<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهتاب امیریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirianm70</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:45:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مهتاب امیریان</title>
            <link>https://virgool.io/@amirianm70</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیشگیری از خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-n52xpgebxx8c</link>
                <description>درود بر همراهان گرامی در مقاله قبل تفاوت حکمت و فلسفه و عرفان را با هم بررسی نمودیم . چندی پیش هم به بررسی در موضوع خودکشی از نگاه حکمت پرداختیم . حکمت نوین معتقد است نداشتن انگیزه و هدف و ناامیدی و کم صبر بودن باعث کشش افراد به خودکشی می باشد . و برای پیشگیری از این اتفاق شوم راهکارهایی همچون شکیبایی و امید و توکل پیشنهاد میدهد  که در مقالات قبل مفصل این دیدگاه بررسی شد .اما امروز لازم است که حکمت و فلسفه و علم ، دست در دست یکدیگر دهند. بنابر این اکنون به بررسی دیدگاه روانشناسان در این باب می پردازیم و راهکارهای این دیدگاه را هم برای پیشگیری از این اتفاق شوم، به خاطر میسپاریم.محتویات:مقدمهعوامل مؤثر در شکل‌گیری افکار خودکشینشونه‌های هشدارآمیز خودکشیمداخله و کمکانواع حمایت عاطفی و روانیمقدمهیه باور رایجی که بین اکثر مردم وجود داره اینه که «اگه کسی از خودکشی صحبت می‌کنه، خیلی بعیده که واقعاً به خودش صدمه بزنه!» حقیقت اینه که این جمله‌ی مشهور «آندره مارلو» خلاف واقعیته. اتفاقاً تحقیقات انجام شده توی این زمینه نشون می‌دن که اغلب افرادی که خودکشی موفق یا ناموفق داشتن، قبل از اقدام به خودکشی در مورد این موضوع با اطرافیان یا دوستاشون صحبت کردن.درسته که گاهی وقتا نیت و فکر آدما درمورد خودکشی قابل تشخیص نیست. اما اگر آگاهی خودمون رو توی این زمینه بالا ببریم، متوجه می‌شیم که نشونه‌ها و علامت‌هایی وجود داره که با دقت به اونا می‌تونیم بفهمیم فرد مقابلمون فکر خودکشی داره. بنا به آمار سازمان پزشک قانونی ایران از اول سال ۱۳۹۹، روزانه ۱۵ نفر جونشون رو به خاطر خودکشی ازدست دادن. در کل همه‌ی منابع هم از رشد آمار خودکشی خبر می‌دن.عوامل مؤثر در شکل‌گیری افکار خودکشیبیش از ۹۰ درصد افرادی که خودکشی می‌کنن به یکی از اختلالات روان مثل افسردگی‌های شدید، اختلال شخصیت، دوقطبی، اسکیزوفرنی، اعتیاد شدید به مواد مخدر یا الکل و… مبتلا هستن. در نتیجه توجه به این دسته و مراقبت بیشتر از اونا اولین قدم مؤثر برای جلوگیری از خودکشیه. با این حال باید حواسمون جمع باشه که همه‌ی آدمایی که دست به خودکشی می‌زنن لزوماً به اختلال روانی مبتلا نیستن.ممکنه برای بعضی از آدما شرایط سختی به وجود بیاد و تحمل و حل این شرایط براشون غیرقابل تحمل باشه. عده‌ای برای فرار از این وضعیت دست به خودکشی می‌زنن. مواردی مثل مرگ خانواده، بیماری‌های سخت جسمی، از دست دادن شغل یا موقعیت اجتماعی، مشکلات شدید مالی، احساس بیهودگی و سربار بودن و… . این موارد زنگ خطرهای مهمی هستن که باعث می‌شن بیشتر مراقب اطرافیان و دوستانمون تو این شرایط باشیم و از خطر احتمالی خودکشی پیشگیری کنیم.نشونه‌های هشدارآمیز خودکشینشونه‌های هشدارآمیزی که بهتره وقتی کسی اونا رو از خودش بروز می‌ده نسبت بهشون حساس باشیم:صحبت کردن درباره‌ی مرگ یا خودکشی. (می‌خوام خودمو بکشم و…)صحبت کردن مداوم در مورد احساس بیهودگی، ناامیدی و گناه. (من اصلاً برای چی زنده‌ام؟ و…)صحبت کردن در مورد رنج و درد غیرقابل تحملی که احساس می‌کنه. (دیگه تحمل این همه سختی رو ندارم!، بسه هر چی درد کشیدم و…)انجام دادن عمدی رفتارهایی که بهش آسیب می‌زنن. (بریدن یا خراشیدن دست، مصرف بیش از حد الکل و مواد مخدر و…)انجام دادن کارهایی که می‌تونن نشونه‌ی آماده شدن برای اقدام به خودکشی باشن. (خریدن تعداد زیاد قرص، سم، طناب و…)بخشیدن وسایل مورد نیاز شخصی یا ارزشمند خودشون به بقیه، حلالیت طلبیدن یا جمله‌هایی که رنگ و بوی خداحافظی می‌دن. (شاید مجبور بشم دیگه نباشم، قراره یه کاری انجام بدم که از همه چیز راحتم می‌کنه و…)از دست دادن علاقه و توجه به انجام کارهایی که قبلاً همیشه به اونا علاقه داشته و ازشون به شدت استقبال می‌کرده.تغییر ناگهانی و شدید خلق و رفتارهای فرد. (کسی که بعد از یه دوره‎‌ی اضطراب و آشفتگی طولانی، خیلی ناگهانی طی یکی دو روز کاملاً آروم می‌شه و دیگه نشونه‌های هیچ اضطرابی رو از خودش نشون نمی‌ده.)مداخله و کمکسوال مهم‌تر اینه که خب وقتی این نشونه‌ها رو دیدیم بعدش چیکار باید بکنیم؟اولین کاری که باید تو این شرایط کرد حفظ کردن آرامش و خونسردی خودمونه. این کاملاً طبیعیه که در مواجه با چنین وضعیتی هول بشیم و ندونیم باید چیکار کنیم. ولی نباید اجازه بدیم این هیجانات و آشفتگی‌ها به طرف مقابل که تصمیم به خودکشی گرفته منتقل بشه. بعد از کنترل و حفظ آرامشمون بهتره چندتا سوال مهم و اساسی رو به صورت مستقیم ازش بپرسیم. اگه جواب هرکدوم از این سؤالا مثبت بود سراغ سوال بعدی می‌ریم. اگه به جواب منفی رسیدیم پرسیدن سؤالای بعدی رو ادامه نمی‌دیم.واقعا اونقدر حالت بده که داری به خودکشی فکر می‌کنی؟به اینم فکر کردی که چه جوری انجامش بدی؟برای انجام دادنش کاری هم کردی؟ چیزی خریدی؟فکر کردی که کی می‌خوای انجامش بدی؟هر چقدر که توی سؤالات جلو بریم، یعنی فرد برنامه و هدف دقیق‌تری برای انجام این کار داره. این موضوع خطر جدی رو به ما گوشزد می‌کنه که نیاز به مداخله‌ی فوری داره. اگر جواب هر چهار سؤال مثبت بود، بهتره هرچی سریع‌تر از مشاوره‌های تلفنی اورژانسی، که اول مطلب گفتیم، کمک بگیرین.چه در شرایطی که خطر جدی فرد رو تهدید می‌کنه و چه در شرایطی که فرد فقط از خودکشی حرف زده و تصمیم جدی در موردش نداره، باید اون رو از نظر عاطفی و روانی حمایت کنیم.انواع حمایت عاطفی و روانیتا حد امکان تنهاش نذاریم و کنارش بمونیم.در مقابل حرفاش بیشتر شنونده باشیم تا گوینده. حتی اگر با حرف‌هایی که می‌زنه مخالفیم، نباید به خاطر این مخالفت باهاش جر و بحث کنیم. فقط کافیه که در آرامش به حرفاش گوش کنیم.به هیچ وجه شروع به گفتن حرف‌هایی مثل تو «چقدر ضعیفی!»، «تو چقدر ترسویی!»، «تو چقدر خودخواهی!» و امثال اینا نکنین. این حرف‌ها بیشتر از اینکه مانع تصمیم فرد مقابلتون بشن، به اون بیشتر احساس سرخوردگی و ناتوانی می‌دن. در نتیجه تو تصمیمش مطمئن‌تر می‌شه!از خاطره‌های خوب، موفقیت‌ها و علاقه‌مندی‌هاش صحبت کنید. مثلاً اگر خاطره‌ی خوب مشترکی باهاش دارید، سعی کنین اون خاطره رو با همه‌ی جزئیات براش مرور کنید.شرایط و مشکلات اون رو با وضعیت بقیه مقایسه نکنید. با اینکار فردی که تصمیم به خودکشی گرفته و از نظر روانی آسیب‌پذیره، احساس می‌کنه شما وضعیتش رو جدی نگرفتید و سعی در کوچک کردن مشکلات اون دارید.</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Sat, 12 Mar 2022 09:03:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت بین فلسفه و حکمت و عرفان چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-rmz1p7fyzext</link>
                <description>درود بر همراهان گرامیمن در این بلاگ هر چه که به طور روزانه می آموزم را باشما به اشتراک میگذارم و اغلب این طور میشود که یک موضوع را از دیدگاه های مختلف بررسی میکنم .امروز تصمیم گرفتم  به تفاوت این دیدگاه ها بپردازم.فلسفهواژه فلسفه ریشه یونانی داردو از کلمه (فیلوسوفیا) گرفته شده که مرکب از دو کلمه است: یکی «فیلو» به معنای دوستداری. و دیگر «سوفیا» به معنای دانایی است، پس کلمه (فیلوسوفیا) به معنای دوست دار دانایی خواهد بود، در نتیجه «فلسفه» که کلمه عربی است از آن کلمه یونانی گرفته شده و به معنای فیلسوفی گری است و کلمه فیلسوف یعنی دوستدار دانش.اما از نظر اصطلاح شایع در میان مسلمین، واژه فلسفه به معنای دانش عقلی است و نوعاً مسلمین همه دانش های عقلی که بر اساس عقل و اندیشه (و نه نقل) بدست می آید، فلسفه می نامند. گر چه به طور خاص، نوعاً فلسفه به دانشی گفته می شود که درباره هستی شناسی بحث می کند.حکمتاز واژه حکمت نیز تعریف های متعدد شده از جمله گفته اند: حکمت عبارت است از علم قطعی به حقایق اشیاء و احوال و خواص و اوصاف ظاهری و باطنی و مصالح و مفاسد آنها و شناخت ارتباط معلول ها با علت هاشان ... و دارای درجات متعدد استهم چنین گفته شده: حکمت قضایای حقه ای است که با واقع مطابقت داشته باشد و به نحوی بیان گر سعادت انسان باشد. و در مجموع حکمت عبارت است از، دانش و معرفتی که برای خیر و سعادت انسان است چه از راه عقل چه از راه نقل (آیات و روایات) و چه از راه عرفان و شهود بدست آید.عرفانعرفان در مقایسه با فلسفه و حکمت تعریف روشنی داشته و در عین نایاب بودن حقیقت نهائی آن، می توان به سادگی طوری حدود آن را فهم نمود که حد اقل تمایز آن با فلسفه مشخص باشد چرا که عرفان آشکارا مربوط به دریافتهایی شهودی و حضوری  بوده و ارتباطی به تعلیمات مدرسه ای و بحث های استدلالی ندارد.توضیح بیشتر در مورد عرفان اینکه؛ عرفان در اصطلاح به معرفت شهودی خداوند که از طریق تهذیب نفس و صفای باطن حاصل می گردد، گفته می شود.عرفان را دارای دو بعد نظری و عملی دانسته اند: الف: عرفان نظری شامل منظومه ای از دریافت های باطنی از طریق کشف و شهود پیرامون جهان هستی است، که توسط افراد واجد شرایط ادراک شده و با شیوه ای نظام مند و بطور نظری تدوین شده است. ب: عرفان عملی شامل به کار بستن دستور العمل های لازم در راستای مبارزه با هوای نفس و رسیدن به مقامات معنوی و کمال توحید است، که توسط استاد طریقت بیان می گردد. در صورتی که سالک راه حقیقت، رهنمود های پیر طریقت را به کار بندد و در مسیر الاهی با اخلاص کامل گام بردارد، به سرمنزل حقائق رهنمون می گردد .</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Sat, 12 Mar 2022 08:54:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی و تاثیرات آن</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%86-tniaqnzf4i2k</link>
                <description>متخصصان و پزشکان حوزه مغز و اعصاب در حال حاضر برای گوش دادن به موسیقی توسط افراد با روحیات مختلف، نظرات مشابهی داشته‌اند و تحلیل اغلب آن‌ها این است که شنیدن موسیقی خوب و ملایم نقش قابل توجهی در بهبود عملکرد مغز دارد. موسیقی گاهی می‌تواند زبان مشترکی باشد برای مطرح کردن احساسات و عواطف بین انسان‌هایی که در بسیاری از امور اختلاف نظر‌های بسیاری با یکدیگر دارند و به این شکل با هم ابراز همدلی و همراهی می‌کنند.</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 20:15:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصور اشتباه از هندی شاد</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-nu4efeeyfdig</link>
                <description>شادی یک حالت روانی است که در آن فرد احساس عشق، لذت و خوشبختی می‌کند.طی دهه های گذشته علاقه به بررسی شادی در جوامع آکادمیک و غیر آکادمیک با رشد روبرو شده است. جامعه ‌شناسان معتقدند ساختار رسمی جامعه باید «شادی» را به عنوان یک حق برای مردم بشناسد، آنرا درک کند و در جهت شاد بودن مردم بکوشد. شادی تنها برای فرد مفید نیست بلکه برای خانواده ها، گروههای کاری و جامعه نیز مفید و سودمند است.اولین تصویری که با شنیدن هند در ذهن ما شکل می گیرد، رقص و آواز، لباسهای رنگارنگ، غذاهای تند و تیز، پرستش خدایان متعدد و موارد دیگر است. ولی چقدر مردمان هند شاد هستند و زندگی آرامی را به همان صورتی که در تصور ما و فیلم های بالیوودی هست، تجربه می کنند؟ در این مقاله ابتدا به بررسی و تعریف شادی از جهات مختلف می پردازیم و ادامه با توجه به مشاهدات و تجربیات نویسنده، به بررسی شادی در بطن هند پرداخته می شود و علت شادی و یا عدم شادی آنها مورد بررسی قرار می گیرد.