<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر محمد تهمتن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amirtahamtan89</link>
        <description>پژوهشگر و مروج اقتصاد رفتاری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 06:47:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/72896/avatar/bN8dzn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر محمد تهمتن</title>
            <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلنگرهای تشویقی: رفتار مردم در بازارهای مالی چه منطقی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%AA%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jlkd3ybg8uoc</link>
                <description>در این روزهای پایانی سال 1400، قصد داریم نگاهی به روند بازارهای مالی داشته باشیم تا بتوانیم با نگاهی مبتنی بر علم مالی رفتاری فهم بهتری از بازارها داشته باشیم.به عنوان اولین گام، وضعیت بازارهای ایران را از ابتدای سال 1400 بررسی می‌کنیم؛ در فروردین‌ماه، شاخص کل بورس و شاخص کل هم‌وزن به کمترین مقدار خود کاهش یافت. کاهش حدوداً 12 و 17‌درصدی، به معنای کاهش میانگین قیمت سهام شرکت‌های بورسی و همچنین افت بازدهی عمده شرکت‌های فعال در بازار سهام است. اما از خردادماه 1400، بورس روند متفاوتی را در پیش می‌گیرد و شاخص کل بورس وارد کانال 5 /1 میلیون واحد شده و میزان شاخص کل هم‌وزن نیز، حدود 18 درصد افزایش یافته و کانال 434‌هزارواحدی را تجربه می‌کند. به این ترتیب بازدهی منفی بازار با شروع روزهای داغ تابستان به سوی مثبت شدن به نوعی جبران می‌شود. اما در پایان شهریورماه، خزان بازار سهام نیز آغاز شده و بازدهی بورس، متحمل کاهش 5 /8‌درصدی می‌شود. در شش ماه ابتدایی سال 1400، مجموعاً حدود هشت همت پول حقیقی از بورس خارج شده است و به نظر می‌رسد این روند تا ابتدای زمستان نیز ادامه داشته و در دی‌ماه، تقریباً شش همت پول حقیقی از بازار سهام خارج شده است. به طور کلی، مطابق با گزارش‌های سازمان بورس، حجم معاملات سال 1400 نسبت به سال گذشته، 33 درصد کاهش یافته است. علاوه بر حجم معاملات، ارزش معاملات انجام‌شده در سال 1400، نسبت به سال 1399 با 56 درصد کاهش همراه بوده است. در گزارش بهمن‌ماه 1400 سازمان بورس، نسبت قیمت به درآمد (P /E) شرکت‌های مختلف بورسی، براساس صنعت مربوطه بررسی و اندازه‌گیری شد؛ متوسط P /E شرکت‌های فعال در بورس هفت بوده است. عموماً، نسبت P /E بازار سرمایه، مقداری نزدیک به 10 بوده است اما عواملی مانند نقدینگی و تورم موجب شد که بازار سهام، نسبت P /E 42 را نیز تجربه کند. به هر حال با توجه به شرایط موجود در بازارهای ایران، تعدادی از فعالان بازار سهام، پس از متحمل‌ شدن زیان‌های قابل‌ملاحظه از بازار خارج شده‌اند درحالی‌که برخی نیز به دنبال جبران زیان خود همچنان در بازار فعال هستند. نوسانات متعدد نیز تصمیم‌گیری افراد را دشوار می‌کند و ضررهای قابل‌ملاحظه‌ای را به فعالان بازارها تحمیل می‌کند. اگرچه این نوسانات را عمدتاً با عواملی همچون انتظارات یا متغیرهای سیاسی توجیه می‌کنند اما متغیرهای دیگری را برای توضیح این حباب‌ها و رکودهای ناگهانی و شدید باید بررسی کرد. تاکید این یادداشت بر این موضوع است که در کنار توجه به عوامل سنتی مالی در توضیح رفتار افراد و در نتیجه پیامدهای جمعی بازارهای مالی در قالب یک مدل تعادل عمومی، می‌بایست به عوامل روانشناختی (که در ادامه به برخی از مهم‌ترین آنها اشاره خواهد شد)، توجه ویژه‌ای داشت. یافته‌های علم مالی رفتاری نشان از آن دارد که این عوامل روانشناختی نه‌تنها بر تعادل‌های جزئی بازارها اثر معناداری دارد بلکه دارای قدرت توضیح‌دهندگی بالایی در نوسانات بازارهای مالی و همچنین سیکل‌های تجاری هستند.رابرت شیلر و جرج آکرلوف، دو اقتصاددان مطرح و برنده جایزه نوبل اقتصادی، در کتاب درخشانی با عنوان «خوی حیوانی: چگونه روانشناسی اقتصاد را هدایت می‌کند و دلیل اهمیت آن برای سرمایه‌داری جهانی چیست؟»1، چند عامل روانشناختی مهم و تاثیرگذار بر بازارهای مالی را معرفی می‌کنند. از جمله آنها می‌توان به اطمینان2، عدالت /انصاف3، فساد و تقلب4، توهم پولی5 و روایت‌ها6 اشاره کرد. به بیان دیگر، این دو اقتصاددان با اشاره به این عوامل مطرح می‌کنند که فرضیه بازارهای کارا («عقلانی ‌بودن» تصمیم‌گیری افراد، انعکاس تمامی اطلاعات موجود در قیمت‌ها و عدم‌امکان غلبه بر بازار) دیگر برقرار نبوده و می‌بایست با در نظر گرفتن آنها نظریات جدیدی را برای توضیح پویایی‌های بازار توسعه داد. اطمینانمردم همیشه براساس اطلاعات موجود و در دسترس خود، پیش‌بینی‌هایی منطقی دارند که این پیش‌بینی‌ها نهایتاً به شکلی مطمئن، تبدیل به تصمیمات می‌شود. نکته‌ای که فرد مطمئن از آن غافل می‌شود، برخی از اطلاعاتی است که نادیده گرفته می‌شود و فرد مطمئن حتی با وجود دسترسی داشتن به آن اطلاعات، آن را پردازش نکرده و در پیش‌بینی و تصمیم‌گیری خود لحاظ نمی‌کند. گاهی نیز ممکن است اطلاعات را در نظر بگیرد اما اقدامی عقلایی نسبت به آن اتخاذ نکند. نتیجه این خوی حیوانی بر بازارهای مالی و سیکل‌های تجاری چگونه نمود پیدا خواهد کرد؟ در زمان‌های رونق و سود افراد اعتماد می‌کنند و بدون تامل تصمیم می‌گیرند. گویی غریزی مطمئن هستند که موفق خواهند شد. نتیجه این اعتماد و اطمینان، افزایش ارزش و قیمت دارایی‌ها خواهد بود. اما به محض کم‌رنگ شدن اعتماد، بی‌پایه و اساس بودن تصمیمات آنها آشکار خواهد شد. بنابراین خوی اطمینان یکی از عواملی است که باعث می‌شود افراد هنگامی که فقط اطمینان دارند خرید می‌کنند و هنگامی که اعتماد ناپدید می‌شود شروع به فروش می‌کنند. سرمایه‌گذاران عموماً نسبت به سیگنال‌های حاصل از اطلاعات شخصی بیش از حد واکنش داشته و از سوی دیگر سیگنال‌های حاصل از اطلاعات عمومی را دست‌کم می‌گیرند. استمرار در واکنش بیش از حد سرمایه‌گذار منجر به بازدهی مثبت و تشکیل حباب می‌شود، اما در بلندمدت اصلاح می‌شود. در الگوهایی که مردم اعتماد بیش از حد دارند، افراد بر قدرت یا شدت شواهد موجود (به عنوان مثال، اندازه اثر)، بدون توجه کافی به وزن یا اعتبار آن شهود (به عنوان مثال، اعتبار نویسنده یا اندازه نمونه مورد بررسی) تمرکز می‌کنند. زمانی که شدت اعتماد بیش از حد بالا باشد و وزن یا اعتبار آن اندک است یا برعکس، شدت اعتماد کم و اعتبار شهود زیاد است، این نوع تصمیم‌گیری با اعتماد بیش از حد همراه است. پدیده قضاوت مطمئن و تخمین‌های مکرر ناشی از آن به توهم اعتبار منجر می‌شود.بنابراین می‌توان نوسانات بازار در سال 1399 و سال 1400 را این‌گونه تفسیر کرد که مردم در سال 1399 به خرید سهام مطمئن بودند و در نتیجه با اعتماد و اطمینان بیش از حد اقدام به خرید کردند و باعث افزایش قیمت‌ها و در پی افزایش حجم معاملات شده و شاخص کل سهام مردادماه 1399 به بیش از دو میلیون واحد صعود کرد. اکنون که در روزهایی پایانی سال 1400 هستیم، این اعتماد کمرنگ شده و فعالان بازاری شروع به فروش می‌کنند و این تغییر رویکرد سهامداران به‌گونه‌ای است که شاخص به کانال یک میلیون واحد نزدیک می‌شود. پدیده اطمینان بیش از حد تنها مختص فعالان حقیقی نیست و تصمیمات سرمایه‌گذاری حقوقی‌ها و کارگزاری‌ها نیز با وجود دسترسی به اطلاعات عمومی گسترده، تحت‌تاثیر این پدیده قرار می‌گیرد. به عبارت بهتر، متخصصان بازارهای مالی نیز مرتکب پدیده اطمینان بیش از حد شدند.2. عدالت/انصافخوی دیگر عدالت /انصاف است. علم اقتصاد، در مورد عدالت به نوعی در نظریه مبادله بحث می‌کند. این نظریه توضیح می‌دهد افراد چه چیزی را با چه کسانی مبادله می‌کنند. در کنار نظریه تبادل اقتصاد مناسب است که نظریه تبادل اجتماعی را نیز مطرح کنیم؛ جامعه‌شناسان مفهوم گسترده‌تری از تبادل را در نظر می‌گیرند و معتقدند تبادل تنها به حوزه بازار محدود نمی‌شود و به مبادلات غیربازاری در شرکت‌ها، میان دوستان، آشنایان و خانواده نیز تعمیم می‌یابد. تفاوت نظریه تبادل اقتصادی و اجتماعی در آن است که در اقتصاد تنها ارزش پولی تبادل مدنظر قرار می‌گیرد اما در جامعه‌شناسی موضوعات دیگری اهمیت می‌یابد. به عنوان مثال، آیا در سوی دیگر مبادله شأن یا منزلت اجتماعی بالاتر یا پایین‌تری قرار می‌گیرد؟ افراد می‌توانند درباره کارها و تصمیماتشان از مدیران و افراد ارشد کمک دریافت کنند؟ اما احتمالاً از اینکه به طور مرتب به مدیران خود مراجعه داشته باشند اجتناب کرده و نهایتاً ترجیح می‌دهند مشکل را میان همکاران خود حل کنند. این رفتار در همه سطوح می‌تواند رخ دهد. افراد با دانش کمتر ترجیح می‌دهند با همتایان خود مشورت کنند و کمتر به سوی مشورت با افراد با دانش بیشتر مراجعه می‌کنند. یکی از دلایل این رفتار می‌تواند آن باشد که افراد با دانش کمتر، منابع مالی کمتری برای مبادله در اختیار دارند که سبب می‌شود در صورت مراجعه به فرد متخصص نیز، فقط قدرت قدردانی و تشکر داشته باشند. در نتیجه، پس از مدتی، این مشورت برای آنها به رویه فرسایشی تبدیل شده و ترجیح می‌دهند که با همتای خود تبادل کنند.با مشاهده افزایش چشمگیر شاخص کل قیمت‌ها در سال 1399، افراد زیادی از عموم مردم با دانش و اطلاعات اندک سرمایه خود را در بازار سهام سرمایه‌گذاری کردند. عمده این منابع از سرمایه‌هایی تامین شده بود که پشتوانه زندگی افراد بودند و به عبارت بهتر، منبع قابل‌توجهی از منابع پولی است که فرد بر روی آن حساب باز کرده است. این افراد عموماً برای دریافت سیگنال‌های خرید یا فروش یا از آشنایان و دوستان خود مشورت می‌گیرند که آنها نیز با محدودیت دانش و علم کافی بازار سرمایه مواجه هستند یا به بسترهای اینستاگرامی و تلگرامی مراجعه می‌کنند تا با پرداخت مبالغی، سیگنال‌هایی برای خرید یا فروش سهام‌ها را دریافت کنند. اما پس از مدتی، به دلیل محدودیت منابع ترجیح می‌دهند با دوستان و آشنایان خود مشورت کنند.3. فساد و تقلببحث دیگر، فساد و تقلب است. هنگامی که افراد تصمیم به خریداری سهام، اوراق قرضه و... دارند، معیارهای متفاوتی مانند متغیرهای حسابداری /مالی را برای ارزیابی ارزش آنها در اختیار دارند. اما باید توجه داشت که این معیارها زمانی به‌خوبی عمل می‌کنند که به طور صحیح محاسبه شده باشند. اگر شرکتی باشد که گزارش‌های حسابداری خود را به‌درستی اعلام نکرده باشد، در این صورت خریدارانی که بر اعداد حسابداری تکیه می‌کنند، ممکن است بیش از آنچه سهام ارزش دارد، پرداخت کنند. این همان استراتژی است که برخی از شرکت‌ها اتخاذ می‌کنند. اگر شرکتی بتواند گزارش حسابداری خود را به گونه‌ای تنظیم کند که از آن پول بیشتری نسبت به ارزش سودهای آتی خود به دست آورند بهتر از حفظ ارزش سهام خواهد بود. افزایش قیمت سهام و سپس فروش آنها یکی از این روش‌هاست. رکود جولای 1990 تا 1991، رکود مارس تا نوامبر سال 2001 و رکود دسامبر 2007 آمریکا، نمونه‌های بارزی از اثر فساد و گزارش تقلبی حسابداری است.براساس اعتراضات و نقدهای همیشگی مردم و افراد متخصص، به نظر می‌رسد گزارش‌های نادرست حسابداری به رویه‌ای رایج میان شرکت‌های فعال بورسی تبدیل شده است. اخیراً خبرهایی از اعتراض و انتقاد سهامداران شرکت سرمایه‌گذاری توسعه و عمران کرمان منتشر شد که حاکی از نارضایتی سهامداران نسبت به گزارشات کرمان بود. در ماه گذشته نیروگاه 345 مگاواتی رودشور و 480 مگاواتی ارومیه به بهره‌برداری رسید و خالص ارزش دارایی‌های هر سهم «کرمان» حتی با دلار نیمایی 2400‌تومانی، بیش از 233 تومان است ولی قیمت سهم در بازار کمتر از 90 تومان معامله می‌شود. درباره گزارش بانک دی نیز اتفاقی مشابه رخ داده است. بانک دی در پیش‌بینی ۱۲‌ماهه سال ۹۹ حدود ۲۹ تومان سود شناسایی کرده بود اما در گزارش مجمع حدود ۵۲۳ تومان زیان به ازای هر سهم اطلاع‌رسانی کرد و قصد داشت روش مشابهی را برای سال ۱۴۰۰ اتخاذ کند و با گزارش‌های مثبت سهام خود را گران به سهامداران خرد بفروشد. در همین راستا، در گزارش سه‌ماهه اعلام کرد که هفت تومان به ازای هر سهم زیان به وجود آمده و در ۹‌ماهه به حدود ۲۹ تومان رسیده است. بنابراین، شرکت‌های بورسی، مانند کرمان و بانک دی از استراتژی گزارش نادرست حسابداری استفاده کرده که منجر به تضاد منافع می‌شود و افراد حس می‌کنند فریب خورده‌اند و به نوعی حاکمیت شرکتی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند.4. توهم پولیاقتصاددانان معتقدند که عموماً تصمیمات افراد به جای هزینه‌ها و قیمت‌های نسبی، تحت تاثیر ارزش اسمی قیمت‌ها و هزینه‌ها قرار می‌گیرد. این رفتار به توهم پولی معروف است. پدیده توهم پولی موجب می‌شود که افراد نسبت به اثر تورم غافل باشند و نتوانند ریسک‌های ناشی از تورم و تغییر ارزش واقعی پول خود را ارزیابی کنند. بنابراین، مردم عموماً اسیر پوشش و نقاب تورم می‌شوند. فروشندگان تنها به قیمت‌های نسبی که برای محصول خود دریافت می‌کنند حساس هستند. از سوی دیگر، خریداران نیز به قیمت‌های نسبی که می‌پردازند اهمیت می‌دهند. بنابراین، خریداران و فروشندگان تورم انتظاری را مدنظر قرار می‌دهند و نمی‌توانند تعدیل کاملی از میزان تورم در ارزش اوراق داشته باشند. یعنی تعدیلات ناشی از تورم انتظاری در قیمت‌ها کمتر از واقعیت است. درباره بازار سهام نیز، توهم پولی در حسابداری اثر خود را نشان می‌دهد. گاه ممکن است کسب‌وکارها، گزارش‌های حسابداری را بر اساس قیمت‌های اسمی به جای واقعی اعلام کنند، یعنی اثر تورم را نادیده بگیرند که در این صورت تصمیمات اتخاذشده، همراه با توهم پولی خواهد بود.یکی از دلایل دوره‌های رونق و رکود بازار سهام در سال‌های 1399 و 1400 آن بود که افراد به بازدهی حقیقی سرمایه‌ای که در بازار سهام سرمایه‌گذاری کرده‌اند بی‌توجه هستند و عموماً تصمیمات خود را بر اساس بازدهی اسمی سهم‌ها اتخاذ کرده‌اند.5. روایت‌هانکته قابل توجه دیگر آن است که بشر به‌گونه‌ای ساخته شده است که عموماً براساس روایت‌ها، یعنی توالی رویدادهایی با منطق درونی فکر می‌کند. داستان و داستان‌گویی برای دانش بشر اساسی است زیرا خاطره انسان درباره واقعیت‌ها، حول یک داستان در ذهن شکل می‌گیرد. واقعیت‌هایی که در ذهن می‌ماند، آنهایی هستند که به داستانی مرتبط شده‌اند و باقی واقعیت‌ها ممکن است به کلی پاک شود. از سوی دیگر، اقتصاددانان در تحلیل‌های خود به داستان‌ها تکیه نمی‌کنند، زیرا این کار را غیرحرفه‌ای می‌دانند و به جای روایات و داستان‌ها به واقعیت‌های عددی و نظریه‌ها می‌پردازند. اقتصاددانان دلیل قانع‌کننده برای اجتناب از داستان‌ها دارند؛ آنها معتقدند رسانه‌ها، داستان‌هایی را خلق می‌کنند که مردم تمایل دارند بشنوند. درباره رویدادهای اقتصادی، مثلاً هنگامی که تغییر اندکی در سهام به وجود می‌آید، تمایل شدیدی دارند که توضیحات بیش از حد و نظریه‌های متعددی ارائه کنند. اما سوال آن است که اگر این داستان‌ها بر تحرکات بازارها اثرگذار باشند، باز هم باید نادیده انگاشته شوند؟ بنابراین داستان‌ها دیگر واقعیت‌ها را توضیح نمی‌دهند، بلکه داستان‌ها خود واقعیت هستند. از سوی دیگر، داستان‌ها با ویژگی اطمینان بشر ارتباط دارند. اعتماد معمولاً با داستان‌های الهام‌بخش، داستان‌هایی در مورد ابتکارات تجاری جدید، افسانه‌هایی درباره چگونگی ثروتمند شدن دیگران همراه می‌شود.درباره بازار سهام و نوسانات 1399 و 1400، نقش رسانه‌های عمومی و اجتماعی پررنگ بوده است. افراد عموماً به کانال‌های بسترهای تلگرام و اینستاگرام برای تحلیل سهام‌های مورد نظر خود مراجعه می‌کردند. از سوی دیگر، این بسترها داستان‌ها و افسانه‌هایی درباره ثروتمند شدن و کسب درآمد بیشتر به افراد ارائه می‌کردند که نتیجه آن ایجاد توهم اعتماد و خریدوفروش‌های بی‌پایه و اساس بود.بنابراین، در یک جمع‌بندی می‌توان گفت در رونق‌های طولانی، عموم مردم تردید طبیعی خود نسبت به چشم‌انداز اقتصادی را از دست داده و آماده هستند داستان‌هایی در مورد یک اقتصاد جدید را باور کنند. مردم فشار اجتماعی را برای مصرف بالا احساس می‌کنند زیرا می‌بینند که دیگران این کار را انجام می‌دهند و نمی‌خواهند عقب بمانند و چون سایر مردم نگرانی نسبت به چنین سطوح بالای مصرف ندارند. افراد همچنان درباره عدالت دغدغه دارند. یکی از ضعف‌های آنها تمایل به فساد است و تورم آنها را گمراه می‌کند و به جای منطق اقتصادی، داستان‌های پوچ و بی‌پایه، تفکر آنها را کنترل می‌کند. بنابراین، بسیاری از پدیده‌های اقتصادی، تورم و رکود، ریشه در ماهیت بشر دارند که مانند یک نیروی قدرتمند بر بازارها حاکمیت می‌کنند. راه‌حل چیست؟ برای مقابله با عوامل مطرح‌شده می‌توان محیط تصمیم‌گیری افراد را تغییر داد تا افراد تصمیمات نسبتاً بهینه‌تر اتخاذ کنند. در این راستا، یک راه‌حل آن است که توانمندی افراد را برای قدرت پردازش و تفکر آنها ارتقا داد. به این منظور، از راهکارهای مبتنی بر بازار، مانند فناوری مالی یا فین‌تک استفاده می‌شود. فین‌تک‌ها بخش‌های متفاوتی را از جمله آموزش مدیریت سرمایه‌گذاری در بر می‌گیرد. ماهیت عملکرد فین‌تک‌ها به‌گونه‌ای است که نیاز به تصمیم‌گیری توسط فرد برای انجام فرآیندهای مالی را کمرنگ می‌کند که نتیجه آن، جلوگیری از وقوع سوگیری‌های رفتاری ناشی از عوامل روانشناختی و محیط خواهد بود.راهکار دیگر، استفاده از تلنگرها (Nudge) است؛ تلنگر را می‌توان استفاده از معماری انتخابی تعبیر کرد که به منظور تشویق مردم به سوی انتخاب نتایج مطلوب مورد استفاده قرار می‌گیرد. طیف وسیعی از ابزارهای معماری انتخاب از کاهش تعداد گزینه‌ها، استفاده از پیش‌فرض‌ها، تقسیم‌بندی گزینه‌ها و... وجود دارد. به عنوان مثال، پس‌انداز بازنشستگی و برنامه‌های سرمایه‌گذاری سیستمی تلنگرهای کلاسیک در بازارهای مالی هستند که مطابق با آن، سرمایه‌گذار به طور مرتب پرداخت‌های یکسانی را به صندوقی واریز می‌کند. «فردا بیشتر پس‌انداز کن»، نمونه‌ای از برنامه بازنشستگی ایالات متحده آمریکاست که منجر به تشویق کارکنان به ایجاد صندوق‌های بازنشستگی شد.پی‌نوشت‌ها:1- واژه خوی حیوانی اولین‌بار توسط جان مینارد کینز در کتاب نظریه عمومی مطرح شد و به‌نوعی اشاره به تاثیر عوامل روانشناختی بر تصمیم اقتصادی افراد دارد. از آنجا که شیلر و آکرلوف از جمله اقتصاددان‌های نئوکینزین محسوب می‌شوند، با انتخاب این عنوان سعی بر آن دارند که به مفاهیم مطرح‌شده توسط کینز از جمله تاثیر عوامل روانشناختی و در نتیجه لزوم دخالت دولت در اقتصاد اشاره کنند.2-Confidence3-Fairness4-Corruption5-Money illusion6-Narrativesمنتشر‌شده در مجله‌ی تجارت فردا - 21 اسفند 1400</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2024 17:39:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقلانیت محدود (Bounded Rationality): چرا افراد به نگهداری دارایی زیان‌ده اصرار دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-bounded-rationality-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-iym083bwc09d</link>
