<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیراسمیعل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amiresmaiil</link>
        <description>علاقه مند به کارهای چالشی - مدیریت محصول</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:58:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/195259/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیراسمیعل</title>
            <link>https://virgool.io/@amiresmaiil</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی فریمورک Jobs to be done</title>
                <link>https://virgool.io/@amiresmaiil/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%A9-jobs-to-be-done-oscluuenjs4j</link>
                <description>آقای تونی اولویک پیشگام در تئوری JTBD و بنیانگذار مجموعه Strategyn اینگونه می گوید:این تئوری به جهت دسته بندی، تعریف، جمع آوری و سازماندهی ورودی های ضروری ای که نوآوری را قابل پیش بینی میکند، یک فریمورک فراهم میکند. تصور کنید که همه توسعه دهندگان، مارکتینگ ها، استراتژیست ها، مدیران تحقیق و توسعه در شرکت شما، درک مشترکی از اینکه نیاز چیست و کدام نیازهای مشتری برآورده نشده است را داشته باشند. چنین تمرکز و همترازی ای، همه چیز را تغییر میدهد. خب، چه طور میتوان به این امر دست یافت؟پروفوسور تئودور لویت، مارکتینگ هاروارد بیزینس اسکول میگه:مردم نمیخواهند مته یک چهارم اینچی بخرند. آنها یک سوراخ یک چهارم اینچی میخواهند!.کلایتون کریستنسن میگوید:مردم برای انجام کار، محصولات و خدمات را میخردند.اینها ساختار های اساسی تئوری Jobs-To-Be-Done است اما آنها فقط نوک قله کوه یخی هستند، این تئوری مفهومی دارد که بازی را تغییر می دهد:تئوری Jobs-To-Be-Done یک فریمورک برای تعریف، دسته بندی، جمع آوری و سازماندهی همه نیاز های مشتریان شما فراهم میکند.علاوه براین، هنگام استفاده از این فریمورک، مجموعه کاملی از بیانیه های نیاز ها (need statements) را میتوان در چند روز - به جای چند ماه - جمع آوری کرد و این بیانیه ها برای سالها معتبر هستند - نه اینکه به سرعت منسوخ شوند-. نیازی به گفتن نیست، اگر از تئوری Jobs-To-Be-Done به عنوان اساس یا پایه فریمورک نیازها  استفاده نمیکنید، مسلما بزرگترین مزیت کاربرد این تئوری را از دست خواهید داد.از لحاظ تاریخی، علت اصلی شکست محصولات و خدمات، عدم همسویی با نیاز های مشتری است.اصلا جای تعجب نیست که 95 درصد از تیم های محصول در خصوص نیاز مشتری اتفاق نظر ندارند. با استفاده از این فریمورکِ نیازها، تیم های محصول میتوانند درک عمیقی پیدا کنند از کارهایی که مشتریانشون در تلاش برای انجامش هستند و متریک هایی که برای اندازه گیری موفقیت استفاده میکنند.با داشتن آگاهی کامل از تمام نیاز های مشتریان، یک شرکت میتواند:تعیین کند کدام نیاز ها برآورده نشده است. بخشی از مشتریانی که یک مجموعه منحصربفرد از نیاز های برآورده نشده دارند را کشف کند.به طور سیستماتیک محصولات موفق را مفهوم سازی کند.پیش بینی میکند که کدام مفاهیم(concepts) جدید و پیشنهادات (offerings) در بازار پیروز خواهد شد. فعالیت های مارکتینگ، توسعه دهندگان، تحقیق و توسعه برای سازماندهی و ایجاد سیستماتیک ارزش مشتری (customer value) همتراز کند.