<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Amir Abbas</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirdragon8506</link>
        <description>علاقمند به گیم و قلم زنی در این حوزه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:33:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3473789/avatar/NydJA1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Amir Abbas</title>
            <link>https://virgool.io/@amirdragon8506</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برسی بازیA Plague Tale Requiem</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdragon8506/%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8Ca-plague-tale-requiem-gk8hrlxvsirf</link>
                <description>A Plague Tale Requiemبعضی وقتا هرچقدر زورتو بزنی هرکاری بکنی بازم به نتیجه دلخواه نمیرسی،یه وقتایی به رویای کودکانه ای دل میبندی ولی درانتها متوجه میشی تنها یه سراب و خیال بیشتر نبوده زمانی میفهمی اینو که شاید دیر شده باشه...یه زمانی هم میاد که باید دست از تلاش و جنگ بکشی،آتیش رو خاموش کنی و کنارش زانو بزنی و بشینی چون که(معنای جنگیدن یعنی اینکه یه شانسی برای پیروزی داری) و وقتی که نیست؛بهتره بیخیالش بشی تا کمتر به خودت و اطرافیات آسیب بزنی.هشدار:این مقاله ممکن است وقایع نسخه اول و همچنین نسخه دوم را اسپویل کند اگر هنوز بازی را تجربه نکرده اید این مقاله را بوک مارک کرده و سپس آنرا مطالعه کنید.بعد از سال2019 و اینکه شرکتAsobo بازی (داستان طاعون:بی گناهی) رو منتشر کرد،انتظاراتو بالا برد و خیلیا منتظر ادامه تجربه داستان این خواهر و برادر بودن تا بالاخره3سال بعد یعنی توی سال2022،انتظارا تموم شد و نسخه دوم بازی به اسمA Plague Tale Requiem(داستان طاعون:مرثیه) معرفی و منتشر شد؛همه میگن امید زیاد باعث ناامیدی میشه،اما آیا مرثیه مارو ناامید کرد یا نه؟چون انتظارا به شدت بالا بود.طبق روال قبل ابتدا کمی از داستانو برسی میکنیم سپس به گیم پلی و باقی موارد میپردازیم با برسی این اثر همراه ما باشید.آمیسیا و هیوگو در نسخه دوم بازیوقایع بازی دوم شش ماه بعد از نسخه اول روایت میشه ما در آخر مفتش اعظم و رهبر تفتیش عقاید یعنی ویتالیس رو کشتیم...سپس آمیسیا،هیوگو،مادرشون و لوکاس مجبور شدن از زادگاهشون برن به دلیل اینکه تحت تعقیب بودن.در اینجا همه چیز ظاهر آرومی داره،هیوگو بیماریش فرو کش کرده و خبری از موشای درنده نیست،خانواده به همراه کیمیاگر جوان اوقات خوبی رو سپری میکنن و در حال بازی و گردش به سر میبرن.طی تفریح آمیسیا و هیوگو اتفاقاتی رقم میخوره و مجددا با شوکی که به هیوگو وارد میشه موشای وحشی برمیگردن،اون از هوش میره و رویایی رو میبینه که کل داستان به مدد اون جلو میره؛جزیره ای که ققنوس اونو به سمت دریاچه ای هدایت میکنه که با لمس و خوردنش بیماری اون یعنیPrima Macula درمان میشه و به صورت عادی و سالمش میرسه.مادر آمیسیا و هیوگو،beatrice میگه که باید کیمیاگر ماهری رو که عضو انجمن مخصوصی از کیمیاگراست و مدت هاست روی مکولا مطالعه داشته رو پیدا کنن و بیارن،چون مکولا دوباره با شوکی که به هیوگو وارد شد فاجعه بار تر از قبل بیدار شده.