<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Amirrad Kimyaei</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirrad</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:10:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/109334/avatar/2KEFto.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Amirrad Kimyaei</title>
            <link>https://virgool.io/@amirrad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهاجرت به آمریکا : جوانب مختلف زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-fckdohp5ayke</link>
                <description>جایی که دوست داشتم محل زندگیم باشه ولی نیست! Annapolis, MDخیلی وقت بود که دوست داشتم یه بلاگ پست راجب زندگی تو آمریکا بنویسم. دلیل اصلی؟ اونقدری که راجب پروسه اپلای کردن، آماده کردن مدارک،‌ و مراحل قبلش تجربه و مطلب هست کمتر نوشته ای راجب تجربه ها و مسائل مهم مربوط به زندگی داخل یه کشور(یا در مورد آمریکا، ایالت حتی) پیدا میشه. فکر می‌کنم که دونستن خیلی از اینها به خود من حداقل کمک بسیار زیادی تو درک بهتر سیستم زندگی آدمها تو این کشور، عادت های مختلف مردم و مسائل دیگه زندگی می‌کرد. مسئله بعدی هم اینجاست که اگر شما آدمی هستید که سخت‌تر به شرایط خاصی عادت می کنید و آپشن‌های مختلفی برای مهاجرت دارید، حداقل می‌تونید تصمیم بهتری بگیرید که آیا با شرایط شما سازگاری داره یا نه. مهم تر از همه ویروس کرونا رو -به عنوان یکی از عوامل اصلی که داستان زندگی بسیاری از مهاجرها رو عوض کرده- تو این نوشته به اندازه ای که اهمیت داره بهش اشاره می کنم. سعیم رو می کنم این نوشته رو تا حد ممکن‌ با ساختار مشخصی جلو ببرم، و اینکه نگاه عامی به مسائل داشته باشم. ولی از اونجایی که مطمئنم حوصله شما و حوصله خودم(!!) از این نوع نگارش و نوشتار سر میره،‌ سعی می‌کنم بخش‌های خاصی رو شخصی‌تر و صمیمی‌تر بنویسم.مهاجرت و تاثیر فضای مجازیفضای مجازی، اونم تو دوره زمونه ای که کرونا خیلی از ارتباط های رودررو رو محدود کرده، قطعا بیشتر از همیشه  در معرض توجهه و خب از اون طرف تنها راه ارتباط برای کسایی که مهاجرت کردن هست با کسایی که داخل ایرانن و خب به نظرم بهتره به تاثیرش رو قبل شروع بحث اصلی یه ذره نگاه کنیم. در وهله اول به نظرم بدترین معیار سنجش ارزش مهاجرت برای بسیاری از کاربران آنلاین تجربه دوستان مهاجر در شبکه های اجتماعی محبوب به صورت پابلیکه. جدا از اینکه به صورت روان شناسانه میشه بررسی کرد که  زندگی آدمها، در سختی یا در شادی، با persona ی که تو فضای مجازی هستن چقدر فرق داره،‌ مسئله مهمی که نمیشه انکار کرد اینه که این شبکه ها غذای attention span پایین مغز ما هستن، و ارادی یا غیرایرادی نویسنده ها از این مسئله سواستفاده می‌کنن. در نتیجه شما اطلاعاتی به دستتون میاد که به صورت کاملا forced شده در کلمات، عکس ها یا ویدیوهای محدودی خلاصه میشه و قضایا هیچ وقت جنبه‌های کاملی ندارن. اگر افرادی وقت خوبی میذارن که با جزئیات مسائل مهم رو توضیح بدن، اعتبار اون نوشته ها قطعا بالاتره.با این حال به نظرم بهترین اقبال شما برای تحقیق راجب یک کشور یا مکان خاص، مهاجر هم زبون اکتیو تو فضای مجازیه. بهتره که از راههای خاصی که خودتون بهتر از من قطعا بلدید، با این دوستان به صورت پرایوت یا تو DM صحبت کنید و راجب چیزهای مختلفی که احتمالا کمتر راجبش حرف می زنن سوال کنین تا درک بهتری از شرایط داشته باشید.نقاشی از رییس جمهورهای آمریکا(به استثنای مرد کله نارنجی) ; Washington DCآمریکاخب آمریکا یکی از بزرگ ترین کشورهای دنیا، اقتصاد اول دنیا(در یک رقابت تنگاتنگ با چین) و خب یه جورایی پیشرفته ترین کشور دنیاست. طبیعتا زندگی تو این کشور تفاوت های خیلی زیادی با ایران داره، ولی خب دوست دارم تو این مقدمه راجب این کشور به دو تا چیز مهم اشاره کنم که پایه اساسی این کشورن :‌ پول و فردیت.