فریمورکِ نیازهای Jobs-to-be-Done  که در زیر به تفصیل توضیح داده شده است، سه نوع مشتری خارجی که شرکت ها به آنها خدمات میدهند، 5 نوع از کارهایی که آنها در تلاشند تا انجام دهند و انواع ورودی های  الزامی جهت پیش بینی پذیری نوآوری را نشان میدهد. آنها کلید ورودی به پروسه های نوآوری خروجی محور هستند.مشتریان شما چه کسانی هستند؟قبل از آنکه یک شرکت بتواند تمام نیاز های مشتریان را تعریف کند، در ابتدا نیاز است همه مشتریان را تعریف کند. اگر چه ممکن است  در شرکت های B2C این کار ساده ای باشد، ولی برای بسیاری از شرکت های B2B مشکل است. ما از طریق کار مشاوره ای خود تحقیقات جامعی انجام داده ایم. ما به این نتیجه رسیده ایم که در بهترین حالت مشتریانی که شرکت به آنها خدمت میدهد به سه دسته تقسیم میشوند:انجام دهنده کار (Job executor) : این شخصی است که از محصول برای انجام کار اصلی عملیاتی استفاده میکند.تیم پشتیبانی چرخه حیات محصول(The product lifecycle support team): این تیم  از گروه های مختلفی که محصول را در چرخه عمر آن پشتبیانی میکنند تشکیل شده است. شامل افرادی که نصب، انتقال، تعمیر، نگه داشت ، به روز رسانی محصول را به عهده دارند است. آنها انجام دهنده زنجیره مصرف کارها(مشاغل) هستند.خریدار محصول ( The buyer): این فرد مسئول تصمیمگیری خرید مالی محصول است.به عبارتی کسی که پول را پرداخت میکند.یک سازنده مسواک متوجه میشود که مصرف کننده ها هر سه نقش را ایفا میکنند؛ مصرف کننده کاربر محصول، در چرخه حیات محصول آن را پشتیبانی و آن را خریداری میکند. این وضعیت در بازارهای B2C رایج است.متقابلا، اگر شرکت شما ابزارهای صنعت پزشکی جراحی تولید میکند، پس جراح انجام دهنده کار (job executor) است. تیم پشتیبانی چرخه حیات محصول ممکن است پرستاران، بیهوشی و دیگران باشند و خریدار معمولا گروه خریدی در مدیریت بیمارستان است. این نوع پیچیدگی در بین شرکت های B2B رایج است.عکس یک :  انواع مشتریان همانطور که در شکل شماره یک مشاهده میکنید، به احتمال زیاد انواع مختلف مشتریان در این سه دسته قرار میگیرند. آنها اساس فریم ورک نیازهای  Jobs-to-be-Done هستند.این دسته بندی معنادار است چرا که هر نوع از مشتریان نیاز های متفاوتی دارند.کدام نوع از کارها(مشاغل) را انجام میدهند؟فریم ورک نیازهای Jobs-to-be-Done، پنج نوع کار(شغل) را نشان میدهد که مجری کار، تیم پشتیبانی چرخه حیات محصول و خریداران در تلاش برای انجام آنها هستند.مجری کار(job executor) در تلاش است که سه نوع کار (job ) مجزا را انجام دهد:کار عملکردی اصلی (The core functional job) : این به عنوان فرایند زیربنایی تعریف میشود که مجری کار تلاش میکند در یک موقعیت معین انجام دهد. این یک نقطه کانونی است که یک بازار پیرامون آن تعریف میشود و دلیل وجود یک بازار است. به طور مثال &quot;انتقال درس زندگی به فرزندان&quot; و &quot;محافظت در برابر حمله سایبری&quot; همگی نمونه های از کار عملکردی اصلی است که باید انجام شود. هدف هر محصولی کمک به انجام یک کار عملکرد اصلی به شکل بهتر و ارزانتر از راه حل های رقیبان است.کارها(مشاغل) مرتبط(Related jobs): اینها کارها یا مشاغل کاربردی اضافی هستند که مجری کار سعی دارد قبل، حین و بعد از کار اصلی انجام دهد. یک شرکت با درک این کارهای(مشاغل) مرتبط میتواند راه حل هایی ابداع کند که به مشتریان خود کمک کند چندین کار مرتبط با کار اصلی را انجام دهند و در نتیجه محصول خود را ارزشمند تر کند.