بعد از سلسله حوادثی کیمیاگر رو بالای سر پسر میارن اون میگه که این آخرین فاز بیماریه و مرگ هیوگو قطعیه پس بهتره اونو به مارسی ببرن تا تحت مراقبت ویژه انجمن کیمیاگران باشه تا قدرت ویرانگرش مهار و مدت زمان کمی که از عمرش مونده رو به خوبی سپری کنه،اما آمیسیا که تمام دنیاش برادرشه زیر بار این چیز نمیره و دل میبنده به رویای کودکانه هیوگو تا جزیره اونو پیدا کنن.مادرش با این کار مخالفه اما اون با هیوگو از مادرش و لوکاس جدا میشن و پس از جستجو و جنگ و سختی های بسیار به جزیره میرسن.با رسیدن به اونجا رفته رفته حس نگرانی توی دل بازیکن بیشتر میشه چون جو جزیره و مردمش و عقیده کنت و همسرش بسیار عجیبه،اونا دنبال پسری هستن که مکولا درونشه و اونو به عنوان خداشون میپرستن.کنت و همسرش میخوان پدر و مادر اون بچه باشن...همیشه هرکی خودشو خوب نشون میده قطعا داستانی پشتش خوابیده و این برخورد و روی خوش بیش از حد همسر کنت امیلی کمی مشکوکه. کنت و همسرش متوجه این موضوع میشن که هیوگو پسریه که دنبالشن؛چون با بازشدن پای هیوگو به اون جزیره(لاکونا) موشا هم به اون سمت سر ریز میشن.کنت و همسرش امیلیدر این بازی برخلاف نسخه قبل هیچ چیز روند خوبی رو طی نمیکنه،در ابتدا ریتم اندکی آهسته میشه اما ناگهان بمباران احساسی و شوک های عظیم و زیادی وارد میشه،شاید بهتر بود آمیسیا به حرف مادرش گوش میداد و دست از خود سری برمیداشت تا انسانای بیشتری قربانی نشن‌.هیوگو در واقع به آمیسیا میگه که همین که کنارش بوده براش کافیه و میدونه که مدت زمان زیادی تا پایان عمرش نمونده،اما آمیسیا از اون میخواد که ققنوس و رویای اونو دنبال کنن و تسلیم نشن و مثل همیشه بجنگن.اما در پایان کار بازی مفاهیم نهیلیستی رو به آغوش میکشه؛ققنوس نه نماد زندگی بلکه خاکستر بود،خاکستر رویا و خیال قهرمان قصه ما...و پایان بلندپروازی های آمیسیا.هیچ درمانی وجود نداشت و همه اینا خواب بودن یه خواب بچه گانه که خیلی دیر متوجه این موضوع میشید وقتی که کار از کار گذشته.بازی پایان بندی ای رقم میزنه که مدت ها و شاید برای همیشه توی ذهنتون باقی بمونه،پایانی که اشک خیلیا رو در آورد و دل های زیادی رو شکوند؛چون حجم حزن در انتها به نهایت خودش میرسه و کاریو میکنید که هرگز فکرشو نمیکردید...داستانو بیشتر از این باز نمیکنم و باقیش رو به خودتون میسپرم تا تجربش کنید و لذت حداکثری رو ببرید نه ویدیو ببینید برای پایانش نه مقاله و کامنت اسپویل کننده بخونید،اون پایانو خودتون بچشید و کاری نکنید لذتش کم بشه.خب بریم بپردازیم به گیم پلی و برسی کلی بازی:بازم داستان طاعون و همونطور که از اسمش پیداست داستانی که بازم بهتر و میخکوب کننده تر،و احساسی تر و با غافلگیری بیشتری برگشته؛و قطعا از بهترین بازی های داستانی هست که منتشر شده و نمیشه منکرش شد.اینجا داستان حرف اولو میزنه و بازم طبق روال قبل برگ برنده بازی آمیسیا و هیوگو هستن،کاری کهAsobo کرد سخت تر از قبل بود چون نمایش این رابطه توی این فضای متفاوت با نسخه قبل و الان که عشقشون به هم بیشتر بود هنر طلب میکرد تا حالت طبیعی و نرمالش رو از دست نده کاری که به نحو احسن انجام شد.