مردم هند را نمی توان شاد دانست. مردم هند، حتی در مذهبی ترین شهر خود، واراناسی، جزء غمگین ترین مردم هستند. در این شهر به دلیل وجود رود گنگ و باور اهالی آن مبنی بر اینکه پس از مرگ شروع زندگی اصلی است و به بهشت و خدایی که می پرستند، ملحق می شوند، مشاهده می کنیم تعداد کثیری از مردم در کنار خیابان زندگی می کنند، غذا می خورند و قضای حاجت به جا می آورند و در نهایت در همان خیابان از دنیا می روند. در واقع به نظر می رسد، انتظار مردم هند از زندگی که یکی از پارامتر های تعریف شادی است، بسیار پایین است. در صورتی که اگر ما هرم مازلو را در نظر بگیریم و در مقایسه با خدایان مردم هند که خدای پوشاک و تغذیه و… است، این خدایان در پایین ترین قسمت این هرم قرار می گیرند. آنها حتی برای اصلی ترین نیاز انسانی که تغذیه است از خدایان خود در خواست کمک می کنند. به عبارت دیگر، آنها به معنی زندگی تامل و تفکری نداشته اند؛ لذا هدف معین مشخصی برای خود تعریف نکرده اند که باعث نیروی محرکه در ایجاد شادی در بطن زندگی آنها شود. در بین مردم هند، از کودکان خردسال تا بزرگسالان شاهد آن هستیم که به گدایی مشغول هستند و دیدن لبخند بر روی چهره مردم، کار آسانی نبود. در ایران زمانی که گردشگران خارجی به مکانی مثل کاخ سعد آباد می روند، گروههای مختلف مردمی را مشاهده می کند که به گفتگو و شادی مشغول هستند، ولی در هند چنین چیزی قابل مشاهده نبود. حتی در سطح شهر معیارهای زیباشناسی و امکانات عمومی شهری به سختی یافت می شد، برای مثال هیچ پارکی، به جز در دهلی که پارک پیش و پا افتاده ای بود، قابل مشاهده نبود. در واقع هیچ معنایی از شادی و اینکه می توانند زندگی بهتری نسبت به چیزی که دارند، داشته باشند در هند یافت نشد. با توجه به نظریه محققان و جامعه شناسان و آنچه به صورت عملی و میدانی از کشور هند مشاهده شده است، می توان گفت علل عدم شادی مردم هند در سه دسته زیر قابل تقسیم هستند:اول، علیرغم اینکه هند یکی از سریعترین اقتصادهای رو به رشد را دارد، اما به نظر می رسد با یک سطح نابرابری اقتصادی روبرو است؛ به صورتی که به راحتی می توان در سطح شهرهای هند این اختلاف طبقاتی از نظر اقتصادی را به چشم دید و از هر ۱۰ نفر، فقط یک نفر به نظر توان مالی مناسب را دارد. این عدم برابری اقتصادی به راحتی در بطن اجتماع و زندگی مردم هند قابل مشاهده بود. برای مثال در شهر تهران، طبقات اجتماعی مردم از نظر توزیع اقتصاد (پولدار، متوسط و کم درآمد) در سطح مناطق ۲۲ گانه قابل مشاهده است و به راحتی قابل تفکیک است. اما در هند چنین چیزی قابل مشاهده نبود. با  توجه به این که مکانهای استقرار ما در محله های فقیرنشین بود تا بهتر با بطن جامعه هند آشنا شویم، زمانی که برای بررسی شهرها حرکت می کردیم، به هیچ عنوان ریتم مشخصی از توزیع اقتصادی یکسان، طبقات اجتماعی، ساختمان سازی و شهرسازی قابل مشاهده نبود. به صورت ناگهانی از خیابانهای کثیف که مردم در اوج فقر در آنجا زندگی می کردند، به محله ای تمیز با ساختمان سازی و شهرسازی بسیار خوب و آدمهای با سطح اجتماعی و اقتصادی خوب، منتقل می شدیم. این نابرابری اقتصادی و اجتماعی، حتی در ناوگان مترو کشور هند قابل مشاهده بود. با توجه به جمعیت بالا این کشور، انتظار می رفت با متروهای شلوغ روبرو شویم اما به دلیل هزینه بالا و غیرمعقول بلیط آن، قشر مرفه از آن استفاده می کردند و به طور متوسط در هر واگن ۱۰ نفر مسافر وجود داشت، در حالی که سطح خیابانها به شدت شلوغ بود.دلیل دوم را می توان در دسترسی به بهداشت عمومی که سلامت اجتماعی را تضمین می کند، دانست. با توجه به مشاهدات و بررسیهای انجام شده، میلیونها نفر از مردم هند دسترسی مناسبی به امکانات بهداشتی مناسب در سطح شهر (نظافت شهری) و بهداشت و درمان را ندارند. آنقدر عجیب و غریب است که به نظر می آید حتی داشتن وضع مالی مناسب و دسترسی به امکانات بهداشتی، زندگی سالم و شاد را تضمین نمی کند.آنچه در پنج شهر هند مشاهده شد، عدم وجود سطلهای زباله بود. مردم در همان سطح شهر، زباله های خود را رها می کردند و در کنار این، گاوها که در سطح شهرها رها هستند؛ در کنار ضایعات شهری، قضای حاجت می کنند. همچنین سرویسهای بهداشتی عمومی نیز قابل مشاهده نبود. جدا از نبود سطح زباله و سرویسهای بهداشتی عمومی، موقعیت شغلی به اسم رفتگر و سیستم دفع ضایعات در سطح شهر دیده نمی شد. همین امر این نظریه را به وجود می آورد که تغذیه گاوهای سطح شهر، از همین ضایعات تامین می شود. البته این نظریه را هم می توان در نظر گرفت که اگر این حجم از تولید زباله جمع آوری نشود، چهره شهری می بایست به شدت کثیف تر و آلوده تر باشد. لذا این ضایعات جمع آوری می شود اما سیستم منظم و درستی به کار گرفته نمی شود. در نتیجه هیچگونه بهداشت عمومی و شخصی در سطح شهر وجود ندارد. همین موارد باعث ترویج انواع بیماریهای جسمی و روحی در سطح جامعه می شود و منجر به افزایش مرگ و میر می شود. به علاوه، دسترسی به سیستم بهداشت و درمان به دلیل نابرابری اقتصادی، برای هر قشری امکانپذیر نیست. در نتیجه پارامتر کیفیت و رضایت از زندگی به شدت افت کرده و در نهایت شادی از زندگی مردم کم می شود. این عدم کیفیت زندگی در سراسر زندگی مردم هند قابل رویت و حس است.با نگاه عمیق به جامعه و مردم هند، می توان گفت هند در ایجاد سیستم پشتیبانی اجتماعی قابل اعتماد، زمانی که مردم در گرفتاری واقعی به سر می برند، بسیار ضعیف است. برای مثال می توان به گزارش اخیر در مجلات بومی هند اشاره کرد؛ پلیس در گشت زنی به دو نوجوان قربانی بر می خورد که به دلیل اینکه آنها «نمی خواهند صندلیهای ماشین آنها خونی شود»، منجر به مرگ آن نوجوان می شوند. همچنین در مشاهدات عملی بسیار دیده شد که مردم حتی در کوچکترین موارد به هم کمک نمی کنند. این عدم وجود پشتیبانی اجتماعی با توجه به آنچه در جامعه نمونه ما مشاهده شد، در دید اول به علت جمعیت زیاد و پر هیاهو مردم هند بود. همانطور که در ابتدا اشاره کردیم، با درنظر گرفتن هرم مازلو، نیازهای مردم هند در پایین ترین سطح قرار داد، لذا تمام تلاش و جنگیدن مردم هند برای به دست آوردن نیازهای اولیه خودشان هست تا بتوانند مسیر زندگی کردن را ادامه دهند. همین تلاش برای بقای زندگی، حتی در صورتی که موفق شوند، فقط جوابگوی خودشان است و توانایی اینکه بتوانند باقی مردم و حتی نزدیکان خود را حمایت و کمک کنند، نیست. همچنین وجود اختلاف زیاد طبقه اجتماعی، به نظر می رسد دوگانگی اجتماعی بین طبقه فقرا که بیشتر جمعیت هند را تشکیل می دهد و طبقه ثروتمند که ۱۰ درصد جمعیت کل هند است، ایجاد کرده که منجر به حذف سیستم پشتیبانی اجتماعی و در نهایت سلامت اجتماعی شده است.نتیجه گیریزمانی که به کشور یا شهری وارد می شویم، همیشه یک پیشینه ذهنی نسبت به آنجا خواهیم داشت. در مورد هند بر این گمان بودیم که رقص، شادی و رنگ رکن اصلی جامعه را تشکیل می دهد. همچنین اگر از مردم در مورد هند سوال کنیم اول هند را به رقص و دوم به کشوری پر از رنگهای شاد می شناسند. قبل از ورود به کشور هند این انتظار می رفت که وارد چنین دنیایی پر از رنگ و شادی شویم اما چنین چیزی دیده نشد. شاید در بعضی مکانها و حتی در بدنه ماشینهای حمل و نقل عمومی (توک توک و ریشکا) از رنگهای شاد و جزییات خیلی زیاد استفاده شده بود، اما این زیبایی در خلل آن همه کثیفی، جمعیت زیاد، سر و صدای زیاد و فقر اجتماعی و اقتصادی، هیچگونه شادی و رضایتی را القاء نمی کرد و بیشتر غم را نشان می داد. حتی می توان ادعا کرد رنگ ماشینها و لباسهای آنها سرشار از غم بود و احساس می کردیم این یک پوشش بر روی غم سطح جامعه است. مانند ماسکی که یک بازیگر به صورت خود می زند تا شاد یا غمگین باشد، اما پشت آن چهره، واقعیت دیگری پنهان شده است. به نظر می رسید، رنگهای سطح شهر به مانند این ماسک بود تا مردم به آن چنگ بزنند و شاد شوند.اما در این تجربه میدانی، در سه مکان رقص را مشاهده کردیم؛ اول در مسیر رود گنگ که آن رقص، رقص شادی نبود بلکه رقصی بود برای مردگان. دوم در عروسی هندی که برخلاف تصورمان که باید عروس و داماد شاد باشند، غمی احساس می شد و سوم در یک رستوران هندی که از رقصنده ها برای سرگرمی مشتریان خود استفاده می کردند، اما رقصنده ها صورتی غمگین داشتند و این غم در رقص آنان نمایان بود و همین امر به جای القاء حس شادی و خوشحالی، غمگینی را القاء می کرد. در پایان می توان گفت، مردم هند؛ چه به عنوان یک فرد و چه به عنوان یک ملت، برای داشتن زندگی پر از معنی، آرامش، شادی و احساسات مثبت، همیشه در تلاش هستند. لذا شادی در هند را می توان خفیف تعریف کرد. شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی، تلفات روحی و جسمی بدی، از جمله کاهش امید و شادی، بر روی مردم هند گذاشته است.</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Tue, 08 Mar 2022 18:04:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توالی شادی و حزن</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B2%D9%86-d8sgvlcuf3ke</link>
                <description>پیرو مقاله قبل در خصوص شادی ، بحث درباره مسری بودن حواس انسانی نیز خالی از لطف نیست.محتویات:نگاه حکیمان بررسی نظر روانشناساننظر جامعه شناسانبررسی سیالات یکپارچه عالمنگاه حکیمان اگر شنیده باشید می‌گویند «افسرده‌دل افسرده ‌کند انجمنی را» و این می‌رساند که مغموم بودن و قیافه گرفته و غمگین داشتن مسری است و باعث حزین ساختن دیگران است. پس ملاحظه ‌کنید دامنه مسئولیت چه قدر عظیم است ‌که داشتن قیافه گرفته و عبوس و ناراحت و درددل ‌کردن و دم از بیچارگی زدن و خود را پریشان نشان دادن، چون باعث ایجاد حزن در دیگران است تا حدودی مسئولیت دارد. نشاط هم به همین اندازه مسری است و وقتی‌ کسی خوشحال و خندان و خوش‌رو و شیرین‌سخن و بذله‌گو و متبسم باشد، نشاط او در همه اطرافیان و محیطی‌ که در آن زندگی می‌کند، سرایت خواهد نمود و این کار برای او جزء حسنات و امور خیر به شمار می‌رود.بررسی نظر روانشناسانروانشناسان نیز معتقد اند همنشینی با افراد شاد، باعث سرایت خوشحالی می شود. انسان ها تحت تأثیر محیط اطراف و وقایعی هستند که پیرامون آنها رخ می دهد تحقیقات نشان می دهد احساس شادی به سرعت از فردی به فرد دیگر انتقال پیدا می کند.تحقیقی که در دانشگاه کالیفرنیا روی ۵۰ هزار نفر انجام شد، نشان داد شادی مانند ویروسی از فردی به فرد دیگر و از یک گروه به گروه دیگر انتقال پیدا می کند. تحقیقات نشان میدهد شادی ویروسی واگیردار است که فقط کافی است در یک جمع چند صد نفری، یک نفر شاد باشد، در این صورت احساس خوشحالی از نخستین فرد به همه افراد منتقل می شود. مطابق با آخرین مطالعاتی که در رابطه با احساس شاد بودن انجام شده است، کلید شادی معاشرت با افراد شادمان است. نظر جامعه شناسانبرخی کارشناسان حوزه علوم اجتماعی بر این باورند که شادی از همسایگان نیز قابل انتقال است و افرادی که همسایگان آنها شادتر هستند و افراد خوشحال در فاصله چند متری آنها زندگی می کنند، میزان خوشحالی شان تا ۷۰ درصد افزایش پیدا می کند.و کشور هند که جزو شادترین کشور های جهان است این مسئله را روشن میسازد.  درباره کشور هند و دلایل شاد بودنشان جای بحث بسیار است که در مقالات بعدی به آن خواهیم پرداخت.بررسی سیالات یکپارچه عالماگر جهان بینهایت را واحد در نظر بگیریم ،این عالم یکپارچه و بهم متصل و پیوسته است . تصور کنید جهان یک ابر باشد که از ذرات زیادی به وجود آمده و این ذرات پیوسته در حال حرکت اند .نام این ذرات را اگر سیاله بنامیم این سیالان با حرکت خود باعث جابه جایی انرژی میشوند .حشمت الله دولتشاهی میگوید: حرکات ذرات فضایی و جوّی است که با وجود خردی و لطافت خود کرۀ زمین با این عظمت را به نوسان می‌اندازد و به آن تأثیر می‌بخشد و همچنین همان حرکات و نوسانات بالتبع در ما اثر می‌بخشد.موضوع تغییر حالات روحی انسان در صورتی که مولود اعصاب و کسالت و سایر حالات بدنی نباشد همواره یکی از معماها را تشکیل می‌داده و همه‌کس این وضع را در خود آزمایش نموده و حالات بسیاری بر او دست داده که دچار حزن یا شادی ظاهراً بی‌موردی شده و درصدد کشف علت این حال بوده ولی نتوانسته راز آن را بداند.برگرفته از وحدت</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Tue, 08 Mar 2022 07:28:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شادی ثواب است</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AB%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qwi7pkx4cgpo</link>
                <description>به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوستغـم و شـادی بر عارف چه تفـاوت داردساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوستمحتویات:تعریف حکیمانه غم و شادیچهره شاد داشتن از وظایف انسانیعوامل نشاطعلامت رضایت از خداونددنیای نشاطتعریف حکیمانه غم و شادی هجوم وقایع مطلوب و موافق طبع بشر را شادی می‌نامند و برخورد با امور نامطلوب و ظاهراً ناموافق با طبع را غم می‌دانند در حالیکه این امور نه نامطلوب است و نه ناموافق با طبع.اگر نامطلوب به نظر می‌رسد به علت و توجهی است که انسان به چیز دیگری دارد که این حالت به ظاهر نامطلوب را نمی‌خواهد. مثلاً طفلی علاقه‌مند به بازی است ولی او را به اجبار به مدرسه می‌برند . طفل آن بازی را شادی می‌نامد و این اجبار را غم می‌داند در حالیکه این غم برای ساختن شخصیت او درآینده است. پس غمی را که بد می‌داند به نفع اوست است نه ضرر.هنگام بامداد شخص تنبلی که غرق در خواب لذت‌بخش است ترجیح می‌دهد به جای رفتن به سوی کار به خفتن ادامه دهد اما همین لذت خیالی او را از کسب منافع و تهیه معاش باز می‌دارد و به ضرر اوست .خواب نوشین بامداد رحیلباز دارد پیاده را ز سبیلچهره شاد داشتن از وظایف انسانیکوچکترین وظیفه انسان آن است‌ که به وسیله خلق خوش (خواه طبیعی و اگر نشد مصنوعی و ظاهری) دیگران را شاد کند. مردمانی ‌که به حلیه زیبای انسانیت آراسته‌اند و می‌خواهند گوهر مردمی وجود خویش را زینت دهند به این حد اکتفا نکرده و می‌کوشند به وسیله کمک و یاری و دلجویی و برداشتن بار ‌غم و ناملایمات و حل‌ گرفتاری‌ها و همکاری و همفکری و همدردی دیگران را شاد نمایند. این قبیل کسان را «انسان واقعی» می‌خوانند.