<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسین قاضی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirghazi</link>
        <description>نویسنده و مترجم
آدرس صفحه‌ی اینستاگرام:
   amirhoseinghazi_author</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 05:48:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/128118/avatar/6eiLAf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسین قاضی</title>
            <link>https://virgool.io/@amirghazi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پس میخوای نویسنده شی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirghazi/httpsvirgoolioamirghazi%D9%BE%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%DB%8C-kycjjfl874hn</link>
                <description>اولین بار که بعد از شش سال مطالعه و یادگیری قلم رو برداشتم تا اولین رمان رو بنویسم مدام دو دل بودم و شک داشتم که آیا هنوز وقتش رسیده یا نه؟ اصلا برای این کار ساخته شدم؟ آیا باز هم باید بخونم و یاد بگیرم و تمرین کنم؟ همه چیز داشت بد پیش می رفت تا اینکه به طور اتفاقی با این شعر در یوتیوب مواجه شدم. بعد شنیدنش، فقط نشستم و نوشتم و در طول شش ماهی که صرف نوشتن رمانم شد هر روز (منظورم واقعا هر روزه) این متن رو گوش می دادم. امیدوارم خوندنش، نویسنده نهفته و خفته درون شما رو بیدار کنه!پس می خوای نویسنده بشی، ها؟ اگه کلمات از درونت بیشتر از هر چیز دیگه ای فوران نمی کنند، این کار رو نکن. اگه کلمات بی اجازه از قلب و ذهن و دهان و وجودت بیرون نمیان، انجامش نده. اگه قراره ساعت ها در جستجوی کلمات به صفحه کامپیوترت خیره بشی و یا روی ماشین تحریرت خم بشی، انجامش نده. اگه به خاطر پول یا شهرت انجامش میدی، این کار رو نکن. اگه این کار رو برای جلب توجه زن ها می کنی، انجامش نده. اگه قراره بشینی و مدام از اول بنویسیش، انجامش نده. اگه حتی فکر کردن بهش برات دشواره، انجامش نده. اگه سعی می کنی شبیه کس دیگه ای بنویسی، بهتره فراموشش کنی. اگه باید صبر کنی تا کلمات جاری بشن، پس منتظر بمون، اگه هیچوقت جاری نشدن، برو سراغ کار دیگه ای. اگه ابتدا باید نوشته هات رو برای همسرت یا دوست دختر و دوست پسرت و یا پدر و مادر و هرکس دیگه ای بخونی، پس آماده نیستی. خواهشا مثل خیلی از نویسنده های دیگه نباش، مثل هزاران نفر دیگه که اسم خودشون رو نویسنده گذاشتن نباش. لطفا خسته کننده و حوصله سربر و متظاهر نباش. خیلی خودخفن پندار نباش. کتابخونه های دنیا خیلی وقته از این مدل آدم ها خسته شدن، تو دیگه بهشون اضافه نکن. این کار رو نکن. مگه اینکه کلمات مثل موشک از روحت خارج شن، مگه اینکه ساکن بودن تو رو به جنون و دیوانگی و خودکشی بکشونه، در غیر اینصورت انجامش نده. مگه اینکه خورشید تابان درونت، وجودت رو بسوزونه، در غیر این صورت این کار رو نکن. وقتی زمان واقعیش فرا برسه و تو انتخاب شده باشی، خود به خود انجام میشه و جلوه میره تا اینکه بمیری یا حسش در درونت بمیره. هیچ راهی به جز این وجود نداره. و هرگز نداشته.  شعر: چارلز بوکوفسکی مترجم: امیرحسین قاضیآدرس کانال تلگرام: https://t.me/worldofnovels</description>
                <category>امیرحسین قاضی</category>
                <author>امیرحسین قاضی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 13:25:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع زاویه دید در داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@amirghazi/httpsvirgoolioamirghazi%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B2%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-muwuylvmtfwk</link>
                <description>یکی از بزرگ ترین مشکلات نویسنده های تازه کار، انتخاب زاویه دید مناسب برای روایت داستانه. اگر این انتخاب آگاهانه و درست صورت نگیره خیلی راحت تمام انرژی، زمان و انگیزه شما به هدر میره. باید بگم که انتخاب زاویه دید روایت کار خیلی آسونی نیست چون زاویه های دید متفاوتی وجود داره که هر کدوم مزایا و معایب خودشون رو دارن. در این مطلب، انواع زاویه دید و نقاط قوت و ضعف هر کدوم رو بررسی میکنیم.زاویه دید اول شخص:زاویه دید اول شخص (First Person) زمانی مورد استفاده قرار می گیره که داستان از زبان شخصیت اصلی شما روایت میشه. ضمیر مورد استفاده در این زاویه دید، اول شخص «من» و بعضا «ما» هست. مخاطب شما تنها و فقط داستان رو از دریچه لنز یا چشم شخصیت اصلی شما تجربه می کنه. به همین خاطر راوی داستان و نویسنده تقریبا یک نفر هستند. این زاویه دید گرچه آسون تر از سایر زاویه های دیده ولی با این حال خوبی ها و بدی های خودش رو داره.  