<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های AmirDolatAbadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirdolatabadi</link>
        <description>amirdolatabadi.blogfa.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 17:14:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/21143/avatar/enkkWR.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>AmirDolatAbadi</title>
            <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خاطره ای از استاد شفیعی کدکنی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C-c2ymsujy63uv</link>
                <description> استاد شفیعی کدکنی
نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم.صبح بود که رفتم داخل آب انبار خانه تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم.از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم.&quot;صدای پدرم بود &quot;مادر هم داشت او را آرام می کردو میگفت:آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!...اما پدرم گفت:خانم نوه های ما در تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما...؟؟؟!!! دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم.دست کردم توی جیبم، 100 تومان بودکل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم.روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود بوسیدم.آن سال همه خواهرها و برادرانم ازتهران آمدند  بودند مشهد با بچه های قد و نیم قدشان....پدر به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد و10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی به مادر داد.اولین روز بعد از تعطیلات بود? چهاردهم فروردین که رفتم سر کلاس.بعد از کلاس، آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم به اتاقش.با او رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ کهنه گوشه اتاقش درآورد و به من داد.گفتم: این چیست؟گفت: &quot;باز کنید می فهمید&quot;.باز کردم،و 900 تومان پول نقد بود!گفتم: این برای چیست؟گفت: &quot;از مرکز آمده است&quot; در این چند ماه که شما اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند؛ و برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند.&quot;راستش نمی دانستم که این چه معنی می تواند داشته باشد؟! در آن موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشد نه 900 تومان!مدیر گفت: از کجا می دانی؟کسی به شما چیزی گفته است؟گفتم: نه فقط حدس می زنم همین. مدیر گفت که از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.روز بعد همین که رفتم به اتاق معلمان تا آماده بشوم برای رفتن به کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتن شما استعلام کردم، درست گفتی!هزار تومان بوده نه نهصد تومان!آن کسی که بسته را آورده صد تومان آن را برداشته بود.که خودم رفتم و از او گرفتم.اما برای دادنش یک شرط دارم...گفتم: &quot;چه شرطی؟&quot;گفت: بگو ببینم از کجا این را می دانستی؟!گفتم: هیچ فقط شنیده بودم که خداوند ده برابر کار خیرتو را به تو بر می گرداند، گمان کردم شاید درست باشد...!!</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:37:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>100 خصلت از خصوصیات اخلاقی پیامبر لی الله علیه وآله وسلم</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/100-%D8%AE%D8%B5%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%88%D8%A2%D9%84%D9%87-%D9%88%D8%B3%D9%84%D9%85-jrwir2g1qfta</link>
                <description>۱. هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می‌رفت.۲. در راه رفتن قدم‌ها را بر زمين نمی‌کشيد.۳. نگاهش پيوسته به زير افتاده و بر زمين دوخته بود.۴. هر که را می‌ديد مبادرت به سلام می‌کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.۵. وقتی با کسی دست می‌داد، دست خود را زودتر از دست او بيرون نمی‌کشيد.۶. با مردم چنان معاشرت می‌کرد که هرکس گمان می‌کرد عزيزترين فرد نزد آن حضرت است.۷. هرگاه به کسی می‌نگريست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی‌کرد.۸. هرگز به روی مردم چشم نمی‌دوخت و خيره نگاه نمی‌کرد.۹. چون اشاره می‌کرد با دست اشاره می‌کرد، نه با چشم و ابرو.۱۰. سکوتی طولانی داشت و تا نياز نمی‌شد لب به سخن نمی‌گشود.۱۱. هرگاه با کسی، هم‌صحبت می‌شد به سخنان او خوب گوش فرامی‌داد.۱۲. چون با کسی سخن می‌گفت کاملا برمی‌گشت و رو به او می‌نشست.۱۳. با هرکه می‌نشست تا او اراده برخاستن نمی‌کرد آن حضرت برنمی‌خاست.۱۴. در مجلسی نمی‌نشست و برنمی‌خاست مگر با ياد خدا.۱۵. هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزديک درب می‌نشست، نه در صدر آن.۱۶. در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی‌داد و از آن نهی می‌کرد.۱۷. هرگز در حضور مردم تکيه نمی‌زد.۱۸. اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.۱۹. اگر در محضر او چيزی رخ می‌داد که ناپسند وی بود ناديده می‌گرفت.۲۰. اگر از کسی خطايی صادر می‌گشت آن را نقل نمی‌کرد.۲۱. کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی‌کرد.۲۲. هرگز با کسی جدل و منازعه نمی‌کرد.۲۳. هرگز سخن کسی را قطع نمی‌کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگويد.۲۴. پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می‌کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.۲۵. چون سخن ناصواب از کسی می‌شنيد، نمی‌فرمود: «چرا فلانی چنين گفت» بلکه می‌فرمود: «بعضی مردم را چه می‌شود که چنين می‌گويند؟»