حفظ محیط نشاط و مسرّت از وظایف آدمی است و یکی از راه‌های شکرگزاری وی است زیرا شکر به معنی قدردانی از نعمت است و کسی که شکر می‌کند دلیل این است که مبدایی را شناخته و خیر و محبت و نعمات آن مبدأ را بر طبق تشخیص خود قدردان است و می‌داند هرچه پیش آید به صلاح و خیر اوست و برای استفاده از نعمت، روح شادمان و خوشبینی لازم است نه روح مغموم و بدبین. بنابراین وظیفه هر بشری است که محیط مسرّت را حفظ کند، خوشرو باشد، خوشبین باشد، خنده‌رو و متبسم باشد،‌ از هرچه موجب غصه و غم و ناراحتی است خودداری کند و تخم پاکیزه و گل معطّر نشاط را در اطراف خود پخش نماید تا همه از آن بهره‌ برند و دیگران هم بانشاط شوند و در سایه این نشاط بهترین بهره‌برداری از نعمت‌های الهی برای همه میسر باشد و بداند که اگر در ظاهر غمی هست زودگذر است و لذت و شادمانی جایگزین آن خواهد شد.عوامل نشاطعوامل نشاط چندین چیز است که همه آن ها جزء لوازم و اساس انسانیت و اخلاق و دیانت است. یکی از آن ها راضی بودن به قسمت و رضایت به سرنوشت و تقدیر است که از صفات بزرگ بندگان خدا است که تجلّی و تظاهر آن در چهره و رفتار و حرکات و تمام مظاهر زندگی آن ها به صورت نشاط جلوه‌گر می‌شود.علامت رضایت از خداوندکسانی که اخم را مایه غرور و ابوهت و غم و حزن را ثواب میدانند آیا فکر نمی‌کنند که خداوند بشر را در این دنیا خلق فرموده و انواع نعمات را در اختیارش قرار داده برای اینکه از این نعمت راضی و خشنود و شاکر باشد تا خدای مهربان هم از او راضی گردد. (راضیه مرضیه، الفجر، 28) علامت رضایت و خشنودی، حسن خلق، بشاشت، شادمانی و نشاط است. این یک مسألۀ بسیار ساده و ابتدایی است که هر کودکی می‌فهمد که قیافه ی گرفته و محزون، خلق تنگ و به هم رفته علامت ناسپاسی و نارضایتی و چهره بشاش و شادمان و ابروهای گشاده علامت رضا و سپاس است. آیا آن خداشناسانی که خود را معتقد کامل و صددرصد می‌پندارند و در عین حال روش حزن و ترشرویی را اختیار کرده و به مردم تبلیغ و تلقین می‌کنند از این حقیقت بزرگ آگاهند که چطور با این عمل خود کفران نعمت الهی را به جای می‌آورند؟آن وقت چه می‌گویند اشخاصی که اخلاق و دیانت و جدی بودن را در حزن و گریه و زاری و غم و قیافه ی گرفته و ترشرویی می‌دانند؟دنیای نشاطخداوند دنیا را پر از نشاط و خنده و گشاده‌رویی آفریده است. به سبزه‌های درخشان و براق نگاه کنید که چطور می‌خندند و حتی از اشک باران که بر آنها می‌بارد خنده و نشاط و شادابی آنها فزونی می‌گیرد. به شکوفه‌های درخشندۀ زیبا بنگرید که چگونه با زبان حال فریاد نشاط و خنده و شادمانیشان بلند است و به گل‌های رنگارنگ که دهان خود را باز کرده و مثل انسانی که از ته دل می‌خندد و شکوفان و شاداب است توجه کنید. به دریای آرام و اقیانوس‌های بانشاط و رودخانه‌های زمزمه‌کننده که آواز مسرت حیات را می‌خوانند و مرغان خوش‌آوازی که از بامداد تا شامگاه فریادهای نشاط برمی‌آورند و در هوای آزاد نغمه ی زندگی را با لحن خوش سر می‌دهند و به هوای پاک لطیف لاجوردی که عمق بی‌پایان آن در صحنۀ آسمان سراسر روح و نشاط است نگاه کنید، به آفتاب خندان که بر هر جا بتابد شادی می‌آفریند بنگرید، به قدرت شکافتن دانه در زمین و غنچه بر روی گیاه نگاه کنید که همه دهان را به تبسم گشوده‌اند. آن وقت عبرت گیرید که این جهان سراسر پر از نغمه‌های نشاط است. این است آفرینش خداوندی.برگرفته از وحدت</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Sun, 06 Mar 2022 22:06:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-nolzo1uupyrp</link>
                <description>چرا جنگ ؟ چرا دشمنی؟ چرا صلاح کشتار جمعی؟ وقتی از بالا به عالم نگاه کنیم میبینیم که همه به هم پیوسته  ایم همه با هم یکی هستیم مانند سلول ها و اجزای یک وجود . حال تصور کنید مثلا کبد به جای انجام وظیفه خود در صدد نابودی کلیه برآید و بخواهد آن را نابود سازد تا جایگاه خودش بالا رود . چرا انسان ها متوجه این موضوع نمیشوند که با آسیب رساندن به دیگیری درواقع به خودشان و جهان هستی شان آسیب میرسانند . آیا راه حلی برای تربیت انسان ها در باب جنگ میتوان یافت ؟در اصل &quot;چرا جنگ &quot; نام کتابی است از نامه آلبرت انیشتن به زیگموند فروید .انیشتن معتقد است که «ملت‌ها با هدف‌های نادرست تربیت شده‌اند. در کتاب‌های درسی به جنگ ارج می‌نهند و وحشت و خرابی‌های آن را نادیده می‌گیرند و از این طریق کینه‌توزی را به کودکان تلقین می‌کنند. من اما می‌خواهم آشتی بیاموزم نه نفرت، عشق بیاموزم نه جنگ». انیشتن نامه‌ی خود به فروید را با این پرسش آغاز می‌کند: «آیا در مقابل فاجعه‌ی شوم جنگ، راه نجاتی برای بشر وجود دارد؟»اما فروید با نگاه علمی و استدلالی انیشتن موافق نیست. او اشتیاق انسان‌ها برای شرکت در جنگ را در وجود غریزۀ تخریب می‌داند و نه تنها امیدی به محو کامل تمایلات پرخاشگرانۀ انسان‌ها ندارد، بلکه وجود آنرا لازمۀ ادامه حیات می‌داند. و به دنبال ره حل هایی روانی میرود.فرويد در پايان نامه‌اش اين پرسش را پيش می‌کشد :که تا کی باید در انتظار نشست تا دیگران نیز صلح‌طلب شوند؟ پاسخ فرويد چنين است: &quot;نمی‌دانم؛ اما شاید خیالبافی نباشد اگر به تأثیر دو عاملی امید ببندیم که در آینده‌ای نه چندان دور به جنگ و جنگ‌طلبی خاتمه خواهند داد: یکی نگرش فرهنگی و دیگری ترس موجه از جنگ آتی. نمی‌توان حدس زد که این راه از چه پیچ و خم‌هایی خواهد گذشت. اما به جرئت می‌توان گفت: هرآنچه رشد و تکامل فرهنگی را تقویت و تسریع کند، بی گمان کاربردی مثبت علیه جنگ خواهد داشت&quot;.اگر این غریزه در انسان به کمک علم و فرهنگ کنترل شود وبشر به درک درستی از جهان هستی و وحدت عالم برسد آنگاه همه ی هزینه های هنگفتی که صرف جنگ و کشتن یکدیگر میکنیم از این پس صرف  شادی و رفاه و آسایش و گسترش عشق و وحدت همدلی می شود .چنان که حشمت الله دولتشاهی میگوید:  &quot;هرگاه دول معظم بودجه هنگفتی را که امروزه صرف تسلیحات و ایجاد وسایل جنگی و برادرکشی می‌کنند، از این مسیر مخرّب منحرف کرده در راه رفاه عالم بشریت به کار اندازند، نتیجه آن چنین خواهد بود که بیش از آنچه امروز انجام می‌گردد، در همه نقاط جهان (نه تنها کشورهای مخصوص و پیشرفته) انواع و اقسام کارخانه‌ها و سایر وسایل ایجاد رفاه و آسایش و برای جوانان بیکار، کار مناسب مهیّا می‌گردد و می‌توانند ازدواج کرده و کانون خانوادگی تشکیل دهند و هر دو دسته دوشیزگان و نوجوانان از بلاتکلیفی بیرون خواهند آمد. این است یکی از پیشنهادات وحدت که به خیر و سعادت انسانیت است.&quot;هرگاه دول معظم بودجه هنگفتی را که امروزه صرف تسلیحات و ایجاد وسایل جنگی و برادرکشی می‌کنند، از این مسیر مخرّب منحرف کرده در راه رفاه عالم بشریت به کار اندازند، نتیجه آن چنین خواهد بود که بیش از آنچه امروز انجام می‌گردد، در همه نقاط جهان (نه تنها کشورهای مخصوص و پیشرفته) انواع و اقسام کارخانه‌ها و سایر وسایل ایجاد رفاه و آسایش و برای جوانان بیکار، کار مناسب مهیّا می‌گردد و می‌توانند ازدواج کرده و کانون خانوادگی تشکیل دهند و هر دو دسته دوشیزگان و نوجوانان از بلاتکلیفی بیرون خواهند آمد. این است یکی از پیشنهادات وحدت که به خیر و سعادت انسانیت است.به جای بودجه‌های هنگفتی که صرف تسلیحات و آدمکشی می‌شود آیا بهتر نیست توجه به گسترش اخلاق و انسانیت کنند. (عکسی از نیروی نظامی روسیه در میدان کرملین مسکو)برگرفته از :سایت وحدتکتاب چرا جنگ</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Thu, 03 Mar 2022 10:14:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه گرسنگی و شرارت</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AA-o3sbvhlynq85</link>
                <description>چندی قبل خبر ناگواری در شهر کلی سر وصدا را انداخت . خبر دزدی از خانه یک پیرزن توسط زن و شوهری به ظاهر محترم و بدون هیچگونه سابقه ای در پی تعریف این خبر از زبان همسایه و دوست آشنا  ضرب المثل المثل &quot; آدم گرسنه ایمان ندارد &quot; مدام شنیده میشد. خوی وحشیگری حیوانات درنده برای سیر شده و زنده ماندن استحکایت این بوده :گويند مرد با ایمانی که از سفر حج بازمیگشت در بیابان از کاروان جدا افتاد و راه را گم کرد .مرد از گرسنگی مشرف به مرگ گرديد. شيطان فرصت طلب برای او غذایی آورد به شرط اينكه ايمان خود را به او بفروشد. مرد هم که از گرسنگی در حال مرگ بود قبول کرد . اما پس از سيری، از دادن ايمان خودداری كرد و گفت آنچه را كه در گرسنگی فروختم، موهوم و معدومی بيش نبود، چه: آدم گرسنه ايمان ندارد. پیام اين ضرب المثل اين است كه انسان تا جايی كه در اختيار خود اوست بايد از فقر اجتناب كند و با سعی و تلاش حداقل‌های زندگی خود را تأمين كند؛ زيرا فقر و نداری يكی از آفت‌های تديّن و ايمان است و زمينه كشيده شدن به گناه و بی ايمانی در فقرا بيشتر است. اين ضرب المثل در مذمّت و نكوهش فقر به كار می رود.حتی حیوانات وحشی هم در هنگام سیری حمله نمیکنند و آرام هستند به قول مرتضی مطهری: &quot;انسان فکر می‌کند باید زنده بماند تا بعد بتواند عشقش را تامین کند ، تا بعد بتواند تفنن و زیبایی خودش را تامین‌ کند ، تا بعد بتواند دنبال علم برود ، اساس این است که آدم زنده بماند بدون رفع نیازهای اقتصادی ، اصلا انسان زنده نمی‌ماند به قول مولوی &quot; آدمی‌ اول اسیر نان بود &quot; اول باید شکم سیر باشد ، بعد انسان دنبال ایمانش‌ می‌رود این که می‌گویند &quot; شکم گرسنه ایمان ندارد &quot; یک حرفی است ، یعنی‌ اول باید شکم سیر بشود تا بعد انسان بتواند دنبال غریزه ایمان برود .&quot;برای اصلاح جامعه بشری دو عامل لازم است. یکی دین و دیگری تأمین احتیاج و سیر کردن. دین عهده دار تصفیه اخلاق انسان است. دین وجدان او را هوشیار می‌کند و وی را پند و اندرز می‌دهد و تبلیغ می‌کند که از کار بد اجتناب نماید و گرد بدی و بدکاری نگردد و سیر کردن و رفع احتیاج مانع از سرکشی و تمایل بشر به ارضاء امیال خود از راه خلاف می‌گردد. با انجام این دو روش جامعه به بهترین نحو اداره خواهد شد.منابع :وحدتمدرسه فقها</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Wed, 02 Mar 2022 22:38:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رافت به حیوانات</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-aqy8nvxt6fwg</link>
                <description>با سلامامروز وقتی مشغول تماشای باران از پنجره بودم، صحنه دلخراشی راشاهد شدم. گربه ی بیچاره ای که در باران حسابی خیس شده بود، قصد داشت در پارکینگ خانه همسایه پناه بگیرد که همسایه با دیدن گربه نگون بخت لگد محکمی به گربه بیچاره زده و آن مادر مرده مانند توپ پرت شد وسط کوچه . همه روزه شاهد این قبیل صحنه های دلخراش هستیم . کودکانی که آزار حیوانات برایشان بازی و سرگرمی محسوب میشود ،بزرگسالانی که به کشتار دسته جمعی حیوانات میپردازند و غیره و غیره و غیره  اما چرا؟از چه زمان و از کجا ما تا این اندازه بی رحم شدیم ؟ چگونه تصمیم میگیریم که سگ ها را بکشیم و گربه ها را ترد کنیم ؟ریشه ی این نفرت و انزجار از کجاست ؟در این مقاله به بررسی این معضل (شاید روانی شاید فرهنگی شاید مذهبی ) میپردازیم محتویات:بررسی حیوان آزاری از نگاه روانشناسینظر اسلام درباره رفتار با حیواناتنظر وحدت درباره رافت به حیواناتبررسی حیوان آزاری از نگاه روانشناسیحیوان آزاری رفتاری است که روانشناسان معتقدند می‌تواند نشانه بسیار بدی از رفتارهای خشن و جنون‌آمیز دگرآزاری یا سادیسم در آینده رفتاری افراد باشد.اساسا انسان سالم و کسی که دچار اختلالات روانی نیست از کشتن و گرفتن جان یک موجود زنده، احساس لذت ندارد؛ نکته ای که در رفتار حیوان آزاران به وضوح مشهود است. طبق تحقیقات ، بسیاری از قاتلان زنجیره ای سابقه حیوان‌آزاری داشته اند و این قضیه به‌طور مستند ثابت شده که فردی که حیوان‌آزاری می‌کند، نه‌ تنها برای حیات وحش و حیوانات که برای جامعه انسانی هم خطرناک است.نظر اسلام درباره رفتار با حیواناتقرآن کریم در این زمینه آیه هاى بسیارى دارد که تنها به سه مورد اشاره مى شود:«هیچ جنبنده اى در زمین نیست و هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز مى کند، وجود ندارد؛ مگر اینکه امت هایى مانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم؛ سپس همگى به سوى پرودگارشان محشور مى‌شوند.» (انعام: 38) «چه بسیار جاندارانى که نمى توانند متحمل روزى خود شوند، خداست که آنها و شما را روزى مى دهد و اوست شنواى دانا.» (عنکبوت: 60)«ـ شیطان مى گوید ـ و آنان را گمراه مى کنم و به آرزوها سرگرم مى سازم و به آنان دستور مى دهم که (اعمال خرافى انجام دهند و) گوش چهارپایان را بشکافند و آفرینشِ (پاک) خدایى را تغییر دهند؛ (و فطرت توحید را به شرک بیالایند)، و هرکس شیطان را به جاى خدا، ولى خود برگزیند، زیان آشکارى کرده است.» (نساء: 119)در این سه آیه به سه نکته بسیار مهم اشاره شده است: نخست آنکه همه موجودات را داراى نظام اجتماعى برشمرده است؛ مانند انسان ها. البته با توجه به تفاوت هایى که در ذات انسان و حیوان هست، ساختار اجتماعى آنان نیز باهم فرق دارد؛ اما با وجود این فرق، حیوان‌ها نیز جوامع حیوانى دارند؛ دوم اینکه، روزى و رزق هر دو (انسان و حیوان) بر عهده خداوند مى باشد؛ سوم اینکه مثله کردن را کارى شیطانى شمرده و از آن به خسارتى بزرگ تعبیر کرده است. حمایتی که از حیوانات در اسلام به چشم می‌خورد عمومیت دارد و هرگونه حیوان اعم‌ از وحشی و اهلی را شامل می‌شود، همچنین در مکتب اسلام هرکسی به قدر توان و وسع خود نه‌ تنها باید از حقوق حیوانات دفاع کند، بلکه باید در پیشرفت، ترقی و تداوم حیات آن‌ها کوشا باشد، «ابن‌ابی‌الحدید»، از علمای قرن هفتم هجری در شرح سخن فوق می‌نویسد: در باب حقوق حیوانات از آدمیان سؤال می‌شود که چرا حیوانات را اذیت و ناراحت کردید؟