<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Johan Liebert</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirhosein12101383</link>
        <description>کمی عجیب  کمی غریب  کمی تنها و متفاوت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:58:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3788489/avatar/pUdOq0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Johan Liebert</title>
            <link>https://virgool.io/@amirhosein12101383</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فیلم companion:سفری در مرز واقعیت و هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirhosein12101383/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-companion%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-izpd9jhdoaqx</link>
                <description>فیلم Companion 2025در این یادداشت قصد دارم به نکاتی از فیلم companion و گوشزد کردن خطراتی در رابطه با هوش مصنوعی بپردازم همچنین کنارش قراره کمی به چالش کشیده بشیم. نمی‌توان گفت این نوشته حاوی اسپویل فیلم است اما برای درک آن و ارجاع هایی که در متن شده ضروری است فیلم را دیده باشید. این مقاله صرفا در رابطه با پیام های فیلم هست نه تحلیل فیلم از نظر سینمایی و فنی. این یادداشت بر فیلم کاملا بی طرفانه و بدون حمایت از افکار و عقاید خاصی نوشته شده و صرفا تحلیلی از پیام های آشکار و پنهان فیلم و فیلمساز می باشد. اولین نکته ای که با دیدن فیلم های اینچنینی به چشم می‌خورد این است که چقدر می‌توان مطمئن بود همه اطرافیان و انسان هایی که در جامعه در حال رفت و آمدند، واقعی هستند؟ (آیا مثل فیلم ماتریکس می‌توان احتمال داد که عده ای خود جزئی از این سیستم شده اند یا سیاهی لشگری برای عادی جلوه دادن همه چیز و فریب ما هستند؟) حالا بیایید کمی بزرگتر فکر کنیم: چقدر می‌توان مطمئن بود تمام کسانی که در قامت افراد مشهور، دولتمردان، سلبریتی ها و... مشغول جهت دهی به افکار عمومی و سرگرمی و انحراف اذهان هستند واقعی هستند؟ در جهان فعلی که تشخیص هوش مصنوعی و واقعیت در حال رنگ باختن است، از کجا می‌توان اطمینان داشت هر آنچه می‌بینیم و می شنویم واقعی هستند؟ در واقع بخش عمده اطلاعاتی که به ما منتقل می‌شود و افکار و جهان بینی ما را تشکیل می دهد از نزدیک قابل لمس نبوده و صرفا از دیگرانِ ناشناسی در طول فرایندی به ما رسیده است. در واقع این گفته برای سال های آینده بیشتر صدق می‌کند. جهانی مانند فیلم they live با کاراکتر های npc در آینده چیز دور از ذهنی نیست اما نکته خطرناک این است که با رشد چشمگیر هوش مصنوعی، کنترل کنندگان دنیا، قدرتمندان و حاکمان جهان قطعا از آن به نفع خود استفاده کرده، مجددا تا حدودی در رده های بالا این تکنولوژی ها درگیر انحصار در دست ابرقدرت ها، دولتمردان و سیستم ها خواهد شد و آنها نیز در جهت منافع خود از هیچ چیزی دریغ نخواهند کرد و جهانی ساخته می شود مملو از فریب و دروغ و انسان هایی که دیگر توانایی تشخیص حقیقت از دروغ را نخواهند داشت. این زنگ خطر هوش مصنوعی هست! اگر در اختیار همگان باشد منجر به بزهکاری ها و دروغ های ساختگی می شود و اگر در انحصار قدرت ها باشد مجددا سیستم دیستوپیا با استبداد کبیری شکل خواهد گرفت (مانند رمان 1984) که مجددا به زیردستان چیزی جز دروغ و فریب تحویل نخواهند داد و کنترل انسان ها، حقیقت و تاریخ به دست ترکیبی از هوش مصنوعی و انسان ها یا انسان نماها خواهد افتاد.