؟2- هزینه های دولتشاید شنیده باشید که دولت ما دولت بزرگی است. دولت ایران بیش از 8 میلیون نفر کارمند دارد که رقم بسیار وحشتناکی است!این 8 میلیون کارمند طبق بودجه سال 1400 رقمی در حدود 500 هزار میلیارد تومان حقوق خواهند گرفت. برای درک بزرگی این رقم میتوان این را گفت که این مقدار بیش از نصف بودجه کل کشور است. این رقم در سایر کشور ها حدودا 10 درصد از کل بودجه را تشکیل میدهد.به راستی چرا اینگونه شده است؟به طور حتم همه ما در مراجعه به سازمان ها دیده ایم که تنها چند کارمند در حال کار هستند و مابقی یا درحال صحبت کردن با تلفن یا بازی کردن با گوشی موبایل یا روزنامه خوانی یا صحبت با سایر کارمندان و .... هستند و هرموقع هم که به آن ها مراجعه کنیم میگویند که امروز سرم شلوغ است هفته بعد بیا!!! وقتی که اداره با تعداد محدودی میتواند کار کند و به وظایف خود عمل کند آیا واقعا به چنین افرادی نیاز هست؟ افرادی که شاید کار مفید آن ها در روز به 1 ساعت هم نرسد ولی در مقابل افرادی هم باشند که از 8 ساعت کار تعریف شده حداقل 7 ساعت کار بدون وقفه را تجربه کنند؟ریشه این مشکلات را میتوان در سیاسی کاری و اختصاص انواع سهمیه ها دانست و دولت برای اینکه میزان بیکاری را کاهش دهد اقدام به جذب نیرو های عموما غیر متخصص کرده که هیچ آورده و ارزش افزوده ای را برای آن مجموعه ندارند.ما با سیستمی مواجه هستیم که به جای شایسته سالاری بر رابطه سالاری تاکید دارد. همانگونه که در بخش های مختلف هم میبینیم این افراد و سازمان های قدرتمند که در بخش بانکی هم به تعدادی از آنها اشاره شد با اعمال نفوذ این سهمیه را برای بعضی از افراد ایجاد میکنند تا حمایت قشری از جامعه را به دنبال خود داشته باشند و به دلیل این حمایت باز هم بتوانند به فعالیت های سیاسی خود ادامه دهند. همه ما شاهد اجرای سهمیه های در حدود 50 درصدی در ورود به دانشگاه ها هستیم. جایی که دانش آموزان مستعد را کنار میگذاریم و به افرادی که بدون داشتن شایستگی صرفا بخاطر سهمیه موفق به نشستن در صندلی دانشگاهی میشوند که حق کس دیگری بوده است. ما هر ساله حق 50 درصد جامعه را تضییع میکنیم!موضوع به اینجا ختم نمیشود و در ادامه با انواع کمک های دیگر مانند کمک های مالی یا کمک در افزایش معدل باعث تضضیع بیشتر حق سایر دانشجویان میشویم. در آخر بعد از اتمام تحصیل و دانشگاه این افراد عموما یا از خدمت سربازی معاف میشوند یا در مدت کمتری به خاطر سهمیه هایی که به ایشان اختصاص می یابد آن را تمام میکنند در حالیکه سایر افرادی که هیچ گونه سهمیه ای ندارند مجبور هستند 2 سال از بهترین سال های عمر خود را صرف کارهای بیهوده و عبثی مثل نگهبانی در برجک و یا شست و شوی و نظافت روزانه سرویس های بهداشتی اختصاص دهند.سپس افراد در صف انواع آزمون های استخدامی و شغلی قرار میگیرند که باز هم در اینجا تخصیص سهمیه های بیش از 50 درصدی باعث تضییع حق اکثریت جامعه میشود. و حتی بعد از ان نیز در تمام مراحل زندگی این افراد سهمیه دارند و به اصطلاح خونشان از بقیه مردم رنگین تر است. همین افرد چون بدون هیچ زحمت و تلاشی به این درجات میرسند آن هم در کشوری مثل ایران که بیکاری بیداد میکند از حامیان خود حمایت های سفت و سختی را به عمل می آورند. چون نمیخواهند که از این مرتبه و جایگاه سهمیه ای خود که درهمه ابعاد زندگیشان جاری است، خارج شوند و آن را از دست بدهند.این هم همان چیزی است که این سازمان ها به دنبال آن هستند حمایت عده ای از مردم که زندگی و معیشتشان وابسته به این گروه ها و سازمان ها است. سازمانی که با 10 نفر میتواند به راحتی اداره شود را با 70 نفر با بازده کمتر پر کرده ایم.و سالانه هزاران میلیارد تومان از جیب مردم به این افراد حقوق پرداخت میشود تا در این کشور راست راست راه بروند و به ریش مردم بخندند.