<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های AMIR</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirmahdikhorshidi</link>
        <description>If you like results, first love the process</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:13:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>AMIR</title>
            <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا نمیتونم مثل آدم بشینم پشت سیستم و کارم رو انجام بدم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/how-to-sit-down-and-work-rhxgffkphq7y</link>
                <description>کار کردن در خانه با وجود تمام مزیت هاش، یکی از سخت ترین کارهای دنیاست، به خصوص اگر خانه برایتان به عنوان محلی برای استراحت، آرامش و تفریح تعریف شده باشد.این موضوع سال های سال است که مرا آزار میدهد و باعث شده نتوانم از موقعیت طلایی موجود استفاده کنم و آنطور که باید و شاید حرفه ام را پیش ببرم. حتی چند ماهیه اصلا نتونستم کار جدید بگیرم و اکثر پروژه هایی که روشون کار میکردم هم کنسل شده و از نظر مالی نیز شدیدا در فشار قرار گرفتم.شاید شما نیز با این مشکل دست و پنجه نرم میکنید و نمیتوانید تمرکزتان را روی کارتان نگه دارید و حتی گاهی اوقات از وظایفتان شونه خالی کرده و پروژه های تان را دیر تحویل می دهید.در این مقاله سعی کردم راه حلی که چند وقتیه ازش استفاده میکنم و خداروشکر فعلا از آن نتیجه گرفته ام را با شما نیز به اشتراک بگذارم.اول از همه علت چیست؟خیلی ساده است. عموما خانه برای اکثر ما از کودکی به عنوان محلی جهت آرامش، تفریح، خوردن، خوابیدن و ... تعریف شده و نه محلی برای کار کردن و زحمت کشیدن!عملکرد ذهن در خارج از منزل  کمی متفاوت تر از زمانی است که در خانه قرار دارد. در این حالت ذهن به صورت ناخودآگاه به کار کردن تمایل دارد، به خصوص اگر شرکت یا محل کاری که در آن کار میکنید، ضوابط مشخصی داشته باشد. به ندرت پیش می آید که در محیط کار بخواهید مدام چرت بزنید، شبکه های اجتماعی را چک کنید، بازی ویدیویی انجام دهید، سریال یا فیلم تماشا کنید و بدتر از همه مشغول تماشای محتوای NSFW شوید.این قضیه در خانه کاملا برعکس است. کار کردن در خانه در اولویت آخر قرار میگیرد زیرا خانه برای اکثر ما به عنوان محل استراحت تعریف شده و بیرون از خانه به عنوان محل کار و تلاش!خب حال که شغل ما ایجاب میکند که در خانه کار کنیم، تکلیف چیست؟ چطور میتوانیم جلوی سیستم بشینیم و هفت هشت ساعت کار مفید انجام بدیم؟ چطور خودمان را از انواع و اقسام حواس پرتی هایی که در اطرافمان به خصوص در همان وسیله کارمان وجود دارد، رهایی ببخشیم؟در ادامه، این راهکار را برایتان توضیح خواهم داد:راهکار چیست؟شروع کارخب فرض کنید ساعت 7 صبح از خواب بیدار شده اید و میخواهید شروع به کار کردن کنید.سیستم خود را روشن کنید و پشت میزتان بنشینید.ذهن سریع راحت ترین مسیر را برای شما بولد میکند و براساس فعالیت های گذشته تان احتمالا مواردی چون چک کردن شبکه های اجتماعی، تماشای یوتیوب یا توییچ، انجام بازی های کامپیوتری، تماشای فیلم و سریال و غیره را پیشنهاد میدهد.اندکی خود را کنترل کرده و از انجام این اعمال اجتناب کنید. قطعا سخت خواهد بود ولی چند لحظه تحمل کنید و اجازه دهید این میل، به آرامی از درونتان عبور کرده و خارج شود. به ذهنتان یادآور شوید که در آینده و پس از اتمام کارتان میتوانید این فعالیت ها را انجام دهید.ذهن وقتی میبیند که شما این کارها را نپسندیدید، بهتان کارهایی کمی سخت تر و در عین حال مفید را پیشنهاد میکند، مثل خواندن مقالات یا کتاب های الکترونیکی، تماشای آموزش های آنلاین، ورزش کردن یا حتی انجام پروژه های تمرینی و پروژه های جانبی.احتمال اینکه به این کارها تن دهید بسیار زیاد است زیرا تصور میکنید میخواهید کار مثبتی انجام دهید و پس از اینکه خود را گرم کردید به سراغ کار اصلی میروید، ولی با این دعوت نیز مخالفت کنید و مجدد به ذهنتان یادآور شوید که در آینده و در زمان مناسب تری میتوانید این کارها را انجام دهید.در این هنگام سعی کنید صفحه پروژه تان را باز کرده و روی آن متمرکز شوید.اجازه دهید افکارتان با آزادی درون ذهنتان روان شده و جریان پیدا کنند.افکارتان را به سوی کارهایی که میتوانید روی پروژه انجام دهید، هدایت کنید.نکته طلایی اینجاست که اولین ایده ای که به ذهنتان میرسد را دو دستی بچسبید و رهایش نکنید. مانند ماهیگیری که غلابش به یک ماهی، گیر میکند و هرچه توان دارد میگذارد که آن را به داخل قایق بکشد.این ایده هر چیزی میتواند باشد ولی بهتر است کاری باشد که به راحتی میتوانید آن را انجام دهید. (مثل نوشتن یک خط پاراگراف ساده، یا چند خط کد که پروژه تان را بهبود میبخشد)به این پیشنهاد مغزتان احترام بگذارید و آن را انجام دهید.پس از انجام اولین کارپس از انجام کار — هرچند کوچک — به ذهن احساس غرور دست میدهد و حس میکند از کار فارغ شده و به شما القا میکند که اکنون میتوانید به انجام تفریحات و کارهای ساده تر بپردازید.نکته طلایی بعدی اینست که پس از انجام کار، باز تسلیم خواسته مغزتان نشوید و تمرکزتان را روی پروژه نگه دارید.مجدد طبق همان روش قبلی ذهنتان را باز بگذارید و اجازه دهید ایده های جدید سرازیر شوند.اینبار با آمدن ایده جدید، بلافاصله آن را انجام ندهید و سعی کنید به آن شاخ و برگ داده و ایده های جدید استخراج کنید.خواهید دید که ایده پشت ایده در مورد کارهایی که میتوانید روی پروژه انجام دهید به ذهن تان خطور میکند. میتوانید آن ها را در ذهنتان نگه دارید یا جایی یادداشت کنید تا فراموش تان نشود.سعی کنید کارها را تا حد امکان ساده بگیرید و ایده های دشوارتر را به آینده موکول کنید.بعد از اینکه یک برنامه کوتاه از کارهایی که میتوانید انجام دهید بدست آوردید میتوانید تک تک شروع به پیاده سازی آن ها کنید.نکته طلایی نهایی اینجاست که زیاد به خود سخت نگیرید و مدام ذهنتان را آزاد بگذارید. به محض اینکه به خود شک کنید و احساس کنید کارهایی که انجام میدهید بیهوده و کم اهمیت هستند و وسعت پروژه انقدر زیاد است که این کارها اصلا به چشم نمی آیند، ذهن بلافاصله گزینه های جایگزین را به شما پیشنهاد کرده و از انجام پروژه منصرفتان میکند.هدف اینست که کار کردن مدام در ذهن تان بولد و برجسته باقی بماند.رسیدن به اوج تمرکزاگر مدتی این ریتم را حفظ کنید و به افکار و ایده هایتان اجازه دهید به راحتی در ذهن تان جریان پیدا کنند، کم کم تمرکزتان کاملا معطوف به کارتان میشود و به سادگی و بدون کوچک ترین سختی ای میتوانید به انجام آن ادامه دهید. این حالت به حس Flow یا اوج تمرکز معروف است که ورزشکاران، نویسندگان و هنرمندان حرفه ای کاملا با آن آشنا هستند.با حفظ کردن این حالت میتوانید به صورت متوالی، چندین ساعت پای کار بنشینید و از آن لذت ببرید.با این حال پیشنهاد میکنم برای کارتان یک زمان پایان در نظر بگیرید. مثلا ساعت 5 بعد از ظهر کاملا کار خود را رها کرده و به کارهای دیگری که در طول روز میخواستید انجام دهید بپردازید.و اما روزهای بعدهمانطور که میتوانید تصور کنید، فردای آن روز نیز داستان از همین قرار است. باید مجدد این رویه را طی کرده و تمرکزتان را مدام روی کار حفظ کنید.برای ساده تر کردن این کار بهتر است شب قبل، به کارهایی که روز بعد میخواهید انجام دهید تفکر کنید. اینطور وقتی از خواب بیدار میشوید، اشتیاق بیشتری برای کار کردن خواهید داشت.با انجام مداوم این روتین، کم کم به مغز میفهمانید که ساعت 7 صبح الی 5 بعد از ظهر، مخصوص کار کردن است و تمامی کارهای دیگر باید قبل یا بعد از این زمان انجام شوند.