این سناریوی دور از عقلی نیست این رویه ای است که می‌تواند کاملا به شکل منطقی شکل بگیرد. جمله معروف کتاب 1984 : برادر بزرگتر شما را می پاید! در کامنت هایی که درباره این فیلم خواندم متوجه شدم که برخی از افراد معتقدند پیام فیلم این است که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین احساسات و عواطف واقعی انسانی بشود و هر چقدر هم علم پیشرفت کند نمی‌تواند به این درجه برسد! اما دقیقا این برداشتی کاملا غلط از فیلم است. در واقع فیلم در حال نمایش چیزی عکس این صحبت هاست. یعنی هوش مصنوعی به قدری پیشرفت خواهد کرد (کرده است) که می تواند حتی احساسات ما را شبیه سازی کند. حال تئوری ماتریکس باوران پذیرفته تر بنظر می رسد و آن این است که : از کجا معلوم همین جهان فعلی، شبیه سازی شده، فیک و هولوگرامی بیش نباشد؟! اگر انسان ها توانایی ساخت چنین چیزی را در حال حاضر دارند پس در طول تاریخی که می تواند دروغین باشد و تمدن های پیشرفته گذشته که نیست و نابود شده اند و نیز موجودات و هوشمندی های بالاتر یا متفاوتی که [شاید] وجود داشته باشند، از کجا مطمئن باشیم ما انسان ها موقعیتی مشابه همین ربات ها با احساساتِ برنامه ریزی شده و شبیه سازی شده نداریم؟؟؟ خب حقیقتا ما هم تحت یک هیپنوتیزم، تله پاتی و تلقین مصنوعی و یا شوک درمانی یا تحت تاثیر امواج می‌توانیم کنترل ادراکی بشویم و ما دارای بخش ناخودآگاهی در ذهن هستیم که در اختیار و در دسترس کامل ما نیست که این می‌تواند نقش همان قابلیت برنامه ریزی ما انسان ها(توسط خالق یا حاکمان دنیا) را داشته باشد. در واقع اینجا فیلم به شکل غیرمستقیمی در حال رساندن این مقصود است : همانطور که ربات ها و هوش مصنوعی مخلوق انسان هستند و خالق آن (انسان) آن را به بازی می‌گیرد، از آن استفاده می کند، او را دستکاری ادراکی می کند، او را شیفته و عاشق خود می‌کند (آنچه در فیلم تحت عنوان رابطه جاش و آیریس دیدیم) و با توجه به شباهت های میان انسان و ربات در محدودیت ها و احتمال برنامه ریزی شده بودن توسط قدرت بالاتر (خالق) و قابلیت دستکاری ادراکی ، از کجا معلوم می شود که ما نیز یک ربات شبیه سازی شده در فرمتی دیگر نیستیم؟ دقیقا فرق ما و &quot;آیریس&quot; چیست؟ اینکه خود ما انسان ها تایید میکنیم واقعی هستیم و مثل &quot;آیریس&quot; نیستیم ؟شاید بحث ادغام انسان و هوش مصنوعی مسخره و غیر منطقی به نظر برسد اما کافیست در مورد Transhumanism تحقیق کنید سالهاست که انسان ها به احساسات خود دل خوش کرده اند و این خودآگاهی، قدرت انتخاب و اراده، قوه تفکر و وجود احساسات و عواطف خویش را نقطه برتری و تمایز نسبت به ربات ها و هوش مصنوعی می پندارند. حال آنکه در حال حاضر یا نهایتاً در آینده ای بسیار نزدیک هوش مصنوعی [ فرضا با آنالیز داده هایی از میلیاردها انسان در بستر دنیای حقیقی و مجازی و اتصال با ذهن انسان از طریق تراشه های مغزی]  به خودآگاهی یا نیمه خودآگاهی خواهد رسید و مانند آنچه در فیلم نمایش داده شد، دارای احساسات و عواطف خواهد بود و آن وقت اگر در انسان ها تفکر نقاد و آزاد اندیشی بر روی زمین باقی مانده باشد، احتمالا دوهزاریشان بیفتد و به دنیای اطراف خود مشکوک شوند و فریاد از خطر و تهدیدات هوش مصنوعی برآورند.  