شخصیت های فرعی بازم مانند نسخه قبل نقشی تعیین کننده دارن و خیلی خیلی بهتون کمک میکنن،از شوالیه پیر گرفته تا سوفیای دریانورد همه در کنارتون هستن و نقش اساسی توی خط بازی ایفا میکنن.این دفعه دیگه شرکتAsobo از اشتباهاتش درس گرفته بود و آنتاگونیستای خیلی خوبی رو طراحی کرده بود و شخصیت پردازی و پیش زمینه ای که ازشون روایت کرد در خور تحسین بود؛آنتاگونیست هایی که واقعا حس تنفر و نفرت رو توی شما به درجه آخر میرسونن.همیشه لازم نیست که شخصیت منفی از اول بد باشه،فرمولی که اینجا پیاده شد بر مبنای جلب اعتماد و سپس خنجر از پشت و خیانت بود که بازی از این لحاظ هم سربلند بیرون میاد.از لحاظ شکل بازی تقریبا با همون مکانیزم کیمیاگری و شکل ساخت و ساز و منوی مشابه کرفتینگ طرفیم،اما آمیسیا دیگه دختر مظلوم و بی گناه سری قبلی نیست؛دیگه یه دختر آمادس و علاوه بر قلاب سنگ قدیمی مجهز به چاقو و کمان صلیبی(کراسبو)هم شده و میشه خشونت بیشتری نشون داد چون دستتون بازه و به عبارتی پایان بی گناهی رو میشه اعلام کرد.کیمیاگری تنوع و کاربرد باحالی پیدا کرده؛آتش زا منحصر به روشن کردن آتش نیست و میشه باهاش علوفه های خشک رو شعله ور کرد و سربازارو خلاص کرد...همچنین گلدون ها دیگه فقط به عنوان حواس پرت کن استفاده نمیشن بلکه اوناهم کاربردهای خاصی دارن و جزو ابزار کلیدی بازی به شمار میرن.آمیسیا و استفاده از کراسبویه سیستم جدیدی که به بازی اضافه شده؛درخت مهارته بدین صورت که مطابق بازی شما که ترجیح میدید بزن و بکش و اکشن،یا مخفی کاری،یا با استفاده از مواد کیمیاگری عبوز کنید،آمیسیا مهارت هاش در اون زمینه بیشتر و بیشتر میشه و کارای منتوعی در اون زمینه ای که دوست دارید میتونید انجام بدید.مطابق بازی قبل حتما حتما باید کاوش کنید،چون کار بیشتر شده و سیستم کرفتینگ و آپگرید سلاحا از هم جداس و مواد و وسایل لازم بعضا جاهایی پنهان شده که نیاز به فکر و صبر داره تا به دستشون بیارید.بازی دارای معماهایی هم هست که تنوع دارن هرچند شاید راحت حل بشن اما بازی رو از یکنواختی خارج میکنن‌.این بازی واقعا از گرافیک خوب و شایسته ای برخورداره و درخور نسل نهم هست واقعا زیبا و پویا کار شده محیط،اما چیزی که مرثیه رو از بازی های دیگه متمایز میکنه به جلوه کشیدن محیط های سرسبز و در کسری از ثانیه نابودی و سیاه شدن اونجا به وسیله موش ها به زیبایی هر چه تمام تره که هردوی این محیط ها به خوبی به تصویر کشیده میشن کافیه هیوگو عصبانی بشه یا بترسه،شهر یا جزیره یا هر محیط شاداب و زیبایی فاتحش خوندس دوستان.توانایی هیوگو در کنترل موش ها کامل تر و بهتر از قبل برگشته بدین صورت که انگار ما از چشم موش ها نگاه میکنیم و اونارو به سمت سرباز یا محیطی دیگه هدایت میکنیم اما باید مواظب محدوده ایمنش بود وگرنه طغیان موش ها اوضاع رو از کنترل خارج میکنه و ممکنه به قیمت مرگ و از دست رفتن پیشرفتی که تا اینجا داشتید منجر بشه.حالا نوبت سربازا و موش هاس...