کلام آخرامیدوارم روش توضیح داده شده بتواند شما را در انجام کارهایتان کمک کند. یادتان باشد که مغز هر لحظه تلاش میکند تا فعالیتی را برای شما بولد کرده و شما را به انجام آن تشویق کند. مغز این کار را بر اساس فعالیت های گذشته شما و محیط و زمانی که در آن قرار دارید انجام میدهد. هدف اینست که تا حد امکان بستری فراهم کنیم که ذهن، ما را به کار کردن تشویق کند و این مهم بدست نمی آید مگر اینکه تمرکزمان را روی کار حفظ کنیم، ذهن خود را آزاد بگذاریم و به هیچ وجه ایده هایی که در مورد کار به ذهنمان خطور میکند را سرکوب نکنیم.بی جهت کارها را برای خود سخت نگیرید و بیشتر به ضروریات توجه کنید و تا حد امکان از وسواس و شک و تردید در کارتان دوری کنید.</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Mon, 18 Oct 2021 22:29:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مغز شما را از انجام کارهای درست منصرف میکند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/why-brain-stops-us-from-doing-the-right-things-ejwvmhqlgfoz</link>
                <description>بعد از مدت ها تصمیم میگیریم یک برنامه ورزشی را شروع کنیم.روزها و هفته ها سپری میشوند و کم کم نتایج روی ترازو و آینه خود را نشان میدهند.چنان حس رضایتی در ما شکل میگیرد که قسم میخوریم تا زنده ایم ورزش را رها نکنیم.ولی کم کم مشکلی پیش می آید. ورزش ها سخت تر و پیچیده تر می شوند و نه تراز و نه آینه، چیزی جدیدی به ما نشان نمیدهند.تا به خود می آییم می فهمیم که از ورزش کردن متنفر شده ایم. تا جایی که اراده مان یاری کند به انجام آن ادامه میدهیم ولی بالاخره ذهنمان بر ما چیره میشود و ورزش را کلا رها میکنیم.واقعا چطور میشود کاری که روزی انقدر برایمان مفید و لذت بخش بوده که حاضر بودیم برای انجام دادن مداوم آن قسم بخوریم، برایمان به قدری زشت و کریه شود که مغز برای انجام دوباره آن با حد توانش با ما مقاومت کند؟متاسفانه برعکس بسیار هستند کارهای اشتباهی که با وجود اینکه بلافاصله بعد از انجام آن ها پشیمان میشویم و تصمیم میگیریم دیگر آن ها را تکرار نکنید، ولی بعد مدتی مغز چنان ما را به انجام آن ها ترغیب میکند که انگار کل هستی مان وابسته به انجام آن هاست.به درستی علت مخالفت مغز با کارهای مفید چیست؟ مگر نه اینست که مغز باید ما را به انجام کارهایی وادار کند که حقیقتا به نفعمان هستند و ما را به اهدافمان نزدیک تر میکنند؟ پس چرا مغز دقیقا برعکس اینکار را انجام میدهد و به ضررمان عمل میکند؟در این مقاله سعی میکنیم پاسخ به این سوال را از خود مغز جویا شویم:مخلافت مغز با انجام کارهای درست میتواند دلایل متعددی داشته باشد ولی مهمترین و تاثیرگذارترین آن ها، این دو مورد هستند:ما کارها را بسیار برای خود سخت میگیریمما لذت انجام کار را شرطی میکنیم و آن را به عقب می اندازیمما کارها را بسیار برای خود سخت میگیریماین یکی از بدترین رفتارهای ما هنگام انجام کارهای مفید و ثمربخش است طوری که مدام سعی میکنیم آن ها را به نحو بهتری انجام دهیم، طوری که انقدر آن ها را برای خود سخت میکنیم که انجامشان عملا برایمان غیر ممکن می شود.کمال گرایان بیشتر در این تله گرفتار میشوند زیرا مدام به مهارت های خود شک میکنند و حتی در کارهایی که در آن استاد هستند و به بهترین نحو آن ها را انجام میدهند، وسواس نشان میدهند و هیچ گاه رضایت شان جلب نمی شود.این مسئله آنقدر مهم است که بنده مقاله ای کامل را با عنوان &quot;اجازه ندهید نقاط قوتتان جلوی نقاط ضعفتان را بگیرند&quot; به این موضوع اختصاص داده ام که پیشنهاد میکنم مطالعه فرمایید.ما لذت انجام کار را شرطی میکنیم و آن را به عقب می اندازیمذهن ما عاشق لذت های لحظه ای است، برای همین مدام ما را به کارهایی ترغیب میکند که به ما لذت آنی و لحظه ای میبخشند، حتی اگر این کارها بی فایده و مضر باشند.اگر بخواهید قید و شرطی در لذت بردن قرار دهید، ذهن به سادگی آب خوردن، کلا قید کار را میزند. بنابراین با به عقب انداختن لذت ها و مشروط کردن آن ها به چیزهای دیگر، مطمئن باشید هیچوقت آب تان با مغز در یک جوب نمیرود.بنابراین سعی کنید از تک تک لحظه های کارتان لذت ببرید.مثلا به عنوان یک دانش آموز هر زمان مسئله ای را حل میکنید یا با مفهومی آشنا میشوید، اجازه دهید حس رضایت در وجودتان جریان پیدا کند و فکر نکنید حتما باید در امتحان یا کنکور رتبه ی بالا بگیرید که لیاقت لذت بردن را داشته باشید.یا اگر برنامه ورزشی را انجام میدهید، سعی کنید لذت را از همان لحظه لحظه ورزش کردن و حرکاتی که انجام میدهید پیدا کنید. لذت را به آینده موکول نکنید و نگویید تا به وزن و هیکل ایده آلم نرسم، راضی نخواهم شد.اگر دقت کنید در تک تک عادت هایی که به صورت خودکار در ما شکل میگیرند، این مورد به وضوح دیده میشود. وقتی شما پست های اینستاگرام را بالا و پایین میکنید، ذهن هیچ اهمیتی به آینده نمیدهد و تمام تمرکزش را روی حال معطوف میکند. کاری ندارد دیدن این پست در آینده حالتان را خوب میکند یا نه، همین که در حال شما را رضایت کند کافی است. این موضوع در مورد باقی عادات همچون انجام بازی های ویدیویی، تماشای فیلم و سریال، خوردن خوراکی ها و غیره نیز صدق میکند.شما قدرت مقابله با ناخودآگاه تان را نداریداراده شما مانند نیروی عضلاتتان است! به سرعت ته میکشد و به کندی بازسازی می شود.بنابراین در روز فقط چند بار میتوانید ذهن تان را مجبور کنید تا کاری را انجام دهد که دوست ندارد. بهتر است در همین زمان کوتاه یاد بگیرید که از انجام آن لذت ببرید تا بتوانید دوباره به انجام آن ادامه دهید.کلام آخربا اتکا به دو تکنیک ارائه شده، میتوانید کارهایی که ذهن تان مدام از آن ها فرار میکند را نه تنها انجام دهید، بلکه به یک عادت تبدیل کنید. تنها کافی است کارها را بی دلیل برای خود سخت نکنیم و تمرکزمان را روی کارهایی قرار دهیم که به راحتی آن ها را انجام میدهیم. همچنین لذت ها را برای خود شرطی نکنیم و به جای اینکه آن ها را به آینده موکول کنیم، از لحظه لحظه آن ها لذت ببریم.</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Thu, 14 Oct 2021 22:03:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا کی حاضرید از یک سوراخ گزیده شوید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AE-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-mxakbyrpqlvq</link>
                <description>فرض کنید سوراخی را در حیاط خانه تان پیدا میکنید. کنجکاو میشوید که داخل آن چیست و دستتان را داخل سوراخ میکنید. ناباورانه گزیده میشوید، سریع دستتان را از داخل سوراخ بیرون میکشید و قسم میخورید که دیگر حتی سمت این سوراخ نیز نروید.چند روز بعد درد گزیده شدن از یادتان میرود و فکر میکنید چیزی که در درون سوراخ بوده دیگر از آنجا رفته است. مجدد سمت سوراخ رفته، دستتان را وارد آن میکنید و باز گزیده می شوید و باز میگویید دیگر دستم را وارد سوراخ نمیکنم.اما باز چند روز بعد حس کنجکاوی و طمع اینکه ممکن است چیز با ارزشی درون سوراخ باشد بر شما غلبه میکند و دستتان را وارد سوراخ میکنید و همانطور که انتظار میرود مجددا گزیده می شوید.این کار را روز ها، هفته ها، ماه ها و سال ها با دلایل و بهانه های مختلف تکرار میکنید و بدون کوچک ترین تغییری همان نتیجه را میگیرید.احمقانه است نه؟!احمقانه تر اینست که اکثر ما مدلی از این رفتار را در زندگی روزمره مان پیاده میکنیم. یعنی کاری را تکرار میکنیم که در گذشته بارها نتیجه تلخ آن را دیده ایم، هر بار پشیمان شده ایم ولی باز به نوعی خود را راضی کرده ایم که آن را انجام دهیم.