<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرعلی حسینخان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amircoco</link>
        <description>پس از یک دهه تجربه مدیریت و راه اندازی شرکت های مختلف در حوزه فناوری اطلاعات تصمیم گرفتم تجربه های شخصی خودم را بدین وسیله به اشتراک بگذارم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:52:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/121037/avatar/i4Weca.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرعلی حسینخان</title>
            <link>https://virgool.io/@amircoco</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روشن باش و عابران را گرم کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D9%88-%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D9%86-dwm9h41tyljo</link>
                <description>من کیم؟یک سری چوب و برگ که یک زوج جوان در یک روز زمستانی برای گرم شدن در دل جنگل آتش زدند.آتشی که 36 سال و اندیست که دارد میسوزد و هیزمش خاکستر میشود.آتشی که خیال میکند پایدار است و جاودان و حاضر نیست باور کند روزی خاموش خواهد شد.حالا دیگه اون زوج جوان من را به حال خودم گذاشتند و از دور فقط چک میکنند که خاموش نشم.هر رهگذری از کنارم میگذرد اندکی کنارم می ایستد و با گرمای بدنم عشق بازی میکند و گرم که شد عبور میکند.هر گمشده ای در تاریکی جنگل که از دور مرا میبیند به سمتم می آید و هیزمی با وجودم آتش میزند و عبور میکند.چقدر سوسک و حشره گول گرمای وجودم را خوردند و انقدر به من نزدیک شدند که در آتش درونم سوختند.برای زنده ماندن هر چوب تازه ای را برای خود کردم جانش را گرفتم تا باقی بمانم.من از خودم چه دارم؟!هر چه هست از من نیست انگار در حسر من است.من آتشم، از خود چیزی ندارم، من نه چوبم نه گیاهم و نه خاکستر.من کل اینها هستم، من با آتش بودن، کل اینها را دور خود جمع کردم تا هویت داشته باشم.هویت من این است که روشن باشم و عابران را گرم کنم، اما:گاهی به این می اندیشم برای خودم باشم…گاهی میخواهم با اولین باد گرمی که میوزد جنگل را به آتش بکشم.گاهی میخواهم کسی من را به شهر ببرد و خانه ها را روشن کنم.گاهی میخواهم روی ماهی کبابی بنشینم و به درون انسان ها برم و انسان بودن را تجربه کنم.گاهی میخواهم بر روی برگ بنشینم و توسط باد پرواز کنم.گاهی فکر میکنم اراده دارم تا دنیا را تغییر بدهم.اما آخر همه این تجربه ها یادم می افتد که من چیزی نیستم چون یک هویت خیالی!خیالی که روزی هدفش گرم کردن عابران بود اما الان یادش رفته برای چه اینجاست!دارد به هر چیزی چنگ میزند که بگوید من خیالی نیستم، من واقعی هستم!به این فکر میکند که اگر روزی خاموش شود چه؟!نه عابری برایش می ایستد و نه چوبی برایش میماند، نه حشره ای درونش میسوزد و جنگلی آتش میگیرد.فقط شاید، شاید یک خاطره بسیار کوتاه برای عابران باشد.جنگل او را میبلعد و خاکسترش هر کدام در دست باد جایی فرود میآید.تازه همین خاکستر هم از او نبود بلکه چوبی بود که در او تبدیل به خاکستر شده.باز یادش می افتد که چیزی نیست جز یک نیت:&quot;روشن باش و عابران را گرم کن!&quot;</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2024 12:58:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خواب شیرین یک ماهه</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87-nekv13nassvw</link>
                <description>انگار همه چیز یک خواب بود!خواب من با یک نگاه شروع شد، چشمم به گوشه ای از مهمانی افتاد که تو آنجا ایستاده بودی، کسی که تا بحال در آن جمع ندیده بودم، چشمان من و تو همچون آهنربایی همدیگر را در آغوش گرفتند.دستم را به سویت دراز کردم و پیشنهاد رقص دادم و برای اولین بار به من گفتی بلی!در حال رقص متوجه شدم این رقص با رقص های دیگر متفاوت است ما فقط مجموعه ای از حرکات را اجرا نمیکنیم بلکه چیزی دارد ما را ناخودآگاهانه به رقص درمی آورد، چیزی به نام عشق!آهنگ تمام شد اما تازه رقص اصلی ما شروع شد، من آن لحظه خوشحال ترین فرد آن مهمانی بودم, تو گیاهخوار بودی و من یک گوشت خوار قهار! حتی حاضر شدی بعد از مهمانی من را تا جیگرکی همراهی کنی و در کنارم گوجه و قارچ کبابی بزنی! نمیدانستم آن لحظه  قراره من را وارد دنیای جدید کنی!آن شب از وقتی از تو خداحافظی کردم لحظه شماری میکردم تا به من پیام بدهی، مهم نبود به چه بهونه و چگونه فقط میخواستم تو هم قدمی به سمتم برداری. که همان شب با من تماس گرفتی...خیلی وقت بود که وصل را اینگونه تجربه نکرده بودم از همان روز اول که با تو قرار اول را گذاشتم با تو لحظات زندگیم در آینده را مرور کردم انگار میدانستم قرار است چه اتفاقاتی بیوفتد. هر چی تو از خودت، نوع زندگی و تفکراتت میگفتی من شعف بیشتری پیدا میکردم انگار که گمشده ام را پیدا کردم. عاشق رقص و موسیقی بودی، نوازنده بودی ، خوانده بودی، حامی حیوانات بودی.... از طرفی انقدر همه چیز رویایی بود باورم نمیشد حقیقت داشته باشد و از طرفی انقدر همه چیز واقعی بود باورم نمیشد همه اینها چیزی جز یک خواب شیرین باشد...وقتی از اینکه دارم مهاجرت میکنم گفتم، گفتی آلمان بودی و جوانی کردی و برگشتی ولی حاضر نیستی دوباره سختی مهاجرت را بپذیری، من انقدر غرق در عاشقی بودم که این پاسخ تو را نشنیدم، مثل یک عاشقی که کور و کر شده است من فقط تو را و هر آینده ای که با تو باشد را میدیدم و میشنیدم.ای کاش هرگز از آن خواب شیرین بیدار نمیشدم...  انقدر بودن با تو زیبا بود که هر چالشی برایم شیرین بود، چقدر خندیدیم و زیبا بود وقتی پلیس ما را گرفت و ماشینمان را به پارکینگ منتقل کرد. با تو جهنم هم خوش میگذره... چقدر اذیتت کردم سر گوشت خواری و گیاه خواری، یادته میگفتیم آخرش یکیمون تغییر میکنه؟ بدون اینکه خودم بفهمم مصرف گوشتم نه تنها کم شد حتی یک چالش 21 روزه گیاه خواری گذاشتم و 15 نفر رو هم با خودم همراه کردم که اونها هم گیاه خواری رو شروع کنند :)) تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتممن اولین قربونی عیدای فطر کعبَتممی میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتمهر چی بٌته به خاطرت کوبوندم و شکوندمخودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندمدانلود آهنگ کعبه معینمن رو بردی مراسم رونمایی از آلبوم جدید استاد سه تارت، همین که کنارم بود جوری هنرنمایی استاد به دلم نشست و معنی پیدا کرد که انگار توی بزرگترین کنسرت شجریان و علیزاده نشستم... وقتی این دلنوشته را مینویسم صدای آلبومی که آن شب به من هدیه دادی در گوشم پخش میشود...خاک ... آب ... باد ... آتش...چشمانم را که میبندم و به این موسیقی گوش میکنم من را میبرد به لحظه تولد زمین، اولین موجود زنده، اولین انسان و تولد عشق...انگار که همه چیز دست به دست هم داده بود تا عشق متولد شود، تو پدیده ای از عشقی هر چند که یک رویای شیرین بودی!میدونستم که نباید هیجان زده بشم باید به این غنچه ای که تازه شکوفه زده فضای نفس کشیدن بدم پس الارغم اینکه دوست داشتم هر لحظه کنارت باشم با غمی در وجودم از تو چند ساعتی جدا میشدم و منتظر اولین دیدار بعدی تو بودم.تو به من گفتی من و تو جایگاهمون برای هم چیه؟ اون اولین باری بود که از تو خواستگاری کردم و تو به من گفتی بلی! تغییر رو توی تک تک سلولهای بدنم داشتم احساس میکردم انقدر برایم دلچسب بود که گفتم هر روز میخواهم ازت خواستگاری کنم! و هر روز ازت میپرسیدم آیا با من دوست میشی؟! و با لبخند تو میگفتی بله! شاید باور نکنی ولی هر بار که این سوال را میپرسیدم اضطراب این رو داشتم که تو بگی باید بهش فکر کنم! چون تو زمانی به چیزی فکر میکنی که بهش شک داری و داری به بود و نبود چیزی فکر میکنی انگار برای من رقیبی بود که همیشه از آن میترسیدم که نکند روزی او دل تورا بدست آورد و روزی بیاید که نبودِ من را انتخاب کنی...یکی از بهترین لحظات برای من زمانی بود که کنار تو دراز میکشیدم تا تو خوابت ببرد و با یک بوسه ازت خداحافظی کنم و بدون اینکه بیدار بشوی بروم، یادمه همیشه اون زمان ها دوست داشتم تا صبح بدن گرمت را در آغوش میگرفتم و با صدای نفسهات به خواب میرفتم ولی به خودم میگفتم خودت را کنترل کن، الان زوده نباید عمر این رویای شیرین را با هیجانت کوتاه کنی...همیشه همه بدبختی ها از آنجا شروع میشه که خیالت از بودن طرف راحت میشه و فکر میکنی همیشه هست! آنجا که به بودن طرف عادت میکنی و برایت دیگر دغدغه ای ندارد، آنجاست که به چیزی به غیر از او مشغول میشوی و یادت میره برای چه زنده ای...