ولی قبلش بذارین یک مثال از راوی اول شخص براتون بزنم تا ذهنیت داشته باشین:اسلحه روی میز قرار داشت و مرا وسوسه می کرد تا آن را بردارم. سنگینی و سردی بدنه فلزی اش را به خوبی در دستانم حس می کردم. طوری آن را در دستم می فشردم که گویی بخشی از اعضای وجودم بود. همانطور که اسلحه را به سمت او نشانه می رفتم، انگشت لرزانم ماشه را بغل کرد. صدای شلیک، فراتر از حد انتظارم بود.و اما...مزایای زاویه دید اول شخص:یکی از آسون ترین و کم دردسرترین زاویه های دیدهمخاطب خیلی زود با شخصیت و راوی ارتباط نزدیک برقرار میکنهحس همذات پنداری میان مخاطب و شخصیت بسیار قوی تر و سریع تر اتفاق میفتهاحساسات، افکار، حواس پنج گانه، عمل و عکس العمل شخصیت تاثیر بیشتری در ذهن مخاطب ایجاد میکنهبه طور کلی مخاطب شما خودش رو درون ذهن و بدن قهرمان داستان میذاره و حوادث رو از نزدیک تجربه میکنهمی تونین راحت تر به مخاطب دروغ بگین و گمراهش کنین چون دید مخاطب همون دید شما یا شخصیت داستانتونه، نه فراتر!معایب زاویه دید اول شخص:از اونجایی که شما دارین اول شخص می نویسین، زاویه دید شما خیلی محدودهمخاطب تنها شاهد اتفاقاتی هست که شخصیت داستان میبینه و تجربه میکنه، نه چیز بیشتریچون داستان تنها از دید شخصیت داستان روایت میشه، به همین خاطر مخاطب نمیتونه از افکار، احساسات و به طور کلی درونیات سایر شخصیت ها مطلع بشهبا استفاده از این زاویه روایت داستان، به سختی می تونین خود شخصیت اول رو از لحاظ ظاهری با جزئیات توصیف کنین، مگر اینکه شخصیت داستان شما خودش رو اتفاقی در آینه یا انعکاس چیزی ببینه. توصیه من اینه که از این روش برای توصیف ظاهر شخصیت استفاده نکنین چون زیادی کلیشه ای و غیرضروری میشهاز اونجایی که همه چیز از دریچه دید شخصیت داستان روایت میشه، نویسنده باید خیلی احتیاط کنه تا داستان و وقایع رو زیادی لو ندهیکی از مهم ترین معایب این زاویه دید اینه که مخاطب می دونه شخصیت داستان که در عین حال راوی داستان هم هست در پایان زنده میمونه، در غیر اینصورت نمیتونه داستان رو به پایان برسونه. به همین خاطر این زاویه دید رو برای ژانر جنایی و معمایی و یا تعلیق (Suspense) خیلی پیشنهاد نمیکنم. هیجان رو می گیرهممکنه این خطر پیش بیاد که شما به عنوان نویسنده، زیادی غرق شخصیت داستانتون بشین و خیلی در افکار و رفتار و احساساتش دخالت کنین و از وجودتون بیش از حد بهش تزریق کنین. البته این چیز بدی نیست، ولی اعتدال همیشه بهترین چیز بوده.زاویه دید دوم شخص:حالا که زاویه اول شخص رو تا حد خلاصه و مفیدی بررسی کردیم. نوبت می رسه به زاویه دید دوم شخص (Second Person) که از ضمیر «تو» استفاده میکنه و بیشتر به خود خواننده اثر اشاره داره. ما در رمان نویسی خیلی با این زاویه دید سر و کار نداریم. کافیه بدونین که این زاویه دید بیشتر در ژانر کتاب های غیر داستانی نظیر کتاب های انگیزشی، موفقیت، علمی و یا کسب درآمد کاربرد داره. با این حال، اگر قصد نوشتن رمان دارین، زیاد سمت این زاویه دید نرین، مگه اینکه بخواین کتاب غیرداستانی مثل دسته کتاب هایی که اسم بردم بنویسین.زاویه دید سوم شخص:زاویه دید سوم شخص (Third Person) همون نوشتن از دید دانای کل یا خالق داستانه که به همه اتفاقات داستان و درونیات شخصیت های رمان، آگاهی و تسلط داره. این زاویه دید از ضمیر سوم شخص «او» استفاده میکنه که میتونه داستان رو از دید چند شخصیت مختلف هم روایت کنه. برای مثال:اسلحه روی میز قرار داشت و او را وسوسه می کرد تا آن را بردارد. سنگینی و سردی اسلحه را به خوبی در دستانش حس می کرد. طوری اسلحه را محکم گرفته بود که گویی بخشی از وجودش بود. همانطور که اسلحه را به سمت همسرش نشانه می رفت، انگشت لرزانش ماشه را بغل کرد. صدای شلیک، فراتر از حد انتظارش بود.زاویه دید سوم شخص به دو دسته تقسیم میشه:سوم شخص محدود (Third Person Limited): در این زاویه دید، نویسنده به عنوان خالق داستان، از بالا یکی از شخصیت ها رو کنترل میکنه و زندگی و درونیات و رفتارهای اون شخصیت رو به تصویر میکشه. داستان از دید شخصیت سوم و حوادثی که براش پیش میاد نقل میشه و مخاطب هر چیزی که «او» مشاهده و حس کنه رو هم میتونه تجربه کنه. در این نوع زاویه دید، تنها می توان از لنز «او» داستان رو مشاهده کرد و دسترسی به احساسات و افکار سایر شخصیت ها از دید «او» میسر نیست.سوم شخص نامحدود (Third Person Omniscient) یا همان دانای کل: این زاویه دید به شما حس قدرت یک خالق رو میده. شما میتونین آزادنه به درون هر شخصیت و افکار و احساساتش نفوذ کنین و دربارش بنویسین. همچنین این اختیار رو دارین تا به هر جایی که دلتون می خواد سرک بکشین و توصیفش کنین.