بیایید ذهنمان را بیشتر به چالش بکشیم :اگر آیریس با خاطره عاشقانه ساختگی توسط هوش مصنوعی فریب خورد پس چگونه ما انسان ها می‌توانیم از واقعی بودن خاطرات و احساسات خود مطمئن باشیم؟ مگر ما 8 میلیارد انسان با حافظه خالی به دنیا نیامده ایم؟ این الگوی مشترک میان همه ما انسان هاست. هیچ یک از بدو تولد چیزی نمی‌داند.نه از گذشته خویش و قبل از تولد و نه از اینکه در این هزارتوی انسانی باید چکار کند و اصلا به چه دلیلی اینجاست. هیچ کس &quot;چرایی&quot; ماجرا را ذاتاً نمی‌داند مگر اینکه پیرو افکار و مکاتب دیگران بشود که ریشه آنها نیز [می‌تواند] ساختگی یا مشابه تفکرات برنامه نویسی شده &quot;آیریس&quot; یا به عبارت ساده تر کار همان طراح بازی باشد. اگر تفکر نقادانه و آزاد اندیشی داشته باشید، این برایتان چندان غیرمنطقی و دور از انتظار نخواهد بود. اگر سریعاً بدون هیچ تفکری این مسئله را رد میکنید پس شما هم می‌توانید یک&quot; آیریس&quot; باشید. البته در قامت موجودی به نام انسان نه رباتِ متصل به هوش مصنوعی. سکانسی از فیلم  را به یاد آورید که آیریس نمی‌توانست این مسئله را هضم کند، او تماما دارای خاطرات طبیعی و کاملی بوده، دانشگاه، خانواده،نوجوانی. جوانی، کودکی و..... برای او همه چیز نرمال به نظر می رسید و به هیچ چیز شک نکرده بود.او نیز به واسطه احساسات، ذهنیت و خاطرات خویش نمی‌توانست چنین چیزی را بپذیرد. شاید چون از قصد اینگونه برنامه ریزی شده بود که به واقعی بودن خود یا جهان اطراف خود شک نکند. فیلم به طور واضح و علنی تصویری از آینده‌ی بسیار نزدیکی را نشان می دهد که هوش مصنوعی در قامت خداگونه‌ای به خودآگاهی خواهد رسیده و پیش‌بینی می شود  آزادی انسان ها و انسانیتشان نیز از دست خواهد رفت . حقیقتا با مشاهده سرعت رشد هوش مصنوعی و کنار هم چیدن الگو ها و پازل ها در زمینه گسترش هوش مصنوعی و تاثیر آن بر جهان شاید بتوان ساعت ها صحبت کرد که ارتباطی به خود این فیلم ندارد اما زمینه ساز آگاهی ما از خطرات و تهدیدات گسترش هوش مصنوعی می‌تواند باشد.جهانی که حاکم یا وزیراعظم آن هوش مصنوعی باشد بیش از حد خطرناک است. همانگونه که واقعه یازده سپتامبر 2001 در تعداد بسیار زیادی فیلم، سریال،مجله و حتی انیمیشن ها به طور غیرمستقیم با نمادگرایی ها پیش‌گویی شده بود (در واقع نمادگرایی پیش از واقعه‌ی برنامه ریزی شده بود) پس الگویی که در فیلم ها، سریال ها، انیمه و انیمیشن و.... چندین سال در حال بازگو شدن با روایت های متنوع است با توجه به آنچه عملا در دنیا شاهد هستیم ممکن است عملی شود. کما اینکه در حال حاضر در حال اجرا شدن است. در مورد همان خطر هوش مصنوعی در آینده صحبت می کنم که به طور مکرر در آثار متعددی نشان داده شده است. احتمالا با کاشتن بذر این روایت در ناخودآگاه ما قصد دارند ما را در برابر آینده‌ی عجیبِ پیش رو رام کنند یا در مورد آینده‌ی پیش رو غیرمستقیم و در لفافه هشدار دهند. اگر آینده را با فیلم و انیمیشن در روایت های فریبنده به خورد انسان ها بدهند آنها به تدریج  با این مسئله کنار خواهند آمد. نکته جالب توجه دیگر شباهت این فیلم با فیلم Ex machina است. ظاهرا این الگو و پایان بندی و تکرار آن چیزی بیشتر از یک داستان تخیلی کلیشه ای باشد. این فیلم و فیلم های مشابه، اینگونه به ما نشان می دهند که فقط ربات ها ممکن است خطرساز شوند اما چه می شود اگر ربات ها خود ما انسان ها در آینده باشیم که با پیشرفت های علمی تاریک که نقابی از روشنایی بر چهره دارند( مانند تراشه مغزی نورالینک ایلان ماسک) ، با فریب ما یا با زور مجبور شویم تا آزادی خود را به هوش مصنوعی واگذار کنیم، بلکه زندگی ساده تری داشته باشیم تا چند صباحی بیشتر در این زمین فانی و پردرد به بقا محکوم و در خدمت، کنترل و نظارت [آنها] باشیم. هوش مصنوعی قابلیت نظارت بسیار شدیدی را به سیستم ها می دهد.       