زمانی که یک نوجوان دبیرستانی بودم و قرآن را تفسیر میکردم به جمله ای رسیدم که هنوز پس از 20 سال به آن می اندیشم و معنای آنرا بیشتر درک میکنم:انس را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدیم؛ آیه 56 سوره ذارياتتا آن زمان که تورا میپرستیدم من در سرزمین عشق زندگی میکردم و هرجا را که نگاه میکردم تو را میدیدم تا زمانی که دیدن تو برایم عادت شد و لحظه ای به نبود تو فکر کردم، همین یک نظر کافی بود برای اینکه صدایی بسیار آهسته به گوشم برسد و بگوید برخیز! تو در یک خواب شیرینی!هیس ، بزار بخوابم! من هنوز از این خواب سیر نشدم من هنوز کلی داستانهای شیرین در سر دارم ما قراره صبح ها کنار هم بیدار شویم قراره مهاجرت کنیم قراه کنار هم پیشرفت کنیم، قراره سرپرستی چندتا حیوان را بپذیریم قراره، قراره، قراره .... تکانی به خودم دادم از این دنده به آن دنده شدم و دوباره خواب شیرینم را ادامه دادم...هفته کذایی!این هفته هم مشابه هفته های دیگه شنبه و یکشنبه کلاسهای رقص دوشنبه دوره همی هفتگی با دوستان، سه شنبه نشست مدیتیشن و یوگا و چهارشنبه مهمانی رقص و پنجشنبه و جمعه هم مهمانی خانوادگی و دوستان... من از اولش همین برنامه هارو داشتم ولی چرا الان به چشمت اومد؟ چرا برای تو آزار دهنده شد؟ یک صدای درونی دیگری به من میگفت خودت رو تغییر بده یادت نره توی یک رویای شیرینی هستی که هدفت وصاله از پرستش یار دست نکش تو بودنت اینجا محکوم به عبادته. بعضی افراد معنی خدا را &quot;به خود آ&quot; معنی میکنند اما من میگویم معنایش میتواند &quot;از خود درا&quot; باشد یعنی در برابر او، تو جز او نیستی؟! پس خودت را رها کن!نه از خاکم نه از بادم نه از آبم نه از آتش / نه از عرشم نه از فرشم نه از کونم نه از کانمنه از هندم نه از چینم نه از بلغار و سقسینم / نه از ملک عراقینم نه از خاک خراسانمنه از دنیا نه از عقبی نه از جنت نه از دوزخ / نه از آدم نه از حوا نه از فردوس رضوانمهو الاول هو الاخر هوالظاهر هوالباطن / بغیر از هو و یا من هو دگر چیزی نمی دانممولاناآواز و سه تار : حمید رضا فرهنگ،دف: ایگال ساسـونغرور لعنتی!همچون آبی روی آتش، غرور میتواند عشق را خاموش کند. دیگر معلوم بود دارم به زور خودم را به خواب میزنم بدنم بی تابی میکرد دیگر از این دنده به او دنده شدن هم کارایی نداشت انگار یک صدایی این بار فریاد میکشید برخیز دیگر خواب بسه! دست از سرم بردار من نمیخواهم بیدار شوم راحتم بزار من نه رقص میخواهم نه دوست و رفیق نه ورزش میخواهم و نه کلاس و هر چیز به جز آغوش یارم ، آغوشی که مرا یاد آغوش مادرم می اندازد آغوشی که سالهاست گمش کرده ام آغوشی که در هر شرایط روحی باشم وقتی سر بر روی سینه اش میگذارم بوی موهایش مرا سرمست میکند و آن زمان سکوت است و سکوت، تنها صدای تپش قلب اوست که میخواهم بشنوم....فریادش هر لحظه بیشتر میشد: آخرش که باید بیدار شی ، پاشو دیوونه بازی درنیار اینها همش خواب و خیاله او هیچ وقت نمیتواند یار همیشگی تو باشد، چه یک ساعت باشد چه یک ماه و چه یک قرن آخرش که چی؟ باید از خواب بیدار بشی چون این حقیقت ندارد فقط یک خواب شیرین است!من به دنبال حقیقت نیستم چون حقیقت من اوست... هر چقدر دوست داری داد بزن من بیدار بشو نیستم... فکر کردی من دیوونم؟! دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ جونور کامل کیه؟  گفتی بیا زندگی خیلی زیباست، دویدم. چشم فرستادی برام تا ببینم، که دیدم.  پرسیدم این آتش بازی تو آسمون، معناش چیه؟  کنار این جوی روون، معناش چیه؟  این همه راز، این همه رمز، این همه سر و اسرار، معما  آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ دکلمه حسین پناهی در یوتیوبچشمانم را باز نمیکردم با اینکه دیگر بدنم بیدار شده بود و داشت خواب هایم کمرنگ میشد اما باز هرجور شده ادامه خوابهایم را خودم تصویرسازی میکردم. دلبری را تصور میکردم که حاضرم تمامم را برایش بگذارم که فقط باشد مرتب اسمش را صدا میکردم. اما مگر میشود دلبر را به زور نگهداشت؟ دلبر را که نمیتوان در قفس کرد لازمه آزاد باشه و به انتخاب خودش در آغوشت بیاید. اما انگار دیگر این دلبر، دلبر همیشگی نیست انگار او نیز با همان صدایی که در تلاش بود مرا بیدار کند هم صدا شده...با خودم گفتم اشکال ندارد شاید احساسی شده و با گفتگو دوباره میتوانم دلش را به دست آورم اما گویی او تصمیم خودش را گرفته، او نیز میخواهد به این خواب پایان دهد. دلبر است دیگر من کی باشم بخواهم به او نه بگویم او بگه بمیر من میمیرم... دیگر ادامه دادن فایده نداشت مثل آن زمانی که کنارش دراز میکشیدم تا به خواب برود کنارش دراز کشیدم بغلش کردم، در گوشش آرام گفتم دوستت دارم، برای آخرین بار بوسش کردم و چشمانم را آهسته باز کردم.دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد        یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشت    یا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد  حافظ دلبر برفت محمدرضا شجریان (یوتیوب)امیرعلیپاییز 1402</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 19:07:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کاش همیشه آغوش مادرم برای گریه کردن باز بود</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%88%D8%AF-k9kbbk8skrvp</link>
                <description>35 سال گذشت از آن روزها که هر اتفاقی می‌افتاد به آغوش مادرم میرفتم و یک دل سیر گریه میکردم.چقدر دلم تنگ شده برای آن دوران...الان وقتی با مادرم درد و دل میکنم ازین میترسم که نکند جلوی او اختیارم را از دست بدهم و گریه کنم، میترسم نگرانش کنم دلش را بشکنم و در این سن و سال به دغدغه هایش اضافه کنم.مادر عزیزم ای کاش انقدر مهربان بودن را یادم نمیدادی!کاش انقدر مودب و ماخوذ به حیا بودن را یادم نمیدادی!کاش انقدر فداکاری را یادم نمیدادی!کاش میگذاشتی همان کودک خودخواه میبودم که فکر میکرد همه دنیا برای اون ساخته شده و همه نوکرش هستند.من اون کودکی را میخواهم که هر اتفاقی که برایش می افتد می داند آغوشی همیشه برایش باز است و اگر هر چیزی را از دست بدهد آن یکی همیشه برایش پناهگاه است.مادر عزیزم چقدر سخت است که با اینکه میدانم هستی ولی احساس میکنم بسیار ازت دور شدم.از آن روز میترسم که نباشی و حسرت در آغوش گرفتن و بوییدنت را داشته باشم.امیرعلیتابستان 1402</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jul 2023 12:25:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزیابی وفاداری کارکنان ENPS توسط پرسشنامه آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86-enps-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-ocy0tysnl0ij</link>
                <description>پرسشنامه آنلاین به شرکت ها این امکان را میدهد تا ترتیباتی را برای ارزیابی میزان وفاداری سرمایه انسانی خود داشته باشند تا عملکرد کلی تیم منابع انسانی و وضعیت رضایت پرسنل را بسنجند. برای اینکه بتوانید این سنجه را بدست آورید یکی از ابزارهای مهم و موثر در این زمینه شاخص employer net promoter score(ENPS) یا همان شاخص وفاداری کارمندان است که به صورت دوره‌ای با ارسال پرسشنامه آنلاین برای پرسنل میتوانید بدست آورید.ارزیابی ENPS، یا شاخص وفاداری کارمندان، مفهومی جدید در بخش منابع انسانی است که به بررسی نگرش و رضایتمندی کارمندان از سازمان خود می‌پردازد. این شاخص که ابتدا توسط فردیناند فورفینگر و فردریک رایت در سال ۲۰۰۳ ایجاد شد، به منظور تعیین میزان وفاداری کارمندان و ارزیابی اثربخشی سیاست‌های جذب و نگهداری کارکنان شرکت‌ها استفاده می‌شود.شاخص ENPS بر مبنای سوالی ساده که از کارمندان شرکت درخواست می‌شود در قالب یک پرسشنامه آنلاین تعیین می‌شود: &quot;با توجه به تجربه شخصی شما از کار در شرکت، چقدر احتمال دارد اینجا را به دیگران به عنوان محل کار مناسب پیشنهاد بدهید؟&quot; پاسخ‌ها به این سوال از ۰ تا ۱۰ مقیاس دارند که ۰ نشان‌دهنده این است که یک کارمند اصلاً به دیگران پیشنهاد کار در شرکت خود را نخواهد کرد، و ۱۰ نشان‌دهنده این است که کارمند در حالتی عالی احتمال میدهد دیگران به دنبال فرصت همین جا در کار شرکت بگردند.جهت ادامه مطالعه این مقاله اینجا کلیک کنید</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 12:18:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای درونی خودت رو بشنو! (قسمت 3)</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-3-kycx8j7clqgs</link>