مزایای زاویه دید سوم شخص:میتونین داستان رو از زاویه دید چند شخصیت مختلف حتی به صورت همزمان روایت کنینبه مخاطب اجازه میده تا داستان رو از چند زاویه گوناگون مشاهده و تجربه کنهبه داستان شما عمق و هیجان می بخشه، زیرا مخاطب آگاهی کاملی از اتفاقات پیش رو نداره و این داستان رو جذاب تر و غیرقابل پیش‌بینی میکنهتنش، تعلیق و کشش در این زاویه دید بیشتره چون مشخص نیست شخصیت یا شخصیت های داستان شما در پایان زنده میمونن یا نهدنیایی که خلق میکنین بسیار وسیع تر از دنیای خلق شده در سایر زاویه های دیدهمعایب زاویه سوم شخص:در این زاویه دید، مخاطب از بیرون شخصیت رو مشاهده میکنه و در نتیجه همذات پنداری کمتری صورت میگیرهاستفاده از دید چند شخصیت ممکنه خواننده داستان رو گیج و سردرگم کنهباید خیلی مهارت به خرج بدین تا هر شخصیتی لحن، رفتار و افکار متمایزی نسبت به دیگری داشته باشه، در غیر اینصورت همه شخصیت ها یک شکل به نظر میرسناینجا گرچه شخصیت ها نمی تونن به مخاطب دروغ بگن و گمراهش کنن، ولی نویسنده میتونهدر زبان فارسی ممکنه به مشکل برخورد کنین چون نمیتونین مدام از کلمه «او» یا «وی» استفاده کنین. اینجوری مشخص نیست که مرجع ضمیر «او» شخصیت مذکر یا مونث داستانه یا خیر. در زبان انگلیسی کار آسون تره چون ضمیر او برای زن و مرد مجزاستبا این تفاسیر، کاملا به خود شما بستگی داره که کدوم زاویه دید رو برای نوشتن انتخاب می کنین. ولی اگر بار اولتونه که رمان مینویسین، بهتره با اول شخص شروع کنین و یادتون نره که تا میتونین داستان هایی با همین زاویه دید رو مطالعه کنین. ولی اگر علاقه دارین که دنیای وسیع با چند زاویه دید خلق کنین، باید جدا از تمرین زیاد، رمان های سوم شخص متفاوتی رو بخونین.خب، ممنون که باز هم با من همراه بودین، امیدوارم که این مطلب باز هم سنگی رو از جلوی پای شما در مسیر نویسندگی و رمان نویسی برداشته باشه. اگر دوست داشتین، میتونین صفحه مجازی بنده در اینستاگرام رو به آیدی amir.h.ghazi1994 دنبال کنین و بگین دوست دارین مطلب بعدی در چه زمینه ای باشه. آدرس صفحه اینستاگرام: amirhoseinghazi_authorزیاد کتاب بخونین و زیاد بنویسین و هروقت ناامید شدین این جمله رو مدام با خودتون تکرار کنین که: تا مطلب بعدی، خدانگهدار.</description>
                <category>امیرحسین قاضی</category>
                <author>امیرحسین قاضی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2020 12:47:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 قدم برای ویرایش متن کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@amirghazi/10-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-rg3ym5eykear</link>
                <description>10 نکته مهم برای ویرایش نسخه اول یک رمان در پست قبلی درباره اینکه چطور اولین رمان خودتون رو خلق کنین بحث کردیم. اما در نظر بگیرین که حالا نسخه اولیه شما یا به اصطلاح First Draft شما کامل شده و روبروی شما روی میز قرار داره. پس بذارین اول بهتون تبریک بگم!شک نکنین که خیلی از شما نویسنده ها به شدت عجله دارین تا برای ویرایش رمانتون اقدام کنین و تمام ایرادات فنی، ضعف های ساختاری و محتوایی رو برطرف کنین. متاسفانه باید بگم که این کار اشتباه بزرگ و گاها جبران ناپذیریه. شاید تعجب کنین ولی ویرایش رمان، انرژی روحی روانی و حتی فیزیکی زیادی از شما می گیره و به همین خاطر نیاز به برنامه ریزی دقیق و دانش لازم داره.حالا همین نکات رو مد نظر داشته باشین و اجازه بدین با هم 10 تا از گام های مهم و کاربردی در ویرایش نسخه دوم یک رمان (Second Draft) رو با هم مرور کنیم. هر کدوم از این گام ها در مرحله ویرایش ضروری هستن و باید بهشون توجه داشت. حالا بریم برای ده گام مهم در ویرایش نسخه اول رمان:گام اول: به خودتون استراحت بدینویرایش رمان نیاز به دید باز و سخت گیرانه داره. باید به قدری تمرکز داشته باشین که مثل یک ویراستار یا منتقد تیزبین و بی رحم بتونین هر جمله و صحنه و مکالمه رو حذف کنین و یا تغییر بدین. حتما دقت کنین که خیلی زود بعد از تموم کردن نسخه اول عجولانه به درون ویرایش نسخه دوم کارتون شیرجه نزنین. برای اینکه ویرایش شما موثر واقع بشه، بهتره یک مدتی نسخه اولیه رمانتون رو بذارین داخل یک کشو و درش رو قفل کنین و تا چند وقت سراغش نرین. هدف از این کار اینه که ذهن و چشم شما استراحت کنه و تا حدی با متن غریبه بشه. توصیه شخصی من اینه که دو الی سه هفته کامل از نسخه اولیه فاصله بگیرین تا حتی شده خیلی از چیزهایی که نوشتین رو فراموش کنین. برای اینکه در این مدت بیکار نباشین میتونین به موسیقی گوش بدین، کتاب مطالعه کنین و یا دانش خودتون رو درباره نویسندگی و ویرایش کتاب بالا ببرین و یا رمان بعدی خودتون رو شروع کنین. اگر هم حوصله این کار رو ندارین میتونین وقتتون رو با دوستانتون بگذرونین. خلاصه هرکاری میتونین انجام بدین تا این دو سه هفته فکرتون از رمانتون رهایی پیدا کنه. استیون کینگ، نویسنده مشهور رمان درخشش (The Shining) توصیه میکنه:«نسخه اولیه رمان شما مثل یک استخون میمونه که اطرافش رو گوشت زائد و چربی فرا گرفته، برای اینکه به استخون سفید و تمیز برسین، باید تمام این تکه های اضافی رو با چاقو بتراشین و دور بریزین.»