اینکه با تکنولوژی های جدید نظیر وا.ک.س.ن ها، میکروچیپ ها، تراشه ها، امواج و ترکیب آن با هوش مصنوعی و سعی در ادغام هوش ارگانیک و غیرارگانیک (هوش طبیعی و مصنوعی) به چه میزان شدیدتر از تله اسکرین های رمان 1984 جورج اورول [می توانند] انسانیت و آزادی ما را تهدیدکنند و چگونه این هوش مصنوعی با پشتوانه قدرتمندان جهان، انسان ها را می تواند نظارت و کنترل کند، بماند... ! این سوالی است که اگر درست مطرح کرده باشم شما را به تفکر و چالش خواهد کشید. این صحبت ها پیامِ هشداری است که از فیلم های اینچنینی میگیرم.به نظر من آنها گهگاهی حقایق و برنامه های خود را در قالب رسانه و سرگرمی نمایش می‌دهند. </description>
                <category>Johan Liebert</category>
                <author>Johan Liebert</author>
                <pubDate>Fri, 07 Mar 2025 04:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسرا هم مگه کیدراما می بینن ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirhosein12101383/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%85%DA%AF%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%86-eazlwnnl0us1</link>
                <description>شما چطور؟ همیشه از دوران بچگی به عنوان یه پسر از سریال های کره ای خوشم میومد. یجورایی میشه گفت با سریالا شون راحت ارتباط می گرفتم. البته این اصلا چیز عجیبی نیست چرا که به عنوان یه دهه هشتادی شاهد کلی سریالای کره ای بودم که تلوزیون میداد و با برادرم و حتی گاهی اوقات با پدرم می‌دیدیم. استارتش هم &quot;جومونگ&quot; بود. بعد &quot;امپراتور بادها&quot; (یه زمانی تو پخش های تکراری &quot;سرزمین بادها&quot; هم بهش میگفتن) و گل سر سبد تاریخی های صدا و سیما &quot;امپراتور دریا&quot; و همینجوری بگیر تا....... امپراتور دریا تا اواخر سال 98 و دوران تعطیلی های کرونا که برای اولین بار خارج از سریال هایی که تلوزیون پخش کرده بود به سرم زد بشینم سریالای کره ای دانلود کنم و ببینم. اون موقع کلا طبع فیلم و سریال دیدنم بالا بود و اگه نیت میکردم یه سریال رو تو یکی دو روز میدیدم :))) و خب اولین سریال کره ای که خودم از اینترنت دیدم، سریال &quot;The crowned clown /دلقک تاجدار&quot; بود. اون موقع خیلی بهم چسبید و از موسیقی متن و فیلمبرداری و بازیگرا و داستانش خیلی خوشم اومد. (گرچه پارسال ریواچ کردم اصلا اون لذت سابق رو نداشت!) The crowned clownخلاصه بعد از دیدن این سریال افتادم تو خط رگباری دیدن سریالا و کلی سریال دیگه دیدم که البته توی هر دوره میدیدم و بعد تا چند ماه دیگه اشتیاقی به دیدن یه سریال کره ای نداشتم (بخاطر تجربه منفی از پایان ناامیدکننده  آخرین سریالی که دیده بودم و یا اینکه آخرین سریال به قدری خوب بود که دیگه هر چی شروع میکردم حال نمی‌داد....) سریال Mr.Sunshine از خوبای روزگارگذشت و تا به امروز فک کنم بیش از 40 تا سریال کره ای دیده باشم .