کارها(مشاغل) عاطفی (Emotional jobs): هنگام اجرای کار عملکرد اصلی، درک یا احساس مجری کار را با عباراتی توصیف میکند. کارها(مشاغل) اجتماعی جزو این دسته هستند. این ورودی ها هنگامی ارزشمند هستند که نوبت به ایجاد یک پیشنهاد ارزشی (value proposition) میرسد که هر دو مولفه عملکردی و احساسی را در بر میگیرد، که به شدت با مشتریان ارتبط برقرار میکند.عکس دو : انواع کارها(مشاغل)کارها (مشاغل) زنجیره مصرف (Consumption chain jobs): تیم پشتیبانی چرخه حیات محصول در تلاش است تعدادی کار (job) در طول حیات محصول انجام دهد. این کارها شامل نصب محصول، راه اندازی، ذخیره سازی، انتقال ، نگه داشت، تعمیر، نظافت به روز رسانی و حذف محصول است - تمام چیزهایی که در تجربه مشتری تاثیرگذار است.این کارها(مشاغل) زنجیره مصرف در بخش مشکی عکس شماره دو نشان داده شده است. انواع کارها(مشاغل) زنجیره که باید در یک بازار در نظر گرفته شود بسته به نوع آفرها متفاوت است. ما فریم ورک های جداگانه ای برای سخت افزار، نرم افزار، سرویس و پیشنهادات مصرفی ایجاد کرده ایم.کار(Job) تصمیم گیری خرید: این کاری(شغلی) است که تصمیم گیرنده خرید با استفاده از یک لنز مالی انجام میدهد تا تصمیم بگیرد کدام محصول یا خدمات را خریداری کند. در اینجا میخواهیم بدانیم که از چه متریک های مالی و یا متریک های پرفورمنسی خرید استفاده میشود. این متریک ها همان چیزی است که ما آن را دست آورد های مطلوب مالی می نامیم.دستاوردها (نتایج) مورد نظر مشتری:قدرت تئوری Jobs این است که نقطه لنگر گاه ایجاد ارزش، job-to-be-done مشتری است. این نقطه لنگر گاه در حالی که مفید است، حاوی اطلاعات کافی برای نشان دادن &quot;چگونگی&quot; موفقیت در یک بازار نیست. به طور مثال دانستن این موضوع که مردم برای &quot;مدیریت مخاج ماهانه شان&quot; تلاش میکنند، به ما اطلاعات دقیقی نمیدهد که آنها در کجای کار (Job) با مشکل مواجه هستند.برای بدست آوردن درک عمیقی از job-to-be-done مشتری، یک شرکت باید بتواند نیازهای مشتری مرتبط با انجام آن کار (Job) را کشف کند.هنگامی که از طریق لنز یا دریچه jobs-to-be-done به بازار نگاه میکنیم، نیازهای مشتری را میتوان با مطالعه کار عملکرد اصلی مشتری به عنوان یک فرآیند کشف کرد. از نظر تاکتیکی، کار عملکردی اصلی را می توان با استفاده از آنچه ما نقشه شغلی می نامیم، همانطور که در مقاله نقشه نوآوری مشتری محور هاروارد بیزینس ریویو در سال 2008،  توضیح داده شد، به مراحلی تقسیم کرد. با وجود نقشه کار(شغل)، در حالی که مشتریان تلاش میکنند هر مرحله از کار (Job) را انجام دهند، شرکت ها میتوانند به دنبال کشف متریک هایی باشند که آنها برای اندازه گیری موفقیت استفاده میکنند. این متریک ها که ما آن را &quot;دستاورد یا نتایج مطلوب(desired outcomes )&quot; می نامیم، قابلیت پیش بینی را برای نوآوری به ارمغان می آورد. بیانیه نتایج مطلوب از بیانیه نیازهای خاص ساخته شده است که دارای مجموعه ای از ویژگی های یونیک است: نتایج مطلوب عاری از راه حل، در طول تاریخ پایدار، قابل اندازه گیری، قابل کنترل،برای اولویت بندی قابل اعتماد از یک نظر سنجی کمی مشتریان ساختار یافته است و به فرآیند (یا کار) زیربنایی که مشتری سعی میکند آن را انجام دهد گره خورده است.JOBS-TO-BE-DONE س سه : فریم ورک نیازهای  معمولا 50 تا 150 دستاورد یا نتایج وجود دارد که مردم برای سنجش موفقیت کار عملکردی اصلی و 10 تا 30 دستاورد یا نتایج مرتبط به هر زنجیره مصرف کار (consumption chain job)  استفاده میکنند. اینها عناصری هستند که با هم ترکیب میشوند تا نوآوری (innovation) را پیش بینی پذیر کنند. نحوه قرار گرفتن تمام بخش ها با هم را میتوان در فریم ورک نیازهای Jobs-to-be-Done که در شکل سه نشان داده شده است را مشاهده کرد.