شاید از خودتون بپرسید چرا باید این دو مورد مهم ترین بخش از مقدمه ای باشه که راجب این کشور میخوام بگم، و سوال مهم تر اینکه چه برداشت کلی از آمریکا کردم که فکر می کنم اهمیت این دو مورد تفاوت فاحشی با ایران دارن، چون کدوم کشور تو دنیا هست که پول و هویت فردی چیز مهمی تو جامعش نباشه؟ از پول شروع کنم. چیزی که واقعا به نظرم برای هر مهاجر ایرانی میتونه تا حدی شوکش کنه، اینه که چطوری پول تقریبا مهم ترین motivation کارها، رفتارها و عملکرد کلی جامعه هست. به صورت کلی، من شدت این نوع تفکر که &quot;فلان کار، فلان متد یا فلان عملکرد چه نفع مالی برای من داره&quot; رو تو فرهنگ و به طور کلی جامعه خودمون به شدت کمتر دیدم. جمله قبلی من با اینکه دغدغه روزانه ایرانی ها پول هست یا نیست(که قطعا هست) خیلی فرق داره. منظور جمله قبلی، بیشتر اینه که در چه حجم یا scope ی چیزهای مختلف با پول توجیه میشن. چیزهای بسیاری هستن که احتمالا شدیدا با خط اخلاقی یا حتی منطقی شما مغایرت شدیدی دارن، ولی تو آمریکا از نظر اقتصادی کاملا توجیه میشن. میدونم این جملات به نظر خیلی احمقانه میان چون  کل بحث پول باید عملا اساس تقریبا هر جامعه ای باشه، ولی به من اعتماد کنین که شدت این مسئله تو این کشور بیشتر از هر چیزیه که شما بهش عادت داشته باشین. ترجیح میدم مثال ها رو برای جنبه های مختلف زندگی تو آمریکا نگه دارم که انسجام متن بیشتر باشه.سیخ کبیر جناب لینکلن! Washington DCمورد بعدی فردیته. مسئله فردیت چیزیه که بیشتر تو ذهن من در جنبه اجتماعی زندگی کسایی که تو آمریکا زندگی می کنن پر رنگ تره. این به این معنی نیست که این مفهوم نفوذ کمتری در اقتصادشون داره، بلکه بیشتر به این معنیه که جنبه اجتماعی فردیت در این کشور برای مهاجر ایرانی عجیب تره. نمیدونم این پدیده رو دقیق چجوری توضیح بدم، ولی توصیف اینکه شما به عنوان یه فرد چه جایگاهی تو جامعه، در قالب فقط خودتون و خودتون، دارید و چه ارزشی به جامعه اضافه می‌کنید از نظر من زمین تا آسمون با برداشتی که ما ایرانی ها داریم متفاوته. حس شخصی من اینه ک هتمرکز بسیار بیشتری روی استقلال فردی و شخصی چه از نظر شخصیتی، چه جاه و مقام و ... نسبت به جامعه ای مثل ایران هست.بریم سراغ جنبه های مختلف زندگی تو آمریکا: درس و کاراز درس شروع می کنم. به جرات برای قریب به  اکثر رشته های غیرهنری دنیا، مخصوصا رشته های مبتنی بر علم و تکنولوژی، این کشور بهترین جای دنیا برای درس خوندنه. آمریکا مشخصا دانشگاه های زیادی داره، و خب قطعا همشون سطح یکسانی ندارن ولی خب هر آدمی با criteria خاص خودش قطعا میتونه دانشگاه مناسب رو انتخاب کنه. از اون طرف با وجود شهریه سنگین دانشگاه ها، نگاه و لطف اقتصادی خوبی به عنوان قشر کم پول میشه(چه دانشجو اینترنشنال و چه آمریکایی، گرچه مشخصا با benefit های متفاوت). کارت دانشجویی شما در ناحیه اطرافتون یا سرویس ها،‌ مغازه ها و مکان های global خاصی تخفیف های هر چند کم ولی خوبی براتون داره. اکثر دانشگاه ها به دانشجو benefit های خیلی خیلی خوبی میدن که زندگی رو براش آسون تر کنه. به عنوان مثال فضای google drive نامحدود برای منی که علوم کامپیوتر می خونم به صورت رایگان قطعا چیزی نیست که به این سادگی دست کمش بگیرم، یا حتی نرم افزارهای رایگانی که پورتال دانشگاه در خدمتم میذاره. تخفیف های خوب دیگه ای از طرف دانشگاه برای حمل و نقل، رستوران های خاص یا غذای دانشگاهی و ... هم چیزهای غیرمعمولی نیستن. راجب خود درس خوندن هم چیز خاصی نمیشه گفت. مشخصا سطح دروس،‌ ریسرچ یا پروژه های مختلف به سطح دانشگاتون ربط داره ولی اگر از خوبی دانشگاتون در مقیاس خود آمریکا اطمینان دارید، سخت پیش میاد که ناامید بشید. فقط تنها نکته منفی این بخش کلاس های آنلاین هستن که متاسفانه با شیوع کرونا اجبار ناراحت کننده ای برای آدمهایی مثل من هستن که تمرکز تو setting آنلاین براشون به شدت سخته.