مهم ترین مشکل در بخش هزینه های دولت همین بحث کارمندان دولت است که باید دولت کوچکتر شود و دست این افراد از دولت و حقوق مفتی که به وسیله تورم و از دست رفتن قدرت خرید مردم به دست می آید، کوتاه شود.در بخش دوم هزینه های دولت میتوان به یارانه ها اشاره کرد. یارانه های پنهانی که اعطا میشود.بدبختی این امر این است که این یارانه مثلا برای افزایش قدرت خرید و حفاظت از اقشار آسیب پذیر اعطا میشود ولی چیزی که عملا در بازار مشاهده میشود خلاف این است. دولت سالانه صد ها هزار میلیارد تومان برای حفاظت از اقشار کم درآمد و آسیب پذیر هزینه میکند و یارانه میدهد ولی این یارانه ها به جای مردم به عده ای خاص میرسند و از آن استفاده میکنند و مابه التفاوت قیمتی را در جیب مبارک میگذارند و مردم مجبور به خرید اجناس به قیمت آزاد میشوند.یارانه های انرژی که در بخش های تولید و خدمات و واردات وجود دارد کمر مردم را شکسته است در حالیکه جیب بعضی از افراد را هرروز پر میکند.به بهانه حمایت از تولید داخل انرژی ارزان ،مواد اولیه ارزان و مفت، نیروی کار ارزان در اختیارش قرار میدهیم ولی قیمتی که این تولیدکنندگان محصولاتشان را به مردم عرضه میکنند بالاتر از قیمت های جهانی است در حالیکه ما مرزهای کشور را هم محدود کرده ایم تا مبادا کالاهای خارجی وارد کشور نشوند.این حمایت های بی جا  که باعث ایجاد انحصار هم شده اند نه تنها کمکی به وضعیت مردم نمیکند بلکه وضعیت آن ها بدتر هم میکند.زیرا که هزینه آن یارانه ها را نیز دوباره همین مردم باید پرداخت کنند!خیلی جالب است پول یارانه ای را که تولیدکنندگان میگیرند را مردم به طور غیر مستقیم پرداخت میکنند ولی در نهایت به جای اینکه جنس ارزان قیمت به دستشان برسد جنس بی کیفیت با قیمت بالاتر از قیمت های جهانی به دستشان میرسد که بسیار فاجعه است. این درحالی است که تولیدکنندگان دائما در حال اعتراض هستند که واردات کمر ما را شکسته است و خواستار منع واردات کالاهای مشابه هستند تا به راحتی بیشتر بتوانند سود های کلانی به جیب بزنند.3- درآمد های دولتدر ترکی مثلی وجود دارد که میگوید:الین خمیر و قارنین آج اولسونیعنی خمیر دستت باشد و شکمت گرسنه باشدکشور ایران دقیقا به این نفرین دچار شده است.نه تنها کشور ایران بلکه سایر کشور های نفتی جهان نیز اینگونه اند.نفت به جای اینکه تبدیل به فرصتی برای رشد و شکوفایی و جهش کشور شود و وضعیت مردم را بهتر کند تبدیل به نفرینی برای بدبختی مردم شده است.بعضی از کشور های نفتی جهان چند سالی است که در حال برنامه ریزی و اقدام برای رهایی از نفت به عنوان درآمد های اصلی دولت هستند ولی این اتفاق در ایران تا کنون به وقوع نپیوسته است.کشور ایران کشوری 4 فصل پر از ذخایر با ارزش و غنی از معادن است. همانطور که آمارها میگویند 1 درصد جمعیت جهان در ایران است و این کشور 2 درصد منابع جهان را در اختیار دارد. این یعنی این که به طور متوسط باید درآمد سرانه مان چیزی در حدود 2 برابر میانگین جهانی باشد. این در حالی است که نه تنها اینگونه نیست بلکه دائما و به طور روز به روز این میزان درآمد در طول 50 سال گذشته در حال کاهش بوده است. درآمد سرانه ایرانیان به طور متوسط از 15.000 دلار در دهه 50 به چیزی در حدود 2.000 دلار در سال رسیده است که بسیار فاجعه است.فقر و نفتدرآمدهای دولت در سایر کشور ها عموما از محل مالیات و طرح های عمرانی و زیرساختی است که در کشور انجام میشود. در کشور ما اولین منبع درآمد های دولت نفت بوده است.ما نفت را اسخراج میکردیم میفروختیم و شروع به حیف و میل این پول میکردیم و برنامه ای هم برای آینده نداشتیم. بدبختی ها از جایی شروع شد که تحریم های آمریکا و جهانی بر کشور ما افزایش یافتند و کشور را محدودتر کردند و به دنبال تحریم های نفتی با مشکل فروش نفت مواجه شدیم.به دنبال این تحریم ها سعی در دور زدن تحریم ها با ساز و کارهای مختلف داشتیم که باعث میشد نفتمان را پایین تر از قیمت واقعی و با تخفیفات بالا بفروشیم. مشکل از جایی دو چندان شد که سیستم بانکی هم مورد تحریم قرار گرفت و ارتباطات مالی مان با جهان قطع شد!