مفاهیم های کلی چه چیزهایی هستند؟فریم ورک نیازهای Jobs-to-be-Done ، راهنمای ساختاری برای پیمایش پیچیدگی های مربوط به درک همه نیاز های یک بازار است. با توجه به انبوهی از داده های مشتریان که هر روزه شرکت ها در نظر میگیرند، این فریمورک نشان میدهد که چه ورودی هایی نیاز است، چگونه آنها را باید دسته بندی و سازماندهی کرد و چرا آنها را باید جمع آوری کرد و چگونه باید از آنها استفاده کرد.بدون این بینش های ضروری، نوآوری یک بازی شانس و اقبال باقی می ماند و تیم های محصول در نهایت بهترین مسیر رو به جلو را حدس میزنند. داشتن ورودی های مناسب همه چیز را تغییر میدهد. این انقلابی در مسیر محصولات است که نحوه تصور، تست، ساخت، بازار و فروش محصولات را ایجاد میکند.فریم ورک Jobs-to-be-Done نظمی به یک عمل آشفته و بی ساختار تاریخی میبخشد.فریم ورک صنعتهای مختلف را از منابع سایت www.strategyn.com دانلود کنیدمنبع : www.strategyn.com</description>
                <category>امیراسمیعل</category>
                <author>امیراسمیعل</author>
                <pubDate>Mon, 28 Aug 2023 12:54:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم انداز و ماموریت سازمان</title>
                <link>https://virgool.io/@amiresmaiil/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-bra00s5t3v3g</link>
                <description>چشم انداز و ماموریت سازمانخب در بحث قبل ما دنبال این بودیم که رویکردمون رو به محصول محوری تغییر بدیم، که رسیدیم به این جا که روی چه محصول یا محصولاتی تمرکز کنیم؟ گفتیم برای این که یک محصول را انتخاب کنیم به یک سری اسناد و اطلاعات بالا دستی نیاز داریم تا بتونیم محصولی که میخواهیم تولید کنیم را انتخاب کنیم  از جمله:چشم انداز سازمان چیست؟ماموریت سازمان چیست؟اهداف سازمان چیست؟فرصت های سازمان چیست؟استراتژی سازمان چیست؟سازمان قراره برندش را کجا پوزیشن کنه؟برای چه بخشی از بازار باید محصول تولید کنیم؟مزیت رقابتی پایدار سازمان چیست؟مشتریان ما کیا هستند؟برای تولید محصول چه ساختار سازمانی ای نیاز است؟سازمان قرار است روی چه مسائلی تمرکز کند؟...متاسفانه خیلی از سازمانها در ایران هستند که یکپارچگی در آنها دیده نمیشه مثلا به وفور می بینیم که تیم دیجیتال مارکتینگ یک چیزی رو پروموت میکنند، مارکتینگ کمپین خودش رو پیش میبره، محصول چیز دیگه است، فروش چیز دیگه را برای ارائه آماده میکنه، تبلیغات تلوزیونی با ادبیات متفاوت و ... است و عملا مثل یک آدمی است که مشکل تعادلی داره  که این مشکل هنگام راه رفتن، حرف زدن ... خودش رو نشون میده.یکپارچگی اجزای یک سازمان بنابراین بسیار مهم است که از یک خط فکری صحیحی تبعیت کنیم منتها برای رسیدن به این خط فکر نیاز به یه سری کارهایی است که از بالاترین لایه بیزینس باید تزریق شود. البته بعضی جاها بحث مرغ و تخم مرغ مطرح میشه که از کجا باید شروع بشه یا کدام مهمتر است.در مرحله اول نیاز است که چشم انداز (vision) و ماموریت (Mission) و ارزش های سازمان مشخص باشد که بدانیم در چه جهتی باید حرکت کنیم برای رسیدن به آنها میتوان از روش دایره طلایی سایمون سینک استفاده کرد که طرز استفاده دقیق آن را میتوانید سرچ کنید منتها در ادامه به چند نکته اشاره میکنم.