۲۶. با فقرا زياد نشست و برخاست می‌کرد و با آنان هم‌غذا می‌شد.۲۷. دعوت بندگان و غلامان را می‌پذيرفت.۲۸. هديه را قبول می‌کرد اگرچه به اندازه يک جرعه شير بود.۲۹. بيش از همه صله‌رحم به‌جا می‌آورد.۳۰. به خويشاوندان خود احسان می‌کرد بی‌آنکه آنان را بر ديگران برتری دهد.۳۱. کار نيک را تحسين و تشويق می‌فرمود و کار بد را تقبيح کرده و از آن نهی می‌کرد.۳۲. آنچه موجب صلاح دين و دنيای مردم بود به آنان می‌فرمود و مکرر می‌گفت هرآنچه حاضران از من می‌شنوند، به غايبان برسانند.۳۳. هرکه عذر می‌آورد، عذر او را قبول می‌کرد.۳۴. هرگز کسی را حقير نمی‌شمرد.۳۵. هرگز کسی را دشنام نداد يا به لقب‌های بد نخواند.۳۶. هرگز کسی از اطرافيان و بستگان خود را نفرين نکرد.۳۷. هرگز عيب مردم را جست‌وجو نمی‌کرد.۳۸. از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی‌گرفت و با همه خوش‌خو بود.۳۹. هرگز مذمت مردم را نمی‌کرد و بسيار مدح آنان نمی‌گفت.۴۰. بر جسارت ديگران صبر می‌فرمود و بدی را به نيکی جزا می‌داد.۴۱. از بيماران عيادت می‌کرد اگرچه دور افتاده‌ترين نقطه مدينه بود.۴۲. سراغ اصحاب خود را می‌گرفت و همواره جويای حال آنان می‌شد.۴۳. اصحاب را به بهترين نام‌هايشان صدا می‌زد.۴۴. با اصحابش در کارها بسيار مشورت می‌کرد و بر آن تاکيد می‌فرمود.۴۵. در جمع يارانش دايره‌وار می‌نشست و اگر غريبه‌ای بر آنان وارد می‌شد، نمی‌توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.۴۶. ميان يارانش انس و الفت برقرار می‌کرد۴۷. وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود.۴۸. هرگاه چيزی به فقير می‌بخشيد به دست خودش می‌داد و به کسی حواله نمی‌کرد.۴۹. اگر در حال نماز بود و کسی پيش او می‌آمد، نمازش را کوتاه می‌کرد.۵۰. اگر در حال نماز بود و کودکی گريه می‌کرد نمازش را کوتاه می‌کرد.۵۱. عزيزترين افراد نزد او کسی بود که خيرش بيشتر به ديگران می‌رسيد.۵۲. احدی از محضر او نااميد نبود و می‌فرمود: «برسانيد به من حاجت کسی را که نمی‌تواند حاجتش را به من برساند.»۵۳. هرگاه کسی از او حاجتی می‌خواست اگر مقدور بود روا می‌فرمود وگرنه با سخنی خوش و با وعده‌ای نيکو او را راضی می‌کرد.۵۴. هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصيت باشد.۵۵. پيران را بسيار اکرام می‌کرد و با کودکان بسيار مهربان بود.۵۶. غريبان را خيلی مراعات می‌کرد.۵۷. با نيکی به شروران، دل آنان را به‌دست می‌آورد و مجذوب خود می‌کرد.۵۸. همواره متبسم بود و در عين حال خوف زيادی از خدا بر دل داشت.۵۹. چون شاد می‌شد چشم‌ها را برهم می‌گذاشت و خيلی اظهار فرح نمی‌کرد.۶۰. اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود و صدايش به خنده بلند نمی‌شد.۶۱. مزاح می‌کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمی‌زد.۶۲. نام بد را تغيير می‌داد و به جای آن نام نيک می‌گذاشت.۶۳. بردباری‌اش همواره بر خشم او سبقت می‌گرفت.۶۴. برای فوت دنيا ناراحت نمی‌شد يا به خشم نمی‌آمد.۶۵. برای خدا آنچنان به خشم می‌آمد که ديگر کسی او را نمی‌شناخت.۶۶. هرگز برای خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حريم حق شکسته شود.۶۷. هيچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغگويی نبود.۶۸. در حال خشنودی و ناخشنودی جز ياد حق بر زبان نداشت.۶۹. هرگز درهم و ديناری نزد خود پس‌انداز نکرد.۷۰. در خوراک و پوشاک چيزی زيادتر از خدمتکارانش نداشت.۷۱. روی خاک می‌نشست و روی خاک غذا می‌خورد.۷۲. روی زمين می‌خوابيد.۷۳. کفش و لباس را خودش وصله می‌کرد.۷۴. با دست خودش شير می‌دوشيد و پای شترش را خودش می‌بست.۷۵. هر مرکبی برايش مهيا بود سوار می‌شد و برايش فرقی نمی‌کرد.۷۶. هرجا می‌رفت عبايی که داشت به‌عنوان زيرانداز خود استفاده می‌کرد.۷۷. اکثر جامه‌های آن حضرت سفيد بود.۷۸. چون جامه نو می‌پوشيد جامه قبلی خود را به فقيری می‌بخشيد.۷۹. جامه فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.۸۰. در هنگام کفش و لباس پوشيدن هميشه از سمت راست آغاز می‌کرد.۸۱. ژوليده مو بودن را کراهت می‌دانست.۸۲. هميشه خوش‌بو بود و بيشترين مخارج آن حضرت برای خريدن عطر بود.۸۳. هميشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک می‌زد.۸۴. نور چشم او در نماز بود و آسايش و آرامش خود را در نماز می‌یافت.۸۵. ايام سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه را روزه می‌داشت.۸۶. هرگز نعمتی را مذمت نکرد.۸۷. اندک نعمت خداوند را بزرگ می‌شمرد.۸۸. هرگز از غذايی تعريف نکرد يا از غذايی بد نگفت.۸۹. موقع غذا هرچه حاضر می‌کردند ميل می‌فرمود.۹۰. در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می‌فرمود.۹۱. بر سر غذا از همه زودتر حاضر می‌شد و از همه ديرتر دست می‌کشيد.۹۲. تا گرسنه نمی‌شد غذا ميل نمی‌کرد و قبل از سير شدن منصرف می‌شد.۹۳. معده‌اش هيچ‌گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.۹۴. در غذا هرگز آروغ نزد.۹۵. تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی‌خورد۹۶. بعد از غذا دست‌ها را می‌شست و روی خود می‌کشيد۹۷. وقت آشاميدن سه جرعه آب می‌نوشيد؛ اول آن‌ها &quot;بسم الله&quot; و آخر آن‌ها &quot;الحمدلله&quot;.۹۸. از دوشيزگان پرده‌نشين باحياتر بود.۹۹. چون می‌خواست به منزل وارد شود، سه بار اجازه می‌خواست.۱۰۰. اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسيم می‌کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و بخشی برای خودش بود و وقت خودش را نيز با مردم قسمت می‌کرد.? کتاب &quot;منتهی الآمال&quot; محدث قمی/کتاب &quot;مکارم الاخلاق&quot; طبرسی.</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:31:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?تئوری فیل سفید چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kaulnfa5adzo</link>