سربازا دیگه از هوش مصنوعی خوب و قابل قبولی برخوردارن و همچنین تنوعشون بهتر از قبل هست سربازای بدون کلاه رو با همون قلاب سنگ قدیمی میشه از پا در آورد اما زره پوشا یا اونایی که کلاه خود دارن رو باید به روش های دیگه از پا درآورد،که بازم انتخاب دست شماست با توجه به چیزایی که دارید چطور اینکارو انجام بدید اما یادتون باشه مخفی کاری بازم خیلی جاها اولویت داره مثلا ابتدای بازی که کراسبو ندارید چاره ای جز مخفی کاری ندارید.همونطور که گفتم شخصیت فرعی ای به اسم آرنو که شوالیه پیری هست رو ملاقات میکنید و باهاتون همراه میشه؛ میتونید ازش کمک بگیرید تا سربازایی رو که میخواید براتون بکشه و کارتون رو راحت کنید.موش ها که هولناک تر و بدتر از سری قبلی هستن،طبق اعلام خود شرکت سازنده تعدادشون به عدد باورنکردنی300,000 میرسه!!اما بلوف نزدن و واقعا انقد زیادن که سیستم  لگ میزنه؛البته بگم که حتیPS5 هم افت فریم میداده تا با آپدیت تثبیتش کردن.تعدادشون واقعا زیاده دیگه شهر و قلعه و همه چیزو میارن پایین و به آسونی نابود میکنن.هوش بالایی که دارن بدتره اونا دیگه از قسمت هایی که میتونن بالا میرن،پایین میان و شمارو هرجا بخواید برید سریع محاصره میکنن و با یه حرکت اشتباه تیکه پاره میشید؛مگر اینکه یه چیز آتشین برای دور کردنشون توی دستتون آماده باشه.و بازم قطعات شاهکار موسیقی که بهتر و زیبا تر از قبل کار شدن رو داریم و واقعا بعضی هاشون غم رو روانه ی قلب و روحتون میکنن.اما مشکلات هستن همچنان؛ایرادی که گرفتیم برای میمیک صورت شخصیت ها هنوز پابرجاس و حرکتی نداره؛ مثلا آمیسیا درون یک بخش از بازی داره داد و فریاد میکنه اما دوربینو که بچرخونید پوکرفیس و بی روح ایستاده که این رو ای کاش فیکسش میکردن.و قابلیتPhoto Mode که عکسایی که میگیرید معلوم نیست کجای سیستم ذخیره میشه رویpc(کامپیوتر شخصی) که واقعا حیفه چون توی کات سینا صورت خواهر و برادر پر از احساسه و نمیشه به سادگی ازش گذشت و همچنین محیط هایی که زیبا کار شدن...اینم از دیگر مشکلات بازیه.خلاصه بگم که:بازیA Plague Tale Requiem دنباله شایسته و ارتقا یافته نسخه قبلی هست اگر از اولی خوشتون اومد برای دومی درنگ نکنید.پیشنهاد میشه:اگر اهل بازی های داستانی و به شدت احساسی هستید و بازی اولو دوست داشتید بشتابید که مرثیه قدرتمندتر از نسخه قبلی اینجاست.پیشنهاد نمیشه:اگر فقط دنبال گیم پلی بزن و بکش و اینا هستی و داستان برات مهم نیست این بازی به دردت نمیخوره.نقاط قوت:داستان بسیار زیبا و احساسیرابطه و شیمی زیباتر و قابل باور خواهر و برادرنشان دادن مشکلات روانی ناشی از کشتن انسان در آمیسیاموسیقی های خوب و اثرگذار که بهتر از قبل کار شدنگرافیک بسیار زیبا و خیره کنندهآنتاگونیست های خوب و قدرتمندشخصیت های فرعی خوب و موثر در خط داستاننقاط ضعف:افت فریم در بعضی صحنه هانبود حرکت میمیک صورتاشکال درPhoto Mode در پلتفرمpcنمره ما به بازی:9.5/10چندتا شات ببینیم از بازی:نتیجه گیری:بازی &quot;A Plague Tale: Requiem&quot; به عنوان دنباله‌ای برای &quot;A Plague Tale: Innocence&quot;، نه تنها داستانی عمیق و احساسی را روایت می‌کند، بلکه به طور مؤثری مضامین انسانی، فداکاری و بقا را بررسی می‌کند. گرافیک خیره‌کننده و طراحی صحنه‌های بازی، با فضاسازی‌های تاریک و در عین حال زیبا، تجربه‌ای غنی و جذاب را برای بازیکنان فراهم می‌آورد. شخصیت‌پردازی عمیق و روابط میان شخصیت‌ها، به ویژه میان آمیسیا و هیوگو، احساسات قوی را منتقل می‌کند و بازیکن را درگیر داستان می‌کند. همچنین، مکانیک‌های گیم‌پلی که شامل حل معماها و مبارزه با دشمنان است، تنوع و چالش‌های جدیدی را به بازی اضافه می‌کند.