                <description>چرا معمولاً سهام سودده در پورتفولیوی خود را می‌فروشیم و سهام زیان‌ده را نگه می‌داریم؟ چرا سهامداران با وجود سقوط حدود 50‌درصدی نمادها همچنان در بازار سهام فعالیت دارند؟ آدم‌ها همواره سعی دارند بهینه‌ترین تصمیم را اتخاذ کنند. تصمیم‌های ما نتیجه بررسی دقیق میان هزینه‌ها و فایده‌ها است که از ترجیحات ما تاثیر پذیرفته‌اند و همواره فرض بر این است که ترجیحات، ثابت و بدون تغییر هستند. در این حالت تصمیم بهینه که براساس ترجیحات ثابت اتخاذ شده، تصمیم عقلانی است. اما از لحاظ روانشناسی، افراد با مساله «عقلانیت محدود» روبه‌رو هستند. سیستم پردازش اطلاعات انسان، به دلیل نقص‌های ناشی از دانش یا اطلاعات و ظرفیت‌های محاسباتی می‌تواند عملکرد محدودی داشته باشد.  از سوی دیگر نیز، ترجیحات افراد ثابت نیستند؛ یعنی اگر افراد دو گزینه «الف» و «ب» را پیش‌رو داشته باشند و گزینه «الف» را به «ب» ترجیح دهند، لزوماً به این معنی نیست که با اضافه شدن یک انتخاب دیگر، باز هم گزینه «الف» به «ب» ترجیح داشته باشد. بنابراین، به دلیل عقلانیت محدود و ترجیحات متغیر (ناسازگار) باید انتظار داشت که برخی از تصمیمات آدم‌ها نیز غیربهینه باشد. نمونه‌هایی از عدم انتخاب بهینه را می‌توان در سراسر دنیا مشاهده کرد؛ مثلاً، احتمال سقوط هواپیما را بیشتر از آمار و ارقام موجود ارزیابی می‌کنیم و احتمال تصادف خودرو را کمتر از آنچه رخ می‌دهد، درنظر می‌گیریم. آیا ممکن است بحران‌های اقتصادی همچون بحران مالی سال 2008 و ریزش بازار سرمایه ایران در سال 1399 دلایلی به غیر از سیکل‌های تجاری داشته باشد؟  طی یک سال و نیم گذشته، بورس ایران شرایط مبهمی را تجربه کرده که این روند همچنان ادامه دارد؛ از ابتدای تیر‌ماه تا اواسط مردادماه 1400، شاهد ورود 103 هزار میلیارد تومان پول حقیقی به بازار سهام هستیم که به ثبت 59 درصد رشد در شاخص کل و حدود 30 درصد شاخص کل وزنی بورس منجر شده است. اما از ابتدای مهر‌ماه تاکنون، بیش از 23 هزار میلیارد تومان پول حقیقی از بورس خارج شده است که به افت 23‌درصدی شاخص کل و 11‌درصدی شاخص کل وزنی منجر شده است. با این حال بورس نسبت به ابتدای سال 1399 بازدهی 139‌درصدی را نشان می‌دهد. علت چیست؟ چرا با وجود افت شاخص کل و زیان‌ده شدن بسیاری از سهام، همچنان بسیاری از سهامداران در بورس فعالیت دارند؟  درباره وضعیت سرمایه‌گذاری افراد در بورس، با هدف ارزیابی و بررسی ابهامات سهامداران، نظرسنجی‌های متعددی از سوی افراد و گروه‌های رسانه‌ای انجام شده است که طی آن افراد اعلام کردند به بازگشت دوباره شاخص‌ها به سطوح مورد انتظار امیدوار هستند. در یک نظرسنجی مشخص، که با کمک پلت‌فرم شبکه‌های اجتماعی صورت گرفت، از کاربران پرسیده شد «در حال حاضر وضعیت سرمایه‌گذاری شما در بازار سرمایه در چه مرحله‌ای است؟» و آنها می‌توانستند از طریق هفت گزینه محتمل، پاسخ‌های خود را ابراز کرده و به نوعی در این ارزیابی مشارکت داشته باشند. گزینه‌ها عبارت‌اند از: 1) ضرر کرده‌ام- هنوز در بازار هستم، 2) سود کرده‌ام- هنوز در بازار هستم، 3) ضرر کرده‌ام- از بازار خارج شده‌ام، 4) سود کرده‌ام- از بازار خارج شده‌ام، 5) هنوز وارد بورس نشده‌ام- قصد دارم به زودی وارد شوم، 6) هنوز وارد بورس نشده‌ام- قصد ندارم در بورس سرمایه‌گذاری کنم و 7) تمایلی به ارائه اطلاعات ندارم. از نظر نظرسنجی انجام‌شده، هریک از این پاسخ‌ها را می‌توان به نوعی نشانگر میزان امیدواری سرمایه‌گذاران به آینده بازار بورس تعبیر کرد. بر اساس پاسخ‌های جمع‌آوری‌شده از بیش از سه هزار کاربر، این نتیجه به دست آمد که حدود 50 درصد از سهامداران (نزدیک به 1616 نفر)، با وجود آن که زیان کرده‌اند هنوز در بازار سرمایه فعال هستند که این علاقه به ادامه فعالیت در بازار سهام، نشانه و تاییدی بر امیدواری سرمایه‌گذاران به به آینده بازار تفسیر می‌شود. اما علت چیست؟ آیا سهامداران امیدوار هستند که شاخص بازار به مقادیر یک سال و نیم گذشته نزدیک شود یا آنها بتوانند تا حدی زیان خود را جبران کنند؟ برخی به آینده بازار سهام امیدوار هستند؛ زیرا نتایج مذاکرات برجام را مثبت ارزیابی می‌کنند و امیدوارند با بازگشت ایران و آمریکا به توافق هسته‌ای، بازار سهام یک بار دیگر دوران داغ خود را تجربه کند. بازار، به طور مرتب خبرهایی، مثبت و منفی از روند مذاکرات هسته‌ای دریافت می‌کند. گاهی سران کشورها موضع‌گیری‌هایی نسبت به نتایج برجام ابراز می‌کنند که نمی‌توان نتایج آن را نادیده گرفت. از سوی دیگر، بانک جهانی نیز پیش‌بینی کرده است در سال جاری و آتی، رشد اقتصاد ایران به حدود دو درصد نزدیک شود. به عبارت بهتر، می‌توان امیدواری سهامداران به آینده بازار سهام ایران را ناشی از خوش‌بینی به توافق برجام و اثرات مثبت احتمالی آن بر چشم‌انداز اقتصاد ایران دانست. به علاوه، با هجوم افراد به سوی سرمایه‌گذاری در بورس، بسیاری، صرف‌نظر از داشتن تخصص کافی، اقدام به برگزاری دوره‌های آموزشی حضوری و آنلاین، با هدف اشتراک دانش و تجربیات خود در این حوزه با سرمایه‌گذاران تازه‌کار کردند. در این مسیر از بستر شبکه‌های اجتماعی نیز برای اشتراک دانش بهره‌برداری شد. بر اساس آموزش‌هایی که سرمایه‌گذاران از طریق پلت‌فرم‌های شبکه‌های اجتماعی رسمی و غیررسمی دریافت کردند، سهامداران به صبوری و در نتیجه امیدواری دعوت شدند. این در حالی است که مبانی علم اقتصاد رفتاری، دیدگاه متفاوتی نسبت به نگه‌داشتن پورتفوی زیان‌ده مطرح می‌کند و تعابیر دیگری، به غیر از مثبت‌اندیشی و امیدواری سهامداران مطرح است. اقتصاد رفتاری، علمی است که مطالعات و ارزیابی‌های روانشناسی را برای طراحی نظریه‌های مرتبط به تصمیم‌گیری افراد و موسسات به‌کار می‌گیرد. اقتصاد رفتاری، به تدریج طیفی از سوگیری‌هایی را کشف کرده است که ناشی از فکر یا احساس مردم تلقی می‌شود. بر اساس مبانی اقتصاد رفتاری، افراد همیشه به دنبال نفع شخصی، حداکثرسازی منافع و حداقل‌سازی هزینه، با توجه به مجموعه‌ای از ترجیحات ثابت نیستند. علم اقتصاد رفتاری همواره تاکید می‌کند فرآیند تفکر انسان منوط به دانش ناکافی، بازخوردها و ظرفیت پردازشی است که تمامی آنها اغلب نامطمئن بوده و از شرایط موجود تاثیر می‌پذیرند.  پس ابتدا باید برخی از نظریه‌های علوم اقتصاد رفتاری را مطرح کنیم که ما را در تفسیر نتیجه حاصل از نظرسنجی یاری کرده و تفاهمی برای تفسیر نتیجه نظرسنجی ایجاد می‌کند. سه سوگیری «زیان‌گریزی» (Loss aversion)، «هزینه ریخته‌شده» (Sunk Cost Fallacy) و «به‌روز‌رسانی غیربیزین» (Non-Bayesian Updating) کمک می‌کند تا بفهمیم نادیده گرفتن کدام رفتارها دلیل اصرار به فعالیت سهامداران شکست‌خورده در بازار سهام است. مطابق با نظریه زیان‌گریزی، اندوه و درد ناشی از، از دست‌دادن (شکست)، از لحاظ روانشناسی، برای افراد بیشتر از (حدود دو برابر) رضایت ناشی از به دست آوردن (موفقیت) است. شاید به همین علت است که در وضعیت شکست و فقدان، افراد تمایل به پذیرش ریسک بیشتری به منظور اجتناب از ضرر دارند. به‌عبارت بهتر، افراد عموماً به تحمل ریسکی که میزان معینی منجر به شکست است، در مقایسه با ریسکی که منجر به همان میزان موفقیت خواهد بود، تمایلی ندارند. از سوی دیگر، باید بدانیم تصمیمات افراد همواره تحت تاثیر اطلاعاتی است که دریافت می‌کنند. افراد ترجیح می‌دهند اطلاعاتی را جست‌وجو کنند که باورهای آنها را تایید می‌کند. بر اساس سوگیری «به‌روز‌رسانی غیربیزین»، افراد عموماً، رفتار و عقاید خود را نسبت به وقوع یک رویداد، بر اساس دانش قبلی خود از شرایط مربوط به آن رویداد تغییر نمی‌دهند، بلکه رفتار خود را بر اساس دانش پیشین و روش دریافت اطلاعات، عقاید و رفتارها تغییر می‌دهند. در چنین شرایطی، نظریات و عقاید افراد، بیشتر از اخبار منفی، تحت تاثیر اخبار مثبت دریافتی قرار می‌گیرد. همچنین ممکن است هنگامی که افراد سرمایه‌گذاری انجام می‌دهند برای توجیه آن که آن سرمایه هدر نرفته است، به سرمایه‌گذاری خود ادامه می‌دهند. سوگیری «هزینه ریخته‌شده» توضیح می‌دهد که هزینه ریخته‌شده یعنی منابع سرمایه‌گذاری‌شده در گذشته (به شکل پول، زمان و...) موجب می‌شود که افراد به رفتار یا سرمایه‌گذاری خود، هرچند زیان‌ده ادامه می‌دهند. اصولاً افرادی که دچار سوگیری هزینه ریخته‌شده هستند، احتمال موفقیت بیشتری را از سرمایه‌گذاری خود برآورد می‌کنند. این رفتار به نوعی با نظریه «چشم‌انداز» قابل توجیه است که افراد نتایجی را که به ندرت محتمل هستند در مقایسه با نتایج قطعی، دست‌کم می‌گیرند. اکنون از دیدگاه مبانی علم اقتصاد رفتاری می‌توان تفسیر کرد چرا بیش از 50 درصد سهامداران با وجود ضرر، به فعالیت خود در بازار سهام ادامه می‌دهند. اصرار فعالان بورس به نگهداری سهام زیان‌ده نه‌تنها به معنی امیدواری سهامداران به آینده بورس نیست، بلکه واکنش افراد به کاهش یا اجتناب از ضرر است. از سوی دیگر اطلاعات اشتراک گذاشته‌شده در میان سهامداران عموماً منفی هستند که همین مساله موجب می‌شود افراد تحمل پذیرش ریسک بیشتری داشته باشند. ضمناً، افراد برای توجیه اسراف‌نشدن منابع سرمایه‌گذاری شده ترجیح می‌دهند همچنان در بازار سهام فعالیت داشته باشند و احتمال اندک مثبت شدن بازار سهام را بیشتر از نتایج قطعی پیش‌رو ارزیابی می‌کنند. بنابراین، سهامداران، به دلیل داشتن امید نسبت به آینده مثبت و روشن بازار به فعالیت خود ادامه نمی‌دهند، بلکه نمونه‌ای صریح از سوگیری‌های تبیین‌شده در علم اقتصاد رفتاری را به نمایش می‌گذارند. حال راه‌حل چیست؟ قطعاً نادیده‌گرفتن این دسته از سوگیری‌ها نه‌تنها کمکی نخواهد کرد، بلکه می‌تواند همان‌گونه که نتایج نظرسنجی نیز آشکار نمود، به افزایش زیان سرمایه‌گذاران منجر شود و حتی سیاست‌هایی را که سیاستگذاران با هدف بهبود شرایط به اجرا می‌گذارند با شکست مواجه کند. اولین و در دسترس‌ترین روشی که برای کنترل و کاهش اثرات این رفتارها می‌توان اتخاذ کرد، آموزش و آگاهی‌بخشی افراد است. آموزش‌های مدون و برنامه‌ریزی‌شده به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند نسبت به محدودیت‌های موجود در ظرفیت‌های خود فرد، از نظر روانشناسی و فیزیکی آگاه شوند. در نتیجه، هنگام تصمیم‌گیری و انتخاب بهینه میان گزینه‌های ممکن، محدودیت‌های خود را درنظر می‌گیرد و از زیان بیشتر اجتناب می‌کند. به علاوه، می‌دانیم که یک الگوی رفتاری یا تصمیم‌گیری خاص، مجموعه‌ای از محدودیت‌های شناختی، سوگیری‌ها یا عادات است. اگر بتوانیم بینش خود نسبت به همان سوگیری‌ها و عادات را با شرایط اثرگذار بر آن رفتار، یعنی جنبه‌های فیزیکی، اجتماعی و روان‌شناختی ادغام کنیم، در واقع به سمت انتخاب رفتاری بهتر حرکت کرده‌ایم. به عبارت دقیق‌تر، تلنگرهایی (nudge) طراحی می‌کنیم تا به سرمایه‌گذاران در انتخاب‌ها و تصمیمات بهتر و سودآورتر کمک کند. تلنگرها نسبت به رویه قدیمی قانونگذاری ارزان‌تر و اثربخش‌تر هستند زیرا محدودیت‌های کمتری برای آزادی انتخاب اعمال می‌کنند.منتشرشده در مجله‌ی تجارت فردا - 2 بهمن 1400&lt;br/&gt; </description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2024 17:34:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمزگشایی از یک عادت سرمایه‌گذاری: چرا اغلب تنوع‏‏‌بخشی نمی‏‏‌کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%BA%D9%84%D8%A8-%D8%AA%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-wscyeuu0eno7</link>
                <description>سرمایه‌گذاری، به‌‌‌عنوان هنر تعادل‌‌‌بخشی میان ریسک و بازدهی، اغلب با مقاومت در برابر تنوع‌‌‌بخشی (diversification) مواجه می‌شود. به‌منظور فهم این مقاومت، به یافته‌‌‌های علوم رفتاری می‌‌‌پردازیم که تحقیقات گسترده در این حوزه از دانش، روشن‌‌‌کننده‌‌ تاثیرات عوامل روان‌شناختی پیچیده بر تصمیم‌گیری در امور مالی است. اما درک این چالش‌‌‌های رفتاری تنها یک بخش از معادله است. تجهیز سرمایه‌گذاران با ابزارهای استراتژیک مانند صندوق‌های معاملاتی (ETFs) و سایر ابزارهای مالی، راهی عملی برای غلبه بر این موانع و ساخت یک سبد سرمایه‌گذاری قوی‌‌‌تر ارائه می‌دهد. یافته‌‌‌های علوم رفتاری نشان از آن دارد که سوگیری‌‌‌های شناختی متفاوتی وجود دارند که می‌‌‌توانند این تمایل رفتاری سرمایه‌گذاران را تا حدی توضیح دهند. در ادامه، چهار مورد از مهم‌ترین سوگیری‌‌‌های شناختی مرتبط را بررسی می‌‌‌کنیم.سوگیری شناختی آشنایی (the comfort of familiarity)سوگیری شناختی آشنایی، تاثیر عمیقی بر رفتار انسان دارد و تا حد زیادی در زندگی انسان بر حوزه‌‌‌های گوناگونی مانند تصمیم‌گیری و به‌ویژه استراتژی‌‌‌های سرمایه‌گذاری تاثیرگذار است. در حوزه‌‌ مالی، افراد اغلب آن چیزی را که از پیش می‌‌‌شناسند راحت‌‌‌تر می‌‌‌پذیرند. این سوگیری شناختی زمانی ظاهر می‌شود که آن دسته از سرمایه‌گذارانی که به‌‌‌دنبال سودآوری مطمئن و بی‌‌‌دردسر هستند، اغلب به سراغ صنایع یا بخش‌‌‌هایی از یک صنعت می‎روند که از پیش با آن آشنایی داشته‌‌‌اند.هرچند این تمایل به‌‌‌سوی گزینه‌‌‌های سرمایه‌گذاری آشناتر می‌‌‌تواند یک مامن روانی فراهم کند، همچنین می‌‌‌تواند سدی در برابر تنوع‌‌‌بخشی‌‌‌های موثری که یک سرمایه‌گذار می‌‌‌تواند انجام دهد، ایجاد کند. سرمایه‌گذارانی که تحت‌تاثیر این سوگیری شناختی قرار دارند، ممکن است به بررسی فرصت‌‌‌ها یا دسته‌‌‌های جدید دارایی تمایل نداشته باشند که این خود ممکن است پتانسیل بهینه‌‌‌سازی پرتفوی آنها را محدود کند. شناخت و مدیریت جزئیات این منطقه امن برای سرمایه‌گذارانی حیاتی است که به دنبال ایجاد تعادل بین گزینه‌‌‌های از پیش آشنا و مزایای احتمالی ورود به فرصت‌‌‌های کمتر شناخته‌‌‌شده‌‌ سرمایه‌گذاری متنوع هستند.به‌منظور مواجهه با این سوگیری، سرمایه‌گذاران می‌‌‌توانند از ETF‌‌‌ها برای تنوع‌‌‌بخشی در صنایع و بخش‌‌‌های مختلف هر صنعت به‌راحتی بهره‌‌‌مند شوند. ETF‌‌‌ها با فراهم‌‌‌آوری سبدی از دارایی‌‌‌ها، اجازه می‌دهند در بخش‌‌‌های مختلف بدون نیاز به دانش عمیق سرمایه‌گذاری شود. این حرکت استراتژیک می‌‌‌تواند به‌عنوان پلی بین این سوگیری و ضرورت پرتفوی متنوع‌‌‌تر عمل کند.زیان‌‌‌گریزی و پشیمانی (Overconfidence and the Illusion of Control)ا ETFها با سبک مدیریت غیرفعال خود، راه‌‌‌حلی جذاب برای سرمایه‌گذارانی هستند که با سوگیری اطمینان بیش از حد زیاد مواجه‌‌‌اند. به‌جای تلاش برای غلبه بر بازار و گرفتن بازدهی‌‌‌های بیشتر از آن، سرمایه‌گذاران می‌‌‌توانند از ETFها استفاده کنند که به شاخص‌‌‌های بازار (به‌‌‌عنوان مثال، شاخص کل یا شاخص کل هم‌‌‌وزن) متصل هستند. این تغییر در رویکرد سرمایه‌گذاری با تئوری‌‌‌های علمی درباره توهم کنترل همخوانی داشته و عملا آن را می‌‌‌توان نوعی استراتژی عملی برای مواجهه با این سوگیری شناختی دانست.تمرکز کوتاه‌‌‌مدت و سوگیری تازه‌‌‌گرایی (Short-term focus and recency bias)سرمایه‌گذاران برای مقابله با تاثیر تمرکز بر کوتاه‌‌‌مدت و سوگیری تازه‌‌‌گرایی می‌‌‌توانند به شکل استراتژیک ETFها را با یک دیدگاه بلندمدت ادغام کنند. به عنوان مثال، دسته‌‌‌ای از ETFها، به صورت خودکار تخصیص دارایی را در طول زمان تنظیم می‌کنند تا به نیازها و اهداف در حال تحول سرمایه‌گذاران پاسخ دهند. این رویکرد با تحقیقات علمی که بر اهمیت دیدگاه منظم و بلندمدت تاکید دارند، سازگار است.در نتیجه، با ادغام ETFها و سایر ابزارهای مالی به استراتژی سرمایه‌گذاری خود، سرمایه‌گذاران می‌‌‌توانند پلی بین سوگیری‌‌‌های رفتاری و انعطاف‌‌‌پذیری پرتفوی خود ایجاد کنند. این ابزارها وسیله‌‌‌ای عملی برای تنوع‌‌‌بخشی به دارایی‌‌‌ها، صنایع و بخش‌‌‌ها فراهم می‌‌‌آورند. به‌خصوص ETFها به عنوان ابزارهای چندمنظوره، به سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهند که در پیچیدگی‌‌‌های بازار حرکت کنند؛ بدون اینکه در دام این سوگیری‌‌‌های رفتاری بیفتند.منتشر‌شده در روزنامه‌ی دنیای اقتصاد - 22/08/1402</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2024 17:30:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی رفتاری به واقعه ۱۷ اردیبهشت 1402 در بازار سرمایه‌</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87-%DB%B1%DB%B7-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-1402-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-foeiluqg4ffx</link>
                <description>طی هفته‌‌‌‌‌‌های اخیر، پیرو انتشار نامه‌‌‌ هیات‌وزیران مبنی بر تعیین نرخ خوراک پتروشیمی‌‌‌ها و صنایع و عدم‌شفاف‌‌‌سازی به‌‌‌موقع آن برای بازیگران اقتصادی، از جمله فعالان بازار سرمایه، اظهارنظرهای متعددی از سوی این بازیگران مطرح شد. نقطه‌‌ اشتراک تمام این واکنش‌‌‌ها، نقض یکی از اصول بنیادین بازارهای مالی از جمله بازار سرمایه، یعنی انتشار به‌‌‌موقع و همراه با شفافیت کامل اطلاعات، از جمله اعلام تغییر در قیمت‌های ورودی و خروجی بنگاه‌‌‌های اقتصادی است.عده‌‌‌ای بر این باورند که ریزش‌‌‌های اخیر بازار، به‌‌‌خصوص از تاریخ ۱۷اردیبهشت ۱۴۰۲، تا حد بسیار زیادی ناشی از وجود این رانت اطلاعاتی برای برخی از ذی‌نفعان (به‌‌‌خصوص اشخاص حقوقی) بوده است؛ به‌‌‌طوری که با اطلاع نهانی از افزایش نرخ خوراک و کاهش افق سوددهی، حداقل در بازه‌‌‌های زمانی کوتاه‌‌‌مدت و میان‌‌‌مدت، توانستند در زمان مناسب به فروش سهام‌‌‌ خود بپردازند. این در حالی است که عموم فعالان بازار، به‌‌‌دلیل عدم‌‌‌دسترسی به این اطلاعات نهانی، نتوانستند واکنش مناسبی به تغییر پورتفولیوی خود نشان دهند. جدا از اینکه این رخداد، ریسک و عدم‌‌‌اطمینان شدیدی برای بازار ایجاد می‌کند و در جای خود باید سیاستگذاران اقتصادی و مسوولان سازمان بورس پاسخگو باشند، واکاوی واکنش بازیگران بازار از نگاه علوم رفتاری می‌‌‌تواند امکان جدیدی برای تحلیل رفتار بازار فراهم کند.به‌‌‌صورت خلاصه، به‌‌‌نظر می‌رسد شاهد نوعی بیش/ کم واکنشی (over/ under reaction) به مصوبه اخیر و تاثیر آن بر بازار هستیم. اگر به شاخص‌‌‌های مختلف، از جمله سهام پتروشیمی‌‌‌ها و دیگر صنایع مرتبط در بازار سرمایه نگاهی بیندازیم (سهمی حدود ۲۲درصد)، سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا بازیگران و سهامداران، به‌‌‌خصوص سهامداران خرد، توانستند تغییرات بهینه‌‌‌ای در پورتفولیوی‌‌‌های خود ایجاد کنند؟ پاسخ به این سوال نیازمند تحلیل و مدل‌‌‌سازی است؛ اما با استناد به یافته‌‌‌های علوم رفتاری در سراسر دنیا، مطرح‌‌‌کردن این سوال مهم است. پرسیدن این سوال از چند جهت اهمیت زیادی دارد: اول از دیدگاه سهامداران، از جمله سرمایه‌گذاران خرد، چراکه بهینه‌‌‌سازی پرتفولیو و واکنش مناسب به اخبار اقتصادی برای کسب سود حیاتی است؛ دوم از دیدگاه سیاستگذار که بتواند در برابر تغییرات بازار، از جمله ریزش‌‌‌های سنگین، واکنش مناسبی نشان دهد.یافته‌‌‌های علوم رفتاری در سراسر دنیا نشان از آن دارد که به‌‌‌دلایل مختلف روان‌شناختی، افراد در مسیر تصمیم‌گیر‌‌‌ی‌‌‌های سرمایه‌گذاری‌‌‌های خود دچار خطا‌‌‌های مختلفی می‌‌‌شوند. منظور از خطا در اینجا، فاصله میان پیش‌بینی مدل‌‌‌های اقتصادی با رفتار واقعی افراد است. این خطاهای شناختی باعث می‌شود تا افراد واکنش مناسب و بهینه‌‌‌ای در برابر اخبار و اطلاعات نداشته باشند. تاکنون بیش از 200نوع خطای شناختی در علوم رفتاری شناخته شده‌‌‌ است. این ویژگی‌‌‌های روان‌شناختی به نابهنجارهای بازار (market anomalies) منجر خواهد شد. یکی از نمونه‌‌‌های بیش/ کم واکنشی بازیگران در بازار سرمایه، مجموعه‌‌ اتفاقاتی است که برای یکی از صندوق‌های سرمایه‌گذاری محدود (closed-end fund) با نماد CUBA در آمریکا افتاد.نکته جالب توجه در مورد این صندوق این است که حدود ۶۹‌درصد دارایی‌‌‌هایش در داخل آمریکا و بقیه در سهام‌‌‌ خارجی و عمدتا در مکزیک است. اگرچه این صندوق دارای نماد CUBA است اما نه ارتباطی با کشور کوبا دارد و نه اصلا برای شرکت‌ها و افراد آمریکایی قانونی است که در کوبا به کسب‌وکار بپردازند. این منع قانونی از سال ۱۹۶۰ برقرار بوده؛ اگرچه در برخی مقاطع زمانی محدودیت‌ها کم شده‌‌‌ است. این منع قانونی در کنار توزیع سبد سهام این شرکت در آمریکا به این معناست که این صندوق در کوبا که اسمش با آن یکسان است، منفعتی ندارد (نمودار قیمت سهام و ارزش خالص دارایی صندوق CUBA را در بازه زمانی مه ۲۰۱۴ تا مارس 2016 نشان می‌دهد).به‌‌‌‌روشنی می‌‌‌توانیم ببینیم که قیمت سهام در ماه‌‌‌های اول، به ‌‌‌صورت نرمال در بازه ۱۰ تا ۱۵‌درصد نوسان می‌کند. سپس یک‌اتفاق ناگهانی در ۱۸دسامبر ۲۰۱۴ می‌‌‌افتد. ارزش خالص دارایی این صندوق تقریبا ثابت است؛ اما قیمت سهام با افزایش ۷۰درصدی مواجه می‌شود. پیش‌تر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانستیم یک‌سهام ۱۰۰دلاری را به قیمت ۹۰دلار بخریم، اما روز بعد از این اتفاق باید ۱۷۰دلار برای آن می‌‌‌پرداختیم.همان‌طور که احتمالا متوجه شده‌‌‌اید، این پرش قیمتی با اعلام باراک اوباما برای کاهش تحریم‌‌‌ها علیه کوبا در روز ۱۸دسامبر همزمان است؛ یعنی دقیقا همان روزی که اوباما اعلام می‌کند قصد برقراری روابط دیپلماتیک با کوبا را دارد، قیمت سهام این صندوق ۷۰‌درصد رشد می‌کند. نکته جالب این است که با وجود اینکه ارزش دارایی‌‌‌های صندوق ثابت مانده است، اثر این افزایش قیمت تا ماه‌‌‌ها باقی مانده تا در نهایت پس از حدود یک‌سال از بین برود. بنابراین حداقل یک‌سال زمان می‌‌‌برد تا قیمت سهام یک صندوق یا شرکت با اطلاعات جدید تطبیق پیدا کند. این مثال و مثال‌‌‌های دیگر نشان می‌دهد که حتی اگر ارزش ذاتی به‌‌‌سادگی اندازه‌‌‌گیری و به‌‌‌صورت روزانه گزارش شود، قیمت‌ها می‌‌‌تواند تفاوت معناداری با ارزش ذاتی داشته باشد. روند‌‌‌هایی از این دست را می‌‌‌توان فراوان یافت. به‌‌‌عنوان مثال، در ایالات‌متحده می‌‌‌توان به افزایش شدید قیمت‌‌‌ سهامی که از شوک‌‌‌های تکنولوژیک در اواخر دهه ۱۹۹۰ تاثیر ‌‌‌پذیرفتند و سپس به روند بلندمدت خود باز‌‌‌گشتند یا به پرش قیمت مسکن در اواسط دهه پیشین اشاره کرد که  به‌‌‌دلیل تاثیرات ناشی از آن، بالا و پایین ‌‌‌شدن قیمت‌ها به بحران عمیق جهانی در سال ۲۰۰۸ منجر شد.منتشر‌شده در روزنامه‌ی دنیای اقتصاد - 08/05/1402</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2024 17:26:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میراث دنیل کانمن: انقلاب اقتصاد رفتاری</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-aqsqfhmm9aq5</link>