                <description>▫️ در زمانهای گذشته چند نسل نادر از فیل‌ها زندگی می‌کردند که سفید رنگ بودند. فیل‌های سفید ارزش زیادی داشتند و به عنوان هدیه‌های دیپلماتیک گرانبها بین کشورها رد و بدل می‌شدند و پادشاهان در سفرهایی که داشتند این فیل را به عنوان هدیه به پادشاه کشور میزبان می‌دادند. ▫️هزینه نگهداری و تغذیه این فیل‌ها بسیار زیاد بوده است، زیرا نوع خاصی از گیاهان را مصرف می‌کردند، در ساعات خاصی شستشو داده می‌شدند، محل نگهداری‌ آنها ویژگی‌های خاصی داشت و … حتی گاهی بخشی از دربار را برای نگهداری این فیل‌ها به کار می‌گرفتند.▫️مشکل زمانی به وجود می‌آمد که کشور به دلایلی مثل قحطی، سیل، جنگ و … دچار کمبود منابع می‌شد. با وجود گرسنگی مردم و دربار دیگر دلیل منطقی وجود نداشت که پادشاهان بخواهند از فیل‌ها نگهداری کنند ولی به دلیل اینکه در گذشته هزینه‌های زیادی را صرف این فیل‌ها کرده بودند ترجیح می‌دادند بازهم هزینه کنند تا دستاوردهای قبلی آنها از بین نرود. و گاهی حتی زنده ماندن این فیل را به زنده ماندن مردم ترجیح می‌دادند.▫️ در واقع اصطلاح فیل سفید به دارایی‌هایی از زندگی و سازمان ما گفته می‌شود که امروزه کاربرد و فایده‌ای برای ما ندارند و هزینه‌ی نگهداری آنها بیش‌تر از سود آنهاست ولی ما باز هم اصرار به نگهداری این دارایی‌ها داریم. ▫️ اثر فیل سفید در زندگی شخصی:گاهی در زندگی شخصی رابطه‌ای را فقط به دلیل هزینه‌هایی (احساسی، زمان و…) که برای ما داشته است ادامه می‌دهیم و چون انرژی و زمان و محبت زیادی را صرف آن فرد یا آن گروه کرده ایم با علم به اینکه آن رابطه برای ما سودی ندارد باز هم به آن ادامه میدهیم▫️اثر فیل سفید در زندگی کاری :شما ۷ سال در رشته مهندسی درس خوانده اید و بعد از اتمام فارغ التحصیلی کاری به شما پیشنهاد میشود که ابدا مرتبط با رشته شما نیست ولی شما به آن علاقه دارید و از نظر مالی و پتانسیل رشد نیز شغل بسیار خوبی است ، اما به دلیل اینکه اگر آن را قبول کنید تصور میکنید که ۷ سال عمر خود را هدر داده اید پس این فرصت گرانبها را از دست خواهید داد و شما مجبور خواهید شد بقیه عمر خود را صرف نگه داری فیل سفید زندگی خود کنید▫️ در واقع پشت سناریو فیل سفید علت خودسرزنشی پنهان شده است: اگر از کار یا چیزی که روی آن زمان و انرژی زیادی گذاشته ایم خارج شویم یعنی این را قبول کرده ایم که مدت ها عمر خود را تلف کرده ایم و سختی قبول عدم کفایت تصمیم گیری مانع تغییر وضعیت میگردد و این نقطه دقیقا همان فیل سفید است▫️ در واقع فیل های سفید منابعی هستند که به علت هزینه‌های غیرقابل بازگشتی که در مورد آنها انجام شده، با وجود مولد نبودن و مفید نبودن، نمی‌توانیم  &quot; از لحاظ احساسی &quot; به سادگی آنها را از مجموعه‌ی منابع و دارایی‌های خود حذف کنیم و هزینه‌‌های آتی آنها را هم می پذیریم .▫️در زندگى، فيل‌هاى سفيد زيادى داريم كه بدون آنكه خاصيتى داشته باشند، براى آنها هزينه مى‌كنيم!جرأت کنید و فيل‌هاى سفيد زندگى‌تان را رها كنيد.</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:26:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت بیشعور با احمق!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%B9%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-xcoyznpsbyhp</link>
                <description>حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست ...بیمار است....یعنی: معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند...خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند...نه....احمق!احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند....بیشعور ها داستان شان با احمق ها فرق دارد.کسی که ساعت سه صبح بوق میزند...بیشعور است.کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد....بیشعور است.کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می کند..بیشعور است.کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود... بیشعور است.این ها بیشعورند...حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پرفسور بیشعور....احمق بودن درد ندارد؛درمان هم ندارد،ربطی هم به شعور ندارد،بیشعوری از جای دیگری می آید...از خانه و مدرسه...از سرانه مطالعه....از خود شیفتگی..از بی وجدانی..از مرکز فرهنگ فاسد..بیشعوری واگیر دارد..هم درد دارد و هم درمان...مشکل ما، احمق ها نیستندمشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودندمشکل ما، بیشعور ها هستند.یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیاره.شعور یعنی تشخیص کار خوب از بدشعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباهسواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!این شعور هست که راه استفاده درست و یا غلط از علم (سواد) رو به ما میگه!شعور رو به کسی نمیشه آموزش داد؛ یک انسان میبایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند!</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:18:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتوفاژی چیست</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%A7%DA%98%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-wtrebasmulhr</link>