چند بار شده کارتان به شب امتحان کشیده و تلخی و نحسی این شب را با تمام وجودتان چشیده اید؟ با خودتان عهد بسته اید که از این به بعد درس هایتان را سر وقت مطالعه میکنید ولی باز کار را به شب امتحان کشانده اید؟چند بار شده قرار گذاشته اید که روزانه بیشتر از 1 ساعت بازی نکنید، ولی باز بیش از هفت، هشت، نه ساعت یا حتی کل روز را جلوی بازی کردن نشسته اید؟چند بار شده ساعت ها بی هدف زمان با ارزشتان را صرف فضای مجازی و وبگردی کرده اید و تصمیم گرفته اید به جای تلف کردن وقتتان، کار مفیدی انجام دهید، ولی باز روزانه ساعت های زیادی را در فضای مجازی حدر میدهید؟چند بار شده جلوی عصبانیتتان را نگرفته اید و کاری کرده اید که دیگران شدیدا از شما برنجند و آسیب ببینند؟ بعد قسم خورده اید که از این به بعد عصبانیت خود را کنترل کنید، ولی باز با کوچک ترین نهیبی از خود بی خود شده اید و شروع به دعوا و ناسزا گفتن کرده اید؟اگر شما نیز مثل من بارها این اشتباهات را تکرار کرده اید، باید بگویم متاسفانه نه من و نه شما در مسیر خوبی قرار نگرفته ایم و هر آن ممکن است زندگی به بدترین شکل ممکن، تاوان اشتباهات ما را به گردنمان بی اندازد. بنابراین تا فرصت باقی است باید نسبت به تغییر رفتارمان بکوشیم و خود را از این دور باطل نجات دهیم.اشتباه کردن امری طبیعی استاشتباه کردن در طبیعت انسان است. این شکست ها و اشتباهات زندگی است که به انسان چیزهای جدیدی می آموزد. نتیجه برخی اشتباهات بسیار زود و برخی در بلند مدت خود را نشان میدهد.بنابراین اشتباه کردن هیچ اشکالی ندارد. زمانی اشتباه و خطا به یک ایراد تبدیل میشود که ما مدام آن را تکرار کنیم، حتی با اینکه مدام از آن ضربه خورده ایم.اکثر انسان ها به صورت ذاتی هنگامی که کار خطایی انجام میدهند، پشیمان میشوند و درک میکنند که انجام این کار درست نیست و به نفعشان است که در آینده این کار را انجام ندهند. متاسفانه مغز به مرور زمان این درس مهم را فراموش میکنم و فقط لذت لحظه ای انجام آن کار را به خاطر میسپارد، بنابراین سعی میکند با ساختن بهانه های گوناگون فرد را وادار به انجام آن کار کند. اگر جلوی این رفتار مغز گرفته نشود، به مرور زمان طرف کاملا شستشوی مغزی داده میشود تا حدی که باور میکند کاری که انجام میدهد اصلا اشتباه نیست!ولی افرادی که همچنان جرعه ای عقل در سرشان وجود دارد باید از تجربیات خود درس بگیرند و بفهمند که این توجیه ها، واهی است و این اصل مهم را همواره به خاطر داشته باشند که:کار اشتباهی که هیچ وقت برایتان نتیجه نداشته، در آینده هم هرچقدر آن کار را تکرار کنید، باز نتیجه ای از آن نخواهید گرفت.اعتیاد نه جرم است و نه مریضی، بلکه حماقت است!افراد معتاد نیز عموما به خاطر همین وادادن مغزشان، گرفتار اعتیاد میشوند.آن ها کاری را انجام میدهند که طمعشان را برای لحظه ای ارضا میکند ولی نتیجه ای نهایی که برایشان باقی میگذارد بسیار مخرب است. زمانی که آن ها دست از انجام کار میکشند، ذهن به طمع رسیدن مجدد به لذت، شروع به ساختن انواع و اقسام توجیه ها و دلایل میکند تا فرد را وادار به انجام کار کند. در این حال اگر فرد با هیچ تکنیک موثر روانشناسی برای آرام کردن مغزش آشنا نباشد، محکوم است که آن کار را دیر یا زود انجام دهد.به همین خاطر میگویم اعتیاد، حماقت است! زیرا فرد معتاد هیچ تلاش خودآگاه و موثری برای مقابله با تمایلاتش نمیکند و مانند یک حیوان هرچه مغز و غریزه اش طلب کنند، همان را انجام می دهد. این موضوع باعث میشود، یک فرد معتاد بارها و بارها از سوراخی که مدام گزیده شده و زندگی او را به فنا برده، باز گزیده شود.یادتان باشد که از تکرار یک اشتباه، هیچ وقت نتیجه نخواهید گرفتفارغ از اینکه آن کار به شما لذت میدهد یا نه، هیچ گاه آن چیزی که واقعا به دنبالش بودید را در آن کار نخواهید یافت و انجام آن، آنطور که میخواستید ارضایتان نمیکند.بنابراین در تلاش واهی دیگری سعی میکنید مدام دوز آن را بیشتر کنید و روش های جدیدی را بکار ببرید و حتی ممکن است فکر کنید کار اشتباه را درست انجام نداده اید و به همین دلیل است که نتیجه ای که انتظارش را میکشیدید را بدست نیاوردید.بار دیگر این جمله را تکرار میکنم که کار اشتباهی که تاکنون برایتان نتیجه نداشته است، در آینده نیز فارغ از اینکه چقدر آن را تکرار کنید، نتیجه ای از آن نخواهید گرفت.این اشتباهات باید یک جا متوقف شوندخب مسئله مهم اینجاست که تا کی میخواهید به این رفتار خود ادامه دهید با وجود اینکه هر روز شاهد تباه تر شدن زندگی تان هستید و میبینید رفتارتان مدام شما را از لذت ها و موفقیت های واقعی زندگی محروم میکنند؟شاید فکر کنید جوانید و خام، و جوانی بهترین فرصت برای اشتباه کردن و لذت بردن از زندگی است. پس میتوانید هرچقدر میخواهید اشتباه کنید و زمانی که به اندازه کافی بزرگ شدید، عادت های تان را ترک میکنید و در مسیر درست قدم برمیدارید.خبر بد اینکه زمانی که به سن میانسالی میرسید عملا شخصیتتان تکمیل شده است و در این زمان تغییر عادت و رفتارتان هزاران برابر سخت تر از دوران جوانی است. همچنین در دوران میانسالی، به خاطر دقدقه ها و مسئولیت های زیاد زندگی دیگر وقتی برای ترک عادت پیدا نمیکنید و برای اینکه بتوانید این فشارهای جدید را متحمل شوید، ممکن است حتی به عادت های مخرب تری نیز روی بیاورید.اگر هم به سن پیری برسید، دیگر تغییر عادت عملا غیر ممکن می شود. اگر عادت هایتان قابل تحمل باشند که هیچ، اما اگر غیر قابل تحمل باشند، کم کم نزدیکان تان از شما فاصله میگیرند و احتمالا دوران پیری را در انزوا و خفت زندگی خواهید کرد، اگر شناس بیاورید موعد مرگتان، کسی دور و برتان باشد.با اینحال تا وقتی زندگی هست، امید هست و در هر سنی که هستید و احساس میکنید رفتارهای تان به زندگی تان لطمه وارد میکنند، از همین موقعیت استفاده کنید و آن را کنار بگذارید. مدام این حقیقت را برای خود یادآوری کنید که همانطور که در گذشته و در تمام سن سپری شده، این رفتار برای من نتیجه نداشته، در آینده نیز نتیجه بخش نخواهد بود.زندگی سرای آزمون و خطاستهمانطور که گفته شد اشتباه کردن اشکالی ندارد، بلکه این تکرار اشتباه است که انسان را به موجودی کودن و احمق تبدیل میکند.وقتی کاری را تکرار میکنید و هیچ گاه از آن نتیجه مطلوبی نمیگیرید، بفهمید که آن کار در آزمون شما رفوزه شده است و قطعا در آینده نیز هرچقدر هم تکرارش کنید، به نتیجه ایده آل خود نمیرسید.برعکس کارهایی هستند که همواره برایمان نتیجه داشته اند و ما را به رضایت مطلوب رسانده اند. این نشان میدهد که اگر در آینده نیز این کارها را تکرار کنیم باز به همان نتیجه مورد انتظار دست پیدا میکنیم. پس شرط عقل اینست که به انجام این کارها شک نکنیم و تا میتوانیم آن ها را در زندگی مان بکار گیریم.مقاله را با جمله ای از انیشتین به پایان میرسانم:تعریف دیوانگی: انجام یک کار مشابه بارها و بارها و داشتن انتظار نتایجی متفاوت.- آلبرت انیشتین</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Thu, 14 Oct 2021 15:00:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجازه ندهید نقاط ضعفتان جلوی نقاط قوتتان را بگیرند</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/put-your-strongest-points-first-sal8vagxtjmv</link>