در اینجا هم مجبور شدیم که با انواع و اقسام روش ها این مراودات مالی را به دور از سیستم های جهانی انجام بدهیم و هرکجا هم که این چرخه لو میرفت باعث میشد که تمام پول ها و منابع ضبط و مصادره شوند. از طرف دیگر هزینه این مراودات بسیار بالا و نا اطمینانی این روش بسیار بالاست. همانطور که عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی سابق دولت روحانی در مناظره با آیت الله مصباح یزدی اشاره میکند که این هزینه تمام شده دور زدن تحریم ها در صورت لو نرفتن و عدم ضبط توسط آمریکا در حدود 20 درصد است! این رقم بسیار وحشتناک است.در حالت عادی اگر ارتباط با جهان برقرار باشد و با امنیت کامل بتوانیم که مراودات تجاری خود را انجام دهیم هزینه نقل و انتقال کمتر از نیم درصد است. در حالیکه با سیستم فوق علاوه بر ریسک فوق العاده زیادی که دارد(هم کشف جنس متعلق به ایران و هم کشف شرکت های پوششی برای انجام مراودات که در هر دو صورت تمامی اجناس و مبالغ ثبت و  ضبط و مصادره خواهند شد) 40 برابر حال عادی هم هزینه نقل و انتقال پول داریم.در این بین برخی از این افراد که صاحبان این شرکت ها و سازمان های ذکر شده در قسمت های قبل هستند به این عمل خود افتخار هم میکنندو ارتباط با جهان را تهدید علیه جمهوری اسلامی میدانند و تئوری توطئه را در سر دارند. بله حرف ایشان کاملا درست است چون اگر این ساختار ها اصلاح و درست شوند دیگر نمیتوانند کاسبی های چند میلیارد دلاری برای خود راه بیندازند و درآمدشان از این محل قطع خواهد شد . اگر که ارتباط با جامعه جهانی برقرار شود تمامی شرکت های 70 سال قبل ایشان که عموما هم متعلق به کارآفرینان قبل از انقلاب بوده اند و بعد از انقلاب به نفع خود مصادره کرده اند همگی از دم ورشکست خواهند شد. قدرت و ثروت خود را از دست خواهند داد به همین دلیل در مقابل دنیا یک تنه به اسم صلاح کشور و مملکت ایستاده اند تا این ها سرپوشی برای حفظ قدرت و ثروت خود باشد!صاحبان این شرکت ها علی رغم استفاده از منابع و انرژی ارزان قیمت داخلی و فروش اجناس به قیمت های بالاتر از جهانی به مردم کشور راضی به پرداخت مالیات هم نیستند. و دائما با لابی گری و اعمال قدرت و نفوذ دائما از پرداخت مالیات طفره میروند یا شرکت های خود را به صورت مادام العمر از پرداخت مالیات معاف کرده اند.نمونه ای از این سازمان آستان قدس رضوی است که بسیاری از صنایع بزرگ کشور را در دست دارد ولی تا کنون ریالی مالیات پرداخت نکرده است. اقدام به ساخت و سازهای وسیع و گسترده میکند ولی سهم مالیاتی خود را بخاطر صدقه سر امام رضا (ع) پرداخت نمیکند.شرکت ها و سازمان های بسیار زیادی وجود دارند که وابسته به این طیف قدرتی هستند که در طول 40 سال گذشته مالیات خود را پرداخت نکرده اند و درآمد های دولت را با مشکل مواجه کرده اند. از سوی دیگر افراد دارای قدرت دیگری که در جامعه هستند نیز دائما به دنبال فرار مالیاتی هستند پزشکانی با درآمد های میلیاردی که کمتر از یک کارمند دولت مالیات پرداخت میکنند. وکلایی که به همین منوال با انواع روش های فرار مالیاتی از پرداخت مالیات خود سر باز میزنند و در تمامی صنوف این فرار ها مالیاتی را مشاهده میکنیم.تنها قشر ضعیفی که قدرتی هم ندارند کارمندان هستند که قبل از پرداخت حقوق مالیاتشان از حقوقشان کسر میشود.البته در اینجا هم یک نوع سهمیه وجود دارد.افراد دارای سهمیه از پرداخت مالیات هم معاف میشوند که در نوبه خود بسیار جالب است!نکته آخراگر بخواهیم که جمع بندی ای کلی داشته باشیم کشور ما به یک بیماری بسیار مهلک و خطرناک دچار شده است. یک سرطان بدخیم که خوشبختانه قابل درمان است ولی هزینه بسیار بالایی برای درمان آن باید پرداخت کرد. این غده سرطانی در تمامی لایه های جامعه نفوذ کرده است و در تمامی بخش ها برای نفع خود اعمال قدرت میکند و به اسم دین و ایمان و اسلام دست به هرکاری میزند و از هیچ چیزی هم عبایی ندارد. راه درمان این غده سرطانی اصلاح ساختار های کشور است.