منظور کینگ از این حرف اینه که ممکنه شما برای شروع ویرایش نسخه دوم دچار وسواس شین. برخی از شما با خودتون میگین که «خیلی کم نوشتم»، «اصلا مثل نویسنده های دیگه نشده» و یا «حس میکنم لغات و ساختارم خیلی پیچیده و قلمبه سلمبه و ادبی نیست». تمنا میکنم که دچار وسواس های این مدلی نشین. بهترین فرمول ممکن که میتونم پیشنهاد کنم اینه:نسخه اول – 10% = نسخه دومباید حتی المقدور کلمات و صفات و صحنه های بی مورد رو از نسخه اول کارتون حذف کنین، نه اینکه فقط به فکر بیشتر کردن کلمات و حجم رمان خودتون باشین.گام دوم: چند بار کامل نسخه اول رو بخونین:وقتی بعد از دو سه هفته استراحت در کشو رو باز کردین و نسخه پرینت شده اثر رو از تاریکی بیرون آوردین، حالا وقتشه که چیزی رو که نوشتین بخونین. مهم ترین چیزی که شاید حتی به ذهنتون خطور نکرده باشه اینه که حتما حتما با صدای بلند متن رو برای خودتون بخونین تا متوجه تاکید و توصیه من بشین. وقتی با صدای بلند بخونین، کلمات و عباراتی که جای درستی قرار نگرفتن خیلی راحت به گوش شما غلط می رسن و بهتر میتونین اونها رو ویرایش کنین.در این مرحله ممکنه احساس کنین که چقدر افتضاح نوشتین، ولی ناامید نشین و ادامه بدین. حتی ارنست همینگوی، نویسنده کتاب «وداع با اسلحه» و «پیرمرد و دریا» که برنده جایزه نوبل شد میگه:«اولین نسخه هر کاری شدیدا مزخرفه»به همین خاطر هست که میگم عجول نباشین و دلسرد نشین. این تازه نسخه خام و ویرایش نشده شماست و هیچکس جز شما اونو نخونده. پس بیخودی نگران نباشین. خوشبختانه تمام آثار بزرگ دنیا سربلند از این مرحله بیرون اومدن. همیشه برای معجزه آماده باشین!گام سوم: نگاهی به پی رنگ یا خط داستانی اثر داشته باشین:حالا که چندباری اثر رو با صدای بلند و ذهن هوشیار خوندین، وقتش رسیده که این بار با نگاه ریزبین و عمیق تری به سراغ خط داستانی (Plot) داستان برین. خیلی به حفره های خط داستانی، به ویژه منطق داستانتون دقت کنین. همه چیز باید منطقی و با رابطه علت و معلول جلو بره.برای مثال آنتون چخوف درباره علت و معلول حوادث داستان میگه:«اگر در یک صحنه دارین اسلحه بالای شومینه رو توصیف میکنین و توجه رو متمرکز اون اسلحه می کنین، این اسلحه باید در صحنه ای دیگر از کتاب حتما مورد استفاده قرار بگیره و شلیک کنه. در غیر اینصورت اون رو نمی نوشتین و روش تمرکز نمی کردین.»خیلی هم تلاش نکنین که این تغییرات در خط داستانی رو درجا اعمال کنین. کافیه نکات رو یادداشت کنین تا در روزهای آتی اون رو اعمال کنین. هرچی وقت بیشتری بذارین به نفع شما و ارزش اثرتون خواهد بود.گام چهارم: به سرعت پیشروی داستان توجه کنین:سرعت آهسته و پیوسته برای یک داستان امری بسیار حیاتی هستش. حتما حواستون به این مرحله باشه. اگر حس می کنین که روند داستان بیش از حد کند یا تند پیش میره، باید سرعت این روند رو با توجه به شرایط داستانتون تنظیم کنین. با این کار نه تنها مخاطب در قسمت هایی که روند آروم هست احساس خستگی نمیکنه، بلکه این کار باعث میشه مخاطب برای صحنه های حساس با تنش و روند سریع وقایع آماده بشه. پس مثل یک رهبر ارکستر، سرعت یا کندی روند وقایع رو به زیبایی تمام کنترل کنین. گام پنجم: عزیزانتون رو بکشین!حذف برخی از شخصیت ها برای خیلی از نویسنده ها سخت و ناراحت کننده ست، اما اگر حس میکنین که برخی از شخصیت ها در خدمت داستان نیستن، بدون تعلل و دلسوزی حذفش کنین. این موضوع درباره صحنه های خاص، داستان های فرعی درون خط داستانی و یا محتوای کلی هم صدق میکنه. تلخ به نظر میرسه ولی مجبورین. اگر عنصری از اثر شما داره به داستان آسیب میرسونه، بهتره که دیگه خلاصش کنین. باور کنین این بهترین راهه.گام ششم: در مورد شخصیت های داستانتون تجدید نظر کنین:همینطور که با قساوت دارین نسخه اولیه کار رو تیکه پاره می کنین و یادداشت برمی دارین، بهتره حواستون به پردازش شخصیت های رمان باشه. هیچ مخاطبی از شخصیت های چوبی و یکنواخت و رایج خوشش نمیاد. به همین خاطر وقت زیادی رو صرف پردازش شخصیت ها کنین تا بهشون زندگی ببخشین. یک شخصیت بکر و فوق العاده به یاد ماندنی باید از گوشت و خون و تاریخچه و افکار و احساسات پیچیده یک انسان واقعی ساخته و پرداخته شه و تصمیماتی که می گیره باید واقع بینانه و منطقی به نظر برسه. برای این کار حتما روی تک تک شخصیت هاتون فکر کنین و از ایجاد تغییرات کوچیک و بزرگ نترسین.گام هفتم: فقط نقل نکن، نشون بده!