                <description>اتوفاژی چیست و چگونه روزه‌داری قاتل سرطان است ؟چیزی که دانشمندهای غربی الان بهش رسیدن اسلام ۱۴۰۰ سال پیش گفته  https://www.aparat.com/v/3e9Dj خودخواری یا اتوفاژی (انگلیسی: Autophagocytosis یا Autophagy؛ از زبان یونانی باستان αὐτόφαγος، به‌معنی «خویشتن خوار» و κύτος، به‌معنی «توخالی»)، که از دههٔ ۱۹۶۰ میلادی شناخته شده است؛ بدین معنی است که سلول اجزای خود را در غشایی بسته‌بندی کرده، بعد این مجموعه با اندامک‌های بازیافت سلول (لیزوزوم) درمی‌آمیزد تا آنزیم‌های لیزوزوم، مواد مورد نظر را تخریب کنند. در سلول‌های یوکاریوتی سه نوع اتوفاژی شناسایی شده است: ماکرو اتوفاژی، میکرواتوفاژی و ماکروفاژی با واسطه چپرون‌ها. نوع اصلی و کلاسیک اتوفاژی، ماکرو اتوفاژی است که به میزان بیشتری در سلول رخ می‌دهد. (ویکیپدیا)</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:17:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایت خویشاوند بیگانه</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-itspfd0h1pw9</link>
                <description>پادشاهی دستور داد گوسفندی را سر بریدند و آن را کباب نمودند.پادشاه به وزیر خود گفت:برو دوستان و نزدیکانت را بگو که بیایند، تا دور هم بشینیم و این گوسفند را با هم بخوریم.وزیر لباس مبدلی پوشید و به میان جمعیت شهر رفت و فریاد زد:ای مرد به فریادم برسید که خانه من آتش گرفته و دار و ندار زندگیم در حال سوختن است.تعداد اندکی از مردم حاضر شدند که همراه وزیر بروند و در خاموش کردن آتش به او کمک کنند.وقتی به خانه رسیدند، با کباب گوسفند و نوشیدنی های رنگارنگ از آنها پذیرایی شد.پادشاه از وزیر خود پرسید: چرا دوستان و نزدیکانت را دعوت نکردی!؟وزیر گفت: اینها دوستان ما هستند، کسانی که شما آنها را دوست و خویشاوند می پنداشتید، حتی حاضر نشدند یک سطل آب هم بر رو خانه آتش گرفته ما بریزند.آری دوستان...بیگانه اگر وفا کند، خویش من است...</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:07:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-d1kwrgnjhdvq</link>
                <description>مردی در نیمه‌های شب دلش گرفت و از نداری گریه کرد. دفتر و قلم به‌دست گرفت و شمع را روشن کرد و برای خدا نامه‌ای نوشت: «به نام خدانامه‌ای به خدا، از فلانیخدایا! در بازار یک باب مغازه می‌خواهم، یک باب خانه در بالاشهر، یک زن خوب، زیبا، مؤمن و پولدار و یک باغ بزرگ در فلان جا.» دوستش که این نامه را دید، گفت:دیوانه! این نامه را به خدا نوشتی، چگونه می‌خواهی به او برسانی؟ گفت:خدا آدرس دارد و آدرسش مسجد است.نامه را برد و لای جدار چوبی مسجد گذاشت و گفت: خدایا! با توکل بر تو نوشتم، نامه‌ات را بردار!نامه را رها کرد و برگشت. صبح روز بعد شاه به شکار می‌رفت که تندباد عظیمی برخاست. طوری که بیابان را گردو‌خاک گرفت و شاه در میان گردوخاک گم شد. ملازمان شاه گفتند:اعلی‌حضرت! برگردیم، شکار امروز ممکن نیست. شاه هم برگشت. چون به منزل رسید، میان جلیقه خود کاغذی دید. آن را باز کرد و دید همان نامه مرد فقیر است که باد آن را در آسمان رها کرده و در لباس شاه فرود آورده است. شاه نامه را خواند و اشک ریخت. پس گفت: بروید این مرد را بیاورید. کاتب نامه را آوردند. کاتب  که از ترس می‌لرزید، وقتی تبسم شاه را دید، اندکی آرام شد. شاه پرسید:این نامه توست؟فقیر گفت:بله، ولی من به شاه ننوشته‌ام، به خدایم نوشته‌ام. شاه گفت:خدایت حکمتی داشته که در آغوش من رهایش کرده و مرا مأمور کرده تا تمام خواسته‌هایت را به جای آورم.شاه، وزرا و تجار و بازاریان را جمع کرد و هرچه در نامه بود، به‌جا آورد. در پایان فقیر گفت: شکر خدا. شاه گفت: من دادم، شکر خدا می‌کنی؟فقیر گفت:اگر خدا نمی‌خواست تو یک ریال هم به کسی نمی‌دادی؛ اگر اهل بخششی به دیگرانی بده که نامه نداشتند.</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:02:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%A8%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C-prekepxsftfi</link>
                <description> ?شبی سوار خودروی یکی از دوستان اهل معرفت بودیم و در جاده حرکت می‌کردیم. ?ناگهان سگی جلوی ماشین پرید و او نتوانست ماشین را کنترل کند و به سگ خورد. ?سپر ماشین به‌کلی از بین رفت. مدتی درنگ کردیم و بعد ادامه مسیر دادیم. ?گفتم: ناراحت نباش! اتفاقی است که افتاده و حیوان است، تقصیر تو چیست؟! ?آه سردی کشید و حقیقت زیبایی را بیان کرد. ?او گفت:هیچ اتفاقی، تصادفی و شانسی نیست. به‌فرض قبول کنیم که اجل آن سگ رسیده بود و باید می‌مرد، و سرنوشت او زیر چرخ ماشینی ماندن، امشب در جاده بود. ?حال سؤالی که برای من باید پاسخ داده شود این است که چرا من برای این امر شر و مصیبت انتخاب شدم؟! ?تو نمی‌دانی ولی خودم بهتر می‌دانم. اتفاق امشب ناشی از گناهی بود که من امروز انجام دادم و خودم می‌دانم که آن گناه چه بود. ? خداوند عزّوجلّ مى‌فرمايد: وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ؛ و هر مصيبتى كه به شما رسد، به‌خاطر كارهايى است كه مى‌كنيد. (شوری:۳٠)</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:01:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسانه زیبای موسی کوتقی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D9%82%DB%8C-wetvkm6ea3gs</link>