وقتی که سخن از اصلاح ساختاری کشور میشود باید به این 3 مهم شبکه بانکی، درآمدها و هزینه های دولتتوجه شود. البته این 3 سرفصل ذکر شده به صورت کلی هستند که هرکدام را میتوان به صورت خرد و بسیار دقیق موشکافی کرد که درباره هر بخش میتوان هزاران صفحه نقد و انتقاد و راهکار نوشت.علی ای حال رییس جمهور آینده وظیفه مشکلی را برعهده دارد.اگر منوال به همین ترتیب فعلی پیش برود نهایتا در 20 سال آینده اقتصاد کشور قطعا دچار فروپاشی خواهد شد و تبعات سنگینی را در پی خواهد داشت.به قول معروف:خشت اول را چون نهد معمار کج  ، تا ثریا میرود دیوار کجالان خشت اولی که به اشتباه گذاشته شده است تبدیل به دیوار بلند کجی شده است که تا کنون به زور تیرک زدن به این دیوار مانع از فروپاشی این دیوار شده ایم. نکته ای که وجود دارد این است که ساخت این دیوار به اتمام نرسیده است و قرار هم نیست که به اتمام برسد و دایما در حال بلندتر کردن این دیوار هستیم. حال به نقطه سرنوشت سازی رسیده ایم! الان وقت تصمیم است. تصمیم بسیار سخت و پیچیده که باید به پشتوانه کل مردم ایران انجام شود.تصمیم این است که برای حفظ و بقای نظام جمهوری اسلامی یا باید این دیواری که در طول 43 سال گذشته ساخته ایم را خراب کنیم و از ابتدا خشت را درست و حساب شده و مهندسی شده بگذاریم و دیوار خود را بر روی خشت راست از ابتدا ایجاد کنیم، یا هم به همین منوال فعلی با تیرک زدن به این دیوار کج کار دیوارسازی خود را ادامه دهیم که در آخر به نقطه ای برسیم که علی رغم همه تلاش هایی که برای حفظ دیوار انجام خواهد شد دیوار فرو بریزد و تمامی سازندگان را زیر آوار خود مدفون کند!ریاست جمهوری که بر سر کار خواهد آمد کار بسیار سختی را در پیش رو خواهد داشت و بین این دو تصمیم باید یکی را انتخاب کند، یا تخریب دیوار یا ادامه به همین روش! مطمئنا تخریب هزینه های بسیاری را در پی خواهد داشت زیرا که بنای قدرت و ثروت این افراد و ذی نفوذان وضع موجود بر کج بودن دیوار است و در مقابل تخریب ایستادگی خواهند کرد و حتی کار به کشت و کشتار هم خواهد رسید. از طرف دیگر هم تخریب هزینه های سنگین و تورم بالایی را بر مردم تحمیل خواهد کرد که باعث منفور بودن این شخص خواهد شد. به عقیده بنده اگر کسی که عزم خود را برای تخریب این دیوار جزم کرده باشد، نیاز به قدرتی فراتر از ریاست جمهوری دارد که این قدرت را باید مردم با رفراندوم به وی اعطا کنند که علاوه بر قدرت ریاست جمهوری قدرت تصمیم گیری سران دو قوه دیگر را نیز در اختیار داشته باشد. در غیر اینصورت هر تلاشی برای تخریب و اصلاح محکوم به شکست خواهد بود.اگر بخواهیم که وضع موجود را به صورت ساده مدلسازی کنیم میتوان اینگونه گفت که : در دولت آقای احمدی نژاد دولت در جیب خود 100 هزارتومان پول، درآمد 10 هزار تومانی در سال و هزینه 2 هزار تومانی داشت ولی به دلیل عدم کفایت و ناتوانی در اداره کشور این 100 هزارتومان پس انداز را به 10 هزار تومان رسانده و درآمد نیز از سالی 10هزار تومان به سالی 2 هزار تومان رسیده است. این درحالی است که هزینه ها از 2 هزار به 10 هزار رسیده اند. حال در جیب دولت چیزی باقی نمانده است و خزانه کاملا خالی است از طرف دیگر به اندازه 30 هزار تومان هم قرض کرده ایم که نمیدانیم آن را چگونه پرداخت خواهیم کرد! کار دولت آینده بسیار دشوار است و به یک تیم اقتصادی بسیار  منسجم و کارکشته نیاز است تا کشور را از این وضعیت اسفناک نجات دهد.