                <description>همه ما نقاط قوت و ضعفی داریم! بعضی کارها را به راحتی انجام میدهیم، در بعضی کارها با اندکی چالش و دشواری روبرو میشویم و بعضی کارها را هنوز قادر به انجام دادنشان نیستیم.نکته اینجاست که باید بین نقاط قوت و ضعفمان یک توازن ایجاد کنیم و اجازه ندهیم نقاط ضعفمان جلوی نقاط قوتمان قد علم کنند و باعث شوند کارهایی که به راحتی انجام میدهیم فدای کارهایی شوند که قادر به انجامشان نیستیم.به عنوان مثال تصور کنید به شما وظیفه ی چیدن میوه های یک درخت را داده اند. چند میوه از درخت را به راحتی میچینید تا اینکه چشمتان به میوه ای در بالای درخت می افتد. هرچه تقلا میکنید دستتان به میوه نمیرسد. مایوس میشوید و دست از کار میکشید در حالی که کلی میوه ی دیگر روی درخت است که به راحتی میتوانید آن ها را بچینید. هنگام رسیدن موعد تحویل میوه ها صحاب کارتان نتیجه کار را از شما میخواهد ولی بهانه شما چیست؟ اینکه به خاطر یک یا چند میوه که دستتان به آن ها نرسیده است، تمام میوه های دیگر را رها کرده اید در حالی که میتوانستید همه ی آن میوه ها را چیده و سر فرصت به سراغ چند میوه ی باقی مانده بروید.یا مثلا تصور کنید مسیر سخت و ناهمواری را که پر از سنگ و مانع های ریز و درشت است را طی میکنید. ناگهان به یک سنگ بزرگ برمیخورید که جلوی حرکتتان را گرفته است. میتوانید به راحتی از کنار آن عبور کرده و به مسیر خود ادامه دهید ولی غرورتان اجازه نمیدهد و میخواهید کلا آن سنگ را از جلوی راحتان بردارید. متاسفانه توان و تجهیزات کافی برای خرد کردن یا جابجایی سنگ را ندارید و بعد از کمی تقلا نا امید میشوید و دیگر مسیر خود را ادامه نمیدهید. این درحالی است که میتوانستید به راحتی این مانع بزرگ را نادیده بگیرید، از کنار آن عبور کرده و به مسیر خود ادامه دهید.شاید در این دو مورد جزئی اکثر ما تصمیم درست را بگیریم، ولی در شغل و حرفه مان به خصوص در کارهایی که به ریزبینی خاصی نیاز دارند، احتمال اینکه در این تله گرفتار شویم بسیار زیاد است. در این مواقع کارهایی که نمیتوانیم انجام دهیم جلوی کارهایی که میتوانیم انجام دهیم را میگیرند و باعث می شوند ساعت ها در انجام کار درجا بزنیم و شاید کلا از انجام آن منصرف شویم.چقدر برایتان پیش آمده که به خاطر یاد نگرفتن یک یا چند مبحث سخت در ریاضیات، کلا از آن درس نا امید شده  و به خود برچسب خنگی زده اید؟ یا تصمیم گرفتید مقاله یا داستانی را بنویسید ولی به خاطر اینکه نتوانستید برخی جملات را آنطور که باید تمام کنید یا در برخی موضوعات اطلاعات کافی نداشته اید، کلا قید نویسندگی را زده اید. یا یک برنامه ورزشی را شروع کرده اید ولی چون تعدادی از حرکات برایتان سخت و طاقت فرسا بوده، از ادامه ورزش منصرف شده اید. این ها همه مثال های است که نشان میدهد چقدر ما انسان ها به نقاط ضعف مان اهمیت میدهیم و به آن ها اجازه میدهیم مسیر زندگی مان را تعیین کنند.روی نقاط قوتتان تمرکز کنید و خط فکری خود را نگهداریدبنابراین به جای اینکه مدام وقت خود را صرف کارهایی کنید که در آن ها ضعف دارید و نمیتوانید به خوبی و به سرعت آن ها را انجام دهید، تمرکزتان را روی نقاط قوت و کارهایی کنید که به راحتی از پس آن ها برمی آیید و پس از به اتمام رساندن آن ها، زمانی را به کسب مهارت و برطرف کردن نقاط ضعف تان اختصاص دهید.در ادامه با تعدادی از تکنیک هایی که میتوان با کمک آن ها این استراتژی را در زندگی به کار برد، عنوان میکنیم:مدتی ذهن نقاد خود را خاموش کنید. سعی کنید هنگام شروع کار برای مدتی ذهن نقاد و تحلیل گر خود را خاموش کنید و با ذهن آزاد و خلاق خود کار را پیش ببرید. ذهن نقاد مانند یک مانع مدام سعی میکند شما را از انجام کار و ادامه حرکت منصرف کند و دنبال راه هایی است که کارهایی که انجام داده اید را بی ارزش جلوه دهد.مدام به خود شک نکنید. این مشکل در کمال گرایان و افراد وسواسی بیشتر خود را نشان میدهد طوری که حتی اگر در کاری مهارت داشته باشند و بتوانند به خوبی آن را انجام دهند، باز به خود شک میکنند و سعی میکنند آن را به شکل متفاوت یا بهتری انجام دهند. این موضوع باعث می شود که حتی راحت ترین کارها هم برای افراد کمال گرا، سخت و طاقت فرسا به نظر برسد.با غرورتان مبارزه کنید. یکی از قانون های نانوشته باشگاه های ورزشی اینست که &quot;غرورتان را پشت در رها کنید&quot;. اگر به مسئله ای برخورد کردید که نتوانستید آن را حل کنید، فکر نکنید تا آن را انجام ندهید دیگر قادر به انجام هیچ کاری نیستید. همانطور که گفته شد، کارهایی که میتوانید انجام دهید را در اولویت قرار دهید و کارهایی که هنوز قادر به انجامشان نیستید را به زمان مناسب تری موکول کنید.برنامه ریزی کنید. اگر کاری که میخواهید انجام دهید کمی پیچیده است و بالا و پایین های زیادی دارد، بهترین ابزاری که در اختیار دارید، برنامه ریزی است. ابتدا مشخص کنید چه کارهایی را باید انجام دهید، سپس آن ها را به دو دسته کارهای راحت و کارهای دشوار تقسیم کنید. برای انجام کارهایتان یک ضرب العجل تعیین کنید تا مانع از این شود که برای انجام یک وظیفه راحت، ناخواسته ساعت ها وقت هدر دهید.غرورتان را پشت در رها کنیدچه کارهایی را نمیتوانیم انجام دهیم؟شاید تشخیص نقاط ضعف و کارهایی که نمیتوانیم انجام دهیم کمی برایمان دشوار باشد که باعث میشود ساعت ها روی کاری وقت بگذاریم که ارزشش را نداشته است. عموما عدم توانایی در انجام یک کار به عوامل زیر بستگی دارد:زمان: ممکن است زمان کافی برای انجام آن کار نداشته باشیم. مثلا قرار است تا نیم ساعت دیگه برایمان مهمان برسد و ما باید در این نیم ساعت هم خونه را مرتب کنیم، هم غذا درست کنیم و هم میوه و خوراکی بخریم. در این حالت نمیتوانیم تمام خونه را زیر و رو کنیم و همه جای خونه را برق بیندازیم و مجبوریم به ضروریات بسنده کنیم.عدم مهارت: ممکن است در انجام کار تجربه و علم کافی نداشته باشیم و دقیقا نمیدانیم چطور باید آن را انجام دهیم. این مورد در برنامه نویسی بسیار برای من اتفاق می افتد و مدام به مسائلی برخورد میکنم که توانایی انجام آن ها را ندارم و همین مسائل باعث میشوند ساعت ها درجا بزنم و حتی از انجام پروژه منصرف شوم.پول و سرمایه: ممکن است برای انجام کاری پول و سرمایه کافی نداشته باشیم. در این هنگام بهتر است توقع مان را پایین بیاوریم و از نمونه های ارزان و مقرون به صرفه تر استفاده کنیم.منابع و تجهیزات: ممکن است تجهیزات لازم برای انجام کاری را نداشته باشیم. مثلا به شخصه در نوجوانی دوست داشتم وارد صنعت انیمیشن سازی سه بعدی شوم ولی چون سیستمم برای رندرگیری های سنگین مناسب نبود کلا از انجام آن منصرف شدم و به کار دیگری رو آوردم.مخالفت دیگران: ممکن است موانع سر راحتان افراد دیگر باشند. این افراد با مخلافت و یک دندگی چه از سر دوستی و چه از سر دشمنی مانع از این میشوند که در مسیر هدف خود حرکت کنید و مدام شما را از انجام کار منصرف میکنند. اگر حضور این افراد در زندگی تان ضروری است، باید سعی کنید آن ها را توجیه کنید و اگر ضروری نیست، تا جای ممکن از آن ها فاصله بگیرید و حتی رابطه تان را با آن ها قطع کنید.معلولیت جسمی: ممکن است نقطه ضعفتان ضعف جسمانی، مریضی یا فقدان یک یا چند از اعضای بدن باشد. کنار آمدن با معلولیت ساده نیست ولی آنطور که مدام از داستان های موفقیت افراد معلول میشنویم، قطعا میتوان با معلولیت هم در مسیر اهداف بسیار بزرگ قدم برداشت و به آن ها رسید.شرایط روحی: گاهی اوقات شرایط روحی فرد باعث میشود که حتی راحت ترین کارها را هم نتواند انجام دهد. مثلا احساس خستگی، بی حوصلگی، بی حالی، افسردگی، استرس، ترس، خشم و ... خلل بزرگی در انجام کارها بوجود می آورند و انگیزه فرد را برای انجام کار از بین میبرند. بهترین راه ادامه دادن در شرایط روحی سخت اینست که یاد بگیریم آن ها را کنترل کنیم و بپذیریم که این احساسات بخشی از زندگی هستند و تجربه کردن آن ها کاملا طبیعی است.