                <description>« موسی کو تقی » یه افسانه خیلی جالب داره که شاید شما هم قبلاً این داستان رو از افراد قدیمی شنیده اید و باعث شگفتی شما شده است . با ما همراه باشید و بیان خلاصه ای از این داستان ...سه برادر بودند به نام های موسی ، تقی و کریم . این سه برادر که سن و سال کمی هم داشتند بدون اجازه پدر و مادر خود از خانه خارج شده و از روی شیطنت و سرگرمی از خانه خود دور شدند . تقی گم می شود . موسی و کریم با هم قرار می گذارند که از خدا بخواهند یکی از آنها را تبدیل به پرنده ای کند که بتواند پرواز کند و از روی آسمان و از ارتفاعات به جست و جوی تقی بپردازد و دیگری نیز خبر گم شدن تقی را به پدر و مادر برساند . دعایشان مستجاب می شود . کریم تبدیل به پرنده شده و به پرواز در می آید ولی با این وجود نیز موفق به یافتن برادر خود نمی شود و اینگونه می شود که عبارت « موسی کو تقی » ورد زبان این پرنده شده و این عبارت به عنوان یک صدا یا آواز در نسلهای بعدی او نهادینه می شود .این قصه ای بود که وقتی کوچک بودیم بزرگترها برایمان تعریف می کردند و چه هوشمندانه دو موضوع مهم را در قالب این قصه ی کودکانه به ما آموزش می دادند : یکی اینکه بدون اجازه پدر و مادر از خانه دور نشویم و دیگر اینکه نسبت به این پرنده حس ترحم داشته باشیم و از اذیت کردن و شکار جوجه های این پرنده اجتناب کنیم تا نسل آن منقرض نگردد .  معمولا این پرنده در ارتفاعات پایین و قابل دسترس لانه می سازد و شکار جوجه های او و حتی خود او برای کودکان به راحتی امکان پذیر است . این گونه بود که هر وقت به لانه موسی کو تقی نزدیک می شدیم تا تخم ها یا جوجه های او را فدای بازیگوشی های کودکانه خود سازیم از کار خود صرف نظر کرده و به یاد گفته های بزرگترها می افتادیم که به ما گفته بودن گناه دارند ...تهرانی ها به این پرنده « یا کریم » و خراسانی ها به آن « موسی کو تقی » می گویند .</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 17:59:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فری‌لنس چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D9%84%D9%86%D8%B3-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ehacdudzs9zt</link>
                <description>قرارداد کارمُزدی یا حق‌الزحمه‌ای یا فری‌لنس، گونه‌ای قرارداد کاری است که بر پایهٔ آن فرد یا شرکتی قول انجام کاری را برای یک کارفرما در ازای دست‌مزدی مشخص می‌دهد. آزادکار (فریلنسر) کسی است که سرویس‌ها یا خدمات خود را بدون تعهد درازمدت به کارفرما ارائه می‌کند. آزادکار معمولا ساعتی، روزانه یا پروژه‌ای دستمزد می‌گیرد و اساسا کارش کسب‌وکاری یک‌نفره است.اصطلاح freelancer اولین بار در قرن هجدهم توسط «سر والتر اسکات» در رمان مشهور ایوانهو به کار برده شد و اشاره به سربازهایی داشت که در جنگهای قرون وسطایی به صورت مزدور و البته بدون التزام و تعهد به اربابی خاص می‌جنگیدند، یا اصطلاحا نیزه (lance) می‌زدند. بعدها واژه فریلنسر شکل‌های دیگری هم به خود گرفت و کم‌کم تبدیل به اصطلاحی رایج شد.امروز آزادکار به معنای کسی است که با گرفتن مزد، به صورت پاره‌وقت و یا ساعتی پروژه‌ای را انجام می‌دهد. البته این روزها آزادکاری دیگر به معنی نیزه زدن و یا جنگیدن نیست! و فریلنسر کسی است که خدمات تخصصی را بدون داشتن قرارداد بلند مدت به مشتریان یا کارفرمایان ارائه می‌کند. هزینه کمتر برای پروژه‌، انتخاب مجری پروژه بر اساس موفقیت در پروژه‌های قبلی، و ارتباط نزدیک‌تر با مجری پروژه از مزایای انتخاب یک فریلنسر است.مخاطب این آموزش چه کسانی هستند؟- برنامه‌نویسان و توسعه‌دهندگان- متخصصین شبکه و امنیت شبکه- متخصصین SEO و بازاریابی- طراحان و گرافیست‌ها- کارشناسان علوم پایه- مدرسین، نویسندگان و تایپیست‌ها- مترجم‌ها- عکاسان، آهنگ‌سازان- تدوینگران و فیلمبرداران- مهندسین برق، الکترونیک و مخابرات</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jun 2021 21:09:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرم پولسازی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D9%87%D8%B1%D9%85-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-bwjroxkpbdr7</link>
                <description>هرم پولسازی مفهومی است که برای اولین بار توسط ایمان قاصدیان ایجاد شده است و برای اولین بار در این کنفرانس ویدیویی به بیان این موضوع جذاب پرداخته است.هر کدام از ما با یک سطح درآمد مشخص در این هرم پولسازی قرار داریم که می‌توانیم در همان جایگاه بمانیم یا اینکه خودمان را به جایگاه بالاتر یا بهتر است بگوییم به بالای هرم برسانیم.در بالای هرم پولسازی، افراد پولساز با بیشترین میزان درآمد قرار دارند که قشر مرفه هر جامعه به حساب می‌آیند و از بهترین امکانات بهره‌مند هستند و  افراد دیگر شبانه روز در پایین هرم در حال کارکردن و پول درآوردن برای آنها هستند.در تمام دنیا ثروت ۸۰ درصد از افراد (پایین هرم پولسازی) در دست ۲۰ درصد افراد (بالای هرم پولسازی) است. اما این افراد جایگاه ثابتی ندارند. یعنی افرادی که در بالای هرم هستند بدلایلی که در این کنفرانس مطرح خواهد شد به پایین هرم سقوط می‌کنند و افراد مستعد دیگری که در پایین هرم هستند به کمک رازهایی که در این کنفرانس مطرح می‌گردد، خود را به بالای هرم پولسازی می‌رسانند.سخنران این ویدیو کنفرانس، ایمان قاصدیان است، مدیر تیم بهترین ایده، که بطور مفصل به معرفی کامل هرم پولسازی می‌پردازد؛ به‌طوری که هر کدام از شرکت کننده‌های این کنفرانس می‌توانند جایگاه فعلی خود را در این هرم پولسازی پیدا کنند و از همه مهم‌تر رازهای رسیدن به بالای هرم را به شما نشان خواهد داد.</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jun 2021 21:08:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع join در LINQ چیست و چگونه انواع مختلف join  را در LinqToSql انجام دهیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-join-%D8%AF%D8%B1-linq-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-join-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-linqtosql-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-jjvek2mqel7g</link>