همیشه شیرین ترین قسمت برای من در حین نوشتن و خلق کردن، توصیف و نشون دادن جزئیات و صحنه ها بوده. برخی از نویسنده به توصیف دقیق تکیه میکنن، برخی هم بیشتر روی نشان دادن احساسات و وقایع تمرکز میکنن ولی بهترین فرمولی که میتونم به شما پیشنهاد کنم فرمول زیر هست:توصیف و نشان دادن + نقل کردن + دیالوگ های واقعی = یک اثر تحسین برانگیزبه یاد داشته باشین که رعایت این فرمول میتونه خیلی به زیباتر شدن اثر شما کمک کنه. توصیف (Description) و فضاسازی به مخاطب این اجازه رو میده که دنیای شما رو از دریچه چشم شخصیت به وضوح ببینه، نقل قول یا (Narration) باعث میشه داستان شما به جلو پیش بره و مکالمه (Dialogue) شخصیت های داستان رو زنده و طبیعی میکنه.در رابطه با نشان دادن و اهمیت این نوع توصیف هم دوباره یک مثال از چخوف میارم:«به من نگو که ماه در آسمون میدرخشه (نقل کردن)، به من درخشش نور ماه رو در شیشه خرده های کف خیابون نشون بده (توصیف و نشان دادن).»گام هشتم: به لحن راوی وفادار باشین:لحن یا به اصطلاح Voice، عنصر بسیار مهمی در نوشتن داستان هست. اگر از ابتدا لحن شما خودمانی و عامیانه است، بهتره که تا آخر داستان به لحن خودتون وفادار باشید. (به کلمه خودمانی و باشید دقت کنین؛ لحن متن بنده محاوره ست ولی خیلی یهویی رسمی شد. پس اینطوری نباشین.)اگر شخصیت شما یک استاد دانشگاه و یا یک فرد تحصیل کرده و از قشر بالای جامعه است و شما از زبان او داستان رو روایت می کنین، باید درست مثل او حرف بزنین، بخورین، بنوشین و در طول داستان زندگی کنین. این لحن شماست که اثر رو متمایز میکنه. پس بهش تا اخر اثر وفادار باقی بمونین.گام نهم: ویرایش از نظر املا و قواعد نگارشی و دستوری:حالا که همه این موارد رو به سلامتی پشت سر گذاشتین، وارد مرحله ویرایش ظاهری میشیم. اینجا دیگه کار به عهده خودتون و دانش شما از زبان مادری و یا زبان خارجیه. کمکی از من ساخته نیست. شرمنده.گام دهم: از مخاطبان اولیه استفاده کنین:وقتی گفتم نسخه دوم منظور صرفا یک بار ویرایش نبود. ممکنه شما نسخه اول رو ده ها و شاید صدها بار ویرایش کنین. برای من تقریبا این کار 17 بار تکرار شد. خسته و عصبی میشین ولی قرار نبود از اول همه چی آسون باشه. بگذریم. وقتی کار کاملا تموم شد، اثر رو به یک سری از دوستان و یا مخاطبان اولیه (Beta Readers) بدین تا بخونن و نظر صادقانه شون رو بهتون بگن. خوندن با چشم ها و ذهن های متفاوت قطعا تفاوت های زیادی ایجاد میکنه. مزایای استفاده از این مخاطب ها رو بعد انتشار اثرتون حتما خواهید دید. شک نکنین!در پایان اگر سوالی داشتین و یا پست های آموزشی دیگه ای در این زمینه مد نظرتون هست، به آیدی اینستاگرام من amir.h.ghazi1994 پیام بدین. ممنون از وقتی که گذاشتین. خدانگهدار.</description>
                <category>امیرحسین قاضی</category>
                <author>امیرحسین قاضی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 11:58:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه اولین رمان خود را بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/httpsvirgoolioamirghazi%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-phiq5gmp3utq</link>
                <description>احتمالا همیشه داستانی در ذهنتون بوده که فکرش شما رو آزار داده. احتمالا همیشه دلتون خواسته که رمان خودتون رو بنویسین، اما چیزی مانع شما شده. شاید قبلا بارها تلاش کردین و بعد نوشتن بیست سی صفحه، اعتماد به نفس و انرژیتون به خاطر موارد زیر تموم شده: ایده داستانی شما پتانسیل یک رمان طولانی رو نداشته نوشتن رمانتون رو زیادی به تعویق انداختین و دلسرد شدین از اینکه ممکنه خوب ننوشته باشین ترسیدین یا اینکه ایده هاتون ته کشیده یا اینکه نمیدونین برای ادامه چی باید بنویسیناما شاید خبر نداشته باشین که خیلی از نویسنده های بزرگ دنیا بعد نوشتن صدها کتاب، هنوز برای خلق اثر جدید با همین مشکلات مواجه میشن. پس شما تنها نبودین و نیستین.حالا فکر میکنین من برای نوشتن اولین رمانم چطور تونستم از پس این موانع بربیام؟در این مطلب میخوام یک راهنمای مفید و البته راهگشا بهتون ارائه بدم. تصور کنین که نسخه اولیه و تکمیل شده رمانتون رو در دست دارین و یا اسمتون رو روی یک کتاب در کتابفروشی های شهر، علی الخصوص انقلاب ببینین، هیجان انگیز نیست؟حالا از اون بهتر، تصور کنین که براتون پیام و نظراتی از سوی مخاطبانتون برسه که میگن رمان شما عالی بوده و زندگیشون رو تغییر داده، یا اینکه کتاب شما دید اونها رو عوض کرده. چه حسی پیدا می کنین؟ اگر بقیه نویسنده از این چیزها لذت می برند، پس چرا شما لذت نبرین؟پس بهتره خیلی زود نوشتن رمان خودتون رو شروع کنین. این راهنما به شما نشون میده که چطور یک رمان بنویسین. امیدوارم که این نکات رو به کار ببرین و از نوشتن لذت ببرین!قدم اول: بهترین ایده رو پیدا کنین و روش تمرکز کنین:ایده رمانتون خاص و جذاب هست؟ آیا این ایده برای یک رمان 75 الی 100 هزار کلمه کفاف میده؟ به اندازه کافی قوی هست که مخاطب رو مجاب به خوندن کنه؟توصیه میکنم که ابتدا خط داستانی جذاب و پیچیده ای رو برای داستانتون انتخاب کنین. مثلا داستان یک قاضی دادگاه که پرونده قتلی رو بررسی میکنه که قاتلش خودشه.