در میان کاندید های ریاست جمهوری با توجه به توضیحات ارائه شده اصلح ترین فرد جناب آقای دکتر همتی است که اقتصاد دان هستند. ولی به نظر بنده ایشان توانایی ایستادگی دربرابر این سازمان ها و گروه ها را ندارد و تا این مسائل حل نشوند نه تنها تغییری در وضع موجود پدید نخواهد آمد بلکه بدتر هم خواهد شد. یکی از معدود مراکزی که مردم به آن اعتماد دارند دانشگاه ها و قشر دانشگاهی است که البته با پیدایش دانشگاه های سوپرمارکتی بسیاری از اعتبار خود را از دست داده اند ولی باز هم دانشگاه های برتر کشور همچون دانشگاه تهران مورد احترام و اعتماد مردم هستند! با این که به نظر بنده اقای همتی اصلح ترین فرد در این بین هستند ولی اگر نتوانند (به نظر بنده با قطعیت 99 درصد ، نخواهند توانست) که کاری را انجام بدهند، دانشگاهیان و تحصیل کردگان به باد سخره گرفته خواهند شد و اعتباری را که میان مردم و جامعه داشتند را نیز از دست خواهند داد.معامله بسیار خطرناکی است ! به قول یکی از اساتید بزرگوارمان: و الله اعلم ...</description>
                <category>امیر باقری</category>
                <author>امیر باقری</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jun 2021 12:48:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه سوزن به خودمون بزنیم بعد 10 تا جوالدوز به دیگران!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirbaghery/%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%DB%8C%D9%87-%DA%86%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-fz2x61roibju</link>
                <description>تقریبا دو سالی میشه که کم کم اقبال به سمت و سوی بورس زیاد شده بود که با شروع کرونا و خانه نشین شدن مردم و با تبلیغات محیطی فراوان توسط دولت و کانال ها و پیج های اینستاگرامی مردم کم کم به سمت بورس روی آوردند و باعث شد تا جمعیت کمتر از 1 میلیونی بورس ایران در مدت 7 ماه از ابتدای سال 99 به جمعیتی حدود 21 میلیون نفر طبق آمار سپرده گذاری مرکزی البته بدون درنظر گرفتن سهامداران سهام عداالت برسه! و باعث یه رشد خیره کننده توی این بازار بشه و بتونه با اختلاف فاحش از بقیه بازارها از نظر بازدهی جلو بزنه.در این مطلب میخوام کمی این قضیه بورس و ریزش های 2 ماه اخیر رو کمی از دید خودم تجزیه تحلیل کنم امیدوارم که تا انتهای مطلب با من همراه باشید.بازار سرمایه جایی برای تامین مالی شرکت ها هست که شرکت ها میتونن با استفاده از این بازار با انتشار سهام جدید در قالب نوع خاصی از افزایش سرمایه ها و یا انتشار اوراق بدهی و مشارکت نسبت به جمع آوری پول های خرد از مردم کرده و عمل تامینن مالی خودشون رو انجام بدهند. تامین مالی شرت ها عموما از بازار اولیه شکل میگیره. خب الان شاید بپرسین که بازار اولیه چیه و چند نوع بازار داریم ! خب بازار از نظر عرضه اوراق و سهام به دو دسته بازار اولیه و بازار ثانویه تقسیم میشه.در بازار اولیه برای اولین بار سهم یا اوراق یا ... عرضه میشه و مردم میتونن اونو بخرن به زبون خودمونی همون عرضه اولیه میشه که فکر میکنم الان دیگه تقریبا باهاش آشنا هستن! البته عرضه اولیه داخل بازار اولیه جای داره ولی همه بازار اولیه با عرضه اولیه ختم نمیشه.خب بازار ثانویه چیه الان؟ بازار ثانویه هم بازایه که میشه اوراقی که تو بازار اولیه خریدیم رو بفروشیم یا بیشتر بخریم ازش.سوالی که به وجود میاد اینه که خب چرا بازار ثانویه وجود داره؟در حواب باید بگیم که اگه بازار ثانویه وجود نداشته باشه نمیتونیم سهام یا اوراقمون رو بفروشیم و باید تا سررسید اونها صبر کنیم و اگه وقتی که پول لازم داریم نتونیم بفروشیم خب دلیلی نداره که بیایم تو بازار اولیه شرکت کنیم و بیایم سهام یا اوراق بخریم!ساده شدش این میشه که شما میای تو عرضه اولیه شرکت میکی و مثلا 100 تا سهم بهت میرسه خب الان این 100 تا سهم رو اگه بازار ثانویه وجود نداشته باشه نمیتونی بفروشی و همیشه جلو چشمته یعنی حق خرید داشتی ولی حق فروش نه!! با این حساب شما تو این عرضه اولیه ها شرکت میکنین؟