<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرمتین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirmatin</link>
        <description>دیتاکار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:38:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/43971/avatar/bZrShi.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرمتین</title>
            <link>https://virgool.io/@amirmatin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شباهت بلاکچین و مراسم پاتختی!</title>
                <link>https://virgool.io/Solidity/%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%AE%D8%AA%DB%8C-l5f0zqeo8mqv</link>
                <description>سلام. تاحالا به شباهت مراسم پاتختی با شبکه بلاکچین دقت کرده بودین؟!ایده بلاکچین سال ها قبل در ایران اجرا شده:)مراسم پاتختی به شکل های مختلفی در سراسر ایران برگزار می‌شه اما تو همه این مراسم ها یه چیزی مشترکه و اون هم بخش جذاب اهدای کادو از طرف مهمونا به عروس و دوماده. تو مراسم پاتختی، معمولا یک میز بزرگ وجود داره که همه مهمونا هدیه های خودشون رو روی اون قرار میدن و یک نفر (که معمولا صداش بلنده!) به نمایندگی از عروش و دوماد کادو هارو دونه دونه باز میکنه و با صدای بلند اسم کسی که کادو داده و محتویات کادوشو به همه اعلام می‌کنهمثلا : از طرف عمه داماد، یک دستگاه پتو! مبارکشون باشه!بعد از اعلام محتویات هر کادو و نام کادودهنده، همه مهمونا دست می زنن که به نشونه تاییده!حالا شباهتش به بلاکچین چیه؟ مکانیزم بلاکچین هم تقریبا شبیه مراسم پاتختی عمل می کنه!1: امضای تراکنش (بسته بندی کادو) زمانی که ما تصمیم می گیریم تا یک تراکنش در شبکه بلاکچین داشته باشیم، ابتدا با استفاده از نرم افزار کیف پولمون یک تراکنش رو امضا می کنیم. یعنی تعیین می کنیم که چه مقدار از موجودی کیف پولمون به چه آدرسی منتقل بشه. (این قسمت شبیه کادو کردن هدیه قبل از مراسم پاتختی می مونه!)2: ارسال تراکنش به بلاکچین (رفتن به پاتختی)بعد از اینکه تراکنش رو امضا کردیم، حالا باید اون رو برای شبکه بلاکچین بفرستیم. تقریبا همه نرم افزار های کیف پول رمزارزی این کار رو برای ما انجام می دن. بعد از وصل شدن به به شبکه بلاکچین، تراکنش ما تو ممپول قرار می گیره. ( مانند قرار دادن کادو ها روی میز مخصوص در مراسم پاتختی!)3: قرار گرفتن تراکنش در بلاک ( برداشتن کادو توسط نماینده)بسته به اینکه فی تراکنش رو چه مقدار انتخاب کرده باشیم، باید منتظر بمونیم تا یک ماینر، تراکنش مارو توی یک بلاک قرار بده و بلاک رو ماین کنه. (تو مراسم پاتختی هم بسته به اینکه کادومون چه ابعاد و رنگ و طرحی داشته باشه باید منتظر بمونیم تا نوبت خوندن کادو ی ما بشهرنگ کاغد کادو و ابعاد کادو تعیین می کنه چه زمانی کادو ما اعلام بشه!4: ثبت تراکنش در بلوک ( اعلام کادو)بعد از اینکه ماینر تونست بلوکی که تراکنش ما داخلش هست رو ماین اطلاعات بلوک که شامل تراکنش ما هم می شه به کل نود های شبکه بلاکچین اعلام می شه و همه نود ها بلاکچینشون رو آپدیت می کنن ( این قسمت شبیه وقتیه که باصدای بلند اعلام می شه از طرف ما یک پتو گلبافت به عروس دوماد داده شده و همه حاضرین تو مراسم از کادوی ما مطلع میشن)ماینر ( همون کسی که کادو هارو اعلام می کنه!)این قسمت یکی از مهم ترین ویژگی های بلاکچینه. که امکان دستکاری تراکنش ها رو تقریبا ناممکن می کنه و کسی که بخواد چنین کاری بکنه باید هزینه زیادی بکنه.فکر می کنم یک علت اینکه تو مراسم پاتختی کادو هارو با صدای بلند اعلام می کنن هم همین باشه که کسی نتونه کادویی که داده رو انکار کنه یا تغییر بده! مثلا اگر فردای مراسم ما ادعا کنیم که کادوی ما بلیط سفر به دور دنیا بوده و نه پتو، این ادعای ما توسط اکثریت مهمونا رد می شه!در شبکه بلاکچین هم اگر کسی بخواد مقدار یک تراکنش رو عوض کنه باید حداقل 51 درصد نودهای شبکه رو در اختیار داشته باشه تا بتونه بلوکی دلخواه خودشو جزء بلوک های اصلی بلاکچین قرار بده. داشتن 51 درصد نود های شبکه مستلزم صرف هزینه در ابعاد میلیون دلاره!باتشکر</description>
                <category>امیرمتین</category>
                <author>امیرمتین</author>