                <description>ادامه قسمت دومچالش این است: شنیدن صدای چیزی که از خود اراده ای ندارد و نمیتوان با او بصورت تعاملی گفتگو کرد.پزشکان در این موارد از روش بیوفیدبک Biofeedback استفاده میکنند.وقتی بشه با مخاطب به صورت تعاملی ارتباط برقرار کرد، یک راهش اینه که از پرسشنامه آنلاین برای دریافت فیدبک استفاده کنیم اما وقتی تعاملی وجود نداشته باشد لازم است رفتارهایش در موقعیت های مختلف رصد گردد و توجه ویژه ای به احساساتی که رخ میدهد داشت.در ابتدا پیشنهاد میکنم به گذشته برویم و کل تاریخچه خودتان را بر روی یک بردار زمانی یا همان Timeline بکشید. اتفاقات و تصمیمات مهم در زندگی ما، همان نقاط این بردار زمانی میباشد.یک نمونه بردار زمانی زندگی شخصی من حالا آنچه که نوشته اید را چندین بار از اول تا انتها بخوانید و هر سوال و فرضیه ای به ذهنتان رسید را بنویسید:چرا انقدر فاصله میان اتفاق های مهم زندگی ام کم است؟ آیا من توی زندگی هول هستم که در مدتی کوتاه هر چیزی رو تجربه کنم؟آیا رابطه عاطفی، ورزش حرفه ای، سفرهای مرتب و طولانی مدت به دست آوردهای من کمک کرده است؟چقدر در زندگی برای تحصیل وقت گذاشتم و آیا تحصیلاتم در زندگی به کارم آمد؟چقدر به معنویات ، مطالعه و تفکرات مذهبی، فلسفی و عرفانی پرداختم؟ و آیا به کار زندگی نباتی ام آمد؟آیا دلیل شکست های مکرر من در یک مقطع زمانی به اقتصاد کشور، نداشتن رابطه عاطفی و نداشتن شریک تجاری مربوط است؟توجه کنید که طرح این سوالات از پاسخگویی به آنها مهمتر است!پس سریع سراغ برداشت و پاسخ دادن بدون تحقیق نروید چون دارید اینگونه خودتان را قضاوت میکنید. بدن ما جوری طراحی شده که وقتی مورد قضاوت قرار میگیرد گارد میگیرد و سریعا به دنبال یک جواب میگردد تا خودش را ثابت کند.یادتان باشد که طبق صحبتی که در نوشتارهای قبلی کردیم با یک جسم (منِ مجری) طرف هستیم که بسیار پیچیده است که خودش به اشکال مختلف نشان میدهد.در ادامه و در نوشتار بعدی به تحلیل وضعیت حال خودمان میپردازم</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Sat, 25 Mar 2023 14:09:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای درونی خودت رو بشنو! (قسمت 2)</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-2-nrfnpj7n7du8</link>
                <description>ادامه قسمت 1آگاهی از نقاط ضعفم نه تنها کمکم نکرد که آنها را کنترل کنم بلکه ابزاری جهت تو سری زدن آن به خودم شده بودهربار که از سرِ طرحواره ترس از شکست موقعیتی را از دست میدادم به آن شرایط آگاه بودم ولی کاری جز پشیمانی و خودخوری نداشتم.اینجا بود که حرف از پذیرش شد، پذیرش آنچه که هستم!یک جمله کلیشه ای دیگر که مسکنی برای نادیده گرفتن نقص هایم و دلیل آوردن برای شکست هایم بود.اما تا کی میتوان شرایطی را پذیرفت؟ چقدر میتوان صبر کرد؟آنجا که من به این مسکن عادت کردم مثل پیچی بود که هرز شده و کارکردش را از دست داده است.و باز هم صداهای درونی که روراست بود و با زبانی تلخ بی تعارف شروع به سرکوب میگرد.این دعوای ناتمام میان دو طرف بود: از یک طرف منی که اراده دارم و انتخاب میکنم (منِ انتخابگر)از طرفی دیگر منی که با اعضا و جوارهم زندگی میکنم (منِ مجری)منِ مجری امکانی برای تصمیم گیری ندارد بلکه او تنها براساس گذشته، شرایط حاضر و منِ انتخابگر روبات گونه رفتار میکند. منِ انتخابگر هم مرتب درحال پردازش و دستور دادن به منِ مجری میباشد.وقتی منِ انتخابگر ببیند شرایط آنطور که میخواست نیست فورا منِ مجری را محکوم میکند و دستور صادر میکند و مجدداً درصورت پیروی نکردن از آن منِ مجری را سرکوب میکند.وقتی منِ انتخابگر میبینم که هنوز خودم را نمیشناسم و افسارم دست خودم نیست به سراغ مباحث خودشناسی میروم. فکر میکردم خودشناسی به شناخت خودم کمک کند.نه تنها خودشناسی مسئله ای را حل نکرد، بلکه هزاران سوال و جواب به همراه انتظارات بیشتر برایم ایجاد کرد.در این مسیر به اندازه موی سر دوره رفتم و درنتیجه نگاهم به خودم، دیگری و هستی متحول شد.در این مسیر قرار بود به چند سوال کلی پاسخ دهم:من از کجا آمده ام؟ کی هستم؟ به کجا خواهم رفت؟سوالاتی که از ابتدای خلقت هنوز کسی پاسخی برای آن نداشته است را چون چیزی برایش ندارند، ره افسانه زده و میگویند:هدف از زندگی پاسخگویی به این سوالات است؟یک جمله کلیشه ای دیگر، اینگونه جملات در ابتدا که جوگیر بودم کار میکرد ولی پس از مدتی سرم را از زیر برف کشیدم بیرون و گفتم دست از تناولِ جیبِ من بردارید، من دیگر گول شمارو نمیخورم.قسمت تلخ ماجرا اینجاست: اومدم مشکل را حل و کشف کنم که کی هستم و در نتیجه بدانم چگونه برای این منِ مجری انتخاب کنم.نه تنها به هدفم نرسیدم بلکه حال با شناختی جدید با موجودِ پیچیده تری آشنا شدم و مسئله رو سخت تر کردم.فکری به سرم زدهمانگونه که در کسب وکار شعار میدهیم: صدای مخاطب خود را بشنویدلازم است صدای منِ مجری را نیز بشنویم، سختی کار آنجاست که او به تنهایی انتخاب و اراده ای ندارد و تنها بازتابی از منِ انتخابگر است که تابحال برایش تصمیم گرفته است.در نوشتار بعد درمورد یک راه حل برای شنیدن صدای درون مینویسم ...صدای درونی خودت رو بشنو! (قسمت 3)</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Fri, 24 Mar 2023 01:02:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای درونی خودت رو بشنو!</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88-hnk9z67zyvrt</link>
                <description>من از آدم های روراست خوشم نمیاد!ترجیح میدم با کسی وقت بگذرونم که جلوی من بخنده برقصه و انرژی مثبت ازش بگیرم.اینها که من رو گیر میارن و برام از بدبختیاشون میگن، از اینکه بقیه چه بلایی سرشون آوردند و چقدر بدشانسی آوردند رو مخم اند!به من چه که تو، تو زندگی ات کی بودی و چی شدی؟! من وقتم و ذهنم ارزشمندتر از اونیه که بخوام درگیر تو و اون زندگیه مزخرفت بکنمشون!صبر کن...همینکه داشتم به این موضوع فکر میکردم فرضیه ای به ذهنم خطور کرد و اشکم سرازیر شد...شاید بخاطر همینه که از خودم هم بدم میاد!صدای درونی خودت رو بشنو!من این چند مدت با خودم خیلی روراست شدم.توی خلوت مچ خودم رو میگیرم و به خودم میگم:هوووووش(هوشیار باش) من حواسم هست داری چه غلطی میکنیااا!!هرکسی رو بتونی گول بزنی ادای آدم های خوشبخت و شاد رو در بیاری جلوی من نمیتونی!!من که میدونم چی توی اون قلبته که داره میسوزه!!ادای آدم های مظلوم رو هم در نیار اینجا مادرت نیست که دلش برات بسوزه بقلت کنه دلداریت بده!اینکه اینجایی و شرایطت اینه مسئولش خودتی و خودت!تنها متولدت شدی و تنها قرار بمیری! پس دنبال کمک نگرد!این خود سرکوبگری وقتی تموم میشه که ریشه های آن رفتار را با روانکاری و چسباندن طرحواره هایی که از خود میدانم تطبیق میدهم و خوشحال و خندان ازینکه:چون از الان بهش آگاه شدم، دیگر بر آن تسلط خواهم داشت!یک جمله کلیشه ای که این روزها خودم را با آن آرام میکنم.ادامه این داستان در نوشته بعد منتشر میگردد: https://vrgl.ir/5LSEC</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 23 Mar 2023 19:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبِ تولدِ عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%B4%D8%A8%D9%90-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%90-%D8%B9%D8%B4%D9%82-ltwzqls4vya0</link>
                <description>امشب شب تولد عشقه!عشقی که با تولدش به من تازگی و برکت بخشید!جرعه‌ای به من تعارف کرد و نوشیدم و وقتی طعمش را چشیدم دیگر انسان سابق نشدم! حال دیگر به عشق دسترسی دارم!تا قبل از او انگار عشق را نچشیده بودم و تنها ادای عاشقانه در می‌آوردم! حال برای چیزی قدم برمی دارم که به آن باور دارم! باوری که دیگر نمیتوانم به آدم سابق برگردم!انگار که حتی فراتر از جسمم شده و بعد از مرگم هم باقی خواهد ماند!من عاشق نشده ام من اهل سرزمینِ عشق شده ام! در سرزمینِ عشق هر چه هست در راه عشق قربانی شده!در آنجا قفل و بندها در تمنای عشق رها شده و هیچ جز خود عشق نیست! در آنجا شاه و گدا ، فقیر و غنی، دشمن و رفیق در یک صف در حال سجده به سوی عشق اند!در سرزمین عشق دردی نیست! بیماری نیست! نه فرشی است و نه عرشی ! فقط خود  عشق است ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ </description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 02:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ هم ندارم که بگویم از چشمانت</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%87%D9%85-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA-ip8iaya6ugpr</link>