راجب کار نمیتونم با اطمینان خوبی صحبت کنم چون در یک سال و نیم اخیر من مشغول تحصیل بودم. ولی خب مشخصا برای بسیاری از رشته های مبتنی بر علم و تکنولوژی این کشور معدن فرصت های شغلی با حقوق فوق العادست. البته باید به این مسئله اشاره کرد که طبق تجربیاتی که از بقیه شنیدم، با وجود حقوق بیشتر فشار کاری نسبت به کشورهای اروپایی هم بیشتره و شما بعضا شاید مجبور بشید ساعاتی بیشتر از ساعات کاری معمول بذارید،‌ در حالی که خیلی کشورها در مسیر متعادل کردن ساعات کاری هستن. سعی می کنم از نزدیکانی که تجربه بیشتری در زمینه کاری دارن بخوام که این بخش رو کامل تر کنن و امیدوارم که بعدا این متن آپدیت بشه.آب و هواخب از اونجایی که این کشور خب مساحت بسیار بزرگی داره، و خب تقریبا یه قاره رو کامل پوشش داده، از نظر تنوع آب و هوایی مشکلی نداره. حالا اینکه جایی که شما میخواید برید با سیستم آب و هوایی که بهش عادت دارید مسئله جداییه. جایی که من زندگی می کنم تو ایالت Virginia تقریبا ۴ فصله، ولی خب نه به خوبی ۴ فصلی که من تو یه جایی مثل تهران عادت دارم، به این صورت که عمر فصولی که غالبا آب و هوای متعادل تری دارن مثل بهار و پاییز کمتر از حد معموله، یا به قول معروف سریع خیلی گرم( و شرجی بسیار بد) و خیلی سرد میشه. از نظر تایم شب و روزی هم نسبتا متعادله تو تابستون و زمستون.به نظرم مهم تر از آب و هوای آمریکا، چون جاهای غیرمتعادل از نظر آب و هوایی ایالت های خاصین، عادت های دمایی مردم اون منطقست. یکی از بزرگ ترین بدبختی های شما مخصوصا اگر با هم خونه ای زندگی کنید کنار اومدن با دمایی خواهد بود که دماسنج خونه رو میخواین ست کنید. من تا اینجا تو دو خونه زندگی کردم و هر دو خونه هم خونه ای‌هام بدنشون به دمای پایین تر( بین ۱۸ تا ۲۰ سانتی گراد)‌ از چیزی که من عادت دارم، عادت داشتن و خب مشکلاتی هم برام پیش اومده.کنگره; Washington DCجا به جایی و حمل و نقلفکر می کنم اصلی ترین شوکی که تو این کشور به من وارد شد از دید جا‌به‌جایی و حمل‌ و نقل بود. خب مسلما برای شخصی که تازه وارد یک کشور دیگه شده براش اهمیت زیادی داره که بتونه با سیستم حمل و نقل عمومی سریع و راحت اینور اونور بره،‌ و در عین حال بخش های مختلف شهر جوری به هم وصل باشن که دسترسی ساده باشه. اما در کمال تعجب،‌ اکثر جاده ها،‌ خیابونا و در کل ساختار آبادی تا آبادی برای رانندگی با ماشین ساخته شده. من تو یه شهر نسبتا کوچیک نزدیک Washington DC زندگی می کنم و در حالی که جابه‌جایی به این شهر با مترو و اتوبوس امکان پذیره،‌ اما دسترسی بین بخش‌های مختلف خود شهر یا county با مترو و اتوبوس به شدت سخت تره چون ایستگاه ها کل نواحی رو درست پوشش نمیدن. به تمامی اینا این مسئله رو هم اضافه کنید که بر خلاف چیزی مثل مترو تهران که تقریبا هر ۴ ۵ دقیقه یه ترن میاد،‌ برای من پیش اومده که بیشتر از ۲۰ دقیقه منتظر یه ترن یا اتوبوس باشم که واقعا عجیبه و در اکثر مواقع اگر قرار حضوری یا کار مهمی دارید،‌ قطعا باید با google maps یا اپ مخصوص خود سیستم قطار و مترو جا به جاییتون رو پلن کنید. البته از حق نگذریم که از نظر تمیزی و کلا وضع وسایل و ایستگاه ها اوضاع خیلی بهتره(هر چند عکس این مورد رو هم من در New York دیدم، که سیستم حمل و نقل به شدت بهتری از لحاظ کارآمدی داشت اما از اون طرف ایستگاه ها و ترن ها بسیار کثیف بودن و اوضاع وخیمی داشتن).ماشین داشتن تو آمریکا واقعا ضرورته مگر اینکه تو شهرای بزرگ زندگی کنید که اوضاع حمل و نقل معمولا بهتره. اما خب از اون طرف هم مشکل اساسی که هست اینه که در بسیاری از ایالت ها با گواهینامه ایران نمیتونید رانندگی کنید و باید فکر گرفتن دوباره گواهینامه باشید. امتحان دانش رانندگی و رانندگی در جاده به صورت کلی چیزهای پیچیده‌ای نیستن و از چیزی که در ایران داریم ساده‌تر هستن، اما متاسفانه به خاطر کرونا برای گرفتن گواهینامه باید در یکی از مراکز DMV نزدیک وقت بگیرید،‌ که معمولا اولین قرار آزاد ۳ یا ۴ ماه از زمان فعلی فاصله دارن و باید مثل احتکارگران PS5 و GTX 3080 بجنبید(برام خیلی بامزست که حتی تلاش کردم برای یه آزمون رانندگی ساده یه بات بنویسم?). که این مارو دوباره به همون مسئله برمیگردونه که حتی با وجود اینکه شما مرکز خوبی هم برای این کار پیدا کنید، پیش میاد که فاصله مرکز از شما بیشتر از یک ساعت باشه و با حمل و نقل عمومی به آسونی قابل دسترسی نباشه چون نزدیک ترین ایستگاه فاصله خیلی زیادی داره.