                <description>در این پست می خواهیم به این سوال ها پاسخ دهیم که :? انواع join در LINQ چیست و چگونه انواع مختلف join  را در LinqToSql انجام دهیم ❓▪️Cross Join  ?نام دیگر آن Cartesian Product یا ضرب دکارتی میباشد.در Cross Join هر یک از آیتم ها در DataSource  یا Collection  اول با تک تک آیتم های DataSource یا Collection دوم با هم مپ میشوند.مثالa = {&quot;C#&quot;,&quot;Java&quot; }b ={1,2}=&gt; result = { {&quot;C#&quot;,1} , {&quot;C#&quot;,2} , {&quot;Java&quot;,1},{&quot;Java&quot;,2} }❗️اندازه خروجی (result) برابر با ضرب دکارتی دو ارایه خواهد بود.یک مثال با LinqToSql : var result = context.Products.SelectMany(p =&gt; context.Categories, (p, c) =&gt; new { p.Name, c.Title }).ToList();❗️ توجه داشته باشید که در Cross Join دو DataSource یا Collection لزوما نیاز به داشتن ارتباط با همدیگر برای فیلتر کردن Data ندارند.▪️Group Join?این متد برای تولید ساختار های سلسله مراتبی استفاده میشود. بدین صورت که براساس یک کلید هر یک از ایتم های Collection سمت چپ با مجموعه ای از ایتم های مرتبط در Collection سمت راست تشکیل یک زوج را میدهند.یعنی یک ایتم از Collection سمت چپ لیستی از آیتم های Collection سمت راست خواهد داشت.❗️ اگر یک آیتم در Collection سمت چپ با هیچ یک از آیتم های Collection سمت راست براساس کلید تعیین شده وجه اشتراک نداشته باشند باز هم در نتیجه نهایی کوئری وجود خواهد داشت.کاربرد اصلی آن برای رابطه های یک به چند میباشد .var result = context.Orders.                    GroupJoin(context.OrderDetails, o =&gt; o.ID, od =&gt; od.OrderId,                    (o, od) =&gt; new                    {                        o,                        od                    }).ToList();▪️Inner Join?رایج ترین نوع جوین inner join میباشد از این نوع Join برای ادغام دو جدول به یک جدول براساس یک یا چند مشخصه (کلید) مشترک استفاده میشود.❗️در این نوع  join  اگر یک آیتم از Collection سمت چپ با هیچ یک از آیتم های Collection سمت راست براساس کلید تعیین شده وجه اشتراکی نداشته باشد ، آن آیتم در نتیجه تولید شده نهایی کوئری وجود نخواهد داشت در واقع این نوع Join فقط و فقط وجه اشتراک دو Collection را بر اساس کلید تعیین شده در خروجی نمایش خواهد داد.var result = context.Orders.Join(context.OrderDetails, o =&gt; o.ID, od =&gt; od.OrderId,                    (o, od) =&gt; new                    {                        o,                        od                    }).ToList();✳️تفاوت Group Join و Inner Join چیست ⁉️?همانطور که در توضیحات هرکدام گفتیم در Group Join اگر به ازای  یک آیتم در Collection سمت چپ، آیتم متناظری در Collection سمت راست، براساس کلید مشترک تعیین شده  وجود نداشته باشد آن آیتم باز هم در نتیجه تولید شده نهایی کوئری حضور خواهد داشت.این در حالی است که در Inner Join چنین اتفاقی نمی افتد و فقط ایتم های مشترک انتخاب خواهند شد.  ▪️Left Join ? نام دیگر آن  Left Outer Join میباشد. این نوع Join بروی دو Collection که بایستی کلید مشترکی با یکدیگر داشته باشند انجام میشود و در left Join تمام آیتم های موجود در Collection سمت چپ بعلاوه آنهایی که وجه اشتراکی با Collection  سمت راست دارند بر اساس کلید تعیین شده در نتیجه نهایی کوئری ظاهر میشوند.var result = context.Orders.                    GroupJoin(context.OrderDetails, order =&gt; order.ID, orderDetail =&gt; orderDetail.OrderId, (x, y) =&gt; new { Order = x, OrderDetail = y })                    .SelectMany(c =&gt; c.OrderDetail.DefaultIfEmpty(),                    (x, y) =&gt; new                    {                        Order = x.Order,                        OrderDetail = y                    }).ToList();? متد DefaultIfEmpty() در مثال بالا تعیین کننده این است که :?اگر  OrderDetail شامل مقداری نبود، در نتیجه تولید شده مقدار Default را برای آن تولید کن. این امر برای جلوگیری از صادر شدن استثنا Null صورت میگیرد و علت وقوع آن زمانی است که به ازای یک آیتم در Collection سمت چپ دارای هیچ آیتمی بر اساس کلید تعیین شده در Collection سمت راست، نباشد.▪️Right Join?این نوع جوین برعکس Left Join میباشد و نام دیگر آن  Right Outer Join میباشد. برای نوشتن کوئری آن نیز فقط باید در کوئری بالا جای Collection های سمت چپ و راست را عوض کنید.اما از نطر تعریف در Right Join تمام آیتم های موجود در Collection  سمت راست بعلاوه آن ایتم هایی که براساس کلید تعیین شده داری وجه اشتراکی با آیتم های Collection سمت چپ دارند در نتیجه نهایی ظاهر خواهد شد.</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jun 2021 20:01:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن ...</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-v4muzpbc29gx</link>
                <description>اگر تعدادی مورچه‌ سیاه و قرمز را درون یک کوزه بریزید، اتفاق خاصی نمی‌افتد، اما اگر کوزه را به شدت تکان دهید و دوباره بر زمین بگذارید آنگاه مورچه‌ها شروع به جنگ با یکدیگر می‌کنند.مورچه‌های قرمز فکر می‌کنند که مورچه‌های سیاه دشمن هستند و برعکس، در حالیکه دشمن واقعی هر دو گروه آن کسی است که کوزه را تکان می دهد.همیشه قبل از آنکه با هم بجنگید  از خود بپرسید چه کسی کوزه را تکان می دهد؟</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 17:51:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگى...</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%89-fdqxhpfdes1i</link>