                <description>دیشب عزرائیل به خوابم آمد و گفت آماده ای برای رفتن؟!من هم با تعجب پرسیدم کجا؟! گفت به همان جا که تعلق داری! گفتم مگر آنجا با اینجا فرقی دارد؟!گفت اینطور می گویند!گفتم اما من از وقتی به عمق چشمانش پی بردم دیگر فرقی میان اینجا و آنجا ندیدم! انگار برقی مرا گرفت که در یک لحظه دیگر آدم سابق نبودم! انگار خودم را آن سوی نگاهش دیدم که به من زل زده است و میخواهد چیزی بگوید! انگار میخواست بگوید که من حقیقتِ تو هستم! حال عزرائیل  جان بگو ببینم، من را میخواهی ببری یا حقیقتِ من را!به ژرفای نگاهش که نظر میکردم یاد گرمای آغوش مادرم زمانی که مرا شیر میداد افتادم!جایی که تا آخر عمر در ناخودآگاه هر کسی حکم آرامگاه را دارد. آن لحظه شاید متوجه نمیشدم ولی الان میفهمم که آن لحظه چقدر خواستنی است. همان طور که سفر در ژرفای نگاهِ او خواستنی است.من در آنجا خلع را تجربه کردم!شناور بودن در شکم مادر را تجربه کردم! بی حرکت و رها بودن در اعماق اقیانوس و بی نیاز بودن به نفس کشیدن را تجربه کردم! آرامش پس از مرگ را تجربه کردم! ایستادن عقربه ها را تجربه کردم! یکی شدنِ گذشته، حال و آینده را تجربه کردم! هیچ را تجربه کردم!نه! اینها هیچ کدام ذره ای از آن تجربه من را بیان نکرد!درونش چه بود؟ هر چه بود از همان جنس بود که قبل از مه بانگ وجود داشت! همان چیزی که میدانیم هست ولی در عقلمان نمیگنجد و هر تصوری از آن داشته باشیم با یک سوال ساده میتوانیم آن را نیز رد بکنیم! ژرفای نگاهش نه تنها عیان کرد که اینجا و آنجا یکی است، واقعیتِ من و خودش را هم هیچ کرد!او چه ظالم-بخشنده بود!او چه قاتل-خالقی بود!او هر چه به زبان بیاید بود!عزرائیل جان هر که را دیدم از تو و از روزی که با تو دیدار میکند میترسد!آنها از پایان میترسند! اما من از وقتی عمق چشمانش را دیدم آغاز و پایانم همان لحظه شد. همان جا، همان لحظه هم شروع بود و هم پایان!انگار به چیزی دسترسی پیدا کردم که ازلی و ابدی شدم!مرگ، نهایت، پایان نفس هایم باشد که سینه ام بر میخیزد! اما از آن لحظه دیگر نیازی به نفس هایم ندارم!من چیزی ورای نفس کشیدن بدست آورده ام! چیزی که حتی جان از آن بر میخیزد! چه رسد به نفس کشیدن!ای عزرائیل تو چه میدانی انسان بودن چیست!چه میدانی در پَسِ این حرف ها چیست!شاید فکر کنی دلبسته شدم و هورمون های جوانیم به جوش آمده!باری! من نه تنها دلبسته شدم بلکه خودِ او شدم! نه تنها هورمون هایم به جوش آمده بلکه کل وجودم برایش پَر میکشد!حال گرفتی معنای انسان بودن را؟!همان کس که با معنی دادن به چیزی موجودیت میبخشد و بلافاصله آن را میکشد و معنی دیگری بدان میدهد!روزگاری به خورشید معنای خداوندی بخشیدیم! خورشید برایمان فراتر از گرما و نور بود و آن را کلِ هر چیزی باور داشتیم! روزی سر عقل آمدیم و خورشید را از مقام الهی فرو انداختیم و خداوندی را شایسته بیشتر از اینها دانستیم! دور خود میچرخیدیم و میخواستیم به هر چیزی موجودیتِ خداوندی ببخشید! تا که روزی عقلِ کل شدیم! هر چیزی را جزئی از کل کردیم و کل را شایسته خداوندی!من آن لحظه ازین چرخه باطل خارج شدم!لحظه ای که نورِ چشمانش به نگاهم افتاد! اینبار فقط نور نبود بلکه کور سویی از رهایی در چشمانش دیدم!رهایی از این دورِ باطل!هر چه در ذهن داشتم را پودر کرد، هر چه معنی بود فروریخت!تا خواستم از هیچ شدن بترسم، ترس هم معنایش فرو ریخت!لال شدم! کر شدن! کور شدم! سِر شدم! نفس دیگر نه فرومیرفت نه برون!انگار نه نقاش هست و نه قلمی هست و نه بومی! فقط خودِ سوژه هست!عزرائیل گفت ای کاش میتونستم بفهمم چی میگی!گفتم هزینش یک گاز از سیبِ آگاهی است! همان گازی که من را معتاد به اندیشیدن کرد!هر چه اندیشیدم از اصل خود دور شدم!دیگر خودم را یک موجود زنده با نیازهای غریزی ندانستم! چون می اندیشیدم خودم را برتر از دیگر موجودات دانستم! برای خودم نیازهای جدید مثل نیاز عاطفی آفریدم! مرتب موجودیت جدیدی برای خودم خلق کردم!  دیگران را در دسته های مختلف بر اساس ظاهر و باطنشان قرارداد! به جایی رسیده بودم که صبح، زندگی، برایم یک معنی داشت و عصر، معنای دیگر!تا اینکه نگاهش...هیچم کرد! هیچ نه به معنای پوچ و تو خالی! بلکه به معنی هر چیز!هر چیز هم نه!خودِ هر چیز را در چشمانش کشف کردم!تا میشود میتوانستم در عمق چشمانش فرو بروم! هر چه میرفتم عمیق تر میشد!هر چه میخواستم به وجودش نزدیک شوم دورتر میشدم تا اینکه از حرکت ایستادم و سکون و سکوت را تجربه کردم! وا دادن را تجربه کردم!تا قبل از آن لحظه فکر میکردم او دست نیافتنی است! تا اینکه گرفتم او خودِ من است!از ابتدای زندگی افراد زیادی دیدم، افرادی که عمیقا دوستشان داشتم اما او که بود که این شکوه را به رخ کشاند!شاید آن رابطه ها داشتند بستری برای این شکوه آماده میکردند! شاید میخواستند من را از سیب زندگی سیر کنند!قبل از آن لحظه مدت ها بود چیزی نه خوشحالم میکرد و ناراحت ، خودم را به در و دیوار میزدم تا خوشحال و ناراحت شوم ولی انگار سِر شده بودم! ناگوارترین اتفاقات برای من به سادگی رقم می خورد، به گونه ای که در کمتر چندساعت انگار نه انگار! شادترین لحاظات را هم بزور برای خودم فراهم میکردم تا برای چند دقیقه از ته دل خوشحالی کنم! اما نشد که نشد!پس از آن لحظه بعد از ملاقاتِ من با شکوه چشمانش، غم و شادی جفتِ هم شد! از شادی می گریستم و از غمی که در وجودم بود می خندیدم!نمیدانم مست شدم یا مسخ یا مشاعرم را ازدست دادم هر چه شدم برکتِ عمقِ چشمانش بود!تا قبل او زندگی برایم بی معنی بود، صبح ها که از خواب بیدار میشدم با خودم میگفتم خوب که چه!؟ بیدار شوم دوباره بروم سر کار و همان تلاش های دیروزم را به شکلی دیگر تکرار کنم که چه!؟ احساس میکردم وسط اقیانوسی در حال پارو زدن هستم بدون اینکه بدانم مقصد کجاست، برای اینکه انگیزه پیدا کنم مقصدهای فرضی برای خودم تصور میکردم ولی وقتی به آنها میرسیدم سرابی بیش نبود! همشون پوچ بودنشان برایم مشخص میشد.عمق نگاهش را که دیدم دست از پارو زدن برداشتم، پارو نمیزدم، پارو مرا میزد! پارو از من استفاده میکرد و بازوانم را به حرکت درمی آورد و قایق را به حرکت در میآورد! جهان معکوس شد! نفس نمیکشیدم، نفس مرا میکشید! نفس شش های مرا باز و بسته میکرد تا من را زنده نگهدارد! جهان داشت از من استفاده میکرد! منم وا دادم! چون به بی مقصدی رسیدم! مقصد منم! مقصد اوست! همین جا و همین لحظه!حال دیگر برای زنده ماندن تلاش نمیکنم! چه برسد به مرگ!عزرائیل مرا با خود ببر همان گونه که پارو می برد!تا قبل از او به زندگی بعد از مرگ ایمان نداشتم، برایم اینگونه بود که این داستان هارو انسان ها از خودشان ساختند تا با ترس از مرگ بتوانند کنار بیایند! حال مرگ و زندگی برایم یکی شده! برایم فرقی نمیکند در این دنیا باشم یا در دنیای دیگر و یا اصلا نباشم! من روزی که چشمانش را دیدم نیست شدم! بینهایت هم برایم لحظه ای بیش نیست! من از اسارت زمان خارج شدم! بیکران هم برایم ذره ای بیش نیست! من از اسارت مکان خارج شدم! من از وقتی غرق سیاه چاله ی نگاهش شدم، هر جا هستم و هیچ جا نیستم! هر زمان هستم و هیچ زمان نیستم!فلسفه خلقت را یافتم! گرفتم از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود! فلسفه خلقت عیر فلسفگی است! از هیچ آمده ام و آمدنم هیچ بود!قدردانم!آری از تو! از تویی که داری مرا میخوانی!قدردان تو هستم که نگاهت را به من بخشیدی!در نگاهت گنجی نهفته است که تمنای دست یافتن به آن مرا از خود بی خود کرده است!اینی که داری میبینی منم!من همین نوشته ها هستم که میخوانی!این منم که زل زدم به دریای چشمان تو و در آن غرق شده ام! قدردانم از تو که با نگاهت به من زندگی بخشیدی! من هر لحظه تشنه نگاهت هستم! از من دریغ نکن!امروز 17 تیر ماه 1400 است! </description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 02:30:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسیدن درمقابلِ در تمنای رسیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%90-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-efoqzfpbjr8d</link>
                <description>هر چیزِ خواستنی که در زندگی به آن رسیدم برایم پوچ شد. زندگی برای من در فاصله ها معنی پیدا میکند!پس چرا انقدر برای رسیدن تلاش میکنم!؟ وقتی که میدانم حتی اگر به آن برسم، طعم و لذت خودش را از دست می دهد! امروز برای این سوال کلیدی پاسخی داشتم. من به رسیدن اعتیاد پیدا کردم!تا بحال دنیا را مسیرِ حرکت از نقطه A (تولد) به نقطه Z (مرگ) میدیدم و فکر میکردم که هر چیزی آن وسط برایم میتواند مسیری دیگر باشد برای مثال دانشگاه رفتن، شاغل شدن، ازدواج کردن، پولدار شدن و...وقتی من در چنین بستری زندگی میکردم هر چیزی را مسیر میدیدم و بشکلِ فرایند تصور میکردم و رسیدن را برای خودم هدف در نظر میگرفتم.به خیلی از هدفهایم رسیدم و به خیلی دیگر نرسیدم و برای آنکه خودم را توجیح کنم می گفتم: خوب من تلاش خودم را کردم و نشد!بنابراین من آدمی شدم که برای رسیدن تلاش میکند!وقتی هم که تلاشی برای رسیدن نمی کردم، برای مثال تا لنگِ ظهر میخوابیدم، به شدت عصبی میشدم، چون فکر میکردم که آدم بی هدفی، الاف و بی عرضه ای هستم!درست مثل یک معتاد! &quot;تلاش برای رسیدن&quot; موادِ من شده بود و بدون آن نمیتونستم زندگی کنم!امروز یاد نقاشی معروف (آفرینش انسان) افتادم که دو انگشت به سوی هم میرود تا همدیگر را لمس کنند جوری که عاشقانه یکدیگر را میخواهند ولی به هم نمیرسند. انگار که در تمنای رسیدن به یکدیگرند.نقاشی معروف (آفرینش انسان)امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر خودِ تمنای رسیدن قدرت دارد آن هم نه رسیدن به هر چیزی که دست یافتنی باشد.چون به محض اینکه آن را لمس میکنم دیگر وجود ندارد.  عاشقی برای من اینگونه است، چیزی که در تمنای رسیدن به آن هستم با اینکه میدانم دست نیافتنی است. بنابراین مراقبت میخواهد که تنها در تمنای آن باشم نه اینکه عاشقی تبدیل به هدفی رسیدنی شود چون دیگر عاشقی نیست.در تمنای رسیدن بودن، نه به این معنی که تلاشی نکنم و نه به این معنی که  چیزی را جذب خودم کنم، بلکه به این معنی که من خودِ &quot;تمنای رسیدن&quot; بشوم و هر کاری که میکنم و هر چه میگویم از جایگاهِ در تمنای چیزی بودن باشد.امیرعلی حسین‌خانفروردین ۱۴۰۰</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 02:30:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریب قرن: در لحظه زندگی کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86-zl1fz7wihxo6</link>