خب برگردیم سر بحث خودمونبرای اینکه مردم بیان و تو عرضه های اولیه شرکت کنندسهام شرکت رو زیر قیمت اصلیش عرضه میکنن تا جذابیتی برای خریداران وجود داشته باشه مثلا سهمی که ارزشش 1000 تومنه رو به قیمت 700 تومن عرضه میکند تا مردم بیان و پول بدن و شرکت کنند.به دلیل سود آور بودن عرضه های اولیه مردم در ابتدا به هوای عرضه های اولیه و سود کردن تو اونا وارد بازار شدن. تبلیغات هم تاثیر کمی نداشته بطوریکه تو یکی از تبلیغای این پیج های زرد اینستاگرامی دیدم که نوشته بود که چطوری با 5 میلیون تومان ظرف 7 سال به 10 میلیارد ثروت از طریق عرضه های اولیه برسیم..... خب ملت همیشه در صحنه ما هم بدون اینکه یه ذره فکر بکنن که آیا شدنی هست یا نه ایشون رو استاد بزرگ خطاب میکردند و باعث بزرگ شدن ایشون شدند.(من نمیدونم چرا مردم ما علاقه چندانی به فکر کردن ندارند و همیشه دوست دارند که حرفای شعاری و پوپولیستی رو باور کنن و زود جذب این مطالب زرد میشن)خلاصه مردم ما به سرعت با وجود کرونا جلوی کارگزاری ها شروع به صف کشیدن کردند، وقتی دیدند که کارگزاری ها و شعبشون نمیتونن پاسخگوی این هجوم مردم بشن پای دفاتر پیشخوان هم باز شد و شروع به ثبت نام مردم کردند.فکر میکنم همه ما به یاد داریم که اوضاع طوری شده بود که برای نوبت گرفتن تو صف گرفتن کد بورسی از ساعت 4 صبح مردم میرفتن و جلوی کارگزاری ها یا دفاتر پیشخوان نوبت میگرفتن برای خودشون.اصولا ما ایرانی ها مردمی هستیم که علاقه خیلی زیادی به صف و صف واستادن داریم!ریشه هاش رو باید در تاریخ معاصر جست و جو کرد که خب تو این نوشته به این مبحث وارد نمیشیم.در ادامه دولت با مشاهده کسری بودجه شدید برای سال 99 و اشتیاق فراوان مردم برای ورود به این بازار شروع به تشویق مردم کرد و شروع به شعار گویی کرد، ملت ما هم که عاشق شعر و شاعری و شعار دهی. ورد مردم به بورس به طوری بود که در آخرین عرضه های اولیه سال 98 که تو اسفند بود مشارکت مردم درحدود 1 میلیون نفر بود ولی در اولین عرضه های اولیه سال 99 این عدد به حدود 3 و نیم میلیون تقریبا اونم توی 2 ماه در عرضه اولیه شستا رسید تا شستا به عنوان بزرگترین عرضه اولیه تاریخ ایران لقب بگیره و توسنت بازدهی بالای 500 درصد رو نصیب سهامداراش بکنه.خب سوال اینجاست که آیا همیشه خرید و فروش سهام به همین راحتیه؟و مردم از یه بازار بکر که میتونستن سودهای خیلی کلانی ازش به دست بیارن غافل بودند؟گسترش بازار و علاقه عموم به این بازار باعث شد تا علی رغم ویروس منحوس کرونا و توصیه های مسولین به اینکه مسافرت نرید مهمونی نرید بشینین تو خونه هاتون و رعایت کنید، بعضی از هموطنان که اعتقادی به این چیزا نداشتند و هنوز هم دارند چون اعتمادی به دولت ندارند،بورس به نقل مهمونی ها و محافلشون تبدیل بشه و شبانه روز در حال جست و جو از این کانال به اون کانال از این پیج به اون پیج سوال از این فرد به فرد دیگه برای این سوال که« خب الان چی بخریم؟» باشند!خب اگه همه چیز به این راحتی بود که همه تا الان 200 تا پورش و بنز زیر پاشون بود و ملت ایران غم و غصه ای نداشتن که اصلا اونموقع گرونی و تورم و دلار و سکه به چشم نمیومد که!از اون طرف هم دولت برای جبان کسری بودجه خودش هرروز مردم رو دعوت به بورس میکرد و همه مسولان کار خودشونو ول کرده بودند و برای مردم تحلیل سهام میکردند از جناب واعظی بزرگ که تحلیل تکنیکال میکند بگیر تا بقیه دولتمردان که تحلیل بنیادی میکنند و میگویند مردم سهام ارزنده خودتون رو نفروشید!! سوالی که هست اینجاست که مردم ما تا اونجایی که من یادم میاد و شنیدم و دیدم به دولت اعتماد و اعتقاد ندارند و دولت رو عامل بدبختی و گرونی و تورم افسار گسیخته خودشون میدونند چرا الان با طناب پوسیده دولت وارد چاه میشن؟