دایره طلایی سایمون سینکدر حقیقت چشم انداز شما به چرایی بیزینس شما میپردازد مثال چشم انداز چند شرکت بزرگ:دیزنی: خوشحال‌کردن مردمآمازون: مشتری‌محورترین شرکت روی زمین که مشتریان می‌توانند هر چیزی را که بخواهند آنلاین بخرند در آن پیدا و کشف می‌کنند.استراحتگاه‌ها و هتل‌های هیلتون: پرکردن زمین از نور و گرمای میهمان‌نوازی.ماموریت به چیستی بیزینس می پردازد و کارهایی که اکنون در حال انجامش هستیم یا میخواهیم انجام دهیم استمثال ماموریت چند شرکت بزرگ:آمازون: ما به دنبال این هستیم که مشتری‌محورترین شرکت روی زمین باشیم برای چهار مجموعه مشتری: مصرف‌کنندگان، فروشندگان، شرکت‌ها و تولیدکنندگان محتوا.گوگل: سازماندهی اطلاعات جهان و مفید و دسترس‌پذیر کردن آنها برای جهان.نکته : میدانیم که برای تعیین چشم انداز و ماموریت با روش دایره طلایی نیاز است که به شکل تیمی این کار انجام شود منتها مسئله مهم این است که در این جلسات حتما افراد مطلع  شرکت کنند (c-level - senior - team leader) با این پیش فرض که چشم انداز و ماموریت سازمان مشخص شد باید بریم سراغ طراحی استراتژیی سازمان که تعیین این استراتژی، خود ورودی خیلی از استراتژی های دیگر است مانند استراتژی مارکتینگ، استراتژی ارزش منصفانه، استراتژی محصولات، استراتژی قیمت گذاری ...در تصویر زیر یک نمای کلی از تعیین اهداف تا اجرا در بیزینس مطرح شده است که در مباحث آینده سعی میکنم ریزتر به آنها بپردازیم.</description>
                <category>امیراسمیعل</category>
                <author>امیراسمیعل</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 14:26:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر رویکرد پروژه محوری به رویکرد محصول محوری</title>
                <link>https://virgool.io/@amiresmaiil/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C-vi6qobcnnj3n</link>
                <description>سعی میکنم آنچه را که تجربه کرده ام و یادگرفته ام (از هر روشی) را به شکل سلسله مباحث مدیریت محصول منتشر کنم باشد که این مطالب برای عده ای که به چالشهایی که من با آنها مواجه بوده ام راه گشا باشد(به امید خدا)خیلی برام مهم بود که از کجا بحث مدیریت محصول را شروع کنم، یاد حرف همیشگی ام افتادم که وقتی یک پارچه را میخواهیم بلند کنیم خیلی نباید عمیق بشیم که از کجا این کار رو کنیم اگر یک جای پارچه رو بگیرم و بلند کنیم ما بقی آن هم بالا می آید (البته این مثال جایگاه خاص خود را دارد و منظور من برای شروع ارائه مباحث مدیریت محصول است)پیشاپیش از خوانندگان عزیز عذر میخواهم، چرا که بعد از سالها اولین مقاله ای است که یاداشت کرده ام لذا اگر ادبیات آن مناسب نیست یا جایی از بحث شفاف نبود و کم و کسری داشت لطفا نظر بدید تا آن را برطرف کنم.این مباحث به درد چه مسائل و افرادی میخورد؟مدیران( C-level  ،محصول،مارکتینگ، فروش و فنی و... )که  میخواهند از رویکرد پروژه محوری به رویکرد محصول محوری حرکت کنند.کسایی که به خاطر پیچیدگی های موجود در بخش تکنیکال و بیزینس نیاز به تغییر و تعریف ساختار جدید دارنداگر دپارتمان های مختلف کمپانی با هم هماهنگ نیستندمدیران ارشد، موسس ها، سرمایه گذاران ... باهم اتفاق نظر ندارناستارت آپ هایی که میخواهند شروع به کار کنندشرکت هایی که دنبال تغییر فرانیدها به جهت افزایش بهره وری هستندمتریک های خوبی برای اندازه گیری کارها نداریم...خب بریم سراغ داستان ما، تیم دغدغه دارد که رویکردپروژه محوری را به رویکرد محصول محوری تغییر دهد، چرا؟