در نهایت، &quot;A Plague Tale: Requiem&quot; نه تنها به عنوان یک بازی ویدئویی، بلکه به عنوان یک اثر هنری، توانسته است پیامی عمیق درباره انسانیت و قدرت عشق در برابر مصیبت‌ها را به مخاطبان منتقل کند. این بازی تجربه‌ای فراموش‌نشدنی است که نه تنها سرگرم‌کننده، بلکه تأمل‌برانگیز نیز می‌باشد.Writed by Amir Dragon.</description>
                <category>Amir Abbas</category>
                <author>Amir Abbas</author>
                <pubDate>Fri, 30 Aug 2024 21:35:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برسی بازیA Plague Tale Innocence</title>
                <link>https://virgool.io/@amirdragon8506/%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8Ca-plague-tale-innocence-aeny6f4xmnrr</link>
                <description>(A Plague Tale Innocence)داستان طاعون بی گناهی:جایی که خیلی چیزها معنا می‌شوند...بدترین چیز ممکن حرص آدم برای قدرت و برتریه که امروزا زیاده اما داستان طاعون:بی گناهی جاییه که عشق و دوستی،غم و شادی،ترس و اضطراب،هیجان و وجه های کثیف قدرت رو میشن.خیلی وقت بود دنبال یه بازی داستانی و هیجان انگیز بودم که توی اینترنت تصادفی به این بازی خوردم گفتم من از موش و اینا بدم میاد به هرحال دانلودش کردم وقتی دستم خالی شد و نصبش کردم دیدم که این بازی حرفای زیادی داره بدون فوت وقت بیشتر بریم سراغش.داستان بازی توی فرانسه درون قرن چهاردهم و مصادف با دوره مرگ سیاه(black death) هست توی بازی ما کنترل دختری به اسمAmicia de rune رو که توی یه روز زیبا توی جنگل با پدرش که شوالیه قابلیه رو در حال گردش و شکار توی جنگل به دست میگیریم اون یه دختر۱۴ سالس که یه قلاب سنگ داره که پدرش بهش هدیه داده و سرگرمی و تفریحش کار و شکار با اونه در حین جلو رفتن با صحبتایی که رد و بدل میشه ما متوجه میشیمAmicia یه برادر کوچیکتر داره به اسمHugu که مریضی نامعلومی داره و مادرش کل وقتش رو به اون اختصاص میده و این دختر از دست پدر و مادرش ناراحته که وقت کمی رو با اون سپری میکنن.در ادامه اتفاقاتی رقم میخوره که آمیسیا و پدرش از جنگل به سمت عمارتشون فرار میکنن آمیسیا به دیدن مادرش میره که تعریف کنه چه اتفاقی افتاده اما ناگهان نیروهای تفتیش عقاید مذهبی به عمارت اونا حمله میکنن آمیسیا با چشماش صحنه دردناکی رو میبینه و سریعا با برادر۵ سالشHugu باید از اونجا خارج بشن مادرش به اون میگه که برادرش رو به پزشک خانوادگیشون لورنتیوس برسونه و اونارو فراری میده آمیسیا که اون روز شوک های زیادی متحمل شده بود و مرگ عزیزان و خادمینشون رو با چشم دیده بود حتی فرصت صبر و غصه خوردنم نداره و تنها باید با برادری که دنیای بیرونو ندیده و قرنطینه بوده فرار کنه.اونا از دست تفتیش عقاید فرار میکنن و آمیسیا توی یه روستا مجبور میشه با قلاب سنگش اولین آدم رو بکشه از اینجا قوس شخصیتی و تغیراتش دیدنیه.