                <description>موهای سفیدی که لابلای موهايمان داريم، تاوان حرفهایست که نمیتوانیم بزنیم ولی به همه میگويیم ارثیست...!اگر عقل امروزم را داشتم کارهای دیروزم را نمیکردم ولی اگر کارهای دیروزم را نمیکردم عقل و تجربه امروزم را نداشتم!از آنچه بر سرتان گذشته نهراسید حتی فرار هم نکنید بلکه دوستش بدارید زیرا همان گذشته بود که امروز شما را ساخته است...فقيری سه عدد پرتقال خريد!اولی رو پوست كند خراب بود،دومی رو پوست كند اونم خراب بود،بلند شد لامپ رو خاموش كرد و سومی رو خورد.گاهی وقتا بايد خودمون را به نديدن و نفهميدن بزنيم تا بتونيم زندگى كنيم...! وقتى گرسنه اى، يه لقمه نون خوشبختيه..وقتى تشنه اى، يه قطره آب خوشبختيه.وقتى خوابت مياد، يه چرت كوچيک خوشبختيه..خوشبختى يه مشتى از لحظاته… يه مشت ازنقطه هاى ريز كه وقتى كنار هم قرار مى گيرن يه خط رو ميسازن به اسم &quot;زندگى&quot;❣️&quot;قدر خوشبختى هاتونو بدونيد&quot;</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 17:50:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارخوبه_خدادرست_کنه_سلطان_محمودخرکیه ...! :)</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%87%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%AE%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-tlvl29twuddu</link>
                <description>#ضرب_المثل #کارخوبه_خدادرست_کنه_سلطان_محمودخرکیهدو گدا بودند یک بسیار چاپلوس و دیگری آرام و ساکت .گدای چاپلوس وقتی شاه محمود و یا وزیرنش را می دید بسیار چاپلوسی می کرد و از سلطان محمود تعریف می کرد و هدیه میگرفت ولی اون یکی ساکت بود .اون گدای چاپلوس روزی به گدای ساکت گفت چرا تو هم وقتی شاه رو می بینی چیزی نمیگی تا به تو هم پولی داده بشه.گدای ساکت گفت: کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه؟برای سلطان محمود این سوال پیش اومده بود،  که چرا یک گدا ساکته و هیچی نمی گه.وقتی از اطرافیان خود پرسید . به او گفتند که این گدا گفته کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه؟سلطان محمود ناراحت شدو گفت حالا که اینطوری فکر می کنه فردا مرغی بریان شده که در شکمش الماسی باشد را به گدایی که چاپلوسی می کند بدهید تا بفمد سلطان محمود خر کیه ؟صبح روز بعد همینکار را انجام دادند غافل از اینکه وزیر بوقلمونی برای گدا برده و گدای متملق سیر است.پس وقتی که مرغ بریان شده را به او دادند او که سیر بود مرغ را به گدای ساکت داد و گفت : امروز چند سکه درآمد داشتی و او گفت سه سکه .گدای متملق گفت: این مرغ رو به سه سکه به تو می فروشم و آن گدا قبول نکرد و آخر سر پس از چانه زنی مرغ  بریان را بدون دادن حتی یک سکه صاحب شد.لقمه اول را که خورد چشمش به آن سنگ قیمتی افتاد و به رفیق خود گفت فکر می کنم از فردا دیگه همدیگر را نبینیم .فردای آن روز سلطان محمود دید که باز گدای متملق اونجاست و گدایی می کنه از او پرسید چرا هنوز گدایی می کنی ؟گفت: خوب باید خرج زن و بچه ام را درآورم .سلطان محمود با تعجب پرسید : مگر ما دیروز برای شما تحفه ای نفرستادیم ؟گدای متملق گفت: بله دست شما درد نکنه وزیر شما قبل از اینکه شما مرغ را بفرستید بوقلمونی آوردند و من خوردم چون من سیر بودم مرغ را به رفیقم دادم و دیگر خبری هم از رفیقم ندارم .سلطان محمود عصبانی شد و گفت: دست و پایش را ببندید و به  قصر بیاریدشدر قصر به گدا گفت بگو کارو باید خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه .گدا این را نمی گفت و سلطان محمود میگفت بزنیدش تا بگه سلطان خطاب به گدای چاپلوس میگفت :  من می گم تو هم بگوکار خوبه خدا درستش کنه سلطان محمود خر کیه ؟</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 17:49:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?تفاوت بیشعور با احمق!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%B9%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-cpjydtf9bygu</link>
                <description>حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست، بیمار است....یعنی: معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنندخیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند نه احمق!احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند....بیشعور ها اما داستان شان با احمق ها فرق دارد.کسی که ساعت سه صبح بوق میزند بیشعور است.کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد بیشعور است.کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می کند بیشعور است.کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود بیشعور است.این ها بیشعورند حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پرفسور بیشعوراحمق بودن درد ندارد،‌ درمان هم ندارد، ربطی هم به شعور ندارد، بیشعوری از جای دیگری می آیداز خانه و مدرسه، از سرانه مطالعه، از خود شیفتگی، از بی وجدانی، از مرکز فرهنگ فاسدبیشعوری واگیر دارد، هم درد دارد و هم درمان...مشکل ما، احمق ها نیستندمشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودندمشکل ما، بیشعور ها هستند.یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیاره.شعور یعنی تشخیص کار خوب از بدشعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباهسواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است!این شعور هست که راه استفاده درست و یا غلط از علم (سواد) رو به ما میگه!شعور رو به کسی نمیشه آموزش داد؛ یک انسان میبایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند!? بیشعوری/ خاویر کرمنت</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 17:48:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?ثروتمند زندگی کنیم ، بجای آن که ثروتمند بمیریم...</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-lv1wriwl3j7k</link>