تغذیه و خوراکاز خوبی های آمریکا تو بحث تغذیه این هست که از پایین ترین سطح یعنی مواد اولیه تا غذاهای پیچیده تنوع واقعا خیلی خوبی وجود داره. در بحث غذا تقریبا از هر کشوری که غذای معروفی داره میتونید پیدا کنید و خب قیمتشون بسته به کلاس رستوران معمولا فرق می کنه، نه اینکه غذا مال چه جایی هست. بحث مواد اولیه،‌ میوه، سبزیجات و لبنیات و ... خب تقریبا همه چی معموله و حرف خاصی نمیشه زد. قیمت بسیاری از این اقلام اگر ارگانیک باشن گرون ترن و خب در عوضش مقوی تر و معمولا خوش مزه تره. البته چیزهایی هست که نبودشون ممکنه متعجبتون کنه. صادقانه بگم من هنوز با نبود خامه صبحانه کنار نیومدم:). یا باورم نمیشه که نمیتونم آلبالو یا آب آلبالو به سادگی پیدا کنم و باید احتمالا جاهای خیلی خاصی برم.یکی از چیزهایی که خیلی مهم هستن اینه که واقعا دقت کنید چه چیزی رو به عنوان غذا به بدنتون می دید. بالاتر گفتم پول خیلی چیزا رو تو آمریکا توجیه می کنه. به همین دلیل، شاید شما غذاها و موادی رو ببینید که قیمت پایین تری دارن و به صرفه ترن ولی در عمل تغذیه دراز مدت از اونا معادل خوردن سمه. بهترین مثالش غذای معمول ارزون آمریکایی به صورت جنراله که پر از چربی و قنده و نیازی نمی بینم راجب شدت ضررشون زیاد صحبت کنم. یا مثلا ممکنه بعد خوردن کیک یا یه نوع شیرینی خاصی براتون سوال شه که چرا انقدر این آمریکایی ها حجم وحشتناکی شکر به شیرینی هاشون می زنن؟ و با فهمیدن اینکه استفاده از corn syrup به جای شکر برای قیمت پایانی بسیاری از این خوراکی ها ارزون تر تموم میشه شما رو شوکه کنه. خلاصه مطلب اینکه به محتویات چیزهایی که قراره بخرید همواره دقت کنید.یک مسئله خیلی مهم دیگه که نباید فراموش بشه و ارتباط تنگاتنگی با جابه‌جایی داشت، سیستم سوپرمارکت‌ها تو این کشوره. برعکس ایران که تقریبا با فاصله ماکسیمم ۳ یا ۴ خیابون یا کوچه سوپرمارکت های کوچیکی هستند که میتونید ازشون خرید کنید، تو آمریکا و مخصوصا شهرهای کوچیک یا حومه ای برعکس بعضی از شهرهای بزرگ مثل New York و LA متوجه میشید که یه chain store یا سوپرمارکت بزرگ(مثل هایپرمارکت های ایران) تو شعاع ۲ ۳ مایلی یه منطقه تنها مکان برای خرید مایحتاج زندگیتونه. این به این معنیه که متاسفانه اگر ماشین نداشته باشید خریدتون با رفت و برگشت شاید نزدیک به ۱ تا ۲ ساعت طول بکشه و خب باید بتونید خوب زمانتون رو برای خرید برنامه ریزی کنید که نیاز نباشه زیاد رفت و آمد کنید.درخت کریسمس پارسال در Washington DCخدمات پزشکی و درمانیمن کم مریض میشم و اینجا هم به جز یه flu shot- که اونم به داروخانه محل رفتم- نیازی به رجوع به دکتر نداشتم.اما خب میتونم راجب یه سری هزینه ها و به طور کلی سیستم بیمه و مسائل دیگه صحبت کنم. ببینید یه بحث طولانی راجب سیستم درمانی این کشور نه فقط بین ما،‌ یا حتی خود آمریکایی ها بلکه بین سیاست مدارهاشونم هست. قطعا این مبحث جواب قطعی نداره و دیدگاه ها متفاوته، ولی من فکر می کنم من از یک قشر آسیب پذیر از نظر مالی میتونم نظر خودمو راجب این مسئله داشته باشم که بگم.  با وجود تجربه کمی که داشتم( یا تقریبا نداشتم) نمیشه در کیفیت خدمات درمانی این کشور شک کرد، اما با توجه term هایی که در بیمه ها لحاظ میشه و هزینه های جلسه های درمان مختلف، این سیستم برای افراد کم در‌آمد بی‌رحمه و تا حدی ریسک برای سلامتی این افراد میتونه باشه. برای مثال، خود من برای جلسات روان شناسی و psychiatry میخواستم وقت بگیرم که با عدد وحشتناک ۱۰۰۰ دلار برای ۴ جلسه رو به رو شدم که متاسفانه مورد حمایت بیمه درمانی که دانشگاه بهم میداد هم نبود. درسته که بسیاری از این bill هایی که ارسال میشه رو میتونید در چند وجه پرداخت کنید و یکجا انجام نشه، اما باز هم نباید توجیه مناسبی چه برای مهاجرهایی که مالیات میدن و چه خود آمریکایی ها باشه. حالا باز هم نظرها راجب این قضیه متفاوته و من نمیخوام خیلی وارد جزئیات بشم و نظر خودمو گفتم که فکر می کنم این سیستم از لحاظ ساپورت و هزینه میتونه خیلی بهتر بشه،‌ هر چند رایگان شدن کلیش هم از اون طرف به نظرم فقط در حد یه رویاست و انجام شدنی نیست.