<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمیه امیری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@amiry1400</link>
        <description>مشق اول</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:18:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1285841/avatar/SRnReb.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمیه امیری</title>
            <link>https://virgool.io/@amiry1400</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه تماشای فیلم منصور</title>
                <link>https://virgool.io/@amiry1400/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-mgrduqgnxgcm</link>
                <description>تجربه تماشای فیلم منصورنمیدانم تا به حال آدمی در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهرو دیارتان دیده‌اید که با رفتار و منش در خورش نگاه و ذهن و دل شما را برای مدتی درگیرکرده باشد ،طوریکه تا مدتها سعی کنید آن شخص را درذهن خود مجسم کنید، رفتارش را به خاطربیاورید حتی دنبالش بگردید و بخواهید دوباره ببینیدش؟روایت منصور چنین لحظه‌ای را برایتان میسازد، مواجه شدن با شخصی که باید بیشتر از اینها شناختش.دراین فیلم با داستان سر و کار نداریم ، روایتی را مشاهده میکنیم که راوی بی طرف وکم مداخله‌ای برایمان به تصویر کشیده است .روایت با کنش وواکنش‌های قهرمان پیش میرود و ازگفتگو‌ها و واگویه‌ها و موعظه‌های متداول در این نوع فیلمها که برای شناساندن شخصیت به کار میبرند خبری نیست ،همین موضوع به ریتم تند وفضا سازی زمانه پر تلاطم جنگ کمک بزرگی کرده است.خرده روایت‌هایی که در دل داستان اصلی با حضور شخصیت های فرعی شکل گرفته نیز به طور غیر مستقیم در نمایان کردن فضای منافق و دو‌روحاکم بر جامعه بسیار موثر بوده .راوی با پایبندی به اصل قضاوتگر نبودن و روایت گر بودن از مرز بندی‌های کلیشه‌ای نسبتها و روابط دوری کرده وتوانسته تمرکز اصلی برقهرمان را به زیبایی حفظ کند چه اینکه شخصیت های مهم سیاسی واجتماعی آن دوره و حال حاضر بسیاری در رابطه با قهرمان به روایت ورود میکنند اما توجه بیننده را کمتر جلب میکنند .پرداخت‌های کوتاه به زندگی شخصی شهید ستاری {به قدر عوض کردن لباس به منزل سر میزند}حسب شرایط زمان و روزگار ومسئولیت ایشان بسیار کافی وبسنده و رسا بود،در کل نبود لحظه‌های دراماتیک غلو شده و گل درشت جهت تلطیف فضا، که در بعضی آثار وجود دارد، از نقاط قوت روایت بود.متاسفانه گریم و طراحی صحنه ضعیف مانند سنگ جلوی پای روایت افتاده بود، همچنین سکانس های دلجویی از هموطنان کرد و بمباران گرچه برای نشان دادن دل‌رحمی و نوع‌دوستی قهرمان بودند، کمکی به پیشبرد روایت نکرده و مانند شانه خاکی روایت را از مسیر اصلی خود خارج کرده بود.به نظر من  دسته بندی این اثر فقط درژانر دفاع مقدس کم‌لطفی است و با افتخار باید گفت :این فیلم را ببینید ،اگر میخواهید امید و ایمان ،اعتماد به نفسچگونگی روبرویی با حقیقت تلخ ناکامی ،درس از شکست، همت عالی و خستگی ناپذیراز هیچ شروع کردن و تا اوج رفتن و هرگز پایان نپذیرفتن و تا همیشه در اوج ماندن  یک ایرانی را ببینید.</description>
                <category>سمیه امیری</category>
                <author>سمیه امیری</author>
                <pubDate>Wed, 08 Dec 2021 21:45:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه می‌جویم در ظلمت</title>
                <link>https://virgool.io/@amiry1400/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B8%D9%84%D9%85%D8%AA-zsqbymggnp6t</link>
                <description>آفتاب در حال غروب هر چه رنگ درچنته دارد می‌پاچد به آسمان وهمه را مسحورمی‌کند تاهمگان بیشتر دلتنگش شوند.زن چشمهایش را بازکرد،اتاق از انعکاس نور غروب نارنجی شده بود ،ساعت به دیوار نیمه تاریک آویزان بود ،زن به سختی ساعت 5:20را تشخیص داد.پشت پنجره رفت تکه‌ای از آسمان از بین ساختمانها مشخص بود به بنفش و نیلی و آبی‌ها که نگاه میکرد با خودش گفت:اگر برگزاری کلاس آنلاینش منتفی نمی‌شد همین حالا منتظر شروعش بود.از روزی که خبر را در گروهواتس آپ دیده بود نصف مغزش درگیر این کلاس بود‌،وقتی با مادرش که آنور دنیاست حرف میزد ،وقتی داخل دستگاه سی تی اسکن دراز کشیده بود ،نیمه شب که تب و هذیان بیدارش میکرد،وقتی سرفه راه نفسش را می‌بست.لیوان دمنوش را روی میز کنار پنجره گذاشت چشمش به لب‌تاپش افتاد،به سرش زد از سکوت و تنهایی استفاده کند و همین الان صوت جلسه اول را که موسسه بصورت آفلاین در اختیارشان گذاشته بود گوش کند.سرفه هایش دوباره شروع شده بود لا جرعه دمنوش آویشن و عسل را سر کشید وبا دستانی که نمی‌دانست در این شرایط گوش کردن به درس &quot;مهارت هدفگذارای و برنامه ریزی &quot;به چه دردش می‌خورد روی دوره کلیک کرد .صفحه ای باز شد وسط صفحه عکس دختری سی و چند ساله که با چشمانش به دوربین لبخند میزدنقش بسته بود ،میدانست عکس مدرس دوره است تا  به حال ندیده بودش اما قرار بود در این دوره اتفاقات جدیدی را با هم تجربه کنند،این هارا در قسمت معرفی مدرس دیده بود.با دیدن عکس چشمانش نمدار شد و بقیه صفحه را تار دید :همراهان گرامی با همدلی شما تمامی هزینه ای که بابت کلاس از سوی شما پرداخت شد برای آرامش روح مدرس این دوره که کرونا با بی رحمی از ما جدا کرد به خیریه اهدا شدزیر عنوان کلاس نوشته بود :دنیا تو از نو بساز.زن از پشت پنجره پیاده رو را نگاه کرد دختر جوانی به درخت تکیه داده بود و به او لبخند میزند ،احساس کرد نفسش سبکتر شده، او هم سعی کرد لبخند بزند</description>
                <category>سمیه امیری</category>
                <author>سمیه امیری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Oct 2021 16:45:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>