تا میتونین وقت صرف شاخ و برگ دادن و پرورش ایده کنین و در پایان بهترین ایده رو انتخاب کنین. اون ایده باید به قدری جذاب باشه که آرامش رو از ذهنتون بگیره و شما رو درگیر کنه. فقط این ایده ست که میتونه هر روز شما رو پشت لپ تاپ یا رایانه بکشونه و بهتون انگیزه نوشتن رمان رویاییتون رو بده.قدم دوم: مشخص کنین که از دسته کسانی هستین که برنامه ریزی طرح میکنن یا با شخصیت ها جلو میرناگر جز کسایی هستین که پیش از نوشتن، تمام طرح داستان رو برنامه ریزی میکنه، باید وقت بذارین و برای تک تک حوادث و شخصیت ها از ابتدا تا پایان داستان برنامه ریزی کنین.اگر هم جز دسته دوم هستین، فقط می­ نویسین و اجازه میدین که شخصیت ها و حوادث، روند داستان رو تعیین کنن.همونطور که استیون کینگ میگه:«شخصیت های داستانتون رو در موقعیت های دشوار و پیچیده قرار بدین و همینطور به نوشتن ادامه بدین تا ببینین چه اتفاقی میفته.»با این حال، بهتره برای اولین اثر، یک طرح جامع و نسبتا دقیق طراحی کنین تا بعدا دچار سردرگمی و خستگی ذهنی نشین.با توجه به تجربه ای که داشتم، توصیه میکنم که ترکیبی از هر دو دسته باشین. تا حد زیادی برنامه ریزی دقیقی از حوادث و شخصیت ها داشته باشین و گاهی اوقات هم اجازه بدین که شخصیت ها دست شما رو بگیرن و شما رو در طول داستان و اتفاقات اون پیش ببرن. شک نکنین که به این مورد برمیخورین.قدم سوم: یک شخصیت اول فراموش نشدنی خلق کنین:قبل اینکه اولین صفحه رو آغاز کنین، باید درک کاملی از شخصیت هاتون داشته باشین. مهم ترین شخصیت شما، همون قهرمان اصلی داستانه. این قهرمان اصلی داستان باید یک منحنی شخصیتی داشته باشه. به عبارتی باید متمایز از سایر شخصیت های جانبی یا شخصیت مقابل و شر داستان شما باشه. منظور اینه که شخصیت اول یا اصلی شما باید پتانسیل های مثبتی داشته باشه که در نقطه عطف داستان ظهور کنه. این شخصیت اصلی میتونه لغزش ها و ویژگی های منفی هم داشته باشه، اما این ویژگی ها قابل چشم پوشی هستن.شما همچنین نیاز به یک شخصیت منفی یا مخالف قهرمان داستانتون دارین که باید به خوبی پرورشش بدین. فقط یادتون باشه که در دنیای رمان، آدم خوب مطلق و یا بد مطلق وجود نداره، هم شخصیت مثبت و هم شخصیت متقابلش دارای بعد هم خوب و هم بد و پیچیدگی های یک انسان واقعی هستن.شما به عنوان نویسنده وظیفه دارین که طوری این شخصیت منفی رو خلق کنین که دشمنی سرسخت، واقعی و به یاد موندنی بشه. فراموش نکنین که جدا از قهرمان داستان و ضد قهرمان، شما نیاز به شخصیت های فرعی هم دارین.برای خلق هر شخصیت از خودتون بپرسین: این اشخاص اهدافشون چیه؟ چه چیزی مانع این شخصیت ها برای رسیدن به این اهداف میشه؟ برای رسیدن به خواسته هاشون، چه کار خواهند کرد؟ نقش هر یک از این شخصیت ها و تاثیرشون در داستان چیه؟از اسامی خاص و متمایز و گاها نوین برای شخصیت هاتون استفاده کنین و اونها رو از نظر ظاهری، رفتاری و اخلاقی از همدیگه تمیز بدین. اینطوری مخاطب شما سردرگم نمیشه. در همون ابتدا سیلی از شخصیت های مختلف رو وارد داستان نکنین و اجازه بدین مخاطب ذره ذره این اشخاص و حوادث رو درک و جذب کنه. برای اینکه شخصیت های شما به یادموندنی شن و واقعی به نظر برسن، عنصر انسانیت رو به وجودشون تزریق کنین. اگر شخصیت شما واقعی به نظر نمیرسه، احتمالا فاقد ویژگی های یک انسان واقعی در دنیای واقعیه.کاملا طبیعیه که قهرمان شما با اصلی ترین مانع مواجه بشه، اما این افکار، درد و احساسات درونی این شخصیته که بهش جون می بخشه. حتی اگر شخصیت داستان شما از نظر روحی و فیزیکی قویه، باید به خاطر داشته باشین که در نهایت او هم یک انسانه و ضعف، ترس و اختلالات درونی خودش رو داره و سوپرمن نیست!شخصیتی رو خلق کنین که مخاطب باهاش همذات پنداری کنه. شخصیتی که مدام در حال شکل گیریه.حالا با داشتن درک درست از تمام شخصیت هاتون، کار نوشتن کمی آسون تر میشه.قدم چهارم: ایده تون رو در حد یک طرح کلی گسترش بدین:میدونستین که خیلی از نویسنده های مشهور و پرفروش اهل طراحی و برنامه ریزی برای کتاب هاشون نیستن؟ جی کی رولینگ و استیون کینگ و خیلیای دیگه رو میشه نام برد. هر چقدر هم که خفن به نظر برسه، باید بگم که من و شما نه رولینگ هستیم و نه کینگ. دوباره برمی گردیم به تجربه شخصی که قبلا گفتم. بهتره ترکیبی از هر دو گروه باشین.و اما عناصر و نمودار پلات یا طرح داستان. به طور کلی میشه اجزای یک طرح رو در پنج مورد زیر در نظر گرفت:1. شروع2. حوادثی که روند داستان رو تغییر میدن3. مجموعه ای از کنش ها و اتفاقات که باعث ایجاد تنش و جذابیت میشن4. نقطه عطف یا اوج داستان5. و سرانجام، نتیجه نهایی داستاننمودار طرح رمانفرقی نمیکنه که چقدر برای رمانتون برنامه ریزی میکنین، نکته طلایی اینه که شما باید مخاطب رو از همون ابتدا خیلی زود جذب کنین و تا انتهای کتاب برسونیدش.