                <description>در لحظه حال باش!از لحظه ای که در آن هستی لذت ببر!گذشته هر چی بوده تموم شده، آینده هم که کی مرده، کی زنده!پس خوش باش و از زندگیت لذت ببر! توی تبلیغات، رسانه، کتاب ها پر شده از این حرف های قشنگ اما مقطعی!شعار نوشابه های پپسی : در لحظه زندگی کن!این حرف ها یک مدت انگار حال آدم رو خوب میکنه بعدش که به خودمون میایم میبینیم هنوز همون گذشته کوفتی جلو چشامونه و داریم اشتباهات گذشته رو تکرار میکنیم و هنوز نمیدونیم ازین زندگی چی میخوایم!درست مثل چند ساعت مستی! وقتی اثرش میپره میبینیم همه اون خوشی ها تموم شد!حالا فرض کنید میخوایم یک هدف مشخص داشته باشیم و براش تلاش کنیم تا بهش برسیم. مثلا میخوایم خلبان بشیم و براش کلی درس میخونیم در دانشگاه رشته هوا فضا قبول میشیم و دیوار اتاقمون رو پر میکنیم از عکس هایی از آیندمون که مارو جذبِ خودش کنه. هر روز هم در حال مطالعه و تحقیق در مورد رشته مورد علاقمون هستیم. ولی یک روز که برای یک سر درد ساده به دکتر مراجعه میکنیم متوجه میشویم که چشممون مشکلی داره که امکان خلبان شدن برای ما وجود ندارد. انگار که هر چی تلاش کرده بودیم پنبه شد!چرا برای هر چی زور میزنیم انقدر سخت بدست میاد و یا از ما فرار میکنه!حالا چه میشه کرد!؟ در لحظه حال زندگی کنیم یا در آینده!؟من که میگم چطوره که در لحظه &quot;آن&quot; زندگی کنیم!منظورم از در لحظه &quot;آن&quot; زندگی کردن یک جور رها از گذشته، حال و آینده زندگی کردن است!از منظر من &quot;گذشته&quot; چیزی نیست که تمام شده باشد، چرا که گذشته تنها تفسیر و برداشت من از یک نوع بودن در زمانی دیگر است. درصورتی که نگاه ما به آن تغییر کند گذشته نیز تغییر میکند. برای مثال: مادرم به خاطر درس نخواندنم مرا تنبیه میکرد و خاطره ناخوشایندی از آن زمان داشتم اما حال که به جایگاهی در زندگی رسیده ام، نوع نگاهم به آن تنبیه ها متفاوت شده و جایگاه خودم را حاصل همان تنبیه ها میدانم.&quot;حال&quot; هم چیزی نیست که به آن دسترسی داشته باشم، چرا که کلیه رفتارهایم نشات گرفته از گذشته است و همین الان که دارم این مطلب را مینویسم ناشی از تربیت، شخصیت، سایه ها و هزاران عامل روانشناختی در من میباشد که شاید خودم خبر نداشته باشم.در مورد &quot;آینده&quot; نیز میتونم بگم که مطمئن نیستم چی میخواهم! پارسال اگر کسی از من میپرسید میخواهی سال دیگه کجا باشی، جواب میدادم میخواهم ازدواج کرده باشم، پولدار شده باشم و مهاجرت کرده باشم! ولی توی این مدت متوجه شدم که واقعا چیزی که در زندگی میخواهم پول نیست! کشور توسعه یافته نیست! و الان انگار چیزی دیگر میخواهم! بنابراین زور زدن برای چیزی که نمیدانم آیا همان است که میخواهم بی فایده است، چرا که در مسیر خودم بصورت ناخودآگاه جلوی رسیدن خودم به آن را میگیرم!حال چطوره که بگویم من در &quot;آنی&quot; (زمانی، وقتی) پای این ایستاده ام که چه باشم!و اینکه تا نگویم و انتخاب نکنم، انگار در گذشته، حال و آینده گیر افتاده ام!وقتی که میگویم در آن زمان اتفاق بیوفتد، اصلا مهم نیست که بیوفتد یا نیوفتد، چیزی که ارزشمند است این است که حال من میشوم آنچه که میگویم و پایش ایستاده ام! ورای زمان!تا در طلب گوهر کانی کانیتا در هوس لقمهٔ نانی نانیاین نکتهٔ رمز اگر بدانی دانیهر چیزی که در جستن آنی آنیامیرعلی حسینخانزمستان 99</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 02:30:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق از نگاهی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-xdl9xts7dh7u</link>
                <description>عشق چیه؟ از کجا میاد؟آیا من واقعا عاشق میشوم؟ یا دارم با هدفِ عاشق شدن، عشق را تجربه میکنم؟آیا دلیل اینکه مادری برای بچه اش حاضر است از خود بگذرد، عشق است؟ یا به دنبال تجربه عشقِ مادرانگی است؟ ازدواج چی؟ما عاشق میشویم بعد ازدواج میکنیم؟ یا اینکه برای عاشق شدن ازدواج میکنیم؟اصلاً مگر میشود عاشق شد؟ هر تعریفی از عشق که میکنم انگار درست نیست و چیزی را جا انداختم!پدر و مادری که 30 سال در کنار هم زندگی کرده اند  و جای خالیِ هم رو نمی توانند تحمل کنند، آیا عاشق اند؟ یا پای چیزی ایستاده اند که در آن عشق معنی پیدا میکند؟ مثل خوشبختی فرزندشان!برای من عشق با اینکه بسیار خواستنی است بسیار دست نیافتنی است! وقتی که آن را بدست می آورم انگار دیگر عشق نیست!برای من عشق بهانه ای است برای جسارت کردن! برای اینکه پام رو از گلیم خودم درازتر کردن! برای اینکه جرأت این رو داشته باشم تا به کسی قول خوش بختی بدهم!هرچند که میدونم نمیشه!پایش می ایستم که بشه!امیرعلی حسینخان پاییز 99</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 02:30:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کی هستم؟ پای چی ایستادم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%85-hib9rkwl7s22</link>
                <description>برام اینجوریه که وقتی با خودم روراست بشوم و اینکه از کسی که هستم و پای چیزی که ایستادم، آگاه بشوم، مسیر خط-مستقیم را انتخاب میکنم و وقت و هزینه خودم رو در همان مسیر صرف میکنم.این شد که خواستم برای خودم بنویسم، کی هستم؟ و پای چی ایستادم؟من امیرعلی هستم!متولد اسفند 1366 در یک خانواده 4 نفره در تهران محله سیدخندان به دنیا آمدم. پدر و مادرم بستری برایم مهیا کردند تا هر چیزی را خودم تجربه و انتخاب کنم!من به دنبال کشف و تجربه زندگی هستم!زندگی برای من یک ظرف خالی است که خودم درون آن را به تجربیاتم پر میکنم. انگار که زندگی بدون من معنی ندارد و من قرار است به آن معنی ببخشم! من پریدن بدون حمایت را تجربه کرده ام! انتخاب کردن فراتر از توانایی هایم را تجربه کرده ام!رهایی از تعصبات مذهبی، فرهنگی و ... را تجربه کرده ام!پذیرفتن آن چیزی که هست را تجربه کرده ام!من اکثر ورزش ها(فوتبال، رزمی، شنا، ایروبیک، اسکی، تنیس، اسکواش، کوهنوردی، بدنسازی، یوگا و...) را تجربه کرده ام. در هر کدوم لذت منحصر به فرد و فوق العاده ای هست.در تحصیل کردن، هر رشته ای برای خود دنیایی دارد، در هر کدام زندگی یک شکل دارد در دنیای ریاضیات و فیزیک هر چیزی منطق به خود میگیرد و در دنیای علوم انسانی هر چیزی تفسیرپذیر میگردد! من دنیای علوم رایانه ای را انتخاب کردم چون بوی خلق میداد، یک دنیای مجازی که هر آنچه که تصور میکنی در آن امکان دارد (برنامه نویسی را انتخاب کردم).در انتخاب مذهب نیز از 8 سالگی بدون اینکه بخواهم به درست و غلط بودن تفکرات مختلف بپردازم به مطالعه پرداختم و در دلشان رفتم و نقطه نظرات را شنیدم و باورهای خودم را شکل دادم، بعد باورهای خودم را نقدکردم و به باورهای تازه رسیدم! آخرش هم رهایی را تجربه کردم جدا از تعصب به باورها!در انتخاب روابط عاطفی نیز تمام و کمال وارد رابطه میشدم! برایم عمق رابطه ارزش داشت! وقتی آن افراد را کنار هم میگذارم میبینم چقدر با هم فرق میکردند، هر کدام دنیای متفاوتی داشتند انگار میخواستم دنیا را از زاویه دید آن ها نگاه کنم! جایگاه من در رابطه تعهد است، تعهد به آن چیزی که دوطرف پای آن می ایستیم. هیچ وقت در رابطه هایم چیزی را تحمل نکردم و سوختن و ساختن را نپذیرفتم! به این رسیدم که رابطه یک پروژه است که لازم است چشم اندازی داشته باشد که به رابطه نیرو بدهد! در رابطه ممکن است زیبایی ها رنگ ببازند، آنچه که می ماند آینده ای است که دو طرف پای آن ایستاده اند.در کسب و کار نیز وقتی در سال 1391 تصمیم گرفتم شرکت خودم را داشته باشم شکل زنگی من عوض شد پریدم وسط اقیانوس تجربه های جدید! اولین پیروزی من وقتی بود که اولین شکست را تجربه کردم! شکست، برایم از کابوس به امکان تغییر شکل داد!دنیای هیجان انگیزی در پس کارآفرینی وجود دارد که تجربیاتم را در کانال نقشه راه کارآفرینی (@iranfounder) به اشتراک میگذارم.من پای خلق تجربه های جدید ایستاده ام!تحصیل: پای این ایستاده ام که کل لحظات زندگی برای هرکسی سرشار از درس و تجربیات جدید باشد و آن را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.معنویات: پای این ایستاده ام که تعصبات و چارچوب های ذهنی را کنار گذاشته و با خود و هستی به صلح برسیم.شغل: پای این ایستاده ام که امکان فراوانی را برای خودم و هر کس دیگری مهیا کنم و دست به دست هم پای دغدغه ها و چالش های بشریت بایستیم.رابطه: پای این ایستاده ام که در هر رابطه ای دوطرف در کمال روراستی به زندگی شان معنی و روح تازه ببخشند و متعهدانه پای آینده مشترکی بیاستند.از شما نیز دعوت میکنم برای خود بنویسید که چه کسی هستید؟ و پای چه ایستاده اید؟امیرعلی حسینخانمرداد 99 </description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 02:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برازندۀ عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%DB%80-%D8%B9%D8%B4%D9%82-ixlyygmqusgs</link>