                <description>چارلی چاپلین تعریف می کند : ?با پدرم رفتم سیرك .  توی صف خرید بلیت یه زن وشوهر با چهاربچشون جلوی ما بودند كه با هیجان زیادی در مورد شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند…وقتی به باجه بلیت فروشی رسیدند، متصدی باجه، قیمت بلیت ها رابهشون اعلام کرد . ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت .معلوم بود که مرد پول کافی نداشت . و نمی دانست چه بکند و به بچه هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند، چه بگوید . ناگهان پدرم دست در جیبش برد و  یک اسکناس صددلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که بهت زده به پدرم نگاه می كرد، گفت: متشکرم آقا.مرد شریفی بود، ولی درآن لحظه برای این که پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد…بعد از این که بچه ها به همراه پدر و مادشان داخل سیرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم. آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم ندیدم !ثروتمند زندگی کنیم ،بجای آن که ثروتمند بمیریم ....</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 17:46:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-pprw6cjbzwo0</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/u8s9y8gprfwe-LygUK.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۵۹,۰۰۵ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۴۰۱ مرتبه پسندیدند و  ۶۸ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۱۹ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۲,۸۹۶ بار خوانده شدند و ۲۹۷,۰۰۵ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۴۰۷۱۹۰۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۴,۶۹۶ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۴۰۷۱۹۰۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 18:47:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهلول , استاد</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%A8%D9%87%D9%84%D9%88%D9%84-,-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-snpbwthywbvk</link>
                <description>✿ روزی بهلول داشت از کوچه ای می‌گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می‌گوید: من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.1- یک اینکه می گوید خدا دیده نمی‌شود. پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.2- دوم می گوید: خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.3- سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.〽️ بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد. اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.⁉️ خلیفه گفت : ماجرا چیست؟استاد گفت : داشتم به  دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند. بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟ گفت : نه بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد. ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.❗️ استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت? مجموعه شهرحکایات</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jan 2021 17:47:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذات خراب....!!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdolatabadi/%D8%B0%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8....!!-pusdx4nmaqqp</link>
                <description>پیرمردی که‌ شغلش ‌دامداری‌ بود‌، نقل‌ میکرد:‌‌‌‌‌گرگی در اتاقکی در آغل گوسفندان ما زاییده بود و سه چهار توله داشت و اوائل کار به طور مخفیانه  مرتب به آنجا رفت و آمد می کرد و به بچه هایش میرسید ، چون ‌آسیبی ‌به‌ گوسفندان‌ نمیرساند‌ وبخاطر ترحم‌ به‌ این ‌حیوان‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و‌ بچه‌هایش‌، او را بیرون ‌نکردیم‌، ولی ‌کاملا ا‌و را زیر نظر‌ داشتم‌.این‌ ماده‌ گرگ ‌به ‌شکار میرفت‌ و هر بار مرغی‌، خرگوشی ‌، بره‌ای شکار میکرد و برای ‌مصرف ‌خود و بچه‌هایش ‌می آورد‌. اما با اینکه ‌رفت ‌آمد ‌او از آغل‌ گوسفندان ‌بود، هرگز متعرض‌ گوسفندان ‌ما نمیشد‌. ما دقیقا آمار گوسفندان ‌و‌بره های‌ آنها ‌را داشتیم‌ وکاملا&quot; مواظب‌ بودیم‌، بچه‌ها تقریبا‌ بزرگ ‌شده‌‌‌‌ بودند.یک‌بار و در غیاب ‌ماده ‌گرگ ‌که ‌برای ‌شکار رفته‌ بود، بچه‌های ‌او‌‌ یکی ‌از ‌بره‌ها را کشتند! ما صبرکردیم، ببینیم ‌چه ‌اتفاقی‌ خواهد افتاد‌؛ وقتی ‌ماده ‌گرگ ‌برگشت ‌و این ‌منظره ‌را دید، به ‌بچه‌هایش ‌حمله‌ور شد؛ آنها ‌را گاز می گرفت و میزد ‌و بچه‌ها ‌سر و صدا و جیغ ‌میکشیدند ‌و پس ‌از آن ‌نیز ‌همان‌ روز ‌آنها را برداشت‌‌ و از ‌آغل ‌ما رفت‌. روز بعد، با کمال ‌تعجب ‌دیدیم، گرگ، یک ‌بره‌ ای شکار کرده و آن‌ را نکشته ‌و زنده ‌آن‌ را از دیوار‌ آغل ‌گوسفندان ‌انداخت ‌رفت‌.»  این ‌یک ‌گرگ ‌است‌ و با سه‌ خصلت‌:  درندگی       وحشی‌بودن‌            و   حیوانیت‌شناخته‌میشود‌اما میفهمد، هرگاه ‌داخل ‌زندگی ‌کسی‌ شد و کسی ‌به ‌او ‌پناه‌ داد و احسان‌کرد به‌ او خیانت ‌نکند ‌و اگر‌ ضرری‌ به ‌او زد ‌جبران نماید  هر ذاتی رو میشه درست کرد،جز ذات خراب....!!</description>
                <category>AmirDolatAbadi</category>
                <author>AmirDolatAbadi</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jan 2021 17:41:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>