(لیست کاملش رو دارم و در انتها معرفی میکنم یسریاشون رو) این وسط کلی سریال خوب هم بوده که واقعا یه قسمتی از قلبم رو گرفتن! ولی بهترین چیز حتی بهتر از خود اون سریالا که شاید الان ببینم و خیلی حال نکنم باهاشون، اون حس و حال و خاطره ای هست که باهاشون دارم، اون لذتی که وقتی اون موقع دیدم بهم دادن.در ایام خاصی تنها لذت و تفریحم بودن. My mister = زندگی یه نکته خیلی جالب و غیرقابل انکار توی تقریبا تمام سریالای کره ای موسیقی های بسیار عالی هست. مثلا من به شخصه با آلبوم موسیقی این چند سریال خیلی خیلی خیلی حال کردم : Crash landing on you ، Empress ki ، Six flying dragons ، Arthdal Chronicles ، My dearest  ، Emperor of the sea ، Reply 1988، Mr.sunshine و کلی موارد دیگه که هر کدوم عالی بودن ولی اینارو همچنان به خاطر دارم آهنگاشون چقد عالی بودن! و در انتها اگه بخام چند تا سریال خوب ازشون معرفی کنم که هم قوی و پر محتوا باشن، هم افت نداشته باشن، هم پایانش رو خراب نکرده باشن اینارو معرفی میکنم(بدون ترتیب) :Six flying dragons Empress kiMy mister My liberation notesMy dearest Life on mars Mr.SunshinePachinkoMouseBeyond evilVagabond ( در زمان نوشتن این مطلب هنوز خبر قطعی از فصل دومش نیست) Emperor of the sea Reply 1988GoblinTwinkling watermelonدر آخر باید اینم بگم که حتما سعی کنید با زیرنویس ببینید و خودتون رو از قشنگی زبان کره ای محروم نکنید. هنوز خیلی سریالای خوب دیگه هست که تو لیستم هست و فرصت و حسش نیست برم سراغشون. امیدوارم براتون جالب بوده باشه.❤️</description>
                <category>Johan Liebert</category>
                <author>Johan Liebert</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2025 01:50:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل و موشکافی فیلم Heretic</title>
                <link>https://virgool.io/@amirhosein12101383/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-heretic-weitmynurdgx</link>
                <description>در این مقاله قصد دارم صرفا محتوای فیلم Heretic رو از دید خودم مورد بررسی و موشکافی قرار بدم. این متن طولانی هست. امیدوارم تا انتها بخونید و لذت ببرید.🚫این متن شامل اسپویل شدید و کامل تمام داستان فیلم هست ⚠️خب از جایی شروع کنیم که دو دختر به درِ خانه آقای رید آمدند. کاراکتر ها بدون دیدن همسر آن آقا فرض را بر پذیرش حرف او گذاشته و وارد خانه می شوند. برای آنها این بهتر است که باور داشته باشند همسر آن خانم وجود خارجی داشته و در خانه حضور دارد. بی آنکه او را دیده باشند یا نشانی قطعی از وجود او داشته باشند. اینجا مبنا را حرف آن مرد قرار می دهند و این باور کردن که خوشایند نیز هست ما را یاد چه چیزی می اندازد؟؟؟کاشتن بذر فیلم در ابتدا با نمادگرایی می توانید پروانه را روی لوستر پیدا کنید؟ 👀در دقیقه 10:35 فیلم به ما پروانه ای نشان می دهد که پرواز کرده و سپس در چیزی مشابه حباب کروی و گنبدی لوستر سقف می نشیند و وقتی حرکت می کند مجددا به همان برخورد می‌کند. مانند تئوری وجود گنبد بر روی زمین که زمین تخت گرایان و نیز تقریبا تمامی مکاتب باستانی و حتی ادیان تا حدودی به آن معتقد بودند. همینجا پایه اول فیلم گذاشته می شود اما در ناخودآگاه. پروانه می تواند نماد روح پاک، معصوم و والامرتبه انسان باشد که در ماتریکس زمین (دنیا) اسیر شده است. به عبارت ساده تر و برداشت سطحی تر فیلم از همان ابتدا این بذر را می کارد که این دو دختر موعظه گر قرار است در