                <description>امروز در کنارم نیستی و نبود تو در وجودم سنگینی میکند!عشق و تنفر چه شباهت عجیبی دارند! انگار که تا عاشق چیزی نباشم نمی توانم از آن متنفر باشم!چه باشی و چه نباشی ، چه عاشقت باشم و چه متنفر! تو برازندۀ عشقی!تمام دردی که از دوری ات میکشم از برازندگی ات است!تو کسی هستی که ورای مکان چه در کنارم باشی و چه نباشی در من جا خوش کردی! جایی که فقط متعلق به توست!رفیق برازندۀ من!همه حرفها را نمیتوان زد! نه اینکه نشه گفت! می ترسم با گفتنش معنی اش را از دست بدهد و فرو افتد! مثلاً اگر الان بخواهم حسم را برایت بازگو گنم باید بگویم: رفیق، عاشقتم! اصلا به دل خودم هم نچسبید، چه برسد به تو! اصلا حسم اینجوری نیست!نه اینکه عاشقت نباشم!کلمه ی عاشقتم نمیتونه حتی ذره ای از حسم رو بازگو کنه!اصلا فراموش کن! عجب اشتباهی کردم! حالمو خراب میکنه وقتی که نمیگیری حسمو و وقتی نمیتونم بهت بگم! انگاری که لالم و یک حرف ضروری باید بزنم و نمیتونم!اصلا همون بهتر که لال بمانم! شاید اگر تناسخی وجود داشت در زندگی بعدی لال بودن را انتخاب کنم!عشق!کلمه ای که خودم برای خودم آفریدم! چیزی خلق کردم که با آن به اوج خواستن برسم و در نبود آن به قعر خفت!برازندۀ عشق بودن چه دردناک است و چه خواستنی!انگار سرم درد میکنه واسه زیر و رو شدن!انگار خودم میخواهم که یک روز زلزله بیاد تا روز بعد بگویم خداروشکر که بخیر گذشت! https://www.aparat.com/v/I70Wg امیرعلی13 آذر 98</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 02:29:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چقدر به داده‌های پرسشنامه آنلاین می‌توان اعتماد کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-ohr2a915pdsr</link>
                <description>پس از 6 سال فعالیت در حوزه تحقیقات بازار و نظرسنجی و همچنین همکاری با صدها شرکتی که از سامانه نظرسنجی uCheck برای جمع آوری اطلاعات استفاده کردند در این مقاله میخواهم تجربه خودم را به اشتراک بگذارم و به شما بگویم چه زمانی باید از پرسشنامه آنلاین استفاده کنیم و مهمتر از آن چه زمانی از پرسشنامه آنلاین نباید استفاده کنیم. و به عبارت دیگر داده‌های بدست آمده از پرسشنامه آنلاین چه زمانهایی قابل اعتماد هستند.اول از همه بگویم پرسشنامه آنلاین، نرم‌افزار یا ابزار نیست! همانطور که حسابداری، ابزار نیست! درست است که با کمک ابزارهای آنلاین مثل فرم ساز آنلاین، میتوان پرسشنامه آنلاین تهیه کرد ولی یادمان نرود که اینها تنها قرار است با امکانات متنوعی که دارند ما را سریع تر و با هزینه کمتر به اهدافمان برسانند. بنابراین هدفمان از تهیه پرسشنامه آنلاین را فراموش نکنیم. لازم است در هر مرحله مثل طراحی سوالات، انتشار پرسشنامه و گزارش گیری از اطلاعات بدست آمده دقیقا بدانیم به دنبال چه چیزی هستیم. میخواهم به جای تئوری بافی در مورد نمونه واقعی صحبت کنم تا متوجه منظورم بشوید.چند روز پیش جلسه‌ای با مدیرانِ تحقیقات بازارِ یکی از شرکت‌های معتبر و بنام داشتم تا نیازمندی آنها را در خصوص تحقیقات بر روی محصول جدیدی که قرار است وارد بازار بشود، بشنوم. ذهن افراد حاضر در جلسه پر از آشوب بود و طبق تجربه ای که داشته ام متوجه شدم که مدیرعامل در مدت زمان بسیار کوتاه گزارشی بلند بالا از داده های بازار میخواهد تا محصول وارد خط تولید شود.مواردی که قرار بود تحلیل گردد از این قرار بود: بسته بندی محصول از دیدگاه مصرف کننده گروه مخاطبطعم و کیفیت محصول از دیدگاه مصرف کننده گروه مخاطب وضعیت رقبا در بازار و تعیین مزایای رقابتی برای محصولافراد حاضر در جلسه میخواستند کلیه سوالاتی که طراحی کرده بودند را از طریق پرسشنامه آنلاین بپرسند! چرا؟!چون لیست بلندبالایی از شماره موبایل مخاطبینشان داشتند، زمان کافی برای فرایند تحقیقات بازار نداشتند و بودجه‌ای که برای این فرایند تعیین کرده بودند که گزینه دیگری برایشان باقی نمی‌ماند. (در برخی موارد نیز دیده شده افراد به جهت سهولت پرسشنامه آنلاین انتخابش میکردند?) متاسفانه در این موارد شرکت‌ها با هزینه‌های پنهانی که در پی این تصمیم برایشان دارد آگاه نیستند.  اتفاقی که معمولا میافتد این است که نتیجه گزارشگیری از داده های غلط، تصمیمات مدیریتی غلط بوده و پیرو آن صدها میلیون تومان خسارتی است که بعضا میتواند شرکت های کوچکتر را از پای درآورد.بنابراین یادتان باشد، پرسشنامه آنلاین، همانطور که هزینه هایتان را کاهش میدهد و به شما کمک میکند تا سریعتر داده هایتان را جمع آوری کنید باید با سوالات درست طراحی شده و در زمان درست برگزار شود.مواردی که میتواند در زمان برگزاری پرسشنامه آنلاین اتفاق بیافتد:1- پاسخ دهنده برای رفع تکلیف آن را پر نماید. برای مثال شما کد تخفیفی درنظر گرفته اید تا در انتهای نظرسنجی به او هدیه دهید و پاسخگو برای رسیدن به آن حتی سوالات را کامل نخواند و سریع از روی آن عبور کند تا جواب نادرست بدهد.2- پاسخ دهنده متوجه منظور از سوال نشده و برداشت اشتباه کند.درسته که انتخاب کلمات و جملات مناسب احتمال این موضوع را کم میکند ولی در صورتی که پاسخگو متوجه معنی سوال نشود از شما نمیپرسد و نزدیکترین حدسش را میزند.3- پاسخ دهنده حتی خودش هم نداند چه میخواهد. برای مثال از وی می پرسید آیا حاضرید محصول ما را به دیگران معرفی کنید و پاسخ می دهد بلی ، اما در عمل میبینیم هیچ کدام از آنها حتی خودشان از محصول ما استفاده نمیکنند چه برسد به معرفی!4- تعداد بالای سوالات باعث شود پاسخنامه ناقص پر گردد. چالش اینجاست که اگر تعداد سوالات بالا باشد نرخ پاسخ پایین است و اگر تعداد سوال پایین باشد نمیتوان براحتی از روش های تله گذاری و تحلیل های متوع از داده ها استفاده کرد. 5- تعداد قابل توجهی از گروه مخاطب ممکن است توانایی باز کردن لینک و پرسشنامه آنلاین را نداشته باشند.تحقیقات نشان میدهد که درصورتی که گروه مخاطب شما افراد میان سال به بالا باشد از کلیک کردن روی لینک هراس دارند و آن را فرایند پیچیده ای میدانند.بنابراین در هر پروژه به موارد بالا توجه کنید و برایش تصمیم گیری کنید. این را در نظر داشته باشید تنها روش نظرسنجی و تحقیقات برگزاری پرسشنامه آنلاین نیست. برای آنکه به سوالات خود پاسخ دهید در بسیاری از موارد بهتر است از رفتار مصرف کننده داده استخراج کنید و آن را تحلیل کنید. برای مثال بجای پرسیدن اینکه ظاهر کدام محصول بهتر است از تعداد بازدید و تعداد خرید در یک جامعه آماری کوچک شده به این نتیجه برسید که کدام از دید کاربر بهتر است. در مواردی که دیگر داده ای ندارید مستقیم سراغ اولین گزینه ای که به ذهنتان میرسد نروید، شما روش های متنوعی را میتوانید برای تماس با مخاطبین و پرسیدن سوالاتتان اجرا کنید. یکی از این روش ها مصاحبه آنلاین، تلفنی و حضوری میباشد. در uCheck امکان استفاده از اپلیکیشن نظرسنجی  بصورت آفلاین نیز هست و میتوانید بدون نیز به اینترنت به راحتی به سطح شهر بروید و با مخاطب خودتان روبرو شوید تا روراستی را در حین پاسخ دادن به سوالاتتان مشاهده کنید. اپلیکیش نظرسنجی uCheckروش های دیگر بسیاری نیز وجود دارد تا شما در هر پروژه بهترین آن ها را انتخاب کنید (پیشنهاد میکنم با افراد خبره و با تجربه در این زمینه مشورت کنید).پس از روبرو شدن با اینگونه مشکلات به این نتیجه رسیدیم مهمتر از نرم افزار و ابزارهای نظرسنجی، دانش استفاده از آنها است، بنابراین در uCheck علاوه بر امکانات متنوع، مدیر موفقیت متعهد شده است تا کاربران در مسیر درست قرار بگیرند و از ابزارها به درستی استفاده کنند. به اشتراک گذاری این تجربیات با کاربران علاوه بر موفق شدنشان، موجب وفاداری آنها نیز شده است.درصورتی که سوال و نظری در زمینه این مقاله دارید لطفاً کامنت کنید.امیرعلی حسینخانپاییز 1400</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Wed, 08 Dec 2021 21:44:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقشه راه مشتری</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-qrbfvpoazejf</link>