                <description>میراث فکری دنیل کانمن را به‌‌‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران علم اقتصاد رفتاری و تنها روان‌شناسی که توانست برنده‌‌ جایزه‌‌ نوبل اقتصاد شود، می‌‌‌توان در چند حوزه دنبال کرد. اگرچه باید به این نکته توجه کرد که تلاش‌‌‌های فکری او به‌‌‌عنوان یک دانشمند برجسته و متفکر بزرگ که شاید بتوان نام او را در میان بزرگان علم اقتصاد همچون کینز، فریدمن، شیلر و لوکاس و همچنین در میان بزرگان علم روان‌شناسی همچون اسکینر، پاولوف و فستینگر آورد، در ادامه‌‌ تلاش‌‌‌هایی بود که دیگر دانشمندانی همچون هربرت سایمون شروع کرده بودند. نقش و اثرگذاری مهم دنیل کانمن، ارائه‌‌ صورت‌‌‌بندی جدید و سازمان‌‌‌یافته‌‌‌ای از این تلاش بود که نتایج آن را می‌‌‌توان در نظریه‌‌ چشم‌‌‌انداز (Prospect Theory) یافت. تلاش‌‌‌های فکری او پاسخ متقنی به انتقادهای اقتصاددانانی همچون ‌گری بکر بود که اساسا یافته‌‌‌های او و دیگر دانشمندان اقتصاد رفتاری را قبول نداشتند. اولین حوزه از میراث فکری او را می‌‌‌توان در تغییر نگاه اقتصاددانان به مساله‌‌ عقلانیت و شیوه‌‌ تصمیم‌گیری و قضاوت انسان‌‌‌ها جست‌وجو کرد.اقتصاددانان در یک سنت فکری برگرفته از پاول ساموئلسون، انسان را اساسا موجودی عقلانی می‌‌‌دانند که همواره به‌‌‌دنبال بیشینه‌‌‌سازی منافع بلندمدت خود است. پیش‌‌‌فرض آنان این است که انسان می‌‌‌تواند منافع خود را به‌‌‌درستی تشخیص دهد، اطلاعات کامل از بازارها دارد، ظرفیت ذهنی کافی برای شناسایی تصمیم بهینه را دارد و در نهایت، از اراده‌‌ لازم برای اعمال تصمیم خود برخوردار است. اقتصاد رفتاری به رهبری دنیل کانمن، تلاشی میان‌‌‌رشته‌‌‌ای است برای بازاندیشی در مورد همین پیش‌‌‌فرض‌‌‌ها. او توانست با طراحی آزمایش‌‌‌های دقیق روان‌شناسی، به شناسایی الگوهای ذهنی و رفتاری انسان بپردازد که امروزه به آنها سوگیری‌‌‌های شناختی (Cognitive biases) می‌‌‌گوییم.  نظریه‌‌ چشم‌‌‌انداز، صورت‌‌‌بندی نظری او از یافته‌‌‌هایی است که طی سال‌های طولانی با همراهی آموس تورسکی و ریچارد تیلر به واکاوی آنها پرداخته بود. برای فهم این نظریه لازم است یادآوری کنیم که نظریه‌‌ مطلوبیت انتظاری مبنای اصلی در علم اقتصاد خرد است.مطلوبیت انتظاری به این معناست که هر فرد برای تصمیم‌گیری، دو مولفه را مبنا قرار می‌دهد: مطلوبیت ناشی از اتخاذ یک تصمیم و احتمال رخداد آن. نظریه‌‌ چشم‌‌‌انداز در نسخه‌‌ اولیه خود، مطرح کرد که میزان مطلوبیت هر فرد از اتخاذ یک تصمیم، برخلاف نظریه‌‌ مطلوبیت انتظاری، به یک نقطه‌‌ مرجع ذهنی بستگی دارد (این نقطه مرجع می‌‌‌تواند سطح ثروت، مصرف گذشته، مصرف همنوعان (peers) و... باشد)؛ به این معنا که اگر فردی دارای یک سطح ثروت باشد، میزان مطلوبیت او از اتخاذ یک تصمیم نسبت به سطح ثروت دیگر، متفاوت خواهد بود. دلالت عملی این نظریه آن است که افراد می‌‌‌توانند در موقعیت‌‌‌های مشابه (مفهومی که در علم اقتصاد با عنوان «ثبات سایر شرایط» نامیده می‌شود) تصمیم‌‌‌های متفاوتی بگیرند.در نسخه‌‌ دوم این نظریه، کانمن به‌‌‌سراغ قسمت دوم نظریه‌‌ مطلوبیت انتظاری می‌رود و آن درک و برداشت ما از ریسک و موقعیت‌‌‌های نامطمئن است. او نشان می‌دهد که نه‌‌‌تنها، میزان مطلوبیت ما به نقطه‌‌ مرجع ذهنی بستگی دارد، بلکه برداشت ما از ریسک نیز به همین نقطه‌‌ مرجع وابسته است. بنابراین، یک تفاوت اساسی و همیشگی میان احتمال رخداد پدیده‌‌‌ها و درک ما از آن وجود دارد. این دو نسخه از نظریه‌‌ چشم‌‌‌انداز، برای همیشه نگاه اقتصاددانان به مفهوم عقلانیت، تصمیم‌گیری و قضاوت انسان را تغییر داد.دومین حوزه از میراث دنیل کانمن را می‌‌‌توان در تغییر زمین بازی روان‌شناسی دانست. تا پیش از او، عمده‌‌ فعالیت‌‌‌های آکادمیک روان‌شناسان، کارهای درمانی یا در برخی موارد پژوهش‌‌‌های آکادمیک در سطوح تصمیم‌گیری فردی بود. او توانست با همراهی جمعی از اقتصاددانان همفکر خود، از جمله ریچارد تیلر و جرج لوونشاتین، به جامعه‌‌ روان‌شناسی نشان دهد که کاربردهای این علوم را می‌‌‌توان در مقیاس جامعه و تغییر رفتار مردم در جهت خیر اجتماعی (همچون مواجهه با تغییرات اقلیمی، کاهش مصرف انرژی، بهبود سلامتی و...) به‌‌‌کار برد. امروزه، بسیاری از کشورهای دنیا، در سیاستگذاری‌‌‌های خود تیم‌‌‌هایی از متخصصان علوم رفتاری تشکیل داده‌‌‌اند که به سیاستگذاران کمک می‌کنند تا بتوانند سیاست‌‌‌های کارآمدتر و کارآتری را طراحی کنند.سومین حوزه از میراث او را می‌‌‌توان از دعوت تمامی پژوهشگران علوم انسانی و علوم اجتماعی به فعالیت آکادمیک میان‌‌‌رشته‌‌‌ای دانست. طی سال‌های متمادی، شاخه‌‌‌های مختلف علوم انسانی در جزیره‌‌‌های متفاوت فکری مشغول تحقیق بودند. دنیل کانمن و زایش علم اقتصاد رفتاری دعوتی از تمامی متفکران و دانشمندان علوم انسانی و علوم اجتماعی بود تا پژوهش میان‌رشته‌‌‌ای را یک‌بار دیگر جدی بگیرند. به لطف سال‌ها پژوهش، سخنرانی و نگارش کتاب‌‌‌های تاثیرگذار او، تلاش‌‌‌های این متفکر تا حدی به ثمر رسیده است. ایجاد رشته‌‌‌های دانشگاهی جدید، تاسیس اندیشکده‌‌‌های سیاستگذاری با رویکرد مبتنی بر علوم رفتاری و ایجاد دپارتمان‌‌‌های نوآور در کسب‌وکارها نمونه‌‌‌هایی از ثمرات عملی این اندیشمند بزرگ هستند.  تا سال‌ها، حتی بعد از فوت او، نام این اندیشمند بزرگ را در محافل آکادمیک و غیرآکادمیک خواهیم شنید و از ثمره‌‌‌های فکری او در جهت بهبود حال و زندگی بشر استفاده خواهد شد.منتشرشده در روزنامه‌ی دنیای اقتصاد، 02/02/1403</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2024 17:22:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنترل آلودگی‌های زیست‌محیطی با اقتصاد رفتاری</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-rwsmbwhedj0a</link>
                <description>اگرچه ممکن است، برای آنکه نشان دهیم، شرایط زیست‌‌‌محیطی ایران در وضعیت خطرناک و سختی قرار دارد، نیازی به ارائه‌‌ آمار و داده نداشته باشیم، با این حال، توجه به برخی اعداد و ارقام خالی از لطف نیست. مطابق با داده‌‌‌های شرکت کنترل کیفیت هوای شهرداری تهران، این شهر در سال ۱۴۰۰، دو روز هوای پاک، ۲۴۰روز هوای قابل‌قبول، ۱۰۴روز هوای ناسالم برای گروه‌‌‌های حساس جامعه و ۶روز هوای آلوده برای همه افراد داشته است. از سوی دیگر، در حالی که سهم بخش کشاورزی از کل مصرف آب کشور حدود ۹۳درصد است، بهره‌‌‌وری آب در این بخش تنها ۸/ ۰کیلوگرم بر مترمکعب است.براساس گزارش سازمان جهانی خواربار، میزان ضایعات موادغذایی سالانه در ایران بالغ بر ۴۰میلیون تن است که ارزش اقتصادی آن به بیش از ۱۵میلیارد دلار می‌‌‌رسد. ایران هفتمین کشور تولیدکننده گازهای گلخانه‌‌‌ای است و پیش‌بینی می‌شود که کاهش بارش ۳۵درصدی را در دهه‌‌‌های آینده تجربه کند. در حوزه‌‌ تخریب جنگل‌‌‌ها و مراتع نیز شرایط هشداردهنده است، به‌‌‌طوری‌که تنها در شمال کشور، بیش از ۲۰درصد مساحت جنگل‌‌‌ها به‌‌‌طور کامل از بین رفته‌‌‌ است. این وضعیت، تنها بخشی از شرایط زیست‌‌‌محیطی کشور را نشان می‌دهد. آسیب‌‌‌های اجتماعی از جمله تنش‌‌‌های اجتماعی، کاهش سلامت روان و کیفیت زندگی و...، همچنین چالش‌‌‌های اقتصادی، از جمله کاهش امنیت غذایی، کاهش تولید ناخالص داخلی، کاهش بهره‌‌‌وری نیروی کار و... تنها بخشی از نتایج برآمده از مسائل زیست‌‌‌محیطی است که در ایران با آنها سروکار داریم.در سال‌های گذشته، دولت، کسب‌وکارها و سازمان‌های مردم‌‌‌نهاد برای مواجهه با آسیب‌‌‌های زیست‌‌‌محیطی، اقدامات مختلفی انجام داده‌اند. اقدامات دولتی همچون اجرای طرح ترافیک و طرح آلودگی هوا، بهبود کیفیت بنزین، افزایش ظرفیت ناوگان حمل‌‌‌ونقل عمومی، اعطای مشوق‌‌‌های مالیاتی برای تولید انرژی‌‌‌های نو، افزایش پلکانی قیمت برق و اعطای یارانه نقدی برای جبران هزینه، تولید محصولات و خدمات جدید توسط کسب‌وکارهای نوپا همچون به‌‌‌اشتراک‌‌‌گذاری دوچرخه و در نهایت، آگاه‌‌‌سازی مردم از آسیب‌‌‌های زیست‌‌‌محیطی توسط سازمان‌های مردم‌‌‌نهاد، تلاش‌‌‌های ارزشمندی هستند که بهبود شرایط زیست‌‌‌محیطی کشورمان را مدنظر داشته‌‌‌‌‌‌اند.اما سوال بسیار مهمی که باید از خود بپرسیم، این است که تا چه‌‌‌اندازه این تلاش‌‌‌ها در تحقق اهداف خود موفق بوده‌‌‌اند و تا چه میزان توانسته‌‌‌اند، بر کاهش آلودگی هوا اثرگذار باشند؟ سوال بعدی که باید به‌‌‌دنبال پاسخ آن باشیم، این است که حتی اگر برخی از اقدامات توانسته باشند، اثرگذاری معناداری (البته به‌‌‌لحاظ آماری) بر متغیرهای هدف داشته باشند، کارآیی (یا به‌‌‌عبارت ساده‌‌‌تر، مقرون‌‌‌به‌‌‌صرفه بودن) آنها تا چه اندازه‌‌‌ بوده است؟ اگرچه مطالعاتی برای پاسخگویی به این سوالات در کشور انجام نشده است، با مراجعه به شرایط موجود در کشور حتما درخواهیم یافت که نه‌‌‌تنها شرایط زیست‌‌‌محیطی بهبود نیافته است، بلکه هر سال با افت شاخص‌‌‌های کلیدی مرتبط روبه‌‌‌رو هستیم. دریافتن اینکه چرا به‌رغم تمام تلاش‌‌‌های موجود، شرایط زیست‌‌‌محیطی کشور رو به‌‌‌وخامت است، نیازمند پژوهش‌‌‌های متعددی است که به‌‌‌شدت نیاز آن احساس می‌شود؛ اما در دسته‌‌‌بندی کلی می‌‌‌توان به عوامل زیر اشاره کرد.- ذهنیت تک‌بعدی مبتنی بر سودبا اتکا به قضایای بنیادین رفاه در علم اقتصاد می‌‌‌توان نشان داد که در بیشتر مواقع، مکانیزم بازار می‌‌‌تواند ایجاد رفاه برای همه‌‌ افراد جامعه را به‌‌‌خوبی تضمین کند، به‌‌‌طوری‌که نیازمند مداخله‌‌ مستقیم و غیرمستقیم دولت برای تنظیم بازار نیستیم. استدلال اصلی در این قضایا این است که تولیدکنندگان با بیشینه‌‌‌سازی سود از یک‌طرف و مصرف‌کنندگان با بیشینه‌‌‌سازی مطلوبیت از طرف دیگر، شرایطی را ایجاد می‌کنند که همه‌‌ آحاد اقتصاد در بیشترین رفاه قرار گیرند. اما دو نقد بر این مساله می‌توان داشت:از یک‌سو، تجربه‌‌ دنیا در سال‌های گذشته، به‌‌‌خصوص، در مساله‌‌ پاندمی کووید-۱۹ نشان داد که مواجهه با مسائل اجتماعی-زیست‌‌‌محیطی، نیازمند آن است که نگاهی فراتر از صرف سود مالی مستقیم ناشی از فعالیت‌‌‌های تجاری داشته باشیم. به‌‌‌عبارت دیگر، چالش‌‌‌های موجود در دنیا و کشور، نیازمند آن است که از نگاه صرفا مبتنی بر سود(Profit-Driven)  به نگاه جامع‌‌‌تر و مبتنی بر هدف (Purpose-Driven) حرکت کنیم. در نگاه اول، هدف یک بنگاه تجاری صرفا توجه به سود مالی مستقیم ناشی از فعالیت‌‌‌های خود است؛ در حالی که اگر نگاهی کلان‌‌‌تر داشته باشیم، سود، تنها بخشی از تابع هدفی است که هر بنگاه باید به دنبال آن باشد و مردم و طبیعت، اجزای دیگر این تابع هدف هستند. در واقع، مدل ۳P بر آن است که نگاه جامع‌‌‌تری ارائه کند تا Profit، People  و Planet در کنار هم قرار گرفته و هدف فعالیت تجاری را ترسیم کنند. از نمونه‌‌‌های عملی این تغییر ذهنیت می‌‌‌توان به کسب‌وکارهای اجتماعی(social enterprises)  و سرمایه‌گذاری اجتماعی(impact investment)  اشاره کرد. این اقدامات بر آن هستند که با در نظرگرفتن همزمان سود مالی و اثرگذاری اجتماعی-زیست‌‌‌محیطی، کسب‌وکارهایی را ایجاد کنند که به حل سخت‌‌‌ترین چالش‌‌‌های بشر امروزی می‌‌‌پردازد. به‌‌‌عنوان نمونه، کسب‌وکار M-Pesa در کنیا را در نظر بگیرید؛ فین‌‌‌تکی که برای افراد فقیری توسعه داده شده است که هیچ‌گونه حساب بانکی ندارند. این کسب‌وکار، علاوه بر آنکه توانسته است به‌‌‌تنهایی بیش از ۱۰۰‌هزار نفر را از فقر مطلق نجات دهد، سرمایه‌گذاری بیش از ۴۰۰میلیون دلاری را به خود جذب کرده است.از سوی دیگر، اقتصاددانان مواردی را تحت عنوان «شکست بازار» برمی‌‌‌شمارند که در آن، بازار پیامدهای فردی‌‌‌ای را تولید می‌کند که با خیر اجتماعی در تناقض است. این موارد، شامل اثرات جانبی، انحصارات طبیعی، کالای عمومی و عدم‌‌‌تقارن اطلاعاتی است. به‌‌‌عبارت دیگر، وقتی در بازار، به‌‌‌طور مثال، عدم‌‌‌تقارن اطلاعاتی میان خریدار و فروشنده وجود دارد، مکانیزم بازار مختل شده و تنها به‌‌‌نوعی، منافع یک‌طرف بازار، خریدار یا فروشنده، برآورده می‌شود. با این حال، اقتصاددانان رفتاری با اتکا بر یافته‌‌‌های متقن علمی که نشان می‌دهند، افراد آن‌طور که در علم اقتصاد فرض می‌‌‌کنیم، عقلانی رفتار نکرده و بعضا در جهت عکس منافع خود عمل می‌کنند، پنجمین مورد شکست بازار را نیز شناسایی کرده‌‌‌اند. راج چتی، استاد اقتصاد دانشگاه هاروارد، در مقاله‌‌‌ای نشان می‌دهد که «رفتارهای غیرعقلانی» باعث شده است تا خیر فردی و خیر اجتماعی از همه فاصله گرفته و به‌‌‌نوعی پیامدهایی را در سطح اجتماع رقم بزند که نه‌‌‌تنها برای فرد، بلکه برای کل افراد، آسیب‌‌‌زننده هستند.-رویکرد خطی به تولیدمساله این است که حتی اگر نگاه صرفا مبتنی بر سود داشته باشیم، رویکردهای موجود در کشور با چالش‌‌‌های مهمی روبه‌‌‌رو هستند. اولین موضوع این است که بسیاری از محصولات و خدماتی که کسب‌وکارها ارائه می‌‌کنند، به حل بخش کوچکی از مساله یا نیازهای مخاطبان می‌‌‌پردازند. به‌‌‌عنوان مثال، رشد فین‌‌‌تک‌‌‌ها یا به‌‌‌عبارت دقیق‌‌‌تر، پی‌‌‌تک‌‌‌ها را در کشور در نظر بگیرید. اپلیکیشن‌‌‌هایی متعددی که تبلیغات آنها همه‌‌ سطح شهرها را پر کرده است، تنها فرآیند پرداخت را تسهیل می‌کنند. به‌‌‌عبارت دیگر، تنها فرآیند انتقال پول یا انجام برخی از خدمات مالی/ بانکی را ساده‌‌‌تر می‌کنند؛ اما اگر نگاهی جامع‌‌‌تر به نیازهای انسان داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که به‌‌‌طور مثال، افراد، نیازمند آن هستند که بتوانند با کنترل خودشان، جلوی خرج‌‌‌های اضافی را بگیرند تا پس‌‌‌انداز کنند یا سرمایه‌‌‌های خود را بهتر مدیریت کنند یا... .موضوع دوم این است که مدل اقتصادی خطی(linear)  که در آن، مدل تولید، به‌‌‌صورت «دریافت مواد اولیه، تولید و ضایعات» است، رویکرد موجود در بنگاه‌‌‌های کشور است. در مقابل، در مدل اقتصادی گردشی(circular)  که هدف آن کمینه‌کردن ضایعات و بیشترین استفاده از منابع است، مصرف منابع ورودی، ضایعات خروجی و هدررفت انرژی با بستن یا کوچک‌کردن حلقه‌‌‌های مواد و انرژی کمینه می‌شود. از طریق طراحی، نگهداری، تعمیر، استفاده مجدد، بازتولید و بازیافت می‌‌‌توان به صورت بلندمدت به این اهداف دست یافت.-ابزار ناکافیحتی اگر ذهنیت مبتنی بر‌‌‌ سود مالی مستقیم و رویکرد خطی را بپذیریم، ابزارهای موجود در کشور برای مواجهه با چالش‌‌‌های زیست‌‌‌محیطی ناکافی هستند. این عدم‌‌‌کفایت، به‌‌‌باور من، از سه موضوع نشات می‌گیرد. اساسا بسیاری از فعالیت‌‌‌ها و اقداماتی که برای مواجهه با مسائل زیست‌‌‌محیطی انجام‌‌‌ می‌‌‌شوند، مبتنی بر داده و اندازه‌‌‌گیری دقیق و علمی نیستند و در آنها صرفا به شهود یا تحلیل‌‌‌های همبستگی تکیه می‌شود. به‌‌‌طور مثال، باید سوال کرد که طرح ترافیک یا طرح زوج و فرد تا چه میزان بر کاهش/ افزایش آلودگی اثرگذار بوده است؟ این اقدامات مبتنی بر فهم رفتار انسان نیستند یا براساس فهم ناقص از رفتار انسان انجام می‌شوند.امروزه، با اتکا به یافته‌‌‌های علوم رفتاری می‌‌‌دانیم که تصمیم‌گیری انسان، آن‌طور که در علم اقتصاد فرض می‌‌‌کنیم، نیست و با خطاهای متعددی همراه است. دانشمندان علوم رفتاری، تاکنون بیش از ۲۰۰نوع خطای شناختی را در تصمیم‌گیری و قضاوت انسان شناسایی کرده‌‌‌اند که هریک به‌‌‌نوعی مانع تصمیم‌گیری عقلانی می‌‌‌شوند. اقداماتی که برای حل چالش‌‌‌های زیست‌‌‌محیطی طراحی و پیاده‌سازی می‌‌‌شوند، باید مبتنی بر شناخت دقیق از رفتار انسان باشند تا اثربخشی و کارآیی آنها افزایش یابد.در نهایت، ابزارهای به‌کارگرفته‌شده، عمدتا ابزارهای سنتی تغییر رفتار هستند. حالتی را فرض کنید که از شما خواسته می‌شود برای تغییر رفتار شهروندان در استفاده از خودروی شخصی، راهکاری ارائه کنید. احتمالا، پاسخ شما یکی از ابزارهای آموزش، تشویق و تنبیه یا قانون و اجبار است. مردم از وسایل شخصی خود استفاده می‌کنند؛ زیرا نمی‌‌‌دانند که استفاه از آن تا چه اندازه موجب افزایش آلودگی هوا می‌شود یا اگر بدانند، نمی‌‌‌دانند چگونه می‌‌‌توانند با استفاده از حمل‌‌‌ونقل عمومی در سطح شهر جابه‌‌‌جا شوند. بنابراین، راهکار این مساله، آموزش، یاددادن یا فرهنگ‌‌‌سازی است. یافته‌‌‌های علوم رفتاری نشان می‌دهد که آموزش در بسیاری از موارد بر تغییر رفتار مردم اثرگذار نیست. زیاد اتفاق می‌‌‌افتد که می‌‌‌دانیم انجام‌‌‌ یا عدم‌‌‌انجام یک کار به‌‌‌نفع یا ضرر ماست؛ اما همچنان آن را انجام می‌‌‌دهیم یا نمی‌دهیم. مطالعه‌‌‌ای در حوزه‌‌ تصمیم‌گیری مالی نشان می‌دهد که آموزش سواد مالی، تنها ۱/ ۰درصد باعث بهبود تصمیم‌گیری افراد می‌شود؛ یعنی «یک ضربدر ۱۰ به‌‌‌توان منفی ۳» و به‌‌‌عبارت دیگر، تقریبا هیچ.شاید راهکار دوم پیشنهادی این باشد که برای استفاده از خودروی شخصی جریمه تعیین کنیم یا استفاده از حمل‌‌‌ونقل عمومی را تشویق کنیم. به‌‌‌طور مثال، طرح آلودگی/ ترافیک وضع کنیم یا قیمت بلیت مترو را با استفاده از یارانه‌‌‌های دولتی کاهش دهیم. یافته‌‌‌های مختلفی در علوم رفتاری نشان می‌دهد که تشویق یا تنبیه نیز با چالش‌‌‌هایی همراه است. افراد درگیر رفتارهای عادتی، چندان تحت‌‌‌تاثیر تشویق یا تنبیه قرار نمی‌‌‌گیرند.در نهایت ممکن است استفاده از خودروهای شخصی را برای مدت زمانی در روز یا در مکان‌‌‌هایی خاص که آلودگی در آن بیشتر است، ممنوع کنیم. اگرچه این راهکار می‌‌‌تواند به‌‌‌صورت مقطعی اثرگذار باشد، اما اثرگذاری بلندمدت آن در کنار نا‌‌‌رضایتی به‌‌‌وجودآمده، چالش‌‌‌های این راهکار است. علوم رفتاری در کنار این سه ابزار تغییر رفتار، آموزش، تشویق و تنبیه و قانون و اجبار، راهکار چهارمی را تحت‌‌‌عنوان «تلنگر یا معماری انتخاب» معرفی می‌کند. در تلنگر، هیچ گزینه‌‌‌ای ممنوع نمی‌‌شود، جریمه یا پاداش نیز ارائه نمی‌شود؛ در عوض، با تغییر گزینه پیش‌‌‌فرض، ایجاد یک لنگر یا نقطه مرجع، ساده‌‌‌سازی و انتخاب فعالانه، مردم به انتخاب خاصی توجه می‌کنند که قبلا نمی‌‌‌کردند. تئوری مدعی است که اگر نظریه تلنگر بیشتر از آموزش، قوانین و فشار مستقیم موثر واقع نشود، قطعا به اندازه‌‌ آنها موثر است.در نتیجه برای آنکه بتوانیم، به‌‌‌طور موثر به مواجهه با چالش‌‌‌های زیست‌‌‌محیطی، از جمله آلودگی هوای کلان‌شهرها بپردازیم، نیاز داریم تا تغییراتی در لایه‌‌‌های مختلف از بالاترین سطح (ذهنیت نسبت به سود) تا ابزارهای به‌‌‌کارگرفته‌‌‌شده ایجاد کنیم. این موضوع با به‌کاربستن همزمان علوم داده، علوم رفتاری و دیزاین امکان‌‌‌پذیر خواهد بود.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 16:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه می توان نرخ ترک تحصیل میان دانش آموزان را کاهش داد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B1%D8%AE-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-v1k6q6ymjai9</link>
                <description>ریچارد تالر۱ استاد اقتصاد رفتاری۲ در دانشگاه شیکاگو در آخرین کتاب خود با عنوان «بدرفتاری۳» اشاره می کند که آموزش حوزه ای است که در آن کاربست علوم رفتاری بسیار کم اتفاق افتاده و نمونه بسیار خوبی برای اجرای آزمایش های میدانی۴ ازسوی اقتصاددانان و دیگر دانشمندان علوم اجتماعی برای اعمال برخی از مداخله های رفتاری به منظور بهبود عملکرد آموزشی به شمار می رود. تفاوت عمده توصیه های سیاست گذاری مبتنی بر یافته های اقتصاد رفتاری در مقایسه با توصیه های سیاست گذاری معمول در آن است که اقتصاد رفتاری تلاش می کند بر مکانیسم های روان شناختی ای اثرگذاری داشته باشد که غالبا ناخودآگاه و در سیستم ۱ تفکر انسان رخ می دهد (برای بحث بیشتر درباره سیستم های دوگانه تفکر به کتاب تفکر سریع و آهسته۵ نوشته دانیل کاهنمن۶ مراجعه کنید)؛ روشی که با عنوان «معماری انتخاب»۷ شناخته می شود. معماری انتخاب نیازی ندارد تا از ذهن یک استاد اهل کتاب و یک الگوریتم کامپیوتری قدرتمند سرچشمه بگیرد، بلکه می تواند زاییده افکار یک یا دو مسئول مدرسه باشد؛ برای مثال تالر در کتاب تلنگر۸ می نویسد: «در سن مارکوس، تگزاس، مدیر مدرسه و یک مسئول اجرائی در کالج محلی آستین۹ در جست وجوی راهی برای جذب هرچه بیشتر جمعیت دانش آموزی عمدتا لاتین سن مارکوس به کالج بودند. آنها تلنگر بسیار ساده و موثری را یافتند که سریع تر از یک فیلم در یوتیوب در سطح شهر پخش شد. آن تلنگر این بود که برای فارغ التحصیلی از دبیرستان های سن مارکوس، دانش آموزان باید یک فرم درخواست پذیرش کالج محلی آستین را تکمیل کنند. از آنجا که تمام آن چیزی که پذیرفته شدن در کالج محلی نیاز دارد مدرک دبیرستانی و نتیجه آزمون دانش آموز است، تکمیل فرم درخواست دقیقا به مثابه پذیرش بود. این تلنگر نتایج بزرگی ایجاد کرد. از سال ۲۰۰۴ تا سال ۲۰۰۵، تعداد دانش آموزان دبیرستانی سن مارکوس که به کالج تگزاس رفتند با افزایش ۱۱ درصدی، به ۴۵ درصد رسید. درحال حاضر بیش از ۴۵ دبیرستان در تگزاس برنامه های مشابهی دارند و مدارس در فلوریدا و کالیفرنیا برنامه هایی را از روی مدل سن مارکوس ایجاد کرده اند. «درمین»۱۰، یک قانون گذار دولتی، پیشنهاد قانونی را داد که دانش آموزان سال آخر دبیرستان را ملزم به ارائه حداقل یک درخواست پذیرش کالج قبل از فارغ التحصیلی شان می کرد».