مسئله مهم دیگه ای که باید لحاظ کنید داروهای نسخه ای و غیر نسخه ای هستند که باز اگر مشکل یا بیماری داشته باشید که وابسته به داروهای نسخه ای باشن باید از درگاه خاصی نسخه بتونید گیر بیارید چون به هیچ وجه نمیتونید بدون نسخه دارو بگیرید(ممکنه بگید خب اینکه واضحه، ولی فکر نکنم کسی تو ایران باشه که تا به حال با کمک دوست یا فامیل دکتر یا سفارش اونا از داروخانه داروی نسخه ای نگرفته باشه?)آدم ها، دوستی ها، روابط اجتماعی و احساسی / عاطفیشاید از مهم ترین بخش های زندگی یک مهاجر که به سادگی به خاطر آرزوهای آدم برای موفقیت حرفه ای آدم دست کم گرفته میشه، ولی عدم موفقیت و مشکلاتی که در این موضوع پیش بیاد میتونه سال های سال آدمو اذیت کنه و بی اختیار فرد رو ناراحت و افسرده کنه. تجربه روابط با آدمها، بسته به ایالتی که توش هستید و اینکه چه آدمی هستید و در چه زمانی به این کشور وارد شدید خیلی فرق می کنه و این شاید تنها بخش کل این نوشته باشه که ممکنه برای شما اتفاقا کاملا برعکس بشه، ولی خب مجبورم کمی شخصی تر و باز هم از چیزهایی که خودم دیدم و تجربه کردم صحبت کنم.بالاتر راجب فردیت صحبت کردم. اگر به عنوان یک ایرانی گرمی دوستانتون و اینکه مداوم انقدر با هم بودین و از زیر و بم زندگی هم خبر داشتید براتون خیلی نرمال هست،‌ ممکنه از شدت فردگرایی در آمریکا جا بخورید. دخالت ها به شدت مینیماله. تفکر کاملا مبتنی بر &quot;هر کسی زندگی خودش رو داره و به من هیچ ربطی نداره&quot; جلو میره به صورتی که شما میتونید ماه ها با کسی که باهاش زندگی می کنید راجب هیچ چیزی جز مسائل خونه صحبت نکنید و براشون کاملا نرمال باشه. این مخصوصا برای منی که عادت زندگیم مشارکت برابر دو طرف در یک دوستی و معاشرت های مبتنی بر کنجکاوی بوده بعد یک سال و نیم هنوز به شدت عجیبه. به زبون دیگه، برای من باورکردنی نیست که برای دوستی با آدمها باید انرژی و وقت بذارم. همه چیز همیشه به شدت طبیعی و به سادگی نقل و نبات جلو رفته، نه اینکه بخوام در راس همه چی باشم.این مسائل با وجود کرونا بسیار بسیار بدتر هم شده. رابطه ها به شدت محدودتر شده، اگر با آدم منطقی آشنا بشید به احتمال بسیار بالایی اعتمادی نمی کنه که بخواد برای دیدار بیرون بیاد. بهترین شانس دانشجو پیدا کردن دوست از دانشگاه و یا محیط آکادمیکه که اون هم مزایا و معایب خودشو داره و به نظرم در حوزه صحبت این نوشته نیست.(ایضا برای افراد کارمند هم محیط کارشون).یک مسئله مهم دیگه که بحث ابدا داغ تو این کشور بوده بحث نژادپرستیه. با تقریب خوبی هر ایرانی با حداقل یک نمونه نژادپرستی تو این کشور رو به رو شده، و خب به طور قطع تاثیر خوبی روی شما نمیذاره. این هم باز از اون دست مسائلی هست که کاملا به مکان زندگیتون ربط داره. ایالت ما و خب اطراف Washington DC به خاطر تنوع شدید فرهنگی و همچنین متوسط سطح تحصیل بالا، کمتر برخوردای نژادپرستانه می بینید. گرچه لازم میدونم اینو بگم که اینکه با شما درست برخورد بشه و اینکه چقدر جدی گرفته بشین و قصد ادامه رابطه و دوستی باشه دو چیز کاملا جدان. در تجربه من،‌ به وفور بودن آدمهایی که کاملا با من خوش برخورد بودن ولی پیش زمینه های جالبی راجب مکان زندگیم یا به طور کلی یک foreigner ندارن و همین مثل یه سد مغزی نمیذاره معاشرت رو از حدی بیشتر جلو ببرن.راجب روابط عاطفی صحبت خاصی ندارم چون برای من شکست محض بوده تا به اینجا و خب باید وقت بذارم ببینم آیا این مشکل از خود منه یا از محیطم. سعی می کنم دوستانی که تجربه بیشتری داشتن رو راضی کنم کمی راجب این مسئله بیشتر حرف بزنن و نوشته رو آپدیت کنم.مسئله بعدی کامیونیتی ها و به خصوص کامیونیتی ایرانی ها هست. صحبت راجب گروه های ملل دیگه به شدت سخته. تو رشته من،‌ غالب افراد از چین و هند مشغول تحصیل هستن و این دو گروه(مخصوصا چینی ها)‌ به شدت بسته هستن و ترجیح میدن با هم میهن های خودشون بگردن. ما اینجا حتی از language barrier هم صرف نظر می کنیم که خودش داستان جداییه. اما کامیونیتی ایرانی ها چطور؟ از نظر من عبارت &quot;از ایرانی های خارج نشین دور شو&quot; یک عبارت به شدت مزخرف و عامیت دهنده به یه ذهنیت خیلی خیلی غلطه. ساده ترین باگش هم اینه که اگر با این ذهنیت موافقید،‌ بقیه هم باید از خود تو ایرانی هم دور بشن چون بای دیفالت &quot;آدم مزخرفی&quot; هستی. این قضیه مثل اکثر جوانب مهاجرت کاملا خاکستریه و نه سفید و سیاه. من ایرانی رو مخ دیدم، بهترین دوستم اینجا هم که ایرانی هست هم دیدم. به خصوص مهم ترین مسئله و توصیه من به هر مهاجری اینه که قبل مهاجرت مطمئن باش جایی که میری یک ایرانی نزدیک یا مایل به کمک به تو در اون ناحیه وجود داشته باشه. با توجه به مواردی که بالاتر گفتم شما قطعا به کمک نیاز خواهید داشت، و کسی هم برای اینکه بدون کمک از مسائل خیلی ساده زندگی مثل خوراک که بی دلیل سخت شدن، رد شدید، به شما مدال نمیده. پس حتما رابطه خوبی رو با ایرانی های با ارزش نگه دارید. چون نهایتا همه اینها یه چرخست و به عنوان اصل اول یه کامیونیتی خوب، خوبی در حق شمای تازه وارد میشه و بهتون کمک میشه و شما هم یه روز همین کارو در حق یه آدم دیگه ای که جای شما خواهد بود انجام می دید.MLK بزرگچند FAQ:مهاجرت به آمریکا، راضی هستی؟ بالاخره آره یا نه؟برای شخص من، برعکس بسیاری از کاربرهای آنلاین و ایرانیانی که می‌شناسم، نگاهم به مهاجرت بعد از نزدیک به یک سال و نیم یک نگاه کاملا چندگانست و به قول معروف mixed feelings دارم. از طرفی، دلیل اصلی که هنوز ترجیح میدم از ایران دور باشم مسائل داخلی هست که در این مرحله عمر امیدی که برای درست شدنشون وجود داشته به نصف قرن داره نزدیک میشه. پس طبیعیه که هر جوونی هر تلاشی برای بهبود شرایط خودش(در وهله اول) و کشورش رو غیرممکن ببینه. اما همه چیز انقدر ساده نیست. با وجود اینکه خیلی از مسائل غیرقابل حل در ایران، در آمریکا کاملا حل شده و نُرمی هست که یک آدم انتظار داره، اما ریسک از دست‌ دادن چیزهای دیگه‌ای هستن که شاید(تاکید زیادی رو اون کلمه دارم) غیرقابل بازگشت باشن. از جمله این چیزها میشه به دوستی‌های خوب، حس صمیمیت و گرمی در یک خانواده، حس راحتی در یک فرهنگ و حتی شرایط آب و هوایی اشاره کرد که خیلیاشون تو موارد بالا هستن. اما به نظر من با توجه به اوضاع فعلی کشور و اینکه یک تجربه جدیده اگر امکانش براتون هست صد در صد توصیه می کنم که به آمریکا مهاجرت کنید. در بدترین حالت دوباره به ایران برمی‌‌گردید.اقامت دائم: با قضایای bill جدید مهاجرت به آمریکا به امید اقامت رو منطقی می بینی؟نمی دونم. این bill در سنا تایید شده و هنوز منتظر تاییدیه کنگرست و مثل اینکه به این مهم خیلی هم نزدیک هست، اما از طرف کامیونیتی ایرانی ها و کامیونیتی های غیرهندی تلاش‌های نسبتا خوبی داره انجام میشه که رای‌ها برگرده. ولی هنوز چیزی مشخص نیست و نمیشه نظر قطعی راجب این قضیه داد. رشته توییت خوبی راجب جزئیات این bill و کلا شرایط اقامت موجود بود که سعی می کنم به محض پیدا کردن برای اون دسته‌ای که در جریان نیستن لینک کنم.آپدیت: این bill حداقل برای امسال تصویب نشد. قیمت ماشین، مسکن و بیمه؟ماشین در آمریکا قیمت خیلی خیلی خوبی داره و مردم راحت عوض می کنن. هزینه ها و دردسر نگهداری ماشین دست دو مخصوصا برای قشر دانشجو که سخته ماشین نو بگیرن میتونه اعصاب خوردکن باشه ولی با توجه به نکاتی که بالاتر گفتم ارزشش کم نیست. همچنین امکان اجاره برای سفرها هم هست.بیمه های درمانی و بیمه ماشین هر دو قیمت های خوب و affordable ی دارن که البته باید با دقت طرح مناسبش رو انتخاب کنید.مسکن هم بسیار به ناحیه زندگی وابستس. جایی که من زندگی می کنم اجاره خیلی زیادی میدم و متاسفانه محله نزدیک به دانشگاهم هست و از بهترین county های کشور از لحاظ رفاه و امنیته و پولی که میدم کاملا به ناچاره. معمولا ناحیه های حومه ای و rural بسیار ارزون تر از شهرهای بزرگن. در جریان خرید خونه هم زیاد نیستم و باید از دوستان دیگه ای بخوام که این بخشو تکمیل کنن.تنها چیزی که هممون باهاش موافقیم:(اگر این متن رو خوندید خوشحال میشم پیشنهاد، انتقاد یا سوالی دارید در قالب کامنت بذارید.</description>