، چنان‌که رسول خدا(ص) فرمود: در قیامت، کسی سخت کیفر می‌بیند که گربه‌ای را در خانه حبس کرده و آن حیوان از فرط بی‌غذایی، مرده است.حضرت علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: شتر حامله و باردار نباید بارکشی کنددین مبین اسلام معتقد است که نباید به حیوانات ظلم کرد و انسانی که اشرف مخلوقات است باید ارتباط خود را با حیوانات به شیوه‌ای تنظیم کند که در عین حفظ شأن و منزلت انسانی خود از حیوانات نیز به‌عنوان یکی از مخلوقات و نعمت‌های خداوند که حق حیات دارند، حفاظت کند و در حد اعتدال از آن‌ها بهره بگیرد.نظر وحدت درباره رافت به حیواناتوحدت هم که یکی از مکاتب اسلام می باشد معتقد است که در این عالم بینهایت همه موجودات به هم پیوسته ایم و همه اجزای یک وجودیم .وقتی این مطلب برای بشر روشن شود به طور مسلم می‌داند که در خمیره خلقت، حیوانات از او جدا نیستند. این است که درصدد محبت و اصلاح آنها برمی‌آید و همان طور که خود را سیر نگاه می‌دارد درصدد برمی‌آید که آنها را هم سیر نماید، چون بشر قادر است آنها را سیر کند ولی آنها قادر نیستند چنین کاری در حق بشر انجام دهند. در این‌ صورت است که اشرف بودن انسان ثابت می‌گردد نه این که تنها به لفظ دل خوش باشد.اگر بشر ادعا می‌کند که «من اشرف مخلوقاتم» بایستی حیوانات را اداره کند و آنها را سیر نماید. در این‌ صورت است که او را اشرف مخلوقات باید نامید. این رسم انسانیت است نه آن که حیوانات را با تیر بزنند و هر حیوانی را به اسم این که موذی است قبل از این که آزاری رساند از بین بردارند. خداوند هیچ موجودی را بیهوده نیافریده است.پس به جای این که آنها را از بین ببرند باید سیرشان کنند .</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 23:44:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%B9%D8%B4%D9%82-kjxycxbvufdm</link>
                <description>با سلام و درود مدتی است مشغول مطالعه درباب عشق هستم و هر چه بیشتر میخوانم بیشتر نمیفهمم . تصمیم گرفتم تا در این مقال عشق را از دیدگاه های مختلف بررسی کنم و این بررسی را با شما عزیزان به اشتراک بگزارم.محتویات :معنای لغوی عشقتعریف عشق از نگاه شیمیست ها عشق از نگاه روانشناسیعشق از نگاه عرفانعشق از نگاه جبرنتیجهمنابعمعنای لغوی عشقدرلغت نامه ها لیستی بلند و بالا یی برای عشق نوشته شده که عام ترین آنها:درگذشتن ازحد در دوستی افراط در دوست داشتن و محبت تام عشق از عشقه گرفته شده و آن گیاهی بدون ریشه است به نام لبلاب، چون بر درختی پیچد آن را بخشکاند.اما در کل عشق باور و احساسی عمیق، شدید و لطیفی است که با مفاهیم صلح و انسان‌دوستی مطابقت داردتعریف عشق از نگاه شیمیست هادانشمندان شیمی معتقدند هورمون اکسی توسین باعث به وجود آمدن عشق میشود. و از این رو اسم این هورمونرا هورمون عشق گذاشتند.وقتی دو نفر به هم وابسته می شوند و اعتماد کامل بین شان شکل می گیرد ترشح این هورمون در بدن آغاز می شود و در حقیقت می توان گفت این هورمون جزو هورمون هایی است که ترشح آنها نه تنها دلایل فیزیولوژیک، بلکه احساسی دارد. اکسی توسین باعث وابسته شدن و عشق دو فرد به هم می شود و افراد را به داشتن یک زندگی بادوام، رابطه زناشویی مکرر و داشتن فرزند و .... ترغیب می کند.عشق از نگاه روانشناسیاسترنبرگ روانشناس مشهور برای عشق  یک مثلث تعریف کرده :تعهد-صمیمیت -شهوتروانشناسان معتقدند که هرگاه این سه عامل درکنارهم قرار گیرند عشق واقعی به وجود می آیدعشق از نگاه عرفانعارفان معتقدند که عشق موهبتی الهی است که خداوند به بسیاری از بندگانش هدیه داده‌است؛ و عجز پاره‌ای از بندگان در درک آن را به صاف نبودن آئینه روح آن‌ها نسبت می‌دهند.اهل کلام، با قبول مُباینت کلی میان خالق و مخلوق، عشق بنده به خداوند را انکار می‌کنند. بدان جهت متکلمان هر جا در قرآن لفظ حُب و مشتقاتش را دیده‌اند آن را تاَویل به تعظیم خداوند و اطاعت از دستورها و فرمان‌های او کرده‌اند، حال آنکه عرفا از جمله مولانا عقیده دارند که نه تنها عشق بنده به خداوند میسر است بلکه جز خدا کسی قابل عشق ورزی نیست. درباب عشق عارفانه میتوان ساعت ها و روز ها صحبت کرد از مولانا که کلامش تماما عشق است گرفته تا عطار و بسطامی و افلاطون و غیره و غیره که دراین مقاله جای بحثش نیست خلاصه میکنم عشق عارفانه را :عشق، واسطه انسان‌ها و خدایان است و فاصله آن‌ها را پُر می‌کند.عشق در همه کائنات جاری استعشق پیوند دهنده همه جهان استعشق از نگاه جبردر مقالات قبلی راجع به جبر زندگی صحبت کردیم و نهایتا نتیجه این شد که زندگی جبر است و ما فقط در انجام امور جزئی اختیارات خیلی محدودی داریم. عشق کشش و جازبه ای است که لازمه ادامه حیات بشر است.در واقع بشر اینگونه میپندارد که خود به اختیار خود عاشق میشود و ازدواج میکند در صوتی که این هم نوعی جبر است و پاسخی به نیاز های درونی است در وجود انسان از قبل احساساتی قرار گرفته که ناچار است به آن ها پاسخ دهد و پاسخ دادن به این نیاز ها سرنوشت را رقم میزد .نتیجه تا به حال همه ی گروه ها چه روانشناسان چه صوفیان چه عارفان همه  و همه نهایتا گفته اند که صحبت کردن درباره عشق پایانی ندارد و انسان هنوز موفق به درک همه ی جزئیات عشق نشده است.منابع سایت وحدت سایت ویکی پدیالغت نامه معینلغت نامه دهخداکتاب قصه عشق از رابرت استرنبرگ</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 12:47:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روح و رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%88-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-gyychxjfqjlf</link>
                <description>بدن انسان ازسه قسمت: روح، جسم، پریسپری (یا قالب مثالی) تشکیل شده است که در مقالات قبل توضیح داده شد. در موقع خواب جسم انسان استراحت کرده و روح نیز برای رفع خستگی و علل دیگر به طور موقت بنا به مشیت الهی خارج می شود ولی وسیله ارتباط روح و جسم پریسپری است که کاملا ً مواظب جسم است و از آن خارج نمی گردد. اگر پریسپری هم از جسم جدا شود انسان می میرد یعنی حالت مرگ وقتی اتفاق می افتد که روح و پریسپری هر دو از جسم بیرون روند اما در خواب فقط روح جدا می شود ( فرق مرگ و خواب در این نکته بود که گفته شد) پس اگر روح خیلی دور گردد خواب انسان بسیار عمیق می شود. اگر چندان بعید نشود خواب هم به طور متوسط سنگین است. اگر روح خیلی نزدیک و فارغ باشد خواب نیز سبک است مثل برخی خواب ها که انسان صدای اطراف را می تواند بشنود و بعضی از حواس او کار می کند. بنابراین خواب حالات متعددی دارد که مهمترین آن گفته شد. اگر خطری برای شخص خوابیده پیش آید پریسپری کاملا ً مواظب است به محض جزئی خطر او را آگاه می کند و در این حال بنا به امر الهی اتصال کامل و دائمی خیلی نزدیک بین پریسپری و روح برقرار است و سریعاً مثل تلگراف جریان اطراف را به او مخابره می کند و به اصطلاح اعلام خطر می نماید که اکنون خطری دارد به جسم نزدیک می شود. از این لحاظ دستور اسلامی تأکید شده که شخص خوابیده را بغته بیدار نکنند یا شوخی های مضره با او ننمایند. این قبیل اعمال ممکن است برای انسان تولید خطرات بزرگ کنداین نوع کارها بسیار خطرناک است و به همه باید اندرز دهید که از چنین اعمال و این تفریحات پر زیان خودداری کنند مبادا خدای نکرده لطمه به شخص وارد آمده موجب ندامت دنیا و آخرت گردد. ناگفته نماند که اغلب سکته های قلبی که در خواب می شود یکی از عواملش همین است که گفته شد.رابطة رؤيا با روح انسان نوعی از رابطه علم با عالم است يعنی آن چه را انسان در خواب می بيند نوعي از ادراك است كه در حال خواب نصيب انسان شده است. گر چه شرايط و عوامل مختلف و متعدد در كيفيت پديد آمدن اين علم و ادراك براي انسان دخالت دارد و قوه متخيله، كه وظيفه صورت سازي ادراكات انسان را چه در خواب و چه در بيداري به عهده دارد تأثيرات گوناگون و متعدد بر رؤياهاي انسان مي‌گذارد، امّا در مجموع چون رؤيا نوعي از ادراك و علم است و ادراك توسط روح و قواي آن انجام مي‌شود، پس اولاً: رؤيا با روح ارتباط دارد. ثانياً: رابطة آن دو رابطة علم و عالم است. به همين دليل كه رؤيا از مقوله علم و ادراك است در روايات آمده كه انسان‌هاي پيشين (آدم‌هاي اوّلي) خواب نمي‌ديدند، وقتي انبياء الهي به آنها از خدا وامور آخرت مي‌گفتند، آنها انكار مي‌نمودند تا اينكه خداوند رؤيا را نصيب آنها (انسانهاي اولي) كرد و آنان در عالم رؤيا چيزهايي را مي‌ديدند، امّا نمي‌فهميدند چيست؟ و چگونه حاصل مي‌شود؟مجبور مي‌شدند به انبياء مراجعه كنند و سؤال نمايند كه آنچه در خواب مي‌بينند چيست؟ انبياء ـ عليهم السّلام ـ مي‌فرمود: چيزهاي كه ما به شما وعده مي‌دهيم كه پس از مرگ مي‌بينيد شبيه همان چيزهايي است كه در خواب مي‌بينيد.آن گونه كه رؤيا با نفس و روح انسان ارتباط دارد با جسم و بدن او نيز مرتبط است،‌لذا شرايط مختلف بدن مانند گرمي، سردي، انواع مريضي‌ها، پر بودن معده، خستگي‌ها، انحرافات مزاجي‌ و مانند آن بر قوه متخليه اثر مي‌گذارد. و قوه متخليه بر رؤيا (خواب ديدن) انسان اثر مي‌گذارد. مثلاً كسي كه در شرايط گرماي شديد قرار دارد، در عالم رؤيا آتش‌هاي سوزناك خواب مي‌بيند. اگر كسي در شرايط سرماي شديد قرار دارد، در خواب برف، و باران مي‌بيند. و كسي كه با معده پر خوابيده يا گرفتار انحرافات مزاجي است خواب‌هاي آشفته مي‌بيند. و حتي حالات روحي و اخلاقي انسان بر رؤياي او اثر گذار است مثلا انسان دروغ گو خواب راست نمي‌بيند. بنابراين رؤيا با روح و بدن ارتباط نزديك دارد.منابع:تفسیر المیزانسایت وحدت</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Thu, 17 Feb 2022 21:00:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی جبر است یا اختیار ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1-qrneyfdvzwwt</link>
                <description>یکی از چالش برانگیز ترین سوالات بشر مسئله جبر و اختیار است .برخی معتقدند که ما در زندگی اراده و اختیار داریم و برخی معتقدند زندگی جبر است در برخی نظریات گفته شده به دنیاآمدن و از دنیا رفتن جبر است و طول زندگانی این دنیا اختیار است.در این مقاله سعی سده خیلی خلاصه و ساده به تحلیل و موشکافی سرنوشت و تقدیر و جبر و اختیار  پرداخته و با ذکر مثال هایی مسئله روشن میشود.محتویات :تقدیر و سرنوشتجبراختیارامر بین الامریننتیجهتقدیر و سرنوشتمیدانیم که زمان برای عالم هستی یک امر نسبی است و فقط برای ما است که سیر محدودی از تحول را طی می‌کنیم لذا باید گفت که نقشه تقدیر چیزی نیست که قبلا تعیین شده باشد زیرا در عالم لایتناهی قبل و بعدی موجود نیست. بلکه امر و مشیت الهی تقدیر را در همان لحظه که به وقوع می‌پیوندد مقرر می‌دارد و تقدیر سراسر عالم که در حقیقت و باطن عاری از تصرف زمان است در لحظه وقوع توسط امر الهی صورت می‌پذیرد. از این رو تقدیر را باید تار و پود عالم دانست و امری است که در نظر مردم با تغییر و تحول توأم است ولی در باطن تقدیر ثابت می‌باشد و در ظاهر چون با تحولات و تغییر مسیرها و دگرگونی ها همراه است اشخاص متوجه آن نشده و تصور می‌کنند در تقدیر تغییر حاصل شده است. البته در ظاهر تغییر حاصل گردیده ولی این تغییر هم جزء تقدیراست. چون سراسر عالم لایتناهی به یکدیگر مربوط و متصل است و هیچ گونه جدائی از یکدیگر ندارند لذا هیچ فردی از افراد عالم عظیم نمی‌تواند نقشه جداگانه و دلخواه خود داشته باشد زیرا در نقشه بزرگ وسیعی که به هم پیوسته است اگر یکی از اجزاء بخواهد تک روی کند همه نقشه را به هم می‌زند. خصوصاً این که اجزاء بسیار کوچکتر از آنند که از نقشه کل که به مقدار بینهایت از آنها بزرگتر است اطلاع داشته باشند و چون اطلاع ندارند نمی‌توانند برای خود راه و برنامه‌ای که موازی و مطابق با برنامه کلی عالم نباشد تعیین کنند. پس ناچار تابع برنامه عالم هستند و همان برنامه عظیمی که همه را راه می‌برد این ها را هم راه خواهد برد. انسان که موجود کوچکی است که در یکی از کرات کوچک و کم ارزش عالم لایتناهی زندگی می‌کند نمی‌تواند راه و روشی آغاز کند که خلاف برنامه کلی عالم باشد و چون از برنامه عالم خبر ندارد ناچار تابع نقشه کل است. برای شاهد می‌گویم که انسان از تغییر سرنوشت مصنوع خود نیز عاجز و ناتوان است چه رسد به این که بتواند برخلاف برنامه عالم برود مثلاً قلم را در ابتدا از پر پرندگان می ساخت بعد تبدیل به نی شد و بعد چوب و بعد آهن و امروز قلم خودنویس ساخته و معلوم نیست بعد چه خواهد شد یعنی قدرت این‌را ندارد که پیش‌بینی کند پنجاه سال دیگر همین قلم چه خواهد شد و قدرت جلوگیری از تکامل و تحول آن‌ را ندارد. کما این که آن چه تا حال تحول یافته از پیش‌بینی او خارج بوده است. سرنوشت مخالف با کوشش نیست بلکه کوشش لازمه تقدیر است و به همین دلیل است که با وجود اطلاع از تقدیر هیچ کس قدرت خودداری از تلاش زندگی را ندارد. به این علت است که بشر از نقشه تقدیر خبر ندارد و این بی‌خبری اساس فعالیت زندگی عالم را تشکیل می‌دهد. اگر خبر داشت فعالیت نمی‌کرد و در نتیجه نقشه تقدیر انجام نمی‌شد. پس روشن گردید که کوشش که علت آن غفلت و بی‌خبری است جزء نقشه تقدیر می‌باشد. چون بشر از تقدیر بی‌خبر است کوشش می‌کند اما کوشش او همیشه به نتیجه نمی‌رسد. وقتی به نتیجه می‌رسد که توارد با تقدیر پیدا کند. ـ یعنی سرنوشت امری را مقرر نموده است؛ اگر کوشش مردم با آن توارد پیدا کرد به نتیجه می‌رسند و اگر نکرد نتیجه نخواهند برد. این است که برخی اشخاص در کار خود موفق می‌شوند هرچند کوشش کمتر می‌کنند و عده‌ای توفیق نمی‌یابند هرچند تلاش بیشتر می‌نمایند.