                <pubDate>Fri, 04 Mar 2022 18:05:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما زورمون از کرونا بیشتره!</title>
                <link>https://virgool.io/@amirmatin/%D9%85%D8%A7-%D8%B2%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D9%87-itya9lcm5fmu</link>
                <description>سلام. من اینجا رشته توییت های جالبی که در توییتر میبینم رو میگذارم.تو این پست رشته توییتی از کاربر Kordelia رو میخونید.ساعت ده صبح بعد اینکه صبحانه و داروها رو دادم خوابیدم تا ٢:۴۵ با صدای برادرم بیدار شدم که بلند شو اکسیژن رو ٧١ اومده داریم زنگ میزنیم اورژانس مامان و ببریم بیمارستان اومدم تو اتاق و شروع کردم کمک به مامان تا اکسیژن بیاد رو ٩٠. همش نوسان داشت و سرفه امونشو بریده بود/١تا عصر پیش اومدیم و اکسیژن بین ٨١ تا ٩٣ نوسان داشت پرستار که برای تزریق اومد گفت خوبه فقط اکسیژن یک لحظه هم قطع نشه. هر دو ساعت یک کپسول بیست لیتری خالی میکنیم و بابا با سه تاکپسول رفته بود تو صف کارخونه خوراکیان تا شارژ کنه جاده شلوغ و صف طولانی ۵ ساعت تو صف بود که /٢پرستار آنتی بیوتیک تزریق کرد و گفت یک ساعت و نیم دیگه میام برای رمیدسیویر دوز اول دوره دوم. ساعت ٩ کپسول تموم شد و وصلش کردم به اکسیژن ساز ولی جواب نمیداد برای ریه مامان. سطح اکسیژنش رسید به ۶٣ زنگ زدم پرستار گفت یا خدا چرا آخه الآن میام. در حالی بود که /٣بابا حداقل یک ساعت دیگه نوبتش میشد که کپسول پر کنه و تو اون جاده شلوغ برگرده. من بودم و اکسیژن ۶٣ و مامان که درد ریه داشت دیوونه اش میکرد. با تمرین نفسای عمیق و کوتاه از بینی و خروج از دهن رسوندم به ٧٧ ولی تا پرستار بیاد اومد رو ۶٠ دوباره. مامان خسته بود از /۴انرژی که گذاشته و دستگاهی که عملا کار نمیکنه و اکسیژنی که میومد پایین. به پرستار گفتم زنگ بزنم اورژانس؟ گفت بذار ببینم چیکار میتونم بکنم. مامانو بلند کرد محکم چند ضربه پشتش زد و مجبورش کرد صرفه کنه. برادرمو فرستاد سالبوتامول بگیره و خودش/۵دو تا اسپری که دکتر داده بود و زد تو ماسک مامان. رمیدسیویر رو تزریق کرد و گفت من نگفتم اکسیژن یه لحظه قطع نشه؟ میخواین بره بیمارستان؟ این اتاق باید پر اکسیژن ۴٠ لیتر باشه. زنگ زدم به بابا و قضیه رو گفتم و اکسیمتر ۵١ نشون داد. پرستار پشت نامان ایستاده بود و میزد تو سرش/۶گفتم بذار من با مامان حرف بزنم وقتی باهاش حرف میزنم اکسیژن میاد بالا. پرستاری رفت چون جای دیگه باید برای ترزیق میرفت و من موندم و مامان و اکسیژن ۵١ و شروع کردم باهاش تمرین تنفس. بدترین لحظات عمرم بود. مطمئنم تا آخر عمر هیچ چیزی به اندازه اون نیم ساعت نمیتونه منو از پا دربیاره /٧بعد نیم ساعت رسید به ٧٧ بهش گفتم کمکم کن که بیمارستان نریم. گفت باشه ولی خسته شدم. عملا داشت از ریه خودش کار می‌کشید اون یک ساعت رو. تا اینکه فرشته نجات رسید یه خیر که بابا بهش سپرده بود اکسیژن برسونه یه بیست لیتری آورد نمیدونم چطوری وصلش کردم و برگشتم پیش مامان /٨حالا باید می‌رسیدیم به بالای ٩٠ دوباره ازش خواستم کمکم کنه دوباره دستشو گرفتم و شروع کردم به تمرین. ساعت ٢١:۵٠ رسید به ٩١. دیگه نتونستم بغضم ترکید و گفتم مامان موفق شدیم مامان رسید به ٩١ مامان من تو رو دست خدا نمیدم تو باید پیش من بمونی. داشتم از دستش میدادم دست و پاش/٩یخ کرده بود و لباش بی رنگ بود ولی موفق شدیم و بعد انقدر خوب شد که براش سیرابی آوردم و خورد و بعد از شدت ضعف بی حال افتاد...به بابا زنگ زدم گفتم بابا رسید به ٩٠ رسید به ٩٠ همه چی تموم شد. بابا یکدفعه زد زیر گریه انقدر که گوشی و قطع کرد و نتونست حرف بزنه /١٠حالا الان اتاقش پر از۴٠ لیتریه.خدارو شکر که هستن آدمایی که میشه روشون حساب کرد و پدری که مثل کوههالان مامان کنارم خوابیده انقدر وول میخوره که نوشتن این رشتو یک ساعت ازم وقت گرفت. همین الان هم تو خواب ماسکو درآورد پرت کرد اونطرف?.نمیشه یک لحظه ازش غافل شدما زورمون از کرونا بیشتره!پایان/خواندن این رشته توییت در توییتر</description>
                <category>امیرمتین</category>
                <author>امیرمتین</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 21:28:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>