قدم پنجم: تحقیق. تحقیق. تحقیق:فکیشن (Fiction) یعنی حوادثی ساختگی و غیر واقعی. با این وجود دلیل نمیشه که دنیای رمان شما قابل باور و منطقی نباشه. تحقیق و مطالعه موثر، جوهره یک اثر ناب و با ارزشه. اگر قراره شخصیت من از اسلحه استفاده کنه، من باید با مطالعه و تحقیق، متخصص اسلحه بشم. تصور کنین که قهرمان داستان از اسلحه ای 12 گلوله شلیک می­کنه ولی در واقع خشاب اون اسلحه خاص در دنیای واقعی تنها ظرفیت 8 گلوله داره. خیلی ضایع میشه، نه؟به همین خاطره که میگم اطلاعات دقیق و جزئیات میتونه اثر رو با ارزش کنه و تنها راه ممکن هم تحقیق پیوسته است. کافیه یکی دو بار اطلاعات غلط بدین، مخاطب شما ممکنه هم اعتماد و هم علاقش رو به شما و کتابتون از دست بده.پس برای بار آخر خواهش میکنم که مدام در حال تحقیق درباره موضوع مورد نظرتون در رمانتون باشین. بهترین منبع هم اینترنته. سریع ترین راه و البته، کم هزینه ترین.قدم ششم: زاویه دید روایت داستان رو تعیین کنین:شاید انتخاب زاویه دید راوی داستان ساده به نظر برسه ولی این مرحله واقعا دشواره. شما چند انتخاب دارین: اول شخص (ضمیر من)، دوم شخص (ضمیر تو) و سوم شخص (او) که هر کدوم معایب و مزایای خودشون رو دارن که بعدا در پست های دیگه عمیقا بررسیشون میکنیم.زاویه دید شما مثل یک دوربین می­مونه. هرچیزی که شما به عنوان راوی ببینین، مخاطب هم میبینه. در واقع بهتره بگم که هرچیزی که شما تشخیص بدین و بخواین، مخاطبتون میبینه. پس به خاطر داشته باشین که انتخاب زاویه دید، چقدر روی دید مخاطب شما در داستان تاثیرگذاره.قدم هفتم: یک پایان کاملا راضی کننده:اگر اول داستان رو عالی شروع نکردین، عیبی نداره. اگر اواسط داستان فراز و نشیب داشتین، قابل چشم پوشیه اما اگر پایان رو خراب کنین، متاسفانه باید بگم که به احتمال زیاد جمع زیادی از مخاطبان رو ناامید می کنین.یک پایان خوب باید: به شعور و زمان و همینطور هزینه مخاطب احترام بذاره باید بهترین انتخاب شما باشه. هم بهترین برای شما و هم راضی کننده ترین برای مخاطببهتره خیلی از پایان پیچیده و بیش از حد باز و بدون نتیجه گیری دوری کنیناینکه پایان قراره تلخ، شاد و یا باز باشه به عهده شماست. ولی اجازه ندین که پایانی که می­نویسین خیلی زود از ذهن مخاطبتون پاک بشه. شده بیش از صد بار پایان رو تغییر بدین، اشکالی نداره. مهم ترین ضربه، ضربه نهاییه. پس خیلی حواستون به پایان ساعت ها زمان گذاشتن و زجر کشیدنتون باشه. خیلی هم برای رسیدن به پایان رمان عجله نکنین. کاملا این حس رو داشتم و درک کردم. به همین خاطر عجول نباشین و وسوسه نشین. نوشتن اخر داستان، بهترین اما مشکل ترین کار دنیاست!منتظر پست بعدی درباره مراحل ویرایش یک رمان پس از اتمام باشید.</description>
                <category>امیرحسین قاضی</category>
                <author>امیرحسین قاضی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 11:46:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری زبان انگلیسی از طریق خواندن رمان انگلیسی</title>
                <link>https://virgool.io/jangal/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-uqiu3cbm0hws</link>
                <description>خواندن رمان همیشه درهای جدید و اعجاب انگیز بسیاری را به روی ذهن می­ گشاید ولی خواندن رمان­ های زبان اصلی مزیت دیگری نیز دارند که جدا از لذت مطالعه سبب می­ شوند سطح زبان انگلیسی شما تا حد مطلوبی پیشرفت داشته باشد. در ابتدا شاید این روند کمی کند پیش برود اما مطمئن باشید که تاثیر آن به مرور نمود پیدا خواهد کرد.چرا خواندن رمان زبان اصلی به تقویت زبان انگلیسی شما می­کند؟مطالعه رمان­‌های انگلیسی نه تنها دایره واژگان و اصطلاحات شما را به طرز فزاینده ­ای تقویت می‌کند؛ بلکه حتی باعث می شود که لغات و ساختا­رهای صرف و نحوی که پیش از این آموخته اید را هم مرور و بهبود ببخشید. درست مثل یادگیری یک ساز جدید، بهترین راه بهتر کردن سطح زبان انگلیسی، مرور و تکرار است. در رمان­های گوناگون، شما لغاتی را فرامی­گیرید که ممکن است در هیچ کتاب مخصوص آموزش واژگان یا اصطلاحاتی با آن ها مواجه نشوید. همچنین مطالعه رمان می­تواند تاثیر چشمگیری بر تقویت درک مطلب شما و فهم و حدس زدن معنا و مفهوم متون و جملات داشته باشد. نکته مهم دیگری که می­توان به آن اشاره کرد این است که با استفاده از خواندن رمان می­توانید مهارت نوشتاری خود را نیز بهبود ببخشید. بسیاری از نویسندگان مطرح دنیا از جمله استاد ژانر وحشت، استیون کینگ، در بسیاری از مصاحبه های خود بیان کرده است:&quot;هرچه کتاب­های بیشتری بخوانید، ابزا­رهای بیشتری برای نوشتن دارید.&quot;خواندن رمان، حکم جایزه را دارد!