فی‌المثل می‌گویم که بشر همیشه در فکر یافتن راز اتم بوده و در دو هزار سال قبل هم این تلاش را کرده و زحمات زیاد کشیده اما حالا موفق شده چراکه با تقدیر توارد پیدا کرده است. تمام اختراعات و اکتشافات این طور است. آلت و وسیله انجام تقدیر و سرنوشت در بشر دو چیز است: سرشت و سرنوشت ـ سرشت دستگاه مغزی انسان است که هر فرد بشری با مکانیسم مغزی خاص به‌دنیا می‌آید که مطابق با وظیفه و تکلیفی است که باید در دنیا انجام دهد و همین امر ضامن ایجاد نظم در جامعه است و اگر چنین نظمی در بین نبود یعنی مکانیسم مغزی اشخاص برای کارهای مختلف دنیائی ساخته نمی‌شد کسی زیر بارهای کوچک نمی‌رفت و امور جامعه مختل می‌ماند. استعداد و فعالیت در همه کس هست منتها کم و بیش دارد و تمرین و ورزش تا حدودی استعدادهای مخصوص هر فرد را تقویت می‌کند و هرکسی دنبال کاری می‌رود که ذوق و استعداد کامل آن‌ را دارد و همین امر است که تقسیم وظایف را در جامعه تأمین می‌نماید.سرنوشت : قوانین عالم لایتناهی که بنا به امر و مشیت یزدان بزرگ مقرر شده لایتغیر و ثابت‌اند و هیچ عاملی نمی‌تواند درآنها تغییر دهد (قرآن مجید مکرر فرماید: لن تحد لسنه الله تحویلا ـ یا تبدیلا ـ در سنت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت) و هر فرد از افراد بشر در هر محیط و هر زمان و هر شرایطی که در دنیا به وجود آید چون جزئی ناچیز از یک کل است طبعاً تابع قوانین کلی می‌باشد و همین مسئله سرنوشت را ایجاب می‌نماید. قوانین طبیعی و فیزیکی و شیمیایی عالم که آثار تخلف‌ناپذیر دارند و هر علتی معلول های معینی به وجود می‌آورد یکی از بهترین دلائل برای وجود تقدیر است.علاوه بر موضوع ساختمان مغز بشر عوامل دیگری در زندگی انسان دخالت دارد که یکی از آنها چنان که گفتیم نقشه و برنامه کلی جهان است که بشر و همه موجودات ناچار به تبعیت از آنند زیرا جزء و داخل آن می‌باشند. مسئله دیگر پیش آمدها و اتفاقاتی است که دائماً در دنیا جریان دارد و از اختیار بشر خارج است مانند زلزله و طوفان و سیل و سرما و گرما و عوامل جوی و سماوی و زمینی و غیره که در تغییر وضع زندگی بشر و حتی تحول عده‌ای از موجودات انسانی اثر می‌کند.موضوع دیگر محیط زندگانی انسان است که این طفل پسر است یا دختر، در کجا متولد شده، آیا در خانه یک سلطان یا یک گدای بینوا به‌دنیا آمده، شرایط او چیست، کشوری که در آن متولد شده، وضع جسمانی و روحی و سلامت پدر مادری که او را به وجود می‌آورند، آب و هوائی که در آن بسر می‌برد، امکاناتی که در اختیار خواهد داشت، وضع مربیان و نگاه‌دارندگان او، عواملی که بدون اختیار در زندگیش اثر می‌کند و انواع و اقسام این قبیل امور تأثیر مستقیم و حتمی در سرنوشت او خواهد داشت.جبرجبر که عمده است و تقدیر یزدانی نام دارد عبارت از آفرینش و ساختمان حواس مختلف بشر  و کالبد بشر و سازمان بدنی او می‌باشد. زیرا ظروف حواس بشر به اندازه‌های مختلفه ساخته شده و این اندازه‌ها در اختیار بشر نیست بلکه در اصل خلقت اوست که وی در آن تصرف و اختیاری نداشته است. پس هر یک از ظروف و حواس به قدر ظرفیتی که دارند از قدرت و علم و نیرو و تفکر کامله الهی ‌به وسیله روح که امر پروردگار است استفاده می‌کنند و این‌را تقدیر می‌نامیم. مراد از جبر نیز همین است.مثلا ظرف فکر فلان شخص طوری درست شده است که باید مقام بزرگی را احراز کند، این شخص با جزئی کوشش و دنبال کردن به آن مقام نائل می‌شود. چرا؟ برای این که امورات را خوب تشخیص می‌دهد و راه حل ها را به آسانی پیدا می‌کند. اما شخص دیگر که ظروف فکرش کوچکتر است نمی‌تواند به آن مقام برسد. اصولا مجموعه استعدادهای مغزی و بدنی و حواس مختلفه هر کسی برای کار معینی ساخته شده که بعدها همان شغل را در جامعه انجام خواهد داد و چون این وضع به اختیار خود بشر نیست آن‌ را جبر می‌نامند.اختیارامور بسیار جزئی است که به بندگان محول شده. ظروف حواس به هریک از ما به نحوه خاص عطا گردیده اگر به طور احسن از آنها بهره‌برداری کنیم نتیجۀ نیکو می‌بریم. منظور این است که هر فردی هرگاه ظروف حواس را ورزش دهد قوی‌تر می‌شود و می‌تواند در حدود استعداد ظروفی که خداوند به او داده آن ظروف را تقویت کند.از این جا معلوم می‌شود که تقدیر و سرنوشت یزدانی یا جبر در زندگی بشر دخالت عظیم دارد و چون یزدان آفریننده بشر است اصول و رؤس حیات بشر از جانب او است که ظروف را به ‌صورتی که صلاح و شایسته و لازم بوده اعطا و تفویض کرده است.از طرف دیگر خود بشر نیز در حدود ظروف حواس که به او تفویض شده مسئول است که آن‌ را تقویت کند و منتهای استعداد خویش را در این باره به منصه ظهور برساند.مثال :گوسفندی را در یک مرتع به طناب بلندی می‌بندند که چرا کند. گوسفند در حدودی که طناب به او اجازه می‌دهد می‌تواند از چراگاه استفاده کند ولی بیش از آن قادر نیست. اما ما که بر او تسلط داریم می‌توانیم گوسفند را به هرکجا که می‌خواهیم ببریم که از آنجا استفاده نماید.امر بین الامرینگفته‌اند لاجبر و لاتفویض بل امر بین‌الامرین (نه جبر و نه تفویض بلکه امر بین دو امر است) برای روشن شدن مطلب قبلا مثالی می‌زنم: فرض کنید گوسفندی را در یک مکان محدود که دارای علف است رها کرده‌اید. گوسفند به اختیار خود این محل را برنگزیده بلکه شما او را در آن محل برده‌اید. بنابراین به جبر این محل در اختیارش گذارده شده است. این‌عمل را که شما نسبت به گوسفند انجام داده‌اید می‌توان تفویض نام نهاد زیرا تفویض به معنی اعطا و بخشیدن است. شما این مزیت را به او بخشیده‌اید. گوسفند در آن محل می‌تواند از علف بخورد بنابراین اگر جبر این عمل را هزار واحد حساب کنیم اختیار او نسبت به استفاده از آن محل حکم یک هم نیست زیرا در آن محل ممکن است جبرهای دیگری اضافه شود یعنی هر وقت بخواهید گوسفند را از آن محل خارج کنید یا بیمار شود و نتواند از علف استفاده نماید یا علفی که مناسب او باشد پیدا نکند یا مجبور باشد فقط از همان نوع علفی که آنجا هست بخورد نه آن چه مطلوب و آرزوی او است یا خود بلا اراده علف ها را ضایع نماید و این‌قبیل امور.نتیجه : زندگانی در این دنیا جبر است و ما فقط در انجام امور خیلی جزئی اختیارات محدودی داریم .یزدان مقتدر دانا و توانا دستگاه حواس و کالبد بشر را طبق حدود معینی که باید وظیفه دنیائی را انجام دهد آفریده است. در هر بشری دستگاه مختلف حواس دارای حدودی است که با همان حدود به‌دنیا می‌آید و طی مراحل زندگی که حواس با تناسب مقدر رشد می‌کند باید طبق همان حدود وظیفه معینه خود را انجام دهد.برگرفته از وحدت</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Thu, 17 Feb 2022 08:49:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مذاهب بدوی و صفات مشترک آنها</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D9%85%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A8-%D8%A8%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-e12nljywqgto</link>
                <description>نخستين نشانه هاي موجود از دين، گرايش به پرستش طبيعت است. در اين گرايش به منظور رام كردن نيرو هاي طبيعت بايد از آن نيروها تجليل كرد و از آنها درخواست لطف و احسان داشت. اديان ابتدائي با آنكه در مناطق مختلف جهان پراكنده بودند و نمي توان ميان آنها هيچ نوع ارتباطي تصور كرد، ولي شگفت است كه آن اديان باورهايي مشابه يكديگر دارند كه از نظر مفاهيم خيلي به هم نزديك مي باشند كه در اين نوشته به برخي از آنها اشاره مي شود:1. تابو: در ضمير انسان ابتدائي يك دغدغه خاطر و يك انديشه و علاقه به نيروئي ناپيدا مكنون بوده است و او در داخل اشياء خاصي به وجود يك قدرت اعتقاد داشته است. محرمات مخصوص هر دين را در اصطلاح «تابو» مي گويند.2. توتم: ايمان و احترام خاص به بعضي نباتات، حيوانات و موجودات زنده يكي ديگر از انديشه هاي بدوي انسان عصر حجر است. هر قبيله و عشيره در اعصار قبل از تاريخ نسبت به آن نبات و حيوان حرمتي قائل مي شدند و اين عقيده كه از آن به عنوان توتم ياد مي شود، هنوز هم در برخي نقاط دنيا كمابيش موجود است.دو توتم از طوایف قرمز پوستان آمریکا3. اشياء مقدس: در نزد اقوام و اديان گذشته برخي اشياء را چنان اعتباري مي دادند كه براي آنها يك قوة فوق طبيعي قائل مي شدند و آن را داري قدرت احياء و اعدام مي دانستند و اين گونه اشياء در عقيده انسان ابتدائي منشأ خير و بركت يا مصدر شر و بدي مي باشد.4. اعتقاد به مانا: يك نيروي روحاني غيبي است كه اعتقاد به آن در نزد اقوام بدوي عموميت دارد، ولي در هر ناحيه و اقليم رسوم و آداب و واكنش هاي خاصي نسبت به آن معمول مي شد و به آن شيء تبرك مي جستند كه از آن به عنوان مانا ياد مي كنند.5. سحر و جادو: در اديان ابتدائي جادو و سحر عبارت است از مراسمي براي دلجويي و مدد خواهي از نيروهاي طبيعت. اين گونه مراسم معمولاً توسط فردي كه رياضت هاي زياد مي كشيد و رهبر مي شد اجرا مي گشت و معمولاً به جادوگران شَمَن مي گفتند.6. خدا و خدايان: به زعم برخي اديان، خدايان در تاريخ براي انسان جلوه گر شده اند و بت ها، نمادي از آنها مي باشند.7. قرباني: ميان اقوام جهان قرباني براي فرو نشاندن خشم خدايان گونه هاي مختلف داشته از ريختن جرعه اي آب يا شراب تا اهداي گياهان و محصولات، ذبح حيوانات و كودكان و بزرگسالان و به آتش افكندن كودكان را شامل مي‌شد.8. احترام به اموات يا پرستش اجداد: ترس از مرگ، خرافاتي را در جوامع ابتدائي پديد آورد و آن اقوام دربارة ارتباط مردگان با زندگان عقايدي داشتند و اين ترس اندك اندك به احترام مردگان و سرانجام به نياكان پرستي تبديل شد و در دوره هاي مختلف در سراسر جهان وجود داشته است و هم اكنون نيز مظاهري از آن در برخي سرزمين ها مثل ژاپن به چشم مي خورد.از مشتركات ديگر در اديان بدوي اين است كه آنها در شخصيت و فرديت خود به قدري وابسته به جامعه و قبيله خود بوده اند كه نمي توان گفت هر يك از افراد، استقلال عقيدتي داشته است، بلكه مردم تابع اخبار و روايات و عادات و رسوم قبيله خود بوده و اغلب به رسوم خود پايبند و متعبد به عقايد خود هستند و در برابر هر گونه تغيير و تبديلي شديداً مقاومت مي كردند و همچنين اين رسوم و عقايد مردمان بدوي به مناسبت نيازمندي هاي نيروي جسماني و رواني آنها پديدار مي گشت.اعتقاد به اساطير و پرستش طبيعت و روح و همچنين آداب تطهير و تصفيه در نزد اقوام ابتدائي از آئينهاي آنها به شمار مي آمد.بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه عناصري چون خداوند و خدايان، پرستش نياكان، جادو و سحر، قرباني كردن و اعتقاد به توتم، تابو و مانا و اشياء مقدس، تطهير و تصفيه، پرستش طبيعت و روح و اعتقاد به اساطير از عناصر مشترك در اديان بدوي مي باشند.</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Wed, 16 Feb 2022 11:46:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرب الهی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D9%82%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-imves2hsp2xd</link>
                <description>«قُرب» در لغت؛ به معناى نزدیکى یک شى‏ء به شى‏ء دیگر است. این نزدیکى گاه از جهت مکانى و گاه از بُعد زمانى است. بنابراین، قرب یا مکانى است و یا زمانى. در عرف عام نیز، قرب استعمال دیگری هم دارد که همان داشتن ارزش و منزلت و جایگاه در نزد دیگرى است.برای مقدمه اشاره ای به قرب در در ذهنیت عام میکنم هرگاه صحبت از قرب میشود حکایت سوال و جواب ذوالنون با عاشق مفتون در ذهنم طنین انداز میشود و هر چند که در انتهای مقاله مفهوم قرب برای شما به کلی عوض خواهد شد اما بازهم برای مقدمه زیبا تر از این حکایت شرین نیافتم.حکایت سوال و جواب ذوالنون با عاشق مفتونوالي مصر ولايت ذوالنون               آن به اسرار حقيقت مشحونگفت در مکه مجاور بودم               در حرم حاضر و ناظر بودمناگه آشفته جواني ديدم                  نه جوان سوخته جاني ديدملاغر و زرد شده همچو هلال             کردم از وي ز سر مهر سؤالکه مگر عاشقي اي شيفته مرد          که بدين گونه شدي لاغر و زردگفت آري به سرم شور کسيست        کش چو من عاشق رنجور بسيستگفتمش يار به تو نزديک است           يا چو شب روزت ازو تاريک استگفت در خانه اويم همه عمر              خاک کاشانه اويم همه عمرگفتمش يکدل و يکروست به تو         يا ستمکار و جفاجوست به توگفت هستيم به هر شام و سحر        به هم آميخته چون شير و شکرگفتمش يار تو اي فرزانه                     با تو همواره بود همخانهسازگار تو بود در همه کار                    بر مراد تو بود کارگزارلاغر و زرد شده بهر چه يي                  سر به سر درد شده بهر چه ييگفت رو رو که عجب بي خبري            به کزين گونه سخن درگذريمحنت قرب ز بعد افزون است            جگر از هيبت قربم خون استهست در قرب همه بيم زوال             نيست در بعد جز اميد وصالآتش بيم دل و جان سوزد                   شمع اميد روان افروزددر مقالات قبلی (خدا را چگونه میتوان شناخت ) بررسی کردیم عالم پیوسته و بینهایت است و حدودی ندارد و همچنین ثابت کردیم که این عالم خودش در خودش واقع است و خارج از عالم نداریم یعنی خدایی خارج از این عالم ننشسته که عالم را اداره کند .وهمینطور در مقاله روح چیست روح امر پروردگار است که از خود او جدا نیست و قابل تجزیه و پاره‌پاره شدن نیست. همه جای عالم وجود را پر کرده و هیچ جایی در عالم نیست که از آن خالی باشد.حال درباره قرب الهی نیز باید بگویم که اصلا دوری و نزدیکی به خداوند معنا ندارد چون خداوند مکان و زمان ندارد و در همه ی این عالم ساری و جاریست . ما همه به هم پیوسته و جزئی از پروردگاریم و زمان و مکان و دوری و نزدیکی به پروردگار فقط لفظی و قراردادی ست برای بشر.برگرفته از وحدت</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Wed, 16 Feb 2022 11:07:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا را چگونه میتوان شناخت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-ruroxojhmkjz</link>