                <description>یکی از مهمترین چالش های استارتاپ ما این است که نقشه راهی برای مشتری آماده کنیم تا مشتری در محصول ما گم نشود و به سوی هدفمون برویم. موفقیت کسب و کار ما در گرو طراحی مناسب نقشه راه مشتری است.نقشه راه مشترینقشه راه مشتری چیست؟ هر کاربر با این هدف که یکی از نیازهایش را برطرف کند محصول ما را تهیه میکند. با توجه به اینکه کی؟ و کجا؟ به آن نیازش آگاه میشود ما محصولمان را در زمان مناسب و جای درست به وی معرفی میکنیم. از اولین نقطه تماس ما با کاربر لازم است نقشه راهی برای وی آماده کرده باشیم تا کاربر در مسیر درستی قرار گرفته و او را از نقطه A به نقطه B هدایت کنیم.۳ دستاورد اصلی نقشه راه مشتری۱. کاربر جذب و درگیر محصول می گردد و جهت رفع نیازش مرتب از آن استفاده میکند.۲. مشتری در مسیر درست قرار میگیرد و کمتر نیاز به پشتیبانی و راهنمایی خواهد داشت.۳. میتوانیم در طول مسیر دوربین هایی(KPI) درنظر بگیریم تا به رفتار کاربر نظارت داشته باشم.نحوه ی پیاده سازی نقشه راه مشتری۱. موارد زیر را مشخص کنید:پرسونای خود را مشخص کنید و بدانید برای چه کسی نقشه طراحی میکنید؟پرسونایتان کی؟ و کجا؟ به دنبال رفع نیاز خود میگردد؟کاربر میخواهد به چه هدفی برسد؟کاربر در راه چه تجربیاتی داشته باشد؟۲. مرتب نظرسنجی برگزار کنید و فرضیات و حدس و گمان هایتان را به یقین تبدیل کنید. برای مثال سوالات زیر برای ابتدای کار جهت شناخت مخاطب بسیار کارآمد است:چگونه با ما آشنا شدید؟ (این سوال کمک میکند تا بدانید مشتریان بالفعل شما بیشتر از چه طریقی شما را پیدا کرده اند.)چه چیزی در محصول ما شما را جذب خود کرد؟ (کمک میکند تا بدانید کدام یک از امکانات شما برای کاربران ارزشمند است تا بیشتر آن را جهت جذب کاربران جدید معرفی کنید)با چه هدفی از محصول ما استفاده میکنید؟ (آگاه میشوید از اینکه آیا دغدغه کاربر واقعا همانی بوده که شما فکر میکردید؟!)چه پیشنهادی برای توسعه محصول ما دارید؟ (کمک میکند تا برای توسعه محصولتان بدانید بر روی کدام امکانات سرمایه گذاری کنید)۳. نقاط تماس محصول با پرسونای اصلی تان را بنویسیدایجاد سرنخ ورود کاربر به سیستم Lead Generation (مثل: شبکه اجتماعی و گوگل)مراحل استفاده از امکانات محصول جهت هدایت به هدفی مشخصمراحل ارایه خدمات و پشتیبانی به کاربرساختار وفادار سازی مشتری و تبدیل مشتری به معرف۴. خودتان را بجای کاربر بگذارید!همان طور که کاربر بدون اینکه در جریان امکانات و خدمات شما باشد وارد نقشه شما میگردد سعی کنید شما هم جای او تصمیم بگیرید و در نقشه ای که خودتان آماده کردید قدم بگذارید. حال مرتب خودتان را نقد کنید و اصلاحات لازم را انجام دهید.۵. از دوستانتان بخواید مسیر را طی کنند!از افرادی که نزدیک به مشخصات پرسونای شما هستند بخواهید تا از مسیری که برای محصولتان آماده کردید عبور کنند و بدون آنکه آنها را راهنمایی کنید رفتارشان را نظارت کنید. در انتها نیز از آن ها بخواهید محصولتان را نقد کنند.۶. مشخص نمودن دوربین ها (KPI)کاربر در هر نقطه تماسی که قرار میگیرد میتواند توسط تعداد زیادی شاخص یا دوربین کنترل گردد. برای مثال میزان زمانی که در هفته از محصول ما استفاده میکنند و یا نسبت تعداد افرادی بر روی دکمه ثبت نام کلیک کردند به تعداد افراد بازدید کننده صفحه اول سایت. بدین شکل می توانیم نظاره گر این باشیم که چقدر نقشه ای که برای کاربر آماده کردیم درست کار میکند و گلوگاه های آن را کشف کنیم تا مسیر را برای کاربرمان هموار کنیم.۷. مستندسازی کنیدکلیه اطلاعاتی که از رفتار کاربران بدست می آورید ارزشمند هستند و موجب میشود برای توسعه دقیق تر تصمیم گیری کنید. موارد زیر را در مستند سازی خود در نظر بگیرید:طرح اولیه: پیشبینی شما از مسیر درست و اعداد بدست آمده در KPI هاهدف گذاری برای آینده: برای نقشه خود هدف کوتاه و بلند مدت آماده کنیدوضعیت فعلی: از ابزار هایی مثل گوگل آنلاتیکس جهت بررسی وضعیت فعلی استفاده کنیدآرشیو گذشته: اطلاعات گذشته را نیز آرشیو نگهدارید تا روند کار دستتان بیاید.جهت دانلود تمپلیت های نقشه راه مشتری به کانال تلگرام مراجعه کنید(اینجا کلیک کنید)۸. طراحی نقشه راه مشتری لازم است مرتب توسعه داده شودمرتب با توجه به دادهای بدست آمده گلوگاه ها را پیدا کنید برای آن استراتژی های جدید داشته باشید و نقشه راه مشتری را اصلاح کنید.امیرعلی حسینخان۱۶ مرداد ۹۹ویدیو نقشه راه مشتری: https://www.aparat.com/v/3LZBp </description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 12:52:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محصولمون رو با چه قیمتی بفروشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85-iissa06nxghw</link>
                <description>یادمون باشه مشتری و رقیب، قیمت محصول ما رو نباید تعیین کنند. ما هم بدون در نظر گرفتن آنها نباید قیمت محصولمون را تعیین کنیم. لازمه استراتژیمون همبسته با قیمت تعیین شده این 3 نفر یعنی مشتری رقیب و ما باشه.استراتژی های قیمت گذاریبر اساس هزینه و درآمدیک نمودار بکشید و در آن هزینه های ثابت (مثل اجاره دفتر کار) و هزینه های متغیر(مثل هزینه مواد اولیه) را مشابه نمودار زیر رسم کنید. سپس خط درآمد محصولتان را به ازای تعداد فروش و قیمتی که برایش پیش بینی میکنید رسم کنید. حال میتوانید پیشبینی کنید در چه مدتی به نقطه سر به سر خواهید رسید.قیمت گذاری با توجه به وضعیت صنعتقیمت محصولتان را با توجه وضعیت صنعت شامل رقبا و مشتریتان میتوانید تعیین کنیدبرخی از عوامل تاثیر گذار در قیمت میتواند به شرح زیر باشد:قیمت رقبا ، تصمیم بگیرید در کنار آنها قیمت شما در چه جایگاهی باشد؟کیفیت محصول ، مشتری چقدر حاضر است بابت مزایای شما هزینه کند؟مزیت رقابتی ، چه ارزش هایی علاوه بر ارزش های رقبا ارائه میکنید؟تعداد امکانات ، محصول شما چقدر کاملتر است؟هزینه ها، هزینه های تمام شده شما با توجه به کیفیت محصولتان چقدر است؟جنس مشتری ، قدرت رید مشتری تان چقدر است؟چگونه سایت رقبا را پیدا کنیم؟میتونیم خیلی راحت کلمات کلیدی که فکر میکنیم مشتری هامون توی گوگل سرچ میکنند را جستجو کنیم و سایت هایی را که محصولی مشابه ما دارند را انتخاب کنیم و به عنوان یک کاربر نفوذی وارد آن شویم.همچنین توسط ابزارهایی مثل similarweb ، alexa میتونیم سایت های رقیبشون رو هم پیدا کنیم.حال یک فایل اکسل بسازید و در ستون های آن نام سایت های رقیب و در ردیف های آن امکانات آن ها و در انتها قیمتشان را وارد کنید و همچنین در ستون اول نیز امکانات و قیمت محصول خودتان را درج کنید.قیمت گذاری پویاقیمت گذاری محصول میتواند با توجه به پارامترهای زمانی، مکانی و ویژگی هایش متغیر باشد. برای مثال هتل ها با توجه به فصل و حجم مشتریان قیمت اتاق هایشان را تغییر میدهند.در این روش هم مشتری از خدمات ارائه شده راضی است و هم کارآفرینی که با بهترین قیمت توانسته محصول خود را ارائه کند.تست قیمتیک جامعه آماری از مشتریان بالقوه خود را انتخاب کنید و محصولتان را به آنها با قیمت های مختلف ارائه کنید. با هر قیمتی که ارائه میکنید مشاهده کنید چند درصد از افراد حاضر به خرید آن محصول شدند. همچنین محاسبه کنید با هر قیمت چقدر درآمد برایتان ایجاد شده است. حال میتوانید انتخاب کنید که قیمت مناسب محصولتان چیست و براحتی با تحلیل داده ها بر روی محصول خود سرمایه گذاری نمایید.جهت مشاهده کامل مطالب ویدیوی زیر را مشاهده فرمایید: https://www.aparat.com/v/H0Olv </description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 03:39:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسونا و محصول اولیه چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-lyk0mjb6b4o4</link>