به جای اینکه با تعداد محدودی از مشتریان کار کنیم باید تعداد آنها را زیاد کنیم تا ریسک کسب و کار کاهش پیدا کنهچون هزینه تولید بالاست نیاز است که این هزینه را بین مشتریان بیشتری سرشکن کنیمچون با توجه به شرایط کشور مشتریان نمی توانند هزینه بالایی پرداخت کنند نیاز است که هزینه ارائه خدمات کاهش یابدچون تیم توسعه دهنده دوست دارد محصولش در جامعه(جامعه هدف) شناخته شده باشدچون برای استخدام نیاز است که برند شرکت معروف و محبوب باشد.و یه عالمه دلیل دیگر که خودتون میتوانید حدس بزنیدنکته مهم: لطفا رویکرد محصول محوری و رویکرد پروژه محوری را به شکل صفر و یک نبینید، این یک طیف است که یک سرآن محصول محوری و یک سر دیگر آن پروژه محوری استادامه داستان، گفتیم بسم الله. بریم شروع کنیم رویکردمون را محصول محوری کنیم، دیدیم خیلی پیش نیاز داره تا بتوانیم رویکرد محصول محوری را در ابعاد مختلف در شرکت جاری و ساری کنیم که در ابتدا هم این پیش نیاز ها برام کاملا گنگ بودند.در ابتدا خیلی جالب بود این فقط لق لقه زبان اعضای شرکت شده بود که نگاه محصول محوری داشته باشیم ولی هیچ کسی نمیدانست این نگاه چیست؟ خوردنیه! پوشیدنیه! گفتنی! چیه آخه!! (البته این برای اول راه کاملا طبیعی است) کم کم شروع کردیم که این نگاه رو تغییر بدیم اون موقع دیدم مهمترین چیزی که برای این نگاه نیاز است پول است، اما چه قدر؟ آیا فقط پول کافی بود؟ قطعا نه! خب ما پروژه های مختلفی داشتیم و همین پروژه ها منجر به این میشد که اجازه نده روی محصول محوری خوب تمرکز کنیم بنابراین بعد از این که نرم افزاری که با رویکرد پروژه محوری آماده شده بود را در بازار ارائه کردیم دیدیم فیدبک های مختلفی از بخش های مختلف بازار میاد و بعضا مشتریان اینقدر شاکی میشدن که میگفتن دیگه با شما کار نمیکنیم این محصولتون اصلا به درد ما نمیخوره.حالا باید چه کار کنیم؟؟خب متوجه شدیم که نمیتوانیم یک محصول درست کنیم و آن را در اختیار همه مشتریان قرار دهیم بنابراین نیاز است که اول مشخص کنیم که چه محصول یا محصولاتی را میخواهیم طراحی کنیمتعریف محصول اولین مشکلی که برخوردیم این بود که، محصول من چیست؟ چه محصولی را بایدطراحی کنم؟ خصوصیات محصولم چیست؟ و ...خب این سوالاتی بود که ذهنمون رو درگیر کرد، واقعا برای اینکه بتونیم نگاه محصول محوری را ایجاد کنیم به چه محصولی باید فکر کنیم؟برای اینکه به این گونه سوالات پاسخ بدیم باید هم از بالا تر و هم عمیق تر نگاه میکردیم، انتخاب محصول نیاز به یک سری زیرساخت ها داشت که باید مورد توجه قرار میگرفت.استراتژی مارکتینگ چیست؟برند پوزیشنینگ کجاست؟برای چه بخشی از بازاریمیخواهم محصول یا محصولات تولید کنیم؟استراتژی شرکت؟ماموریت شرکت؟چشم انداز شرکت؟نقشه راه شرکت؟ساختار سازمانی شرکت چگونه باید باشد؟...بنابراین برای تغییر رویکرد نیاز است که مجدد کسب و کارمون را دیزاین میکردیم و طبیعتا این کار بسیار سخت و دشوار است. همانطور که در تصویر زیر مشاهده میکنید تعریف فیچر های محصول ما از دل پروژه ها شکل میگرفت و این یعنی فرایند های طراحی محصول را طی نمیکردیم.امیدوارم توانسته باشم یک سری سوال جنرال در ذهن شما عزیزان ایجاد کرده باشم.در مقاله بعد تلاش میکنم که به زیرساخت های انتخاب یک محصول بپردازم.</description>
                <category>امیراسمیعل</category>
                <author>امیراسمیعل</author>
                <pubDate>Fri, 12 Feb 2021 06:04:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>