                <description>هر موجود بشری که گاهی فرصت تفکر یافته و یا زحمت اندیشه به خویشتن راه داده باشد از خود پرسیده است که خلقت او برای چیست؟ از کجا آمده و عاقبتش چه خواهد بود؟در این مقاله میخواهیم به شناخت خداوند برسیم که همیشه از تفکر درباره آن منع شده ایم .برای این منظور ابتدا به بررسی عالم هستی پرداخته و سپس به پاسخ پرسش مطرح شده میرسیم به امید حق.محتویات:مقدمهعالم بینهایت استخارج از عالم هستی نداریممکان یزدانسیر تکامل یزدان شناسیخدای به شکل خوداصل انکار از کجا پیدا شده؟نتیجهمقدمهاز آنجا که همه ادیان درباره خدا سخن گفته و این لفظ از ابتدای طفولیت تا هنگام مرگ (تحول) در زندگی ما نقش اساسی دارد و مرتباً در گوش‌های ما طنین انداز است هر کسی مایل است در این باره اطلاعات بیشتری کسب کند و خدا را بشناسد. همه ادیان درباره قدرت و علم و عدل و نیروی خداوندی سخن گفته عظمت و توانایی و حسابگریش را نسبت به بندگان گوشزد کرده‌اند. در عین حال اکثراً از بحث و بررسی درباره ماهیت ذات خدائی منع نموده‌اند.در دیانت اسلام با این که درباره ذات خدا بحثی نکرده ولی تردیدی در وجود او ندارد. وجود خدا را امری بدیهی شمرده و فرموده: «افی الله شک فاطر السموات و الارض» (سوره ابراهیم آیه 10) آیا در وجود خداوند که پدید آورنده آسمان ها و زمین است شکی هست؟این نکته روشن است که از راه بررسی و مطالعه و توجه و تفکر در عوالم می‌توان خدا را شناخت و از آثار پی به مؤثر برد، همان طور که الکتریسیته را نمی‌بینیم و با حواس خود درک نمی‌کنیم ولی وجود آن‌ را از آثارش می‌فهمیم و از اعمالی که روی اشیاء انجام می‌دهد پی به ماهیت آن می‌بریم با مطالعه در عوالم خلقت اعم از بینهایت بزرگ و بینهایت کوچک می‌توانیم پی به اسرار خداشناسی ببریم.چه کسی این کرات و عوالم بزرگ را نظم بخشیده و این برنامۀ شگفت انگیز تخلف ناپذیر و وسیع را برای آنها منظم ساخته و چه کسی دائماً مراقب است که این برنامه به خوبی و درستی انجام گیرد.عالم بینهایت استعالم لایتناهی است یعنی دارای حدود و سر حدی نیست. آن چه در دنیای ما به عنوان حدود و نظایر آن نامیده می‌شود نسبی و قراردادی برای بشر است .مانند وسعت دید تا هر کجا که حتی به وسیله تلسکوپ های قوی بتوانیم ببینیم باز هم عالم ادامه دارد. در دل کوچک ترین ذره شناخته شده برای بشر هم عالمی در گردش است که باز انسان نمیتواند نهایت آن را ببیند. پس عالم نامحدود است.خارج از عالم هستی نداریمحال که قبول کردیم عالم را حدود و مرز و ابتدا و انتهائی نیست و اول و آخری بر آن تصور نتوان کردن ناچاریم بگوئیم که عالم خودش در خودش واقع است و خارجی وجود ندارد. و هرگاه خواستیم طور دیگری فرض کنیم و به این حقیقت که عالم خودش در خودش واقع است اذعان ننمائیم از روی اجبار بایستی دو چیز پیش خود فرض کنیم و عالم را که واحد و یگانه و یک است دو بیانگاریم. هنگامی که دو چیز فرض کردیم ناچاریم سرحدی برای هر دو قائل شویم که جایگاه تماس و رابطه بین آن دو باشد. و اما قبلاً به یقین ثابت شد که عالم را حدود و سرحدی نیست لذا ناچاریم بگوئیم که هر چه هست همان عالم واحد یگانه است.هرگاه چیزی را در خارج از عالم یگانه تصور کنیم لازمه آن پنداشتن ابتدای زمانی است زیرا دو چیز بودن مستلزم آن است که در یک موقع یا یک لمحه از زمان این دو از هم جدا و یا یکی سبب ایجاد دیگری شده باشددر نتیجه از آنجا که عالم را ابتدا و انتهایی نیست و همچنین نمیتوان برای عالم حدود مشخص کرد پس عالم نمیتواند دو باشد و خارج از عالم چیزی وجود نداردو ناچار خودش در خودش واقع می‌شود.مکان یزداناکثریت مردم یزدان را موجودی جدا از عالم پندارند که با قدرت و قوه قاهری جهان را از خارج اداره می‌فرماید.چون بشر بالا (بالای مکانی)را عالیترین مقام می‌داند خدای خویش را در بالا تصور کرده مکان او را روی آسمان ها قرار می‌دهد و در هنگام دعا دست به سوی آسمان برمی‌دارد و سر به سوی بالا کج می‌کند و از آنجا انتظار اجابت می‌برد غافل از آن که بالا و پائین نسبی است نه حقیقی و زمین طی گردش بیست و چهار ساعت خود بالا و پائین می‌شود و نسبت به یک نقطه فرضی در فضا آنجا که شب بالا است، روز همان جا پائین است. (این الفاظ همه نسبی و قرار دادی است نه حقیقی).یزدان مکان معینی ندارد و جایگاه او در نقطه مشخصی نیست.سیر تکامل یزدان شناسیچون فرصت بررسی تاریخ تکامل یزدان شناسی نیست خلاصه میکنم :خداشناسی از آغاز کودکی بشر به طرزی بس ساده شروع گردیده است. بشر خدای بی‌همتا را به‌صورت یک بشر قادر قاهر می‌پنداشت و این فکر تا قرن های چندی بین مردم حکمفرما بود تا آن که ادیان آسمانی تا حدی مطلب را روشن کردند. با این حال اندیشه غلط از میان مردم رخت برنبست و نه تنها عقب‌ماندگان کاروان تفکر هنوز دچار چنین افکاری هستند بلکه بین پیروان ادیان آسمـانی نیز این تصـورات مبهم حکومت می‌کند .خدای به شکل خودساده‌ترین طریق خداشناسی که در مغز بشر خطور می‌کند آن است که خدا را به‌صورت خود می‌پندارد بدون این که در این اندیشه عمیق شود که به چه دلیل خالق زمین و آسمان ها به شکل یکی از مخلوقات ناچیز یکی از کرات عالم لایتناهی باشد. با این روش و فرضیه هرگاه طایفه شتران شعوری به میزان شعور بشر داشته باشند حق آن است که آنها هم خدا را به‌صورت خود پندارند. همچنین مورچگان خدائی به‌صورت یک مورچه درشت و قوی نزد خود فرض کنند و مرغان نیز خدا را به هیبت مرغان مجسم نمایند.فرض کنیم هرگاه به یکی از سلول‌های بدن انسان بگویند که شکل آدمی که تو جزء آن هستی چیست چه فرض می‌کند؟ او نمی‌تواند قیافه و کالبد بدن انسان را نزد خود مجسم نماید. ناچار است اگر هم چیزی فرض می‌کند شکلی مطابق شکل خود یا در حدود آن چه در اطراف او است مانند میکروب های مختلف و یا خون و امثال آن بپندارد در صورتی که هیچ کدام صحیح نیست. او کوچکتر از آن است که آدمی را که میلیاردها برابر او است و انواع و اقسام ترکیبات و اشکال گوناگون بدن او را تشکیل داده نزد خود مجسم نماید.چگونه ممکن است خدای خالق زمین و آسمان به شکل یکی از مخلوقات خود باشد: عکس بالا تصویری است که عیسویان از خدا در بالای آسمان تصور می‌کنند و خلقت عالم را به این شکل نزد خود مجسم می‌نمایندهمین طور است وضع انسان نسبت به‌خدای خود. او چگونه می‌تواند خدائی را که صاحب و حاکم و محیط بر عالم لایتناهی است نزد خود مجسم کند و شکل آن‌ را ببیند یا توقع داشته باشد این خدارا به یک شکلی در نظر او مجسم کنند و اگر چنین خیالی داشته باشد مانند همان میکروب و گلبول راه اشتباهی می‌رود و خدا را به‌صورت خودش خیال می‌کند یا آن را به‌صورت حیوانات و موجودات و اشکال اطراف خود می‌پندارد.سالیان دراز بشر بی‌بهره از دانش دچار چنین اشتباهی بوده ، زمانی از سنگ و چوب و فلز خدایانی ساخته که آن‌ را نماینده خدا دانسته و در پیشگاه آن عبادت کرده زمانی برای آن رب‌الانواع و خدایان افسانه‌آمیز قائل شده و گاه او راچون پیرمردی که بالای ابرها نشسته مجسم نموده است.اصل انکار از کجا پیدا شده؟هنگامی که بشر از قید تعصبات و افکار منجمد قدمی فراتر نهاد و در ورای آن چه از پندار باطل مغز او را تسخیر کرده چشم انداخت خواهد دانست که عقل او که قدرت درک نامحدود را دارد نمی‌تواند با تجسماتی که از خدا پندارد قانع شود. در آن هنگام توسن تیز پای خرد در عالم لایتناهی جولان کرده و از حدودی که برای آفریننده محدود ساخته‌اند می‌گذرد، نمی‌تواند او را به شکل خود یا بالاتر از خود قبول کند و نمی‌تواند وی را به‌صورت موجودی معین هر چند توانا و قاهر و بدون شکل باشد تجسم نماید، نمی‌تواند برای او مکان خاص و مقر فرماندهی معین بپندارد.پس از این سرگردانی چون حقیقت نیز بر وی کشف نشده و متحیر است که چگونه حقیقت را درک نماید از روی الجاء ‌و اجبار و ناچاری منکر آن خداهای ساختگی می‌شود. علت دیگر انکار آن است که وقتی اشخاص دیدند از بت‌ها و خدایانی که معتقدین به‌خدایان و ارباب انواع قائلند و یا خدائی که موحدین بدان اتکاء دارند ظاهراً عملی که آن‌ها توقع دارند به ظهور نمی‌رسد منکر آن می‌شوند. اما حقیقت آن است که توقع آن‌ها نسبت به قدرت خدای بی‌همتا بی جا است زیرا آنها انتظار دارند، ‌یزدان هر خواهشی دارند انجام دهد و اگر خواهش و تقاضای آنها را فوراً اجابت نکرد منکر آن می‌شوند.آنها غافلند که عالم بر مبنای نقشه و برنامه و تقدیری بزرگ استوار است که تمام موجودات فروع و اجزاء این دستگاه و زندگی آنها فرع این برنامه عظیم عالمی است و خداوند مبنای عالم را بر این قرار نداده که تمناهای هر موجودی را برآورد. اگر بنا شود هر کس هر چه خواست فوراً اجرا کند هرج و مرجی عظیم در عالم پدید خواهد آمد.اما خداشناس واقعی آن کسی است که از همین نظم بی چون و چرای خلقت و نقشه و برنامه وسیع این عالم لایتناهی که بدون آنی غفلت و تعطیل اجرا می‌گردد درس خداشناسی بیاموزد.نتبجه: عالم بینهایت یگانه است و چیزی خارج از این عالم وجود ندارد . خدا موجودی نیست که جایی در خارج از عالم نشسته باشد و در حال اداره عالم باشد .خدا در تمام عالم هستی جریان دارد و همه ی موجودات هستی جزئی از خدا هستند و همه با هم در حال رشد و حرکتیم.برگرفته از وحدت</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Tue, 15 Feb 2022 11:49:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیپی گری</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D9%87%DB%8C%D9%BE%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-fk8gvtb2v0ap</link>
                <description>خرده‌فرهنگ «هیپی» (به انگلیسی: hippie) یکی از جنبش‌های اجتماعی جوانان بود که در دهه ۱۹۶۰ (میلادی) در ایالات متحده آمریکا آغاز شد و به نقاط دیگر دنیا گسترش یافت. سعیدی سیرجانی آنرا با زندگی و حالات صوفیانه مقایسه کرده و این جریان را واکنش قهری و غریزی انسان در برابر تسلط ماشین و نیازهای گوناگون زندگی صنعتی و جامعه متمدن می‌داند.در لغت نامه عمید اینطور معنی شده : ۱. افسردگی و حالت مالیخولیایی.۲. جوانانی که نوعی قلندری و بی بندوباری را در پیش گرفته موی سر و ریش را اصلاح نمی کنند و لباس هایی شبیه لباس های زنانه بر تن می کنند و مسلکشان دوست داشتن و عشق ورزیدن است.تاریخچه آغاز هیپی‌هادر سال ۱۹۶۰، هیپی‌ها اعتراضات شدیدی نسبت به حمله آمریکا به ویتنام نشان دادند. عمده این اعتراضات در سنفرانسیسکو شکل گرفتند و به سرعت بین جوانان آمریکا طرفدار پیدا کردند. آن‌ها با ارزش‌هایی همچون نوع‌دوستی، عرفان، صداقت، شادی و عدم خشونت به دنبال حفظ آزادی فردی بودند. درواقع می‌توان گفت هیپی‌ها بر این باور بودند که هرکسی باید بتواند هرکاری دوست دارد انجام دهد و تجمعات اعتراضی نسبت به سیاست بیشتر بهانه‌ای بودند تا هیپی‌ها گردهم آیند و شادی و صلح را گسترش دهند. در مدت کوتاهی هیپی‌ها توانستند با شعار صلح، عشق، آزادی فردی و اعتقاد به یافتن معنای جدیدی برای زندگی بر اقشار زیادی از جامعه تاثیر بگذارند. شعار اصلی هیپی‌ها نیز make love, not war بود و همین شعار ثابت می‌کرد که آن‌ها فقط به دنبال صلح و دوستی هستند.عقاید پیروان خرده فرهنگ هیپیهمانطور که گفتیم دغدغه‌های اصلی هیپی‌ها صلح، عشق و آرامش بود. آن‌ها خود را به هیچ دین و مذهب خاصی محدود نمی‌کنند و هرکسی ار هر مذهب و هر فرهنگی می‌تواند هیپی باشد و یکی ازعوامل محبوبیت سبک هیپی تنوع فرهنگی و مذهبی مورد حمایت آن‌هاست که باعث شده طرفداران بسیاری از جوامع مختلف داشته باشند. به طورکلی هیپی‌ها به فلسفه‌ی شرق و مفاهیم معنوی علاقه‌مندند و علاوه براین، از هنر و فرهنگ شرقی در موارد بسیاری الهام گرفته‌اندمعمولا زندگی در طبیعت و منطق روستایی را ترجیح می‌دهند برخی از آن‌ها مانند کولی‌ها دوست دارند دائم در سفر باشند. علاقه هیپی‌ها به موسیقی سایکدلیک راک با دیگر ارزش‌های این خرده‌فرهنگ به‌ویژه با حاشیه‌گرایی و مصرف مواد مخدر تناسب دارد. تجربه انواع روان‌گردان‌ها، داشتن موی بلند، جمع‌های قبیله مانند، ستایش از دنیای عشق و آزادی، پرورش گل، موسیقی سبک اسید راک و راک و… از دیگر فعالیت‌های این گروه به حساب می‌آید.