آنطور که تجربیات 30 سال گذشته به من نشان داده، حتی در بدترین شرایط، اگر تمام موارد بالا نیز صادق باشند، باز میتوان کاری را برای انجام دادن پیدا کرد که ما را به هدفمان نزدیک میکند. مشکل اصلی زمانی بوجود می آید که ما از این شرایط برای توجیه کم کاری و فرار از مسئولیت های مان استفاده میکنیم. مثلا نبود پول و سرمایه یا شرایط روحی را بهانه میکنیم که کارهایی را که همچنان قادر به انجامشان هستیم را انجام ندهیم و به سمت عادت های مخربمان بازگردیم.تغییر عادت هاهمانطور که میدانید ذهن شدیدا به کارهایی علاقه دارد که به راحتی و با صرف کمترین انرژی آن ها را انجام میدهد. این کارها عموما نیاز شدیدی به تجزیه و تحلیل و وارد شدن به جزئیات را ندارند به همین دلیل ذهن میتواند در حالت اتوپایلوت قرار گرفته و بدون تلاش به انجام آن کار ادامه دهد.برای همین است که میتوانید ساعت ها پای تلویزیون بنشینید، در اینستاگرام بچرخید، بازی کنید، وبگردی کنید، رمان بخونید بدون اینکه ذره ای بهتان احساس خستگی دست دهد، زیرا این فعالیت ها طوری طراحی شده اند که کمترین فشار را به مغز وارد میکنند و در عین حال به انسان این حس را القا میکنند که دارد کار مفیدی انجام میدهد.حال تصور کنید که بتوانید از این خاصیت مغز برای انجام کاری که واقعا برایتان مهم است استفاده کنید. در این حال به جای اینکه ساعت ها وقت خود را پای اینستاگرام یا بازی هدر دهید، میتوانید هر روز مهارت جدیدی یاد بگیرید، در درس هایتان پیشرفت کنید، خلاقیت به خرج دهید و چیزهای جدیدی خلق کنید، پول بیشتری دربیارید، با افراد و موقعیت های جدید آشنا شوید و در کل کارهایی انجام دهید که شما را به موفقیت نزدیک میکنند.فقط کافی است یاد بگیرید هنگام انجام کار، روی نقاط قوتتان تمرکز کنید و بیشتر زمان خود را صرف کارهایی کنید که در آن ها مهارت دارید و به راحتی و با کمترین انرژی میتوانید آن ها را انجام دهید. هر زمان به مانع یا مشکلی برخوردید که انجام آن برایتان دشوار بود، از آن عبور کرده و در آینده به حساب آن برسید.این دلیل نمی شود که مدام کارهای راحت را انجام دهیددیر یا زود همه به این نتیجه میرسند که زندگی با چالش هایش قشنگ است. هرچند آنطور که در این مقاله عنوان شد بهتر است اکثر وقتمان را روی نقاط قوت خود تمرکز کنیم و کارهایی که از قدرتمان خارجند را به آینده موکول کنیم ولی این آینده باید روزی فرا برسد و نمیتوانیم مدام از انجام کارهای سخت طفره برویم.حتما باید زمانی را به برطرف کردن نقاط ضعف مان بپردازیم و با ترس هایمان روبرو شویم. مقابله با ترس ها و سختی های زندگی گاهی اوقات آنقدر مشکل است که باید کلا دیدمان را نسبت به آن ها دگرگون کنیم. در این مورد مقاله ای با عنوان تغییر نگرش نسبت به رنج ها و سختی های زندگی نوشته ام که میتواند برایتان مفید باشد.کلام پایانیاین بود تکنیکی دیگر جهت مدیریت زمان و انجام به موقع کارها و پروژه ها. در مقاله قبلی در مورد اولویت قرار دادن کارهای ضروری پیش از کارهای بالقوه صحبت کردیم که این مقاله میتواند مکمل آن باشد.همانطور که در ابتدای مقاله گفته شد سعی کنید بین نقاط قوت و ضعف تان یک توازن برقرار کنید. ابتدا با اتکا به نقاط قوت خود تمامی کارهایی که میتوانید به راحتی انجام دهید را به پایان برسانید، سپس مدت زمان باقی مانده را به برطرف کردن ضعف ها و انجام کارهایی که هنوز قادر به انجامشان نیستید بپردازید.با این تکنیک به نقاط ضعف تان اجازه نمیدهید که مانع انجام دادن کارهایی شوند که به راحتی آن ها را انجام میدهید. زیرا همه ما نواقصی داریم و هرچقدر هم کامل باشیم باز کارهایی هستند که هنوز قادر به انجامشان نیستیم و یا انجامشان بسیار برایمان سخت و زمانبر است. اگر اجازه دهیم این نواقص ما را کنترل کنند، هیچگاه نمیتوانیم آنطور که باید روی کارمان تمرکز کنیم و به سرعت مطلوب برای تکمیل وظایف و پروژه هایمان برسیم.همانطور که کلنل ساندرز موسس رستوران KFC تا سن پیری هیچ موفقیت قابل توجهی کسب نکرد و به یک باره تصمیم گرفت کاری را انجام دهد که در آن مهارت دارد و در عرض مدت کوتاهی به یک کارآفرین مولتی میلیونر تبدیل شد، شما نیز مانند او تمرکزتان روی نقاط قوتتان معطوف کنید و غیر ممکن ها را ممکن کنید.مقاله را با جمله ای از جان وودن (یک مربی بسکتبال) که ایده این مقاله با جمله او به ذهنم رسید، تمام میکنم:Do not let what you cannot do interfere with what you can do.- John Woodenاجازه ندهید کاری که نمیتوانید انجام دهید مانع از کاری شود که میتوانید انجام دهید.- جان وودن</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Thu, 14 Oct 2021 11:09:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابتدا کار ضروری را انجام دهید، سپس کار ممکن را...</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/first-do-what-is-necessary-vfousu8f3wrq</link>
                <description>چند وقت پیش به جمله ای از یک راهب مسیحی برخوردم که بلافاصله نظرم رو به خودش جلب کرد و فکر کردم میتونه در مبحث مدیریت پروژه که سال های ساله باهاش دست و پنجه نرم میکنم و هنوز نتونستم راه حل ثابتی رو براش پیدا کنم، کمکم کنه. این جمله از این قراره:Start by doing what&#x27;s necessary; then do what&#x27;s possible; and suddenly you are doing the impossible.- Saint Francis of Assisiبا انجام کار ضروری شروع کنید؛ سپس کار ممکن را انجام دهید؛ و ناگهان در حال انجام غیر ممکن هستید.- فرانسیس آسیزیبرداشتم ازش این بود که ابتدا کارهای ضروری پروژه رو انجام بدیم، سپس سراغ کارهایی بریم که بالقوه هستند و عموما برای راضی کردن دل خودمون انجامشون میدیم.با کمی تامل بیشتر به این نتیجه رسیدم که من همیشه برعکس این رویه رو پیش گرفتم و همواره پروژه ها را با کارهایی استارت میزنم که نه تنها ضروری نیستند بلکه اهمیت چندانی هم ندارند.این موضوع باعث شده تقریبا تمام پروژه هایی که تاکنون انجام داده ام با چند روز یا چند هفته و یا حتی چند ماه دیرکرد همراه باشند و هیچوقت نتوانم پروژه را سر موعد مقرر تحویل دهم.با اعمال این تکنیک میتونیم مطمئن باشیم که زمان زیادی رو صرف کارهای غیر ضرور نمیکنیم و خیالمان راحت باشد که پیش از رسیدن موعد پروژه، تمامی مواردی که تعهد کردیم رو انجام دادیم. در این حال، هرچقدر زمان اضافی بیاریم رو میتونیم به انجام کارهای بالقوه و بهینه کردن پروژه بپردازیم.البته شاید منظور اصلی صاحب این نقل قول، مستقیما ربطی به مبحث مدیریت پروژه و عقب افتادن کارها نداشته باشه ولی در هر صورت میتوان از آن اینگونه برداشت کرد که ابتدا کارهای ضروری رو انجام دهیم، سپس کارهای بالقوه رو!برنامه نویسی و تفاوت بین کارهای ضروری و کارهای ممکنعملا هرکس در هرکاری که باشد میتواند در این تله گرفتار شود، به این صورت که خواسته یا ناخواسته کارهای ضروری و با ضرب العجل را به عقب می اندازد و در عوض کارهایی را انجام میدهد که نیاز اصلی پروژه نبوده و کارفرما اهمیت چندانی برای آن ها قائل نمی شود.مثلا در برنامه نویسی سایت، نیاز اصلی کارفرما اینست که سایت طبق طرح ارائه شده نمایش داده شود و تمامی امکانات آن درست کار کنند. حال برنامه نویس ممکن است به جای پرداختن به این ضروریات مدت زمان زیادی را صرف پیدا کردن یک کتابخانه یا فریم ورک جدید، بهینه سازی و تمیز نوشتن کدها یا پیاده سازی افکت های نمایشی و انیمیشن های گوناگون کند. این موضوع باعث میشود که ریسک انجام نشدن کارهای ضروری هنگام رسیدن موعد پروژه بسیار بالا رود و همه ما میدانیم که اگر از خط مرگ پروژه عبور کنیم، دیگر کارها با روال عادی پیش نخواهند رفت.