                <category>Amirrad Kimyaei</category>
                <author>Amirrad Kimyaei</author>
                <pubDate>Mon, 21 Dec 2020 06:14:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شانس ها همیشه دوباره نیستن</title>
                <link>https://virgool.io/@amirrad/%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-ony7fuukxoiq</link>
                <description>همه چی از اینجا شروع شد...فکر کنم.امشب شب تولد منه. شب تولد واقعا شب خوبیه؛ می‌‌تونی هر تولد به این فکر کنی که کیا هستن که دوست دارن، از چه چیزی تو دنیا لذت می بری،‌ اگر اعتماد به نفس کافی داشته باشی به این فکر کنی که چه چیزایی به این دنیا اضافه می کنی که به نظر خودت ارزش دارن و جنبه های مثبت زیاد دیگه ای از وجودت هم برای خودت و دیگران رو حس کنی. همه اینها میتونه کلیشه اصلی یه شب تولد باشه. برای من، شب های تولد ۵ ۶ سال آخر زندگیم همواره تلخ و شیرین بودن. تلخ از اون نظر که حال روحی خوبی شب تولد از وجود خودم، به دلایل خیلی زیادی، نداشتم و شیرین بابت اینکه می‌دیدم بعضیا، حتی در ظاهر، از اینکه یک سال دیگه پیششون بودم خوشحالن. این حس دوگانه من در هر تولدی هم به نوبه خودش برای من کلیشه خاصی شده. یعنی هر سال انتظار همین احساسات رو دارم. شدت این احساسات ممکنه متفاوت باشه، ولی وجودشون کمابیش نه.پارسال سال خیلی خوبی برای من بود. من وارد یک رابطه احساسی خیلی خوب شده بودم، کارهام خوب پیش می رفتن و از پیشرفت خودم رضایت نسبی داشتم. شاید تمامی این مسائل دست به دست هم دادن که تولد پارسالم رو خیلی دوست داشتم. جنبه شیرین اون احساسات غلبه تقریبا کاملی بر افکار تلخ داشتن. از لفظ &quot;تقریبا&quot; استفاده می کنم به این دلیل که شاید به خاطر روحیاتی که از خودم می‌شناسم هیچ وقت بخش تلخ از بین نره. ولی اهمیتی نداره. آدمها یاد می گیرن با چیزهای بد هم به زندگی/پیشرفتشون ادامه بدن.تولد امسال من کمی داستان متفاوتی داره. من به یک کشور غریب(آمریکا) برای تحصیل مهاجرت کردم، شرایط زندگیم به کلی فرق کرده و من با این شرایط تونستم تا حدودی خودم رو وقف بدم. اما از نظر تولد، نبود آدمایی که هر سال من بخشی از زندگیشون، و یا این تولد بخشی از اون روزشون بود، چاشنی عجیب بیگانگی رو به تولد اضافه می کنه. به صورتی که خود آدم نمی‌دونه  حس تولد خودش دور از کسایی که دوسشون داره دقیقا چی هست.اما حرف این نوشته جدا از همه این درگیری‌های داخلی و ذهنیه. این نوشته رو شروع کردم تا بگم که با وجود همه دلتنگی‌‌هایی که گاه و بی‌گاه سراغم میان، امروزم، تولدم رو، دوست داشتم با پدرم باشم. شاید چند سال قبل فکر نمی کردم روزی این حرفو بزنم که این چیزی باشه که واقعا بخوام، ولی در این لحظه این تنها چیزی هست که برای روز تولدم میخوام.از کجا شروع کنم؟ از رابطه پیچیده و سینوسی من و پدرم؟ سطح جزئیاتی که میشه به اونا برای مطرح کردن این حس وارد شد خیلی زیاد و متغیره. به طور خلاصه، من و پدرم رابطه همیشه خوبی رو نداشتیم. پدر و مادرم در سن ۱۳ سالگی از هم طلاق گرفتن. تا مدتها این مسئله برام آزاردهنده و غیرقابل باور بود و دوست نداشتم کسی از اون مطلع باشه. رابطه من و پدرم هم سر مسائل شخصی بعد از اینکه من و خواهرم تصمیم گرفتیم با مادرم زندگی کنیم شکرآب بود. یادم میاد سن ۱۵ یا ۱۶ سالگی دوره ای حتی من به مدت ۴ تا ۵ ماه با پدرم حرف نزدم. این رفتار من با پدرم - با درنظر گرفتن مسائل شخصی که ترجیح میدم وارد اونها نشم- تا حد زیادی منطقی، و برای یک نوجوان در اون سن قابل درک بود. با توجه به مسائل این رفتار هنوز هم قابل توجیهه.گفتم که رابطه من و پدرم سینوسی بود. این رابطه به این صورت بود که در برهه ای توجه و اهمیتی که پدرم به من و خواهرم میداد در بازه هایی بالا می‌رفت و طبعا ما رابطه بهتری داشتیم. اما در مقاطعی از سر کمبود توجه یا دعواهای پدر-پسری، که جدایی پدر و مادر به اونا شدت هم میده، این رابطه به نقاط پایین خودش می رسید.