معمولا گیاهخوار هستند و در جهت حمایت از محیط زیست و مخافت با مصرف‌گرایی، لباس‌های دست دوم، بازیافتی و ارگانیک می‌پوشند و یا لباس‌های قدیم را با هنر‌های دستی باز طراحی می‌کنند. موسیقی هیپی تلفیقی از راک، سنتی و بلوز است که با برگزاری نوازندگی‌های خیابانی و گاهی در ترکیب با تئاتر خیابانی اجرا می‌شود.فرم پوشش و مدل موی هیپی‌هاهیپی‌ها شلخته بودن و را به اتو کشیدگی و ست کردن لباس‌هایشان ترجیح می‌دهند و معمولا لباس‌های گشاد را ترجیح می‌دهند. هیپی‌ها همچنین مخالف محدودیت‌های جنسیتی درمورد لباس پوشیدن هستند و در این سبک زن و مرد هر دو موهایشان را بلند نگه می‌دارند، هر دو جین‌های دم‌پا گشاد گلدوزی شده می‌پوشند، هر دو صندل و کفش باله می‌پوشند و در رنگ لباس‌هایشان هم زنانه و مردانه تعریفی ندارد.معمولا از سبک پوشش لباس بومیان آمریکا، آسیا، هند، آفریقا و برخی از کشور‌های آمریکای لاتین الهام می‌گیرند. گاهی لباس‌های بسیار کوتاه و گاهی بسیار بلند می‌پوشند و بیشتر لباس‌هایشان را از فروشگاه‌های خیریه و دست دوم خریداری می‌کنند. معمولا لایه لایه لباس می‌پوشند و ترجیحشان لباس‌های اور سایز است.جلیقه یکی از لباس‌های محبوب هیپی‌ها به حساب می‌آید و معمولا همه‌ی آن‌ها جلیقه‌هایی در طرح‌های مختلف در کمد خود دارند. پیرهن‌های بلند جیپسی گونه و شلوار دم‌پا گشاد نیز از دیگر لباس‌های محبوب بین هیپی‌ها به شمار می‌آیند.هیپی‌ها معمولا مو‌های بلند دارند و موهایشان را شلخته‌وار به روی شانه‌هایشان می‌ریزند. موی بافته شده نیز در بین آن‌ها رواج دارد. مردان هیپی معمولا ریش‌هایشان را بلند می‌کنند و زنان هیپی معمولا آرایش صورت بسیار کمی دارند یا حتی ندارند.استایل هیپی در جامعه مدرندر سال‌های اخیر هیپیزم به سبک فشن تبدیل شده که از اصول جنبش هیپی که مخالف مد بود، پیروی نمی‌کند. بلکه از این نوع لباس پوشیدن بهره برده و برای تجارت آن را تبدیل به استایل خاص و دوست داشتنی نموده است. سبک هیپی با کمی اختلاف در نوع پوشش اصلی این فرهنگ نماد‌های اصلی صلح و رنگدار بودن را حفظ کرده، ولی لباس‌ها خیلی اُرگانیک نیستند و از الیاف مصنوعی هم درست می‌شوند.این سبک لباس از دهه ۶۰ آغاز شد هر از گاهی جزو ترند هر سالی قرار میگیرد البته گاهی پر رنگ و گاهی کم رنگ دیده می‌شود، ولی هنوز هم مردم به راحتی و شادمانی لباس و مُد علاقمندند. پوشیدن جین زمانی برای هیپی‌ها نماد همبستگی با قشر کارگر بود و پوشیدن دامن بلند گلدار هم نمادی از بی آلایشی زنان روستائی و مبارزه علیه سرمایه داری، ولی اکنون ترند هر سال معنی این لباس‌ها را برای ما بازگو می‌کند.هیپی‌ها در دنیای موسیقیگروه‌ها و هنرمندان بزرگی، چون جیمی هندریکس، باب دیلن، دِ دورز، بیتلز، لد زپلین، جان لنون، ژان بائز و… از این جنبش بسیار تاثیر گرفتند و همچنین بر آن بسیار تاثیر گذاشتند. دغدغه‌های گسترده‌ی این جنبش مانند برابری (جنسی، نژادی، اجتماعی، اقتصادی و …)، صلح جویی، توجه و احترام به طبیعت، زندگی آزاد و ساده در آثار این هنرمندان هویدا است.بهترین توصیف موسیقیایی هیپی‌ها سبک رگِی است که در اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ شکل گرفت. با ویژگی هایی، چون پرهیز از تعدد ساز، ریتم ساده و تکرار شونده، فضاسازی روشن و ترانه‌های بی تکلف و همه فهم. باب مارلی خواننده و ترانه سرای جامائیکایی، از بزرگترین موزیسین‌های سبک رگی است.تفاوت بین سبک زندگی هیپی و بوهوبوهمین‌ها و هیپی‌ها از جهات مختلفی به هم شباهت دارند. اصلی‌ترین تفاوت آن‌ها در سبک پوشش آن‌هاست. هیپی‌ها دنبال آزادی هستند و هر نوع لباسی حتی غیر متعارف و بی‌ربط به مد روز را می‌پوشند، اما بوهمین‌ها زیبایی‌شناسی خاصی در استایلشان رعایت می‌شود. بوهمین‌ها مدی زنانه و طریف را می‌پسندند و ریشه آن‌ها به قومیتی خاص برمی‌گردد.البته در دنیای مدرن و در آمیزش خرده فرهنگ‌ها و ارتباط متقابل سبک‌ها بوهمی‌ها و هیپی‌ها برخی عقاید خود را به یکدیگر منتقل کرده‌اند.</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jan 2022 11:00:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی در موضوع خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-b2nruzopeyml</link>
                <description> ویکی پدیا خودکشی را اینطور تعریف میکند : عملی عمدی است که باعث مرگ فرد می‌شود.خودکشی به علت ناامیدی صورت می‌گیرد که اغلب به اختلال روانی نظیر افسردگی، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، شکست عشقی، اعتیاد به الکل، یا سوء مصرف دارو نسبت داده می‌شود.اغلب، مشکلات مالی یا مشکلات ارتباط بین فردی یا رفاهیات زیاد و نداشتن انگیزه و هدف  در این میان نقش دارند. سالانه حدود ۸۰۰٬۰۰۰ تا یک میلیون نفر بر اثر خودکشی می‌میرند، و این امر دهمین علت اصلی مرگ در سراسر جهان است.دیدگاه‌های مربوط به خودکشی تحت تأثیر درون‌مایه‌های زیستی متنوعی نظیر مذهب، افتخار و معنای زندگی قرار دارد. ادیان ابراهیمی به‌طور سنتی خودکشی را وهن خداوند تلقی می‌کنند. خودکشی در فرهنگ اسلامی به معنای عقب‌نشینی از نیل به‌غایت کمال و سقوط به وادی حسرت و ناکامی و شقاوت ابدی در جهنم استمحتویات:تحلیل خودکشی از نگاه جبر و تقدیریک عمل عجیب طبیعتوضع جوانان امروزاهمیت خودآزاریصبر یگانه داروی عمر استسپاس و ناسپاسیتحلیل خودکشی از نگاه جبر و تقدیرخودکشی یک عمل بسیار زشت است که در تمام ادیان و دستورات اخلاقی مذموم و قابل نهی شناخته شده است. با وجود حب نفس که در هر کسی هست و با وجود اینکه حیات جنبه‌های شیرین دارد و کمتر کسی حاضر به صرف نظر کردن از مزایای آن است می‌بینیم اشخاصی مبادرت به خودکشی می‌کنند. اگر سرسری و سطحی به کار آنها توجه کنیم می‌گوییم یأس و ناامیدی و پیدا نکردن راه حل آنها را وادار به این کار کرد. اما اگر با دقت بیشتری توجه کنیم می‌بینیم موضوع نیاز و احتیاج در این مورد نیز دخالت دارد و نیاز یا انگیزه‌ای آنها را به این سوی رانده است.در واقع اگر از نگاه جبر به بررسی خودکشی بپردازیم شاید بگوییم بایستی این فردی که دست به خودکشی زده زندگی دنیایی‌اش در آنجا قطع شود. بسیاری دیگر هم این چنین از دنیا میروند . اما عده‌ای از آنها به وسیلۀ سوانح و حوادث و تصادفات و اتفاقات و قتل‌ها از بین می روند و عده‌ای هم محرکشان سرنوشت می‌باشد و عقل اجراکنندۀ این سرنوشت است.سرنوشت آنها را برای این کار معین کرده و خود اجراکنندۀ سرنوشت می‌باشند و در عین حال یک وظیفۀ حیاتی عالمی را انجام می‌دهند. اشتباه نشود ! به هیچ عنوان قصد طرفداری از اعمالی مثل خودکشی و قتل و امثال آن نیست بلکه در مقابل اعمالی که خواه ناخواه انجام می‌شود صحبت و تحلیل میکنیمیک عمل عجیب طبیعتوالت‌دیسنی در یک فیلم علمی مفصل تاریخی و بسیار جالب که راجع به عجایب حیوانات و نباتات صحراهای لم‌یزرع امریکا تهیه کرده بود. داستان یک نوع پستاندار کوچک را به نام موش صحرایی قطبی یا (Lemming) بیان می‌کند و در فیلمبرداری بسیار جالب علمی نشان داد که چگونه این حیوانات وقتی که نسلشان زیاد می‌شود راه مهاجرت پیش می‌گیرند و هزار هزار و ده‌ها هزار خود را در دریا غرق می‌کنند. در این فیلم نشان می‌داد که چگونه این حیوانات بدون فکر و چشم‌بسته و از روی اختیار خود را دسته‌دسته و گروه گروه از بالای صخره به دریا می‌انداختند و در آب غرق می‌شدند.این حیوانات دارای شعور هستند، حب حیات دارند و مانند هر موجود دیگری از خطر فرار می‌کنند. پس چه چیزی آنها را وادار کرده که این طور کورکورانه خود را به هلاکت اندازند؟ آیا سرنوشت نیست و آیا شعوری که رهبر به سوی سرنوشت است نمی‌باشد؟ فکر کنید.چنین موج حیاتی در امور موش صحرایی منجر به مهاجرت‌های مرگ‌زایی می‌شود که گاه به گاه دربارۀ آن می‌خوانیم. چون تولید مثل زیاد باعث افراط در نفوس می‌شود و همه را به گرسنگی تهدید می‌کند لذا میلیون‌ها موش صحرایی به پیش می‌روند تا به سرزمین خیالی برسند.وضع جوانان امروز جوانان امروز دو دسته اند یا بسیار در رفاه اند یا به شدت درگیر مشکلات اند یکی از مشکلات بزرگ دنیای امروز مخصوصاً دنیای جوان‌ها این است که وسائل رفاه روز به روز تکمیل می‌شود و راه‌های تفریح و فرصت‌های خوش‌گذرانی افراطی و خارج از تعادل چنان زیاد و در دسترس گذارده شده که همۀ ساعات مردمان را پر می‌کند و خطر این را دارد که حالت فرح مفرط مداوم در آنها ایجاد کند. و این اصلی است که متفکرین و سوسیولوژیست‌ها (جامعه‌شناسان) حین بررسی گرفتاری‌های جوانان تا حدی متوجه آن شده‌اند ولی دربارۀ اصل و علت حقیقی آن به نتیجه نرسیده‌اند.درواقع عده‌ای از جوانان متمکن امروز دچار خطر فرح مفرط شده‌اند و فرصت‌هایی برای درگیری با مشکلات و گرفتاری‌ها و حل امور یا حتی تفکر و پیگیری فکری از آنها تا حدی سلب شده و آنچه در دسترسشان است حالات افراطی و خارج از تعادل تماس‌های شهوانی و جنسی و تفریحات مختلف و افراط زیاد در موسیقی و سایر چیزهایی که می‌دانید باعث شده که یک حالت ابتذال در آنها پیدا شود.(اشتباه نشود. ما مخالف تفریح متعادل نیستیم بلکه تفریح متعادل و صحیح را برای بشر لازم می‌دانیم.)اما دسته ای دیگر از جوانان به دلیل درگیری زیاد مشکلات و پیچیدگی های زندگی ناامید و بی انگیزه شده و به جای اینکه صبوری پیشه کنند دست به خودکشی و خودآزاری میزننداهمیت خودآزاریزمانی همه فکر می‌کردند که فقط آزردن دیگران مسئولیت دارد و خودآزاری مسئولیتی نخواهد داشت زیرا همه بدن را متعلق به خود می‌دانستند که شخص هرچه می‌خواهد با آن انجام دهد. اما وحدت اعلام داشت که خودآزاری مثل آزار دیگران است زیرا این بدن متعلق به ما نیست و همانطور که کشتن دیگران مجازات دارد &quot;خودکشی&quot; هم در عالم حقیقت دارای مجازات است. یک زخم به خود زدن و لطمه به خویش وارد کردن در زمرۀ &quot;خود&quot; آزاری است.حتی این عادت که برخی اشخاص به آن مبتلا هستند که در موقع افسوس دست بر هم می‌زنند و یا سیلی وارد می‌آورند، آن هم مسئولیت دارد زیرا این عمل درظاهر کوچک باعث از بین بردن تعداد کثیری از سلول‌های سطح پوست می‌شود.صبر یگانه داروی عمر استبشر بایستی مسیر عمر را طی کند اعم از این که برای او مطلوب باشد یا نباشد. به چه وسیله‌ای این کار انجام می‌شود؟ با صبر و مدارا. داروی بشر صبر است و نمی‌تواند عجله کند و عمر را یکباره طی نماید بلکه باید صبر کند تا کم کم بگذرد. حتی قدرت آن را ندارد که یک دقیقه در آن تعجیل روا دارد و آن را جلو بیاورد. لذا ناچار است آن قدر صبر کند تا جریان عمر بگذرد. اما اگر عجله کرد واقدام به کرد وبه ثمر نرسید،  دچار گرفتاری و عوارض آن عمل زشت می شود. هم نتیجۀ مطلوب از عمر خود نگرفته و هم صبر نکرده ببیند که بعد از این سختی‌ها روزهای خوشی در پی خواهد آمد. بدیهی است افسوس این کار را می‌خورد ولی فایده نداردسپاس و ناسپاسیمثلاً کسی که بر حسب تقدیر از مرحله فقر گذشته، اگر در حین بی‌چیزی، کفر و ناسپاسی و ناراحتی و بی‌تابی ورزد و کف نفس را از دست دهد، آن مرحله را به سختی می‌گذراند؛ اما آن کس که با صبر از این مرحله می‌گذرد،نه عزت نفس خود را از دست داده و نه این دوران رابه تلخی و کفران. فی‌المثل چند نفر که در یک شب تیره و ظلمانی بی‌چراغ و روشنایی گرفتار شده‌اند، آن کس که در میان آن ها به این سختی و تیرگی اهمیت نداده و خلق خود را تحت فشار قرار ندهد، با آن کس که دائماً دچار پریشانی و شکایت و گرفتگی باشد، هر دو این شب را طی خواهند کرد و صبح صادق روشن برای هردو طلوع خواهد نمود، اما چقدر فرق است بین صبر این و بی‌تابی آن.اینک می‌گویم مرحمت خداوند قادر متعال بیشتر شامل حال آن دسته‌ایست که صبور و برد‌بار باشند. در واقع می‌توان گفت لحظاتی که مرد شکیبا با آرامش و طمأنینه و سکون و تبسم گذرانده، لطف الهی شامل احوالش شده و به او سخت نگذشته است در حالی که مرد بی‌صبر و متغیّر و خودخواه وخودخور لحظات بسیار بدی گذرانیده که از لطف و محبت الهی دور مانده است.نتیجه : بدبخت آن کس که ناشکیبایی او چنان قدرت گیرد که دست به خودکشی زند. او زندگی را بر خود تباه کرده و قلم قرمزی بر آن کشیده. در حالی که اگر صبر می‌ورزید آن مرحله بالاخره تمام می‌شد و دوران‌های خوشی می‌رسید.برگرفته از وحدت</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jan 2022 10:11:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرک چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%B4%D8%B1%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-d5wibm30mac6</link>