تا اونجا که من میدونم حتی برای خرید یه چیز کوچیک ملت کلی جست و جو تحقیق میکنن و نظرات مردم رو میخونند تا بهترین قیمت و بالاترین کیفیت رو پیدا کنند و سپس اقدام به خرید میکنند. فکر کنم برای هممون به اندازه کافی ملموس باشه که وقتی میخوایم یه گوشی موبایل بخریم چند روز و یا شاید چند هفته با توجه به بودجه ای که در اختیار داریم جست و جو میکنیم و ار دوستان و آشنایان که تخصص یا سر رشته ای تو زمینه دارند کمک میخوایم سپس از کسانی که اون گوشی مورد نظر ما رو دارند سوال میکنیم و در آخر که مطمئن شدیم اقدام به خرید میکنیم(خداییش غیر از اینه؟)پس الان چرا و چطوری بدون تحقیق و بررسی و سوال و پرسش وارد این بازار شدیم و سرمایه کلانی هم آوردیم!برای خرید یه گوشی که خب اکثرا به چز بعضی از گوشی ها الان زیر 10 میلیون تومان قیمت دارند اینهمه وسواس به خرج میدیم ولی برای ورود به بورس میام ده ها و یا صد ها میلیون پول بی زبون رو بدون اطلاع وارد این بازار میکنیم؟فکر میکنم همه ما کم و بیش درباره بورس قبل تر ها هم شنیده بودیم که بعضی ها گفته بودند ضرر کردم  کلی از سرمایه و ثروتم را از دست دادم و .... فکر میکنم به همین دلایل بود که تا 50 سال پس از تشکیل بورس در ایران عده ی کمی تا 2-3 سال پیش چیزی حدود 300 هزار نفر در این بازار فعالیت داشتند. ولی الان چی شد که توی 6 ماه به یکباره همه چیز عوض شد و میلیون ها نفر وارد بورس شدند و اهمیت این موضوع به قدری بالا رفت که در اخبار صدا و سیمای خودمون هم بخش بورسی ایجاد کردندو  هرروز اخبار بورسی رو اطلاع رسانی میکردند؟هرجایی که سود بیشتری وجود داشته باشه مطمئنا ریسک بیشتری هم داره. ولی خب مردم ما تو موقعیت های مختلف دیدند که افرادی که ریسک میکنند همیشه سود کردند! چرا؟؟ چون یه عده با ایجاد سر و صدا و جو رسانه ای اعتراض میکنن و دولت هم که از امنیتی شدن این فضا میترسه بعد از کمی مقاومت فوری تسلیم خواسته این افراد میشه! نمونه بارزش رو چن سال پیش و در موسسات مالی و اعتباری غیر مجاز دیدیم! مساله اول اینه که دولت و سازمان های مربوطه چرا به کار این موسسات نظارت نکردند و این ها توی روز روشن راحت به کار و فعالیت خودشون میپرداختن! دوما چرا مردم با مشاهده یه موسسه که فقط یه شعبه جدیدا افتتاح کرده و تا حالا هم جای دیگه ای ندیده بودنش بدون تحقیق میرن و پولوشن رو تو این جاها سپرده میکنن اونم با اختلاف فاحشی که در سوددهی این موسسات با بانک ها وجود داره! دوره ای که بانک سود 17-18 درصدی میده این موسسات گاها تا 35 درصد هم سود میدادند!! آخرش چی شد؟با چند روز اعتراض و تجمع دولت فوری تسلیم این مردم ریسک کرده شد و علاوه بر اصل پول همه این عزیزان سود پولشون رو هم داد! جالبه نه؟ من میام ریسک میکنم میگم اگه گرفت که سود خوبی میکنم اگه نگرفت هم که فوری میام با چند نفر دیگه اعتراض میکنم که ای وای پول منو خوردند و دولت کجایی و .... دولت هم میاد جبران ضرر میکنه که هیچ سود اون ریسکم رو هم میده ، یعنی دو سر برد!این وسط کیا ضرر میکنن؟ افرادی که ریسک نکرده بودند، چرا؟ چون دولت که پول نداره بیاد ضرر این عزیزان رو جبران کنه مجب.رخ پول چاپ کنه با چاپ پول هم تورم در جامعه به وجود میاد و قدرت خرید مردم کم میشه!!نکته جالبتری که در بالا وجود داره اینه که طبقه متوسط و پایین جامعه تحمل ریسک و ریسک پذیری رو ندارند و اگر هم بکنند مبالغی که میتونند باهاش ریسک کند خیلی پایینه. ریسک اصلی رو کی میکنه پس؟ طبقه مرفه و ثروتمند جامعه که سرمایه زیادی داره و اهل ریسک هست و میدونه که اگه ریسکش بگیره یا نگیره در هر صورت برنده این بازی هستش پس با مبالغ هنگفتی شروع به سرمایه گذاری که چه عرض کنم ریسک های بالا میکنه! موقعی هم که جواب نده فوری چند نفر از طبقه متوسط و پایین که ریسک کرده بودند رو شیر میکنه و میدازه جلو، اونها هم جلو دوربین ها میزنن تو سر و کله خودشون که آی هوار ، ای داد، ای بیداد، که مردم من همه سرمایمو از دست دادم بد بخت شدم و شعار ها و حرف هایی از این قبیل در حالیکه شاید کل پول ایشان چند ده میلیون هم نباشه ولی کسی که ایشنان رو جلو برده با سرمایه های چند ده و یا صد و گاها هزار میلیارد تومانی ریسک کرده و این مردم با سرمایه های خرد و اندکشان رقمی ناچیز در مقابل ارقام این افراد به حساب می آیند!