                <description>اشتباه رایجی که بیشتر ما استارتاپ ها می کنیم اینه که از همون اولِ راه، فکر میکنیم هر چی ایده داریم توی محصولمون پیاده سازی کنیم. فکر میکنیم اینجوری تعداد مشتریانمون زیاد میشه و مزیت رقابتی برای رویارویی با رقبا بدست میاوریم!این اشتباه رایج، نه تنها موجب این میشه که چندین برابر، زمان و هزینه، صرف طراحی و تولید محصول بشه! در عمل متوجه میشیم بیشتر کاربران از 20% امکانات ما بیشتر استفاده نمیکنند و عملا 80% زحماتی که کشیدیم استفاده نمیشه!این شد که محصول اولیه یا همون Minimal Viable Product اهمیت پیدا میکنه. اول از همه بهتره یک اکسل درست کنیم و لیست تمام امکاناتی که توی ذهنمون داریم رو بنویسیم، بعد بشینیم اونها رو بر اساس میزان اهمیتشان اولویت بندی کنیم، حالا محصول اولیه میگه که بررسی کن ببین گُلِ امکاناتی که میتونه نیاز مشتری رو برطرف کنه چیه!محصول اولیۀ یک ماشین حساب صنعتی با کلی امکانات محاسباتی، همون چرتکه ایه که میتونه نیاز اولیه مشتری رو پاسخ بده!چرا با محصول اولیه شروع کنیم!؟تمام اون چیزهایی که قبل از شروع پروژه توی ذهن داریم، چیزی جز فرضیات نیست! محصول اولیه به ما دیتاهایی میده که میتونیم با تحلیل آنها فرضیاتمون رو به بدیهیات تبدیل کنیم. برای مثال اینکه &quot;برای مشتری مقایسۀ دوربین های عکاسی مهم است&quot; یک فرضیه است و زمانی که در محصولِ اولیه مان لیستی از مشتریان پیدا کنیم، آنگاه میتوانیم یک نظرسنجی آنلاین (توسط یک نرم افزار پرسشنامه آنلاین) برگزار کنیم و این فرضیه را رد یا اثبات کنیم.پرسونا چیست؟پرسونا همان مخاطبی است که قرار است از محصولمان استفاده کند. پرسونا یک فرد است نه یک جامعه آماری! پرسونا دقیقا همان شخصی است که محصولمان برایش ساخته شده است. برای مثال پرسونا میتواند آقای امیرعلی حسینخان 32 ساله از تهران باشد که علاقه مند به عکاسی و طبیعتگردی میباشد.در انتخاب پرسونا لازم است از میان چندین پرسونای مختلف 2 عدد از آنها را اولویت داده و محصول را برای آن دو طراحی کنیم. بهتر است عکس پرسونای محصول را در برابر دیدگان برنامه نویسان و طراحان محصول قرارداده تا ویژگی های وی را فراموش نکنند و خود را جای او به عنوان کاربر قرار دهند.برخی ویژگی های پرسونا:بیوگرافیمشخصات فردیابعاد شخصیتیدغدغهاانگیزه هااهدافدر ویدیوی زیر به معرفی محصول اولیه و پرسونا به طول کامل تری میپردازم: https://aparat.com/v/kXI7B </description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 20:22:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب هم تیمی برای استارتاپ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85-%D8%AA%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-oidlgmroith4</link>
                <description>چالش اینه که نه میشه به تنهایی رشد کرد و بزرگ شد و نه میشه تیمی جمع کرد که عملکردشون مثل بنیانگذاران باشه!خودِ انتخاب هم بنیانگذارم که چالش اصلیه، کسی که مثل من دغدغه پروژه رو داشته باشه و همون قدر که من برای استارتاپ ارزش قائل هستم، آن ها نیز باشند!انتخاب هم تیمیمیتونم به جرعت بگم که اگر شما هیچ تخصص و سرمایه ای نداشته باشید و بتوانید از پس این دو چالش برآیید، میتوانید مثل آقای Jack Ma استارتاپی به بزرگی علی بابا راه اندازی کنید و جزو ثروتمندانِ دنیا شوید چون:هم تیمی در زمان سختی به شما انگیزه میدهد تا ادامه دهیدهم تیمی شما را کامل میکنداستراتژی های تیمی سرعت و قدرت بالایی دارندایده پردازی بصورت تیمی، خلاقیت به وجود میاورد  با راهبری یکدیگر به سمت چشم اندازتان در خط مستیم(کوتاهترین راه) قرار میگیرید شریک تجاری به شکل عجیبی مشابه شریک زندگیتان میباشد!همان طور که یک شبه شریک زندگی رو انتخاب نمیکنید شریک تجاری هم لازمه از جنبه های مختلف آینده و چشم انداز شما را انتخاب کند. آیا هم تیمی شما هم مثل شما به دنبال تجارت بلندمدت است یا میخواهد با هر قیمتی یک شبه راه صد ساله بره؟آیا هم تیمی شما میخواهد به دوستان خود بگوید من شرکت خودم را دارم و کلاس بگذارد و یا برای چیزی فراتر از خود مثل چشم انداز شرکت می خواهد بایستد؟استیوجابز موسس اپل کسانی را استخدام میکرد که عاشق اپل بودند با اینکه میدانست از بسیاری لحاظ کامل نیستند! او معتقد بود کسی که عاشق اپل باشد بخاطرش خود را کامل میکند!  چگونه هم تیمی پیدا کنیم؟ابتدا لازم است بنویسید از هم تیمی خود چه انتظاراتی دارید؟ انتظارات شما میتواند بر اساس این باشد که استراتژی رشدتان بر چه اساس است. مثلا اگر در حوزه آنلاین فروش خواهید داشت میتواند یک مدیر فنی و یا یک مدیر مارکتینگ با تجربه بسیار موثر باشد. همانگونه که از نظر تخصص فرد را بررسی میکنید لازم است به خصوصیات رفتاری و شخصیتی خود و هم بنیانگذارانتان نیز شناخت پیدا کنید. برای مثال اگر شما فردی محافظه کار هستید و قدرت ریسک پذیری بالایی ندارید فردی که ریسک پذیر باشد میتواند مکمل فوق العاده ای برای استارتاپ تان باشد.پس از اینکه انتظارات خود را نوشتید در شبکه های مختلف مثل لینکدین، فیسبوک و اینستاگرام آن را نشر دهید. همچنین در لینکدین سراغ افرادی که به دنبالشان میگردید بروید و برایشان پیام خصوصی ارسال کنید. بسیاری از افراد میخواهد استارتاپ خود را بزنند و هنوز تصمیم نگرفته اند، پیشنهاد شما میتواند آنها را ترغیب کند تا تصمیم بگیرند.پس از یافتن افراد با آنها مذاکره کنید و وظایفتان را برای یکدیگر شفاف کنید. این را در نظر بگیرید که لازم است یک نفر حرف آخر را بزند حتی اگر برخی از افراد تیم با آن تصمیم مخالف هستند.برای خود اهداف قابل اندازه گیری مشخص کنید.برای مثال اگر من مدیر فنی هستم لازم است متعهد شوم محصول با امکانات مشخص را در تاریخ مشخص تحویل دهم و یا اگر مدیر مارکتینگ هستم لازم است متعهد گردم تعداد کاربران و سرنخ ها را تا زمان مشخصی به عدد مشخصی برسانم. هرچند ممکن است در آن تاریخ بسیاری از اهداف تغییر کند اما انتظارات هر یک مشخص میگردد و تیم میداند به کدام سمت میرویم. بدون قرارداد شروع نکنید!اگر هم تیمی شما برادرتان است قرارداد محکمتری نسبت به یک هم تیمی غیر آشنا ببندید! قرارداد برای این است که شفافیت بین اعضای تیم باشد و برای شروع و پایان همکاری با رضایت کامل همانگونه که توافق کردید با یکدیگر دست دهید!این نکته را نیز در نظر بگیرید که نوشتن قرارداد کار حقوقدان است! توافقات میان اعضا لزوما مورد تایید مقامات قضایی نمیباشد و لازم است به بندهای آن با نگاه حقوقی بپردازید.ویدیو زیر قسمت ششم نقشه راه کارآفرین است که در مورد انتخاب هم تیمی و نحوۀ استخدام، تجربیات خودم را با شما به اشتراک گذاشته ام.  https://www.aparat.com/v/smzVI </description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 17:59:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درسهایی از بورس</title>
                <link>https://virgool.io/@amircoco/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3-k90ioanud9bu</link>
                <description>وقتی با تحلیل تکنیکال بورس آشنا شدم یک اصلی رو یاد گرفتم که گذشته مرتب در حال تکرار شدنه! یعنی تا یک اتفاق خاصی توی یک سهم نیوفته همون بالا و پایین هایی که در گذشته اتفاق افتاده به طرز عجیبی تکرار میشه و میتونیم آینده اون سهم رو پیش بینی کنیم!به بالا و پایین ها توجه کنیداین بالا و پایین ها نتیجه رفتار خریدار و فروشندگان است که با توجه به جنبه های روانی و قوانینی که در کلاس های بورس آموزش داده میشود رفتار میکنند.حال به این نکته دقت کنید چقدر در طول زندگی همانگونه تربیت شدیم و آموزش دیدیم مشابه گذشته عمل میکنیم. اگر می تونستیم شاخص هایی را مثل ارزش یک سهم از خودمان ثبت کنیم و پس از مدتی بر روی نمودار شاهده کنیم میتوانستیم آینده ی پیش فرضمان را حدس بزنیم.نکته جالبتر اینکه اگر در شکل نمودار سهم دقت کنیم یک سری قله داریم که بهش مقاومت میگیم و یک سری دره داریم که بهش حمایت میگیم. بدین معنی که وقتی سهمی بالا داره میره تا یک جایی سهامداران در نگهداشتن دارایی خودشان مقاومت میکنند و میفروشند و در زمانی هم که فکر میکنند وقت سرمایه گزاری هست حمایت میکنند و خرید میکنند.حال در زندگی خودمان ببینیم یا در حال صعودیم یا در حال سقوط! شاید هر کس به یک میزان خاص نوسان داشته باشه اما شامل هر انسانی میشه. آنجا که درحال رشدیم یک جا میبریم و به بهانه یک عامل خارجی جلوی رشد خودمان را میگیریم (اغلب بدون اینکه خودمان متوجه باشیم).و یا مثلا رابطه مان با همسرمان عالیه اما بدون آنکه به آن حضور داشته باشیم با یک بهانه مثل رفتار نامناسبِ طرف مقابل، رابطه را متزلزل می کنیم! و یا وقتی که درحال از دست دادن همه چیزمان هستیم و حال روحی بدی داریم به بهانه یک عامل خارجی مثل دریافت وام ورق را بر میگردانیم و مجددا روی پای خود می ایستیم.حال وقتی از بالا ببینیم در قله هایی مقاومت و در دره هایی حمایت داشتیم! و وقتی به آن ها حضور داشته باشیم دیگر بهانه عوامل خارجی نمی آوریم بلکه انتخاب میکنیم که همچنین میخواهیم گذشته تکرار شود و یا میخواهیم آینده جدید برای خود خلق کنیم!امیرعلی حسینخانبهار 99</description>
                <category>امیرعلی حسینخان</category>
                <author>امیرعلی حسینخان</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2020 13:06:57 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>