در همین راستا، دولت انگلستان در یکی از تلاش های خود، در سال ۲۰۱۵ با همکاری برخی از دانشمندان علوم رفتاری اقدام به اجرای یک آزمایش کنترل شده تصادفی۱۱ برای کاهش نرخ ترک تحصیل دانش آموزان کرد. آمارها در انگلستان نشان می دهد که حدود ۷۸ درصد از جمعیت بریتانیا از توانایی شمارش اعداد که از یک نوجوان ۱۶ ساله انتظار می رود برخوردار نبوده و این آمار برای توانایی خواندن و نوشتن حدود ۴۳ درصد از جمعیت بریتانیاست. حدود یک پنجم از بزرگ سالان بریتانیایی از توانایی خواندن و نوشتن مورد انتظار از یک کودک ۱۱ ساله برخوردار نیستند، اما سوال آن بود که چرا باوجود آنکه اکثریت جمعیت بزرگ سال بریتانیایی در مدارس و دانشگاه ها ثبت نام می کنند، وضعیت توانایی های آموزشی آنها مطابق با آمارهای ارائه شده در بالاست. یک پاسخ ممکن آن است که این افراد با موانع جدی و بزرگی برای حضور در مدرسه و تکمیل دوره های آموزشی خود رو به رو بوده و بسیاری تصمیم به ترک تحصیل می گیرند. برای رفع این مشکل، تیم بینش های رفتاری۱۲ با استفاده از یافته های علوم رفتاری به طراحی یک مداخله رفتاری پرداختند تا بر باورها و انگیزه های دانش آموزانی که تصمیم به ترک تحصیل می گیرند اثر بگذارند. مداخله رفتاری مورد استفاده در این پژوهش، ارسال پیامک های انگیزش بخش و کمک به برنامه ریزی درسی برای دانش آموزانی بود که به خصوص در یادگیری ریاضیات و زبان انگلیسی دچار مشکل بودند. این آزمایش در سطح کلاس و در دو گروه مختلف انجام شد: یکی گروه کنترل و دیگری گروه مداخله یا آزمایشی. کلاس های گروه کنترلی هیچ مداخله ای دریافت نکردند و همچون قبل عمل می کردند، اما به دانش آموزان در کلاس های گروه آزمایشی هر یکشنبه صبح در تعطیلات میان ترم و پایان ترم پیامک هایی ارسال می شد تا بتوان از آن به عنوان وسیله ای برای برقراری ارتباط با دانش آموزان زمانی که در مدرسه حاضر نیستند استفاده کرد. هر پیامک از طرف مدرسه و با اسم دانش آموز به او ارسال می شد؛ مبتنی بر ادبیات موجود درباره رابطه توانایی های غیرشناختی و عملکرد آموزشی (به خصوص مطالعات جیمز همکن۱۳)، این پیامک ها با هدف تاثیرگذاری بر چهار باوری که پیش بینی کننده موفقیت تحصیلی است به دانش آموزان ارسال شد: (۱) من عضوی از مدرسه هستم، (۲) توانایی هایم تلاش های من را بهتر می کند، (۳) می توانم موفق شوم و (۴) من چیزهای مفیدی یاد می گیرم. این پیامک ها همچنین دانش آموزان را ترغیب به تمرین آموخته های خود می کرد یا از آنها می خواست تا برای هفته پیش رو خود برنامه ریزی کنند. نتایج نشان داد که اگرچه نرخ حضور در مدرسه در میان هزارو ۶۳۲ نفر شرکت کننده (چه در گروه کنترلی و چه در گروه آزمایشی) در این طرح در طول ۱۰ هفته در حال کاهش بوده است، اما گروه آزمایشی که این پیامک ها را دریافت می کردند حدود هفت درصد حضور بیشتری در مدرسه داشتند. نتیجه جالب توجه تر این پژوهش آن است که تعداد دانش آموزانی را که به دلایل ابتدایی در مدرسه حضور نداشتند به یک سوم تعداد اولیه خود رساند. هر پیامک با هدف اثرگذاری بر حداقل یکی از چهار باور انگیزش بخش و کمک به دانش آموزان برای برنامه ریزی در طول هفته پیش رو طراحی شد. از آنجا که این دو مکانیسم در این طراحی با هم حضور داشتند، نمی توان با قطعیت به این سوال پاسخ داد که کدام یک از این دو مکانیسم برای کاهش نرخ ترک تحصیل اثرگذاری بیشتری داشته است. تحلیل های بعدی این پژوهش نشان داد که مداخله صورت گرفته برای آن دسته از دانش آموزانی بیشترین تاثیرگذاری را دارد که در کلاس های بیشتری ثبت نام کرده و حضور دارند. همه ما ممکن است در مواجهه با تصمیم های مهم در زندگی مان دچار خطا شویم. مهم آن است که تا آنجا که می توانیم به عنوان سیاست گذار تلاش کنیم محیط و شرایط تصمیم گیری را طوری طراحی کنیم که حداقل اشتباه و خطا صورت گیرد. دانش آموزی که تصمیم به ترک تحصیل می گیرد نیز از این قاعده مستثنا نیست. سیاست گذاران آموزشی کشور باید به این مسئله بپردازند و علوم رفتاری پتانسیل های زیادی برای مواجهه با این گونه مسائل دارد.۱- Richard H. Thaler۲- Behavioral economics۳- Misbehaving۴- Field experiments۵- Thinking fast and slow۶- Daniel Kahneman۷- Choice Architecture۸- Nudge۹- Austin Community College۱۰- Maine۱۱- Randomized Controlled Trials (RCTs)۱۲- Behavioral Insights Team۱۳- James Heckman</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:10:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاندیداهای شکست خورده نوبل</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%A8%D9%84-dbhu9f9t7nox</link>
                <description>به سنت سالانه خود که به ۱۱۶ سال پیش برمی گردد، آکادمی سلطنتی سوئد در تاریخ ۱۷ مهر سال جاری تصمیم گرفت که جایزه نوبل اقتصاد امسال را به ریچارد تیلر استاد دانشکده کسب وکار دانشگاه شیکاگو به دلیل توسعه مرزهای اقتصاد رفتاری اعطا کند.این آکادمی در بیانیه خود به صراحت دلیل اعطای جایزه نوبل به او را درنظرگرفتن فروض واقع گرایانه روان شناختی در تصمیم گیری اقتصادی و بررسی عقلانیت محدود، ترجیحات اجتماعی و کمبود خودکنترلی می داند. اما در این روزها که همگی درباره تیلر و کارهای اثرگذار او در حوزه های اقتصاد و سیاست گذاری عمومی صحبت می کنند، شاید پرداختن به دیگر اقتصاددانان رفتاری که در فهرست کسانی قرار داشتند که می توانستند این جایزه را دریافت کنند، خالی از لطف نباشد. در این فهرست می توان به دانشمندانی همچون کالین کمرر، جورج لوون اشتاین، دان آریلی و جان لیست اشاره کرد.کالین کمرر، استاد اقتصاد و مالی رفتاری در موسسه فناوری کالیفرنیا و رئیس مرکز علوم اعصاب اجتماعی و تصمیم گیری است. کمرر در ۱۶ سالگی وارد دانشگاه شد و توانست در ۲۲ سالگی دکترای علوم تصمیم گیری خود را از دانشگاه شیکاگو دریافت کند. او کتب و مقاله های متعددی در حوزه اقتصاد رفتاری دارد اما در سال های اخیر به همراه ارنست فر (اقتصاددان خرد، محقق اقتصاد آزمایشگاهی و همچنین معاون دانشکده اقتصاد دانشگاه زوریخ سوئیس) و پائول گلیمچر (استاد علوم اعصاب دانشگاه نیویورک) بیشتر بر حوزه اقتصاد عصب پایه تمرکز کرده است. اقتصاد عصب پایه حوزه میان رشته ای علم اقتصاد و علوم اعصاب است که تلاش می کند با ادغام یافته های این دو حوزه، بنیان های عصبی و زیست شناختی تصمیم گیری ها و قضاوت ها، توانایی پردازش گزینه های متفاوت و انتخاب از میان آنها و اتخاذ یک کنش را درک و الگوسازی کند. یافته های این حوزه نشان می دهد که از یک طرف رفتار اقتصادی چگونه می تواند فهم ما از مغز را شکل دهد و از طرف دیگر نشان می دهد که واکاوی های مبتنی بر علوم اعصاب چگونه الگوسازی های اقتصادی را محدود و راهنمایی می کند.جورج لوون اشتاین، استاد اقتصاد و روانشناسی دپارتمان علوم اجتماعی و تصمیم گیری در دانشگاه کارنگی ملون و رئیس مرکز تحقیقاتی تصمیم گیری رفتاری است. وی دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه ییل بوده و رساله خود را با عنوان «انتظارات و تصمیم گیری های بین دوره ای» انجام داد. او یکی از تاثیر گذارترین اقتصاددانان رفتاری در عرصه درنظرگرفتن نقش احساسات و هیجانات در تصمیم گیری ها و دلالت های آن برای تصمیم های بین دوره ای است. پژوهش های او نشان می دهد که انسان ها گویی از دو خود برخوردار هستند. یکی خود کوتاه مدت نگر و دمدمی مزاج است که به پیامدهای بلندمدت یک تصمیم فکر نمی کند و تنها می خواهد کاری را انجام دهد. خود دیگر بلندمدت نگر و عقلانی است که به باید و نبایدهای یک تصمیم توجه می کند.نتیجه این دوگانگی آن است که برخی از انسان ها از خودکنترلی بیشتری و برخی از خودکنترلی کمتری برخوردار هستند. لوون اشتاین الگوی جدیدی را با در نظرگرفتن این دوگانگی برای تصمیم های بین دوره ای توسعه داده و پیامدهای سیاست گذاری آن را در حوزه های مختلف همچون پس انداز، بازنشستگی و خرید بیمه مورد آزمون تجربی و میدانی قرار داده است. دان آریلی استاد روانشناسی و اقتصاد رفتاری در دانشگاه دوک، بنیان گذار مرکز پیشرفته گذشته نگری و هم بنیان گذار مرکز تحقیقات رفتاری BEworks در کانادا است. او نویسنده کتاب های پرفروش زیادی همچون نابخردی های پیش بینی پذیر است. پژوهش های اصلی او درباره تصمیم گیری و عوامل روانشناختی موثر و همچنین بنیان های عصب شناختی آن است. جان لیست استاد اقتصاد و رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه شیکاگو است که سال ۲۰۱۵ نیز جزو کسانی بود که احتمال می رفت برنده جایزه نوبل شوند (برخی معتقدند که جایزه نوبل به این دلیل به وی داده نشد که کمتر از ۵۰ سال سن دارد و گویی یک هنجار سنی میان اعضای کمیته جایزه نوبل وجود دارد). او بیشتر برای کاربست یافته های اقتصاد رفتاری در آزمایش های میدانی شناخته می شود. لیست در حوزه های متفاوت پژوهش های اقتصاد همچون آموزش، تولید خصوصی کالاهای عمومی، ترجیحات اجتماعی، نظریه چشم انداز، اقتصاد محیط زیست، اثرات بازار بر تصمیم گیری ‎های بنگاه ها و سیاست گذاری های دولتی و حراج های چندواحدی مقالات متعددی دارد. در آینده می توان انتظار داشت که حداقل یکی از دانشمندان اقتصاد رفتاری برنده جایزه نوبل شود و مرزهای علم اقتصاد را بیشتر از قبل به جلو ببرند.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:09:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصول سه‌گانه تصمیم‌سازی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B3%D9%87%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-a54ev0n9kufb</link>
                <description>سیاست گذاری مبتنی بر شواهد هیچ گاه به جز در دوران حاضر امکان بروز و اثرگذاری زیادی نداشته است. دسترسی گسترده به آمار و اطلاعات، به وجود آمدن روش های جدید تحقیق و پژوهش (همچون آزمایش های میدانی یا سنجه های کنترل شده تصادفی) و افزایش توجه عمومی به اثر بخشی سیاست گذاری های انجام شده به سیاست گذاران این توانایی را داده است تا میزان کارآیی و اثربخشی سیاست گذاری های مختلف را بر اساس هزینه و فایده اجتماعی و همچنین دیگر معیارها تعیین کنند.پژوهش های انجام شده در این حوزه همگی نشان می دهند که آن دسته از سیاست گذاری هایی می توانند به هزینه کرد بهتر و افزایش رفاه طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی منجر شوند که ریشه در شواهد دارند. این یادداشت کوتاه سه اصل سیاست گذاری مبتنی بر شواهد را خاطر نشان می کند که سیاست گذاران در عرصه های مختلف سیاست گذاری می توانند به کار گیرند. باید توجه داشت که این اصول به نوعی نشان دهنده اجماع پژوهشگران و متخصصان حوزه های مختلف است که به بهبود تصمیم ها و انتخاب های سیاستی و مدیریت کارآتر و اثربخش تر سیاست گذاری ها علاقه مند هستند. در ضمن باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که این اصول می توانند به عنوان مبنایی برای یک چارچوب مفهومی مشترک میان سیاست گذاران تلقی شود. اگرچه سیاست گذاران با علایق سیاسی متفاوت در مورد اندازه دولت و خدمات ارائه شده دولتی اختلاف نظر دارند، اما همگی بر این نظر توافق دارند که خدماتی که از سوی دولت ارائه می شود، باید دارای کارآیی و اثربخشی قابل قبولی باشد. در نهایت، یک چارچوب سیاست گذاری مبتنی بر شواهد، می تواند همکاری میان سیاست گذاران را در عرصه های مهم سیاست گذاری ارتقا بخشد زیرا موفقیت یا شکست یک سیاست گذاری با کارآیی و اثربخشی آن تعیین می شود که این مهم را می توان در سیاست گذاری مبتنی بر شواهد، به راحتی و به روشنی مشاهده کرد.سیاست گذاری مبتنی بر شواهد چیست و چرا مهم است؟سیاست گذاری مبتنی بر شواهد دو هدف دارد: ابتدا از دانسته های خود از میزان کارآیی و اثربخشی یک سیاست که از ارزیابی های صورت گرفته به دست می آید، استفاده کنیم تا بر اساس آن به یک تصمیم سیاستی برسیم و دوم تلاش کنیم تا دانش مان را نسبت به آن سیاست برای بهبود تصمیم های سیاستی آینده افزایش دهیم. این رهیافت به سیاست گذاری مستلزم پژوهش های دقیق، آمار و اطلاعات، تحلیل آنها و ارزیابی نوآوری های جدیدی است که ممکن است از حوزه های مختلفی از بازاریابی گرفته تا حکایت های رایج در میان مردم پدیدار شوند تا موانع بهبود سیاست گذاری و غلبه بر لختی موجود مورد شناسایی قرار گیرد.سیاست گذاری مبتنی بر شواهد می تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد: استفاده از یافته های پژوهش ها برای معرفی سیاست های جدید یا بهبود اثربخشی سیاست گذاری های موجود، پشتیبانی از جمع آوری اطلاعات و تحلیل آنها برای پژوهش و مدیریت، توسعه سیاست هایی که استفاده از شواهد را مورد حمایت قرار می دهد و.... این نوع از سیاست گذاری بیشتر برای برنامه های خدمات اجتماعی استفاده شده است اما طیف وسیعی از برنامه های دولتی می توانند از این رهیافت بهره مند شوند.در دورانی که برای موفقیت یک سیاست گذاری نیازمند همکاری عمیق میان بازیگران مختلف از یک سو و محدودیت بودجه ای و مالی دولت از سوی دیگر هستیم، سیاست گذاری مبتنی بر شواهد می تواند نقش پلی را بازی کند که میان دو طیف ذی نفع رابطه برقرار می کند. این مساله می تواند از طریق اهمیت این نوع از سیاست گذاری به شواهد، پژوهش های جدید و ارزیابی برای تعیین پیامدهای یک سیاست گذاری، منتفعین آن و هزینه های اجتماعی و اقتصادی برای اجرای آن اتفاق افتد. سیاست گذاری مبتنی بر شواهد با بیان روشن اهداف سیاست گذاری ها و برنامه ها و سپس ارزیابی مستقل پیامد آنها، بر شفافیت و مسوولیت پذیری تاکید می کند. با تاکید بر پیامدها، یک چارچوب مبتنی بر شواهد تمرکز سیاست گذاران را بر میزان اثربخشی مداخلات اجتماعی و کارآیی استفاده از منابع جلب کرده و از این طریق شانس اجماع میان سیاست گذاران را به طور معناداری افزایش می دهد.سیاست گذاری مبتنی بر شواهد همچنین بر یک چرخه ساخت و انباشت دانش تاکید می کند. با ارزیابی سیاست ها و برنامه ها و استفاده از آمار و اطلاعات، می توانیم درس آموخته هایی از چگونگی عملکرد برنامه ها داشته باشیم، سپس می توانیم از آن اطلاعات برای بهبود برنامه ها یا خاتمه دادن به برنامه های غیر اثربخش و یافتن رهیافت های جدید استفاده کنیم. از این نقطه به بعد، چرخه یادگیری و بهبود ادامه می یابد. در این راستا، برای به کارگیری درست سیاست گذاری مبتنی بر شواهد، باید به برخی از اصول مهم و اولیه آن توجه کنیم.۱. باید شواهد متقن از میزان اثربخشی سیاست گذاری ها به همراه هزینه ها و منافع آن وجود داشته باشد.برای استفاده بهینه از منابع عمومی و ارائه پیامدهای قابل قبول، ضروری است تا مجموعه شواهدی از میزان اثربخشی سیاست گذاری ها را از طریق پژوهش و ارزیابی بسازیم. بسیاری از برنامه هایی که با منابع دولتی تامین مالی می شود، از جهت میزان اثربخشی و کارآیی مورد ارزیابی دقیق قرار نگرفته اند. باید توجه داشت که نبود ارزیابی های دقیق لزوما به معنای این نیست که برنامه های اجرا شده اثربخش نیستند، اما به معنای این است که در مورد این میزان اطلاعی نداریم.در معرض قراردادن برنامه ها و سیاست گذاری ها به ارزیابی های دقیق، بهترین روشی است که می توانیم شواهدی برای میزان اثربخشی ایجاد کنیم. برنامه هایی که تحت ارزیابی قرار می گیرند، به ما کمک می کنند که اثرات احتمالی توسعه برنامه را بتوانیم تخمین بزنیم. اجزای مهم دیگری برای یک سیاست گذاری مبتنی بر شواهد وجود دارد که مهم ترین آن استقلال است. کسانی که مسوول ارزیابی سیاست گذاری ها هستند باید نسبت به پیامدهای موفقیت یا شکست یک سیاست یا یک برنامه بی طرف باشند تا بتوان از اعتبار و دقت شواهد جدید اطمینان حاصل کرد. نکته بعدی، توجه به حفظ فضای خصوصی افراد مخصوصا هنگام ادغام مجموعه اطلاعاتی بزرگ است که با استفاده از آنها می توان افراد را مورد شناسایی قرار داد. به علاوه، نکته بسیار مهم دیگر، ادغام شواهد به گونه ای است که بتواند توسط سیاست گذاران و متخصصان برای انتخاب و اجرای اثربخش ترین برنامه ها و سیاست ها مورد استفاده قرار گیرد.۲. بر شیوه ارائه برنامه ها نظارت شود و با استفاده از ارزیابی میزان اثرگذاری، به اندازه گیری میزان اثربخشی اقدام شود.در واقع این اصل بر دو جزء استوار است: نظارت بر شیوه ارائه برنامه ها و ارزیابی موفقیت آن. هر دوی این گام ها، از اهمیت شایانی برخوردار هستند. نظارت بر شیوه ارائه برنامه ها این اطمینان را حاصل می کند که برنامه ها آنگونه که در ابتدا مورد هدف بوده اند، اجرا شده اند. این مساله همچنین برای شناسایی مشکلات یا فرصت های بهبود برنامه ها ضروری است. برای برنامه هایی هم که از الگوهای موجود استفاده می کنند، نظارت بر شیوه اجرای برنامه ها می تواند اثرات مفید به فایده زیادی داشته باشد. از طرف دیگر، ارزیابی میزان اثرگذاری تلاش می کند که به این سوال پاسخ دهد که آیا اجرای یک سیاست یا یک برنامه توانسته است تفاوتی در متغیرهای هدف ایجاد کند یا خیر.۳. نوآوری ها و ایده های جدید مورد توجه واقع شوند و از روش های تجربی و آزمایشگاهی برای آزمون اثربخشی آنها استفاده شود.اگرچه هدف اصلی سیاست گذاری مبتنی بر شواهد تمرکز منابع بر رهیافت هایی است که شواهد قوی برای آنها وجود دارد اما به این نکته باید توجه کرد که تنها اهمیت دادن به شواهد موجود می تواند مانع از روش های خلاقانه ای شود که پتانسیل ارائه راهکار برای مسائل ملی یا محلی را دارند. به همین دلیل است که یکی از اجزای بسیار مهم در سیاست گذاری مبتنی بر شواهد توجه به نوآوری است. توجه به نوآوری خصوصا در حوزه هایی از سیاست گذاری معنا و مفهوم بیشتری دارد که شواهد پایه ای وجود دارد و پژوهش هایی کمی در آن انجام شده است. در نهایت، آزمون این روش های جدید و نوآورانه برای افزایش ظرفیت سیاست گذاری مبتنی بر شواهد لازم و ضروری است.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:08:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکاف میان آگاهی و عمل</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%85%D9%84-hsdruic8vu2w</link>
                <description>پژوهش های بسیاری در حوزه اقتصاد رفتاری و روانشناسی اجتماعی نشان داده اند که مقوله رفتار مصرف کننده مساله ای پیچیده بوده و عوامل متعددی بر آن تاثیرگذار است.در بیشتر مواردی که افراد جامعه برای موضوعی اقدام به تصمیم گیری می کنند، تصورشان آن است که تصمیماتی که اتخاذ می کنند هوشمندانه، منطقی و همساز با ارزش ها و تمایلات شان است، این در حالی است که پیشرفت های اخیر علم روانشناسی اجتماعی و اقتصاد رفتاری نشان داده است که منحرف شدن از تصمیم عقلانی و منطقی رویه معمول زندگی روزمره افراد جامعه است. اگرچه ایده های جایگزین برای مدل کردن رفتار از گذشته مطرح بوده است، اما همچنان اکثریت اقتصاددانان و سیاست گذاران از همان نظریه های کلاسیک برای ایجاد تغییر رفتار در مصرف کنندگان استفاده می کردند. یکی از مواردی که سیاست گذاری با رویکرد اقتصاد کلاسیک در تغییر رفتار مصرف کننده بی تاثیر بوده است، حوزه تشویق مردم به استفاده از حمل و نقل عمومی و استفاده کمتر از خودرو شخصی است. تحقیقات نشان داده اند که اگرچه در کشور های پیشرفته همچون آمریکای شمالی و اروپا مردم نگران موضوع تغییر اقلیم هستند و به اهمیت استفاده کمتر از خودروی شخصی باور دارند، با این وجود این نگرانی و آگاه بودن از وضعیت نتوانسته به رفتار مناسب تبدیل شود.در این یادداشت تلاش می کنم، راهکار بسیار ساده ای پیشنهاد کنم که هزینه اجرایی بسیاری کمی دارد و هیچ گونه مالیات اضافه یا محدودیتی بر انتخاب هایمان را شامل نمی شود.اگرچه تغییر رفتار، در مواردی می تواند مزیت های مالی قابل توجهی برای افراد جامعه به وجود آورد و ممکن است تعداد زیادی از افراد تمایل جدی به تغییر رفتارشان داشته باشند، با این وجود مشاهده شده است که تغییر رفتار، برای مدت طولانی، در بسیاری از افراد صورت نمی پذیرد. بر اساس مطالعات صورت گرفته، از دلایل بروز چنین مشکلاتی پدیده هایی به نام های شکاف میان آگاهی و عمل یا شکاف میان قصد انجام عمل و خود عمل است. بنابراین، با وجود آنکه بسیاری از افراد نگران بروز پدیده تغییر اقلیم هستند و به اهمیت استفاده کمتر از خودرو شخصی باور دارند، شکاف میان آگاهی و عمل در این افراد مشاهده شده است، و نتیجتا نگرانی افراد و آگاهی شان از موضوع به رفتار تبدیل نشده است. این در حالی است که مطابق با رویکرد اقتصاد نئوکلاسیک، افراد همیشه از میان نتایج محتمل موارد عقلانی تر را ترجیح می دهند، همواره تلاش می کنند تا منفعت و سود خود را به حداکثر مقدار ممکن برسانند و به صورت کاملا مستقل از دیگر افراد و بر اساس اطلاعات مرتبطی که دارند تصمیم بگیرند و عمل کنند. بر این اساس، افراد تصمیمی را می گیرند که با وجود محدودیت های مالی، بیشترین منفعت را نصیب شان کند و نتیجتا، با فراهم آوردن اطلاعات و در دسترس قرار دادن آن برای افراد جامعه و افزایش گزینه های قابل انتخاب، می توان کمک کرد تا عقلانی ترین (و بهترین) گزینه انتخاب شود. برخلاف این دیدگاه، تحقیقات نشان داده است که کمپین سازی (به عنوان مثال، کمپین سه شنبه های بدون خودرو) و اطلاع رسانی از طریق رسانه های جمعی، برای افزایش آگاهی و تمایل افراد به تغییر رفتار، لزوما نمی تواند تغییر رفتاری را که مورد نظر برگزارکنندگان چنین کمپین هایی است، به وجود آورد. همچنین این شواهد نشان داده اند که خطاهای ذهنی در تصمیم گیری انسان ها وجود دارد که نظریه های نئوکلاسیک نمی تواند آنها را توضیح دهد. مطالعات نشان داده است حتی زمانی که محاسبه هزینه فایده مشخص می کند که اتخاذ آن رفتار به منفعت مالی قابل توجهی برای مصرف کننده منتج می شود، باز هم بعضا افراد تصمیم و رفتاری را اتخاذ می کنند که به نظر غیرمنطقی می رسد، زیرا افراد ترجیح می دهند وضعیت موجود را حفظ و از پیش فرض ها تبعیت کنند، به خصوص زمانی که پیچیدگی تصمیم گیری زیاد می شود؛ لزوما به دنبال بهترین گزینه نیستند و زمانی که تصمیم گیری سخت و نیاز به تحلیل حجم زیادی از اطلاعات داشته باشد به گزینه خوب قانع می شوند؛ از زیان گریزان هستند و هنگام قضاوت سود و زیان، وزن بیشتری به زیان می دهند، به خصوص اگر مقدار سود و زیان زیاد باشد؛ با مقایسه اجتماعی ارزش یک رفتار را می سنجند و تمایل دارند از رفتارهای جمعی تبعیت کنند؛ گزینه های آینده را کم ارزش تر از گزینه های موجود در زمان حاضر در نظر می گیرند و...حال سراغ مساله آلودگی هوا و استفاده کمتر از خودرو شخصی بازگردیم. ایده اصلی آن است که به دارندگان خودروهای شخصی هزینه استفاده هر بار از خودرو را به صورت مشخص و با رعایت اصول اقتصاد رفتاری اطلاع دهیم. ریچارد تیلر و کاس سانستین این نوع از اطلاع رسانی را تلنگر می نامند. این ایده به چه صورت می تواند بر رفتار دارندگان خودرو شخصی اثرگذاری داشته باشد؟ ایده اصلی، مبتنی بر مطلوبیت نهایی کاهنده از استفاده بیشتر از یک کالا است. به عنوان مثال، نارضایتی ناشی از دست دادن ۱۰۰ هزار تومان بسیار کمتر از نارضایتی ناشی از دست دادن ۱۰ تا ۱۰ هزار تومان است. از طرف دیگر، معمولا دارندگان خودروی شخصی به ندرت دچار هزینه های بزرگ می شوند. به عنوان مثال، ما هر چند روز یکبار هزینه بنزین مثلا ۶۰ هزار تومانی می دهیم. بعد از آنکه هزینه بنزین پرداخته شد و نارضایتی ناشی از پرداخت هزینه آن را پذیرفتیم، هر بار که برای خرید یا تفریح از خودروی خود استفاده می کنیم، این طور فکر می کنیم که انگار هیچ هزینه ای برای بنزین نپرداختیم.نشان دادن هزینه استفاده هر بار از خودرو (مثلا هر بار هزینه بنزین معادل ۱۰ هزار تومان) بر ذهنیت افراد تاثیر می گذارد. این اطلاعات، بر آگاهی آنها می افزاید و آنها را به یافتن راه های جایگزین یا محدود کردن استفاده تشویق می کند. نتیجه آن می شود که دارندگان خودرو هزینه کمتری (چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ سلامتی) بپردازند، ترافیک کمتری ایجاد و مواد آلاینده کمتری تولید شود. امروزه بسیاری از خودروها دارای صفحه نمایشگر هستند که این اطلاعات را می توان از طریق آن به اطلاع دارندگان خودروی شخصی رساند.یافته های اقتصاد رفتاری می توانند با پیشنهاد راهکارهای ساده و کم هزینه و در کنار راهکارهای قیمتی، در بسیاری از حوزه های سیاست گذاری از جمله آلودگی هوای شهرهای بزرگ نتایج به لحاظ اقتصادی و اجتماعی بزرگی ایجاد کنند. نکته مهم در این رابطه، آن است که بدون شناخت درست و کامل از رفتار مردم و ریشه های آن نمی توان راهکارهای موثری را پیشنهاد کرد.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:08:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تناقضات در رژیم‌های غذایی</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%DB%8C%DB%8C-cv5hdbskybbu</link>