الان در این وضعیت فعلی خیلی از کانال و پیج های فضای مجازی که تا 7 ماه پیش چیزی درباره بورس نمیدانستند و به یکباره با اطلاعات گوگلی برای خود اسم و رسم درست کرده اند و تبدیل به اساتید بزرگ سرمایه گذاری شده اند که تا قبل از ریزش ها سیگنال فروشی میکردند و در کنار آن هم بسته های آموزشی که با چند کلیلک ساده و سرچ در اینترنت میتوانستیم اطلاعات بدست بیاوریم را به خورد مردم دادند و پول های هنگفتی به جیب زدند! الان هم در بوق و کرنا میکوبند که دولت باید جبران ضرر کند و از مجلس و قوه قضاییه و حتی نیرو های امام زمان هم خواستار این هستند که وارد موضوع شوند و ضرر و زیانشان را جبران کنند!چرا ؟ چون دولت گفته وارد بورس شوید!!خب دوست عزیز شمایی که تا دیروز به دولت اعتماد نداشتید الان چرا و چگونه به حرف دولت اعتماد کرده اید؟اصلا حق با شماست شما به حرف دولت گوش داده اید و مثل بچه های حرف  گوش کن رفتین و کد بورسی گرفتین و وارد بورس شدید دولت به شما گفته بود که بروید و به هر قیمتی سهام بخرید؟آیا اگر کسی به شما بگوید بروید و خودتان را از پشت بام به پایین بیندازید بدون فکر کردن و تامل کردن به حرف وی گوش میدهید؟البته نقش دولت را انکار نمیکنم. دولت نقش در ضرر و زیان مردم دارد چ.ن بستر ها را آمادده نکرده بود چون به مردم نگفت که بدون آموزش وارد نشوید چون مردم را هرروز و بدون اخطار هایی درباره امکان ضرر و گذشته بورس دعوت کرد.ولی انصاف نیست که همه تقصیر را گردن دولت بیندازیم در این مورد نقش کانال ها و پیج های اینستاگرامی و تلگرامی را نباید فراموش کرد آن ها نیز اکثرا در این زمینه متهم ردیف اول در کنار دولت هستند!ولی در نقطه مقابل مردم نباید فراموش کنند که این ها بودند که به هر قیمتی اقدام به خرید یا فروش سهام کردند و خودشان در کاری که انجام داده اند مقصر هستند و نباید فرد دیگری را مقصر دانست. دولت و این صفحات مجازی شریک جرم هستند ولی مجرم واقعی خود من و شما هستیم که بدون تحقیق بدون آگاهی پا در میدانی پر از ریسک گذاشته ایم!نکته ای که گفتنش خالی از لطف نیست این است که در کشور ما مردم هرچیزی را که گران بخرند از ارزان شدن آن عصبانی میشوند و اعتراض میکنند.کسی که پراید 40 میلیونی پارسال را الان 120 میلیون خریده با پایین آمدن قیمت آن شروع به اعتراض و جو سازی میکند.کسی که 2 سال پیش دلار را 20 هزار تومان خرید سپس قیمتش به حدود 10 هزار تومان رسید شروع به اعتراض کرد که زندگیم ب فنا رفت نابود شدم سرمایه ام به باد رفت و ... کسی که سکه 16 میلیون تومانی خریده با پایین آمدن قیمت سکه دست به فحاشی و متهم و جلوه دادن بقیه میکند.انگار کسی نمیخواهد مسولیت اشتباهات خود را به عهده بگیرد و قبول کند که سرمایه گذاری ریسک دارد همانطور که سود دارد ضرر هم دارد!در آخر این نکته را هم ذکر کنم که با توجه به مشکلات  اقتصادی و تورمی که در کشورمان وجود دارد دوستانی که در ضرر هستند(فکر نمیکنم کسی هم باشد که الان در ضرر نباشد ولی میزان ضرر و زیان ها متفاوت است)اگر کمی صبر کنند دوباره سهام به قیمت های قبلی بازخواهند گشت و سود خوبی خوهند کرد.تا زمانی که سهام خود را نفروخته ایم سود یا ضرر شناسایی نمیکنیم! به این دید به این بازار نگاه کنند که انگار پولشان را در سپرده بلند مدت بانکی سرمایه گذاری کرده اند و نگران نباشند. بروید و حداقل یکسال بعد برگردید و به پرتفوی خود نگاه کنید قطعا در سود خواهید بود علاوه بر جبران تمام ضرر و زیان های شما.</description>
                <category>امیر باقری</category>
                <author>امیر باقری</author>
                <pubDate>Thu, 29 Oct 2020 12:25:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>