اکثر ایده های بالقوه هنگام انجام کارهای ضروری به ذهن ما خطور میکنند و باید تا حد امکان تلاش کنیم که حواسمان به این ایده ها پرت نشود. یک راه حل موثر برای استفاده از این ایده ها اینست که آن ها را جایی یادداشت کنیم تا پس از به اتمام رسیدن کارهای ضروری، به سراغشان برویم.کارهای ضروری محدود هستند و کارهای ممکن نامحدودعموما کارهای ضروری، محدود و قابل شمارش هستند و کارهای بالقوه، نامحدود. شما میتوانید تا ابد یک پروژه را توسعه دهید و باز کار جدیدی برای بهبود آن پیدا کنید. بنابراین شرط عقل حکم میکند که ابتدا تمامی کارهای ضروری را انجام دهید و هرقدر زمان اضافی پیدا کردید به کارهای بالقوه یا کارهایی که خودتان میخواهید انجام دهید، اختصاص دهید.این تکنیک به افراد کمال گرا نیز کمک زیادی میکند به این صورت که اگر ابتدا تمامی نیازهای اصلی پروژه را مرتفع کنند، دیگر مطمئن هستند که پروژه عملا تمام شده و آماده تحویل است. سپس میتوانند مدت زمان باقی مانده را به انجام ریزه کاری ها و راضی کردن حس کمال گرایی شان بپردازند و خیالشان راحت باشد که هر وقت کارفرما اراده کند، میتوانند نسخه تکمیل شده را به وی تحویل دهند.پیدا کردن نیازهای ضروریپیدا کردن نیازهای ضروری پروژه به روش های مختلفی نظیر Brainstorming، استفاده از تجربه پروژه های قبلی، تهیه یک یا چند نسخه اولیه یا پیش نویس، توضیحات کارفرما، فیدبک کاربران و ... بدست می آید. مرحله پیدا کردن نیازهای پروژه، عموما اولین مرحله ای است که هنگام استارت زدن پروژه ها انجام می شود و به مرحله گردآوری نیازها (Requirements Gathering) معروف است که میتوانید اطلاعات زیادی را در مورد جزئیات این مرحله در اینترنت پیدا کنید.جمله پایانیهنگام انجام پروژه ها (یا حتی کارهای روزانه) سعی کنید مدام خط فکری تان و حالت Flow State خود را حفظ کنید و اجازه ندهید راه های انحرافی و وسواس فکری جلوی سرعت عملتان را بگیرند. تمرکزتان را روی کارهای ضروری که توانایی انجامشان را دارید نگه دارید و پس از به اتمام رساندن آن ها سراغ کارهایی بروید که انجامشان نیاز به ریزه کاری و دقت بیشتری دارد.</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 11:36:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انس گرفتن با احساس پوچی و خلاء</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/feeling-empty-pwtqjtqppfiu</link>
                <description>احساس پوچی یا خلاء (Emptiness) یکی از پیچیده ترین احساساتی است که انسان در طول زندگی خود با آن دست و پنجه نرم میکند. این احساس مانند غل و زنجیر ما را در خود حبس میکند و قدرت انجام هر کار مفیدی را از ما میگیرد طوری که کوچک ترین کارها همچون یک جمع کردن رخت خواب ساده هم به کلی انرژی و کلنجار رفتن نیاز دارد. این احساس عموما خود را به صورت یک نوع گرفتگی یا خلاء در ناحیه سینه و قلب نشان میدهد و عدم توانایی در انجام به موقع مسئولیت ها در اثر بروز این حالت باعث می شود که هزاران گره کور در ذهن ما شکل بگیرد که معمولا نوعی حالت گیجی و &quot;سردرد بدون درد&quot; را در ما ایجاد میکند.تشخیص حالت پوچی نیز کمی دشوار است زیرا دقیقا نمیتوان این احساس را با احساسات شناخته شده ای همچون افسردگی، ناراحتی، خوشحالی، درد، خشم، هیجان، استرس و ... مرتبط دانست. در اصل احساس پوچی نوعی &quot;حس بی حسی&quot; است یعنی حالتی که شما هیچ احساس خاصی را تجربه نمیکنید و در نوعی حالت هیچی (Nothingness) قرار میگیرید که اگر تجربه کافی برای مقابله با آن را نداشته باشید این حس بسیار برایتان آزار دهنده خواهد بود و ممکن است به هر روشی دست بزنید که از آن فرار کنید.اکثر افراد برای خلاص شدن از این حس به حواس پرتی ها (حواس پرتی ها گرفتید؟) و عادت های روزانه خود پناه میبرند، خوردن و خوابیدن بیش از حد، ساعت ها نشستن پشت گوشی و کامپیوتر، بازی کردن، فیلم و سریال دیدن، خوش گذرانی های بی رویه، سیگار، الکل، مواد مخدر، سکس، پورن و ... همه از نقاط فراری است که انسان ها برای پناه بردن به آن و پر کردن این احساس خلاء، برای خود ساخته اند. اما هر انسانی که چند صباحی از عمرش گذشته باشد میداند که پناه بردن به این عادت ها نه تنها اوضاع را بهتر نمیکند بلکه به مرور زمان ما را به نقاط سیاه تری می کشاند. چاقی، اعتیاد، افسردگی، مریضی، میل به خودکشی، ایست قلبی و ... تنها تعدادی از عوارضی است که این نوع سبک زندگی برای قربانی خود به ارمغان می آورد.خب راه حل مقابله با این احساس چیست؟همانطور که در مقاله های گذشته نیز در مورد راهکار مقابله با درد صحبت کردم، اینجا نیز همین راهکار را به شما معرفی میکنم:بهترین راه حل مقابله با احساس پوچی، ابتدا شناختن آن و سپس انس گرفتن با آن است.دفعه بعد زمانی که این احساس به شما دست داد، به جای اینکه بلافاصله وحشت زده شوید و به هرکاری دست بزنید که حواستان را از این حس پرت کنید، سعی کنید خود را آرام کنید و اجازه دهید بدنتان کار خودش را انجام دهد. بعد از چند بار آزمون و خطا و تمرکز روی احوالاتتان، میفهمید که این حس آنقدر هم که از آن میترسیدید، بد و غیر قابل تحمل نیست و میتوانید به مرور زمان با آن انس بگیرید و بدون اینکه خللی در زندگی تان رخ دهد با این حس زندگی کنید و کارهای روزمره و وظایفتان را انجام دهید.در اصل تمرین برای انس گرفتن با این حس، مانند تمرین برای شناور شدن و فرو بردن سر زیر آب است! تا وقتی که یک تازه کار با احساس دلهره ای که موقع شناور شدن و فرو رفتن زیر آب انس نگیرد نمیتواند امیدی به یادگیری شنا داشته باشد. در مورد این حس نیز همین طور است، اگر انسان زمانی را برای انس گرفتن با این حس سپری نکند و نتواند با آن کنار بیاید، هر زمان به این حس دچار شد، از آن فرار میکند، کارهای مهم خود را عقب می اندازد و به عادت های قبلی خود باز میگردد.بنابراین سعی کنید با احساس پوچی و خلاء درونتان انس بگیرید. اصلا پیشنهاد میکنم از این به بعد به جای احساس پوچی، این حس را با عنوان احساس خنثی (Neutral) بشناسیم. مانند خودرویی که در دنده خنثی قرار دارد و باید در دنده حرکت قرار بگیرد تا بتواند به جلو حرکت کند، شما نیز زمانی که قصد انجام کاری را کرده اید، خود را عامدانه از دنده خنثی روی دنده حرکت قرار داده، آرام آرام پدال گاز را فشار داده و کاری که میخواهید را شروع کرده و به اتمام برسانید.</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Thu, 23 Sep 2021 15:03:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جملاتی برای کمک به تحمل درد ها و سختی های زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-oxt1ehnckdds</link>