                <description>«آگاهی از این موضوع که انسان ها به طور طبیعی همچون انسان های عقلانی، همان گونه که در اقتصاد نئوکلاسیک ترسیم شده است، تصمیم گیری نمی کنند، با توجه به یافته های اقتصاد رفتاری در حال افزایش است. اکنون می دانیم که انسان ها در تصمیم گیری های خود دچار خطا می شوند، انسان ها به بیان دان آریلی (۲۰۰۹) به طور پیش بینی پذیری غیر عقلانی هستند.» (تلفیق سرمایه انسانی با رشد انسانی، جان تامر). در انتخاب های غذایی خود تا چه حد عقلانی رفتار می کنیم؟ آیا تا به حال شده است که با خوردن یک کیک شکلاتی بزرگ، رژیم غذایی تان را زیر پا گذاشته باشید و بعد از آن، به طور مثال، به خود گفته باشید که آنقدر هم کالری یا قند نداشت؟ اگر این اتفاق برای شما افتاده باشد، جزو آن دسته از کسانی هستید که برای گریز از ناهماهنگی شناختی، به توجیه انتخاب ها و رفتارهای خود دست می زدند.ناهماهنگی شناختی چیست؟ ناهماهنگی شناختی، نوعی از وضعیت ناخوشایند روانشناختی (اضطراب و ناراحتی ذهنی زیاد) است و زمانی به وجود می آید که میان کنش ها و تمایلات تفاوت یا تعارض وجود داشته باشد. نظریه ناهماهنگی شناختی، از سوی روانشناس اجتماعی دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۵۷ توسعه داده شد. پیش زمینه اصلی نظریه او این مفهوم است که «ارگانیسم انسانی به دنبال ساخت هارمونی درونی، سازگاری یا توافق میان نظرات، تمایلات، دانش و ارزش های خود است، یعنی در جهت هماهنگی بین شناخت ها تلاش می کند». پس از روشن شدن مفهوم ناهماهنگی شناختی، باید به این موضوع پرداخته شود که اساسا چه زمانی ناهماهنگی شناختی به وجود می آید؟ فستینگر به طور پیشینی موقعیت های زیر را به عنوان موقعیت هایی در نظر می گیرد که ممکن است در آنها ناهماهنگی وجود داشته باشد، از جمله:۱. ناهماهنگی تقریبا همیشه پس از انتخاب میان دو یا بیشتر از دو گزینه وجود دارد.۲. ناهماهنگی تقریبا همیشه پس از تلاش، از طریق پیشنهاددادن یا تهدیدکردن برای تنبیه، برای بیرون کشیدن رفتار عمومی که با نظرات شخص متفاوت است، وجود دارد.۳. در معرض قرارگرفتن اطلاعات جدید، چه به صورت اجباری یا تصادفی، ممکن است اجزای شناختی ای به وجود آورد که با شناخت موجود ناهماهنگ باشد.۴. بیان آزاد عدم موافقت در یک گروه به ناهماهنگی در میان اعضای گروه منجر می شود.این سوال طبیعتا به وجود می آید که فرد دچار ناهماهنگی، چگونه می تواند آن را کاهش دهد. فستینگر پیشنهاد می کند که فردی که از ناهماهنگی رنج می برد، می تواند آن را از طریق تغییردادن یک یا بیش از یک جزء درگیر در رابطه ناهماهنگی کاهش یا به صورت بهینه از بین ببرد. این از طریق اضافه کردن اجزای شناختی جدید که با شناخت موجود هماهنگ است، با کاهش اهمیت اجزای درگیر در رابطه ناهماهنگی امکان پذیر است. به طور عملی، ناهماهنگی پس از انتخاب می تواند با افزایش جذابیت گزینه های انتخاب شده، کاهش جذابیت گزینه های ردشده، یا هر دو، بامشابه در نظرگرفتن بعضی از ویژگی های گزینه های انتخاب شده و گزینه های انتخاب نشده یا با تقلیل اهمیت جنبه های مختلف تصمیم کاهش پیدا کند.برای روشن تر شدن راه های کاهش ناهماهنگی، فردی را در نظر بگیرید که می خواهد رژیمی غذایی را برای کاهش وزن خود دنبال کند؛ اما وقتی به او پیشنهاد خوردن غذاهای چرب می شود، نمی تواند خود را کنترل کند و پیشنهاد را می پذیرد. بنابراین فرد دچار ناهماهنگی شناختی است زیرا می داند که قصد ادامه رژیم غذایی خود را داشت اما رفتاری از او سر زده که با این شناخت متناقض است. حال او برای کاهش این ناهماهنگی چه استراتژی هایی می تواند اتخاذ کند؟ او می تواند شناخت یا رفتار خود را تغییر دهد. به عنوان مثال، می تواند به این درک برسد که رژیم غذایی که او انتخاب کرده است بسیار سخت است یا برای تغییر رفتار خود می تواند، از خوردن غذاهای چرب جلوگیری کند. اما، همان طور که فستینگر در نظریه خود مطرح کرده است معمولا تغییر رفتار با اصطکاک هایی مواجه است. به طور مشخص، تحت شرایطی برای یک فرد، تغییر رفتار مشکل است: تغییر ممکن است دردناک باشد یا شامل ضرر شود، رفتار حاضر ممکن است به دلایل دیگری رضایت بخش باشد، ایجاد تغییر ممکن است به سادگی امکان پذیر نباشد؛ زیرا به طور مثال، برخی رفتارها مخصوصا واکنش های احساسی، ممکن است تحت کنترل فرد نباشد.فردی که رژیم غذایی خود را زیر پا گذاشته است، چه کارهای دیگری برای کاهش ناهماهنگی می تواند انجام دهد؟ می تواند رفتار یا شناخت خود را توجیه کند، یا به عبارت دیگر، بهانه آورد. این از دو طریق ممکن است: تغییر شناختی که با دیگر شناخت ها متناقض است یا اضافه کردن شناختی (هایی) که با شناخت موجود هماهنگ است. به عنوان مثال، تغییر شناخت موجود با بهانه هایی از قبیل اینکه «هرکسی می تواند یک بار تقلب کند» یا «مطالعات به طور قطع نشان نداده اند که فشار خون علت اصلی مرگ» یا اضافه کردن این شناخت که «روز بعدی ۳۰ دقیقه بیشتر ورزش می کنم تا بتوانم رژیم خود را حفظ کنم».انکار هرگونه اطلاعات جدیدی که با باورهای موجود در تناقض است، راه دیگری است. به عنوان مثال، فردی که غذای چربی را مصرف کرده است می تواند بگوید «من این غذا را نخوردم. من همیشه غذای سالم مصرف می کنم». روش دیگر، بدیهی سازی است. مصداق این روش این ضرب المثل معروف است که «گربه دستش به گوشت نمیرسه، میگه پیف پیف بو میده». بنابراین همه باید توجه کنیم که هنگام انتخاب های غذایی، مکانیزم قدرتمند توجیه (کاهش ناهماهنگی شناختی) می تواند اثرات زیانباری برای سلامتی مان داشته باشد و در این راستا باید تلاش کنیم تا از طریق سرمایه گذاری در سرمایه ناملموس خود، جنبه جدیدی از سرمایه انسانی که جان تامر به طور مبسوط در کتاب تلفیق سرمایه انسانی با رشد انسان توضیح داده است، تصمیم های آگاهانه تری بگیریم.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:07:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همرنگی با جماعت</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D9%87%D9%85%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%AA-pakg3ja54qfx</link>
                <description>چند ماهی است که بازار خودرو در ایران با نوسانات بالای قیمتی مواجه است. در این شرایط، شرکت های خودرو سازی برای مدیریت قیمت در بازارها، اقدام به پیش فروش خودرو با شرایطی خاص (و حتی کمی عجیب و غریب) کرده اند. از جمله شرایط جالب توجه در این طرح های پیش فروش، عدم اعلام نوع خودرو و موعد تحویل است. در این طرح ها، تنها عنوان «تمام خودروهای قابل عرضه» بدون ذکر موعد تحویل اعلام شده است. با این حال، با پدیده شگفت انگیز دیگری در بازار خودرو مواجه بودیم: هجوم کم سابقه مردم برای پیش خرید خودروها در این طرح ها. این یادداشت تلاش می کند، از میان عوامل مختلفی که می تواند بر این رفتار تاثیر گذار باشد، یک عامل را مورد بررسی قرار دهد. شاید یکی از مهم ترین عوامل موثر، انتظار مردم از افزایش بیشتر قیمت ها است. برخی تحلیل ها نشان می دهد که فاصله زیاد قیمتی میان کارخانه و بازار، حکایت از حباب در قیمت ها دارد. اما استقبال فراوان از این طرح ها می تواند نشان دهنده انتظار بازار برای افزایش بیشتر قیمت ها باشد. اما این یادداشت در کنار عامل انتظارات و دیگر عوامل مهم، یک عامل مهم دیگر را مورد شناسایی قرار داده است: ما می خواهیم آنچه اطرافیانمان انجام می دهند را انجام دهیم. این اطرافیان شامل طیف وسیعی از افراد در شبکه اجتماعی مان می شود: دوستان، همکاران و حتی مردم.هنجارهای اجتماعی و فرهنگی، انتظارات یا قواعد رفتاری در یک اجتماع یا گروه هستند. هنجارها گاه آشکارا اعلام می شوند (به عنوان مثال، علامت «سیگار کشیدن ممنوع» در مکان های عمومی) و گاه در رفتارهای قابل مشاهده پنهان هستند (به عنوان مثال، دست دادن با کسی که برای اولین بار با او ملاقات می کنید). مردم فهم خود را از هنجارهای اجتماعی، اغلب از رفتار دیگران فرا می گیرند، به این معنا که هنجارها می توانند به سرعت توسعه و گسترش یابند. برخی از هنجارهای اجتماعی تاثیر غیرارادی قدرتمندی بر رفتار دارد (مثلا ساکت بودن در کتابخانه) و می تواند بر کنش ها به شیوه ای مثبت یا منفی تاثیر بگذارد. قدرت هنجارها می تواند برآمده از مجازات همراهی نکردن با آنها یا منفعت اجتماعی برآمده از پیروی از آنها باشد. به بیان دیگر، همنوایی با دیگران، نشان دهنده پدیدارهای روان شناختی و اجتماعی ای است که مردم برای انجام متقابل یک عمل درست اجتماعی، آن عملی را که عمدتا توسط افراد حاضر در شبکه اجتماعی آنها انجام می شود، انجام می دهند. همنوایی، بیشتر در موقعیت هایی اتفاق می افتد که افراد قادر به تشخیص رفتار درست نیستند و این فرض را در ذهن خود دارند که افراد دور و اطراف در مورد موقعیت تصمیم گیری حاضر دانش بیشتری دارند. تاثیرات ناشی از اثبات اجتماعی را می توان در تمایل افراد به پیروی از انتخاب هایی دید که نه درست هستند و نه غلط.در یک آزمایش کلاسیک که توسط سولومون اش (Solomon Asch)، روان شناس اجتماعی مطرح لهستانی، در سال ۱۹۵۱ در آمریکا انجام شد، اولین شواهد علمی از وجود گرایش انسانی برای همنوایی با دیگران یافت شد. در این آزمایش شاخص، از افراد شرکت کننده در دانشگاه استنفورد خواسته شد تا یک قضاوت کاملا شهودی و بدیهی را در مورد مقایسه ارتفاع یک خط با سه خط دیگر انجام دهند. اما پیش از آنکه یک فرد، به چنین قضاوتی دست بزند، چند نفر دیگر (که تمامی آنها پژوهشگران این آزمایش بودند) نظر خود در مورد ارتفاع این خط را با صدای بلند برای دیگر افراد حاضر در این آزمایش اعلام می کردند.تمام این پژوهشگران، پاسخ اشتباهی را می گفتند. اش علاقه مند به دانستن پاسخ این سوال بود که اگر فردی در چنین موقعیتی قرار داشته باشد، آیا پاسخ اشتباه دیگران به یک سوال کاملا بدیهی بر قضاوت آن فرد تاثیرگذار است؟ نتایج این پژوهش نشان داد که حدود ۳۲ درصد از افراد شرکت کننده در این آزمایش به طور کامل (منظور این است که در ۱۲ مرحله این آزمایش، تماما با دیگر افراد همنوایی کرده اند) با رفتار غلط دیگر افراد همنوایی داشته اند. نتیجه جالب توجه دیگر این آزمایش آن بود که حدود ۷۵ درصد از افراد حداقل یک بار از رفتار دیگران پیروی کرده و حدود ۲۵ درصد باقی مانده هیچ گاه با هنجارهای غلط همراهی نداشته اند. ممکن است این سوال مطرح شود که همنوایی فرد با رفتار دیگران کاملا عقلانی بوده است، زیرا پاسخ به سوال آنقدر سخت بوده که فرد خود را مجبور به تقلید رفتار دیگران می دانسته است. اما همان طور که در بالا اشاره شد، تنها کاری که فرد باید انجام می داد مقایسه طول یک خط با سه خط دیگر بود. در همین راستا، نتایج نشان داد که در گروه کنترل که هیچ گونه شرایطی مبتنی بر همنوایی وجود نداشت (پیش از اعلام نظر فرد، هیچ فرد دیگری پاسخ اشتباهی نداده بود)، کمتر از یک درصد افراد شرکت کننده پاسخ اشتباه دادند.هنگامی که از افراد بعد از اتمام آزمایش پرسیده شد که چرا چنین رفتاری را انجام دادند، بیشتر آنها پاسخ دادند که اگر چه به رفتار خود باوری نداشتند، از ترس اینکه در ذهن دیگران «احمق» جلوه کنند، پاسخ خود را تغییر دادند. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که تعداد بسیار کمی نیز بر این باور بودند که پاسخ گروه، پاسخ درست است. بنابراین همنوایی با هنجارهای گروه یا جامعه می تواند به دو علت باشد. ابتدا، همان طور که در بالا اشاره شد، در انسان این گرایش وجود دارد که با هنجارهای گروهی که در آن قرار دارد، همراهی داشته باشد. دلیل دوم برای همنوایی با دیگران، می تواند به این دلیل باشد که فرد بر این باور است که گروه اطلاعات بهتر و کامل تری نسبت به او دارد و می تواند با اتکا بر نظرات آنان نسبت به اطلاعات خود، تصمیم بهتری بگیرد.در همین راستا، یافته های روان شناسی اجتماعی نشان می دهد که همنوایی با دیگران به هر علتی که باشد، نه تنها به پذیرش عمومی (همنوایی با رفتار دیگران بدون پذیرش فردی) منجر می شود، بلکه باعث پذیرش خصوصی آن عمل یا باور توسط فرد نیز می شود. به عبارت دیگر، نه تنها فرد در انظار عمومی به پذیرش رفتار و عمل به آن می پردازد، بلکه هنگامی که بخواهد تصمیمی را در موقعیت مشابهی بگیرد، این گرایش در فرد به مرور زمان به وجود می آید که رفتاری را انجام دهد که توسط هنجارهای اجتماعی گروه دیکته شده است. همان طور که در یادداشت های پیشین توضیح داده شد، پذیرش خصوصی یک هنجار اجتماعی (غیرقابل پذیرش) را می توان با نظریه ناهماهنگی شناختی که توسط روان شناس اجتماعی دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۵۷ توسعه داده شد، تببین کرد. ناهماهنگی شناختی، نوعی از وضعیت ناخوشایند روان شناختی (اضطراب و ناراحتی ذهنی زیاد) است و زمانی به وجود می آید که میان کنش ها و تمایلات تفاوت یا تعارض وجود داشته باشد. نظریه ناهماهنگی شناختی، از سوی روان شناس اجتماعی دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۵۷ توسعه داده شد.پیش زمینه اصلی نظریه او این مفهوم است که «ارگانیسم انسانی به دنبال ساخت هارمونی درونی، سازگاری یا توافق میان نظرات، تمایلات، دانش و ارزش های خود است، یعنی در جهت هماهنگی بین شناخت ها تلاش می کند.» این سوال طبیعتا به وجود می آید که فرد دچار ناهماهنگی، چگونه می تواند آن را کاهش دهد.فستینگر پیشنهاد می کند که فردی که از ناهماهنگی رنج می برد، می تواند آن را از طریق تغییردادن یک یا بیش از یک جزء درگیر در رابطه ناهماهنگی کاهش یا به صورت بهینه از بین ببرد. این از طریق اضافه کردن اجزای شناختی جدید که با شناخت موجود هماهنگ است، با کاهش اهمیت اجزای درگیر در زمینه ناهماهنگی امکان پذیر است. به طور عملی، ناهماهنگی پس از انتخاب می تواند با افزایش جذابیت گزینه های انتخاب شده، کاهش جذابیت گزینه های رد شده، یا هر دو، بامشابه در نظرگرفتن بعضی از ویژگی های گزینه های انتخاب شده و گزینه های انتخاب نشده یا با تقلیل اهمیت جنبه های مختلف تصمیم کاهش پیدا کند.بنابراین، شاید یکی از عواملی که بتوان با آن رفتار مردم برای خرید خودرو را توضیح داد، وجود این گرایش در تمام انسان ها است که با رفتار اطرافیان خود همنوایی داشته باشد.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:05:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشنهادهایی به نهادها از منظر اقتصاد رفتاری</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ydlna9h4lxct</link>
                <description>بحث اعتماد عمومی و مشارکت آحاد مردم با هم و با دولت حاکم موضوعی است که جنبه های مختلفی دارد. نخست باید از نگاه اقتصاد رفتاری به این موضوع اشاره شود. برخلاف مدل سازی های رایج که در اقلیم اقتصاد وجود دارد فرض ما این است که انسان ها ترجیحات اجتماعی دارند. منظور از ترجیحات این است که در علم اقتصاد وقتی که می خواهیم در مورد رفتار افراد صحبت کنیم فرض ما این است که تابع مطلوبیتی است که آدم ها دارند و تصمیم هایی که می گیرند مستقل از یکدیگر است. به این معنی که تصمیم یا باور یک فرد بر باور یا تصمیم من اثر گذار نیست اما یافته های اقتصاد رفتاری در طول سال های مختلف بویژه در مطالعات «ریچارد تیلر» استاد اقتصاد رفتاری دانشگاه شیکاگو و برنده جایزه نوبل ۲۰۱۷ نشان می دهد که انسان ها ترجیحات اجتماعی دارند به این معنی که برای انجام یک رفتار یا اتخاذ یک تصمیم نگاه می کنند که دیگران چگونه تصمیم می گیرند. در ادبیات اقتصاد رفتاری و روانشناسی اجتماعی از دو نوع «خود» صحبت می شود. یکی از خودها image یا تصویر است و دیگری social image یا تصویر اجتماعی است. به این معنی که افراد هنگامی که می خواهند تصمیم بگیرند یا کاری را انجام دهند نخست به این مساله توجه می کنند که آیا آن باور یا رفتار که می خواهد از آنها سر بزند همسو با دیگر باورهایی است که دارند که به آن self image می گویند. به عنوان مثال فردی که خود را مذهبی می داند اگر کار یا عملی انجام دهد که مخالف دین و مذهبی است که آن را انجام می دهد. «خود» دوم تصویراجتماعی است به این معنی که من در شکل گیری رفتارم و باورهایم به اطراف توجه می کنم. برخلاف فروض علم اقتصاد نئوکلاسیک که فرض می شود تابع مطلوبیت آدم ها از هم مستقل است و تصمیم آدم ها بر هم اثر گذار نیست یافته های اقتصاد رفتاری که با آزمون های مختلفی نشان داده شده است که آدم ها ترجیحات اجتماعی دارند یعنی آزمایش های متعددی در سطح دانشگاه ها و میدانی نشان می دهد که آدم ها حاضر هستند حتی از سطح خودشان بگذرند تا اینکه برداشتی از برابری خواهی داشته باشند. تاکید اقتصاد رفتاری بر این است که شکل گیری باورها و رفتار افراد از همدیگر تاثیر می پذیرد بنابراین نکته مهم این است که ببینیم آیا در شکل گیری این اعتماد یا عدم اعتماد بین مردم که ممکن است وجود داشته باشد چگونه شکل می گیرد. یکی از بحث هایی که بر این بحث اثر می گذارند این است که آدم ها به لحاظ موقعیتی که در یک شبکه اجتماعی شکل می دهند این رفتار اثر گذار است. بنابراین این نکته قابل تامل است که افرادی که در محیط کارشان اعتماد بین آنها کم است ممکن است اعتماد عمومی کمتری داشته باشند یعنی خوشبینی یا بدبینی نسبت به دیگران بر آن تاثیر گذار باشد. شاید در دهه های گذشته این طور ما برداشت کنیم که همدلی و مشارکت در بین مردم بیشتر بوده است. من شواهدی را ندیده ام که نشان دهد اعتماد عمومی بین خود مردم کم شده است. اقتصاد رفتاری تاکید می کند که شکل گیری باورهای اجتماعی و ترجیحات اجتماعی انسان ها متاثر از هم است و مکانیسم ها و دینامیک های مختلف وجود دارد که می تواند این شکل گیری را توضیح دهد. اینکه مردی جوان می خواهد نسبت به آینده خود تصمیم بگیرد به چه افرادی نگاه می کند تا به آن باور و تصمیم برسد. کاری که می توان انجام داد در کنار کاری که حاکمیت و دولت انجام می دهد شناسایی این نقاط مرجع و اثر گذاری بر آن نقاط مرجع است چون می دانیم که افراد بر اساس نقاط مرجع رفتارهای اجتماعی خود را شکل می دهند. باید دقت کرد که رفتارهای اجتماعی و تغییر این رفتارها امر دشواری است اما اقتصاد رفتاری می تواند یافته هایی را در اختیار سیاستگذار قرار دهد که تحت عنوان «تلنگر» شناخته می شود. این تلنگر به معنای تغییر محیط تصمیم گیری آدم هاست یا چیزی که در اقتصاد رفتاری به نام «معماری انتخاب» شناخته می شود. بنابراین می شود با معماری انتخاب و تلنگر، فضایی را فراهم کرد که این مساله حل شود. هیچ کدام از سیاستگذاری هایی که مبتنی بر یافته های علوم رفتاری است ارزشی ندارد مگر اینکه توسط روش های آزمایشگاهی مورد آزمون قرار گیرد و اثر بخشی آنها مورد آزمون آماری قرار گیرد. بنابراین سیاستگذاری در عرصه بهبود سرمایه اجتماعی حاکمیت با استفاده از ایده های اقتصاد رفتاری ارزیابی اثربخشی دارد و پیشنهاد اقتصاد رفتاری استفاده از روش های کنترل شده تصادفی است که با استفاده از آنها می توان استنتاج آماری درستی کرد.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:05:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توجیه تصمیمات نادرست</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-tchcmqr9j1qu</link>