به لورنتیوس میرسونن خودشونو درحالی که آمیسیا دیگه شروع به کشتن کرده و سربازایی رو که میتونه با سنگ میکشه،لورنتیوس که مبتلا به بیماری طاعون شده بیماری برادرش و تلاشای نافرجام خودش و مادرش رو برای درمان اون میگه و اونارو با شاگردش لوکاس همراه میکنه تا به قلعه ای برن تا در امان باشن، لوکاس که شاگرد یه کیمیاگره به شما کمک میکنه کیمیاگری کنید تا از بین موشای درنده و وحشی که تنها راه عبور ازشون نور و آتیشه با مواد مخصوص عبور کنید.اینجا همه دشمنن؛سربازا،موشا،روستایی های خرافاتی و تندرو همه و همه شمایید و هیوگو...داستان خیلی زیبا و غنی کارشده و من تا همینجاشو بهتون میگم بریم سروقت نقد و برسی.آمیسیا و هیوگو برگ برنده بازیبازی داستان طاعون از لحاظ داستانی جای هیچ بحثی نداره و بسیار عالی کار شده روی داستان و علی الخصوص رابطه و شیمی دو شخصیت اصلی یعنی این خواهر و برادر دوست داشتنی که نه افراطی داره رابطشون نه تفریط همه چیز طبیعی و دلنشینه در این مورد شرکت نه چندان نام آشنای آسوبو این موردو به خوبی رعایت کرده اما درباره بقیه شخصیت‌هایی که اضافه میشن بعضیاشون یه جاهایی تو ذوق میزنه عملکرد و حرکاتشان که برای من جالب نبود...متاسفانه بازی از نبود یه آنتاگونیست خفن رنج میبره فقطvoice actor هایی استفاده شدن که صدای خوفناک و بد داشته باشن و خیلی بهشون نپرداختن.ویتالیس آنتاگولیست اصلی بازیهرچقدر جلوتر برید با افراد بیشتری آشنا میشید که بهتون به روش های مختلفی کمک میکنن یکی سربازارو از پشت خفه میکنه یکی قفل درارو باز میکنه و...به طور کلی بخوام بگم شخصیتای فرعی نقش مهمی رو توی بازی ایفا میکنن و روی داستان اثرگذارن به طور مستقیم مخصوصا پایان که به دلیلی شمارو مجاب میکنن به سراغ مفتش اعظم(ویتالیس) برید.با پیشرفتتون و ساخت موارد جدید کیمیاگری آمیسیا به راحتی از پس دشمنا و سربازا برمیاد اما بازم انتخاب دست شماست که به صورت مخفیانه برید جلو یا بجنگید اما بار اصلی روی مخفی کاریه چون اگر لحظه ای اشتباه کنید به راحتی با یه ضربه کشته میشید،شاید خیلیا ایراد بگیرن به این موضوع اما من موافقم چون ما نه با شوالیه کارکشته ای طرفیم نه با یه تکاور آموزش دیده یه دختر۱۴ ساله که توانشو کامل میزاره تا تنها از برادرش حفاظت کنه.یکمم بپردازیم به گیم پلی بازی که واقعا محیطش جذابه و بعضی جاهارو واقعا باید ایستاد و تماشا کرد هرچند که بازم جای کار داشت،میمیک صورت شخصیتا هم به غیر از کات سینا حرکتی نداره که جای کار داشت یه مقدار داخل بازی، فقط و فقط یه سلاح اونم قلاب سنگ دارید که بعضیا شاید بگن چرا همین یه مدل؟؟ اما لطفا شخصیت بازی و وضعیتو درنظر بگیرید که واقعاAsobo کارشو بلد بوده،دختری که از رفاه وارد محیطای سیاه و مرده و طاعون زده میشه با همین کار میتونه از برادرش دفاع کنه تنها کسیو که داره؛ اما تنوع مواد کیمیاگری بالاست باید بازیو به درستی بگردید و کاوش کنید تا متریال و مواد لازم برای ارتقا و ساخت و ساز رو پیدا کنید چون هرچی جلوتر برید کار سخت تر میشه و بعضی جاها هم چاره ای جز رو در رو شدن با سربازا نیست.