خانه آن مرد اسیر و گرفتار شوند. (کافیست این سکانس را یکبار دیگر و با دقت مشاهده کنید)فارغ از آنچه در آن خانه برای این دو دختر اتفاق می افتد (که عمدتا فلسفی و استعاری هستند) ما می‌توانیم این خانه را که در آن گرفتار می شوند و راه خروج داوطلبانه و بی دردسر ندارند به زندگی خود در این دنیا و یا ماتریکسی که در آن اسیر هستیم، تشبیه کنیم. خب احتمالا برای شما خیلی دور از عقل و بیش از حد مفهومی به نظر برسد اما حقیقت این است که از دید من در چنین فیلم فلسفی ای  پشت هر سکانس، فیلمساز باید اندیشه ای داشته باشد. یکی از دلایل تشبیه آن خانه به ماتریکس زمین و زندگی فانی ما این است که در هر دو خروج به دست خودمان نبوده و زمان بندی و مهلتی مقرر شده را پیش رو داریم (اشاره به قفل در که زمان بندی شده بود). واقعیت این است که هیچ راهی برای خروج داوطلبانه و بی دردسر از این جهان وجود ندارد. (خودکشی نیز با آسیب زدن به خود و اطرافیان است و توسط هیچکس ابداً توصیه نمی شود!).مورد بعدی که این شباهت را پر رنگ تر می کند بحث ورود به این خانه است که با فریب همراه بود. چیزی که طبق باور عده ای از ماتریکس گرا ها که معتقد به تناسخ هستند، پذیرفته شده یعنی باور دارند که روح انسان با فریب دوباره در چرخه زندگی گرفتار شده و به زمین بر می‌گردد. (البته این عقیده همه‌ی تناسخیون نیست صرفا تئوری گروهی خاص است). در بحث هایی که کاراکتر اصلی برای مقدمه چینی ضیافت خود انجام می دهد. ادیان را به فست فود هایی برای رفع نیاز های معنوی و به دست آوردن حال خوب تعبیر می کند. خب بیایید کمی واضحتر به این مسئله نگاه کنیم. فست فود ها شامل مواد خوب و بد هستند. مثلا سبزیجات خوب هستند و سس بد. پس نمی‌توان آنها را کاملا مضر دانست. به عبارت دیگر فست فود هم شامل ارزش غذایی است اما غذای حقیقی نیست. در اینجا نیز آقای رید مستقیم و غیر مستقیم اظهار می کند که ادیان و مکاتب با تمام کم و کاستی و انحراف و تحریف و.... کماکان شامل حقیقت هایی هستند که مطالعه آنها موجب شده بیشتر به خدا نزدیک شود( بیشتر حقیقت را بشناسد) اما او معتقد است همه آنها انعکاسی از حقیقتی دیگر هستند.... و دیالوگ طلایی اینجا : &quot;هر چه بیشتر یاد بگیری میفهمی کمتر میدونی&quot;. &quot;تکررات رفته رفته پیام اصلی رو کمرنگ تر میکنه و اصل قضیه رو تحریف میکنه&quot;  اینجا سوالات بزرگی در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد : آیا احتمال دارد تمامی مکاتب فعلی و در دسترس برگرفته از حقیقتی باشند که در گذر زمان با مکتب سازی ها و جریانات انحرافی به حاشیه رفته باشند؟! اختلافات و تفاوت ها میان این مکاتب (یا بهتر است بگوییم آنچه از آنها در زمان حال باقی مانده) بسیار زیاد است به طور مثال شاید سخت باشد که مسیحیت فعلی و در دسترس را نسخه آپدیت شده یهودیتی که در دسترس است دانست به عنوان مثال مسیح در چند جا علنا پیروان خود را از پیروی از دستورات یهوه (خدای یهودیان) منع کرده و تفاوت های آشکاری میان این دو مکتب وجود دارد.کنستانتین امپراطور روم باستان که برای اولین بار مسیحیت را با جمع آوری اسقف ها و تحریف مکاتب مسیح و حواریون در جهت منافع سیاسی خود پایه گذاری کرده و مذهب رسمی را از میترائیسم به مسیحیت تغییر داد. خب اینجا راحت ترین کار چیست؟ درست حدس زدید سریعا هر کدام بقیه را رد کرده و تحریف شده می خوانند و راه و روش خویش را بر حق و صحیح می دانند. اینجا دست آویز به شک گرایان اهدا می شود و با خود می گویند خب کدام راه درست است؟ و یا با تعصب خود و احساسات و هر آنچه از کودکی به آنها دیکته شده پیش می روند و یا در صورت تعصبات کمتر و آزاد اندیشی تصمیم می گیرند به مطالعه و تحقیق و بررسی راه های مختلف بپردازند. اما در اینجا نیز شک گرایان به سد بزرگی برخورد می کنند : &quot;چرا اصلا باید کشف راه حقیقت و درست اینقدر پیچیده باشد. نکند که همه این راه ها به بیراهه ختم شوند؟&quot; این صحبت هایی که شد می تواند پایه و اساس این فیلم و اتفاقاتی که در آن قرار است در ادامه رخ بدهد، در نظر گرفته شود. آنجا که مجبور می شوند از بین دربِ معتقد بودن (پیرو بودن و تسلیم بودن و پذیرفتن) و یا بی اعتقاد بودن ( باور به هیچ و پوچ بودن ما و جهان) یکی را انتخاب کنند و اگر بخواهم رک و پوست کنده بگویم، فیلمساز می خواهد با این تمثیل نشان دهد که انتهای هر دو مسیر که دست‌پخت دو قطبی سازی خود ماتریکس است، چیزی جز بیراهه وجود ندارد.( مانند سیاه و سفید و یا صفر و یک که پایه شبیه سازی ها و ذخیره‌سازی اطلاعات در کامپیوتر ها هستند) &quot;بزار بهتون بگم چی ترسناکه. ندونستن ترسناکه! اینکه از کجا اومدیم و اینجا چیکار میکنیم؟ هدفمون چیه؟؟ &quot; در رابطه با این دیالوگ فیلم ساعت ها می توان صحبت کرد. همین الان که شما این دیالوگ را خواندید به احتمال 90 درصد می گویم بی تفاوت از آن عبور کردید. بی آنکه توجه شما به مهم ترین سوالاتی که باید در طول حیات خود داشته باشید، جلب شود! کمی عجیب نیست؟! گویی همه به گونه ای هیپنوتیزم شده، مسخ شده، بی تفاوت، برنامه ریزی شده یا تحت کنترل و در خواب فرو رفته باشیم. از ابتدا تا انتهای زندگی در چرخه بقا و با اسیر نیاز ها، غرایز و خواسته های تمام نشدنی بودن از تقلا در دنیایی که حتی واقعی بودنش هم در ابهام است دست نمی کشیم. گویی اصلا بارقه ای از روح نداریم! انگار ربات برنامه ریزی شده برای برنامه از پیش تعیین شده زندگی (تولد، کودکی، بازی، مدرسه، دانشگاه، کار، ازدواج، تولید مثل و....) هستیم. بی آنکه ذره ای تقلا برای شناخت خود و جهان پیرامون کنیم.&quot;من به یه فهم تاریک رسیدم و اونم اینه که ما تو یه شبیه سازی زندگی می کنیم&quot; بیایید یک فلش بک به جایی بزنیم که پیام آور‌ِ ظاهراً از مرگ برگشته‌‌ی قصه توصیفاتی مشابه تجربه نزدیک به مرگ (NDE) را تعریف می کرد و می گفت &quot; این واقعی نیست&quot; و جالب است  بدانیم که در بسیاری از تجربه های نزدیک به مرگ افراد چیزی را که اعتقاد دارند میبینند مثلا مسیحی &quot;مسیح&quot; را میبیند و بودایی &quot;بودا&quot; را اما در مواقعی پیش آمده که هنگامی که شخص شک کرده و از آن موجود نورانی ای که دیده پرسیده : آیا تو واقعا مسیح هستی؟ به شکل یک موجود ترسناک تغییر شکل داده است. پس شاید در اینجا فیلم دارد علاوه بر تئوری ماتریکس به واقعی و حقیقی نبودن یکسری تجربیات معنوی مثل تجارب نزدیک به مرگ می پردازد و تا اینجای کار فیلم در مسیر مشخصی هست که گرچه درک و فهم آن برای مخاطب عام سخت هست اما کماکان در مسیر درستی پیش می رود. مشکل فیلم زمانی آشکار می شود که به یکباره تمام این اتفاقات مادی معنا می شوند و متوجه می‌شویم که این نمایش زنده شدن پیام آور و سایر اتفاقات چیزی مشابه یک شعبده برنامه ریزی شده بوده. اما خب از اینجا به بعد هم فیلم به نکاتی اشاره می کند که حائز اهمیت است. بعد از آنکه خواهر پکستون متوجه نقشه می‌شود و به زیرزمین می رود و آنجا با حقیقت مواجه می شود. آقای رید از او می پرسد که تنها دین حقیقی چیست؟ و او جواب می دهد : &quot;کنترل&quot;. چه احساسی دارد اگر آن زندانی های در قفس در زیر زمین استعاره از ما در این ماتریکس باشد؟!  پس می توان اینگونه برداشت کرد که هر دو دربی که می توانستند انتخاب کنند یا به عبارتی دو راهی که عمده افراد در زندگی در پیش می گیرند (شاید 99%) هر دو به ناچیز بودن و برده سیستم بودن ختم می شود و انتهای هر دو &quot;کنترل شدن توسط سیستم&quot; است.(شاید به وسیله ناچیز و ضعیف شمردن ما و لگدمال و تحقیر شدن ذات و بارقه روح در این جهان فانیِ پر ایراد )  اما سوالی که برای ذهن آگاه مطرح می شود این است که کنترل توسط چه کسانی و برای چه و به چه صورت ؟  پاسخ می تواند یک کلمه باشد: ماتریکسکمی ساده لوحانه و خوش خیالیست که نماد های به کار رفته در فیلم را نادیده بگیریم : نماد تک چشم جهان بین که معتقدین به ماتریکس باور دارند جهان را مدیریت می کند و برخی آن را به دجال یا ستاره قطبی (پلاریس) نسبت می دهند. انتهای هر دو مسیر یک چیز خواهد بودپیش از پایان لازم است یکبار دیگر به شکل کامل این دو درب را که در فیلم انتخاب می کردند تفسیر کنیم :1_ درب معتقد بودن : اعتقاد به مسائل مذهبی، ماورایی، عرفانی و به طور کلی &quot;معنوی&quot; که باید پیرو مکتب خاصی بود.2_ درب بی اعتقاد بودن : عمدتا به معنای پذیرش هر آنچه دانشمندان و علم مدرن و نوین می گوید. این دسته از افراد صرفا چیزی را که تجربه، لمس و احساس کنند باور دارند ولی با اینحال علم و صحبت هایی که در پوشش علم از دولت ها، رسانه ها و دانشمندان می شود را می پذیرند بی آنکه خود تک به تک آنها را لمس کرده باشند و پله پله به اثبات رسانده باشند. در واقع می خواهم مغز شما را بیشتر درگیر کنم و بگویم اگر این هم نمونه ای از &quot;چشم بسته پذیرفتن&quot; باشد چه دیدگاهی دارید؟ اگر معجزات را ندیدید پس از کجا به هزاران چیز دیگر که در قامت علم گفته اند باور کردید؟ آیا یک به یک همه آنچه به شما توسط سیستم دیکته شده را بررسی کردید؟ آن وقت با چه چیزی؟ با خود ابزار های سیستم؟ مجدداً با اعتماد به خود سیستم؟ نتیجه گیری کلی از این صحبت ها این است که شاید باید این احتمال را قائل باشیم که واقعا همانگونه که فیلم نشان می دهد انتهای هر دو راه کنترل شدن باشد! &quot;معنویت گرا بودن&quot; و یا &quot;مادی گرایی و علم گرایی (scientism)&quot; هر دو می توانند دو روی سکه باشند!و در انتها باید گفت که بنده به شخصه پایان بندی فیلم رو ضعیف و صرفا برای بستن پرونده میدونم. فیلم به اندازه کافی نکات شنیدنی و دیدنی داشت. اگر شما هم تحلیل ماتریکسی، متافیزیکی، اسطوره شناسی، فلسفی یا ماورایی ای نسبت به نکات ریز و درشت آشکار و پنهان این فیلم دارید خوشحال میشم نظرتون رو بدونم. ضمنا میدونم این صحبت ها به احتمال خیلی زیاد پذیرفته برای شما نیست و احتمالا با تفکرات و جهان بینیتون سازگار نیست و من هم صرفا برداشت خودم از فیلم رو گفتم. یعنی سعی کردم اونچیزی که تو ذهن فیلمساز بوده بیان کنم نه الزاما چیزی که خودم به شخصه معتقدم. ممنون از توجهتون ❤️</description>
                <category>Johan Liebert</category>
                <author>Johan Liebert</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2025 22:02:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>