                <description>در علم اقتصاد، رفتار یا انتخاب به‌عنوان نتیجه بهینه‌سازی مطلوبیت در نظر گرفته می‌شود، به این معنا که اقتصاددانان فرض می‌کنند انسان‌ها با داشتن اطلاعات کامل از ترجیحات خود و قیود مختلفی که با آن روبه‌رو هستند و همچنین با پردازش و استفاده بدون سوگیری از همه اطلاعات در دسترس، تصمیمی را اتخاذ می‌کنند که برایشان بیشترین لذت را داشته باشد. با این حال، آگاهی از این موضوع که انسان‌ها «به‌طور طبیعی» همچون انسان‌های عقلایی، همان‌گونه که در علم اقتصاد ترسیم شده‌اند، تصمیم‌گیری نمی‌کنند، با توجه به یافته‌های اقتصاد رفتاری در حال افزایش است.اکنون می‌دانیم که انسان‌ها در تصمیم‌گیری‌های خود دچار خطا می‌شوند؛ انسان‌ها به بیان دن آریلی به‌طور پیش‌بینی‌پذیری غیرعقلایی هستند. برای فهم کامل انحراف از عقلانیت، بهتر است با تمایز قائل‌شدن بین انسان اقتصادی، از انسان معمول در جریان اصلی اقتصاد شروع کنیم.اگر انسان اقتصادی یک انسان عادی بود، درباره طبیعت و عملکرد ذهن او چه می‌توانستیم بگوییم؟ پاسخ آن است که ذهن انسان اقتصادی مطابق با نظریه انتخاب عقلایی رفتار و همچون یک مغز ماشینی بی‌عیب و نقص عمل می‌کند. ذهن انسان اقتصادی از مهارت‌های محاسباتی بی‌نهایتی برخوردار است که از سوی آنها محاسبات مربوط به کنش‌های مختلف را انجام می‌دهد.در نسخه‌ نظریه‌ جریان اصلی که به «نظریه مطلوبیت انتظاری ذهنی» مشهور است، انسان اقتصادی می‌تواند به تمام پیامد‌های جایگزین، یک عدد را به اندازه‌ میزان تمایلش اختصاص دهد و گزینه‌ای را که مطلوبیت انتظاری او را بیشینه می‌کند، انتخاب کند. شاید این درجه از انتزاع از لحاظ نظری سودمند باشد، اما این مفهوم از عقلانیت و سازگاری در تصمیم، از سوی پژوهش‌های آزمایشی و تجربی که مغز یا ذهن را مورد مطالعه قرار داده‌اند، اثبات نشده است.اقتصاد رفتاری بر عملکرد شناختی ذهن انسان و اینکه چرا افراد به خطا‌ها در قضاوت و تصمیم‌گیری خود مبتلا هستند، تمرکز دارد. اقتصاد رفتاری تمایل به تمرکز بر تصمیم‌های کوچک‌تر و موقعیت‌های کمتر پیچیده دارد، تا انواع متفاوت سوگیری‌های شناختی انسان را از یکدیگر تمییز دهد. تحقیق تجربی اقتصاددان رفتاری، اغلب اوقات در آزمایشگاه که امکان آزمایش کنترل شده را فراهم می‌کند، انجام می‌شود.استفاده از تمایزی که تالر و سانستین در کتاب «تلنگر» بین انسان عادی و انسان اقتصادی قائل می‌شوند، می‌تواند به فهم خطا‌های شناختی که مطالعات کاهنمن آن را آشکار کرده است، کمک کند. آنان معتقدند انسان اقتصادی که در علم اقتصاد الگوسازی شده است، دارای حافظه‌ای بزرگ‌تر از بزرگ‌ترین ابر کامپیوتر‌ها است، همیشه پیش‌بینی‌های بدون سوگیری می‌کند و هیچ‌گونه خطای پیش‌بینی‌پذیر نظام‌مندی در تصمیم‌گیری‌های خود ‌ندارد. این درحالی است که انسان عادی، نه‌تنها دارای حافظه و ظرفیت شناختی محدود است، بلکه در پیش‌بینی و تصمیم‌گیری نیز دچار خطا‌های پیش‌بینی‌پذیر می‌شود. به‌عنوان مثال، انسان عادی دارای «یک خوش‌بینی غیر واقعی درباره طول زمانی است که پروژه‌ها به طول می‌انجامند» (مغالطه برنامه‌ریزی). او همچنین دارای تمایلی قوی به «همراهی با وضعیت پیش‌فرض» یا «وضعیت موجود» است. محققان این حوزه، دلایل بسیاری را درباره اینکه چرا ذهن ما به‌طور نظام‌مند در قضاوت و تصمیم‌گیری دچار خطا می‌شوند، شناسایی کرده‌اند.این خطا‌ها در میان بسیاری از عوامل دیگر، از اثر لنگر، قضاوت از سوی نمایندگی، اطمینان بیش از حد، زیان‌گریزی، آشکارگی، استفاده از حساب‌های ذهنی، چارچوب‌بندی، اثر مالکیت، ترجیحات ناسازگار، پیش‌بینی ناقص مبتنی بر احساسات، مشکلات ناشی از مواجهه با احتمالات و زمان، سوگیری تصدیق، تخمین بیش از حد حوادث نادر و ناهماهنگی شناختی ناشی می‌شوند. بنابر دلایل ذکر شده، یافته‌های اقتصاد رفتاری، به شدت بر این نگاه که انسان‌ها همچون انسان‌های اقتصادی، عقلایی رفتار نمی‌کنند، تاکید می‌کند. در ادامه به معرفی یکی از این سوگیری‌ها، ناهماهنگی شناختی، می‌پردازیم.در ابتدا برای درک مفهوم ناهماهنگی شناختی، داستانی از ادبیات عامیانه یهودیان که در ارتباط با این مفهوم است، مطرح می‌کنیم. باید تاکید کنیم که این داستان در ادبیات روانشناسی اجتماعی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در دوره‌ای از دوران گذشته، خیاطی یهودی کسب و کاری را در شهری که گروهی از مردمان آن تمایلات ضد یهودی داشتند، راه انداخته بود. دسته‌ای از کودکان هر روز مقابل مغازه خیاط جمع می‌شدند و با فریاد «یهودی، یهودی» او را آزار می‌دادند تا وی را از شهر بیرون کنند. طبیعتا، خیاط رنجیده خاطر می‌شد. با این حال او برنامه‌ای در ذهن خود ترتیب داد. دفعه بعد که کودکان برای تهدید او آمدند، خیاط به آنها گفت هر که او را یهودی خطاب کند، یک سکه ۱۰ سنتی دریافت خواهد کرد. سپس، خیاط به هر کسی که وی را یهودی خطاب کرد، سکه‌ای ۱۰ سنتی داد. کودکانی که از دریافت سکه خوشحال بودند، دفعه بعد عمل خود را تکرار کردند، اما این دفعه خیاط با این بهانه که توانایی پرداخت سکه ۱۰ سنتی به آنها را ندارد، پاداش یهودی خطاب کردن خود را معادل یک سکه پنج سنتی قرار داد. کودکان نیز این دفعه از دریافت سکه خوشحال بودند، زیرا سکه‌ای پنج سنتی دریافت کرده بودند.در روز‌های بعد، خیاط با بهانه مشابه، تنها به آنها سکه‌ای یک سنتی به‌عنوان جایزه داد. کودکان شروع به اعتراض کردند، چرا که سکه یک سنتی انگیزه زیادی برای آنها نبود. خیاط به آنها پیشنهاد داد که می‌توانند با دریافت سکه یک سنتی به کار خود ادامه دهند، یا مغازه او را ترک کنند و بروند. کودکان پس از فهمیدن مبلغ پیشنهادی خیاط، او را رها کردند چرا که حاضر نبودند تنها با دریافت سکه‌ای یک سنتی او را یهودی صدا زنند. به این ترتیب مساله وی حل شد. اما سوال این‌جاست که چرا کودکانی که در ابتدا حاضر به اذیت و آزار وی به شکل مجانی بودند، بعد از دریافت سکه یک سنتی تمایلی به انجام آن نداشتند؟ برای پاسخ به این پرسش، باید مفهوم ناهماهنگی شناختی را مورد بررسی قرار داد. ناهماهنگی شناختی، نوعی وضعیت نا‌‌‌خوشایند روانشناختی (استرس و ناراحتی ذهنی زیاد) است و زمانی به وجود می‌آید که میان کنش‌ها و تمایلات تفاوت وجود داشته باشد.نظریه ناهماهنگی شناختی، توسط روانشناس اجتماعی دانشگاه استنفورد، لئون فستینگر در سال ۱۹۵۷ توسعه داده شد. پیش زمینه اصلی نظریه او این مفهوم است که «ارگانیسم انسانی به دنبال ساخت هارمونی درونی، سازگاری یا توافق میان نظرات، تمایلات، دانش و ارزش‌های خود است، یعنی در جهت هماهنگی بین شناخت‌ها تلاش می‌کند.»در مورد داستان خیاط یهودی همین منطق را می‌توان دنبال کرد. سوال مطرح این بود که چرا کودکانی که در ابتدا خیاط را مجانی مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند، حاضر به ادامه کار خود در عوض دریافت سکه‌ای یک سنتی نبودند؟ پاسخ آن است که خیاط انگیزه آنها را از تمایلات ضد یهودی به پاداش پولی تغییر داد. طی روز‌های مختلف، با کاهش مبلغ جایزه، آنها دچار ناهماهنگی شناختی شدند و در نهایت بدون دریافت مبلغی زیاد، نمی‌توانستند رفتار خود را توجیه کنند. بنابراین، وقتی به آنها پیشنهاد دریافت سکه‌ای یک سنتی شد، برای کاهش ناهماهنگی شناختی‌ای که احساس می‌کردند، مجبور به ترک رفتار خود شدند.ناهماهنگی شناختی را می‌توان در انتخاب‌ها نیز دنبال کرد. اقتصاددانان فرض می‌کنند که انسان‌ها گزینه‌ای را انتخاب می‌کنند که بیشترین لذت را به‌آنها دهد. اما شواهد این حوزه نشان می‌دهد، این تنها قسمتی از کل داستان است. قسمت دیگر آن است که انسان‌ها اگر رفتاری متضاد با باورهای خود انجام دهند، چون عموما به‌دلایل مختلفی نمی‌توانند رفتارشان را تغییر دهند، در باورهای خود تغییر ایجاد می‌کنند.به‌عنوان مثال اگر فردی که متعهد به حفظ رژیم لاغری است کیک شکلاتی بزرگی را بخورد، یعنی رژیم غذایی خود را بشکند، احتمالا به خود می‌گوید که کیکی که خورده است، کالری زیادی نداشته یا آنقدرها بزرگ نبوده است. این نوع از توجیه رفتارها و تصمیم‌ها می‌تواند هم بر زندگی شخصی افراد و بر کل اقتصاد، همان‌طور که جرج آکرلوف در مقاله «پیامدهای اقتصادی ناهماهنگی شناختی» (۱۹۸۲) نشان داد، تأثیر معناداری داشته باشد، به‌طوری که این مقوله می‌تواند به تغییر دستمزد، ساعت کار و در نتیجه تولید در کل اقتصاد بینجامد.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:03:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترغیب مردم به مصرف بهینه</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%AA%D8%B1%D8%BA%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%D9%87-rkfhbdmqw5cw</link>
                <description>با توجه به یافته‌های اقتصاد رفتاری، آگاهی این موضوع در حال افزایش است که انسان‌ها «به‌طور طبیعی» همچون انسان‌های عقلانی که در علم اقتصاد ترسیم شده‌اند، تصمیم‌گیری نمی‌کنند. اکنون می‌دانیم که انسان‌ها در تصمیم‌گیری‌های خود دچار خطا می‌شوند؛ انسان‌ها به بیان دان آریلی «به‌طور پیش‌بینی‌پذیری غیر‌عقلانی» هستند. مهم‌ترین خطاهای تصمیم‌گیری چیست؟ نخست، مطالعات اقتصاد رفتاری حاکی از آن است که ذهن ما دچار بسیاری از خطاهای شناختی می‌شود. دوم، ذهن ما دارای ظرفیت شناختی محدودی برای مواجهه با پیچیدگی‌های دنیای واقعی است و سوم، ذهن ما زمانی که با احساسات قوی منفی تحریک شده باشد، اغلب اوقات قادر به تصمیم‌گیری نیست. به‌علاوه ذهن ما گاهی در تصمیم‌گیری به‌دنبال آن چیزی است که تمایل داریم یا می‌خواهیم، نه به‌دنبال آن چیزی که واقعا برای ما خوب است. این در واقع ماهیت خبر بد اقتصاد رفتاری است.خبر خوب آن است که فهم ما در خصوص چگونگی کاهش یا از میان بردن خطاهای قضاوت و تصمیم‌گیری در حال افزایش است. مصرف بی‌رویه انرژی از جمله برق و گاز طبیعی که امروزه به‌خصوص در ایران شاهد آن هستیم، نمونه‌ای از خطاهای تصمیم‌گیری است. در این یادداشت ابتدا در مورد مکانیزم‌های تصمیم‌گیری و عوامل موثر بر آن مطالبی خواهیم گفت و در ادامه به‌ بررسی این موضوع می‌پردازیم که چگونه با استفاده از فهم حاصل‌شده، می‌توان مردم را در جهت مصرف بهینه انرژی تشویق کرد. برای درک کامل ابعاد شناختی چگونگی عملکرد ذهن، لازم است دو سیستم در ذهن را در نظر بگیریم، سیستم 1 و سیستم 2. سیستم 1 که با شهود همراه است، بُعدی از ذهن ماست که «به‌طور خودکار و سریع، بدون تلاش یا با تلاش اندک و هیچ‌گونه حسی از کنترل ارادی کار می‌کند». بسیاری از خطاهای پیش‌بینی‌پذیر انسان که اقتصاد رفتاری بر آنها تمرکز دارد، زمانی است که ذهن ما در حالت سیستم 1 قرار دارد. به‌عنوان مثال، ممکن است ما با یک پرسش سخت مواجه شویم و آن را به‌طور خودکار با یک پرسش ساده عوض کنیم و به این پرسش ساده پاسخ دهیم. اگر، در مواجهه با یک پرسش یا موضوع سخت، هیچ‌گونه راه‌حل ساده سیستم 1 به ذهن نیاید، این زمانی است که ما معمولا به سراغ سیستم 2 می‌رویم. سیستم 2 به فعالیت‌های ذهنی پرزحمتی اشاره دارد که مستلزم تمرکز و خودکنترلی است. سیستم 2 کندتر است؛ ممکن است شامل محاسبه، تامل و ساخت فکر و استدلال به طریقی ترتیبی شود. همچنین، از آنجا که سیستم2 نیازمند توجه است، اگر توجه از میان برود، مختل می‌شود. برخلاف سیستم 2، سیستم 1 به‌طور پیوسته کار می‌کند؛ شامل برداشت‌ها، شهودها، نیت‌ها و احساسات می‌شود و از لحاظ فهم آماری و منطقی در مضیقه است. زمانی که سیستم 1 آموزش دیده باشد یا دارای تجربه ارزشمندی باشد که بتوان روی آن حساب کرد، می‌تواند بسیار دقیق باشد، مخصوصا در کوتاه‌مدت. با وجود این، عموما لازم است که در بلندمدت یا موقعیت‌های پیچیده از سیستم 2 استفاده کرد. محققان اقتصاد رفتاری بسیاری از دلایل مربوط به این مساله را که چرا ذهن ما به‌طور نظام‌مند در قضاوت و تصمیم‌گیری دچار خطا می‌شود، شناسایی کرده‌اند. این خطاها در میان بسیاری از عوامل دیگر، از اثر لنگری، قضاوت براساس نمایندگی، اطمینان بیش از حد، زیان‌گریزی، آشکارگی، استفاده‌ از حساب‌های ذهنی، چارچوب‌بندی، ترجیحات ناسازگار، پیش‌بینی ناقص متاثر از احساسات، مشکلات مرتبط با احتمالات و زمان، مغلطه روایی، تورش بازاندیشی، تورش تصدیق، تبعیت از هنجارهای اجتماعی، تلاش برای حفظ تصویر خود و تصویر اجتماعی از خود ناشی می‌شوند.تعدادی از تورش‌ها و خطاهای رایج که محققان اقتصاد رفتاری مورد واکاوی قرار داده‌اند، بدون شک در رشد مصرف انرژی موثر هستند. برای روشن شدن موضوع، ارتباطات فرض شده میان 6 مورد از آنها و مصرف انرژی توضیح داده می‌شود. نخست، اکتشاف احساسی است. محتمل به‌نظر می‌رسد که گرایش‌های احساسی مثبت مردم به وسایل پرمصرف انرژی منجر به آن می‌شود که خطرات زیست‌محیطی این وسایل را کمتر از حد و کارآیی انرژی‌شان را بیش از حد در نظر بگیرند. مورد دوم اطمینان بیش از حد است. انسان‌ها زمانی دچار خطای اطمینان بیش از حد می‌شوند که شدیدا به آن چیزهایی که باور دارند می‌دانند، مطمئن هستند و در درک کامل ابعاد نادانی و نااطمینانی خود ناتوان باشند. چنین افرادی در توانایی خود در پیش‌بینی آینده بیش از حد مطمئن هستند؛ بنابراین به‌عنوان مثال، ممکن است بسیاری از مردم با اطمینان بیش از حد باور داشته باشند که می‌توانند هرچه را که بخواهند بدون توجه به کارآیی، میزان هدررفت و... مصرف کنند و محیط زیست به‌طور خودکار آلودگی و مسائل مترتب را به میزان رضایت‌بخشی تنظیم خواهد کرد. سوم، همین که افراد یک الگوی انرژی پرمصرف و جذاب را انتخاب کنند، محتمل است که همین الگو را ادامه دهند حتی اگر درباره خوب یا بد بودن آن نامطمئن باشند (تورش وضعیت موجود).چهارم، پیش‌بینی ناقص ممکن است در الگوهای ضعیف مصرف انرژی مردم نقش داشته باشد. حتی اگر انسان‌ها بدانند که استفاده بلندمدت وسایل به نسبت پرمصرف باخطرات زیست‌محیطی همراه است، ممکن است باور نکنند که این اطلاعات در مورد آنها هم کاربرد دارد. آنها در عمل؛پیش‌بینی ناقصی راجع به کارآیی انرژی وسایل شخصی‌شان می‌کنند که دلیل آن نادیده گرفتن داده‌های مهم است.پنجم، تورشی است که به آشکارگی مربوط می‌شود. پیام‌های تجاری واضح از سوی شرکت‌های بزرگ درباره میزان کارآیی وسایل پرمصرف، ممکن است بسیار چشمگیر باشد و از این طریق منجر به بیش از حد در نظر گرفتن اعتبار این پیام‌ها ازسوی مردم شود. ششمین تورش به‌نوعی به حساب ذهنی ارتباط دارد. براساس نظر ریچارد تالر، «خانواده‌هایی که نزدیک به سطح فقر زندگی می‌کنند از بودجه‌های سخت و صریحی استفاده می‌کنند که برای دوره‌های کوتاه‌تر (یک هفته یا یک ماه) تعریف شده‌اند». در نتیجه، افراد فقیر به‌طور قابل ملاحظه‌ای از وسایل پرمصرف‌تری استفاده می‌کنند که ناشی از تمایل به انتخاب وسایل ارزان و در دسترس است که عمدتا وسایل پر مصرف هستند. اگر تصمیم‌گیری مصرف انرژی به سمت این تورش‌ها و سایر آنها گرایش داشته باشد، انسان‌ها بدون هیچ شکی در مقایسه با حالتی که چنین تصمیم‌گیری بدون تورش باشد، از مقادیر بیشتری از انرژی استفاده کرده و از مشکلات زیست محیطی و سلامتی (همراه با هزینه‌های بیشتر) آسیب خواهند دید.حال ممکن است سوال پیش آید که چگونه می‌توان با علم به اینکه تصمیم‌گیری مردم تحت تاثیر این تورش‌ها است، بر رفتار آنها اثرگذاشته و آنها را به‌سمت مصرف بهینه انرژی سوق داد. بررسی تمام راهکارهای موجود به‌روشنی در این یادداشت نمی‌گنجد و تنها به واکاوی یک راهکار می‌پردازیم. همان‌طور که در بالا اشاره شد، در مردم تمایلی وجود دارد که خود را با دیگران مقایسه می‌کنند تا بتوانند موقعیت اجتماعی (تصویر از خود و تصویر اجتماعی از خود) را حفظ کنند.شرکت Opower در سال 2011 با استفاده از این گرایش برای تشویق افراد به مصرف بهینه انرژی به بازطراحی قبض‌های برق در آمریکا پرداخت. در این قبض‌ها، چند دسته اطلاعات برای یک مصرف‌کننده وجود دارد. (۱) میزان مصرف برق در دوره گذشته و مقایسه آن با میانگین مصرف همسایه‌ها و مهم‌تر از آن مقایسه با میزان مصرف کارآترین همسایه. اگر فردی متوجه شود که همسایه‌ای به‌عنوان مثال در محله‌شان (فردی با مشخصه‌های اجتماعی-اقتصادی تقریبا یکسان) وجود دارد که کارآتر از او انرژی مصرف می‌کند و طبیعتا پول کمتری می‌پردازد تشویق می‌شود تا مصرف خود را کمتر کند. (۲) نمایش ساده اطلاعات به‌طوری که برای همه قابل فهم باشد. نتایج نشان داد که با استفاده از این مداخلات رفتاری ساده و تقریبا بدون هزینه (در مقایسه با منافع بسیار زیادی که از استفاده کمتر از انرژی ناشی می‌شود)، مصرف ماهانه برق تا 5 درصد کاهش پیدا کرد. در جمع‌بندی می‌توان گفت که اقتصاد رفتاری پتانسیل‌های زیادی برای تغییر رفتار مردم در جهت استفاده کارآتر و بهینه‌تر انرژی به‌خصوص سوخت‌های فسیلی دارد تا بتوانیم از این طریق محیط‌زیست سالم‌تری داشته باشیم.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:02:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطاهای سرمایه‌گذاری</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-lqsmjbgnzifu</link>
                <description>با رشد بازار سرمایه در ایران در سال‌‌های اخیر، به‌خصوص در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹، شاهد ورود تعداد زیادی از سرمایه‌گذاران جدید هستیم. مطابق با آخرین داده‌های شرکت سپرده‌گذاری مرکزی، در فروردین ماه ۱۳۹۹ تعداد یک میلیون و ۲۰۲ هزار نفر در سامانه سجام ثبت‌نام کرده‌اند که نسبت به فروردین ۱۳۹۸، رشد ۹۵ درصدی نشان می‌دهد. به‌لحاظ ریالی، ارزش خرد معاملات در این مدت ۴۰۶ هزار میلیارد تومان است که نسبت به مدت مشابه رشد ۷۰۰ درصدی نشان می‌دهد (حدود ۲۵درصد کل نقدینگی). این تعداد از افراد تازه‌ وارد و این حجم از ورود پول خرد افراد حقیقی به بازار سرمایه، سیاست‌گذاران بازار سرمایه را با چند سوال مهم روبه‌رو کرده است. چه سیاست‌هایی را می‌توان برای تثبیت این نقدینگی در بازار سرمایه اتخاذ کرد؟ چه راهکارهایی را می‌توان به‌کار بست تا در صورت اصلاح و ریزش بازار، افراد به‌سرعت سرمایه خود را نقد نکرده و وارد بازارهای موازی از جمله بازار سکه و ارز نکنند؟ چطور می‌توان به مردم آموزش داد تا به سرمایه‌گذاری در سهم‌هایی بپردازند که به‌لحاظ شاخص‌های مالی ارزنده هستند؟بررسی سیاست‌های اتخاذشده توسط سیاست‌گذاران، به‌خصوص سازمان بورس و اوراق بهادار نشان می‌دهد که ابزارهای سنتی سیاست‌گذاری از جمله دخالت مستقیم در بازار از طریق ایجاد محدودیت در دامنه نوسان، برقراری حجم مبنا و کاهش انگیزه افراد برای مبادله در بازارهای موازی مورد توجه بوده است. اگرچه این ابزارها می‌تواند در مدیریت فضای هیجانی بازار اثرگذاری داشته باشد، با این حال با توجه به ایجاد ناکارآیی‌های زیاد در مکانیزم بازار، سودمندی آنها در مجموع مورد سوال است. علاوه بر این موضوع، این ابزارهای سیاستی یک فرض مهم در مورد رفتار افراد دارد: افراد با ارزیابی دقیق هزینه و منفعت یک انتخاب، به‌ تصمیم‌گیری در آن حوزه می‌پردازند. شواهد بسیاری در حوزه اقتصاد و مالی رفتاری وجود دارد که این فرض را قویا زیر سوال می‌برد. به‌عنوان مثال، همان‌طور که در یادداشتی پیش‌تر به آن پرداخته شد، می‌توان به مورد مشهور صندوق Herzfeld Caribbean Basin Fund اشاره کرد.  نکته جالب توجه در مورد این صندوق این است که حدود ۶۹ درصد از دارایی‌هایش در داخل آمریکا و مابقی سهام خارجی عمدتا در مکزیک است. اگرچه نماد CUBA دارد، اما نه هیچ ارتباطی با کوبا دارد و نه اصلا برای شرکت‌ها و افراد آمریکایی قانونی است که در کوبا به کسب‌وکار بپردازند. با این حال، با گشایش روابط دیپلماتیک ایالات‌متحده با کوبا در دسامبر ۲۰۱۴، شاهد افزایش ناگهانی قیمت این نماد (حدود ۷۰درصد) و بازگشت آن به محدوده خالص ارزش دارایی‌اش (NAV) پس از حدود یک سال بودیم. شاهدی که فرضیه بازار کارآ (EMH) را تناقض جدی روبه‌رو می‌کند.در کشور خودمان هم شاهد شکل‌گیری رفتارهایی هستیم که به‌نظر می‌رسد با یافته‌های اقتصاد رفتاری از جمله خطاهای تصمیم‌گیری رایج در سرمایه‌گذاری قابل توصیف هستند. اگر چه هنوز پژوهش متقنی در این رابطه انجام نشده است، اما مشاهدات نگارنده نشان می‌دهد که خوش‌بینی بیش از حد، تبعیت صرف از دیگران و شکل‌گیری رفتار گله‌ای، اطمینان بیش از حد، نادیده‌گرفتن احتمال ریزش و اصلاح بازار و... در میان رفتار سرمایه‌گذاران به‌خصوص در میان آنهایی که به‌تازگی به بازار ورود پیدا کرده‌اند، مشهود است.مجموعه ابزارهای سیاستی که اقتصاد رفتاری برای کاهش اثرات مخرب خطاهای تصمیم‌گیری بر اقتصاد و بازار ارائه می‌کند، با عنوان تلنگر شناخته می‌شود. تلنگرها طیف متنوعی دارند و در حوزه‌های مختلف سیاست‌گذاری در سراسر دنیا به‌کار گرفته شده‌اند. با توجه به رشد استفاده افراد از سامانه‌های آنلاین (وب‌سایت و اپلیکیشن)، یافته‌های اقتصاد رفتاری به‌شکل تلنگر دیجیتالی (digital nudge) استفاده می‌شود. این دسته از تلنگرها شکل‌های مختلفی از جمله popu‌های هوشمند و در زمان مناسب، تغییر در تجربه‌کاربری، بازی‌وارسازی (gamification)، تغییر چارچوب ارائه اطلاعات (به‌خصوص هنگامی که فرد در زیان است) و... به خود می‌گیرند.باتوجه به این موضوع که بیشتر سرمایه‌گذاران حقیقی از سامانه‌های آنلاین برای سرمایه‌گذاری خود استفاده می‌کنند، بر این باور هستم که می‌توان تلنگرهای اثربخشی را برای پیاده‌سازی در این سامانه‌ها طراحی کرد. به‌عنوان مثال، در پژوهش نیوول و لاو (۲۰۱۵)، تغییر در فرم و چارچوب ارائه‌ اطلاعات هنگام مواجهه فرد با زیان به‌شکل نوتیفیکیشن، باعث ایجاد کاهش ۳۰ درصدی در نسبت کسانی شد که اقدام به فروش سهام خود کردند. به‌عنوان مثالی دیگر، سیمراث (۲۰۱۹) نشان می‌دهد که ساده‌سازی اطلاعات مهم می‌تواند باعث بهبود معنادار تصمیم‌گیری افراد در حوزه خرید و فروش سهام شود.بنابراین، به‌نظر می‌رسد که با کاربست یافته‌های اقتصاد رفتاری در سامانه‌های آنلاین معامله می‌توان انتظار تغییر رفتار معنادار در افراد را داشت. در این راستا، توجه به یک نکته اهمیت زیادی دارد. اندازه‌گیری میزان اثربخشی هرکدام از تلنگرهای طراحی‌شده در قالب آزمایش‌های کنترل‌شده تصادفی (RCT)، راهنمای بسیار خوبی برای طراحی سیاست‌های اثربخش در این حوزه است. بنابراین طراحی، پیاده‌سازی و ارزیابی اثربخشی سه مرحله مهم و لاینفک از فرآیند سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد است که باید مورد توجه سیاست‌گذاران باشد. ‌</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:01:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد رفتاری در گذر زمان: مروری کوتاه بر تاریخ تحول نظریه‌های تصمیم‌گیری در علم اقتصاد</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-tp2pkrxhjlrv</link>