کیمیاگری مثلا آتش زا برای عبور از موشا،یا ماده ای که سربازا مجبور میشن کلاه خودشونو بندازن یا موشارو به سمت سربازا بکشونه و خلاصه تنوع موادی که داره از وسطای بازی دستتون رو برای هرکاری باز میکنه اما یادتون باشه؛مخفی کاری اولویت داره اینجا.سربازا تنوع خوبی دارن سبک اسلحه تا سنگین زره پوش و کماندار به خوبی کارشده اما عجیب کودن و احمق تشریف دارن!!هوش مصنوعی ضعیفی دارن و اگر تعقیب بشید بعد توی چمن بشینید گمتون میکنن که عجیبه اما خب بعدش شروع میکنن به گشتن و احتمال کمی وجود داره پیداتون کنن که اگر پیدا بشید درجا میکشن شمارو باید با خلاقیت اونارو دور کنید،هرچیAsobo برای هوش مصنوعی سربازا کم کاری کرد رو موشای کثیف عالی مانور داد و بسیار باهوش و قوین به طوری که اگر کمی از پاتون خارج نور باشه شمارو پایین میکشن و شرحه شرحه میکنن و واقعا ترسناک و خوفناکن.در آخرای بازی هیوگو مهارت بسیار خفن و جالبی رو به واسطه بیماری خاصش به دست میاره که چیزی جز کنترل موشا و هدایا اونا سمت سربازا نیست که حال آدمو جا میاره.خواهر و برادر درحال عبور از بین موش هااز لحاظ آهنگم که سنگ تموم گذاشتن و تمام قطعات عالین و حس و حال هر جو و محیطو به خوبی بهتون منتقل میکنن چه عشق و غم و چه ترس.فقط ای کاش بیشتر به روی گیم پلی کار می‌شد تا بهتر و طبیعی تر باشه اما در پایان اضافه کنم این اولین بازی مستقل شرکت فرانسویAsobo studio بود.خلاصه بگم که:پیشنهاد میشه:اگر اهل بازی‌ای داستانی و احساسی هستید و میتونید کمی گیم پلی رو نادیده بگیرید که البته قصه کاری میکنه ایرادات هرچه کمتر به چشم بیاد یا کلا نیاد به چشم چیزی پیشنهاد میکنم این بازیو تجربه کنید.پیشنهاد نمیشه:اگر فقط دنبال گیم پلی و بزن و بکش هستید این بازی مناسب شما نیست جای اشتباهی اومدید.نقاط قوت:داستان بسیاز زیباآهنگ ها و موسیقی هایی که حس و حال هر هوایی رو به خوبی منتقل میکنهشخصیت پردازی خوب دو کاراکتر اصلیشیمی روابط خواهر و برادر به خوبی یه تصویر کشیده شدقوس شخصیتیAmiciaمحیطا در حد خودشون خوب و زیبا کارشدهطراحی صدای بسیار خوب و اثرگذار(صدای خواهر و برادر داستان وقتی همدیگر رو صدا میزنن)اثرگذاری شخصیت های فرعی روی خط بازی و داستاننقاط ضعف:نبود حرکت میمیک صورت و اکتفا به صدایvoice actorنبود آنتاگونیست به یادماندنی و شخصیت پردازی ضعیفشمصنوعی بودن حرکت شخصیتای فرعی دربعضی مواردهوش مصنوعی پایین سربازا.نمره ای که ما به بازی دادیم:9/10چندتا شات ببینیم از بازی:نتیجه گیری:&quot;A Plague Tale: Innocence&quot; یک تجربه داستانی عمیق و احساسی است که به خوبی روابط انسانی را بررسی می‌کند. با وجود برخی نقاط ضعف در شخصیت‌پردازی و گیم‌پلی، داستان قوی و محیط جذاب آن ارزش تجربه کردن را دارد. اگر به بازی‌های داستانی با تم‌های تاریک و احساسی علاقه دارید، این بازی قطعاً گزینه‌ای مناسب برای شماست. دارید، این .بازی قطعاً گزینه‌ای مناسب برای شماست.Writed by Amir Dragon.</description>
                <category>Amir Abbas</category>
                <author>Amir Abbas</author>
                <pubDate>Thu, 29 Aug 2024 10:54:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>