تا اینکه من وارد دانشگاه شدم. تقریبا در ۴ سال دانشگاهم، پدر من با جدیت بیشتری به بچه هاش اهمیت میداد. مادرم دیگه تنها آدمی نبود که از ما حمایت مالی می‌کرد. پدرم شغل بهتری داشت که اتفاقا اقبال خیلی خوبی هم تو کار جدیدش داشت. برعکس قبل، حساسیت خیلی کمتری به مسائل واقعا کم اهمیت نشون می‌داد. من دیگه مجبور نبودم سر اینکه چرا به جای پزشکی، یا نفت، کامپیوتر رو دنبال کردم برای پدرم توضیح بیشتر بدم که آخرش منجر به دعوا و بحث بشه. من از بودن و صحبت کردن با پدرم لذت بیشتری می بردم. این روند تقریبا در طول کل ۴ سال ادامه داشت.پدرم منو تشویق می کرد که دنبال علاقم برم، حتما از ایران برم، نگران مسائل مالی نباشم چون پشتم خواهد بود و مسائلی از این دست. علاقمو جدی گرفته بود، من رو به عنوان کسی که حواسش هست و مسیر زندگیش رو میتونه دستش بگیره جدی می گرفت و از قدرتها و تواناییم تعریف می کرد( که من قطعا در حد تعریف‌هاش نبودم) و به من اعتماد زیادی داشت.و میرسم به جایی که من شاید یکی از بزرگ ترین اشتباهای عمرم رو به صورت تدریجی می کردم. دور شدن از پدرم. هر چه قدر سنم بالاتر رفت، مثل خیلی از آدمهای دیگه، از خانواده دورتر میشدم و بیشتر با دوست‌هام بودم. با مادرم زندگی می‌کردم، و در حداقل‌ترین حالت مادرم رو هر روز می‌دیدم. اما مواقعی هم بود که شاید پدرم رو دو ماه شده بود ندیدم. وقتی کار داشتم بهش زنگ می‌زدم، و اون هم متوجه این شده بود. اما شدید درگیر کار بود و واقعا(به معنای واقعی کلمه) بهترین کاری که در حق بچه هاش میتونست بکنه(حداقل از نظر خودش) حمایت مالی بود.در یک سال آخر، قبل مهاجرتم، من متوجه شده بودم که بهتره زمان بیشتری رو پدرم بگذرونم. وقتی برای کاری با پدرم تماس می گرفتم، بهش می گفتم که حتما در چند روز آینده یا هفته آینده سر میزنم. اما به ندرت این کارو کردم. پدرم خونش رو عوض کرد و من حتی خونه جدیدش رو هم ندیدم.هر سال شب یلدا خونه پدرم مهمونی خانوادگی بود. تو اون مهمونی تقریبا همیشه یه کیک تولد هم برای من می گرفتن. اون مهمونی همیشه برای من حوصله سر بر بود، چون پر از آدمایی بود که من اهمیت زیادی بهشون نمیدادم، و به این فکر می کردم که چی میشد این زمان رو با دوستام می‌گذروندم.و می‌دونم که بابام خیلی دوست داشت من رو تو اون فضا خوشحال ببینه.همه این حرفا رو زدم که بگم که اینجا با پدرم بعضی وقتا حرف می زنم. جدا از صحبتامون، هر وقت به زمانی که با پدرم نگذروندم فکر می کنم حس تنفر و انزجار از خودم تمام وجودم رو می‌گیره. پدر من همیشه خوب نبود‌‌، کلی اشتباه در قبال بچه هاش کرد.ولی من &quot;بهتر&quot; نبودم. تلاش‌هایی که برای ترمیم رابطمون کردم محدود به سال های قبل تر میشد، و از جایی به بعد اهمیتش برام پایین اومد. من شاید مادرم رو به طور کلی از پدرم بیشتر دوست داشته باشم، ولی این بهونه‌ای نباید برای دور شدنم باشه.همه تو زندگیشون اشتباه می کنن. من زندگیم پر از اشتباه بوده. ولی معتقدم اکثر اشتباهامون رو بعدا میتونیم با بهتر بودنمون جبران کنیم. برای مثال من کنکورم رو خوب ندادم‌، ولی از سال‌های دانشگاهیم به طور کلی ناراضی نبودم. در حد متوسط مایل به خوبی هم در دانشگاه تلاش کردم که اشتباه قبلی جبران بشه، و تا حد خوبی شد. ولی چیزی که اذیتم می‌کنه این واقعیته که هر وقت زمین خوردم فرصت پاشدن دوباره بهم داده شده. اگر تا اینجای زندگیم به طور کلی از همه چیز راضی بودم، یعنی همیشه فرصت جبران بوده. الان میخوام تولدم رو با بابام باشم. ولی نمی‌دونم دفعه بعدی که بابام رو می‌بینم کی باشه. نمی‌دونم دفعه بعدی در کار باشه. شانس همیشه دوبار در خونه آدم رو نمی‌زنه.</description>
                <category>Amirrad Kimyaei</category>
                <author>Amirrad Kimyaei</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2019 00:34:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>