خواندن داستان های کوتاه و یا رمان به زبان دیگر و درک کامل مفاهیم و معانی آ­نها یک موفقیت بزرگ محسوب می­شود. وقتی به صفحه پایانی یک کتاب می­رسید و کتاب را می­بندید و درمی­یابید که داستان آن را متوجه شده اید، لذت شیرینی را تجربه خواهید کرد. با این حال باید همیشه احتیاط کرد و کتاب مناسب را با توجه به سطح زبانی خود انتخاب کنید. کتاب هایی که نه خیلی دشوار هستند و نه خیلی خسته کننده و ساده. به همین خاطر قصد دارم برای شروع چند کتاب مهیج را معرفی کنم. کتاب هایی که اگر صفحات آغازین آن ها را مطالعه کنید، دیگر آن ها را زمین نخواهید گذاشت. البته پیش از معرفی پیشنهاد می­کنم که عادت کنید تا کلمات جدید را یادداشت کرده و با استفاده از فرهنگ لغت مناسب، معنا و تلفظ آن ها را هم یاد بگیرید.مجموعه کتاب های Harry Potter نوشته JK Rowlingبدون شک پر طرفدارترین و پرفروش ترین مجموعه کتاب، مجموعه هفت گانه «هری پاتر» است که پس از گذشت 25 سال همچنان در دنیای کتاب یکه تازی می­کند. اثری که به صدها زبان ترجمه شده و به هفت فیلم موفق تبدیل گردیده است. اگر تا کنون کتاب­های این مجموعه را نخوانده اید بهتر است مطالعه آن را تجربه کنید. نثر کتاب بسیار روان، لغات آن بسیار ساده و ساختار جملات نیز به هیچ وجه پیچیده نیست. با خواندن این مجموعه به راحتی اعتماد به نفس خود را در درک مطلب بدست خواهید آورد و نیز دنیایی را تجربه خواهید کرد که اگر قدم به آن بگذارید، دیگر دل کندن از آن برایتان کار آسانی نخواهد بود.کتاب A Wrinkle In Time نوشته Madeline L’engleاین کتاب که در ژانر علمی – تخیلی و سفر در زمان نگاشته شده، ترکیبی از جملات کوتاه و بلند است. جملات کوتاه به شما این اجازه را می­دهند تا راحت تر معنا و ساختار گرامری را پردازش و درک کنید. همچنین این جملات با استفاده از کلمات ساده، تصویری واضح و جذاب را در ذهن مخاطب ایجاد می­کنند. کلمات بسیاری در این کتاب وجود دارد که اکثر آن ها در مکالمات روزمره استفاده می­شوند.کتاب The Giver نوشته Lois Lowryاین اثر در همان چند صفحه اول نظر مخاطب را به سوی خود جلب می­کند. کتاب حاوی جملاتی است که از نظر قواعد بسیار ساده و قابل فهم می­باشند. در نگارش بیشتر جملات این کتاب از زمان گذشته ساده و یا گذشته کامل (ماضی نقلی) استفاده شده است و تمامی جملات آن کوتاه و داستان کتاب نیز به راحتی قابل فهم است. کتابی که مطالعه آن، وقت زیادی نمی گیرد.کتاب The Old Man and the Sea نوشته Ernest Hemmingwayاین کتاب یکی از برجسته ترین آثار ادبی است که موفق به دریافت جایزه نوبل شده است. بسیاری از انگلیسی زبان ها این کتاب را در مقاطع گوناگون تحصیلی، مطالعه کرده اند. با این تفاسیر اگر علاقمند به آثار ادبی و کلاسیک هستید، این کتاب انتخاب بسیار شایسته ایست. شاید گاهی اوقات با کلمات جدید و دشوار مواجه شوید اما به یاد داشته باشید که ارنست همینگوی فقید، همیشه طرفدار نثر ساده از لحاظ واژگان و قواعد دستور زبان بوده است.کتاب Thirteen Reasons Why نوشته Jay Asherوقایع این داستان در زمان حال اتفاق می­افتد که این یعنی نویسنده از زمان حال ساده برای نقل داستان استفاده کرده است. تمامی جملات کتاب کوتاه و شامل لغات نسبتا ساده می­باشند. پاراگراف های کوتاه و گرامر ساده آن نیز بسیار مناسب برای کسانی است که در حال یادگیری زبان انگلیسی هستند. کتاب همچنین علاوه بر پرفروش بودن در مجله نیویورک تایمز، جوایزی را هم نصیب خود کرده است. اگر به دنبال کتابی با نثر ساده و داستانی گیرا در ژانر اجتماعی هستید، به هیچ وجه مطالعه آن را از دست ندهید.کتاب Twilight نوشته Stephenie Meyerحتما بسیاری از شما سریال مشهوری که بر اساس این کتاب محبوب ساخته است را تماشا کرده اید. کتابی که لغات به کار رفته در آن بسیار کاربردی و آسان و ساختار جملات نیز روان و قابل درک می­باشند. جدا از این ویژگی های ساختاری و لغوی، این اثر داستان بسیار جذاب و پرکششی دارد که قادر است ساعت ها شما را سر جایتان میخکوب کند.کتاب Death on the Nile نوشته Agatha Christieکتابی معمایی و رازآلود که توسط ملکه ژانر جنایی، آگاتا کریستی به رشته تحریر درآمده است. اگر به داستان های جنایی و کارآگاهی علاقه دارید بهتر است در حل این پرونده پیچیده با کارآگاه زبده، هرکول پوآرو همراه شوید تا پرده از راز قتل بردارید. با این وجود، نثر کتاب برخلاف معمای پیچیده قتل، راحت و قابل درک است. لغات و گرامر استفاده شده در کتاب برای زبان آموزان سطح متوسط و بالاتر بسیار مناسب است و مکالمات میان شخصیت ها نیز کمک شایانی به یادگیری اصطلاحات و در نتیجه مهارت گفتاری می­کند. پس اگر به دنبال کتابی چالش برانگیز هستید، در مطالعه این کتاب استخاره نکنید!</description>
                <category>امیرحسین قاضی</category>
                <author>امیرحسین قاضی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 11:27:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>