                <description>در طول دهه‌های اول تاریخ خود، اقتصاد رفتاری بحث‌های زیادی را برانگیخت که آنها را می‌توان در دو دسته کلی جای دارد. ابتدا صاحب‌نظران در رشته‌های اصلی و مرتبط با اقتصاد رفتاری (اقتصاد، روانشناسی، علوم شناختی و علوم اعصاب) این موضوع را مطرح کردند که آیا حوزه کاری‌شان از ادغام و ترکیب‌شدن با دیگر رشته‌ها سودی می‌برد یا خیر. سپس متخصصان حوزه‌های برآینده (همچون اقتصادی رفتاری و اقتصاد عصب‌پایه‌) در مورد چگونگی شیوه شکل‌گیری و پیشرفت این حوزه‌ها بحث‌های جدی و اساسی را در درون پارادایم علمی خود مطرح کردند. برای فهم کامل این مناقشات و اختلاف نظرها، باید هم ریشه‌های فکری و هم پیش‌زمینه‌ها و روش مطالعه در اقتصاد رفتاری را مورد تدقیق قرار داد. ریشه‌های تاریخی شکل‌گیری اقتصاد رفتاری را در دو انقلاب علمی می‌توان یافت؛ شکل‌گیری علم اقتصاد نئوکلاسیک در دهه 1930 و تولد روانشناسی شناختی (در همان دهه) و علوم اعصاب‌شناختی در دهه 1990. در این یادداشت تلاش می‌شود یک مرور کوتاه تاریخی از تحولات در نظریه‌های تصمیم‌گیری ارائه کنیم تا بتوانیم ظهور علم اقتصاد رفتاری را در بستر تاریخی خود فهم کنیم.تولد علم اقتصاد را اغلب اوقات به انتشار کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ نسبت می‌دهند. با انتشار این کتاب، دوران کلاسیک علم اقتصاد آغاز می‌شود. اسمیت برخی از پدیده‌هایی را توضیح می‌دهد که برای فهم رفتار انتخابی و تجمیع انتخاب‌ها در فعالیت‌های بازاری مهم و اساسی هستند. این تبیین‌ها در اصل مبتنی بر بینش‌های روانشناختی بودند. اسمیت در کتابش تبیین می‌کند که چگونه ویژگی‌های محیطی بر رفتار یک ملت (شامل مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان) اثر می‌گذارد.دوران پس از اقتصاد کلاسیک، دورانی است که نظریه‌های اقتصادی بسیار ناهمگون می‌شوند. مکاتب فکری مختلفی با رویکردهای متفاوت توسعه پیدا می‌کنند. برخی از اقتصاددانان آن زمان (اجورث، رمزی و فیشر) به‌دنبال ابزارهایی برای استخراج ارزش ذهنی از سیگنال‌های فیزیکی بودند اما این اقتصاددانان رفتاری اولیه از چنین ابزارهایی برخوردار نبودند.یکی از اجزای مکتب فکری کینز آن بود که با تنظیم‌گری در رفتار مصرف‌کننده می‌توان پایه‌ای برای سیاست مالی و مدیریت نوسانات اقتصادی فراهم کرد. بسیاری از عناصر نظریه کینز، مانند «تمایل به مصرف‌» یا «خوی حیوانی‌ کارآفرینان که بر تصمیم‌های سرمایه‌گذاری موثر هستند»، بر مفاهیم روانشناختی استوار بودند. این بدنه فکری در سیاست‌های مالی دهه 1960 آمریکا غالب بود.در اوایل دهه 1930 گروهی از اقتصاددانان - در میان معروف‌ترین آنها می‌توان به اَرو، ساموئلسون و دبرو اشاره کرد- به واکاوی ساختار ریاضی رفتار و انتخاب مصرف‌کننده در بازار پرداختند. به‌جای آنکه مدل‌هایی ساخته شود که مجموعه‌ای از شاخص‌های روانشناختی‌ای را دربر گیرد که پیش‌بینی‌کننده رفتار انتخابی افراد باشد، این گروه از نظریه‌پردازها به‌دنبال آن ساختار ریاضی از انتخاب‌ها بودند که از فروض ساده و ابتدایی نشات می‌گرفتند. بسیاری از این مدل‌ها (و شیوه مدل‌سازی‌شان) به این معنا که تنها بر انتخاب‌های بهینه و ایده‌آل و تخصیص کارای منابع تمرکز داشته‌اند، هنجاری هستند. در مقابل این‌گونه مدل‌سازی، تبیین رفتار واقعی مردم (همان‌طور که روانشناسان انجام می‌دهند) و چگونگی عملکرد واقعی بازار قرار دارد.برای فهم کامل این رویکرد، اولین و یکی از مهم‌ترین این مدل‌ها را در نظر بگیرید: اصل ضعیف ترجیحات آشکارشده‌. این اصل توسط پائول ساموئلسون در دهه 1930 توسعه داده شد. او بیان می‌کند که اگر یک مصرف‌کننده میان یک سیب و یک پرتقال، سیب را انتخاب می‌کند، به معنای آن است که او ترجیحاتی را برای سیب آشکار می‌کند. اگر تنها فرض کنیم که این به معنای دوست ‌داشتن (دوست ‌داشتن یک رابطه درونی و پایدار فرض می‌شود) سیب نسبت به پرتقال است، درباره رفتار آینده او چه می‌توانیم بگوییم؟ آیا اصلاً چیزی می‌توانیم بگوییم؟ آنچه ساموئلسون و محققان بعدی به لحاظ ریاضی نشان داده‌اند این موضوع است که حتی مفروضات ساده درباره انتخاب میان گزینه‌های دوتایی که به معنای آشکارسازی ترجیحات پایدار در طول زمان است، می‌تواند دلالت‌های بسیار قوی داشته باشد. بنابراین رویکرد ترجیحات آشکارشده از یکسری از مفروضات (اصول موضوعه) شروع می‌شود که به نوعی یک نظریه را به زبانی رسمی بیان می‌کند. نظریه به ‌عنوان مثال به ما می‌گوید که یکسری از انتخاب‌های مشاهده‌شده به معنای مشاهده میزان علاقه یا مطلوبیت افراد به گزینه‌های انتخاب‌شده است. بر این اساس معیار خوب بودن یک نظریه در سادگی اصل موضوع و قدرت پیش‌بینی‌کنندگی آن است.پس از توسعه اصل ضعیف ترجیحات آشکارشده، نظریه‌های بعدی با الهام از این رویکرد، تصمیم‌گیری در شرایط عدم قطعیت و شرایط ریسکی را مدل کردند. در میان آنها، می‌توان به نظریه مطلوبیت انتظاری وون ‌نیومن‌ و مورگن ‌اشترن‌ و نظریه مطلوبیت انتظاری ذهنی سویج‌ اشاره کرد. نکته جالب توجه در مورد این نظریه‌ها این است که بیان می‌کنند فردی که از این اصول موضوعه پیروی می‌کند، «گویی» از یک تابع مطلوبیت پیوسته برخوردار است که ارزش ذهنی هر مقداری را به ارزش واقعی آن ربط می‌دهد و «گویی» هدف او از انتخاب‌هایش بیشینه‌سازی مطلوبیت کلی است که از فعالیت‌های خود به‌دست می‌آورد. وون ‌نیومن و مورگن ‌اشترن در کتاب ارزشمند خود، اصول نظریه بازی را پی‌ریزی می‌کنند که به اعتقاد آنها مسائل تصمیم‌گیری در نظریه بازی حالت خاصی از نظریه مطلوبیت انتظاری بوده که در آن پیامد یک تصمیم حاصل انتخاب‌های تعداد زیادی از بازیگران است.در پایان این دوران، به نظر می‌رسید که اقتصاد نئوکلاسیک در تبیین پدیده‌ها بسیار قدرتمند است. این نظریه‌های انتخاب مصرف‌کننده بعدها پایه اصلی شکل‌گیری طرف تقاضای نظریه تعادل عمومی رقابتی اَرو-دبرو را شکل داد. تعادل عمومی سیستمی است که قیمت‌ها و مقادیر تمام کالاها به‌طور همزمان طوری تعیین می‌شوند که عرضه و تقاضا را برابر کند. تعادل عمومی ابزار مهمی است زیرا به اقتصاددانان این امکان را می‌دهد که تمام پیامدهای یک تغییر سیاستی (به‌ عنوان مثال وضع مالیات بر کالاهای لوکس می‌تواند به دلیل ایجاد بیکاری برای تولیدکنندگان آن منجر به افزایش جرم شود) را پیش‌بینی کند. این نوع از تحلیل تنها مختص علم اقتصاد است و تا حدی نشان‌دهنده تاثیرگذاری عمیق علم اقتصاد در تنظیم‌گری و سیاستگذاری است.از آنجا که از یک دستگاه تحلیلی قدرتمند و مبتنی بر اصول موضوعه می‌توان ویژگی‌های مشاهده‌ناپذیر ترجیحات را با استفاده از انتخاب‌های مشاهده‌پذیر استخراج کرد، نیاز به تاکید بیشتر نیست که تا چه حد دیدگاه مبتنی بر ترجیحات آشکارشده علاقه به ماهیت روانشناختی ترجیحات را کاهش داد. پیش از انقلاب نئوکلاسیک، در سال 1897 پارتو اشاره می‌کند که این یک حقیقت تجربی است که علوم طبیعی تنها زمانی پیشرفت کردند که به‌جای تلاش برای واکاوی ماهیت پدیده‌ها، پرداختن به نظم طبیعی آنها را به‌عنوان نقطه عزیمت خود در نظر گرفتند. علم اقتصاد محض بنابراین علاقه بسیار کمی به پرداختن ابعاد روانشناسی پدیده‌ها دارد.در ادامه این تلاش‌ها، میلتون فریدمن کتاب تاثیرگذار خود به ‌نام «روش‌شناسی اقتصاد اثباتی» را نوشت. او استدلال می‌کند که مفروضات زیربنایی یک پیش‌بینی درباره رفتار بازاری عاملان اقتصادی می‌تواند غلط باشد اما آن پیش‌بینی تقریباً درست باشد. برای مثال حتی اگر یک انحصارگر با یک قلم و کاغذ ننشیند  قیمت حداکثرکننده سود خود را حساب کند، او طوری رفتار می‌کند که گویی به دلیل نیروهای رقابتی در بازار چنین محاسبه‌ای را انجام داده است. استدلال فریدمن به اقتصاددانان این تضمین را داد که شواهد‌ ناقض مفروضات‌شان را نادیده بگیرند.اتفاق بعدی در این دوران برای فهم چگونگی به‌ وجود آمدن اقتصاد رفتاری بسیار بااهمیت است. در سال 1953، موریس آللی‌ اقتصاددان فرانسوی و برنده جایزه نوبل اقتصادی در سال 1988 یکسری از انتخاب‌های دوگانه‌ای را طراحی کرد که به نقض روشن و سیستماتیک ترجیحات آشکارشده و فرض «استقلال» در نظریه مطلوبیت انتظاری انجامید. آللی یافته‌های خود را که بعدها به «پارادوکس آللی» مشهور شد در یک کنفرانس در فرانسه ارائه و نشان داد که افراد بسیاری از جمله خود سویج اشتباهات فاحشی در آن مرتکب شده بودند!سال‌ها بعد از پارادوکس آللی، دانیل الزبرگ‌  پارادوکس مشهور دیگری را نمایش داد که نشان می‌دهد «ابهام»‌ (لفظی که خود الزبرگ استفاده می‌کرد) یا «وزن شواهد» (اصطلاحی که کینز استفاده می‌کرد) در قضاوت احتمال رخداد یک پدیده می‌تواند تحت ‌تاثیر انتخاب‌ها باشد که یکی از مفروضات اصلی سویج را زیر سوال می‌برد. این دو پارادوکس این موضوع را نشان داد که شکل تبعی تابع مطلوبیت که نظریه مطلوبیت انتظاری و نظریه مطلوبیت انتظاری ذهنی را مطرح می‌کنند، به‌کلی اشتباه است. بنابراین هدف نظریه‌های جدیدتر آن بود که بتوانند این رفتارهای پارادوکسیکال را طوری تبیین کنند که هم به لحاظ روانشناختی امکان‌پذیر و هم به لحاظ منطق ریاضی ممکن باشد.یکی از اولین پاسخ‌ها به این مجموعه از مشاهدات آن بود که مدل‌های نئوکلاسیک می‌توانند پدیده‌ها را تبیین کنند اما تنها تحت شرایط خاصی می‌توانند این کار را انجام دهند. رویکرد دیگری که برای پاسخ به این مشاهدات مورد استفاده قرار گرفت، توسط هربرت سایمون‌ مطرح شد.او معتقد بود که به دلیل پیچیدگی‌های دنیای واقعی و محدودیت‌های شناختی انسان‌ها، افراد در موقعیت‌های تصمیم‌گیری معمولاً ساده‌سازی‌هایی انجام می‌دهند. اولاً آنها عمداً ساده‌سازی‌هایی در «الگوی موقعیت انجام می‌دهند تا آن الگو را به درون محدوده ظرفیت‌های محاسباتی خود آورند». ثانیاً به‌جای ارزیابی تمام گزینه‌ها، معمولاً مجموعه‌ای برگزیده از گزینه‌ها به طور ترتیبی مورد ارزیابی قرار گرفته و اولین گزینه رضایت‌بخش انتخاب می‌شود. این تصمیم‌گیران معمولاً دارای سطحی از آرمان در اهداف خود هستند که مشخص می‌کند چه چیزی رضایت‌بخش است. سایمون این رویه تصمیم‌گیری را راضی شدن به وضع موجود‌ نامید. این رویه به طور محدود عقلانی‌ است به این معنا که به طور ارادی عقلانی است اما این عقلانیت توسط ظرفیت شناختی مغز انسان و پیچیدگی‌های محیط محدود می‌شود. تنها در موقعیت‌های بسیار ساده و روشن می‌توانیم انتظار داشته باشیم که افراد از بیشینه‌سازی مطلوبیت یا عقلانیت بی‌عیب و نقص استفاده کنند. به عنوان مثال موقعیتی را در نظر بگیرید که یک فرد بزرگسال قصد دارد رژیم غذایی خود را انتخاب کند. از لحاظ نظری، این تصمیم می‌تواند بسیار پیچیده باشد. فرد می‌تواند از میان هزاران غذا بر اساس جنبه‌های مختلف همچون میزان ارزش غذایی یا سلامت، مزه، زمان آماده‌سازی، هزینه، درجه فرآوری، در دسترس بودن و... دست به انتخاب بزند. غذاها می‌توانند به روش‌های بسیار متفاوتی ترکیب و آماده شوند. بر اساس نظریه مطلوبیت انتظاری یا نظریه مطلوبیت انتظاری ذهنی، مردم خواهان بیشترین رضایت از بابت مصرف غذا یا کمترین هزینه هستند. یافتن رژیم غذایی بهینه مسلماً برای مغز ما بسیار پیچیده است. با وجود این، امکان تغییر رویه تصمیم‌گیری برای ساده‌سازی امور وجود دارد. به عنوان مثال، می‌توانیم از انتخاب میان گزینه‌هایی که به دلیل تربیت‌های فرهنگی، قومی و خانوادگی برایمان آشناست، شروع کنیم. معمولاً وقتی چیزی به مجموعه انتخاب‌هایمان اضافه می‌شود که می‌بینیم یکی از دوستان‌مان آن را مصرف می‌کند یا توسط رسانه‌ها (تلویزیون، رادیو، فیلم‌ها، روزنامه‌ها، مجلات، کتاب‌ها و اینترنت) توصیه می‌شود. به طور معمول تعداد کمی از غذاها را امتحان می‌کنیم و تا جایی به انتخاب کردن آنها یا دیگر غذاها ادامه می‌دهیم که دست کم، با توجه به بودجه‌مان، کمترین میزان رضایت ما را تامین کند. این غذاها آنهایی هستند که به اندازه کافی خوشمزه هستند، به اندازه کافی مواد غذایی را تامین می‌کنند، مقرون‌ به‌ صرفه و در دسترس هستند و برای آماده شدن زمان زیادی را نمی‌گیرند. گاهی اوقات غذای جدیدی را به رژیم غذایی خود اضافه می‌کنیم. مطمئناً نمی‌توان گفت ما در حال بیشینه‌سازی یا بهینه‌سازی رضایت‌مان هستیم، چه رسد به اینکه هزینه‌ها را حداقل کنیم. این رویه با دیدگاه هربرت سایمون درباره تصمیم‌گیری کاملاً سازگار است یعنی ما در تصمیم‌گیری برای رژیم غذایی به طور محدود عقلانی هستیم.دیدگاه دیگر که عمدتاً از طرف روانشناسان مورد تصدیق قرار گرفت، از تحقیقات دانیل کانمن‌ و آموس تورسکی‌ به‌دست آمد. مطالعات آنها به طور خاص بر عملکرد شناختی ذهن انسان و اینکه چرا افراد در معرض خطاهای قابل پیش‌بینی در قضاوت‌ها و تصمیم‌گیری‌های خود قرار دارند، تمرکز دارد. پژوهش‌های آنها در مقایسه با پژوهش سایمون، تمایل به تمرکز بر تصمیم‌های کوچک‌تر و موقعیت‌های کمتر‌پیچیده دارد تا انواع متفاوت سوگیری‌های شناختی انسان را از هم تمییز دهد. تحقیق تجربی آنها بیشتر اوقات در شرایط آزمایشگاهی انجام می‌شود چراکه امکان آزمایش کنترل‌شده را فراهم می‌آورد. یک روش برای شروع به درک خطاهای شناختی که تحقیق کانمن و تورسکی آشکار کرده است، استفاده از تمایز بین انسان اقتصادی و انسان معمولی است که تی‌لر و سانستین در کتاب مشهور خود «تلنگر»‌ به کار می‌برند. انسان اقتصادی دارای حافظه‌ای بزرگ‌تر از بزرگ‌ترین اَبَرکامپیوترهاست، همیشه پیش‌بینی‌های بدون تورش می‌کند و هیچ‌گونه خطای پیش‌بینی‌پذیر سیستماتیکی در تصمیم‌گیری‌های خود مرتکب نمی‌شود. از طرف دیگر انسان معمولی نه‌تنها دارای حافظه و ظرفیت شناختی محدود است بلکه همچنین در پیش‌بینی و تصمیم‌گیری دچار خطاهای پیش‌بینی‌پذیر می‌شود. به عنوان مثال، انسان‌های معمولی دارای «گرایش سیستماتیک به خوش‌بینی غیرواقعی درباره زمانی که تکمیل شدن پروژه‌ها طول می‌کشد» (مغلطه برنامه‌ریزی)‌ هستند. آنها همچنین معمولاً «نسبت به همراهی با وضعیت موجود‌ یا وضعیت پیش‌فرض‌ از تمایلی قوی برخوردار هستند» (تورش وضعیت موجود).این آزمایش‌ها باعث شد بسیاری از محققان به خصوص اقتصاددان‌ها و روانشناسان به تصمیم‌گیری علاقه‌مند شوند و تقریباً همه دانشمندان این حوزه به این نتیجه برسند که مثال‌های نقض رویکرد مبتنی بر اصول موضوعه می‌تواند به دستگاه تحلیلی دیگری منجر شود که بر اصول روانشناختی تصمیم‌گیری اتکای بیشتری داشته باشد. این گروه از اقتصاددان‌ها و روانشناسان که خود را اقتصاددانان رفتاری نامیدند، استدلال می‌کردند که شواهد و ایده‌های روانشناختی می‌تواند مدل‌سازی رفتار انسان را بهبود بخشد. در یک تعریف، اقتصاد رفتاری مدل‌هایی از محدودیت محاسبه عقلانی، قدرت اراده و خودخواهی ارائه می‌کند و درصدد تدوین این محدودیت‌ها با استفاده از یک زبان رسمی و واکاوی دلالت‌های تجربی آن در قالب نظریه‌های ریاضی، اطلاعات آزمایشگاهی و تحلیل اطلاعات میدانی است.محققان اقتصاد رفتاری بسیاری از دلایل مربوط به این مساله که چرا ذهن ما به طور سیستماتیک در قضاوت و تصمیم‌گیری دچار خطا می‌شود را شناسایی کرده‌اند. این خطاها در میان بسیاری از عوامل دیگر، از اثر لنگری‌، قضاوت بر اساس نمایندگی‌، اطمینان بیش از حد، بی‌فکری منتج از نظریه، زیان‌گریزی، آشکارگی‌، استفاده از حساب‌های ذهنی، چارچوب‌بندی، ترجیحات ناسازگار، پیش‌بینی ناقص متاثر از احساسات‌، مشکلات مرتبط با احتمالات و زمان، مغلطه روایی‌، تورش بازاَندیشی‌، تورش تصدیق‌ و تخمین بیش از اندازه بزرگ حوادث نادر هستند. به این دلایل، یافته‌های اقتصاد رفتاری به شدت این دیدگاه را که انسان‌ها همچون انسان‌های اقتصادی عقلانی رفتار نمی‌کنند تایید می‌کنند. انسان‌ها به طور حتم انسان‌های اقتصادی نیستند. انسان‌ها دارای بسیاری از تورش‌ها هستند و خطاهای زیادی مرتکب می‌شوند که نشان می‌دهد انسان اقتصادی نیستند. این خبر بدی است. اما خبر خوب آن است که انسان‌ها در بسیاری از جنبه‌ها و موقعیت‌ها منطقی‌ هستند. بسیاری از روش‌های اکتشافی‌ که مردم استفاده می‌کنند در بیشتر اوقات خوب کار می‌کنند و گاهی زمان تصمیم‌گیری را کوتاه می‌کنند. به علاوه، در بسیاری از موقعیت‌ها، انسان‌ها در تصمیم‌گیری‌ها و قضاوت‌هایشان به طرز خاصی تابع امیال آنی، احساسی یا مقاوم به استدلال‌های منطقی نیستند.نتیجه این یافته‌ها، باعث شکل‌گیری اختلاف‌نظرهای عمیقی میان اقتصاددانان رفتاری، که تلاش می‌کردند با تجمیع شواهد تجربی و آزمایشگاهی نظریه‌های خود را توسعه دهند و اقتصاددانان نئوکلاسیکی که به‌دنبال نظریه‌های ساده اما جهانشمول بودند، شد. این مباحثات همچنین به اصول روش‌شناختی دو پارادایم نیز کشیده شد. این نکته نیز باید مطرح شود که تاثیرگذاری‌های ناشی از ایده‌های مطرح‌شده در اقتصاد رفتاری به لحاظ تاریخی تقریباً با افزایش علاقه‌مندی اقتصاددانان، همچون چارلز پلات‌ و ورنون اسمیت‌، به آزمایش‌های کنترل‌شده بر سیستم‌های اقتصادی همراهی دارد. اقتصاددانان که علاقه‌مند به استفاده از روش‌های آزمایشگاهی در علم اقتصاد بودند، بر این عقیده بودند که اصول علم اقتصاد باید همه‌جا صادق باشد (همان‌طور که علوم طبیعی و علوم فیزیکی همه‌جا صادق است). نظر این دسته از اقتصاددانان این بود که اگر نظریه‌های علم اقتصاد در شرایط ساده و کنترل‌شده آزمایشگاهی شکست می‌خورند، می‌توان انتظار داشت که در محیط‌های پیچیده‌تر از آزمایشگاه نیز در تبیین پدیده‌ها با شکست همراه باشد. با این حال همپوشانی بسیار بالایی میان اقتصاد رفتاری و اقتصاد آزمایشگاهی وجود دارد. اقتصاد رفتاری بر این پیش‌فرض استوار است که توجه به اصول روانشناختی تحلیل‌های اقتصادی را بهتر می‌کند این در حالی است که اقتصاد آزمایشگاهی فرض می‌کند که استفاده از آزمایش‌های کنترل‌شده، آزمون نظریه‌های اقتصادی را بهبود می‌بخشد. در هر صورت مکتب نئوکلاسیک یک نظریه مشخص و پیش‌بینی‌های بسیار قوی‌ای داشت اما اقتصاددانان رفتاری تلاش می‌کردند با بهبود مفروضات این نظریه‌ها، با استفاده از روش‌های آزمایشگاهی آزمون آنها را دقیق‌تر کنند. از آنجا که اقتصاددانان رفتاری بیشتر نظریه‌هایی را مطرح می‌کردند که بر چگونگی پردازش اطلاعات و شیوه انتخاب افراد بر اساس این اطلاعات متمرکز بود، می‌توان گفت که اقتصاد عصب‌پایه از میان اقتصاد رفتاری و اقتصاد آزمایشگاهی به وجود آمد. گام منطقی برای آزمون این نظریه‌ها به صورت طبیعی، جمع‌آوری اطلاعات بر الگوریتم‌های پردازش اطلاعات و انتخاب‌های منتج از آن خواهد بود. اگر پردازش اطلاعات را بتوان در قالب فعالیت‌های عصبی در نظر گرفت، آنگاه از اندازه‌گیری این فعالیت‌ها می‌توان برای آزمون این نظریه‌ها استفاده کرد. مزیت عمده این روش آن است که به‌طور همزمان می‌توان محدودیت‌های پردازش اطلاعات، چگونگی عملکرد مغز و انتخاب‌های منتج از آن (به عنوان خروجی‌های رفتاری) را مورد تحلیل قرار داد.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 16:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تردید در فرصیه بازارهای کارا</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7-usafxuxyzzqd</link>