                <description>در طول زندگی، درد ها و رنج ها به اشکال گوناگون بارها در خانه ما را میزنند. انسان های ضعیف و ترسو به هر نحوی از آن ها فرار میکنند و به هر کاری دست میزنند که فراموش کنند این مهمان ناخوانده پشت در منتظر آن ها ایستاده است. این افراد غافلند از اینکه درد ها خواه ناخواه راهی برای ورود به خانه شان پیدا میکنند و باید روزی با آن ها روبرو شوند.اما درست است که قالبا درد ها ظاهر ترسناک و زشتی دارند ولی انقدر هم که ما فکر میکنیم بد نیستند! هدیه ای که درد ها برای ما آورده اند، هدیه ای پر از شیرینی و رضایت است، هدیه ای است که به ما قدرت می بخشد و اعتماد به نفس ما را بالا میبرد، هدیه ای است که خاطرات خوش برایمان رقم میزند و ما را با انسان ها و چیزهای جدید آشنا میکند، هدیه ای است که ما را با دوستان و آشنایانامان آشتی میدهد و به هم نزدیک تر میکند، هدیه ای است که گوهر واقعی وجودمان را نشان میدهد و از خشت خام و بی ارزش ما سنگی گران قیمت میسازد.پس به جای فرار کردن از درد ها و پناه بردن به کارهای پست و بیهوده، بهتر است بر ترسمان غلبه کنیم و با فراغ بال درها را به روی این مهمان ناخوانده بگشاییم و با تمام وجود خود او را به آغوش بکشیم، و مطمئن باشیم تحفه ای که برایمان آورده است، تحفه ای بسیار گرانبهاست و برای بقا و شکوفایی زندگی مان ضروری است.در این پست، جملاتی را آماده کرده ام که میتواند هنگام روبرو شدن با درد ها و رنج های زندگی کمک مان کند... درد ها را با تک تک عناصر وجودتان حس کنید و اجازه دهید با تمام توانشان اذیتتان کنند. در واقع این درد لذت واقعی زندگی است که انسان برای چشیدن آن به این دنیا آورده شده است و تنها با تحمل این درد است که انسان به اوج لذت و شکوفایی زندگی دست پیدا میکند.آنقدر با درد ها و رنج های تان مانوس شوید که آن ها را از خود خسته کنید.به درد ها و سختی هایتان لبخند بزنید و هر از گاهی به آن ها بخندید. هیچ کاری بیشتر از این آن ها را تحقیر نمیکند. حتی مغزتان وقتی میبیند شما بعد از انجام کاری سخت و ملالت آور لبخند میزنید، به جای مقاومت، با شما همراه می شود.با ارزش ترین چیزهای زندگی در ایمن ترین و سخت ترین مکان ها قرار میگیرند و دسترسی به آن ها جز با رنجش و زحمت فراوان بدست نمی آید.بدانید که 99 درصد رنج هایی که میکشید شما را نمیکشند و آن چیز که شما را نمیکشد قویترتان میکند.به درد هایتان مثل غذا و سوخت نگاه کنید، همانطور که شیر به طعمه اش نگاه میکند.زمانی که به لحظه اوج درد رسیدید، چند ثانیه این حالت را تحمل کنید، زیرا در این زمان است که رشد واقعی ذهن، بدن و روحتان اتفاق می افتد.بعضی اوقات برای بدست آوردن گنج، باید رنج را بیشتر از گنج دوست داشته باشید.رنجش و سختی همیشه شروعی تلخ و عاقبت شیرینی دارند.پشت هر زخم انسان، داستانی جذاب نهفته است. اگر تا به حال زخمی نشده اید بدانید که تاکنون زندگی نکرده اید.شدیدترین دردی که کشیده اید را به عنوان یک شاخص برای خود در نظر بگیرید. قطعا با به یاد آوردن این درد، تحمل درد های بعدی برایتان راحت تر خواهد بود.انسان های ضعیف از دردهایشان برای بهانه جویی و فرار از مسئولیت استفاده می کنند در حالی که انسان های قوی از دردهایشان قدرت میگیرند و سخت تر کار میکنند.همه ما یکی از این دو نوع درد را تجربه میکنیم: درد تلاش و زحمت یا درد پشیمانی و حسرت.انسانی که علم کافی و قدرت تحمل سختی را دارد، به هرچیزی که اراده کند دست پیدا می کند.درد مانند آتشی است که پشت آن گنجی گرانبها قرار گرفته است، برای رسیدن به گنج باید چند لحظه ای درد سوختن در آتش را تحمل کرد.قدرت به این معنی نیست که هیچ محدودیتی نداشته باشید، بلکه به این معنی است که بتوانید مدام از محدودیت های خود فراتر روید.درد ها و رنج ها به اشکال گوناگون به سوی هر انسانی سرازیر می شوند و این خود انسان است که میتواند انتخاب کند این درد ها او را نابود کنند یا از او انسان جدیدی بسازند.بزرگ ترین دردهای زندگی به عنوان به یاد ماندنی ترین خاطرات در ذهن انسان باقی می ماند.اگر مصیبتی بزرگ در زندگی تان رخ داد، آن را با تمام وجود پذیرا باشید و چند وقتی را در اندوه و گریه با خود خلوت کنید. تنها صبر و استقامت در این لحظات است که انسان را به با ارزش ترین موجود عالم هستی تبدیل می کند.و مثالی برای کم سن و سال ترها که شرایط سخت زندگی خود را سپری میکنند:اگر یادتان باشد در سری X-Men شخصی بود به اسم Sebastian Shaw که تمام حملات فیزیکی دشمنانشان را به انرژی و قدرت خودش تبدیل میکرد و عملا شخصیتی نابود نشدنی و غیر قابل شکست بود. خبر خوش اینست که هر انسانی توانایی انجام این کار را دارد و میتواند هر نوع درد، رنج، زخم، سختی، ناراحتی، بی احترامی، دشمنی و ... را به نفع خودش تبدیل کند و از آن ها قدرت بگیرد.</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Sun, 19 Sep 2021 17:54:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر نگرش نسبت به رنج ها و سختی های زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ggddqkkrw5ke</link>
                <description>&quot;ما فقط زنده ایم. زندگی نمیکنیم.&quot;بدون شک این یکی از کلیشه ای ترین جملاتی است که توی عمرم شنیدم و هراز گاهی خودم هم گفتم. مطمئنم که اکثر افراد هم این جمله رو از ته قلب نمیگن و فقط میگن که چیزی گفته باشن.هر انسان بالغی درک میکنه که احساس خوشبختی کردن هیچ ربطی به عوامل بیرونی نداره و کاملا حسی درونی و متکی به نوع نگرش و جهان بینی فرد هستش.یعنی شما افرادی رو پیدا میکنید که با وجود اینکه از نظر آسایش و ثروت و سلامتی در بهترین وضعیت قرار دارند ولی همچنان از درون احساس پوچی و نارضایتی میکنند، و برعکس افرادی نیز هستند که در اوج سختی زندگی میکنند ولی از درون خود را خوشبخت ترین انسان روی زمین میدانند.در حقیقت دو نفر میتوانند از هر نظر مشابه و کپی یکدیگر باشند و فقط بخاطر نوع جهان بینی شان یک نفر در اوج رضایت و یک نفر در اوج نارضایتی زندگی کند.قطعا همه ما سهمی از رنج ها و سختی های زندگی داشته ایم. عده ای درد بیماری کشیده اند، عده ای با فقر و گرسنگی زندگی کرده اند، در حق عده ای ظلم و بی عدلاتی شده، عده ای اموال و عزیزان خود را از دست داده اند، عده ای مورد تمسخر و بی حرمتی قرار گرفته اند، عده ای سال های زیادی را به کسب علم و مهارت پرداخته اند، عده ای هر روز برای امرار معاش خانواده خود سختی زیادی میشکند، عده ای درد عاشقی و جدایی کشیده اند و مادرانی که برای تولد فرزندشان از جانشان نیز گذشته اند.اینکه آیا این رنج و سختی ها ما را در خود بشکنند یا ما را قوی تر و نیرومند تر کنند، کاملا به خودمان بستگی دارد. آدم های ضعیف از هر سختی و ناراحتی در فرارند و با کوچک ترین رنجی ناامید و افسرده و خشمگین می شوند و تمام اهداف و آرزوهای خود را فراموش میکنند. آدم های قوی نه تنها از سختی ها فرار نمیکنند، بلکه مانند یک جنگجو مدام خود را به چالش میکشند و هر تهدیدی را به فرصت تبدیل میکنند. این نوع آدم ها با شجاعت به درون رنج ها و سختی ها هجوم میبرند زیرا این موضوع را درک کرده اند که اوج لذت زندگی تنها از درون این سختی ها بدست می آید.اگر به اطراف خود بیشتر دقت کنید، می بینید که تنها عاملی که به اشیاء و مفاهیم پیرامونمان معنا و ارزش میبخشد، چالش ها و سختی ها بدست آوردن آن هاست. اگر الماس و طلا و مروارید و نقره راحت بدست می آمدند، دیگر فرقی با سنگ و خاک نداشتند. اگر رسیدن به ثروت نیاز به تلاش و کوشش شبانه روزی و تحمل شکست های فراوان را نداشت، همه مردم دنیا بدون کوچک ترین زحمتی ثروتمند میشدند و کار کردن معنایی پیدا نمی کرد. اگر انسان در سختی سرما، گرما، گرسنگی، تشنگی، جنگ، مریضی و ... قرار نمیگرفت، هیچوقت تلاشی برای خلق فناوری های جدید و پیشرفت تکنولوژی انجام نمی شد و انسان همچنان در چادر و غار زندگی میکرد. اگر تشکیل خانواده و پیدا کردن همسر راحت و بدون تحمل رنج ها و دوری های فراوان انجام می شد، دیگر عشق هیچ معنا و لذتی برای انسان ها نداشت.بله دردها و رنج ها نه تنها مفهوم بدی نیستند، بلکه یک امر مقدس اند، زیرا تنها عاملی که به زندگی انسان معنا و ارزش میبخشد، همین دردها و رنج هاست. مثلا یک رمان عاشقانه را در نظر بگیرید. اگر قرار بود عاشق و معشوق بدون هیچ چالشی به یکدیگر برسند و تا ابد خوش و خرم زندگی کنند، چه کسی حوصله خواندن این رمان را پیدا میکرد؟ اصلا خود نویسنده چه موضوع جذابی را برای نوشتن میتوانست انتخاب کند؟ برای همین تقریبا تمامی داستان ها و فیلم هایی که ارزش خواندن و دیدن دارند، پر از چالش و سختی و درد و رنج کشیدن قهرمان های داستان هستند. زندگی شما نیز همینگونه است. اگر زندگی شما هم چالش های زیادی نداشته است، مسلما داستان با ارزشی هم برای تعریف کردن نخواهید داشت.در مکاتب مختلف دنیا، ارزش و اهمیت رنج ها و سختی ها مدام مورد تاکید قرار گرفته است. از ادیان ابراهیمی گرفته تا مکاتبی چون بودایسم، هندویسم، استوئیسم و ... همه و همه اصل تکامل و رشد انسان را در سختی ها و رنج هایی که میکشد، دانسته اند. متون و نقل قول های فراوانی را از اساتید این مکاتب به خصوص مکتب یونانی استوئیسم (Stoicism) میتوانید پیدا کنید.ولی چطور میتوانیم نگرش خود را نسبت به رنج ها و سختی های زندگی تغییر دهیم؟ مسلما اولین قدم اینست که با مشاهده اتفاقات پیرامون خود و تحقیق زندگی انسان های بزرگ پیشین، به این باور برسیم که این مفاهیم، جزو الزامات اصلی زندگی هستند و زندگی انسان بدون درد و رنج بی مفهوم و تهی از ارزش می شود. قدم دوم اینست که دردها و رنج های زندگی را با آغوش باز بپذیریم. اجازه دهیم این دردها تا حد توانشان اذیتمان کنند. هر چه سختی و چالشی که تحمل میکنیم، سخت تر و دشوارتر باشد، احساس رضایتی که بهمان دست میدهد نیز بیشتر خواهد شد و در آینده داستان قوی تری برای تعریف کردن داریم. قطعا این جمله معروف را شنیدید که &quot;چیزی که شما را نمیکشد، قویترتان میکند!&quot; شما نیز تلاش کنید هر زخم و ناراحتی که بهتان میرسد را به قدرت و سوخت برای انجام چالش های سخت تر تبدیل کنید.برای شروع میتوانید این نوع نگرش را در چند کار ساده پیاده کنید و ببینید چه نتیجه ای میگیرید.. برای مثال میتوانید دوش آب سرد بگیرید، یا چند دقیقه ورزش سخت انجام دهید، روز بعد صبح زودتر از خواب بیدار شوید، با لباس راحتی بیرون بروید و بسیار چالش های خلاقانه دیگری که میتوانید امتحان کنید.هرچه کاری که انجام میدهید اهمیت بیشتری داشته باشد، قطعا رنج و زحمتی که بابت آن متحمل می شوید نیز ارزش بیشتری پیدا میکند. از نمونه های بارز میتوان به درس خواندن، کار کردن، ورزش کردن، همکاری در کارهای خانه، کمک به دیگران، مسافرت و تفریح با خانواده، بزرگ کردن فرزند و ... اشاره کرد.در انتها باید این نکته را به خاطر بسپارید که باور به این نگرش کار هرکسی نیست و فقط با تمرین و ممارست فراوان بدست می آید. اکثر مردم دوست دارند مثل گاو و گوسفند زندگی کنند، سرشان را بندازند پایین و علفشان را بخورند زیرا میدانند زندگی مانند یک شیر، سختی ها و رنج های فراوانی را می طلبد و باید برای سیر کردن شکم خود و خانواده شان باید هر روز از خود شهامت نشان دهند و خود را به دل یک گله گاو بزنند و با لشکری از کفتارهای گرسنه برای حفاظت از شکار خود مقابله کننددر نهایت اگر میخواهید با این نوع نگرش زندگی کنید، این جمله معروف را هر روز و به هنگام هر سختی به خاطر بسپارید: &quot;Embrace the Suck&quot;</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Tue, 14 Sep 2021 22:39:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقابله با مقاومت مغز در برابر انجام کارها</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmahdikhorshidi/mental-resistance-spnnbjjmoaj9</link>
                <description>زمانی که کاری رو به مدت طولانی به تعویق بیندازید، زمانی که بالاخره تصمیم به انجامش بگیرید، پیش و در حین انجامش، مغز به شدت از خودش مقاومت نشون میده و در حد توانش شما رو از انجام اون منصرف میکنه. این مشکل در مورد کارهای سخت تر مثل تکمیل کردن پروژه های بزرگ، انجام تکالیف سنگین، شروع کردن به درس خواندن زمانی که بیش از نصف ترم گذشته و ... نمود بیشتری پیدا میکنه ولی هنگام انجام کارهای بسیار کوچک مثل یک تلفن کردن ساده هم معمولا خودش رو نشون میده.هر بار تصمیم میگیرید که بشینید و کار رو به اتمام برسانید با یک &quot;نه&quot; بزرگ از طرف مغزتان روبرو میشوید. این &quot;نه&quot; گاهی اوقات آن قدر بلند است که باعث میشود چند دقیقه ای خشکتان بزند و به خاطر ترس از انجام آن کار، به کارهای آسان تری مثل تماشای تلویزیون، چرخیدن در فضای مجازی، خوردن، خوابیدن، بازی کردن و ... روی بیاورید. در اینجا مغز شما را مجاب کرده است که اکنون زمان مناسبی برای انجام کار نیست و بهتر است زمانی به آن بازگردید که سر حوصله هستید و حال کار کردن دارید. متاسفانه برای اکثر افراد، این زمان ایده آل هیچ وقت نخواهد رسید به خصوص اگر کاری که باید انجام دهید بسیار سنگین است.میتوان این حالت ناخوشایند مغز را به نوعی حالت &quot;اصطکاک مانند&quot; تشبیه کرد. در این هنگام وادار کردن مغز به شروع و استمرار در انجام کار، مانند کشیدن یا حل دادن یک تخت سنگ بزرگ روی یک جاده آسفالت است. قطعا هرچه کار سخت تر باشد و از زمان انجام آن بیشتر گذشته باشد، این تخت سنگ بزرگ تر و حرکت دادن آن دشوار تر میشود.عموما برای کارهای کوچک و آسان تر، میتوان با چند دقیقه ای خلوت کردن با مغز، آن را مجاب به انجام دادن کرد. مثلا اگر چند هفته ای است اتاق یا میز کار خود را تمیز و مرتب نکرده اید، چند وقتی است که میخواهید به آرایشگاه بروید ولی آن را عقب میندازید، مدتی است میخواهید به یکی از عزیزانتان زنگ بزنید و جویای حالش شوید، و کارهای دیگری از این دست، به راحتی میتوانید خود را راضی به انجام آن کارها کنید. یک روش بسیار ساده برای شروع کار، شمردن برعکس از شماره 5 تا 1 و بلافاصله شروع به انجام دادن کار است. یا میتوانید یک لحظه از خود سوال کنید میخواهید آن کار را انجام دهید یا نه؟ اگر پاسخ &quot;بله&quot; بود، بلافاصله به انجام آن اقدام کنید.ولی برای کارهای سخت تر و بزرگ تر، این روش چندان موثر نیست زیرا دقیقا نمیدانید که باید از کجا شروع کنید و یا شاید هنوز نسبت به اهمیت انجام دادن آن توجیه نشده اید. در این شرایط، استفاده از نیروی اراده باید با چاشنی تدبر و برنامه ریزی همراه شود. به این معنی که پیش از شروع کار باید تمام جوانب آن را بسنجید و تا حد امکان آن را به کارهای کوچک تر و ساده تر تبدیل کنید و مشخص کنید هر کار، در چه روز و ساعتی باید انجام شود. مثلا اگر قصد ورزش کردن و رژیم گرفتن دارید، ابتدا برنامه ورزشی و غذایی خود را آماده کنید، اگر قصد دارید برای کنکور درس بخوانید، دقیقا مشخص کنید در یک هفته و یک ماه (حتی سال) آینده، چه درس ها و فصل هایی را و در چه ساعت هایی باید مطالعه کنید، اگر باید پروژه تان را تحویل دهید، تا حد امکان آن را به بخش های کوچک تر تقسیم کنید و سعی کنید موارد با اولویت بالا را سریع تر انجام دهید.با این روش مقاومت مغزتان برای شروع و به پایان رساندن کارها تا حد زیادی کاهش می یابد و میتوانید از همان قانون شمردن از شماره 5 تا 1 استفاده کنید و تک تک کارهای کوچک را به اتمام برسانید. البته لازم به ذکر است که بعد از چند بار انجام این کار، مغزتان با شرایط وفق پیدا میکند و با شما همراه می شود و برای ادامه کارها لازم نیست مدام با مغزتان کلنجار بروید.در بدترین شرایط مثلا زمانی که نزدیک ددلاین پروژه هستید، یا فردا امتحان دارید، یا باید در عرض چند ساعت گزارش خود را آماده و ارائه دهید، با حداکثر توان خود فقط کار را به هر شکل ممکن انجام دهید و سعی کنید در آینده بهتر عمل کنید.</description>
                <category>AMIR</category>
                <author>AMIR</author>
                <pubDate>Tue, 14 Sep 2021 18:39:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>