                <description>شرک در لغت به &quot;دام صیاد و آنچه برای صید پرندگان به کار می‌برند&quot; معنی شده . و در تعابیر اسلامی به معنی چند خدایی و شریک قائل شدن برای خداوند می باشد.در این مقاله تفکر عام درباره شرک نقد می شود .محتویات:به تعداد انسان ها راه هست برای رسیدن به خدا !ندای توحید قرآنشرک چیست؟بت‌پرست چه می‌کندبت را مظهر خدا می‌دانندنتیجه به تعداد انسان ها راه هست برای رسیدن به خدا !بله ! راه ها با هم تفاوت دارند اما همه ی راه ها به یک مقصد میرسند . بعضی‌ها کوتاه‌ترند بعضی‌ها دورتر، برخی صاف و آسفالته هستند و برخی سنگلاخ و پرکلوخ و صعب و دشوار، برخی مستقیم و راست هستند برخی پرپیچ و خم. پس نمی‌توان اختلاف ظاهری را که در راه‌ها دیده می‌شود دلیل بر اختلاف دانست. مگر جز او چیزی هست ؟ندای توحید قرآناین است ندای توحید و وحدت که در قرآن هم خوب و روشن آمده است: قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا (آل عمران، 64) خوب به معنی آن توجه کنید: بگو ای صاحبان کتاب بیایید به سوی آن کلمۀ مشترک، آن مقصد مشترک، آن هدف مشترک اتحاد و اتفاق کنیم و با هم عهد ببندیم که همۀ ما از هر دین و فرقه، خدایی را جز آن خدای واحد نپرستیم و چیزی به او شریک نیاوریم. برخی تصور می‌کنند شریک آوردن به خدا این است که خدایی مثل خدا تصور کنند و آن را شریک او بیاورند. مگر چنین چیزی ممکن است. اصلاً خدایی جز خدای واحد متصور نیست. اگر در زبان‌های مختلف، در ادیان مختلف، ملل مختلف، الفاظ مختلفی برای خدا هست، دلیل بر این نیست که خدا هم متعدد است. این ها الفاظ مختلفۀ یک حقیقت واحدند، پس معنی شرک آن نیست که خدایی در مقابل خدا بتراشند. چون چنین چیزی ممکن نیست.شرک چیست؟معنی شرک واقعی آن است که در عالم یک عامل و یک قدرت دیگری غیر از خدا تصور کنند و چنان که در تعلیمات اسلامی هم آمده است: لامؤثر فی الوجود الالله: هیچ چیزی جز خدا در حرکت و زندگی عالم مؤثر نیست، یا لا حول و لا قوهٌ الا بالله: یعنی هیچ تحول و هیچ نیرویی جز از جانب خدا نیست. شرک به معنای واقعی آن گونه افکار نارسا و غلط است و دعوتی که اسلام به اتحاد ادیان کرده بر این پایه است که همه مردمان جهان از آن گونه شرک بپرهیزند و بگریزند، همه را به این گونه وحدت واقعی فرا می‌خواند که همۀ عالم را نیروی الهی بدانند.بت‌پرست چه می‌کندبرخی می‌پندارند که بت‌پرستان بت را می‌پرستند و این قطعات سنگی و چوبی را که به اشکال مختلف می‌سازند و می‌تراشند خدای خود می‌انگارند. زهی تصور باطل. چطور ممکن است بشری که صاحب عقل است و از این عقل برای گذراندن مراحل حیات خود استفاده می‌کند آنقدر نادان و بی‌فکر باشد که خودش قطعه‌ای سنگ یا چوب یا گل به شکل انسان یا حیوان و سایر چیزها بسازد و آن را که به خوبی می‌داند خود ساخته و پرداخته است خدای خویش بینگارد؟بت را مظهر خدا می‌داننداما حقیقت این است که بت‌پرستان این آلات چوبی و سنگی را مظاهر خدا به شمار می‌آورند.یکی را مظهر مثلاً خورشید، یکی را مظهر باد، یکی را نشانۀ طوفان، یکی را علامت جنگ می‌دانند و برای هر بتی یکی از مظاهر الهی را نام گذارده‌اند. به همین لحاظ است که بت‌ها متعدد است و در مکه در زمان ظهور اسلام 360 بت بزرگ وجود داشت.نتیجه برخی می‌پندارند که بت‌پرستان بت را می‌پرستند و این قطعات سنگی و چوبی را که به اشکال مختلف می‌سازند و می‌تراشند خدای خود می‌انگارند.اما حقیقت این است که بت‌پرستان این آلات چوبی و سنگی را مظاهر خدا به شمار می‌آورند و می‌گویند اینها ما را به سوی خدا رهبری می‌کند.پس درواقع و حقیقت در هدف تفاوتی بین ادیان و عقاید مختلف وجود ندارد و همه دنبال حقیقتی واحدند .منظور من از کعبه و بتخانه تویی تو منظور تویی کعبه و بتخانه بهانه(شیخ بهایی علیه‌الرحمه)</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jan 2022 00:47:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی مکتب وحدت نوین جهانی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-ap5oxyea6yix</link>
                <description>وحدت نوین جهانی از سال ۱۳۲۶در کرمانشاه ایران تشکیل گردیده و شروع به کار کرده است.بنیان گذاران  آن  سه تن به نام‌های: حشمت‌الله دولتشاهی(معروف به حشمت‌السلطان)، عطاالله شهاب‌پور، و علی‌اشرف کشاورز بنیان گردیده در این مدت با نشر کتب و جزوات و مطبوعات به زبان فارسی و انگلیسی در سطح جهانی نظرات و مقاصد وحدت به گوش روشن‌فکران جهان رسیده.عده زیادی هم از شخصیت‌های برجسته و بزرگان و افراد روشنفکر کشورهای مختلف و ادیان مختلفه اعم از مسلمان، عیسوی، یهود، بودایی کنفوسیوسی، شینتویی و غیره، برگه همگامی با نظرات و هدف‌های وحدت را امضا کردند.خلاصه ای از نظرات مکتب وحدت نوین جهانیاساسی‌ترین مرام وحدت، اتحاد و اتفاق ادیان است. وحدت معتقد است حرف همه ادیان یکی است وقصد همه ادیان دعوت مردم به یکتا پرستی و زندگی نیکو(انسانیت و اتحاد) می باشد و تفاوت های جزئی به خاطر فرهنگ منطقه جغرافیایی هر دین می باشد .منظور وحدت آن است که همه روشنفکران جهان از هر دین و آیین دست اتحاد به یکدیگر دهند وبکوشند تا در کلمه مشترک خداپرستی و اصولی که همه ادیان در آن متّفق اند با کمک دانش امروز، خداپرستی را به نحوی که قابل فهم و قبول همه افراد جهان باشد تبلیغ کنند.وحدت به تمام ادیان آسمانی احترام می گذارد و پیشنهاد وحدت این است که علما و بزرگان و روشنفکران ادیان جهان در طی سمینارها و جلسات برادرانه، کلیه کتب آسمانی را بررسی کرده و بدون تعصّب و با بی‌نظری پس از استمداد از عقل و دانش، بهترین حقایق را استخراج نموده و در معرض اطلاع جهانیان قرار دهند.«وحدت نوین جهانی» می‌کوشد با دلائلی که موافق با عقل و علم است ، وحدت عالم لایتناهی را به اثبات رساند، یعنی میگوید: این بشر به وسیله عوامل طبیعی که در اطراف اوست با افراد هم‌نوع خود و با حیوانات و نباتات و هم‌چنین از راه کره زمین به سلسله مراتب با کرات دیگر و کهکشان‌ها و عالم لایتناهی ارتباط و پیوند ناگسستنی دارد، به طوری که پهنه عالم وجود جز یک پیکره متحد چیزی نیست و با اجزاء خود اتصال و اتحاد کامل دارد.«وحدت» نشان می‌دهد که مرگ فقط نوعی تحول روح است و نیروهایی که در حیات وجود دارند ،همگی در طی عمر لایزال عالم به یکدیگر تبدیل شده به صورت موجودات گوناگون در می‌آیند و پس از اینکه وظایف خود را انجام دادند، به اشکال دیگر ظاهر می‌شوند و به این ترتیب مواد و عناصر تشکیل‌دهنده اجسام و اشیاء عالم، دائماً از مدت بی‌انتها که اصولاً آغاز و پایان برای آن متصور نیست، به صورت موجودات مختلف بیرون می‌آید و جلوه‌های گوناگون نشان می‌دهد.وحدت اجزاء تشکیل دهنده هر موجود را به سه بخش کالبد،روح وپریسپری تقسیم می کند .روح که امر واحد الهی و مربوط به خداوند است، نیرویی است که اجسام عالم را به حرکت می‌اندازد و با هر جسمی بر طبق سازمان آن جسم کار می‌کند واین تقسیم‌بندی به منظور انجام وظیفه است و در باطن حقیقت آن ها یکی است.در امور اقتصادی که بنیان اساسی اجتماعات بشری است، وحدت نظرات روشنی دارد، که تبعیّت از آن ها باعث آسودگی خیال و نظم خانواده است و بر طبق همان نظم، انتظام جامعه و ملّت‌ها نیز برقرار خواهد شد.در موضوع سرنوشت وحدت عقیده‌مند است که در عالم لایتناهی نقشه واحد بکار رفته، چنان که در یک کارخانه بزرگ نظم خاصی برقرار است و تمام اجزاء عالم که کره زمین و موجودات آن جزء بسیار کوچکی ازآن هستند ناچارند بر طبق برنامه کلی عالم رفتار نمایند و اگر چنین نباشد، حفظ نظم عالم میسر نیست، زیرا سراسر عالم لایتناهی با زنجیرها و پیوندهای محکم به هم پیوسته اند و خودسری و تک‌روی یک فرد به همه عالم لطمه می‌زند.بنابراین سرنوشت یک مطلب عجیبی نیست و مقصود از آن، برنامه‌ای است که در عالم به وسیله نیروهایی که عالم را اداره می‌کند انجام می‌گردد. سرنوشت مخالف با کوشش نیست، زیرا تا انسان کوشش نکند، تقدیر انجام نمی‌گردد و آن نیرویی که انسان را وادار به کوشش می‌نماید، عدم اطلاع از آینده است.در مسأله وجود داشتن برخی تیرگی‌های ظاهری و تاریکی و بلایا و تبه‌کاری‌ها که به نظر می‌رسد، وحدت عقیده‌مند است که چون نیروی دیگری جز نیروی بی‌همتای خداوند در عالم نیست، لذا بایستی جهان طرز فکر خود را نسبت به این گونه امور که خلاف می‌دانند تغییر دهند.در امور اخلاق و فضائل فردی وحدت نوین معتقد است، که وقتی افراد بشر با منطق قوی و دلائل روشن علمی پی بردند که از سایر افراد انسان و موجودات دیگر جدایی ندارند، روش آن ها نسبت به همنوعان خویش بر پایه انسانیت، محبت، رأفت، صبر، مدارا، گذشت، فداکاری مستقر خواهد گردید و نفع آن ها را سود خود و زیان آن ها را ضرر خود خواهند دانست و حتی نسبت به حسن خلق و مهربانی نیز که جزء اعمال خیر می‌باشد، مراقبت و توجه خواهند داشت و به حیوانات نیز نظر رأفت و مساعدت مبذول خواهند نمود.مطالب بسیار مهم دیگری نیز در عالم حکمت و آفرینش و علم وجود دارد، که وحدت در همه آن ها اظهار نظر روشن و قاطع و جامع ابراز می‌دارد و در امور عملی زندگانی نیز مانند اقتصاد و ازدواج و روابط جنسی و حسن اداره جامعه و وظایف و تکلیف فردی و اجتماعی و... نظرات صحیح و مشخص و روشنی دارد.از مزایای بزرگ حکمت نوین سادگی و روشنی است ، چنانکه فهم مطلب بر همگان میسر است.</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jan 2022 09:38:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تشریفات تحول (مرگ)</title>
                <link>https://virgool.io/@amirianm70/%D8%AA%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%DA%AF-tgqiudn4yfbn</link>
                <description>الذين إذا إصابتهم مصيبتة قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون(آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند صبوری پیشگرفته و گویند ما به فرمان خدا آمده و به سوی او رجوع خواهیم کرد)(تفسير آیت الله مهدی الهی قمشه ای)معنی لغوی تحول : تحول به معنی حالی دیگر شدن ، برگشتن و رجعت است هر کس اندکی قرب الهی را درک کرده باشد و با نگاه تفکر آمیز  به جهان هستیی بنگرد هیچ بیم و هراسی از تحول (مرگ) نخواهد داشت.میدانیم آدمی و سایر مخلوقات هیچگاه مرده و نابود نشده و از بین نخواهند رفت و مرگ تحولی بیش نیست، قرآن مقدس در این باب می فرماید:وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا (اسراء ۸۵)(وتو را از حقیقت  روح می پرسند . جواب ده که روح به فرمان خداست و آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است.)(تفسیر مرحوم آیت الله الهي قمشه ای)روح امر يزدان مقتدر مهربان است، به امر او وارد بدن انسانی شده و مجددا رجعت می کند و پس از تحول  با قالب مثالی (پریسپری) جاوید و بر قرار و به شکل دیگر ادامه حیات خواهد داد. درست مانند تحول ازرحم مادر به کره زمین . و همین طور تا بینهایت مراحل رشد برای روح ادامه خواهد داشت.اگر با دیده بصیرت به طبیعت و زیبایی های آن بنگرید و در نظم و هماهنگی آن دقت کنید وجود پروردگار را بهتر و بیشتر درک میکنید و در نتیجه مسئله تحول قابل درک تر میشود. هنگامی که قالب مثالی ( پريسپری ) وروح از کالبد جدا میشوند آگاه میشوند امور دنیوی نسبت به عالم دیگر چقدر ضعیف و عقب افتاده است و دیدن آن همه لطف و نور الهی لذتی دارد که قابل وصف نیست.اینک می گویم در موقع رجعت بستگان و دوستان به پیشگاه جان آفرین ، مسرور و شاد باشید و دل از معتقدان به مرگ و نیستی بر گیرید زیرا حجاب و حجر موقتی است و تشنگان زلال دیدار و وصال . برای هر فرد با ایمان به راستی ها و درستی ها به زودی معلوم و مبرهن می گردد.یاس و نا امیدی، سوگواری، ناله و فغان بسیار نامطلوب است. وضع ظاهری مراسم تعزیت در تحول انسانها، باقیمانده از زمانهای قدیمی است که با احساسات و عواطف شخصی و آنچه بر آن تعلق گرفته مخلوط گردیده یک روش و سنت مذموم بر خلاف عقاید همه ادیان و مذاهب و افراد مواجه و مرسوم شده است.هنگامیکه ایمان بر پایه معرفت قرار گیرد، عشق و علاقه و دلبستگی عمیق آدمی به بازگشت و رجعت به حق افزوده شده ، باعث فرح بخشی و انبساط خاطر است زیرا یک زندگی وسیعتر، پر نعمت تر و لذت بخش تری در مرحله تکاملی دریافت می کند که با ثبات و حقیقت و راحتی واقعی بسیار نزدیک می شوند و همه می گویند و احساس می کنند. آنکه تحول یافته از این نا آرامی و ناراحتی دنیا نجات یافته است و هر گاه با نیروی ما فوق ارتباط حاصل و برقرار شود و آدمی روحية بالنسبه شکفته ای را دارا باشد می داند در تحولات آرایش ناگهانی برای شخص تحول یافته ایجاد می شود و از نعمت راحتی و آرامش روحی بهره مند می گردد. مردمان فهیم و مترقی از عیب و نقصی که در تعزیت امروز مرسوم است رنج می برند و آن را محکوم می دانند. باید آدمی به یک حقیقت عالی تر متوسل شده و آگاه باشد رجعت روح سزاوار شادی و مسرت است. نه سوگواری . ناله ، گریه ، ضجّه ،فریاد، خود آزاری و مردم آزاری و ناسپاسی که بدعت بسیار زشت و نا معقولانه به نظر می رسد.باید دانست بدن آدمی پس از تحول در خاک تجزیه یافته و تحولات گوناگون پیدا می کند و روح و جان با عشق و علاقه ویژه ای به جان آفرین نزدیک و در فضای لایتناهی ادامه حیات می دهد و از این زندان غم انگیز خلاص میشود. بنابراین سیاه پوشیدن و مویه کردن و غذا به اغنيا دادن و تشریفات زائد، ناصواب و خطای محض خواهد بود. پس باید در موقع تحول سپاسگزار به درگاه يزدان مهربان بود و طلب مغفرت کرد، به هم تبریک و شاد باش گفت که شخص تحول یافته به مقام و مرتبه عالیتری رسیده استپس ،از این هیاهو و جنجال ،خود آزاری و مردم آزاری اجتناب ورزید. به خاطر بسپارید دنیای بعدی پردامنه تر است از آنچه تصور می رود.برگرفته از سایت وحدت</description>
                <category>مهتاب امیریان</category>
                <author>مهتاب امیریان</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jan 2022 09:29:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>