                <description>جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۱۷ به ریچارد تیلر استاد دانشکده کسب‌وکار دانشگاه شیکاگو اعطا شد. در یادداشت‌های پیشین به‌طور مفصل به دستاورد‌های تیلر در حوزه اقتصاد و سیاست‌گذاری عمومی و معرفی مفهوم «تلنگر» پرداخته‌ایم. اما به جنبه‌ای از تحقیقات او در حوزه مالی رفتاری کمتر پرداخته‌ایم. نمونه‌ای از نابهنجاری‌های بازار (Market Anomalies)‌ که در ادامه به معرفی و تحلیل آن می‌پردازیم، اولین بار توسط تیلر در نشست سالانه انجمن اقتصاددانان آمریکا در سال ۲۰۱۶ ارائه شد. برای مطالعه عمیق‌تر این مثال، می‌توانید به مقاله «اقتصاد رفتاری: گذشته، حال و آینده» ایشان مراجعه کنید.فرضیه بازار کارآ بیان‌کننده این موضوع است که در بازار، اطلاعات با سرعت بالایی بر قیمت سهام تأثیر می‌گذارد و قیمت‌ها خود را با توجه به این اطلاعات تعدیل می‌کنند. در واقع بازار کارآ به سرمایه‌گذاران این اطمینان را می‌دهد که همه آنها از اطلاعات مشابهی آگاهی دارند. پس بازار کارآ، بازاری است که بازتاب‌دهنده آن اطلاعاتی است که در بازار موجود   و راهنمای سرمایه‌گذاران است. مفهوم بازار کارآ بر این فرض استوار است که سرمایه‌گذاران در تصمیمات خرید و فروش خود تمامی اطلاعات مربوط را در قیمت سهام لحاظ خواهند کرد و قیمت سهام شاخص خوبی برای تعیین ارزش سرمایه‌گذاری است. یوجین فرانسیس فاما  که او را پدر فرضیه بازار کارا می‌دانند، بازار کارآ را بازاری تعریف می‌کند که «به سرعت با اطلاعات جدید تطبیق پیدا می‌کند و اگر انتظارات و اطلاعات همه مشارکت‌کنندگان در بازار به خوبی توسط قیمت‌ها منعکس شود، تغییر قیمت‌ها غیرقابل پیش‌بینی هستند.» صندوق‌های سرمایه‌گذاری محدود (closed-end fund) یک طرح جامع سرمایه‌گذاری است که تعداد سهام مشخصی دارد و قابلیت بازخرید از طرف صندوق‌های دیگر وجود ندارد. صندوق‌های سرمایه‌گذاری محدود، تنها در بورس عرضه شده و به‌صورت عمومی خرید و فروش می‌شوند. قیمت هر سهم نیز از طرف بورس اوراق بهادار تعیین می‌شود که از قیمت پایه تا قیمت ارزش خالص دارایی، متغیر است. بنابراین همانطور که گراهام (۱۹۴۹) مطرح کرده است قیمت سهام این نوع از صندوق‌ها همیشه برابر با ارزش خالص دارایی اوراق بهادار نیست. سهام صندوق‌ها به‌طور معمول بین ۱۰ تا ۱۵ درصد پایین‌تر از ارزش خالص آنها به‌فروش می‌رسد اما گاهی نیز زمان‌هایی وجود دارد که سودهای بزرگی به‌دست می‌آورند. این یادداشت پیرامون داستان یکی از صندوق‌ها است. صندوق موردنظر در اینجا، دارای نماد CUBA و در سال ۱۹۹۴ تاسیس شده است. نام کامل آن عبارت است ازHerzfeld Caribbean Basin Fund.نکته جالب توجه در مورد این صندوق این است که حدود ۶۹ درصد از دارایی‌هایش در داخل آمریکا و بقیه در سهام‌های خارجی عمدتا در مکزیک است. اگرچه دارای اسم CUBA است اما نه هیچ ارتباطی با کشور کوبا دارد و نه اصلا برای شرکت‌ها و افراد آمریکایی قانونی است که در کوبا به کسب و کار بپردازند. این منع قانونی از سال ۱۹۶۰ برقرار بوده است اگرچه در برخی از مقاطع زمانی این محدودیت‌ها کم شده‌اند.این منع قانونی در کنار توزیع سبد سهام این شرکت در آمریکا به این معنا است که این صندوق هیچ منفعتی در کوبا که اسمش با آن یکسان است، ندارد. (شکل ۱، قیمت سهام و ارزش خالص دارایی را برای صندوق CUBA در بازه زمانی سپتامبر ۲۰۱۴ نشان می‌دهد.) برای ماه‌های اول، به ‌روشنی می‌توانیم ببینیم که قیمت سهام به ‌صورت نرمال در بازه ۱۰ تا ۱۵ درصد نوسان می‌کند. سپس یک اتفاق ناگهانی در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۴ می‌افتد. اگرچه ارزش خالص دارایی این صندوق تقریبا ثابت است، اما قیمت سهام با یک افزایش ۷۰ درصدی مواجه می‌شود. اگرچه پیشتر می‌‌‌توانستیم یک سهام ۱۰۰ دلاری را به قیمت ۹۰ دلار بخریم، روز بعد از این اتفاق باید ۱۷۰ دلار برای آن می‌پرداختیم.همان‌طور که احتمالا تا الان متوجه شده‌اید، این پرش قیمتی با اعلام باراک اوباما برای کاهش تحریم‌ها علیه کوبا در روز ۱۸ دسامبر همزمانی دارد. یعنی دقیقا در همان روزی که اوباما اعلام می‌کند قصد برقراری روابط دیپلماتیک با کوبا را دارد، قیمت سهام این صندوق ۷۰ درصد رشد می‌کند.نکته جالب این است که با وجود اینکه ارزش دارایی‌های صندوق ثابت مانده است، اثر این افزایش قیمت تا ماه‌ها باقی مانده تا در نهایت پس از حدود یک سال از بین برود. بنابراین حداقل یک سال زمان می‌برد تا قیمت سهام یک صندوق یا شرکت با اطلاعات جدید تطبیق پیدا کند.این مثال و مثال‌های دیگر نشان می‌دهد حتی اگر ارزش ذاتی به‌سادگی اندازه‌گیری و به‌صورت روزانه گزارش شود، قیمت‌ها می‌تواند تفاوت معناداری با ارزش ذاتی داشته باشد. روند‌هایی از این دست را می‌توان فراوان یافت. به‌عنوان مثال، در ایالات متحده می‌توان به افزایش شدید قیمت‌ سهامی که از شوک‌های تکنولوژیک در اواخر دهه ۱۹۹۰ تاثیر می‌پذیرفتند و سپس به روند بلندمدت خود بازمی‌گردند یا به پرش قیمت مسکن در اواسط دهه پیشین اشاره کرد. به‌دلیل تاثیرات ناشی از آن، این بالا و پایین ‌شدن قیمت‌ها به بحران عمیق جهانی در سال ۲۰۰۸ منجر شد.حال سوالی که می‌توان در این راستا مطرح کرد این است که اگر فروضی که فاما و دیگر نظریه‌پردازان مالی سنتی برای تصمیم‌گیری بازیگران بازار سهام در نظر می‌گیرند درست است و پیش‌بینی‌های آن محقق می‌شود، چرا چنین هم‌زمانی‌ای را مشاهده می‌کنیم. چرا باید بازیگران این بازار ارتباطی بین CUBA و Cuba پیدا کنند با وجود اینکه برای حدود ۶۰ سال می‌دانستند که تبادل مالی آمریکا و کوبا منع قانونی دارد و از توزیع سبد سهام این صندوق آگاهی کامل (full information) داشتند. این مثال نشان می‌دهد که باید به عوامل دیگری که عمدتا از جنس روانشناختی هستند توجه کنیم، عواملی که در رشته نوظهور مالی رفتاری مورد بررسی قرار می‌گیرد، تا توانایی تبیین چنین پدیده‌هایی را داشته باشیم.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 15:58:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقلانیت یا قواعد سرانگشتی؟ معیار تصمیم‌گیری‌های اقتصادی ما چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jq96zxajqsxd</link>
                <description>آخرین‌باری که به خرید سکه، ارز یا سهام اقدام کردید، معیارهای تصمیم‌گیری شما چه عواملی بودند؟ زمانی که مثلاً اخبار عرضه اولیه فلان سهام مطرح شد، آیا به صورت‌های مالی ماهانه و سالانه شرکت مورد نظر و گزارش‌های عملکردی آن بر روی کدال مراجعه کردید؟ آیا هنگام خرید دلار، به بازدهی بلندمدت دارایی‌های مختلف از جمله ارز، سهام و مسکن توجه کردید؟ هنگامی که در جوانی تصمیم گرفتید، به‌ جای کار به ادامه تحصیل بپردازید، مبانی تصمیم‌تان چه بود؟ برای ازدواج چطور؟ چرا مثلاً تصمیم گرفتید، در سن 60سالگی بازنشسته شوید؟ هنگام خرید یک رب گوجه‌فرنگی برای منزلتان، مبنای انتخاب شما چه بوده است؟آیا هنگام خرید سهام و دیگر دارایی‌ها از جمله ارز این‌گونه تصمیم‌گیری کردید که مثلاً سهام مورد نظر شما در هفته یا ماه گذشته بازدهی خوبی داشته است یا هنگام فروش آنها بازدهی بدی داشته است؟ آیا معمولاً سهام‌های برنده را نسبت به سهام‌های بازنده زودتر می‌فروشید؟ آیا هنگام خرید دلار، مبنای تصمیم شما این بوده است که همه دور و اطرافیان شما اقدام به خرید دلار کرده‌اند؟ آیا هنگام تصمیم برای ازدواج، مبنای تصمیم شما این بوده است که دیگر به سن ازدواج رسیده‌اید و دیگران از شما انتظار دارند که در این سن و سال ازدواج کرده باشید؟ یا مثلاً اولین رب گوجه‌فرنگی را که به نظرتان خوب آمد خریداری کرده‌اید؟اگر روال تصمیم‌گیری‌های شما یا بیشتر آنها، مشابه معیارهای مطرح‌شده هستند، تنها نیستید. مطابق با یافته‌های اقتصاد رفتاری و روانشناسی اجتماعی، حدود 95 درصد از تصمیم‌های ما، ناخودآگاه یا به بیان اقتصاد رفتاری در سیستم تفکر ما هستند. اقتصاد رفتاری، رشته‌ای است که با روش‌شناسی علمی در فضای بین‌رشته‌ای اقتصاد، روانشناسی اجتماعی، علوم شناختی و علوم اعصاب، عوامل مربوط به احساسات و اجتماع را در تحلیل و فهم بازارها و عوامل اقتصادی به‌کار می‌گیرد. این رشته به دنبال افزایش قدرت توضیح‌دهندگی علم اقتصاد از طریق واقعی کردن بنیان‌های روانشناسی است. به زبان ساده، اقتصاد رفتاری می‌گوید چیزهای کوچک (آن چیزی که ریچارد تیلر، نوبلیست اقتصادی سال 2017، عوامل به‌ظاهر بی‌ربط1 در تصمیم‌گیری می‌نامد) باعث می‌شود رفتارهای عادی مانند خرید کردن، آن‌طور که افراد تصور می‌کنند، نباشد؛ مثلاً بارها پیش آمده که هدفتان خرید یک کالاست اما سر از خرید چیز دیگری درمی‌آورید یا می‌خواهید مقدار معینی از پول را خرج کنید، اما بیشتر از آن مقدار از حسابتان می‌رود. بنابراین ظاهراً جدای از عقلانیت، انسان‌ها از قواعد سرانگشتی2 برای تصمیم‌گیری‌ها و قضاوت‌های خود استفاده می‌کنند.قواعد سرانگشتی، میانبرهای ذهنی هستند که تصمیم‌گیری را ساده‌تر می‌کنند. آنها رویه‌های تصمیم‌گیری را نشان می‌دهند که یک تصمیم سخت را با یک تصمیم ساده جایگزین می‌کنند (کانمن، 2003). نشان داده شده است که استفاده از قواعد سرانگشتی می‌تواند به خطاهای شناختی (یا خطای در تفکر) منجر شود. البته در اقتصاد رفتاری، میان دو دسته از دانشمندان در رابطه با استفاده از قواعد سرانگشتی در تصمیم‌گیری اختلاف‌نظر وجود دارد. دسته‌ای به رهبری دانیل کانمن3، نوبلیست اقتصادی سال 2002، بر این باور هستند که استفاده از قواعد سرانگشتی به خطاهای تصمیم‌گیری منجر می‌شود. عده‌ای دیگر به رهبری گرد گیگِرنزر4 بر این باور هستند که اتفاقاً قواعد سرانگشتی با توجه به حجمِ کمِ اطلاعاتیِ مورد نیاز و سرعت بالای آنها، به تصمیم‌های کم و بیش خوب و قابل اتکا می‌رسند.قواعد سرانگشتی که ما در تصمیم‌گیری‌ها و قضاوت‌هایمان استفاده می‌کنیم، بسته به هدف به‌کارگیری آنها دسته‌بندی‌های مختلفی دارند. اما از جمله آنها می‌توان به قواعد سرانگشتیِ دسترسی‌پذیری5، نمایندگی6، اثبات اجتماعی7، لنگر و تعدیل8، نادیده گرفتن نرخ پایه در احتمالات9، فهم نادرست از تصادفی بودن10، آشنایی و شباهت11، کمبود12 و... اشاره کرد. در این یادداشت، تنها به معرفی قاعده سرانگشتی اثبات اجتماعی می‌پردازیم زیرا با توجه به شواهد موجود در ایران، به نظر می‌رسد استفاده از این قاعده توسط مردم رواج بیشتری دارد. این شواهد نشان می‌دهد که برای موفقیت در بازار، اگرچه بهره‌مندی از هوش و توانایی‌های تحلیلی از اهمیت بالایی برخوردار است، اما با استفاده از قواعد سرانگشتی ممکن است، عملکرد خوبی در بازار نشان داد.قاعده سرانگشتی اثبات اجتماعیاستفاده از قاعده سرانگشتی اثبات اجتماعی، نشان‌دهنده پدیدارهای روان‌شناختی و اجتماعی‌ای است که مردم برای انجام متقابل یک عمل درست اجتماعی، آن عملی را که عمدتاً توسط افراد حاضر در شبکه اجتماعی آنها انجام می‌شود، انجام می‌دهند. اثبات اجتماعی، بیشتر در موقعیت‌هایی اتفاق می‌افتد که افراد قادر به تشخیص رفتار درست نیستند و این فرض را در ذهن خود دارند که افراد دور و اطراف در مورد موقعیت تصمیم‌گیری حاضر دانش بیشتری دارند. تاثیرات ناشی از اثبات اجتماعی را می‌توان در تمایل افراد به پیروی از انتخاب‌هایی دید که نه درست هستند و نه غلط. این موضوع را برخی، به‌ عنوان رفتار گله‌ای می‌شناسند. اگرچه اثبات اجتماعی، نشان‌دهنده یک انگیزش عقلانی است (زیرا اطلاعات پردازش‌شده توسط دیگران را در تصمیم‌گیری خود فرد وارد می‌کند)، یافته‌های مختلفی نشان می‌دهد که استفاده از این قاعده سرانگشتی می‌تواند به سرعت افراد را در انتخاب میان دو گزینه مجزا همگرا کند و باعث شود افراد حاضر در یک شبکه اجتماعی، تصمیمی را بگیرند که در واقع اطلاعات بسیار کمی در مورد آن وجود دارد. به این پدیده در اقتصاد رفتاری آبشارهای اطلاعاتی13 می‌گویند.اثبات اجتماعی را می‌توان نوعی از همنوایی14 دانست. فردی که در یک موقعیت مثلاً سرمایه‌گذاری قرار دارد و برای انتخاب میان خرید دلار یا سرمایه‌گذاری در صندوق‌های سرمایه‌گذاری مردد است، احتمال زیادی وجود دارد که به دنبال نشانه‌هایی از کار درست در تصمیم‌های سرمایه‌گذاری دیگران باشد. هنگامی که «رفتار دیگران را تقلید می‌کنیم، باور داریم که تفسیر دیگران از یک موقعیت مبهم از تفسیر خودمان درست‌تر است و این موضوع در واقعیت به کمک ما می‌آید» (آرنسون و همکاران، 2005)، این پدیده را می‌توان ناشی از اثبات اجتماعی دانست.یافته‌های روانشناسی اجتماعی نشان می‌دهد که اثبات اجتماعی نه‌تنها به پذیرش عمومی (همنوایی با رفتار دیگران بدون پذیرش فردی) منجر می‌شود، بلکه باعث پذیرش خصوصی آن عمل توسط فرد نیز می‌شود.حال آخرین‌باری را که تصمیمی با این رویه گرفتید، به یاد آورید. برای بعضی ممکن است که نتیجه آن تصمیم، رضایت‌بخش و برای برخی بد بوده باشد. اما یافته‌ها نشان می‌دهد به لحاظ تکاملی نیز همنوایی با دیگران آنچنان بد نبوده است. فردی را تصور کنید که هزاران سال پیش بدون آنکه بداند چرا هنگام حمله گرگ‌ها باید فرار کند، پا به فرار می‌گذارد، قطعاً نتیجه همنوایی با دیگران برای او رضایت‌بخش بوده است!سخن اصلی آن است که در بازار می‌توان موفقیت‌های چشمگیری داشت حتی اگر فردی از هوش یا قدرت تحلیلی بالایی برخوردار نباشد. این موفقیت وابسته به هم‌نوایی با دیگران است، دیگرانی که ممکن است گاهی دست به انتخاب‌های درستی بزنند و گاهی انتخاب‌های غلط.پی‌نوشت‌ها:1- supposedly irrelevant factors or SIFs2- heuristics3- Daniel Kahneman4- Gerd Gigerenzer5- availability6- representativeness7- social proof8- anchor and adjustment9- ignorance of base rate10- misperception of randomness11-  familiarity and similarity12- scarcity13-  information cascades14-  conformityمنابع:1- Kahneman, D. (2003). Maps of bounded rationality: Psychology for behavioral economics. American economic review, 93(5), 1449-1475.2- Aronson, E., Wilson, T.D., &amp; Akert, A.M. (2005). Social Psychology (5th ed.). Upper Saddle River, NJ: Prentice Hall</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 15:54:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوگانه خودخواهی یا دگرخواهی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@amirtahamtan89/%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-fnadlqat9qip</link>
                <description>یکی از سوالاتی که همواره انسان با آن روبه‌رو بوده و تا حدی نتوانسته است پاسخ روشن و قانع‌کننده‌ای برای آن پیدا کند، مساله ویژگی‌های طبیعت انسان است: آیا خودخواهی تنها نیروی محرکه رفتارهای ما است؟ آیا انسان اساسا تمایلی به نوع‌دوستی و صرف‌نظرکردن از منافع خود، برای کمک به همنوعانش را دارد؟ به‌نظر می‌رسد، می‌توان دیدگاه‌های مختلف را در دو دسته جای داد.کسانی که به دیدگاه اول باور دارند، ریشه تمامی رفتارهای ما را نوعی از خودخواهی می‌دانند و بر این باور هستند که انسان به‌دنبال بیشینه‌کردن منافع خود است. شاید بارزترین نمونه این افراد، اقتصاددانان، به‌خصوص اقتصاددانان جریان اصلی باشند. در دیدگاه دوم که طیفی از دانشمندان علوم اجتماعی، فلاسفه و دین‌پژوهان وجود دارند بر این باور هستند که انسان موجودی است اجتماعی و در او این گرایش یا تمایل وجود دارد که حاضر است از منافع خود، به‌سود منافع دیگران بگذرد. البته به‌نظر می‌رسد، طرفداران هرکدام از این دو دیدگاه، شواهدی برای اثبات نظرشان دارند. به‌عنوان یک پژوهشگر اقتصاد رفتاری بر این باور هستم که تنها ابزار در اختیار بشر برای پاسخ به این سوال سخت چندین هزار ساله فلسفی، مراجعه به مشاهدات تجربی، چه آزمایشگاهی و چه میدانی است. مشاهداتی که با روش‌شناسی علمی و قدرت تعمیم‌پذیری بالا توسط اقتصاددانان رفتاری، روانشناسان اجتماعی، دانشمندان علوم‌شناختی و دانشمندان علوم اعصاب در طول ده‌های گذشته در سراسر جهان جمع‌آوری شده‌اند.به‌همین دلیل، در این یادداشت تلاش می‌کنم برخی از جدیدترین یافته‌های تجربی اقتصاد رفتاری را بیان کنم تا بتوانم به واکاوی بیشتر این موضوع کمک کنم. اقتصاددانان رفتاری دیدگاه جدیدی از طبیعت انسانی ارائه می‌دهند که دلالت‌های مهمی هم در بعد نظری و هم در بعد عملی خواهد داشت. در این علم، انسان دیگر یک موجود کاملا خودخواه در نظر گرفته نمی‌شود که تنها به‌دنبال منافع خود است. صدها آزمایش در سراسر دنیا نشان می‌دهند که بیشتر انسان‌ها گرایش‌های اجتماعی داشته و ترجیح می‌دهند از منافع یا موفقیت خود به‌سود دیگران بگذرند. اگرچه تعریف دقیق «نوع‌دوستی» بسیار دشوار است، اما اقتصاددانان رفتاری بر این باور هستند که این آزمایش‌ها، شواهد متقنی مبنی بر نوع‌دوستی انسان ارائه می‌دهند.اگر تفسیر این شواهد توسط اقتصاددانان رفتاری را بپذیریم، آنگاه مجبور خواهیم بود که تغییرات مهمی در مفروضات‌مان، به‌خصوص مفروضات‌مان در علم اقتصاد و زیست‌شناسی تکاملی انجام بدهیم. مدل‌های اقتصادی و تکاملی فرض می‌کنند که افراد تنها زمانی بر اساس نوع‌دوستی عمل می‌کنند که منفعتی به آنها برسد. اما به‌نظر می‌رسد که گونه انسانی تنها گونه‌ای است که در قلمروی حیوانات، آگاهانه از منافع خود به‌سود افراد غریبه‌ای می‌گذرد که هیچ‌گاه با وی دیدار نخواهند کرد. جالب است که این شواهد برخی از پژوهشگران را به بررسی ریشه‌های تکاملی این‌گونه از نوع‌دوستی در میان انسان‌ها و دیگر حیوانات از جمله شامپانزه‌ها واداشته است.در مطالعات اقتصاد رفتاری که به‌بررسی رفتارهای اجتماعی و نوع‌دوستانه می‌پردازد، پژوهشگران با دعوت افراد به آزمایشگاه از آنها می‌خواهند تا در یک‌سری از بازی‌ها شرکت کنند. توجه کنید که در این آزمایش‌ها، به افراد پول واقعی داده می‌شود و آنها می‌توانند بر اساس این پول در بازی شرکت کنند. در یکی از معروف‌ترین این بازی‌ها که به بازی کالای عمومی مشهور است، از افراد خواسته می‌شود، دسته‌ای از سناریوهای ممکن، مثلا پرداخت مالیات یا همکاری با یکی از همسایگان برای نوسازی بخشی از ساختمان را در نظر بگیرند. در یکی از ساده‌ترین این بازی‌ها، هر فرد باید تصمیم بگیرد که چقدر از پول خود را با افراد دیگر در آزمایش شریک شود و چقدر را نزد خود نگه دارد. در نسخه‌های دیگر بازی‌های رایج، بازی اولتیماتوم وجود دارد. در این بازی دو فرد به‌صورت ترتیبی بازی می‌کنند. فرد اول تصمیم می‌گیرد که چه‌ مقدار از پول خود را به فرد دوم بدهد. فرد دوم تصمیم می‌گیرد که آیا مبلغ پیشنهادی نفر اول را بپذیرد یا خیر.  اگر نفر دوم، نپذیرد، به هر دو نفر پولی نمی‌رسد و اگر بپذیرد، نفر دوم مبلغ پیشنهادی و نفر اول باقی‌مانده پول را دریافت می‌کند. در یکی دیگر از بازی‌های جالب در این زمینه، بازی اعتماد وجود دارد.تفاوت این بازی با اولتیماتوم در این است که فرد آزمایش‌کننده، مبلغ‌ پیشنهاد‌شده توسط فرد اول را ضربدر عددی، مثلا دو یا سه، می‌کند. اگر شما در این یکی از بازی‌ها، مثلا اولتیماتوم، به‌عنوان نفر اول قرار داشته باشید و پژوهشگر مبلغی معادل ۲۰ هزار تومان به شما داده باشد، چقدر از آن را نزد خود نگه می‌دارید و چقدر را به فرد دوم پیشنهاد می‌دهید؟ اگر این مبلغ، ۱۰۰ هزار شود، آیا رفتار شما تغییر می‌کند؟ یک میلیون تومان چطور؟ اگر فرد دوم را بشناسید، بخشنده‌تر نمی‌شوید؟ اگر فرد دوم، جنسیتی مخالف جنسیت شما داشته باشد، تلاش نمی‌کنید، تصویر مثبت‌تری از خود در مقابل او بسازید؟ به‌نظر اگر افراد خداباور در جایگاه فرد اول قرار داشته باشند، نسبت به افراد خداناباور بخشنده‌تر رفتار می‌کنند؟ اگر قرار باشد، در مقابل آن شخص، چندین مرتبه بازی کنید، موقعیتی که ممکن است در زندگی واقعی ما بارها اتفاق بیفتد، رفتار شما چه تغییری خواهد کرد؟ اگر رفتار خودخواهانه همراه با یک جریمه، مثلا طرد اجتماعی باشد، افراد بخشنده‌تر می‌شوند؟ممکن است پاسخ به برخی از این پرسش‌ها برای شما راحت باشد و پاسخ به برخی دیگر مبهم. اینها سوالاتی هستند که اقتصاددانان رفتاری در سراسر ایران تلاش می‌کنند با طراحی آزمایش‌های دقیق به پاسخ آنها بپردازند. یافته‌های این دانشمندان نشان می‌دهند که آنطور که فکر می‌کردیم، نه رفتار انسان کاملا خودخواهانه و نه کاملا نوع‌دوستانه است. به‌طور مثال، شواهد نشان می‌دهد در بازی‌های یک مرحله‌ای که در آنها دو فرد تنها برای یکبار در مقابل هم بازی می‌کنند، حدود ۸۰ درصد از افراد همه یا بخشی از پول خود را به نفر دوم داده‌اند. اما همین که این دو نفر، برای چندین‌بار در مقابل هم بازی می‌کنند، به‌مرور نرخ همکاری میان آنها کاهش پیدا می‌کند.میزان بخشندگی افراد به عوامل مختلفی از جمله جنسیت فرد مقابل، مقدار پولی که درباره آن باید تصمیم بگیرند، تکراری‌بودن یا نبودن بازی، میزان آشنایی دو فرد و... بستگی دارد. البته باید اشاره کرد که برخی از پژوهشگران بر این باور هستند که نرخ کاهنده همکاری (در اینجا بخشندگی) افراد می‌تواند نشان‌دهنده این باشد که افراد نتوانسته‌اند استراتژی مناسبی برای تعامل با فرد مقابل را پیدا کنند و به‌معنای بخشندگی یا نوع‌دوستی آنها نیست.  با این حال، علم اقتصاد رفتاری، به‌عنوان یک علم تجربی نشان می‌دهد که نوع‌دوستی یا خودخواهی انسان‌ها یک امر صفر و یک نیست و بسیاری در حالتی میان آن دو قرار دارند. اقتصاد رفتاری تاکید می‌کند که رفتار انسان‌ها از جمله نوع‌دوستی او بستگی به عوامل مختلفی دارد که استخراج احکام کلی بر اساس آنها، اساسا اشتباه است.</description>
                <category>امیر محمد تهمتن</category>
                <author>امیر محمد تهمتن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 15:52:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>